علوم عقلی در ایران باستان

sassanid

ابن خلدون كه اصالتا اسپانيائي بوده . در تونس بدنيا آمده . در مصر رحل اقامت افكنده و ساليان دراز از عمر خود را در كنار مسلمين گذرانيده . قضاوت بيطرفانه اي در وقايع تاريخ دارد . وي دركتاب مقدمه جلد 2 فصل 13 در باب علوم عقلي و انواع آن صفحه 1001 مي نويسد :

 

بايد دانست از ملتهاي پيش از اسلام كه اخبار آنان بدست ما رسيده . بيش از همه دو قوم بزرگ به علوم عقلي (فلسفه ) توجه داشته اند و آنها ايرانيان و روميان بوده اند .كه بازار علوم در نزد آنان بر طبق اخباري كه به ما رسيده رونق و رواج داشته . زيرا عمران ايشان به وفور بوده و دولت و سلطنت پيش از اسلام و هنگام ظهور اسلام به آنان اختصاص داشته است .

 

از اين رو در شهرها و نواحي متعلق به ايشان درياي بيكراني از علوم يافت مي شده . كلدانيان و پيش از آنان سريانيان و معاصران ايشان قبطيان به جادوگري و منجمي و ديگر متعلقات آنها از قبيل تاثيرات و طلسمات . توجه بسياري مبذول مي داشتند و ملتهاي ديگر مانند ايرانيان و يونانيان اين فنون را از آنان فراگرفتند و از ميان همه قبطيان به علوم مزبور دست يافتند و به وسيله ايشان آن علوم همچون درياي بيكراني توسعه يافت .

وي در جاي ديگر مي گويد : واما ايرانيان بر شيوه اي بودند كه به علوم عقلي اهميتي عظيم مي دادند و دايره آن علوم در كشور ايشان توسعه يافته بود . زيرا دولتهاي ايشان در منتهاي پهناوري و عظمت بود و هم گويند كه اين علوم پس از آنكه اسكندر دارا را كشت و بركشور كيانيان غلبه نمود . بركتب و علوم بي شمار و بي حد و حصري از ايشان دست يافت . اين كتابها از ايران به يونان منتقل گرديد .

 اما وقتي كشور ايران به دست اعراب فتح شد و كتب بسياري در آن سرزمين يافتند . سعدبن ابي وقاص به عمر نامه اي نوشت تا در باره امر كتب و به غنيمت بردن آنها براي مسلمانان كسب اجازه كند. ليكن خليفه به وي نوشت كه آنها را در آب فرو افكنيد . چه اگر آنها راهنماي راستي باشد . خداوند ما را به رهبري كننده تر از آنها هدايت كرده و اگر كتب اهل ضلال و گمراهي است . پس قرآن ما را از آنها بي نياز كرده ) . از اين رو آنها را در آب يا آتش افكندند . اين است كه علوم عقلي ايرانيان از ميان رفت و چيزي از آنها به ما نرسيد .

 

 

جهنم است جهنم . نه نيمروزان است / گلوي كوچه . چو دلهاي كينه توزان است

به هركرانه كه بيني . كفن فروشان اند / كه گفته است كه اين شهر جامه دوزان است

لباس زال . سزاوار پيكرش بادا / كنون كه رستم ما نيز از عجوزان است

سلام باد زما . كاشفان آتش را / كه روز اول جشن كتاب سوزان است

(واصف باختري)

نویسنده: حامد محمدپور

مانده ام سخت عجب، کز چه سبب ساخت مرا ، یا چه بوده ست مراد وی ازین ساختنم...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *