آیا رود بهرود همان جیحون است؟

آیا رود بهرود همان جیحون است؟

نگارنده: مرتضی حماسی
تیم پژوهشی تاریخفا

در جغرافیای باستانی ایران ، نامی برای رود جیحون در خراسان مطرح شده است که به شکل های بهرود – وه رود – بد رود و … در متن های پهلوی و آثار مورخین ارمنی و مسلمان به نگارش در آمده است .
این رود که وهرود نامیده شده است ، به رود جیحون پیوند خورده است و در متن های پهلوی و اسلامی وهرود را رود جیحون نامیده اَند . پس در ابتدا لازم است موقعیت رود جیحون را بررسی کنیم .
رود جیحون در نامۀ کهن و سپند تورات ، در سفر پیدایش ، فرگرد دوم ، آیات 10-14 ؛ جزو یکی از رود های بهشتی در سرزمین عدن ؛ به همراه رود فیشون ، رود دجله و رود فرات قلمداد شده است . بر مبنای این آیات ، رود جیحون در از سرزمین کوش عبور می کند . ( سفر پیدایش 2 : 13 ) . (1)
پروفسور مارکورات در کتاب گرانسنگشان به نام « ایرانشهر در جغرافیای بطلیموس » ، بر اساس نوشتۀ ماراباس که از مورخی ارمنی به نام سبئوس گرفته شده است ، دربارۀ سرزمین پارت ها این گونه می نویسند :
« در واقع قرار دادن سرزمین پارت ها « بهل – بامک » است که بر مبنای نوشتۀ « ماراباس » ( در سبئوس ، صفحۀ 7 ) است که « بهل شهستان » در سرزمین ( Kusank ) ؛ « کوشنک » را به عنوان مبداء حکام اشکانیان مورد توجه قرار داده است » . (2)
این نوشتۀ مارکورات به نقل از سبئوس به این معنی است که پارت ها و یا همان اشکانیان ، خاستگاهشان در شرق ایران و در نزدیکی سرزمین بلخ ( = بهل بامک ؛ بلخ بامی ) و سرزمین کوشانی ها ( = کوش ) است .
و همچنین در جغرافیای بطلیموس در کتاب های پنجم و ششم ، مرز جنوبی پارت ها در جنوب ، به کرمان و در شمال به هیرکان ( = گرگان امروزی ) محدود می شده است . (3)
پس دانستیم که منظور از این مطلب تورات که رود جیحون از سرزمین کوش عبور می کند ؛ این است که رود جیحون در خراسان ؛ سرزمین کوشانی ها ( = کوش ) را آبیاری می کرده است .
نام سرزمین کوشانی در زبان چینی ، برابر با « کوای – شوانگ » ( Kwei – swang ) بوده است و نامِ این سرزمین در زبانِ خود کوشانیان به صورت « کوشانا » ( Kusana ) ادا می شده است . (4)
مارکورات دوباره به نقل از سبئوس دربارۀ پادشاهانِ کوشانی و همچنین دربارۀ رود بهرود ( : وهرود ) این گونه آورده است :
« … آن چه جالب است این است که در Garrez : 7 Journ . sa . 1869 , 1 .173 به قسمتی از نوشتۀ سبئوس ( صفحۀ 66 ) دربارۀ وهروت اشاره شده است :
سپس پادشاهان « کوشنک » ( کوشان ، کشان ) از خاقان بزرگ ، پادشاه نواحی شمالی ، یاری جستند و سپاهی به شمارۀ 30 « می یارد » ( ده هزار ) به کمک آنان آمد . از آبی که « وهروت » می نامند و از ترکستان می خیزد و گرد سرزمین هایEstejak ، Evilat ، Dionos ep ، بودایی ها ( شمن ) و برهمن ها چرخیده و در هند می ریزد (» . (5
در این متن ، وهروت ( = بهرود : وهرود ) در نزدیکی سرزمین کوشانی ها نوشته شده است و با رود جیحون مطابقت می کند .
همچنین از سرزمینی به نام دیونوس ( = دیونیسوس ) نام برده شده است که مارکورات در مقالۀ دیگر در مورد پادشاهی دیونیسوس در مرو ؛ به این موضوع به تفصیل پرداخته اند . (6)

مارکورات دربارۀ رود فیشون و سرزمین حویله می نویسد :

« بنا بر نوشتۀ بطلیموس 7 رود با نام مخصوص خود وجود دارد ، پس از یکی شدن با هم ، « پیسون » ( Pison ) خوانده می شود . گیمنوسوفیست ها ( فیلسوفان برهمن در هند ) … و پارس ها آن ها را اقوام « شمن » و « برهمن » می نامند . قبلا «Evilat » با سرزمین « گیمنوسوفیست ها » و « فیسون » با « هند » یکسان قرار داده می شد (» . (7

حمزه اصفهانی به نقل از یاقوت در معجم البلدان ( جلد دوم ، صفحۀ 171 ، س 10 و نیز صفحۀ 181 ، س 2 ) ، دربارۀ جیحون می نویسد :

« اصل جیحون بالفارسیّه هرون ( وهروذ ) و هو اسم وادی خراسان علی وسط ( شطه ) مدینة یقال لها جیحان علی عدتهم فی قلب الالفاظ بد رود » .

اطلاق نام پارسی « بهرود » به جیحون در نوشته های دمشقی و درن نیز دیده می شود با این نکته که دمشقی و درن به جای « بد رود » ، نام « به رود » را بکار برده اند . (8)

بهرود در متن های پهلوی نیز در کوست ( = خطه ) خراسان ، یعنی مشرق قرار داشته است که از کوه البرز سرچشمه می گرفته است .

نخست باید اشاره کنیم که کوه البرز در این متن ها ، برابر با کوه البرز امروزی در شمال ایران نیست و بلکه کوهی بوده است که سراسر کرۀ زمین را فرا گرفته بوده است .

حال به متن پهلوی بندهش دربارۀ وه رود نگاهی افکنیم . در این متون نام این رود ، به شکل های مختلفی از جمله « وِه » و همچنین « وهرود » نوشته شده است که نام های مختلفی نیز داشته است مانند « مهران رود » ، « کاسه رود : کسف رود » و …

در بندهش ایرانی ، بخش نهم ، در چگونگی رود ها این گونه آمده است :

« در دین گوید که این دو رود را هرمزد از اباختر نیمه ، از البرز ، فراز تازانید : یکی به خاوران ( شد ) که اروند ، و یکی به خراسان شد که وِه خوانند (» . (9

تفسیر این متن این است که دو رود که از سرچشمه ای به نام کوه البرز ، که کوهی است از سراسر زمین را پوشش می داده است .

یکی از این رود ها نامش اروند بوده است که در خاوران است . خاوران و یا خور بران به معنی مغرب است . اروند در جای های دیگری نیز به نام « ارنگ » خوانده می شود .

واژۀ اروند در پارسی میانه به معنی تند و خروشان است و این نام برای رود دجله بکار می رفته است ؛ چنانچه فردوسی بزرگ می گوید :

« اگر پهلوانی ندانی زبان —- به تازی تو اروند را دجله خوان »

پس کاملا مشخص است که اروند همان دجله است و در کوست خوروران و یا خاور = مغرب قرار داشته است .

رود دیگری که از البرز سرچشمه می گرفته است ، نامش « وِه » بوده است . این رود در خراسان = مشرق قرار داشته است . و در دو سوی ایران قرار داشته اَند .

وهرود را در تاریخ ایرانی و ارمنی ثابت کردیم که در شرق ایران و در نزدیکی ترکستان قرار داشته است .

حال این دو رود را برخی پژوهشگران در نزدیک هم پنداشته اَند که به این دلیل بوده است که همیشه این دو رود در متن های پهلوی ، نامشان در کنار هم آمده است . ولی از این نکته غافل بوده اَند که این دو رود یکی در غرب و یکی در شرق قرار داشته است و همچنین در بندهش ایرانی ( همان قسمت ) آمده است :

« این هر دو ( = ارنگ و وهرود ) بر کنارۀ زمین گردند و به دریا ها گذرند (» . (10

این قسمت از متن بندهش دربارۀ این دو رود ، ثابت می کند که ارنگ رود و وهرود در کناره و یا بهتر بگوییم در مرز و دو سوی زمین قرار داشته اَند که منظور نویسندۀ بندهش باید از « زمین » همان « ایرانشهر » باشد .

سخن دیگر دربارۀ ارنگ رود این است که پروفسور یوزف مارکورات ، این رود را رودی در منطقۀ زرافشان می دانستند ؛ با این که در بندهش صراحتا گفته شده است که این رود در خاور = مغرب است .

یوزف مارکورات در این باره قرائتی از بندهش ، بخش نهم ، دربارۀ رود ها نامور داشته اَند که دربارۀ آن مطالبی نیز نوشته اَند که این گونه است :

« رود ارگ [ ارنگ ] که گفته می شود از کوه البرز واقع در سرزمین « سوراک » [ سولک ] سرچشمه می گیرد و به نام « آمی » ( Ami ) نیز خوانده می شود از سرزمین « اسپیتوس » ( Spetos ) = « اگیپتوس » ( Egipto ) که « مصر » نامیده می شود ، و رود آن « نیو » [ نیل ] است ، بوده است . رود « ویه » ( Veh ) از شرق می گذرد و به خاک سند می رسد و در هندوستان به دریا می ریزد ، و در آن جا آن را « مهرا » ( Mehra ) [ مهران ] رود می گویند .

