نبرد سکاها و مادها

نبرد سکاها و مادها

نگارنده: حامد محمدپور

روشن است که سکاها در تعقیب کیمری ها راه را گم کرده وارد آسیا و مملت ماد شدند زیرا کیمری ها درطول دریا حرکت کردند و سکاها به سمت قفقاز رفته و داخل ماد شدند این روایت بین یونانی ها و بر بری ها خیلی شایع است ….

در این گفتار از تهاجم سکاها به ایران در دوران هووخشتره مادی یاد کرده ….درحالی که سپاه ماد نینوا پایتخت آشور را محاصره کرده بود خبر تهاجم سکاها به آذربایجان هووخشتره را ناچار کرد از نینوا باز گشته تا از کشور خود دفاع کند ….شکست مادها در جنگی که در نزدیکى دریاچه ارومیه واقع شد موجب شد سکاها به قدرت اول آسیا بدل شدند و از تاخت و تاز و غارت های آنان درکتاب ارمیا از کتب مذهبی یهودیان نیز یاد شده است …..
چند سال بعد هووخشتره با کشتن رهبران آنان موافق به شکست شان شد …سکاها در روزگار ماد بارها به مرزهای ایران تاختند آن گاه با آشور هم پیمان شدند و زمانی همراه مادها با آشوریان می جنگیند ….به دنبال حمله مجدد آشور به مادها خشتریته برای پایان دادن به حملات آشور با ماننا و سکاها پیمان دوستی بست و عملا با آشور وارد جنگ شد بعد از سکاها کیمری ها (یکی دیگر از قبایل صحرانشین شمال قفقاز. ) به منطقه شمال غرب ایران حمله کردند و در سر راه خود دولت آوارتو در باختر دریاچه ارومیه و خاور آناتولی را نابود کردند.

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید و همچنین از کتابخانهو نگارخانه تاریخی این تارنما دیدن فرمائید:

با تاریخ فـا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان همراه باشید…

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان

tarikhfa.ir

کرماشان : مکان مقدس مردم ماد

کرماشان

نگارنده: antares

کرماشان : مکان مقدس مردم ماد

در مقدمه ی کتاب “مبانی زبانشناسی” نوشتهی “جین اجیسون” چنین آمده است: «بابی مواظب واژهها باش…» مادر بزرگ راست میگوید چون هرکاری بکنی باز هم از واژه هایی استفاده میکنی که تمام روز و شب واژهها برایت اهمیت دارند.

اگر داخل بشکهای زندگی کنی و غیر از خودت با کس دیگری حرف نزنی، باز هم واژهها برایت اهمیت دارند برای اینکه واژهها ابزار تفکر هستند. زبان بشری دارای قدمت زیادی است و در طول سالیان متمادی همیشه در معرض تغییر و تحول بوده است .

در یک جامعهی زبانی یک قوم تا حدودی به زبان یکسانی سخن میگویند. واژهها حافظ ارزشهای فرهنگی اصیل و قدیمی آن قوم است در تحقیقات علمی و معلوم کردن مجهولات نیز زبان نقش ویژهای دارد.

گاهی اوقات واژهای میتواند به یک مردمشناس که در محیطهایی با فرهنگهای مختلف به مطالعهی زبان میپردازد کمک بزرگی کند و همچنین جامعهشناس را مدد نماید که از طریق موقعیتهای زبانشناسی وضعیت اجتماعی دورههای مختلف یک جامعه را بررسی کند. گاهی اوقات وجه تسمیهی یک مکان جغرافیایی به روشنشدن و اثبات یک حقیقت تاریخی در زمانهای کهن کمک مینماید.

در این جستار ابتدا نظریات جغرافیدانان و مورخین را در بارهی کرمانشاه میآوریم و سپس در حد توان به ریشهیابی واژهی کرمانشاه میپردازیم.

در کتاب “ایرانشهر” که بر مبنای “جغرافیای موسی خورنی” تالیف شده در بارهی ناحیهی غرب و استان مای این چنین نوشته شده است: «مای به فارسی امروزه ماه به فارسی باستان ماده است که از ناحیهی معبر حلوان (سرپل ذهاب) تا نزدیکی همدان ادامه داشت. ماد در زمان ساسانیان به مای تبدیل شده که هنوز در زبان کُردی رایج است و در قرون اولیهی اسلامی آنرا ماد می گفتند. مثل ماهالبصر (نهاوند) و ماهالکوفه (دینور)».
“جرجی زیدان” در کتاب “تاریخ تمدن اسلام” مینویسد: «اعراب ماه را از نظر مالیاتی به دو قسمت کرده بودند ماهالکوفه و ماهالبصر».
پس از فتح ایران به دست مسلمانان مالیات دینور به کوفه و مالیات نهاوند به بصره میرفت. به همین جهت این اسامی را بر آنان اطلاق میکردند.

“مقدسی” سیاح و جهانگرد دورهی سامانیان در مورد شهر کرمانشاه نوشته است: «شهری دلگشاست. پیرامونش را باغها فرا گرفته و جامع در میان بازار است».
“ابوالفداء” مورخ و جغرافیدان قرن هشتم در کتاب “تقویم البلدان” در بارهی کرمانشاه چنین مینویسد: «قرمسین شهریست در کوههای عراق، در سی فرسخی همدان نزدیک دینور».

“رشیدالدین فضلالله” نیز در اوایل قرن هشتم در کتاب “جامعالتواریخ” از واژهی قرمسین استفاده کرده است، «چون فخرالدوله به سرای آخرت تحویل کرد، لشکر بر امارت پسر او مجدالدوله بیعت کردند… برادرش شمس الدوله ولایت همدان و قرمیسین تاحدود بغداد در تصرف داشت. و اما “حمدالله مستوفی” در “کاب نزهه القلوب” دربارهی کرمانشاه چنین مینویسد: «آنرا در کتب قرماسین (قرماشین) نوشتهاند. آنجا را بهرامابنشاپورذوالاکتاف ساسانی ساخت و قبادابنفیروز تجدید عمارتش کرد و انوشیروان در آنجا دکهای ساخت صد گز در صد گز، نهری وسط بود و اکنون دیهی است و صفهی شبدیز در آن حدود است و خسروپرویز ساخته و در صحرای آن باغی ساخته دوفرسنگ در دوفرسنگ…».

“دکتر معین” نیز در فرهنگ فارسی خود احتمالا با استنادی به گفتهی حمدالله مستوفی در ذیل واژهی کرمانشاه چنین مینویسد: «این شهر در زمان ساسانیان بنا شده و بانی آن بهرامچهارم (لقب به کرمانشاه) بوده است». در کتاب “بند هشن” که مطالبی در بارهی جغرافیای اساطیری و موجودات مختلف از حیوانات و درختان و سرزمینها و کوهها و رودها در آن دیده میشود و تالیف اولیهی آن در دوران ساسانی انجام گرفته به واژهی کرمینشان اشاره شده است: «کوه مرغ به لاران کوه زرین به ترکستان کوه بهستون به کرمینشان دیگر از این شمار که محل رفت و آمدند… کوه بوم انگاشته می شوند».
مرحوم “دکتر مهرداد بهار” در قسمت یادداشتهای بند هش آورده است: «باید توجه داشت که نام واژهی کرمانشاه محتملا تبدیلی است از کرمینشان. کرمیشان و کرماشان نام کهن این سرزمین در دورهی میانهی تاریخ ماست و کرمانشاهیها خود را کرماشانی میخوانند».
اما واقعیت قضیه این است که واژهی کرماشان از سه جزء «کار – مای – سیای» تشکیل شده و به معنی مکان مقدس مردم ماد است و معنی این سه جزء را در کتیبهی بیستون میتوانیم پیدا کنیم.
دکتر محسن ابوالقاسمی در کتاب تاریخ زبان فارسی کتیبهی داریوش را واژه به واژه معنی کرده که در اینجا به ذکر سه جزء مورد نظر اشاره می کنیم:
kara یعنی مردم ارتش.

madai حالت مفعول فیه مفرد مذکر از mada که به معنی «ماد» است.
siyan در زبان عیلامی در کتیبهی بیستون به معنی مکان مقدس است.
مجموع این سه واژه به معنای «مکان مقدس مردم ماد» که در درازنای زمان به گونههای مختلف از جمله: «قرمیسین، قرماسین، قرماشین، کرماشین، کرمیشان، کرماشان، نوشته شده است».

یکی دیگر از دلایل تقدس این سرزمین این است که ریشهی بغستان است و بغستان به معنی پرستش خداست. “ملک الشعرای بهار” در کتاب “سبک شناسی” درباره بیستون چنین مینویسد: «بیستون در اصل بغستان و تازیان غالبا آنرا بهستون خوانده اند، اما بغستان به معنی جایگاه خدایان بوده است، زیرا در عهد هخامنشی و تا چند قرن بعد بغ نام پروردگار عالم بوده است».

 

درفش دیرین بسیار جالب و با ارزش مکشوفه از شهداد

derafsh_shahdad

بررسی درفش دیرین بسیار جالب و با ارزش مکشوفه از شهداد

سایت همشهری آنلاین در باب این درفش چنین توضیحاتی آورده است: “این قدیمی‌ترین پرچم جهان است که از یک صفحه با میله و لولا و دسته برنزی ساخته شده و در شهداد [خبیص (=خرمابیش یعنی شهر پرنخل، بنا  به توصیف حمدالله مستوفی)] شهرک معروف استان کرمان پیدا شده و البته چون در این چند هزار سال زنگ زده (زنگ مس، سبز رنگ است) سبز شده ولی در اصل نوعی درخشش فلزی داشته که آفتاب را باز می‌تابانده و اصلا واژه درفش به معنی درخشان است.
روی آن، نقشی از یک نخل – که هنوز هم در آنجا زیاد است – دیده می‌شود و 2 درخت دیگر و 5 آدم کوچک و بزرگ که همه از بزرگان هستند و 2 شیر و یک گاو کوهان‌دار و چند مار شبیه مارهای جیرفت هم به چشم می‌خورند.”
موضوع جالب عقاب روی میلهً درفش است که همشهری توجهی بدان نکرده است در اساتیر کهن ایرانی به نام سیمرغ (عقاب) علاوه بر این که سمبل ایزد خورشید بوده است، تحت نامهای سومری و هوریانی آنزو و زروان خدای خرد و باد اساتیری بزرگ بومیان دیرین فلات ایران به شمار می آمده است و بدین جهات نیز بوده که تمثالش در بالای درفش کاویانی پارسیان دوره هخامنش نیز نصب بوده است. اگر نام آنزو را با  کلمه کاسی یانزی (شاه) تطبیق دهیم در این صورت از آن معنی خدای بزرگ اراده شده است. در یک سینی باستانی مکشوفه زروان و اهورامزدای درون شکم وی را در نقش سیمرغ و انسان بالدار مشاهده می نماییم. بنابراین آنزو با خدای دوجنسیتی زروان مربوط بوده است. نام سومری کهن فلات ایران یعنی دیلمون را هم که در نام دیلمنستان (گیلان کهن) در شمال و بندر دیلم در جنوب دیده میشوند می توان از ریشه دال (زال) یا دالمن یعنی عقاب گرفت که  در زبانهای بومیان کهن ایران باستان بر جای مانده است. بنابراین زال زر شاهنامه که در آشیانه سیمرغ پرورش می یابد خود خورشید فرزند آنزو/زروان یعنی ایزد مهر است. در اساتیر سومری مکان زروان قله کوه کارنئول (زاگروس) قید گردیده است که از مراکز زروان پرستی و خورشید پرستی بوده است. از سوی دیگر نام زروان را می توان از نام الهه بابلی سارپانی توم یا زربانیتو مأخوذ دانست که به معنی کسی که دانه را می آفریند می باشد. در طی نخستین هزارهً پیش از میلاد، این الهه به عنوان همسر مردوک مورد پرستش بود و در پرستشگاه عمده او در بابل مشارکت داشت. در این ظرفیت این الهه همچون دیگر الهه ها وظایف بسیار دیگر مانند آفرینش، حفاظت کشور، شفاعت برای مؤمنان و ایجاد نسل و مانند آنها را به عهده داشت. موضوع گاو کوهان دار و درختان این درفش عهد نیز در رابطه با گئوش اورون (ایزد گاوشکل دایائوس وداها، گیه مرتن= کیومرث درخشان) و گئوش تشن (الهه گاو شکل پریتوی وداها) و نیز درخت گئو کرن (هوم سپید) اوستا بسیار قابل است. بنا به توضیح ابوریحان بیرونی در مورد جشن گئوش ایرانیان یکی از این پنج خدا/امشاسپند باید معادل جمشید (جام درخشان)/مهر/امرداد ایزد خورشید بوده باشد که تحت نام مهر قربانی کننده گاو مقدس است. مطابق اوستا و کتب پهلوی یکی از درختان درخت گئوکرن (گاو بنیادین پخش کننده حیات) به عنوان درخت جوانی و جاودانگی است، دیگری درخت محافظ آن و سومی درخت هوم سپید (طوبی= درمانگر) است. در اساتیر زرتشتی ماران با تمساح اهریمنی و ماهی کره یعنی دلفین به عنوان محافظ درخت گئوکرن از حمله تمساح جایگزین گشته اند. در رابطه با گاو کوهان دار این درفش گفتنی است؛ در اوستا نام این درفش ملی ایرانیان عهد باستان بی جهت درفش گاو نامیده نشده است. در فرهنگنامه های فارسی برای کلمه درفش معانی پرچم (دم گاو) و درخشان را آورده اند ولی شناسنامهً کهنی برای آنها ذکر نشده است؛ لذا ترکیب آن از در (دارنده) و فش (یال، کوهان) درست تر به نظر میرسد چه نام درفش گاویانی اوستا و داستان گاوبرمایون شاهنامه که در ارتباط با استوره فریدون و درفش کاویانی (گاویانی) عهد فریدون (کورش سوم) است، این مفهوم را کاملاً مستدل می نمایند. خود مجمع تصاویر درفش دیرین شهداد  از سوی دیگر به خصوص و به وضوح یادآور ورجمکرد (باغ ساخته ایزد جمشید= خورشید همزاد) نیز هست که در فرگرد دوم وندیداد با جوانی جاودانه و جاودانگی مربوط شده است: در وندیداد و کتب پهلوی باب ورجمکرد هم گفته شده است که جمشید در آنجا تخمهً انواع مخلوقات را نهاده است تا در طوفانی که در دوره هوشیدر (دارنده درخشندگی= ایزد خورشید= مهر/جمشید  موعود رستاخیز) اتفاق می افتد نژاد مخلوقات از میان نرود. جای این قلعه بنا به روایت کتاب پهلوی بندهش در میان پارس است. جالب است که مطابق روایات پهلوی کرساسپ (=کشنده دشمن، گرشاسپ  جاودانی) یا همان بهرام ورجاوند سمت کابل که به جای همان ایزد مهر(مشیه/میثیه/مسیح) ایزد و منجی موعود هستند در روز رستاخیز از به نجات ایرانیان خواهد شتافت. اثر این استوره در روایات انجیلی شتافتن سه مغ شرقی از سمت شرق فلات ایران به بیت اللحم برای زیارت مسیح نوزاد موعود در حال تولد به وضوح بر جای مانده است. طبق روایات پهلوی کرساسپ در دشت پیشانسی (=دشت و صحرای گسترده “پثن ها= پرتو سورها، اسلاف بلوچان”) به تیر یک تورانی به نام نوهین (نهانکار) به خواب بوشاسپ (خواب طولانی بد) فرو رفته و در میان درمک (جایگاه دارای گودی= خوار/کویر/جایگاه بسیار گود) افتاده و برف بر او نشسته است؛ بدان کار که چون ضحاک ماردوش (خندان= آشّورخدای ملی آشوریان+ مردوک خدای ملی بابلیها) رها شود، او خیزد و وی را بزند. او را ده هزار فروهر پرهیزگاران نگهبان اند.
در رابطه با این همانی بودن ایزد مهر با جمشید خدایگانی و باغ ورجمکرد وی در ارتباط با هم مهرداد بهار مطالبی در کتاب خود پژوهشی در اساتیر ایران آورده است که ما  در اینجا آن را به اختصار می آوریم (ما برای سادگی مطلب توضیحات خود را در پرانتزها بر گفتار وی اضافه می نماییم): 
”در ریگ ودا یمه (جمشید) دو پیام برنده دارد هر دو سگ اند(به قیاس از استوره امیران گرجیها سگبالدارند) این دو سگ پاسداران راه بهشت اند و مردگان را وا می دارند، تا بی آن که از راه به در روند، به انجمن پدران که در کنار یمه (جمشید) نشسته اند بپیوندند (در کتب پهلوی اینجا همچنین جایگاه ایزد مهر است). این سگها در مراسم تشییع مردگان در دین زرتشتی نیز وظیفه ای به عهده دارند که به این استوره مربوط است. در اوستا، ییمه دو صفت اصلی دارد، یکی خشئته به معنی شاهوار و درخشان که امروزه نیز در جزو دوم نامهای خورشید و جمشید می بینیم و دیگر هور درس به معنای خورشید دیدار و ییمه پسر ویونگهونت (زروان) است که نام او نیز با درخشیدن مربوط است؛ و اگر توجه کنیم که حتی در ریگ ودا نیز یمه با خورشید مربوط است و او دهنده خورشید است. جالب توجه در این ارتباط شباهتهای او است، به خصوص در ایران، با ایزد مهر که خود ایزدی است با منشاً خورشیدی:

الف- در ریگ ودا آمده است که میتره (میثره/مهر) گرد آورنده مردم است و کشتکاران را با چشمهایی که بر هم نهاده میشود در می یابد و پنج قبیله مردمان فرمانبرداری او را میکنند.
در اساتیر ایرانی نیز جمشید طبقات چهارگانه مردم را متشکل می کند و گرد هم می آورد و مردم را پاسداری می کند. 
ب- بنا به مهر یشت،بند پنج، مهر کاخی بر فراز کوه هرا (البرز) دارد، جاییکه در آن نه شب هست و نه گرما، نه بیماری هست و نه مرگ.
جمشید نیز  مطابق فرگرد دوم وندیداد “ور” یا کاخی می سازد و در پادشاهی او نیز تاریکی، سرما، گرما و بیماری و مرگ نیست.
پ- از مهریشت بر می آید که مهر نه تنها وظایفی در زمینه برکت بخشی به عهده دارد، بلکه ایزدی است جنگاور و نیز حامی پیمانها و داور است. بدین گونه مهر وظیفه جنگاوری و مؤبدی، هر دو را به عهده دارد. در ریگ ودا سوریه (خورشید) نیز [نظیر مهر/ائیریامن] پریستار جهان خدایان ایزدی است. متقابلاً در شاهنامه در باره جمشید چنین آمده است:

