آبی ایرانی – Persian Blue

آبی ایرانی – Persian Blue

ابی ایرانی تاریخ فا

آبی ایرانی

آبی ایرانی یا لاجوردی در زبان انگلیسی “Persian Blue” شناخته می شود. این رنگ برای نخستین بار در سال ۱۶۶۹ میلادی در انگلستان، «آبی ایرانی» نامیده شد. آبی ایرانی یکی از سایه‌های رنگ آبی است که به رنگ سنگ لاجورد است. این رنگ در معماری ایرانی و هنرهای دستی ایران کاربردی فراوان دارد. از این روی گردشگرانی که طی سده های پیشن به ایران آمدند این رنگ را که در معماری و هنرهای ایرانی جایگاهی ویژه داشت، «آبی ایرانی» یا “Persian Blue” نامیدند.

سایه های این رنگ به سه دسته از این قرار تقسیم می گردد:
رنگ کاملا آبی
آبی همراه با سایه هایی از رنگ خاکستری و نیلی
لاجوردی تیره که به آن آبی عمیق نیز میگویند
لاجوردی روشن، یکی از رنگهای پرکاربرد در قالی های ایران است.

 


لینک این مطلب در تالار گفتمان تاریخ فا:

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید و همچنین از کتابخانه و نگارخانه تاریخی این تارنما دیدن فرمائید:

با تاریخ فـا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان همراه باشید…

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان

www.TarikhFa.com

تاثیر نیروهای ماورای الطبیعه بر معماری تمدن مایا

تاثیر نیروهای ماورای الطبیعه بر معماری تمدن مایا | 49 اسلاید

پروژه انسان طبیعت معماری

معماری-مایا

تمدن-مایا

 

نگارنده:

حامد محمدپور
پیام اصولی
محمد موذنی

مقدمه:

مایاها مجموعه ای از اقوام سرخپوست در جنوب مکزیک و شمال آمریکای مرکزی بودند که شهرهایشان را در دل جنگل های بارانی می ساختند، این در حالیست که قوم مایا از جمله تمدن های بسیار پیشرفته آمریکای مرکزی بودند و دستاوردهای آن ها در هنر، معماری، ریاضیات و به ویژه نجوم بسیار چشمگیر بوده است.

با وجود از دست رفتن اتحاد مایاها این قوم از صحنه روزگار کنار نرفتند و هنوز در گوشه هایی از آمریکای مرکزی با حفظ آداب و رسوم خود به زندگی ادامه می دهند.

جمعیت مایاهای امروزی که بازماندگان مایاهای متمدن دوران باستان و سده های میانه هستند، حدود هفت میلیون تن برآورد شده که در کشورهای السالوادور، هندوراس، مکزیک، گواتمالا و بلیز پراکنده اند و به گویش های زبان مایایی و یا اسپانیایی سخن می گویند.

گمانه زنیدربارهزمانورود مایاها به آمریکای مرکزی به حدود قرن دهم پیش از میلاد معطوف می شود و نخستیننشانه های استقرار و سکونت بومیان در اکتشاف های باستان شناسی مربوط به ۲۶۰۰ پیشاز میلاد در کشور بلیز تعیین شده است.


لینک دانلود:

http://up.memarfa.com/uploads/%D9%85…B%8C%D8%A7.pdf

منبع: معمارفا

memarfa.com

نیایشگاه اژدها؛ نگینی در مهرازی ایرانی

 
افشین آریان پور :

دشت سلطانیه همواره از روزگار کهن جایگاه زندگی بوده است. این سرزمین در روزگار پیش از اسلام با نام‌های اریباد و ارساس خوانده می‌شد. در روزگار ساسانی نام این دشت شهرویاژ نامیده شد که در روزگار پس از اسلام به شهرویاز دگرگون شد. 
از تپه‌های باستانی برجای مانده از روزگار پیش از اسلام می‌توان از تپه‌ی نور نام برد که 3 هزار سال پیشینه شهرنشینی دارد. پس از تاخت و تاز مغول به ایران نام این دشت به قنقر اولانگ جایگزین شد که اولانگ در زبان ترکی مغولی به چم(:معنی) چمن است و قنقر به گفته رخدادنگاران نام تیره‌ای مغولی است و برخی نیز چم آن را شاهین خوانده‌اند. یکی از سازه‌های برجای مانده از ایران باستان در سلطانیه نیایشگاه مهرپرستان در روستای ویَر، در  10 کیلومتری (نزدیک به 2 فرسنگ) شهر سلطانیه است.
پیشینه نیایشگاه به گمان به سده نخست و دوم مسیحی می رسد. این نیایشگاه امروزه با نام «داش کَسَن» نامیده می‌شود که چم آن در زبان آذری سنگ بُر است.
در روزگار ایلخانان مغول شهر سلطانیه به پایتختی ایران برگزیده شد. در این روزگار اُلجای خواهر اُلجایتو (شاه مغول) پس از درگذشت پدرش ارغون شاه مغول به بازسازی نیایشگاه کهن دستور داد و مهرازان ایرانی  با یاری شماری از مهرازان چینی که برای ساخت گنبد سلطانیه به ایران آمده بودند بازسازی این نیایشگاه کهن را آغاز کردند. به گفته برخی از باستان‌شناسان این نیایشگاه برای آرامگاه ابوسعید بهادر(واپسین شاه مغول و فرزند الجایتو) بازسازی گشته که به شوند کشته شدن وی و به پایان رسیدن فرمانروایی ایلخانان در این جایگاه به خاک سپرده شد و بازسازی نیمه کاره ماند. 
در این نیایشگاه سنگ نگاره دو اژدها رو به روی یکدیگر تراشیده شده که در میانه‌های آن نگاره برگ مو و پیچک و نگاره‌های ایرانی کنده‌کاری شده است. در پیرامون این نیایشگاه مهرازان ایرانی دو مهرابه با آهوپای(:مقرنس) بر روی سنگ تراشیده اند.
 این سنگ نگاره 5/3 متر درازا و 5/1 متر پهنا دارد. کالوب(:نقشه) نیایشگاه اژدها چهار پهلو (:مستطیل) و به بزرگی نزدیک به 100 متر در 50 متر است. کالوب این نیایشگاه نشان چلیپا است. در سه سوی این نیایشگاه سه اشکفت(:غار) دستکند با تاق تراشیده شده است. با بررسی سنگ‌های تراشیده شده می‌توان این جایگاه را در شمار دخمه‌های روزگار ایلخانی جای داد.
به گمان نگارنده، این اشکفت ها که ساخته‌ی مهرازان است، همانند نیایشگاه های میترا در اروپا جایگاه نیایش مهر بوده است. این سازه زیبا دارای جایگاهی بسیار برجسته در مهرازی ایرانی دارد. نشان چلیپا از دیرباز نشان سپند(:مقدس) آیین مهر بوده و چلیپایی بودن کالوب نیایشگاه نشانه‌ی دیگری بر مهری بودن این سازه است و همچنین اشکفت‌های این سازه همسانی بسياري با تاق بستان کرمانشاه دارد. برخی از باستان شناسان نیایشگاه اژدها را با گور دخمه‌های برده تیکن در نزدیکی مهاباد و اشکفت فرهاد در نزدیکی بوکان هم تراز می‌دانند. واژه برده‌تیکن که در گویش کهن برده‌کنته بوده که برد به چم سنگ بوده و کنته به چم کنده‌کاری است. این سازه‌ی کوهی کاربرد آیینی داشته و به گمان دیرینگی آن به پیش از هخامنشیان می‌رسد. اشکفت فرهاد نیز در بخش گوردخمه‌های پیش از اسلام جای می‌گیرد. از سویی برخی از پژوهشگران نیز این سازه را نیایشگاه خداشناسان در روزگار پس از مغول می‌دانند. 
این سازه نمونه‌ای شایسته بوده و سنگ نگاره‌ی آن از ارزشمندترین نمونه‌های مهرازی سنگی در ایران است که آمیخته‌ای از هنر ایران در روزگار ساسانی و اسلامی و هنر چینی است.
 نام اژدها در فرهنگ ایرانی از واژه آژی دهاک برگرفته شده که در زبان اوستایی اژی خوانده می‌شده   و نام دیگر آن در پارسی اژدر است. اژدها در ایران روزگار ساسانی نیرویی اهریمنی و نمادی از پلشتی بوده و اژدهاکشی پهلوانان ایران نشانه‌ی پیروزی بر اهریمن بوده است. نام آژی‌دهاک و ضحاک از یک ریشه است. باید گفت که نشان اژدها در پارچه‌های ساسانی نگاشته می‌شده ولی در روزگار اسلامی که نگاره جانور پذیرفته نبود، نشان اژدها به دهان اژدر دگرگون شد و در روزگار ایلخانیان که نگارگران چینی برای نگارگری و کنده‌کاری به ایران فراخوانده شده‌اند و دوباره این نشان شکوفا شد. نمونه‌ی نشان اژدهای چینی در این سازه دیده می‌شود.
 در فرهنگ چین نشان اژدها یادآور خوشبختی  بوده و او را بخشنده‌ی آب می‌دانسته‌اند که از دیرباز تا امروز نماد ویژه‌ی کشور چین به شمار می‌آمده است.
ياري نامه‌ها:
-بناهای آرامگاهی استان زنجان-هوشنگ ثبوتی-ناشر: زنگان-چاپ نخست-زمستان1377
-تاریخ زنجان-هوشنگ ثبوتی-ناشر: توانا-چاپ دوم- زنجان-1371 
-((معبد صخره ای داش کسن))- سید قاسم موسوی- نوشتار در ((کیهان فرهنگی))-شماره 230-آذر1384
-همه چیز درباره زنجان-پروانه پرچکانی-ناشر: اسلامی-زنجان-1383

در گرمابه‌هاي ايراني چه مي‌گذشت و اكنون چه مي‌گذرد؟

صديقه نوده‌فراهاني :
«خشک بیاورید، خشک…» 
این نوای گوش‌آشنایی است که دیر زمانی است دیگر شنیده نمی‌شود. نوایی که پدران و مادرانمان خوب به یاد می‌آورند و خاطرات گرم و دلنشینی از آن را در صندوقچه‌ی یادهاشان نگاه داشته‌اند. خاطراتی به گرمی همان آتش‌دان گرمابه‌ها و آب خزینه‌ها که غبار از تنشان می‌زدود و کودکانی با گونه‌های سرخ و گل‌انداخته را روانه‌ی خانه می‌کرد. 
اما سال‌هاست که واپسین بازمانده‌های گرمابه‌ها‌ی سنتی ایرانی، دیگر رونقی نداشته و از بساط پر اهميت گرمابه، دلاكي و مشت‌و‌مال خبری نیست. ساختمان آنها هم یا ویران می‌شوند و یا جای خود را به پاساژ و آپارتمان می‌دهند و يا اگر بسیار زیبا و دیدنی باشند به اسم قهوه‌خانه، قليان‌خانه می‌شوند. این در‌حالی است که می‌شنویم یک مهندس ایرانی در قلب پاریس، سی‌و‌پنج سال است که گرمابه‌ای سنتی برپا کرده و مشتریان ایرانی و فرانسوی بسیاری را به  سوی خود می‌کشاند. تا جایی که بسیاری از فرانسویان از راه اینترنت یا تلفن برای آمدن به این گرمابه‌ی ایرانی وقت قبلی می‌گیرند. گرچه نسل گرمابه‌های عمومی در ایران رو به از بین رفتن است اما جانیان به تازگی به ارزش این گرمابه‌ها پی‌برده‌اند.  

پیشینه‌ی گرمابه
ایرانیان از روزگار کهن به پاکیزگی روح و جسم اهمیت بسیاری می‌دادند و از این‌رو خلاقیت ویژه‌ای در ساخت و راه‌‌اندازی گرمابه‌ها از خود نشان داده‌اند. بيشتر اديان الهي، آب را نخستین پديده‌اي مي‌دانند كه خداوند خلق كرده است. در تورات آمده: «خدا با خلقت جهان، آب را آفريد.» در باور يهوديان ماده‌ی نخستین خلقت آب بوده، از این‌رو آیین ویژه‌ی آب‌پاشي‌ در ميان آن‌ها نیز رایج است. ارامنه نيز افزون‌بر پذيرش هر آنچه در تورات آمده، آب را نشانه‌ی پاكي مي‌دانند. در ميان زرتشتيان نيز آب مورد ستايش است. به گفته‌ی دکتر کتایون مزداپور، در نزد نیاکان ما و در فرهنگ ایرانیان باستان، پاکیزگی بخشی از دین بود و این پاکی به هنگام باشندگی در آیین‌های دینی و مذهبی، بایستگی بیشتری پیدا می‌کرد و لازم بود که تن آدمی شایسته و درخور آمدن به جایی باشد که بخشی از عالم غیب و «مینو» در آن تجلی می‏یافت. در این راستا، گرمابه‌ها پدید آمدند.
برپایه‌ی واکاوی‌های انجام شده، ساكنان فلات ايران نخستین اقوام در تاريخ هستند كه ساخت حمام را در زندگي روزانه و گروهی خود وارد كردند. اين مساله را موبد «اردشير خورشيديان»، فرنشین انجمن موبدان ايران نيز تاييد مي‌كند. به باور او، ايرانيان نخستين قوم در جهان هستند كه براي شست‌وشو، به ساخت گرمابه پرداختند. برپایه‌ی نشانه‌های به‌دست آمده، اروپایی‌ها نیز، ساخت حمام را از ایرانی‌ها فراگرفته‌اند. 
بازمانده‌های کشف شده از کهن‌ترین گرمابه مربوط به «تخت‌جمشید» است. اين گرمابه از دو بخش داخلي و خارجي تشكيل شده بود و به وسیله‌ی پله‌اي از يكديگر جدا مي‌شد. از روزگار اشكاني نيز بازمانده‌های حمامي در «كاخ آشور» در میان‌رودان شمالي و  از روزگار ساساني بازمانده‌های حمامي در «تخت سليمان» به‌دست آمده است. در جريان کاوش‌های باستان‌شناسي «بندر سيراف» در کرانه‌ی شاخاب پارس نيز به بازمانده‌های حمامي از سده‌هاي نخستين اسلام رسیده‌اند كه دربردارنده‌ی رختكن، گرمخانه، خزينه، توالت و انبار سوخت بوده و با سنگ و قلوه سنگ‌هاي بزرگ و كوچك ساخته شده است. در روزگار سلجوقي و ايلخاني نیز در شهرهايي مانند تبريز، مراغه و سلطانيه حمام داشتيم. اما رونق ساخت گرمابه به روزگار صفويه بازمی‌گردد.
از نامورترین گرمابه‌های ایران می‌‌توان به «حمام کردشت» در آذربایجان‌شرقی، «حمام پهنه» در سمنان، «حمام گنجعلی‌خان» در کرمان، «حمام وکیل» در شیراز، «حمام شاه علی» و «حمام شیخ بهایی» در اصفهان، «حمام باغ فین» کاشان و «حمام خان» در بازار سنندج اشاره کرد.

کارکردهای ‌گرمابه
گرمابه‌هاي عمومي جايگاه ارزنده‌ای در به‌جا آوردن آيين‌ها و مراسم ايرانيان داشته‌اند و نقش آن در گذشته بسیار پررنگ‌تر از امروز بوده است، زیرا گرمابه افزون‌بر اینکه مکانی برای شست‌وشو و پاکیزگی تن بود، جایی برای گردهم‌آمدن و دیدار مردم نیز به شمار می‌رفت و مهم‌ترین کانون آگاهی‌رسانی و ارتباطات بوده است. پیش از این مردم معمولاً هفته‌ای یک بار به حمام می‌رفتند و در آنجا از حال و احوال یکدیگر آگاه شده و دیداری تازه می‌کردند. اهمیت گرمابه‌ها برای زنان چندبرابر بوده است، زیرا در آن روزگار، زنان در بیرون از خانه، روابط اجتماعی کمتر و محدودتری داشتند و حمام مکانی برای گفت‌و‌گو، بده بستان‌ و برقراری بسیاری ارتباطات بود. خبرهای‌ تولد، ازدواج، درگذشت، سفر، و هر آنچه برای مردم روی‌ می‌داد در حمام رد و بدل می‌شد. برخی مادرها نیز، در حمام برای پسرشان دختر می‌پسندیدند. آنها تقریباً از صبح تا پسین را در گرمابه سپری می‌کردند و حتا یک میان وعده و یا میوه‌ای هم در حمام می‌خوردند. 
گرمابه‌ها کاربرد مهم دیگری هم داشتند که مربوط به مناسبت‌ها می‌شد. مانند حمام عروسی، حمام زایمان، حمام عافیت(حمامی که بیمار پس از بهبودی کامل و به شکرانه‌ی سلامت می‌رفت)، حمام ویژه‌ی عیدها(مانند عید نوروز که در روزهای پیش از فرارسیدن آن، دیگر در گرمابه‌ها جای سوزن انداختن هم نبود و همه خود را ملزم می‌کردند تا پیش از آمدن سال نو حتما پاکیزه و حمام‌کرده باشند)، حمام آشتی و برادری(هنگامی که دو نفر با یکدیگر آشتی می‌کردند به حمام آشتی‌کنان می‌رفتند تا همانگونه که کینه‌ها را از روح می زدایند، تن و بدن خود را هم پاکیزه کنند)، حمام زیارت(پیش از رفتن به زیارت و باشندگی در جایی مقدس رسم بر این بود که تن خود را بشویند و پاکیزه باشند). در این گونه مناسبت‌ها معمولاً گرمابه از سوی شماری قرق (رزرو) می‌شد.
معماری گرمابه
ایرانیان در ساخت گرمابه ذوق و سلیقه‌ی ویژ‌ه‌ای به کار می‌بردند که آذین‌ها، نقاشی‌ها و گچبری‌های به جا‌ی‌مانده به همراه طاق‌نماهای زیبا و کاشی‌کاری‌های پر نقش‌و‌نگار، همگی گواه این سخن است. گرمابه‌ها چه بزرگ و کوچک، چه عمومی و چه سرِ خانه به شیوه‌ی درست حمام سازی و با درنظر گرفتن شرایط مکانی ساخته می‌شد. معماری گرمابه در شهرها اهمیت ویژه‌ای داشته و تقریباً پس از عبادتگاه و مدرسه مهم‌ترین ساختمان شهری به شمار می‌آمده است. گرمابه‌ها دربردارنده‌ی چند بخش بودند: نخست، ورودی یا راهرویی دراز که گاهی با پله به ساختمان گرمابه که در زیرزمین قرار داشت می‌رسید. این راهرو برای این درنظر گرفته شده بود که گرمای داخل به آسانی بیرون نرود و سرما نیز به داخل راه نیابد. زیرا در این صورت حرارت سربینه بیرون می‌رفت. ورودی بخش زنانه‌ی گرمابه‌ها معمولا راهروهایی پرپیچ‌و‌خم‌تر داشت تا چشم کسی به داخل گرمابه‌ی زنانه نیفتد و صدای زنان نیز بیرون نیاید. دوم، سربینه یا رخت‌کن، زیباترین بخش گرمابه که معمولاً دارای آذین‌ها و کاشی‌کاری‌های چشم نوازی بوده و به شکل 4 یا 8 وجهی و با سقفی گنبدی طراحی شده بود و از نورگیرهای سقف آن، شعاع‌های خورشید به حوض میان سربینه می‌تابید. از سربینه برای درآوردن و پوشیدن لباس و لنگ، آماده شدن برای رفتن به گرمخانه و استراحت بهره برده می‌شد. پیرامون این بخش، سکوهایی بود که مردم در آنجا رخت می‌کندند. جالب است بدانید که ستون‌های گرمابه معمولاً به شکل مارپیچ بودند که افزون‌بر زیبایی شوند این بود تا قطره‌های بخار آب، پس از آنکه به مایع دگرگون شد، چکه نکند و از راه این مارپیچ به پایین سرازیر شده و ناراحتی اشخاص را درپی نداشته باشد. سوم راهرویی میان سربینه و گرمخانه که معمولا تاریک بود و سرویس‌های بهداشتی در آنجا قرار داشت. چهارم گرمخانه که بخش بنیادی گرمابه‌ها و جای شست‌وشوی سر و تن بود. پنجم خزینه. گرمابه‌ها در گذشته به شکل خزینه‌ای بوده است. خزینه اتاقی پر از آب داغ بود که چهار سویش بسته و تنها از یک دریچه که نزدیک به یک متر از سطح زمین بالاتر بود و با چند پله به آن می‌رسید می‌شد به درون آن راه یافت و از آن سو نیز دوباره پله داشت تا بتوان به آسانی به داخل آب رفت. گرچه گودی خزینه از این سو زیاد به نظر نمی‌رسید اما از سطح زمین پایین‌تر بود و ژرفای آن گاه به یک‌و‌نیم متر نیز می‌رسید. از این‌رو کودکان به هیچ‌وجه تنها به خزینه نمی‌رفتند و بزرگترها ایشان را در خزینه آب‌کشی می‌کردند. اين‌ نكته‌ی‌ جالب‌ هم‌ ناگفته‌ نماند كه‌ ايرانيان‌ تا روزگار قاجار‌ به داخل خزینه‌‌ نمي‌رفتند، زيرا به‌ گفته‌‌ی تاریخ‌دان معاصر، «رحيم‌ زاده‌ صفوي»،‌ همه‌‌ی گرمابه‌های ايران‌ درهايش‌ بسته‌ بود و يك‌ روزنه‌ به‌ نام ‌«آخور» مي‌ساختند كه‌ به‌ خزانه‌ راه داشت و از آنجا آب‌ برداشته و‌ خود را مي‌شستند. بازشدن در خزینه که در سده‌های کنونی روی داد، شوند غیر‌بهداشتی شدن گرمابه‌ها شد. ششم بخشی از گرمابه که آب را گرم می‌کرد و شبیه پاتیل بزرگ فلزی بود و «تون» یا «تیون» نامیده می‌شد. زیر تون جایی برای سوخت درنظر گرفته شده بود و به آن «گلخن» می‌‌گفتند. 
گرمابه‌ها بیشتر زیر زمین ساخته می‌شدند، به گونه‌ای که سقف آنها هم‌سطح زمین می‌شد. شوند این کار این بود که آب به آسانی به آن راه یابد و دوم اینکه در زمستان‌ها گرم بماند و گرما به بیرون راه پیدا نکند و سوم اینکه پوشش آن آسان‌تر باشد. سامانه‌ی آب‌رساني و انتقال آب مورد نياز  به داخل  گرمابه‌ها و سيستم گرمايش آن‌، گزینش سوخت، همه و همه از دانش ویژه‌ای پیروی می‌کرده است. نامور است که شیخ بهایی در اصفهان گرمابه‌ای ساخت که آب خزینه را تنها با حرارت یک شمع گرم می‌کرد.
آداب ورود به گرمابه‌
يكي‌ از آداب‌ ورود به گرمابه اين‌ بود كه‌ هر كس‌ وارد‌ مي‌‌شد، براي‌ نشان دادن ادب‌ و فروتنی نسبت‌ به‌ بزرگترها كه‌ در صحن‌ حمام‌ نشسته‌ و به كيسه‌‌كشي‌ و صابون‌ زدن‌ سرگرم بودند، يك‌ سطل‌ يا طاس‌ بزرگ‌ آب‌ گرم،‌ از خزينه‌‌ی حمام‌ برمي‌داشت‌ و بر سر یا پشت آن‌ بزرگتر مي‌‌ريخت‌. اين‌ کار برای همه‌ی بزرگترهایی كه‌ در حمام‌ نشسته‌ بودند تكرار مي‌‌شد و تازه‌‌وارد وظيفه‌‌ی خود مي‌‌دانست‌ كه‌ بر سر يكايك‌ آنان‌ با رعايت‌ تقدم‌ و تاخر آب‌ گرم‌ بريزد.
از ديگر آداب‌،‌ اين‌ بود كه‌ اگر تازه‌‌وارد كسي‌ از آشنايان‌ و بستگان‌ نزديك‌ و بزرگتر از خود را در صحن‌ حمام‌ مي‌‌ديد، فوراً به‌ خدمتش‌ مي‌رفت‌ و برای به‌جاآوردن ادب‌ و احترام‌ او را مشت‌‌و‌مال‌ مي‌‌داد يا اينكه‌ ليف‌ و صابون‌ را به‌ زور و پافشاری از دستش‌ مي‌‌گرفت‌ و پشتش‌ را صابون‌ مي‌‌زد.
سنت‌ ديگر اين‌ بود كه‌ هر كس‌ وارد خزينه‌ی‌ حمام‌ مي‌‌شد، به‌ افرادي‌ كه‌ شست‌‌و‌شو مي‌‌كردند سلام‌ داده و در همان‌ پله‌‌ی نخست خزينه‌ دو دست‌ را زير آب‌ كرده‌، كمي‌ از آب‌ خزينه‌ برمي‌‌داشت‌ و به‌ يكايك‌ کسان باشنده در خزینه، از آن‌ آب‌ حمام‌ پیشکش مي‌‌كرد.
طبقات اجتماعی در گرمابه
همه‌ی مردم از هر قشر و طبقه‌ی اجتماعي که بودند به گرمابه می‌رفتند. پیروان ادیان گوناگون نیز گرمابه‌های ویژه‌ی خود را داشتند. البته ناگفته نماند که در برخی گرمابه‌ها جایگاهی برای قشرهای گوناگون در نظر گرفته شده بود. برای نمونه «شاه نشین» که جایی از سربینه یا گرمخانه بود که فرادستان جامعه حق نشستن و استفاده از آنجا را داشتند. یا جایی که برای روحانیان یا دارندگان مشاغل گوناگون اختصاص داده شده بود. گاهی نیز فرادستان جامعه یک روز حمام را قرق می کردند تا آن روز کس دیگری به حمام نیاید.
ساعت کار گرمابه
تابلو و نشانه‌ی باز بودن گرمابه، لنگ‌هایی بود که در دو سوی در ورودی بر بندی آویزان کرده بودند و نشانه‌ی گرمابه‌ی زنانه که معمولاً پیوسته به گرمابه‌ی مردانه و درش دور از کوچه و گذر اصلی بود، پرده‌ی کلفتی بود که جلوی آن می‌آویختند. ساعت کار گرمابه از اذان صبح تا چراغ روشن نشده (غروب) بود. البته این برای گرمابه‌هایی بود که دو بخش زنانه و مردانه داشت و گرمابه‌هایی که در محله‌های خلوت و کم جمعیت قرار داشت از اذان صبح تا اول آفتاب مردانه بود و نشانه‌ی‌ آن هم روشنایی چراغ و لنگ‌هایی بود که پیرامون ورودی ‌می‌آویختند. سپس با خاموش کردن چراغ و برداشتن لنگ‌ها و آویختن پرده‌ی زنانه مشخص ‌می‌شد که گرمابه تا غروب در اختیاز زنان است.
اسباب حمام
هر زن می‌بایست اسباب حمام ویژه‌ی خود را داشته باشد که بقچه‌ای بود دربردارنده‌ی لنگ، حوله، سرخشک کن، لیف، کیسه و لنگچه‌ای،  سینی کوچک (برای اینکه روی آن بنشینند)، طاس، صابون، روشور، گل سرشوی، چربی، قره‌قوروت(برای جلوگیری از عرق سوز شدن و آمدن چرک به بدن می‌مالیدند)، سنگ پا و غیره. برخی زنان و تازه‌عروس‌ها جعبه‌ی اسباب بزک‌شان را هم با خود به گرمابه می‌آوردند که درون آن سرخاب، سفیداب، بادام سوخته، فندق سوخته، حنا، رنگ، سدر، شیشه‌ای شیر و سفیده‌ی تخم مرغ( برای مالیدن به تن پس از صابون زدن و لطیف کردن بدن) و بسیاری لوازم دیگر بود.
 
مشت‌و‌مال در گرمابه
مشتری پس از ورود به گرمخانه از حوضچه‌ی آب گرم آب بر سر و بدن خود می‌ریخت و خود را خیس می‌کرد. برای کیسه‌کشی، دلاک، لنگ خشکی را می‌گستراند و شخص بر روی آن می‌نشست. یک لنگ خشک دیگر هم برای زیر سرش قرار می‌داد و مقدمه‌ی کیسه‌کشی که مشت‌و‌مال بود آغاز می‌شد. مشت‌و‌مال حرکات و ضربه‌های ماساژگونه‌ای بود که دلاک با دست خود بر بدن مشتری می‌زد و هر دم بر فشار دست‌ها افزوده، مالش را قوی‌تر می‌کرد و با گودی کف دست بر شانه‌های شخص می‌زد و از آن صدا بیرون می‌آورد. سپس دست چپش را به سوی راست می‌کشاند و دست راست را به سوی چپ بدن. دو دستش را از دو سو به پشتش می‌رسانید و در حالی که کف دست‌های او را به سوی خودش می‌گرفت وی را بغل کرده چندین بار به بالا می‌کشید و صدا از بندهای فقراتش در‌می‌آورد و رنگ قولنجش را ‌می‌شکست. حال نوبت مشت‌و‌مال گردن رسیده بود که چندین بار گردن را از هر دو سو به آرامی و فشار چرخانده از آن صدا برمی‌آورد. اگر مشتری خوب انعام می‌داد مشت‌و‌مال او هم کامل‌تر و با آب و تاب بیشتری انجام می‌شد و انواع مشت‌و‌مال‌ها را برایش انجام می‌داد. اگر هم اینطور نبود و یا مشتری وقت کافی نداشت به گونه‌ی ساده‌ی آن اکتفا می‌شد.
کیسه‌کشی
پس از مشت‌و‌مال، دلاک چند طاس آب به سر و بدن مشتری می‌ریخت و کیسه‌کشی را از پشت او آغاز می‌کرد و به گردن و دست‌ها می‌رسید. سپس او را خوابانده، سینه، شکم و پاهایش را کیسه می‌کشید. 
ناگفته نماند که صدا درآوردن از کیسه که دلاک هر دم کف دست خود را گود کرده و بر بخشی از بدن مشتری فرود می‌آورد و صدایی از آن تولید می‌کرد از شرایط کار بود و دیگر لوله کردن چرک‌ها و نشان دادن به مشتری که نشان می‌داد دلاک در کارش کوتاهی نکرده و وی را کاملاً پاکیزه کرده است.
صابون‌زنی
صابون زدن پس از پایان گرفتن کیسه‌کشی بود که مشتری بر سکوی کنار خزینه می‌نشست تا دلاک بر سر و رویش آب بریزد. گاهی شمار منتظران صابون‌زنی آن اندازه زیاد می‌شد که بر روی سکوی کنار خزینه دیگر جایی برای نشستن نبود. اگر شخصی خوب انعام می‌داد خود دلاک، کار صابون‌زنی را هم برایش انجام می‌داد. به این ترتیب که صابون به سرش مالیده و چنگ می‌زد و در سه نوبت آب ریخته، با هر نوبت لیف و صابونی که هر بار به لیف دمیده، آن را به شکل بادکنک درآورده بود به تن مشتری می‌مالید و در پایان، با آب سر و رویش را می‌شست.
حنا بستن
برخی افزون‌بر شستن سر و تن برای حنا بستن و خضاب کردن به حمام می‌آمدند. این کسان پس از کیسه‌کشی و لیف دوم و صابون‌زنی، در گوشه‌ای بر روی لنگی که دلاک آماده کرده بود می‌نشستند و دلاک حنایی را که خود مشتری آورده بود در کاسه‌ای خیسانده و ریش و یا مویش را حنا می‌گذاشت. سپس همانجا دراز می‌کشید و یکی دو ساعتی استراحت می‌کرد تا موهایش رنگ بگیرد. برای شستن حنا دوباره بر سکوی کنار خزینه می‌نشستند و دلاک حنایشان را می شست و لیف سوم را به تنشان می‌زد. زن‌ها معمولاً پیش از آمدن به حمام، خودشان در خانه این کار را انجام می‌دادند. برای حنا گذاشتن بر دست و پا نیز به همین شیوه عمل می‌کردند.
در گرمابه کارهای بسیار دیگری نیز انجام می‌شد که از آن جمله حجامت‏، رگ زنی، موزدایی، سر تراشی و ریش تراشی، بازی در چاله حوض، چای و قهوه خوردن، قلیان کشیدن و خوابیدن در سربینه بود.
این بود برگ‌هایی از فرهنگ گرمابه و حمام در میان ایرانیان که با مدرن شدن جوامع و راه يافتن معماري مدرن به خانه‌ها، معماران به اين نتیجه رسیدند كه مي‌توان براي هر خانه يك حمام جداگانه ساخت و این از اهميت حمام‌هاي عمومي کم کرد و کم کرد. اکنون سال‌هاست كسي حوصله و وقت بستن بقچه‌ و رفتن به گرمابه را ندارد. تازه اگر کهنسالی آرزوی چنین کاری را داشته باشد دیگر گرمابه‌ای نیست تا او به یاد روزگار کودکی و جوانی‌اش پا در سربینه بگذارد و از حمامی، خشک(حوله یا لنگ) بخواهد. دنیای مدرن دنیای سرعت است و هر کس برای حمام کردن چند دقیقه‌ای بیشتر نمی‌تواند وقت بگذارد. این شد که گرمابه‌ها یا ویران شدند و به جای آنها آپارتمان‌ها و پاساژ‌ها قدبرافراشت یا به شانس داشتن معماري و آذین‌های یکتا و زیبا، بازسازي شده و به قهوه‌خانه و رستوران دگرگونی کاربری دادند و روزانه زير سقف‌های‌شان تنها غذا می‌پزند و می‌خورند یا در هیاهوی قل‌قل بي‌پايان قليان‌ها و دودشان نای نفس کشیدن ندارند. و انگشت شمارند گرمابه‌هایی که موزه‌‌ای مردم‌شناسی شدند برای نمایش اسباب و لوازم دلاک‌ها و لنگ و ليف و بقیه‌ی جلوه‌های فرهنگ مادی انسان‌های پیش از ما. و ما چه ساده دلمان را خوش می‌کنیم به اینکه فرزندانمان با رفتن به این قهوه‌خانه‌ها و موزه‌ها با فرهنگ هزاران ساله و دیرینه‌مان آشنا خواهند شد. این گرمابه‌ها گنجینه و ثروت مادی و معنوی بسیاری را در خود نهفته دارند. با کمی بازسازی و با تكيه بر روش‌هاي مورد استفاده در گرمابه‌های سنتی مانند مشت‌و‌مال می‌توان برای جذب توريست از داخل و حتا نقاط گوناگون جهان برنامه‌ريزي كرد. نمونه‌ی آن هم‌اكنون كشور گرجستان است که با راه‌اندازی و الگوگیری از گرمابه‌های ایرانی، سالانه ميليون‌ها دلار از راه «توريسم حمام سنتي» براي خود درآمدزایی دارد. 
سخن این است که گرچه دیگر فرهنگ گرمابه و حمام در قرن 21 دگرگون شده اما هنوز می‌توان از این اعجاز فرهنگ و هنر ایرانی به گونه‌ای بهره برد که از سویی با پیشینیه‌ی پربار آن همسو بوده و از سوی دیگر، رسالت انتقال فرهنگ و سپردن آن به فرزندانمان را به خوبی انجام دهد، فرهنگی که در هیچ کتابی نمی‌توان آن را فراگرفت.

با نگاهی به:
– مقاله‌ی «گرمابه‌ی باستانی ایران» نوشته‌ی کتایون مزداپور، فصلنامه‌ی «فرهنگ»، شماره‌ی 19
– مقاله‌ی «نگاهی به گرمابه‌هاي ايراني، از آغاز تا کنون»، نوشته‌ی فروغ وراوي‌پور، ارایه شده در جلسه «انجمن دوستداران ميراث فرهنگي فارس»، 7/2/1390
-مقاله‌ی «حمام‌هاي تاريخي ايراني قليان‌خانه شدند»، نوشته‌ی صدرا محقق، روزنامه «شرق»، دوشنبه 23 خردادماه 1390
– کتاب «طهران قدیم»، نوشته‌ی جعفر شهری، جلد نخست
– کتاب «معتقدات و آداب ایرانی»، نوشته‌ی هانری ماسه، ترجمه مهدی روشن ضمیر

کاخِ اردشیر بابکان نفسی تازه کرد

خبرنگار امرداد -سیاوُش آریا :

  گروه پاک سازان طبیعت فارس به همراه انجمن مهرگان شیراز، آدینه بیستم دی ماه بنای تاریخی – فرهنگیِ کاخ اردشیر بابکان پیروزآباد پارس را پاک‌سازی کردند.
دوست‌داران  و کُنشگران (:فعالان) زیست بوم  با روشناییِ دل های شان، گرمابخش هوای ابری وسرد زمستانی کاخ اردشیر بودند.
این یادمان ملی که به شوند (:دلیل) بی مهری مردمان بومی پر از زباله شده بود، با تلاش‌ها و کوشش‌های جوانان پرامیدِ کُنشگرِ زیست بوم پاک سازی شد و نفسی تازه کرد.
مدیر گروه پاک سازان طبیعت فارس که از امُرداد ماه امسال این گروه را تشکیل داده درباره آرمان های خود می گوید: «من نزدیک به دو سال است که با گروه رفتگران طبیعت ، در کار پاک سازی زیست بوم استان و کشور همکاری داشته ام و چند ماهی است که خود گروه پاک سازان طبیعت فارس را بنیادگذاری کرده ام وهر ماه دو بار برنامه پاک سازی را انجام می‌دهیم».
او ادامه می‌دهد: «من از پیش با بازدید از جایگاه‌های گردشگری و طبیعی و با آگاهی از وضعیت آن که نیازمند پاک سازی است یا نه،  برنامه ریزی می کنم و پس از آن  با گروه به آن جایگاه رفته و کار پاک سازی را انجام می دهیم».
شهلا ایادی می افزاید: «با این روش ما به مردمان بومی وگردشگران گوشزد می کنیم که زیست‌بوم خود را آلوده نکنند و پاس دار و نگاهبان طبیعت باشند. آرمان گروه از این برنامه‌ها آموزش به‌مردمان بومی و پالایش فرهنگ است. زیرا نگامی که مردم با چشم خود این فعالیت ها را می بینند خود دلگرم شده ودر برخی جاها به ما نیز می پیوندند. با این حرکت ما تلنگری به مردم می‌زنیم و یادآور می‌شویم که زمین این مادر پاک را نیازاریم و با او مهربان باشیم».
ایادی به این نکته نیز اشاره می کند و می‌گوید: «با این وجود  نقش روزنامه‌ها، خبرگزاری ها و از همه مهمتر رسانه ملی( صدا وسیما) را نبا‌د از یاد بُرد و بهترین شیوه و روش برای زیست‌بومی پاکیزه، تبلیغات و برنامه‌های آموزشی از سوی آنان است».
او در ادامه می‌گوید: «این روزها که درشهرهای بزرگی مانند تهران، اسپهان و دیگر شهرها آلودگی هوا وجود دارد و نفس کشیدن سخت شده است باید توجه مردم را به پاکیزه نگه داشتن و حفظ زیست‌بوم جلب کرد. با این روش هم از آلودگی هوا کاسته می‌شود وهم بیماری از مردم  دور می‌شود. شهر و کشور زیبا جز با پاکیزه نگه داشتن و تمیزی آن بوجود نخواهد آمد و همه‌ی مردم باید در حفظ و پاکیزگی آن کوشا باشند».
شهلا ایادی درپاسخ به این پرسش که آیا گروه شما از سوی نهاد یا سازمانی پشتیبانی می‌شود می‌گوید: «ما از هیچ نهاد، ارگان یا سازمانی تاکنون بهایی دریافت نکرده‌ایم و بیشتر بهای برنامه های پاک سازی را خودم پرداخت می کنم و باشندگان نیز بهای خودرو سفر را پرداخت می‌کنند».
این برنامه  سیزدهمین برنامه گروه پاک‌سازان طبیعت فارس بود که با  پیش نهاد و همکاری انجمن مهرگان شیراز برپا گشته بود و از ٧ و ٣٠ دقيقه آغاز و تا ساعت 19  به درازا کشیده شد. دوست داران زیست بوم از دژ دختر، سنگ نگاره تاج گذاری اردشیر بابکان در رودخانه تنگاب  و کاخ اردشیر بابکان بازدید کردند. دبیر انجمن مهرگان (سیاوُش آریا) به همراه مسعود مبین  راهنمای جهانگردی ، توضیحات تاریخی و فرهنگی بناهای یاد شده را بر دوش داشتند.
نکته درخورِ نگرش ، هوای سرد وابری زمستانی بود که موجب نشد تا گروه از کار نکوی خود بازماند.
درپایان نیز جا دارد از نماینده میراث فرهنگی شهرستان پیروزآباد؛ دُرنا شهبازی برای همکاری های خوب شان سپاسگزاری شود.
در ادامه فرتورهای این پاک سازی را می‌بینیم.

 

 


زباله‌هایی که زمان درازی در لابه لای سنگ‌ها جامانده است.

درهوای ابری وسرد زمستانی، دوست داران زیست بوم در تلاشند.


زباله‌ها در چشمه‌ي آب كاخ اردشير بابكان


هوای ابری زمستانی، فضای زیبایی را در بنای ملی بوجود آورده بود و کوشش بانوان چشم‌گیر بود.



دژ دختر پيروزآباد بازسازي شد.

پاک‌سازان طبیعت فارس به همراه تنی چند از هموندان انجمن مهرگان برنامه پاکسازی را انجام دادند.
عکس از سیاوش آریا است.

شهرسازی و معماری در شاهنامه

شهرسازي و ساكن شدن در جايي از مراحل تكامل اجتماعي هر هازماني (:جامعه اي) است.شهرسازي و معماري در شاهنامه ،نخستين بار به فرمان جمشيد اجرا شد.وي به ديوان فرمان داد تا آب و خاك را با هم بياميزند و خشت بزنند و با سنگ و گچ ديوار بسازند و بر پايه مهندسي از روي نقشه ،گرمابه و كاخ هاي بلند بسازند.

از ديد تاريخي ،شهرهاي چون جيرفت،سيلك،مارليك و شهرهاي باستاني ديگر با بيش از هفت هزار سال پيشينه تاريخي،شاهكارهايي از شهرسازي و معماري ايرانيان و نشان از پيشرفت آنان در اين زمينه دارد.

در ونديداد آمده است كه اهورامزدا از جم خواست سكونتگاه هايي چهارگوش كه درازاي هر بر آن به اندازه يك ميدان اسب باشد،بسازد و به اندازه ي هزار گام آب در آن انبار كند و بازاري بسازد و خانه هايي با اتاق ها و ستون ها و ديوارها و حصارها و از تخمه ي مردان و زنان و حيوانات و گياهان و درختان و…در آن جاي دهد تا هنگام رسيدن سرماي سخت،نژادها از بين نروند….پس جمشيد آنرا به سه بخش كرد؛
در بخش نخست هزار تن ،در بخش مياني ششصد تن و در بخش پاياني سيصد تن را جاي داد.

اين شيوه چهارگوش سازي شهرها يكي از نمونه هاي بسيار مهم شهرسازي در ايران باستان است كه در سده هاي پس از آن نيز كاربرد بسيار داشته و كم و بيش تا آغاز زمان قاجار بكار ميرفته است؛
به ويژه در زمان باستان چهارتاقي را روي نقشه اي چهارگوش مي ساختند و همين روش در فضاهاي بيروني نيز بكار ميرفته است؛بدين روش شهر داراي سه بخش:
كهندژ در مركز ،شارستان در پيرامون آن و ربض در پيرامون شارستان ساخته ميشده است.

در چند شهري نيز كه در شاهنامه به ساختن آن اشاره شده است،اين كهن الگو بكار گرفته شده و آنچه از بخش بندي فضاهاي شارستان در آن ياد شده است،بيشتر به شهرهاي ساسانيان مي ماند؛چرا كه آگاهي هاي بيشتري در دسترس فردوسي بوده است.
در ساخت شهرها به دو نكته بايد توجه ميشد؛نخست برآورده سازي آب مورد نياز ساكنان شهر به ويژه در جاهاي گرمسير و جنوبي ايران بود كه تا امروز نيز يكي از مهمترين ويژگي هاي ادامه زندگي در آنهاست.در ساخت دارابگرد در شاهنامه بدين مهم اشاره شده است:

چو بگشايد داننده زان آب بند        يكي شهر فرمود بس سودمند

دوم امنيت شهر بوده است ؛از همين روي در پيرامون بسياري از شهرها،ديوارهاي بلند و استوار با چندين دروازه ميساختند تا از يورش دشمنان در امان باشند.پس از آن ساختن آتشكده در مكاني سپند،كه ممكن بود در مركز شهر باشد يا بر بالاي كوه يا در كنار چشمه،سپس يك يا چند بازار ،كه در شهرهاي بزرگ بازارهاي تخصصي چون بازار آهنگران نيز وجود داشته است:

چو بگشاد لب هردو بشتافتند        به بازار آهنگـــران تافتـند

همچنين در شهر يك يا چند ميدان بزرگ با كاركردهاي گوناگون وجود داشته كه كاخ پادشاه،آتشكده ،بازار و گلشن و بوستاني در آن قرار داشت.در شاهنامه به ميداني اشاره شده است كه كاخي بلند با ايوان در كنار آن قرار داشته و باغ و گلشني نيز در كنار آن بوده است كمابيش شبيه به ميدان نقش جهان(كه داراي ايواني است كه بزرگان از آن برگزاري جشنها و مراسم ديگر را مي ديدند و در پشت آن باغها و سكونتگاه ها ساخته شده اند و در كنار آن بازار ومسجد).

اما اگر خواهان آمد و شد مردم در تمام شبانه روز نبودند ،كاخ را در ارگي ميساختند كه فضاي آييني از آن جدا باشد؛همچنين ميدان هايي براي رسيدگي به كارهاي اجتماعي و دادخواهي مردم:

به ميدان شده بامداد پگاه       برفتي كسي كو بدي دادخواه

يا ميداني ويژه چوگان بازي و گاهي ميداني ويژه اعدام.
در بخشهايي از شاهنامه به همسايگي آتشكده ها با مراكز مهم شهري اشاره شده است كه شايد اين الگو در شهرهاي ساسانيان بوده است.ساختن برخي از شهرها را به پادشاهان باستاني نسبت ميدهند،مانند ساخت استخر،دباوند و بلخ به كيومرس،ساخت بابل،شوش و تستر و ري به هوشنگ،و مرو و بسياري از شهرها و آتشكده هاي ديگر به تهمورس.

در شاهنامه ساخته شدن چند شهر مانند خره اردشير،داراب گرد ،سياوش گرد ،ايوان مداين ، زيب خسرو و شارستان سورسان آمده است كه به آنها اشاره خواهيم كرد.

منبع:

نریمان ساسانی ؛ تاریخ فا