جایی که من ( مارکورات ) نشان داده اَم که به جای « پاز » ( Paz ) و « آمی » ، در اصل متن پهلوی آن ، بایستی کلمه « نامک » قرار گیرد ، همان جایی که چینی ها نام « زرافشان » را به کار برده اَند . بدین ترتیب نتیجه می گیریم که « ارنگ » به « زرافشان » اطلاق می شده است (» . (11

یوزف مارکورات عقیده داشتند که ارنگ رود نیز در شرق ایران بوده است ، ولی باید توجه داشت که نام « سوراک » در واقع همان نام « اسور » ؛ همان آشور است و در بندهش نیز صراحتا دومین سرزمینی که طبق وندیداد توسط اهورامزدا آفریده شده است ؛ دشت سوی – مانش بوده است که مرکزش بغداد بوده است و در وندیداد نام دومین سرزمین آفریدۀ اهورامزدا ؛ نامش سغد بوده است . (12)

حال با نظر به این نکته که فرض کنیم نویسندۀ بندهش ، آذرفرنبغ فرخزادان تصورش از منطقه ای به نام سغد در بین النهرین به اشتباه بوده باشد و یا صحیح باشد ، منطقۀ سغد نام یکی از ایالات شرقی ایران است و هم چنین با توجه به اسنادی که در این مقاله ارائه شد ، بدون شک وهرود در متون کهن ایرانی و ارمنی و متن های دوران اسلامی ، به رود جیحون در شرق مرز های ایران بزرگ اطلاق می شده است و علاوه بر وهرود ، با نام « وخشو » نیز شناخته می شده است که تلفظ یونانی اش « اکسوس » بوده است . (13)

پی نوشت و بنمایه :

1 – 10 از سرزمین عدن رودخانه ای به سوی باغ جاری شد تا آن را آبیاری کند . سپس این رودخانه به چهار رود کوچک تر تقسیم گردید . 11 و 12 رود اول « فیشون » است که از سرزمین حویله می گذرد . در آن جا طلای خالص ، مروارید و سنگ جزع یافت می شود . 13 رود دوم « جیحون » است که از سرزمین کوش عبور می کند . 14 سومین رود ، « دجله » است که به سوی شرق آشور جاری است و رود چهارم « فرات » است .

2 – ایرانشهر در جغرافیای بطلیموس ، یوزف مارکورات ، ترجمه / مریم میر احمدی ، انتشارات طهوری ، برگۀ 47 .
3 – همان بنمایه ، همان برگه .
4 – همان ، برگۀ 113 .
5 – همان ، برگۀ 48 .
6 – دربارۀ پادشاهی « دیونیزوس » در حوالی « کوه مرو » بنگرید به :

Magasthenes b. Arrian . ind . 5 . 9 ; stra , P. 8 .1. 687

7 – ایرانشهر در جغرافیای بطلیموس ، یوزف مارکورات ، ترجمه / مریم میر احمدی ، انتشارات طهوری ، برگۀ 48 .
8 – دربارۀ اطلاق نام پارسی « بهرود » به جیحون در نوشته های دمشقی و درن بنگرید به :
Auszuge aus 61 morgenland . Schri fstellern , 7 Bullet . ed I Acad . ed st . Dorn : Peter sburg , t . 19 . P , 205 .

9 – بندهش / فرنبغ دادگی ، گزارنده مهرداد بهار . – تهران : توس ، 1378 ، برگۀ 74 .
10 – همان بنمایه ، همان برگه .
11 – ایرانشهر در جغرافیای بطلیموس ، یوزف مارکورات ، ترجمه / مریم میر احمدی ، انتشارات طهوری ، برگۀ 48 .
12 – بندهش / فرنبغ دادگی ، گزارنده مهرداد بهار . – تهران : توس ، 1378 ، برگۀ 133 .
13 – رود جیحون با نام رود « وخشو » نیز شناخته می شده است . چنانچه در تخت سنگین ، کتیبه ای از یک ایرانی به خط و زبان یونانی یافت شده است که به احترام ایزد وخشو و یا همان ایزد جیحون بر پا شده است و روی ان این گونه آمده است :
« این نذر را آتروسوکس ( Atrosokes ) به پیشگاه وخشو ( = جیحون ) تقدیم می کند » .

بنگرید به :

زبان و خط در تمدن یونانی – بلخی ، یانوش هارماتا / ترجمۀ دکتر صادق ملک شهمیرزادی .

 

نویسنده: حامد محمدپور

مانده ام سخت عجب، کز چه سبب ساخت مرا ، یا چه بوده ست مراد وی ازین ساختنم...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *