تاریخ دولت ایلام

نویسنده : ایرانمهر

 

تاریخ دولت عیلام


نظرى بتاریخ بابل، آسور و عیلام‏


چون در ضمن تاریخ ایران مکرّر بوقایعى برمیخوریم، که با تاریخ بابل، آسور و عیلام مربوط است، براى فهم وقایع مزبوره لازم است با تاریخ این ممالک اجمالا آشنا باشیم و، چون ذکر تاریخ ممالک مزبوره خارج از موضوع این تألیف است، ناچار بگفتن کلیاتى از تواریخ بابل و عیلام و آسور باید اکتفاء کرد.

سوم- دولت عیلام‏


مقدّمه‏


اطلاع ما بر عیلام تا چهل پنجاه سال قبل منحصر به ذکر مجملى بود، که توریه از آن کرده و اسم کدرلاعمر پادشاه عیلام را در ضمن حکایتى برده‏ «۱». مورّخین عهد قدیم هم، چنانکه از نوشته‏هاى آنها معلوم است، اطلاعاتى راجع بعیلام نداشتند. حال بدین منوال بود، تا حفریات شوش پیش آمد. نتیجه حفریات راجع به عیلام چنین است، که بطور اختصار ذکر میشود، زیرا مدخل تألیف گنجایش بیش از این را ندارد و براى مقصود ما هم این اندازه کافى است.


حدود عیلام‏


در عهد قدیم عیلام اطلاق میشد بمملکتى، که از این ولایات ترکیب یافته بود: خوزستان، لرستان، پشتکوه، کوه‏هاى بختیارى. حدود این مملکت از طرف مغرب دجله بود، از طرف مشرق قسمتى از پارس، از سمت شمال، راهى که از بابل بهمدان میرفت و از سمت جنوب خلیج‏پارس تا بوشهر «۲». شهرهاى مهم این مملکترا چنین نامیده‏اند: ۱- شوش که مهمترین شهر عیلام و از قدیمترین شهرهاى عالم بود. ۲- ماداکتوروى رود کرخه.
۳- خایدالو، که گمان میکنند در جاى خرّم آباد کنونى بنا شده بود. ۴- اهواز،
______________________________
(۱)- سفر پیدایش باب ۱۴٫
(۲)- در عهد قدیم بوشهر را (ریشر) مینامیدند.
تاریخ ایران باستان، ج‏۱، ص: ۱۳۱

اهالى عیلام دولت خود را انزان سوسونکا مینامیدند. لفظ عیلام، چنانکه محققین تصوّر میکنند، سامى است و اطلاق بآن قسمتى میشد، که کوهستان است.


نژاد


راجع بمردمان بومى این مملکت عقیده دیولافوا ود مرگان این است، که بومیهاى اوّلى این مملکت حبشى بودند. برخى عقیده دارند، که سواحل خلیج‏پارس هم تامکران و بلوچستان از حبشیها مسکون بوده. بهرحال بعد از قرون زیاد مردمانى، که در اطراف شطّ العرب و رأس خلیج پارس سکنى داشتند و موسوم به سومریها بودند، باین مملکت آمده غلبه یافتند. بعد از آنها مردمان سامى‏نژاد باین مملکت آمدند، ولى استیلاى آنها در قسمت کوهستانى آن دوامى نداشت. از مردمان کوهستانى اسم کوسّى‏ها یا کیس‏سى‏ها زیاد برده شده‏ «۱» اینها مردمى بودند استقلال طلب و مطیع کردن آنها خیلى دشوار بود، چنانکه تسلطّ خارجیها بر آنها دوامى نداشت.


زبان‏
قدیمترین زبان اهالى این مملکت زبان انزانى است، که بعقیده دمرگان در سه هزار سال ق. م متروک شد و پس از آن زبان سومرى و زبان سامى در اینجا رواج یافت. بعد مى‏بینیم که در ۱۵۰۰ سال ق. م دفعه زبان انزانى زنده و استعمال شده و از اینجا میتوان حدس زد، که زبان انزانى در میان اهالى معمول بوده، ولى کتیبه‏ها بزبان سومرى و سامى نوشته میشده، زیرا اگر زبانى مرد، دیگر زنده نمى‏شود. در باب زبان انزانى عقیده عالم معروف، پرشیل‏ «۲»، که با هیئت علمى فرانسوى بود، این است، که زبان مزبور ملتصق است.


خطّ


خطّ عیلامى میخى است، یعنى علامات از نقوشى، که بشکل میخ است و بطور افقى یا عمودى استعمال شده، ترکیب یافته. عدّه این نوع علامات، چنانکه گویند بالغ بر سیصد است و شکل خطّ را عیلامیها از سومریها اقتباس کرده‏اند، ولى خطّ میخى عیلامى خطّ مستقلى است، یعنى علامات هر دو خطّ نماینده همان صداها نیست و بنابراین با دانستن خطّ بابلى خطّ عیلامیرا نمیتوان خواند. ارقام عیلامى هم با ارقام بابلى تفاوت دارد: اوّلى بر علامات ده‏گانه و دوّمى بر علامات شصت‏گانه بنا شده. این خطّ بعدها با خطوط دیگر مترادفا استعمال میشد، مثلا یکى از پادشاهان عیلام موسوم به باش شوشیناک، که سلطنتش قبل از غلبه سومریهاى شهر اوربر عیلام بود، مجسمه‏اى از سنگ ساخته و شکل آن چنین است: پادشاه بر تختى از سنگ نشسته و کلماتى از سمت راست آن بخطّ عیلامى، از طرف چپ بخطّ بابلى نوشته شده است.
______________________________
(۱)- بعضى این مردم را با (کاس‏سو) هاى مذکور در فوق از یک قوم دانسته‏اند (Ed .Meyer(
(۲)-Pere -Scheil .
تاریخ ایران باستان، ج‏۱، ص: ۱۳۲

مذهب‏


این موضوع تاریک است، ولى باز کلیاتى معلوم شده. عالم از نظر عیلامیها پر از ارواح بود. خداى بزرگ را شوشیناک مینامیدند، ولى پرستش او فقط بپادشاهان و کهنه اختصاص داشت. بعد از او بشش خدا و پس از آنها بگروهى از ارواح معتقد بودند و هرکدام از ارواح را خداى جائى میدانستند. عیلامیها هم مانند بابلیها مجسمه خدایان را میساختند و، وقتى که مجسمه شهرى را بشهر دیگر میبردند، عقیده داشتند که خداى آن شهر را انتقال داده‏اند. بنابراین مذهب آنها شرک و بت‏پرستى بود. کاهنان قوى و متنفذ بودند.
کلیه مذهب عیلامیها شباهت زیاد بمذهب بابلیها دارد و چنین بنظر میآید، که آداب مذهبى آنان هم بآداب مذهبى بابلیها شباهت داشته.


شهر شوش‏


دمرگان خرابه ‏هاى شوش را بچهار قسمت تقسیم کرده:
۱- ارک یا قلعه شوش، که از ادوار قدیم تا زمان اسکندر مسکون بود. ۲- قصور شاهان هخامنشى. ۳- محله تجارتى. ۴- محله‏اى در طرف راست رود کرخه. در قسمت دوّم خرابه‏هاى قصر داریوش و اردشیر دوّم و طالار معروف آن، که موسوم به اپدان بود کشف شده.


تقسیم گذشته‏ هاى عیلام‏


دمرگان گذشته‏ هاى عیلام را بدو قسمت تقسیم میکند:
۱- اعصار قبل از تاریخ. ۲- قرون تاریخى. قسمت اولى باز بدو قسمت تقسیم میشود و هر دو از عهد حجر است، زیرا آلات و اسباب فلزّى پیدا نشده‏ «۱». اشیائى که از این عهد بدست آمده غالبا از سنگ‏ و گل رس است. دمرگان از مقایسه این اشیاء با اشیائى، که در مصر بدست آمده، عقیده داشت، که این اشیاء متعلق بهشت هزار سال ق. م است، ولى عالم دیگر کینگ‏ «۱» باین عقیده است که شباهت این ظروف سفالى بظروف سفالین مصرى سطحى است و ساخت و شیوه آنها شبیه‏تر بظروف و اشیائى است، که در ماوراء دریاى خزر «۲»، استراباد «۳» و دره‏گز یافته‏اند. از اینجا و از قرائن دیگر گمان میکنند، که تمدّن عیلامى در جاهاى خیلى دور دست انتشار یافته بود، بین ماوراء دریاى خزر، عیلامیها و سومریها ارتباطى وجود داشت و شاید این مردمان از طرف شمال آمده بودند، از طبقه عهد حجر، که پائین رفته‏اند، تا شش پا چیزى نیافته‏اند. جهت این است که مردمى با تمدّنى عالیتر بر بومیها استیلا یافته و خانه‏هاى آنها را خراب کرده، بعد بقدر شش پا خاک ریخته، روى آن ابنیه ساخته‏اند. بالاتر طبقه‏اى است که دمرگان آن را متعلق به عهد قدیم میداند «۴». از اشیائى که پیدا شده ظروف سفالین خیلى کمتر است. اشیاء این عهد بیشتر از مرمر سفید است، که روى آنها نقاشى شده و نیز عبارت است از گلدانهاى لعاب‏دار و لوحه‏هائى از گل رس که بر آنها خطوطى نوشته‏اند.
______________________________
(۱)- بعضى در این باب تردید دارند و این عهد را ابتداى عهد مس میدانند (ادوار مى‏یر، تاریخ عهد قدیم)
تاریخ ایران باستان، ج‏۱، ص: ۱۳۳

دمرگان این اشیاء را متعلق بچهار هزار سال ق. م میداند.
قرون تاریخى عیلام بسه قسمت تقسیم میشود:
۱- عهدى که تاریخ عیلام ارتباط کامل با تاریخ سومریها و اکدیها دارد (از ازمنه قدیمه تا ۲۲۲۵ ق. م).
۲- عهدى که گذشته‏ هاى عیلام با تاریخ دولت بابل مربوط میباشد (۲۲۶۵- ۷۴۵ ق. م).
۳- دوره‏اى که طرف عیلام دولت آسور جدید است (۷۴۵- ۶۴۵ ق. م).


عهد اوّل‏
در این عهد تاریخ عیلام تاریک است. باوجوداین دیده میشود که پاتسى‏هاى سومر و اکد، چنانکه گذشت، با عیلامیها جنگهاى دفاعى میکنند، اگر هم گاهى غلبه مى‏یابند، تسلط آنها بر عیلام دوامى ندارد و بالاخره عیلام بر سومر و اکد دست یافته دولت این مردمان را برمى‏افکند. چون بالاتر وقایع ذکر شده، تکرار را در اینجا زائد میدانیم.
______________________________
(۱)-King .
(۲)- در گورکان آنو.
(۳)- در کورنگ تپه.
(۴)-Archaique .
تاریخ ایران باستان، ج‏۱، ص: ۱۳۴

از اوضاع داخلى عیلام در این عهد به تحقیق نمیتوان چیزهاى زیاد گفت، همین‏قدر معلوم است که عیلامیها از همسایگان غربى (سومریها و سامى‏ها) از حیث تمدن پست‏تر بودند و، چون مملکت آنها بیشتر کوهستانى بود و راههائیکه مساعد با تجارت باشد وجود نداشت، این ملت از مراکز عمران و تجارت دنیاى آن روز دور میزیست. از حیث تشکیلات مملکتى نیز چنین بنظر میاید، که باستثناى مواقعى، که دشمن خارجى استقلال عیلام را تهدید میکرد، هریک از اقوام و طوائف زندگانى سیاسى و اجتماعى جداگانه داشتند، بخصوص مردمان کوهستانى آنکه همیشه استقلال خود را حفظ میکردند. بعقیده دمرگان، وقتى هم که ملل خارجه بر عیلام دست مى‏یافتند، اهالى کوهستان آن مستقل میماندند. رفتار عیلامیها در مواقع غلبه بر سومریها و مردمان سامى خیلى خشن بود و گاهى هم از شقاوت آنها نسبت بملل مغلوبه بعض نتایج تاریخى حاصل میشد، که در فوق ذکر شد.


عهد دوّم‏


در این عهد عیلامیها با پادشاهان بابل در زد و خوردند. در دوره کاسّوها (خورباتیلا) پادشاه عیلام با (کورى‏گالزو) پادشاه بابل جنگید و بعد، چنانکه گذشت شوتروک ناخون تا بابل را گرفته، اشیاء نفیسه آن را غارت کرده بشوش برد و بالاخره تاخت‏وتاز عیلامیها دولت کاسّوها را از پاى درآورد. از پادشاهان نامى عیلام در ایندوره (شیل‏خاکین شوش ناک) است. این پادشاه، که سائسى مدّبر و بزرک بود، بناهاى زیاد کرد و یکى از کارهاى او این است: هر بنائیرا که تعمیر میکرد، مینوشت این بنا را کى ساخته بود و چه کتیبه‏اى داشت، عین آن کتیبه را، که بزبان سامى بود، مینویساند و ترجمه انزانى را بدان میافزود. این علاقمندى پادشاه مزبور به حفظ آثار مورد قدردانى علماء آثار عتیقه است و هیئت علمیه فرانسوى در پیشرفت‏هاى خود در شوش مخصوصا مرهون آن میباشد، زیرا بین کتیبه‏هاى قدیم و کتیبه‏ هاى این پادشاه ادوارى گذشته، که لااقل دو هزار سال طول آن است.

کلیه از آثارى، که از زمان این پادشاه بدست آمده، مانند ستون‏هاى برنجى، ستلها، آجرها، کتیبه‏ها و غیره محقق شده، که در زمان او ادبیات و صنایع عیلامى باوج‏ ترّقى خود رسیده بود.
تاریخ ایران باستان، ج‏۱، ص: ۱۳۵

جنگهاى دیگر عیلام با بابل تا انقراض آن دولت بدست آسوریها در فوق ذکر شده.


عهد سوّم‏


وقایع عمده این عهد عبارت است از جنک هاى آسور با عیلام. توضیح آنکه عیلام تا این زمان با آسور همسایه نبود، زیرا بین این دو دولت مردمان کوهستانى واقع شده بودند، ولیکن در زمان تیگلات پالسر چهارم آسورى‏ها با مردمان مزبور جنگیده بعضى را کاملا مطیع کردند و برخى را نیم مستقل گذاردند. پس از آن عیلام دولت همجوار آسور گردید.
(۱)- مجسّمه ناقص ملکه ناپیرآسو، زن اون‏تاشگال، پادشاه عیلام، که از مفرغ ساخته شده و ۱۸۰۰ کیلوگرام وزن دارد (حفریّات شوش، قرن پانزده ق. م)

اونتاش ناپیریشا

اونتاش ناپیریشا

نگارنده: حامد محمدپور
 

ستون یادبود اونتاش ناپیریشا، از جنسماسه‌سنگ، مربوط به ۱۳۴۰ تا ۱۳۰۰ پیش از میلاد، که در آن نقش زنی با دم ماهی دیده می‌شود که مارهایی در دست دارد. این ستون در سدهٔ دوازده پیش از میلاد ازچغازنبیل به شوش آورده‌شده و هم‌اینک درموزه لوور قرار دارد.


اونتاش ناپیریشا :
اونتاش ناپیریشا یا اونتاش گال یا اونتاش هوبان (۱۲۷۵-۱۲۴۰ پیش از میلاد) پادشاه بزرگ عیلامی و بنیانگذار زیگورات چغازنبیل است. او در کتیبه‌ای نام خود را به عنوان بر پا دارنده این زیگورات جاودانه کرده‌است. اونتاش گال نوهٔ پاهیر ایشانبنیانگذار این سلسلهٔ شاهی در عیلام بود.

او در سال ۱۲۶۵ قبل از میلاد، به حکومت عیلام رسید و شهری جدید به نام اونتاش بنا کرد و در آن زیگورات برپا ساخت. اونتاش گال در این کتیبه به جز پرستش خدای اینشوشیناک اهداف دیگری را نیز برای ساخت زیگورات ذکر می‌کند، اما هنوزباستان شناسان نتوانسته‌اند به معنای دقیق جملات او پی‌ببرند. بسیاری معتقدند راز اهداف دیگر او از بنا کردن زیگورات در چهار بنای کوتاه استوانه‌ای شکل که در اطراف زیگورات قرار دارند نهفته‌است.

گیرشمن دوران حکمرانی او را به مدت ۲۰ سال (۱۲۶۵-۱۲۴۵ پیش از میلاد) بنا بر فرضیه ذکر کرده‌است. بر روی ۶۵۰۰ آجر کتیبه‌داری که در چغازنبیل یافت شده‌است به جز نام این شاه نام شاه یا شاهزادهٔ دیگری دیده نمی‌شود.[۱]

پانویس:

  1. چغازنبیل، جلد اول، ص ۱۷

منابع:

  • گیرشمن، رومن. چغازنبیل، جلد اول. ترجمهٔ اصغر کریمی. تهران: سازمان میراث فرهنگی کشور، ۱۳۷۳.
  • Wikipedia contributors, «Untash-Napirisha,» Wikipedia, The Free Encyclopedia, http://en.wikipedia.org/w/index.php?title=Untash-Napirisha&oldid=183443232 (accessed February ۲۹, ۲۰۰۸).
  • تاریخ چهار هزار ساله ارتش ایران، جنگ و جنگاوری بر فلات ایران از تمدن ایلام تا ۱۳۲۰ خورشیدی – اسدالله معطوفی

 

منبع: تاریخ فا

افکار وعقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید:

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان

کوتاه از تاریخ زیگورات ها و اونتاش نپیریشا , بنیانگذار معبد زیگورات در شوش و ایلام

کوتاه از تاریخ زیگورات ها و اونتاش نپیریشا , بنیانگذار معبد زیگورات در شوش و ایلام

نگارنده: حامد محمدپور

در سال ١٩٣۵ میلادی هنگامی که شرکت نفت ایران و انگلیس در حوالی رود دز به حفاری‌های نفتی مشغول بود، یکی از کارمندان نیوزیلندی شرکت به نام «براون» متوجه مجموعه‌ی عظیمی شبیه تپه شد که در مکانی مرتفع قرار گرفته بود. او از آن مجموعه که در زیر خاک مدفون بود آجری کتیبه‌دار پیدا کرد. در همان زمان یک گروه باستان‌شناس در فاصله‌ی ٣۵ کیلومتری در شوش به کاوش‌های باستان‌شناسی مشغول بود. براون آن آجر را نزد گروه برد تا شاید از راز آن تپه پرده بگشایند. این‌گونه بود که حفاری‌های نفتی، نام زیگورات چغازنبیل را در اذهان زنده کرد. بعدها کاوش‌های باستان‌شناسی بین سال‌های ١٩۵١ تا ١٩۶٢ میلا‌دی توسط رومن گیرشمن (Roman Girshman) باستان‌شناس فرانسوی انجام شد که اطلاعات مفیدی را از دل خاک در مورد چغازنبیل بیرون کشید. 

معرفی زیگورات

در بین‌النهرین اعتقاد مردم بر این بود که خدایان متعددی دنیا را کنترل و اداره می‌کنند و هر شهری را خدایی است که از آن محافظت می‌کند. مردم در مرکز شهر برای خدایان معبد درست می‌کردند تا در آن زندگی کنند که گاه به شکل زیگورات بود. معابد کوچک‌تری هم ساخته می‌شد تا مردم هدایا و پیشکش‌های خود را تقدیم خدایان کنند.

images

زیگورات (Ziqqurat) ساختمانی هرمی شکل بود که در چند طبقه ساخته می‌شد و با پلکان‌های متعدد به طبقات بالا می‌رسید. زیگورات‌ها در بین‌النهرین قدمتی چندهزارساله دارند که در فاصله‌ی سال‌های ٢٢٠٠ تا ۵۵٠ قبل از میلاد ساخته شده‌اند.

درمورد فلسفه‌ی وجودی زیگورات‌ها سه نظریه عنوان شده است: اول، آن‌ها برای مصون نگه‌داشتن گندم از سیلاب بهاری ساخته می‌شدند. دوم، این زیگورات‌های سترگ تقلیدی از کوه‌های مقدس دورتادور فلات ایران بود. بنابراین اگرچه پیدایش این بناها در خاک بین‌النهرین بود لیکن الهام‌بخش آن‌ها ایران و معنای آن‌ها از این سرزمین گرفته شده بود. بنابر نظریه‌ی سوم که البته معروف‌ترین قول است، زیگورات نردبان صعود به آسمان بوده است.

پس از چندهزار سال هنوز هم تعدادی از این زیگورات‌ها یافت می‌شود، به عنوان مثال زیگورات اور (Ur ziqqurat) در جنوب بین‌النهرین و زیگورات چغازنبیل در ایران. زیگورات اور که ٢١١٠ سال قبل از میلاد ساخته شده قدیمی‌ترین و زیگورات چغازنبیل بزرگ‌ترین زیگورات جهان هستند. 

شهر چغازنبیل

محدوده‌ی حکومت ایلامی‌ها خوزستان، لرستان، پشت‌کوه و کوه‌های بختیاری بود که از غرب به دجله، از شرق به قسمتی از پارس، از شمال به راه بابل و همدان و از جنوب به خلیج فارس محدود می‌شد و پایتخت آن شهر باستانی شوش بود.

با به حکومت رسیدن اونتاش نپیریشا (Untash Napirisha) در قرن ١٣ قبل از میلاد (١٣۴٠–١٣٠٠ قبل از میلاد)، چغازنبیل به عنوان پایتخت مذهبی و سیاسی ایلامی‌ها در نزدیکی رود دز ساخته شد و دوراونتاش (Dur Untash) نامیده شد. دوراونتاش به معنای قلعه‌ی اونتاش است. در بعضی از متون به خط میخی این شهر ال‌اونتاش (Ul Untash) ذکر شده که به معنی شهر اونتاش است. این شهر از سه حصار تودرتوی خشتی تشکیل شده و دروازه‌ی اصلی آن بر روی حصار بزرگ در ضلع شرقی قرار دارد.

در حد فاصل حصار اول و دوم کاخ‌های شاهی و آرامگاه‌های سلاطین ایلام قرار دارند. در بین حصار دوم و سوم بقایای تصفیه‌خانه‌ی آب دیده می‌شود که جزو قدیمی‌ترین تأسیسات آب‌رسانی به شمار می‌رود. آب آن از رودخانه‌ی کرخه در فاصله‌ی چهل و پنج کیلومتری از طریق کانالی تأمین می‌شد. در مرکز حصار سوم معبد اصلی (زیگورات) قرار دارد. تصویر بنیان‌گذار چغازنبیل  بر روی سنگ همراه با مجسمه‌ی مفرغی همسرش ملکه نپیراسو (Napirasu) هم‌اکنون در موزه‌ی لوور پاریس نگه‌داری می‌شوند. مجسمه‌ی ملکه، وی را در حال عبادت در برابر خدایان نشان می‌دهد. هم‌چنین بر روی دامن ملکه نام وی به همراه چند دعا به خط میخی درج شده است.

 زیگورات چغازنبیل        

زیگورات چغازنبیل معبد اصلی (زیگورات) مربعی به ضلع ١٠۵ متر است که اضلاع آن در جهات اصلی شرقی، غربی و شمالی و جنوبی واقع شده‌اند. اصل این معبد با به‌کارگیری میلیون‌ها آجر و در پنج طبقه به ارتفاع ۵٢ متر ساخته شده بود که در حال حاضر تنها دو طبقه از آن باقی مانده است. به غیر از طبقه‌ی اول و پنجم، تمامی طبقات از خشت پر شده بودند. طبقه‌ی پنجم که مرتفع‌ترین طبقه محسوب می‌شد و تنها کاهن‌ها و خانواده‌ی شاهی اجازه‌ی ورود به آن طبقه را داشتند، جای‌گاه قراردادن خدای اینشوشینک (god Inshushinak) یا خدای خاص شهر شوش بود. در حقیقت اونتاش، پادشاه ایلامی، این بنا را برای اینشوشینک ساخت. ایلامی‌ها معتقد بودند که هنگام غروب، خدایشان از آخرین طبقه‌ی زیگورات به آسمان پرواز می‌کند و روز بعد باز می‌گردد.

بر روی دیوارهای معبد آجرهایی به خط میخی مشاهده می‌شود که همگی دارای متنی یکسان هستند و بیان‌گر نام پادشاه و هدف او از ساخت این معبد است: من اونتاش، پسر هوبانومنا، شاه انزان و شوش هستم. پس از آن که مصالح ساختمانی را به دست آوردم، من در این‌جا شهر اونتاش و حریم مقدس را برپا نمودم و آن را در یک دیوار خارجی و یک دیوار داخلی محصور کردم. من معبد بلندی ساختم که شبیه آن‌چه شاهان پیش ساخته‌اند نبود و آن را به خدای اینشوشینک مقدس وقف کردم. باشد که ساختمان و زحمت من موقوفه‌ی ایشان شود و لطف و عدل اینشنوشینک در این‌جا برقرار بماند.

 میز قربانی

در اطراف معبد و بر روی کف اصلی دو سکوی مدور بریده مشاهده می‌شود که نظرات مختلفی در مورد آن‌ها ابراز شده، برخی آن‌ها را قربانگاه و برخی دیگر مربوط به ستاره‌شناسی و ساعت خورشیدی دانسته‌اند. در موزه‌ی لوور پاریس میزی موسوم به میز قربانی (Sacrificial Table) از جنس برنز موجود است که به احتمال زیاد متعلق به این جایگاه است .دورتا دور میز قربانی دو مار و پنج زن دیده می‌شوند. اندازه، دقت و ظرافت بالای به‌کاررفته در ساخت این میز حکایت از مهارت فراوان فلزکاران دوره‌ی ایلامی دارد. 

 میراث جهانی

چغازنبیل در سال ١٩٧٩ میلا‌دی از طرف یونسکو در فهرست میراث جهانی قرار گرفت. این محوطه یکی از چند اثر ثبت شده‌ی ایران در فهرست میراث جهانی است. اهمیت این محوطه‌ی تاریخی به عنوان مهم‌ترین اثر به‌جای‌مانده از دوران حکومت ایلامی، قدمت ٣٠٠٠ ساله‌ی آن همراه با جاذبه‌های طبیعی از جمله عوامل مؤثر در به ثبت‌رسیدن این مجموعه به‌عنوان میراث جهانی بوده‌اند. فرسایش طبیعی و خسارت‌های ناشی از جنگ ایران و عراق، آسیب‌های فراوانی را متوجه این شهر کهن نمود.

برای جلوگیری از تخریب هر چه بیشتر این منطقه، در سال ١٩٩٨ میلادی، توافقی بین سازمان میراث فرهنگی ایران، یونسکو، بنیاد اعتباری ژاپن و مؤسسه‌ی کراتره فرانسه (مؤسسه‌ی بین‌المللی حفاظت از بناهای خشتی)، برای اجرای طرح مطالعاتی حفاظت و مرمت محوطه‌ی تاریخی چغازنبیل در زمینه‌های مختلف علمی صورت گرفت. در راستای اجرای این طرح، یک پایگاه دائمی پژوهشی شامل آزمایشگاه، بخش حفاظت و مرمت، کتاب‌خانه، بخش رایانه‌ای و بخش مطالعات سفال در قسمت اداری موزه‌ی هفت‌تپه ایجاد و تجهیز شده است.

 شهر تاریخی چغازنبیل

شرکت نفت در حریم زیگورات چغازنبیل، اقدام به حفر چاه‌هایی کرده است. این چاه‌ها در سه مسیر انفجاری برای کاوش لا‌یه‌های زیرزمینی این منطقه حفر شده‌اند. باستان‌شناسان هشدار می‌دهند هرگونه انفجار به تخریب این اثر باستانی منجر می‌شود این خبر دوباره چغازنبیل را در زبان‌ها انداخت و تأثر و نگرانی عمیق دوست‌داران و محافظان فرهنگ ایران‌زمین را برانگیخت. آیا حفاری‌های نفتی که در سال ١٩٣۵ چغازنبیل را از دل تاریخ بیرون کشید، این بار آن را از صفحه‌ی تاریخ محو خواهد کرد؟

 معمای چغازنبیل

چغازنبیل که بخش باقی مانده از شهر عیلامی دوراونتاش است، در ۵۰ کیلومتری جنوب شهر اندیشمک و در ۱۰۰ کیلومتری شمال اهواز قرار دارد. با وجود این که این بنای عظیم افزون بر ۳ هزار و ۲۵۰ سال قدمت دارد و یکی از مهمترین آثار باستانی ایران و جهان به شمار می رود، اما از معروفیت چندانی برخوردار نیست و این شاید بدین دلیل باشد که تاریخ ایران از دوره پس از ورود آریایی ها به این سرزمین دنبال می شود و پیش از شکل یابی تمدن آریایی، کمتر مورد توجه قرار می گیرد. زیگورات چغازنبیل اثری است که به تمدن عیلام و نه تمدن آریایی تعلق دارد و البته در بخشی از فلات ایران شکل گرفته و به خود بالیده است.

تمدن عیلام را بیشتر در ارتباط با تمدن های بین النهرین مورد مطالعه قرار می دهند، اما شکی نیست که این تمدن در بخشی از سرزمین ایران استقرار یافته و تأثیرات عمیقی را بر تمدن آریایی بر جای گذاشته است. در عهد قدیم، عیلام شامل خوزستان و لرستان و پشتکوه و کوه های بختیاری بود. از مغرب به دجله، از مشرق به قسمتی از فارس، از سمت شمال به راهی که از بابل تا همدان امتداد داشت و از سمت جنوب به خلیج فارس تا بوشهر محدود می شد و البته تحقیقات جدید، دایره نفوذ این تمدن را از این هم گسترده تر نشان می دهند. شهرهای مهم عیلام یکی شوش بود که از قدیمی ترین شهرهای جهان به شمار می آید و دیگری «ماداکتو» که در منطقه کرخه بود. خایدالو که احتمالاً در جای خرم آباد امروزی قرار داشت، از دیگر شهرهای مهم عیلام بود و حتی گفته اند که نام عیلام برگرفته از منطقه کوهستانی لرستان است؛ چه آن که عیلام واژه ای است سامی به معنای کوهستان و سرزمین بلند. به هر روی، تمدن عیلام که در هزاره سوم پیش از میلاد شکل گرفت تا سال ۶۴۵ پیش از میلاد – یعنی بیش از دو هزار سال – دوام آورد و سرانجام به دست آشوری ها برافتاد.

از سخن دور نیفتیم، زیگورات چغازنبیل در زمان پادشاهی اونتاش – ناپیریشا ساخته شد که در سال ۱۲۷۵ پیش از میلاد به تخت نشست. در زمان او هنر ومعماری عیلام به اوج خود رسید و زیگورات چغازنبیل تنها نمونه ای از دستاوردهای هنری عیلامیان در این دوره بود. زیگورات گویا به تقلید از معابد بین النهرین به گونه هرم پله پله و در پنج طبقه بنا شد که هر طبقه به سان یک مکعب بزرگ بر روی طبقه زیرین قرار گرفته بود. (و البته در واقع امر این گونه نبود و فقط از نگاه بیرونی چنین به نظر می رسید) برای این کار میلیون ها خشت و آجر ساخته شده و بر روی هم قرار گرفتند. خاک به اندازه کافی در محل موجود بود و آب نیز یک کیلومتر و نیم آن سوتر از رودخانه دز تأمین می شد. مشکل اصلی پختن آجرهای بزرگ بود که کاری وقت گیر و پرهزینه به شمار می رفت. ناحیه هفت تپه که زیگورات چغازنبیل در آن قرار گرفته، در گذشته نیز مانند امروز، کم درخت بود و از این رو چوب لازم برای سوخت از کوهستان های لرستان بریده شد. این چوب ها با الاغ و گاو کوهی تا سرچشمه دز حمل می شدند و آنگاه از طریق رود به محل مورد نیاز انتقال می یافتند.

اونتاش ناپیریشا، سال ها مجبور شد لشکر کاملی از ده ها هزار کاشی ساز، آجرپز، بنا، عمله، کارگر و خرچران را به کار گیرد تا زیگورات ساخته شود. اما این همه نیز کافی نبود؛ او به متخصصانی برای طرح های بدیع زهکشی و آبیاری شهر دور اونتاش که همزمان با زیگورات ساخته شد، نیاز داشت و نیز به هنرمندانی برای طرح های تزئین دیوارها با موازئیک هایی به رنگ روشن و گروه کاملی از کاتبان نیز برای تراشیدن حروف روی هزاران آجر (به عنوان کتیبه) موردنیاز بودند و گردآوری مجموعه این افراد و از آن فراتر اداره و راهبری شان، بیانگر قدرت سازماندهی عیلامی ها بود.

معبد عظیمی که بدین ترتیب برای پرستش خدای «اینشوشیناک» خدای مقتدر عیلام ساخته شد، سال ها به عنوان عظیم ترین معبد این تمدن باقی ماند و سرانجام با سقوط عیلام رو به ویرانی گذارد. بعدها بر لوحه گلینی که در یکی از کاوش های باستان شناسی به دست آمد، نیایشی از اونتاش گال یا همان اونتاش ناپتیریشما دیده شد که نه فقط احترام او به اینشوشیناک را نشان می داد، بلکه مهلت ساخت معبد چغازنبیل را نیز روشن می کرد. پادشاه عیلامی در نیایش خود می گوید: «من اونتاش گال هوبانومینا، پادشاه انزان (خوزستان) و شوش، به شکرانه زندگی دراز، ثروت بی شمار و فرزندان بسیار، برای نیایش خدای اینشوشیناک، خداوند مکان مقدس، پرستشگاهی سترگ پی افکندم. من این معبد را به او پیشکش کردم و به سوی آسمان برافراشتم. باشد که هدیه من و کوشش من به پیشگاه خدای اینشوشیناک پذیرفته آید.» اکنون پس از گذشت ۳ هزار و ۲۵۰ سال، معبد سترگی که پادشاه عیلامی پی افکند و ۵۰ متر ارتفاع داشت، هنوز پابرجاست، هرچند که دیگر درآن خدای اینشوشیناک موردتقدیس قرارنمی گیرد و با فروریختن دو طبقه از بنا ارتفاع آن به ۲۵ متر کاهش یافته است.

در هزاران سال زیگورات به زیرخاک رفت و در هیأت تپه ای ظاهر شد که وجودش در دشت سوزیانا غیرطبیعی می نمود.

در فاصله سال های ۱۳۱۵ تا ۱۳۱۸ شمسی باستان شناسان گمانه زنی هایی را در محوطه زیگورات چغازنبیل صورت دادند که به نتایج قابل توجهی نرسید؛ اما در سال ۱۳۲۵شمسی رومان گیرشمن باستان شناس بزرگ فرانسوی، عملیات خاکبرداری محوطه را آغاز کرد و موفق شد که زیگورات را از زیر خروارها خاک بیرون آورد.

محوطه زیگورات چغازنبیل با دیواری به ابعاد ۱۲۰۰*۸۰۰ متر محصور شده است. درون این دیوار، دیوار دیگری قراردارد که حیاطی به ابعاد ۴۰۰*۴۰۰ متر را به وجودآورده است و درمیانه آن ساختمان معبد به چشم می آید. اگرچه درنگاه نخست به نظرمی رسد که هرطبقه بر روی طبقه زیرین ساخته شده، اما در واقع هرطبقه از سطح زمین بالا آمده و چون درون طبقه کوتاه تری قرارگرفته، چنین می نماید که برروی آن ساخته شده است. در طبقه دوم ساختمان، اتاق هایی برای مراسم نیایش وجوددارد و احتمالاً در طبقه پنجم – که حالا ازمیان رفته – معبد «اینشوشیناک» قرارداشته است. برروی آجرهای همه ساختمان کتیبه هایی به خط میخی به چشم می خورد که نام سازنده زیگورات یعنی اونتاش گال و نیز نام اینشوشیناک برآنها نوشته شده است.

در جلوی دروازه اصلی زیگورات نیز سکوهایی برای قربانی وجوددارد که مراسم قربانی برروی آنها صورت می گرفته است و البته باید یادآور شد زیگورات دارای هفت دروازه است که دروازه اصلی درضلع جنوب شرقی آن قراردارد.

در فاصله میان زیگورات و دیوار پیرامون آن، ساختمان های دیگری نیز دیده می شوند. ازجمله این ساختمان ها آرامگاه «تپتی آهار» از شاهان عیلام است که جسد وی و احتمالاً همسر مورد علاقه اش را درخود جای داده. در این آرامگاه بقایای استخوان های افراد بسیاری به دست آمده که برخی به صورت منظم و برخی به شکل نامنظم دفن شده اند و این امر دلالت بر موقعیت اجتماعی متفاوت آنها دارد.

احتمالاً به همراه شاه، عده ای از خدمتکاران او نیز برای خدمت به وی در دنیای دیگر دفن شده اند و شاید بعدها برخی از اعضای خانواده شاه نیز درکنار او درخاک جای گرفته اند.در کنار آرامگاه تپتی آهار، آرامگاه دسته جمعی دیگری وجوددارد که بقایای ۲۳ اسکلت از آن به دست آمده، این آرامگاه ازنظر معماری در مرتبه ای پائین تر از مقبره تپتی آهار قراردارد و بی شک به افرادی با موقعیت نازل تر اختصاص داشته است.

غیر از این ها در پیرامون معبد نیز گورهایی کشف شده که اجساد درون آنها در تابوت های سفالی بیضی شکل قرارداده شده اند.

گویا اهمیت مذهبی چغازنبیل موجب دفن مردگان بسیاری در اطراف آن بوده است. گورهای دیگری که در این محوطه به دست آمده اند یا مردگان را در خمره های سفالی ساده جای داده اند یا بدون تابوت در دل خاک جای گرفته اند. در برخی از این گورها هدیه هایی چون ظروف و خنجر مفرغی مشاهده شده است.

آرامگاه تپتی آهار که از آن یاد کردیم، دارای معبد مستقلی است که از بخش هایی چون تالار، ایوان، حیاط، اتاق و قربانگاه تشکیل شده است. میان این معبد و ساختمان زیگورات نیز ساختمان بزرگ دیگری به چشم می آید که احتمالاً یکی از کاخ ها یا معابد مهم دور اونتاش بوده است.

در سال های اخیر کاوش های باستان شناسی در محوطه چغازنبیل و مرمت بنای سترگ زیگورات با کمک سازمان جهانی یونسکو سرعت بیشتری پیداکرده است و امید است که در آینده زوایای دیگری از تاریخ این کهن ترین و ناشناخته ترین معبد بزرگ ایرانی به دست آید.

زیگورات چغازنبیل

در سال ۱۸۹۰ میلادی (۱۲۶۹ شمسی) ژاک دومورگان ـ‌ Jaacque de morgan که تحصیلات زمین شناسی داشت، در یک مأموریت علمی در ایران موفق به کشف نفت گردید. حاصل این کشف تشکیل شرکتی قدرتمند برای بهره برداری از نفت ایران بود. تقریباً نیم قرن بعد یکی از زمین شناسان این شرکت آجر کتیبه داری را از چغازنبیل یافته بود، برای سرپرست هیئت باستان شناسی فرانسوی مستقر درشوش برد و به این ترتیب این دین ادا شد. خواندن این کتبیه امکان شناخت شهری را فراهم کرد که توسط اونتاش ـ گال ـ Gal ـ untash. پادشاه ایلام ساخته شده بود. او در اواسط قرن سیزدهم قبل از میلاد پادشاهی می کرد و پایتخت او شهر شوش بود.

 نگرش تاریخی

حدود اواسط قرن سیزدهم قبل از میلاد، پشته وسیعی که بیش از ۳۰ متر از رودخانه آب دز، یکی از شعبات کارون را از مسیر مستقیم خارج و به آن قوس می دهد، توسط شاه ایلام اونتاش ـ گال انتخاب شد تا در آن شهرکی مذهبی بنیان گذاشته شود و تبدیل به مرکزی زیارتی برای مردم ایلام گردد. این شهرک دور ـ اونتاش نامیده شد که چنین نامی برگرفته از نام بنیانگذار آن بود.

بین شوش، که در آن زمان پایتخت ایلام بود، و این پدیده نوین که در جنوب شرقی آن قرار داشت حدود ۳ کیلومتر، یعنی یک روز کاروان رو، فاصله داشت. مسیر مشابهی نیز دور. اونتاش را به شهر هیدالو ـ Hidalu که در نزدیکی شهر شوشتر امروز قرار داشت، متصل می کرد. این شهر در کنار رود کارون، اندکی پس از خروج این رود از کوهساران به طرف دشت سوزیانای قدیم بنا شده بود.

اگر فرضیه سلطنت بیست ساله ای (۱۲۴۵ ـ ۱۲۶۵) که به اونتاش ـ گال نسبت داده شده می شود صحیح می باشد. بدون اینکه چندان ره به خط ببریم می توانیم بپذیریم که شروع عملیات ساختمانی دور ـ اونتاش دقیقاً بلافاصله پس از به قدرت رسیدن این شاهزاده بوده است. قطعاً در طول تمام این دورهٔ بیست ساله روی این شهر کار شده ولی عملیات ساختمانی این بنا و شهرک هرگز به پایان نرسیده است. در چندین جا شاهد توقف ناگهانی کار هستیم. قطعه زمینی کفسازی (آجر فرش) شده، نقشه معبدی را در روی زمین ترسیم و مشخص کرده ولی خود معبد هرگز ساخته نشده است.

آجرهای کتبیه داری نیز دیده می شود که به دقت در کنار هم چیده شده اند. این آجرها در بر گیرنده اسامی خدایان هستند که باید نیایشگاههائی برای آنها برپا می شده است؛ محله های فقیر نشین کارگران را نیز می بینیم که در کنار انبارهای مصالح ساختمانی به حال خود رها شده اند. با این همه، کارهای عمده ساختمانی آن انجام شده ولی شواهد امر نشان می دهند که این عملیات ساختمانی فقط در زمان سلطنت اونتاش ـ گال پیگیری می شده است.

پاره ای از این شواهد عبارتند از: هیچ یک از ۶۵۰۰ آجر کتیبه داری که ما یافتیم حاوی نام شاهزاده پادشاه دیگری نبود؛ هیچ یک از صدها شیء کتیبه دار خارج شده از دل خاک، غیر از نام این شاه دارای نام دیگری نبود. البته یک مورد استثنایی نیز وجود دارد. که در روی یک سر یک گرز نام اتر ـ کیتاه ـ ـ ( ۱۲۸۶ ـ ۱۲۹۵) نقد شده بود که به نام برادر پاهیر ـ‌ایشان ـ Ishshan ـ Pahir بنیانگذار این سلسله شاهی و پدر بزرگ اونتاش ـ گال است.

پس از مرگ اونتاش ـ گال، شدت وحدت زندگی مذهبی در دور ـ اونتاش کاهش می یابد و با خاموش شدن سلسله خاندان سلطنتی سریعاً پیگیری می شود. جانشین او به نام کیدین ـ خوتران ـ Khutran ـ ( ۱۲۲۲ ـ ۲۴۲ ق.م) که در معبد ایشن کاراب ـ Ishni Karab یادگاری بیش از حد خاضعانه به شکل یک استوانه باقی می گذارد. ظاهراً صلاح و فایده ای در پیگیری کار برادرش نمی بیند. سوزاندن و خاکستر کردن و خاکسپاری او در یکی از گورهای با شکوه که در زیر زمینهای قصر یافتیم، می یابد احتمالاً نمایش مردمی بزرگی را که شهرک مقدس با آن مأنوس بود، محدود کرده باشد.

تا اینکه لحظهٔ نهایی فرا می رسد و با حمله و تهاجم آشوریها به این شهرک و فتح آن توسط اینها، لطف و مرحمت برای همیشه از آن روی بر می گرداند. این همان در هم تنیدن این شهر و متروکه شدن آن است که در ۶۴۰ قبل از میلاد اتفاق می افتد.

سالنامه های آشور بانیپال Assur banipal به ذکر این هشتمین لشکر کشی می پردازند. تصور این خرابی و انهدام را، که دستجاب سربازان بی انضباط آشوری به این شهر وارد کرده اند. در ذهن زنده می کنند. اومانالداش Ummanaldas پادشاه ایلام که تحت تعقیب مهاجمین بوده به دور ـ اونتاش پناهنده می شود. این شهر علیرغم داشتن سه حصار پشت سر هم هرگز یک شهر دفاعی و قلعه ای نبوده است. وی مطلقاً در این مکان نمی ماند و در آن سوی آب ـ دز، که امروزه هم به همان نام زمان آشور بانیپال نامیده می شود. احساس امنیت بیشتری می کند. شاید در این شهر استحکاماتی بوده است که باقیمانده آن با نام (ده نو) از بالای زیگورات به خوبی مشهود است.

و شاید هم او چنین می اندیشیده که در پناه این رود گسترده دسترسی به او دشوار خواهد بود، ولی علیرغم باور وی، سپاه آشوری از این رود می گذرد و او را متواری می سازد و تعقیب می کند. این تعقیب تا کوهسارانی که ایلامی به آن پناه برده بود، با غارت و چپاول سربازان آشوری همراه بوده است.

چهارده شهر را به اضافه قصبه های کوچک بی شمارشان در دوازده بخش ایلام فتح کردم، خانه های آنها را ویران کردم، به آتش سوزاندم و تبدیل به زباله و ویرانه کردم، تعداد غیر قابل شمارشی از جنگجویان آنها را کشتم.

برای اینکه بدانیم رفتار فاتحین با بناهای با شکوه چغازنبیل چه بوده است نیازی به ذکر جزئیات نداریم. مجسمه حیواناتی که به عنوان نگهبان در چهار دروازه برج مقدس قرار داشتند، همه ضایع و در واقع قتل عام شدند و اگر یکی از آنها نتوانست مرمت شود، در پرتو حوصله و مهارت همسرم بود. این مجسمه از دروازه شمال شرقی به دست آمد.

حصارالهه کی ری رشیا ـ Kiri risha چگونگی غارت شدن اشیاء نذری و همچنین چگونگی پراکنده و مترک شدن اشیاء ظاهراً بی ارزش را در هنگام عزیمت سپاه آشوری نشانمان داد. معبد رب النوع ایشنی کاراب ـ Ishni Karab احتمالاً شاهد گریز چند سرباز ایلامی بوده، زیرا که بعضی از آنها سلاح خود را در ورودی معبد و بعضی نیز در آشپزخانه رها کردند.

قدیمی ترین و مهمترین سازه تاریخی آبی کشور و جهان به نام تصفیه خانه چغازنبیل در شهرستـان شوش و در کنـار زیگـورات چغـازنبـیل قـرار دارد.

به گزارش خبرنگار سایت خبری وزارت نیرو ، در این تصفیه خانه با استفـاده از قـانـون فیـزیـکـی ظـروف مرتبـطه و مصالحی مناسب شامل قیر و و آجر و سطوح شیب دار که هم اینک نـیـز در تصفیه خانه های جهان استفاده می شود آبی را که از رودخانه کرخه در ۴۵ کیلومتری آن کشیده بودند ( کانال روباز ) تصفیه می کرد .

بر اساس این گزارش ، حجم مخزن ۳۵۰ متر مکعب ، ابعاد حوضچه فوقانی ۹ × ۶/۷ متر و عمق ۶۰ سانتی متر ، ظرفیت حوضچه فوقانی ۵/۴ متر مکعب ، تعداد حفره های حد فاصل مخزن و حوضچه ۹ عدد، ابعاد حفره (مجرا) ۱۵ × ۸۰ سانتی متر که هر کدام ۸۰ سانتی متر از دیگری فاصله دارد، از مشخصات قدیمی ترین تصفیه خانه دنیا است.

روش تصفیه به این صورت است که آب ابتدا وارد مخزن شده سپس با استفاده از ۹ مجرای ارتباطی شیب دار، آب تصفیه شده به حوضچه فوقانی برای استفاده منتقل می شد.

این قانون که با نام ظروف مرتبطه توسط پاسکال فرانسوی به جهانیان معرفی شد عملاً ۳۰۰۰ سال پیش از آن توسط ایلامیان مورد استفاده قرار گرفته است .

چغازنبیل در ۴۵ کیلومتری جنوب شرقی شوش قرار دارد و یکی از چهار سازه تاریخی کشورمان است که در فهرست یادمان های جهانی بشریت در یونسکو به ثبت رسیده است . این مجموعه تاریخی در زمان اونتاش گال شاه ایلام میانه بین سال های ۱۲۷۵ تا ۱۲۴۰ پیش از میلاد ساخته شده است .

ایلامیان خدایان پرسـت بودند ، کنفـدراسیـونی که ایلام را در هزاره سوم پیـش از میلاد تشکیل می داد، شامل ایالت های سوزیان یا شوشان ( دشت های شمال غرب خوزستان ) ، لیان ( بوشهر ) ماداگتو ( دره شهر استان ایلام کنونی ) ، آوان ( دشـت های شمـال شـرق خوزستـان ) ، سیمـاش ( منطقة بختیاری ) ، انشان یا انزان ( جلگه مرودشت فارس ) ، آیاپیر یا آیاتُم ( ایذه کنونی ) هیدالو یا هیدالی ( شرق خوزستان تا فهلیان کهگیلویه ) و ….. بوده است .

این ایالت ها هر کدام ایزد خاص خود را می پرستیدند ، این موضوع باعث اختلافات مذهبی دائمی و عدم اتحاد و یا اتحاد شکننده کنفدراسیون بوده است .

اونتاش ناپیریشا یا هوبان یاگال ، پادشاه ایلامی بوده است که بین سال های ۱۲۷۵ تا ۱۲۴۰ پیش از میلاد می زیسته است . این شاه با ایجاد یک شهر مذهبی به نام دوراونتاش معابدی برای تمامی خدایان کنفدراسیون می سازد و معبد بزرگ شهر را به اینشوشیناک حامی پایتخت و شاه تقدیم می کند که همان زیگورات چغازنبیل میباشد .

زیگورات کلمه ای سومری است که به معنی معابد چند طبقه می باشد که به صورت پلکانی ساخته شده است . چغازنبیل از دو بخش چغا به معنی تپه غیر طبیعی و یا باستانی در لهجه لری و زنبیل به معنی سبد تشکیل شده است . تا پیش از حفاری این محل توسط رومن گیریشمن باستان شناس فرانسوی یک تپه سبد مانند دیده می شد که به آن چغازنبیل می گفتند .

معبد به وسعت ۱۰۵ × ۱۰۵ متر و در پنج طبقه بنا شد که فعلاً تنها ۲۵ متر و ۵/۲ طبقة آن باقی است ، ارتفاع اصلی معبد ۵۳ متر بوده است .

این شهر مقدس در کنار رودخانه دز ساخته شده است ، اختلاف ارتفاع شهر با رود دز حدود ۷۵ متر است . بستر این رودخانه از منطقه هفت تپه به بعد ماسه ای و سست است که باعث فرسایش دائمی و گل آلود بودن آن می شود .

اختلاف ارتفاع و آلودگی آب رود دز و مقدس بودن دائمی رودخانه کرخه ، باعث شد اونتاش گال ، کانال بزرگی را از رودخانه مقدس کرخه ، جدا و برای تبریک به شهر مذهبی دوراونتاش برساند . کرخه تقدس خود را تا روزگار ما نیز حفظ نموده است . این کانال ۴۵ کیلومتری که بنا به گفتة اونتاش ناپیریشا ، افتخار قوم ایلامی بوده است ، هم اینک با نام های هرموشی و زهکش داریوش قابل شناسائی است  

کانال به تصفیه خانه شهر مقدس وارد می شده است و پس از تصفیه فیزیکی با مرکـب ( اسب و الاغ ) به داخل حصار معبد مقدس منتقل و در ظروف بزرگ سفالی که در کنار دیوارها تعبیه شده بود ریخته می شد ، زوار از آب آن برای تبرک و شفا می نوشیدند و یا با خود می بردند . این ظروف برای جلوگیری از تخریب در زیر خاک قرار دارد .

منبع: پارک دانش

تمدن شهر سوخته (بخش سوم)

شهر سوخته

تمدن شهر سوخته (بخش سوم)

 

6: ابزارهای کوچک گلی

(1): درپوشهای گلی
با این درپوشها, دهانه کوزه های سفالی بسته می شده است. تاکنون بسیاری از آنها در شهر سوخته به دست آمده که در بعضی هاشان اثر دهانه ی کوزه دیده شده است.
(2): گلوله های گلی
گلوله ی گلی پخته شده به طور گسترده در شهر سوخته پیدا شده اند که شکل تخم مرغی دارند. حداکثر قطر آن 5 سانتیمتر و وزن آن 20 تا 30 گرم می باشد. این گلوله ها با گل فشرده و بسیار محکم ساخته شده اند و در بیشتر محوطه های باستانی آسیای باختری (غربی) چون بمپور, موندیگاک چهار وتپه حصار سه نیز به دست آمده اند. بنا به گفته ی “اشمیت” , در تپه حصار از این گلوله ها به عنوان وزنه استفاده میشد,”دکتر منصور سجادی”, که در زمینه آثار باستانی خصوصا شهر سوخته به پژوهش پرداخته است این دیدگاه را نمی پذیرد چون گلوله های اشاره شده به قدری زیاد است که خود به خود دیدگاه اشمیت را بی اعتبار می سازد. دکترسجادی می گوید: فعلا می توان گفت اینها گلوله ی فلاخن بوده است.

7: لوحه ی ایلامی

مهمترین شیئی به دست آمده در شهر سوخته یک گل نوشته مربوط به آغاز دوره ی ایلامی می باشد که در لایه ی دهم کشف گردیده است. این لوحه در گوشه ی اتاق 290 و از میان یک لایه ی ده سانتیمتری زباله به دست آمده, شکل تقریبی آن ذوزنقه ی محدب و نوشته ی آن ازدو حرف پیکتوگرام و چند عدد تشکیل میشود که درهر دو روی مهر شده است.

8: بوم شناسی

بوم شناسی(بررسی علمی گیاهان وجانوران است از دیدگاه شرایط پیرامونی آنها, مانند دما, خاک, روشنایی, باد و رطوبت. به علاوه در بوم شناسی از روابط متقابل اجتماعات گیاهی و حیوانی و مراحل تدریجی رسیدن آنها به رشد نهایی در ناحیه معینی بحث می شود. این علم گونه های زیر را شامل میشود. بوم شناسی انسانی, بوم شناسی جانوری, بوم شناسی گیاهی)
بررسی های مقدماتی شهر سوخته, گستره (مساحت) کل این محوطه را 151 هکتار برآورد کرده است که نزدیک 21 هکتار آن گورستان و بقیه آثار ساختمانی, مسکونی, خیابان ومکان های صنعتی است. فعالیت های کشاورزی در تراس نیمروز( رود هیرمند دارای چهار تراس شناخته شده است که در سالیان دراز و بر اثر تغییر بستر رودخانه به وجود آمده اند. که عبارتند از: تراس چهار برجک, رم رود, نیمروز, و تراس کنونی زابل که به ترتیب 520, 500, 490, 480 متر از سطح دریا بلندی دارند. تمام آثار شناخته شده مربوط به دوران آغاز تاریخ سیستان بر روی تراس رم رود قرار دارند. این تراس که 7 تا 8 متر از سطح زمین های پیرامون شهر زابل بلندتر است حاصل دومین مرحله تجدید زندگی (حیات) رود هیرمند و تعویض بستر رودخانه است که به احتمال زیاد در دوران پلیستوسن صورت گرفته است. علت انتخاب تراس رم رود برای نخستین استقرارهای شناخته شده در سیستان بیشتر برای دفاع منطقه استقرار و در امان ماندن از سیل و طغیان رودخانه و گسترش دریاچه بوده است.) و برشهای به پهنا(عرضی) با تیغه تراکتور در این تراس نشان می دهند که در این نواحی و محوطه ی شهر سوخته, آثار باستانی با شن وگل تراس طبیعی مخلوط شده است. بررسی های گیاه شناسی نشانه ی رواج کشت سبزی و گیاهان قابل پروزش در شرایط آب وهوایی هزاره ی سوم است.
امروزه نزدیک ترین زمین های قابل کشت از شهر سوخته حدود 20 کیلومتر فاصله دارند. و گیاهانی مانند جو, گندم وخرما در آن شناسایی گردیده اند. درختان در کناره های کانال ها می روییده اند و در واقع همه اشیای به دست آمده از شهر سوخته از چوب درختان موجود در منطقه همانند گز ونارون تهیه شده اند. با توجه به استخوانهای به دست آمده از جانوران مختلف می توان گفت که دامداری و شکار نیز در این شهر رواج داشته است. براساس آمارهای موجود از 90 درسد این استخوانها, 21 درسد متعلق به گاو, 45 درسد متعلق به گوسفند و بقیه آنها مربوط به بز وغزال است. جانوران دیگری که از گوشت آنها استفاده میشد عبارتند از ماهی, انواع پرندگان, جانوران قابل شکار وشتر. استخوان, پشم وفضولات بدست آمده, بیانگر استفاده های گوناگون از شتر در شهر سوخته در 3000 سال پیش از میلاد و تامین سوخت وپارچه است.
گردن حیوانها معمولا طوری شکسته است که به نظر استخوان شناسان نشانه ای از قربانی کردن (ذبح) آنها می باشد. ساکنان شهر سوخته با شکار و احتمالا فروش یا مبادله ی حیوان آشنایی داشته اند. هزاران سنگ چخماق “نوک تیز” زوبین وتیر وکمان مخصوص شکار کشف گردیده است. جانوران دیگر که تاکنون در این کاوشها استخوان شان شناسایی شده عبارتند از: غاز, مرغابی, زغن, درنا, قو, القوت, قره غاز, پلیکان, بزغاله وحشی, گاومیش, بز, آهو, گورخر, ماهی, موش وسوسک!!!! .این لیست تنها شامل حیوانهای آزمایش شده است و گرچه تاکنون در شهر سوخته استخوان حدود 50 گونه پرنده شناسایی گردیده که گوشت برخی از آنها خوراکی است ولی تنها استخوان دو نوع ماهی (از خانواده کپور ماهیان) پیدا شده است. با این حال مصرف ماهی در دوران هزاره ی سوم در این شهر زیاد بوده است. این ماهی ها امروزه نیز در دلتای رود هیرمند صید می شوند و در بازار سیستان و بلوچستان حتی تهران به فروش میرسند.
استفاده از تخم پرندگان نیز به هدف تغذیه معمول بوده است و هزاران قطعه از پوسته تخم پرندگان به دست آمده وشکارپرندگان و گاوداری در حاشیه ی خاوری و کشاورزی در زمین های کنار دلتای هیرمند صورت می گرفته است. بنابراین می توان گفت که اقتصاد شهر سوخته اقتصادی محلی و خودکفا بوده زیرا وظیفه ی پخش محصولات در سیستان را این شهر به عهده داشت. از سویی باستان شناسان معتقدند که امکان تهیه ی بعضی از محصولات کشاورزی نام برده در طول هزاره ی سوم پیش از میلاد در شهر سوخته وجود نداشت و تا آنجا که اطلاعات جغرافیایی نشان میدهد سیستان در 5000 سال گذشته تغییرات آب وهوایی مهمی نکرده است تا شرایط زیست را بکلی دگرگون کند. تنها اتفاق مهم طبیعی, تغییر مسیر هیرمند می باشد که نمی توانسته تاثیر مهمی جز در بستر خود, بگذارد. از این رو می توان گفت: بعضی از محصولات کشاورزی از اطراف به محل می رسیده است.

9: جامعه ی شهرسوخته

با توجه به دلایل و شواهد یاد شده این شهر طی هزاره ی سوم پیش از میلاد منطقه ای با جمعیت زیاد بود که به صورت شهر درآمد و احتمالا نقش مرکز ایالتی را برعهده داشت. موقعیت جغرافیایی مساعد و شرایط خاص محیط طبیعی زیست امکان تجمعات بزرگ را در شهر سوخته فراهم آورده بود. مراکز فرهنگی کوچک اطراف چنین تراکم جمعیتی نداشته اند.
چنانکه گفتیم اوج شکوفایی شهر سوخته در دوره ی دوم(2700 تا 2500 پیش ازمیلاد) بود که وسعت شهر به حدود هشتاد هکتار می رسید, در صورتی که در دوره ی یکم (3200 تا 2800 پیش ازمیلاد) این محل تنها بیست هکتار مساحت داشت. شهر سوخته به سه قسمت متمایز تقسیم شده بود:

(1): بخش مسکونی که درآن, اغلب خانه ها غیر هندسی و نامرتب اند و در دو طرف کوچه هایی با پهنای(عرض) 2.5 متر قرار گرفته اند. این خانه ها تقریبا چهارگوش و مربوط به دوره ی دوم و سوم اند ومعمولا حدود 120 مترمربع گستره (مساحت) و 8 تا9 اتاق و یک آشپزخانه با تنورهای بیضی شکل دارند. و نیمی ازاتاقها, دارای اجاق و یک ردیف سکوی دورتا دور هستند. شکل ساختمان و وجود بعضی عوامل مثل سکوها وطاقچه ها نشان دهنده ی نوعی زندگی مرفه است. گستردگی (وسعت) این قسمت حدود پنجاه هکتار است.

(2): بخش ذوزنقه ای شهر با حدود 25 هکتار گستره, شمال باختری شهر را تشکیل می دهد. این ناحیه به خاطر اشیای مهم و زیادی که در آن پیدا شده بخش صنعتی نام گرفته است.

(3): گورستان با 25 هکتار گستره در جنوب باختری شهر قرار دارد. این محوطه حدود چهار متر از سطح شهر پایین تر می باشد وچند گودال بزرگ شهر را از آن جدا میکند. از این گودالها برای هدایت آب نیز استفاده میشده است. پیدا شدن لوله های سفالی بزرگ از گل به نام ساروج با طرح و نقشه ی جالب برای آبرسانی در بخش پایین شهر و همچنین پسآب (فاضلاب) جداگانه و مجهز این فرضیه را تایید میکند.

گودالها حدود 8 هکتار گستره دارند. به نظر می آید که گورستان همیشه به صورت افقی بوده و هیچ گوری, گور دوره ی قدیم تر را قطع نکرده و یا در داخل آن کنده نشده است. آزمایشهای به عمل آمده روی اسکلت ها و اشیای داخل گورها, نتایج جالبی داده اند. اشیای درون گورها, تاییدی بر اعتقاد زندگی پس از مرگ اند, چون مردم حیوانات خاصی را می پرستیده اند وپیکره ی حیوانات از جمله گاو در خانه ها به عنوان خدایان حامی نگاه داری میشده است.
فرضیه ی پرستش گاو و حیوانات دیگر, هنوز در دره ی سند و جاهایی که سابقا شهر سوخته بود, مقبول است.
براساس پژوهشها و آزمایشهای انجام شده روی اسکلت های به دست آمده میانگین سن مردان 25 تا30 و زنان 20 تا25 سال و بچه ها 2 تا3 سال ومیانگین قد مردان 177 و زنان 158 سانتیمتر است.
این آمارها و مدارک دیگر نشان دهنده ی مرگ ومیرهای بزرگ و گروهی احتمالا به علت بیماریهای مسری است. بررسی های انسان شناسان ایتالیایی نیز نشان میدهد که مهره های کمر زود نرم و دندانها به خصوص دندانهای آسیاب زود خراب می شدند. شهر سوخته در چهار دوره ی تمدنش جمعیتی متغیر بین 2500 تا 5200 تن داشت. اگر مهاجرت و مرگ ومیرها در نظر گرفته شوند شاید شهر سوخته با 5000 نفر جمعیت از شهرهای پرجمعیت آسیا در دوران مفرغ (دورانی در تاریخ جهان که سلاح و بسیاری از وسایل دیگر عموما از مفرغ , یعنی آلیاژی از مس و قلع , ساخته میشد, حدود 3500 تا 4000 سال پیش از میلاد این کار کاملا جا افتاده بود تا اینکه در هزاره ی بعد قلع را با مس مخلوط کردند و قرنها طول کشید تا نسبت درست این آمیزش را به دست آوردند, و بدین ترتیب عصر مفرغ آغاز شد و نا عصر آهن ادامه داشت.) بوده است.
بیشتر اهالی به کارهای تولیدی صنعتی همانند سنگ تراشی, بافندگی, سفالگری وتجارت مشغول بوده اند. بخشی از سفال مورد نیاز در خود شهر تولید میشد ومحل سفالگران در شمال شهر قرار داشت. مرکز مهم کوزه گری ناحیه ای در تپه های رود بیابان در 29 کیلومتری شهر بود. کوره ها مانند خود شهر مربوط به دوره ی سوم اند.
شواهد موجود, وجود صنعت گران و کارگران تمام وقت را تایید می کنند. مدارک در دست نشان میدهند که در دوره ی دوم به علت گسترش فعالیتهای تولیدی , صنعت گران محل کار خود را در خارج شهر متمرکز کرده بودند, مثلا کوزه گری به تپه های رود بیابان و فلزکاری به سیستان افغانی در چند کیلومتری شهر نقل مکان یافته بودند.
این شهر در هزاره ی سوم پیش از میلاد بزرگترین مرکز استقرار تمدن های منطقه ای جنوب باختری آسیای مرکزی شد.گستردگی(وسعت) شهر و اشیای مکشوفه حکایت ازواقعی بودن آن دارد.
نبود آب کافی میان سیستان و قندهار تا فاصله 450 کیلومتری , این محل (حاشیه ی هیرمند و سواحل دریاچه ی هامون) را به صورت یکی از بزرگترین مراکز پرورش دام درآورد.
به هر حال سدها پیکره ی گلی وسفالی از جانوران, استخوان بعضی حیوانها, اشیای زیاد و مدارک باارزش دال بر تولیدی بودن و امنیت آن جامعه است. برخلاف بیشتر محل های باستانی , ابزار جنگی به ندرت در آن پیدا شده است. صرفنظر از گلوله های گلی فلاخن که مورد استفاده ی آنها دقیقا روشن نیست , هیچ شیئی دیگری نشان دهنده ی جنگی بودن این شهر نیست.
متروک شدن شهر سوخته به علت خشک شدن دلتای هیرمند و کوچ اهالی به مناطق دیگر بوده است. هر دو آتش سوزی در سالهای 2700 تا 1800 پیش از میلاد درآن پیش آمد.
در اوایل هزاره ی دوم پیش از میلاد تقریبا در سراسر خاور ایران, مراکز تمدنی از میان رفته اند. شهرهایی چون تپه حصار, تپه یحیی , تل ابلیس و شهر سوخته تقریبا در یک زمان متروک شده و از بین رفته اند. فرضیه ی قدیمی دلیل این فعل و انفعالات را ورود قبایل آریایی به این مناطق میداند, که امروزه بدون اعتبار است. چون برخی از دانشمندان تغییرات شدید آب و هوا و به همراه آن خشک شدن دلتای رود هیرمند را دلیل این امر در سیستان میدانند. به هر روی می توان گفت که خشک شدن هیرمند در سقوط این تمدن گسترده بی تاثیر نبوده است. به این ترتیب شهر سوخته که زمانی یکی از درخشان ترین فرهنگها و بزرگترین مراکز شهرنشینی در جنوب آسیای مرکزی و ایستگاه بزرگ تجاری بین خاور و باختر بود سرانجام در نخستین سده های هزاره ی دوم پیش از میلاد به کلی از بین رفت.

10: ارتباط شهر سوخته با دیگر مناطق فرهنگی

در ارتباط تجاری و فرهنگی شهر سوخته و مناطق دیگر به غیر از سرزمینهای خاوری همانند موندیگاک, باید به بین النهرین و خراسان اشاره کنیم. می دانیم که بین النهرین از نظر مواد اولیه بسیار فقیر بود و برعکس در فلات بزرگ ایران از بلندی های زاگرس در باختر تا پامیر در خاور مواد اولیه به فراوانی پیدا میشد. مس در بلندی های زاگرس و کرمان و شبه جزیره عمان در خلیج فارس, سنگ صابون در عمان و مکران, لاجورد در بدخشان, فیروزه وعقیق در خراسان و مرمر در کوه های سیستان وجود داشته و استخراج می شده است. بنابراین بین النهرین در تهیه ی مواد اولیه وابستگی تمام به فلات ایران داشت و این دلایل ایجاد رابطه دو سویه فرهنگی این دو منطقه بود. بین النهرین, در هزاره ی سوم پیش از میلاد, از بزرگترین مصرف کنندگان لاجورد وعقیق بود به طوری که اشاره شد شهر سوخته در مسیر این راه ارتباطی, یکی از ایستگاههای پخش (توزیع) و صدور این مواد به بین النهرین بود. حدود 90 درصد لاجورد و عقیق پیدا شده در شهر سوخته به صورت خرده های حاصله از تراش قطعات بزرگتری است که نشان دهنده ی فعالیتهای مربوط به تراش لاجورد می باشد. پژوهشها و بررسیهای انجام شده بر اشیای ساخته شده از لاجورد نشان می دهد که بازرگانان این سنگ قیمتی را از بدخشان وارد می کردند. در حفریات قسمتهای جنوبی ارتفاعات بدخشان در نزدیکی کان های (معادن) لاجورد, تعدادی کاسه های نقره ای و طلایی یافت شد که قابل مقایسه با شیوه های هنری بین النهرین در دوران سلسله های قدیم و نیز سبک های معاصر آن در ایران می باشد و این دلیلی است بر مبادلات میان خاور و باختر.
بنابراین نباید تصور کرد که هزاره ی سوم پیش از میلاد بین النهرین تنها بازار کوشای (فعال) در سراسر این منطقه بوده است. بلکه در ترکمنستان جنوبی در دوره های دوم تا پنجم نمازگاه و در تپه یحیی در خلال دوره های 4 نیز فعالیت های اقتصادی رواج کامل داشته است. از یک سو در بین اشیای پیدا شده در نمازگاه 3 و تپه حصار 3 مقدار زیادی لاجورد از نوع بدخشان دیده شد و از سوی دیگر ظروف ساخته شده از سنگ کلرایت در تپه یحیی (کرمان) و محوطه های باستانی خلیج فارس دیده شده است. همان طور که مدارک باستان شناسی, وجود سازمانهای سیاسی و تجاری و شهری در بین النهرین و ایلام را تایید می کنند, امروزه دلایلی بر وجود این سازمانها در نیمه ی یکم هزاره ی سوم پیش از میلاد در موندیگاک, نمازگاه, شهر سوخته و تپه یحیی در خاور ایران در دست است.
تجارت با بین النهرین همچنین سبب ایجاد روابط فرهنگی میان دو سرزمین گردید. البته ارتباطات تجاری و فرهنگی میان دو منطقه به طور مستقیم برقرار نبود, بنابراین نفوذ مستقیم فرهنگ بین النهرین را در شهر سوخته نمی توان دید. در حقیقت تنها شباهت های مشهود بین عوامل فرهنگی شهر سوخته و بین النهرین در شکل برخی از ظروف سفالی است. به طور کلی می توان گفت که احتمالا مردم دو منطقه حتی از وجود یکدیگر بی خبر بودند و ارتباط تجاری و اقتصادی آنان تنها به طورغیرمستقیم و با استفاده از ایستگاه های مبادلاتی دیگری صورت می گرفت.

 

لینک مطلب در انجمن:

http://forum.tarikhfa.ir/thread5966.html

قسمت های پیشین:

تمدن شهر سوخته (بخش  اول)

نمدن شهر سوخته (بخش دوم)

تمدن شهر سوخته (بخش دوم)

شهر سوخته

تمدن شهر سوخته (بخش دوم)

3 : معماری شهر سوخته , محله ها و خانه های مسکونی

مهمترین آثارمعماری بدست آمده از شهر سوخته خانه های پلکانی و بنای کاخ سوخته می باشد. خانه های پلکانی نه تنها از نظر آثار معماری بلکه از لحاظ اشیای بدست آمده نیز یکی از دوره های درخشان شهر سوخته را در برمیگیرد . کاخ سوخته مربوط به دوره ی چهارم شهر سوخته است و می توان آن را یک اثر معماری چشمگیر (قابل ملاحظه) دانست. کاخ سوخته دارای دیوارهای ستبر (قطور) خشتی به بلندی (ارتفاع) بیش از سه متر است. شوربختانه بنای مکشوفه از یک سمت در اثر فرسایش ویران شده بود و گروه گودبرداری (حفاری) در گوشه ی جنوب خاوری آن اقداماتی کرده است. این بنا صرفنظر از فرسایش در وضع نسبتا مناسبی قرار دارد و اندود دیوارها هنوز نمایان و نمایشگر دوران نوینی در تسلسل و پیوند فرهنگی این منطقه باستانی می باشد که طی آن چرخ سفالگری ابداع شده است.
ساختمانهای شهر سوخته در هر چهار دوره ی استقرار , از خشت اند و تاکنون آثار ساختمانی از خشت پخته یا آجر دیده نشده است. بناهای کاوش شده دارای اجزای لازم یک خانه از جمله دیوار, کف, سقف, پله کان , درگاه , اجاق, انبار وبالاخره اتاق و گهگاه اتاق های بزرگ شبیه به تالار بوده اند.
گستره (مساحت) هر واحد مسکونی از 90 تا 150 مترمربع بوده است که از تعدادی اتاقهای چهار گوش و نامنظم تشکیل می شده اند. از خانه هایی که دیوار برخی از آنها تا زیر سقف باقی مانده است می توان استنباط نمود که هر اتاق یک در داشته است. خانه ها در مجتمع های چهار و یا شش واحدی با دیوارهای نازکی از هم جدا میشده اند و همگی دارای درگاه , پنجره, پله و اتاق بوده اند. بنابراین می توان گفت که ساکنان آن نوعی زندگی خانوادگی داشته اند ولی از ابزار و آلات و وسایل کار باقیمانده چنین برمی آید که هر خانواده لوازم مورد نیاز خود را راسا تهیه می کرد.

(1):خشت خام ودیواره
هر واحد ساختمانی از یک قسمت راست گوشه بنا میشد که مصالح اصلی آن خشت خام بود. سقف ها معمولا صاف و مسطح و از چوب و حصیر درست میشد. دیوارها از خشت خام و عرض دیوارهای اصلی معمولا به پهنای دو خشت بودند. در دوره ی چهارم , پهنای دیوارهای اصلی, سه , چهار, و بندرت به پنج خشت می رسید. و دیوارهای بین اتاق ها با یک ردیف خشت ساخته می شدند , پی ها معمولا گودالهایی بودند با ژرفای (عمق) متغیر 30 تا 100 سانتیمتر. سپس با خشتهای شکسته و خاک وگاهی نیز به قصد استحکام بیشتر از سفالهای شکسته ادوار پیشین پر می شدند.
خشت ها به صورت طولی و افقی چیده میشدند واز مصالح اصلی ساختمان ها در شهر سوخته به شمار میرفتند. با اینکه گاهی اندازه ی خشت ها ی به دست آمده با هم تفاوت دارد ولی به نظر می آید ساختن آنها طبق استاندارد بوده است. اندازه خشتهای به کار رفته در دوره های دوم وسوم شهر سوخته 40*20*10 سانتیمتر و با نسبت 4:2:1 بوده است. خشت هایی به اندازه ی فوق در محوطه ی باستانی “کالی بنگان” و در آثار معماری دوره ی “هلاپای” این محوطه استفاده شده است. در حالی که در دوره ی پیش از تمدن هلاپای در همین محوطه نسبت خشت ها 3:2:1 بوده است, اندازه و نسبت خشتهای به کار رفته در آثار مربوط به دوره ی چهارم استقرار در شهر سوخته کمی بزرگتر از دوره های پیشین است (50*20*12 سانتیمتر و نسبت 5:2:1.2) ولی به هر حال در این دوره هم از یک نسبت استاندارد و یکنواخت استفاده شده است.
کلیه ی خشت های به دست آمده از شهر سوخته خام هستند , به جز یک اتاق و پایین پله که به منظور دیگری آجری بوده اند.

(2): اندود
دیوارها , درگاه ها, پنجره ها و کف اتاق با نوعی اندود پوشیده میشد که از گل ,کاه و مواد آهکی به عمل می آمد. در بعضی قسمت ها در زیر اندود پوشش حصیری نیز قرار می داده اند. نوارهای حصیری احتمالا به منظور جلوگیری از ریزش اندود و نفوذ رطوبت بوده است. رنگ اندودها عمولا خاکستری سیاه می باشد. این اندودها , پس از گذشت هزاران سال تاکنون به خاطر قشر نمکی که روی آنها را فراگرفته است سالم مانده اند. (پس از کنار زدن قشر سطحی زمین در 15 سانتیمتری زیر خاک به قشر سیمان مانندی می رسیم, قدرت حفظ و نگهداری این قشر نمکی به حدی است که سقف سطح خانه ها با تیرهای چوبی آن همچنان سالم مانده است.)

(3): کف سازی اتاق
برای پوشاندن کف اتاق ها معمولا از روشهای زیر استفاده میشد:
1:از اندود با میانگین ستبرای (ضخامت) پنج سانتیمتر, این گونه کف نسبتا ظریف و کم دوام بود.
2:از خشت که دور اتاق را با آن فرش می کردند و درون آن را خاک می ریختند و می کوبیدند, سپس اندودپوش می کردند.
3:از سفال های شکسته و غیر قابل استفاده مخلوط با خاک که در کف اتاق می ریختند و سفت می کردند.

(4):سقف
معماران شهر سوخته , در ساختن سقف از روشی یکنواخت و هماهنگ بهره می بردند. در چند اتاق , شاه تیرهایی دیده میشود که به موازات هم کار گذاشته اند. تیرهای چوبی در سوراخ های ایجاد شده در بالای دیوارها محکم شده اند و روی آنها را با حصیرو شاخه های نازک درختان پوشانده و سطح آن را با یک لایه ی 20 سانتیمتری کاه گل اندود کرده اند. درگاه ها و ورودی های اتاق ها نیز سالم باقی مانده اند. آستانه ی هر اتاق با دو خشت چیده شده بر کف, مشخص شده است. سقف درگاه ها, از دو تیرک چوبی فرورفته در دیوار درست و روی آن با گل پوشانده شده است.

(5):اجاق
گرمای اتاق ها را یک اجاق مرکزی تامین می کرد. این اجاق ها سکووار با چاله ای گرد به عمق حدود 30 سانتیمتر در وسط ساخته می شدند. در برخی از آنها هنوز خاکستر دیده می شود. از این اجاق ها حرارت به خوبی پخش می شد و علاوه بر کاربرد حرارتی از آنها برای پخت وپز استفاده می کردند. جز اینها, اجاق های دیگری با اشکال مختلف مانند اجاق های نیم دایره وجود داشت که بهترین نوع آنها در خانه های پلکانی دیده شده است. اجاق های نیم کره, نعل اسبی وسفالین قابل حمل نیز در شهر سوخته پیدا شده است. بیشتر اجاق ها در وسط اتاق ها قرار دارند ولی بعضی از آنها در یکی از دیوارهای جانبی ساخته شده اند که به احتمال زیاد برای جلوگیری از پراکندگی حرارت بوده است. کف اجاق ها با خشت فرش شده و روی اغلب آنها را با یک لایه نازک گلین پوشانده اند. چون اندود کف اجاق ها زود به زود می سوخته از این رو نیاز به بازسازی داشته و به عنوان نمونه کف یکی از آنها کمینه (حداقل) 9 بار بازسازی شده است.

(6):مشخصات معماری در دوره های چهارگانه ی استقرار در شهر سوخته
دوره ی یکم
کهن ترین آثار معماری در این دوره به وجود آمده و شامل آثار معماری موجود از لایه های 8 تا 10 (3200 – 2800 پیش از میلاد) می باشد. قسمت های باقی مانده ی ساختمان ها عبارتند از: دیوارها, درگاه ها, سقفها وکف های کامل ,که خوب باقی مانده اند. بخشی که شامل آثار دوره ی اول شهر سوخته می باشد از سال 3200 تا سال 2400 پیش از میلاد یعنی حتی در آغاز دوره ی سوم استقرار, مسکون بوده است. اشیا و آثار به دست آمده از این دوره عبارتند از: پیکره های کوچک گلین , سفالهای دوباره استفاده شده, استخوانهای حیوانات, سفالهای معروف به ترکمنی افغانی دره کوته, وزیرستان ونال .
در آثار باقی مانده از این دوره , خیابان باریکی دیده می شود که میان دو بلوک ساختمانی قرار دارد و گویا (ظاهرا) در یک دوره پانصد ساله مورد استفاده بوده است. این خیابان در لایه های 9 و8 و7 نیز وجود داشته و در هر لایه جای ,آن دگرگون (عوض) شده است تا اینکه در لایه ی 7 یعنی حدود سالهای 2800 تا 2700 پیش از میلاد به جای اصلی خود برگشته است. دیوارهای پیدا شده در این دوره , کهن ترین آثار معماری شهر سوخته می باشند و به نظر می آید که یکی از آنها دیوار یک اتاق از یک واحد ساختمانی است. به غیر از این, دیوارهای کوچک دیگری مربوط به همین دوره نیز دیده می شود. در این آثار , به نظر می آید که پی ها تنها برای دیوارهای اصلی تعبیه می شده اند.
دوره ی دوم و سوم
این ادوار نسبت به دوره ی یکم دارای ساختمانهای بیشتری است. در یکی از کارگاه ها کمینه (حداقل) سه اتاق دیده میشود که همگی متعلق به یک ساختمان اند, در دوره های گفته شده (مذکور) کف بعضی از اتاقها با یک ردیف خشت فرش شده است. کف بعضی از اتاق ها را مخلوطی از کاه گل به قطر 5 سانتیمتر پوشانده است که گاهی به 10 سانتیمتر نیز می رسد. مهمترین آثار موجود ازاین دوره ها متعلق به لایه ی هفتم می باشد که در بخش های شمالی و جنوبی محوطه ی مزبور قرار دارد. در شهر سوخته مانند بسیاری از محوطه های باستانی , ساختمانهای متروک دوره های قبل را خراب نمیکردند , بلکه پی ساختمانهای جدید را داخل ساختمانهای قدیمی می افکندند, به این شوند (خاطر) ساختمانهای ادوار مختلف تا اندازه ای (تقریبا) سال مانده اند.
دوره ی چهارم
آثار مربوط به دوره ی چهارم نخستین بار در سال 1969 میلادی(1348 خورشیدی) کشف شد. مهمترین اثر معماری این دوره ساختمانی است به گستره 650 مترمربع در جنوب خاوری تپه و چنانکه در پیش گفتیم دارای دیوارهای ستبری (ضخیمی) است که بلندی (ارتفاع) بعضی از آنها به 3 متر میرسد. این ساختمان مرکب از سه بنای جداگانه است که دور یک حیات ساخته اند. پی این بناها در داخل ساختمانهای قبلی کنده و باعث تخریب آثار دوره ی سوم شده است. این پی ها بین 60 تا 80 سانتیمتر عمق دارند. در این ساختمان آثار سوختگی به ویژه در سقف و کف اتاقها به خوبی دیده میشود. با خراب شدن این ساختمان آثار زندگی در این شهر به کلی از بین رفته و از حدود سال 2100 پیش از میلاد تا سد سال بعد نیز , نشانه های زندگی در این شهر و پیرامون آن دیده نمی شود.

4: گورستان شهر سوخته

(1):موقعیت,گستردگی (وسعت), تعداد گورها

در جنوب غربی تپه های شهر سوخته, ناحیه ای با وسعت 21 تا25 هکتار پوشیده از شن وجود دارد. آثار باستانی و سطح آن صاف و یکنواخت است. تا سال 1351 خورشیدی(1972 میلادی) تصور می شد که این قسمت شوره زار بی فراورده ای (بی حاصلی) است ولی در همان سال در جریان نمونه برداری خاک, نخستین گور به طورناگهانی (تصادفی) کشف شد. این قسمت کلا به دو بخش شمالی و جنوبی تقسیم شده است که گورستان در بخش شمالی آن قرار دارد و فاصله ی آن با بخش جنوبی 90 متر است. بخشها را گودال بزرگی از هم جدا کرده است.
پروفسور توزی می گوید:”وقتی مشغول پژوهش در گستردگی شهر بودیم ناگهان با قبرستان شهر روبرو شدیم که به درستی (کاملا) از شهر جدا بود و 21 هکتارگستردگی داشت. شهر سوخته تنها نمونه ای است که حدود 3000 سال پیش از میلاد ناگهان زندگی در آن قطع شد. بنابراین بیش از هر محل دیگری آثار موجود در آن سالم مانده است. پژوهش های به عمل آمده نشان داد که 25 تا 35 هزار قبر در آن وجود دارد وباید گفت: بزرگ ترین و سالمترین گورستانی است که تا به حال باقی مانده است. اهمیت علمی و فنی این گورستان به دلیل اشیای درون گورها و همچنین استخوانهای سالم مانده ی مردگان است. در کاوش گودال آزمایشی چهار لایه ی جداگانه تشخیص داده شد: لایه ی یکم را مخلوطی از شنهای رسوبی با سنگ ریزه که حدود 15 تا 20 سانتیمتر قطر دارد تشکیل میدهد؛ قشر نمکی سختی با میانگین حدود 20 سانتیمتر لایه ی دوم را تشکیل می دهد؛ لایه ی سوم شامل قشرنمکی با مخلوطی از خاکهای نرم وسست می باشد؛ لایه ی چهارم خاک سبز رنگی است که بیشتر گورها در آن جای دارند. پژوهش های سطحی و مطالعات مقدماتی نشان میدهند که این گورستان کلیه ی دوره های استقرار را دربردارد, چون 25 تا 35 هزار گور برای محوطه ی بزرگی چون شهر سوخته شاید کم هم باشد, چون حدود 1400 سال مسکونی بوده است. علل اصلی کم بودن گور به شرح زیر است:
یکم , شهر سوخته تنها در لایه های 5 تا7 (2700 تا 2500 پیش از میلاد) یعنی حدود 200 سال شکوفا بوده است.
دوم, عکسهای هوایی و آزمایشهای زمین شناسی نشاندهنده ی فرسایش بزرگی در قسمت بزرگی از جنوب باختری گورستان است. یکی از گورها(شماره 200) در همین قسمت قرار داشته و نیمی از آن نیز بر اثر فرسایش شدید از بین رفته است.
سوم, شاید آزمایشهای انجام شده نادرست باشند و آزمایشهای دقیق تر رقم درست گورها را به دست دهد, یا اینکه گورستان دیگری درآن نزدیکی وجود داشته باشد.
چهارم, کم بودن گورها می تواند به منزله ی استفاده دوباره از گورها باشد, به همین دلیل تعداد گورهای کنده شده را کمتر از تعداد دفن شده ها نشان میدهد.

(2):سایر ویژگیهای گورستان شهر سوخته

در گورستان مذکور شش گمانه ی آزمایشی زده شده و اولین گورهای شهر سوخته در این ترانشه ها و در ژرفای برابر (معادل) 150 سانتیمتر از سطح زمین به دست آمده است. مصالح مورد استفاده در ساختمان گورها فقط خشت خام و اشیای تدفینی معمولا سفال, اشیای استخوانی, فلزی, سنگی, پارچه و مهر بوده است. اغلب مهرها در کنار بازوی اسکلت ها قرار داشته اند. بیشتر اشیای تدفینی را سفالها تشکیل میدهند که نزدیک سر و پای اسکلت ها قرار گرفته اند. در این گورها به ندرت ظروفی از جنس سنگهای آهکی و سنگ صابون با نقوش ساده ی هندسی دیده میشود. در یک گور شیئی فلزی مدوری از مفرغ پیدا شده است. به غیر از اشیاء کوچک اشیای دیگری چون حلقه های گوناگون (مختلف) از سنگ لاجورد, مهرها, اشیای ساخته شده از سنگ چخماق, استخوان, مرمر, سنگ شیشه وچوب نیز در گورها به دست آمده است.
اجساد با پارچه پوشانده می شدند. پوشش مردان خشن تر از پوشش زنان است. موی سر بعضی از زنها استثنائا به علت قرار گرفتن در زیر قشر نمک تاکنون باقی مانده است. گورهایی با دو اسکلت وجود دارد ولی به نظر نمی آید از گورهای گروهی همانند گورهای تپه های “موندیگاک” و یا ” نمازگاه” استفاده شده باشد. گور شماره 112 نمونه ای از گور دو نفره است که دفن شدگان آن را یک بچه نابالغ و یک زن سی ساله تشکیل میدهند که صورت به صورت خوابانده شده اند.
پژوهش های مردم شناسان ایتالیایی از 69 اسکلت آزمایش شده, نشان میدهد که بیشترین مرگ ومیر در کودکی و کمترین آن در بالای 40 سال بوده است و تنها چهار مرد, 45 تا 50 ساله مرده اند.
گورها ناهمسان و دارای اختلافهای اساسی زیر بوده اند:
موقعیت و جهت اسکلتها
اجساد معمولا به پهلوی چپ و راست خوابانده می شدند. زانوهایشان خم و گاه به سوی صورت کشیده شده اند. گاهی با کمی انحنا در زانوها به پشت خوابانده شده اند.
شکل و جهت گورها
تاکنون پنج نوع گور شناسایی گردیده است که عبارتند از:

1:گودالهای ساده

این گونه گورها, به لحاظ نمای ظاهری, شکل ثابتی ندارند وچهار گوشه, راست گوشه وگاهی دایره مانند هستند. ژرفای شان (عمق شان) از چند سانتیمتر تا یک متر در نوسان بود و گاه دوبار در یک گور دفن می کردند.

2:گودالهای دو بخشی

این گورها شبیه نوع یکم, ولی بزرگ تر وگرد هستند ودر لایه ی سنگ ریزه قرار دارند. تیغه ای متشکل از یک تا پنج خشت هر کدام را به دو بخش کرده است. اسکلت معمولا در قسمت شمالی و اشیای تدفینی در بخش جنوبی بعضی از گورها واقع اند. در یکی از گورها اسکلت یک بره در کنار جسد بدست آمده است.

3:گورهای سردابه ای

گورهای سردابه ای از جالبترین گورهای کشف شده در شهر سوخته به شمار میروند. گورها به صورت یک چاله ی زیرزمینی بیضی شکل در یک طرف کنده شده اند. این دخمه ها یا چاله ها معمولا 180 سانتیمتر ژرفا دارند در صورتی که ژرفای طرف دیگر سردابه تنها 120 سانتیمتر است. قسمت ورودی گور با دیوار خشتی پوشانده شده است. خشت ها از نوع به کار برده شده در گورهای دو قسمتی است. در بعضی از این گورها که دوبار مورد استفاده قرار می گرفته اند بقایای جسد اول را جمع کرده و در کنار سردابه گذاشته اند وسپس جسد جدید را در گور جای داده اند. اشیای موجود در این گورها بیشتر در قسمت پایین قسمت ورودی به دست آمده اند.

4:گورهای شبه سردابه ای

فرق این گورها با سرداب های حقیقی آن است که به جای ساختن سردابه ابتدا یک گودال معمولی کنده اند وسپس در یک طرف با خشت اتاقکی ساخته اند. بقیه ی امور مربوط به تدفین شبیه گورهای سردابه ای است.

5:گورهای خشتی

این نوع گورها, نادر و شکل آنها راست گوشه بوده است. گستره ی (مساحت) همه ی (کل) آن حدود 3.5 متر مربع می باشد و دیوارها را با یک رشته خشت افقی پوشانده اند. گور شماره 18 بزرگترین گور از این نوع به شمار می رود و دارای 210 سانتیمتر درازا(طول) و 70 سانتیمتر پهنا(عرض) می باشد. این گورها با دو ردیف خشت ساخته شده و دیوارهای آن در داخل اندود شده اند. گور کشف شده ی مردی پنجاه ساله که به پهلوی چپ خوابانده شده و پیرترین جسد از شهر سوخته است, داده های (معلومات) بالا را به دست میدهد.

5: اشیای پیدا شده در شهر سوخته

درگودبرداری های (حفاریهای) شهر سوخته تاکنون هزاران قطعه سفال, استخوان, چوب, سنگ و سایر اشیای مطالعاتی و یا موزه ای به دست آمده که هر کدام در نوع خود دارای اهمیت زیادی است ومی تواند گوشه هایی از وضع زندگی و جامعه ی شهر سوخته را روشن کند. در زیر به اجمال به شرح هر یک از اشیا وابزار به دست آمده می پردازیم :

(1):سفالهای پیش از تاریخ

انسان دوران باستان همیشه دستخوش وحشت و اضطراب بود و صحنه های ناگوار زندگی خود را به نیروهای اهریمنی نسبت می داد. وی از نیروهای شوم اهریمنی که بشر را از پای درمی آورد میترسید, از این روبرای حفظ خود به دعا و طلسم های گوناگون متوسل میشد واین طلسم ها و دعاها همیشه همراه اوبود.
از اینجا به علاقه ی بشر اولیه در نمایش مظاهر خدایان و چگونگی پرستش آنها پی می بریم. مثلا نقش خورشید وحیوانات منسوب به آن مانند عقاب, شیر, گاو, گوزن وبزکوهی و… در روی سفالهای دوره های پیش از تاریخ از هزاره ی چهارم پیش از میلاد مرسوم بوده است.
این انسانها ظاهرا نیاز به خدایان پشتیبان (حامی) داشتند چون باور داشتند که طوفان, رودخانه, حیوانات وحشی و دیگر عوامل زیانکار؛ انسان, گله, خانه و فراورده های (محصولات) کشاورزی را تهدید میکنند و برای در امان ماندن از آنها خدایان و الهه های آفریننده ی این عوامل پلید را می پرستیدند. بسیار دیده شده که فقط عضوی از بدن یک حیوان را روی سفال نقش کرده اند. مثلا نقش اغلب سفالهای پیش از تاریخ به ویژه هزاره ی چهارم و سوم پیش از میلاد از شهر سوخته, شاخ های گاو, شاخهای گوزن وشاخ های بز کوهی و پوزه ی شیر, بال و پنجه ی پرنده ی باتلاقی همراه با اشکال هندسی است. هر قوم باستانی از جمله ساکنان شهر سوخته , حیوانات گفته شده (مذکور) مخصوصا بز کوهی را نماد (مظهر) یکی از عوامل طبیعی سودبخش می دانسته اند.
استادی مردم شهر سوخته, در ساختن ظروف سفالی شگفت آور است چون که بهترین نوع سفال را با دست و چرخ سفالگری ساخته اند و در ساختن آنها همه ی ویژگی های (خصایص) زندگی مذهبی, اخلاقی وهنری خود را نشان داده اند. با بررسی این ظروف پیوستگی تمدنها را نیز می توان دریافت.
سفالهای نخودی رنگ با نقش های سیاه وقهوه ای مربوط به تمام دورانهای چهارگانه ی استقرار درشهر سوخته که در کاوشها به دست آمده با بعضی از سفالهای “شوش” در خوزستان و تل “باکون” در مرودشت فارس, قبل مقایسه است وبرخی دیگر نیز به سفالهای طبقات دوم وسوم “آنو” در ترکمنستان و طبقه ی اول ” تپه حصار” در دامغان و “کویته” مرکز ایالت بلوچستان پاکستان و”بمپور” در ایرانشهر شباهت زیاد دارد.
سفالهای شهر سوخته از سادگی ویژه ای (خاصی) برخوردارمی باشند وظروف معمولا بی دسته و لوله و دارای پایه های ساده اند. سفالهای محلی بیشتر به صورت لیوان, کوزه های شکم مدار, کاسه, فلاسک وبشقاب های کم ژرفا (کم عمق) هستند و درکنار آنها می توان از سفالهای تپه براق یحیی, سفال منقوش بمپور, سفال معروف به ترکمنی با نقوش هندسی و تجریدی و سفالهای نال بلوچستان نیز یاد کرد.
درسد سفالهای به دست آمده دوره ی یکم شهر سوخته نسبت به سفالهای ادوار بعدی به مراتب کمتر است وچهل درسد آن را سفال نوع کویته و یا ترکمنی (سفال کویته یا ترکمنی برای نخستین بار در پیرامون رود ارغنداب و رود هیرمند در لایه سوم تپه موندیگاک در افغانستان کنونی دیده شده و سپس مشابه آن در شمال خراسان(ترکمنستان جنوبی) در لایه سوم تپه نمازگاه وسپس در دوره ی یکم شهر سوخته دیده شده است.) تشکیل می دهد ولی در پایان (اواخر) این دوره (لایه 8) پیرایه های (تزیینات) تجریدی و ساده ی ترکمنی کم کم ناپدید و نوع تریینی دیگری نمایان (ظاهر) می شود که بعدها همه گیر میشود.(عمومیت پیدا می کند). دوره ی دوم (لایه ی6 و7) شناخته شده ترین دوره ی استقرار در شهر سوخته است. سفال این دوره ادامه ی سفال نخودی رنگ است با نقوش قهوه ای, با این تفاوت که در این دوره از سفال ترکمنی نشانی نیست. سفالهای دوره ی سوم (لایه ی 3و 4و 5) که با چرخ سفالگری ساخته میشد, ادامه ی سفال قبلی می باشد, با این تفاوت که پیرایه های(تزیینات) سفال کمتر و ساده تر شده است. سفال دوره ی چهارم چرخ ساز و غیر منقوش وسفال منقوش در این دوره بسیار کمیاب (نادر) ولی براق کردن سفال رایج بوده است.
دکتر توزی رئیس گروه حفاری شهر سوخته می گوید: “ما با آثار باور نکردنی وشگفت انگیزی (عجیبی) برخورد کردیم از جمله کمینه (حداقل) سه کارگاه با کوره ی سرامیک و سفال پیدا کردیم… اینجا سه کوره ی سفال سازی است. کنار آنها هم حیات کارقرار دارد که بقایای بسیار زیاد سفالهای شکسته بیانگر کار زیاد و پیوسته ای است که در این کارگاه ها انجام میشده. اینها سفالهای منقوش و مصنوع این کوره هاست, این سفالهای رنگی را پس از پختن با اکسید آهن رنگ می کردند.”

(2):پیکره های کوچک

پیکره های کوچک سفالین و گلی انسان و حیوان که احتمالا در ارتباط مستقیم با مذهب می باشند در شهر سوخته پیدا شده است. این پیکره ها تقریبا در تمام منطقه ی جنوب باختری آسیای مرکزی دیده می شوند. تشخیص کاربرد دقیق این پیکره ها مشکل می نماید وفقط به خاطرارتباط احتمالیشان با باروری و حاصلخیزی می توان آنها را, پدیده های مذهبی دانست. میانگین درازای(طول) این پیکره ها 3 تا 8 سانتیمتر است واغلب آنها مرد هستند. همسانی (تشابه) زیادی میان همه پیکره های به دست آمده از شهر سوخته و موندیگاک افغانستان به چشم می خورد. به گفته پروفسور توزی, در کاوشهای شهر سوخته دهها هزار پیکره های کوچک که 3 تا 4 سانتیمتر درازا(طول) دارند پیدا شده است, بیشتر آنها این احتمال را می دهند که به عنوان دعا, پیوسته همراه مردم بوده اند. ضمنا اغلب پس از ساخته شدن دور انداخته شده و حفظ نشده اند.
پیکره های جانوران را گراز, خر, بز, وانواع گاو تشکیل میدهند. به این پیکره ها حالت تهاجمی و عضلات قوی و ورزیده ای داده اند. بربدنه ی برخی از آنها پیرایه های (تزیینات) ساده ای وجود دارد مانند خط های نازک, ردیف سوراخهای کوچک و گاهی دایره ای که بیشتر روی بدنه پیکره ی گاوهای گلین دیده میشود. کوهان گاوها متناسب با دیگر اعضا نیست و چشم نیمه باز و شکل دهان و پوزه در بعضی نشان دهنده ی دقت پیکره سازان است. پیکره ها از لحاظ شکل بر دو نوع اند:
یکم : پیکره هایی با بدنهای گرد واستوانه ای
در این نوع مجسمه ها, بدنه به شکل یک لوله استوانه ای ساده ساخته شده است.
دوم : پیکره هایی با بدنه های سه گوش(مثلثی)
نخست به شرح مختصری درباره ی پرستش الهه ی مادر در ایران و در شهر سوخته ی سیستان و سپس به تشریح پیکره های مذکور می پردازیم :
پرستش الهه ی مادر , از ریشه دارترین اعتقادات بشری است که از پیدایش (ظهور) خدایان متعدد و پیش از تجسم خدایی در مظاهر مرد و پدرخدایی است و در نخستین مراحل تمدن بشر یعنی دوران پارینه سنگی گسترش یافته است. گویا (ظاهرا) سنت پرستش این الهه در ابتدا مستقل و بی واسطه زوج دیگر وپدر- خدا, مرسوم بوده وتنها در دوران نوسنگی شواهدی از پیدایش خدای جوان به عنوان همسر و در عین حال فرزند الهه مادر, وجود دارد. در همین دوره سنت پرستش عضو تناسلی مرد در جوار پرستش الهه- مادر, رایج شد که ریشه های این سنت نیز در تمدن پارینه سنگی اروپا وجود داشت و شواهد آن در نقوش دیواره ی غارها به چشم میخورد که نقش مردان برهنه یی را با تاکید در عضو تناسلی آنان نشان میدهد.
با پیدایش زراعت و اشتغال به گله داری, نقش الهه – مادر, به عنوان مجسم کننده ی مظاهر باروری مشخص تر گردید ونه تنها در قلمرو طبیعت و زندگی طبیعی بلکه در حیطه ی مسائل زندگی بشر چون زایش (تولد), زندگی ومرگ و نیز زندگی پس از مرگ به عنوان پشتیبان و برآورنده ی نیازهای او پرستش می شد. تندیس های الهه – مادر, در خصوصیاتی با هم شبیه هستند وآن مبالغه و تاکید در برجسته نشان دادن سینه ها و شکم و دستگاه تناسلی می باشد که نشان دهنده ی وظایف باروری و زایش و اعتقاد به الهه در حیطه ی مادری اش می باشد.
در ضمن حفریات هارپا و “موهنجودارو” دره ی سند تندیس های متعددی از الهه – مادر, با مشخصات تندیس های سایر نقاط خاورمیانه پیدا شده است. در موهنجودارو این تندیس ها تقریبا از تمام لایه ها و طبقات به دست آمده که عموما عریان اند و فقط پارچه ای دور کمر آنها پیچیده اند و با دستبند, گردن بند, بازو بند و ساق بند آراسته (تزیین) شده اند.
هندوایسم در آن قسمت از زمینه های خویش که پرستش شیوا و الهه – مادر, را در بردارد از تمدن قدیم هاراپا, ریشه گرفته و سرچشمه اصلی این تمدن نیز به احتمال قوی در شهر سوخته و بمپور و دیگر نقاط ایران است و قدیمی ترین بنیان گزاران آن پیش از مهاجرت به شمال باختری هند از طریق سیستان و بلوچستان, در ایران ساکن بوده اند.
به طوری که می دانیم اقوام آریایی پس از باختر(غرب), روش پدر شاهی و مذهب پدر – خدایی خود را در سرزمینها رواج دادند.
پیش از ورود اقوام آریایی به ایران و تقسیم آنان به گروه های مختلف, اقوام بومی ایرانی مانند ملل و اقوام همسایه, مذهب مادر- خدایی, داشتند ودر نواحی مختلف ایران پرستش الهه- مادر رایج بود. اکتشافات باستان شناسی اواخر قرن نوزده و پس از آن در ایران, سبب کسب تدریجی آگاهی ارزنده ای در چگونگی گسترش پرستش الهه – مادر گردید. اول بار حفریات شوش راز پرستش این الهه را در ایران و سیستان آشکار کرد.
در ضمن کاوشهای شهر سوخته در سال 1344 خورشیدی (1965 میلادی) تکه ای از یک تندیس الهه بی سرودست و پا که فقط سینه های برهنه ای داشت به دست آمد.
سایر مشخصات پیکره ها
این پیکره ها مشابه, بیشتربه انسان تعلق دارند. آنها دارای بدنه ی استوانه ای با پایه ی گرد و بازوهای کوتاه هستند. در حقیقت تمامی دست و بازو تا مچ به صورت مخروط به حال عبادت در برابر صورت قرار گرفته و یا به طرف آسمان دراز شده است. سر, مستقیما به بدن چسبیده و گردن حذف شده است. بدنهای استوانه ای و پاهای کشیده, لباس بلند و ردا مانندی را بر تن القا میکنند. پیکره های پیدا شده در لایه های 9 و8 و7 بسیار کوچک و از دو قطعه تشکیل شده اند, بدنه سه گوش پهن, و پایین تنه ذوزنقه ای با پاهای تجریدی. بعضی از پیکره ها سر ندارند و به جای آن چیزی شبیه گردن دراز با بینی بزرگ و چشمان مورب, به شکل چشم های ترکمنی دارند.

(3): اشیای چوبی

انسان در درازای تاریخ از چوب در تمام زمینه ها استفاده های بسیاری کرده است. شناخت این بهره گیریها, به درک نوع زندگی انسانها کمک می کند. از این رو سالم ماندن چوبهای شهر سوخته امتیاز بزرگی برای پژوهش های دقیق تر محسوب میشود. پس از کشف گورستان, اشیای چوبی اهمیت ویژه ای پیدا کرد.
بسیاری از قطعات شکسته, سوخته واز بین رفته ی اشیای چوبی با پالایش (تصفیه) و شستشوی خاک پیدا شده اند. بیشتر اشیای چوبی به دست آمده در شهر سوخته متعلق به دوره های دوم وسوم است. امروزه پیرامون شهر سوخته درختان گز, تبریزی, زبان گنجشک, نارون و توت می روید و بسیاری از اشیا پیداشده از چوب همین درختان درست شده اند.
ازآنجا که شرایط جوی و آب وهوایی سیستان باعث نگهداری اشیا شده است, نمونه هایی از پارچه, گونی, طناب, حصیر وچوب به خوبی حفظ شده اند. صنعت حصیربافی , درسطح گسترده ای جریان داشته است.
در هزاره ی سوم پیش از میلاد که سطح دریاچه ی هامون نسبت به امروز بالاتر بود بی شک تولیدات وسایل حصیری نیز با توجه به نیاز آن زمان رایج بود. مردم از حصیر در فرش کردن اتاقها, پوشش سقف ها و ساختن وسایل حصیری از قبیل سبدهای گوناگون به مقیاس گسترده ای استفاده می کردند.
برخی از اشیای چوبی کشف شده از کاوشهای شهر سوخته عبارتند از قالب چوبین, پیمانه, قاشق, دسته ی کارد, تیر سقف, میخ , جعبه چوبین وشانه.
شانه های به دست آمده دو نوعند:
شانه های راست گوشه که در دو زاویه ی دسته خود دو زایده دارند. میانگین اندازه ی این شانه ها 5*6 سانتیمتر است و معمولا بین 20 تا30 دندانه به بلندی 2 سانتیمتر دارند. این شانه ها دارای پیرایه های ساده ای به شکل هندسی هستند.
شانه ی دوم کاملا چهار گوش و بدون زایده اند و میانگین اندازه ی آن 6*4 سانتیمتر است. تعداد دانه های آنها 15 تا 20 عدد وبلندی دندانه ها حدود 2.5 سانتیمتر است. برخی از این شانه ها پیرایه های بسیار ساده ی خطی دارند. شانه های نوع دوم محکم تر از نوع اول می باشند. ضمنا خط های مقعر موازی در دسته ی شانه ها سبب خوش دست شدن آنها شده است.
سایر ابزار چوبی پیدا شده در کاوشهای شهر سوخته عبارت است از آلات و ابزار مختلف بافندگی , ابزار چوبی بزرگ وکوچک و پیکره های جانوران.

(4): اشیای سنگی

اشیای ساخته شده از سنگهای مختلف چون سنگ چخماق, بازالت, مرمر وانواع سنگهای آهکی در شهر سوخته پیدا شده است. این سنگها در ارتفاعات پیرامون سیستان به مقدار کافی پیدا می شوند ومردم قدیم سیستان با شناخت آنها و دیگر سنگهای وارداتی اشیای مورد نیاز خود را می ساختند.
ـ سنگ مرمر
از آنجا که خاک سیستان از رسوبات رودخانه ی هیرمند و دریاچه ی هامون به وجود آمده است در این ناحیه هیچ گونه سنگ مرمر وجود ندارد. به احتمال قوی با ارتباط و داد و ستدی که در دوره ی پیش از تاریخ بین اقوام و قبایل مختلف وجود داشته است, این مرمرها را از “کوه چاقایی” پاکستان آورده و به عنوان ظروف تجملی مشابه با تمدن دوره ی جدیدتر تپه سیلک کاشان و تپه حصار دامغان ساخته اند. دکتر گیرشمن رئیس هیئت علمی حفاری فرانسه در ایران براساس یک رشته پژوهشهای علمی و حفاریهای پیوسته که از نواحی نزدیک کویر مرکزی ایران مانند تپه حصار دامغان, ری, ساوه وسیرجان به عمل آمد بر این عقیده است که تمدن ایران به مراتب از تمدن بین النهرین کهن تر است و کلا تمدنهای باستانی نواحی پیرامون کویر ایران به باختر نفوذ و سرایت کرده است. با کشف شهر سوخته یک حلقه ی دیگر از زنجیر تمدن نواحی کویری ایران پدیدار شد.
سنگ مرمر شهر سوخته به مقدار زیاد و به صورتهای گوناگون پیدا شده است و از آن برای ساختن اشیای مختلف زینتی, سوزن, مته و ظرف استفاده می شد. کاوشگران بر این باورند که شهر سوخته و دیگر محوطه های باستانی نزدیک به آن, مرکز ساخت ابزارهای مرمرین بوده اند. در میان نمونه های به دست آمده تعداد زیادی ظروف شکسته ی نیمه کاره دیده میشود که به دلایلی صنعت گران آنها را تکمیل نکرده اند. ظروف ناتمام نشان میدهند, صنعت گران شهر سوخته مقدار سنگ مورد نیاز خود را از دیگر مناطق آورده اند. ظروف مرمرین از نظر شکل و ساخت ساده اند. اختلاف آنها معمولا از 2 سانتیمتر بلندی و 3 سانتیمتر قطر شروع می شود و به 35 سانتیمتر میرسد. مشابه ظروف مرمرین شهر سوخته در تپه های باستانی نزدیک شهر سوخته مثل” تل ابلیس”, “موندیگاک” و” دامب سادات” در پاکستان نیز به دست آمده است. بیشتر ظروف مرمر در یک بخش کوچک شهر سوخته پیدا شده که احتمالا مرکز ساخت اشیای اشاره شده بوده است. به علاوه قطعات گوناگون دیسک مانند از اشیای سنگی دیگر به دست آمده است که 4 تا10 سانتیمتر قد و حدود 300 گرم وزن دارند.
ـ سنگ لاجورد (کات کبود یا سولفات مس)
ضمن مطالعات و پژوهشهای نخستین در شهر سوخته تعداد بسیاری مهر و مهره ی گردن بند از سنگهای قیمتی چون یشم , فیروزه ولاجورد به دست آمد. بیشتر اشیای ساخته شده از لاجورد, جنبه تزئینی دارند. کان(معدن) آن دربلندی های (ارتفاعات) سرسنگ بدخشان افغانستان درخاوری ترین نقطه ی فلات ایران قرار دارد.
این سنگ ها از دو راه اصلی وارد مهم ترین بازار بین المللی آن روز یعنی بین النهرین میشد: نخست, از شمال ایران و از کنار جیحون عبور می کرد که پس از گذشتن از کوههای البرز به بین النهرین میرسید. ایستگاه بزرگ مبادلاتی راه شمالی , تپه حصار در دامغان بود؛ راه دوم از طریق گذرگاه انجمن, درامتداد هیرمند بود. این مسیر به شهر سوخته می رسید و پس از گذشتن از کرمان و فارس به شوش و به بازارهای بین النهرین منتهی می گردید.
شهر سوخته, از مهم ترین مراکز شکل دادن و کار روی سنگ لاجورد بود. محل هایی در این شهر وجود دارد که هزاران قطعه از این سنگ در آنجاست. علاوه بر آنها چند کارگاه سنگ لاجورد سالم ودست نخورده به دست آمده است.
ابزارتراش سنگ لاجورد در گورها نیز پیدا شده است. این گورها به احتمال قوی متعلق به بازرگانان و تراشکاران بوده است.
ـ سنگهای آهکی
سنگهای بزرگ آهکی پیشتر در” ساکارای” مصر, کشف شده بود که درباره استفاده و کاربرد آنها آگاهی (اطلاعی) در دست نبود, در حالی که مانند آن در شهر سوخته سیستان درکنار کارگاه های سنگ لاجورد پیدا شده است. کاوشگران به این نتیجه رسیده اند که با کمک آنها مته های بزرگ را برای ساختن سنگ مرمر به حرکت وا میداشتند.
ـ سرمته های سنگی
بسیاری ابزارهای پیدا شده را”سرمته ها” تشکیل می دهند. مطالعه و بررسی سرمته ها, رابطه ی شهر سوخته و مراکز فرهنگی همزمان در دره ی سند را آشکار می سازد. این سرمته ها در بسیاری از محوطه های باستانی دیگر از جمله “چانهوداروه” نیز پیدا شده اند.
یکی از موارد استفاده ی سرمته ها, در ساختن مهره ها بود. قطر نوک آنها 2 تا 4 میلیمتر می باشد وطوری ساخته شده اند که بیش از 2 تا 3 میلیمتر داخل مهره نفوذ نکنند.
بیشتر ابزارهای ساخته شده از سنگ چخماق از سطح تپه گردآوری (جمع آوری) و مقدار دیگری از آنها از درون ساختمانهای دوران دوم وسوم (2300 تا 2700 پیش از میلاد) پیدا شده است.
چون حفاری مربوط به دوره ی یکم در قسمتهای کمی انجام شده, آثار بدست آمده از جمله ابزار ساخته شده از سنگ چخماق اندک است. بهره بردن از این ابزارها هم در دوره ی چهارم چشمگیر نبود.
ـ اشیای سنگی دیگر
به غیر از اشیای ساخته شده از سنگ لاجورد, مرمر, آهک و… ابزارهای سنگی دیگری از بازالت, شیشه و… از این حفریات متعلق به دوران مفرغ به دست آمده است.

(5): اشیای استخوانی

سوزن, تیغه, دسته برای مته های چخماقی و ابزار کوچک و گوناگون را از استخوان می ساختند. مهمترین شیئی استخوانی شهر سوخته پلاکی راست گوشه از دوره یکم استقرار به ابعاد 5*3 سانتیمتر است که سطح آن را به شکل مثلث های خالی نقر کرده اند.

(6): اشیای فلزی

کشف فلز بیانگر توسعه ی فلزکاری در شهر سوخته است. جالب ترین شیئی فلزی بدست آمده در این شهر, پیکره ی زنی است با کوزه ای بر سر که 29 سانتیمتر قد دارد وشبیه پیکره های معاصر خود در بین النهرین است.
به علاوه اشیای متعدد فلزی همانند پلاک نقره ای, پیکان فلزی, قلاب ماهیگیری, سوزن, میخ, تیغه های مختلف ونیز مقداری ظرف کوچک از کاوشهای شهر سوخته به دست آمده است.

(7): مهرها

از دیگر اشیای به دست آمده در شهر سوخته, لاک و مهرهای سربی و گلی است. اینها به خودی خود چیزی را بیان نمی کنند, ولی قطعات رسی و گلی برجا مانده و اثر مهر برآنها نشان می دهد, برای بستن ومهروموم درها به کار می رفته اند.
خاورمیانه در مهرسازی به دو قسمت کاملا جدا تقسیم میشود. در باختر(غرب) آن مهرها استوانه ای و درخاور(شرق) مسطح بوده اند. در سیستان نیز که در بخش خاوری ایران و خاورمیانه قرار دارد, مهر مسطح به کار می برده اند. از یکسد مهر پیدا شده در حفاری های نخستین, 99 عدد آن مسطح و تنها یکی استوانه ای بوده است.
مهرها از مواد گوناگونی چون مرمر, سنگ صابون, لاجورد, مفرغ, استخوان و سفال ساخته می شده اند وشکل هندسی آنها ستاره ای, چهارگوش, گرد و… بوده است.
مهرهای صابونی تقریبا یک شکل هندسی بودند و در همه ی آنها سوراخی تعبیه می شد تا صاحب آن بتواند با استفاده از نخ آن را به گردن خود بیاویزد یا به بازو ببندد. لبه ی خارجی برخی از آنها دندانه ای و یا گرد است, قطر آنها 2 تا10 سانتیمتر می باشد. بیشتر مهرها دارای شکلهای پلکانی و خط های متقاطع اند. مهرهای مرمری, کوچک و اغلب ساده و بی نقش هستند. نقش تعدادی از مهرهای گلی به طرح مهرهای نیپور در بین النهرین شباهت دارد. مهر استوانه ای پیدا شده از شهر سوخته, احتمالا هم دوره ی “جمدت نصر” بوده است.
بعضی از مهرهای شهر سوخته فلزی هستند. این گونه مهرها بیشتر در مناطق خاوری ایران از جنوب بلوچستان تا شمال خراسان و در دامنه ی خاوری بلندی های (ارتفاعات) البرز( تپه حصار یک تا سه) متداول بوده اند. ازمهرهای شکسته و ناقص نیز استفاده می کردند چون لبه ی خارجی بسیاری از مهرهای شکسته اغلب صاف و یکنواخت می باشد که نشان دهنده ی استفاده دوباره از آنهاست.

 

لینک مطلب در انجمن:

http://forum.tarikhfa.ir/thread5958.html

 

قسمت پیشین:

تمدن شهر سوخته (بخش اول)

تمدن شهر سوخته (بخش اول)

شهر سوخته

تمدن شهر سوخته (بخش اول)

حدود پنجاه سال پیش از آغاز کاوشهای علمی گروه باستان شناسان ایتالیایی درشهر سوخته “سر اورل استین”(وی در سال 1295 خورشیدی به سیستان سفر کرده است) در گزارشهای خود اهمیت و ویژگیهای این تپه را بیان کرده بود.(کتابی که من مطالبی از آن برگرفته ام در سال 1369 به چاپ رسیده است).
گروه باستان شناسان ایتالیایی وابسته به موسسه ی مطالعات خاورمیانه و خاور دور “ایزمئو” تحقیقات و فعالیتهای باستان شناسی سالهای اخیر را در سیستان آغاز کرد که همراه بود با کاوشهای شهر هخامنشی دهانه غلامان در سال 1341 خورشیدی (1962 میلادی).
پنج سال بعد همین موسسه با همکاری مرکز باستان شناسی ایران کاوش در تپه های شهر سوخته را به سرپرستی دکتر “مارتیسیو توزی” آغاز نمود و این کاوشها تا سال 1357 خورشیدی (1978 میلادی)ادامه پیدا کرد. نتیجه ی بررسی ها و کاوشهای این گروه در ده ها مقاله و کتاب به چاپ رسیده است و این تحقیقات هنوز ادامه دارد.
پیش از آغاز کاوشهای شهر سوخته, بیشتر باستان شناسان معتقد بودند که مهمترین مراکز فرهنگی در بین النهرین و جنوب غرب ایران واقع شده اند ولی چنانکه می بینیم با کشفیات شهر سوخته و سایر محوطه های باستانی واقع در شرق ایران همانند تپه یحیی و گورستان شهداد کرمان در نظریات آنان تغییراتی حاصل گردیده است.
اهمیت وگستردگی (وسعت) کشفیات شهر سوخته طی چند سال گذشته این ناحیه را از صورت یک محوطه عادی دوران مفرغ خارج ساخت. به نظر می آید این شهر مهمترین مرکز اجتماعی , سیاسی, اقتصادی و فرهنگی منطقه طی هزاره های سوم و دوم پیش از میلاد باشد. لایه های شور و نمک موجود در سطح تپه های شهر سوخته به نگهداشت اشیا و بقایای باستانی کمک فراوان کرده اند به نحوی که در آنجا آثار طناب , سبد, رنگ , پارچه , لارو حشرات , ناخن و موهم که در سایر محوطه های باستانی ایران به ندرت باقی مانده اند پیدا شده است و به همین سبب مجموعه ای کامل از مدارک و شواهد مربوط به دوران آغاز شهرنشینی به مقدار زیادی به دست آمده است.
دکتر توزی میگوید: “تحقیقات شهر سوخته طی سالهای اخیر در جهان شناخته شده است و این , تنها به خاطر کارهای گروه ما نیست بلکه گروه زیادی از دانشمندان کشورهای مختلف در این زمینه تحقیق کرده اند. مجموعه ی این مطالعات به شناخت یکی از قدیمی ترین تمدنهای بشری و مکانیزم تکامل جامعه ی بشری و اشکال پیچیده ی آن تا امروز, انجامیده است. ارزش نتایج مطالعات شهر سوخته مرهون تحقیق دانشمندان نیست. این خود شهر سوخته و دشتها و تپه ها و اشیا و ابزار آن است که بیدریغ سالم و دست نخورده در سیستان شرقی , پیش روی انسانهای قرن حاضر قرار گرفته است”.

نسک سیستان نامه / تالیف: ایرج افشار سیستانی (تمامی مطالبی که من درقسمت های 1 تا10 باعنوان تمدن شهر سوخته آورده ام از این نسک گرفته شده است.)

الف: موقعیت , گستردگی (وسعت) و سایر ویژگی ها (خصوصیات)

شهرسوخته در حدود 50 کیلومتری جنوب شهر زابل در غرب راه (جاده ی ) آسفالته ی زاهدان – زابل , بین آبادی “تاسوکی” وروستای “لوتک” بخش آب سیستان , واقع است. گستره همه ی تپه های شهر سوخته حدود 151 هکتار و میانگین بلندی آنها12 متر و بلندترین نقاط آن 18 متر می باشد. سوی (جهت) تپه ها از شمال به جنوب و شیب آنها از خاور(شرق) به باختر(غرب) است. درازای (طول) شهر سوخته حدود 2220 متر و پهنای آن حدود 1090 متر می باشد. از 151 هکتار گستردگی شهر سوخته تنها 120 هکتار آن آثار و بقایای باستانی را در بردارد که بیشترین آن (حدود 80 هکتار) متعلق به دوره ای کوتاه می باشد. (لایه های 7- 5) تپه های کم ارتفاع شهر سوخته , در کنار یکی از کهن ترین دلتاهای رود هیرمند قرار دارند واز مهمترین مراکز دوران مفرغ در شرق ایران محسوب می شوند. قبلا تصور می رفت که دلتای فعال همزمان با شهر سوخته در کنار رود بیابان قرار دارد ولی مطالعات و پژوهش های جدید جغرافیایی روشن می کند که دلتای رود بیابان نیز می تواند فعال باشد چون در زیر این دلتا هنوز یک رشته آب جریان دارد. دلتای گفته شده (مذکور) در گاه (زمان) یورش تیمور به سیستان نیز اهمیت داشت و پیرامون آن شهرها وقلعه هایی همانند “سارتار”, “ترکن” , “رم رود” , “قلعه رستم” و”قلعه حوضیدار” قرار داشته اند. بررسی های جدید به کمک عکسهای هوایی برای یافتن دلتای فعال هزاره چهارم پیش از میلاد در این منطقه نشان داد دلتای قدیمی نزدیک شهر سوخته بود اما چنان با شن و ماسه پر شده بود که تشخیص آن به سختی امکان پذیر است. چون در این منطقه سوی وزش باد از باختر به خاور است, بخش سوخته به سبب تماس همیشگی (دایم) با جریان باد, فرسوده و از بلندی آن کاسته شده است. قسمت خاوری تپه ها از قسمت باختری آن , بلندی (ارتفاع) زیاد تری دارد, زیرا تنها عامل مخرب آب میباشد که دیواره های خاوری شهر سوخته را به شکل برش های عمودی مستقیمی درمی آورد. هنوز در کنار آن گودالهای سپید کوچک به نشانه ی بقایای دریاچه های باتلاقی کوچک انتهای رود هیرمند دیده می شود.
تپه های شهر سوخته به شوند فرسایش باد و آب , چه در زمان زندگی در شهر و چه پس از متروک شدن از شکل خاص هندسی بیرون آمد و سطح آن صاف و گوشه هایش گرد شد و گودالهای داخل سطح تپه و زمین های صاف و چسبیده به آن از رسوب های رودخانه ای پر شدند. حدود 75 هکتار از زمین های شهر سوخته از توده های سفال , قطعات سنگ, فلز, مرمر, واشیای دیگر پوشیده شده است. به نگر (عقیده ی) اورل استین , فرسایش شدید بادها , خاکهای سست روی (سطح) تپه ها را کنار می زند, در نتیجه آثار نمایان میشوند ولی لایه ی سخت و ضخیم نمکی زیر سطح باعث نگهداری (حفاظت) چشمگیر مقدار زیادی از آثار شده است. بهترین آثار موجود که به هزاره های چهارم و سوم پیش از میلاد تعلق دارند, در پایین ترین لایه ها در قسمت خاوری شهر سوخته درگستره ای (مساحتی) افزون بر 120 هکتار پخش گردیده اند.
شهر سوخته با تمام گستردگی خود بدون (فاقد) معبد , دیوار دفاعی, دروازه و یا ساختمان عمومی می باشد. زندگی در این شهر حدود 5000 سال پیش یعنی بین سالهای 3200 تا 1800 ق. م جریان داشته است و بخشهای دربردارنده ی این آثار به چهار قطعه ی متمایز از هم به شرح زیر جدا شده اند:
(1)بخش بزرگ مرکزی
این قسمت را با گستره ای(مساحتی) حدود 20 هکتار , از باختر, جنوب و از خاور گودالهای ژرف (عمیق) از بخشهای دیگر جدا کرده است و کهن ترین اشیای دیده شده در آن متعلق به لایه ی 2 (2700ق. م) است و کمینه (حداقل) تا لایه ی 3 (2300ق .م) ادامه دارد.
(2):منطقه ی مسکونی خاوری
منطقه ی مسکونی خاوری با گستره ای حدود 16 هکتار از بلندترین قسمت های شهر سوخته (با ارتفاع18 متر) می باشد وهمه ی آثار مربوط به دوره ی دوم (2700ق .م تا 2500 ق .م) در این قسمت به دست آمده است.
(3):قسمت شمال باختری
این بخش ناحیه ای صنعتی بوده است. از آن وسایل و ابزار سنگی و سنگ لاجورد به مقدار زیاد به دست آمده است. بلندترین نقطه ی آن 12.5 متر است و آثار دوره های سوم (2500ق .م تا 2300 ق .م) وچهارم (2200 ق .م تا 2100 ق .م) درآن قرار دارند.
(4):قسمت جنوب باختری
این قسمت , گورستانی بود با گستره تقریبی 25 هکتار و سطحی پوشیده از شن. این گستردگی برای گورستان در دوران مفرغ زیاد, اما برای شهری چون شهر سوخته , کوچک بوده است. در این قسمت هیچ گونه آثار باستانی دیده نمی شود.

2 : کرنولوژی (جدول گاه بندی) شهر سوخته

تاکنون حدود 10 درسد از همه ی محوطه ی شهر سوخته گودبرداری (حفاری) شده است. همین مقدار اطلاعات زیاد و ارزنده ای در اختیار پژوهشگران گذاشت. با توجه به داده های به دست آمده , شهر سوخته به چهار دوره و یازده لایه ی متمایز تقسیم شده است که هر یک ویژگیهای خود را دارد.

دروه ی یکم
کهن ترین دوره ی استقرار در شهر سوخته , دوره ی اول آن است که لایه های 8 تا 10 را دربرمی گیرد. این دوره از 3200 ق. م آغاز و حدود 2800 ق .م پایان می پذیرد. آثار مربوط به این دوره حدود چهار متر ضخامت دارند.
دوره ی دوم
دوره ی دوم , لایه های 7 تا 5 را دربرمیگیرد. این دوره و دوره ی سوم مربوط به اواسط دوران مفرغ اند. دوره ی دوم تاریخی برابر سال 2700 ق .م تا 2500 ق .م می باشد.
دوره ی سوم
دوره ی سوم از لایه های سوم وچهارم تشکیل می شود و دارای تاریخی از 2500 ق .م تا 2300 ق . م است.
دروه ی چهارم
دوره ی چهارم شهر سوخته که لایه های دو , یک وصفر را در بر گرفته است به اواخر عصر مفرغ تعلق دارد. در این دوره سفالگران شهر سوخته برای ساختن سفال از چرخ سفالگری با دور تند استفاده می کردند. تاریخ دوره ی چهارم به سالهای 2200 ق .م تا 2100 ق .م برمی گردد.

 

لینک مطلب در انجمن :

http://forum.tarikhfa.ir/thread5945.html

 

موسیقی ایلامی

نگارنده: موری حماسی

یکی از درخشانترین مقاطع تاریخ ایران باستان، دوران تمدن «عیلام» است. عیلامیان، بنیانگذاران نخستین پادشاهی در گسترهی ایران بودهاند. نام این سرزمین در زبان عیلامی، «Hal-Tamti» و به معنای «کشور سَرور» بوده است. شکل نوشتاری این نام در خط میخی سومری به صورت «NIM.KI» بوده و به گونهی Elamma (در سومری) و Elamtu (در اکدی) خوانده و تلفظ میشده است. هخامنشیان این سرزمین را Uja میخواندند که نام کنونی «خوز» (= خوزستان) بازماندهی همین واژه است. عیلامیان به لحاظ قومی، به تبار «آسیانیک» تعلق داشتهاند.

 



تصاویری از سنگ نگاره ی کول فرح 

 

گسترهی کشور عیلام، شامل خوزستان و لرستان کنونی، پشتکوه و کوههای بختیاری بوده است. بدین معنی که، از غرب به رود دجله، از شرق به استان فارس، از شمال به کوههای بختیاری و از جنوب به خلیج فارس محدود میشده و البته در دوران اوج قدرت خود، وسعتی افزونتر از این نیز داشته است. کشور عیلام از دو بخش کوهستانی و دشتی تشکیل میشد. بخش دشتی آن شامل سرزمینهای غربی عیلام، و مرکز آن شهر «شوش» بود، و بخش کوهستانی آن شامل نواحی شرقی عیلام، و کانون آن شهر انشان/ انزان [Anshan / Anzan] (واقع در محل بیضای فارس) بود. سرزمین عیلام در غالب تاریخ خود به شکل فدرال اداره میگردید و به مرکزیت شهرهای بزرگ آن، حکومتهای مستقل وخودگردانی تشکیل مییافت .

ایلامیان علاوه بر صنعت ؛ معماری ؛ در هنر و موسیقی نیز پیشتاز بوده اند . چنانچه می توان نخستین سند از همنوازی و ارکست جهان را از ایلامیان دانست که در مهر چغامیش ؛ کهنترین نمونه ی آنرا می توان دید .

مهر چغامیش :

در کاوشهایی که از سال 1961 تا 1966 توسط مؤسسه شرقی دانشگاه شیکاگو انجام گرفت،مُهری به دست آمد که یکی از سندهای مهم تاریخ تکامل موسیقی در تمدن انسان به شمار می رود.این مهر توسط دو باستان شناس از دانشگاه شیکاگو به نام های پیناس دلوگاس(1975- 1901pinhas delougaz ) و هلن کانتور(1993- 1919 Helene Kantor ) کشف و در گزارش کاوش آنها معرفی شد . در این گزارش آمده است:

«این تصاویر با توجه به ارزشی که از نظر هنری و آگاهی ما نسبت به زندگی این دوران دارند از ارزشهای والایی برخوردارند و به راستی نخستین یافته های بشری هستند که ارزش جهانی دارند. یکی از این نمونه ها ، نخستین سندی است که بشر از موسیقی به شکل سازمان یافته دارد. دراین تصویر گروهی نوازنده نشان داده می شوند که در حقیقت پیشرو و نخستین شکل ارکسترهای امروزی را مجسم می کند. دراین تصویر چنگ بزرگی مشاهده می شود که در پشت سر آن نیمرخ نوازنده ای در حال زانو زدن دیده می شود. فرد دیگری با دستهای باز در حال طبل زدن به چشم می خورد. نوازنده سوم دو آلت شاخ مانند در دست دارد که نشان می دهد نوازنده در حال نواختن ساز بادی است که احتمالاً بوق می باشد و آن دیگری که در دست دارد ظاهراً نواختنش متفاوت است. نفر چهارم خواننده را در حال آواز خواندن نشان می دهد که دستش را زیر گوشش نهاده، این حالت در آواز خوانی مصر باستان مشاهده می شود. این شیوه آواز خوانی هنوز در خاورمیانه متداول است. بنابراین در این تصویر ارکستری را مشاهده می کنیم که سازهای زهی، بادی و کوبه ای را در بردارد و خواننده با آن ها همکاری می کند. اما این ارکستر گوشه ای از صحنه اصلی را نشان می دهد و نوازندگان به جز طبل زن همه به سمت راست چرخیده اند. در برابر ،مردی مشاهده می شود که روی بالشی نشسته و میزی در جلویش قرار دارد که روی آن خوراکی های گوناگون چیده شده است و خدمتکار در حال پذیرایی از اوست. می توان چنین پنداشت که این تصویر صحنه ای را نشان می دهد که به مراسم مذهبی بستگی دارد.»

(Delouoaz-kantor: 1996)

تصویری از مهر چغامیش ، که در آن اجرای موسیقی دیده می شود

از دیگر اسناد و مدارک وجود موسیقی و اجرای زنده ی آن در ایلام ، نقش برجسته ی کول فرح است که در آن می بینیم که 3 موسیقیدان را در مراسم مذهبی نشان می دهد که قربانی به خدایانشان تقدیم می کنند و یک نفر آنها دف می زند و دو نفر دیگر ، چنگی به نام ون می زنند .

سنگ نگاره ی کول فرح :

از تمدن عیلامی همچنین نقش برجسته ای در آثار باقی مانده از «کول نارسینا » یا« فره »(فرح؟) به دست آمده است که چند ساز باستانی ایران را نشان می دهد.کول در زبان محلی به معنای تنگه است. نارسینا که به «کول فرعون» هم معروف است در شمال شهرستان ایذه و منطقه موسوم به«مالمیر» قرار دارد ودر آن مجموعا 6 سنگ نگاره بر روی یک فرورفتگی در بخش کوهستانی منطقه قابل مشاهده است که به عقیده برخی باستان شناسان ، بقایای پرستشگاه و یک مکان مذهبی بوده است. (کامبخش فرد:1380)
رومن گیرشمن (۱۸۹۵-۱۹۷۹ Roman Ghirshman ) باستان شناس مشهور فرانسوی که سرپرست کاوش در منطقه خوزستان و تمدن عیلامی بود، در دهه 40 این دره را مورد کاوش قرار داده است.او نیز بر ریشه های مذهبی کول فره تاکید می کند. متن موجود در کنار این تصاویر گواهی می دهد که این مراسم در حضور پادشاه برگزار می شده و می تواند صحنه هایی از دربار و قربانی حیوانات نزد حاکم عیلام باشد. بخصوص آنکه متن میخی موجود در یکی از الواح، از زبان حاکم عیلامی است:«من هانی پسر تاهی هی حاکم آیاپیر هستم. من مجسمه ام را در این جا بر پا داشته ام پس از آنکه رب النوع سراپا مسلح تیروتور خدای منطقه سیل هیته حمایتش را بر من ارزانی کرده بود ». (صراف: 1372) در این لوح بزرگ که سمت چپ دره با نام لوح شماره یک نامگذاری شده ، یکی از مهمترین اسناد مربوط به سازهای باستانی نقش بسته است ؛ دو نوع از چنگ های باستانی و یکی از سازهای کوبه ای آن دوران در این نقش مشاهده می شود. دسته سه نفره نوازندگان،دو گاو و بزی در حالی قربانی شدن، سه قوچ وحشی قربانی شده و سه کاهن، نقشهای مانده بر روی لوح شماره یک است که در ارتفاع دره قرار دارد. شاه هانی یکی از حاکمان مستقل آیاپیر که همزمان با شوتروک نهونته دوم پادشاه عیلام در سال 2700 پ م بوده ،در مرکز نقش قرار دارد و به شکل بارزی بزرگتر از سایر نقوش مردان دیگر صحنه است. پیشوایان مذهبی در حال تقدیم قربانی (قوچ)دیده می شوند و بالای سر آنها سه نوازنده عیلامی وجود دارد که دو تن از آنها مشغول نواختن ساز چنگ هستند و نفر سوم سازی شبیه دایره می نوازد. نوازندگان جملگی لباسهای بلند و رسمی پوشیده اند. می توان تصور کرد که این تصویر نقشی از یک مراسم رسمی بوده است. به همین دلیل می توان گفت در مراسم های رسمی عیلامیها، ادوات موسیقی حضور متداول و مهم داشته است . وجود نام نوازندگان این مراسم در متن کتیبه شماره یک این نقش بر این مدعا تاکید می کند:

از نوازنده چنگ با نام سونکیر (sunkir)، نوازنده فلوت با نام سونکیرشو (Sunkir-shu) و یک نوازنده چنگ که نامش تخریب شده ، در متن کتیبه یاد شده است(صراف 1387:34) «لوئی واندنبرگ» باستان شناس نامداری که در سال 1978 میلادی هیات باستان شناسی بلژیکی را در کاوش های پشت کوه لرستان سرپرستی می کرد، در کتاب «باستان شناسی ایران» این نقش حجاری شده تمدن عیلامی و وجود سازها در آن را تفسیر کرده است .( وان دن برگ :1345) با این حال برخی مفسران، این نقش حجاری شده تمدن عیلامی را مربوط به شکارگاه سلطنتی دانسته اند.(لاورگرن: 2003) این تفسیر نیز می تواند محتمل باشد، چرا که سنت حضور نوازندگان ویژه درباری در شکارگاه های سلطنتی، تا دوره قاجار در ایران، پا برجا بوده و عکس هایی از آن در آلبوم خانه کاخ گلستان، باقی مانده است.
چنگ های موجود در نقش نگاره «کول فرح » از دوخانواده سازهای زهی مضرابی دوره عیلامی هستند. تفاوت این چنگ ها در قرارگیری محفظه صوتی آن دواست که یکی در پایین و دیگری در بالا قراردارد.
فارمر از این ساز با نام «ون» یاد کرده است. «ون» با فتحه، نام درخت زبان گنجشک و در زبان پهلوی ون یا وون است. وجه تسمیه اطلاق ون به چنگ باستانی عیلام،به جنس بدنه ساز مربوط می شود که از چوب این درخت تهیه می شده است. این واژه در عربی به صورت وَن یا صنج وجنک درآمده است (بینش:۱۹:۱۳۷۸)


تصاویری از سنگ نگاره ی کول فرح 

 

موسیقی 3500 ساله ی شوش ( ایلام میانه ) :

نخستین شکل از تصاویر زیر ، با توجه به فرم لباس و نوع کلاه ، یک فرد موسیقی دان را نشان می دهد و بقیه ی تصاویر ، تندیس های کوچک افرادی در حال نواختن عود را نشان می دهد که از سفال قرمز رنگ ساخته شده اند .
این آثار را در سال 1933 در کاوش های دمورگان در تپه ی آکروپولیس در شوش کشف شده اند . این تندیس ها که ساختشان به دوران ایلام میانه ( حدود 1500 پ . م ) باز می گردد ، در حال حاضر در موزه ی لوور پاریس نگاهداری می شوند :

لوح نخست :

اندازه ی تندیس :

ارتفاع : 10/4 سانتی متر
عرض : 3/3 سانتی متر

لوح دوم :

اندازه ی تندیس:

ارتفاع : 9/8 سانتی متر
عرض : 4/1 سانتی متر
لوح سوم :

اندازه ی تندیس :

ارتفاع : 8/6 سانتی متر
عرض : 4/6 سانتی متر

لوح چهارم :

اندازه ی تندیس :

ارتفاع : 9/2 سانتی متر
عرض : 3/1 سانتی متر

درمیان مجسمه های سفالی کشف شده از تمدن عیلامی نیز، چندین تندیس سفالی قالبی وجود دارد که نوازنده هایی را درحال نواختی عود دسته بلند نشان می دهد. چند نمونه منحصر به فرد از این نوع تندیس در موزه لوور پاریس نگهداری می شود و از ۲۴تا۳۱ شماره گذاری شده است. درمجسمه شماره ۲۴، ساعد نوازنده عمود بر بدن و دسته ساز کمی متمایل به بالا است. در این مجسمه ساعد کاملاً از زیر کاسه عبور کرده و محل مضراب در انتهای محدوده یک پنجم دسته قرار گرفته است. کاسه طنینی ساز، بسیار کوچک و دسته ساز به نسبت آن بسیار بلند است.
در مجسمه شماره ۲۶،کاسه ساز کمی بزرگترشده و دسته نسبت کم تری با کاسه یافته است. ساعد هم عمود بر بدن نیست و زاویه ای حدود ۳۰ درجه پیدا کرده است. ساعد گرچه از زیر کاسه رد شده ،اما محل مضراب (مضراب خور)، به کاسه طنینی نزدیک تر است.
آنچه که این مجسمه را منحصر به فرد می کند، تشابه آن با تنبورهای خراسانی و سنت بستن کلاف ابریشم در بالای دسته است.سنتی که در این تندیس نیز دیده می شود. بر این اساس می توان احتمال داد که جنس وتر این سازه ها، ابریشم بوده است.سستی وتر ابریشم واحتمال پاره شدن مکرر وتر، باعث می شد تا وترها به کلافی برسند که همواره در بالای دسته آویزان بوده اند. در ایران و آسیای میانه، سازهای زهی مضرابی که با دست یا مضراب نواخته می شوند و از خانواده لوط ها هستند، عمدتاً وترهایی از جنس روده و کمتر از جنس ابریشم داشته اند و امروزه عموماً جای خود را به سیم های فلزی داده است. با این حال بستن کلاف های تزیینی و آویزهای پارچه ای و یا (گرچه به ندرت) طلسمات و تعویضات در بالای دسته،سنتی است که تا امروز ادامه یافته است و می تواند در این تندیس نیز چنین کارکردی داشته باشد.
تندیس شماره ۲۷ مردی برهنه است که لوط دسته بندی را دردست دارد.ساعد او عمود بربدن قرارگرفته و انگشتانش از زیر کاسه، متمایل به محل مضراب شده است. دسته ساز نیز با زاویه ای حدود ۳۰ درجه به سمت بالا متمایل است. این مجسمه مربوط به اواسط هزاره دوم پیش از میلاد است.
مجسمه بعدی که با شماره ۳۰ در ویترین نگهداری اشیاء ایرانی در موزه لوور نگهداری می شود، مرد عیلامی است. ساز دست او، کاسه طنینی کوچک تری دارد. زاویه دسته کمتر است و ساعد کاملاً از زیر کاسه عبور کرده و دست جلوتر از کاسه طنینی قرارگرفته و به نظر چیزی شبیه مضراب در دست گرفته است.
از این دوران، مجسمه سفالی دیگری در موزه آبگینه تهران نگهداری می شود که به شماره ۶۵۹ -س ثبت شده است. پیکرسفالی یاد شده ، یک زن نوازنده است و به اواسط هزاره دوم قبل از میلاد تعلق دارد. این تندیس از منطقه جنوب غربی ایران کشف شده واز دوران عیلام میانی به جای مانده است. ساز در این پیکره عمود بر بدن و به صورت افقی کامل قرار دارد. و لوط دارای دسته کوتاهتری است.
وجود تندیس سفالی از نوازنده زن، نشان دهنده موقعیت عام و همه گیر موسیقی، بدون تمایز جنسی و نیز جایگاه زنان تمدن عیلامی نیز هست. این مجموعه تندیس که جملگی سفالی قالبی هستند، می تواند کارکردهای مذهبی عمومی داشته باشد. تولید انبوه و تعداد اشکالی که دارند، آنها را بدل به یک شی عمومی با کارکرد های شبیه به اشیای متداول در آیین ها کرده است.
وجود تندیس سفالی از نوازنده زن، نشان دهنده موقعیت عام و همه گیر موسیقی، بدون تمایز جنسی و نیز جایگاه زنان تمدن عیلامی نیز هست. این مجموعه تندیس که جملگی سفالی قالبی هستند، می تواند کارکردهای مذهبی عمومی داشته باشد. تولید انبوه و تعداد اشکالی که دارند، آنها را بدل به یک شی عمومی با کارکرد های شبیه به اشیای متداول در آیین ها کرده است.

تندیس بانوی نوازنده ی چنگ ؛ شوش – دوران پارتی ؛ موزه لوور پاریس

 

از دوران عیلامی پایانی نیز مجموعه ای از زنگوله ها و زنگ هایی باقی مانده که کارکردهای متعددی ازجمله گردن آویز دام ها و ابزار تفریج کودکان داشته است. نظیر زنگ مفرغی زیویه کردستان متعلق به هزاره یکم پیش از میلاد ویا زنگوله های مفرغی خوردین تهران و لکورز گیلان متعلق به همین دوران.به نظر می رسد زنگوله های تزیینی عمارلو و مارلیک گیلان ، که عموماً به شکل قفس و پرنده هستند از نظر تزیینات و ظرافت و تاکید بر جزئیات، کارکردی متفاوت از گردن آویز دام و تفریح کودکان در زنگوله های سایر نقاط داشته است.
در تمدن عیلامی ، سازهای زهی مضرابی کارکردهای رسمی داشته اند. در این میان حضور چنگ در نقش هایی که از حضور شخص اول و مقام پادشاه باقی مانده، محسوس و معنا دار است. به این اعتبار می توان چنگ را ساز رسمی دربار پادشاهی ایران در ایران باستان قلمداد کرد.موقعیتی که تا پایان دوران ساسانی نیز محفوظ مانده است. در برابر چنگ به عنوان ساز رسمی آیین های درباری،به نظر می سد لوط دسته بلند کارکردهای مذهبی و آیینی داشته است.

[COLOR

=#ff0000]« پایان »[/COLOR]

منابع :
http://en.m.wikipedia.org/wiki/Chogha_Mish

کاوش های باستان شناسی و سازهای باستانی ایران

تاریخ موسیقی ایران – ویکی پدیا

موسیقی 3500 ساله شوش

خاستگاه ایلامیان

خاستگاه ایلامیان

ایلامیان از کجا آمدند؟

حلقه های مفقوده ی تاریخ عیلام بسیار زیادند اما جستجو برای آنها باید از جایی شروع شود بهتر آن دیدم که ابتدا ریشه های پیدایش مردمان سازنده تمدن عیلام را بیابم ، برای نیل به این هدف در این مقاله اول سعی بر این است که با چند استدلال ساده ذهنیت افراد از برخی سوء ذن ها در مورد عیلامیان بر طرف شود و سپس با عنوان کردن چند نظریه به یک نتیجه ی کلی خواهیم رسید امیدوارم اساتید امر و خوانندگان گرامی با انوار درخشان انتقاد خویش نکات تاریک این نگارش را بر بنده آشکار نمایند. با تشکر :علی رضوانی باغبادرانی 

چند استدلال ساده 

پژوهشگران معمولا برای جستجو در ریشه ی پیدایی یک تمدن مشخصاتی مانند زبان و هویت نژادی آن را بررسی و با دیگر اقوام مقایسه میکنند این کار مفید است و در بیشتر مواقع به مقصود نزدیک اما آیا اقوامی که برای مدت های مدید از یک دیگر جدا بوده اند و در طول این زمان ها با اقوام دیگر نیز اخطلاط های نژادی و زبانی پیدا کرده اند چگونه باید در دایره این پژوهش ها گنجانده شوند؟ که تمدن عیلام و مردمان سازنده ی آن نیز چنینند! به گونه ای که هر کس بنا به ذوق و سلیقه خود میتواند عیلامیان را با هر قومیت یا تمدنی که دوست دارد پیوند دهد و میانشان رابطه ی برادر و پسر عمو قائل شود ! نگاه کنید به مقالات بسیاری که تابحال نگارش شده و هر کدام سعی دارند عیلامیان را به آریایی ها ، دراویدی ها و یا حتی سامیان صحرا و سومریان بچسبانند !! (1) ولی هیچ کدام سعی بر این نداشته اند تا عیلامیان را دسته ای مستقل جلوه دهند و هویت مستقلی برایشان قائل شوند و بگویند که یک عیلامی یک عیلامی است کسی که خود را یک هل تمتی میداند و ما امروز کتیبه اکدی ها را میان کشیده ایم و به آنها عیلامی میگوییم و سعی داریم به هر نحوی شده با نژاد های دیگر ربطشان دهیم ! (2) 

یک رابطه منطقی بسیار ساده این اصل را به ما یاد آور میشود که حاصل ازدواج یک مرد با یک زن یک یا چند فرزند است که هر کدام هویت مستقل دارند در صورتی که ممکن است پدر از یک نژاد و مادر از نژادی دیگر باشد.این رابطه در مورد مردمان سازنده یک تمدن باستانی نیز صدق میکند تمدنی که از تلفیق دو یا چند فرهنگ ، نژاد و یا قومیت با باور ها و آیین های متفاوت شکل گرفته و به گفته کارل کویگلی تاریخ نگار یک تمدن آغاز نمیشود مگر وقتی که دو یا چند فرهنگ با هم در آمیزند برای مثال ما امروز میدانیم که تمدن سومر حاصل تلفیق مردمانی از کوهنشینان زاگرس و گروهی از سامیان صحرا بوده است. و ما همیشه در تاریخ یک سومری را یک سومری میشناسیم و او نیز خود را یک شومری میدانسته چرا که یک شهروند اوری و یا نیپوری به خوبی این موضوع را درک میکرده که اینجا شومر است و من یک شومری میباشم ولی شاید حتی خود او هم نمیدانسته که صدها و یا هزاران سال پیش اجداد کوه نشین و دشت نشین او طی سالها همزیستی مسالمت آمیز که تلفیق دو فرهنگ را به همراه داشته بطور ناخودخواسته و کاملا اتفاقی بن مایه های ایجاد یک تمدن را پایه ریزی کردند که امروز ما از آن به عنوان اولین تمدن بشری یاد میکنیم و با کمک یافته های باستانشناسی و تحلیل های تاریخی ریشه های پیدایش آنها را میدانیم علومی که متاسفانه در مدارس ابتدایی دولت شهرهای سومری تدریس نمیشده! همین موضوع در رابطه با شهروند اوان ، لیان ، آیاپیر و یا شوش در چهار گوشه سرزمین عیلام نیز صدق میکرده آنها خود را هل تمتی میدانستند وهیچ کدام حتی در اوهام خود نیز متصور نمیشدند که شاید با مردمان تمدن سند در شرق و یا بومیان نجد ایران هم ریشه باشند. 

معادلات بر هم ریخته شده ی مورخین گذشته؛

پژوهشهای تاریخی و باستانشناسی در سالهای اخیر دست آوردهایی را در پی داشته که برخی از معادلات مورخین پیشین را به کلی به هم ریخته و پاره ای را نیز در معرض تحدید قرار داده ، به گونه ای که حتی ممکن است در آینده ای نزدیک شاهد ارائه چهره ای جدید از ایران باستان باشیم . ادعا های بی اساسی مانند کوچ آریایی ها از شمال سرزمین ایران (3) ، در صورتی که چندیست بر ما روشن شده آریاییان از بومیان نجد ایران بودند و یا گزارش های بی پایه ی اشخاصی مانند رومن گریشمن ، والتر هینتس و یا کلمان هوار که تا چندی پیش از آنها با عنوان حاکمان بلامنازع دنیای باستانشناسی و پژوهشهای تاریخی یاد میشد و درحال حاضر به همت کشفیات و پژوهش های جدید که خوشبختانه بیشترشان ایرانی میباشند به کلی رد و یا تصحیح شده اند ، برای مثال گزارش گریشمن در سال 1968 به انجمن آثار ملی ایران در مورد نقوش و سنگ نگاره های ایران چنین بوده است که (( در طول جستجوهایی که در باره کارهای مربوط به غار های میهن شما انجام یافته ، اعم از آنچه اینجانب در کوههای بختیاری به عمل آوردم و یا آنچه پروفسور کون در بیستون و البرز و بیرجند خراسان معمول داشته و همچنین آنچه توسط دانشمندان امریکایی در افغانستان صورت پذیرفته در هیچ جا نقاشی ها بر بدنه ی کوهستان مشهود نیفتاد )) این در صورتی است که در حال حاضر به کوشش دوست داران فرهنگ کهن این مرز و بوم و پژوهشگرانی مانند استاد محمد ناصری فرد (4) بیش از چهل محوطه ی سنگ نگاره دار در ایران کشف شده که دریایی از اسناد دوران پیش از تاریخ و تاریخی ایران را در اختیار ما قرار میدهد که بزودی پرده از حقایق شگفت انگیزی برخواهند داشت. همچنین کشفیات باستانشناسی انجام شده در سالهای اخیر هر چند کمی با تاخیر پرده از حقایق بسیاری برداشت که در حال حاضر هم ادامه دارند برای مثال پژوهش ها و کشفیات هیئت باستانشناس کنار صندل جیرفت به سرپرستی پروفسور یوسف مجید زاده که پرده از حقایق یک تمدن باستانی با خط و فرهنگ منحصر بفرد و شبکه های تجاری با سند و عیلام و میان رودان برداشت شهری افسانه ای که سالیان دراز باستان شناسان غربی به دنبالش بودند و شاید بتواند کمک های شایانی نیز به شناخت هر چه بیشتر همسایگان عیلامی خود بکند .(5)

نظریه اول ( تمدن نقابدار دریای پارس) 
اخیرا در نشریه ی انسان شناسی معاصر دیدگاه تازه ای مطرح شده است از این قرار: ( سرزمینی که زمانی بارور و حاصلخیز بوده اینک در اعماق آبهای خلیج پارس خفته است) این فرضیه توسط جفری رز باستان شناس و استاد دانشگاه بیرمنگام انگلستان مطرح شده و به این مسئله اشاره میکند که : در طول عصر یخبندان به دلیل پایین آمدن سطح آبهای جهانی و متمرکز شدنشان در قطبین خلیج پارس جای خود را به سرزمینی حاصلخیز داد که در زمان اوج وسعت خود مساحتی به اندازه کشور انگلستان داشت این سرزمین از سه جهت شمال جنوب و غرب توسط رودهایی سیر آب میشده (6) و در سمت شرق آن نیز دریای عمان قرار گرفته بود رز میگوید تا پیش از حدود هشت هزار سال قبل این سرزمین ماوای مردمانی بود که به تدریج با بالا آمدن آب و سیل آبهای متوالی که نوید بخش سالهای پایانی عصر یخبندان بود به سرزمین های شمالی تر کوچیدند این مردمان که احتمالا از نوادگان کرومانیون های آفریقا بودند(7) زمانی پای به سرزمین های شمالی تر گزاردند که ده ها هزار سال از سکونت مردمان بومی نجد ایران در آن سپری شده بود این تازه واردان در حدود 7500 پیش از میلاد در کناره های شمالی خلیج فارس و دریای عمان سکونت گاههایی را ساختند ، زیستگاههایی با خانه های سنگی و دائمی ، شبکه های تجارت راه دور ، سفال هایی که به شکل استادانه ای زینت یافتند ، شواهدی از وجود حیوانات خانگی و حتی قدیمی ترین قایق های جهان که گویای سازمان اجتماعی پیشرفته ی آنها است این امکان وجود دارد گروهی از این افراد به سرزمین های شرقی تر محاجرت کرده باشند در جریان تلفیق با فرهنگ های بومی سرزمین سند تمدن سند را تشکیل داده و نام خود را دراویدی گزاشته باشند این تازه واردان در سرزمین های جنوبی ایران پراکنده شدند و یا در کنار بومیان سرزمین های مختلف جنوبی ایران ساکن شدند.
نظریه دوم : بومیان نجد ایران 
مدت های مدید پیش از ورود این اجتماعات از جنوب ، جمعیت های انسانی در نجد ایران صاحب اجتماعات یکجانشینی شده بودند که هم اکنون آثار ابتدایی آنها در برخی از تپه های ایران موجود میباشد برای مثال سیلک در مرکز ایران ، کشف رود در شرق و یا علی کش و حسنلو در غرب . این بومیان سخت کوش حتی در طول عصر یخبندان نیز این سرزمین را رها نکرده بودند و به صورت شگفت انگیزی میتوانیم آثار آنها را حتی تا چهل هزار سال پیش در نجد ایران دنبال کنیم تا همین چند سال اخیر گمان بر این بود که آثار به جای مانده از آنها در دوران نئولیتیک و بعد از آن تنها شامل ابزارهای سنگی و مواد ارگانیک حاصل از زیست بلند مدت آنها در یک مکان میشد اما از چندی پیش گروهی از افراد پژوهشگر با دید بازتری به این موضوع نگریستند و هنر انسان نئولیتیک را بر سنگ ها و صخره های این سرزمین دیدند چیزی که امروز از آن با عنوان سنگ نگاره های ایران یا موزه هایی در باد یاد میشود(8) درواقع همانگونه که پیش از این ذکر شد دریای بیکرانی است از هزاران و یا بهتر بگوییم ده ها هزار سال سند های دست نخورده از اعماق فرهنگ کهن ترین اجتماعات بشری در نجد ایران گرفته تا دوران های بعد.همین سنگ نگاره ها هستند که تشابه بسیاری از جنبه های فرهنگی در عیلام باستان را با بومیان نجد ایران به ما مینمایانند نقوش بینظیر بز کوهی بر روی صخره هایی در کوهستانهای استان مرکزی که دقیقا به همان شکل بر روی سفال منقوش منطقه شوش مشهود می افتد ، نقوش پراکنده ای در جای جای ایران وجود دارند که به راحتی و حتی اگر برای بار اول به آنها بنگرید تشابهشان را با خطوط پروتو عیلامی درک میکنید ، نماد هایی از خدای مونث بزرگ عیلامیان ، کیریریشا که بعد ها در عیلام با ازدواج با خدای پدر صاحب خانواده ی بزرگی شد و ده ها و شاید صد ها شاخصه از این دست که نمایاننده ی همریشگی و هم خانوادگی انسان نجد ایران با مردمان تمدن عیلام است اما آیا این بومیان خود به تنهایی اقدام به تاسیس تمدن عیلام کردند ؟ 

نتیجه گیری؛
در سطور پیش گفته شد که مهاجرین تازه وارد به تدریج با پایان عصر یخبندان در سرزمین های جنوبی ایران مانند جنوب خوزستان امروزی ، جنوب کرمان و جنوب شرقی ایران رحل اقامت افکندند اینان را در واقع باید مردمان صلح طلب ، با فرهنگ و توانایی دانست چرا که تنها پس از کمتر از هزار سال از ورودشان شاهد شکل گیری دو تمدن بزرگ یعنی سند و عیلام و همچنین تمدن ها و شاید بهتر باشد بگوئیم دولت شهر های اقماری ما بین آنها مانند اَرِّتا ( شهر تازه کشف شده در کنار صندل جیرفت ) و شهر سوخته و غیره هستیم شاید این محاجرین سهم اندکی در به وجود آمدن برخی از این دولت شهر ها داشته باشند ولی به جرات باید گفت که هسته اصلی شکل گیری تمدن عیلام و سند بوده اند و این موضوع پس از چند دهه دلیل این گفته والتر هینتس را روشن میسازد که عیلامیان با مردمان سند دارای تشابهات زبانی هستند و امکان میرود مردمان سازنده ی تمدن عیلام از سرزمین سند محاجرت کرده باشند ، اما امروز با تکیه بر این کشف بزرگ میتوانیم این نظریه را به این نحو اصلاح کنیم : تشابه نژادی و زبانی مردمان سند با مردمان عیلام به این شوند است که مبدا حرکت آنها از یک مکان ( یعنی دشت آبرفتی خلیج فارس ) بوده ولی مقـــــصدشان دوتا شـــده است.(9) 

مهاجرین وارد شده به سرزمین های جنوب خوزستان امروزی مانند برادر زاده های مهاجر سندی خود خدایان مذکری داشتند و همانگونه که قبلا گفته شد سکونت گاههای سنگی ابتدایی را بنیان نهادند این کار آنها موجب شد با گروههایی از مردمان بومی نجد ایران که به سرزمین های جنوبی تر کوچیده بودند و هم اکنون در کناره ی رودخانه کارون میزیستند همسایه شوند طولی نکشید که این همسایگی نتنها باعث تلفیق این دو فرهنگ شد بلکه خدای مادر بومیان نجد ایران را با خدای مذکر بزرگ تازه واردان همسر کرد و ریشه های تشکیل تمدن بزرگ هل تمتی را بنیاد نهاد. ممکن است این تلفیق به گونه های دیگر مثلا مغلوب شدن یکی از فرهنگ های مستقر در همسایگی هم در طی یک جدال صورت گرفته باشد اما این فرض بسیار ضعیف است چرا که ما حتی صدها سال پس از شکل گیری این تمدن دو دسته خدای نرینه و مادینه را در کنار هم داریم که نشان از تلفیق صلح طلبانه ای دارد که ازدواج خدای مذکر جنوبیان با خدای مونث بومیان و تشکیل خانواده ای بزرگ از این دو دسته خدا را در پی داشته است همچنین این مردمان نام هلتمتی را بر سرزمین خود نهادند که خود این نام میتواند یکی از دلایل ما بر ادعای تلفیق صلح طلبانه باشد چرا که هلتمتی به معنای سرزمین خداست و سرزمین خدا جای جدال و پیکار ناحق نمیباشد و حتی به تعبیری میتوان معنای سرزمین صلح را نیز بر آن اتلاق کرد.

پی نوشتاری:
(1) شمار این ادعا ها و فرضیه های بی اساس به ده ها مورد میرسد برای مثال ادعای یوسف بنی طرف مبنی بر سامی نژاد بودن عیلامیان و یا گروهی از پان ترکیسم ها که سعی در هم ریشه دانستن خود با عیلامیان دارند. 

(2) اشاره من در اینجا به کتیبه ایست که چند دهه پیش توسط باستانشناسان یافته شد و حکایت از این موضوع دارد که ظاهرا همسایگان اکدی هلتمتی ها به آنان الاماتویی یا کوهنشین میگفتند ، پس از کشف این کتیبه نام ایلام بر گرفته از همان الاماتوی اکدی به طرز اعجاب انگیزی در محافل علمی تاریخی و باستانشناسی اشاعه یافت به طوری که حتی پس از کشف شدن کتیبه پروتو عیلامی که اشاره دارد به نام اصلی عیلامیان که همانا هل تمتی به معنای سرزمین خدا بسیار دیر شده بود و این لفظ نتنها برای همیشه بر روی تمدن تازه کشف شده در جنوب غربی ایران ماند بلکه در سال 1315 شمسی فرهنگستان ایران نام یکی از شهرستانهای غربی ایران را از حسین آباد به ایلام تغییر داد ! 

(3) نگاه کنید به مقاله خانم ایراندخت مهر پرور در ماهنامه امرداد شماره 241 تاریخ 15 آبان ماه 1389 با عنوان دروغی بزرگ به نام کوچ آریاها . 

(4) استاد محمد ناصری فرد خمینی تا کنون با انتشار دو کتاب با نام های (موزه های سنگی – هنر های صخره ای ) و ( سنگ نگاره های ایران – نماد های اندیشه نگار) ، ایجاد سایت اینترنتی سنگ نگاره های ایران با نشانی www.homayen.com و همچنین کوشش های بیدریق و شبانه روزی خود در زمینه ی شناسایی و ثبت محوطه های سنگ نگاره دار ایران کمک های شایانی را به این زمینه ی علمی نموده اند . 

(5) شهر مکشوفه در نزدیکی های روستای کنار صندل در جنوب جیرفت زمانی توسط هیئت باستانشناسی پروفسور مجید زاده مورد کاوش قرار گرفت که مانند لانه ی زنبوی توسط افراد بومی سوراخ سوراخ شده بود و ناخود خواسته چند سال زودتر از کاوش تن به صادر کردن اشیاء خود به حراجی ها و مجموعه هایی در سرتا سر دنیا داده بود . یوسف مجید زاده عظمت این تمدن تازه کشف شده میگوید : تمدن کنارصندل بزرگترين تمدن در هزاره سوم قبل از ميلاد در تمدن شرق محسوب مي شود. 

(6) شماری از این رودها امروزه هم شاید کمی دور تر ار مصب چند هزار سال پیش خود در شمال خلیج فارس جاری هستند مانند کارون ، دز ، دجله و فرات اما نکته اعجاب انگیز رودخانه هایی بودند که از کوهستانهای غرب عربستان سرچشمه میگرفتند ، ربع الخالی که امروز بیابانی دهشتناک است عرصه جاری شدنشان بود و در نهایت به سرزمین پستی میریختند که امروز آبهای خلیج پارس روی آن را گرفته است. 

(7) گروهی از دانشمندان بر این موضوع اتفاق نظر دارند که اینان همان انسان های هوشمندی هستند که در حدود شصت هزار سال پیش شمال آفریقا را ترک کردند احتمالا دسته ای از آنها در به وجود آمدن تمدن مصر و سومر نیز نقش داشتند و به طور کلی سامیان از آنها مشتق شده اند. 

(8) عنوان زیبایی که برای نخستین بار توسط پرفسور فرهادی به کار برده شد و در ضمن نام کتابی هم هست که ایشان درمورد سنگ نگاره های ایران به رشته ی تحریر در آوردند. 

(9) در مورد هم ریشه بودن و هم خانواده بودن عیلامیان با دراویدی ها بجز والتر هینتس اساتید و دانشمندان دیگری همچون دیاکونوف نیز اتفاق نظر دارند .

اونتاش ناپیریشا

393px-Untash_Napirisha_stele_Louvre_Sb12

اونتاش ناپیریشا یا اونتاش گال یا اونتاش هوبان ا(۱۲۷۵-۱۲۴۰ پیش از میلاد) پادشاه بزرگ عیلامی و بنیانگذار زیگورات چغازنبیل است. او در کتیبه‌ ای نام خود را به عنوان بر پا دارنده این زیگورات جاودانه کرده‌ است. اونتاش گال نوهٔ پاهیر ایشان بنیانگذار این سلسلهٔ شاهی در عیلام بود. او در سال ۱۲۶۵ قبل از میلاد، به حکومت عیلام رسید و شهری جدید به نام اونتاش بنا کرد و در آن زیگورات برپا ساخت. اونتاش گال در این کتیبه به جز پرستش خدای اینشوشیناک اهداف دیگری را نیز برای ساخت زیگورات ذکر می‌کند، اما هنوز باستان شناسان نتوانسته‌اند به معنای دقیق جملات او پی‌ببرند. بسیاری معتقدند راز اهداف دیگر او از بنا کردن زیگورات در چهار بنای کوتاه استوانه‌ ای شکل که در اطراف زیگورات قرار دارند نهفته‌ است. گیرشمن دوران حکمرانی او را به مدت ۲۰ سال (۱۲۶۵-۱۲۴۵ پیش از میلاد) بنا بر فرضیه ذکر کرده‌است. بر روی ۶۵۰۰ آجر کتیبه‌ داری که در چغازنبیل یافت شده‌است به جز نام این شاه نام شاه یا شاهزادهٔ دیگری دیده نمی‌شود.

سنگ نگاره ای که در بالا می بینید، از آثار باستانی دوره عیلام است. بر روی این سنگ نگاره باستانی نقش زنی حک شده‌ است که دم ماهی دارد و مارهایی را در دستان خود گرفته‌ است. در بالای تصویر کامل این سنگ نگاره، کاهنه‌ های معبد در حال عبور هستند. جنس این سنگ نگاره از ماسه سنگ می‌باشد. این اثر که مربوط به دوره عیلامی میانه و دودمان ایگی هالکید است، مربوط به ۱۳۴۰ تا ۱۳۰۰ پیش از میلاد می‌باشد. این یادبود در سدهٔ دوازده پیش از میلاد ازچغازنبیل به شوش آورده‌شده و هم‌اینک در موزه لوور قرار دارد.

تبرزین سه هزار و سیصد ساله عیلامی در معبدی باستانی نزدیک به زیگورات چغازنبیل کشف شده است و نام «اونتاش ناپیریشا» پادشاه سر‌شناس عیلامی بر آن نقش بسته است. این تبرزین که دسته آن به شکل یک گراز وحشی پرداخته شده هدیه‌ ای از جانب پادشاه ایلام به خدایان بوده است. «اونتاش ناپیریشا» که در جنگ با پادشاهی بابل به پیروزی‌ های مهمی دست یافته بود اسلحه‌ های گرانبهای سنگی و فلزی فراوانی را به معابد ایلامی پیشکش می‌کرده است. نام «کریشنا» و «ایشنی کراب» دو ایزدبانوی عیلامی بر این تبرزین نگاشته شده‌ اند تا از پادشاه ایلام حفاظت کنند. این گنجینه متعلق به قرن چهاردهم پیش از میلاد است و امروزه در موزه لوور پاریس نگهداری می‌شود.

ایلامیان از کجا آمده اند؟

ایلامیان از کجا آمدند؟

حلقه های مفقوده ی تاریخ عیلام بسیار زیادند اما جستجو برای آنها باید از جایی شروع شود بهتر آن دیدم که ابتدا ریشه های پیدایش مردمان سازنده تمدن عیلام را بیابم ، برای نیل به این هدف در این مقاله اول سعی بر این است که با چند استدلال ساده ذهنیت افراد از برخی سوء ذن ها در مورد عیلامیان بر طرف شود و سپس با عنوان کردن چند نظریه به یک نتیجه ی کلی خواهیم رسید امیدوارم اساتید امر و خوانندگان گرامی با انوار درخشان انتقاد خویش نکات تاریک این نگارش را بر بنده آشکار نمایند.

ادامه خواندن “ایلامیان از کجا آمده اند؟”