ضرابخانه های اشکانی

ضرابخانه های اشکانی

نگارنده : مرتضی حماسی

سکه

 

نشانه ضرابخانه ها :

بر سکه های پارت ها علامات یا حروف قسمت اول نام شهر ، در کنار نقش مرکزی پشت سکه ها قرار دارد و در موقعی که سرزمین پارت ها از نواحی شمالی پارت و گرگان و قسمتی از ماد ، ری ، صد دروازه و خوار تشکیل می شد . بنابراین سکه هایی که از این دوران به دست آمده است ، شهرهایی که ضرابخانه داشته اند عبارتند از : نیسا ، دارا ، صد دروازه نزدیک دامغان کنونی ( Hecatompylos ) و دارای صد دروازه بوده است .

تمبراکس (1) ، سیرینک (2) ، خراکس (3) ، و آپامنا (4)

علامت ضرابخانه هایی که از دورۀ شهریاری مهرداد اول تا آخر دورۀ پارت ها بر سکه های آنان مشاهده می شود عبارت است از : نیسا (5) ، مهرداد کرت (6) ، هگمتانه ( اکباتان ، همدان ) ، شوش ، سلوکیه ، رگا ( ری ) ، سیرینک ، مارژیان ( مرو ) ؛ تراکزیان (7) ، خراکس ، تیسفون ، آریا ( هرات ) ، هراکلئا (8) ، تامبراکس ، فیلاس ، ضرابخانۀ درباری (9) ، کنکوبار (10) ( کنگاور ) ، آپامنا و لائودیسه آ ( نهاوند ) .

علامات این ضرابخانه ها ، بر سکه های مختلفی که از دورۀ پارت ها تا کنون بدست آمده است مشاهده می شود . این ضرابخانه ها مهرف شهرهای قدیمی مهمی است که یا در دوران هخامنشیان وجود داشته و با سلطۀ سلوکی ها نام آن ها تغییر یافته است و یا سلوکی ها در شهرهای آباد شهری جدیدی به نام خود احداث کرده اند .

شهرها و ضرابخانه ها :

حمله اسکندر به ایران و سپس سلوکیان از جهات مختلف سیاسی و اقتصادی و همچنین برای استقرار دائمی خود به احداث شهرها یا توسعه و آباد نمودن شهرهای موجود توجه خاصی مبذول داشتند . با کوچ دادن خانواده های یونانی و مقدونی در شهرهای هخامنشی یا در شهرهای که بنیاد نهادند می خواستند نوعی پایگاه مطمئن برای خود ایجاد نمایند . در مواقعی که مصالح سلوکیان ایجاب می کرد ، شهرهایی را که ساکنینش سرکش بودند و زیرِ بار فرمانروایان تحمیلی یا خارجی نمی رفتند یا خصوصیات شهری ، مغایر با خواسته های آنان بود و یا نفع مادی بر ایشان نداشت ، به انهدام آن اقدام می نمودند . کورتیوس (11) دربارۀ کوچ دادن اهالی از شهری به منطقه دیگر مفصل گفتگو می کند و چنین گوید : از اسکندریه واقع در سیردریا ( سیحون ) نیز این اطلاع در دست است که قسمتی از ساکنین اولیه آن را قیام کنندگان سغدی تشکیل می دادند که اسکندر شهرهایشان را ویران ساخته و آن ها بدان ناحیت کوچ داده بود . (12)

خواسته باطنی اسکندر و اولین شاهان سلوکی که سیاست و روش او را تعقیب می نمودند آن بود که ملل مختلفی که امپراطوری مقدونیان را تشکیل می داد ، به صورت ملتی با آداب و فرهنگ واحدی درآیند که ادارۀ آن آسان تر و یا دوام تر باشد . شهرهایی که در این دوره تأسیس گردید یا با شهرهایی که با کوچانیدن دسته جات مقدونی در آن ها نامشان تغییر یافت در سراسر ایران زمین و سایر متصرفات سلوکیان زیاد است .

اسکندر به نام خود شهرهای اسکندریه در آریا ( هرات ) فعلی و در مرو در خجند بنا نمود ، همچنین شاهان سلوکی مانند سلوکوس اول ، آنتیوکوس اول و چند تن از آنان نیز شهرها ایجاد کردند . چنان که سلوکوس اول در حدود هفتاد و پنج شهر ایجاد کرد و در بسیاری از شهرها ، اجتماعی از مقدونیان را کوچ داد . تعدادی از این شهرها به نام شاهان سلوکی یا منسوبان آنان نامیده شده است مانند آپامئا ، سلوکیه (13) ، انطاکیه (14) ، هراکلئا ، لائودیسیا و اروپوس . در سلطنت خود مشارکت داد ؛ شهرهای زیبایی در سوریه احداث کرد و به نام او انطاکیه نامیده شد . آنتیوکوس نیز در دوران زندگی چند شهر دیگر به نام خود ایجاد کرد که انطاکیه در مصب رودخانه دجله در مرو از مهمترین آن هاست .

نشانه-های-ضرابخانه-اشکانی

علامت ضرّابخانه های اشکانی

 

 
پی نوشت :

1 – Tombrax ( ساری کنونی ) .
2 – Syrinka : شهر مهمی که در نزدیکی ساری کنونی واقع بوده است .
3 – در نزدیکی دروازۀ خزر ، حدود شهرستانک کنونی واقع در دره البرز شمال تهران .
4 – شهری است به نام آپامه دختر سپیتامن ( Spitamene ) از بزرگان سغد ، زن سلوکوس اول ؛ که سلوکوس در ( خوران ) خوار کنونی آن را ایجاد کرد .
5 – بنا بر اوستا ( وندیداد ، فرگرد نخست ، بند 8 ) ، یکی از مکان های مقدس آریایی بوده است و مقر فرمانروایی و سلطنت اولین شاهان پارت .
6 – شهری با دژ ها و کاخ ها و معابد و ساختمان های اداری و خزانه که در منطقۀ نیسا واقع بوده است .
7 – Traxiane : این شهر در نزدیکی مشهد کنونی واقع است .
8 – Heraclea : شهری است که اسکندر در ناحیۀ ماد بنا کرد .
9 – این ضرابخانه در موقع جنگ و حرکت لشگریان در طول راه دائر می گردید که بر حسب احتیاج سکه ضرب کنند .
10 – Konkobar : گنگاور کنونی .
11 – E – Curtius : ( 1814 – 1898 ) باستان شناس آلمانی که پس از کاوش در ناحیۀ المپی ، تاریخ یونان را تدوین نمود .
12 – رک : تاریخ ایران ، تألیف گوتشمید ، ترجمۀ جهانداری ( ص 8 ) در این مورد به تفصیل آمده است .
13 – سلوکیه را سلوکوس اول در ساحل راست دجله بنا کرد و به آبادان کردن آن همت گماشت و آن شهر مهم ترین پایتخت او بود .
14 – سلوکوس اول به فرزند خود آنتیوکوس که مادرش آپامه بود علاقۀ شدید داشت و او را در سلطنت خود مشارکت داد ، شهرهای زیبایی در سوریه احداث کرد و به نام او ، انطاکیه نامیده شد . آنتیوکوس نیز در دوران زندگی خود چند شهر دیگر به نام خود ایجاد کرد .

آبخشور :

آلبوم خط و نشانه های باستان ، ترجمه و تألیف : جمشید اسماعیل پور ، تبریز : احرار ، 1386 ، برگۀ 212 – 215 .

 

موسیقی ایرانی در دوران اشکانیان

موسیقی ایرانی در دوران اشکانیان

نگارنده : ایرانمهر

 

parthian_lute_player_rmo

ظاهرا بر اثر کوششی که ساسانیان در یکرنگ نشان دادن فرهنگ پارتی داشته اند و اینچنین شهرت داده اند که پارتیان یا اشکانیان تمدن درخور نگرشی نداشته اند و قومی بیابان گرد بوده اند و فردوسی بزرگ نیز در شاهنامه آورده است که :
از آنان به جز نام نشنیده ام نه در نامه ی خسروان دیده ام
با این حال نمی توان اهمیت نقش آنان و هنر پارتی را نادیده گرفت.


نکته ی دیگر این است که چون اشکانیان پس از سلوکی ها به قدرت رسیده اند عده¬ای تصور کرده اند که هنرایران در دورۀ پارتی تنزل کرده و تماما تحت تاثیر فرهنگ یونانی واقع شده است. همچنان که «پلوتارخ» مورخ یونان باستان می آورد که در جشنی که در دربار اشکانی برگزار شده بود نمایش هایی به زبان یونانی اجرا شده بوده است.


به رغم این گونه نظرهای غیر منصفانه، باید گفت پارتیان شعبه ای از نژاد آریایی بودند که از خراسان بزرگ یعنی سرزمین نسا (که بخشی از آن به نام درگز، بجنورد، قوچان و … به جای مانده است) ظهور کردند و نزدیک به 500 سال از مام میهن در برابر قوم¬های مهاجمی از آسیای مرکزی و به ویژه روم شرقی (بیزانس) دفاع کردند.


از نمونه های جالب توجه و باقی مانده از هنر آنان، ‌«ساتگین شاخی» جام مزینی است که در نسا یافته شده است و ظاهرا به سده ی دوم میلادی تعلق دارد و نگاره ی هنرمندانه ای است از مردی در حال بردن گوسفندی و دو موسیقیدان اشکانی (پارتی) که یکی از این دو هنرمند، سازی شبیه «لیر» در دست دارد و دیگری به نواختن سازی بادی که گویا «دونای» باشد مشغول است.


از این مهمتر «فهلویات» است، جمع مونث «فهلویه» منسوب به «فهلو» با معانی مجازی یا تبعی : شجاع، دلیر، بزرگ و حتی شهر یا شهری که در اصل به صورت پهله، پهلو، پرتو (در سنگ نبشته های داریوش بزرگ) و به معنی پارت بوده است. (حواشی دکتر محمد معین بر برهان قاطع)


«شمس قیس رازی» در کتاب «المُعَجَّم فی مَعاییر اشعارُ العَجَم» مؤلف در اوایل سده¬ی هفتم هجری (13 م.) و در ضمن شرح مربوط به «مسدس محذوف» از انواع بحر هَزَج (یکی از گونه های معروف شعر فارسی و هم ایقاع یا وزن موسیقایی در آن ایام) می گوید :
«… خوش ترین اوزان فهلویات است که ملحونات (شعرهای آهنگین) آن را اورامنان خوانند …»


و سپس می افزاید : «… اهل دانش، ملحونات این وزن را ترانه نام کردند و شعر مجرد آن را دوبیتی خوانند برای آنکه بنای آن بر دو بیت بیش نیست و مستعربه (عربی شده) آن را رباعی خوانند …»
بنابر آنچه «شمس قیس رازی» گفته است معلوم می شود رباعی در شعر فارسی وزنی نبوده است که ریشه¬ی عربی داشته و یا از اعراب اقتباس شده باشد، بنابراین وقتی در این وزن به قول او «ملحون» یعنی آهنگین خوانده می¬شده است «ترانه» می گفته اند و به شعر تنهایش اطلاق دوبیتی یا رباعی می کرده اند و به عبارت دیگر، ترانه همان رباعی همراه با آواز بوده است.


نکته ی شایان توجه دیگر در بیان «شمس قیس رازی»، ارتباط هنری ترانه با فهلویات است، به این معنی که نشان می دهد اشعار محلی کنونی همان ترانه و بقایای نمونه های اصیل قدیمی است. از طرفی نیز، چون بنابر توضیحی که داده شد، فهلوی مفهوم پهلوی یا پارتی دارد پس ما می توانیم تبلور یادگارهای باستانی شعرهای پارتی آهنگین را در آنها ملاحظه کنیم.


واژه ی اورامنان در «المعجم» نیز به نوبه ی خود «اورامان» یا «اورمن» کردستان ایران را تداعی می کند که اکنون از توابع شهرستان سنندج محسوب می شود و به استناد آنچه «شمس قیس رازی» گفته است می توان ترانه های آنجا را دارای اصالت و ریشه ی پارتی دانست، همچنین که «اورمن» در موسیقی کردی امروزه نیز اشعاری هستند معمولا 10 هجایی که هنوز باقی مانده¬اند.


اما ترانه که در زبان پهلوی «ترانک» گفته می شده و از ریشه ی اوستایی «تورنـَه» به معنی «تر و تازه» است،(حواشی دکتر محمد معین بر برهان قاطع) یکی از انواع شعر فارسی در اواخر دوره ی ساسانی بوده است که مانند «نامک» پهلوی که در فارسی دری به «نامه» تبدیل شده است، به صورت «ترانه» درآمده و تا حدی ویژگی های خود را حفظ کرده است. ترانه¬های پهلوی معمولا از 3 پاره با 8 هجا و گاه اندکی بیشتر تا 10 هجا تشکیل می شده و به علت سادگی الفاظ و زیبایی وزن در بین عامه ی مردم رواج داشته و به تعبیری عامیانه بوده است.


این است که ترانه ها یا شعرهای محلی نیز در حال حاضر از همان سادگی لفظ ها و مضمون ها یا به طور کلی ویژگی-های اصلی خود برخوردارند و به همین علت در گستره ی سده های متمادی همچنان زنده باقی مانده اند.


هم در این راستاست که بقایا یا یادگارهای فهلویات را می توان در نقاط دور افتاده ی ایران و در موسیقی بومی یا محلی ِبسیاری از مناطق میهن عزیز پیدا کرد.


چنانکه در شمال خراسان و از جمله قوچان، هنوز ترانههای 8 هجایی و به عبارت دیگر خاطره¬ی فهلویات پارتی وجود دارد و نمونه اش ترانه ی «رشید خان» یا صحیح تر «رشید جان» است که در آن «جان ِجان، رشید جان» به صورت برگردان یا ترجیع، تکرار می شود.


جالب توجه اینکه، بنابر پژوهش های اخیر معلوم شده است که در نیایشگاه¬های مانوی که پیرامون سال 584 میلادی در چین ساخته شده بودند آهنگ های تک نغمه ای زیبایی با برگردان «جان ِجان ِمانی» خوانده می شده است.


گذشته از واژه ی «گوسان» به معنی «موسیقیدان» یا «خنیاگر» که فخرالدین اسعد گرگانی در منظومه ی زیبای «ویس و رامین» بدان اشاره کرده است و امکان دارد بدلیل پارتی بودن اصل داستان ویس و رامین، این واژه نیز پارتی باشد و مؤلف «مجمل التواریخ والقصص» نیز «گوسان» یا «کوسان» را پهلوی دانسته، می توان در متون مانوی یافته شده در «تورفان» نمونه¬هایی از اصطلاحات موسیقیایی پارتی را بدست آورد.


لازم به یادآوری است، با آنکه مانی خود معاصر دوره ی ساسانی بوده است، به خاطر اینکه مادرش «پاتِگ»(باتیک یا تاتِگ) اهل ناحیه ای در قلمرو اشکانیان به نام «آسورستان»(آشور) بوده و مانی نیز در آنجا زاده شده است، ناخداگاه مقداری از واژه های پارتی با زبان مادریش در آثار او نیز وارد شده است، مانند :
«باش»(= سرودن یا آواز خواندن)، «باشا»(= نیایش آهنگین) و «سرُد»(= سرود و آواز)


بنابراصل سنت گرایی، یادمان شعرها و ترانه¬های باستانی تا مدت ها در دوران اسلامی نیز در ایران با عنوان «فهلویات» در نقاط مختلف و دوردست ایران باقی مانده بوده است. چنانچه «عبدالقادر مراغه ای»(838 هـ. – 1434 م.) بزرگ ترین موسیقیدان و موسیقی شناس بزرگ ایران پس از «فارابی» و «صفی الدین ارموی»(اُرمَوی)، مجلس سی-وسوم از مجالس چهل وپنج گانه ی بخش خاتمه¬ی کتاب «جامع الالحان» خود را به فهلویات اختصاص داده و زیر عنوان «المجلس الثالث و الثلاثون فی العربیات و الترکیات و الفهلویات و السایر الالسنه» [ 136 تا 144 هـ.ق] اشعاری را به زبان¬ها و لهجه های مختلف از جمله همدانی و رازی [در نسخه به خط عبدالقادر : راژی] آورده است تا خوانندگان علاقه مند و هنرمند، بتوانند در هنرنمایی های خود از آنها بهره ببرند و این نشان می دهد – همانطور که گفته شد – دست کم تا زمان عبدالقادر یعنی اوایل سده ی نهم هجری (15 م) فهلویات یا بقایای هنر ساسانی باقی مانده بوده است.

بن نوشت­ها :

1. مختصری درباره­ی موسیقی ایرانی – تقی بینش
2. فرهنگ برهان قاطع – خلف تبریزی
3. پژوهش­های میدانی

پایگاه پژوهشی آریابوم

ایران در زمان مهرداد یکم اشکانی 141 پیش از میلاد

ایران در زمان مهرداد یکم اشکانی 141 پیش از میلاد

نگارنده: حامد محمدپور

ایران در زمان مهرداد یکم اشکــانی 141 پیش

از هنگام تسخیر بابل به دست مهرداد اول در سال 141 پیش از میلاد تا انقراض شهریاری ساسانیان، یعنی مدت هشت قرن، ایران به عنوان قدرتی بزرگ عامل ثبات در سرزمینی وسیع بود که از میانرودان تا جیحون و از قفقاز تا خلیج فارس، و گاه فراتر، امتداد داشت. همچنین ایران عاملی اساسی در متمدن ساختن مردم بدوی سرزمین‌هایی بود که در این دوران بر آن‌ها تسلط مي‌یافت و یا به قلمرو نفوذش مي‌پیوست در تلاش برای حراست از قلمرو خود در برابر تهاجم همسایگان ایران از سوی خاور و باختر با نیروها و حکومت‌هایی مقتدر اما یکسره متفاوت به مقابله پرداخت. در مرزهای باختری خود ایران به‌ترتیب با سلوکیه، روم و بیزانس روبرو شد که دارای حکومت‌هایی بودند توانمند با پیشرفته و از لحاظ نظامي‌نیز یا با ایران پهلو مي‌زدند و یا از آن برتر بودند.

در سمت خاوری، تمامیت ارضی ایران آماج تعرض و هجوم مکرر اقوام بیابان گرد بود.

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید و همچنین از کتابخانهو نگارخانه تاریخی این تارنما دیدن فرمائید:

با تاریخ فـا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان همراه باشید…

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان

بانو آرتا دخت ریاضی دان و اقتصاد دان بزرگ ایرانی

بانو آرتا دخت ریاضی دان و اقتصاد دان بزرگ ایرانی

بانو آرتا دخت

نگارنده: حامد محمدپور

9372f2d3a6cc8e930552e027d9b0f9b1-425
نمی توان از دوره اشکانیان گفت و نامی از بانو آرتادخت نبرد. رایشمند (ریاضی دان) و اقتصاد دان دوره اشکانی که جایگاه وزیر دارایی و خزانه داری را داشت.

گفته می شود وی با کارهای ارزشمندش، ایران را سامان بخشید و توانگری خود را نشان داد. وی همچنین دارایی های کشور را گردآوری نمود که نشان از آگاهی وی به دانش شمارش (علم حساب) است. با گفتار امروزی می توان گفت وی از دانش آمار هم آگاهی داشته است.

منبع : علوی، هدایت‌الله. زن در ایران باستان. چاپ چهارم. هیرمند. ۳۸.

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید و همچنین از کتابخانهو نگارخانه تاریخی این تارنما دیدن فرمائید:

با تاریخ فـا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان همراه باشید…

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان

 

فساد اخلاقی رومیان پیش از عصر مسیحیت

فساد اخلاقی رومیان پیش از عصر مسیحیت

نگارنده: مرتضی حماسی
در روم باستان فساد اخلاقی و فحشا بسیار گسترده بوده است چنان که از نوشته های مسیحی عهد جدید در احوال رومیان و یونانیان از فساد اخلاقی و پست کردن زنان مقام زن در میان آن ها به این نتیجه می توان رسید .

از عادات رومیان ، واگذاری همسرانشان به یکدیگر بوده است ؛ استرابو جغرافی دان بزرگ رومی که از سال 63 پیش از میلاد تا سال 19 پیش از میلاد ؛ و معاصر حکومت اشکانی بوده است ؛ با این که این رسم را می گوید که در میان تپورستانی ها ؛ مردمان شمال ایران گزارش شده است ؛ ولی با این نیز وی تنها گزارشی از این مورد شنیده است که در صحت و یا فراگیری آن اطلاعی در دست نیست ؛ ولی آن چه که وی با اطمینان می گوید ؛ این است که این رسم ، یک رسم کهن در میان رومیان است ؛ و مثالی تاریخی در این مورد نیز می زند .

استرابو می نویسد :

It is reported of the tapyri that it was a custom of theirs to give their wives in marriage to other husbands as soon as they had two or three children by them . just as in our times , in accordance with an ancient custom of the Romans, Cato gave Marcia in marriage to Hortensius at the request of the later

See : STRABO GEOGRAPHY , BOOK XI , CHAPTER 9

از تپورستان گزارش شده است که در آن جا رسمشان به دادن زنانشان به دیگر شوهران بود ؛ به محض این که آن ها ( = تپوری ها ) دو یا سه بچه از آن ها ( = زنانشان ) داشته باشند . فقط چنان که در زمان ما ، در تطابق با یک رسم باستانی رومیان ، کاتو همسرش را به ازدواج به هورتنسیوس داد ؛ در تقاضای واپس .

رسم دیگر رومیان باستان ؛ اسیر گرفتن زنان و دختران از کشورهایی که فتح می کردند و فرستادن آنان به روسپی خانه های شهر روم بوده است . یکی از مناطقی که این اتفاق توسط رومیان برایش روی داد ، بیت المقدس یهودیان بود . در نامۀ کهن تلمود بابلی به این رویداد اشاره شده که بسیار اخبار دردناکی را ثبت کرده است . در تلمود می خوانیم :

” چنین روایت شده است که بعد از خرابی معبد بیت همیقداش دوم ، ویسپاسیانوس امپراطور روم سه کشتی پُر از پسران و دختران جوان یهود به روم فرستاد ، تا ایشان را در روسپی خانه ها مورد استفادۀ عیاشان قرار دهند . لکن این نوجوانان که مرگ را بر زندگی خفت آمیز ترجیح می دادند ، طی راه همگی خود را به دریا افکندند و غرق شدند . داستان با این سخن می یابد ، که با دیدن این منظرۀ دلخراش ، روح القدس گریست و گفت : ” برای این ها من گریه می کنم ” . ” (مراثی ارمیا ، 1 : 16 ) ( ایخاربا ، 1 : 45 ) .

همچنین بنگرید به :

گنجینه ای از تلمود ، تالیف آبراهام کهن ؛ ترجمۀ امیر فریدون گرگانی ، تهران : اساطیر ، 1390 ، برگۀ 66 .

روم باستان با این که کانون فیلسوفان و اندیشمندان بزرگی بود ؛ اما آسایش طلبی ، شکم پرستی ؛ و فساد جنسی در آن موج می زد و از روایت بالا مشخص است که عیاش خانه های بسیاری در روم وجود داشته است ، دلیلی که برای این امر می توان آورد ؛ بت پرستی آن ها و پایبند نبودن به دستورات اخلاقی خاصی بوده است . چنان چه بعد از مسیحی شدن تدریجی رومیان ؛ این فساد اخلاقی کم کم از بین می رود ؛ زیرا که شهوت پرستی از امور نکوهش شده در متون عهد جدید و آموزه های مسیحیت بوده است .

و . م . میلر در کتاب ” تاریخ کلیسای قدیم در امپراطوری روم و ایران ” در مورد اخلاق یونانیان و رومیان در زمان ظهور مسیحیت می نویسد :

” یونانیان و رومیان باستان قدیم مشرک و به خدایان متعدد ذکور و اناث معتقد بودند و توالد ، تزویج ، اکل و شرب ، خوابیدن ، جنگیدن ، زخم برداشتن ، دزدیدن و زنا کردن را به این خدایان نسبت می دادند . ولی آن ها را ابدی و بی زوال می دانستند . معلوم است که ” کسی بهتر از معبودش نتواند شد ” . پس بدیهی است کسانی که معتقد به چنین خدایانی بودند ، البته به هر گونه گناه و آلایش آلوده می شدند ، چنان که پولس در فصل اول رساله به رومیان این مطلب را شرح می دهد . در ابتدا بسیاری از رومیان از غضب خدایان ترسیده و از شکستن قسم و ارتکاب به بعضی گناهان اجتناب می نمودند ، ولی در عصر مسیح بسیاری از دانایان ایشان دیگر معتقد به خدایان خود نبوده و چون شخصا نمی توانستند به معرفت خدای واحد و خالق کل موجودات برسند ، بنا بر این در پی ایمانی باقی ماندند . پس چون دیگر امیدی به حیات آینده و ترسی از روز قضاوت نداشتند ، آن چه می خواستند از ارتکاب آن دریغ ننمودند و در نتیجه به عاقبت وخیمی گرفتار گردیدند .

یک فیلسوف رومی به نام سِنِک که معاصر پولس رسول بود چنین می نویسد :
” دنیا پر از فسق و جنایت شده ؛ ارتکاب اعمال زشت به قدری است که قدرت اصلاح آن میسّر نیست . برای شرارت جدال عظیمی برپاست . جنایات دیگر نه در نهان بلکه در جلو چشم آشکار است . پاک دامنی نه فقط نادر بلکه اثری از آثارش پیدا نیست”

آبشخور :
تاریخ کلیسای قدیم در امپراطوری روم و ایران ، تالیف و . م . میلر ؛ ترجمه علی نخستین ، – تهران : اساطیر ، 1382 ، برگۀ 15 و 16 .

لینک این مطلب در تالار گفتمان تاریخ فا:
منبع: تاریخ فا

ازدواج موقت در ایران باستان (دوره اشکانیان) به اقتباس از چین

ازدواج موقت در ایران باستان (دوره اشکانیان) به اقتباس از چین

ازدواج موقت در ایران باستان
رواج مُتعه (ازدواج موقت) از 21 قرن پيش در ايران، به اقتباس از چين برپايه گزارش سفير چين در ايران باستان به امپراتور وقت اين كشور كه در دفتر «وقايع و عملكرد» دودمان «چه اين = شين = كين» درج شده است؛ اين سفير، مُتعه (ازدواج موقت ـ صيغه) را كه از قرنها پيش از آن در چين رواج داشته به ايرانيان آموخته و اين نوع ازدواج (از 21 قرن پيش) در ايران رايج شده است.

مورخان فرنگي كه وقايع دوران امپراتوري دودمان «چه اين = چين» را ترجمه و تفسير كرده اند، با محاسبات تقويمي و تبديل سال قمري چيني به ميلادي، تاريخ درج گزارش مورد بحث را سپتامبر سال 78 پيش از ميلاد تعيين كرده و نوشته اند كه سفير مورد بحث به امپراتور گزارش كرده بود كه ازدواج متعه (موقت) را كه طبق فرهنگ مان (فرهنگ كنفوسيوسي) با هدف حفظ سلامت جامعه رواج دارد؛ به ايرانيان آموزش دادم و در آنجا رايج شده است. ايرانيان طبق آيين خود (آموزش هاي زرتشت) از داشتن زن دوم اكراه داشتند كه راه حل خودمان را برايشان تشريح كردم، پذيرفتند، مسئله حل شد و پسر شاه اسبق نخستين ايراني بود كه به سبك ما براي خود متعه (كانكوباين) انتخاب كرد.

مورخان فرنگي در تفسير عبارت «پسر شاه اسبق» نوشته اند كه ايران پس از درگذشت مهرداد دوم (شاه ايران از دودمان اشكانيان)، از سال 87 تا سال 78 پيش از ميلاد شاه نداشت، و سرانجام سناي ايران (مِهستان) پس از ده سال فرهاد سوم عموي مهرداد دوم (شاه متوفا) را به شاهي برگزيد، و از اين تحولات چنين برمي آيد كه مهرداد دوم داراي پسر نبوده است و سفير وقت چين اين فرصت را به دست آورده كه موضوع «همسر دوم، با همان مقام و امتيازات همسر اول» را مطرح كند و چون پذيرفته نشده بود موضوع مُتعه (كانكوباين ـ صيغه) به سبك چين را مطرح مي سازد كه اين پيشنهاد مورد قبول قرار گرفته و پس از آن در ايران رواج يافته كه ادامه دارد.

حكومت دودمان «چه اين Ch,in = چين» از سال 221 پيش از ميلاد تا سال 24 ميلادي (به مدت 245 سال) دوام داشت. رسم درج وقايع و عملكرد روزانه امپراتوران چين در طول چند سلسله ادامه داشت و اين يادداشت ها تا به امروز باقي مانده اند. ايرانيان بودند كه كشور چين را به نام اين دودمان خواندند كه اين نام بعدا از ايران به روم انتقال يافت و جهاني شده است.
قدمت انتخاب زن دوم و مُتعه هاي متعدد (صيغه) در كشور چين به قرن ها پيش از دودمان چين (شين) بازمي گردد.

اين رسم تا آغاز زمامداري مائو تسه تونگ (نيمه قرن 20) به همان صورت ادامه داشت كه بنظر مي رسد پس از فوت وي ازسرگرفته شده است. هفتم سپتامبر 2007 رسانه ها گزارش كرده بودند كه «پانگ ژيايو» 63 ساله شهردار سابق شهر ژينان واقع در ايالت شرقي شاندونگ، 11 كانكوباين (مُتعه) داشت و تني چند از همين زوجه هاي موقت چند مورد سوء استفاده او را افشاء كرده بودند كه تحت تعقيب قضايي قرار گرفته بود.

شوهر يكي از اين مُتعه ها قبلا اعدام شده بود. داشتن مُتعه در هنگ كنگ چين از سال 1971 (زمان سلطه انگليسي ها) ممنوع شده است. دين يهود، اسلام، فرقه مسيحي مورمون تعدّد زوجات را مشروع ساخته اند. اين عمل در كشورهايي هم كه در آنجا تعدّد زوجات مورد حمايت قانون نيست اينك به صورت «كامان لا ـ قانون بين خودمان» انجام مي گيرد. در چند سال اخير در چند ايالت آمريكا نيز، در صورتي كه زن و شوهر درخواست كنند؛ در عقدنامه آنان «دائمي بودن نكاح» درج نمي شود و در اين نوع ازدواج، تشريفات طلاق بسيار آسان است.

پژوهش: نوشيروان کيهاني زاده – iranianshistoryonthisday

سالمرگ بلاش يکم شاه باتدبير اشکانی

سالمرگ بلاش يکم شاه باتدبير اشکانی

تاریخ فا
Presentation1

بلاش يکم شاه انتخابي ايران در دوران اشكانيان، سي ام جولاي سال 77 ميلادي درگذشت. وي كه غربي ها نامش را Vologeses مي نويسند منسوب به مادها (مردم شمال غربي ايران ـ ساتراپي ري و مناطق واقع در غرب آن ازجمله کردستان) و يكي از شاهان با تدبير ايران باستان بود و 25 سال سلطنت كرد.

وي در جولاي سال 76، يكسال پيش از اينكه فوت شود دستور داده بود «اوستا Avesta ـ آموزش هاي زرتشت» به صورت كتاب درآيد كه اين كار اورا بعدا اردشير پاپكان تكميل كرد.

پس از درگذشت بلاش يکم، مِهستان (سناي ايران) بر سر تعيين شاه بعدي مدتها به توافق نمي رسيد و با اين عمل، كشور در آستانه بحران سياسي قرار گرفته بود.

پژوهش: نوشيروان کيهاني زاده – iranianshistoryonthisday

روزی که فرهاد دوم وارثان اسكندر را از آسيا بيرون راند

روزی که فرهاد دوم وارثان اسكندر را از آسيا بيرون راند

روزی که فرهاد دوم وارثان اسكندر را از

در آخرين ماه تابستان 129 پيش از ميلاد و طبق بعضي از تاريخها، نهم سپتامبر این سال، فرهاد دوم شاه اشكاني در جنگي كه با سلوكيها در سوريه كرد، براي هميشه وارثان اسكندر مقدوني را از آسيا بيرون راند و شكست ايران از ارتش اسكندر تلافي شد. در اين جنگ 17 هزار سلوكي كشته و 12 هزار و هفتصد تن اسير شدند و اين اسراء هرگز آزاد نشدند. علت پيروزي اسكندر مقدوني بر هخامنشيان اين بود كه در نخستين جنگ، فرماندهان محلی ارتش (و به احتمال زیاد با موافقت شاه هخامنشي وقت – داريوش سوم) عمدتا از جنگجویان مزدور خارجي (مرسنر) استفاده كرده بودند.
درسي كه جهان از اين جنگ گرفت اين بود كه در جنگهاي دفاعي، بايد صرفا از سربازان داخلي استفاده شود كه بدانند شكست آنها برابر است با تصرف وطنشان توسط بيگانه و انهدام عزیزانشان و بنابراين، تا آخرين نفس پايداري خواهند كرد. از آن پس دولتها از جنگجوی مزدور تنها در تعرّض به ساير ملل استفاده كردند تا دست اين افراد براي غارت باز باشد و به طمع غنيمت بهتر بجنگند.

پژوهش: نوشيروان کيهاني زاده – iranianshistoryonthisday

نبرد حران

 

نبرد حران
نبرد حران

 

نبرد حران

پیشگفتار
جنگ حران(کاره)، در منطقهای در شمال میانرودان (بینالنهرین)، بین اورفه و راسالعین، بین سپاه ایران و روم رخ داد و با شکست سپاه روم به پایان رسید. در ۶ می(۱۶ اردیبهشت) سال ۵۳ پیش از میلاد، سپاه کراسوس، سردار رومی، با سپاه سورنا، سردار اشکانی (پارتی)، آماده نبرد با یکدیگر شدند و سرانجام در ۱۹ خرداد(۹ ژوئن) چنین سالی پس از یک نبرد خونین، کراسوس سردار رومی کشته شد. از آن زمان تا هفتصد سال بین دو ابرقدرت باستان یعنی روم و ایران اشکانی و ساسانی حالت جنگ و گاهی صلح برقرار بود. تاریخنگاران به سبب کثرت سالهای جنگ بین ایران و روم، به جنگهای ۷۰۰ ساله بین ایران و روم اشاره کردهاند.
انگیزه نبرد
در آن دوران حکومت روم در دست سه «تریوم ویر» بود، یکی ژولیوس سزار، دومی پومپه و سومی کراسوس. سزار توانسته بود با شکست اقوام گل و پومپئوس نیز با پیروزیهای پیشین خود در بالکان وجهه خود را ارتقا دهند در نتیجه کراسوس که در آن زمان فرمانروای سوریه بود کوشید تا بخت خود را با یورش بردن به پارتیان بیازماید. او با وجود مخالفت رُم و با در اختیار داشتن یک سپاه هفت لژیونی و نیرومند و بدون اعلام جنگ در سال ۵۴ پیش از میلادی از رود فرات گذشت. سپس پلی را که بر فرات بود ویران کرد زیرا داستانهایی در مورد جنگ و گریز سواران پارتی و رشادتهای آنان در سپاه روم پیچیده بود و آنها را در وحشتی از پارتها فرو برده بود و کراسوس از فرار سربازانش بیم داشت. کراسوس در آغاز موفقیتهایی به دست آورد و ارتش به او لقب امپراتور داد.البته موفقیتهای او بیش از تاراج روستاها و آبادیهای بیپناه میانرودان چیز دیگری نبود. اُرد دوم فرستادهای نزد کراسوس فرستاد تا دربارهٔ این دشمنی از او توضیح بخواهد و وی مغرورانه پاسخ داد که جواب پارتیان را در سلوکیه خواهد داد. آنگاه فرستاده اُرد دوم پاسخ گفت: اگر در دست من مو می بینید، خاک سرزمین مرا هم خواهید دید.بدین ترتیب جنگ بین این دو ابر قدرت قطعی شد.
آغاز نبرد
با قطعی شدن جنگ، پادشاه اشکانی، فرماندهی ارتش را به سرداری دلاوری به نام سورنا واگذار کرد و خود به ارمنستان رفت تا از فرستادن نیروهای کمکی توسط پادشاه آن سرزمین به روم جلوگیری کند. هنگامی که کراسوس با سپاه ۴۲هزار نفری از لژیونرهای رومی وارد مرز حران (شهری در جنوب ترکیه امروزی و مرز سابق ایران و روم) شد، در مقابل خود سپاه کوچکی از اشکانیان را مشاهده کرد. سورنا که می دانست سپاه مجهز رومی را نمی توان به آسانی شکست داد، دست به یک حیله جنگی زد. او به همراه ۱۰۰۰سرباز در برابر ارتش روم ظاهر شد و ۹۰۰۰هزار کماندار دیگر را در پشت تپه ها پنهان کرد. با حمله لژیونرها، سورنا دستور عقب نشینی صادر کرد تا سربازان رومی در تعقیب آنها وارد محوطه اشکانیان شوند. در این هنگام کمانداران از پشت تپه ها بیرون آمدند و به سوی رومی ها حمله ور شدند. سواران اشکانی با حرکت زیگزاگی، چنان با مهارت تیرها را به سوی لژیونرهای پیاده نظام پرتاب می کردند که به قول پلوتارک پای سربازان رومی را به زمین می دوختند. در این هنگام فابیوس (پسر کراسوس)، به همراه ۱۴۰۰ سوار سنگین اسلحه، به یاری لژیونرها شتافت اما آنها هم کاری از پیش نبردند و عاقبت همگی اسیر یا کشته شدند. کراسوس سعی می کرد با سازماندهی ارتش باقیمانده، حمله دیگری را ترتیب دهد، ناگهان با سر بریده پسرش که روی نیزه ایرانیان بود مواجه می شود. مرگ فابیوس، روحیه سرداران رومی را درهم شکست، به طوری که دیگر نتوانستند در برابر حمله سربازان اشکانی مقاومت کنند و در نهایت جنگ به سود اشکانیان پایان پذیرفت.
اطلاعات:

زمان ۵۳ سال قبل از میلاد
مکان حران(در جنوب شرقی ترکیه)
نتیجه پیروزی قطعی اشکانیان
علت جنگ همسایه شدن قلمرو روم با ایران و وسوسهٔ سرداران رومی برای تصرف ایران

جنگندگان:امپراطوری اشکانیان | امپراطوری روم

 
فرماندهان
سورنا کراسوس ,
پوبلیوس کراسوس
نیروها
۹۰۰۰ سوار کماندار
۱۰۰۰ کاتافراکت
۳۵۰۰۰ لژیونر
۴۰۰۰ سواره نظام
۴۰۰۰ پیاده نظام سبک
تلفات
بسیار اندک
(۲۰۰ نفر کشته وزخمی)
۲۰۰۰۰ کشته
۱۰۰۰۰ اسیر
۴۰۰۰ زخمی

 

لینک مطل در انجمن:

http://forum.tarikhfa.ir/thread5064.html

الحضر،اسطوره مقاومت

الحضر،اسطوره مقاومت

الحضر شهری باستانی است که در استان نینوا، عراق قرار دارد. الحضر در ۲۹۰ کیلومتری شمال شهر بغداد و ۱۵۰ کیلومتری جنوب غرب موصل قرار دارد.اهالی این شهر را اغلب اعراب تشکیل می دادند. این شهر در تاریخ به خاطر دو نبرد کوچک ولی مهم و زار و زبون ساختن رومیان معروف است.

ha


نبرد الحضر و قیصر تراژان

این نبرد در زمانی اتفاق افتاد که روم به پادشاهی قیصری به نام تراژان در اوج قدرت قرار داشت و ایران به پادشاهی خسرو پادشاه اشکانی در وضع مناسبی نبود و شورش ها و اختلافات داخلی در ایران ریشه دوانده بود.
تراژان شخصى جاه طلب بود، که نمیتوانست بتسخیر ممالکت کوچک قناعت ورزد و این نقشه را میکشید، که ممالک وسیعى را جزء امپراطورى روم گرداند، یا بهتر گفته باشیم روم را دولت جهانى بمعنى حقیقى آن کند و ممالکى را، که داراى تمدن قدیم مشرق بودند در تحت فرمانفرمائى روم در بیاورد. مخصوصا کارهاى اسکندر و جهانگیرى او اثراتى در تراژان گذاشته بود و، چنانکه دیوکاسیوس گوید (کتاب 68 ، بند 29 )او علانیه اذعان میکرد، که میخواهد با او برابرى کند. خلاصه آنکه نقشه او نقشه کراسوس بود، ولى دو چیز از مزایاى او بشمار میرفت: اول آنکه او سردارى بود قابل و خیلى ماهرتر از کراسوس و دیگر اینکه دولت پارت این زمان دولت پارت زمان کراسوس نبود.
تراژان سفر جنگى خود را در سال 114 شروع کرد.بهانه او برای شروع جنگ انتصاب اکس دارس برادرزاده خسرو به پادشاهی ارمنستان بود که بدون اجازه فرمانروای روم صورت گرفته بود.این انتصاب 14 سال پیش صورت گرفته بود ولی تراژان به دلیل وضع نامناسب روم آن زمان تا اکنون از بهانه کردن آن خودداری نمود.در مورد انتصاب شاهان ایرانی به ارمنستان بایست گفت طبق قراردادی که 50 سال پیش میان ایران و روم صورت گرفته بود،پادشاه ارمنستان توسط شاهنشاه ایران پیشنهاد و توسط قیصر روم انتصاب می شد.
وقتیکه تراژان به آتن رسید، سفارتى، که خسرو نزد او فرستاده بود، وارد شد. مأموریت سفارت این بود، که هدایائى به تراژان تقدیم کند و اقداماتى نزد قیصر بعمل بیاورد، تا شاید مانع از سفر جنگى او بمشرق گردد.سفارت به تراژان پیشنهاد نمود به جای اکس 

الحضر شهری باستانی است که در استان نینوا، عراق قرار دارد.الحضر در ۲۹۰ کیلومتری شمال شهر بغداد و ۱۵۰ کیلومتری جنوب غرب موصل قرار دارد.اهالی این شهر را اغلب اعراب تشکیل می دادند.این شهر در تاریخ به خاطر دو نبرد کوچک ولی مهم و زار و زبون ساختن رومیان معروف است.
نبرد الحضر و تراژان
این نبرد در زمانی اتفاق افتاد که روم به پادشاهی قیصری به نام تراژان در اوج قدرت قرار داشت و ایران به پادشاهی خسرو پادشاه اشکانی در وضع مناسبی نبود و شورش ها و اختلافات داخلی در ایران ریشه دوانده بود.
تراژان شخصى جاه طلب بود، که نمیتوانست بتسخیر ممالکت کوچک قناعت ورزد و این نقشه را میکشید، که ممالک وسیعى را جزء امپراطورى روم گرداند، یا بهتر گفته باشیم روم را دولت جهانى بمعنى حقیقى آن کند و ممالکى را، که داراى تمدن قدیم مشرق بودند در تحت فرمانفرمائى روم در بیاورد. مخصوصا کارهاى اسکندر و جهانگیرى او اثراتى در تراژان گذاشته بود و، چنانکه دیوکاسیوس گوید (کتاب 68 ، بند (29 او علانیه اذعان میکرد، که میخواهد با او برابرى کند. خلاصه آنکه نقشه او نقشه کراسوس بود، ولى دو چیز از مزایاى او بشمار میرفت: اول آنکه او سردارى بود قابل و خیلى ماهرتر از کراسوس و دیگر اینکه دولت پارت این زمان دولت پارت زمان کراسوس نبود.
تراژان سفر جنگى خود را در سال 114 شروع کرد.بهانه او برای شروع جنگ انتصاب اکس دارس برادرزاده خسرو به پادشاهی ارمنستان بود که بدون اجازه فرمانروای روم صورت گرفته بود.این انتصاب 14 سال پیش صورت گرفته بود ولی تراژان به دلیل وضع نامناسب روم آن زمان تا اکنون از بهانه کردن آن خودداری نمود.در مورد انتصاب شاهان ایرانی به ارمنستان بایست گفت طبق قراردادی که 50 سال پیش میان ایران و روم صورت گرفته بود،پادشاه ارمنستان توسط شاهنشاه ایران پیشنهاد و توسط قیصر روم انتصاب می شد.
وقتیکه تراژان به آتن رسید، سفارتى، که خسرو نزد او فرستاده بود، وارد شد. مأموریت سفارت این بود، که هدایائى به تراژان تقدیم کند و اقداماتى نزد قیصر بعمل بیاورد، تا شاید مانع از سفر جنگى او بمشرق گردد.سفارت به تراژان پیشنهاد نمود به جای اکس دارس پارثامیزاس برادر وی به پادشاهی ارمنستان برگزیده شود و انتصاب وی توسط تراژان صورت بگیرد.
چون مقصود تراژان از این سفر جنگى تنها اعاده اعتبار روم در ارمنستان نبود، او میخواست در مشرق وضعى دیگر ایجاد کند و پارت را تابع روم گرداند، اینکه سهل است بعد به هند برود، جواب سردى بسفراى خسرو داد، هدایاى شاه اشکانى را رد کرده گفت، که مقیاس مودت پادشاهان با یکدیگر عمل است نه حرف. عجالۀ او چیزى نمیتواند بگوید، ولى وقتیکه بسوریه درآمد، آنچه، که مقتضى باشد، خواهد کرد.
پارثامیزاس برادرزاده خسرو نیز با تراژان داخل مذاکره گردید. باوجود این تراژان تدارکات جنگ را موقوف نداشت و خود این نکته میرساند، که مقصود او از لشکرکشى تسویه ارمنستان نبوده، دیوکاسیوس هم همین نظر را اظهار میدارد، وقتیکه میگوید مقصود تراژان حلّ مسئله ارمنستان نبود، حب جاه باعث قشونکشى او شد(کتاب 68 ، بند 17)
وقتی شاهزاده پارثامیزیس در شهر الگیا در ارمنستان به ملاقات تراژان می رود،تراژان او را به میهمانی دعوت می نماید.پارثامیزاس تاج را از سرش برداشته بپاى قیصر روم می اندازد، با این انتظار، که قیصر تاج را به وی برخواهد گرداند. ولى تراژان حرکتى نکرد و قشون رومى، که قبلا دستور گرفته بود، با هلهله شادى امپراطور خود را از این فتحى، که بى خونریزى کرد، تبریک گفت.
در این احوال پارثامازیریس دریافت، در دامى، که براى او گسترده اند،خواست فرار کند، ولى رومیها او را احاطه کرده اسیرش کردند. محاکمه ای ترتیب دادند و پارثامیزیس با شجاعت در آن حاظر شد.او با جرئتی که از نیاکانش به ارث برده بود، گفت: او نه شکستى از رومیها خورده است و نه اسیر آنها است، بل بمیل خود باردوى آنها آمده، تا با رئیشان ملاقاتى کند و، چنانکه تیرداد تاج را از دست نرون گرفت، او هم از دست قیصر بگیرد و یقین داشت، که او را توهین نخواهند کرد. بهرحال مجاز خواهد بود، که بسلامت برگردد. 
تراژان جواب داد، که او حاضر نیست، تاج ارمنستان را بکسى بدهد. ارمنستان مال رومی ها است و باید یک والى رومى داشته باشد. پارثامازیزاس میتواند به هرجا، که میخواهد برود و ملتزمین او هم میتوانند همراه او باشند، ولى ارامنه باید بمانند، زیرا آنها تبعه روم هستند و اتّحادى با پارت ندارند.
تراژان، از ترس اینکه مبادا شاهزاده پارتى براى رومیها خطرناك باشد، تصمیم کرد، او را زنده نگذارد و پس از بیرون رفتن شاهزاده از اردوى رومى ها، سپاهیانى فرستاد، که او را تعقیب کرده کشتند. بعد تراژان براى تبرئه خود انتشار داد، که شاهزاده در ملاقات با امپراطور قرارى داده بود،که آن را اجراء نکرد و در ازاى خلف وعده کشته شد، ولى مردمان آن زمان هم این انتشارات را براى تبرئه قیصر کافى ندیدند و این رفتار پست او را سخت انتقاد کردند.(آریان، قطعه 16)
فرونتو، یکى از نویسندگان رومى می گوید: درست قولى و شرافتمندى فداى انجام مقصود گردید و بر نام روم لکّه اى گذاردند. اگر پارثامازیریس تقصیر داشت بهتر بود، بگذارند، فرار بکند، نه اینکه او را طورى تنبیه کنند، که این مجازات در انظار مردمان به بهاى رسوائى تمام شود.
پس از مدتی تراژان به مناطق دیگر حمله برد و به راحتی تیسفون و بابل و بین النهرین را تصرف نمود.
در این زمان خسرو از تیسفون فرار کرده و به نقاط دیگر مهاجرت نمود.اما یکی از دخترانش توسط رومی ها دستگیر شد و به عنوان گروگان نزد آنان باقی ماند.
نقشه خسرو در این وقت چه بود؟ معلوم است، که او نمیخواست در دشت نبرد با رومیها مواجه شود و همواره در صدد بود، که رومیها را بداخله ایران کشانیده با جنگ دسته هاى کوچک باسلوب پارتى کارشان را بسازد، بنابراین نه مهیاى جدال میشد و نه در قلعهاى مى نشست، بلکه همیشه خود را از دشمن دور داشته بشورانیدن اهالى بر رومیها میپرداخت و انتظار موقعى را میکشید، که رومیها مستأصل گردند و او جنگ تعرّضى پیش گیرد. البته غارت هایی که رومیان در راه می کردند به نقشه وی بسیار کمک کرد.
با توجه به احوال اشکانیان در دوران خسرو می توان گفت این بهترین کار ممکن و موثرترین شیوه جنگی برای مقابله با روم قدرتمند بود.
چنین بود احوال رومیها، که ناگاه اخبارى رسید، که تراژان را از فراغت و بیکارى دوباره بکار و کوشش دعوت کرد.
اخبار حاکى بود، که در همه جا شورش اهالى برضد رومیها در سلوکیه و الحضر و نصیبین و ادس مردم اسلحه برداشته اند و خطوط ارتباطیه رومیها و عقبنشینى آنها بدست دشمن افتاده و این خطر حتمى است، که قیام کنندگان خواهند خواست خطّ عقب نشینى رومیها را قطع کنند. دراین وقت تراژان زود باقدامات پرداخت و هریک از سرداران خود را بطرفى براى خوابانیدن شورشها فرستاد. سلوکیه را اروسیوس کلاروس و یولیوس آلکساندر گرفته شهر را براى مجازات آتش زدند. لوسیوس کوى یه توس نصیبین را گرفته، آن شهر را بغارت داد و ادس را بسوخت، ولى ماکسى موس بعکس شکست خورده کشته شد. و قشون رومى، که بسردارى او بود، معدوم گردید. 
تراژان در اینوقت از مستى فتوحاتش بهوش آمد و مقتضى دانست تغییرى، ولو موقّتى باشد، درسیاست خود بدهد، بنابراین تصمیم گرفت بین النهرین سفلى را، بجاى اینکه مانند ارمنستان و بین النّهرین علیا ایالتى از روم گرداند، مانند دولتى، که پادشاه آن دستنشانده روم باشد، بشناسد. با این نقشه پارثاماسپات نامی را،که از خانواده اشکانى بشمار میرفت و سابقا با رومیها همدست شده برضد خسرو کار میکرد،بپادشاهى این مملکت شناخته با مراسم باشکوهى تاجى بر سرش نهاد و او را شاه پارت خواند. این مراسم با حضور رجال و سرداران رومى در جلگه تیسفون بعمل آمد و تراژان در نطق خود از فتوحات خود و عظمت آن سخن رانده، بعد پارثاماسپات، جوان اشکانى را، معرّفى کرده گفت، که تاج پارت را بر سر او میگذارد،یعنى شاه پارت از این ببعد دست نشانده روم است. بعد تراژان تصور کرد، که این کار او وجاهتش را نزد اهالى تأمین میکند و موقع آن رسیده، که عقب نشسته از این مملکت خارج شود. در اینوقت راه دجله براى او باز بود و میتوانست از اینطرف ببین النّهرین علیا و ارمنستان عقب بنشیند، ولى بجاى اینکه این راه را اختیار کند، ترجیح داد، که از راه مستقیمى بسوریه عقب نشیند و راه الحضر و سنگار(سنجار) را اختیار کرد. جهت آن را از اینجا باید دانست، که شهر الحضر بر رومیها شوریده بود و تراژان میخواست اهالى شهر را تنبیه کند و ذخایر معبد الحضر را، که خیلى شهرت داشت، بدست آرد. الحضر شهر بزرگى نبود، ولى داراى قلاعى محکم بود و اهالى از این قلاع استفاده کرده در مقابل رومیها سخت پا فشردند.
اهالی این شهر اعراب ساکن بین النهرین بودند.
تراژان بطرف الحضر رفت و مردم دروازه هاى شهر را بروى او بستند.
محاصره شروع گردید و رومیها قسمتى از دیوار قلعه را خراب کردند، ولى بواسطه فعالیت و جد اهالى نتوانستند داخل شهر شوند. خود تراژان به میدان جنگ آمد و بر او و همراهانش باران تیر بباریدند. قشون رومى در این وقت گرفتار محن و مصائب زیاد گردید: گرماى فوق العاده، فقدان آذوقه و علیق، انبوه مگس، که در سر هر لقمه خوردنى و هر جرعه آشامیدنى با سربازان در منازعه بودند،رعدهاى شدید و بادهاى سخت، همه این بلیات دست بهم داده تراژان را عاجز کرد و او مجبور گردید دست از این قلعه باز داشته و زود عقب نشسته خود و قشونش را از این مهلکه نجات دهد.
او چنین کرد و پس از آن در موقع عقب نشینى عده زیادى از رومیها تلف شدند و معلوم گردید،که شهر کوچک الحضر از جهت پافشارى و جد اهالیش فاتح امپراطور روم است و نخوت و باد وبروت تراژان را، که میخواست اسکندر ثانى گردد، فرونشانده. 
این واقعه مهم و عجیب، که نتایج فتوحات تراژان را نیست و نابود ساخت، در آخر سال 116 رویداد. در بهار سال دیگر خسرو همینکه شنید، که تراژان با عجله عقب نشسته، وارد تیسفون شده بین النهرین جنوبى و شوش را به اطاعت درآورد و پارثاماسپات، پادشاه دست نشانده رومى، در اینحال چاره را در این دید، که فرار کرده خود را بخاك روم برساند.در این وقت رومیها هنوز آدیابن و بین النهرین علیا را مانند ارمنستان داشتند، ولى در سال 117 میلادی تراژان درگذشت و بجای او هادریان امپراطور گردید. چون وقایع مذکور در وى اثرى غریب کرده بود، باین عقیده شد، که سفر جنگى تراژان کارى بیهوده بوده و روم نباید در خیال بسط حدود شرقى خود باشد (این همان نظر اکتاویوس اگوست بود)معلوم است، که با این نظر سیاست روم در مشرق تغییر میکرد و دولت مزبور میبایست باز بسیاست مدارا و مماشات با دولت پارت برگردد. چنین هم شد.هادریان تمامى ایالات پارتى را بدولت پارت پس داد و قشون رومى این ایالات را تخلیه کرد.

 

hatra_irak

 

نبرد الحضر و قیصر سوروس

بلاش چهارم در سه سال ابتدای زمام داریش دچار مشکلات داخلی بود و توانست در سه سال اوضاع کشور را سر و سامان دهد. پس از آن جنگ میان ایران و روم دوباره آغاز شد. این جنگ از سال ۱۹۴ تا ۱۹۷ میلادی به دارازا کشید و دلیل آغاز آن شورش مردم غرب میان رودان بود که در زمان شاهی بلاش سوم به دست کاسیوس سردار رومی ضمیمهٔ قلمرو روم شده بود.سپتیموس سوروس قیصر وقت روم، سپاه خود را آرایش داد و سلوکیه و همچنین آدیابن را تسخیر کرد. تیسفون پایتخت اشکانیان نیز به دست رومیان افتاد و آنان در آنجا کشتار وسیعی کردند و این شهر بزرگ و مهم را ویران کردند. وضعیت دولت اشکانی در این زمان به صورتی نبود که بتواند با پیشروی رومیان مقابله کند.
قشون روم کشتارى در شهر کرد، که عمومى بود. بسربازها اجازه داده شده بود، بهر نحو، که بخواهند، ابنیه دولتى و عمارات اشخاص متفرقه را غارت کنند. در این وقت نقود و ذخایر خزانه بتاراج رفت و رومیها اشیاء نفیسه و زینتهاى قصر را تصاحب کردند. پس از آن باین هم اکتفاء نکرده بعد از کشتن مردان، زنان و اطفال آنها را بعده صد هزار نفر باسارت بردند.(دیوکاسیوس، کتاب 75 ، بند 9- ، هرودیان، کتاب 3 بند 3 ،سپارتیانوس، کتاب سوروس، بند 1)
بلاش چهارم نیز از فرصت استفاده کرده فرار نمود.
بعد از تسخیر تیسفون، سوروس و قشون او دچار قحطى شدند و سربازان رومى در مدت چند روز مجبور گشتند بخوردن ریشه گیاهها قناعت ورزند.
معلوم است، که در این احوال مرض اسهال شیوع یافت و سوروس دید، که نمیتواند بلاش را تعقیب کند و باید زودتر از اینجا برود. در اینوقت راه فرات را نمیتوانست پیش گیرد، زیرا از این راه آمده بود و لشکریان او تمامى آذوقه را خورده بودند. بنابراین راه دجله را پیش گرفت باین معنى، که سپاهیانش از کنار دجله حرکت میکردند و کشتیهایش بر رود مزبور. 
خطّ حرکت قشون،از نزدیکى الحضر میگذشت و، چون این شهر به نیگر رقیب سوروس در حکومت کمک فرستاده بود،سوروس نمیخواست این اقدام الحضر را بى مجازات بگذارد و دیگر، چون این شهر تراژان را بیچاره کرده بود، میخواست آن شهر را گرفته نام خود را بلندتر از نام تراژان گرداند و نیز باید گفت، الحضر داراى معبدى بود، موسوم به معبد آفتاب، که از حیث ثروت و ذخایر شهرتى بسزا داشت و امپراطور روم نمیتوانست از این ذخایر صرفنظر کند. بنابراین سوروس این قلعه را، که محکم بود، محاصره کرد و رومیها تمام اسباب و ادوات قلعه گیرى خود را بکار انداختند.باید این را هم گفت که رومی ها در فن قلعه گیری و استفاده از ادوات آن بسیار ماهر بودند.
با این وجود الحضری ها به راحتی حمله دشمن را دفع کردند. زیرا دیوارهاى شهر محکم بود و مدافعین با جرئت و جسارت کار میکردند: اینها آلات محاصره رومى را سوزانیدند و اختلالى در میان سربازان سوروس افکندند. در این احوال اغتشاشى در میان لشکریان امپراطور رویداد و این اغتشاش داشت بشورشى تبدیل مییافت، که سوروس دخالت کرده براى استوار داشتن نظم باقدامات سخت متوسل شد و دو نفر از صاحب منصبان را کشت.
پس از آن سوروس اردوى خود را از اطراف شهر بمسافتى از آن عقب کشید. باوجود این احوال قیصر روم از قصد گرفتن شهر برنگشت و دور از شهر با فراغت خیال بساختن آلات جدیدى براى قلعه گیرى و جمع کردن آذوقه و تدارکات محاصره پرداخت. در اینوقت باو خبر دادند، که خزائن معبد آفتاب از تقدیمی ها و نیازهائى، که مردم مقدس در مدت زندگانى چندین نسل داده اند، خیلى زیاد است و امپراطور براى بدست آوردن چنین غنائمى و نیز از این جهت، که نگویند از عهده شهرى کوچک برنیامد و محصورین جسور را تنبیه نکرد، دوباره پس از مدت کمى بشهر نزدیک شده آنرا محاصره کرد.
این دفعه آلات قلعه گیرى اش بهتر و تدارکات نظامیش کاملتر بود و اطمینان داشت، که قلعه را خواهند گرفت، ولى اهالى الحضر باز با جلادت و رشادت مهیاى مدافعه شدند. اینها تیراندازان ماهر داشتند، سوارهنظامشان هم ورزیده و نیرومند بود و اعتمادى بزرگ به استحکامات خود میپروردند. علاوهبراین آتشى بطرف سپاه سوروس پرتاب میکردند، که اگرچه زیانى زیاد وارد نمیکرد، و لیکن باعث وحشت و اضطرابى بزرگ میگردید. این آتش از قرار معلوم نفت بوده، زیرا نوشتهاند، که شعله آن خاموش نمیشد. (دیوکاسیوس، کتاب 75 ، بند( 11 
در این محاصره سوروس باز تقریبا تمام آلات قلعه گیرى را فاقد شد. از طرف دیگر الحضر علوفه سپاه رومی ها را میگرفت. خلاصه آنکه رومیها نتوانستند آسیبى به دیوارهاى شهر وارد آرند و از فلاخن داران و تیراندازان و آلات جنگى محصورین در عذاب بوده تلفات زیاد میدادند. باوجود این پس از دادن آنهمه قربانى و بعد از مدتی مدید،بالاخره رومیها از جهت پافشاریشان موفق گشتند سوراخى در دیوار قلعه ایجاد کنند و سربازان از رؤساشان خواستند، که بیدرنگ آنها را بحال یورش درآرند، تا شهر تسخیر شود.
ولى سوروس بگرفتن شهر با یورش راضى نشد، زیرا میدانست، که اگر قلعه را با یورش بگیرند، شهر به غارت خواهد رفت و ذخایر معبد آفتاب نیز بدست سربازان خواهد افتاد، و حال آنکه او میخواست ذخایر را تماما خودش دارا شود و دیگر عقیده داشت، که اهالى الحضر، چون پافشارى رومی ها را ببینند، خودشان سفرائى فرستاده امان خواهند خواست . بنابراین چنین تشخیص داد، که بآنها قدرى فرصت داده شود، تا فکر کرده بدانند، که جز این چاره اى ندارند.
پس از این تصورات سوروس یکروز تأمل کرد، ولى اثرى از رسولان الحضر ندید، بعکس اهالى الحضر همت کرده در مدت شب آنچه را، که رومیها خراب کرده بودند، از نو ساختند. در این احوال سوروس دید، چاره ندارد، جز اینکه حکم یورش را بدهد و خزانه معبد را هم به سربازان براى غارت واگذارد. این بود، که با نهایت بى میلى فرمان یورش داد، ولى لژیونها در اینوقت حاضر نشدند، اطاعت کنند. آنها میگفتند، وقتیکه فتح آسان بود، اجازه یورش را ندادند و اکنون، که باید تلفات زیاد داد، بى اینکه نتیجه معلوم باشد، بما میگویند فداکارى کنید. ممکن است، که جهت امتناع آنها از یورش بردن این بود، که از نیت سوروس بر ربودن تمام ذخایر معبد آفتاب در محاصره اولى آگاه بودند. بهرحال سربازان بطور قطعى از اجراى امر خوددارى کردند و سوروس در بادى امر خواست، بقوه متّحدین آسیائى خود متوسل گشته آنها را داخل جنگ کند، تا شاید رومیها هم پس از آنها یورش برند، ولى بزودى از اجراى این نقشه هم منصرف گردید.
تابستان مدتى بود، که شروع شده و از گرماى شدید در قشون سوروس امراض زیاد شیوع یافته بود. بدتر از هرچیز آنکه از شدت یأس اطاعت نظامى در میان سپاهیان امپراطور بقدرى متزلزل گردیده بود، که یکى از صاحبمنصبان سوروس بدو گفت، اگر پانصد و پنجاه سرباز اروپائى بمن دهى، الحضر را میگیرم و امپراطور باو جواب داد: این عده را از کجا بیاورم؟
یعنى این عده سرباز مطیع ندارم. پس از آن سوروس از تسخیر الحضر مأیوس گردیده، تصمیم به عقب نشینی گرفت.
چنین بود کیفیات محاصره الحضر، که این دفعه هم به بهرهمندى محصورین تمام شد و رومیها، پس از دادن تلفات زیاد، در حملات و جدالهائى، که زیر این قلعه روى میداد و نیز از شدت گرما و ناخوشی ها مأیوس گشته، شهر را رها کرده رفتند و آرزوى بدست آوردن ذخایر معبد آفتاب هم در همان مرحله آرزو ماند.
عاجز شدن دو امپراطور قوى روم (تراژان و سوروس)از تسخیر این شهر کوچک نام بزرگى براى آن در تاریخ ذخیره کرده: امروز در این محل چیزى جز خرابه ها مشاهده نمیشود، ولى همت و جلادت و پافشارى محصورین الحضر و بیچاره و زبون گشتن دو قیصر در مقابل آنها در تاریخ ثبت شده و باعث حیرت مردمان آن قرن و قرون بعد است.
البته در آینده نیز شاپور اول شاه بزرگ ساسانی سال ها در مقابل این شهر می جنگد تا اینکه سر انجام بر اثر خیانت نضیره دختر حاکم،شهر گشوده می شود و به تصرف ایران در می آید.

منبع: تاریخ ایران باستان، پیرنیا