تثلیث خدایان میانرودان

تثلیث خدایان میانرودان

 

 
نگارنده : مرتضی حماسی
 
 
در نزد سومریان و اکدیان هیچ موجودی ازلی نیست . در آغاز عدم مطلق بود ، تدریجا در این عدم محض دو موجود معین پیدا شد . یکی نر موسوم به آپسو که دریایی از آب شیرین و محیط بر زمین است . و دیگری ماده موسوم به تیامات که دریای آب شور است . از این دو اصل همۀ کائنات بوجود آمد .شعری در باب پیدایش جهان کشف شده است چنین شروع می گردد :« آن هنگام که در بالا آسمان نامی نداشت و در پایین زمین را هیچ اسمی نبود ، آب آپسوی نخستین پدر آن ها ، آب تیامات مضطرف طوفانی مادر همۀ آن ها ، با هم اختلاط و اتحاد داشت ، هنوز بیشه ها پیدا نبود و نیزار ها پدیدار نبود ، هنوز هیچ کدام از خدایان نامیده نشده بودند و هیچ سرنوشتی ثابت نگشته بود ، در آن هنگام خدایان خلق شدند» .

از آن دو موجود نخستین ، لاح مو Lahmou و لاحامو Lahamou پدیدار گردید . ولی این دو خدا چندان تأثیری در جهان نکردند . بعد زمانی نامعین گذشت و از دو موجود نخستین انشر Anshar و کیشر Kishar به وجود آمدند . از انشر و کیشر سه خدا بوجود آمد که مجموع آن ها را تثلیث اول گفتند ، از این قرار : آنو Anou و انلیل Enlil و اِآ Ea .

تثلیث اول :

آنو خدای بزرگ نقاش در آسمان است . انلیل یا بل Bel خدای نیپور Nippour ، خدای هوا و زمین است . اِآ خدای اقیانوس نخستین است .
از روزگار قدیم آنو را رب اعلی دانسته اند . در اوج آسمان مسکن دارد و آن جا را آسمان آنو می خوانند . درگاه او را دو تن از خدایان موسوم به تموزTammouz و گیزیدا پاسبانی می کنند و در برابرش عصا و تاج فرمانروایی نهاده شده است . سایر خدایان هنگام طوفان هراسان شدند و به آسمان انو پناه بردند و مانند سگ در روی دیوار قصر او چمپاته زدند و چندان در آن جا توقف کردند تابوی قربانی اوتاناپیشتیم Out-Napishtim که به شکرانۀ ختم طوفان کباب به مشام آن ها رسید و مانند مگس بر قربانی جوشیدند .
با این که کسی در علو مقام آنو شکی نداشت ؛ پس از انقراض دولت سومر و آکاد و استیلا یافتن بابل عظمت مقام آنو به خدای بابل « مردوک » رسید .

 

پیکره ایزد مردوک


انلیل خدای هوا و زمین ، در بعضی کتیبه ها خیلی با عظمت نام برده شده است و تاج و تخت آنو را به او داده اند ، او را بل به معنی خداوند خوانده اند . شغل او بیشتر مستشاری خدایان است . طوفان به امر او حادث گردید . هم اوست که بشر را به دست سلاطین داد تا او را در طریق عدل هدایت کنند .

اِآ Ea در لغت سامی یعنی خانۀ آب است . این خدا در سرمنزل معرفت مقام دارد و مظهر معرفت آبی است که حامل زمین و محیط بر خاک است . تمثال او را به شکل حیوانی مرکب از بز و ماهی رسم کرده اند . این پروردگار برای معرفت به حکمت خود انسان را از مشتی گل سرخ ساخت و از نفس خویش در او دمید ، چون طوفان فرا رسید جمعی را نجات داد ، صنایع و پیشه های بسیاری به بشر آموخت ، این خدا به پادشاهان عقل می بخشید و روحانیان را در اجرای تکالیف دینی و کارهای جادوگری کمک می کرد .

تثلیث دوم :

تثلیث دوم مرکب از سین Sin خدای ماه و دو فرزند او شمش Shamash خدای خورشید و ایشتار Ishtar خدای زهره .
در اور or یعنی شهری که طبق سفر پیدایش تورات ، حضرت ابراهیم از آن جا هجرت کرد ، سین « خدای ماه » سلطنت می کرد . اوقات و ازمنه را در اختیار داشت و گناهکار را قرین آه و اشک می ساخت .
شمش یا خدای خورشید ؛ خدای عدالت و قاضی بزرگ جهانیان است که ظلم را از میان می برد و قوانین حقه را به حمورابی و سایر پادشاهان دادگر تلقین می کند . علامت او در کتیبه ها قرصی است مزین به یک ستاره که دارای چهار شاخه است و از میان هر شاخه رشته نور مواجی ساطع است و گویی دو شعلۀ آتش از دوش های مجسمۀ او برمی­خیزد .

ایشتار خدای نیک خواه است . گاهی او را دختر آنو و گاهی دختر سین و زمانی خدای جنگ و شهوت خوانده اند . کوشش او در فریفتن و عاشق کردن بنی آدم است . سایر خدایان ماه که در میانرودان بودند در شخص ایشتار مستتر شدند . او را بصورت زنی جنگجو که بر پشت دو شیر ایستاده است و تیری در دست دارد نشان می دهدن . در یک دست سلاحی منحنی و در دست دیگر گرزی با سرشیر گرفته است .

آبخشور :

آشنایی با ادیان قدیم ایران و بین النهرین ، مهرداد ایزد پناه ، تهران : محور ، 1381 ، برگۀ 90-93 .

 

 

گیلگمش و طوفان نوح

گیلگمش و طوفان نوح

نگارنده : Actinium

71_8_42b

گیلگمش بعد از مرگ انکیدو به فکر جاودانگی و یافتن راز بی‎مرگی افتاد. او در سفر پرطول و دراز خود، به «اوتناپیش‎تیم» می‎رسد. اوتناپیش‎تیم در پاسخ گیلگمش
که از راز جاودانگی می‎پرسد داستان طوفان را تعریف می‎کند. به قسمتی از این داستان با گزارش هنری تامک نگاه می‎کنیم:
«خدایان تصمیم گرفتند طوفان بزرگی بر انسان نازل کنند. فقط «اِئا» است که مقام و مرتبه را زیر پا می‎گذارد و اوتناپیش‎تیم را از وقوع فاجعه مطلع می‎سازد. :

«…خانه‎ات را برچین و یک قایق بساز…
اموالت را رها کن و به جستجوی موجودات زنده درآی
اموال شخصی را بگذار و زندگان را نجات ده!
تخم همه چیزهای زنده را در قایق بگذار»

اوتناپیش‎تیم قایقی بزرگ می‎سازد و آن را از چیزهای لازم پر می‎کند:

«…آن را با هر آن چیزی که بود پر کردم،
آن را با نقره پر کردم، آن را با طلا پر کردم
آن را با تخم همه چیزهای زنده، همه آنها پر کردم
همه دوستان و خویشانم را بر قایق سوار کردم
رمه‎های دشت باز را، جانوران وحشی دشت باز را، انواع افزارمندان را بر قایق سوار کردم…»

سرانجام طوفان و موج‎های سرکش آب همه جای زمین را فرا می‎گیرد. قایق بر آب‎ها سرگردان به پیش می‎رود
و طوفان پس از شش روز و هفت شب فرو می‎نشیند.

«…من به هوا نگریستم، سکوت غالب شده بود.
چون همه انسان‎ها به خاک بازگشته بودند
دشت سیلابی مانند پشت‎بام صاف شده بود
من دریچه را گشودم و نور به چهره‎‎ام تابید
من به زانو در آمدم، نشستم و گریستم…»

جالب اینجاست که در پایان طوفان، اوتناپیش‎تیم نیز همچون نوح برای مطمئن شدن از پیدا شدن خشکی، کلاغ و کبوتر را به هوا می‎فرستد.
تشابهی اینگونه جرئی و دقیق در این دو روایت، اعجاب‎انگیز است.

قبل از هر چیز باید توجه داشته باشیم که کتابت حماسه گیلگمش و بخش طوفان آن حداقل به 2100 قبل از میلاد مسیح مربوط می‎شود و به این ترتیب از نظر زمانی این نوشته حتی از روایت تورات نیز سبقت می‎گیرد. باستانشاناسان لوح‎های مربوط به آن را از معبد نبو و کتابخانه کاخ آشور بانیپال به دست آورده‎اند.

ساموئل هنری هرک می‎نویسد:

آنچه گفته شد (اسطوره طوفان) در لوح یازدهم حماسه گیلگمش آمده است. از دوازده لوحی که به این حماسه می‎پردازند این لوح از همه طولانی‎تر است و از الواح دیگر سالم‎تر مانده است. این اسطوره در خاور باستان به خوبی شناخته شده بوده است. عجیب این است که تکه‎‎هایی از این اسطوره در شکل هیتی آن یافت شده است.»

او در ادامه بحث خود با اشاره به کاووش‎های باستان‎شناسی ، خبر از لایه‎هایی از رسوب می‎دهد که امکان وقوع سیلی آنچنان بزرگ را تایید و تقویت می‎کند:

«در حفاری‎هایی که در جایگاه‎های مختلف بین النهرین به عمل آمده است به نشانه‎هایی بر می‎خوریم که خبر از سیل‎های شدیدی در شهرهای اور، کیش و ارخ می‎دهد…»

زمینه اصلی قصه نوح با تفاوت‎هایی فراوان در اساطیر ایرانی نیز دیده می‎شود. جان هینلر با اشاره به حضور این فضا در اسطوره‎های اسکاندیناوی، سایقه آن را به هزاران سال پیش یعنی به زمان هند و اروپاییان باز می‎گرداند.

«جم همچنین به خاطر ساختن وَرَه -وَر – یا دژی زیرزمینی مورد تمجید است. آفریدگار به او هشدار داده بود که مردمان گرفتار زمستانی هراس‎انگیز خواهند شد که بر اثر آن همه مردمان و حیوانات نابود خواهند گشت.
از این رو جم وری ساخت و تخمه‎های انواع حیوانات مفید ، گیاهان و بهترین مردمان را آنجا برد.
اگر چه این عقیده تفاوت بارزی با داستان طوفان سامیان دارد، اما بنا به روایات متون متاخر ایرانی، هدف از ور این بوده است که پس از اتمام آن زمستان که در پایان تاریخ جهان پیش می‎آید دوباره جهان آبادان شود. آنجا که عقاید مشابهی در عقاید اسکاندیناویان وجود دارد این احتمال هست که این دو روایت که صورت اولیه خود را حفظ کرده‎اند، اسطوره‎هایی را در بر داشته باشند که تاریخ آنها به هزاران سال پیش یعنی به زمان هندو-اروپاییان باز گردد.

 

منبع: تاریخ ده هزار ‎ساله ایران، عبدالعظیم رضایی، چاپ پنجم، تابستان 73، انتشارات اقبال، جلد اول

دعای نبونید – Prayer Of Nabonidus

دعای نبونید – Prayer Of Nabonidus


 

پیشگفتار :

نَبونَئید ( به یونانی : نبونیدوس ) پسر نَبو بلاسی ایقبی ، واپسین پادشاه بابل بوده است که به مدت هفده سال در سال های 556/555 الی 539/538 پیش از میلاد حکومت بابل را در دست داشته است . مادرِ نبونید نیز کاهنه سین ؛ خدای ماه در حران بوده و آن گونه که نَبونَئید در منشوری که در خرابه های باستانی شهر سیپار از وی کشف شده است ؛ سرنوشتِ شاهانه را سین ( خدای ماه ) و نینگال ( همسر سین ) به وی عطا نموده اند . (1)
نَبونَئید از تبار شاهان بابل نبود و تنها سردستۀ شورشیان ضد کلدانی بوده است که با کشتنِ لاباشی مردوک ؛ پادشاه جوانی که نبونید وی را شاهی بی لیاقت می دانست ؛ خود را توانست بر تخت سلطنت بابل بنشاند . نظر به سالنامه ای که از نَبونَئید در دست داریم ؛ در سالِ نخست از پادشاهی اش به کشور کیلیکیه در آسیای صغیر هجوم می برد ( سال 555/554 پیش از میلاد ) و طبق همان سالنامه ؛ وی دو سال در کلیلیکه مانده و در سال سوم از پادشاهی اش به سوی ادوم در شام پیشروی می کند و سپاهیان ادومی را شکست می دهد . در سالنامۀ وی می خوانیم که در زمان اقامت نبونید در کیلیکیه ( بابلی : اَمَّنَنوم ) ؛ نبونید به بیماری مبتلا می شود ولی بزودی بهبود می یابد . (2)
متأسفانه وقایع سال های چهارم و پنجم پادشاهی وی به خاطر شکستی در سالنامۀ وی ؛ بر ما روشن نیست . در سال ششم ذکر شده است که آستیاگ واپسین شاه مادها به رویارویی کوروش بزرگ می رود که در نهایت سپاهیان آستیاگ بر پادشاهشان شورش می کنند و آستیاگ را به کوروش بزرگ تحویل می دهند و کوروش نیز به هگمتانه می تازد و از آن جا غنیمت جنگی دریافت می کند .
در سال هفتم پادشاهی نَبونَئید ذکر شده است که وی در شهر تیما در عربستان اقامت می کند و تا سال یازدهم پادشاهی اش به اقامت وی در تیما اشاره شده است . متأسفانه وقایع سال های دوازدهم تا پانزدهم لوح بابلی دارای آسیب فراوانی است که خوانش آن را ناممکن ساخته است . هنگامی که یکی از مردمان بابل به نام گوبریاس ( گئوبروه ) که حکومت ایالات واقع میان رودخانه های زاب و دجله را بر عهده داشت بر ضد نَبونَئید شورش می کند و به این خاطر که کوروش بزرگ در بابل طرفداران زیادی داشت ؛ در سال 539 پ.م عملیات جنگی خود را بر علیه بابل آغاز می کند ، طبق تاریخ هرودوت ، کوروش بزرگ مسیر رود فرات را تغییر داد که از سوی بابل عبور نکند و همچنین سپاهیان بابل به خاطر کمبود آب ، به زحمت بیفتند و هم راهی برای رخنه کردن به شهر بابل پدید آورد . در این هنگام نبونید ادارۀ بابل را به پسرش بالتازر سپرده بود که در کتاب دانیال به جای نَبونَئید ، وی پادشاه بابل خطاب شده است و در این کتاب از نَبونَئید هیچ اسمی بُرده نشده است . هنگامی که بالتازر در سال 539 پ.م در شهر اُپیس ( Opis ) در شمال بابل اردو زد و ارتباطش با پایتخت قطع شد ، کوروش بر وی به آسانی غلبه یافت و او را کشت و در همین هنگام جمع دیگری از سپاهیان کوروش ، نَبونَئید را از بورسیپا ( Borsippa ) واقع در جنوب شهر بابل و محل اقامت وی راندند و نَبونَئید فرار کرده (3) ؛ و در همین زمان گوبریاس وارد بابل می شود و به فرمان کوروش از تخریب معابد خودداری می کند و مردم بابل به استناد به منشور گلی کوروش ؛ از وی استقبال می کنند . (4)
نَبونَئید به خاطر بازسازی های معابد خدایان بابلی ، مالیات های سنگینی بر بابلیان تحمیل می کرد و همین نیز باعث نارضایتی مردم از وی شد ، ولی همانگونه که در منشور بابلی کوروش ؛ کاهنان بابلی از زبان کوروش می نویسند ، نَبونَئید خدایان بابل را بی احترامی کرده و معابد آن ها را ویران می کند که کوروش در اینجا خود را بازسازندۀ معابد خدایان بابلی معرفی می کند .
این موضوع می تواند بدین دلیل باشد که طبق قطعه ای که در اکتشافات دریای مُرده از قول نَبونَئید ؛ دعایی یافت شده است که دارای مضامین یکتاپرستی می باشد و این مهم ؛ دلیل این است که او دیگر به خدایان بابلی اعتقادی نداشت و دلیل این تغییر عقیده ، آشنایی وی با یک دعا نویس یهودی در تیما بوده است ؛ شهری که در عهد باستان ، مسکن یهودیان در عربستان به شمار می رفت .

در این مقاله ، به متن قطعۀ مزبور خواهیم پرداخت که با نام دعای نَبونَئید ( Prayer of Nabonidus ) شناسا شده است . این متن آرامی به طومارهای معروف دریای مرده تعلق دارد؛ پنج پاره‌ نوشته روی پوست از غار شماره 4، که معمولا با عنوان 4Q242 خوانده می‌شود، و از روی یک نمونه اصلی قدیمی‎تر در نیمه دوم قرن نخست پیش از میلاد، رونویسی شده است. داستان دربردارنده روایت پیشینی است: پادشاه بابل که بیمار است، به مدت هفت سال در قرنطینه زیست می‌کند و در همین مدت به حقانیت کیش یگانه‌پرستی پی می‌برد .

 

تصاویری از قطعات پاره پارۀ دعای نبونید


این روایت می‌بایستی حول و حوش داستانی یهودی درباره پادشاه دیوانه بابل باشد که عازم تیما می‌شود تا شعور خویش را باز یابد و به شناخت خدای متعال نائل شود. دو فرد به بازپرداخت این داستان ِ اصیل اقدام کرده‌اند: یکی از تصنیف‌کنندگان کتاب دانیال، نام سلطان را تغییر داد و تصنیف‌ کننده ستایش‌نامه، بیماری را (به منظور تطبیق داستان با روایت سِفر لاویان 13 ؟ ) . این داستانِ بازپرداخته‌ شده، به تنهایی اثبات‌کننده دو نکته می‌باشد که توسط تصنیف‌ کننده « روایت منظوم » طرح شده است : نبونید از یک اختلال روانی رنج می‌برد و با اندیشه‌های یگانه‌ پرستانه خویش به دستگاه روحانیون بابل توهین کرد . البته این اثبات‌کننده دیوانگی نبونید نیست ، بلکه بر قدمت بسیار این اتهام صحه می‌گذارد .

 

تصویر از قطعات به هم متصل شدۀ دعای نَبونَئید

 

ترجمه قطعه :

ستایش‌نامه ، گفته ‌شده توسط نبونید ، پادشاه بابل ، پادشاه [ بزرگ] ، [ آن هنگام که مبتلا شده بود ] به سودا به فرمان خداوند بلند‌ مرتبه در تیما . [ من، نبونید ] مبتلا شده بودم [ به سودایی پلید ] به مدت هفت سال، و به دور از [ انسان‌ها ] من [ رانده شده بودم، تا آنکه خداوند بلند‌ مرتبه را ستایش گفتم . ] و یک جنّ‌گیر ( دعانویس ) گناهانم را آمرزید . او یک یهودی بود [ از فرزندان تبعید ِ یهود ، و گفت ] « بازگو کن این را با نوشتن ، برای تسبیح و بزرگداشت اسم [خداوند بلندمرتبه . » پس من این را نوشتم : ] « آن هنگام که به مدت هفت سال مبتلا شده بودم [ به دست خداوند بلندمرتبه ] در طیّ اقامتم در تیما به سودایی پلید ، [ برای ] خدایان طلایی و نقره‌ای ، [ برنزی و آهنی ، ] چوبی، سنگی و آهکی ستایش گفتم ، چون [ می‌پنداشتم و تصور می‌کردم ] آنها را خدایان […]

پایان متن از بین رفته (5)

 

آبشخور و پی نوشت :

1 – بنگرید به :

The Nabonidus Cylinder from Sippar , L1-7

i.1-7] I, Nabonidus, the great king, the strong king, the king of the universe, the king of Babylon, the king of the four corners, the caretaker of Esagila and Ezida, for whom Sin and Ningal in his mother’s womb decreed a royal fate as his destiny, the son of Nab -bal ssi-iqbi, the wise prince, the worshiper of the great gods

من نَبونَئید ، پادشاه بزرگ ، پادشاهِ نیرومند ، پادشاهِ جهان ، پادشاهِ بابل ؛ پادشاهِ چهار گوشۀ جهان ، سرپرستِ اِسَگیلا ( معبد مردوک ) و اِزیدا ( معبد نَبو – ایزد نویسندگی ) ، کسی که سین ( ایزد ماه ) و نینگال ( همسر سین ) در رحم مادرش حکم نمودند سرنوشتی ملوکانه را بعنوانِ سرنوشتش ، پسر نَب – بَل سی – ایقبی ، شاهزاده خردمند ، پرستش کنندۀ خدایانِ بزرگ .

2 – بنگرید به :

chronicle of nabonidus – cyrus , L1

Third year (553/552): In the month of Âbu, to the Ammananum [in Cilicia], the mountains of [many?] fruit trees. All kinds of fruits he sent to Babylon

The king fell sick, but he recovered. In the month Kislîmu, the king called up his army, [he sent?] to Nabû Bel-Dan of Amurru, and marched to [lacuna]. Against the capital of Edom they pitched camp [lacuna] the gateway of Šintini [lacuna] he killed [lacuna] troops



در ماه آبـو ( پارسی باستان: دَرَن‌بـاچـی = مرداد) ، از اَمَّـنَـنـوم (واقع در کیـلـیـکـیـه) ، از کوهستان‌هایی با درختان میوه [ فراوان؟ ]، همه گونه میوه به بابل فرا فرستاده شد. شاه را بیماری در ربود، اما بزودی بهبودی باز آمد.
در ماه کـیـسْـلـیـمـو (= آرامی: کِـسْـلِـو/ فارسی باستان: آثْـری‌یـادی‌یَـه/ آذر)، شاه سپاهش را فراخواند و [سپاهیان را با شاه متحد کرد؟]. نَـبـوتَـتّـان اوسـورُف آمـورّو و [ شکستگی ] پیش تاختند بسوی [ شکستگی ]
آنان در برابر پایتخت اَدومّـو (= اِدوم) اردو زدند [ شکستگی ] دروازه شـیـن‌تـیـنـی [ شکستگی ] سپاه دشمن فرو کوفته شد .

3 – اوزبیوس تاریخ نگار ارمنی سدۀ چهارم میلادی به نقل از فلاویوس ژوزیفوس [ بنگرید : Ap_1’128-160 ] دربارۀ فرار کردنِ نبونید می نویسد :

 

After Nebuchadnezzar, his son Amilmarudoch became king for 12 years. He is called Evilmerodach in the Hebrew histories. Polyhistor says that after him, Neglissar ruled the Chaldaeans for 4 years, and then Nabonidus for 17 years. In his reign, Cyrus the son of Cambyses led an army against the land of the Babylonians. Nabonidus met him [in battle], but was defeated and put to flight.

 

پس از نبوکدنصر ؛ پسرش امل مردوک برای 12 سال پادشاه شد ؛ وی در تواریخ عبرانی اِویل مردوک خوانده شده است . ( الکساندر ) پولی هیستور می گوید که پس از وی ؛ نِگلیسار ( نرگیلسار ) برای 4 سال کدانی ها را فرمان داد و پس از وی نبونیدوس برای 17 سال . در دوران پادشاهی او ؛ کوروش پسر کامبیز ( کمبوجیه ) لشگری بزرگ به سوی سرزمین بابلیان هدایت کرد . نبونید با او [ در جنگ ] برخورد کرد ؛ ولی هزیمت گشته بود و به فرار پرداخت .

بروسوس ( Berossus ) ، پیشوای یونانی معبد مردوک در قرن سوم پیش از میلاد که برای آشنایی یونانیان با بابل ؛ کتابی تحت عنوان « بابیلونیکا / تاریخ بابل » نوشت ؛ دربارۀ سال های پایانی حکومت نَبونَئید می نویسد :

In the seventeenth year of the reign of Nabonnedus, Cyrus came out of Persia with a great army, and having conquered all the rest of Asia, advanced hastily into the country of Babylonia. As soon as Nabonnedus perceived he was advancing to attack him, he assembled his forces and opposed him, but was defeated, and fled with a few of his adherents, and was shut up in the city of Borsippus. Upon this Cyrus took Babylon, and gave orders that the outer walls should be demolished, because the city appeared of such strength as to render a siege almost impracticable. From thence he marched to Borsippus, to besiege Nabonnedus: but Nabonnedus delivered himself into his hands without holding out the place: he was therefore kindly treated by Cyrus, who provided him with an establishment in Carmania, but sent him out of Babylonia. Nabonnedus accordingly spent the remainder of his life in that country, where he died . — Joseph. contr. App. lib. 1. c. 20.—Euseb. Præp. Evan. lib. 9 .


در هفدهمین سالِ پادشاهی نبونیدوس ؛ کوروش از پارس با لشگری عظیم خروج کرد ، و تمام حمایت آسیا را در اختیار می داشت ، شتابان به سوی کشور بابل پیش رفت ، به محض این که نبونیدوس مشاهده نمود او در حال پیش روی به سوی جنگ با وی بود ، او لشگریانش را گرد آورد و با او ( = کوروش ) مصاف داد ، اما شکست خورد ؛ و فرار کرد به همراهِ پیروانِ اندک خود ، و در شهر بوریسپوس ( = بورسیپا در جنوب بابل ) وقفه کرد . به محض این کوروش بابل را متصرف شد و دستور داد که دیوارهای بیرونی می بایست تخریب شده ؛ چون شهر از چنان استحکام پدیدار گشته ، در این باره درآوردنِ یک حصار تقریبا اجرانشدنی است .
از روی دیگر او به سوی بورسیپا پیشروی کرد ، به محاصرۀ نبونیدوس : لیکن نبونیدوس ، خودش را به دستانش تحویل داد بدون خودداری کردن از مقام : اما او بدین خاطر با مهربانی توسط کوروش رفتار شده بود ، که ( کوروش ) او را میسّر به مستقر گشتن در کارمانیا ( = کرمان ) ساخت ، و او را از بابل خارج ساخت . نبونیدوس بر این اساس باقی عمرش را در آن کشور گذراند ؛ در آن جا وی وفات یافت .
[ بروسوس ( سدۀ سوم پ.م ) به نقل از فلاویوس ژوزیفوس ؛ کونترا آپیونِم ؛ کتاب 1 ، فصل 20 —- اوزبیوس ؛ آمادگی انجیلی ، کتاب 9 ] .

4 – تاریخ سرزمین ایران ، عباس پرویز ، تهران : مؤسس انتشارات نگاه ، 1389 ، برگۀ 56 و 57 .

5 – بنمایۀ ترجمه انگلیسی قطعه آرامی دعای نَبونَئید رجوع کنید :

 

http://www.livius.org/ct-cz/cyrus_I/…04.html#Prayer

اندیشه های خود را در انجمن تاریخ فا دربارۀ این موضوع به میان بگذارید :

http://forum.tarikhfa.ir/thread9247.html