پیشدادیان – جمشید

 

جمشید :

عصر طلایی ایران زمین مصادف است با دوران شهریاری جمشید . نام او را می توان در یشت ها ، گات ها دید . در یشت های 5 و 9 و 13 و 15 و 17 و 19 از جمشید مطالبی بیان شده . در یشت 15 اینگونه آمده :

« در حالی که بر فراز نامی البرز کوه بر تخت زرین نشسته و بر بالش زرنگار تکیه زده است ، ایزد هوا و ویو ( = باد ) را ستایش می کند و از او چنین می خواهد :
« این کامیابی را به من ده تو ای زبردست ، که من در میان مردمان خورشید سان باشم ، که من در شهریاری خود چارپایان و انسان را فنا ناپذیر کنم ، آب ها و گیاه ها را خشک شدنی سازم و انسان ها غذای زیان ناپذیر خورند
» .

در یشت 17 نیز اینگونه آمده است که : جمشید با همان ویژگی و سیرت ویژه بر آن است تا زندگب مردمان رت خوش و خرم و دور از گزند سازد . این بار بالای کوه هرا ( = البرز ) به سفارش اشی ونگوهی ( = ایزد ثروت ) می پردازد و خواستار می شود تا به او توانایی بخشیده تا جهت مردم گله پروار تهیه کند . درخواست می کند که طوری شود که مرگ پس از میان برخیزد و زندگی جانداران با جاودانگی قرین گردد و نیز آرزو دارد که گرسنگی و تشنگی برافتد .

در کتاب سوم دینکرد هم از جمشید ستایش شده است و او را برابر و همتای گشتاسپ دانسته اند . در کتاب هفتم دینکرد آمده که جمشید بشر را به چهار گروه تقسیم کرده :
1 – روحانیان
2 – رزمیان
3 – پیشه وران
4 – برزگران
در ادبیات سنسکریت جمشید را به عنوان یکی از خدایان قوم هندی اروپایی دانسته و می گویند بعد از جدایی ایرانیان و هندویان ولی در اوستا و ودا مضامین و عقاید دیگری دربارۀ او ذکر شده است .

در جلد اول تاریخ یعقوبی ، دوران شهریاری جمشید را هفتصد سال ذکر کردند . در مجمل التواریخ نام جمشید را جم قرار دادند . وی بسیار خوش سیما بود ؛ بدین علت او را جم شید نامیدند . او پسر تهمورث است ولی در میان مورخان اختلاف وجود دارد و برخی می گویند او برادر تهمورث می باشد . نخستین پزشک باستان را به جمشید نسبت داده اند . جمشید مردم را به استحمام سفارش کرده ، او اولین فردی بود که راه سازی کرده و شراب انگور در زمان او تهیه شد .
طبری گفته زمان سلطنت جمشید هفت صد سال بوده و عده ای از مورخان نیز می گویند که جمشید 617 سال را در راه خدا شهریاری کرد ولی عمرش به هزار سال رسیده بوده و همه بر روی این مسئله اتفاق نظر دارند .
محمد ابن جریر طبری از شاهنامه اینگونه نقل کرده :

« پس از فرار ضجاک ، جمشید زمانی چند به گونه ای ناشناخته در جهان سرگردان بود » . وی در نواحی سیستان سکونت گزید و دختری از مردم آنجا به زنی گرفت . جمشید با دختر کورنگ پادشاه زابلستان ازدواج کرد و از او فرزندی به نام تور پدید آمد .
از تور ، شیدسپ و از او تورگ و از تورگ شم و از شم ، اثراط و از اثراط گشتاسپ ، نریمان ، سام ، زال و رستم پدید آمدند .

پیشدادیان – کیومرث

 

 

پیشدادیان – کیومرث

پیشدادیان ؛ عنوان نخستین شاهان ایران زمین در اساطیر کهن بوده است که پیش از کیانیان پادشاهی بر ایران کردند . نخستین شاه پیشدادی را کیومرث دانسته اند ؛ کیومرثی که توسط از نسب وی مشی و مشیانه ؛ نخستین مرد و زن در سنت مزدیسنی بوده اند ؛ و آخرین شاه پیشدادی گرشاسپ بوده است .

 

کیومرث :

پیرامون روایاتی که در ایران باستان است ، بشر نخستین و نخستین پادشاه چنین نقل شده و آن به نام کیومرث رقم خورده که دارای اهمیت بسیاری از نظر تاریخ نگاران می باشد . در اوستا نام کیومرث چندین بار یاد شده است . کیومرث اولین بشر است و آخرین بشر موعود پیروزگر را سوشیانت گفته اند :

« فروهرهای مردان پاک را می ستاییم . فروهرهای زنان پاک را می ستاییم . همه فروهرهای نیک و توانای مقدس پاکان را می ستاییم ؛ از فروهر کیومرث تا سوشیانت پیروزگر » .

و در بند بعدی دربارۀ کیومرث چنین آمده است :

« فروهر کیومرث پاک را می ستاییم ، نخستین کسی که به گفتار و آموزش اهورامزدا گوش فرا داد . از او خانوادۀ کشوری آریا ” ایران ” و نژاد آریا پدید آمد » .

داستان ها و روایات قدیمی نوشته شده مثل مشیه و مشیانه ( پسر و دختر دوقلوی کیورث ) و گاو او کدت با تغییرات املایی لفظی برابر همان روایات است . کیومرث عمرش هزار سال و پادشاهی او به چهل سال می رسد و این روایات بنا به گفته های ابن بلخی است .
در مورد کار کیومرث اختلاف نظرهای فراوانی وجود دارد که طبری داستانی بلند و طویل در مورد کیومرث آورده :

« اولین مردی که بر زمین ظاهر شد ، پارسیان او را گِل شاه گویند ، زیرا که پادشاهی او الا بر گِل نبود . پس پسری و دختری از او ماند ، ایشان را مشی و مشیانه می گفتند و از ایشان در پنجاه سال هژده فرزند آمد . چون بمردند ، جهان 49 سال بی پادشاه ماند ، تا اوشهنج « هوشنگ » و تا این وقت از عمر کیومرث دویست و نود و چهار سال و هشت ماه گذشته بود » .
نویسندۀ کتاب ذیل با این مندرجات می خواهد بگوید که کیومرث همان بشر نخستین بوده است .
ابن اثیر در کتاب حبیب السیر چنین می گوید : « پیشدادیان با کیومرث ده نفر بودند و مدت پادشاهی ایشان به گفتۀ حمزۀ اصفهانی 2470 سال بوده و به روایت بهرام شاه بن مردانشاه 2734 سال و به روایت حمد الله مستوفی 2450 سال بوده است . نخستین کسی که از نوع انسان که سرپرست کشورهای جهانیان گشت ، کیورمث است . و کیومرث به لغت سریانی حی ناطق گفته می شود . و در نسب کیومرث کیومرث میان گزارشگران اختلاف بسیار است ، چه برخی را باور بر آن است که او بزرگ ترین اولاد صلبی آدم بوده و گروهی گفته اند که قینان بن انوش بن آدم را کیومرث می گفته اند . و باور زرتشتیان بر آن است که کیومرث عبارت از ابوالبشر و لقبش گل شاه بود ، زیرا که در پادشاهی او در فضای جهان غیراز آب و خاک چیزی نبوده است ، و شماری را باور بر آن است که امیم بن لاودین ارم بن سام بن نوح ، کیومرث است » . در کتاب روضةالصفا آمده است که :
به گفتۀ درست ، کیومرث پسر سام بن نوح است .
« کیومرث ، زین و لجام و سواری را پدید آورد و پشم رشتن و جامه و گلیم بافتن را او به مردم آموخت ، و مدت پادشاهیش به روایتی چهل سال و مدت زندگی اش هزار سال بود . بیش تر اوقات شاهیش به جنگ با دیوان گذشت و مردی خداپرست و بی آزار بود » .

 

آبشخور :  

گنجینه تاریخ ایران ( ایران باستان ) ، سعید قانعی ، تهران : پل ، 1388 ، برگۀ 5-8 .

یادی از دکتر محمد جواد مشکور

یادی از دکتر محمد جواد مشکور

نگارنده : ایرانمهر

 

استاد محمد جواد مشكور در سال 1297 ، در محله سنگلج تهران به دنيا آمد. تحصيلات ابتدايي را در مدرسه تمدن و تحصيلات متوسطه را در مدرسه دارالفنون گذراند.
سپس وارد دانشسراي عالي و دانشكده معقول و منقول و در سال 1318 موفق به اخذ درجه كارشناسي در ادبيات فارسي و ادبيات عرب شد . پس از آن مدتي به تدريس در دبيرستانها پرداخت و چند سالي به خدمت در وزارت دارايي مشغول شد.
در سال 1332 به پاريس عزيمت كرد و در سال 1336 به اخذ درجه دكترا در تاريخ اسلام و فرق آن نايل آمد.
مشكور در زمينه زبان هاي باستاني نيز تحصيل نموده است .
در سال 1344 به خدمت تمام وقت دانشسراي عالي درآمد و در كنار آن در دانشكده ادبيات و علوم انساني و دانشكده الهيات و معارف اسلامي دانشگاه تهران نيز امرتدريس به عهده گرفت.
او در زمان اقامت در سوريه به تدريس تاريخ فرق اسلامي به خصوص فرقه هاي شيعه و تاريخ زبانهاي سامي در دانشگاه دمشق پرداخت.
دكتر مشكور در مهر سال 1358 پس از قريب چهل سال خدمت دانشگاه بازنشسته شد.
استاد مشكور در 25 فروردين ماه 1374 دار فاني را وداع گفت.
تحصيلات ابتدايي را در مدرسه تمدن و تحصيلات متوسطه را در مدرسه دارالفنون گذراند.سپس وارد دانشسراي عالي و دانشكده معقول و منقول ادامه تحصيل داد و در سال 1318 موفق به اخذ درجه كارشناسي در رشته ادبيات فارسي و ادبيات عرب ادامه تحصيل داد.
در سال 1332 به پاريس عزيمت كرد و با ادامه تحصيل در دانشگاه هاي اين شهر، در سال 1336 به اخذ درجه دكترا در تاريخ اسلام و فرق آن نايل آمد.
مشكور در زمينه زبان هاي باستاني نيز تحصيل نموده است . [ گلزار مشاهير ، زندگينامه درگذشتگان مشاهير ايران ، انجمن آثار و مفاخر فرهنگي ، ص 216 ]

مشكور ابتدا نزد دايي هاي خود شريعت سنگلجي و محمد مهدي سنگلجي و سپس از محضر استاداني چون علامه سيد محمد حسين طباطبايي ، علامه محمد بن عبدالوهاب قزويني، مهدي آشتياني، بديع الزمان فروزانفر، احمد بهمنيار، ملك الشعراي بهار و عباس اقبال به تحصيل علم پرداخت. [ گلزار مشاهير ، زندگينامه درگذشتگان مشاهير ايران ، انجمن آثار و مفاخر فرهنگي ، ص 216 ]
استاد مشكور در 25 فروردين ماه 1374 دار فاني را وداع گفت. و پيكرش در بهشت زهرا در قطعه 88 ويژه هنرمندان و نويسندگان به خاك سپرده شد. [ گلزار مشاهير ، زندگينامه درگذشتگان مشاهير ايران ، انجمن آثار و مفاخر فرهنگي ، ص 216 ]
مشكور چند سال به خدمت در وزارت دارايي مشغول شد. پس از آن در سال 1353 به عنوان رايزن فرهنگي ايران در سوريه به اين كشور اعزام گرديد. [ گلزار مشاهير ، زندگينامه درگذشتگان مشاهير ايران ، انجمن آثار و مفاخر فرهنگي ، ص 216 ]

محمد جواد مشكور پس از اخذ مدرك كارشناسي ادبيات فارسي و ادبيات عرب مدتي به تدريس در امر پرداخت . در سال 1344 به خدمت تمام وقت دانشسراي عالي درآمد و در كنار آن در دانشكده ادبيات و علوم انساني و دانشكده الهيات و معارف اسلامي دانشگاه تهران نيز تدريس را به عهده گرفت. او درزمان اقامت در سوريه به تدريس تاريخ فرق اسلامي به خصوص فرقه هاي شيعه و تاريخ زبانهاي سامي در دانشگاه دمشق پرداخت. دكتر مشكور در مهر سال 1358 پس از قريب چهل سال از خدمت دانشگاه بازنشسته شد . [ گلزار مشاهير ، زندگينامه درگذشتگان مشاهير ايران ، انجمن آثار و مفاخر فرهنگي ، ص 216 ]
دكتر جواد مشكور چهل و شش عنوان كتاب دارد و بيش از صد مقاله در زمينه ادبيات ، تاريخ اديان و مذاهب ، زبان شناسي به زبان هاي فارسي و عربي و فرانسوي و به رشته تحرير درآورده است، برخي مقاله هاي او در ‹‹‌ معماري ايران ، هنر و مردم ، وحيد ، تاريخ و فرهنگ ايران ، زمين و زمان ، سخن ، بررسي هاي تاريخي ، معارف اسلامي ، دانش و باستان شناسي ›› به چاپ رسيده است .

مشكور مدت شش سال سر دبير مجله (الاخاء) بود. [ گلزار مشاهير ، زندگينامه درگذشتگان مشاهير ايران ، انجمن آثار و مفاخر فرهنگي ، ص 216 ]

 

 

محمد جواد مشکور در سال 1297 ش در سنگلج تهران تولد یافت. تحصیلات ابتدایی را در مدرسه تمدن و دبیرستان را در دارالفنون گذرانید. سپس وارد دانشسرای عالی و دانشکده معقول و منقول شد و در سال 1318 به اخذ درجه لیسانس در ادبیات فارسی و ادبیات عرب نایل گشت.

وی چون علاقه زیادی به تحقیقات ادبی و معارف اسلامی داشت، از نوجوانی در نزد داییهای خود شریعت، محمد و محمد مهدی سنگلجی که هر سه از علمای بزرگ زمان خود بودند، به تحصیل ادبیات عرب، فقه و اصول، و فلسفه و حکمت پرداخت و در ضمن از محضر استادانی چون علامه طباطبایی، علامه قزوینی، میرزا مهدی آشتیانی، حکیم الهی قمشه ای، فروزانفر، ملاطاهر تنکابنی، بهمنیار، کسروی، عبدالعظیم قریب، ملک الشعرای بهار، سید کاظم عصار، دهخدا، تقی زاده، نصر الله فلسفی، استاد شهابی، سعید نفیسی، ابوالحسن فروغی، پور داوود، رضا زاده شفق، عباس شوشتری، شیخ الاسلام زنجانی و عباس اقبال آشتیانی استفاده کرد. وی همچنین از محضر ایوانف – اسماعیلیه شناس معروف روسیه- استفاده کرد و با هم بسیاری از قلاع و کتب اسماعیلیه را بررسی و بازدید کردند.
وی عبری را از «ربّی نعیم» و سُریانی را نزد «قَس اِصلیوا» و «ربّی زَیّا» آموخت. سپس به تدریس مقدمات زبان سریانی پرداخت. در سال 1324 به همکاری با دهخدا در لغت نامه دعوت شد و در زمره همکاران دانشمند او در آمد. از سال 1327 ش برای تدریس تاریه ایران باستان و زبان پهلوی به دانشگاه تبریز رفت و تا سال 1338 عضو هیات علمی آن دانشگاه بود. وی در دوره اقامت در تبریز از محضر دانشمند بزرگوار میرزا عبد الله مجتهدی و ادبایی مانند محمد و حسین نخجوانی، واعظ چرندابی، میرزا علی اکبر نحوی مرندی و دیگر بزرگان آن سامان استفاده کرد و ازمحضر مرحوم شیخ الاسلام زنجانی در علم کلام و فرق اسلام برخوردار شد.

مشکور در سال 1332 با استفاده از مرخصی مطالعاتی، برای گذراندن دوره دکتری دانشگاه سوربن، به پاریس رفت و درباره فرهنگ خاورمیانه به تحقیق و مطالعه پرداخت و از محضر استاتیدی چون پروفسور بن ونیست(استاد پارسی باستان، اوستا و زبان سغدی)، پیردومناش (استادزبان پهلوی)، دوپن سومر (استاد عربی و آرامی)، گیومن (استاد زبان سریانی )، بلاشر (استاد زبان شناسی عربی)، ماسینیون (استاد عرفان اسلامی)، برانشویک (استاد فرق و مذاهب اسلامی)، هانری کربن(استاد شیعه شناسی) استفاده فراوان برد و در سال 1336 ش به اخذ دکتری در تایخ اسلام و فرق آن نایل گشت و به ایران مراجعت کردو به تدریس خود در دانشگاه ادامه داد.

در سال 1339 از طرف اداره کل تبلیغات (شامل رادیو و تلویزیون) به عنوان مشاور مطبوعات کشور دعوت شد و بعد از یک سال در کنار خدمت دانشگاهی، در سردبیری روزنامه اطلاعات نیز به کار پرداخت و سپس مجله ای را به نام «الاخاء» در آن موسسه تاسیس کرد. این مجله مربوط به روابط فرهنگی و دینی بین ایران و کشورهای عربی بود و اوشش سال مدیریت آن را به عهده داشت.

وی از سال 1344 به خدمت تمام وقت دانشسرای عالی در آمد و از مدیریت مجله استعفا کرد و در سال 1353 با سمت رایزن فرهنگی عازم دمشق شد و در ضمن به استادی تاریخ فرق اسلامی و همچنین تاریخ زبانهای سامی در دوره فوق لیسانس دانشگاه دمشق نایل گشت. او در سوریه موفق شد که دو کرسی زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه دمشق و دانشگاه حلب را فعال نماید. دو کتابخانه نیز ایجاد کرد.
دکتر مشکور در سال 1355 به مناسبت کتابی مفصلی که درباره مقایسه زبانهای سامی به نام «فرهنگ تطبیقی عربی با زبانهای سامی و ایرانی » در دو جلد و 1100 صفحه تالیف کرده بود، به عضویت فرهنگستان دمشق برگزیده شد. این فرهنگستان قریب صد سال است که تاسیس شده و مادر فرهنگستان های کشورهای عربی است. از کامیابیهای وی در سوریه، کشف قبر فیلسوف ایرانی ابونصر فارابی و قبر شیخ اشراق (شهاب الدین سهروردی) بود.

وی در سال 1357 پس از چهار سال خدمت در دمشق، به دانشگاه تربیت معلم تهران بازگشت و به تدریس مشغول شد و در سال 1358 پس از قریب به 40 سال خدمت دانشگاهی بازنشسته شد و سرانجام در 25 فروردین 1374 به دیدار معبود شتافت.

آثار علمی :

1- کلمات محمد (ص)
2-گفتاری درباره دینکرد(مشتمل بر شرح بخشهای دینکرد، تاریخ اوستا و ادبیان دینی در زبن پهلوی)
3- ایران در عهد باستان
4- تاریخ اجتماعی ایران در عهد باستان
5- تاریخ اورارتو (سنگنبشته های اورارتویی در آذربایجان)
6- منطق الطیر عطار (تحقیق و تصحیح)
7- خلاصه الادیان (در تاریخ دینهای بزرگ)
8- گلستان سعدی (تصحیح و تحقیق)
9- تاریخ ایران (به روایت ابن عبری)
10- نصاب الصبیان (تصحیح و تحقیق)
11- ترجمه تاریخ طبری (بخش مربوط به ایران)
12- اخبار سلاجقه روم
13- امور عامه یا مقدمات فلسفه و کلام در اسلام
14- سیر اندیشه های دینی در ایران
15- کارنامه اردشیر بابکان (متن پهلوی و ترجمه فارسی)
16- هفتاد و سه ملت(یا اعتقادات مذاهب به انضمام رساله تذکره العقاید)
17- فرهنگ هزوارشهای پهلوی
18- ترجمه فرق الشیعه نوبختی
19- «کتاب المنیه و الامل» فی شرح الملل و النحل
20- کتاب المقالات و الفرق (نوشته سعد بن عبد الله اشعری قمی)
21- التواریخ و الفرق (منسوب به غزالی)
22- الرساله الفارقه فی الملحه فائقه (نوشته العتائقی)
23- ترجمه الفرق بین الفرق (در تاریخ مذاهب اسلام)
24- تاریخ شیعه و فرقه های اسلام تا قرن چهارم هجری
25- فرهنگ تطبیقی عربی با زبانهای سامی و ایرانی
26- نسب نامه خلفا و شهریان و سیر تاریخی حوادث اسلام (تالیف زامباور)
27- روح القران (در توحید و مکارم اخلاق انسان)
28- هفتاد و دو ملت میرزا آقاخان کرمانی (با مقدمه و تعلیقات)
29- نظری به تاریخ آذربایجان
30- تاریخ تبریز تا پایان قرن 9 هجری
31- الملل و النحل من اجزاء کتاب بحر الزخار (تالیف ابن مرتضی الیمانی)
32- اللغه الفارسیه
33- زبان آموز عربی به فارسی
34- تاریخ ایران زمین از آغاز تا عصر حاضر
35- تاریخ نظامی جنگهای ایران در دوره اشکانی
36- تاریخ نظامی جنگهای ایران در دوره ساسانی
37- نام خلیج فارس در طول تاریخ
38- تاریخ سیاسی ساسانیان
39- فرهنگ فرق اسلامی
40- سیر کلام در فرق اسلام
41- تهیه و تدوین جلد 11 روضه الصفا
42- جغرافیای تاریخی ایران قدیم
43- تاریخ مختصر زبانهای سامی
44- ترجمه النکه الاعتقادیه (تالیف شیخ مفید)
45- AN – NAWBAKHTI , LES SECTES SHIITES , TRADUCTION A VER
وی همچنین بیش از 100 مقاله در زمینه های مختلف ادبی، تاریخ ادیان و مذاهب، زبان شناسی در مجلات مختلف به زبانهای فارسی، عربی، و فرانسه نوشته است.

منبع مقاله: محمد حمید، یزدان پرست لاریجانی؛ (1385)، نامه ایران (مجموعه مقاله ها، سروده ها و مطالب ایران شناسی) جلد سوم، تهران: اطلاعات، چاپ اول.

اسم اعظم خدا را می دانی؟

اسم اعظم خدا را می دانی؟

نگارنده: حامد محمدپور

عطار نیشبوری - تاریخ فا

 

مردی از دیوانه ای پرسید

اسم اعظم خدا را می دانی؟

دیوانه گفت :

نام اعظم خدا نان است، اما این را جایی نمی توان گفت!

مرد گفت:

نادان شرم کن،چگونه نام اعظم خدا نان است ؟؟؟

دیوانه گفت :

در قحطی نیشابور چهل شبانه روز می گشتم، نه هیچ جایی صدای اذان شنیدم و نه درب هیچ مسجدی را باز دیدم ، از آنجا بود که دانستم نام اعظم خدا و بنیاد دین و مایه اتحاد مردم نان است!!!

“عطار نيشابوري”

 لینک این مطلب در تالار گفتمان تاریخ فا:

موضوع: اسم اعظم خدا را می دانی؟

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید و همچنین از کتابخانه و نگارخانه تاریخی این تارنما دیدن فرمائید:

با تاریخ فـا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان همراه باشید…

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان

 www.TarikhFa.com

 

سوگواری های شیعه و ریشه آن در «سوگ آیین »های ایرانی

سوگواری های شیعه و ریشه آن در «سوگ آیین »های ایرانی

نگارنده : ساسان هخامنشان

 

IMAG0394

سوگ را در بخشی از ایران چمر (chamar) می گفته اند که اکنون تنها به بخش‌های کوچکی از لرستان محدود شده است. مراسم به این گونه است که مرده را پس از شستن و کفن کردن در میان شاخه‌های سبز بید می پیچند و آن را به همین صورت کنار گورش که بیشتر گورستانی در نزدیکی چشمه است می گذارند.سپس اسپ سیاهی را که یالش به پهلو شانه شده است را از دور به گور و مرده نزدیک می کنند.در این هنگام مردان و بویژه زنان به شیون و زاری و مو فشانی میپردازند.هنگامی هم که اسپ را آرام آرام میبرند شیون و زاری فزونی می گیرد.«چمر» شعر ویژه خود را هم دارد.

باپیدایی ی دین اسلام، برخی از آیین‌های نیک ایرانیان همچون جشن نوروز در میان مسلمانان نیز روامند شده و برخی از آیین‌ها در قالب سنتهای اسلامی آشکار گشت. رخداد کشته‌شدن علی بن محمدباقر(ع) هم‌زمان با دومین هفتهٔ مهرماه سال خورشیدی بوده که آیین جشن و پایکوبی مهرگان در ایران برپا می‌شده‌است و همچنین مردم فین آیین ویژه ایی به نام جشن آبریزان برگزار می‌کردند و شاید به هنگام کشته‌شدن علی بن محمدباقر(ع)، مردم سرگرم برگزاری جشن بودند که با شنیدن خبر مرگ او سراسیمه خود را با چوبهایی که در دست داشتند به مشهد اردهال می‌رسانند که با دشمنان کارزار کنند اما زمانی رسیدند که او کشته ‌شده بود. پیکر بی سرش را که زخم فراوانی برداشته بود در قالی قرار داده ،چوب به دست و حسین حسین گویان پیکر او را همراهی و در چشمه آبی شستشو داده و سپس در همان مکانی که خود او سفارش کرده بود به خاک سپردند.

و از آن سال به بعد همه ساله در همان تاریخ (دومین آدینه مهرماه) به احترام فرزند محمد باقر (ع)مراسم قالیشویان را که همانندی با جشن آبریزان و آیین مهرگان دارد برگزار می‌کنند.
تاریخ پیدایش تعزیه درشیعه آشکار و روشن نیست. برخی براین باورندسوگواری برای امامان و بویژه برای امام حسین ریشه در ایین های سوگواری در ایران باستان و پیش از اسلام دارد و سوگواری برای امام حسین را برگرفته از سوگ سیاوش پهلوان داستان‌های ملی ایران دانسته و این آیین ها را زمینه‌ساز شکل‌گیری تعزیه برشمرده اند.

برخی پژوهشگران نیز پیشینه تعزیه را به آیین‌هایی چون مصائب میترا و یادگار زریران پیوند می دهند و برخی پیدایش آن را متأثر از عناصر اساتیری میانرودان، آناتولی و مصر می دانند و کسانی نیز مصائب مسیح و دیگر افسانه‌های تاریخی در فرهنگ‌های هند و اروپایی و سامی را در پیدایش آن موثر دانسته‌اند.

IMAG0393

نقاشی دیواری در پنجکند ، تابوت نخل مانند سیاوش بر دوش سوگواران

پایین تر ، سوگواران با آلات موسیقی ، در سمت چپ خدایان

برخی از پژوهشگران شبیه‌خوانی و برپایی تعزیه را به یزید نسبت داده‌اند که گویا از عاملان رخداد کربلا خواسته بود تا اعمالی را که در دشت کربلا مرتکب شده‌اند را نمایش دهند و برخی از پژوهشگران ریشه شکل گیری تعزیه را در صفویه، دیلمیان و قاجاریه می دانند.

شکل رسمی و آشکار این سوگواری ، به روایت ابن‌کثیر برای نخستین بار در زمان حکمرانی دودمان ایرانی شیعه‌ مذهب آل بویه انجام گرفت. در دهم محرم سال ۳۵۲هجری قمری معزالدوله احمد بن بویه در بغداد به مردم دستور داد که برای سوگواری، دکان‌هایشان را ببندند و بازار را تعطیل کنند، نوحه بخوانند و جامه‌های خشن و سیاه بپوشند. از این دوره به بعد دسته‌های عزاداری و نوحه‌خوانی اندک اندک روامندمی شود و شبیه‌گردانی درکالبد و ساختار نمایش شکل می گیرد.

تعزیه با حمایت حکومت صفویان و حکومت سلطان محمد خدابنده گسترش چشمگیری داشت اما در دوره ناصرالدین شاه به اوج بالندگی و گسترش خود رسید وتا بدانجا پیش رفت که بسیاری از پژوهشگران این دوره را عصر طلایی تعزیه نامیده‌اند.
در دوره ناصرالدین شاه تعزیه، که پیش از آن در حیاط کاروانسراها، بازارها و گاهی منازل شخصی اجرا می‌شد، به اماکن بازیا سربسته تکایا آمد ودر حسینیه‌ها اجرا شد.
پر آوازه ‌ترین و باشکوه ‌ترین این تکایا، تکیه دولت است که در همین دوره به دستور ناصرالدین شاه وهمکاری دوستعلی‌خان معیرالممالک در سال ۱۳۰۴هجری قمری ساخته شد. از دیگر تکیه‌های معروف آن زمان تکیه معاون‌الملک در کرمانشاه است.

فعالیت ‌مُرسَلین (مبشرین= مسیونرها) کاتولیک و پروتسُتان در ایران

فعالیت ‌مُرسَلین (مبشرین= مسیونرها) کاتولیک و پروتسُتان در ایران

نگارنده : شهرام روشنگر

 

فعالیت مُرسلین یا میسیونرهای کاتولیک (و بعدها پروتسُتان ها) در قرن شانزدهم میلادی و در قرنی که رنسانس یا «تولدّی نو» یا «نو زایی» در اوج شکوفایی خود بود، شروع شد. در این جستار نخست نگاهی خواهیم داشت به اقدامات مرسلین کاتولیک و بعد فعالیت میسیونرهای اعزامی از گروههای مختلف پروتستان .

 

جزیره و تنگه هرمز

جزیره و تنگه هرمز در خلیج فارس(اوایل هفده میلادی)

فعالیت میسیونرهای‌کاتولیک با تصرف جزیره هرمز توسط پرتغالی ها (1507 میلادی) :
اتفاق مهمی در قرن شانزدهم‌، در اوایل دوره صفویه افتاد که برای تاریخ مسیحیت در ایران از اهمیت زیادی برخوردار است‌، چرا که پای مرسلین (میسیونرها) را به ایران گشود. در سال 1507 میلادی پرتغالیها جزیزه هرمز را متصرف شدند و آن را تبدیل به مرکز مهم تجارت بین‌المللی کردند(1). جمعیت جزیره هرمز اختلاطی بود از اعراب‌، یهودیان و ایرانی ها. در سال 1575 میلادی تعدادی از راهبان پرتغالی به این جزیره آمدند تا کاتولیک های پرتغالی مقیم آنجا را خدمت کنند .

پاپ گریگور سیزدهم پاپ گریگور سیزدهم (Gregor XIII./ از 1572 تا 1585 م.) اصلاح تقویم ژولیان با تقویم گریگوریان؛

جیان‌باتیستا وِچِتی ، نمایندۀ اعزامی پاپ به ایران (1584 میلادی) :

رویداد مهم دیگری که در این زمان رخ داد، گسیل یک نجیب‌زادۀ ونیزی بود به نام جیان‌باتیستا وِچِتی ( Gianbattista Vecchietti ) از سوی پاپ (Gregor XIII. / پاپ گریگور سیزدهم از 1572 تا 1585 میلادی، پاپ ایتالیایی ضد رفورماسیون، بنیانگذار اولین رصدخانه واتیکان- رفورم و اصلاح سالنامه ژولیان- که تا به امروز نیز مشغول بکار است. پاپ گریگور سیزدهم خواهان بدست آوردن دل مردمان مسیحی ای بود که با نوشته های کتاب مقدس زندگی میکردند و کلیسا آنان را بخاطر کشمکشهای داخلی از دست داده بود) در سال 1584 میلادی به ایران بود. گرچه مأموریت او اساساً سیاسی بود، اما او بیشتر همّ خود را مصروف اقدامات مذهبی کرد. آنچه که از فعالیت‌های او باید به یاد داشته باشیم‌، جمع‌آوری ترجمه‌های کتاب‌مقدس به زبان یهودی ‌فارسی است (منظور از اصطلاح یهودی‌فارسی ترجمه‌های عهدعتیق یا بخشهایی از آن به زبان فارسی اما به خط عبری است‌). بسیاری از نسخی که او به ‌دست آورد، نهایتاً به کتاب‌خانه واتیکان و سایر کتاب‌خانه‌های معتبر ارسال شد. وچتی به این اکتفا نکرد، بلکه کوشید تا این نسخ را به خط فارسی برگرداند تا برای فارسی‌خوانان نیز قابل استفاده گردد.

مأموریت‌های سیاسی- ‌مذهبی‌ مُرْسِلین (میسیونرها) دوران شاه عباس اول (از 1588 تا 1629 میلادی/ از 996 تا 1038 قمری) :

در زمان شاه عباس‌، کشورهای مختلف اروپایی فرستاده‌های متعددی به دربار ایران گسیل داشتند. شاه عباس طوری با این فرستاده‌ها رفتار می‌کرد که گویی تمایل وافر دارد که به مسیحیت بگرود،که البته هیچگاه چنین امری متحقق نگردید و قطعاً انگیزه‌های سیاسی‌اقتصادی عامل چنین تظاهری بوده است‌. لیکن‌، بعضی از درباریان یا وابستگانشان در اثر مراوده با این فرستادگان‌، مسیحی شدند. اما این روند هیچگاه به تودۀ مردم سرایت نکرد. درهم‌آمیختگیِ فعالیت‌های مذهبیِ این فرستادگان با مأموریت سیاسی‌شان این ظن دائمی را در ذهن ایرانیان پدید آورد که همه مُرْسِلین (میسیونرها) کارگزاران سیاسی دولت‌های خود و در نتیجه «جاسوس‌» می‌باشند. این تفکر تا به امروز نیز توسط حکومتهای متعصب در ایران ترویج می‌شود‌ .

ساکنین کوچانده ارمنی جلفای نو در اصفهان عده ای از ساکنین کوچانده ارمنی جلفای نو در اصفهان؛

کوچاندن ارمنیان‌ :

رویداد بسیار مهمی که در زمان سلطنت شاه عباس روی داد، کوچاندنِ اجباریِ دهها هزار ارمنی (شاید هم چیزی بیش از یکصد هزار نفر) از ارمنستان به نقاط مختلف ایران می‌باشد. بخش عمدۀ ایشان در محله‌ای نزدیک اصفهان اسکان داده شدند؛ شهری که به این ترتیب بنا گردید، جلفای نو نامیده شد(در جنوب اصفهان). گمان می‌رود شاه عباس ایشان را به این علت به داخل ایران کوچاند تا از ایشان در بنای عمارات سلطنتی و پل ها، و هنرآفرینی در این بناها بهره گیرد، چرا که هنرمندان و معماران فراوانی در میان ایشان بود. ارمنیان به‌خاطر آشنایی با زبانهای خارجی و فنون تجارت بین‌المللی‌، همواره به‌عنوان نمایندگان سیاسی و اقتصادی دربار ایران نزد کشورهای خارجی خدمات شایان توجهی انجام داده‌اند.(2)

عظمت ایستادگی و عزم راسخ ملت ارامنه :

نکته بسیار مهم این است که علی‌رغم تمام تهدیدها ملت ارمنی ساکن ایران هیچگاه دیانت و فرهنگ خود را ترک نکرد. حتی فعالیت‌های مرسلین کاتولیک نیز در این زمینه چندان مؤثر واقع نشد و ارمنیان همواره به کیش و فرهنگ سنتی خود وابسته ماندند. عظمت ایستادگی و عزم راسخ این ملت برای تداوم حیات ملی خود، در مقابل هزاران سال جور و ستم‌، قابل ستایش است‌!

مرسلینی که در دوره صفویه و بعد از آن به ایران می‌آمدند، هیچگاه نتوانستند در میان تودۀ مردم جایگاهی چشمگیر به‌دست آورند و ایشان را به مسیحیت هدایت کنند. عمدۀ وقت آنان صرف مجادله و نزاع با ارمنیان می‌شد، چرا که ایشان می‌کوشیدند مانع فعالیت آنان گردند، آنان نیز می‌کوشیدند ایشان را به مذهب کاتولیک در آورند.

مرسلین کارملی ایتالیایی در ایران (1604 میلادی)‌ :

در سال 1604 میلادی، پاپ(Clemens VIII. / پاپ کلمنس هشتم از 1592 تا 1605 میلادی) هیأتی از مرسلین کارملی ایتالیایی را به ایران فرستاد. ایشان در سال 1604 میلادی به اصفهان رسیدند. این عده به‌خاطر رویه خاص زندگی‌شان‌، تأثیر چشمگیری بر مردم عادی اطراف خود و نیز بر ارامنه گذاردند. یکی از رهبران ایشان‌، پدر جان تادئوس مراوده نزدیکی با شاه عباس برقرار نمود. کارملی‌ها برای مدت حدود یکصد و پنجاه سال توانستند حضور خود را در ایران ابقا کنند (احتمالاً بیشتر در نواحی اصفهان‌). پدر تادئوس کوشش زیادی مبذول داشت تا واتیکان را متقاعد به ارسال کمکهای مالی و معنوی برای احداث مدرسه برای کودکان مسیحی و غیرمسیحی سازد، اما غیرت او با ‌توجه لازم از طرف واتیکان روبرو نشد.

جور و ستم اواخر دوره شاه‌عباس به مسیحیان‌ :

شاه عباس در اواخر حکومت خود رویه‌ای بسیار سختگیرانه نسبت به عموم مسیحیان‌، چه ارمنی‌، چه گرُجی‌، و چه کاتولیک در پیش گرفت‌. لازم به تذکر است که شاه عباس در سال 1614 میلادی دهها هزار گرُجی و چرکس (مردمی در منطقه قفقاز) را به حوالی اصفهان و شیراز کوچاند. بسیاری از ایشان در اثر تعصبات مذهبی حکام محلی به قتل رسیدند. از ارامنه نیز بسیاری در رنج به‌سر بردند یا کشته شدند.

مرسلین فرانسوی‌/ آوردن دستگاه چاپ :

در سالهای آخر سلطنت شاه عباس کبیر، مرسلین فرانسوی نیز بر صحنه فعالیت میسیونری در ایران ظاهر شدند. از اقدامات مهم آنان وارد کردن دستگاه چاپ به ایران بود، اما به‌خاطر تعصبات مذهبی گویا قادر به استفاده از آنها نشدند. افتخار تأسیس و بهره‌برداری از نخستین چاپخانه در ایران در این زمان‌، نصیب ارمنیان در جلفا گردید. این تنها چاپخانه در تمام خاورمیانه بود!

فرمانی علیه مسیحیان توسط شاه عباس (1629 میلادی)‌ :

شاه عباس درست پیش از مرگش در سال 1629 میلادی، فرمانی صادر کرد که به موجب آن‌، هر مسیحی که اسلام بیاورد، حق خواهد داشت که اموال خویشان خود را تا پشت هفتم در اختیار خود در آورد (بعدها این به چهار پشت تقلیل یافت‌). تخمین زده می‌شود که تا سال 1654 میلادی، حدود 000ر50 مسیحی به اسلام گرویده باشند که فقط تعداد کمی از آنان ارمنی بودند.

مسیحیان در زمان سایر پادشاهان صفوی‌ :

در سال 1649 میلادی، یکی از کشیشان غیور کارملی‌، به‌نام پدر دیماس‌، به حوالی شیراز و تخت‌جمشید، جایی که گرُجی‌ها و سایر مسیحیان بخت ‌برگشته زندگی می‌کردند، رفت‌. در یکی از این مناطق‌، او به تعداد زیادی چَرْکَسِ مسیحی برخورد. او متوجه شد که بسیاری از آنان در اثر فقر و جهل‌، مسیحیت را رها کرده‌، به اسلام گرویده بودند، اما مایل بودند باز به آغوش مسیحیت بازگردند. علی‌رغم تلاشهای پدر دیماس‌، این مردم در سالهای بعدی به حال خود رها شدند و در جماعت مسلمان منطقه مستحیل گردیدند، طوری که دیگر امروز اثری از آنان باقی نیست‌. شاید تجربۀ میسیونر انگلیسی در دهه 1930 میلادی آخرین اثر باشد از این قومی که زمانی مسیحی بودند. این میسیونر که برای خدمات پزشکی به روستاهای اطراف شیراز رفته بود، در یک دهکده کوچک دید که مادر خانواده به‌هنگام پختن نان‌، بر روی آن صلیب می‌کشد. آن زن نمی‌دانست معنی این کار چیست‌، اما گفت که این فقط یک سنت است‌. این زن مسلمان بود.

در زمان شاه سلیمان صفوی‌، وضع مسیحیان و یهودیان بسیار رقت‌انگیز شد. جور و ستمی که این پادشاه روا داشت‌، در سال 1678 میلادی به اوج خود رسید. هزاران یهودی کشته شدند و اموال ارمنیان چپاول شد و فرزندانشان فروخته شدند و بسیاری از دخترانشان به حرمسرای پادشاه بوالهوس ربوده شدند.
مرسلین خارجی‌، چه کارملی های ایتالیایی و چه پدران فرانسوی‌، جز حفظ موجودیت خود کار دیگری از دستشان برنمی‌آمد. حتی بعضی از این کاتولیک ها به اسلام گرویدند که باعث انزجار حتی مسلمین گردید.

در دوره نادرشاه افشار :

نادرشاه در سال 1740 میلادی دستور داد تا کتاب‌مقدس و قرآن به فارسی ترجمه شود. گویا او قصد داشت دین جدید و واحدی به‌وجود آورد. طبق دستور او یهودیان عهدعتیق را، کاتولیک ها اناجیل را و ارمنیان بقیه عهدجدید را می‌بایست ترجمه کنند. این ترجمه می‌بایست ظرف شش ماه صورت گیرد، و چنین نیز شد. اما نادرشاه نتوانست دین مورد نظر خود را به‌وجود آورد. او در اواخر عمر خود جور و ستمی بر ارمنینان و بعد بر مسلمین نیز وارد آورد.

با ترور نادرشاه به دست ملازمان خود، ایران بار دیگر در ورطه هرج و مرج فرو رفت‌. در اوضاع و شرایط بسیار بدی که حاکم بود، به‌تدریج مرسلین کاتولیک از نظام‌های مختلف از صحنه خارج شدند، طوری که تا سال 1750 میلادی، فقط چند کشیش کاتولیک به‌طور پراکنده و بدون حمایت واتیکان به کارهای انسان‌دوستانۀ خود ادامه می‌دادند.

پدر اِمه شِزو( Aime Chezaud ) ، «پدر حبیب‌» ، نخستین کشیش ژزوییت (یوزوییت) :
مرسلین کاتولیک گرچه اثری بر تاریخ نگذاردند، اما حضور آنان و خدمات فداکارانه‌، بی‌پیرایه و پرُمهر اکثر آنان قطعاً اثری بر ابدیت بسیاری از مردم فقیر و بینوای ایران داشته است‌. شاید سرگذشت پدر اِمه شِزو ( Aime Chezaud ) گویای تأثیری باشد که این مردان فداکار بر اذهان تودۀ مردم فقیر گذاشته‌اند. او نخستین کشیش ژزوئیت بود و در نهایت فقر زندگی می‌کرد. او تمام وقت خود را صرف دستگیری از فقرا می‌نمود. وقتی چشم از جهان فرو بست‌، هزاران نفر از هر طبقه و دینی در تشییع جنازه او شرکت کردند. به‌راستی که لقب «پدر حبیب‌» زیبندۀ این مرد بزرگ می‌باشد .

 

 

برای خواندن ادامۀ مقاله رجوع کنید :

http://forum.tarikhfa.ir/thread9376.html#post41613

ششم فروردین زادروز زرتشت بزرگ خجسته باد…

ششم فروردین زادروز زرتشت بزرگ خجسته باد…

ششم فروردین زادروز زرتشت پیامبر ایران باستان بنیانگذار صلح و دوستی و پندار و گفتار و کردار نیک بر تمامی ایرانیان خجسته باد…

لینک این مطلب در تالار گفتمان تاریخی تاریخ فا:

موضوع: ششم فروردین زادروز زرتشت بزرگ خجسته باد…

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید و همچنین از کتابخانهو نگارخانه تاریخی این تارنما دیدن فرمائید:

با تاریخ فـا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان همراه باشید…

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان

زرتشت پسر بهرام پژدو – دکتر محمد معین

زرتشت پسر بهرام پژدو – دکتر محمد معین

نگارنده: مرتضی حماسی

زرتشت پسر بهرام پژدو - دکتر محمد معین

معرفی آثار زرتشت پسر بهرام پسر پژدو شاعر سده هفتم هجری به خامۀ شادروان دکتر محمد معین
زرتشت پسر بهرام پسر پژدو ، از شاعران بزرگ زرتشتی در قرن هفتم هجری می باشد که دارای آثار بسیار مهمی در ادبیات مزدیسنا می باشد که به خاطر این که اشعارش جنبۀ دینی داشته است ، در میان شاعران مسلمان کمتر شناخته شده است و سبک شعری وی در قیاس با شاعران مسلمان ایرانی ؛ در حد متوسط قرار داشته است . آن گونه که از نسب وی در اشعارش مشخص است ؛ وی پسر شخصی به نام « بهرام پسر پژدو » بوده است که خود نیز شاعر ، ستاره شناس ، گوینده به زبان فارسی دری و زبان پهلوی ( پارسی میانه ) بوده است که متاسفانه آثاری از وی به دست ما نرسیده است . 

شادروان دکتر محمد معین در مقاله ای که در مجلۀ مهر ( سال هفتم ) در تراجم احوال نوشته بودند ، به معرفی این شاعر پرداختند و مقاله ای ایشان شامل این فهرست می باشد :
– نسب نامه زرتشت پسر بهرام ِ پژدو
– زمان شاعر
– مولد و موطن وی
– احساسات شاعر

پس از آن دکتر معین به شرح آثار بدست آمده است از زرتشت ِ بهرام ِ پژدو اشاره می کنند :

زراتشت نامه ( = زرتشت نامه ) : که زرتشت ِ بهرام آن را از پهلوی به نظم در آورده است ؛ و موضوع آن شرح رویدادهای مهم در آیین زرتشتی در هر هزاره ی دینی می باشد .
– اردای ویراف نامه : که دارای اصلی پهلوی است که زرتشت ِ بهرام وی آن را به نظم سروده است ؛ موضوع آن داستانی است که در آن موبدی به نام « اردای ویراف » با نوشیدن منگ ( یا : موی ) و می ( = شراب ) به عالم خلسه رفته و در آن عذاب و پاداش بد دینان و بهدینان را مشاهده می کند ، و هدف از این کار ، از بین بردن شک و گمان در میان زرتشتیان دربارۀ جهان پس از مرگ بوده است ؛

– منظومۀ چنگرنگهاچه : که شرح داستان شخص فیلسوفی هندی به نام چنگرنگهاچه می باشد که زمانی که از دین پذیری گشتاسپ شاه کیانی را از زرتشت آگاه می شود ، گشتاسپ را بوسیلۀ نوشتن نامه ای ملامت کرده برای مناظره با زرتشت به کاخ گشتاسپ می آید و زرتشت نیز پیش از پاسخ دادن به سوالات وی ، می گوید که نسکی از اوستا بخوانند و زمانی که اوستا خوانده می شود ؛ چنگرنگهاچه پاسخ پرش های خود را گرفته و به دین زرتشت می گراید و در بازگشت به هندوستان ، دین زرتشت را در هندوستان رواج می دهد .

– داستان شاهزاده ایران زمین با عمر ابن خطاب : موضوع این داستان این است که وقتی که یکی از شاهزادگان ایران به دست اعراب اسیر می شود و عمر از کشتن وی می گذرد ، خلیفه به وی می گوید که چیزی از من بخواه و شاهزاده ایران به عمر می گوید که دهی ویران نشانم دهید تا آن را آباد کنم ؛ زمانی که در جستجوی دهی ویران در ایران می گردند ؛ دهی ویران نمی جویند و در عوض خلیفه به او می گوید که دهی آباد از من بخواه ، ولی منظور شاهزاده این بوده است که به تازیان بگوید که نیاکان من با جهانداری خود کشوری آباد از خود بر جای گذاشتند که اکنون به خلیفۀ تازیان رسیده است . شاعر در این منظومه پس از آن از عدل و داد و آئین شاهان ایران می پردازد و شاهان را یک به یک نام می برد : از شاهان پیشدادی تا حکومت ضحاک و حمله ی اسکندر و ساسانیان و سپس تسلط عرب و صدماتی که به ایران روی داد یاد کرده و به سبک متن های پهلوی می نویسد که چگونه آیین مردانگی و راستی نزول کرده است و دروغ بر کشور چیره شده است . 

– خمسۀ زرتشت : که این اثر به گفته دکتر ای . وست ، دارای 929 بیت پارسی است و از آثار زرتشت ِ بهرام نسبت داده شده است . پنجه روز گاهانی ؛ 5 روزی است که به آخر سال 360 روزه می افزودند تا سال کامل شود و هر کدام نامی داشت که « اهنَوَد » نام نخستین روز آن است . در ایران باستان سال 12 ماه سی روزه داشت که در جمع 360 روز می شد . با آخر ماه هشتم ( آبان ماه و بعد ها در آخر ماه دوازدهم ( = سپندارمذ ) )، 5 روز می افزودند تا سال کامل ( = 365 روزه ) شود و آن را پنجه دزدیده می نامیدند . اهنود نام نخستین روز پنجه است که به آن « فروردگان » نیز گفته اند . اعتقاد چنین بوده است که فرورهای نیاکان از برای سرکشی بازماندگان از آسمان فرود می آیند و 10 شبانه روز در خان و مان ِ پیشین خود به سر می برند . این ده روز ؛ آخرین 5 روز سال و 5 روزی بود که با سال می افزودند تا سال خورشیدی درست 365 روز و کامل شود ( علی کاکا افشار ؛ توضیحات ماتیکان هزار داتستان ) .

دانلود بصورت فایل زیپ – حجم 395 کیلو بایت

لینک این مطلب در تالار گفتمان تاریخی تاریخ فا:

موضوع: زرتشت پسر بهرام پژدو – دکتر محمد معین

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید و همچنین از کتابخانهو نگارخانه تاریخی این تارنما دیدن فرمائید:

با تاریخ فـا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان همراه باشید…

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان

بررسی چند متن مانوی دربارۀ ویشتاسپ و زرتشت

بررسی چند متن مانوی دربارۀ ویشتاسپ و زرتشت

نگارنده: مرتضی حماسی

z4_3f3b8

در میان خرده متن های منسوب به پیروان مانی که در اکتشافات تورفان در ترکستان چین یافت شده اند ؛ متنی در برگ به همراه متنی ضمیمه موجود است که دارای داده های تاریخی و زبانشناسی می باشد . به گفتۀ پروفسور هنینگ که با متون مانوی دانشمندان توانستند متن کتیبه های ساسانی را قرائت کنند [1] ؛ فلذا اسامی نامبرده شده در این متون ، ابهامات خوانش اسامی خاص در متون پهلوی را برطرف خواهد نمود .
متن مانوی مذکور و ضمیمۀ آن که توسط پروفسور و.ب هنینگ گردآوری شده است [2] ، بدین گونه می باشد :

291a. Order of pages unknown.

(Second page) . . . three thousand two hundred and eighty- . . . the beginning of King Vištāsp. . . . . in the palace he flamed forth (or: in the brilliant palace). And at night . . ., then to the broken gate . . . men . . . physicians, merchants, farmers, . . . at sea. ? . . . armoured he came out

APPENDIX , U. Parthian , T ii D 58. From the end ( . . . r š t) of a hymn.
. . . gifts. A peaceful sovereign [was] King Vištāsp, [in Aryā]n-Waižan 5; p. 74 Wahman and Zarēl . . . . The sovereign’s queen, Khudōs, received the Faith, the prince . . . They have secured (a place in) the (heavenly) hall, and quietude for ever and ever

فرمان از برگ های ناشناس
( برگ دوم ) … سه هزار و دویست و هشتاد … ابتدای پادشاه ویشتاسپ ….. در کاخ؛ او تمام تابش کرد ( یا : در کاخ تابان ) و در شب … ، در آن گاه به سوی دروازۀ شکسته شده …. سربازان … پزشکان ، بازرگانان ، کشاورزان ، … در دریا ؟ … مسلح وی بیرون رفت

متن ضمیمه ، به زبان پارتی ( = اشکانی ) :

… پیشکشی ها . پادشاه ویشتاسپ ( = گشتاسپ ) یک فرمانروای صلح جو [ بود ] ، [ در ایر]ان – ویج ; وَهمَن و زَریل … شهبانوی پادشاه ، خودوس ، ایمان پذیرفتند ، شاهزاده … آن ها مکانی در عمارت آسمانی به دست آورده اند ، و آرامش برای همیشه و همیشه ( = ابد الدهر ) .

متاسفانه به خاطر پارگی و افتادگی های بسیار که در متن بالا مشاهده می شود ، به سختی می توان از آن اطلاعاتی سودمند بیرون کشید . ولی باز این اوصاف نیز با وجود مختصر بودن این متن ؛ اطلاعات مهمی داراست .

متن نخست کمی گنگ می باشد و به خاطر زدگی هایش ، مفهومش مشخص نیست و منظور از عدد سه هزار و دویست و هشتاد مشخص نیست . آمدن نام سربازان ، پزشکان ، بازرگانان و کشاورزان ؛ کاملا مشخص است که به طبقات و شغل آن زمان ویشتاسپ پرداخته است .
شاید بهتر باشد بگوییم که نخستین کسی که وجود طبقات مختلف در میان مردمان را پایه ریزی نمود ؛ شخص زرتشت بوده است . در « فروردین یشت » ، بند 87 و 88 از زرتشت به عنوان شخصی یاد شده است که نخستین آذربان یا روحانی ، نخستین ارتشتار و نخستین برزیگر بوده است . همچنین به عنوان نخستین کسی که دارای مقام آموزش و تعلیم بوده است ، یاد شده است . همچنین نخستین شخص که اندیشۀ نیک ؛ گفتار نیک ، کردار نیک را به عمل درآورده است .

فروردین یشت ؛ کردۀ بیست و چهارم ، بند 87 و 88 :

[ فَرَوَشی ِگیومرت ِاَشَوَن را می ستاییم، نخستین کسی که به گفتار و آموزش ِاَهوره مَزدا گوش فرا داد و از او خانواده ی سرزمین های ایرانی و نژاد ِایرانیان پدید آمد.
اینک بخشایش و فَرَوَشی ِزَرتشت سِپیتمان ِاَشَوَن را می ستاییم …
… نخستین کسی که نیک اندیشید، نخستین کسی که نیک سخن گفت، نخستین کسی که نیک رفتار کرد .
نخستین آتُربان ، نخستین ارتشتار، نخستین برزیگر ِستورپرور، نخستین کسی که بیاموخت، نخستین کسی که بیاموزاند، نخستین کسی که ستور را، اَشَه را، «مَنثَره ی ِوَرجاوَند» را، فرمانبرداری از «مَنثَره ی ِوَرجاوَند» را، شهریاری ِمینُوی را و همه ی نهادهای ِنیک ِمزدا آفریده را که از آن ِاَشَه است، برای خود پذیرفت و دریافت ] .[3]

دربارۀ زرتشت در متون دینی مزدیسنا آمده است که دارای سه پسر بوده است که هر کدام پیشوای یکی از سه طبقۀ اجتماعی بوده اند . در بندهش دربارۀ فرزندان زرتشت می خوانیم :

بندهش ایرانی ؛ بخش بیستم :

[ از زرتشت سه پسر و سه دختر زاده شد . یکی ایسَتواستَر و یکی اوروَتَتِ نر و یکی وُروچِهر ؛ که ایستواستر آسروُن ، موبدان موبد ، بود . به یکصد سالگی دین درگذشت . اوروتت نر واستریوش ( = برزگر ) ( بود ) و سرورِ ورِ جمکرد که زیر زمین است . وروچهر اتشتار و سپاه سالار پشیوتنِ گشتاسپان ، ( به آن جا که ) کنگ دژ خوانند ، ( بود ) ] . [4]

این سه طبقه در متون مزدایی همیشه نامشان به هم برده می شود و از هر کدام تمجید شده است و وجودشان را ضروری بیان داشته اند . اما از میان این طبقات ؛ طبقۀ موبدان بالاتر از همه بوده است و در عهد ساسانی نیز این موضوع به عینه مشاهده می گردد . در کتاب سوم دینکرد ، کردۀ چهل و دو ؛ بیان شده که به چه دلیل طبقۀ موبدان از نظامیان و کشاورزان بالاتر است .

در متن ضمیمه نیز مطالب قابل توجه ای مشاهده می گردد . مانند این که پادشاه گشتاسپ را پادشاهی صلح طلب معرفی می نماید .

… پیشکشی ها . پادشاه ویشتاسپ ( = گشتاسپ ) یک فرمانروای صلح جو [ بود ]

در متون اوستایی و پهلوی ؛ شاهنامه فردوسی و تاریخ های دوران پس از اسلام ؛ به جنگ بزرگی که او با پادشاه خیون های تُرک می کند به تفصیل پرداخته شده است . در متنی پارتی موسوم به« یادگار زریران » ، که داستانی نوشته شده در زمان اشکانی است ، از این نبرد و دلاوری اسفندیار ( پسر ویشتاسپ ) و زریر ( برادر ویشتاسپ ) مفصلا بیان گشته است .
واژۀ « پیشکشی ها » در متن نخست معنایش مشخص نیست . احتمالا منظور هدایایی است که به دربار گشتاسپ فرستاده می شده است ؛ این احتمال که زرتشت و یا ارجاسپ برای گشتاسپ پیشکشی آورده باشند ؛ بسیار کم است . در تاریخ طبری آمده است ؛ ارجاسپ و گشتاسپ در صلح بوده اند و از شرایط صلح این بود که گشتاسپ اسب های پادشاهی به دربار ارجاسپ بفرستد ؛ ولی زمانی که زرتشت ظهور می کند به گشتاسپ می گوید که با ارجاسپ به دشمنی بپردازد و دیگر اسب و نگهبان آن را به دربار ارجاسپ نفرستد . [5]
لذا تفسیر این واژه احتمال دارد هدایایی باشد که وی به ارجاسپ می فرستاد ؛ اما این موضوع که زرتشت گشتاسپ را ترغیب به جنگ با وی کرده باشد ؛ بعید به نظر می رسد و به این خاطر که این داستان بیانی افسانه ای دارند یا آن که آگاهی تاریخی نیز در آن پیدا می شود ؛ و باید نتیجه گرفت این داستان از افسانه های زرتشتی است و احتمال دارد همان گونه که « خارس میتلینی »Chares of Mytilene ) ) ؛ تاریخ نگار اسکندر مقدونی ؛ در « آتنئوس » ( Athenaeus ) از کتاب های داستان اسکندر می نویسد [6] ؛ داستان عاشقانۀ زریادرس ( Zariadres) و اداتیس(Odatis) در میان ایرانیان بسیار محبوب بوده است که تصاویر آن را بر دیوارهای پرستشگاه ها ، قصرها و حتی خانه هایشان می نگاشتند . [7] وی همچنین آورده است که پادشاهی به نام ویشتاسپ ؛ پادشاه کشور ماد و کشور پایین بود و زریادرس پادشاه کشور بالا تا دروازۀ کاسپیان بوده است . به عقیدۀ پرفسور مری بویس ؛ داستان زریادرس اصلی مادی دارد که داستان گشتاسپ و کتایون دختر قیصر روم نیز از این داستان تأثیر گرفته است . [8] همچنین دکتر سعید عریان نیز راجع به داستان یادگار زریران می نویسد :

[ به نظر می رسد که یادگار زریران در اصل اثری نمایشی بوده که به وسیلۀ گوسان ها [9] به اجرا در می آمده است ] . [10]

در اینباره که خارس میتلینی آورده که ویشتاسپ شاه کشور ماد و کشور پایین بوده و زریادرس شاه شمال آن جا تا دروازۀ کاسپیان ( = حدود ری ) بوده باشد ؛ ناشناخته می باشد و در تاریخ ثبت نشده است جز این که ویشتاسپ پادشاه بلخ معرفی شده است ، در تاریخ ماد نیز پادشاهی با نام وی موجود نیست . احتمال دارد که منظور از ماد ؛ کشور ایران باشد چنان چه در نوشته های یونانی ماد و پارس بسیار به جای یکدیگر بکار رفته اند . در کفالایای قبطی مکانی که زرتشت با ویشتاسپ ملاقات می کند ، پارس نامیده شده است :

[ … / … he came to ] persia , up to Hystaspes the king

[ وی سوی پارس ، به سوی پادشاه هیستاسپ آمد ] . [11]

موضوع شخصیت ویشتاسپ و زمان او و زرتشت ؛ یکی از نامعلوم ترین مباحث تاریخی است که بعدا بدان خواهیم پرداخت . اکنون به ادامۀ بررسی متن مانوی مزبور می پردازیم :

[ در ایر]ان – ویج ; وَهمَن و زَریل … شهبانوی پادشاه ، خودوس ، ایمان پذیرفتند

این عبارت ؛ مهم ترین قسمت متن می باشد . در این جا آمده است که گشتاسپ و درباریانش در « ایران ویج » زندگی می کردند . « وَهمَن » برابر با « بَهمَن » می باشد . « زَریل » به احتمال زیاد « زَریر » می باشد . همان طور که متون مانوی مانند متون پهلوی ، دارای ابهام در خواندن واژه ها نمی باشند ، به احتمال زیاد می بایست املای صحیح نام زریر ( Zarēr) برابر با زریل باشد ؛ چون که در خط پهلوی ؛ در واک های L و R ، واکۀ L دارای یک بخش اضافه نسبت به واکۀ R می باشد که به خاطر تند نویسی در متون پهلوی ، اغلب این بخش اضافه نوشته نمی شود . در نتیجه واژۀ زریر در متون پهلوی ، می تواند زریل نیز خوانده شود .

قرائت دکتر سعید عریان از نام زریر در دو متن « یادگار زریران » و « شهرستانهای ایرانشهر » بدین شرح است .

یادگار زریران – بند 14 :

ud pas ān tahmag spāhbid ī nēw zarēr čiyōn-aš dīd kū wištāsp-šā nihīg būd zūd andarōn andar sūd

و سپس آن تهم سپاهبد دلیر ، چون دید که گشتاسپ شاه ترسان (؟) شد زود اندرون اندر شد .

شهرستانهای ایرانشهر – بند 36 :

šahristān ī bust bastwar <ī> zarērān kard

شهرستان بوست را بستور ِ زریران ساخت . [12]

در رابطۀ با شهرستان « بوست » ، در سنت زرتشتیان ، شخصی به نام « سین اهومستگان » از شهرستان بوست بوده است و این شخص یکی از شاگردان زرتشت بوده است که دارای 100 شاگرد بوده است . [13] با این حساب نمی توان گفت شهر بوست را بستور ساخته است ، ولی بازسازی آن را می شود به وی نسبت داد .

نام « خودوس » نیز در قرائت دکتر سعید عریان به املای « هوتُس » آمده است و بصورت ( Hutōs) نوشته شده است . در تاریخ طبری این واژه بصورت « خطوس » نگاشته شده است :

[ لهراسپ پدر بشتاسپ که پیری فرتوت و از کار افتاده بود با خزاین و اموال زنان شاه و خطوس بانوی حرم در بلخ بماند ] . [13]
با آن که واکه های T و D در پهلوی یک شکل نیستند ؛ اما کتب تاریخی زیاد دیده شده که به جای هم بکار روند ؛ مانند وهروت = وهرود ، آدور ، آتور و …

قدمت نسخۀ متن مانوی مزبور از نسخۀ یادگار زریران که متعلق به سال 691 یزدگردی می باشد [14] ؛ کهن تر می باشد ، و برای استناد به نام شهبانوی گشتاسپ که همسر و خواهر وی بوده است ؛ مناسب تر از نسخۀ MKمی باشد . در یَشت های اوستا نیز نام همسر ویشتاسپ به صورت « هوتَوسا » نوشته شده است . برای نمونه در « رام یشت » ؛ کردۀ نهم ؛ بند 35 – 37 آمده است :
35
« هوتـَوسا » دارنده ی برادران بسیار از خاندان نوذر، بر تخت زرین، بر بالش زرین، بر فرش زرین، در برابر بَرسَم ِگسترده، با دستان ِسرشار او را بستود …
36
… و از وی خواستارشد :
ای اَندَروای ِزبردست !
مرا این کامیابی ارزانی دار که در خانه ی کِی گـُشتاسپ، گرامی و دوست داشتنی و خوب پذیرفته باشم.
37
اَندَروای ِزبردست، این کامیابی را بدو ارزانی داشت و هوتـَوسا کامروا شد.

به هر حال نام همسر گشتاسپ با دو املای خوتس و هوتس در متون پهلوی و اوستایی و مانوی نوشته شده است .
با استناد متن مانوی که مورد بررسی قرار گرفت ؛ همان طور هم که در متون پهلوی و اوستایی مکتوب است ؛ گشتاسپ به همراهی خانوادۀ خود به دین زرتشت گرایید و از نگرش مانویان ؛ آن ها همیشه در سرای آرامش در آسمان به سر خواهند برد .

اکنون جای دارد به چند متن مانوی دیگر راجع به شخصیت و دین زرتشت بپردازیم .

همانگونه که مانی پیامبرانی همچون بودا ، زرتشت و عیسی مسیح را پیشروان دینی خود می شناخته است ، آموزه های این پیامبران در دین وی رسوخ نموده اند . چنان چه مانویان به تقلید از زرتشتیان ؛ نماز را به سوی نور می خوانند ؛ مانند خورشید . علاوه بر این ها در نوشتجات خود بعضا دیده می شود که از پیامبر زرتشتیان بصورت مستقیم یا غیر مستقیم نام برده می شود ؛ برای نمونه در قطعه ای ناقص نوشته شده است :

nangbed ud pesobay i den mazdes,

[ سرور و پیشوای نام دار دین مزدیسنا … ] . [15]

به گفتۀ ویلیایم جکسون ، آیین مزدیسنا به نام « دین مغان » معرفی شده است .

[ … اتفاقا اشارۀ ضمنی دیگر نیز در یک قطعۀ ترکی مانوی به « دین مغانه » ( moyuc nomin ) وجود دارد ] . [16]
در همان قطعه [17] همچنین نوشته شده است :

tu nog hammozag i xwarasan, ud rayenag i wahedenan

[ تو آموزگار نوین خراسان ( = شرق ) و سامان دهندۀ نیک دینان ( = مانویان ) ( هستی ) ] .

در این قطعه ؛ زرتشت آموزگار نوین خراسان لقب گرفته است . لذا باید شرقی بودن زرتشت را اجمالا بررسی نمائیم .

زرتشت سپنتمان ؛ پیامبر خراسان :

جغرافیای ایران در عهد ساسانی بر چهار بخش تقسیم می گشت :

1 – کوست خوراسان = مشرق
2 – کوست خوربران = مغرب
3 – کوست نیمروز = جنوب
4 – کوست اپاختر = شمال

و در کتاب « شهرستان های ایرانشهر » نیز به ترتیب این کوست ها ؛ شهرستان های ایران نام برده می شوند . لذا در بخش های نخستین این کتاب از شهرهای شرقی ایران یاد می شود .

معنی لفظی خراسان ؛ جایی است که « خور / خورشید » از آن جا طلوع می کند . در ابیات داستان ویس و رامین آمده است که شرق ایران و عراق را خراسان می نامیدند .

[ زبان پهلوی هر کاو شناسد **** خراسان آن بود کز وی خور آسد
خراسان پهلوی باشد خور آید **** عراق و پارس را خور زو برآید
خورآسان را بود معنی خورآیان **** کجا از وی خور آید سوی ایران ] . [18]

خراسان یکی از مناطقی بوده است که مانی هیئتی تبلیغاتی بدان جا می فرستد . در قطعه ای مانوی دربارۀ سفر این هیئت نوشته شده است :

dōdī , ka frēstagrōšn andar Holwan šahristān būd , xwand ō Mar Ammo hamōzāg , kē pahlawānīg dībēri ud izwān dānist ham m… ēnēn āšnāg . ō Abaršahr frēstād , abāg Ardaban wispuhr , ud brādarān dibērān , nibēgān nigār abāg

« دُ دیگر هنگامی که فرشتۀ روشنی ( = مانی ) در شهرستان حلوان بود ، مارآمو آموزگار را که دبیری و زبان پهلوانی ( = اشکانی ) می دانست و هم … آشنا ( بود ) فرا خواند همراه با ویسپوهر ( = شاهزاده ) اردوان و برادران دبیران و کتاب نگار به ابرشهر فرستاد … » . [19]

همچنین در این قطعه از کشور کوشان نام برده می شود که در خراسان قرار گرفته است .

wd k’ md hynd ‘w phrg ‘y kws’n, ‘yg pyd’g bwd w’xs ‘y hwr’s’n wymnd

phrg ‘y kws’n= pahrag i kusan : کشور کوشان در این زمان ( 265-270 م ) ؛ سرزمین های غرب آن توسط ساسانیان فتح شده بود .
hwr’s’n = هوراسان : خراسان ، به معنی مشرق است . [20]

به این دلیل که مانویت در شرق به قوت خود باقی مانده بود ؛ از آن به عنوان « دین خراسان » نیز نام برده شده است . متنی مانوی دربارۀ نیایش و سرود دوشنبه ؛ این مهم را اشاره داشته است ؛ پروفسور مری بویس دربارۀ اشارۀ این متن به دین خراسان می نویسد :
den i xwarasan
علت نام بردن از آن به عنوان « دین خاور » یا « دین خراسان » آشکار است زیرا که مانویت تنها در جوامع شرقی بازمانده بود ] . [21]

اکنون که دانستیم منظور از خراسان چیست ؛ به مکانی که زرتشت با گشتاسپ ملاقات کرد می پردازیم . در متون پهلوی و اسلامی و شاهنامه ؛ شهر بلخ بامی پایتخت گشتاسپ کیانی نوشته شده است . در جغرافیای موسی خورنی دربارۀ بلخ آمده است :

[ در شمال اریک شهر « پرتوک » قرار دارد و آن طور که بطلیموس می نویسد ، بین کرمان سرد و ورکان واقع شده است . اما پارس ها به علت وجود شهر بهل آن را بهل بامک ، یعنی بهل مشرق زمین می نامند و کتاب مقدس این سرزمین را پرتیوک آریایی نام نهاده است . اما پارس ها این ناحیه را خراسان یعنی « مشرق » می نامند که شامل استان های زیر است ؛ کمش ، ورکان ، ابرشهر ، مرو ، مروت ، گزکان ، و دز روئین تا رودخانه ای به نام ارنج است و آن طور که در حکایات آمده است ، در این رود گوگرد جریان دارد] . [22]

به عقیدۀ خورنی نام کشور پهلو / پلهه ریشه اش از نام بهل / بخل / بلخ گرفته شده است . در متن پهلوی شهرستان های ایرانشهر نیز برای این شهر ، عنوان « بامی » آمده است و در قسمت شهرهای خطۀ خراسان قرار گرفته است .

شهرستانهای ایرانشهر ؛ بند 8 و 9 :

[ در بلخ بامی شهرستان نوازه را اسفندیار پسر گشتاسپ ساخت و آتش بهرام ورجاوند را آن جا نشانید ، و نیزۀ خودش را آن جا زد و به یبغو خاقان و سنجبو خاقان و چون خاقان و خاقان بزرگ و گهرم و تژاو و ارجاسپ شاه خیونان پیام فرستاد که : « به نیزۀ من بنگرید ، هر که به وزش این نیزه بنگرد ، همانند این است که به ایرانشهر تازیده] . [23]

نکات قابل القاب تُرکی مانند یبغو – خاقان – چول – سنجبو است که در کنار ارجاسپ شاه خیونی / هیونی به عنوان شاهان تورانی مخاطب اسفندیار قرار گرفته اند .
دربارۀ شهرستان آمُل در این متن آمده است :

شهرستانهای ایرانشهر ؛ بند 59 :

šahristān ī āmōy zandīg ī purr-marg kard , zardušt ī spitāmān az an šahristān būd

[ شهرستان آموی را زندیق پر مرگ ساخت . زرتشت پسر سپنتمان از آن شهر بود ] . [25]

شهرستان آمُل / آموی در 100 مایلی شهر کرخی در سمت چپ آمودریا قرار دارد . هر چند که تاریخ های دوران اسلامی مکان تولد زرتشت را آذربایجان گفته اند ؛ ولی متون پهلوی و اوستایی جایی که پدر زرتشت موسوم به « پوروشسب » سکونت داشته است را در کنار رود « دائیتی » و « داراجه » رود نوشته اند . نمونه ای از این اسناد در پایین آورده شده است .

بندهش ایرانی ؛ بخش نهم ؛ دربارۀ رودهای نامور :

[ داراجه رود به ایرانویج است که خانۀ پوروشسب ، پدر زرتشت ، بر بارِ ( آن ) بود ] . [26]

وندیداد ؛ فرگرد 19 ، بخش 1 ، بند 4 :

[ اهریمن پرسید : تو که بر فراز کوهی در کرانۀ رود « درجا » در خانۀ « پوروشسب » ایستاده ای ، این سنگ را از کجای این زمین پهناور گوی سان دور کرانه برگرفته و برای چه آن را به چرخش درآورده ای ؟ ] . [27]

اکنون جای دارد کمی بیشتر دربارۀ مفهوم از خراسان بودن زرتشت بپردازیم ؛ پس می بایست واژۀ « ایرانویج » را بررسی کرد .

ایرانویج به چه مفهومی است ؟

بر اساس فرگرد نخست وندیداد ؛ ایرانویج یکی از شانزده سرزمینی است که اهورامزدا آفریده است و در کنار رود دایتای نیک می باشد .

[ من هر سرزمینی را چنان آفریدم که – هر چند بس رامش بخش نباشد – به چشم مردمانش خوش آید.
اگر من هر سرزمینی را چنان نیافریده بودم که – هر چند بس رامش بخش نباشد – به چشم مردمانش خوش آید، همه ی مردمان به « ایران ویج روی می آورند ] . [28]

ایرانویج به معنی مکان ِ نژاد و تخمۀ ایرانی ( = آریایی ) است . پژوهشگران ایرانویج را برابر با خوارزم در نظر گرفته اند ، ولی با توجه به این که برخی پژوهشگران دیگر ؛ مکان « اوروا »در وندیداد را را برابر با « اورغنج » پایتخت خوارزم می دانند ؛ این که ایرانویج در خوارزم باشد را نمی پذیرند . و به جای آن ؛ ایرانویج را در ناحیۀ نزدیک آذربایجان می دانند . چنان چه در بندهش نیز آمده است :

[ ایرانویج به ناحیت آذربایجان است ] . [29]

و همچنین نخستین مکانی که زرتشت در آن جا به پیامبری رسید ؛ ایرانویج خوانده شده است . در بندهش آمده :

[ زرتشت چون دین آورد و نخست در ایرانویج فرازیَشت ، پَرشیتوَت [30] و مدیوماه از او پذیرفتند ] . [31]

در متن سد در بندهش آمده است :

[ اکنون باید دانستن آن گاه که زرتشت اسپنتمان انوشروان باد دین در جهان روا بکرد و آشکاره و دیگر به هفت کشوربرسید و مردمان بر دین استوان و بی گمان شدند زرتشت اسپنتمان انوشروان باد ، برخاست که از ایرانویج شود … ] . [32]

این موضوع که زرتشت نخستین بار دینش را در ایرانویج آشکار ساخت ، اکنون برای ما مشخص گشت . اما در تاریخ از مهاجرت زرتشت به سوی دربار ویشتاسپ در بلخ سخن رفته است که در گات ها نیز اشاره ای به این ماجرا شده است . در یسنا 46 ، بند 1 زرتشت این گونه از اهورامزدا درد دل می کند ؟

[ به کدام زمین روی آورم ؟
و به کجا روم ؟
مرا از خویشاوندان و یارانم دور میدارند،
از همکاران نیز مرا خشنودی نیست،
و نه از شهریاران کشور که هواخواه دروغند

ای اهورامزدا،
چگونه میتوانم تو را خشنود گردانم ؟ ]

و سپس این گونه از ویشتاسپ به عنوان یاری رسان زرتشت نام برده می شود :

[ یسنا 46 ، بند 14 :
ای زرتشت،
کیست دوست راست کردار تو ؟
و کیست ،
آنکه به راستی ،
خواهان نیک نامی و بلند آوازی انجمن مغان
است ؟
این کس براستی کی گشتاسب دلیر است
ای اهورامزدا ،
من مردمان را
با سخنان برخواسته از اندیشه ی نیک
فرا میخوانم ،
تا به بارگاه تو راه یابند ]

زرتشت اگر در آذربایجان متولد نشده باشد و طبق متن شهرستانهای ایرانشهر در آموی ظهور کرده باشد ، آن چه که مسلم است وی مهاجری به دربار ویشتاسپ در بلخ بوده است . به همین دلیل نیز آمیانوس مارسلینوس وی را زرتشت بلخی / باکتریایی می نامد .

[ در سال های مدید ِ گذشته زرتشت باکتریایی سهم زیادی ایجاد نمود ، و پس از او ویشتاسپ شاه خردمند , پدر داریوش ] . [33]

in ages long past the Bactrian Zoroaster made many contributions, and after him the wise king Hystaspes, the father of Darius

با این نظر داراجه رود که در ایرانویج بوده است ؛ لازم است اسنادی که از ایرانویج اشاره داشته اند را بنگریم . طبق متن بندهش ، رود داراجه در ایرانویج بوده است که خانۀ پدر زرتشت یعنی پوروشسب در آن جا بوده است . در متن مانوی مذکور خواندیم که گشتاسپ در ایرانویج بوده است . در این جا تضادی وجود دارد ؛ اگر ایرانویج در آذربایجان باشد ، دیگر نمی شود بلخ نشیمنگاه گشتاسپ را نیز ایرانویج نامید ؛ مگر این که ایرانویج را کشوری بدانیم که از آذربایجان تا بلخ را شامل می شده است و در حقیقت هم همین است .
ولی از متن بندهش ایرانی ، مشخصۀ رود داراجه داشتن خرفستر زیاد است :

[ داراجه رود از ایرانویج بیاید ، به … بشود ؛ از همۀ رود ها خرفستر در او بیشتر است . چنین گوید که « دائیتی رود پر خرفستر » ] . [34]

قسمتی که با سه نقطه آمده است ؛ دارای املای مشکوکی بوده است که شادروان مهرداد بهار دربارۀ آن این گونه توضیح داده اند :
[ dwtst’n / gwtst’n (؟) ؛ وهرود و دائیتی رود عملا دو رود مختلف شمرده شده اند . اگر اغتشاش اساطیری و روایات این بخش را در نظر داشته باشیم ، می توان احتمال داد که این دو رود یکی است ؛ زیرا در ارتباط با سند با وهرود تردیدی نیست ؛ دربارۀ دائیتی رود نیز از پر خرفستر بودن آن سخن می گوید که با رود سند تطبیق می کند ، زیرا این رود ، در قسمت های سفلی ، دارای سوسمار و جز آن است . در این صورت ، سرزمین dwtst’n / gwtst’n جایی در شمال پاکستان و شمال غربی هندوستان – محتملا کشمیر – قرار خواهد داشت ] . [35]

املای این واژه با املای واژه ای که در پس از متن بندهش آمده است بسیار شبیه است . در ادامه متن بندهش آمده است :
[ در گام رود به … است ] . [36]

املای واژه ای که به جایش نقطه چین آمده است ؛ مهرداد بهار این گونه آن را توضیح داده اند :
[ هر سه دستنویس : d’wt / g’wt . آیا املاء ویران شده ای برای g’p است ؟ در این صورت ، واژه gaw خوانده می شود که تلفظ میانۀ کهنی برای gava- اوستایی است که تلفظ فارسی میانه بصورت gay یاد شده است ] . [37]

گام / گاو / گو از نام های ناحیۀ سغد هستند . در « رام یشت » ، کردۀ هفتم ، بند 27 این گونه آمده است :

[ گرشاسب ِ دلیر در « گوذ » ، آبشار ِ رنگ های مزدا آفریده ، بر تخت زرین ، بر بالش زرین ، بر فرش زرین ، در برابر ِ برسم ِ گسترده ، با دستان ِ گشوده او را بستود ] .

گوذ در این بخش سغد است و متن بندهش نیز املای سغد را دارد . گام که شکلی دیگر از سغدستان می باشد ؛ مسلما رود گام رود در سغد بایست باشد .
تفسیر شادروان مهرداد بهار دربارۀ داراجه رود می تواند صحیح باشد و داراجه را در شمال غربی هند دانست . در شمال پاکستان ؛ کتیبه های زیادی به زبان سغدی کشف شده اند که همگی متعلق به عهد ساسانی می باشند . فلذا اگر شمال پاکستان امکان دارد به خاطر مهاجرت سغدی ها در آن مکان ها ؛ سغدستان نامیده شود . علاوه بر این ، سغد نیز در متن پهلوی « مینوی خرد » در ایرانویج اشاره شده است . در وندیداد خواندیم که اورمزد از بین سرزمین هایی که آفرید ، ایرانویج را بهترآفرید و همین گفته برای ایرانویج آمده است که شخصی به نام « گوبد شاه » در آن جا سرکرده است . گوبد شاه به معنی پادشاه سغد می باشد .

[ مینوی خرد – فصل 43 – بند 24 – 35 :
و پیداست که اورمزد ایرانویج را از دیگر جای ها و روستا ها بهتر آفرید . و نیکی اش این است که زندگی مردم در آن جا سیصد سال است و زندگی گاوان و گوسفندان صد و پناه سال . و درد و بیماری کم دارند و دروغ نمی گویند و شیون و مویه نمی کنند و دیو آز به تن آنان کمتر مسلط است . و ده مرد از نانی ( = غذایی ) که می خورند سیر می شوند . و به هر چهل سال از زنی و مردی فرزندی زاده شود . و قانونشان بهی و دینشان پوریوتکیشی است . و چون بمیرند پارسایند و رد ( = سرکرده ) آنان گوبد شاه است و سرور و پادشاهشان سروش است ] . [38]

باز در همان کتاب – فصل 61 – بند 12 – 19 آمده است :

[ مینوی خرد پاسخ داد که کنگدز در سوی مشرق نزدیک ( دریاچۀ ) سدویس گمارده شده است در مرز ایرانویج . ورجمکرد در ایران ویج زیر زمین ساخته شده است . و همه گونه تخم از همۀ آفریدگان اورمزد خدا از مردم و ستور و گوسفند و پرنده ، هر چه بهتر و گزیده تر است ، بدانجا برده شده است . و هر چهل سال از هر زنی و مردی که آن جا هستند فرزندی زاده شود و زندگیشان سیصد سال است . و درد و آفت کم دارند ] . [39]

دربارۀ ور جمکرد در بندهش آمده است :

[ گور و وَر ِ جمکرد میان پارس است ، به سرواگ ] . [40]

مفهوم این بند قرار داشتن این وَر که پناهگاه زمستانی ساخته شده توسط جمشید بوده است ؛ این است که این وَر در بین پارس تا به مکانی نا مشخص به نام سرواگ است . با توجه به این که املای پارس و پارت در زبان پهلوی یک شکل است ؛ می توان به جای پارس در این متن ؛ پارت را قرار بدهیم . و به این دلیل که جمشید در فرگرد دوم وندیداد اشاره شده است که در نزدیکی رود دائیتی ساکن بوده است ؛ بنابراین وَر ِ جمکرد نیز به احتمال زیاد در شرق ایران است و نه این که تخت جمشید باشد . همچنین عبارات فصل 43 و 61 مینوی خرد دربارۀ ویژگی مردمان ایرانویج مانند هم است و ثابت شد که رود دائیتی در شرق ایران بوده است و وَر جمکرد نیز در شرق بوده است ؛ زیرا ایرانویج در شرق ایران بوده است .

با تمام اسناد ارائه شده مشخص می شود که زرتشت پیامبری بوده است که به پیامبر ِ خراسانی شناسا شده است ؛ به این دلیل که در شرق ایران و دربار گشتاسپ ساکن بوده است . و همچنین واژۀ« ایرانویج » که در متن مانوی به عنوان نشیمنگاه ویشتاسپ شناسا شده است ، به عنوان مکانی شرقی بوده است و برابر با بلخ یا باکتریا است .

منبع: تاریخ فا

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید و همچنین از کتابخانهو نگارخانه تاریخی این تارنما دیدن فرمائید:

با تاریخ فـا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان همراه باشید…

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان

 

داریوش هخامنشی بزرگترین مرد سیاست اقتصادی دنیای باستان

داریوش هخامنشی بزرگترین مرد سیاست اقتصادی دنیای باستان 

نگارنده: حامد محمدپور

داریوش-بزرگ1

داریوش بزرگ مصمم بود تا پول واحدی را برای تمام قلمرو دولت خود فراهم آورد تا با تسهیل در پرداخت ها روابط تجاری نزدیکتری میان قسمتهای غربی و شرقی مملکت ایجاد کند.
از این رو به ضرب سکهء طلای دریک با وزن 8/42گرم و با کامل ترین عیار دنیا مبادرت کرد و این پول جدید در همهء بازارهای جهانی رواج یافت. ضرب این سکه تنها در انحصار شخص پادشاه بود. با رواج سریع دریک انتقال کالاها در تمام ممالک شرق مدیترانه به جریان افتاد و وسیله سهلی نیز برای پرداخت های دولتی به سربازان خشکی و دریا بود و خارج از حیطه دولت هخامنشی اهمیت بزرگی در معاملات بانکی حاصل کرد.

در داخل کشور دریک آنچنان جریان نداشت و روش مبادله کالابه کالا مثل قبل برقرار بود. تمام خزانه ها از دریک انباشته شده بود که احتیاج به پرداخت های نظامی و اداری در کاربود. داریوش اول بزرگترین مرد سیاست اقتصادی دنیای باستان بود و از همین رو به او شاه تاجر می گفتند. اهمیت این سیاست داریوش بعدها وقتی که پایه های دولت هخامنشی متزلزل شده بود به اثبات رسید زیرا در آنوقت دولت فقط بر وزن اقتصادی خود تکیه می کرد و موفقیت های بزرگی را از این راه بدست می آورد.

بن مایه:

یونگ/داریوش یکم
تاریخ شاهنشاهی هخامنشی/اومستد
پیرنیا/تاریخ باستان
مهرآبادی/تاریخ باستان

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید و همچنین از کتابخانهو نگارخانه تاریخی این تارنما دیدن فرمائید:

با تاریخ فـا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان همراه باشید…

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان