قرباني

استفاده از قرباني به اندازه خود تمدن بشر قدمت دارد و نمونه هاي آن را مي توان در همه فرهنگهاي سرتاسر جهان يافت.هدف اصلي اين قربانيها اين است كه تقصير و گناه را به گردن موجود خارجي – شيئي ،حيوان يا انسان – اندازند كه بعد نابود و يا تبعيد مي شود.

يهوديها بز زنده اي را بر مي گزيدند و در حالي كه روحاني آنها دو دستش را روي سر بز مي گذاشت به گناهان فرزندان بني اسرائيل اقرار مي كرد.بدين ترتيب گناه هاي اعتراف شده به بز منتقل ميشد.سپس بز را آزاد و در بيابان رها ميكردند.

در تمدن آتنيها و آزتكها ،قرباني يك انسان بود ،كه اغلب براي اين منظور او را غذا مي دادند و بزرگ مي كردند.از آنرو كه مردم فكر ميكردند قحطي و طاعون از جانب خدايان به عنوان مجازات خطاكاري هاي انسان سراغ آنها مي آمدند ،آنها نه فقط از قحطي و طاعون بلكه از احساس تقصير و گناه رنج مي بردند.آنها با انتقال تقصير به شخصي بي گناه ،كه مرگ او نيروهاي خدايي را خشنود و شيطان را از قلب آنان دور مي كرد،خودشان را از گناه پاك مي كردند!

اين يك واكنش كاملا انساني است كه بعد از ارتكاب يك اشتباه يا خيانت ،به درون نگاه نكند ،بلكه بيرون را بنگرد و تقصير و كوتاهي را به شيئي مناسب نسبت دهد.

هنگامي كه طاعون ،تبس (Thebes) ،را مورد تاخت و تاز قرار داد ،اديپ (Oedipus) براي يافتن علت آن به همه جا نظر افكند ،همه جا مگر درون خودش و گناه خودش و زناي با محارم كه خدايان را رنجانيد و طاعون را فرستاد.

اين نياز ژرف به بيروني كردن گناه ،افكندن آن به شيئي يا شخصي ديگر ،داراي نيروي ژرفي است كه عاقل ميداند چگونه بر آن مهار زند.قرباني كردن يك آئين پرستش است ،شايد باستاني ترين آئين ها.آئين نيز سرچشمه قدرت است.

در ادامه به استفاده از قرباني در ميان قدرت مداران ميپردازيم كه چگونه با استفاده از قرباني دستهاي خود را همواره پاك نشان ميدهند.

نزديك به پايان قرن دوم پيش از ميلاد ،همچنان كه امپراتوري قدرتمند هان (Han) در چين به تدريج رو به زوال مي رفت ، «تسائو تسائو» (Ts,o TS,ao) سرلشكر بزرگ و وزير امپراتوري ،به عنوان قويترين مرد در كشور ظهور كرد .تسائو تسائو براي گسترش قدرت خود و رها شدن از شر رقيبانش ،و براي در دست گرفتن كنترل جلگه ي مركزي استراتژيكي چين ،مبارزه اي را آغاز كرد. او هنگام محاصره يك شهر كليدي ،كمي در زمانبندي ارسال محموله هاي گندم به پايتخت دچار اشتباه محاسبه شد.در نتيجه ،همچنان كه براي ورود محموله انتظار مي كشيد ،لشكر دچار كمبود غذا شد و او مجبور شد به رئيس كارپردازي دستور دهد جيره ي سربازان را كاهش دهد. تسائو تسائو كنترل محكمي بر سپاه ،و شبكه اطلاعاتي كارآمدي در اختيار داشت.چيزي نگذشت كه جاسوسان او گزارش دادند كه سربازان لب به شكايت گشوده اند و غرولند مي كنند كه : «خودش به خوبي زندگي ميكند در حالي كه ما حتي بقدر كافي براي خوردن نداريم.» آنها شايعه كردند كه شايد تسائو تسائو غذا را براي خودش نگه مي دارد.اگر گله و شكايت شايعه ميشد ،شورشي روي دست تسائو تسائو مي ماند .

او رئيس تداركات را به چادر خود احضار كرد.تسائو تسائو به رئيس تداركات گفت :«من ميخواهم از تو تقاضا كنم چيزي را به من عاريه بدهي و تو نبايد امتناع كني.» رئيس تداركات پرسيد : «آن چيست؟» تسائو تسائو گفت :«من سرت را به عاريه ميخواهم تا به سربازان نشان دهم.»
رئيس با گريه گفت:«اما من كه كار بدي نكرده ام ! » تسائو تسائو آهي كشيد و گفت :«ميدانم ،اما اگر من تو را به مرگ محكوم نكنم ،شورشي برپا خواهد شد.اما غصه نخور – پس از رفتن تو ،من از خانواده ات مراقبت خواهم كرد.»

تقاضاي تسائو تسائو هيچ راه ديگري براي رئيس تداركات بجا نگذاشت. او خود را تسليم سرنوشت كرد و همان روز سرش را از تن جدا كردند .سربازان با ديدن سر جدا شده ي او از گله و شكايت دست كشيدند. برخي متوجه پيام تسائو تسائو شدند ،اما ساكت ماندند و متحير و مرعوب خشونت او شدند .اما بيشتر آنها نظر او درباره ي اين كه چه كسي مقصر است را پذيرفتند و ترجيح دادند به خرد و انصاف او اعتماد كنند تا به بي لياقتي و سنگدلي او.

به نظر مي رسد قرباني خونبار يك بي گناه ،يادگاري از گذشته باشد.اما تكرار آن تا به امروز ادامه يافته است ،اگرچه غير مستقيم و نمادي باشد .از آنجا كه قدرت به طواهر بستگي دارد ،و كساني كه صاحب قدرت هستند به نظر نمي آيد كه هرگز اشتباه كنند .استفاده از قرباني مانند هميشه ،توده پسند بوده است. رهبران جديد براي اشتباهاتشان چه مسئوليتي خواهند پذيرفت؟ آنها به دنبال كساني ديگر براي مقصر جلوه دادن خواهند گشت – يك قرباني ! هنگامي كه انقلاب فرهنگي «مائو تسه تونگ» با تيره روزي شكست خورد ،هيچ بهانه اي نياورد و از مردم چين عذرخواهي نكرد .در عوض مانند تسائو تسائو ي قبل از خود ،قربانياني را پيش كش كرد ،از جمله منشي مخصوص خود و عضو بلندپايه حزب ؛«چي ان پو – تا»  را !!!

سزار بورگيا سالهاي متمادي جنگيد تا كنترل بخشهاي بزرگي از ايتاليا را به نام پدرش ،پاپ الكساندر به دست آورد.او در سال 1500 توانست «رومنگا» در شمال ايتاليا را اشغال كند.اين ناحيه سالها توسط حكمراناني اداره مي شد كه ثروت آن را به نفع خودشان به يغما مي بردند.آنجا بدون پليس يا نيروي انتظامي ،به ورطه ياغيگري سقوط كرده بود و سرتاسر ناحيه در دست دزدان و خانواده هاي متخاصم بود.  

سزار براي بر قراري نظم ،سرتيپي را بنام «رميرو -د – اوركو» در آن ناحيه گماشت .به گفته «ماكياولي» ،او مردي سنگدل و نيرومند بود ،و سزار به او قدرت مطلق داد. اوركو ،با قدرت و خشونت ،عدالتي خشن و جانورخويي را در رومنگا مستقر كرد و به زودي از شر همه گونه عنصر بي قانون راحت شد.اما گاهي وقتها در تعصب خود بيش از حد تند روي كرد ،و بعد از چند سالي جمعيت محلي از او رنجيده و حتي متنفر شد.

سزار ،در سال 1502 دست به اقدام قاطعي زد .اولا شايع كرد كه او رفتارهاي خشن و سنگدلانه ي اوركو را ،كه از طبيعت خونخوار سرتيپ ناشي مي  شد ،تائيد نمي كرده است.سپس ،در 22 اكتبر ،اوركو را در شهرك «سزنا» به زندان انداخت ،و روز بعد از كريسمس كه مردم شهر از خواب بيدار مي شدند ،منظره اي عجيب را در وسط ميدان پيزا يافتند :بدن بدون سر اوركو ،ملبس به جامه اي كامل با شنلي ارغواني ،سر بريده اش در كنار آن بر يك نيزه ،و كاردي خونين و كند و زنجير جلاد در كنار سر بريده ؛

بر حسب تشخيص ماكياولي از ماجرا ،سبعيت اين منظره مردم را يكباره حيرت زده و خشنود كرد.

پس از كشتن «اوركو» ،به جنبه ي نمايش نمادي و آييني بدن او هنگام به نمايش گذاشتن او توسط سزار توجه كنيد.شهروندان “رماگنا” بي درنگ واكنش نشان دادند.چون براي ما كاملا طبيعي است كه به جاي نگاه كردن به درون ،به بيرون نظر افكنيم ،به سهولت قصور قرباني را مي پذيريم.

«فرانكلين -د- روزولت» ،در درستكاري و انصاف صاحب اعتبار بود.اما در سراسر زندگي شغلي خود با موقعيتهاي بسياري روبرو شد كه خوب بودن او ضايعه ي سياسي به دنبال مي داشت ؛با اين وجود مصلحت نبود كه او به عنوان الگوي نادرست كاري نگريسته شود.بنابراين ،منشي او ،«لويز هو» ،بيست سال نقشي را بازي كرد كه اوركو اجرا كرده بود.
او زد و بندهاي پشت پرده ،كنترل مطبوعات ،و مانورهاي حقه بازي مبارزه ي انتخاباتي را اداره مي كرد ،و هر زمان كه اشتباهي رخ مي داد يا حقه كثيفي با تصويري كه مردم از روزولت داشتند مغايرت پيدا مي كردند ،هو به عنوان يك قرباني انجام وظيفه مي كرد و هرگز گله نمي كرد !

يك قرباني ،فزون بر تغيير مكان قصور به گونه اي مناسب ،مي تواند به عنوان هشدار دهنده اي به ديگران نيز انجام وظيفه كند… .

منبع:
نریمان ساسانی ؛ تاریخ فا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *