هویت قوم هیون ها بر مبنای اسناد تاریخی

هویت قوم هیون ها بر مبنای اسناد تاریخی

نگارنده: مرتضی حماسی
 
هویت قوم هیون ها بر مبنای اسناد تاریخی
 
در باب نام این قوم که چگونه در پهلوی نوشته می شود ، برای نمونه بند 2 این متن دارای این آوانویسی است :
ud pas arjasp <i> xiyonan xwaday azd mad ku wishtasp-sa
و سپس ارجاسپ خیونان خدای خبر آمد که ویشتاسپ شاه …
متن های پهلوی ، گردآوریده جاماسپ جی دستور منوچهر جی جاماسپ آسانا ؛ پژوهش سعید عریان ، تهران : نشر علمی ، 1391 ، صفحه ی 39 .
املای Xiyonan برای این قوم مشاهده می گردد که جمع Xiyon با پسوند -an می باشد . در ترجمه های دیگر متون پهلوی این نام بصورت < هیون > نیز دیده می شود که هر دو املا صحیح است زیرا واکه های ه و خ در متون پهلوی اغلب به یک شکل نوشته می شوند .
بحثی که موضوع این نوشتار است این است که همین قوم با شاهان ساسانی درگیر بوده اند یا خیر ؟ نخست به وقوع حمله ارجاسپ به دیگر متون نگاهی افکنیم :
جاماسپ نامه دَر ِ شانزدهم – فقره 49 :
<< و پس آن مرد چون آن آگاهی شنود ، بت بس سپاه گوند زابل ، به میان ایرانشهر آید و با آن مردمان به آن دشت چنانکه تو گشتاسپ با خیونان سپید ( هون های سفید ) به سپیدزور ( صحرای سفید ) کردی >>
منبع :
زند وهومن یسن و کارنامه اردشیر پاپکان / [ مترجم ] صادق هدایت – تهران : جامه دران – 1383- صفحه ی 124

اکنون همگان خواندند که ارجاسپ از قوم خیونان سفید بوده است . شاهنامه فردوسی نیز بیشتر آن ها را ترکان و هیونان می نامد .
در تاریخ مشهور است که در زمان پیروز ، هیونان به مرزهای شرقی ایران زیاد حمله می کردند تا انوشیروان به تخت نشست و با همکاری شاه ترک ها ، آن ها را شکست داد .
در بندهش آمده است :

<< در شاهی ِ پیروز ِ یزدگردان ، شش سال باران نبود . مردم را بدی و سختی ِ گران رسید . سپس ، خوشنَواز ، هپتالان شاه ؛ آمد . پیروز را کشت و قباد و خواهر ( او ) ، آتشک ( = دکتر تورج دریای این واژه را اردشیر موبد می خوانند ) را به گروگان به هفتالان برد …

تا انوشیروان خسرو قبادان به برنائی آمد ، مزدک را کشت ، دین مزدیسنان را سامان بخشید و آن هیونان را که به ایرانشهر اسب تازی می کردند ، بسپوخت و گذر ( ایشان ) را بست ، ایرانشهر را بی بیم کرد >>
منبع :
بندهش / فرنبغ دادگی – گزارنده مهرداد بهار . – تهران : توس ، 1378 – صفحه ی 141 .

در این جا از شخص به نام < خوشنَواز > به عنوان شاه هپتالی نام برده شده و از قوم < هیونان > همان قومی که با ارجاسپ جنگید ، با همان املاء که قبل تر آوردم ، نام برده می شود .
یوشع استیلیتس در کتابش در سال 502 می نویسد :

Even in our days Peroz, the king of the Persians, because of the wars that he had with the Kushanaye or Huns, very often received money from the Romans
حتی در روزگار ما ، پیروز پادشاه پارسیان ، چون که از جنگ هایی که با کوشنَیا یا هون ها داشت ، غالبا پول از رومی ها دریافت می کرد . 
منبع :
A HISTORY OF THE TIME OF AFFLICTION AT EDESSA AND AMIDA AND THROUGHOUT ALL MESOPOTAMIA. Translated by William Wright
 
پریسکوس اهل پانیوم که در سال 410 میلادی زاده شده است ؛ در کتاب خود می آورد :
When the Romans had replied that they would send help and a man to command it, an embassy arrived from the Persian which announced that they had crushed the Kidarite Huns and had taken their city of Balaam
هنگامی که رومیان پاسخ داده بودند که آن ها می خواهند کمک بفرستند و لشگری به سرکردگی آن ؛ نماینده ای از سوی پارسیان وارد شد که اعلان نمود آن ها ، هون های کیداری را شکست دادند و شهرشان بلعام را گرفته اند . 
پریسکوس نام شاه هیونان سفید را کونچَس نوشته است که شکلی دیگر از خوشنَواز است .
So Perozes (for this was the name of the current Persian king) sent to Kunchas, the leader of the Huns
بنابراین پیروز به سوی کونچَس فرمانروای هون ها فرستاد .
منبع :
Priscus , Entered by Keenan Baca-Winters University of California, Irvine

سبئوس مورخ ارمنی قرن هفتم میلادی در فصل اول کتابش می نویسد :

Then king Peroz released upon him many Hun troops, commanding that the rebels be killed with great severity and that all males be put to the sword
پس از آن پادشاه پیروز بر فراز ِ وی سپاهیان زیاد ِ هون با قدرت رها شدند , که شورشیان به سختی زیاد کشته شدند و آن که تمام ِ مردان بوسیله ی شمشیر عذاب گشتند.
منبع :
Sebeos History, Translated from Classical Armenian by Robert Bedrosian, Sources of the Armenian Tradition , New York, 1985 
 
پروکوپیوس این قوم را هپتالی / هیاطله می نامد . وی در کتاب اول – فصل سوم – بند اول می نویسد :
At a later time the Persian King Perozes became involved in a war concerning boundaries with the nation of the Ephthalitae Huns, who are called the White Huns, gathered an imposing army and marched against them
در زمانی بعد ؛ پیروز پادشاه ِ پارسی درگیر ِ جنگی مربوط به مرزها شد ، با قوم ِ هون های هفتالی که هون های سفید نامیده هستند .
منبع :
History of the Wars , Trans. H. B. Dewing. Loeb Classical Library Cambridge: Harvard Univ. Press, 1914
 
در کتاب تاریخی سریانی موسوم به ” تاریخ ادسا ” که به صورت وقایع نگاری نوشته شده است ، نام این قوم در آن هون نوشته شده است که به مرزهای شرقی روم حمله می کردند .
And in the month of Tammuz (July) of the same year, the Huns crossed over to the territory of the Romans
و در ماه ِ تَموز ( جولای ) همان سال ، هون ها سوی ِ رومیان گذشتند . 
رک :
The Chronicle of Edessa, L 40

در تاریخ تئوفیلکت سیموکاتا ؛ مورخ بیزانسی ، مطلب جالبی آمده است . همان گونه که در متن های ایرانی این قوم را از ترکان معرفی کرده اند ، در این کتاب نیز این موضوع آمده است .
Accordingly, after the Huns, who dwell towards the north-east and whom it is customary for Persians to call Turks, had been outfought exceedingly mightily,
بنابراین ، پس از آن هون ها که نزدیک به شمال شرق مقیم هستند و آنان برای پارسیان به نام گزاری ِ ” ترک ها ” مرسوم هستند ؛ با قدرت ِ زیاد پیروز گشته بودند .

منبع :
Theophylact Simocatta and the Persians, Warren Soward California State University, Fullerton

در تاریخ طبری آمده است :

<< فیروز سوی قوم هیطالیان رفت که بر تخارستان تسلط داشتند و در اول پادشاهی خویش تایید آن ها کرده بود به سبب آن که وی را بر ضد برادر کمک داده بودند . چنان که گویند این قوم روش قوم لوط داشتند و فیروز روا نداشت آن دیار را به دست آن ها واگذارد و به جنگشان رفت که او را بکشتند و چهار پسر و چهار برادر وی نیز در این جنگ ها کشته شدند که همگی عنوان شاهی داشتند و هیطالیان بر تمام خراسان تسلط یافتند و یکی از پارسیان به نام سوخره که اهل شیراز بود سوی آن ها رفت >> .
منبع :
تاریخ طبری ، ترجمۀ ابوالقاسم پاینده ، انتشارات اساطیر ، چاپ دوم : 1362 ، صفحه ی 629


همگی مشاهده کردیم که قومی هیون های سفید ، مربوط به مشرق ایران بوده اند که البته از سوی شمال غربی ایران نیز یورش می آوردند و بدین خاطر نیز انوشیروان سدی در قفقاز برای این کار ساخت که اسکندر قبلا در آن جا طبق نوشته بار ابریوس از آهن ساخته بود و این سد همان سدی است که ابوریحان گفت در شمال غربی آبادان ِ جهان است .

قوم هیون هایی که با گشتاسپ جنگیدند ؛ با همان املای نامشان ” هیونان ” در بندهش آمد که همان ها توسط انوشیروان سرکوب گشتند .
تا انوشیروان خسرو قبادان به برنائی آمد ، مزدک را کشت ، دین مزدیسنان را سامان بخشید و آن هیونان را که به ایرانشهر اسب تازی می کردند ، بسپوخت و گذر ( ایشان ) را بست
و همچنین مشاهده نمودیم که این قوم را هیونان سفید نیز می خواندند که در اسناد کلاسیک رومی و یونانی این را به عینه دیدیم .

At a later time the Persian King Perozes became involved in a war concerning boundaries with the nation of the Ephthalitae Huns, who are called the White Huns, gathered an imposing army and marched against them
در زمانی بعد ؛ پیروز پادشاه ِ پارسی درگیر ِ جنگی مربوط به مرزها شد ، با قوم ِ هون های هفتالی که هون های سفید نامیده هستند .
با تمام این سخنان چگونه این خانم رفته اند و این قوم را برابر با یونانیان کشف کرده اند ؟! تمام اسناد و مدارک آن ها را ترک می داند . خود شخص فردوسی بزرگ که ایشان تمام کتابشان را تاریخ ِ محض می داند ، آن قوم را تُرک معرفی کرده است . در خود متن یادگار زریران به محل هیون ها اشاره ای شده است :
ānōh pad xutan ī was razūr ud murv ī zarduštān kē nē kōf ī burz ud nē war zofr , bē pad ān dašt ī hāmōn aspān nēw payān wizārišn ašmā az ānōh āyēd tā amā az ēdar āyēm ud ašmā wēnēd , amā ašmā wēnēm
آن جا به ختن بس بیشه و مرغ زردشتان که نه کوه بلند و نه دریاچه ژرف دارد ، فقط در آن دشت هامون ، اسبان نیکو پی باید ( نتیجۀ نبرد را ) گزارش کنند . 
شما از آن جایید که هنگامی که ما ( نیز ) ار ایدر آییم ، و شما ما بینید ( و ) ما شما را بینیم .
منبع : 
متن های پهلوی ، گردآوریده جاماسپ جی دستور منوچهر جی جاماسپ آسانا ؛ پژوهش سعید عریان ، تهران : نشر علمی ، 1391 ، برگۀ 40 و 169 .
 

لینک این مطلب در تالار گفتمان تاریخی تاریخ فا:

موضوع: مقايسه ی سرگذشت ارجاسپ و كهرم در تاريخ ايران با فيليپ و الكساندر نوشته ي يونانيان!!!

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید و همچنین از کتابخانهو نگارخانه تاریخی این تارنما دیدن فرمائید:

با تاریخ فـا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان همراه باشید…

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان

داعش آثار باستانی شهر موصل را تخریب کرد، آیا موارد مشابه آن در نقاط دیگر دنیا اتفاق افتاده است؟

داعش آثار باستانی شهر موصل را تخریب کرد، آیا موارد مشابه آن در نقاط دیگر دنیا اتفاق افتاده است؟

داعش آثار باستانی شهر موصل را تخریب کرد...

داعش، ویدئویی منتشر کرد که عملیات تخریبمجسمه‌های باستانی عراق را نمایش می‌دهد.

حجم فایل: 1.58 M.B

لینک دانلود این فیلم

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید و همچنین از کتابخانهو نگارخانه تاریخی این تارنما دیدن فرمائید:

با تاریخ فـا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان همراه باشید…

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان

 

بشر با ‘کمک گرگها’ نئاندرتالها را منقرض کرد

بشر با ‘کمک گرگها’ نئاندرتالها را منقرض کرد

دانشمندان معتقدند قرابت ژنتیکی زیادی بین انسان و نئاندرتال وجود دارد.بشر با 'کمک گرگها' نئاندرتال‌ها را منقرض کرد


بشر با اهلی کردن گرگ و پرورش سگ توانست نسل نئاندرتالها را در اروپا منقرض کند.

پروفسور پت شیپمن، استاد دانشگاه دولتی پنسیلوانیا، میگوید بشر با کمک سگها، در رقابت برای شکار از نئاندرتالها پیش افتاد که در نهایت حدود چهل هزار پیش نسل آنها را منقرض کرد.
به گفته آقای شیپمن: “ما با گرگها متحد شدیم و این پایان کار نئاندرتالها بود.”
نظریه پروفسور شیپمن برخلاف دیدگاه فعلی کارشناسان است که اهلی شدن گرگها را به ده هزار سال پیش نسبت میدهند، همزمان با آغاز عصر کشاورزی.
اما پروفسور شیپمن بر این باور است که بشر هفتاد هزار سال پیش که برای نخستین بار از آفریقا به اروپا مهاجرت کرد پرورش و اهلی کردن گرگها را آغاز کرد.
نظریه پروفسور شیپمن معمای انقراض نئاندرتالها توضیح میدهد؛ بشر امروزی در آفریقا پا به عرصه گذاشت و تقریبا ۲۵ هزار سال پیش به اروپا رسید. در آن زمان نئاندرتالها دویست هزار سال بود که در در اروپا زندگی کرده بودند اما چند هزار سال بعد از ورود بشر به اروپا منقرض شدند.
پوفسور شیپمن معتقد است در کنار گرگها، مهارت بیشتر در شکار و اسلحه بهتر باعث شدند که بشر تسلط خود را بر رقیب اعمال کند.
او میگوید: “گرگ-سگها میتوانستند رد حیواناتی مثل گوزن و گاومیش را بگیرند و آنها رم بدهند و تا وقتی که خسته شوند دنبالشان کنند. بعد انسانها میتوانستند آنها را با گرز و تیر و کمان بکشند.”
“به این ترتیب سگها لازم نبود به این حیوانات بزرگ نزدیک شوند تا آنها را بکشند، کاری که اغلب خطرناکترین قسمت شکار است، انسانها هم لازم نبود برای تعقیب و خسته کردن شکار انرژی صرف کنند.”
“این کار را سگها انجام میدادند و گوشت بین همه تقسیم میشد و همه منتفع میشدند.”
بر اساس آخرین نظریه ها، حدود پنج هزار سال دو گونه انسانی “بشر” و “نئاندرتال” همزمان در اروپا ساکن بودند و حتی بررسی های ژنتیکی نشان از آمیزش و بچه دار شدن بین آنها دارد.
اما به مرور احتمالا به علت رقابت بر سر منابع یا خشونت یا تغییر آب وهوا، نئاندرتالها از بین رفتند و فقط انسان امروزی با اسم علمی “هوموساپینس” باقی ماند.

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید و همچنین از کتابخانهو نگارخانه تاریخی این تارنما دیدن فرمائید:

با تاریخ فـا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان همراه باشید…

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان

 

موزه ملی عراق در بغداد پس از ۱۲ سال، رسما بازگشایی شد.

موزه ملی عراق در بغداد پس از ۱۲ سال، رسما بازگشایی شد.

موزه ملی عراق که از ۱۲ سال قبل و در پی حملات نیروهای ائتلاف تعطیل شده بود روز شنبه در بغداد رسما بازگشایی شد.

موزه ملی عراق که از ۱۲ سال قبل و در پی حملات نیروهای ائتلاف تعطیل شده بود روز شنبه در بغداد رسما بازگشایی شد.

مقام‌های عراقی می‌گویند بخش زیادی از اشیاء عتیقه این موزه که در سال‌های اخیر غارت شده بود بازگردانده و مرمت شده اند.

بازگشایی موزه ملی عراق واکنشی از سوی مقام‌های این کشور به انتشار ویدئویی محسوب می‌شود که اخیرا گروه موسوم به “دولت اسلامی” (داعش) از تخریب آثار تاریخی در موزه موصل منتشر کرد.

حیدر العبادی نخست وزیر عراق در مراسم افتتاح موزه ملی در بغداد وعده داد که با تخریب‌کنندگان موزه موصل برخورد خواهد کرد: “تروریست‌های وحشی و مجرم می‌خواهند میراث بشریت و تمدن عراق را نابود کنند ولی ما آنها را به سزای عمل‌شان می‌رسانیم.”

در پی تخریب اشیاء تاریخی در موزه موصل به دست گروه داعش، سازمان یونسکو خواستار تشکیل جلسه اضطراری شورای امنیت برای بحث درباره حفاظت از میراث فرهنگی عراق شد.

سابقه برخی آثار به نمایش درآمده در مراسم بازگشایی موزه بغداد که از مناطق اطراف موصل هستند به قرن دوم پیش از میلاد می‌رسد
سابقه برخی آثار به نمایش درآمده در مراسم بازگشایی موزه بغداد که از مناطق اطراف موصل هستند به قرن دوم پیش از میلاد می‌رسد
نخست وزیر عراق در مراسم بازگشایی موزه بغداد وعده داد که با تخریب‌کنندگان آثار موزه موصل برخورد می‌شود
نخست وزیر عراق در مراسم بازگشایی موزه بغداد وعده داد که با تخریب‌کنندگان آثار موزه موصل برخورد می‌شود.
ورودی موزه ملی بغداد
ورودی موزه ملی بغداد

قیس حسین رشید، معاون وزارت جهانگردی و آثار تاریخی عراق، به خبرگزاری فرانسه گفته است که اقدام داعش در موزه موصل باعث شد که بازگشایی موزه بغداد به سرعت انجام شود.

مقام‌های عراقی تخمین می‌زنند که به دنبال نا آرامی‌های پس از سقوط حکومت صدام حسین، نزدیک به ۱۵ هزار قطعه از آثار موجود در موزه بغداد ربوده شد. به گفته این مقامات، تاکنون حدود یک سوم این آثار به موزه بغداد بازگردانده شده اند.

مجموعه آثار موجود در موزه بغداد شامل اشیائی است که تاریخ هفت هزار ساله بین‌النهرین را به نمایش می‌گذارد.

مناطقی در داخل و یا پیرامون بغداد همچنان شاهد حملات خشونت‌بار روزانه است. روز شنبه در دو حمله جداگانه در شمال پایتخت عراق دستکم ۲۵ نفر کشته شدند.

 

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید و همچنین از کتابخانهو نگارخانه تاریخی این تارنما دیدن فرمائید:

با تاریخ فـا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان همراه باشید…

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان

نظر جالب تیلک دانشمند هندی در مورد خاستگاه آریاییان

نظر جالب تیلک دانشمند هندی در مورد خاستگاه آریاییان

نگارنده: حامد محمدپور

aryan people

در سال1903م یک دانشمند هندی بنام تیلک شگفت آورترین خاستگاه را برای آریاییان مطرح ساخت.وی خاستگاه ایشان را قطب شمال دانست.تیلک نظریه زمین شناسان آمریکایی را دلیل گرفته که میگفتند بازپسین دوران یخبندان در8000سال ق.م بوده و وضع معتدل دوران میان یخبندانها راکه جانوران وگیاهان استوایی تا منتهای شمال گسترده شده بودند توضیح داد.وی معتقد بود که انسان در دوران پیش از آخرین یخبندان با آسودگی میتوانست در پیرامون قطب زندگی کند.سپس به شرح برخی خواص آسمان قطبی پرداخت که:

1-خورشید از جنوب سر میزند.
2-ستارگان به دور آسمان میگشتندو طلوع وغروب نمیکردند.
3-سال عبارت بود از یک روز ویک شب بلند که هریک شش ماه طول میکشید.

آنگاه وی این ضوابط رابا مطالب مستور در اوستا منطبق ساخت وشواهدی برای این عوارض یافت وادعا کرد که اینها همه ما رابه سوی قطب رهبری میکند.به اعتقاد او باشروع بازپسین عصر یخبندان مردم هندو اروپایی ناچارشدند به سوی جنوب مهاجرت کنندتا مساکن کنونی خویش رابیابند.ولی خاطرات دوران اقاما ایشان درخاستگاه قطبی ،در وداهاونیز در اوستا باقی مانده است.دراینجا باید دانست که در جای جای فرگرد دوم وندیداد که مربوط به زمان جمشید است وبسیاری آنرا با رویداد مهاجرت آریاییان درپیوند میدانند ؛پیوسته سخن از زمستان ونواحی پربرف به میان آمده است وهمین امر دلیل محکمی برای تیلک وابراز چنین عقیده ای گردید.

هدف مطلب بالا آشنایی با نظرات مختلف درمورد خاستگاه آریاییان است و لزوما بیانگر نظر اینجانب نمی باشد.

باسپاس : “گردآوری علی آریایی”

بن مایه:

تاریخ ایران باستان مهرآبادی
وندیداد فرگرد دوم
سه گفتار درباره آریاییان نقل درمالوری ص41

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید و همچنین از کتابخانهو نگارخانه تاریخی این تارنما دیدن فرمائید:

با تاریخ فـا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان همراه باشید…

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان

 

بیشینه یا قدمت کوه گیلویه و بویر احمد

بیشینه یا قدمت کوه گیلویه و بویر احمد

افسانه های باستانی وداستان های اسطوره ای علم تفسیر اساطیر،شخصیت واقعی تسمیه وشناسنامه کوه گیلویه وبویر احمد را در پشت خاکریزهای ایران باستان پنهان کرده است، غافل از اینکه بدانند (کوه گیلویه) با قامت رسا ودر کنار آن (بویر احمد) قدمتی برابر با هزاره سوم پیش از میلاد را نشان می دهد.

بلاد شاپور-1- که سرزمین وسیعی از (انزان)و(انشان) بوده وشهر باستانی(ارجان) که مرکز آن محسوب می گردید، همراه با سرزمین (خوزستان) در حدود 5000 سال پیش مسکن اولیه دولت مقدر عیلامیان از نژاد (سام)-2- بوده است.

لیکن-3- پیوند میان چمن زارهای حاصلخیز و پرآب و سرزمین های زراعی سوزیان (شوش) و دره های بلند و سلسله جبال (انشان) در شما و شرق دشت (منطقه بختیاری امروز) {و کوه گیلویه و بویر احمد} که از نظر چوب و آهن ثروتمند بودند،این پیوند مبنای اصلی ویژگی تاریخ و تمدن مستقیم عیلام است. وقتی این ارتباط حیاطی در قرن هفتم قبل از میلاد شکست و مادها و پارس ها کوه های عیلام را به تصرف در آوردند،کشور رو به زوال رفت. احتمال دارد قرن ها تلاش لازم بوده است تا ساکنان دشت های سوزیان (شوش) وچوپانان صحرا  گرد (منطقه بختیاری) {و کوه گولیه و بویر احمد}، کوه های انشان بصورت یک گروه (مردم عیلام) در آید، علاوه بر این به نظر میرسد که این اتحاد سیاسی فقط به وسیله فرمانروایان قوی حاصل میشد و اگر فرمانروایی از این قبیل وجود نداشت نواحی مختلف عیلام به حالت انزوای اولیه خود باز می گشت.

به همین دلیل عیلام همیشه بصورت یک کشور فدرال سازمان یافته ،در تلاش برای متحد کردن مناطق مختلف فدراسیون شاهان که حکمرانان برتر بودند سعی کردند شاهزاده نشین های کوچک را از طریق ارتباط های خونی(ژنتیکی) به خود وفادار سازند،نتیجه این امر نوعی هیئت سیاسی بود که بر یک خط مشی غیر عادی پیچیده ودر واقع بی همتا شکل می گرفت.

خاندان هایی فرمانروایی که در این امر موفق بوده اند به نظر میرسد که از سرزمین های کوهستانی برخاسته باشند نه از سوزیان،گرچه خود شوش در اوایل  کار موقعیت پایتخت را به دست آورد.-4-

همچنین از ابتدای کار در میابیم که فدراسیون عیلام به بوسیله یک قدرت فائقه اداره میشد که بر یک دسته شاهزادگان دست نشانده حکومت داشت. در دوران استقلال عیلام این قدرت فائقه لقب شاه (به عیلامی {زونیگر})  را داشت که معمولا (شاه انشان و شوش خواده میشد.-5-

به این وصف انزانی ها و انشانی ها دو گروه از مردم کوه نشین جنگاور و عموزادگان متخاصم بوده اند که در قسمت پارس انزانی ها و در قسمت خوزستان انشانی ها زندگی می کرده اند.

کورش بزرگ در کتیبه ای ،خود را از تبار انزانی دانسته است و در هیچ یک از الواح و کتیبه ها و حتی در هیچ یک از متون یونانی بازمانده، اخبار قیام وعدم اطاعت مردمان کوه گیلویه یعنی انزانی ها علیه هخامنشیان دیده نمیشود.

نقشه کوه گیلویه و بهبهان در نقشه قدیم انزان و انشان
نقشه کوه گیلویه و بهبهان در نقشه قدیم انزان و انشان

 

پانوشت:

1- بلاد شاپور: این ناحیه در مرز بین خوزستان و فارس در مشرق ارجان قرار دارد و این همان سرزمین پهناور کوه گیلویه است که در کنار آن شهر باستانی (دهدشت) و در 60 کیلومتری آن شهر ارجان مرکز آن بوده است.

2- (سام) پسران سام،عیلام،عاشور،ارفکشاد،لود و رام- نقل از تاریخ ایران نوشته سرپرسی سایکس (ج1،ص 62)،تاریخ جغرافیا خوزستان،نوشته امام شوشتری (ج1،ص 79) ،موسی سیادت،تاریخ جغرافیا عرب خوزستان ص 27.

3-مردم شوش (عیلام) کشور خود را (انزان سوسونکا) می خواندند. استرابو و مورخین اسکندر نیز (سوسینا)لفظ ایلام (عیلام) یا عیلامتو را که یونانیان (الیمائیس) می خواندند به معنی جبال است و چون آشوری ها (ساکنان بین النهرین) با کوهستان عیلام ابتداء رابطه پیدا کردند و دامنه قدیم جلگه های آن کم وسعت تر از امروز بوده،بنابر این اهمیت جبال آن بیشتر بوده است.

4- دنیای گمشده عیلام (بازسازی یک تمدن گمشده ) تالیف والتر هینس،ترجمه فیروز فیروزنیا، چاپ 1371 ناشر: انتشارات فرهنگی هنری،ص 79-70.

5- ایلام ها در روزگارخود،همسایگان کوه نشین خود را مطیع خویش ساختند و بدین ترتیب در کوه های زاگرس متصرفاتی بدست آوردند و مهمترین قسمت ایلام (عیلام) در کوه های زاگرس زاگرس (انشان ) نام داشت،که در مغرب استان فارس امروزی (کوه گیلویه و بویر احمد) واقع بود که توسط کورش پادشاه پارسیان به تصرف در آمد (تاریخ ایران و جهان در روزگاران باستان ) ص 53

برگرفته شده از کتاب (تاریخ سرزمین ستارگان) ج 2 – سیدعلی موسوی نژاد سوق

منبع: پارسیان دژ – http://parsiandej.ir/

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید و همچنین از کتابخانهو نگارخانه تاریخی این تارنما دیدن فرمائید:

با تاریخ فـا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان همراه باشید…

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان

tarikhfa.ir

دلیل انقراض نئاندرتال ها و زمان همزیستی آن ها با انسان ها

دلیل انقراض نئاندرتال ها و زمان همزیستی آن ها با انسان ها

نئاندرتال-ها

نتايج پژوهش جديد نشان مي دهد اجداد ما انسان هاي امروزي بيشتر از آنچه که فکر مي شد با نئاندرتال ها در تماس بودند و تا حدود “5000 سال ” همزيستي داشتند در حالي که تا حالا فکر مي شد تا پيش از اينکه نسل نئاندرتال ها منقرض شد اين دو فقط 5 قرن با هم تماس داشتند .

به گزارش (پلب گووش): ده ها هزار سال پيش اروپا خانه انسان هاي نخستين يعني ” نئاندرتال ها “بود آن ها از بسياري از جهات با ما شباهت داشتن اما گونه اي کاملاً متفاوت از انسان بودند و نسل شون امروز به کل منقرض شده است ،پژوهش گران با بررسي غار هاي سراسر اروپا بقاياي نئاندرتال ها را جمع آوري کردند تا دليل انقراض اين موجودات را کشف کنند، بعضي از دانشمندان معتقدند که گونه امروزي بشر کمي بعد از اينکه وارد اروپا شد با شکارنئاندرتال ها آن ها را از صفحه ي روزگار محو کرد، اما يافته هاي آزمايش دقيق تري که به تازگي در نشريه (نيچر) چاب شد به طور کامل اين نظريه را تغيير داد ، اين تحقيق جديد نشان مي دهد که اولين انسان هاي امروزي هزاران سال پيش از آنچه که تصور مي شد به اروپا وارد شدند يعني حدود (45000 سال پيش )، اين يعني همان زماني که اجداد ما با نئاندرتال ها برخورد کردند، اوايل اعتقاد بر اين بود که نئاندرتال ها خيلي زود يعني حدود 500 سال پس از ورود انسان ها از بين رفتن اما به ظاهر اين دو گونه زمان زيادي در کنار هم زندگي کردن يعني حدود “5000 سال “ و در اين مدت جمعيت انسان ها زياد شد و جمعيت آن ها به تدريج از بين رفت تا ” 40000 سال “ پيش که ديگر اثري ازنئاندرتال ها باقي نماند.

به گفته : ” توماس هايم ( استاد باستان شناسي دانشگاه آکسفورد ) “ « فکر مي کنم بتونيم نظريه انقراض نئاندرتال ها را به دست انسان هاي امروزي را کنار بگذاريم ، در مقابل مي توانيم روند پيچيده تري را ببينيم که همپوشاني بسيار طولاني بين دو جمعيت وجود داشته و بينشون تبادل نظر و فرهنگ در جريان بوده. » پژوهشگران اکنون به اين نتيجه رسيدند که نئاندرتال ها پس از ورود انسان هاي امروزين به اروپا به دليل رقابت بر سر منابع با آن ها از بين رفتن.

به گفته : “کريس استرينگر ( پژوهشگر مردم شناسي موزه تاريخ طبيعي لندن)” « شکار انسان ها ونئاندرتال ها يکسان بود، گياهان يکساني را جمع مي کردن و به دنبال زندگي در بهترين غار ها بودند .» پژوهش جديد نشان مي دهد که ما انسان ها هزاران سال در کنار نئاندرتال ها زندگي کرديم و بشر امروزي با آن ها تأمل داشته و حتي زاد و ولد کرده اما دست آخر قرعه ي محو به نام آن ها رقم خورد ، چرا که نمي توانستن با انسان هاي امروزي رقابت کنن و 40000 سال پيش احتمالاً در پي يک سرمازدگي براي هميشه از بين رفتند.

منبع: پارسیان دژ

تاریخ فا ، مرجع تاریخ ایران و جهان

کرماشان : مکان مقدس مردم ماد

کرماشان

نگارنده: antares

کرماشان : مکان مقدس مردم ماد

در مقدمه ی کتاب “مبانی زبانشناسی” نوشتهی “جین اجیسون” چنین آمده است: «بابی مواظب واژهها باش…» مادر بزرگ راست میگوید چون هرکاری بکنی باز هم از واژه هایی استفاده میکنی که تمام روز و شب واژهها برایت اهمیت دارند.

اگر داخل بشکهای زندگی کنی و غیر از خودت با کس دیگری حرف نزنی، باز هم واژهها برایت اهمیت دارند برای اینکه واژهها ابزار تفکر هستند. زبان بشری دارای قدمت زیادی است و در طول سالیان متمادی همیشه در معرض تغییر و تحول بوده است .

در یک جامعهی زبانی یک قوم تا حدودی به زبان یکسانی سخن میگویند. واژهها حافظ ارزشهای فرهنگی اصیل و قدیمی آن قوم است در تحقیقات علمی و معلوم کردن مجهولات نیز زبان نقش ویژهای دارد.

گاهی اوقات واژهای میتواند به یک مردمشناس که در محیطهایی با فرهنگهای مختلف به مطالعهی زبان میپردازد کمک بزرگی کند و همچنین جامعهشناس را مدد نماید که از طریق موقعیتهای زبانشناسی وضعیت اجتماعی دورههای مختلف یک جامعه را بررسی کند. گاهی اوقات وجه تسمیهی یک مکان جغرافیایی به روشنشدن و اثبات یک حقیقت تاریخی در زمانهای کهن کمک مینماید.

در این جستار ابتدا نظریات جغرافیدانان و مورخین را در بارهی کرمانشاه میآوریم و سپس در حد توان به ریشهیابی واژهی کرمانشاه میپردازیم.

در کتاب “ایرانشهر” که بر مبنای “جغرافیای موسی خورنی” تالیف شده در بارهی ناحیهی غرب و استان مای این چنین نوشته شده است: «مای به فارسی امروزه ماه به فارسی باستان ماده است که از ناحیهی معبر حلوان (سرپل ذهاب) تا نزدیکی همدان ادامه داشت. ماد در زمان ساسانیان به مای تبدیل شده که هنوز در زبان کُردی رایج است و در قرون اولیهی اسلامی آنرا ماد می گفتند. مثل ماهالبصر (نهاوند) و ماهالکوفه (دینور)».
“جرجی زیدان” در کتاب “تاریخ تمدن اسلام” مینویسد: «اعراب ماه را از نظر مالیاتی به دو قسمت کرده بودند ماهالکوفه و ماهالبصر».
پس از فتح ایران به دست مسلمانان مالیات دینور به کوفه و مالیات نهاوند به بصره میرفت. به همین جهت این اسامی را بر آنان اطلاق میکردند.

“مقدسی” سیاح و جهانگرد دورهی سامانیان در مورد شهر کرمانشاه نوشته است: «شهری دلگشاست. پیرامونش را باغها فرا گرفته و جامع در میان بازار است».
“ابوالفداء” مورخ و جغرافیدان قرن هشتم در کتاب “تقویم البلدان” در بارهی کرمانشاه چنین مینویسد: «قرمسین شهریست در کوههای عراق، در سی فرسخی همدان نزدیک دینور».

“رشیدالدین فضلالله” نیز در اوایل قرن هشتم در کتاب “جامعالتواریخ” از واژهی قرمسین استفاده کرده است، «چون فخرالدوله به سرای آخرت تحویل کرد، لشکر بر امارت پسر او مجدالدوله بیعت کردند… برادرش شمس الدوله ولایت همدان و قرمیسین تاحدود بغداد در تصرف داشت. و اما “حمدالله مستوفی” در “کاب نزهه القلوب” دربارهی کرمانشاه چنین مینویسد: «آنرا در کتب قرماسین (قرماشین) نوشتهاند. آنجا را بهرامابنشاپورذوالاکتاف ساسانی ساخت و قبادابنفیروز تجدید عمارتش کرد و انوشیروان در آنجا دکهای ساخت صد گز در صد گز، نهری وسط بود و اکنون دیهی است و صفهی شبدیز در آن حدود است و خسروپرویز ساخته و در صحرای آن باغی ساخته دوفرسنگ در دوفرسنگ…».

“دکتر معین” نیز در فرهنگ فارسی خود احتمالا با استنادی به گفتهی حمدالله مستوفی در ذیل واژهی کرمانشاه چنین مینویسد: «این شهر در زمان ساسانیان بنا شده و بانی آن بهرامچهارم (لقب به کرمانشاه) بوده است». در کتاب “بند هشن” که مطالبی در بارهی جغرافیای اساطیری و موجودات مختلف از حیوانات و درختان و سرزمینها و کوهها و رودها در آن دیده میشود و تالیف اولیهی آن در دوران ساسانی انجام گرفته به واژهی کرمینشان اشاره شده است: «کوه مرغ به لاران کوه زرین به ترکستان کوه بهستون به کرمینشان دیگر از این شمار که محل رفت و آمدند… کوه بوم انگاشته می شوند».
مرحوم “دکتر مهرداد بهار” در قسمت یادداشتهای بند هش آورده است: «باید توجه داشت که نام واژهی کرمانشاه محتملا تبدیلی است از کرمینشان. کرمیشان و کرماشان نام کهن این سرزمین در دورهی میانهی تاریخ ماست و کرمانشاهیها خود را کرماشانی میخوانند».
اما واقعیت قضیه این است که واژهی کرماشان از سه جزء «کار – مای – سیای» تشکیل شده و به معنی مکان مقدس مردم ماد است و معنی این سه جزء را در کتیبهی بیستون میتوانیم پیدا کنیم.
دکتر محسن ابوالقاسمی در کتاب تاریخ زبان فارسی کتیبهی داریوش را واژه به واژه معنی کرده که در اینجا به ذکر سه جزء مورد نظر اشاره می کنیم:
kara یعنی مردم ارتش.

madai حالت مفعول فیه مفرد مذکر از mada که به معنی «ماد» است.
siyan در زبان عیلامی در کتیبهی بیستون به معنی مکان مقدس است.
مجموع این سه واژه به معنای «مکان مقدس مردم ماد» که در درازنای زمان به گونههای مختلف از جمله: «قرمیسین، قرماسین، قرماشین، کرماشین، کرمیشان، کرماشان، نوشته شده است».

یکی دیگر از دلایل تقدس این سرزمین این است که ریشهی بغستان است و بغستان به معنی پرستش خداست. “ملک الشعرای بهار” در کتاب “سبک شناسی” درباره بیستون چنین مینویسد: «بیستون در اصل بغستان و تازیان غالبا آنرا بهستون خوانده اند، اما بغستان به معنی جایگاه خدایان بوده است، زیرا در عهد هخامنشی و تا چند قرن بعد بغ نام پروردگار عالم بوده است».

 

آیا رود بهرود همان جیحون است؟

آیا رود بهرود همان جیحون است؟

نگارنده: مرتضی حماسی
تیم پژوهشی تاریخفا

در جغرافیای باستانی ایران ، نامی برای رود جیحون در خراسان مطرح شده است که به شکل های بهرود – وه رود – بد رود و … در متن های پهلوی و آثار مورخین ارمنی و مسلمان به نگارش در آمده است .
این رود که وهرود نامیده شده است ، به رود جیحون پیوند خورده است و در متن های پهلوی و اسلامی وهرود را رود جیحون نامیده اَند . پس در ابتدا لازم است موقعیت رود جیحون را بررسی کنیم .
رود جیحون در نامۀ کهن و سپند تورات ، در سفر پیدایش ، فرگرد دوم ، آیات 10-14 ؛ جزو یکی از رود های بهشتی در سرزمین عدن ؛ به همراه رود فیشون ، رود دجله و رود فرات قلمداد شده است . بر مبنای این آیات ، رود جیحون در از سرزمین کوش عبور می کند . ( سفر پیدایش 2 : 13 ) . (1)
پروفسور مارکورات در کتاب گرانسنگشان به نام « ایرانشهر در جغرافیای بطلیموس » ، بر اساس نوشتۀ ماراباس که از مورخی ارمنی به نام سبئوس گرفته شده است ، دربارۀ سرزمین پارت ها این گونه می نویسند :
« در واقع قرار دادن سرزمین پارت ها « بهل – بامک » است که بر مبنای نوشتۀ « ماراباس » ( در سبئوس ، صفحۀ 7 ) است که « بهل شهستان » در سرزمین ( Kusank ) ؛ « کوشنک » را به عنوان مبداء حکام اشکانیان مورد توجه قرار داده است » . (2)
این نوشتۀ مارکورات به نقل از سبئوس به این معنی است که پارت ها و یا همان اشکانیان ، خاستگاهشان در شرق ایران و در نزدیکی سرزمین بلخ ( = بهل بامک ؛ بلخ بامی ) و سرزمین کوشانی ها ( = کوش ) است .
و همچنین در جغرافیای بطلیموس در کتاب های پنجم و ششم ، مرز جنوبی پارت ها در جنوب ، به کرمان و در شمال به هیرکان ( = گرگان امروزی ) محدود می شده است . (3)
پس دانستیم که منظور از این مطلب تورات که رود جیحون از سرزمین کوش عبور می کند ؛ این است که رود جیحون در خراسان ؛ سرزمین کوشانی ها ( = کوش ) را آبیاری می کرده است .
نام سرزمین کوشانی در زبان چینی ، برابر با « کوای – شوانگ » ( Kwei – swang ) بوده است و نامِ این سرزمین در زبانِ خود کوشانیان به صورت « کوشانا » ( Kusana ) ادا می شده است . (4)
مارکورات دوباره به نقل از سبئوس دربارۀ پادشاهانِ کوشانی و همچنین دربارۀ رود بهرود ( : وهرود ) این گونه آورده است :
« … آن چه جالب است این است که در Garrez : 7 Journ . sa . 1869 , 1 .173 به قسمتی از نوشتۀ سبئوس ( صفحۀ 66 ) دربارۀ وهروت اشاره شده است :
سپس پادشاهان « کوشنک » ( کوشان ، کشان ) از خاقان بزرگ ، پادشاه نواحی شمالی ، یاری جستند و سپاهی به شمارۀ 30 « می یارد » ( ده هزار ) به کمک آنان آمد . از آبی که « وهروت » می نامند و از ترکستان می خیزد و گرد سرزمین هایEstejak ، Evilat ، Dionos ep ، بودایی ها ( شمن ) و برهمن ها چرخیده و در هند می ریزد (» . (5
در این متن ، وهروت ( = بهرود : وهرود ) در نزدیکی سرزمین کوشانی ها نوشته شده است و با رود جیحون مطابقت می کند .
همچنین از سرزمینی به نام دیونوس ( = دیونیسوس ) نام برده شده است که مارکورات در مقالۀ دیگر در مورد پادشاهی دیونیسوس در مرو ؛ به این موضوع به تفصیل پرداخته اند . (6)

مارکورات دربارۀ رود فیشون و سرزمین حویله می نویسد :

« بنا بر نوشتۀ بطلیموس 7 رود با نام مخصوص خود وجود دارد ، پس از یکی شدن با هم ، « پیسون » ( Pison ) خوانده می شود . گیمنوسوفیست ها ( فیلسوفان برهمن در هند ) … و پارس ها آن ها را اقوام « شمن » و « برهمن » می نامند . قبلا «Evilat » با سرزمین « گیمنوسوفیست ها » و « فیسون » با « هند » یکسان قرار داده می شد (» . (7

حمزه اصفهانی به نقل از یاقوت در معجم البلدان ( جلد دوم ، صفحۀ 171 ، س 10 و نیز صفحۀ 181 ، س 2 ) ، دربارۀ جیحون می نویسد :

« اصل جیحون بالفارسیّه هرون ( وهروذ ) و هو اسم وادی خراسان علی وسط ( شطه ) مدینة یقال لها جیحان علی عدتهم فی قلب الالفاظ بد رود » .

اطلاق نام پارسی « بهرود » به جیحون در نوشته های دمشقی و درن نیز دیده می شود با این نکته که دمشقی و درن به جای « بد رود » ، نام « به رود » را بکار برده اند . (8)

بهرود در متن های پهلوی نیز در کوست ( = خطه ) خراسان ، یعنی مشرق قرار داشته است که از کوه البرز سرچشمه می گرفته است .

نخست باید اشاره کنیم که کوه البرز در این متن ها ، برابر با کوه البرز امروزی در شمال ایران نیست و بلکه کوهی بوده است که سراسر کرۀ زمین را فرا گرفته بوده است .

حال به متن پهلوی بندهش دربارۀ وه رود نگاهی افکنیم . در این متون نام این رود ، به شکل های مختلفی از جمله « وِه » و همچنین « وهرود » نوشته شده است که نام های مختلفی نیز داشته است مانند « مهران رود » ، « کاسه رود : کسف رود » و …

در بندهش ایرانی ، بخش نهم ، در چگونگی رود ها این گونه آمده است :

« در دین گوید که این دو رود را هرمزد از اباختر نیمه ، از البرز ، فراز تازانید : یکی به خاوران ( شد ) که اروند ، و یکی به خراسان شد که وِه خوانند (» . (9

تفسیر این متن این است که دو رود که از سرچشمه ای به نام کوه البرز ، که کوهی است از سراسر زمین را پوشش می داده است .

یکی از این رود ها نامش اروند بوده است که در خاوران است . خاوران و یا خور بران به معنی مغرب است . اروند در جای های دیگری نیز به نام « ارنگ » خوانده می شود .

واژۀ اروند در پارسی میانه به معنی تند و خروشان است و این نام برای رود دجله بکار می رفته است ؛ چنانچه فردوسی بزرگ می گوید :

« اگر پهلوانی ندانی زبان —- به تازی تو اروند را دجله خوان »

پس کاملا مشخص است که اروند همان دجله است و در کوست خوروران و یا خاور = مغرب قرار داشته است .

رود دیگری که از البرز سرچشمه می گرفته است ، نامش « وِه » بوده است . این رود در خراسان = مشرق قرار داشته است . و در دو سوی ایران قرار داشته اَند .

وهرود را در تاریخ ایرانی و ارمنی ثابت کردیم که در شرق ایران و در نزدیکی ترکستان قرار داشته است .

حال این دو رود را برخی پژوهشگران در نزدیک هم پنداشته اَند که به این دلیل بوده است که همیشه این دو رود در متن های پهلوی ، نامشان در کنار هم آمده است . ولی از این نکته غافل بوده اَند که این دو رود یکی در غرب و یکی در شرق قرار داشته است و همچنین در بندهش ایرانی ( همان قسمت ) آمده است :

« این هر دو ( = ارنگ و وهرود ) بر کنارۀ زمین گردند و به دریا ها گذرند (» . (10

این قسمت از متن بندهش دربارۀ این دو رود ، ثابت می کند که ارنگ رود و وهرود در کناره و یا بهتر بگوییم در مرز و دو سوی زمین قرار داشته اَند که منظور نویسندۀ بندهش باید از « زمین » همان « ایرانشهر » باشد .

سخن دیگر دربارۀ ارنگ رود این است که پروفسور یوزف مارکورات ، این رود را رودی در منطقۀ زرافشان می دانستند ؛ با این که در بندهش صراحتا گفته شده است که این رود در خاور = مغرب است .

یوزف مارکورات در این باره قرائتی از بندهش ، بخش نهم ، دربارۀ رود ها نامور داشته اَند که دربارۀ آن مطالبی نیز نوشته اَند که این گونه است :

« رود ارگ [ ارنگ ] که گفته می شود از کوه البرز واقع در سرزمین « سوراک » [ سولک ] سرچشمه می گیرد و به نام « آمی » ( Ami ) نیز خوانده می شود از سرزمین « اسپیتوس » ( Spetos ) = « اگیپتوس » ( Egipto ) که « مصر » نامیده می شود ، و رود آن « نیو » [ نیل ] است ، بوده است . رود « ویه » ( Veh ) از شرق می گذرد و به خاک سند می رسد و در هندوستان به دریا می ریزد ، و در آن جا آن را « مهرا » ( Mehra ) [ مهران ] رود می گویند .

جایی که من ( مارکورات ) نشان داده اَم که به جای « پاز » ( Paz ) و « آمی » ، در اصل متن پهلوی آن ، بایستی کلمه « نامک » قرار گیرد ، همان جایی که چینی ها نام « زرافشان » را به کار برده اَند . بدین ترتیب نتیجه می گیریم که « ارنگ » به « زرافشان » اطلاق می شده است (» . (11

یوزف مارکورات عقیده داشتند که ارنگ رود نیز در شرق ایران بوده است ، ولی باید توجه داشت که نام « سوراک » در واقع همان نام « اسور » ؛ همان آشور است و در بندهش نیز صراحتا دومین سرزمینی که طبق وندیداد توسط اهورامزدا آفریده شده است ؛ دشت سوی – مانش بوده است که مرکزش بغداد بوده است و در وندیداد نام دومین سرزمین آفریدۀ اهورامزدا ؛ نامش سغد بوده است . (12)

حال با نظر به این نکته که فرض کنیم نویسندۀ بندهش ، آذرفرنبغ فرخزادان تصورش از منطقه ای به نام سغد در بین النهرین به اشتباه بوده باشد و یا صحیح باشد ، منطقۀ سغد نام یکی از ایالات شرقی ایران است و هم چنین با توجه به اسنادی که در این مقاله ارائه شد ، بدون شک وهرود در متون کهن ایرانی و ارمنی و متن های دوران اسلامی ، به رود جیحون در شرق مرز های ایران بزرگ اطلاق می شده است و علاوه بر وهرود ، با نام « وخشو » نیز شناخته می شده است که تلفظ یونانی اش « اکسوس » بوده است . (13)

پی نوشت و بنمایه :

1 – 10 از سرزمین عدن رودخانه ای به سوی باغ جاری شد تا آن را آبیاری کند . سپس این رودخانه به چهار رود کوچک تر تقسیم گردید . 11 و 12 رود اول « فیشون » است که از سرزمین حویله می گذرد . در آن جا طلای خالص ، مروارید و سنگ جزع یافت می شود . 13 رود دوم « جیحون » است که از سرزمین کوش عبور می کند . 14 سومین رود ، « دجله » است که به سوی شرق آشور جاری است و رود چهارم « فرات » است .

2 – ایرانشهر در جغرافیای بطلیموس ، یوزف مارکورات ، ترجمه / مریم میر احمدی ، انتشارات طهوری ، برگۀ 47 .
3 – همان بنمایه ، همان برگه .
4 – همان ، برگۀ 113 .
5 – همان ، برگۀ 48 .
6 – دربارۀ پادشاهی « دیونیزوس » در حوالی « کوه مرو » بنگرید به :

Magasthenes b. Arrian . ind . 5 . 9 ; stra , P. 8 .1. 687

7 – ایرانشهر در جغرافیای بطلیموس ، یوزف مارکورات ، ترجمه / مریم میر احمدی ، انتشارات طهوری ، برگۀ 48 .
8 – دربارۀ اطلاق نام پارسی « بهرود » به جیحون در نوشته های دمشقی و درن بنگرید به :
Auszuge aus 61 morgenland . Schri fstellern , 7 Bullet . ed I Acad . ed st . Dorn : Peter sburg , t . 19 . P , 205 .

9 – بندهش / فرنبغ دادگی ، گزارنده مهرداد بهار . – تهران : توس ، 1378 ، برگۀ 74 .
10 – همان بنمایه ، همان برگه .
11 – ایرانشهر در جغرافیای بطلیموس ، یوزف مارکورات ، ترجمه / مریم میر احمدی ، انتشارات طهوری ، برگۀ 48 .
12 – بندهش / فرنبغ دادگی ، گزارنده مهرداد بهار . – تهران : توس ، 1378 ، برگۀ 133 .
13 – رود جیحون با نام رود « وخشو » نیز شناخته می شده است . چنانچه در تخت سنگین ، کتیبه ای از یک ایرانی به خط و زبان یونانی یافت شده است که به احترام ایزد وخشو و یا همان ایزد جیحون بر پا شده است و روی ان این گونه آمده است :
« این نذر را آتروسوکس ( Atrosokes ) به پیشگاه وخشو ( = جیحون ) تقدیم می کند » .

بنگرید به :

زبان و خط در تمدن یونانی – بلخی ، یانوش هارماتا / ترجمۀ دکتر صادق ملک شهمیرزادی .

 

ساخت کارخانه رب گوجه در کنار آرامگاه کوروش بزرگ

ساخت کارخانه رب گوجه در کنار آرامگاه کوروش بزرگ

نگارنده: حامد محمدپور

به گزارش تاریخ فا ، محوطه جهاني پاسارگاد در 70 كيلومتري شمال تخت جمشيد و در جاده اصلي شيراز- اصفهان واقع شده است. در اين محوطه آثار ارزشمندي مانند آرامگاه كوروش، كاخ بارعام، كاخ دروازه، كاخ اختصاصي، زندان سليمان، تل تخت، محوطه مقدس و باغ و آب نماهاي سنگي همچنين كاروانسرا و مسجد وجود دارد كه در فاصله با يكديگر قرار گرفته اند.

شاخص ترين اثر در اين محوطه، آرامگاه كوروش است كه در گوشه جنوبي محوطه پاسارگاد قرار گرفته كه بيش از دو هزار و 500 سال پيش از سنگ هاي آهكي سفيد متمايل به زرد بنا شده كه هنوز هم پابرجاست.

قاعده يا زيربناي اصلي آرامگاه، سكويي سنگي با طرح يك مربع مستطيل به طول 13 متر و عرض 12 متر مربع است. ارتفاع كلي بنا به بيش از 11 متر مربع مي رسد كه شامل شش سكو و پلكان است.

اخیرا اعلام شده که قرار است یک کارخانه تولید رب گوجه در حریم درجه یک پاسارگاد ساخته شود.

1398_ZKtMmJvN

این در حالیست که همواره یکی از مشکلات بنای تاریخی ساخت و ساز در محدوده این بناها به ویژه حرائم آن است که باعث شده با واکنشهای دوستداران میراث فرهنگی واقع شود.

سرپرست پايگاه جهاني پاسارگاد با اشاره به صدور مجوز ساخت کارخانه رب گوجه فرنگی در حریم درجه یک این کارخانه گفت: ساخت این کارخانه در فاصله چهار کیلومتری بنا و به گونه ای در حریم درجه یک آن است.

محمد نصیری حقیقت با اشاره به اینکه بر اساس ضوابط یونسکو هر گونه ساخت و ساز  در حریم مجموعه ممنوع است، ادامه داد: این ساخت و ساز طبق قوانين  در حريم درجه يك اين اثر جهاني ممنوع است و بايد هر چه سريع تر اين كارخانه به محل ديگري منتقل شود.

وی با اشاره به صدور مجوز برای ساخت این کارخانه بیان کرد: متاسفانه جهادکشاورزی از میراث فرهنگی شهرستان دیگری به نام خرم بید برای احداث آن استعلام گرفته و کارشناس مربوطه ساخت در این مجموعه را بلامانع دانسته در صورتیکه این بنا در شهرستان پاسارگاد است.

AIPTEK

وی افزود: در این راستا نظر نهايي بر عهده معاونت ميراث فرهنگي اداره كل در شيراز بوده كه متقاضي بدون آن كه جواب استعلام را به اداره كل ارسال كند مجوز احداث كارخانه را از جهاد كشاورزي گرفته است.

سرپرست پايگاه جهاني پاسارگاد گفت: هم اكنون يكي از دو سوله اين كارخانه ساخته شده و ميراث فرهنگي نيز با تهيه پرونده اي، شكايت خود را مطرح كرده است.

نصیری حقیقت  اظهار داشت: متاسفانه چندی قبل نیز ساخت شهرک صنعتی در حریم پاسارگاد نگرانیهایی را به همراه داشت اما به رغم تاکید میراث فرهنگی و مشخص کردن مکان برای راه اندازی این شرکت اما به تعهدات خود عمل نکردند که این امر مشکلاتی را به همراه داشت.

وی با اظهار نگرانی از ساخت و ساز در حریم پاسارگاد بیان کرد: در این راستا دایره حقوقی میراث فرهنگی پیگیر موضوع است تا از ادامه ساخت و ساز کارخانه رب گوجه فرهنگی جلوگیری شود.

منبع : مهر