نوزایی مریم مقدس و کودک رنسانس

نوزایی مریم مقدس و کودک رنسانس 

نگارنده : شهرام روشنگر

 

image (2)

همانطور که می دانیم تجزیه و تحلیل نقاشی از زوایای زیادی می تواند انجام گیرد. ترکیب بندی و ساختار، رنگ ها و خطوط، نمادها و مفاهیم سمبلیک، مصداق یابی، تحلیل بر اساس زندگی هنرمند، یا از نگاه تاریخ هنر و مکتب مورد تاثیر و…
در این مقاله، چهار نقاشی با موضوع مریم و مسیح کودک از چهار هنرمند شاخص سده های رنسانس، با رویکردی ساختارگرایانه مورد تجزیه و تحلیل و نهایتا مقایسه قرار می گیرند. هدف از این مقایسه، ردیابی تاثیرات جهان بینی و بینش رنسانس بر ساختار و فرم این آثار نقاشی است. به طوریکه همانطور که خواهیم دید، صفاتی همچون خردگرایی، ماده گرایی، انسان گرایی و… هر چه پیش تر می رویم، در این آثار مذهبی مشخص تر می شوند.
ابتدا آثار جوتو، داوینچی، رافائل و بلینی به ترتیب زمانی مورد بررسی قرار می گیرند و در پایان به مقایسه و تحلیل روند پیشرفت آنها خواهیم پرداخت. لازم به ذکر است در انتخاب این آثار از این هنرمندان هیچ اصرار و تعمد خاصی وجود نداشته و تنها سعی شده چند نمونه شاخص از هنر گسترده این دوره از جهش و نوزایی اروپا انتخاب شود .

۱. «مریم نشسته بر سریر» اثر جوتو:

نام اصلی این اثر Madonna In Glory است که در سال 1305 الی 1310 میلادی توسط Giotto مهمترین نقاش ایتالیایی قرن 14 میلادی کشیده شده است.


در این نقاشی همانند سایر آثار جوتو شاهد اولین تجربه هایی هستیم که نهایتا منجر به سبک رنسانس شد. جوتو در اوایل قرن چهاردهم میلادی برای اولین بار در قرون وسطی از پرسپکتیوهای ابتدایی استفاده می کند و سعی می کند نقاشی هایش به واقعیت نزدیکتر باشد.


موضوع این تابلو یکی از موضوعات رایج مسیحیت است: مریم و کودک. کادر اثر عمودی است و جهت آن رو به بالا. زاویه شیروانی مانند و نوک تیز بالای کادر در عمودی بودن و جهت تصاعدی اثر تاکید دارد و روحانیت بیشتری به شخصیتهای مرکزی اثر یعنی مریم و کودک می دهد. کمپوزیسیون اصلی اثر شامل مثلثی است کشیده با قاعده ی پایین کادر (یا کف تخت) و به ارتفاع کل اثر. مریم و کودک در این مثلث جای می گیرند و با کمک خطوط جداره های تخت که همه جهت دار، نوک تیز و رو به بالا هستند، کل اثر را از پایین به بالا حرکت می دهند و معماری گوتیک را به خاطر ما می آورد. از لحاظ ساختار مفهومی نیز، تقریبا تمام نگاه های افراد موجود در تابلو رو به بالاست که بر شکوه تخت می افزاید.


در این اثر هنوز شاهد نقشمایه های قرون وسطایی هستیم، از جمله هاله تخت اطراف سر قدیسین، و بزرگتر بودن پیکر مریم و کودک نسبت به دیگران، رنگهای طلایی و گرم، و قرینه کامل اثر و اجزای آن. با کمک خطوط رهنمونگر می توان چهره های قرینه متناظر را دقیقا در یک خط قرار داد و تناسبات اجزا را پیدا کرد .
 
image (1)
image (4)
 
۲ «مدونای صخره ها» اثر داوینچی:


تابلوی نقاشی Virgin of the Rocks در سال 1506 به اتمام رسیده است.

این اثر لئوناردو داوینچی نیز همانند بسیاری از آثار دیگرش همیشه مورد بحث و جدل بوده است. تابلو در دو نسخه وجود دارد که نسخه اول بنا به دلایلی توسط کلسیا پذیرفته نشد و بنابراین داوینچی اثر دوم را ده سال بعد با اصلاحاتی دوباره انجام داد. در این اثر علاوه بر مریم و کودک شاهد حضور یک فرشته و کودک دیگری (یحیی مقدس) نیز هستیم. طبیعتا با توجه به موضوع، کمپوزیسیون اصلی این اثر نیز مثلثی است که قاعده اش منطبق بر پایین کادر است. مثلث با قاعده روی زمین و به شکل ایستا نمادی است از زنانگی. از آنجایی که آثار داوینچی کمپوزیسیونی بسیار پیچیده و چند لایه دارد، می توان یک ساختار هرمی شکل نیز با قاعده مثلثی فرشته و دو کودک و راس سر مریم در اثر دید. با توجه به اینکه موضوع اصلی اثر در نیمه پایینی کادر است مربع شاخص را پایین در نظر می گیریم و بدین ترتیب شاهد خواهیم بود تمام چهار شخصیت اثر در مربع شاخص جای داده می شوند و ضلع بالای مربع مماس بر بالای سر مریم است.


منظره به تصویر کشیده در این اثر متفاوت از نمونه های مشابه از نقاشان رنسانس است. صخره ها، گیاهان، غار و دریاچه دور دست با کمک تیرگی ها و نیز خمیدگی بالای کادر، منظره ای اساطیری را نمایان می کند. از آنجا که معمولا داوینچی از زبانی نمادین نیز در آثارش سود می جسته می توان دریاچه دور دست (آب) را نماد زهدان و زنانگی و نیز صخره ها را نمادی از مردانگی دانست.
 

image (2)
 


۳. «مدونا در میان چمن زار» اثر رافائل:


در نقاشی The Madonna of the Meadow نیز شاهد کمپوزیسیون مثلثی شکل هستیم و مریم و دو کودک در مثلث اصلی ساختار جای می گیرند. آنچه در این اثر به خوبی نمایان است، استفاده نمادین از رنگها است. مریم لباسی قرمز و روپوشی آبی رنگ دارد. قرمز نشان زمینی بودن و آبی نشانی از الوهیت و آسمانی بودن. شقایق های سرخ کنار مریم نیز در مقابل آبی آسمان همین مفهوم را تکرار می کنند. نیم تنه ی مریم در آسمان آبی قرار دارد که باز هم با قرمز لباسش همان ترکیب نیم زمینی و نیم آسمانی را تاکید می کنند. پارچه ای آبی رنگ نیز بر تن مسیح کودک دیده می شود، نه به عنوان لباس (زیرا مسیح کودک به نشانه معصومیت برهنه است) که به عنوان استفاده نمادین از رنگ آسمانی و الهی آن.


شیوه نشستن مریم که رو به تابلو نیست و نسبت به سر خود چرخش دارد، جهت القای صمیمت بیشتر و ملموستر شدن منظره است و بدین ترتیب کاملا از ساختارهای سنتی خارج شده است.

image (3)

۴. «مدونا در میان چمن زار» اثر بلینی:


کادر این اثر، بر خلاف بیشتر تابلوهای مریم و کودک مستطیلی افقی است. اما همچنان استفاده از ترکیب بندی مثلثی در ساختار اصلی متناسب با موضوع حفظ شده است. گرچه این بار به خاطر افقی بودن کادر، از ارتفاع مثلث کاسته شده و بنابراین از شدت جهت رو به بالای اثر و بنابراین الوهیت آن کاسته شده. منظره آبادی و مزرعه نیز به این زمینی تر شدن و ملموستر شدن اثر کمک می کند.

استفاده نمادین از رنگها در این اثر نیز دیده می شود: روپوش آبی (الوهیت) و تن پوش قرمز (زمینی و گرمای مهر و علاقه مادری) و نیز سپیدی روسری که نمادی از معصومیت و باکره‌گی است. انگار مسیح در جامه ای از آسمان، در گرمای سرخی مریم به خواب رفته. در منظره پشت سر شاهد یک آبادی با تمام جزئیات آن هستیم. بلینی از این جزئیات نیز استفاده ای نمادین کرده و در واقع گاو، مار، پرنده و… همه اشاره به داستانهایی از کتاب مقدس دارند . 

۵. مقایسه چهار اثر مریم و کودک از جوتو، داوینچی، رافائل و بلینی:

مریم بر سریر جوتو از سه اثر دیگر قدیمی تر است و ویژگیهایی از تاثیرات قرون وسطی در خود دارد: ارتفاع بلند کادر عمودی و نوک تیز بودن بالای آن که یادآور گوتیک است، حجاب داشتن مریم و همچنین لباس داشتن کودک، هاله تخت دور سر قدیسین، سیطره رنگ طلایی و عناصری که به شکوه و جلال منظره می افزایند. و البته طبیعتا حالات اندام افراد حاظر در این صحنه رسمی و تا حدود زیادی قراردادی است.

به ترتیب زمانی این ویژگی ها تغییر می کنند: در اثر داوینچی، بالای کادر کمانی می شود، و بعد در اثر رافائل از ارتفاع کاسته می شود و نهایتا در اثر بلینی کادر افقی می شود. همچنین زاویه دید در این آثار به همین ترتیب تغییر می کند و سطح افق بالاتر می رود که این تغییرات نشانی از تلاش نقاشان خردگرای رنسانس در زمینی تر نشان دادن مریم و کودک دارد.

در راستای همین گرایش که نتیجه نگاه خردورزانه است، هاله پررنگ و بزرگ دور سر قدیسین در اثر جوتو، کم کم حذف و یا به صورت بسیار ظریف و دارای بعد می شود. داوینچی در نسخه دوم مدونای صخره ها، این هاله را برای اقناء کلیسا اضافه می کند، در حالی که در نقاشی افقی بلینی اثری از این هاله دیده نمی شود.

در اثر جوتو رنگها بسیار درخشان و طلایی و گرم هستند که برای نشان دادن شکوه تخت پادشاهی به کار رفته اند، اما در تابلوی داوینچی، بالاخص در نسخه دوم رنگها تیره می شوند و منظره غار تاریک نمایش داده می شود. در دو اثر دیگر منظره مزرعه و چمنزار پشت سر نقش بسته که باز هم در جهت طبیعی تر، دنیوی تر و ملموس تر جلوه دادن باکره و کودک است. بالاخص در اثر بلینی که جزئیات دهکده ای نیز آمده است و چهره و نیز پوشش مریم به گونه مردمان عادی آن روزگار است.

این تغییرات ساختاری و نیز محتوایی، به ما یادآوری می کنند که اتفاق عظیم و عجیبی مثل رنسانس که منشاء جهش غرب و سبقتشان از شرق است، نیازمند تحولاتی در بینش و نگاه انسان است، که تاثیرات این نگاه خواسته یا ناخواسته، تعمدی یا ناخودآگاه در آثار هنری آن برهه زمانی به وضوح دیده می شود.

نگرشی بر مکاشفه یوحنا

یوحنا رسول

 

نگرشی بر مکاشفه یوحنا

نگارنده : شهرام روشنگر 

 

کتاب مکاشفه یوحنا از نقطه نظر سبک نگارش، یکی از زیباترین کتب کتاب مقدس میباشد.
همانطور که در معرفی این کتاب در ترجمه هزاره نو نوشته شده،
هدف اصلی نویسنده، تشویق مومنان و امید دادن به آنهاست.
اما از آنجایی که درک این کتاب در عصر حاضر برای بسیاری گنگ میباشد،
برای گروهی از’مردم، و حتی مسیحیان، تبدیل به بخشی ترسناک از کلام خدا در آمده
تا جایی که گاهی مسیحیان، نو ایمانان را از مطالعه آن بر حذر میدارند.

در این مقاله سعی من بررسی دیدگاه ها یا مکاتب مختلف نسبت به کتاب مکاشفه میباشد.

کشیش فریبرز پزشکی
 
 
 
مکاتب فکری  


چندین مکتب فکری درمورد چگونگی نمادها، استعاره و مضامین کتاب مکاشفه وجود دارند که باید تفسیر شوند. مکتب فکری نبوت در کتاب مقدس معتقد است که مضامین مکاشفه، مخصوصا وقتی توام با کتاب دانیال و دیگر بخش‌های رستاخیزشناسی کتاب مقدس تفسیر می‌شوند، یک نبوت واحد در مورد ایام آخر را تشکیل می‌دهد. همچنین این مکتب می تواند مجددا به دیدگاه پرتریست که این کتاب را درمورد وقایع قرن اول می‌داند، دیدگاه فوتوریست (Futurist) که اکثر وقایع این کتاب را مربوط به زمان‌های آخر می‌داند (یعنی ازباب شش به بعد)، و دیدگاه تاریخ گرای Historicist که این کتاب را دربردارنده تاریخ ازقرن اول با آمدن مجدد مسیح تلقی می‌کند، تقسیم شود. یک مکتب فکری “نبوت در کتاب مقدس” دیگر نیز وجود دارد با این اعتقاد که مکاشفه بازنویسی کتاب‌های نبوتی مختلف عهد عتیق است و اینکه این کتاب دراصل همراه با چند کتاب نبوتی دیگر، پیش از حذف شدن، درآخرعهد عتیق بوده. همچنین این مکتب معتقد است که بسیاری از همین کتاب‌های نبوتی صرفا بازنویسی متفاوت یکدیگر هستند، همان طورکه به نظر می‌رسد اناجیل متی، مرقس و لوقا نیز از چنین قائده ای برخوردار است.


شیوه دیگر، دیدگاه طولانی و بسیاربحث انگیز مکاتب سری است، بدین صورت که مکاشفه مانند همه اناجیل دارای هفت سطح معنایی است که پائین‌ترین آن لغوی یا «منسوخ و بلااجرا» می‌باشد. کسانی که به این دانش سری تعلیم می یابند معمولا وارد سطوح مبهم و حساس تر قوه ادراک می‌شوند. پس از آن می توان درک کرد که مکاشفه به عنوان انجیلی که درک آن به طور عقلانی خیلی مشکل است، به طور بسیارمستقیم به هدایت کسانی مربوط می‌شود که تا حدودی دانش سری دارند و این مستلزم تجاوز کردن ازحد استفاده از نیروی عقلانی می‌باشد.

نهانگرایی گنویسی (Gnostic Kabalist) معتقد است که مکاشفه (همانند کتاب پیدایش) یک کتاب بسیار کامل از نمادپردازی نهانگرایی است که توسط یک نهانگرا برای پیروان نهانگرایی نوشته شده است. با این نهانگرایی تحت کنترل، پیرو می‌تواند وجود همزمان سطوح چند گانه مفهوم موجود در یک نماد یا تمثیل را آسانتر درک کند و بفهمد. این دیدگاه به واسطه مکاتب مربوط به معلمانی چون اچ. پی. بلاواتسکی (H.P. Blavatsky) الیفاس لوی (Eliphas Levi)، رودولف استینر (Rudolf Stiner) و سموئیل اون ور (Samael Aun Weor) پیگیری می‌شود.



اخیرا شیوه‌های هنری و ادبی تفسیر، روی مکاشفه به عنوان یک کارهنری و یک نوآوری متمرکز می‌شوند که استعاره را به عنوان تعاریف و تصاویر نمادین ازحقایق ابدی و پیروزی نیکی بر بدی تلقی می‌کند. ابیونایتهای نوین (Neo – Ebionites) و اسن‌های نوین دیگر (Neo – Essenes) (فرقه ای که به واسطه ریاضت، تجرد و… متمایز می‌شوند) مکاشفه را به عنوان یک توصیف درمورد نابودی هیکل درسال 70 و سپس ظلم وستم امپراطوری روم نسبت به یهودیان و مسیحیان مورد ملاحظه قرار می‌دهند. «تفسیر پاتریستیک» یا دیدگاهی که آگوستین (ST. Agustine)، جرم (Jerome) و نخستین کشیشان دیگر کلیسا آن را ادامه دادند، مکاشفه را تلاش برای توصیف یک حقیقت روحانی و پرستش آسمانی و مقایسه آن با مراسم عشای ربانی کلیسای مسیحی تلقی می‌کند. با وجود اینکه این تفسیر امروزه تقریبا فراموش شده اما درتعلیم و دستور مذهبی کلیسای کاتولیک به آن اشاره می‌شود و توسط عالمان الاهیات معاصر مثل اسکات هان (Scott Hohn) مشتاقانه حمایت شده است.

این مکاتب فکری متقابلا انحصاری نیستند و بسیاری ازمسیحیان ترکیبی ازاین شیوه‌ها را انتخاب می‌کنند به طوری که قابل فهم‌ترین را پیدا می‌کنند


مکاتب تفسیر _
چهار مکتب اصلی تفسیر وجود دارند:

دیدگاه پرتریست (Preterist)


این دیدگاهی است که به واسطه اکثریت پرقدرت کاتولیک پیگیری می‌شود. دیدگاه پرتریست معتقد است که مضامین مکاشفه متشکل از یک نبوت درمورد وقایعی است که درقرن اول انجام شد. این دیدگاه به نخستین تاریخ مکاشفه یعنی 68 سخت وابسته است چون هر تاریخی بعد از آن تاریخ نبوتی که این وقایع درآن پیشگویی شده را تغییر می‌دهد. حتی پذیرفتن آن تاریخ یک اختلاف ناچیز یک تا دو سال قبل از انجام آن وقایع را به جا می‌گذارد. تفاسیر پرتریست معمولا یا اورشلیم یا روم بت‌پرست را به عنوان «آزاردهنده کلیسا» و «بابل»، «مادر فاحشه‌ها» و غیره مشخص می‌کند. آنها حار مجدون را به عنوان داوری خدا بر یهودیان تصور می‌کنند که توسط گروه کاتولیک انجام می‌شود. بعضی از پروتستان‌ها نیمه دوم مکاشفه را تغییر دادن مرکز توجه به روم، ظلم وستم آن نسبت به مسیحیان و سقوط امپراطوری روم می‌دانند. ایشان تصور می‌کنند که مکاشفه درسال 70 انجام شده که به موجب آن حضور کامل خدا با تمام بشریت یافت می‌شود. مخصوصا دراعتقاد کاتولیک، نرون امپراطور که به خاطر آتش‌سوزی روم مسیحیان روم را با موجی از ظلم و ستم جفا رساند، احتمالا دجال ذکر شده در این کتاب بود که نامش به اعداد رومی برابر 666 می‌باشد. کاتولیکها نیز معمولا معتقدند باب‌های 11: 19 تا 12: 18 هر دو داستان واقعی سفر به افسس (و سپس بعدها به آسمان)، داستان مریم باکره (که آنها اعتقاد دارند دومین صندوق عهد است) و همچنین یک استعاره مناسب برای فلاکت کلیسای اولیه می‌باشد. تمام آنچه که برای پرتریست‌های کاتولیک می‌ماند آمدن مجدد مسیح است.


دیدگاه فوتوریست (Futurist)

دیدگاه فوتوریست، همه یا اکثر نبوت‌ها را تقریبا به ایام آخر، یعنی اندکی قبل از آمدن مجدد مسیح نسبت می‌دهد. تفاسیر فوتوریست معمولا قیام ازمردگان و عروج از زندگی را پیشگویی می‌کنند که به موجب آن همه مسیحیان واقعی زمانی که ملکوت خدا روی زمین می‌آید به مسیح می‌پیوندند، سپس یک مصیبت عظیم یعنی یک دوره هفت ساله را پیشگویی می‌کند که ایمانداران درسرتاسر جهان رنج را تجربه خواهند کرد و به واسطه آن تطهیر و تقویت می‌شوند. پیروان دوران پیش از مصیبت معتقدند که همه مسیحیان زنده پیش از اینکه این مصیبت آغاز شود ربوده خواهند شد. همچنین نوعی از این تفسیر، یهودیان اسرائیل را به عنوان همدستان دجال توصیف می‌کنند. پت رابرتسون (Pat Robertson) در واقع به خاطرگفتن این حرف شدیدا مورد انتقاد واقع شد: «امروزه دجال احتمالا یک یهودی زنده دراسرائیل می باشد.» پیروان اواسط دوران مصیبت معتقدند عروج ایمانداران در اواسط این مصیبت رخ خواهد داد؛ یعنی سه سال و نیم پس از شروع هفت سال و قبل از اینکه بدترین قسمت آن به وقوع می‌پیوندد. پیروان دوران پس از مصیبت معتقدند که مسیحیان به آسمان نخواهند رفت بلکه درپایان این مصیبت درملکوت جمع می‌شوند و در آن پذیرفته می‌شوند.



دیدگاه فوتوریست نخست ازطریق دو نویسنده کاتولیک، مانوئل لاکیونزا (Manuel Lacunza) وریبرا (Ribera) پیشنهاد شد. لاکیونزا با نام مستعار «بن عزرا» (Ben Ezra) نویسنده زمان خود بود و اثر او توسط کلیسای کاتولیک ممنوع شد. درقرن نوزدهم و بیستم محبوبیت این دیدگاه به قدری افزایش یافته که احتمالا امروزه بلافاصله تشخیص داده می‌شود. کتاب‌هایی در مورد «عروج» توسط نویسندگانی مثل هال لیندزی و رمان‌ جا ماندگان (Left behind) (توسط جری جنکینز و تیم لاهای) و فیلم های ساخته شده بر اساس این کتاب، اکثرا برای شناساندن این مکتب فکری ارائه شده‌اند.
دیدگاه‌های متفاوت درمورد مصیبت عظیم در واقع یک مجموعه از تفاسیر الاهیاتی درمورد دوره هزارساله که درمکاشفه 20 به آن اشاره شده، می‌باشند، و در این راستا سه تفسیراصلی وجود دارد: پیش هزاره گرایی، مکتب فاقد دوره هزارساله و پس هزاره گرایی. پیش هزاره گرایی معتقد است که مسیح به زمین برمی‌گردد تا برای مدت هزارسال که شیطان اسیر شده است سلطنت کند. در نتیجه بازگشت ثانوی مسیح قبل ازهزارسالی که در مکاشفه 20 مذکور است میباشد. پیش هزاره‌گرایی معمولا دو زیرمجموعه دارد: تقدیرگرایانه و تاریخی. تصور می‌شود که بعضی از اشکال پیش هزاره‌گرایی قدیمی‌ترین دیدگاه دوره هزارساله درتاریخ کلیسا می‌باشد.


مکتب فاقد دوره هزارساله، دیدگاه سنتی کاتولیک و پروتستان، معتقد است که هزارسال مذکور، هزارسال حقیقی نیست بلکه برای دوران کنونی کلیسا مجازی و معمولا زمانی بین آمدن اول مسیح و بازگشت مجدد او می‌باشد. این دیدگاه اغلب به آگوستین نیپو (Augustin of Hippo) مربوط می‌شود. پیروان مکتب فاقد دوره هزارساله درمورد چهارچوب زمانی دوره هزارساله اختلاف نظر دارند به طوری که بعضی می‌گویند آن با پنطیکاست آغازشد و بقیه می‌گویند که آن با تحقق نبوت مسیح درمورد ویرانی هیکل اورشلیم (70 میلادی) آغاز شد و نکات آغازین دیگری نیز مطرح شده است. این مسأله که آیا این رستاخیزشناسی پیامد حکومت پاپ‌ها (Caesaropapism) می‌باشد و اینکه احتمالا دلیل محکوم شدن پیش هزاره گرایی بوده شدیدا مورد بحث می‌باشد. پس هزاره گرایی معتقد است که مسیح بعد از هزارسال حقیقی یا مجازی بازخواهد گشت که در آن جهان واقعا به یک جهان مسیحیت تبدیل می‌شود. این دیدگاه به واسطه جاناتان ادواردز (Jonothan Edwards) پیگیری شد.


دیدگاه تاریخ گرایی

دیدگاه تاریخ گرایی این نبوت را دربرگیرنده زمان از پایان قرن اول تا آمدن مجدد مسیح تلقی می‌کند. از لحاظ سیاسی، تفاسیر تاریخ گرایی نمادهای مکاشفه را برای تفرقه تدریجی، سقوط امپراطوری روم، بروز یک اروپای مجزا درغرب و حکمرانی مسلمانان درشرق و سقوط امپراطوری شرقی در حالی که اروپا تلاش می‌کند تا دوباره متحد شود و امپراطوری روم را به وجود آورد، به کارمی‌برند. از نظر مذهبی، تفاسیر تاریخ گرایی مکاشفه را به عنوان این تعلیم در نظر می‌گیرد که کلیسا، علیرغم آزار و اذیت، توسعه می‌یابد تا زمانی که برهمه جهان استیلا یابد، اما در این اثنا به تدریج به یک نظام مرتد و از دین برگشته تحول می‌یابد که درآن مسیحیان واقعی یک اقلیت رنج کشیده خواهند بود. این کلیسای مرتد به نماد «مادر فاحشه‌ها» و نماد «بابل» مربوط می‌شود. آن همانند تفاسیر فوتوریست به جای آنکه تنها در ایام آخر درانتظار یک «دجال» باشد و به عنوان یک «نظام دجال» در نظر گرفته می‌شود که برای بیشتر تاریخ می‌باشد. بر حسب تفاسیر تاریخ گرایی آمدن مجدد مسیح حدودا زمانی به وقوع می‌پیوندد که اروپای نسبتا متحد شده دوباره در برابر اسرائیل می‌جنگد. این دیدگاه به واسطه مسیحیان پروتستان بنیادگرا اساسا پیگیری می‌شود.


برقراری کامل این اتحاد بین تفاسیر متفاوت است: در بعضی ازتفاسیر آن عمدتا متشکل از کشورهای اروپای غربی و بعضی شامل بریتانیا می‌باشد، در حالی که بقیه اظهار می‌کنند بریتانیا و کشورهای مشترک‌المنافع اسبق با این اتحاد مخالف خواهند بود. در همه تفاسیر تاریخ‌گرایی مسیح این اتحاد را نابود می‌کند، اسرائیل را از نابودی حتمی نجات می‌دهد، مسیحیان مرتد را داوری می‌کند و از ایمانداران واقعی حمایت می‌کند و یک ملکوت را روی زمین برقرار می‌سازد. هر چند در اوایل تاریخ تفاوت بین دیدگاه تاریخ گرایی و فوتوریست چشمگیر نبود، اما نخستین نویسندگان مسیحی یک دیدگاه تاریخ گرایی را اتخاذ کردند. تفاسیر تاریخ گرایی با تأکید برسلطنت حقیقی مسیح روی زمین و نظربه اینکه ارزش و اهمیت این تعلیم کاهش یافته تمایل دارند که هزاره گرای باشند به طوری که تاریخ گرایی را بر این تفسیر متمرکز می‌کنند. امروزه تفاسیر تاریخ گرایی بسیار مشتاقانه طرفدار فرقه‌های هزاره گرایی هستند.

امروزه بعضی از نویسندگان پروتستان این مکتب فکری را به عنوان اساس برای بحث‌های ضد کاتولیک استفاده می‌کند، اما باید یادآورشد که این یک پیشگویی اصلی تفاسیر تاریخی نیست. بسیاری از نویسندگاه کاتولیک درقرن چهارم و پنجم نظریه ارتداد آینده را به اشکال گوناگون برای کلیسای خودشان به کار می‌برند. بعضی استدلال کردند که ارتداد آینده را به اشکال گوناگون برای کلیسای خودشان به کار می‌برند. بعضی استدلال کردند که ارتداد درکلیسا به وجود می‌آید. دیگران استدلال کردند که این اتفاق قبلا افتاده بود و به یک فرقه دیگر که درباره یک بحث الاهیاتی به وجود آمده بود استناد کرده بودند. آنچه که بین این تفاسیر متفاوت است خصوصیات ارتداد است.

دیدگاه روحانی یا ایده الیست

دیدگاه روحانی (که به واسطه بعضی نویسندگان ایده‌الیست هم نامیده می‌شود) کتاب مکاشفه را پیشگویی کننده وقایع خاص تاریخ نمی داند بلکه رویاها را نشان دهنده حقایق روحانی ابدی می‌داند که نشانه را در سر تا سر تاریخ کشف می‌کنند. تنها در چند باب آخرمسائل رستاخیزشناسی پیشگویانه به طور خاص مطرح می‌شوند.

فساد اخلاقی رومیان پیش از عصر مسیحیت

فساد اخلاقی رومیان پیش از عصر مسیحیت

نگارنده: مرتضی حماسی
در روم باستان فساد اخلاقی و فحشا بسیار گسترده بوده است چنان که از نوشته های مسیحی عهد جدید در احوال رومیان و یونانیان از فساد اخلاقی و پست کردن زنان مقام زن در میان آن ها به این نتیجه می توان رسید .

از عادات رومیان ، واگذاری همسرانشان به یکدیگر بوده است ؛ استرابو جغرافی دان بزرگ رومی که از سال 63 پیش از میلاد تا سال 19 پیش از میلاد ؛ و معاصر حکومت اشکانی بوده است ؛ با این که این رسم را می گوید که در میان تپورستانی ها ؛ مردمان شمال ایران گزارش شده است ؛ ولی با این نیز وی تنها گزارشی از این مورد شنیده است که در صحت و یا فراگیری آن اطلاعی در دست نیست ؛ ولی آن چه که وی با اطمینان می گوید ؛ این است که این رسم ، یک رسم کهن در میان رومیان است ؛ و مثالی تاریخی در این مورد نیز می زند .

استرابو می نویسد :

It is reported of the tapyri that it was a custom of theirs to give their wives in marriage to other husbands as soon as they had two or three children by them . just as in our times , in accordance with an ancient custom of the Romans, Cato gave Marcia in marriage to Hortensius at the request of the later

See : STRABO GEOGRAPHY , BOOK XI , CHAPTER 9

از تپورستان گزارش شده است که در آن جا رسمشان به دادن زنانشان به دیگر شوهران بود ؛ به محض این که آن ها ( = تپوری ها ) دو یا سه بچه از آن ها ( = زنانشان ) داشته باشند . فقط چنان که در زمان ما ، در تطابق با یک رسم باستانی رومیان ، کاتو همسرش را به ازدواج به هورتنسیوس داد ؛ در تقاضای واپس .

رسم دیگر رومیان باستان ؛ اسیر گرفتن زنان و دختران از کشورهایی که فتح می کردند و فرستادن آنان به روسپی خانه های شهر روم بوده است . یکی از مناطقی که این اتفاق توسط رومیان برایش روی داد ، بیت المقدس یهودیان بود . در نامۀ کهن تلمود بابلی به این رویداد اشاره شده که بسیار اخبار دردناکی را ثبت کرده است . در تلمود می خوانیم :

” چنین روایت شده است که بعد از خرابی معبد بیت همیقداش دوم ، ویسپاسیانوس امپراطور روم سه کشتی پُر از پسران و دختران جوان یهود به روم فرستاد ، تا ایشان را در روسپی خانه ها مورد استفادۀ عیاشان قرار دهند . لکن این نوجوانان که مرگ را بر زندگی خفت آمیز ترجیح می دادند ، طی راه همگی خود را به دریا افکندند و غرق شدند . داستان با این سخن می یابد ، که با دیدن این منظرۀ دلخراش ، روح القدس گریست و گفت : ” برای این ها من گریه می کنم ” . ” (مراثی ارمیا ، 1 : 16 ) ( ایخاربا ، 1 : 45 ) .

همچنین بنگرید به :

گنجینه ای از تلمود ، تالیف آبراهام کهن ؛ ترجمۀ امیر فریدون گرگانی ، تهران : اساطیر ، 1390 ، برگۀ 66 .

روم باستان با این که کانون فیلسوفان و اندیشمندان بزرگی بود ؛ اما آسایش طلبی ، شکم پرستی ؛ و فساد جنسی در آن موج می زد و از روایت بالا مشخص است که عیاش خانه های بسیاری در روم وجود داشته است ، دلیلی که برای این امر می توان آورد ؛ بت پرستی آن ها و پایبند نبودن به دستورات اخلاقی خاصی بوده است . چنان چه بعد از مسیحی شدن تدریجی رومیان ؛ این فساد اخلاقی کم کم از بین می رود ؛ زیرا که شهوت پرستی از امور نکوهش شده در متون عهد جدید و آموزه های مسیحیت بوده است .

و . م . میلر در کتاب ” تاریخ کلیسای قدیم در امپراطوری روم و ایران ” در مورد اخلاق یونانیان و رومیان در زمان ظهور مسیحیت می نویسد :

” یونانیان و رومیان باستان قدیم مشرک و به خدایان متعدد ذکور و اناث معتقد بودند و توالد ، تزویج ، اکل و شرب ، خوابیدن ، جنگیدن ، زخم برداشتن ، دزدیدن و زنا کردن را به این خدایان نسبت می دادند . ولی آن ها را ابدی و بی زوال می دانستند . معلوم است که ” کسی بهتر از معبودش نتواند شد ” . پس بدیهی است کسانی که معتقد به چنین خدایانی بودند ، البته به هر گونه گناه و آلایش آلوده می شدند ، چنان که پولس در فصل اول رساله به رومیان این مطلب را شرح می دهد . در ابتدا بسیاری از رومیان از غضب خدایان ترسیده و از شکستن قسم و ارتکاب به بعضی گناهان اجتناب می نمودند ، ولی در عصر مسیح بسیاری از دانایان ایشان دیگر معتقد به خدایان خود نبوده و چون شخصا نمی توانستند به معرفت خدای واحد و خالق کل موجودات برسند ، بنا بر این در پی ایمانی باقی ماندند . پس چون دیگر امیدی به حیات آینده و ترسی از روز قضاوت نداشتند ، آن چه می خواستند از ارتکاب آن دریغ ننمودند و در نتیجه به عاقبت وخیمی گرفتار گردیدند .

یک فیلسوف رومی به نام سِنِک که معاصر پولس رسول بود چنین می نویسد :
” دنیا پر از فسق و جنایت شده ؛ ارتکاب اعمال زشت به قدری است که قدرت اصلاح آن میسّر نیست . برای شرارت جدال عظیمی برپاست . جنایات دیگر نه در نهان بلکه در جلو چشم آشکار است . پاک دامنی نه فقط نادر بلکه اثری از آثارش پیدا نیست”

آبشخور :
تاریخ کلیسای قدیم در امپراطوری روم و ایران ، تالیف و . م . میلر ؛ ترجمه علی نخستین ، – تهران : اساطیر ، 1382 ، برگۀ 15 و 16 .

لینک این مطلب در تالار گفتمان تاریخ فا:
منبع: تاریخ فا

دانلود مجموعه کتاب های دین مسیحیت

دانلود مجموعه کتاب های دین مسیحیت

نگارنده: حامد محمدپور

 

دانلود کتاب  مسیحیت 

 

درود بر کاربران گرامی سایت تاریخ فا، فهرست زیر مجموعه ای از کتاب های ارزشمند و کمیاب پیرامون دین مسیحیت می باشد که برای سهولت دسترسی شما عزیزان به این کتاب ها، فهرست زیر آماده شده است. شما می توانید به راحتی و به صورت رایگان این کتاب ها را از کتابخانه تاریخ فا، با لینک دانلود مستقیم دریافت نمائید.

(لازم به ذکر است که این فهرست در حال بروز شدن است و در آینده کتاب های بیشتری به آن اضافه خواهد شد.)

 

دانلود کتاب اعتقاد نامه وست مینستر

دانلود کتاب شکنجه شده بخاطر ایمان

دانلود مجموعه نامه‌های پولس

دانلود کتاب فیلوکسنوس اهل مابوق

دانلود کتاب پادشاهان و انبیاء

دانلود کتاب تصوّف در سنت سریانی

دانلود کتاب پدران کلیسای سریانی

دانلود کتاب شهادت مسیحیان کلیسای قدیم ما

دانلود کتاب مقدس در سنت سریانی

دانلود کتاب مقدمه ای بر شناخت عهد جدید

دانلود کتاب هم نظری در چهار انجیل

دانلود کتاب اعمال رسولان چه می گوید؟

دانلود کتاب اشعیای نبی

دانلود کتاب کلیساهای اولیه رسولان

دانلود کتاب اعترافات آگوستین قدیس

دانلود کتاب ماجرای یک پیشوای شهید

دانلود کتاب مقدمه ای بر شناخت کتاب مقدس

دانلود کتاب ایمان و تمدن

دانلود کتاب کلیسای قدیم در ایران

دانلود کتاب دلایل تضعیف کلیسای شرق

دانلود کتاب برگ های زرین کتاب مقدس

دانلود کتاب سرگذشت عیسی مسیح

دانلود کتاب تاریخ مسیحیت در آسیا

دانلود کتاب اسناد و مباحثی درباره تاریخ کلیسای شرق

دانلود مجموعه کتب بر حق متأخر

دانلود کتاب مقدس (تورات و انجیل)

با تاریخ فا همراه باشید:
پرتال تاریخ فا
کتابخانه تاریخ فا
تالار گفتمان تاریخ فا
گالری عکس تاریخی تاریخ فا
وبگردی تاریخ فا
آپلود سنتر تاریخ فا

 

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان
www.TarikhFa.com

 

برگزیده متن انجیل مرقیون

برگزیده متن انجیل مرقیون

نگارش و پژوهش : مرتضی حماسی

محصولی از تیم پژوهشی تاریخفا

پاییز 1393

 

شام-آخر

 

پیشگفتار :

« انجیل مرقیون » ، نامِ یکی از انجیل های غیر رسمی است که شامل کتاب ها و رساله های عهد جدید نبوده است و به دست پیروان ناستیک ها و گنوسی ها نوشته شده است . این انجیل با یادکردِ نازل شدنِ عیسی مسیح از آسمان در سال پانزدهم سلطنت تیبریوس ، امپراطور روم آغاز می یابد . به جز کتاب های عهد جدید و رساله های غیر رسمی ؛ متن های تاریخی نیز به هم عصر بودنِ عیسی مسیح و تیبریوس سزار اشاره کرده اَند ، مانند تاسیتوس تاریخ نگار رومی ( 55 – 120 میلادی ) می نویسد : « کریستس ( = مسیح ) در زمان سلطنت تیبریوس به توسط یکی از حکمرانان پنطیس پیلاطس سخت ترین مجازات ر متحمل گردید » . (1)

در این انجیل ، مانند انجیل های چهارگانه به شرح زندگی و حوادثی که برای عیسی مسیح رخ می دهد پرداخته شده است که مانندِ انجیل های چهارگانه به ماجرای درمان مردم و بیرون راندن ارواح پلید از تن مردم و شفا دادن جزامی ها تمثیل هایی که از زبان عیسی گفته می شود و همچنین نیایش روح القدس و شرح خیانت یهودای اسخریوطی و سپس مصلوب شدنِ عیسی مسیح پرداخته می گردد .

در این متن و دیگر انجیل های گنوسی ، مانند انجیل های رسمی به الوهیت عیسی مسیح صراحتا پرداخته شده است . مسئلۀ الوهیت عیسی مسیح نیز در اخبارِ تاریخی نیز نشانه هایی دارد ، چنانچه پیروان عیسی در صدر مسیحیت ، عیسی را مانندِ خدا ستایش می کردند و در این زمینه پلین جوان تر ( Pliny the Younger ) ( 61 – 113 میلادی ) در نامه ای که به طراژان امپراطور روم نوشته بود ، این گونه می نویسد :

« بین مسیحیان بیطانیه ( Bithynia ) معمول است که جمع شوند و به مسیح چون به خدا سرود بخوانند (» . (2

این انجیل با نامِ « انجیل خداوندگار » ، به روایت مرقیون بر اساس ترجمۀ جیمز هَملین هیل ( James Hamlyn Hill ) است که خود از روایتِ اوگوست هان ( August Hahn ) بهره برده است . این متن توسط دانیال ماهر ( Daniel Mahar ) ویرایش شده است . (3)

انجیل مرقیون به خاطر مفصل بودنش ، در اینجا برگزیده ای از این متن را در اینجا خواهیم آورد که این متن توسط استاد ابوالقاسم اسماعیل پور گزینش و شماره گذاری شده است و در کتاب « ادبیات گنوسی » در شش باب به تحریر در آمده است .

جهت مشاهده ادامه این جستار به لینک زیر در تالار گفتمان تارخ فا ، مراجعه کنید:

برگزیده متن انجیل مرقیون

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان

 

 

آشنایی با تثلیث در مسیحیت

آشنایی با تثلیث در مسیحیت

نگارنده: جان

برای آشنایی عزیزان ایرانی با درک صحیح از موضوع تثلیث مقاله ای کوتاه و مختصر و مفید را برای شما قرار میدهم تا مطالعه کنید.

تصویری از مقدمه آغازین این مقاله:

حجم:89 کیلوبایت
فرمت :PDF
دانلود از سرور تاریخفا

فصل های دو و سه قرنتنیان

فصل های دو و سه قرنتنیان

فصل های دو و سه قرنتنیان چنین میگویند :

نگارنده شهرام روشنگر

 

قرنتنیان


۲

موعظۀ پولُس و حکمت دنیوی

۱من نیز ای برادران، هنگامی که نزد شما آمدم، راز خدا را با فصاحت و حکمت بشری به شما اعلام نکردم.۲زیرا برآن بودم در مدتی که بین شما هستم، چیزی جز عیسی مسیح ندانم، آن هم عیسای مصلوب.۳و من با ضعف، و با ترس و لرز بسیار نزد شما به سر بردم.۴و پیام و وعظ من نه با کلمات گیرای حکیمانه، بلکه با برهانِ قدرتِ روح بیان شد،۵تا ایمان شما نه بر حکمت بشری، بلکه بر قدرت خدا مبتنی باشد.

حکمت پنهان خدا


۶امّا در عین حال، ما در میان بالغان از حکمت سخن میگوییم، امّا نه از حکمتی که متعلق به عصر حاضر یا حکمرانان این عصر باشد که محکوم به زوالند،۷بلکه از حکمت پنهان خدا سخن میگوییم که از دیده ها نهان است و خدا آن را پیش از آغاز زمان، برای جلال ما مقرر فرموده است.۸امّا هیچیک از حکمرانان عصر حاضر این حکمت را درک نکردند، زیرا اگر آن را درک کرده بودند، خداوندِ جلال را بر صلیب نمیکردند.۹چنانکه آمده است:

«آنچه را هیچ چشمی ندیده،
هیچ گوشی نشنیده،
و به هیچ اندیشه ای نرسیده،
خدا برای دوستداران خود مهیا کرده است.»

۱۰زیرا خدا آن را توسط روح خود بر ما آشکار ساخته، چراکه روحْ همه چیز، حتی اعماق خدا را نیز میکاود.۱۱زیرا کیست که از افکار آدمی آگاه باشد، جز روح خود او که در درون اوست؟ بر همین قیاس، فقط روح خداست که از افکار خدا آگاه است.۱۲ولی ما نه روح این دنیا، بلکه روحی را یافته ایم که از خداست تا آنچه را خدا به ما عطا کرده است، بدانیم.۱۳و از همین سخن میگوییم، آن هم نه با کلماتی که آموختۀ حکمت بشری باشد، بلکه با کلماتی که روح میآموزد؛ و بدینسان حقایق روحانی را با کلماتی روحانی بیان میکنیم.۱۴امّا انسان نفسانی امور مربوط به روح خدا را نمیپذیرد زیرا در نظرش جهالت است، و قادر به درکشان نیست، چراکه قضاوت درست دربارۀ آنها تنها از دیدگاهی روحانی میسّر است.۱۵امّا شخص روحانی دربارۀ همه چیز قضاوت میکند، ولی هیچکس نمیتواند دربارۀ او قضاوت کند.
۱۶«زیرا کیست که از فکر خداوند آگاه باشد
تا بتواند او را تعلیم دهد؟»
ولی ما فکر مسیح را داریم.

۳

حکمت دنیوی و نگرش نادرست به رسولان

۱امّا ای برادران، من نتوانستم با شما همچون اشخاصی روحانی سخن بگویم بلکه همچون اشخاصی نفسانی سخن گفتم، یعنی مانند کسانی که در مسیح، کودکِ نوزادند.۲من به شما شیر دادم نه گوشت، زیرا آمادگی آن را نداشتید و هنوز هم ندارید،۳چراکه هنوز نفسانی هستید. وقتی در میان شما حسد و جدال هست، آیا نشان آن نیست که نفسانی هستید؟ آیا مانند انسانهای معمولی رفتار نمیکنید؟۴زیرا وقتی کسی میگوید: «من به پولُس تعلق دارم،» و دیگری میگوید: «من متعلق به آپولُس هستم،» آیا انسانهایی معمولی نیستید؟
۵مگر آپولُس کیست؟ پولُس کیست؟ آنان فقط خادمانی هستند که خدا به هر کدام وظیفه ای سپرده تا شما به واسطۀ ایشان ایمان آورید.۶من بذر را کاشتم و آپولُس آن را آبیاری کرد، امّا خدا بود که موجب رویش آن شد.۷پس نه کارنده کسی است و نه آبیاری کننده، بلکه فقط خدا که رویاننده است.۸آن که میکارد و آن که آبیاری میکند، هر دو یک هدف دارند و هر یک به فراخور محنتی که میکشند، پاداش خواهند یافت.۹ما فقط همکارانی هستیم متعلق به خدا، و شما مزرعه و ساختمانی متعلق به خدایید.
۱۰با فیضی که خدا به من بخشیده است، همچون معماری ماهر پی افکندم و دیگری بر آن پی، ساختمان میسازد. امّا هرکس باید آگاه باشد که چگونه میسازد.۱۱زیرا هیچکس نمیتواند جز آن پی که نهاده شده است، پی دیگری بگذارد، و آن پیْ همانا خود عیسی مسیح است.۱۲اگر کسی بر این پی ساختمانی از طلا یا نقره یا سنگهای گرانبها یا چوب یا علف یا کاه بسازد،۱۳آشکار خواهد شد که چه کرده است، چراکه آن «روز» همه چیز را ظاهر خواهد ساخت. زیرا آتش نتیجۀ کار را آشکار کرده، کیفیت کار هرکس را خواهد آزمود.۱۴اگر آنچه بنا کرده است باقی بماند، پاداش خود را خواهد یافت.۱۵امّا اگر بسوزد، زیان خواهد دید؛ و هرچند خودْ نجات خواهد یافت، امّا همچون کسی خواهد بود که از میان شعله های آتش جان به در برده باشد.
۱۶آیا تشخیص نمیدهید که معبد خدایید و روح خدا در شما ساکن است؟۱۷اگر کسی معبد خدا را خراب کند، خدا نیز او را هلاک خواهد کرد؛ زیرا معبد خدا مقدّس است و شما آن معبد هستید.
۱۸خود را فریب مدهید. اگر کسی از شما خود را با معیارهای این عصر حکیم میپندارد، برای اینکه براستی حکیم باشد، باید جاهل گردد.۱۹زیرا حکمت این دنیا در نظر خدا جهالت است. چنانکه نوشته شده: «حکیمان را به تَرفند خودشان گرفتار میسازد.»۲۰و باز نوشته شده است: «خداوند میداند که افکار حکیمان باطل است.»۲۱پس دیگر کسی به انسانها فخر نکند. زیرا همه چیز متعلق به شماست،۲۲خواه پولُس، خواه آپولُس، خواه کیفا، خواه دنیا، خواه زندگی، خواه مرگ، خواه زمان حال و خواه زمان آینده، همه و همه از آنِ شماست۲۳و شما از آنِ مسیح اید و مسیح از آنِ خداست.

 

 

نقد تثلیث مسیحیت در دینکرد

نقد تثلیث مسیحیت در دینکرد

نگارنده: مرتضی حماسیdurer-trinity

در کهن نام گرانسگ و سپندِ دینکرد، در کتاب سوم؛ دفتر نخست؛ کردۀ 40؛ که دربار هست شدنِ هستی و پیدا شدنِ ذات ( = تجلّیِ ذات ) است، سخنانی در باره این باور مسیحیان به میان آمده است که پدر و پسر در این باور، هر دو جاودانه هستند و پدر و پسر از یکدیگر پیشی نمی گیرند و هر دو، یکی محسوب می شوند.

در این کرده؛ دیده می شود که ایزد نمی تواند هم پیشین بر همه چیز باشد و در همین حالت، نسبت به آفریده اش بدون پیشین باشد و آفریده تنها می تواند پسین بر آفریننده باشد. بدین گونه که پسر از پدر به آفرینش می آید و برای همین نیز، پدر بر پسر پیشین است و پسر که از تخمه پدر است، در سنجش با پدر، پسین خواهد بود. سخنان دینکرد در این جُستار بدین گونه است:

« آن دسته (از کیش داران) که کیشِ شان می گوید:

” جهان آفرین در گوهرِ خویش یگانَسته است و نیز، استوار بر پدری و پسری است؛ ( و نیز مدّعی اَند ) پدر نه پیشین از پسر و پسر نه پسین بر پدر است و هر دو ) = پدر و پسر ) بُنمند و جاودانه اند ” ، ) با این ادعا گفته ای ( ناشدنی و پوچ را ) بر زبان می رانند؛ ( در همان دم ) آموزش می دهند  (āfrāhēd ī): ” او یگانسته در ذاتِ خود و در ذاتِ خود یگانسته است “، و پس از آن نیز او را ( = ایزد را ) دو بُنی می انگارند و او را” پیشین بر همه چیز ولی ( در همان دم ) بی پیشین ، و او را پس از ( آفریده اَش ) و ( در همان دم ) نه پسینی به نسبتِ آفریده اَش ” ، ( در نظر می آورند و متناقضانه ) یکی را نسبت به دیگری ( هم ، پیشین بنیاد و هم پسین بنیاد ) می دانند .

( ما مزداییان می گوییم ) درباره ی پدری و پسری ، می توان بی هیچ اعتنایی به پیشینی و پسینی سخن گفت که : یکی پسرِ یکی ( و در همان دم ) پدرِ کسِ دیگر باشد آن هم در موضوعِ نطفه ها (؟) ؛ ولی نه در موضوعِ پدری ( = پدر بودگی ) ؛ که از آفرینش ( پدر ) بر پسر پیشینی دارد و پسر از او ( به جهان ) می آید ؛ و پسر ، که از آفرینش بر پدر (خود) پسین بنیاد است و از (تخمه ی ) پدر است .)

آبشخور:

دینکرد ، کتاب سوم ، آراستاری ، آوانویسی ، یادداشت ها و ترجمه / مترجم فریدون فضیلت ، تهران : فرهنگ دهخدا ، 1381 ، برگه ی 70 .

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید:

http://forum.tarikhfa.ir/forum.php

گنوسی

گنوسی

la_creacion

گنوسیس واژه ای یونانی به معنای معرفت حقیقی یا عرفان است و در اصطلاح الهیدانان مسیحی به گروهی گفته میشود که در اوایل قرن دوم میلادی به ظهور رسیدند؛ که اعتقاد به نجات از طریق معرفت داشتند. این معرفت به نظر گنوسیها درک منشا روح، وضع ناگوار روح در این جهان و راه خروج از این وضع ناگوار بود.

منشاء پیدایش گنوسیگری

بحث در مورد پیدایش گنوسیگری از دو جهت قابل بررسی است. از یک سو، در اوایل قرن دوم رساله ها و اسنادی از رهبران مورد احترام کلیسا، به نام “خاطرات حواریون” جمع آوری شدند؛ که معلمان با استفاده از این گزارشها، گروههایی را گرد خود جمع کرده و در منزل شاگردان یا منزل خود به آنها تعلیماتی میدادند. همین معلمها با افکار جدید، به شدت افراد را تحت تأثیر قرار میدادند و این افکار برای جوّ آن زمان -که مردم عموما از ستمهای امپراتوری بر ضد مسیحیّت احساس سرخوردگی میکردند و دنبال پیدا کردن راهی برای فرار از مشکلات بودند-، بسیار مفید بود.[1]
از سوی دیگر در زمانی پیش از این و هنگام پیدایش مسیحیّت و ظهور عیسی از یک طرف، یهودیان در انتظار مسیحا بودند و از طرف دیگر، تمام اقوام جهان، منتظر یک منجی بودند؛ که عالم را نجات دهد. درست در این زمان عیسی ظهور کرد. متفکران و الهیدانان مسیحی با طرح قضیه “کلمه” (کلمه رابطه بین خدا و بشر است؛ که اولین بار فیلون اسکندرانی آنرا مطرح کرد) و معرفی عیسی به عنوان کلمه الهی، یک سیستم الهیّاتی نوین را مطرح کردند و با اینکار به خوبی علم، دین و فلسفه را باهم درآمیختند.[2]
مسیحیّت در این فضا رشد میکرد و در همین زمان بعضی اعتقادات خطرناک در میان آموزه های کلیسای مسیح رخ مینمود و این وظیفه متفکران و متألهان را برای حفظ آموزه های راست کیشی بیشتر میکرد.
در این بین، برخی دیگر از متکلّمان مسیحی برای قابل فهم کردن اعتقادات خود، به فرهنگهای مختلف، آموزه های مسیحی را با سنّت یهودی و فرهنگ یونانی و رومی پیوند دادند؛ تا از این طریق عقاید مسیحی را برای جوامع یونانی شده مصر و روم خردپذیر گردانند. افراطی ترین این متکلمان، گروهی بودند که بعدها گنوسی نامیده شدند.[3]

عقائد خاص گنوسیها

گنوسیها به پیروی از افلاطون، معتقد بودند که واقعیت، امری معنوی است و دنیای مادّی، یک امر وحشتناک است. آنها اساسا روح را از جسم جدا میدانستند و بر این باور بودند که عالم ماده، آنقدر ناپاک است که در شأن خداوند عالم نیست، که چنین مخلوق ناپاکی بیافریند.
به اعتقاد ایشان خدای بنی اسرائیل که عالم ماده را خلق کرده، خدای اعلی نیست؛ بلکه موجودی است کمتر فوق طبیعی به نام “یالدابوت” که آنقدر شیطانی، بیهوده و اح مق(!) است، که نمیتوان باور داشت، او خداست. ایشان تورات را منسوخ دانسته و معتقد بودند؛ که عیسی در واقع متولد نشده و حقیقتا نمرده است.
از نظر گنوسیها، ماری که در بهشت عدن آدم و حوا را به درخت معرفت نیک و بد راهنمایی کرد، وجودی خیر و مفید است و نباید آن را از عناصر خبیث به شمار آورد؛ زیرا سعی بسیاری کرد؛ تا والدین آدم را از گمراهی ای که یهوه (خدای بنی اسرائیل در عهد عتیق)، نصیب ایشان کرده بود، نجات دهد. افراط در این عقیده به جایی رسید که برخی از گروههای گنوسی مارپرست شدند. مثل “ناسنیها” که به مار به عنوان نماد خرد، احترام میگذاشتند و حتی برخی از ایشان، این نماد را با مسیح یکی میدانستند.[4]

طبقات مردم از دید گنوسیها

گنوسیهای پیرو والنتینیوس (متفکر بزرگ گنوسی در قرن دوم)، معتقدند که مردم، یکسان به این جهان نیامده اند؛ بلکه سه طبقه مشخص از انسانها وجود دارند:

1. “چویکها”؛ که افرادی شهوتران و زمینی هستند و فقط به جهان مادی و لذّتهای درون آن علاقه دارند؛

2. “نفسیون”؛ که باایمان و اعمال صالح زندگی میکنند و درواقع همان کلیساروندگان عادی هستند؛

3. “روحانیون”؛ سومین گروه خود گنوسیها هستند. ایشان اخگری الهی در خود دارند و میتوانند به منشآ آسمانی خود صعود کنند. منجی نیز فقط برای نجات روحانیون و آن دسته از نفسیون که میتوانستند توبه کنند، آمده بود.
در نهایت، عیسی آن موجود آسمانی برتر، وقتی مشاهده کرد که در زمین فساد و گمراهی به حد کمال رسیده، نقابی از جسم و پیکر انسانی بر خود آراست و به روی زمین آمد که بنی آدم را تعلیم دهد که به وسیله ریاضت و زهد به حکمت ابدی دست یابند؛ تا خود را از عالم ماده آزاد کنند.
گنوسیها چنانکه از اسناد “نجع حمادی” برمیآید، عقاید، مناسک و تعلیمات پررمز و راز دیگری نیز دارند.

پاسخ کلیسا به گنوسیگری

ترس از گنوسیگری تا حدّی پیش رفت که انجیل یوحنا را نیز در معرض سوء ظنّ قرار داد؛ زیرا برخی مکاتب گنوسی، این عبارت انجیل یوحنا را که «حق، را خواهید شناخت و حق، شما را آزاد خواهد ساخت»،[5] خلاصه نظام خود پنداشتند.
اولین آوازی که در پاسخ به اعتراضات به آراء اهل بدعت بلند شد، از داخل کلیسا بود که برای رد اعتقادات گنوسیها به پا خاست.
ایرنئوس، -اسقفی که در اسمرنا (شهری در ترکیه امروزی) دیده به جهان گشود و با دفاع پرشور از راست کیشی مسیحی در مبارزه طلبی گنوسیها شهرت بسیار حاصل کرد-، علیه این بدعتها قیام کرد و در سال 185 کتاب “بر ضد بدعتها” را منتشر کرد.[6] او میگفت ایمان صحیح باید مستند به کلام رسولان باشد؛ زیرا رسولان، معرفت کامل داشته اند. آراء او مورد پسند اهالی کلیسا واقع شد و در نتیجه کلیسای غرب مبادی ایرنئوس را از اول تا آخر پذیرفت و اعتقادنامهای تحریر کرد که شخص مؤمن هنگام تعمیدیافتن باید آنرا تکرار کند. این اعتقادنامه که درست برخلاف مبادی گنوسیّه بود به نام “اعتقادنامه رسولان” شهرت یافت.
برخلاف بسیاری از موارد اختلافی دیگر، در این مورد، کلیسا با وحدت رویه توانست گنوسیگری را به عنوان یک بدعت سرکوب کند. اما با اینحال آراء وعقاید گنوسیها در بسیاری از فرق مسیحی (و غیر مسیحی) باقی ماند. گرچه کلیسای بزرگ وجود چنین تعالیمی را به شدت رد میکند.

spiralslarge

متن اعتقادنامه رسولان علیه گنوسیه

«من به خدای پدر قادر مطلق، خالق آسمان و زمین و به پسرش عیسی مسیح، خداوندمان ایمان دارم. او که مادرش توسط روح القدس حامله شد و از مریم باکره متولّد شد، از جانب پنطس پیلاطس متحمل درد و رنج شد، به صلیب کشیده شد، ازدنیا رفت و دفن شد. او به جهنّم نازل شد (نزول عیسی به جهنم یعنی اینکه مانند انسان میمیرد و آنگاه بر مرگ غلبه میکند)[7] و در روز سوم از میان مردگان برخاست. او به آسمان عروج کرد، در سمت راست خدای پدر قادر مطلق نشست و از آنجا برای داوری بر مردگان و زندگان بازخواهد گشت. من به روح القدس، کلیسای مقدّس کاتولیک، پیوند قدّیسان، آمرزش گناهان، رستاخیز ابدان و حیات ابدی ایمان دارم.»[8]

آثار باقیمانده از گنوسیها

از گنوسیها اثر مکتوبی باقی نمانده و تنها اثر مکتوبی که به آنها منسوب است، در سال 1945 میلادی درون کوزه ای در “نجع حمادی” واقع در دره نیل در یک غار کشف شد؛ که حاوی مجموعه کاملی از کتابهای گنوسی بود؛ که قدمت آنها به قرن دوم میلادی برمیگشت. در میان این کتابها علاوه بر “انجیل توماس”، “انجیل حقیقت” نیز پیدا شده؛ که به احتمال زیاد، مربوط به “والنتینیوس” (پیشوای بزرگ ایشان درقرن دوم) است.[9]

پی نوشت:

[1]. گریدی، جوان ا؛ مسیحیت و بدعتها ، عبدالرحیم سلیمانی اردستانی، قم ، طه، 1384، چاپ دوم، ص51-52.

[2]. ناس، جان بی؛ تاریخ جامع ادیان، اصغر حکمت ،تهران ، انتشارات علمی فرهنگی، 1382، چاپ 13، ص627-628.

[3]. ویور، مریجو؛ درآمدی به جهان مسیحیت، حسن قنبری، قم، مرکز ادیان و مذاهب، 1381، ص102.

[4]. گریدی، جوان ا؛ ص82.

[5]. یوحنا؛ 8 :32.

[6]. حدادی، بهروز؛ قم، مرکز ادیان و مذاهب، 1384، ص39. مک گراث، آلیستر؛ درسنامه الهیات مسیحی،

[7]. عهد جدید، اعمال رسولان: «خدا او را از دردهای مرگ رهانیده، برخیزانید؛ زیرا محال بود مرگ بتواند او را در چنگال خود نگه دارد.»

[8]. برانتل، جورج؛ آیین کاتولیک، حسن قنبری، قم، مرکز ادیان و مذاهب، 1381، ص193-194.

[9] . گریدی، جوان ا؛ ص53.

انجیل حقیقت چیست ؟

انجیل حقیقت چیست ؟

انجیل حقیقت چیست ؟

یکی از آثاری که در مجموعه ای قرار دارد که در نجع حمادی کشف شد، نوشته ای است به نام «انجیل حقیقت» (NHLE, pp. 37 – 49) . نویسنده این کتاب از پیروان والنتینوس یا شخص او بوده است. این کتاب شباهت زیادی به شکل و صورت اناجیل موجود ندارد و به همین سبب برخی حتی نام گذاری را نادرست شمرده اند. این نوشته نیز محتوی تعالیم گنوسی والنتینوس است و تعالیم زیادی را درباره مسیح شناسی خاص این گروه در بردارد. این کتاب در قرن دوم در اسکندریه به زبان یونانی نوشته و بعداً به قبطی برگردانده شده است. یکی از نخستین آباء کلیسا به نام ایرنائوس که در حدود سال 180م. کتابی در رد و طرد گنوسیان نگاشت از این انجیل نام می برد. سنت انجیل نویسی در مسیحیت آن زمان وجود داشته و والنتینوس نیز همگام با این سنت، انجیلی نوشته است. این رساله، به رغم آنکه “انجیل” خوانده شده تفاوت آشکاری با انجیلهای عهد جدید دارد. زیرا، بر خلاف انجیلهای عهد جدید، به کارها و سرگذشت حضرت عیسی نمی پردازد بلکه، انجیل به معنی دقیق کلمه، یعنی بشارت یا “اخبار نیکو” دربارة عیسی و پسر ابدی و الهی و “کلمه” است که “پدر” را آشکار می سازد و شناخت، مخصوصاً خود شناسی را یاد می دهد. گنوسیان با این خودشناسی در می یابند که چه کسانیند و از کجا آمده اند و به کجا می روند و در می یابند که اصولاً خود، پسران این “پدر”ند و اصلی الهی دارند. آغاز از خداست و انجامشان به خدا منتهی می شود. از نظر گنوسیان، آدمی با این شناختی که به خویشتن می یابد به بهجت و کمال می رسد و با آن می تواند از ظلمت دیجور جهل و بی خبری به حیات پر سرور و وصال با “پدر” نائل آید.

وجود خدایی خیرخواه که با وحی شناخته می شد، یا به تعبیر فلاسفه یونان، وجود مبدأ نخست کامل مطلق که با تحقیقات متافیزیکی شناخته می شد، نقطه شروع تمام نظامهای هستی شناسی بود. این فرضهای اساسی، مسائل اجتناب ناپذیری را به وجود آورد که عبارتند از: شر از کجا آمد و ارتباطش با خیر چیست؟ چگونه کمال، نقض را به وجود آورد؟ چگونه یک واقعیت تغییر ناپذیر ابدی، جهان مخلوق فانی را به وجود آورد؟ در اینجا سری از اسرار نهفته که ورای قلمرو عقل آدمی است؛ ولی هر دینی سعی می کند که برای آن توضیحی ارائه دهد. معرفت، «gnosis» که گنوسی ها اسمشان را از آن گرفته اند، معرفت همین سر بود و اساس اعتقاد گنوسی این بود که این معرفت در واقع ورای عقل انسان متعارف است. گنوس ها مدعی بودند که برخی این معرفت را دارند و آن را به طبایع انسانی که مستعد دریافت باشند، فقط به صورت رمزی می دهند. نظام گنوسیسی ای که والنتینوس ارائه کرد، برخلاف نظام مرقیون جهان شناسی منظمی دارد و چگونگی تکوین عالم را شرح می دهد و دارای صبغه ی فلسفی است.

والنتینوس عالم الهی را ملأ اعلی (Pleroma) نامید. جایی که موجودات الهی یا خدایان (aion) قرار دارند. عالم الهی از جهان و صانعش جداست. خالق عالم مادی جایی در ملأ اعلی ندارد. بین خدایان ملأ اعلی سلسله مراتب حاکم است و بالاتر پایین تر را به طرفین صدور ایجاد می کند. در هر مرتبه زوجی از موجودات الهی وجود دارد. اصل همه چیز و در ابتدا «قبل از آغاز» یا «قبل از پدر» یا «گرداب» قرار دارد. او غیر قابل درک است. همراه او خدایی مؤنث است به نام «فکر» یا «لطف» یا «سکوت». از این جفت فکر (nous) (مذکر) و حقیقت (مؤنث) صادر می شوند. از زوج دوم کلمه (logos) (مذکر) و حیات (مؤنث) به وجود می آیند و از این دو انسان (مذکر) و کلیس (مؤنث) ایجاد می گردند. از این 30 موجود الهی ملأ اعلی تشکیل می گردد. آخرین موجود الهی مؤنث حکمت (Sophia) است.

حکمت بیشتر از مرتبه ی خود خواست و کبر ورزید. او خواست عظمت «قبل از پدر» و اصل همه چیز را بشناسد. این غیر قابل قبول بود. «مرز» که ناظم ملأ اعلی بود حکمت را تسلی داد. او را از این کار منصرف کرد و به او فهماند که اصل اول غیر قابل درک است. حکمت از میل مفرط و هوس شناختن «قبل از آغاز» باردار شد. از او موجودی بد شکل ظلمانی به دنیا آمد و چون از جفت حکمت نشأت نگرفته بود حرامزاده خوانده شد. این موجود از ملأاعلی رانده شد. او پس از خارج شدن از ملأ اعلی اصل خود را فراموش کرد و به خلق عالم مادی پرداخت. البته چون فرزند حکمت بود، مقداری از نور الهی را در خود داشت. با قسمت ظلمانی خود عالم مادی و جسم انسان را خلق کرد و با نوری که از مادرش به ارث برده بود روح انسان را آفرید.

اسطوره های والنتینیوسی که به نظر شرک و چند خدایی می نماید، حتی به نظر ایرنئوس و هیپولیتوس، متافیزیکی اند و برای شخصیت دادن به کیفیت های انسانی و اندیشه های انتزاعی به کار رفته اند. تلاش برای تبیین اینکه چگونه شر وارد جهان شد، گهگاه به صورت اسطوره ای که سقوطی کیهانی در خطا را مطرح می کرد، عرضه می شد. در اسطوره والنتینیوسی سقوط، بر خلاف داستان آدم و حوا در سفر پیدایش، قبل از خلقت در جهان رخ داده است. ممکن است سقوط شیطان عهد قدیم و فرشتگان متمردی که او به کار می برد، مشابه به حساب آیند.

این نظریه گنوسی که ماده دشمن خیر است، از فلسفه یونان و تعلیمات شرقی و ثنویت زرتشتی آمد. این امر مشکل را باز هم حادتر کرد؛ نه تنها از این جهت که چگونه کمال می تواند نقض را به وجود آورده باشد، بلکه چگونه می تواند به نحوی از آنجا با آن ارتباط داشته باشد. در نظام والنتینیوسی، موجود قبل از آغاز، بی توز (Bythos ) لجه بی انتهای بی کیفیت- نامیده می شد (سفر پیدایش، 1 :1 و 2). اندیشه (Thought )، که همچنین فیض (Grace ) و آرامش (Silence) نامیده می شد و اصل مونث بود، همراه با بی توز، عقل (mind ) و حقیقت (Truth ) را به وجود آوردند؛ و این چهار اصل یا قدرت، اصل همه چیزند. از اینها قدرتهای دیگری که به «آین ها» (Aeons ) معروف بودند، به وجود آمدند. اینها جفت جفت یعنی نر و ماده، اصلهای فعال و منفعل بودند. اصل سی ام اینها «سوفیا» (مخیل به حکمت) نامیده می شد. خطای سوفیا باعث سقوط شد و جهان ما را به وجود آورد.

نوشته هایی که در آن زمان رایج بودند، مانند ادبیات حکمت آمیز عهد قدیم و آثاری از یک نویسنده که به «شبان هرماس» معروف بود، مردم را به شخص انگاری کیفیات به گونه ای عادت داده بودند که احتمالا اسطوره را راحت تر از ما می پذیرفتند. در اسطوره والنتینیوسی، «سوفیا» از درک محدودیتهایش عاجز است و سعی می کند به سوی پدر همه (خدا) باز گردد. او نمی تواند این عمل را انجام دهد. او به وسیله «هوراس» (مرز، حد) منع می شود. ( در کتاب اعمال یوحنا، که یکی از اناجیل گنوسی اپوکریفایی است، این عبارت آمده است: «حد موثر واقعی جدا کننده همه چیز است» ) سوفیا در غم خود «ایلدبوث» (شیی بی شکل ) را متولد کرد که از او جهان مادی ما آمد. اساس این اسطوره این است که، هر چند ماده ( ماده جهان ما ) بر غم و جهل مبتنی است، ولی از سوفیای مادر، اخگرهایی از نور ابدی و روحانی آمدند و در جهان مادی زندانی شدند.

دشمنی بین ماده و روح نوعی از ثنویت مبتنی بر تناقض است که در بسیاری از نظامهای دینی وارد شده است. این نوع ثنویت نقشی در تعلیمات ایرنئوس نداشت. بسیاری از ردهای او نسبت به گنوسی گری بر این اصل مسیحی که از عهد قدیم گرفته شده، مبتنی است که: خدای خالق جهانی ساخت که خوب بود. «و خدا دید هر چیزی را که ساخته بود و دید که آن خیلی خوب است» ( سفر پیدایش، 1 :31 ) از این نتیجه می گیریم که بدنهای ما هم خوب است.

گنوسی ها را چگونگی درکشان نسبت به مفهوم خدای خالق به صورت بسیار واضحی، از راست کیشی جدا کرد. با وجود این، برداشت آنان می بایست برای شنوندگان یونانیشان قابل فهم تر از کسانی باشد که بر متون مقدس یهودی تکیه داشتند. گنوسی ها اغلب خدای عهد قدیم را با خالق جهان مادی، که به نظر آنها قدرتی پایین تر از پدر همه بود، یکی می گرفتند. در نظام والنتینیوسی خدای خالق محدود به جهل و در بسیاری از نظامهای گنوسی دیگر بسیار بدخواه بود. ولی همه نظامها بین موجود اول ناشناخته و ناشناختنی و این قدرت پایین تر که مسئول جهان مادی بود، فرق می گذاشتند. بنابر نظر والنتینیوس، اصل ابدی که منشأ همه چیز است، جهان را از عدم خلق نکرد؛ بلکه همه چیز را در درون خود داشت. او تجلیاتی به وجود آورد و آنها هم به نوبه خود تجلیاتی به وجود آوردند که حتی از منشأ خود هم بیشتر گسترش می یافتند. جهل آنها نسبت به منشأ خود با زیاد شدن فاصله آنها از منشأ ابدی شان، مدام رو به تزاید بود، به گونه ای که ورود خطا اجتناب ناپذیر بود و سرانجام سبب جهان ما شد. اسطوه سقوط «سوفیا» برای شرح این تعلیم به کار می رفت.

در کتاب انجیل حقیقت چنین گفته شده است: «جهل نسبت به پدر، ترس و وحشت را به وجود آورد؛ بنابراین خطا آمد و فراموشی را ساخت». به نظر گنوسی ها، اندیشه تعداد همواره رو به تزاید وسایط، بین یک موجود کامل تغییر ناپذیر و جهان اشیای مادی متنوع، بر روی ورطه پیوند ناپذیر بین روح خالص و ماده، پل زده است. و مفهوم تجلیات رو به تزاید که بیشتر و بیشتر از منشأ خود جلو می رفتند، جواب گنوسی ها به این مسأله بود که چگونه خطا وارد جهان شد. باسیلدس که یک معلم دیگر گنوسی و دارای مکتبی در اسکندریه بود، نیز عقیده به تجلیات، یعنی انتقال حیات از طریق موجودات واسطه به انسان، را تعلیم می داد.

این عقیده هرگز تعلیم کلیسایی نگردید؛ ولی یک سلسله مراتب نزول کننده از قدرتهای آسمانی به وسیله دیونیسیوس آرئوپاجایت، که نویسنده رمزی قرن پنجم بود، توصیف شد و از طریق او وارد نوشته های روحانی قرون وسطی گردید. ریشه نظام باسیلدس احتمالا با دین زرتشت مرتبط بود، نه با مسیحیت درباره او گفته شده که نوشته است: «در ابتدا نور و ظلمت بودند که جدای از هم وجود داشتند و خلق نشده بودند»؛ و اینکه در جهان ما عمدتا ظلمت است که پرتوی از نور بر آن تابیده است. ولی در بیانی که او از امکان رهایی انسان از این ظلمت کرده است آثاری از تعلیمات مسیحی وجود دارد و اصطلاحات مسیحی به کار رفته است.

نظام خلقت شناسی والنتینیوسی، مانند تعلیمات باسیلدس، تنها از جهت ارتباطش با رشد روحانی انسان اهمیت دارد. با سقوط «سوفیا» مقداری بذر از منشأ الهی او (اخگری از نور) در انسان گنوسی کاشته شد. بنابراین، روح او برای رهایی از این زندان جهان پست، به سوی خداوند ناله می کرد. هدف اهل معرفت این بود که این اخگر را به منبع خود برگردانند و هدف تعلیمات گنوسی این بود که راه دستیابی به آن را نشان دهند.

تعریف والنتینیوسی از معرفت «آزاد سازی انسان درونی روحانی » است. گنوسی ها به این «معرفت دارند» که آنها در اصل موجودات روحانی هستند، ولی اکنون آمده اند که در نفس و بدن زندگی کنند. هدف آنها بازگشت به جهان روحانی است. معرفت نفس کلید است. «او یک گنوسی است؛ چون او از طریق مکاشفه، نفس واقعی خود را می شناسد» ( این گفته یک نویسنده گنوسی است که در کتاب گنوسی گری و مسیحیت نخستین از آر. ام. گرانت آمده است. )

هیپولیتوس در کتاب بیان تعالیم فلسفی موعظه ای را از یک گنوسی به نام «مونوئیموس» نقل می کند: «جستجوی خدا و خلقت را رها کن… با شروع از خودت او را جستجو کن. بفهم که در درون تو کیست که هر چیز را مال خودش می گرداند و می گوید: خدای من، عقل من، فکر من، نفس من، بدن من ». منبع غم، شادی، عشق و نفرت را بفهم. بفهم که چگونه چنین می شود که شخص بدون اراده تماشا می کند، بدون اراده عشق می ورزد. اگر به دقت این موضوعها را بررسی کنی، او را در درون خودخواهی یافت». پس از چندی انسان در این جهان خود را غریبه می یابد و دلتنگی می کند. مسیح که یکی از خدایان ملأ اعلی است به زمین می آید و انسان را با اصل خود آشنا می کند. در حالی که مرقیون نجات را برای همه ی انسانها می دانست، والنتینوس عرفان و نجات را برای گروهی از آدمیان ضروری می دانست. او انسانها را به سه دسته تقسیم کرد: انسانهایی که حاکمیت ماده (hylè) هستند، اینها نجات نمی یابند و برای همیشه محکومند. منظور والنتینوس عوام مردم و بیشتر کسانی که به ادیان رومی اعتقاد داشتند و یهودیان بود. دسته ی دوم کسانی هستند که تحت تأثیر نفسند (psychè). عرفان و نجات برای این گروه است. والنتینوس در این گروه بیشتر مسیحیان را قرار می دهد. دسته ی سوم انسانهای روحانی هستند که تحت تأثیر روح (pneuma) قرار دارند. این گروه از ابتدا جزء نجات یافتگان و احتیاجی به عرفان و دخالت مسیح برای نجات ندارند. در هر صورت انسانی که به اصل خود معرفت می یابد، دیگر از این جهان نیست. او به اصل خود برمی گردد و با نورالانوار در ملأاعلی متحد می شود. بدین ترتیب ملأ اعلی بازسازی شده و همه چیز به نظم نخستین باز می گردد و دوباره سکون و آرامش حکمفرما می شود.

در تعلیمات والنتینیوس و اغلب نظامهای گنوسی، یک منجی از آسمان آمده بود تا بخش جاودان انسان را آگاه کند و رهایی بخشد و او را از بازگشت به این جهان گناه آلود، پس از مرگ بدنی، نجات دهد؛ زیرا، بر طبق آنچه از نوشته های گنوسی بر ما معلوم است، آنها ظاهرا به چرخه تولد دوباره معتقد بوده اند. نجات از طریق یک منجی که به زمین آمده و به منظور هدایت، راهش را به عقب، به سوی پدر همه یافته است، مرکز گنوسی گری والنتینیوسی بود. «او یک طریق گردید، یک معرفت، یک کشف و یک تصدیق» (انجیل حقیقت). این منجی که بخشی از اسطوره گسترده گنوسی بود که منشأ جهان و انسان را تبیین می کرد، عیسی نامیده می شد؛ «او نخستین سری بود که به واسطه او همه تجلیات به وجود آمدند». این آین (عیسی) که خلاصه همه کمالات الهی بود، در رحم باکرده نزول کرد و بدینسان وارد بدن مسیح زمینی شد. بنابراین، عیسی دو شخصیت داشت: مسیح نفسی که مانند یک انسان ظاهر شد و عیسای ساکن شده، که فقط برای گنوسی واقعی قابل شناخت بود. «انسانهای مادی نسبت به او بیگانه اند و حضور او را کشف نکرده و او را نشناخته اند… پسر محبوب، کلمه مجسد، آمد تا برای «آین ها» معرفت کتاب زندگی را کشف کند، تا تعلیم دهد، تا رنج ببرد و بمیرد او در یک مکتب تعلیم می داد. خردمندان دروغین او را آزمایش کردند، اما کودکان خردسال به سوی او آمدند. هنگام مرگ او خود را از این کهنه مندرس برهنه کرد، او لباس فناناپذیری پوشید» (انجیل حقیقت).