سیری بر متون هرمسی مصر باستان

 

 

سیری بر متون هرمسی مصر باستان

هرمتیکا یا آثار هرمسی ، مجموعه ای از نوشته های کهن منسوب به طاط است، یک فرزانه مصری و اسطوره ای قدیم که گفته اند حکمتش وی را به یک خدا مبدل ساخت. طاط که لااقل از 3000 سال قبل از میلاد مقدس شمرده می شود ، با اختراع خط هیروگلبفی مقدس مقبول گشت و سیمایش را که به عنوان کاتب، با سر یک گراس و با منقاری خمیده به تصویر درآمد ، در بسیاری ار معابد و مقابر می تواند دید.
یونانیان که از دانش و روحانیت مصریان خبر داشتند ، طاط را با هرمس ، یکی از خدایان خود یکی کردند ، هرمس پیامبر خدایان و هادی نفوس به قلمرو مرگ بود.

آنان برای تمایز هرمس مصری با هرمس خویش ، به پاس حکمت جاودان و اعلایش، به وی عنوان «مثلث العظمه» (تریمگیستوس) به معنای سه بار معظم را دادند. کتب منسوب به وی جمعا تحت عنوان «هرمتیکا» معروف است.
اگر چه تا امروز آثار منسوب به هرمس/طاط عموما ناشناخته باقی مانده است اما بی نهایت در تاریخ تفکر غرب واجد تاثیر به سزا بوده است. این کتب عمیقا بر یونانیان نافذ افتاد و در خلال کشف مجدد آنها در فلورانس قرن پانزدهم ، الهام بخش عصر رنسانس شد که خود منجر به پیدایش عصر مدرن ما گشت. کسانی که از هرمتیکا وام گرفتند و به دین خویش اذعان کردند و شرح حالشان در کتب تذکره آمده است بسیارند و از جمله آنها بزرگترین فیلسوفان و دانشمندان و هنرمندان غربی نظیر لئوناردو داوینچی، دورر، بوتچیللی، کپلر، کپرنیک، اسحاق نیوتون، سر والتر رایلی، میلتون، بن جانسن، دانیل دفو، شللی و همسرش ماری، ویکتور هوگو و کارل یونگ هستند. هرمتیکا عمیقا بر شکسپیر و جان دان، جان دی، و شاعر- فیلسوفانی که در محفل ادب ملکه الیزابت اول جمع بودند ، و نیز بانیان دانشمند انجمن سلطنتی در لندن و حتی رهبرانی که نهضت احیا مذهبی پروتستان را در اروپا الهام بخشیدند ، اثر گذاشت. فهرست این نام های تمام نشدنی، با گسترش نفوذ هرمتیکا ، از مرزهای اروپا بسیار فراتر می رود. عارفان و فیلسوفان مسلمان نیز الهامت خود را مدیون هرمس مثلث العظمه می دانند و سنت های سری یهود ،او را با اخنوخ نبی که واقف بر اسرار الهی بود، معادل گرفتند.

این اخنوخ در کتاب مقدس یعنی عهد عتیق ذکرش آمده است. (سفر پیدایش4/17) و نیز مبشر به یوم الآخر نیز هست. زیرا در رساله یهودا در عهد جدی او را هفتمین پشت آدم ذکر می کند که خبر داده است :«لکن خنوخ که هفتم از آدم بود درباره همین اشخاص خبر داده ، گفت اینک خداوند با هزاران هزار از مقدسین خود آمد تا بر همه داوری نماید و جمیع بی دینان را ملزم سازد بر همه کارهای بی دینی که ایشان کردند.» انجیل ، رساله یهودا/15-14. مدت عمر وی را 365 سال یاد کرده اند که همان عدد روزهای سال است. در رسائل ناموثق الهی یعنی آپوکریفا نیز رساله ای به نام وی موجود است.

هرمتیکا از سنگ بناهای فرهنگ غرب به شمار می رود. هرمتیکا در جوهر و محتوا و اهمیت، هم شأن با متون بسیار کهن شهیر نظیر اوپانیشادها ، دهماپادا و دائو دِ چینگ است. ولی بر خلاف این متون ، که اینک وسیعا در دسترس همگان اند، و آن را می خوانند آثار هرمسی تحت فشار سنگین ترجمه های سنتی و دیریاب و نیز تعصب مسیحیان و غوامض علوم خفیه ، نهان گشته است.

تاریخ هرمتیکا
منشأ اولیه هرمتیکا در هاله اسرار فرورفته است ، ولی اسناد موجود گواه اند بر این که این متن از اخلاف مستقیم فلسفه ی مصریان باستان است.
به هر حال تعداد اندکی از آثار باقی مانده منسوب به هرمس، به زبان هیروگلیفی مصریان باستان نوشته نشده است، بلکه به زبان یونانی و لاتین و قبطی است. کل این مجموعه در خلال قرون دوم و سوم میلادی در شهر اسکندریه مصر جمع آوری شد. در این شهر، فلسفه هرمسی الهام بخش بسیاری از دست آوردهای عقلانی جهان باستان به شمار می آمد. اسکندریه مرکز بزرگ تعلیم و تربیت بود که در این مورد حتی بر آتن پیشی گرفت.

هرمس و نوزایی اروپا

در سال 1428 محقق بیزانسی یعنی کمیستو پلتون آثار مفقوده افلاطون را در برابر بهت اهالی فلورانس تدوین و مهیا کرد. این آثار و سایر آثار برای نخستین بار به لاتین ترجمه شد. حاکم فلورانس محققی انسان دوست به نام کوزیمو دِ مدیچی بود که یک آکادمی افلاطونی جدید تاسیس کرد ؛محفلی از روشنفکران و فرهیختگان و عارفان که از فلسفه باستان الهام می گرفتند.
این فلسفه به نحوی ژرف بر بزرگانی نظیر لئوناردو داوینچی ، میکلانژ، بوتیچلی ، رافائل و کسانی که به تصویرگری خدایان اهل شرک قیام کردند، نافذ افتاد.
پدید آمدن فرهنگ پرارزش جدید در فلورانس ، نوید پایان گرفتن قرون ظلمت را می داد. ما این دوره را رنسانس می نامیم که به معنای نوزایش است که نامی درخور و مناسب می باشد؛ زیرا در قلب فلسفه ی هرمسی ِ نظریه ی تولد ثانوی روحانی قرار دارد. حکمت هرمسی در لحظه ی بسیار درخشان تاریخی به فلورانس رسید. در کمتر از چند سال ، نخستین طبع این آثار هرمسی در ایتالیا نشر یافت و حکمت باستان به چاپ رسید و در سراسر اروپا منتشر گردید.
شاگردان مکتب «آموزش نوین» که در فلورانس تعلیم یافته بودند به عنوان سفیران به همه جا رفتند و نهضت نوین را آغاز کردند.
رصدهای کپرنیک که نشان می داد این خورشید است که در مرکز منظومه شمسی واقع شده است یک گزینش است و نه یک کشف ، که بعد از مطالعه فلسفه هرمسی –افلاطونی در دانشگاه ایتالیا پدید امد. کپرنیک در صفحه نخست کتاب «درباره گردش کرات سماوی» ،منتشر شده در سال 1512، این کلمات هرمس را نقل قول کرده است:«خورشید خدای مشهود است»
در انگلستان آثار هرمسی تاثیر عظیمی بر محافل درباری پیرامون ملکه الیزابت اول گذاشت. سر فلیپ سیدنی ، سر والتر اسکات، جان دان ، کریتوفر مارلو، ویلیام شکسپیر ، جورج چاپمن ، و فرانسیس بیکن جملگی با آثار فرزانگان مصریِ باستان آشنایی داشتند.
ستاره شناس شخصی ملکه الیزابت که همیشه با لقت «فیلسوف وی» به او رجوع می شد یعنی جان دی از پیروان این تعالیم بود. وی ریاضیدانی برجسته و نخستین کسی بود که مجموعه کامل آثار اقلیدس را به انگلیسی ترجمه کرد.
در دوران جیمز اول که شریعت جویی افراطی بود، کازابون و افرادی دیگری با تحریک او پیدا شدند که به کلی صحت این نوشته ها را رد کردند و گفتند این ها توسط فرزانگان مصری نوشته نشده است ، بلکه به وسیله پژوهشگران شهر اسکندریه تدوین یافته است. البته این سخن آنان درباره تدوین آثار هرمسی توسط دانشوان اسکندریه اشتباه نبود اما آنها به هیچ اصالتی که این نوشته را به مصر باستان مربوط کند، قائل نبودند.
در آن زمان که کازابون به تدوین نقد خود مشغول بود ، اطلاعات بسیار موجر و اندکی درباره مصر باستان وجود داشت. آثار هیروگلیفی تا دو قرن بعد از مرگ وی ترجمه نشد. در نتیجه بسیاری از محققان دنیای مدرن اینک باور دارند که او در ملحوظ داشتن فلسفه هرمسی به عنوان دست آوردی از قرن دوم سخت در اشتباه بود ، خصوصا از زمان کشف متون هرم ساقورا در پایان قرن اخیر . این کتیبه های هیروگلیفی بیش از 5000 سال قدمت دارند و با این حال شامل آموزه هایی می باشند که درست شبیه به آن در متون هرمسی به نحو مبسوط وجود دارد.
این نکته حاکی از آن است که آثار هرمسی در واقع شامل حکمت فرعونان است که محققان اسکندیه در طی قرن دوم برای خوانندگان معاصر خویش، بار دیگر بر تدوین آن همت گماشتند.
آثار هرمسی شامل فقراتی است که یادآورآثار یهودیان ، مسیحیان و یونانیان است و کازابون به اشتباه این مطلب را دلیل آن می دانست که آثار هرمسی جعلی اند و آیین هرمسی معجونی از این افکار و مکاتب فلسفی دیگر است. اسکندریه مانند یک محیط مساعد برای التقای مردمان و فرهنگ ها بود و این پذیرفتنی است. به هر حال مردم روزگار باستان باور داشتند که این سنت ها تحت تاثیر فلسفه ی مصری که شامل آثار هرمسی می شد ، قرار داشتند.

اُزیریس،حاکم زیرِ زمین

اُزیریس،حاکم زیرِ زمین

دین و مذهب برای مصریان باستان حیاتی بود. مصری ها علاوه بر این که فرعونشان را خدا می دانستند، حدود دو هزار خدای دیگر را نیز می پرستیدند، حتی دو هزار سال بعد از آن هرودوت، مورخ یونانی، در سفر به سرمین فراعنه گفته بود: «به نظر می رسد تعداد خدایان در این سرزمین از تعداد انسان ها بیش تر باشد.» 

وزیر به عنوان دارندۀ بالاترین منصب حکومتی، مسئولیت های زیادی داشت. هرگاه وزیر جدیدی منصوب می شد، فرعون در مورد وظایف وزیر سخنرانی می کرد که در کتاب «هنگامی که مصر بر مشرق زمین حکمروایی می کرد» نوشتۀ جورج اشتاین دورف (George Steindorff) و کیت سی زِله (Keith C. Seele) این سخنرانی این گونه نقل شده است.
«منصب وزارت… خوشایند نیست، نه، به تلخی زهر است… وزیر کسی است که نباید توجه خاصی به شاهزادگان یا رایزنان بکند و نباید برای خودش پیروانی گرد آورد… حال اگر کسی (شخصی که درخواستی داشته باشد) از مصر علیا یا مصر سفلی به شکایت بیاید، شما باید بررسی کنید که آیا براساس قانون همه چیز اجرا شده است… از آن جا که هر کس حقوقی دارد باید ببینید آیا کارها به صورت مناسب انجام شده اند… به افراد آشنا و نا آشنا، خویشاوند یا غریبه به یک چشم نگاه کنید… هیچ شاکی ای را بدون شنیدن شکایتش رد نکنید… در برابر هیچ کس به ناروا خشمگین نشوید و تنها در مواردی که ابراز خشم لازم است، خشمگین شوید. به خودتان ترس از خویشتن را القا کنید (بگذارید مردم شما را بترسانند)… زیرا یک کارگزار واقعی کارگزاری است که ترسیده باشد… اما اگر کسی ترس را بیش از حد به خود القا کند… در آن صورت آن ها دیگر نخواهند گفت: “او مردی منصف است…” آن چه از وزیر انتظار می رود، عمل براساس عدالت است، زیرا وزیر کسی است که از طرف خدا نگهبان عدالت است.» 

مهم ترین خدا در دورۀ سلطنت قدیم خداوند خورشید با سرِ باز به نام «رع» بود. مصری ها معتقد بودند که او هر روز در شرق متولد می شود، در طی روز در آسمان سیر می کند و مثل پیرمردان هر شب در مغرب می میرد. طی شب او در زیرزمین، منطقه ای که مرده ها در آن جای گرفته اند، سفر می کرد تا دوباره به شرق برسد. یکی از منابع مصر باستان، رع را چنین توصیف کرده است: «بر فراز گنبد آسمان بر می آید، تا هر روز به خورشید زندگی بدهد.» 

بجز رع در میان خدایان بزرگ می توان به اُزیریس (Osiris)، خداوند مرگ اشاره کرد، خدایی که حاکم زیر زمین بود. مصری ها معتقد بودند که روزگاری اُزیریس حاکم مصر بوده است. در واقع او به شکل فراعنه توصیف شده است؛ فرعونی که تاج بر سر دارد و در حال حمل سایر نمادهای مربوط به منصبش، مومیایی شده است. اُزیریس را برادرش سِت (Set)، خداوند طوفان و خشونت، بر تخت پادشاهی به قتل رسانده بود. ست خدایی است که غالباً به صورت تنۀ انسان با سر یک حیوان درندۀ ناشناخته به تصویر کشیده شده است. طبق افسانه های مصری، انتقام مرگ اُزیریس را پسرش حوروس (Hoorus) گرفته است که معمولاً به شکل باز نمایش داده می شد. خدایان مهم دیگر شامل آنوبیس (Anubis)، تحوت (Thot) و حتحور (Hathor) بوده اند.

 iependen

 

 

God Osiris surrounded by Isis and Horus

یک مجسمۀ از خداوند مصری، اُزیریس، حاکم زیرِ زمین، مصری ها معتقد بودند نیکوکاران بعد از مرگ در زیر زمین به اُزیریس ملحق می شوند.

 

فرهنگ مصر باستان

در زمانهای باستان، جامعه مصری برای بقای خود، وابستگی تام به رودخانة نیل داشته است.

این کشور با تمدن ۳۰۰۰ ساله به جهت توانایی در معماری و استفاده از رودخانة نیل برای اهداف کشاورزی، اجتماعی، فرهنگی و مذهبی در زمینة فرهنگ به اوج خود رسیده بود. اهمیت رودخانه نیل در زندگی مصریان باستان در تاریخ گذشته این کشور قابل رویت بوده و اثرات آن بر جنبه های مختلف هنری، مذهبی، فرهنگی، سیاست و زندگی اجتماعی این کشور منعکس گردیده است.

مصریان باستان عمدتاً افرادی مذهبی بودند. آفتاب و طبیعت جزء نخستین عناصری بودند که مصریان باستان بر آنها احترام و ارزش قائل بودند.

tamadon
تصویری از تمدن مصر باستان




اما در این میان و برای استفاده هر چه بهتر و بیشتر از این دو عنصر جهت پرداختن به کشاورزی به رودخانه نیل به عنوان مهمترین عامل جهت احیای زمینهای خود (یعنی همان طبیعت) نیاز داشتند.

از این رو از همان دوران مردم این سرزمین نگاه مقدسی به رودخانه نیل داشته و این رودخانه تأثیر بسزایی در غنای فرهنگ و نوع برداشت فرهنگی و مذهبی این سرزمین داشته است.

مصریان باستان جهت جاودانه نمودن فراعنه (فرعونهای مصر)، با ساختن بناهای یادبود، گنبدها، معابد و مجسمههای بزرگ از تمثال آنان به این امر تحقق بخشیده و در واقع بخش عمده ای از فرهنگ و هنر این کشور را طرحریزی نموده اند.

اما باید توجه داشت که پرداختن به این امر بدون استفاده از رودخانه نیل برای مصریان باستان امکانپذیر نبوده است چرا که ساخت چنین پروژه های عظیمی (نظیر اهرام ثلاثه) علاوه بر نیاز به نیروی عظیم کاری و مصالح فراوان به آب فراوان نیز نیاز داشته که رودخانة نیل نقش حیاتی و جاودانه خود را در این زمینه ایفا نموده است.

باید توجه داشت که این اهرام، مجموعههای هنری، معابد و بناهای یادبود به عنوان مظاهر بر جای مانده از مصر باستان نقش به سزایی در شکلگیری افکار فرهنگی و هنری این کشور در زمانهای آینده داشته است.

تصاویر حک شده، خطوط نوشتاری هیروگلیف و نقوش دیواری از جملة آثاری میباشند که بر دیوارههای آثار باستانی مصر باستان حکاکی شده و خود به مقدار زیادی نشان دهنده آداب و رسوم و فرهنگ مردم مصر باستان میباشد

نمادپردازیهای موجود بر روی مقبرههای مصری اغلب دارای معانی اعتقادی و عرفانی میباشند بنابراین از روی تصاویر نگاشته شده و چنین نمادپردازیهای اعتقادی حک شده بر روی دیوارة مقبرههای مصری می توان پی برد که اعتقادات مذهبی و فکری اثر عمده ای در شکلگیری جامعه و فرهنگ مصری داشته است.

با نگرشی در آثار خطی به جا مانده از دوره مصر باستان می توان پی برد که اولین زبان نوشتاری در مصر باستان به واسطة نیاز به ثبت عناصری چون بارش باران و فصل برداشت محصول بوجود آمده است.

طبق نظر مورخین و باستانشناسان تنها درصد کمی از مردم مصر باستان سواد نوشتاری داشته و در جامعة آن زمان مصر از اهمیت و جایگاه ویژهای نزد مردم برخوردار بودهاند. لازم به ذکر است که این اشخاص به عنوان کاتبین جامعه، به بازگویی اهداف، عقاید و صداهای مختلف زبانی با استفاده از ۷۰۰ نماد هیروگلیف مبادرت میورزیدند.

این اشخاص اغلب در جامعه آن زمان مصر به عنوان مأمورین مالیاتی، کتابداران و حتی معمارین جامعه شناخته شده بودند. از این مطالب می توان چنین نتیجه گرفت که تبدیل کشور مصر به پیشرفتهترین تمدن باستانی جهان و غنیترین فرهنگ و تمدن باستانی بدون خلاقیت مصریان باستان در معماری، وجود رودخانه نیل و استفاده از آن برای ساخت اماکن باستانی، فرهنگی و تاریخی امکانپذیر نبوده است، بنابراین میبایست گفت که رودخانه نیل به عنوان عامل اصلی در شکلگیری و غنای فرهنگ مصر باستان نقش به سزایی داشته و کشور مصر بدون اتکا به چنین منبع طبیعی قادر به کسب چنین جایگاهی از تمدن باستانی نمیبوده است.

آنوبیس،خداوند حنوط

آنوبیس، خداوند حنوط

آنوبیس،خداوند حنوط (کفن و دفن) بود که سرش به شکل سر شغال بود، حیوانی که معمولاً در اطراف گورستان ها پرسه می زد. تحوت که با سر لک لک آفریقایی- نوعی پرندۀ مصری- توصیف شده است، خداوند کتابت و خرد بود. و حتحور، الهه ای با سر گاو، پشتیبان زنان بود.
فرعون رئیس کاهنان تمام مصر بود. اصولاً او را خدایان بر می گزیدند تا از پیکره های آن ها که در داخلی ترین محراب معبد، تحت عنوان «قدیس مقدسین» نگهداری می شد، مراقبت کند. در عوض، خدایان در پیکره هایشان می ماندند و برکتشان را بر فرعون و مصر نازل می کردند. اما در واقع کاهنان به عنوان قایقش را به جلو براند. او همه کس را سوار قایقش نمی کند، بلکه تنها کسانی را قبول می کند که در مورد آن ها گفته شده باشد: «او، برخلاف ظاهرش، ابلیس نیست.» 
براساس نوشته های بسینمایندگان فرعون آیین مذهبی را به جا می آوردند. 
فرعون معابد عظیمی را در سر تا سر سرزمین به خدایان اهدا می کرد. معابد مصر به کلیساها، مساجد یا کنیسه های امروزی که مردم برای پرستش خداوند در آن جمع می شوند، شبیه نبود. بلکه معبد در واقع خانۀ خدایان بود و تنها فرعون و کاهنان حق ورود به آن را داشتند. مردم تنها در روزهای خاص جشن در مراسم پرستش خدای ایالتی شرکت می کردند. اما از آن جا که مصری ها افرادی مذهبی بودند، در زیارتگاه های کوچک تر محلی خدایان محلی خود را پرستش و در محراب خانه هایشان خدایان خانگیشان را عبادت می کردند. در واقع، طبق گزارش هرودوت: «مصری ها بیش از هر ملتی در سراسر جهان مذهبی هستند.» 

مرده دوباره زندگی می کند

اعتقاد به زندگی دوباره یکی از اجزای اساسی مذهب مصری ها بود. در این باره چند نوع تفسیر و توضیح معمول بود. در یکی از این تفاسیر، مرده در زمینی در بهشت ساکن می شد که آن را «سرزمین یارو» (Yaru) می نامیدند. در این محل که به مزارع مصر بی شباهت نبود، مرده در صلح و وفور نعمت زندگی می کرد. بعضی افراد که قادر نبودند به یارو برسند- زیرا یارو را آب احاطه کرده بود- برای یاری گرفتن از حیوانات مقدس نام نویسی می کردند. جیمز هنری بریستد، مصرشناس، این سفر را بدین نحو توصیف می کند: 
گاهی اوقات شخص متوفی از باز یا لک لک می خواهد تا او را از آب عبور می دهد… گاهی اوقات خداوند خورشید او را سوار بر قایقش حمل می کند. اما اغلب ان ها به خدمات مرد قایقرانی مشهور به «صورت وارو»(Turn Face) یا «پس نگر»(Look Behind) نیاز دارند، زیرا او همیشه صورتش را به عقب برگردانده است تا اری از مورخان این نخستین بار در تاریخ بوده است که مردم به ارتباط کیفیت زندگی پس از مرگ با اعمال و رفتار دوران زندگی اعتقاد داشته اند.

afterlife1

بعدها، مصری ها به این باور رسیدند که مردگان نیک در زیر مصر در جهان زیرین به اُزیریس می پیوندند و تنها فرعون مقتدر و خانواده اش همراه با تعداد کمی از اشراف و صاحب منصبان بالا قادرند به زندگی پس از مرگ برسند. حتی کسانی که در دایرۀ نزدیکان حاکم بودند نمی توانستند به جهان زیر زمین برسند، مگر این که حاکم آن ها را هدایت می کرد. به این ترتیب، به منظور نزدیکی به روح فرعون، اشراف آرامگاه هایشان را تا حد امکان نزدیک به آرامگاه فرعون می ساختند و معمولاً فرعون زمین و ماد لازم را برای ساختن آرامگاه در اختیارشان قرار می داد

گزیده ای از متون هرمسی مصر باستان

گزیده ای از متون هرمسی مصر باستان

»آدمی یک اعجاز است.«

آتوم نخست است
کیهان ثانی است،
و انسان ثالث است.
آتوم واحد است،
کیهان واحد است، 
و انسان نیز واحد است.
زیرا مانند کیهان، 
او نیز کلیتی ساخته
از بخش های گوناگون است.
آفریدگار انسان را آفرید
که با او حکومت کند،
و اگر آدمی تماما به این وظیفه پردازد،
محملی خواهد داشت
برای استقرار نظم در کیهان.

آدمی خود را می شناسد،
کیهان را نیز می شناسد،
با آگاهی از اینکه
او تصویری از آتوم است
و تصویری از کیهان است.
او با سایر موجودات زنده تفاوت دارد،
زیرا او صاحب عقل است.
به لطف عقلش انیس و جلیس کیهان است
که خدای ثانی است-
و از طریق اندیشیدن به معرفت الهی می رسد ،
معرفت آتوم خدای واحد.

جسم انسان، عقل محض را احاطه کرده است
تو گویی درون باغی محصور 
از آن مراقبت و محافظت می کند،
تا در آرامش بزید.
آدمی حائز این سرشت دوگانه است-
جسم اش فانی است
و عقلش باقی است.
او از آسمان فراتر می رود،
ولی بنده سرنوشت به دنیا می آید.
او از دو جنس است،
همانسان که پدرش از دو جنس است،
او بی تاب و بی قرار است،
همان سان که پدرش بی تاب و بی قرار است.
با این همه امیال جسمانی بر او چیره گشته است
و در یک فراموشی گم شده است.

از میان چیزهایی که جان دارند 
فقط آدمی است که دو سرشت دارد.
بخشی که تصویر آتوم نام دارد 
واحد و تقسیم ناپذیر و روحانی و جاودان است.
بخش دیگر 
از عناصر اربعه ساخته شده است.
یکی از عقل اول می آید.
این عقل قوت آفریدگار را دارد،
و می تواند به آتوم معرفت یابد.
دیگری به سبب انقلاب آسمان ها 
در آدمی پدید می آید.

آدمی، خدایی ترین همه موجودات است،
در میان همه موجودات زنده ،
آتوم تنها با وی جمع می آید-
در رویاهای شب فقط با وی نجوا می کند،
برای او از آینده خبر می دهد،
در پرواز پرندگان ،
در اندرون حیوانات ،
و نجوای بلوط.

همه دیگر موجودات زنده 
فقط در یک بخش از کیهان به سر می برند –
ماهیان در آب،
حیوانات بر خاک،
پرندگان در هوا.
آدمی در همه عناصر رخنه می کند.
با حس شهودش
حتی آسمان ها را به مشت خویش دارد. 

بی محابا سخن بگویم،
موجودات انسانی فراتر از خدایان آسمان هایند
یا لااقل با آنها برابرند-
زیرا خدایان هرگز 
از محدودیت های سماوی خویش در نمی گذرند
و به روی زمین هبوط نمی کنند 
اما آدمی به آسمان ها می خرامد

و بالاتر نیز می رود 
بی آنکه از زمین بیرون رود چنین می کند
چه وسیع است پهنه ای که 
فدرت وی فرا می گیرد.

بنا بر اراده آتوم ،
نوع بشر موجودی مرکب است
از الوهیت و میرایی.
او فراتر از هر موجودی به کل باقی است. 
آدمی یک اعجاز است،
صاحب شرف و حرمت است.
او حائز اوصاف خدایان است، 
تو گویی که چون یکی از آنان است. 
او خویشی با خدایان دارد 
زیرا که می داند 
از همان سرچشمه نشات گرفته است.
او چشمان را به سوی آسمان ها برمی گشاید
و به زمین زیرین می نگرد.
او از میانگی این موهبت برخوردار گشته است. 

او به هر چیز فروتر از خویش عاشق است،
و هر چه فراتر از اوست، بر او عاشق است. 
دلگرم از الهی بودن خویش،
او از سرنوشت منحصرا انسانی خویش رها می شود. 
او به همه چیز دسترسی دارد.
تیز بینی اوست 
که به ژرفای دریا می رود. 
آسمان دیگر بسی فراتر از او نیست.
زیرا عقل وی به آن در می رسد. 
حدت ذهنش به عناصر رخنه می کند.
هوا نمی تواند مکاشفه ذهنی وی را 
با غلیظ ترین مه ها مغشوش کند. 
زمین با گردها و غبار بوته زار خویش
نمی تواند مانع او گردد.
آب های ژرف نمی تواند بصیرتش را تیره و تار نماید. 
زیرا انسان همه چیز است. 
انسان همه جا هست. 

انسانی که نه تنها نور حیات الهی را می گیرد
بل آن را بازتاب نیز می دهد.
او نه تنها به نزد خداوند می رود،
بل خدایان را نیز می آفریند.
درست مانند آتوم که اراده کرده است 
تا انسانی باطنی 
همانند خویش بیافریند. 
به همین شکل ما نیز بر روی زمین، خدایان را 
یا تصویر انسانی خویش می آفرینیم.
آیا این شایان شگفتی نیست؟

پس سه چیز وجود دارد-
آتوم، کیهان، انسان.
آتوم بر کیهان محیط است.
کیهان بر انسان محیط است. 
کیهان پسر آتوم است.
انسان پسر کیهان است.
و به تعبیری فرزند ارشد آتوم است.
آتوم از آدمی غافل نمی شود،
بل بر او معرفت کامل دارد،
همچنان که می خواهد آدمی بر او معرفت یابد
زیرا تنها مقصد انسان و رستگاری این است-
صعود به آسمان و
معرفت به آتوم.

تاریخ تمدن سرزمین پارس | تاریخ فا

هرم خئوپس

1024px-Gizeh_Cheops_BW_1

برپایی اهرام عظیم در مصر گویای سنت تدفین در این سرزمین در ۵۰۰۰ سال پیش می باشد. اعتقاد مصریان به حیات ابدی در مومیایی کردن مردگانشان نمود بارز دارد. بر خلاف تصور عوام که گمان بر آن دارند که مومیایی کردن تنها برای فراعنه و بزرگان بوده، این آئین برای تمامی مصریان یا بهتر بگوییم اغلب آنان اجرا میشده است و اگر امروز بیشتر به مومیایی فراعنه برمی خوریم دلیل آن این بوده که از اجساد آنان مراقبت بیشتری صورت می گرفته و این امر در مورد سایر مردمان اتفاق نیفتاده و چه بسا شالوده بنای شهرها و خانه های امروزی در آن سرزمین بر روی اجساد بسیاری از مومیایی های سایر مردمان شکل گرفته باشد. مصریان باستان فراعنه را فرزند خدای خورشید ” رع ” می دانستند و اعتقاد بر آن بود که با مرگ فرعون “کا” ی فرعون به سوی “رع” صعود کرده و به حیات خویش ادامه می دهد. “کا” در حقیقت من دوم انسان بود که با مرگ او بدن را ترک گفته و در این جهان و آن جهان به آزادی در حرکت بود. با مرگ فرعون امعاء و احشاء بدن او را تا گردن از بدن خارج کرده و در ظرفی موسوم به “کانوپ” قرار می دادند که نهایتا در کنار تابوت وی گذاشته می شد، مغز او را نیز از سرش خارج کرده ولی دور می انداختند، سپس تمام بدن را با مخلوط گل و خاک اره پر می کردند و در نهایت با نوارهای پارچه ای جسد را باندپیچی کرده و در تابوت چوبی (از جنس چوب سدر) نهاده، وی را تا آرامگاه ابدیش حمل می کردند.

در ساخت اهرام به هیچ وجه بهره برداری از نظام برده داری صورت نگرفته، کارگران مشغول به کار در اهرام در واقع کشاورزان بومی بوده که در فصل طغیان نیل برای کار در اهرام نام نویسی کرده و عازم گیزه (جیزه) می شدند تا در ساختمان اهرام مشغول به کار گردیده و در قبال آن مسکن، پوشاک، خوراک و دستمزد دریافت نمایند. با پایان فصل طغیان کشاورزان به مزارع خویش بازگشته و به کشت و کار در زمینهای حاصلخیز که هدیه نیل به آنها بود می پرداختند. کارگران با کار در ساختمان اهرام خویش را در جاودانه ساختن فرعون شریک می دانستند.

هرم خئوپس بزرگترین هرم مصر متعلق به فرعون خئوپس (۲۵۵۱ تا ۲۵۲۸ ق.م) فرزند “سنوفرو ” می باشد که ساخت آن نزدیک به ۳۰ سال به طول انجامید. هرم خئوپس به جز دیوار بزرگ چین بزرگترین و عظیم ترین بنای ساخته شده به دست انسان است، بنایی متشکل از حدود دو میلیون قطعه سنگ آهکی و خارا با وزنهای بین دو تا بیست تن، بنایی با ۱۴۶.۶۰ متر ارتفاع و زیربنایی با ابعاد ۲۳۰ در ۲۳۰ متر. سنگها از معدنی در ساحل شرقی نیل به محل ساخت هرم حمل شده اند. زمینی که برای ساخت هرم در نظر گرفته شده می بایست به اندازه کافی سخت و محکم می بوده تا تحمل بنایی با وزن حدود ۶۴۰۰۰۰۰ تن را می داشته، برای این منظور در هفت کیلومتری روستای جیزه بر روی یک برآمدگی فلات گونه و بر بستری صخره ای شالوده هرم بزرگ ریخته شد.

کارگران در دسته های هشت نفری سوار بر کرجی به آنسوی نیل می رفتند و در آنجا بوسیله پتک و قلم و چکش و … تخته سنگها را از دل کوه جدا کرده، بوسیله طناب و اهرم آنها را بر سورتمه ای چوبی سوار کرده، بر مسیری از الوار تا ساحل نیل حمل می کردند. سپس سنگها را سوار بر قایقهای بادی به ساحل آنسوی نیل برده و مجددا تا پای اهرام بر مسیری از الوار سنگها را حمل می کردند. برای استقرار سنگها در محل مورد نظر سورتمه ای را که سنگ روی آن بود بوسیله طناب و اهرم بر سطحی شیبدار تا محل مورد نظر می کشیدند. اما تخته سنگ نوک هرم، تخته سنگی به شکل هرم با ارتفاع ۹ متر که روی سطح شیبدار تا نوک هرم بالا کشیده شده و در جای خویش آرام گرفته. در آخر سطح چهار وجه آن بوسیله سنگهای آهک صیقلی و سفیدرنگ پوشیده شد. لبه های این صفحات سنگی آنچنان دقیق در کنار هم جفت و جور شده بودند که حتی تیغه چاقو هم میان درز آنها وارد نمی شده. درون اهرام از تعدادی راهروهای پیچ در پیچ و چند اتاق تشکیل شده، در قلب هرم اتاقی به نام شاه نشین به ابعاد ۵.۳۰ در ۱۰.۵۰ و به ارتفاع ۵.۸۰ متر قرار دارد. این اتاق استراحتگاه ابدی فرعون بوده و در میانه آن تابوتی سنگی قرار دارد. در ورودی هرم همانند تمامی اهرام در وجه شمالی هرم قرار دارد.

خئوپس
خئوپس (۲۵۵۱ تا ۲۵۲۸ ق.م)، در دوران سلسله چهارم فرعون مصر بود. وی پس از مرگ پدرش “سنوفرو” دستور ساخت هرم را صادر نمود. خئوپس همانند دیگر فراعنه آرزوی ساخت بزرگترین هرم را برای زندگانی ابدی خویش در سر داشت. هرم خئوپس به جز دیوار بزرگ چین بزرگترین و عظیم ترین بنای ساخته شده به دست انسان است، بنایی متشکل از حدود دو میلیون قطعه سنگ آهکی و خارا با وزنهای بین دو تا بیست تن، بنایی با ۱۴۶.۶۰ متر ارتفاع و زیربنایی با ابعاد ۲۳۰ در ۲۳۰ متر. سنگها از معدنی در ساحل شرقی نیل به محل ساخت هرم حمل شده اند. اما زمینی که برای ساخت هرم در نظر گرفته شده می بایست به اندازه کافی سخت و محکم می بوده چرا که بنایی با وزن حدود ۶۴۰۰۰۰۰ تن در اثر وزن خود به درون زمین فرو می رفته، برای این منظور در هفت کیلومتری روستای جیزه بر روی یک برآمدگی فلات گونه و بر بستری صخره ای شالوده هرم بزرگ ریخته شد.

برای اینکه سطح زیر بنا کاملا صاف و هموار و همتراز با افق باشد دیواره ای از شن و سنگ در اطراف زمین بنا ساختند و آنرا آب بندی نمودند، سپس درون این دیواره را به صورت شبکه های شطرنجی کانال سازی (کانالهای متعامد) کرده بطوریکه با یکدیگر مرتبط بوده، حال نوبت پر کردن کانالها با آب بود، درون کانالها را آب گرفتند تا پر شد، سپس سطح پایه ای را برای ارتفاع آب در نظر گرفتند و آنرا علامت گذاری کردند، آب کانالها را تخلیه و سپس شروع به تراشیدن تمامی زوائد بالاتر از خط تراز نمودند و در آخر درون کانالها را پر کردند و بدین ترتیب سطح زیر بنای هرم آماده گردید. تمام اینهمه فقط مقدمه ای برای ساخت هرم بود، مقدمه ای که نزدیک به ۱۰ سال به طول انجامید و در طی این ده سال حدود ۴۰۰۰ معمار، سنگتراش و کارگر مشغول کار بودند. هرودوت مورخ یونانی (۴۹۰-۴۲۵ ق.م) می نویسد: ساخت هرم خئوپس ۲۰ سال دیگر به طول انجامید و تقریبا ۱۰۰۰۰۰ انسان برای ساخت آن به کار گرفته شدند.

 بردگی و بیگاری یا خدمت داوطلبانه
نیل، بلندترین رود جهان، مایه برکت سرزمین مصر. همه ساله از اواخر ژوئن تا اواسط نوامبر نیل از بستر خویش پای بیرون می نهاد و زمینهای اطراف خود را با گل و لای انباشته می ساخت. طغیان نیل مایه برکت برای زندگی کشاورزان ساکن در اطرافش بود. با طغیان نیل زمینهای کویری اطراف به زمینهای حاصلخیز و بارور تبدیل می شد و کشاورزان در یک سال تا سه بار می توانستند محصولاتی همچون غلات، میوه و سبزی جات را برداشت کنند.

به دو دلیل بردگی و بیگاری کشیدن از انسانها افسانه ای بیش نیست و آندو:

۱) اما در فصل طغیان کشاورزان قادر به کشت و کار در مزارع خویش نبودند در نتیجه به دعوت کارگزاران فرعون برای کار در ساختمان اهرام نام نویسی کرده و مدت حدود چهارماه را به کار در ساختمان اهرام می گذراندند تا اینکه فصل طغیان به انتها می رسید و کشاورزان مجددا به مزارع خویش بازگشته و به کشت و کار مشغول می شدند. در طی مدتی که کارگران مشغول کار در ساختمان اهرام بودند مسکن، غذا، لباس و حتی دستمزد دریافت می کردند.
۲) طرف دیگر برای هر یک از این افراد کار کردن در اهرام افتخار محسوب می شده چرا که آنان معتقد بودند که با این کار سهمی در جاودانه ساختن فرعون دارند و به همین دلیل اینکار را نوعی ادای وظیفه می دانستند. بنابراین کار در ساختمان اهرام بردگی و بیگاری نبوده بلکه خدمتی داوطلبانه محسوب می شده.

کارگاه اهرام
کارگران در گروههای هشت نفری تقسیم می شدند، آنها سوار بر کرجی به آنسوی نیل می رفتند و در آنجا بوسیله پتک و قلم و چکش و . . . تخته سنگهایی به ارتفاع و عرض ۸۰ و طول ۱۴۵ سانتیمتر را از دل کوه جدا کرده و سپس بوسیله طناب و اهرم آنها را بر سورتمه ای چوبی سوار کرده، بر مسیری از الوار تا ساحل نیل حمل می کردند. سپس سنگها را سوار بر قایقهای بادی به ساحل آنسوی نیل برده و مجددا تا پای اهرام بر مسیری از الوار سنگها را حمل می کردند. برای استقرار سنگها در محل مورد نظر سورتمه ای را که سنگ روی آن بود بوسیله طناب و اهرم بر سطحی شیبدار تا محل مورد نظر می کشیدند. (سطح شیبدار بوسیله خشت های گلی و گل و لجن رود نیل ساخته شده بود.) سپس تخته سنگ در محل خود قرار می گرفت.

اما تخته سنگ نوک هرم، تخته سنگی به شکل هرم با ارتفاع ۹ متر که روی سطح شیبدار تا نوک هرم بالا کشیده شده و در جای خویش آرام گرفته. بدین ترتیب ۲۰ سال به طول انجامید تا هسته هرم ساخته شد، بنایی با ۱۲۸ طبقه به صورت پلکانی، اما کار پایان نیافته بود، حال نوبت پر کردن فاصله بین پله ها با سنگ بود تا سطوح هرم هموار گردد و در آخر سطح چهار وجه آن بوسیله سنگهای آهک صیقلی و سفیدرنگ پوشیده شد. لبه های این صفحات سنگی آنچنان دقیق در کنار هم جفت و جور شده بودند که حتی تیغه چاقو هم میان درز آنها وارد نمی شده. هرم خئوپس در زیر تابش خورشید و در شبهای مهتاب درخششی بی نظیر و شگفت انگیز داشته است.

ساختمان درونی و تأسیسات هرم
درون اهرام از تعدادی راهروها و دالانهای پیچ در پیچ و چند اتاق تشکیل شده، در قلب هرم اتاقی به نام شاه نشین به ابعاد ۵.۳۰ در ۱۰.۵۰ و به ارتفاع ۵.۸۰ متر قرار دارد. این اتاق استراحتگاه ابدی فرعون بوده. اتاق با سنگ خارا پوشیده شده و هیچ زینت و آرایشی ندارد، در میانه آن تابوتی سنگی قرار دارد که آسیب فراوان دیده است. در ورودی هرم همانند تمامی اهرام در وجه شمالی هرم قرار دارد. به دستور مأمون، خلیفه عباسی، تونلی تا اتاق شاه نشین برای به چنگ آوردن گنجهای افسانه ای فرعون خئوپس تعبیه شد، ولیکن جز فضله موشهای صحرایی چیزی نصیب وی نشد.

سنت تدفین
مصریان باستان به زندگی پس از مرگ و حیات ابدی اعتقاد داشتند، شاید آئین مومیایی کردن مردگان (که به گمان برخی فقط به فراعنه تعلق داشته، در صورتیکه مصریان اغلب مردگان خویش را مومیایی می کردند) خود دلیلی محکم بر این اعتقاد آنان باشد. مصریان باستان به وجود ” کا ” اعتقاد داشتند، ” کا ” در حقیقت من دوم انسان بود که با مرگ او بدن را ترک گفته و در این جهان و آن جهان به آزادی در حرکت بود. با مرگ فرعون امعاء و احشاء از جسد وی خارج و مغز او هم تخلیه می شد، آنگاه درون بدنش با گل و مواد خوشبو پر می شد و سپس مومیایی می گردید، امعاء و احشاء در محفظه ای عاری از هوا به نام “کانوپ” قرار می گرفت که نهایتا در شاه نشین و در کنار تابوت سنگی گذاشته می شد. جسد مومیایی شده فرعون را درون تابوتی از چوب سدر که تصویر خود او روی آن کنده شده بود گذاشته و به آرامگاه ابدی وی می بردند. در حالیکه فرعون را به آرامگاه وی می سپردند ” کا “یِ فرعون مقبره را ترک می کرد، آنگاه بر دیواره صیقلی هرم تا نوک آن بالا می رفت، در نوک هرم ” رع ” خدای خورشید و پدر فراعنه در انتظار وی بود و ازین پس فرعون مرده سفر ابدیت خویش را آغاز می کرد.

آیا خئوپس در هرم خویش دفن شده!؟
چند دهه ایست که باستانشناسان بر این عقیده آمده اند که فرعون خئوپس در هرم خود مدفون نبوده و دلایلی بر این امر:
۱) شاه نشین هرم هیچگونه تزئین و آرایشی ندارد و این خلاف سنن رایج در آن زمان است.
۲) تابوت سنگی حجاری ناتمامی دارد و نیز فاقد درپوش است.
۳) دو کانال هوا از شاه نشین به هوای آزاد مرتبطند، اما مرده به هوا نیاز نداشته.

دستبرد زمانه
کسی خیال نفوذ به اهرام را در سر نداشت چرا که دربهای هرم کاملا مسدود بودند و نیز اعتقاد مصریان بر آن بود که مقبره فراعنه توسط ارواح محافظت می شود و متجاوز به حریم هرم توسط آنها کشته می شود. اما سالها بعد دزدان مقبره به خیال گنجهای پنهان فرعون به مقبره ها دستبرد زدند و آسیب هایی به آنها رساندند. مأمون عباسی نیز به همین خیال خام دست تعدی بر هرم خئوپس دراز کرد. پس از جنگهای صلیبی مصریان در قرن ۱۲ میلادی برای بازسازی شهر و خانه های خود سنگهای صیقلی جدار هرم را از جای کنده با خود بردند و نیز سنگهای فوقانی هرم را. ارتفاع فعلی هرم ۱۳۷.۲۰ متر است. این هرم در ۲۵۶۶ الی ۲۵۸۹ سال قبل از میلاد مسیح بنا شده است. در ساخت آن از حدود دو میلیون و سیصد هزار بلوک سنگی به وزن تقریبی دو و نیم تن استفاده شده که بدین ترتیب وزن هرم به حدود ۶ میلیون تن میرسد. ارتفاع هرم ۱۴۰ متر و بزرگترین و قدیمی ترین هرم درون گیزه است. این هرم خوفو نیز نام دارد. این هرم بر اثر حفاری های کارتر و تیمش در دل زمین کشف شد.

از ویژگی های جالب این هرم و اهرام دیگر این است که اتاق مومیایی فرعون دقیقا در وسط آن قرار دارد. در زیر نقشه کامل اتاق فرعون وجود دارد. در مورد اثار عجیب هرم باید بگوییم که گوشت اگر در وسط این اهرام قرار بگیرد دیر فاسد می شود. یک تئوری بیان می کند که شاید به خاطر شکل هرم است که منجر به تجمع امواج مغناطیس زمین و عدم فساد گوشت می شود. ممکن شما در بازار تیز تیغ کن هرمی دیده باشید. این تیغ تیزکن شکل هرم است و بیانگر یکی از خواص جالب و عجیب هرم است که اگر تیغی را در مرکز هرم ( اتاق مومیایی فرعون ) قرار دهیم خود به خود تیز می شود.

برای ساخت یک تیغ تیز کن شما می توانید مراحل زیر را دنبال کنید:
۴ قطعه مقوایی سبک به شکل مثلث متساوی الساقین تهیه کنید به طوری که نسبت قاعده به اضلاع برابر ۷/۱۵ به ۹۴/۱۴ باشید. سپس قطعات را به هم متصل کنید. بدین ترتیب هرمی به ارتفاع ۱۰ واحد به دست خواهید آورد. در فاصله ۳۳/۳ واحد از راس هرم محلی را برای قرار دادن اشیا ایجاد کنید. برای تیز شدن تیغ شما باید لبه تیز تیغ را از شرق به غرب قرار دهید. با قرار دادن هرم در بالای سر بیمار دیده شد که هرم امواج مغناطیسی زمین را متمرکز می کند که توسط دستگاه الکتروانسفالوگراف ثبت گردید.
آب قرار داده شده در مرکز هرم باعث بهبود سریع محل گزش پشه میشود. قرار دادن هرم بالای سر بیمار به بهبود او کمک می کند. هرم باعث افزایش رشد مو و همچنین افزایش هوش فرد می شود. برای رویداد های بالا هیچ توضیح علمی داده نشده است.

اهرام ثلاثه مصر به عنوان اولین عجایب هفتگانه جهان و تنها باقی مانده از این ۷ شی عجیب می باشد. البته در مصر اهرام زیادی داریم ( در همان منطقه ) اما این ۳ هرم جز بزرگترین آنها هستند که گیزه، خفرن، خئوپس نام دارند که این ۳ متعلق به ۳ فرعون بزرگند که متاسفانه من می دانم که خئوپس متعلق به توت عنخ آمون است و نام فراعنه دفن شده در ۲ تای دیگر یادم رفته.
از بین این سه هرم تنها هرم خئوپس از دستبرد سارقان مقبره محفوظ ماند و توسط کارتر وهمراهانش در روز دوشنبه ۲۷ بهمن سال ۱۳۰۱ ( ۱۹۲۳) درب هرم کشف شد و تیم توانست وارد شود و مقبره فرعون ، ماسک طلای فرعون و جسد مومیایی شده اش را به دست آورد. اما کاتر و تیمش دیگر دست به اکتشاف نزد. چرا؟ چون تمام اعضای تیم به طرز مرموزی مردند مردم مصر میگوییند انها دچار نفرین فراعنه شده اند. عده ای میگویند وقتی کارتر در مقبره را باز کرد قوچ بزرگی (نمادی از محافظان مقبره) بر سر در مقبره ظاهر شد و در حالی که فریاد می کشید رو به شرق حرکت کرد. و بعد همه اعضای تیم به طرز مرموزی جان دادند.عده ای بر اثر بیماری عجیبی فوت نمودند. گونه یکی از همراهان را پشه ای نیش زد و جای ان عفونت کرد و مرد. پزشکی قانونی و تیم کالبد شناسی جسد فرعون جای نیش پشه ای را بر گونه فرعون مشابه همان جای نیش یافتند. پدر وی خودکشی کرد چون گلدانی از مقبره را در خانه خود داشت. حتی رئیس موزه مصر در یک حادثه رانندگی جان باخت او قبل از مرگ بیان کرد خوابی دیده است که در ان صدایی میگفته که از ورود مومیایی فرعون به موزه جلوگیری کند و گرنه دچار حادثه بدی خواهد شد. تنها کسی که از نفرین فراعنه جان سالم به در برد خود کارتر بود که به مرگ طبیعی مرد.

لیست کسانی که در باز کردن مقبره فرعون توتان خامون نقش داشتند به شرح زیر است:
لرد کارنارون Lord Carnarvon: بر اثر نیش پشه و ابتلا به ذات الریه بعد از ۲ هفته از بازگشایی مقبره. وی ساپورت کننده مالی این پروژه بود.
هوارد کارتر Howard Carter: وی به مرگ طبیعی در ۶۵ سالگی فوت کرد
Lady Evelyn Herbert: وی دختر کارنارون بود که وارد مقبره شد و در سال ۱۹۸۰ در سلامت کامل فوت کرد.
Harry Burton: عکاس موزه نیویورک که کارتر را در ورود به مقبره همراهی کرد و در سال ۱۹۴۰ مرد.
Alan Gardiner: وی بروی کتیبه های مقبره مطالعه می کرد و در سال ۱۹۶۳ فوت کرد.
Dr D. E. Derry: وی کالبد شناس اصلی جسد فرعون بود وی در سال ۱۹۶۹ با سکته قلبی فوت کرد.

ماسک طلای فرعون توت عنخ آمون (توتانخ امون)  از دست برد دزدان رهایی یافته و توسط کارتر وهمراهانش کشف شد. این ماسک از ۱۱ کیلوگرم طلای ناب تهیه شده و صورت فرعون را به ما با کوچکترین جزئیات نشان میدهد.

 

شعله بابازاده – دبیر تاریخ