زنده به گور کردن انسان ها در ایران باستان!!!

نویسنده : حامد محمدپور

هرودوت در کتاب هفتم در شرح لشکرکشی خشایار به یونان می نویسد :
«سپاهیان خشایارشا در نقطه مشهور به نه راه از پلی عبور کردند ، آنجا سرزمین طایفه ادرنی است و چون معلوم شد آن محل نیز “نه راه” (nine way)نام دارد ، 9 پسر و 9 دختر بومی را بر سبیل نذری زنده به گور کردند ، این یک رسم پارسیان است و شنیده ام امستریس دختر [همسر] خشایارشا نیز در دوره سالخوردگی به همین اقدام مبادرت ورزید و 14 پسر از نجیب زادگان پارسی را به عنوان صدقه و آرزوی درازی عمر خویش قربانی کرد ! »

تواریخ هرودوت با ترجمه استاد وحید مازندرانی ، انتشارات علمی و فرهنگی ، برگه 386

ترجمه انگلیسی راولینسون :
After propitiating the stream by these and many other magical ceremonies, the Persians crossed the Strymon, by bridges made before their arrival,at a place called “The Nine Ways,” which was in the territory of the Edonians. And when they learnt that the name of the place was “The Nine Ways,” they took nine of the youths of the land and as many of their maidens, and buried them alive on the spot. Burying alive is a Persian custom I have heard that Amestris, the wife of Xerxes, in her old age buried alive seven pairs of Persian youths, sons of illustrious men, as a thank-offering to the god who is supposed to dwell underneath the earth.

ترجمه گادلی :
After using these enchantments and many others besides on the river, they passed over it at the Nine Ways in Edonian country,by the bridges which they found thrown across the Strymon. When they learned that Nine Ways was the name of the place, they buried alive that number of boys and maidens, children of the local people . To bury people alive is a Persians custom; I have learned by inquiry that when Xerxes’wife Amestris reached old age, she buried twice seven sons of notable Persians as an offering on her own behalf to the fabled god beneath the earth

نخست سند مکتوب تاریخ در مورد زنده به گور کردن در جهان به نام کمبوزیه پسر کوروش است ؛ ویل دورانت در این باب می نویسد :
«کبوجی نعش های مومیایی شده شاهان را از گورها بیرون کشید و به لعنتهای قدیمی که برای نبش کنندگان قبور شده بود هم توجهی نکرد ؛ معابد را با پلیدی آلود و فرمان داد تا بت هایی را که در آنها بود بسوزانند. گمان وی آن بود که با چنین کارها مردم مصر از بند خرافات و اوهام رهایی خواهند یافت. چون دچار حمله بیماری شد- که شاید آن بیماری صرعی بوده است- برای مصریان شکی نماند که این بیماری کیفری است که خدایان به او داده اند ، از آن پس دیگر هیچ مصری در راستی و درستی دین خویش شک نداشت . کبوجیه برای آنکه زشتیهای حکومت مطلقه را هر چه بیشتر آشکار سازد ؛ به این معنی که خواهر و همسر خود رکسانه را کشت و پسر خود پرکساسپس را به تیر زد ، و دوازده نفر از بزرگان پارسی را زنده به گور کرد ، و به کشتن کرزوس فرمان داد و پس از آن پشیمان شد ، و چون دانست که حکم او را اجرا نکرده اند خوشحال شد ، ولی کسانی را که از اجرای آن تن زده بودند کیفر داد ! » (سند و سند)

اشاره ویل دورانت به مطلبی است که هرودوت در کتاب سوم خود آورده است :
«کمبوجیه با “کمترین بهانه” دستور بازداشت دوازده تن از پارسیان والانسب را داد و آنها را زنده به گور کرد »(برگه 207 از ترجمه پارسی استاد مازندرانی از تواریخ هرودوت)

در ترجمه انگلیسی راولینسون می خوانیم.

he took twelve of the noblest Persians, and, without bringing any charge worthy of death against them, buried them all up to the neck.

در ترجمه انگلیسی گادلی :
Thus did Cambyses then; at another time he took twelve Persians, equal to the noblest in the land, convicted them of some minor offense, and buried them alive up to the neck

تحقیقات باستان شناسی نشان می دهد که 5000 سال ق.م در شهر سوخته (Burnt city) که پارسیان بدان افتخار می کنند ؛ زنده به گور کردن و قربانی کردن انسانها (Human Sacrifice) انجام می گرفته و یک سنت رایج بوده است (سند)

شادروان عبدالحسین زرین کوب در جلد دوم کتاب “تاریخ ایران پس از اسلام” می نویسند :
«همه برگزیدگان آئین مزدک هلاک ، و به روایتی زنده به گور شدند» (برگه های ۱۸۱-۱۸۲)
سند و گزارش دیگری نیز از کتزیاس موجود است که توجه بدانرا مدیون دوست بسیار ارجمندم جناب حمورایی هستم که در بخش نظرات مطرح کردند و به موجب این سند کتزیاس مورخ بزرگ یونانی در تاریخ خود می نویسد که :
«به دستور اردشیر ، آپولونیدس دو ماه به غل و زنجیر بسته شده و شکنجه شد و سپس وی را زنده به گور کردند .» (برگه ۸۸ از ترجمه فارسی)

اما نظراتی پیرامون نویسنده ای که چنین یاوه هایی را به ایران باستان ربط داده است:

بی طرفی مورخ که حتی در روزگار ما افسانه را می ماند، از فردی مانند هرودوت انتظاری بیهوده بوده است. شگفت آنکه یونانیان او را به جانبداری از ایرانیان متهم میکنند و ایرانیان جانبداری از آتن را بر وی خرده می گیرند.هم آنانکه نوشته های او را پذیرفته و او را به عنوان” پدر تاریخ “ستوده اند و هم آنانکه تلاش کرده اند چهره ی دیگری از وی معرفی کنند و با دیدی محتاطانه و نقادانه لقب “پدرخوانده ی تاریخ “را به او بدهند بر این باورند که علاقه و تعصب هرودوت به آتن در نوشته های او نیز نمود یافته است.

مرتضی ثاقب فر در یادداشتی که بر ترجمه اش از کتاب یونانیان و بربرها نوشته آورده است:” آنچه از موضوع پژوهش های او(امیرمهدی بدیع) میتوان یافت،آن است که گرچه تواریخ هرودوت درواقع افسانه ی دروغ و غرض ورزانه ای است که به منظور خدمت به تبلیغات آتن در عصر پریکلیس برای خوشایند و روحیه بخشی به آتنی ها و کمک به ایشان در تسلط بر سایر دولت شهرهای یونانی نوشته شده (و من می افزایم که هدف های شخصی هرودوت برای کسب جایزه ی نقدی به مقدار ده تالان طلا معادل با 60 هزار فرانک طلا و نیز کسب مقام شهروندی آتن نیز در این امر دخیل بوده اند که البته هرودوت در اولی کامیاب و در دومی ناکام ماند…)”

عباس اقبال در مقدمه ای که بر ترجمه تاریخ هرودوت بوسیله غلامعلی وحید مازندرانی نوشته ضرورت چنین نگاهی را به تاریخ هرودوت یادآور شده و با تمام علاقه ای که به هرودوت دارد می نویسد:”البته مجموع تاریخ هرودوت در نظر یک نفر مورخ منتقد که از غرض خالی باشد بی عیب نیست بلکه دو عیب بزرگ دارد که یکی از آن نتیجه و معلول نقص معلومات مولف است در باب تاریخ و جغرافیای ملل قدیم و ندانستن زبان ایشان و دسترسی نداشتن او باسناد و مدارک کتبی تاریخ آن ملل،دیگری ناشی از حس ملت پرستی او و عجب و غروری است که او نیز مانند سایر یونانیان آن عصر در خصوص علو مقام وطن خود دانسته است و بهمین جهت سایر اقوام را در مقام مقایسه با یونانیان،حقیر،پست و در زمره ی ملل وحشی پنداشته است.بعلاوه چون هرودوت بیش از هر چیز منشی و شاعرمآب بوده و کمتر با حکمت و منطق سروکار داشته است،از قبول اغراق ها و مبالغاتی که دیگران در نقل وقایع می کرده اند،یا طبع شاعرانه ی خود او بسمت آنها منحرف شده،ابا نکرده و رد این زمینه نکاتی را پذیرفته یا گفته است که امروز با هیچ میزان عقلی درست در نمی آید.”(تاریخ هرودت 1384،ص3)

ارزش تاریخی

با توجه به منابع مورد استفاده هرودوت و یکسو نگری و تعصب وی که شرح آن گذشت و باید توجه داشت کتاب هرودوت پر از افسانه ها و داستان هایی است که انقدر رگه های خرافی در آنهاست که یافتن ارتباطی هر چند کوچک میان آنها و « تاریخ » بسیار دشوار می نماید ، گرچه عده ای معتقدند آمیختن افسانه ها با واقعیت هم استادی خاصی می طلبد که هرودوت توانسته است این دشواری را هم پیروزمندانه پشت سر نهد .

پوران فرخزاد معتقد است: هرودوت و کتزیاس و پلوتارک و …” قلم به مزدانی هستند که به آگاهی و دانستگی دست به این یاوه نویسی های تنگ اندیشانه سپرده و با خیانت به تاریخ همیشه درخشان شرق موجودی خیالی را آفریده ، ارایه کرده و آذین بسته اند .” وی دو پرسش مطرح می کند که به راستی جای اندیشیدن دارد که چرا تاکنون در هیچ جا این نکته بررسی نشده است . 1- نسخه های اصلی آثار نگارندگانی چون هرودوت ، آریان ، دیودور ، پلوتارک و … در کدامین موزه نگاهداری می شود ؟
2- به فرض نابود نابود شدن نسخه های اصلی ، این آثار نسخه های دست نویس آنها در چه تاریخی و به دست چه کسانی بازنویسی شده است ؟

یک دیدگاه برای “زنده به گور کردن انسان ها در ایران باستان!!!”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *