آموزش و پرورش در دوران مـادها و هخامنشیان


آموزش و پرورش در دوران فرمانروایی مادها
:

مدارک موجود درباره ی تمدن و فرهنگ مادها آن چنان اندک است که امکان اظهار نظر قطعی را درباره ی اوضاع فرهنگی مادها دشوار میسازد. در واقع درباره ی “معارف مادها” اطلاعاتی در دست نیست زیرا که نه سنگ نبشته ای از آنان تاکنون کشف شده است تا مدرک قرار داده شود و نه از یونانی ها و یا ملل دگر در زمینه ی اوضاع فرهنگی آنان اطلاعات جامعی به دست آمده است (بیژن، برگ١٢٠). حتا تاکنون هیچ مدرک مستقیمی که بر آشنایی مادها با خط و کتابت دلالت کند به دست نیامده است (دیاکونوف، برگ ٣٣٩). لیکن تا حدی آموزش و پرورش اجتماعی مادها را میتوان از کیفیت آموزش و پرورش عصر هخامنشی حدس زد، زیرا که پارسها در بادی امر از نظر تمدن و معارف در رتبه ای پایین تر از مادها قرار داشتند، لیکن همنژاد و همکیش و همزبان آنان بودند و وقتی که پارسیان بر آنان سلطه یافتند تمدن آنان را نیز گرفتند (با توجه به این نکته که تمدن هخامنشی از تمامی تمدنهای تابع خود از جمله تمدن ایلامی برای رشد خویش استفاده نموده است).

به هر تقدیر مادها مطمئناً دارای خط و کتابت بوده اند و این خط احتمالاً مشابه همانی بوده است که امروزه خط باستانی پارسی خوانده میشود. زیرا این نکته غیر محتمل است که پادشاهی بزرگ ماد فاقد خط و کتابت بوده باشد و پارسیان دارای خط باشند (دیاکونوف، برگ ٣٤٠).
البته شواهدی نیز بر اثبات این امر دلالت دارد زیرا با توجه به مطالب کتاب دانیال در این که مادها صاحب خط بوده اند و نوشته هایی به زبان مادی وجود داشته است جای تردید باقی نمیماند (بیژن، برگ ١٢٤). حتا ظاهراً خواندن و نوشتن تا حدی در میان مردمان معمولی نیز مرسوم بوده است و فقط منحصر به مغ ها و روحانیان و اشراف نبوده است. زیرا بر طبق آنچه که از تاریخ بر می آید مردم عرایض خود را به شاه می نگاشته اند و شاه عرایض را میخواند و هر حکم را نوشته و به آنان باز پس می فرستاد. (هرودوت، برگ ٦٠). گذشته از این، نگارنده ی تاریخ ماد نظریه ی دیگری نیز ابراز میدارد :
« … خط میخی پارسی باستانی با خط میخی بابلی و ایلامی تفاوت بسیار دارد و با این که احتمالاً با دیگر خطوط میخی آسیای مقدم خاستگاه مشترکی دارد، ولی آن را نمی توان مستقیماً گرفته شده از آنها شمرد. تعبیر کلام آن است که چند حلقه ی فاصل بر ما مجهول است و بیشتر گمان میرود که خط میخی ماد جزء این حلقه های فاصل و مجهول بوده است، به عبارتی پارسیان خط میخی را از مادها گرفتند… »(دیاکونوف، برگ ٣٤٠).

جالب است که استرابون جغرافیادان دنیای باستان نیز می گوید که روش آموزش و پرورش معروف پارس ها از مادها اقتباس گشته بود (بیژن، برگ ١٢۷). از سوی دگر ذکر وجود کتاب « تاریخ شاهان ماد و پارس» در کتاب های کوناگون مانند کتاب استر، احتمال وجود ادبیات را در میان مادها نشان میدهد (بیژن، برگ ١٢۵).
مادها برای امور اداری و لشگری خویش دفاتری مانند پارسیان داشته اند لیکن واضح است که تشکیلات آنان بدان اندازه پیشرفته و پیچیده نبود که نیاز به گروهی انبوه از دبیران احساس گردد. بنابراین به احتمال زیاد آموزش این فنون در انحصار مغان بوده است (سلطانزاده، برگ ١٢) که البته شواهدی نیز مبنی بر وجود سازمانها و دفاتری برای اداره ی امور مالی و حساب داری با توجه به پیشرفت و رونق اقتصاد مادها به ویژه در زمینه ی زراعت و دام داری وجود دارد (حکمت، برگ ١٤٩).

افزون بر این، بنا به نظر دیاکونوف آموزش های زرتشتی به وسیله ی کاهنان و مبلغان قبیله ی ماد که به “مغان” موسوم بودند گسترش یافت و به عبارتی آموزش های مغان مورد پشتیبانی جدی شاهان ماد قرار داشته است و حتا تعالیم مزبور تا حدی به مردم تحمیل میشده است. (دیاکونوف، برگ ٣۷٠). دیاکونوف را حتا اعتقاد بر این است که سرزمین ماد در سده های هفت و هشت پیش از میلاد از کانونهایی بوده است که از آنجا مفهوم های دینی و فلسفی انتشار یافته است (دیاکونوف، برگ ٣٤۵).
به هرحال آن چه که از کیفیات زندگی مادها و با توجه به کمبود مدارک [ می توان ] استنباط نمود این است که آنان مطمئنن دارای ساختار و سازمانهایی برای آموزش و پرورش بوده اند. هرچند مشخص نیست که چنین سازمان هایی دارای چه درجه ای از پیشرفت و توسعه ی تمدنی بوده اند. لیکن به احتمال قریب به یقین می توان گفت که نسبت به همسایگان خویش در بین النهرین از نظر دانش و فرهنگ در مرحله ی پایین تری قرار داشتند.

آموزش و پرورش در دوران فرمانروایی هخامنشیان :

در زمینه ی آموزش و پرورش در عصر هخامنشیان نیز پژوهشگران با کمبود منابع رو به رو هستند، لیکن مدارک موجود مربوط به این دوران در مقایسه با عصر حکومت مادها بسیار بیش تر است که دست پژوهشگر را در رسیدن به هدف خویش اندکی باز تر می کند. اسناد و مدارکی مانند نوشته های مورخان اروپایی آن روزگاران، کتیبه ها و الواح بر جای مانده از آن دوران و غیره. همچنین، نگاهی به فهرست تشکیلات و سازمانها در این عصر نشان می دهد که آموزش کشوری مورد توجه و عنایت هخامنشیان بوده است و بی شک اداره ی تشکیلاتی بدین عظمت بدون آموزش و پرورش امکان پذیر نبوده است.

آن گونه که برمی آید در عصر هخامنشی مکانهایی برای آموزش کودکان و نوجوانان دایر بوده است. به عنوان نمونه گزنوفون یونانی در «کوروشنامه»ی خویش دراین باب میگوید :
«… اطفال به مکتب میرفتند تا ادب بیاموزند و رؤسا و مراقبانشان اکثر اوقات روز مراقب حال آنان بودند و قضاوت و عدالت را میان آنها مجری میداشتند …» (گزنوفون، برگ ٦).
جالب آن است که بنا به ادعای گزنوفون، کودکان تا حدود شانزده یا هفده سالگی در این مکان آموزشهای گوناگون مانند اعتدال مزاج، اطاعت، وظیفه شناسی، تیراندازی و پرتاب نیزه می آموختند (گزنوفون، برگ ۷). هردوت نیز می گوید که دوره ی تربیت کودکان در ایران بین پنج تا بیست وپنج سالگی است و سه کار مهم بدانان آموخته میشود : اسب سواری، تیراندازی و راستگویی (هردوت، برگ ۷۵).

گزونوفون همچنین مدعی است که در ایران محلی به نام الوثرا (Eleuthera) وجود داشته که در آن کودکان بزرگان تربیت می یافتند (گزنوفون، برگ ۵). گزنوفون در ضمن می گوید که کودکان ایرانی پس از این که به سن بلوغ می رسیدند، ده سال در اطراف بناهای دولتی به سر می بردند تا هم از بناهای دولتی حراست نمایند و هم به اعتدال مزاج عادت یابند (گزنوفون، برگ ۵).
افلاطون نیز درباره ی آموزش شاهزادگان هخامنشی می گوید که شاهزادگان به محض تولد به خواجگان و پرورشگران سپرده میشدند تا به بهترین شکل پرورده شوند و زمانی که کودک به هفت سالگی پای می نهاد سوارکاری و شکار به او آموخته میشد و در چهارده سالگی چهار نفر که به مربیان شاهانه موسوم بودند برای تعلیم و تربیت شاهزاده انتخاب می گشتند که یکی از آنان در دانایی برتر از دیگران بود و مسؤولیت آموزش حکمت زرتشت و آیین کشورداری را عهده دار میشد و دومی که در داد ورزی و عدالت شهره بود، آیین راستگویی و درست کاری را به شاهزاده آموزش میداد و نفر سوم که پرهیزگارترین بود به کودک آزادگی و پرهیزگاری می آموخت و نمی گذاشت که وی مغلوب و دستخوش شهوات گردد و بدو می آموخت که به راستی آزاده باشد و آموزگار چهارم نیز دلاوری و بی باکی را به شاهزاده می آموخت. (سلطانزاده، برگ ١۷؛ وکیلیان، برگ ٨٣).
جاب است که گزنوفون مدعی است که تمام افراد ایرانی مجاز به فرستادن فرزندان خویش به مدارس بودند، لیکن شرطی را برای این امر قایل میگردد و فرستادن کودکان به مدارس را فقط مختص کسانی میداند که محتاج یاری کودکان خویش در امر معیشت نبودند (گزنوفون، برگ١٠).

آموزش عالی و تحصیلات عالی را نیز در ایران باستان و با توجه به کمبود اسناد و مدارک عمدتاً با تأسیس دانشگاه گندی شاهپور (دانشگاه شاهپور بزرگ) به عهد ساسانیان مرتبط می پندارند، لیکن با توجه به شواهد بر جای مانده از آن دوران ها میتوان گفت که تحصیلات عالی در عصر هخامنشی نیز وجود داشته است. به عنوان نمونه، داریوش بزرگ در مصر، که ایالتی از ایالات ایران عهد زمام داری هخامنشیان به شمار می آمد، دستور احیای دانشکده ی پزشگی شهر ساییس را صادر نمود و طبق فرمان او جوانهای خانواده های برجسته ایرانی برای فراگرفتن فنون پزشکی به ساییس گسیل گشتند (بیژن، برگ ٣٢٦؛ سلطانزاده، برگ ١٩؛ ضمیری، برگ ٦۷). از سوی دگر، در عصر هخامنشی دانشکده های عالی و مهم در شهرهای بورسیپه، میلت، ارخویی، ری، و بلخ برای آموزش دانش پزشکی وجود داشت (حکمت، برگ ٣٨٣؛ ضمیری، برگ ٦١).
همچنین وجود کتاب خانه های بزرگ در عصر هخامنشیان در نقاط مختلف قلمرو هخامنشیان نشان دهنده ی آموزش و پرورش سازمان یافته است. از جمله کتاب خانه های این عصر کتاب خانه های استخر، کهندژ، شاه اردشیر، و شپیگان را میتوان نام برد (حکمت، برگ ٦٤).

حمایت شاهان هخامنشی از تحقیقات نجومی و علم هیأت نیز جالب توجه است و اهمیت امر دانش آموزی در ایران عصر هخامنشی را نشان می دهد. داریوش منجم معروف کلدانی آن روزگاران «نبوری مننو» را تحت حمایت خویش قرار داد و او در سایه ی چنین حمایتی به کنجکاویها و مطالعات نجومی خویش پرداخت. «کیدین نو» دگر منجم نامدار دیگر کلدانی معاصر هخامنشیان نیز در سایه ی حمایت دولت شاهنشاهی ایران همان سلسله مطالعات را پی گرفت و ادامه داد (بیژن، برگ های ٣٣٣ – ٣٣٢).
گزارشهای مورخان یونانی آن دوران مانند «کتزیاس» از وجود روزنامه ی رسمی در دربار هخامنشی حکایت میکند که نشانی دیگر از پیشرفت دانش و اهمیت آموزش و پرورش آن روزگار است. (ضمیری، برگ ٢١).
از سوی دیگر، اشاره های هرودوت در جریان گردآوری تاریخ معروف خویش مبنی بر استفاده از آثار تاریخ نویسان ایرانی و نیز اشاره های کتابهای عزرا و استر به کتاب «تاریخ شاهان ماد و پارس» را میتوان دلیل دیگری بر رواج آموزش و پرورش عصر هخامنشی برشمرد (بیژن، برگ ٣٣٣).

فرستادن هیأتهای اکتشافی و علمی جهت اکتشافات دریایی و جغرافیایی از سوی داریوش بزرگ و خشایارشاه را نیز میتوان از نشانه های دیگر وجود آموزش و پرورش سازمان یافته در ایران هخامنشی دانست.(هردوت، برگ های ٢٢٢ -٢١٨). شواهد بسیار دیگری نیز به طور غیر مستقیم بر پیشرفته بودن علم و روند آموزش و پرورش در عصر هخامنشیان دلالت دارد. از جمله میتوان به موردهای زیر اشاره نمود:
– کندن کانال سوئز بین رود نیل و دریای سرخ در روزگار حکومت داریوش (حکمت، برگ ٤٤٣) و کندن کانال توسط دو سرمهندس ایرانی به نامهای «بوباروش» و «ارتاکائوش» به امر خشایارشاه بر دماغه ی کوه اتوس در لشکرکشی به یونان برای عبور رزم ناوهای ایران (هردوت ، برگ٣٦٣) نشان دهنده وجود مهندسانی کارآزموده و کاربلد است که مطمئنن مهندسان کار آزموده تنها از طریق آموختن و تعلیم به وجود می آمدند.

– تاسیس دانشکده ای در سائیس مصر به فرمان داریوش برای آموزش فنون کشورداری (بیژن ، برگ ٣٣٨).
– ایجاد جاده ی “شاهی” مشهور که از شوش تا سواحل دریای اژه امتداد داشت (هردوت، برگ ٣١٢).


– بحث و بررسیهای هفت سردار بزرگ پارسی پس از بازپس گیری تاج و تخت از مغ غاصب (سمردیس) در باب انواع حکومت و حتا گفت و گوی آنان در باره ی حکومت دموکراسی یا الیگارشی (هردوت، برگ های ٢٢٢ – ٢١٨) یکی دیگر از دلایل آگاهی ایرانیان از علوم و فلسفه و طیعن آموختن و آموزاندن آن است.
– نحوه ی انتخاب و انتصاب قضات از میان افراد آموزش دیده ( سلطانزاده، برگ ١٨) را نیز میتوان نشانی از توجه و آشنایی ایرانیان آن روزگاران با علم حقوق و آموزش آن دانست.

– لوح های گلی کشف شده در خزانه ی تخت جمشید نیز ثابت کننده ی آشنایی ایرانیان با فرآیند آموزش و تعلیم است. به عنوان نمونه در میان لوح های گلی تخت جمشید سندی مالیاتی وجود دارد که دارای بقایای مالیاتی بانویی است که بخشی از مالیات خود را پرداخت نموده و به موجب این سند تتمه آنرا داده و تسویه حساب گرفته است (حکمت، برگ ١۵٢). با توجه به این لوح ها به آسانی میتوان دریافت که هخامنشیان در زمینه ی امور مالی و حسابداری، مراکز بایگانی داشته و کسانی که مامور نگهداری و بایگانی این اسناد بوده اند در این زمینه آموزشهای لازم را کسب کرده بودند.


– وجود صنعت فرش و بافندگی را میتوان دلیل قاطع دیگری بر وجود دانشهای گیاه شناسی، رنگ شناسی، نقاشی و حتا کیمیا و دام پروری و دام پزشکی دانست. از نمونه های بارز این صنعت میتوان به قطعه ی فرش کشف شده در پازیریک که مشتمل بر تصویر ملکه ها و بانوان ایران عهد هخامنشی است و هم اکنون در موزه ی ارمیتاژ لنینگراد روسیه نگهداری میشود اشاره داشت (حکمت، برگ های ٢٦٤ – ٢٦١).
– وجود آثاری مانند تخت جمشید و مکانهای باستانی دیگر با آن همه محاسبات دقیق ریاضی و فنی و مهندسی دلیلی بر وجود دانش ‏و آموزش معماری و هنر در عهد هخامنشیان است. با توجه به مطالب ذکر شده و با وجود آن که کیفیت و روند آموزش و پرورش عصر هخامنشی کاملاً مشخص نیست، میتوان به آسانی دریافت که علم و دانش و آموزش و آموزاندن آن از ارزش و اعتبار بالایی در این عصر برخوردار بوده است.

آبشخور:
علیرضا کیانی ؛ تاریخ فـا

نویسنده: علیرضا کیانی

علیرضا کیانی ؛ تاریخ فا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *