تاریخ دولت ایلام

نویسنده : ایرانمهر

 

تاریخ دولت عیلام


نظرى بتاریخ بابل، آسور و عیلام‏


چون در ضمن تاریخ ایران مکرّر بوقایعى برمیخوریم، که با تاریخ بابل، آسور و عیلام مربوط است، براى فهم وقایع مزبوره لازم است با تاریخ این ممالک اجمالا آشنا باشیم و، چون ذکر تاریخ ممالک مزبوره خارج از موضوع این تألیف است، ناچار بگفتن کلیاتى از تواریخ بابل و عیلام و آسور باید اکتفاء کرد.

سوم- دولت عیلام‏


مقدّمه‏


اطلاع ما بر عیلام تا چهل پنجاه سال قبل منحصر به ذکر مجملى بود، که توریه از آن کرده و اسم کدرلاعمر پادشاه عیلام را در ضمن حکایتى برده‏ «۱». مورّخین عهد قدیم هم، چنانکه از نوشته‏هاى آنها معلوم است، اطلاعاتى راجع بعیلام نداشتند. حال بدین منوال بود، تا حفریات شوش پیش آمد. نتیجه حفریات راجع به عیلام چنین است، که بطور اختصار ذکر میشود، زیرا مدخل تألیف گنجایش بیش از این را ندارد و براى مقصود ما هم این اندازه کافى است.


حدود عیلام‏


در عهد قدیم عیلام اطلاق میشد بمملکتى، که از این ولایات ترکیب یافته بود: خوزستان، لرستان، پشتکوه، کوه‏هاى بختیارى. حدود این مملکت از طرف مغرب دجله بود، از طرف مشرق قسمتى از پارس، از سمت شمال، راهى که از بابل بهمدان میرفت و از سمت جنوب خلیج‏پارس تا بوشهر «۲». شهرهاى مهم این مملکترا چنین نامیده‏اند: ۱- شوش که مهمترین شهر عیلام و از قدیمترین شهرهاى عالم بود. ۲- ماداکتوروى رود کرخه.
۳- خایدالو، که گمان میکنند در جاى خرّم آباد کنونى بنا شده بود. ۴- اهواز،
______________________________
(۱)- سفر پیدایش باب ۱۴٫
(۲)- در عهد قدیم بوشهر را (ریشر) مینامیدند.
تاریخ ایران باستان، ج‏۱، ص: ۱۳۱

اهالى عیلام دولت خود را انزان سوسونکا مینامیدند. لفظ عیلام، چنانکه محققین تصوّر میکنند، سامى است و اطلاق بآن قسمتى میشد، که کوهستان است.


نژاد


راجع بمردمان بومى این مملکت عقیده دیولافوا ود مرگان این است، که بومیهاى اوّلى این مملکت حبشى بودند. برخى عقیده دارند، که سواحل خلیج‏پارس هم تامکران و بلوچستان از حبشیها مسکون بوده. بهرحال بعد از قرون زیاد مردمانى، که در اطراف شطّ العرب و رأس خلیج پارس سکنى داشتند و موسوم به سومریها بودند، باین مملکت آمده غلبه یافتند. بعد از آنها مردمان سامى‏نژاد باین مملکت آمدند، ولى استیلاى آنها در قسمت کوهستانى آن دوامى نداشت. از مردمان کوهستانى اسم کوسّى‏ها یا کیس‏سى‏ها زیاد برده شده‏ «۱» اینها مردمى بودند استقلال طلب و مطیع کردن آنها خیلى دشوار بود، چنانکه تسلطّ خارجیها بر آنها دوامى نداشت.


زبان‏
قدیمترین زبان اهالى این مملکت زبان انزانى است، که بعقیده دمرگان در سه هزار سال ق. م متروک شد و پس از آن زبان سومرى و زبان سامى در اینجا رواج یافت. بعد مى‏بینیم که در ۱۵۰۰ سال ق. م دفعه زبان انزانى زنده و استعمال شده و از اینجا میتوان حدس زد، که زبان انزانى در میان اهالى معمول بوده، ولى کتیبه‏ها بزبان سومرى و سامى نوشته میشده، زیرا اگر زبانى مرد، دیگر زنده نمى‏شود. در باب زبان انزانى عقیده عالم معروف، پرشیل‏ «۲»، که با هیئت علمى فرانسوى بود، این است، که زبان مزبور ملتصق است.


خطّ


خطّ عیلامى میخى است، یعنى علامات از نقوشى، که بشکل میخ است و بطور افقى یا عمودى استعمال شده، ترکیب یافته. عدّه این نوع علامات، چنانکه گویند بالغ بر سیصد است و شکل خطّ را عیلامیها از سومریها اقتباس کرده‏اند، ولى خطّ میخى عیلامى خطّ مستقلى است، یعنى علامات هر دو خطّ نماینده همان صداها نیست و بنابراین با دانستن خطّ بابلى خطّ عیلامیرا نمیتوان خواند. ارقام عیلامى هم با ارقام بابلى تفاوت دارد: اوّلى بر علامات ده‏گانه و دوّمى بر علامات شصت‏گانه بنا شده. این خطّ بعدها با خطوط دیگر مترادفا استعمال میشد، مثلا یکى از پادشاهان عیلام موسوم به باش شوشیناک، که سلطنتش قبل از غلبه سومریهاى شهر اوربر عیلام بود، مجسمه‏اى از سنگ ساخته و شکل آن چنین است: پادشاه بر تختى از سنگ نشسته و کلماتى از سمت راست آن بخطّ عیلامى، از طرف چپ بخطّ بابلى نوشته شده است.
______________________________
(۱)- بعضى این مردم را با (کاس‏سو) هاى مذکور در فوق از یک قوم دانسته‏اند (Ed .Meyer(
(۲)-Pere -Scheil .
تاریخ ایران باستان، ج‏۱، ص: ۱۳۲

مذهب‏


این موضوع تاریک است، ولى باز کلیاتى معلوم شده. عالم از نظر عیلامیها پر از ارواح بود. خداى بزرگ را شوشیناک مینامیدند، ولى پرستش او فقط بپادشاهان و کهنه اختصاص داشت. بعد از او بشش خدا و پس از آنها بگروهى از ارواح معتقد بودند و هرکدام از ارواح را خداى جائى میدانستند. عیلامیها هم مانند بابلیها مجسمه خدایان را میساختند و، وقتى که مجسمه شهرى را بشهر دیگر میبردند، عقیده داشتند که خداى آن شهر را انتقال داده‏اند. بنابراین مذهب آنها شرک و بت‏پرستى بود. کاهنان قوى و متنفذ بودند.
کلیه مذهب عیلامیها شباهت زیاد بمذهب بابلیها دارد و چنین بنظر میآید، که آداب مذهبى آنان هم بآداب مذهبى بابلیها شباهت داشته.


شهر شوش‏


دمرگان خرابه ‏هاى شوش را بچهار قسمت تقسیم کرده:
۱- ارک یا قلعه شوش، که از ادوار قدیم تا زمان اسکندر مسکون بود. ۲- قصور شاهان هخامنشى. ۳- محله تجارتى. ۴- محله‏اى در طرف راست رود کرخه. در قسمت دوّم خرابه‏هاى قصر داریوش و اردشیر دوّم و طالار معروف آن، که موسوم به اپدان بود کشف شده.


تقسیم گذشته‏ هاى عیلام‏


دمرگان گذشته‏ هاى عیلام را بدو قسمت تقسیم میکند:
۱- اعصار قبل از تاریخ. ۲- قرون تاریخى. قسمت اولى باز بدو قسمت تقسیم میشود و هر دو از عهد حجر است، زیرا آلات و اسباب فلزّى پیدا نشده‏ «۱». اشیائى که از این عهد بدست آمده غالبا از سنگ‏ و گل رس است. دمرگان از مقایسه این اشیاء با اشیائى، که در مصر بدست آمده، عقیده داشت، که این اشیاء متعلق بهشت هزار سال ق. م است، ولى عالم دیگر کینگ‏ «۱» باین عقیده است که شباهت این ظروف سفالى بظروف سفالین مصرى سطحى است و ساخت و شیوه آنها شبیه‏تر بظروف و اشیائى است، که در ماوراء دریاى خزر «۲»، استراباد «۳» و دره‏گز یافته‏اند. از اینجا و از قرائن دیگر گمان میکنند، که تمدّن عیلامى در جاهاى خیلى دور دست انتشار یافته بود، بین ماوراء دریاى خزر، عیلامیها و سومریها ارتباطى وجود داشت و شاید این مردمان از طرف شمال آمده بودند، از طبقه عهد حجر، که پائین رفته‏اند، تا شش پا چیزى نیافته‏اند. جهت این است که مردمى با تمدّنى عالیتر بر بومیها استیلا یافته و خانه‏هاى آنها را خراب کرده، بعد بقدر شش پا خاک ریخته، روى آن ابنیه ساخته‏اند. بالاتر طبقه‏اى است که دمرگان آن را متعلق به عهد قدیم میداند «۴». از اشیائى که پیدا شده ظروف سفالین خیلى کمتر است. اشیاء این عهد بیشتر از مرمر سفید است، که روى آنها نقاشى شده و نیز عبارت است از گلدانهاى لعاب‏دار و لوحه‏هائى از گل رس که بر آنها خطوطى نوشته‏اند.
______________________________
(۱)- بعضى در این باب تردید دارند و این عهد را ابتداى عهد مس میدانند (ادوار مى‏یر، تاریخ عهد قدیم)
تاریخ ایران باستان، ج‏۱، ص: ۱۳۳

دمرگان این اشیاء را متعلق بچهار هزار سال ق. م میداند.
قرون تاریخى عیلام بسه قسمت تقسیم میشود:
۱- عهدى که تاریخ عیلام ارتباط کامل با تاریخ سومریها و اکدیها دارد (از ازمنه قدیمه تا ۲۲۲۵ ق. م).
۲- عهدى که گذشته‏ هاى عیلام با تاریخ دولت بابل مربوط میباشد (۲۲۶۵- ۷۴۵ ق. م).
۳- دوره‏اى که طرف عیلام دولت آسور جدید است (۷۴۵- ۶۴۵ ق. م).


عهد اوّل‏
در این عهد تاریخ عیلام تاریک است. باوجوداین دیده میشود که پاتسى‏هاى سومر و اکد، چنانکه گذشت، با عیلامیها جنگهاى دفاعى میکنند، اگر هم گاهى غلبه مى‏یابند، تسلط آنها بر عیلام دوامى ندارد و بالاخره عیلام بر سومر و اکد دست یافته دولت این مردمان را برمى‏افکند. چون بالاتر وقایع ذکر شده، تکرار را در اینجا زائد میدانیم.
______________________________
(۱)-King .
(۲)- در گورکان آنو.
(۳)- در کورنگ تپه.
(۴)-Archaique .
تاریخ ایران باستان، ج‏۱، ص: ۱۳۴

از اوضاع داخلى عیلام در این عهد به تحقیق نمیتوان چیزهاى زیاد گفت، همین‏قدر معلوم است که عیلامیها از همسایگان غربى (سومریها و سامى‏ها) از حیث تمدن پست‏تر بودند و، چون مملکت آنها بیشتر کوهستانى بود و راههائیکه مساعد با تجارت باشد وجود نداشت، این ملت از مراکز عمران و تجارت دنیاى آن روز دور میزیست. از حیث تشکیلات مملکتى نیز چنین بنظر میاید، که باستثناى مواقعى، که دشمن خارجى استقلال عیلام را تهدید میکرد، هریک از اقوام و طوائف زندگانى سیاسى و اجتماعى جداگانه داشتند، بخصوص مردمان کوهستانى آنکه همیشه استقلال خود را حفظ میکردند. بعقیده دمرگان، وقتى هم که ملل خارجه بر عیلام دست مى‏یافتند، اهالى کوهستان آن مستقل میماندند. رفتار عیلامیها در مواقع غلبه بر سومریها و مردمان سامى خیلى خشن بود و گاهى هم از شقاوت آنها نسبت بملل مغلوبه بعض نتایج تاریخى حاصل میشد، که در فوق ذکر شد.


عهد دوّم‏


در این عهد عیلامیها با پادشاهان بابل در زد و خوردند. در دوره کاسّوها (خورباتیلا) پادشاه عیلام با (کورى‏گالزو) پادشاه بابل جنگید و بعد، چنانکه گذشت شوتروک ناخون تا بابل را گرفته، اشیاء نفیسه آن را غارت کرده بشوش برد و بالاخره تاخت‏وتاز عیلامیها دولت کاسّوها را از پاى درآورد. از پادشاهان نامى عیلام در ایندوره (شیل‏خاکین شوش ناک) است. این پادشاه، که سائسى مدّبر و بزرک بود، بناهاى زیاد کرد و یکى از کارهاى او این است: هر بنائیرا که تعمیر میکرد، مینوشت این بنا را کى ساخته بود و چه کتیبه‏اى داشت، عین آن کتیبه را، که بزبان سامى بود، مینویساند و ترجمه انزانى را بدان میافزود. این علاقمندى پادشاه مزبور به حفظ آثار مورد قدردانى علماء آثار عتیقه است و هیئت علمیه فرانسوى در پیشرفت‏هاى خود در شوش مخصوصا مرهون آن میباشد، زیرا بین کتیبه‏هاى قدیم و کتیبه‏ هاى این پادشاه ادوارى گذشته، که لااقل دو هزار سال طول آن است.

کلیه از آثارى، که از زمان این پادشاه بدست آمده، مانند ستون‏هاى برنجى، ستلها، آجرها، کتیبه‏ها و غیره محقق شده، که در زمان او ادبیات و صنایع عیلامى باوج‏ ترّقى خود رسیده بود.
تاریخ ایران باستان، ج‏۱، ص: ۱۳۵

جنگهاى دیگر عیلام با بابل تا انقراض آن دولت بدست آسوریها در فوق ذکر شده.


عهد سوّم‏


وقایع عمده این عهد عبارت است از جنک هاى آسور با عیلام. توضیح آنکه عیلام تا این زمان با آسور همسایه نبود، زیرا بین این دو دولت مردمان کوهستانى واقع شده بودند، ولیکن در زمان تیگلات پالسر چهارم آسورى‏ها با مردمان مزبور جنگیده بعضى را کاملا مطیع کردند و برخى را نیم مستقل گذاردند. پس از آن عیلام دولت همجوار آسور گردید.
(۱)- مجسّمه ناقص ملکه ناپیرآسو، زن اون‏تاشگال، پادشاه عیلام، که از مفرغ ساخته شده و ۱۸۰۰ کیلوگرام وزن دارد (حفریّات شوش، قرن پانزده ق. م)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *