نقد تثلیث مسیحیت در دینکرد

نقد تثلیث مسیحیت در دینکرد

نگارنده: مرتضی حماسیdurer-trinity

در کهن نام گرانسگ و سپندِ دینکرد، در کتاب سوم؛ دفتر نخست؛ کردۀ 40؛ که دربار هست شدنِ هستی و پیدا شدنِ ذات ( = تجلّیِ ذات ) است، سخنانی در باره این باور مسیحیان به میان آمده است که پدر و پسر در این باور، هر دو جاودانه هستند و پدر و پسر از یکدیگر پیشی نمی گیرند و هر دو، یکی محسوب می شوند.

در این کرده؛ دیده می شود که ایزد نمی تواند هم پیشین بر همه چیز باشد و در همین حالت، نسبت به آفریده اش بدون پیشین باشد و آفریده تنها می تواند پسین بر آفریننده باشد. بدین گونه که پسر از پدر به آفرینش می آید و برای همین نیز، پدر بر پسر پیشین است و پسر که از تخمه پدر است، در سنجش با پدر، پسین خواهد بود. سخنان دینکرد در این جُستار بدین گونه است:

« آن دسته (از کیش داران) که کیشِ شان می گوید:

” جهان آفرین در گوهرِ خویش یگانَسته است و نیز، استوار بر پدری و پسری است؛ ( و نیز مدّعی اَند ) پدر نه پیشین از پسر و پسر نه پسین بر پدر است و هر دو ) = پدر و پسر ) بُنمند و جاودانه اند ” ، ) با این ادعا گفته ای ( ناشدنی و پوچ را ) بر زبان می رانند؛ ( در همان دم ) آموزش می دهند  (āfrāhēd ī): ” او یگانسته در ذاتِ خود و در ذاتِ خود یگانسته است “، و پس از آن نیز او را ( = ایزد را ) دو بُنی می انگارند و او را” پیشین بر همه چیز ولی ( در همان دم ) بی پیشین ، و او را پس از ( آفریده اَش ) و ( در همان دم ) نه پسینی به نسبتِ آفریده اَش ” ، ( در نظر می آورند و متناقضانه ) یکی را نسبت به دیگری ( هم ، پیشین بنیاد و هم پسین بنیاد ) می دانند .

( ما مزداییان می گوییم ) درباره ی پدری و پسری ، می توان بی هیچ اعتنایی به پیشینی و پسینی سخن گفت که : یکی پسرِ یکی ( و در همان دم ) پدرِ کسِ دیگر باشد آن هم در موضوعِ نطفه ها (؟) ؛ ولی نه در موضوعِ پدری ( = پدر بودگی ) ؛ که از آفرینش ( پدر ) بر پسر پیشینی دارد و پسر از او ( به جهان ) می آید ؛ و پسر ، که از آفرینش بر پدر (خود) پسین بنیاد است و از (تخمه ی ) پدر است .)

آبشخور:

دینکرد ، کتاب سوم ، آراستاری ، آوانویسی ، یادداشت ها و ترجمه / مترجم فریدون فضیلت ، تهران : فرهنگ دهخدا ، 1381 ، برگه ی 70 .

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید:

http://forum.tarikhfa.ir/forum.php

نویسنده: حامد محمدپور

مانده ام سخت عجب، کز چه سبب ساخت مرا ، یا چه بوده ست مراد وی ازین ساختنم...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *