گزیده ای از متون هرمسی مصر باستان

گزیده ای از متون هرمسی مصر باستان

»آدمی یک اعجاز است.«

آتوم نخست است
کیهان ثانی است،
و انسان ثالث است.
آتوم واحد است،
کیهان واحد است، 
و انسان نیز واحد است.
زیرا مانند کیهان، 
او نیز کلیتی ساخته
از بخش های گوناگون است.
آفریدگار انسان را آفرید
که با او حکومت کند،
و اگر آدمی تماما به این وظیفه پردازد،
محملی خواهد داشت
برای استقرار نظم در کیهان.

آدمی خود را می شناسد،
کیهان را نیز می شناسد،
با آگاهی از اینکه
او تصویری از آتوم است
و تصویری از کیهان است.
او با سایر موجودات زنده تفاوت دارد،
زیرا او صاحب عقل است.
به لطف عقلش انیس و جلیس کیهان است
که خدای ثانی است-
و از طریق اندیشیدن به معرفت الهی می رسد ،
معرفت آتوم خدای واحد.

جسم انسان، عقل محض را احاطه کرده است
تو گویی درون باغی محصور 
از آن مراقبت و محافظت می کند،
تا در آرامش بزید.
آدمی حائز این سرشت دوگانه است-
جسم اش فانی است
و عقلش باقی است.
او از آسمان فراتر می رود،
ولی بنده سرنوشت به دنیا می آید.
او از دو جنس است،
همانسان که پدرش از دو جنس است،
او بی تاب و بی قرار است،
همان سان که پدرش بی تاب و بی قرار است.
با این همه امیال جسمانی بر او چیره گشته است
و در یک فراموشی گم شده است.

از میان چیزهایی که جان دارند 
فقط آدمی است که دو سرشت دارد.
بخشی که تصویر آتوم نام دارد 
واحد و تقسیم ناپذیر و روحانی و جاودان است.
بخش دیگر 
از عناصر اربعه ساخته شده است.
یکی از عقل اول می آید.
این عقل قوت آفریدگار را دارد،
و می تواند به آتوم معرفت یابد.
دیگری به سبب انقلاب آسمان ها 
در آدمی پدید می آید.

آدمی، خدایی ترین همه موجودات است،
در میان همه موجودات زنده ،
آتوم تنها با وی جمع می آید-
در رویاهای شب فقط با وی نجوا می کند،
برای او از آینده خبر می دهد،
در پرواز پرندگان ،
در اندرون حیوانات ،
و نجوای بلوط.

همه دیگر موجودات زنده 
فقط در یک بخش از کیهان به سر می برند –
ماهیان در آب،
حیوانات بر خاک،
پرندگان در هوا.
آدمی در همه عناصر رخنه می کند.
با حس شهودش
حتی آسمان ها را به مشت خویش دارد. 

بی محابا سخن بگویم،
موجودات انسانی فراتر از خدایان آسمان هایند
یا لااقل با آنها برابرند-
زیرا خدایان هرگز 
از محدودیت های سماوی خویش در نمی گذرند
و به روی زمین هبوط نمی کنند 
اما آدمی به آسمان ها می خرامد

و بالاتر نیز می رود 
بی آنکه از زمین بیرون رود چنین می کند
چه وسیع است پهنه ای که 
فدرت وی فرا می گیرد.

بنا بر اراده آتوم ،
نوع بشر موجودی مرکب است
از الوهیت و میرایی.
او فراتر از هر موجودی به کل باقی است. 
آدمی یک اعجاز است،
صاحب شرف و حرمت است.
او حائز اوصاف خدایان است، 
تو گویی که چون یکی از آنان است. 
او خویشی با خدایان دارد 
زیرا که می داند 
از همان سرچشمه نشات گرفته است.
او چشمان را به سوی آسمان ها برمی گشاید
و به زمین زیرین می نگرد.
او از میانگی این موهبت برخوردار گشته است. 

او به هر چیز فروتر از خویش عاشق است،
و هر چه فراتر از اوست، بر او عاشق است. 
دلگرم از الهی بودن خویش،
او از سرنوشت منحصرا انسانی خویش رها می شود. 
او به همه چیز دسترسی دارد.
تیز بینی اوست 
که به ژرفای دریا می رود. 
آسمان دیگر بسی فراتر از او نیست.
زیرا عقل وی به آن در می رسد. 
حدت ذهنش به عناصر رخنه می کند.
هوا نمی تواند مکاشفه ذهنی وی را 
با غلیظ ترین مه ها مغشوش کند. 
زمین با گردها و غبار بوته زار خویش
نمی تواند مانع او گردد.
آب های ژرف نمی تواند بصیرتش را تیره و تار نماید. 
زیرا انسان همه چیز است. 
انسان همه جا هست. 

انسانی که نه تنها نور حیات الهی را می گیرد
بل آن را بازتاب نیز می دهد.
او نه تنها به نزد خداوند می رود،
بل خدایان را نیز می آفریند.
درست مانند آتوم که اراده کرده است 
تا انسانی باطنی 
همانند خویش بیافریند. 
به همین شکل ما نیز بر روی زمین، خدایان را 
یا تصویر انسانی خویش می آفرینیم.
آیا این شایان شگفتی نیست؟

پس سه چیز وجود دارد-
آتوم، کیهان، انسان.
آتوم بر کیهان محیط است.
کیهان بر انسان محیط است. 
کیهان پسر آتوم است.
انسان پسر کیهان است.
و به تعبیری فرزند ارشد آتوم است.
آتوم از آدمی غافل نمی شود،
بل بر او معرفت کامل دارد،
همچنان که می خواهد آدمی بر او معرفت یابد
زیرا تنها مقصد انسان و رستگاری این است-
صعود به آسمان و
معرفت به آتوم.

تاریخ تمدن سرزمین پارس | تاریخ فا

نویسنده: حامد محمدپور

مانده ام سخت عجب، کز چه سبب ساخت مرا ، یا چه بوده ست مراد وی ازین ساختنم...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *