نگاه سنتی و مدرن به تاریخ

نگاه سنتی و مدرن به تاریخ

هنگامی که تاریخ می خوانیم، بسیار پیش می آید که با جملاتی نظیر، آسیابانی یزدگرد سوم را برای به دست آوردن زیورآلات شاهانه اش بکشت و اینْ سبب انقراضِ یک بارهِ ساسانیان گردید و اسلام به مانند ریشه های رستنی تنومندی در ایران زمین شروع به رشد و نمو نمود، یا با قتل طغرل سومْ حکومت سلجوقیان به خاموش خانه تاریخ سپرده شد و حکومت خوارزمشاهیان از نیستی به هستی رسید، رو به رو شویم.

این گونه خط کشی ها در عالم واقع وجود ندارند و صرفا برای دسته بندی کردن ادوار _ که در تاریخ‌نگاری مدرن نادرست است _ به کار می روند و اعتبار علمی ندارند، چرا که تحولات تاریخی، از آن روی که نه در خلاء شکل می گیرند و نه یک ساحتی ( نه بُعد ) هستند و نه به یک باره رخ می دهند، دارای هیچ گونه نظم معینی نیستند و می بایست تاریخ و رخ داد های آن را به صورت همان رخ داد ها نگریست. نباید تصویر پازلی را که قطعات گم شده دارد با حدس و گمان خود باز سازی تصویری کرد، چرا که روی داد و حادثه در میانِ مردمان، زمان، مکان، جامعه، فرهنگ و… خاصی که فقط مربوط به همان واقعه می باشد اتفاق افتاده است و تصویر سازی ما برای آن پیشامد، بر اساس ذهنیت امروزین ما صورت بندی خواهد شد، که به ناگاه تصویری غریب با آن چه بوده است، در پیش روی ما قرار می دهد.

تاریخ نگاری مدرن به ما می آموزد که چگونه از بند این گونه تصویر سازی ها برهیم، و نشان می دهد که بی آن که خودمان به کامل کردن پازل بپردازیم، چگونه با همین قطعاتِ موجود تصویری هرچند نا روشن ( نه تاریک ) بسازیم تا بتوانیم تاریخی نزدیک به واقعیت ( نه حقیقت ) را تحقق ببخشیم.

حنیف علوی

@tarikhfa

تاریخ فا – مرجع تخصصی تاریخ، فرهنگ و ادب

علم و دانش در دوره هخامنشی

علم و دانش در دوره هخامنشی

به دوران هخامنشی می‎رسیم. دورانی که مایه‎ی افتخار بشریت است.

این حکومت اهورایی ، فعالیت‎های شگفت‎انگیزی در زمینه‎های علمی و فرهنگی و هنری به انجام رسانید که موضوع همین جستار است.

از دانشمندان دوره‎ی هخامنشی ، این افراد را می‎توان نام برد :

  • اسکیلاکس
    دریانورد و جغرافی‎دان هخامنشی (زمان داریوش)
  • ستاسپه
    دریانورد و مکتشف دوره‎ی هخامنشی (زمان خشایارشا)
  • آرتاخه
    مهندس دوره‎ی هخامنشی و سازنده‎ی کانال آتوس (زمان خشایارشا)
  • بوبراندا
    مهندس دوره‎ی هخامنشی (زمان خشایارشا)
  • استانس
    استانس ، یکی از مغان دانشمند بوده که به روایتی در سده‎ی پنج پیش از میلاد و به روایت دیگر در سده‎ی دوم پیش از میلاد می‎زیسته است. استانس در علم شیمی ،استادِ «دموکریتوس» دانسمند یونانی بوده است. }

[تاریخ علم در ایران ▬ مهدی فرشاد ▬ رویه‎ی ۸۵۶]

دانشکده‎ی «سائیس» در جوار معبد «نیت» با پول «داریوش کبیر» و به دست یکی از پزشکان و دانشمندان معروف مصری دایر گردید و این دانشکده از مراکز مهم علمی و فرهنگی جهان در عهد باستان بوده است.

در این آموزشگاه ، پزشک تربیت می‎شده و به تمام حوزه‎های شاهنشاهی اعزام می‎گردیده و باز نوشته‎اند که در آن شهر ، آموزشگاه بزرگ دیگری وجود داشته که کَهَنه (= کاهنان) را برای انجام مشاغل دولتی تربیت می‎نموده است.
قسمتی از مطالب نوشته شده ، روی مجسمه‎ی دانشمند مصریِ معاصر داریوش کبیر دو کبوجیه به نام «ارجاهورسن» (Oudjahorsne) که خود مؤسس و مدیر دانشکده‎ی پزشکی سائیس بوده است ، مربوط به اقدامات داریوش برای ترمیم و تجدیدی حیات دانشکده‎ی نامبرده می‎باشد.

«اوجاهورسن» پسر رئیس معابد گرای و نیت (مادر خدایان) و این کتیبه‎ی تاریخی در «تی‎ولی» (Tivoli) در ییلاق «آدریان» قیصر روم یافته‎اند که جزو مجموعه‎ی مصری قیصر نامبرده بوده است…
دیگر از دانشکده‎های به نام دوره‎ی هخامنشی ، نام این سه دانشکده در تواریخْ مسطور است : «برسیپا» (Borsippa) ، «آرشوئی» (Archoi) ، «میلیتس» (Militus).

از کتابخانه‎های معروف عهد هخامنشی که نامی از آنها برده شده ، یکی کتابخانه‎ی دژنبشت گنج نپشت (قلعه نوشته‎ها) در تخت جمشید ، دیگر گنج شیپیکان یا شیزیکان جنب آتشکده‎ی آذرگشنسب در آذربایجان و از «اگره» محلی در هگمتانه (همدان) نیز اسمی برده شده که کتب و اسناد و دفاتر شاهی در آنجا مضبوط بوده است. دانشکده‎ی پزشکی سائیس نیز کتابخانه‎ی معتبری داشته است.

دژنبشت تخت جمشید ظاهراً علاوه بر وجود تمام «اَوِستا» روی ۱۲ هزار پوست ، بزرگترین مخزن کتاب و نوشته‎های عهد هخامنشی بوده است.
[تمدن هخامنشی ▬ جلد ۱ ▬ علی سامی ▬ رویه‎های ۲۸۴ تا ۲۸۶]

ایرانیان (در زمان هخامنشیان) همچنانکه در اداره‌ی ممالک توفیق یافتند ، در اقتصاد و تجارت نیز موفق آمدند. تحقیقات جدید ثابت می‌کند که ممالک دوردست که بر اثر توسعه‌ی کشور هخامنشی به آن پیوسته بودند ، تحت نفوذ خیرخواهانه‌ی هخامنشیان ، عمیقاً تحول یافتند. مثلاً خوارزم و دیگر مستملکات شرقی در مدت ۳ قرن و نیم از صلح برخوردار بودند و این حادثه‌ای نادر در تاریخ نواحی شرقی در این عصر به شمار می‌رود. در این مدت ، ناحیه‌ی مذکور به توسعه‌ی حقیقی از لحاظ عمران و فلاحت مشغول بود. در همان عهد ، طرز آبیاری به وسیله‌ی قنوات زیرزمینی ــــ از جمله در واحه‌های جنوبی مصر ــــ معمول گردید.

هنر هخامنشی به نواحی بسیار دورتر از سرحدهای ایران رسید. نفوذ آن را در مصر ، قبرس ، سواحل بحراسود و مخصوصاً در سکاییان می‌توان دید. هخامنشیان محیطی مساعد برای توسعه‌ی علم به وجود آوردند و ما می‌دانیم که در زمان داریوش ، منجمی بزرگ

از مردم بابِل به نام «نبوریمانو» درباره‌ی خسوف‌های ماه مطالعاتی به عمل آورد…نیز می‌توان از منجم دیگر به نام «کیدینو» از مردم «سیپار» نام برد.
[ایران از آغاز تا اسلام ▬ رومن گیرشمن ▬ برگردان: محمد معین ▬ رویه‌های ۲۳۰ و ۲۳۱]

و اینک فرمان اَبَر شاهنشاه تاریخ ایران و جهان ، الگو و آیینه‎ی تمام‎نمای پادشاهی – داریوش بزرگ – برای

حفر ترعه‎ای در مصر :
۱٫ خدای بزرگی است اهورامزدا که آن آسمان را آفرید ؛ که این زمین را آفرید ؛ که مردم را آفرید ؛ که شادی مردم را قرار داد (آفرید) ؛ که داریوش را شاه کرد ؛ که به داریوش‎شاهْ شهریاری را ، که بزرگ و دارای اسبان خوب و مردان خوب است ارزانی فرمود.

۲٫ من داریوش شاه بزرگ (هستم) ؛ شاه شاهان ؛ شاه کشورهای دارای همه‎گونه مردم ؛شاه در این زمین بزرگ دور و دراز ؛ پسر ویشتاسپ ؛ هخامنشی.

۳٫ داریوش شاه گوید : من پارسی هستم. از پارس ، مصر را گرفتم. فرمان کندن این ترعه را دادم ؛ از رودخانه به نام نیل که در مصر جاری است تا دریایی که از پارس می‎رود. پس از آن این ترعه کنده شد ؛ چنانکه فرمان دادم و کشتی‎ها از مصر از وسط این ترعه به سوی پارس روانه شدند ؛ چنانکه مرا میل بود.
[فرمان‎های شاهنشاهان هخامنشی ▬ رلف نارمن شارپ ▬ رویه‎های ۱۰۴ و ۱۰۵]

نگارنده: جمشید کیانی

لینک این مطلب در تالارگفتمان تاریخ فا:

علم و دانش در دوره هخامنشی

تاریخ فا – مرجع تخصصی تاریخ، فرهنگ و ادب

فرازی از مقالۀ «فرزندان و نوادگان یزدگرد سوم در چین» تورج دریایی

فرازی از مقالۀ «فرزندان و نوادگان یزدگرد سوم در چین» تورج دریایی

در مورد علت های سقوط ساسانیان موارد بسیاری گفته شده است و اینکه ایرانیان در مقابل اعراب مقاومتی نداشته اند .
لیکن اسناد تاریخی از مقاومت بی وقفۀ یزدگرد و فرزندش پیروز و نوادگانش سخن رانده اند ولی آنچه که مدنظر نگارنده جستار است ؛ نقش مسیحی شدن یزدگرد سوم و نوادگانش می باشد احتمالا موجب عدم رسمیت یافتن وی در نزد بزرگان و شاهکان ایران در اوضاع آشفتۀ اواخر دورۀ ساسانی می باشد.
در این جستار ؛ فرازی از مقالۀ « فرزندان و نوادگان یزدگرد سوم در چین » ارائه شده از :
ناگفته های امپراطوری ساسانیان ، دکتر تورج دریایی ، ترجمۀ آهنگ حقی – محمود فاضلی بیرجندی ؛ تهران : چاپ دوم ۱۳۹۲ ، بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه ، صص ۱۱۸ و ۱۱۹ .
این مقاله بصورت کامل در مجلۀ ایرانشناسی ، دورۀ جدید ، سال ۱۵ ، ص ۵۴۰ – ۵۴۸ به چاپ رسیده است .
qianling-tomb2
تصویر مجسمه های بی سر در آرامگاه گازُنگ در چین چیانلینگ ( Qianling )
پیروز پسر یزدگرد سوم در اینجا دفن شد اما مجسمۀ او مانند دیگر مجسمه ها ، بدون سر است ، در جلوِ آرامگاه گازُنگ وجود دارد و در پشت آن مجسمه این کتیبه نوشته شده است :
You Xiao wei da jianguin jian Bosi dudu Bosi wang Bilusi
پیروز ، شاه پارس ( ایران ) سپهسالار / سردار بزرگ گارد جنگی راست و سپهبد پارس ( ایران ) (۱)

فرازی از مقاله :

چنانکه گفته شد ، پیروز در سال ۶۷۷ م دست به ساختن معبدی زد که منابع چینی آن را « معبد پارس » می خوانند . قبل او نیز یزدگرد چندین بار گروهی را به چین فرستاده بود و معابدی نیز در چین برپا شده بود . نویسندگان بر این باور بودند که این معابد آتشکده های زردشتی بوده است . ولی این باور اشتباه به نظر می رسد . زیرا تمام اطلاعیه هایی که مذهب مسیحیت را در چین آزاد و قانونی می شمارند ، کلمۀ Bosi-Jing و معبد Bosu-si می خوانند . (۲) در سال ۶۴۷ م اولین نمایندۀ یزدگرد به نام Alopen که مسیحی بود درخواست کرد مذهب مسیحیت را در چین به رسمیت شناسند . جالب آنکه این معبد « پارسی » نام گذاشته شده و به گفتۀ فرته انگار « پارسی » با مذهب مسیحیت ربط داشته یا به چشم چینیان این چنین بوده است . (۳)
چرا یزدگرد درخواست ساختن یک معبد مسیحی کرده ؟ احتمال دارد که خاندان ساسانی و عده ای از بزرگان به این مذهب گرویده بودند . (۴) آیا ممکن است این دلیلی باشد بر به رسمیت نشناختن یزدگرد در بعضی نقاط ایران ، و حرکت او به سوی شرق ؟
ما مدارک متعددی دربارۀ گرویدن خاندان شاهی و بزرگان ساسانی به مذهب مسیحیت از قرن پنجم تا هفتم میلادی در دست داریم که به صورت کتاب های مربوط به شهیدان به جای مانده است . اما در کتیبه های دو زبانه ای که بر روی استودان در چین وجود دارد به نام شخصی ، ماهشی نام که دختر پهلماست از قبیلۀ سورن بوده و سال درگذشت او به سال یزدگردی و چینی داده شده است برمی خوریم . او در ۲۶ سالگی درگذشته و گفته شده که درخواست او این بوده که جای او در کنار اهورامزدا و امشاسپندان باشد . (۵) سال درگذشت او ۸۷۴ م و نشان دهندۀ اقامت خاندان بزرگ ایرانی در چین است ، و این نشان می دهد که ایرانیانِ مسیحی و زردشتی در کنار هم در چین میزیستند .
در پایان می توان از این بررسی چند نتیجه به درست آورد . اول اینکه نباید تصور کرد خاندان ساسان و ایرانیان پس از حملۀ اعراب از ایرانشهر دفاع نکردند و آن را به آسانی رها کردند . نه تنها یزدگرد ، بلکه پسرانش پیروز و بهرام به سختی با اعراب جنگیدند . سپس نرسه فرزند پیروز ، و خسرو به کارزار اعراب رفتند . با اینکه برای مدتی در قرن هفتم میلادی ساسانیان در سیستان حکومت کردند ، سرانجام اعراب بر آنها پیروز شدند .
موضوع دیگری که در اینجا به نظر می رسد این است که با اینکه ایرانیان به سختی با اعراب جنگیدند چرا مهاجمان توانستند ساسانیان را شکست دهند ؟
این شکست ها معمولاً به خاطرِ ضعفِ جامعۀ ساسانی دانسته شده است ، ولی این باور کاملاً اشتباه است چون نه تنها اعراب توانستند ایرانشهر را شکست دهند ، بلکه در سال ۷۵۱ م چینیان را نیز شکست سختی دادند و آسیای میانه را به تصرف خود درآوردند . هراکلیوس / هرقل امپراطور روم نیز تمام سوریه ، فلسطین ، مصر و قسمتی از آناتولی را به اعراب باخت . پس باید علت شکست ایرانیان ، چینیان و رومیان را در امر دیگری جست .
به نظر من ، استفادۀ از فناوّری نظامی رومی مانند منجنیق ، و سواره نظام سریع و سبُک اعراب می توانست سواره نظام سنگین و کُند ساسانی را به راحتی شکست دهد و همین طور هم شد .
نکتۀ آخر مسئلۀ رواج مسیحیت در ایران است . مدارک چینی نشان می دهد که اکثر ایرانیان در چین مسیحی بودند و یزدگرد و فرزندانش نیز معابد / کلیسای مسیحی در چین برپا کردند .

پی نوشت : 

۱ – برای ترجمه دوباره و آوانسی متن مدیون همکارم دکتر لای چن سون ، استاد تاریخ آسیای شرقی در دانشگاه فرلرتن ، هستم . ( تورج دریایی )
Chan Guocan , ” Tang Qianling Shirenxsiang ” , Ji Qi Xianming Yanjiu m 1980
۲ – بنگرید به :
Forte , 1996/2 , p. 353 – 355 .
۳ – همان ، برگۀ ۳۶۳ .
۴ – Harmatta , 1971 , p. 125 .
۵ – از قرون پنجم تا هفتم میلادی شهیدنامه هایی دربارۀ خاندان نجبای زردشتی وجود دارد که بیشتر آنها دربارۀ زنان است مانند شیرین در قرن ششم ، گلین دخت در قرن ششم و کریستا در قرن هستم ، نیز نک :  Brock , 1998 , p. 63-99 .

کتاب نامه : 

Brock , S. ( 1998 ) . ” Persian Martyrs ” , Holly Women of Syrian Orient
Guocan , Chan ( 1980 ) . ” Tang Qianling Shienxiang ” , Ji Qi Xianming de Yanjiu
Forte , A . ( 1996/1 ) . ” On the so-called Abraham from persia ” , in P . Peliliot , L.’Inscription Nestorienne de Si-ngan -fou , edited with Supplemments By A. Forte , Paria
با سپاس از مرتضی حماسی

لینک این مطلب در تالار گفتمان تاریخ فا:

 

تاریخ فا | مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان

www.Tarikhfa.com

سواد آموزی عامه در بین ساسانیان

سواد آموزی عامه در بین ساسانیان

سواد آموزی عامه در بین ساسانیان

نویسنده: مرتضی حماسی

ادبیات پهلوی
به نظر می رسد روحانیان دانشمند ، از این امکان تازه و پربار داشتن متون مکتوب ، مشتاقانه بهره می جستند . اوستای بزرگ با زند فارسی میانه ی آن همراه بود که اینک ( هر چند هنوز هم به خط ناقص پهلوی و با آن هزوارش ها ) به تمامی نگاشته شده بود . از جمله دیگر کارها در این زمینه این بود که روحانیان چکیده ها و مجموعه هایی از این زند درباره مضامین خاص را برای استفاده ی دیگران و نیز احتمالا بزرگان غیر روحانی فراهم آوردند . مهمترین این آثار ، بندهش ، به معنای آفرینش است که زند آگاهی به معنای آگاهی از زند ، هم خوانده می شود .
این اثر در طول نسل ها افزوده هایی یافت و بازنویسی شد ، به طوری که سرانجام اثری مطول با سه مضمون عمده شد : درباره ی چگونگی آفریدگان خاکی ، و کیانیان که نیاکانان ادعایی ساسانیان باشند .
گسترش سواد به این معنی بود که در اواخر دوره ساسانی ، بسیاری از آثار سبک تر آموزشی دینی ( و غیر دینی ) هم نوشته شدند که اغلب تنها از نامشان خبر داریم . مجموعه هایی از سخنان حکمت آمیز محبوبیت داشتند که آنها را به خردمندان افسانه ای مشهور گذشته های دور ، یا دوره ی خود ساسانیان منسوب میدانستند . برخی از این سخنان حکمت های دنیوی بودند و بقیه جنبه ی آموزش اخلاق داشتند .
نام فارسی میانه ی این متن ها ” اندرز ” بود . یکی از آثار مهم این چنینی که احتمالا در سده ی ششم میلادی نگاشته شده و به نظر میرسد از این نوع باستانی ادبیات پدید آمده باشد . دادستان مینوی خرد است .
در این اثر جوینده ای در پی اثبات حقیقت کیش زرتشتی است و خود از مینوی خرد تعلیم می گیرد که اینگونه اظهار می دارد :
« از نخست ، من که خرد غریزی هستم از مینوان و گیتیان با اهرمزد بودم و آفریدگار اهرمزد ، ایزدان آفریده به مینو و گیتی و دیگر آفریدگان را به قدرت … خرد غریزی آفرید و نگاه میدارد و اداره می کند » . ( فصل ۵۶ ، بند ۴-۵ ) .
آنگاه مینوی خرد ، جوینده را در باب آموزه های بنیادین این دین روشن می سازد ، و اصولی اخلاقی را تعیین می کند که باید راهنمای زندگی اش باشد و مختصری درباره ی دانش سنتی در برخی حوزاه ها ارائه می کند که از اوستا گرفته شده است .
در سراسر این اثر تاکید زیادی بر ثنویت می شود .
« … ایزدان … گذشته از نیکی ، هیچ گونه بدی ندهند و اهریمن و دیوان ، گذشته از بدی ، هیچگونه نیکی ندهند » ( فصل ۵۱ ، بند ۱۵ ) .
سفارش میشود که از جمله وظایف بنیادین فرد مومن ، نمازهای سه گانه ی روز است ” برابر خورشید و مهر ، چون این دو با هم با هم حرکت می کنند ” . و برگزاری گاهنبارها ، انجام خودده و پرستش ایزدان و پرهیز از دیو پرستی ( فصل ۵۲ ، بند ۳ ؛ فصل ۳ ، بند ۳ ؛ فصل ۱ ، بند ۹۳ ) .این چیزها را باید از وسایل حاصل از تلاش سخت به انجام رسانند و از آنها بی پناهان را پناه دهند ، بیچارگان را کمک کنند و نیکان را بهره رسانند . ( فصل ۵ ، بندهای ۶_۸ ؛ فصل ۱ ، بندهای ۴۲_۴۴ ) .
مخاطب این کتاب که به زبانی روشن و ساده نوشته شده ، آشکارا مردم عادی هستند . از دیگر منابع می توان دریافت که در اواخر دوره ی ساسانی مردمان عادی تحصیل کرده ای هم بودند که به موضوعات دینی علاقه داشتند .
در یک متن کوچک موسوم به خسرو و ریدگ ( خسرو و غلامک ) خسرو از جوانی متعلق به خانواده ای نیک (پدر جوانک از بزرگان و مادرش دختر روحانی ای بلند پایه ای است ) ، به قصد آزمودن شایستگی اش برای ورود به جرگه ی غلامان وی ، درباره ی فضیلت هایش می پرسد . پاسخ های پسرک که نشان می دهند او در زمینه ی خوردنی ها و شراب ، موسیقی و شعر ، عطریات ، گل ها ، زنان ، زنان ، اسبان ، خبره است ، دنیایی سرشار از نعمت و خوشی های بی عش را به طور زنده تصویر می کنند . ولی جوانک مدعی است دانش وی حاصل آموزش دینی درستی است که دیده است : ” به هنگام ، به مدرسه ( فرهنگستان ) فرستاده شدم و به فرهنگ آموختن ، سخت بشافتم . و یشت و هادخت و بغان یسن و وندیداد را چون هیربدان از بر آموختم و بند بند زند را گوش فرا دادم . مرا دبیری آنگونه است که خوب نویس و تندنویس ، با انگشتانی هنرمندانه ام “( Bailey , 160 ) .
ظاهرا فرهنگستان ، مدرسه ای عمومی بود ( فرهنگ صرفا یعنی تربیت ) ، به طوری که از ” هیربدستان ” و ” دبیرستان ” خاص روحانیان و دبیران متمایز بوده است .
مورد دیگر مشابه با اظهارات این غلامک خیالی ، از زندگی واقعی مهرام گشنسب از بزرگان پارسی ، گزارش شده که مسیحی شد و به گفته ی قدیس گیورگیوس ، به سال ۶۱۴ م در زمان خسروپرویز به شهادت رسید . مهرام گشنسب از سوی پدر با خانواده ی سلطنتی ساسانی خویشاوندی داشت و مادر او هم دختر یکی از روحانیان بلندپایه بود . وی که در جوانی یتیم شده بود ، به دست پدربزرگ پدری اش پرورش یافت که هر چند عامی بود ، ولی ( به گفته ی زندگینانه نویس مسیحی وی ) مهرام گشنسب را از همان سال های نخست ” در ادبیات پارسی و دین مغان آموزش داده بود ، چندان که پیش از هفت سالگی ، می توانست یسنا بخواند و برسم به دست گیرد … گزارش توانایی وی شاهنشاه هرمزد [ چهارم پسر خسرو انوشیروان ] را بر آن داشت که وی را به دربار بخواند و فرمان دهد تا مطالبی از دین مغان را برخواند . وی بی درنگ چنین کرد ” . شاه خرسند شد و او را به غلامی خویش گماشت . وی بعدها مومنانه پیمان خودده بست و خواهر خویش را به زنی گرفت ( Hoffman , 93-94 ) .
آبشخور :
زردشتیان : باورها و آداب دینی آنها / مری بویس ؛ ترجمه عسکر بهرامی . – تهران : ققنوس ، ۱۳۸۱ ، ۱۶۷ و ۱۶۸ .
لینک این مطلب در تالار گفتمان تاریخ فا:
تاریخ فا | مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان

www.Tarikhfa.com

تاوان زنای محصنه در عهد ساسانی

تاوان زنای محصنه در عهد ساسانی
نگارنده : مرتضی حماسی

در رابطه با زنای محصنه در کتاب حقوقی ماتیکان هزار دادستان ، در فصل نخست ، دو بند در این مورد دیده می شود که مجازات مربوطه در آن بیان شده است . در متون فقهی زرتشتی ، زنا از گناهان مرگ ارزان محسوب شده است ، اما در ماتیکان هزار دادستان ، با این که برای کسانی که مرتکب گناهان مرگ ارزان می شوند ؛ مجازاتی مانند ضبط اموال و دارایی های شخص مرگ ارزان و روزی دادن به خانوادۀ آن شخص از دارایی های شخص مرگ ارزان ؛ ولی در دو بند از مادیان هزار دادستان جریمۀ سنگین نقدی برای زنای محصنه معین گشته است . دو بندی که با این موضوع اشاره دارند ، بندهای 24 و25 از دَرِ نخست به عنوان « گواهی » می باشند . باید توجه داشت که این کتاب ، کتاب قانون نامۀ مدون نیست ، بلکه آرای صادر شده از دادگاه می باشد که بصورت رویه برای امر قضاوت در امور قضایی مشابه مورد استفاده قرار می گرفته است . لذا پرداخت بهای سنگین برای مجازات زانی ، جزو رویه های دادگاهی ایران ساسانی بوده است .

ترجمه فارسی دو بند مذکور :

 

24 – تاوان زنای محصنه با زن کسان ( دیگر ) 300 ( درهم ) است .
25 – چنانچه کسی زنِ مردی را بدزدد و ( با او ) زنان محصنه کند ، باید 700 درهم به عنوان تاوان زنا و نیز 500 درهم برای دزدی بدهد . چنانچه کسی از ( دختر ) صغیره ازاله بکارت کند باید 600 درهم ( به عنوان تاوان ) بدهد و نیز ( دختر ) صغیر را ( به خانواده اش ) باز سپارد .

 

آبشخور :

مادیان هزار دادستان ، فرخ مرد بهرامان ، ترجمه سعید عریان ، تهران : نشر علمی ، 1391 ، برگۀ 71 .

آریایی ها و عصر ودایی

آریایی ها و عصر ودایی 
این نوشتار به فرضیۀ منسوخ شدۀ هجوم آریایی های سفید پوست به غرب هندوستان و نابود کردن تمدن هاراپی توسط آریایی ها را به چالش می کشد ونظریات محققان و اسناد باستان شناسی را در ردّ این فرضیه بیان می دارد . مطالب مذکور برگرفته شده از :

 

هند باستان / دان ناردو ؛ ترجمه مهدی حقیقت خواه ؛ تهران : ققنوس ، 1388 ، صص 29 – 39

 

آریایی ها و عصر وِدایی

دانش پژوهان امروزی در دورۀ تاریخی پس از پایان تمدن درۀ سند را عصر وِدایی می نامند . اصطلاح « وِدایی » برگرفته از « وِداها » است ، مجموعه ای از منظومه ها که به شکلی ابتدایی از زبان سانسکریت نوشته شده است . سانسکریت زبانی هندی است که در اوایل هزارۀ دوم پیش از میلاد در شبه قاره پدیدار شد . این منظومه ها عمدتا به شکل سروده های مقدس ، نیایش ها ، و آموزش های مذهبی است و به مردمی نسبت داده می شود که کارشناسان از دیرباز آن ها را آریایی نامیده اند .

در بیش تر قرن بیستم ، باستان شناسان ، تاریخ دانان ، و کسانی که کتاب ها و مقاله های آنان را می خواندند ، آریایی ها را به یک معنا ، سنگ پایۀ تاریخ و فرهنگ هندوستان به شمار می آوردند . بنا بر این نظر ، این قوم بیگانۀ ساده اما اصیل وارد هندوستان شدند و عصر ودایی را آغاز نهادند . کارشناسان در مورد زمان این دوره تا حدی اختلاف نظر دارند ؛ اما همگانی ترین برآورد حدود 1500 تا حدود 500 پیش از میلاد است . بر اساس این نظریه ، مهاجمان نه تنها شهرها و آبادی های هاراپی ها را ویران کردند ، بلکه عقاید و آداب و رسوم مذهبی و اجتماعی پایه ای را بنیان نهادند که فرهنگ های بعدی هندی بر آن استوار شد .

اما امروز اصطلاح های « آریایی » و « تمدن آریایی » به طور فزاینده ای ، هم به لحاظ نامگذاری غلط و هم کهنه به حساب می آیند . و اصطلاحاتی چون « مردم ودایی » و « فرهنگ ودایی » دارد در کتاب های تاریخ به سرعت جایگزین آن ها می شود . این جایگزینی هم به سبب کشف مدارک جدید است و هم بازتفسیر مدارک قدیم طی دو دهۀ گذشته . این موج فزایندۀ اطلاعات و نظریات کارشناسی فرضیۀ تهاجم آریایی ها را به زیر سؤال برده است .
بسیاری از دانش پژوهانی که در تاریخ هندوستان تخصص دارند اکنون این فرضیه را « افسانۀ آریایی ها » می خوانند . آن ها با بی . بی . لعل باستان شناس برجستۀ هندی هم عقیده اند که می گوید تهاجم آریایی ها و براندازی هاراپی ها « چیزی بیش از افسانۀ صِرف نیست که ، از زمانی که آفریده شد ، نا خود گاه تداوم یافته است . از آن جا که این افسانه برداشت ما از گذشتۀ هند سایه افکنده ، هر چه زودتر کنار گذاشته شود بهتر است » . از آن جا که چند کارشناس هنوز از این نظریه پشتیبانی می کنند ، موضوع در برخی محافل کارشناسی هنوز مورد بحث و مناقشه است .

  

فرضیۀ آریایی ها :

این به اصطلاح افسانه چگونه پدیدار شد ؟ و چرا کارشناسان برای چنین مدت طولانی از آن طرفداری کردند ؟ نخست آن که ، این برداشت که بیگانگان به هندوستان حمله بردند تا حدی بر پایۀ نظریه ای فراخ تر بود که در اوایل سدۀ نوزدهم رواج یافت . این نظریه می گفت که در گذشتۀ نا روشن ، اقوام کوچ گر ، جنگ افروز و دارای پوست روشن در موج هایی از مرکز آسیا به اروپا ، بین النهرین ، ایران و هند مهاجرت کردند . دانش پژوهان در آغاز ، این مهاجران کهن را « هندو اروپایی » می نامیدند ؛ اما اصطلاح « هندو آریایی » و ساده تر « آریایی » به زودی به همان اندازه رواج یافت . نظریۀ تهاجم بزرگ مقیاس به هندوستان را به نظر می رسید که خود متون ودایی هم تأیید می کنند . بخش هایی از این نوشته ها به شرح جنگ بین قوای روشنایی و تاریکی ( یا نور و ظلمت ) می پردازند . اکثر دانش پژوهانِ آن زمان این را نه نبرد اسطوره ای بین خیر و شر ، بلکه جنگ واقعی بین بومیان رنگین پوست و مهاجمان سفید پوست تفسیر می کردند .

این نظریه برای بریتانیایی ها که در نیمۀ سدۀ نوزدهم بر هندوستان مسلط شدند بسیار جذاب بود . گویا که آریایی ها سفید پوست دلیرانه تمدن هند را « ایجاد » کرده بودند ، اما طی قرن ها نژادشان بر اثر درآمیزی با اقوام رنگین پوست خلوص خود را از دست داده و رو به پَستی رفته بود . آن گاه ، سر بزنگاه ، به قول جان کِی بریتانیایی ها از غرب وارد شدند . آن ها آریایی جدید بودند ، با همان پوست سفید ، با همان دلیری ، و با همان اطمینان به برتری خود . و تمدنی برتر ، و دینی تعالی بخش را به ارمغان می آوردند ، و عصر طلایی تازه ای آغاز می کردند .

 


Click here to view the original image of 999x646px.
آریایی ها و عصر وِدایی
 

این نقاشی قرن هفدهم صحنه ای از بهاگاواتا پورانا را به تصویر می کشد ، نوشته هایی که گمان می رود همۀ فلسفه و ادبیات وِدایی را دربرمی گیرد

تلاش ها برای تعیین تاریخ این تهاجم فرضی آریایی ها در دهۀ 1850 آغاز شد ، هنگامی که فردریش ماکس مولر ، پژوهشگر برجستۀ آلمانی زبان سانسکریت ، کوشید تاریخ وِدا ها را تعیین کند . او نظر داد که ودا ها در حدود 1200 پیش از میلاد نوشته شده اند . این تنها برآوردی سردستی بر پایۀ مدارک بسیار محدودی بود که او در آن زمان در اختیار داشت . او خودش بارها تصدیق کرد که « این که سرودهای ودایی در 1000 یا 1500 یا 2000 یا 3000 پیش از میلاد آفریده شده اند ، هیچ قدرتی روی زمین قادر به تعیین آن نیست » .

مولر و دیگران همچنین نظر دادند که آریایی ها در حدود 1500 پیش از میلاد وارد هندوستان شده بودند . این تاریخ بسیار حَدسی بود ، چرا که بر نظریات پیش انگاشته دربارۀ رخدادهای گوناگون مندرج در کتاب مقدس مبتنی بود تا مدارک جدی و استوار . مولر ، که مسیحی مؤمنی بود ، گمان کرد که طوفان نوح در حدود 2500 سال پیش از میلاد اکثر آدم ها را نابود کرده است . و استدلال می کرد که پس از آن فاجعه ، آریایی ها محتاج زمان بودند تا به مثابه یک قوم زاد و ولد کنند و زیاد شوند تا در پهنۀ آسیا شروع به مهاجرت کنند ؛ بنابراین ، نمی توانستند پیش از 1500 پیش از میلاد به هندوستان برسند .

این تاریخ ها که در بهترین حالت در درستیشان تردید است ، مورد پذیرش اکید جامعۀ پژوهشگران در اواخر قرن نوزدهم قرار گرفت . بنابراین در دهۀ 1920 که تمدن درۀ سند کشف شد ، کارشناسان بی درنگ کوشیدند آن را با مبانی تاریخ آریایی ، که پیش تر ساخته و پرداخته بودند ، سازگار سازند .

نخست آن که مدارک نشان می داد که هاراپی ها مدت ها پیش از 1500 پیش از میلاد به اوج شکوفایی رسیده بودند . از این رو کارشناسان پذیرفتند که نمی توان آن ها را به آریایی ها مروبط ساخت ، که تا آن زمان از راه نرسیده بودند . این واقعیت که اکثر شهرهای هاراپی در اوایل هزارۀ دوم پیش از میلاد متروکه شده بودند نیز به نظر می رسید با سناریوی تهاجم آریایی ها جور درمی­آید . اکثر پژوهشگران با ساده انگاری نتیجه گرفتند که آریایی های بیگانه آن چه را از زوال سریع فرهنگی بومی باقی مانده بود مورد هجوم قرار دادند .

این نظریه در دهۀ 1940 اعتبار باز هم بیشتری یافت ، و آن هنگامی بود که مورتیمر ویلر ، باستان شناس بریتانیایی ، یک دیوار قلعه مانند در هاراپی یافت . از آن جا که در یکی از ودا ها به ایندرا ، یکی از خدایان ودایی به عنوان « نابود کنندۀ دژها » اشاره می شود ، ویلر آن را نشانۀ دیگری در اثبات غلبۀ آریایی ها بر هاراپی ها تلقی کرد . خلاصه در نیمۀ قرن بیستم اکثر پژوهشگران این سناریوی دراماتیک را پذیرفتند ، که در این جا کِی آن را چنین جمع بندی می کند :

« کوچ گرانِ آریایی به سرعت از گذرگاه های افغانستان گذشتند و به دشت های پنجاب سرازیر شدند . آن ها با هجوم ارابه های اسب کِش خود مرگ و ویرانی به همراه آوردند ، بر مردمان بومی غلبه کردند و رمه هایشان را ربودند . این بومیان رنگین پوست بودند ، بینی های پهنی داشتند ، زمخت و خشن ، غیر قابل درک ، و عموما فرومایه بودند . از سوی دیگر آریایی ها خوش سیماتر ، سفیدتر ، بلندتر ، از همه مهم تر در فضایل خدایانشان بی نظیر و روی هم رفته مردمی بسیار برتر بودند » .


Click here to view the original image of 999x1664px.
آریایی ها و عصر وِدایی
 

به ایندرا ، خدای ودایی ، در وِداها به عنوان « نابود کنندۀ دژها » اشاره شده است . این توصیف ایندرا باعث شد برخی پژوهشگران به این نظر برسند که آریایی ها به راستی بر هاراپی ها غلبه یافتند 
مخالفت ها با نظریۀ تهاجم :
اما با گذشت زمان تعداد فزاینده ای از باستان شناسان و دیگر کارشناسان به این گمان رسیدند که پایه های نظریۀ تهاجم لرزان است . نخست ، در اواخر قرن بیستم مدرک جدیدی دربارۀ افول هاراپی ها آشکار شد . این مدرک نشان می داد که در حالی که فرهنگ درۀ سند در کل طی زمان رو به افول می رفت ، کانون های آن تا اواخر هزارۀ دوم پیش از میلاد باقی ماند . در واقع طی این سال ها در حاشیه های بیرون درۀ سند چندین آبادی جدید هاراپی برپا شد . به نظر می رسید که این نشانگر مهاجرت از بخش مرکزی دره به بیرون است . همچنین ، مدارک فزاینده نشان می دادند که ترکِ بخش های وسیع منطقه مرکزی بر اثر خشونت نبوده است . به گفتۀ یکی از کندوکاوگران اصلی موهنجودارو در دهۀ 1970 :« در آخرین دورۀ این شهر هیچ سطحی از ویرانی ، هیچ نشانه ای از آتش سوزی گسترده ، هیچ جسدی از جنگجویان زره پوش و همراه با جنگ افزارها به چشم نمی خورد و ارگ ، تنها بخش دارای استحکامات شهر ، هیچ نشانه ای از یک دفاع نهایی به دست نمی دهد » .برعکس ، مدارک هر چه بیشتری از تغییرات بزرگ آب و هوایی ، محیطی و اقتصادی به عنوان علل اصلی افول هاراپی ها خبر می دادند . پژوهشگران دریافتند که بخش های وسیعی از درۀ مرکزی سند در اوایل هزارۀ دوم پیش از میلاد به نحو نامعمولی خشک و کم باران شد ، که می بایست به کشاورزی در منطقه آسیب جدی وارد کرده باشد . محصولات کشاورزی نیز به گفتۀ لعل « بهره کشی بیش از حد و در نتیجه فرسایش خاک » کاهش یافت . افزون بر آن ، « سقوط چشمگیر تجارت ، چه داخلی و چه خارجی » ضربۀ سنگینی به اقتصاد هاراپی ها و سطح زندگی آنان وارد ساخت . « در نتیجۀ همه این ها ، دیگر وفور و ثروتی وجود نداشت . شهرها به تدریج از صحنۀ زندگی خارج شدند و بازگشت به زندگی روستایی آغاز شد » .

افزون بر آن ، ساراسواتی ، یکی از رودهای عمدۀ غرب هندوستان که بسیاری از شهرهای هاراپی بر کناره اش بنا شده بودند ، در همین دوره کاملا خشک شد . از یک سو ، این توضیح می دهد که چرا برخی از هاراپی ها به غرب و شرق مهاجرت کردند و شهرهای جدیدی بنا نهادند ؛ از سوی دیگر ، ایراد مهمی به تاریخ گذاری سنتی ورود آریایی به هندوستان وارد می کند . وداها به دفعات به ساراسواتی به عنوان رودی پهن و در جریان و به آبادی های عمدۀ آریایی ها که در طول کرانه های آن بنا شده بودند اشاره می کنند . دیوید فِرولی کارشناس فرهنگ وِدایی می نویسد :

« رود ساراسواتی در پایان فرهنگ درۀ سند و پیش از به اصطلاح تهاجم آریایی ها در 1500 پیش از میلاد خشک شد . اگر این رود پیش از ورود آریایی ها خشک شده بود ، آن ها چگونه آن را می شناختند و فرهنگ خود را بر کرانه های آن بنا کرده بودند ؟ » .

البته پاسخ این است که اگر آریایی ها در 1500 پیش از میلاد از راه رسیده بودند ، نمی توانستند رود ساراسواتی را بشناسند و در کنارش زندگی کنند . این بدان معناست که آن ها دست کم به قدمت 2000 پیش از میلاد و احتمالا خیلی دورتر در غرب هند حضور داشتند .

 


Click here to view the original image of 999x864px.
آریایی ها و عصر وِدایی
 


بقایای یک انبار غله در هاراپا ، در پاکستان . بهره برداری بیش از حد از زمین برای کشاورزی و کاهش شدید تجارت احتمالاً دو دلیل نابودی مردم هاراپی بودند
 
اما نظریۀ سنتی ، بدون توجه به این که آریایی ها کی وارد هندوستان شدند ، بر آن است که آن ها بیگانگانی با ریشه های جغرافیایی و ویژگی های نژادی متفاوت بودند . در این صورت ، باید تفاوت های قابل توجهی در ترکیب بدنی و ژنتیکی بین آن ها و هاراپایی های بومی وجود داشته باشد . برای آزمایش این پندار ، مطالعات پزشکی قانونی حدود سیصد اسکلت هاراپایی در سال های 1984 و 1991 صورت گرفت . این آزمایش ها هیچ تغییر چشمگیری را در ویژگی های بدنی ساکنان منطقه چه در دورۀ زوال فرهنگ درۀ سند و چه بلافاصله پس از آن نشان نداد . در واقع ، این مطالعات نشان داد که هاراپایی ها عمدتا شباهت زیادی به اکثر هندی های امروزی داشتند .  یاری خواهی از خدای جنگ
قدیمی ترین وِدا ها ریگ وِدا است که شامل سروده های نیایش بسیاری برای خدایان ودایی است ، از جمله چندین سرود که به ایندرا ، خدای جنگ و طوفان ، اختصاص داشت . این سرود از ایندرا درخواست می کند که به نیایشگران در دستیابی به پیروزی در نبرد یاری رساند .
« ایندرا ، ثروتی فراهم آور که شادمانی بخشد ، ثروتی همواره ظفرآفرین ، بی همتا ، که یاری بخشمان باشد که به بوسیلۀ آن دشمنان را با یاری تو و کمک ارابه ، در نبرد تن به تن پس برانیم . باشد که با یاری تو ، ایندرای مسلح به تُندر ، نیزه را بلند کنیم و بر همۀ دشمنانمان در نبرد چیره شویم . باشد که با تو ، ای ایندرا ، به مثابه پشتیبانمان به همواره قهرمانان نیزه افکن ، بر دشمنان به صف شدۀ خود غلبه کنیم . ایندرا تواناست ، بله ، او برترین است ؛ بزرگی از آن اوست ، او که خدای تُندر است . آسمان قدرتش را گسترش می دهد تا یاری رسان کسانی باشد که پسرانشان را همچون قهرمانان به میدان نبرد می فرستند . همچنین سرور بزرگ ما ، توانمند ، ثروتمند ، و همانند شاخه ای پُربار برای نیایشگران است » .  

 

از آن گذشته ، آزمایش سال 1994 نمونه­های دی اِن ای هندی های باستانی و امروزی نتایج مشابهی را به دست داد . کارشناسانی که این مطالعات را انجام دادند و می دانستند که اگر آریایی ها به واقع گروهی جداگانه از خارج از کشور بودند ، باید تغییرات چشمگیری در ترکیب دی اِن ای ساکنان به هنگام غلبۀ آریایی ها و گرفتن جای هاراپایی های بومی بوجود می آمد . اما این مطالعه هیچ تفاوت ژنتیکی یا نژادی قابل توجهی بین هاراپی ها و هندی های امروزی نشان نداد . بلکه اثبات کرد پیوستگی بدنی قابل ملاحظه ای در میان هندی ها در طول قرن ها وجود داشته است . 

 

سناریوهای جایگزین :

این مطالعه و دیگر مطالعات و کشفیات باستان شناختی و پزشکی قانونی چشم های بسیاری از پژوهشگران را باز کرد . مدارک جدید ظاهراً نشان می داد که هیچ مهاجرت بزرگ – مقیاس یا تهاجم آریایی ها یا هر گروه خارجی دیگری ، در عصر هاراپی ها یا در سده های بلافاصله پس از آن صورت نگرفته است . برعکس ، به نظر می رسید که فرهنگ وِدایی از دل تمدن هاراپی رشد یافته است ، نه این که آن را نابود کرده و جایگزین آن شده باشد . این واقعیت یابی نظریه های تازه ای را دربارۀ ساکنان هندوستان در هزارۀ سوم و دوم پیش از میلاد موجب شده است . 


منشأ ارابه های هندی
در وداها غالباً از ارابه ها یاد می شود . پژوهشگران تا مدت ها گمان می کردند که آریایی ها چرخ پَره دار و ارابه را در جریان تهاجم ادعا شده شان در نیمۀ هزارۀ دوم پیش از میلاد به هندوستان آورده اند . اما مدارک جدید تر نشان می دهند که هاراپی ها مدت ها پیش از آن زمان نیز از چرخ های پَره دار استفاده می کردند . از این رو ، احتمالاً ارابه نیز داشته اند ، که ممکن است ایدۀ آن را از اهالی بین النهرین به وام گرفته باشند یا ابداع خودشان بوده باشد یا ممکن است هندیان بومی ، بعدها که وارد مرحلۀ « وِدایی » خود شدند ، استفاده از ارابه را آغاز کرده باشند و پژوهشگر دیوید فرولی در ردّ انگارۀ تهاجم آریایی های کوچ گر با ارابه های خود دلیل دیگری می آورد :

« کلِ نظریۀ کوچ گران همراه با ارابه ها مورد مناقشه است . ارابه وسیلۀ نقلیۀ کوچ گران نیست . تنها در فرهنگ های شهری باستانیِ دارای زمین مسطح از ارابه استفاده می کردند ، و دشت آبرفتی شمال هند مناسب ترین جا برای آن بود . ارابه به طور کلّی برای عبور از کوهستان ها و صحراها ، که به اصطلاح تهاجم آریایی ها مستلزم آن بود ، مناسب نیست » .

بنا بر یکی از سناریوهای جایگزین ، گروه های کوچکی از مهاجرین خارجی رفته رفته و طی چندین قرن وارد هند غربی شدند . پس از آن ، فرهنگشان با فرهنگ هاراپی های موجود درآمیخت . سرانجام این تغییرات اقتصادی ، سیاسی ، و اجتماعی موجب برآمدن فرهنگ وِدایی شد . تغییرات نامبرده شاید عمدتاً از مشکلات دراز مدت آب و هوایی و زیست بومی ناشی شده بود .

فرضیۀ دیگری که بسیاری از دانش پژوهان آن را قانع کننده تر می دانند ، این نظر را مطرح می کنند که هاراپی ها افکار و عقاید خارجیان را جذب کردند ، نه خود آن ها را . بنا بر این سناریو ، گروه کوچکی از بیگانگان در اوایل هزارۀ دوم پیش از میلاد ( یا شاید زودتر ) به هند غربی مهاجرت کردند . و به دلایلی که اینک نامعلوم است ، تأثیر فرهنگی فوق العاده شدیدی بر بومیان گذاشتند . به سخن دیگر ، هاراپی های پَسین ممکن است عناصر گوناگون مذهبی ، اجتماعی ، و فن آورانه ای را که مفید یا جذاب می دیدند ، از گروه کوچکی از مهاجران تأثیرگذار وام گرفته باشند . اما این مهاجران نشانه های قابل توجهی از خود در پیشینه های باستان شناختی یا ژنتیکی برجا نگذاشتند . این عناصر فرهنگی وام گرفته شده در بستر زمان چنان تغییرات گسترده ای را به همراه آوردند که بومیان فرهنگ تازه ای – فرهنگ وِدایی – را پدید آوردند . کِی می گوید :

 

« به نظر می رسد که این فرایند یک همگون گردی فرهنگی تدریجی بوده است ، که نه به مهاجرت گسترده و نه به غلبه نیاز دارد » 

این نظریه بر استمرار تمدن بومی هند تأکید دارد ، ویژگی ای که در میان هاراپی ها در دورۀ اوج شکوفایی شان و در میان همه فرهنگ های هندی پس از آن مشاهده می شود .

متون مقدس وِدایی :مردم وِدایی ، به هر شیوه ای که در عند غربی اقامت گزیده بودند ، سرانجام به درۀ رود گنگ و از آن فراتر به سوی شرق و جنوب شبه قاره گسترش یافتند . دربارۀ ویژگی های زندگی شخصی ، عادات ، و آداب و رسوم آن ها ، برخلاف پیشینیان هاراپایی شان ، چندان شهری نشده بودند ؛ در نتیجه ویرانه های گسترده ای که حاوی دست ساخته های زندگی روزمره باشد از خود برجا نگذاشتند . برعکس ، مردم وِدایی ، دست کم در سده های ابتدایی عصر وِدایی ، عمدتاً آن ها در کشتزارها و روستاهای کوچکی زندگی می کردند که سست و کم دوام بودند و کمتر نشانۀ باستان شناختی از آن ها برجا مانده است .

 

اما مردم وِدایی چندین اثر ادبی عمده از خود برجا گذاشتند که برخی از اعتقادات مذهبی ، اسطوره ا ، و ساختار پایۀ سیاسی و اجتماعی شان را شرح می دهند . البته نخستین این آثار وِداها بودند ، که کهن ترین شان « ریگ وِدا » ( به معنی ” وِدای سرودها ” ) بود که در ده کتاب سازمان یافته بود و هر کتاب سرودهای بسیاری را در نیایش خدایان وِدایی دربرمی گرفت . سه وِدای دیگر ( ساما وِدا ، یَجور وِدا ، اتهروا وِدا ) دیرتر به نگارش درآمدند .

مدتی پیش از 1000 پیش از میلاد ، ظاهراً رهبران مذهبی نیاز به تکمیل متون وِدایی را احساس کردند . از این رو ، آن ها « برهمنه » [ یا ” براهمنه ” ] را پدید آوردند ، که شرح و تفسیرهایی است که بر وِداها نوشته شده است ، و نیز « اوپانیشادها » را ، که تفسیرهایی فلسفی اند که عناصر معنوی متون وِدایی را مورد بحث و تفسیر قرار می دهند . فرهنگ وِدایی در منظومۀ بزرگ حماسی هند را نیز پدید آورد – رامایانا و مَهابَهارتا – که اولی اعمال قهرمانانۀ « راما » را بازگو می کند ، شاهزاده ای که تجسد « خدا ویشنو » نیز هست . مَهابَهارتا اثری حجیم شامل 74000 بیت است که شرح مبارزه برای تاج و تخت پادشاهی در بستر فراخ تر ارادۀ الهی و سرنوشت همگانی می پردازد .

 



Click here to view the original image of 999x591px.
آریایی ها و عصر وِدایی
 

کریشنا و آرجونا در این صحنه از مَهابَهارتا ، یکی از منظومه های بزرگ حماسی هند ، عازم نبرد می شوند 

همۀ این نوشته ها در آغاز از راه روایت شفاهی دقیقاَ حفظ و از سوی کاهنان یا مجریان خاص مکرراً از بَر خوانده می شدند . تنها بعدها بود که به صورت نوشته درآمدند . برای مثال ، این دو حماسه تا حدود 500-400 پیش از میلاد به صورت کتابت درنیامدند ، که در واقع پس از پایان عصر وِدایی بود . نخستین نسخه های نوشتاری وِداها احتمالاً تا مدت ها بعد پدیدار نشد .

قیومیت بنیاد خیریه ، آتشکده و خانواده در زمان ساسانیان

قیومیت بنیاد خیریه ، آتشکده و خانواده در زمان ساسانیان

در زمان شهریاری ساسانیان ، چندین نُسک که دربردارندۀ مسائل حقوقی و دستورالعمل بود برای انجام وظایف طبقات مختلف جامعۀ آن عصر وجود داشته است . نام این کتاب ها به شرح ذیل است :

دستورالعمل و شرح وظایف عوامل دولتی

( xwēškārīh – nāmag i kārfrarmān / خویشکاریه – نامَگ ئی کارفَرمان )

دستورالعمل و شرح وظایف موبدان

(xwēškārīh – nāmag i mowbidān / خویشکاریه – نامَگ مُوبیدان )

مکتوبات ماراسپند رَد

( nibištag <i> mahraspand i rad / نیبیشتَگ < ئی > مَهرَسپَند ئی رَد )

مکتوبات وه – پناه مغان اندرزبُد

( nibištag <i> wih – panāh i moγān handarzbid / نیبیشتَگ < ئی > ویه – پَناه ئی موغان هَندَرزبید )

کتاب شکایات و فرجام خواهی

( must – bar – nāmag )

کتاب دادستان – نامه ( کتاب داوری ها )

( dādistān – nāmag )

یادگار وه شاپور موبدان موبد

( ayādgār i wih – šābuhr i mowbidān mowhid )


معرفی ماتیکان ( مادیان ) هزار دادستان :

تمامی نُسک های نام برده شده به کلی از میان رفته اند و تنها در کتاب « مادیان هزار دادستان » از این نُسک ها نام برده شده است . نام گذاری این کتاب ، بر اساس مندرجات « پیش گفت » ( 3/79 ) ، صورت گرفته است :

[ این ( کتاب را از این روی ) مادیان هزار دادستان خوانند که مِهی و بِهی و ارجمندی مردمان را جدا از خصلتی که آنان بر پایۀ گوهر ذاتی ، از کوشش و دهش یزدان ( یافته اند ، مدلل می دارد ) ] .

و بنا بر بخشِ پایانیِ « درِ آغازین » ، نام گردآورندۀ ماده های این کتاب حقوقی عهد ساسانی ، « فرخ مرد بهرامان » بوده است :

[ باید منش و گفتار و کنش ( خویش ) را بر پایۀ راستی ، پاک نگه دارد و من فرخ مرد بهرامان این سعادت را سعادتمندانه تر … ] .

ماتیکان هزار دادستان به معنی « کتاب هزار رأی حقوقی » می باشد و دارای 26000 واژه می باشد . با این که نسخۀ این کتاب ، کامل نیست و فقط 75 برگ از آن موجود می باشد ، ولی هیچ متن مفصل دیگری دربارۀ حقوق ساسانی نظیر آن یافت نشده است . محتویات کتاب ، بیشتر به مسائل حقوقی زرتشتی را شامل می شود و توصیه های متداول قرون نخستین اسلامی در آن کمتر است .

نسخه شناسی :

نسخۀ این کتاب با توجه به این که پس از بند 15 از فصل نخست ، 7 سطر جای خالی دارد و در این قسمت خالی ، نوشته ای به فارسی نو موجود است که تاریخ « 1006 یزدگردی » را نشان می دهد که این مهم را می رساند که نگارش این نسخه ، متعلق به سدۀ 17 میلادی می باشد . متن فارسی نو از این قرار است :

[ این دفتر صبیه اسفندیار نوشیروان به برادر … (؟) خود رستم نوشیروان بهمنیار در عوض دفتر یشت و سفرو ( = کتاب یشت و ویسپرد ) و مبلغ یکهزار دینار سر بدو داده شد تا واضح بوده باشد نوشته و تاریخ روز گوش و ماه آذر قدیم سنه 1006 یزدگردی ] .

تاریخ نگارش :

تاریخ نگارش اصلی این کتاب را اکثر پژوهشگران به دوران خسرو دوم پرویز نسبت می دهند ، اما دکتر سعید عریان به استناد یکی از ماده های این کتاب ، زمان نگارش آن را به دوران یزدگرد سوم می دانند . ایشان می نویسند :

در فصل 42 بند 41 ( A38/6-12 ) آن آمده است :

[ علاوه بر آن ، در همان نسخه یادگار با مُهر موبدان موبد ( و نیز ) بنا بر گفتۀ موبدان موبد نوشته شده است که اگر یزدگرد در پنجاهه پیشین قرن دهم ( زنده ) بود ؛ ما ( قطعاً در مورد ) فرمانروایی پدران اعلیحضرت انوشیروان نیز آگاهی می داشتیم و ( همچنین ) در مورد هر آن که در آن قرن بود ، ولی چنان چه آذرباد زرتشتان نیز در آن قرن به قدرت می رسیدند … ] .

منظور از یزدگرد در این بند ، یزدگرد سوم است است زیرا چنانچه قرن دهم را آغاز سلسلۀ هخامنشی یعنی حدوداً از سال 531-579 پیش از میلاد محاسبه کنیم ، مقارن می گردد با سال 531-579 میلادی ، یعنی تاریخ سلطنت انوشیروان که در متن نیز به آن اشاره رفته است . از این امر چنین برمی آید که این متن احتمالاً در زمان یزدگرد سوم گردآوری شده و نه حتی در زمان یزدگرد دوم . زیرا یزدگرد دوم حدوداً در سال 439-457 میلادی سلطنت می کرده و خسرو انوشیروان حدوداً در سال 531-579 میلادی یعنی 122 سال پس از یزدگرد دوم ، بویژه اینکه برخی از ویژگی های زبانی متن ، پندار تعلق متن به دوره های پیش را سست می کند .

موضوعات حقوقی ماتیکان ( مادیان ) هزار دادستان :

ماتیکان هزار دادستان متشکل از 44 در ( = فصل ) می باشد که به عناوین زیر می باشند :

[ 1 – درِ گواهی 2 – درِ وکلا 3 – درِ خواهان ( = شاکی ) 4 – درِ بردگان ( = انشهریکان ) 5 – درِ تادیه بدهی شریکان و همخواستگان و همپایندانان 6 – درِ صدور حکم از سوی پیشه سالاران و خرسندی و ناخرسندی نسبت آن حکم 7 – درِ طلاق 8 – درِ دستور ( = قیّم ) 9 – درِ تناقض گویی و جرایم دیگر 10 – درِ عدم حضور ( در دادگاه ) 11 – درِ سوگند 12 – درِ تادیه بدهی ( شخص درگذشته ) از ( دارایی ) خانواده و نیز بنا بر مطالبۀ خانواده 13 – درِ هِبه 14 – درِ یکزنی 15 – درِ سالاری 16 – درِ مصادره ( اموال ) 17 – درِ انفاق در حمایت از ( سوی ) کسی 18 – درِ یزش و وقف ( دارایی هایی ) جهت خزانۀ آتشکده ها و وقف اموالی برای ( شادی ) روان و تصریح ( بر آن ) 19 – درِ پادشازنی 20 – درِ مربوط به مختار کردن در معاوضه 21 – درِ رهن 22 – درِ مربوط به شرکت دو ( نفر ) و ( نیز ) قنات و مال ( متعلق ) به دو نفر 23 – درِ قیومیت و قیومیت سالاری 24 – درِ سهم و تقسیم 25 – درِ تادیه بدهی شریکان و همخواستگان 26 – درِ نیم بهر و ارزش مال بر پایۀ سندی که ( برای آن تنظیم ) می کنند 27 – درِ همپیوندانی و پایندانی و مشارکت 28 – درِ ارث 29 – درِ اقرار مالکیت 30 – درِ اشتراک در سهم 31 – درِ گزینش و اظهار پذیرش 32 – درِ فرزند خواندگی 33 – درِ غرامت و تاوان دادن و اشوداد ( صدقه ) و نیز ناتوانمندی ( در وفای به ) عهد و پیمان 34 – درِ اجاره 35 – درِ درآمد 36 – درِ عدم تمکین ( وشنوز ) 37 – درِ « دارایی که به من تعلق دارد » 38 – درِ ( مربوط به ) چند شیوه ای که می گویند در اقدامات قضایی باید ( از آن ها ) پیروی کرد و در دادستان – نامه نیز نوشته شده است 39 – درِ مربوط به چند حکم حقوقی که باید در آن به ( شیوه ) اظهارات بگونۀ خاصی توجه کرد 40 – درِ صلاحیت عوامل دولتی .

ملحقات :

41 – درِ مربوط به آنچه که نوشته شد و مُهر شد و نیز سخنان دیگر قابل تأمل 42 – درِ گفته ای علاوه بر گفته ها ( دیگر ) 43 – درِ مربوط به چند حکم که قطعیت ( آن ها در مدارک ) پیشین نوشته و مهر شده است 44 – درِ مربوط به اینکه چند حکم از دستوران شنیده شده و به دقت نوشته شده است
] .

این کتاب عمدتاٌ مربوط به قوانین مدنی است و به مسائل کیفری کم پرداخته شده است و شامل مباحثی مرتبط به احوال شخصی ، اهلیت ، حجر ، قیومیت ، ازدواج ، طلاق ، نفقه ، ارث ، مالکیت ، هبه ، وقف ، امور مربوط به برده ، وام ، گرو ، رهن ، مصادره ، غرامت و تاوان ، اجاره ، ضمانت ، وکالت ، مشارکت ، عقود و تعهدات ، و وصیت می باشد .

محل گردآوری کتاب :

در مورد شهر و مکانی که این مجموعه در آنجا گردآوری شده است ، تقریباً اختلاف نظری وجود ندارد و آن را در استان فارس امروزی می دانند . با توجه به نام شهرها و نواحی که در مورد موبدان و دادوران بکار رفته است ؛ مانند اردشیر – خوره ، بیشاپور ، دارابگرد ، گور ، کازرون و … ، و اشاره به نام دو شهر « kuwār/ کُوار » و « xabr / خَبر » در فصل 39 بندهای 19-17 ( A19/13-A20/1 , A20/2-5 ) در ارتباط با تعهدات ، برای ما ثابت می کند که این مجموعه در ناحیۀ فارس گردآوری شده است .

باید توجه داشت که این کتاب ، کتاب « قانون مدوّن » نمی باشد ؛ بلکه گردآورندۀ آن به نام « فرخ مرد » پسر بهرام که خود و پدرش حقوقدان عصر ساسانی بوده اند ، از فتواها و آرا و اسناد حقوقی که بنا بر ضرورت در جریان دعاوی و دادرسی های حقوقی صادر شده است ، این مجموعه را گردآوری کرده است . لذا این کتاب را نمی توان « حقوق مدون » یا « حقوق نوشته » نامید ، بلکه باید آن را به نوعی « رویۀ قضایی » یا حقوق عرفی ، یعنی مجموعه تصمیمات محاکم قضایی در موضوعی واحد دانست ، که در صورت وقوع موارد مشابه می توانست جهت صدور رأی ، مورد استناد قضات دیگر نیز قرار بگیرد .
این کتاب با داشتن واژگان، نام آتشکده ها و نام قضات و مکان های عمومی که دیگر متون پهلوی نیامده است و همچنین کلید واژه های متون و ادبیات شرعی ارمنی آغازین ، نشان دهندۀ نظام و ادبیات حقوقی و نیز تاریخ حقوق در ایران است و نشان می دهد که ایرانیان باستان در عهد ساسانی تا چه اندازه در مسائل حقوقی ، بویژه حقوق مدنی حساسیت و ریزبینی داشته و به چه درجه ای از وضوح ، روشنی ، دقت و انظباط در طبقه بندی حقوق واقعی ، رفتار متخصصانه در فرآیندهای حقوقی ، دادرسی و برگزاری محاکم قضایی به موفقیت دست یافته اند .

 
فصل 15 کتاب مادیان هزار دادستان مربوط به سالاری یا قیومیت می باشد که در مورد قیومیت آتشکده ، بنیاد خیریه و همچنین قیومیت خانواده ای که سالارش را از دست داده است ، می باشد . سالار ؛ شخصی است که بنا بر توافق ، متولی امری اعم از خانواده ، آتشکده و غیره می گردد . این شخص بر پایۀ همین توافق در آن امر معین و مورد اعتماد قرار می گیرد تا امور مربوطه را پیش ببرد .
ایجاد بنیاد خیریه و همچنین آتشکده ها در عصر ساسانی ، به خاطر شادی روان شخص درگذشته می باشد که به کمک مالی زرتشتیان می پرداخته است . همچنین خزانۀ آتشکده ها نیز برای اشخاصی که بدون داشتن فرزند پسر از دنیا می رفتند و طبق آموزه های مزدایی ، شخص درگذشته بدین خاطر نمی توانسته از پل چینود بگذرد ، چون نسلِ وی می بایست ادامه پیدا کند ، در این موقع آتشکده ها برای ازدواج هایی مانند چگرزنی ، ایویک زنی ؛ مالی در اختیار خانوادۀ متوفی قرار می داد . ازدواج چگرزنی به ازدواج زن بیوه ای می گویند که برای بار دوم شوهر کند و یا برای ادامۀ نسل شخصی متوفی ؛ به همسری وی درآید . حقوق ازدواج چگرزنی و فرزندانی که از این ازدواج بوجود می آیند ، از ازدواج پادشازنی که بالاترین نوع ازدواج است ؛ یعنی ازدواج دختر باکره ، کمتر می باشد که ازدواج پادشازنی ، رایج ترین ازدواج در عصر ساسانی بوده است .

در این مقاله ، 42 بند فصل 15 مادیان هزار دادستان ، ترجمۀ دکتر سعید عریان را خواهیم خواند .

15

درِ سالاری

1 – چنانچه کسی جهت ( شادی ) روان بنیاد ( خیره ای ) تأسیس کند و اداره کردن آن را به کسی نداده باشد ، آن گاه از فرزندانِ او ، یک نفر که سزاوارتر است باید ( آن را ) اداره کند ، زیرا این وضعیت همانند ( اداره ) آتشکده است .

2 – چنانچه کسی جهت ( شادی ) روان بنیاد ( خیره ای ) تأسیس کندو اداره کردن آن را به شخصی بدهد ، در حالی که آن مردی که آن دارایی به او داده می شود درگذرد ، ( اداره کردن ) آن دارایی به خانواده آن شخص که ( اداره کردن آن بنیاد ) به او سپرده شده بود می رسد و پیوسته ( باید توجه داشت که از میان افراد خانواده ) فرد شایسته تر( بنیاد خیره را ) اداره کند .
3 – در جایی نوشته شده است که چنانچه شخصی بگوید که : من این بنیاد ( خیریه ) را برای ( شادی ) روان تأسیس کردم ، ( آن گاه ) زن و فرزند آن شخص ( آن بنیاد را ) باید با هم اداره کنند .
4 – چنانچه کسی ، جهت ( شادی ) روان خویش و نیز ( شادی روان ) کس دیگری بنیاد ( خیره ای ) تأسیس کند ، آنگاه ( اداره کردن ) آن دارایی به خانواده آن شخصی می رسد که بر پایۀ آیین ( و نوع بنیاد ) اداره کردن آن را مشخص کرده است .
5 – در جایی اینگونه نوشته شده است که : چنانچه فرّخ برای ( شادی ) روان خویش و ( نیز شادی روان ) مهرین بنیاد ( خیره ای ) را تأسیس کند و کسی برای ( اداره کردن ) آن حکم نداشته باشد ، آن دارایی باید از سوی وراث فرخ و ( نیز ) وراث مهرین بر پایۀ همان آیینی که ( آن بنیاد خیریه ) تأسیس شده اداره شود .
6 – در جایی نوشته شده است که : چنانچه کسی برای ( شادی ) روان بنیاد ( خیریه ای ) را تأسیس کند و ادارۀ آن را به زنی بدهد ، و ( سپس ) آن زن شوهر کند ، آنگاه ( اداره کردن ) آن دارایی بر پایۀ همان آیینی که به آن زن رسیده بود ، به آن مرد ( یعنی شوهرش ) خواهد رسید و ( پس از آن مرد ) به خانوادۀ آن مرد منتقل می شود .
7 – علاوه بر این در جایی نوشته شده است که : چنانچه شخص سالاری آتشکده ای را به دختر خویش بدهد و سپس دختر شوهر کند ( آن گاه آن دختر می تواند سالاری خود بر آتشکده را ) به شوهر منتقل کند ؛ و چنانچه شوهر او را از همسری ( خود ) طلاق دهد یا بمیرد ، این که سالاری ( بر آن آتشکده در ) همانجا ( یعنی خانوادۀ شوهر ) بماند یا به وضعیت آغازین بازگردد ؛ ( امری است که ) سخنان و جواب های مربوطه به آن را باید ( در دادگاه ) بررسی کرد .
8 – چنانچه کسی بگوید که : « این خانواده را تو تحت سالاری ( خود ) داشته باش » و ( آن شخص ) سالاری ( آن ) خانواده را ( به شخص دیگری ) واگذار کند ( و ) سالار دوم ( آن ) خانواده بمیرد ، سالاری خانواده به وضعیت آغازین ( یعنی سالار نخست ) برمی گردد .
9 – چنانچه کسی بگوید که : « من این خانواده را به سالاری تو دادم » ، یا بگوید که : « من ( تو را بر ) این خانواده سالار کردم » ، و سالار خانواده ، سالاری خانواده را ( به شخص دیگری ) واگذار کند ( و این ) سالار دوم خانواده بمیرد ، سالاری خانواده به آن ( نفر ) نخست بازمی­رسد .
10 – چنانچه شخصی بگوید که : « سالاری این آتشکده را به تو واگذار کردم » ، ( آنگاه ) سالاری ( بر آن آتشکده ) باید در خانواده ( آن شخص ) موروثی شود .
11 – چنانچه شخصی بگوید که : « این آتشکده را تو تحت سالاری نگهدار » ، ( آنگاه ) سالاری باید در خانواده ( او ) موروثی شود ؛ سالاری که به صورت موروثی به خانواده می رسد ( سالاری بر ) آتشکده و دارایی را که برای ( شادی ) روان می دهند نیز ، دربرمی­گیرد .
12 – چنانچه در هنگام گماردن سالار خانواده ، پسری ( در آن خانواده ) به ( سن ) بلوغ برسد و ( سپس ) بمیرد ، ( همانگونه که ) برخی ( از صاحب نظران ) گفته اند ( با فرض بر این که ) پسر(ـی که پس از رسیدن به سن بلوغ مرده ، بزرگ خانواده بوده است ) ، باید ( سالار خانواده را ) بگمارد .
13 – چنانچه سالار گمارده ، بانوی خانواده را به زنی برگزیند و سپس پسر ( آن بانوی خانواده ) به ( سن ) بلوغ برسد ، آنگاه موافقت پسر برای ( ادامه این ) زناشویی ضرورت دارد .
14 – سالار گمارده از سوی بزرگِ خانواده اختیار دارد که زن و فرزند ( تحت سالاری خود را ) به سالاری ( شخص دیگری ) منتقل کند ؛ در تفسیر ( اوستا ) می گویند که سالار قهری در انتقال سالاری ( به شخصی دیگر ) مختار است ، و ممکن است که ( این ) انتقال چند بار رخ دهد .
15 – چنانچه پسر دارایی پدر را تملک کند و ( آن را در اختیار ) داشته باشد ، مختار نیست که سالاری صغیران را بر عهده نگیرد.
16 – در جایی نوشته شده است که کسی که سالار ( خانواده )، در واگذاری سالاری خانواده ( به شخص دیگر ) مختار است و تنها فردی ( شایسته است ) که بزرگ خانواده ( او را ) گمارده باشد ؛ و قیّم منصوب در هنگام زندگی خویش ، در واگذاری ( قیومیت ) به هر کس که بخواهد ، مختار است .
17 – ( مفسران اوستا اینگونه ) تفسیر کرده اند که سالار قهری خانواده این چهار ( شخص زیر ) هستند : پسر مولود پادشازنی * ، و پسر خوانده ، و قیّم منصوب و برادرانی که شریک الارث هستند .
18 – در جایی نوشته شده است که سالاری خانوادۀ پدر به پسر خوانده نمی رسد .
19 – چنانچه کسی سالاری بر آتشکده ای را به دو نفر بدهد و یکی ( از آن ها ) بگوید : « من نیازی ( به این امر ) ندارم » ، ( سالاری آتشکده ) به آن دیگری نمی رسد ، زیرا عنوان به ( هر ) دو نفر ( به طور مشترک ) داده شده است .
20 – چنانچه شخص آتشی را بنشاند ( در حالی که ) برای سالاری آن ( به کسی ) حکم نداده باشد ، سالاری ( آتشکده ) به پسر بزرگتر و چنانچه هر دو ( فرزند ) هم سن باشند ، به آن که به دین عامل تر و مؤمن تر و چنانچه در عمل و ایمان به دین ( هر دو ) همانند باشند ، ( هر دو فرزند ) باید همواره با هم ( سالاری آتشکده را به عهده ) داشته باشند .
21 – آذری را که کسی در آتشکده بهرام نشانده باشد ، ( سالاری آن ) به خانواده همان کسی که ( آن آتش را ) در آتشگاه آتش بهرام نشانده است می رسد .
22 – پرداخت حداقل میزان ضروری جهت نفقه در اختیار سالار گمارده است ، و آن کس که سالاری ا به ارث برده ( در این امر ) مختار نیست . علاوه بر این چنانچه کسی سالاری را به ارث برده باشد ، در صورتی که سهم الارث نگرفته و آن را تملک نکرده باشد ( در این امر ) مختار خواهد بود و در غیر این صورت ، چنانچه ( سهم الارث ) را بگیرد ، آنگاه او ( در این خصوص ) مختار نیست .
23 – چنانچه کسی بگوید که : « این خانواده را جهت سالاری به تو دادم » ، ( آنگاه سالاری بر ) آتشکده نیز واگذار خواهد شد .
24 – در جایی نوشته شده است که چنانچه آذرفرنبغ آتشی را نشانده باشد ( و ) دارایی را به آن ( اختصاص ) داده باشد و سالاری را بر آن گمارده باشد و خود متعاقباً مرتکب سوگند دروغ شده باشد ، ( و آن آتش را نیز ) در آتشگاه آتشِ بهرام نشانده باشد ، ( در این وضعیت ) وایّ یار گفته است که پاره ای ( از صاحب نظران در خصوص اختیارات آذرفرنبغ ) اختلاف نفر نظر دارند ( و معتقدند که ) امور مربوطه به سالاری ( از موارد مذکور ) متمایز است ، زیرا آذر ( نشانده شده ) در آن زمان ( که آذرفرنبغ مرتکب سوگند دروغ شده ) وجود داشته است و به گونۀ دیگری نمی توان اقدام نمود .
25 – چنانچه چند نفر همراه هم آتشِ بهرام بنشانند ( آنگاه ) به آنهایی که بهمراهی هم ( آن آتش را ) نشانده اند ، نه بهره و نفقه ( در برابری نگهداری ) تعلق می گیرد و نه بهره بدون نفقه و ( اما چنانچه ) آن ( آتش را ) یک نفر به تنهایی بنشاند ( آنگاه باید بررسی کرد ) که چنانچه برای او بهره سودمندتر است ؛ بهره ، و اگر از نظر او نفقه سودمندتر است ؛ نفقه را باید ( به او ) داد .
26 – چنانچه شخصی برای ( شادی ) روان بنیاد ( خیریه ای ) تأسیس کرده باشد و ( نیز ) نوشته باشد که : « من به زن خویش برای اداره کردن ( این بنیاد ) حکم داده ام » . ( آنگاه ) زن در نکول کردن از حکم شوهر مختار نیست و او ( پیوسته ) باید ( بر آن بنیاد ) سالاری کند .
27 – پسر مولود از چگرزنی ** را نباید به سالاری خانواده ای که ( فرزند ) صغیر دارد ، گمارد ، زیرا آن پسر را با آن ( فرزند ) صغیر که در آن خانواده است ، پیوند ( خویشاوندی ) نیست .
28 – ( سالاری ) آتشکدۀ برپا شده از سوی زنی که او را شوهر و فرزند است و بی وصیت مرده ست نه به فرزند ، بلکه به شوهر ( او ) می رسد .
29 – چنانچه شخصی خانواده ( خود ) را برای سالاری به مردی ( دیگر ) بسپارد و در ( آن ) خانواده ( پسری ) صغیر و ( دختری ) کبیر باشد ، و چنانچه ( دختر ) کبیر را شوهر دهند ؛ و ( نیز ) اگر پدر او و سالار- پدر او خویشاوند باشند و ( در این حال ) سالار خانواده ، مادر و بزرگ خانواده اظهار کنند که : « ما ( این ) دختر را برای سالاری به مهرین داده ایم » ، برخی ( از صاحب نظران ) گفته اند : « از آن جهت که ( تفویض اختیارات ) سالاری در زمان پدر صورت گرفته است ( از این روی ) مادر در شوهر دادن دختر نقش قانونی ندارد .
30 – پوسان­وه بُرز آذرفرنبغان ( = حقوق دان ساسانی ) گفته است که اگر ( مسئله ) به همان آیین باشد ( آنگاه ) در خصوص آن امر حکم ، چیزی جدا از آن چه که در مورد سالاری قهری ( بیان شد ) بخواهد بود .

32 – علاوه بر این گفته شده است که چنانچه کسی بگوید که : « من ( تو را ) به همراه زن و فرزند ( خویش در ارث ) شریک کرده ام » ، ( آنگاه ) اگر ( زن و پسری ) از طریق ازدواج پادشازنی یا از طریق پسر خواندگی وجود داشته باشند ، ( زن و فرزند او از ) چگرزنی را نباید ( در ارث شریک ) کرد ؛ در غیر این صورت ( زن و فرزند او از ) چگرزنی را باید در ارث شریک کرد ؛ ( به این امر ) باید توجه کنید !

33 – از ( قول ) دستوران اینگونه نوشته شده است : پدری که سالاری ( فرزند ) صغیر خود را با اختیار ( به شخص دیگری ) داده باشد ، هر زمان که بخواهد در بازستاندن ( آن سالاری ) مختار است .
34 – پدر حق دارد سالاری دختر را برای همیشه به برادر ( حق سالاری ) خواهر را تا ( زمان ) زندگی خویش ( به شخص دیگر ) بدهد .
35 – چنانچه کسی سالاری خانواده ( خود ) را به دو نفر بدهد ( و ) یکی ( از آنها ) نپذیرد ، یا هر دو ( نفر ) بپذیرند ( اما ) یکی ( از آنها ) فوت کند ، ( در این صورت تفویض ) سالاری بی اعتبار است .
36 – چنانچه کسی اظهار کند که : « من سالاری نیمی از این آتشکده را با همه دارایی ( مربوطه ) به تو دیدم » ( تفویض ) سالاری قانونی است ؛ و ( سالاری ) آن نیمه ( دیگر نیز ) به خویشان ( آن شخص ) خواهد رسید .
37 – در خصوص سالاری پسر بر خانواده ( پدری خود ) اکثریت می گویند که : « چنانچه ( پسر ) حتی سبب زیان شود ( باز هم ) از سالاری عزل نمی شود .
38 – شخصی بنابر گفتۀ زروانداد نوشته است که : چنانچه ( پسر ) خسارت وارده را جبران نکند ( آنگاه ) به سبب وارد کردن خسارت و جبران نکردن آن باید سالار ( دیگری ) را برای صغار ( خانواده ) گمارد .
39 – (اما ) چنانچه سالار گمارده سبب زیان شود ، آنگاه سالاری او ساقط می شود و چنانچه ( آن زیان را ) جبران نکند ، تا یک سال سالاری خانواده را پیوسته ( به عهده ) خواهد داشت . اَبرَگ گفته است که بدون سالار ( رها ) کردن خانواده را پیوسته ( به عهده ) خواهد داشت . اَبرَگ گفته است که بدون سالار ( رها ) کردن خانواده مستلزم ( مجازات ) مرگ ارزان است و چنانچه ( سالاری که سبب زیان شده ) در طول یک سال آن زیان را جبران کند ، او را باید باز گمارد .
40 – چنانچه کسی برای ( شادی ) روان ، بنیاد ( خیریه ای ) تأسیس کند ، و برای اداره کردن ، ( آنرا ) به فرخ دهد و فرخ ( بنیاد را ) بگیرد و اداره کند ، پس از فوت فرخ ( ادارۀ بنیاد ) به خویشان فرخ می رسد ؛ اگر کسی که سالار می شود بر آن ( بنیاد ) زیان وارد کند ( از سالاری ) عزل می شود و همچنان که داد فرخ گفته است ( در این شرایط ) سالاری به وضع آغازین خود بازمی گردد نه به فرخ .
41 – در جایی نوشته شده است که چنانچه کسی آتشی بنشاند و را هم پسری از پادشازنی و ( هم ) پسر خوانده باشد و سالاری ( آتشکده ) را به فرخ ندهد ، ( آنگاه پس از ) درگذشت بزرگ خانواده چنانچه پسر خوانده از نظر سنی بزرگتر باشد ، سالار پسر خوانده خواهد بود و اگر این امر بنا بر مصلحتی باشد ( آنهم باید با نظر ) اعضاء خانواده انجام پذیرد .
42 – چنانچه کسی برای ( شادی ) روان ، بنیاد ( خیریه ای ) تأسیس کرده و موقوفه ای را برای ( انجام آیین ) یزش ( = دعا ) به آن تخصیص داد ، و برای ادرارۀ ( آن به کسی ) حکمی نداده باشد ( و ) درگذرد ، ( آنگاه پس از ) درگذشت پدر ، پسر بزرگتر را باید به سالاری برگزید و اگر این امر بنا بر مصلحتی باشد ( آن هم باید با نظر ) اعضاء خانواده انجام پذیرد .

آبشخور :


مادیان هزار دادستان ( هزار رای حقوقی ) / [ گردآورنده ] فرخ مرد بهرامان ؛ پژوهش سعید عریان ، تهران : نشر علمی ، 1391 ، صص 155 – 160

پیشدادیان – ضحاک ماردوش



ضحاک ماردوش :

دوران حکومت هزار سالۀ آژی دهاک یا ضحاک بعد از زندگی هزار سالۀ جمشید آغاز می شود . همانطور که می دانید دوران شهریاری جمشید دوران شکوه و آرامش و سازندگی و عصر طلایی تاریخ ایران زمین به شمار می آید . اما دوران شهریاری ضحاک اوضاع ایران زمین به کلی واژگون می شود . ضحاک بنیان گزار هزار سال تباهی ، سیاهی ، ویرانی و مرگ در تاریخ ایران است . در سانسکریت و حتی در ودا ها ، نشانه ها و اثراتی از کردارهای زشت و ظلمت او دیده می شود . نام آژی دهاک از دو واژۀ مجزای آژی و دهاک تشکیل شده که حتی در اوستا این دو واژه به صورت جداگانه معنی شده . آژی به معنی مار و اژدها است . در اوستا چنین آمده که : «نخستین کشوری که من آفریدم ، آریاویج بود که رود ونگوهی دائی تی از آن می گذرد . اما اهریمن در آن جا آژدی ( = مار ) را بیافرید » .

معنای دهاک یعنی : آفریده ای اهریمنی و زیانبار ؛ و معنی اصلی و کلی آژی دهاک یعنی فردی قوی پنجه ، پر هیبت و گزندآور . در فصل 9 یسنا ضمن داستان هوم ، از آژی دهاک یاد می شود که به دست فریدون کشته می شود . آغاز پادشاهی آژی دهاک بدین گونه می باشد که جمشید در آخرین روزهای زندگی و پادشاهی ادعای خدایی می کرد و بت خانه ای بنا کرد و در آن بت هایی به هیبت خویش ساخت و پایه و اساس ظلم را برپا ساخت و مردم همه از این اوضاع آشفته شدند و به مخالفت با وی پرداختند . در همین زمان بود که شداد بن عاد برادرزادۀ خودش را که ضحاک تازی بود با لشگری انبوه به جنگ با جمشید فرستاد .
اصالت ضحاک به عرب برمی گردد . بدان خاطر که پدرش از ملوک عرب بود . اعراب او را علوان می نامیدند و ایرانیان مرداس . زرتشتیان می گویند ، نسب ضحاک با شش پشت به کیومرث می رسد . پارسیان ( زرتشتیان ) وی را بیوراسب و دهاک می نامند . مورخان ضحاک را فاجر و جادوگر معرفی می کنند و او را متهم به این می کنند که او در دوران حکومت خود بر مردم بسیار جور و ستم روا داشته است .

طبری می گوید :
« او ملکی ستمکار بود و همه ملوک جهان را بکشت و خلق را به بت پرستی خواند و به روزگار هیچ ملکی چندان خون ریخته نشد . گویند دو گوشت پاره به شکل مار روی دوش های او سربرآورده بود که آن ها را نشانۀ ساحری خود می دانست ، و به توسط آن ها مردم را به هراس می انداخت .
چون هشتصد سال از پادشاهی او بگذشت ، آن گوشت پاره ها ریش گشت و درد گرفت ، بی قرار شد ، و مرد اهریمن صفتی به او گفت : مغز سر مردم درمان آن است . و به دستور او هر روز دو جوان را می کشتند و مغز سر آن ها را روی زخم ها می گذاشتند .
با این حال همه مردم از او به ستوه آمدند . در این زمان در اصفهان مردی بود کاوه نام ، که آهنگر بود و در یک ده زندگی می کرد . این مرد روستایی اصفهانی دو پسر داشت که هر دو به جوانی رسیده بودند . کارگزار ضحاک هر دوی آن را در یک روز بگرفت و نزد ضحاک برد . ضحاک دستور به کشتن آن دو پسر داد .
چون کاوه از کشته شدن دو پسر خود آگاهی یافت ، به شهر اندر آمد بخروشید و کمک خواست و آن پوست که آهنگران بر پیشش می بندند ، بر سر چوبی کرد مانند بیرقی و فریاد کرد . مردم چون از ضحاک به ستوه آمده بودند ، دور کاوه گرد آمدند و بسیاری از مردم به کمک او شتافتند .
کاوه در اصفهان کارگزار ضحاک را بکشت ، شهر را بگرفت ، و به پادشاهی بنشست ، و زر و سیم خزانه را به مردم بخشید و سلاح تهیه کرد سپس به اهواز رفته ، فرمانروای آن جا را بکشت ، و کسی جای او نشاند ، و از هر شهری مردمی بسیار دور او گرد آمدند ، همه دل پر از کینۀ ضحاک ، در آن هنگام ضحاک در دماوند بود و طبرستان .

چون او از این کار آگاه شد ، لشگر بسیاری به جنگ کاوه فرستاد ، که آن ها کشته یا فراری شدند . در آن هنگام فریدون از ترس ضحاک فراری بود و ضحاک به دنبال او بود . تا به طبرستان رسید و آن جا پنهان شد . وقتی شنید که کاوه به ری آمده ، پنهانی خود را به وی رسانید و او را آگاهی داد که از فرزندان جمشیدم و بر دین نوح نبی ، در آن هنگام کاوه ، فریدون را امیر سپاه نموده خود سپهسالار شد .
چون لشگریان ضحاک و فریدون به هم رسیدند و جنگ آغاز شد ، هزیمت به لشگریان ضحاک افتاد ، ضحاک گرفتار فریدون شد و او را در کوه دماوند زندانی نموده و پس از مدتی بکشت و ایرانیان را از بد سرشتی و بلای او آسوده شدند » .

 

 

پیشدادیان – جمشید

 

جمشید :

عصر طلایی ایران زمین مصادف است با دوران شهریاری جمشید . نام او را می توان در یشت ها ، گات ها دید . در یشت های 5 و 9 و 13 و 15 و 17 و 19 از جمشید مطالبی بیان شده . در یشت 15 اینگونه آمده :

« در حالی که بر فراز نامی البرز کوه بر تخت زرین نشسته و بر بالش زرنگار تکیه زده است ، ایزد هوا و ویو ( = باد ) را ستایش می کند و از او چنین می خواهد :
« این کامیابی را به من ده تو ای زبردست ، که من در میان مردمان خورشید سان باشم ، که من در شهریاری خود چارپایان و انسان را فنا ناپذیر کنم ، آب ها و گیاه ها را خشک شدنی سازم و انسان ها غذای زیان ناپذیر خورند
» .

در یشت 17 نیز اینگونه آمده است که : جمشید با همان ویژگی و سیرت ویژه بر آن است تا زندگب مردمان رت خوش و خرم و دور از گزند سازد . این بار بالای کوه هرا ( = البرز ) به سفارش اشی ونگوهی ( = ایزد ثروت ) می پردازد و خواستار می شود تا به او توانایی بخشیده تا جهت مردم گله پروار تهیه کند . درخواست می کند که طوری شود که مرگ پس از میان برخیزد و زندگی جانداران با جاودانگی قرین گردد و نیز آرزو دارد که گرسنگی و تشنگی برافتد .

در کتاب سوم دینکرد هم از جمشید ستایش شده است و او را برابر و همتای گشتاسپ دانسته اند . در کتاب هفتم دینکرد آمده که جمشید بشر را به چهار گروه تقسیم کرده :
1 – روحانیان
2 – رزمیان
3 – پیشه وران
4 – برزگران
در ادبیات سنسکریت جمشید را به عنوان یکی از خدایان قوم هندی اروپایی دانسته و می گویند بعد از جدایی ایرانیان و هندویان ولی در اوستا و ودا مضامین و عقاید دیگری دربارۀ او ذکر شده است .

در جلد اول تاریخ یعقوبی ، دوران شهریاری جمشید را هفتصد سال ذکر کردند . در مجمل التواریخ نام جمشید را جم قرار دادند . وی بسیار خوش سیما بود ؛ بدین علت او را جم شید نامیدند . او پسر تهمورث است ولی در میان مورخان اختلاف وجود دارد و برخی می گویند او برادر تهمورث می باشد . نخستین پزشک باستان را به جمشید نسبت داده اند . جمشید مردم را به استحمام سفارش کرده ، او اولین فردی بود که راه سازی کرده و شراب انگور در زمان او تهیه شد .
طبری گفته زمان سلطنت جمشید هفت صد سال بوده و عده ای از مورخان نیز می گویند که جمشید 617 سال را در راه خدا شهریاری کرد ولی عمرش به هزار سال رسیده بوده و همه بر روی این مسئله اتفاق نظر دارند .
محمد ابن جریر طبری از شاهنامه اینگونه نقل کرده :

« پس از فرار ضجاک ، جمشید زمانی چند به گونه ای ناشناخته در جهان سرگردان بود » . وی در نواحی سیستان سکونت گزید و دختری از مردم آنجا به زنی گرفت . جمشید با دختر کورنگ پادشاه زابلستان ازدواج کرد و از او فرزندی به نام تور پدید آمد .
از تور ، شیدسپ و از او تورگ و از تورگ شم و از شم ، اثراط و از اثراط گشتاسپ ، نریمان ، سام ، زال و رستم پدید آمدند .

پیشدادیان – تهمورث

پیشدادیان – تهمورث

یشدادیان ؛ عنوان نخستین شاهان ایران زمین در اساطیر کهن بوده است که پیش از کیانیان پادشاهی بر ایران کردند . نخستین شاه پیشدادی را کیومرث دانسته اند ؛ کیومرثی که توسط از نسب وی مشی و مشیانه ؛ نخستین مرد و زن در سنت مزدیسنی بوده اند ؛ و آخرین شاه پیشدادی گرشاسپ بوده است .

 

تهمورث :

همان طور که در شاهنامه ذکر شده ؛ تهمورث پسر هوشنگ و سی سال شهریار ایران زمین بوده . در میان روایات اوستایی و پهلوی اختلافات باعث شده که داستان های بسیار به شاخ و برگ فراوان در روایات اسلامی آمده است .

بیش از چندین بار در اوستا از تهمورث یاد نشده و فقط می توان نام تهمرث را در یشت های 15 و 19 و 23 دید و مطالبی در مورد او به چشم می خورد .
یک بار هم زرتشت پیامبر در بند دو آفرین از تهمورث یاد کرده . در آنجایی که زرتشت پیامبر برای کی گشتاسپ آرزوی بهروزی و کامیابی می کند ، چنین می گوید :

« چون تهمورث مسلح شوی » .

به خاطر جنگ تهمورث با اهریمنان و دیوان و نابودی آن ها وی را تهمورث دیوبند می نامند .

در فصل سی و سوم شاهنامه ، هوشنگ و تهمورث هفتاد سال بر ایران زمین شهریار بوده اند . و این موضوع با روایات ملی که هوشنگ را چهل سال و شهریاری تهمورث را سی سال عنوان کرده اند ، مطابقت دارد و در واقع ، تهمورث بدون فاصله از هوشنگ به شهریاری رسیده .

کشفیات مهم که در زمان تهمورث اتفاق افتاده پیدایش خط بوده که به زمان شهریاری او نسبت داده اند . تهمورث هم شهریار و هم پهلوان و مؤمن خداپرست بوده است . وی در زمان خویش بت پرستی را اعلام کرد و یکتاپرستی را رواج داد . او پیرو دین ادریس پیامبر بوده .

از القاب تهمورث می تواند زیناوند ، یعنی تمام سلاح و دیوبند را نام برد که به گفتۀ صاحب متون الاخبار ، تهمورث در هفت کشور رایت پادشاهی برافراشت . او پیرو امر الهی بود .

مورخان اینگونه روایت کرده اند که تهمورث هشت صد سال عمر کرده و زمان شهریاری اش سی سال بوده و قهندز – مرو – آمل – طبرستان سارویه و اصفهان را او بنیان نهاده است .

آبشخور :

گنجینه تاریخ ایران ( ایران باستان ) ، سعید قانعی ، تهران : پل ، 1388 ، برگۀ 13-15 .