منم گفت با فره ایزدی                     همم شهریاری و هم مؤبدی

جمشید در اوستا دارای سه فره یا فره ای با سه جلوه (سه سئوشیانت) است:” یکی از آنها که فرهً خدایی/مؤبدی است به ایزد مهر می رسد، فره شاهی به فریدون (کورش سوم) می پیوندد و فره پهلوانی  و جنگاوری را گرشاسپ به دست می آورد (در باب سئوشیانتها تنها این یکی با این  گفته مطابقت ندارد و به جایش گائوماته زرتشت/اوخشیت نمه= پروراننده نماز سئوشیانت دوم نشسته است).
ت- در مرکز آئین های دین مهر پرستی قربانی کردن گاو به دست مهر، قرار داشته است. از افسانه مشیه (مهر، خورشید) و مشیانه(مهریانه/ماه) که واریانت دیگر داستان جم (یمه=همزاد مذکر) و جمه (یمی= همزاد مرنث) است و از یسنا 32، بند 8 نیز بر می آید که جمشید به قربانی کردن گاو می پرداخته است. همچنین مهر دارای چراگاههای فراخ بوده است و جمشید دارنده رمه خوب که ارتباط هر دو آنها را با گاو و گله داری را می رساند.
ث- در آغاز بهار خورشید یا مهر وارد برج بره میشود و در واقع تجدید سلطنت و قدرت در طبیعت می کند. در برابر، جشن نوروز جشن پیروزی و فرمانروایی کامل جمشید است که در آغاز بهار قرار دارد.
ج- ارتباط انسان با خورشید (مشیه نخستین مذکر زوج خدایگانی/انسانی) از سویی و ارتباط انسان با جم (نخستین همزاد مذکر انسانی/خدایگانی) معرف ارتباط اینهمانی جم با خورشید است.”
بر این اساس دلیل اطلاق نام خدایگان خورشیدی آریائیان یعنی جمشید (مهر) بر روی تختگاه پاسارگاد هخامنشیان را به وضوح در می یابیم. حتی به نظر میرسد که پیدایی نامهای کرمان و کرمانشاه (کرمانشان) را هم که در اصل ترکیبی از کر (سنگ) و مان (خانه)- شان (جا) دارند، خانه های صخره ای خود را با پرستش ایزد خورشید یعنی مهر زاده صخره سنگی مربوط می ساخته اند. مردم این مناطق در عهد مادها، ساگارتیان (دارندگان خانه های سنگی) و ستروخاتیان (خانه سنگیها) نامیده می شده اند، چون استرابون از پرستش آرس (بهرام/مهر) نزد مردم کرمان خبر داده و افزوده است که برایش خر و گور خر قربانی میکنند. همچنین در سمت کرمانشاهان  و دیگر مناطق کردنشین سمت غرب ایران آثار باستانی  و اخبار تاریخی گواه بارز میر/مهر /خورشید پرستی  ایشان می باشد. 
در سمت جنوب شرقی شهداد نام شهر کویری معروف و کهن بم نیز قابل توجه است و اگر این نام را با کلمه فارسی بم (کلفت و درشت)، وهم  و وم پهلوی بسنجیم که به معنی عریض و وسیع  و تخته سنگ هستند؛ بر این اساس این اسم اشاره به حصار حصین معروف آن داشته است و  اسم شهر در واقع شهر دارای ارگ بم (=ضخیم) بوده است که علی الاصول در اثر سادگی و کثرت تلفظ به شهر بم تلخیص یافته است.

تاريخ برابرسازي (:تطبيقي) مادها

بررسي هم‌زمان تاريخ ايران و رخدادهاي ديگر كشورهاي جهان (١)

در نوشتار پيش‌رو كه در چندين بخش خواهد آمد، تلاش شده است تا براي روشن‌تر شدن ياد(:ذهن) و دريافت خوانندگان، زنجيره‌اي از پيشامدهاي هر دودمان‌ پادشاهي تاريخ ايران را كه داراي همزماني و پيوستگي با تاريخ ديگر كشورهاي آن روزگار است، بازگو كنيم. در اين‌ميان شماري از نام «كسان» و «رخدادهاي ويژه» را نيز از آغاز تا روزگار كنوني يادآور مي‌شويم. در اين جُستار، انگيزه‌ي ما گزارش پيوسته و بازنمود همه‌ي پاره‌هاي(:جزييات) تاريخ ايران نيست. تنها يادكردن بخشي از رويدادهايي است كه با خواستِ ما، در اين نوشتار هماهنگ باشد. 

در اين‌ راستا، سرآغاز سخن، با روزگار «ماد» است، هرچند پيشينه‌ي شهريگري ايران به سده‌هاي دورتر مي‌رسد. در بررسي سررشته‌داري مادها نيز كه آغاز و پايانش فراتر از آن است كه در برخي دستنوشته‌ها آمده؛ ما بر پايه‌ي اين جُستار، ناگزيرم از آن‌ها چشم بپوشيم.    


«مادها»(550 -708 پيش از ميلاد): 

«ديااكو» بنيانگذار فرمانروايي مادها كه «هگمتانه» را به پايتختي برگزيد.
مادهاي آريايي تا چندي از سوي «آشور»(: سرزمینی كهن در بخش میانی رود دجله و کوهستان‌های پيرامون آن) دچار ويراني‌هاي بسياري شدند و سرانجام آن‌ها را شكست دادند. 
«فَرورتيش» (655 -633): پسر و جانشين ديااكو، در زمان او سرزمين «پارس» به خاك ماد پيوست. فرورتيش در پيكار با آشوريان كشته شد.  
 «هُوَخشَتره» سومين پادشاه ماد: در سال 615 پيش از ميلاد با «سكاها» پيكار كرد و آن‌ها را شكست داد. (سكاها: دسته‌ای از مردمان کوچ‌نشین ایرانی‌تبار بودند که جايگاه زندگی آنان از شمال به دشت‌های جنوب سیبری، از جنوب به دریای مازندران و دریاچه‌ي آرال، از خاور(:شرق) به ترکستان چین و از باختر(:غرب) تا رود دانوب می‌رسید.) سپس او با «نبوپولسار» فرمانرواي آشور در «بابل» براي نابودي آشور هم‌پيمان شد و «نينوا» را گشود. همچنين او با «آلياتس» پادشاه «ليدي»  نزديك به 6سال درگير شدند. (لوديه يا ليدي: در بخش باختري آناتولي* برابر با استان‌های امروزی «ازمیر» و «مانیسا» در ترکیه و پایتخت آن شهر «سارد» بود.)
سرانجام در پي يك «خورشيدگرفتگي» هر دو پادشاه از جنگ دست برداشتند و رود هاليس(قزل‌ايرماق) مرز دو فرمانروايي شد.
در زمان واپسين پادشاه ماد، «كورش» پادشاه انشان و شوش برابر «آژيدهاك» برخاست و پادشاهي هخامنشي را بنيان گذاشت.
 
 

زيرنويس:
*«آسیای كوچك» يا خُرد: بخش پیش‌آمدگی باختري(:غربی) آسیا، امروزه به آن «آناتولي» نیز گفته می‌شود. گستره‌ي آن در شمال درياي سياه، در شمال خاوري(:شرقی) گرجستان و در خاور آن كوه‌هاي ارمنستان در جنوب خاوري‌اش ميان‌رودان و در جنوب آن درياي مديترانه  و در باختر(:غرب) آن درياي اژه  ‌است. در روزگار نوسنگي آسیای كوچك، گذرگاه پیشروان آسیایی‌هایي بود که از خاور نزديك برای کشاورزی در كرانه‌هاي خاوري يونان و كرت پراکنده  و در سده‌ي 5 پيش از میلاد و پس از آن در بالكان و اروپا پخش شدند.
*بيات، عزيزالله – كليات تاريخ تطبيقي ايران- نشر اميركبير- چاپ نخست: تهران1377- رويه‌ي‌19‌

آموزش و پرورش در دوران مـادها و هخامنشیان


آموزش و پرورش در دوران فرمانروایی مادها
:

مدارک موجود درباره ی تمدن و فرهنگ مادها آن چنان اندک است که امکان اظهار نظر قطعی را درباره ی اوضاع فرهنگی مادها دشوار میسازد. در واقع درباره ی “معارف مادها” اطلاعاتی در دست نیست زیرا که نه سنگ نبشته ای از آنان تاکنون کشف شده است تا مدرک قرار داده شود و نه از یونانی ها و یا ملل دگر در زمینه ی اوضاع فرهنگی آنان اطلاعات جامعی به دست آمده است (بیژن، برگ١٢٠). حتا تاکنون هیچ مدرک مستقیمی که بر آشنایی مادها با خط و کتابت دلالت کند به دست نیامده است (دیاکونوف، برگ ٣٣٩). لیکن تا حدی آموزش و پرورش اجتماعی مادها را میتوان از کیفیت آموزش و پرورش عصر هخامنشی حدس زد، زیرا که پارسها در بادی امر از نظر تمدن و معارف در رتبه ای پایین تر از مادها قرار داشتند، لیکن همنژاد و همکیش و همزبان آنان بودند و وقتی که پارسیان بر آنان سلطه یافتند تمدن آنان را نیز گرفتند (با توجه به این نکته که تمدن هخامنشی از تمامی تمدنهای تابع خود از جمله تمدن ایلامی برای رشد خویش استفاده نموده است).

ادامه خواندن “آموزش و پرورش در دوران مـادها و هخامنشیان”

دین مـادها

از زرتشتی بودن مـادها آگاهی در دست نیست. ولی از نشانه ها چنین پیداست که آنها میتوانسته اند زرتشتی بوده باشند. آرامگاه مادی « قیـزقـاپان » در درۀ شهر زور، نزدیک سلیمانیۀ عراق امروزی و مقبرۀ « دکـان داوود » در سه کیلومتری جنوب شرقی سرپل ذهاب، نشان از پرستاری از آتش در زمان مادها را دارند. در قیزقاپان، در بخش بالای سردر گور، نگاره ای از آیین نیایش در برابر آتش قرار دارد. گزیدن مجلس نیایش در برابر آتش، برای کسی که آرامگاه از آن اوست، تعیین کننده است. باور به نقش آتش پس از مرگ به این گزینش کمک کرده است. مقام دینی ای که در سمت چپ ایستاده است، لباس ویژۀ مغـان را بر تن دارد. این مغ در سمت راست شاه ایستاده و هردو پَنام بر سر و بر چهره و جلو دهان دارند تا نفسشان به آتش مقدس نخورد. گور دکان داوود هم بنایی همانند دارد. احتمالاً قیزقاپان گور کیخسرو « هُوخشـثرَه » و دکان داوود گور « آژی دهاگ »، شاهان مادی است.

ادامه خواندن “دین مـادها”

اقتصاد و فرهنگ ماد

از اسنادی که دربارۀ مُزد کارکنان مادی از تخت جمشید بدست آمده، چنین برمی آید که این کارکنان « کورتَش » خوانده می شدند. کورتش ها بیشتر پیشه ورانی بوده اند که به کارهایی از قبیل سنگ تراشی، درودگری و مسگری و کارهایی همانند می پرداخته اند. همین اسناد نشان می دهند که مـادهای در خدمت هخامنشیان برده نبوده اند، بلکه در ازای کاری که انجام می داده اند، برابر با پارسیان مُزد دریافت می کرده اند. از سنگ نبشته ای که در شوش بدست آمده است و به سنگ بنای کاخ داریوش بزرگ در شوش معروف است نیز چنین برمی آید که کارهای نازک کاری دیوارها با مادها بوده است. بنابراین میتوان گمان کرد که مادها در کارهای ساختمانی پیشرفتهای خوبی داشته اند.

ادامه خواندن “اقتصاد و فرهنگ ماد”

هُوَخشثرَه توانگرترین شاه ماد

هووَخشَترَه (دوره حکومت: ۶۲۵ تا ۵۸۵ پ. م.) تواناترین شاه ماد اولین پادشاهی است که یک سلطنت سراسری را در ایران تشکیل داد و ایران را به عنوان یک قدرت مهم جهان آن زمان مطرح کرد. هووخشتره را باید بنیانگذار واقعی دولت ماد و معمار حقیقی امپراتوری ایرانیان باستان دانست.[۱]

نام هووخشتره پادشاه ماد را یونانیان به صورت (کی آخسارو، کیخسرو) (کیخسرو که او را صورت افسانه‌ای هووخشتره پادشاه ماد می‌پندارند.[۲]) نوشته‌اند که در فارسی تلفظ فرانسوی آن یعنی سیاگزار Cyaxares را نیز زیاد نوشته و بکار برده‌اند.[۳]

به احتمال قوی، معنی نام او «خوش‌نشانه» است در معنی کسی که می‌تواند خوب نشانه‌گیری کند. ریشه نام او از فعل هَخش (Haxsh) در پارسی باستان آمده که به معنی نشانه‌گیری کردن است. اجزاء این نام عبارت‌اند از هو (خوب)+هخش (نشانه‌گیری)+تر (اضافه دستوری)[۴]

هووخشتره ارتش ماد را تجدید سازمان و نوسازی کرد و با نَبوپَلَّسَر شاه بابل متحد شد. برای استوارسازی این اتحاد، دختر هووخشتره به نام امیتیس به همسری پسر نبوپلسر یعنی بخت‌النصر دوم درآمد. امتیس از زندگی در جلگه میان‌رودان دلگیر شد و برای کوه‌های بلند میهنش دلتنگی بسیار کرد. از این رو بُخت‌النصر دوم به عنوان هدیه برای همسرش دستور ساختن باغ‌های معلق بابل را داد تا بلندای دیوارهای آن برای امتیس حکم کوهساران را داشته باشد.

هووخشتره، در جوانی، شکست پدرش، خشتریته را در برابر آشوری‌ها دیده بود و از آن درس عبرتی آموخته بود. او فهمید که برای مقابله در برابر آشوریان، می‌بایست نیروی نظامی مجهزی تشکیل دهد. زیرا سربازانی که رؤسای زمین دار جمع آوری می‌کنند، هرگز از عهدهٔ سپاه منظم بر نمی‌آیند. از این رو، بر آن شد که سپاهی رزمی، مانند آشور، بنا کند. این نیرو، مجهز به تیر و کمان و شمشیر و سواره نظام ماهر بود.

هووخشتره، تصمیم به بیرون راندن سکاها گرفت. او، فرماندهٔ سکاها و سردارانش را به یک میهمانی دعوت کرد و همهٔ آنان را یکجا مسموم کرد. سپس، لشکریان سکاها را از سرزمین ایران بیرون راند.

کیاخسار خبر هرودوت همان هوخشتره‌است همانکه در اساتیر کی خسرو است.

چون از جهت سکاها، آسودگی خاطر فراهم شد، هووخشتره، تصمیم به نابودی امپراتوری آشور گرفت. هووخشتره، با این نیروی نظامی، به سوی آشور حرکت کرده، و پایتخت آن یعنی شهر آشور را محاصره و فتح کرد. هوخشتره در سال ۶۱۴ پ م از کوه‌های زاگرس گذشت و ضمن تسخیر آبادی‌های آشوری سر راه، شهر آشور پایتخت دولت آشور را در محاصره گرفت. پس از سقوط شهر آشور، پادشاه بابل نبوپلسر در شهر آشور به دیدار هووخشتره آمد و در آنجا پیمان دوستی ایران و بابل تجدید شد. در سال ۶۱۳ پ. م. شاه آشور در نینوا بود.

هووخشتره و نبوپلسر توانستند با همیاری، پایتخت دوم آن یعنی شهر نینوا را در ۶۱۲ پ. م فتح کنند. ساراگوس، چون در برابر مادها و بابل، تاب مقاومت نیاورد، خود و خانواده اش را در آتش، سوزاند، سپس، شهر نینوا، با خاک یکسان شد. هووخشتره و نبوپلسر توانستند امپراتوری آشور را درهم‌شکسته و دنیا از جنایات دولت ستمگر آشور، رهایی یافت.

پس از این پیروزی، مادها میان‌رودان شمالی، ارمنستان و بخش‌هایی از آسیای کوچک و بخش شرقی رود هالیس (قزل ایرماق امروزی) را نیز ضمیمه امپراتوری خود کردند. در این شرایط رود هالیس به عنوان مرز بین امپراتوری قدرتمند ماد و سرزمین لیدیه شد. جنگ معروف بین مادها و لیدی‌ها که با نام نبرد هالیس معروف است، در ۲۸ ماه مه ۵۸۵ پیش از میلاد مسیح، به دلیل خورشیدگرفتگی ناگهانی پایان یافت.

نبرد بین ماد و سکا را هرودت اینگونه نقل می‌کند:

بین لیدی و مادها جنگ به پا شد و تا پنج سال طول کشید. که در این سال‌ها گاهی مادها لیدی‌ها را عقب می‌راندند و گاهی لیدی‌ها مادها را به عقب می‌راندند و همچنین در شب نیز می‌جنگیدند. با این حال به جنگ با نتیجه برابر خود ادامه دادند. در ششمین سال نبردی در گرفت که تا جنگ شروع شد روز شب شد. و این تغییر روز را تالس میلسی برای لیدی‌ها پیشگویی کرده بود و این همین سال را مشخص کرده بود. مادها و لیدی‌ها وقتی دیدند که روز شب شد دست از جنگ برداشتند و هر دو مشتاق بودند که صلح برپا شود. و کسانی که بین آنها صلح به پا کردند سینسیس کیکیلیانی و لابینتوس بابلی بودند. این‌ها کسانی بودند که هر دو را تشویق به سوگند خوردن کردند و مبادله ازدواجی را به پا کردند تا آلایتس دختر خود آرینس را به ایشتوویگو پسر هووخشتره بدهد چون بدون یک رابطه قوی صلح پایدار نخواهد ماند. (Histories, 1.73-74, trans. Macaulay)

هووخشتره پس از این که جنگ با پیروزی پسرش ایشتوویگو (آستیاگ) به پایان رسید از دنیا رفت. ایشتوویگو پدربزرگ مادری شاهنشاه کوروش بزرگ، و پدر شاه‌دُخت ماندانا (مادر کوروش بزرگ) بود.

منابع:
1 تاریخ مردم ایران قبل از اسلام، ص
2 اطلس تاریخی ایران / نشر دانشگاه تهران ۱۳۵۰, p. ۱۱.
3  اطلس تاریخی ایران / نشر دانشگاه تهران ۱۳۵۰, p. ۱۱.
4 Etymological dictionary of the Iranian verb / by Johnny Cheung, Leiden: Brill ۲۰۰۷, p. ۱۷۰
تاریخ ماد. ایگور میخائیلوویچ دیاکونوف. ترجمه کریم کشاورز، تهران: نشر امیرکبیر.
آقابابایی، رضا، راوی. قم:گنج عرفان، ۱۳۸۱.
دانشنامه آزاد