تثلیث خدایان میانرودان

تثلیث خدایان میانرودان

 

 
نگارنده : مرتضی حماسی
 
 
در نزد سومریان و اکدیان هیچ موجودی ازلی نیست . در آغاز عدم مطلق بود ، تدریجا در این عدم محض دو موجود معین پیدا شد . یکی نر موسوم به آپسو که دریایی از آب شیرین و محیط بر زمین است . و دیگری ماده موسوم به تیامات که دریای آب شور است . از این دو اصل همۀ کائنات بوجود آمد .شعری در باب پیدایش جهان کشف شده است چنین شروع می گردد :« آن هنگام که در بالا آسمان نامی نداشت و در پایین زمین را هیچ اسمی نبود ، آب آپسوی نخستین پدر آن ها ، آب تیامات مضطرف طوفانی مادر همۀ آن ها ، با هم اختلاط و اتحاد داشت ، هنوز بیشه ها پیدا نبود و نیزار ها پدیدار نبود ، هنوز هیچ کدام از خدایان نامیده نشده بودند و هیچ سرنوشتی ثابت نگشته بود ، در آن هنگام خدایان خلق شدند» .

از آن دو موجود نخستین ، لاح مو Lahmou و لاحامو Lahamou پدیدار گردید . ولی این دو خدا چندان تأثیری در جهان نکردند . بعد زمانی نامعین گذشت و از دو موجود نخستین انشر Anshar و کیشر Kishar به وجود آمدند . از انشر و کیشر سه خدا بوجود آمد که مجموع آن ها را تثلیث اول گفتند ، از این قرار : آنو Anou و انلیل Enlil و اِآ Ea .

تثلیث اول :

آنو خدای بزرگ نقاش در آسمان است . انلیل یا بل Bel خدای نیپور Nippour ، خدای هوا و زمین است . اِآ خدای اقیانوس نخستین است .
از روزگار قدیم آنو را رب اعلی دانسته اند . در اوج آسمان مسکن دارد و آن جا را آسمان آنو می خوانند . درگاه او را دو تن از خدایان موسوم به تموزTammouz و گیزیدا پاسبانی می کنند و در برابرش عصا و تاج فرمانروایی نهاده شده است . سایر خدایان هنگام طوفان هراسان شدند و به آسمان انو پناه بردند و مانند سگ در روی دیوار قصر او چمپاته زدند و چندان در آن جا توقف کردند تابوی قربانی اوتاناپیشتیم Out-Napishtim که به شکرانۀ ختم طوفان کباب به مشام آن ها رسید و مانند مگس بر قربانی جوشیدند .
با این که کسی در علو مقام آنو شکی نداشت ؛ پس از انقراض دولت سومر و آکاد و استیلا یافتن بابل عظمت مقام آنو به خدای بابل « مردوک » رسید .

 

پیکره ایزد مردوک


انلیل خدای هوا و زمین ، در بعضی کتیبه ها خیلی با عظمت نام برده شده است و تاج و تخت آنو را به او داده اند ، او را بل به معنی خداوند خوانده اند . شغل او بیشتر مستشاری خدایان است . طوفان به امر او حادث گردید . هم اوست که بشر را به دست سلاطین داد تا او را در طریق عدل هدایت کنند .

اِآ Ea در لغت سامی یعنی خانۀ آب است . این خدا در سرمنزل معرفت مقام دارد و مظهر معرفت آبی است که حامل زمین و محیط بر خاک است . تمثال او را به شکل حیوانی مرکب از بز و ماهی رسم کرده اند . این پروردگار برای معرفت به حکمت خود انسان را از مشتی گل سرخ ساخت و از نفس خویش در او دمید ، چون طوفان فرا رسید جمعی را نجات داد ، صنایع و پیشه های بسیاری به بشر آموخت ، این خدا به پادشاهان عقل می بخشید و روحانیان را در اجرای تکالیف دینی و کارهای جادوگری کمک می کرد .

تثلیث دوم :

تثلیث دوم مرکب از سین Sin خدای ماه و دو فرزند او شمش Shamash خدای خورشید و ایشتار Ishtar خدای زهره .
در اور or یعنی شهری که طبق سفر پیدایش تورات ، حضرت ابراهیم از آن جا هجرت کرد ، سین « خدای ماه » سلطنت می کرد . اوقات و ازمنه را در اختیار داشت و گناهکار را قرین آه و اشک می ساخت .
شمش یا خدای خورشید ؛ خدای عدالت و قاضی بزرگ جهانیان است که ظلم را از میان می برد و قوانین حقه را به حمورابی و سایر پادشاهان دادگر تلقین می کند . علامت او در کتیبه ها قرصی است مزین به یک ستاره که دارای چهار شاخه است و از میان هر شاخه رشته نور مواجی ساطع است و گویی دو شعلۀ آتش از دوش های مجسمۀ او برمی­خیزد .

ایشتار خدای نیک خواه است . گاهی او را دختر آنو و گاهی دختر سین و زمانی خدای جنگ و شهوت خوانده اند . کوشش او در فریفتن و عاشق کردن بنی آدم است . سایر خدایان ماه که در میانرودان بودند در شخص ایشتار مستتر شدند . او را بصورت زنی جنگجو که بر پشت دو شیر ایستاده است و تیری در دست دارد نشان می دهدن . در یک دست سلاحی منحنی و در دست دیگر گرزی با سرشیر گرفته است .

آبخشور :

آشنایی با ادیان قدیم ایران و بین النهرین ، مهرداد ایزد پناه ، تهران : محور ، 1381 ، برگۀ 90-93 .

 

 

هفتم آبان، روز کوروش بزرگ

1

روز کوروش بزرگ، روز ۷ آبان (۲۹ اکتبر) که تاریخ نویسان آن را روز ورود کوروش به بابل و صدور منشور آزادی کوروش می‌دانند به پیشنهاد سازمان بین‌ المللی نجات پاسارگاد٬ انتخاب و نام‌ گذاری شده است. این روز تاکنون بطور رسمی در تقویم ایران ثبت نشده است. این روز به مناسبت پایان سلطۀ امپراتوری بابل به دست سپاه هخامنشیان (۲۹ اکتبر سال ۵۳۹ پیش از میلاد) و پایان دوران ستمگری در جهان باستان انتخاب شده‌است.۲۵۴۴ سال پیش در همین روز اعلامیه تاریخی کوروش بزرگ در زمینه حقوق افراد و ملل انتشار یافته بود که نخستین سنگ بنای یک دولت جهانی با منافع مشترک به شمار می‌آید.

2

نکات مطرح شده در آن عبارت اند از: از بین بردن تبعیضات نژادی و ملی، آزادی انتخاب محل اقامت، برهم زدن برده داری، آزادی دین و مذهب و تلاش برای صلح پایدار میان ملت‌ هاست.

Cyrus the Great of Persia - forum

هر سال در روز هفتم آبان ماه گروهی از مردم ایران می‌کوشند به صورت نمادین در آرامگاه کوروش بزرگ با گردهمایی، یاد و نام کوروش بزرگ را گرامی بدارند. بنای آرامگاه کوروش بزرگ در شهرستان پاسارگاد در فاصله ۱۱۰ کیلومتری شمال شیراز در استان فارس قرار دارد. این روز در هیچ تقویم یا سندی به طور رسمی ثبت نشده‌ است اما گروهی از مردم ایران این روز را به عنوان روز کوروش گرامی می‌ دارند.

در پی همایشی که در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران و به مناسبت روز کوروش بزرگ برگزار شد، حکمت‌الله ملاصالحی به‌عنوان نخستین سخنران، مطالبی را دربارهٔ اهمیت دورهٔ هخامنشی بیان کرد. در ادامهٔ این همایش، ژاله آموزگار ـ پژوهشگر و مترجم ـ گفت: خوشحالم که به سرزمینی تعلق دارم که مردم آن از دیرباز به خدایان زمینی و سنگ و بت دل نبسته‌ اند، آفریدگار را در فراسوها دیده و خوشی‌ها و پیروزی‌ها را از او دانسته‌ اند و در درماندگی‌ها دست به سوی او دراز کرده‌ اند. تعداد دیگری از اساتید باستان شناسی دانشگاه تهران نیز در این همایش سخنرانی کردند.

3


اسفندیار رحیم مشایی در آذر سال ۱۳۸۷ در اظهاراتی که در دوران انقلاب اسلامی بی سابقه به شمار می‌رفت، از در نظر گرفتن روزی به نام «روز کوروش» در تقویم ملی ایران دفاع کرد.


با این اوصاف، هیچ مدرکی وجود ندارد که اثبات کند که روز کوروش بزرگ در هیچ یک از تقویم های بین المللی ثبت شده باشد. درواقع، این روز (هفتم آبان) برای نخستین بار، در آبان ماه سال 1383 شمسی توسط یک ژورنالیست ایرانی به نام انوشیروان کیهانی زاده در روزنامۀ شرق به عنوان روز جهانی کوروش بزرگ مطرح شد.

در هر روی چند سالی است که از هفتم آبان باعنوان روزی برای بزرگداشت بنیانگزار سرزمین پارس یاد میشود، و این متواضعانه ترین بزرگداشت برای بزرگترین فرمانروای تاریخ است.

4

آبشخور:
دانشنامۀ آزاد

چرا کوروش؟

همواره بسیاری، از خردمند و جاهل، دانش آموخته و بی سواد، روشنفکر و کژ اندیش، اسلام گرا و… گرفته، این را مطرح می کنند که چرا کوروش؟
چرا از وی بت می سازید؟ مگر او کیست؟ او نیز پادشاهی بود مانند دیگران… گاهی کشت و گاهی خون ریخت و…
برخی نیز در دفاع از امامان شیعه کوشش دارند وی را غیرقابل مقایسه با امامان معصومین و اصلاً کوچک و کم ارزش جلوه دهند…
برخی نیز با سلاح تسامح و روشنفکری (!!!) در پی این هستند که بگویند آنچه از وی می گویند کذب محض است و دوستداران وی را کوروش پرست، شاه پرست یا افراطی یا بی دین و… می خوانند…

اما پاسخ به ايشان و ديگر خوانندگاني كه ممكن است چنين پرسشهايي را در ذهن خود داشته باشند:

ادامه خواندن “چرا کوروش؟”

هُوَخشثرَه توانگرترین شاه ماد

هووَخشَترَه (دوره حکومت: ۶۲۵ تا ۵۸۵ پ. م.) تواناترین شاه ماد اولین پادشاهی است که یک سلطنت سراسری را در ایران تشکیل داد و ایران را به عنوان یک قدرت مهم جهان آن زمان مطرح کرد. هووخشتره را باید بنیانگذار واقعی دولت ماد و معمار حقیقی امپراتوری ایرانیان باستان دانست.[۱]

نام هووخشتره پادشاه ماد را یونانیان به صورت (کی آخسارو، کیخسرو) (کیخسرو که او را صورت افسانه‌ای هووخشتره پادشاه ماد می‌پندارند.[۲]) نوشته‌اند که در فارسی تلفظ فرانسوی آن یعنی سیاگزار Cyaxares را نیز زیاد نوشته و بکار برده‌اند.[۳]

به احتمال قوی، معنی نام او «خوش‌نشانه» است در معنی کسی که می‌تواند خوب نشانه‌گیری کند. ریشه نام او از فعل هَخش (Haxsh) در پارسی باستان آمده که به معنی نشانه‌گیری کردن است. اجزاء این نام عبارت‌اند از هو (خوب)+هخش (نشانه‌گیری)+تر (اضافه دستوری)[۴]

هووخشتره ارتش ماد را تجدید سازمان و نوسازی کرد و با نَبوپَلَّسَر شاه بابل متحد شد. برای استوارسازی این اتحاد، دختر هووخشتره به نام امیتیس به همسری پسر نبوپلسر یعنی بخت‌النصر دوم درآمد. امتیس از زندگی در جلگه میان‌رودان دلگیر شد و برای کوه‌های بلند میهنش دلتنگی بسیار کرد. از این رو بُخت‌النصر دوم به عنوان هدیه برای همسرش دستور ساختن باغ‌های معلق بابل را داد تا بلندای دیوارهای آن برای امتیس حکم کوهساران را داشته باشد.

هووخشتره، در جوانی، شکست پدرش، خشتریته را در برابر آشوری‌ها دیده بود و از آن درس عبرتی آموخته بود. او فهمید که برای مقابله در برابر آشوریان، می‌بایست نیروی نظامی مجهزی تشکیل دهد. زیرا سربازانی که رؤسای زمین دار جمع آوری می‌کنند، هرگز از عهدهٔ سپاه منظم بر نمی‌آیند. از این رو، بر آن شد که سپاهی رزمی، مانند آشور، بنا کند. این نیرو، مجهز به تیر و کمان و شمشیر و سواره نظام ماهر بود.

هووخشتره، تصمیم به بیرون راندن سکاها گرفت. او، فرماندهٔ سکاها و سردارانش را به یک میهمانی دعوت کرد و همهٔ آنان را یکجا مسموم کرد. سپس، لشکریان سکاها را از سرزمین ایران بیرون راند.

کیاخسار خبر هرودوت همان هوخشتره‌است همانکه در اساتیر کی خسرو است.

چون از جهت سکاها، آسودگی خاطر فراهم شد، هووخشتره، تصمیم به نابودی امپراتوری آشور گرفت. هووخشتره، با این نیروی نظامی، به سوی آشور حرکت کرده، و پایتخت آن یعنی شهر آشور را محاصره و فتح کرد. هوخشتره در سال ۶۱۴ پ م از کوه‌های زاگرس گذشت و ضمن تسخیر آبادی‌های آشوری سر راه، شهر آشور پایتخت دولت آشور را در محاصره گرفت. پس از سقوط شهر آشور، پادشاه بابل نبوپلسر در شهر آشور به دیدار هووخشتره آمد و در آنجا پیمان دوستی ایران و بابل تجدید شد. در سال ۶۱۳ پ. م. شاه آشور در نینوا بود.

هووخشتره و نبوپلسر توانستند با همیاری، پایتخت دوم آن یعنی شهر نینوا را در ۶۱۲ پ. م فتح کنند. ساراگوس، چون در برابر مادها و بابل، تاب مقاومت نیاورد، خود و خانواده اش را در آتش، سوزاند، سپس، شهر نینوا، با خاک یکسان شد. هووخشتره و نبوپلسر توانستند امپراتوری آشور را درهم‌شکسته و دنیا از جنایات دولت ستمگر آشور، رهایی یافت.

پس از این پیروزی، مادها میان‌رودان شمالی، ارمنستان و بخش‌هایی از آسیای کوچک و بخش شرقی رود هالیس (قزل ایرماق امروزی) را نیز ضمیمه امپراتوری خود کردند. در این شرایط رود هالیس به عنوان مرز بین امپراتوری قدرتمند ماد و سرزمین لیدیه شد. جنگ معروف بین مادها و لیدی‌ها که با نام نبرد هالیس معروف است، در ۲۸ ماه مه ۵۸۵ پیش از میلاد مسیح، به دلیل خورشیدگرفتگی ناگهانی پایان یافت.

نبرد بین ماد و سکا را هرودت اینگونه نقل می‌کند:

بین لیدی و مادها جنگ به پا شد و تا پنج سال طول کشید. که در این سال‌ها گاهی مادها لیدی‌ها را عقب می‌راندند و گاهی لیدی‌ها مادها را به عقب می‌راندند و همچنین در شب نیز می‌جنگیدند. با این حال به جنگ با نتیجه برابر خود ادامه دادند. در ششمین سال نبردی در گرفت که تا جنگ شروع شد روز شب شد. و این تغییر روز را تالس میلسی برای لیدی‌ها پیشگویی کرده بود و این همین سال را مشخص کرده بود. مادها و لیدی‌ها وقتی دیدند که روز شب شد دست از جنگ برداشتند و هر دو مشتاق بودند که صلح برپا شود. و کسانی که بین آنها صلح به پا کردند سینسیس کیکیلیانی و لابینتوس بابلی بودند. این‌ها کسانی بودند که هر دو را تشویق به سوگند خوردن کردند و مبادله ازدواجی را به پا کردند تا آلایتس دختر خود آرینس را به ایشتوویگو پسر هووخشتره بدهد چون بدون یک رابطه قوی صلح پایدار نخواهد ماند. (Histories, 1.73-74, trans. Macaulay)

هووخشتره پس از این که جنگ با پیروزی پسرش ایشتوویگو (آستیاگ) به پایان رسید از دنیا رفت. ایشتوویگو پدربزرگ مادری شاهنشاه کوروش بزرگ، و پدر شاه‌دُخت ماندانا (مادر کوروش بزرگ) بود.

منابع:
1 تاریخ مردم ایران قبل از اسلام، ص
2 اطلس تاریخی ایران / نشر دانشگاه تهران ۱۳۵۰, p. ۱۱.
3  اطلس تاریخی ایران / نشر دانشگاه تهران ۱۳۵۰, p. ۱۱.
4 Etymological dictionary of the Iranian verb / by Johnny Cheung, Leiden: Brill ۲۰۰۷, p. ۱۷۰
تاریخ ماد. ایگور میخائیلوویچ دیاکونوف. ترجمه کریم کشاورز، تهران: نشر امیرکبیر.
آقابابایی، رضا، راوی. قم:گنج عرفان، ۱۳۸۱.
دانشنامه آزاد

دلیل تمجید کوروش بزرگ از مردوک

سیاستی پشت پردۀ تاریخ؛

پس از مرگ بخت النصر، پسرش بنام (امَل مردوک) و پس از او داماد بخت النصر بنام ( نِرگال شیر اوسور ) و به دنبال آن پسر خردسال نرگال بنام ( لِباشی مردوخ ) همه در مدت هفت سال به فرمانروایی بابل رسیدند و همگی طی توطئه های متفاوت کشته شدند.

در حدود 555 ق.م روحانیون بابل شخصی بنام (نبونید) را که پسر کاهن معبد ” سین “ رب النوع بابلی در حران بود، به تخت نشاندند. نبونید کسی نبود که بتواند بابل را در چنین زمان مهم از حریفی بزرگ و قدرتمند مانند کوروش بزرگ نگاه دارد. نبونید میل مفرطی به آثار عتیقه داشت و کارش این بود که استوانه ها و گل نبشته های معابد قدیم را به وسیلۀ حفریات بیرون آورده، بداند فلان معبد را کی و در چه زمان ساخته است و بعد معابد را تعمیر و مخارج آن را بر اهالی بابل تحمیل کند. با این حال او نمی توانست به کارهای مملکتی بپردازد و از این جهت زمام امور را به دست پسرش (بالتازار) « در تورات بلتشصر » سپرد.

مقارن این زمان نبونید کاری کرد، که قسمت بسیار بزرگی از کاهنان بابل از او روی گردان شدند.؛ توضیح آن که نبونید، مجسمه های رب النوع های دولت شهرهای اور، ارخ و اُریدو را به بابل آورده ؛ پیروان رب النوع بزرگ بابل یعنی مردوخ را از خود رنجاند، و این قضیه بر دو دستگی اهل بابل و نفاقی که بین آنها بوجود آمده بود افزود.

اسرای بنی اسرائیل (در کنار زرتشتیان تنها مردمان یکتا پرست زمان) که از زمان بخت النصر در بابل می زیستند، موافق پیشگویی های پیامبران خود همواره منتظر سقوط بابل و انقراض این حکومت بودند، و به خود مژده ها داده و می گفتند دیگر چیزی نمانده که ناجی ما از راه رسد و این حکومت سرنگون گردد. مردمانی که از جاهای دیگر به اسارت بابل آمده بودند و شمار آنها به هزاران می رسید با بنی اسرائیل در این آرزوها شریک بوده، در انتظار واقعۀ مذکور روز شماری می کردند…

____________________________________________________

اما برسیم به جایی که پس از فتح بابل توسط کوروش بزرگ استوانۀ گلین بنا به فرمان کوروش بزرگ نگاشته شد و در ان کوروش بزرگ از مردوخ تمجید کرد. مطمئناً ساده دلان، افراد تاریخ ناشناس، سیاست ناشناس و کسانی که از قدرت درک پایینی برخوردارند و همچنین مغرضان این رفتار را بت پرستی می خوانند؛
اما در اینجا روشن خواهم ساخت که دلیل اصلی این کار کوروش بزرگ چه بوده است؛
____________________________________________________

متن استوانۀ حقوق بشر :

« منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار سرزمین، پسر کمبوجیَه شاه بزرگ که شاه شهر انشان بود ، نوۀ کوروش شاه بزرگ که شاه شهر انشان بود، از نوادگان چیش پش شاه بزرگ که شاه شهر انشان بود… وقتی که من بی جنگ و جدال وارد تین تیر ( بابل ) شدم، با خوشنودی و شادمانی مردم و در کاخ پادشاهان بر تخت سلطنت بابل نشستم. مردوخ، آقای بزرگ، قلوب نجیب اهالی بابل را به طرف من متوجه کرد، زیرا من همه روزه در فکر پرستاری و پاسداری از او بودم، لشگر بزرگ من به آرامی وارد بابل شد، من نگذاشتم دشمنی به سومر و اکد قدم بگزارد. اوضاع داخلی بابل و اماکن مقدس آن، قلب مرا تکان داد و اهالی بابل به اجرای مراسم خود موفق شده از قید اشخاص بی دین (منظور نبونید) رها شدند. من از ویرانی خانه های آنها جلوگیری کردم. من نگذاشتم اهالی از هستی ساقط شوند. مردوخ، آقای بزرگ از کارهای من خوشنود شد و هنگامی که از صمیم قلب و با شادی بزرگی او را تجلیل می کردم، به من که کوروش هستم و او را ستایش می کنم، به پسرم کمبوجیَه و تمام لشگرم از راه بخشش برکات خود را نازل کرد…. خدایانی را که در اینجا بودند را به جاهای مزبور برگرداندم تا در همان جا برای همیشه مقیم باشند. ( بت هایی که نبونید به بابل آورد و موجب نارضایتی مردوخ پرستان شد ) من اهالی این محل ها را جمع کردم، منازل آنها را از نو ساختم و خدایان سومر و اکد را که نبونید به بابل آورده بود و موجب خشم مردم و آقای بزرگ مردوخ شده بود را بی آسیب به کاخ های انها موسوم به « شادی دل » برگردانیدم… »

___________________________________________________

با توجه به اینکه:

1. نبونید کاری کرد، که قسمت بسیار بزرگی از کاهنان بابل از او روی گردان شدند.
2. نبونید، مجسمه های رب النوع های دولت شهرهای اور، ارخ و اُریدو را به بابل آورده بود و موجب ناراحتی شدید روحانیون و مردم شده بود.
3. نبونید، پیروان رب النوع بزرگ بابل یعنی مردوخ را از خود رنجانده بود.
4. این قضیه بر دو دستگی اهل بابل و نفاقی که بین آنها بوجود آمده بود افزود.

کوروش بزرگ برای بدست آوردن دل مردم بابل، و مشروعیت بخشیدن بر حاکمیت خود بر مردم بابل دستور نگاشتن این استوانه را صادر کرد.
کوروش بزرگ خود را پرستار و پاس دارندۀ (مردوکی) دانست که نبونید او را کنار زده بود و بت های دیگر را جایگزین او در بابل کرده بود.
کوروش بزرگ نیک می دانست دل مردم بابل بخاطر بی احترامی به مردوخ ناراضی و محزون است؛ و به همین دلیل خود را ستاینده و پاس دارندۀ مردوک معرفی می کند.
کوروش بزرگ چنانچه در منشور نیز امده است، بت هایی را که نبونید به بابل آورده بود و جایگزین مردوخ کرده بود را بدون آسیب به مکان نخستین خود باز گرداند.
ستایش کوروش بزرگ از مردوک در حقیقت نوعی دل جویی از مردم بابل بود؛ مردمی که بیش از هزار سال مردوخ را خدای بزرگ خود می دانستند.
و از همین روی است که کوروش مردوخ/مردوک را آقای بزرگ، یعنی آقای سایر بت ها می خواند.

کوروش بزرگ بر خلاف نبونید که موجب شده بود:
(بخاطر بی احترامی به مردوک) قسمت بسیار بزرگی از کاهنان بابل و مردم از او روی گردان شوند
؛

با احترام گذاشتن به مردوخ، کاری کرد که مردم و تمام کاهنان بابل به سوی او روی گرداندند.

کوروش بزرگ بر خلاف نبونید که موجب شده بود:
مجسمه های رب النوع های دولت شهرهای اور، ارخ و اُریدو را به بابل آورده بود و موجب ناراحتی شدید روحانیون و مردم بابل شده بود؛
تمام مجسمه ها را به مکان های اصلی خود باز گرداند و موجب خوشنودی و رضایت مردم بابل شد.

کوروش بزرگ بر خلاف نبونید که موجب شده بود:
نبونید، پیروان رب النوع بزرگ بابل یعنی مردوک را از خود رنجانده بود؛
با ستایش کردن نمادین مردوخ/مردوک و باز گرداندن آن به جایگاه پیشین خود، دل مردم بابل را همراه خود ساخت.

منبع:

علیرضا کیانی ؛ تاریخ فا

شخصیت کوروش بزرگ

نوشته هاي نويسندگان و تاريخ نويسان نامي باستان و نوين نشان ميدهد كه كمتر پادشاه و يا سرداري در جهان توانسته است نام و ارزشي برابر با كوروش بدست آورد.
كوروش آنقدر در مردم دوستي و ارزشهاي انساني عاليقدر بود كه نه تنها او را پيشرو پادشاهان و سرمد جهانگيران جهاني دانسته اند، بلكه حتي او را در سطح فرشتگان و در شمار پيامبران جهان به قلم آورده اند.

كوروش هنگامي ظهور كرد كه دنيا در ستمگري و ناداني ميسوخت و تشنه دادگري و انسان پروري بود.در زمان كوروش،بعضي از رهبران بزرگ ديني مانند بودا، كنفوسيوس، زرتشت و اشعيا و فيلسوف و دانشمند شهيري چوت «سولون» كه يكي از هفت حكيم درجه اول دنيا نام گرفته است،براي تهذيب اخلاق بشر ظهور كردند،اما كوروش از جهت خرد، داد و انصاف و بشر دوستي پيشرو همه آنها بشمار رفته است.

اشعياي نبي، كوروش را مسيح و برگزيده خدا خوانده و حتي پژوهشگر عصر ما ،از جمله ابوالكلام احمد آزاد كه خود از دانشمندان بنام و سالها وزير فرهنگ هندوستان بود،او را پيامبر دانسته است.[1]
در حالي كه تورات كوروش را در سطح پيامبران بشمار آورده و حتي ملتهايي كه بوسيله او شكست مي خوردند،در حد پرستش براي كوروش احترام قائل بودند و رفتار و منش بشر دوستانه بي نظير او با آن همه قدرتي كه داشت،ستايش و تمجيد همگان را بر مي انگيخت و ملتهاي گوناگون او را «خداوندگار» مي خواندند،بديهي است كه اگر او ادعاي پيامبري ميكرد،مردم دنيا با آغوش باز پيروي از او را پذيرا ميشدند،اما كوروش با همه اين امكانات ادعاي پيامبري نكرد.

هدف كوروش اين بود كه يك حكومت جهاني به رهبري ايرانيان و پارسيان بوجود آورد و برنامه او براي اجراي اين هدف تا زمان مرگش با موفقيت كامل پيش رفت و سرانجام نام خود را بعنوان بزرگترين مرد تاريخ بشر جاودان ساخت.

كوروش همه ارزشها و هنرهاي يك رهبر بزرگ را يكجا دارا بود.او سرداري بود ماهر و سياستمداري كاردان،اراده او قوي و عزمش راسخ در تصميم درست گرفتن بسيار سريع بود.او با تندي و تيز مغزي قادر به تشخيص خوب از بد و انتخاب روش موثر و پسنديده بود.

كوروش بيشتر به عقل و درايتش متكي ميشد تا به شمشير.او هميشه درصدد بهتر كردن زندگي و خوشبختي افراد ملتش بود و هرگاه مشاهده ميكرد انديشه نادرستي در يارانش نفوذ كرده است با نرمي و خوشخويي آنها را به راه راست هدايت ميكرد و با نرمخويي،در هنگام لزوم با رعايت اصول دادگري كامل، افراد خطاكار را بسزاي اعمالشان ميرساند.

تاريخ نويسان ،كوروش را يكي از سه مرد بزرگ تاريخ جهان دانسته اند.دو مرد بزرگ تاريخ عبارت بوده اند از اسكندر گجستك و قيصر روم ژوليوس سزار.اما هيچ يك از اين دو نفر در انسانيت و مردم دوستي و كوشش براي ايجاد آسايش و آرامش بيشتر براي ملتهاي گوناگون به پاي كوروش نرسيدند.[2]

كوروش بيش از هر پادشاه ديگري با مردم نزديك بود.او چون مردم عادي مي زيست و خود را در سطح آنان ميديد.بديهي است كه ارزش تاريخي و جهاني كوروش تنها از جهانگيري او ناشي نميشود،زيرا پيش از او كشورهاي مصر،بابل و آسور نيز پادشاهان بزرگ و نامداري داشتند و آسور در زماني تمام آسياي غربي و مصر را زير فرمان خود داشت.البته درست است كه وسعت سرزمينهاي كه سرداران نامبرده در اختيار داشتند،به اندازه قلمرو كوروش نبود،اما شهرت كوروش و عظمت تاريخي او بيشتر از ارزشهاي انساني و معنوي و مردم دوستي او سرچشمه مي گيرد.زيرا نه تنها اثري از رفتار ستمگرانه پادشاهان پيش از او در وي يافت نمي شود،بلكه سلوك و رفتار او با دشمنانش نيز انساني و بزرگ منشانه بود.

انسان دوستي و بزرگ انديش كوروش زماني آشكارتر ميشود كه ميبينيم كشتارهاي همگاني،غارت و چپاول، ويرانگري، ناموس دريدگي و به بردگي كشيدن ملتهاي شكست خورده از رسوم معمول و عادات جاري پادشاهان آن زمان بوده،ولي كوروش برعكس روشهاي ناپسند و غير انساني پادشاهان پيشين و همزمان خود،با دشمنانش با مهرباني و انسان دوستي رفتار ميكرد و حتي با رفتار بشر دوستانه اش دوستي و محبت آنها را به خود جلب ميكرد.چنان كه پس از شكست دادن «كرزوس» و «تيگران» آنها جزء نزديكترين ياران او در آمدند.

«خداوند کوروش‌ را برگزیده‌ و به‌ او توانایی‌ بخشیده‌ تا پادشاه‌ شود و سرزمین ها را فتح‌ کند و پادشاهان‌ مقتدر را شکست‌ دهد. خداوند دروازه‌های‌ بابل‌ را به روی‌ او باز می‌کند. دیگر آن ها به روی‌ کوروش‌ بسته‌ نخواهند ماند. خداوند می‌فرماید: ای‌ کوروش‌، من‌ پیشاپیش‌ تو حرکت‌ می‌کنم‌، کوه‌ها را صاف‌ می‌کنم‌، دروازه‌های‌ مفرغی‌ و پشت ‌بندهای‌ آهنی‌ را می‌شکنم‌. گنج های‌ پنهان‌ شده‌ در تاریکی‌ و ثروت های‌ نهفته‌ را به‌ تو می‌دهم‌. آن گاه‌ خواهی‌ فهمید که‌ من‌ خداوند، خدای‌ بنی اسرائیل‌ هستم‌ و تو را به‌ نام‌ خوانده‌ام‌. من‌ تو را برگزیده‌ام‌ تا به‌ قوم بنی اسرائیل‌ که‌ خدمتگزار من‌ و قوم‌ برگزیده‌ من‌ است‌ یاری‌ نمایی‌. هنگامی‌ که‌ تو هنوز مرا نمی‌شناختی‌، من‌ تو را به‌ نام‌ خواندم‌. من‌ خداوند هستم‌ و غیر از من‌ خدایی‌ نیست‌. زمانی‌ که‌ مرا نمی‌شناختی‌، من‌ به‌ تو توانایی‌ بخشیدم‌، تا مردم‌ سراسر جهان‌ بدانند که‌ غیر از من‌ خدایی‌ دیگر وجود ندارد و تنها من‌ خداوند هستم‌… من‌ زمین‌ را ساختم‌ و انسان‌ را بر روی‌ آن‌ خلق‌ کردم‌. با دست‌ خود آسمان ها را گسترانیدم‌. ماه‌ و خورشید و ستارگان‌ زیر فرمان‌ من ‌هستند. اکنون‌ نیز کوروش‌ را برانگیخته‌ام‌ تا به‌ هدف‌ عادلانه‌ من‌ جامه‌ عمل‌ بپوشاند. من‌ تمام‌ راه ‌هایش‌ را راست‌ خواهم‌ ساخت‌. او بی‌آنکه‌ انتظار پاداش‌ داشته‌ باشد، شهر (قوم یکتاپرست) من‌ اورشلیم‌ (بیت امقدی) را بازسازی‌ خواهد کرد و قوم‌ اسیر مرا آزاد خواهد ساخت‌.» [3]

براي آگاهي از روشهاي غير انساني و وحشيانه پادشاهان پيشين و معاصر كوروش با ملتهايي كه بدست آنها شكست ميخوردند،كافي است بين دها كتيبه اي كه از روشهاي وحشيانه سرداران آن عصر با ملتهاي شكست خورده باقيمانده،تنها به ذكر خلاصه اي از كتيبه «آشور نازيرپال» به شرح زير توجه كنيم:

بفرموده «آشور» و «ايشتار» خدايان بزرگ كه حاميان من بودند با لشكريان و ارابه هاي جنگي خود به شهر «گينابو» حمله بردم و آنجا را به يك ضرب شست تصرف كردم.ششصد نفر از سپاهيان دشمن را بيدرنگ سر بريدم،سه هزار نفر اسير را زنده زنده طعمه آتش ساختم و حتي يك نفر را باقي نگذاشتم كه به اسارت برود.حاكم شهر را بدست خود پوست كندم و پوستش را به ديوار شهر آويختم.از آنجا به شهر «طلا» روان شده چون مردم آن سرزمين به عجز و التماس نيفتادند و تسليم من نشدند،از اينرو به شهرشان يورش بردم و آنرا گشودم.سه هزار نفر از آنها را از دم تيغ گذراندم.بسياري ديگر را در آتش كباب كردم.اسراي بيشماري از آنها گرفتم،دست و انگشت و گوش و بيني آنها را بريدم و هزاران چشم از كاسه و هزاران زبان از دهان بيرون كشيدم.از اجساد كشتگان پشته ساختم و سرهاي بريده آنها را به تاكهاي بيرو شهر آويختم!

سناخریب (681 – 705 ق.م) پسر و جانشین سارگن دوم آشوری؛ به جنگ هایی مکرر بر علیه ایلام و نواحی حوزۀ خلیج پارس پرداخت؛ پس از دفع دشمنان خارجی، سناخریب به طرف بابل که اعلام استقلال کرده بود لشگر کشید:

«همچون طوفانی که فرا رسیده باشد، به بابل حمله بردم و مانند تند باد آن را ویران ساختم. ساکنان آن را از پیر و جوان از دم تیغ گذراندم و خیابان های شهر را را با اجساد پر کردم… خود شهر و خانه های آن را از پی تا بام به تاراج بردم. ویران کردم و به آتش کشیدم… برای اینکه در آینده حتی زمین معابدش را تشخیص ندهند آن را به آب بستم و به مرغزار مبدل کردم. برای آرامش قلب آشور خداوندم که مردمان باید در برابر قدرت متعال او سر تسلیم فرود اورند خاک بابل را با خود همراه بردم تا آن را برای مردمان در دورترین نقاط بفرستم و مقداری از آن را در معبد جشن سال نو در آشور در کوزه ها انبار کردم». [4]

آن گاه در برابر روشهاي وحشيانه و ستمگرانه پادشاهان و سرداران آن عصر، كوروش با آزادمنشي و بشردوستي بي نظير و خاص و انقلابي در منشور خود كه در سال 1879 ميلادي هنگام كاوش در خاك بابل قديم كشف شده و خلاصه اي از آن در اينجا آورده ميشود، ميگويد:
((منم كوروش،شاه جهان،شاه بزرگ،شاه نيرومند ،شاه بابل،شاه سومر و اكد،شاه چهار گوشه جهان…با آرامش به بابل آمدم و در ميان شادي مردم بر اورنگ شاهي نشستم…سپاه بيشمار من بابل را فرو گرفتند،بي آنكه كسي را بيازارند.به هيچ كس اجازه ندادم كه مردم سرزمين سومر و اكد را دستخوش بيم و هراس سازد.نيازهاي بابليان و پرستشگاهايشان را در نظر گرفتم تا جملگي را رفاه و آسايش بخشم.يوغ بندگي را از گردن مردم بابل برداشتم.خانه هاي ويرانشان را از نو ساختم و به رنجها و شكوه هايشان پايان دادم…
…شهرهاي «آشور» ، «نوس» ، «آگاه» و «اشنونا» و…و همه شهرهاي مقدس آنسوي دجله را كه پرستشگاه هايشان از دير زماني پيش ويرا شده بود آباد كردم و پيكره هاي خدايان آنها را بجاي خود بازگرداندم. همه مردم اين سرزمينها را در ديارشان گرد آوردم و خانه هايشان را به آنان پس دادم…))

كوروش برخلاف روشهاي وحشيانه معمول در آن زمان،در شهرهايي كه به تسخير او درمي آمد،كشتار نمي كرد،به اديان و مذاهب ملتهاي شكست خورده احترام مي گذاشت و حتي به هزينه خود معابد و پرستشگاه هاي آنها را نوسازي و رونق مي داد.

براي مثال،پس از تسخير بابل معابد «اساهيل» و «آزيدا» را نوسازي كرد و دستور داد معبد بزرگي در بيت المقدس بسازند.پس از كشته شدن «بلشضر/بالتازار» پسر پادشاه بابل،كوروش فرمان داد حتي در دربار پارس عزاي عمومي اعلام شود.هنگامي كه ليدي را تسخير كرد از خود اهالي آن سرزمين حكمراني براي ليدي تعيين نمود.شهر «صيدا» را كه «بخت النصر» پادشاه پيشين بابل نيمه ويرانه كرده بود،دستور داد نوسازي كردند.

كوروش ميل نداشت در روان ملتهاي شكست خورده احساس حقارت و خفت بوجود بياورد و يا دين و آداب و رسوم و عواطفشان را خوار دارد و آنها را نااميد و بي پناه ببيند.

بدين ترتيب با پادشاهي كوروش بر سرزمين ايران در صد ساله ششم پیش از ميلاد، دوره خونريزي و خونخواري و درنده خويي و ويرانگري به پايان رسيد و دوره نويني آغاز شد كه در آن دوره عكس دوره هاي پيشين،صلح و انساندوستي رواج يافت،حقوق و عواطف انساني مورد توجه قرار گرفت،دادرسي و دادگري در اجتماعات انساني رونق يافت و ارزش انفرادي و اجتماعي نوع بشر مورد احترام واقع شد.

بديهي است كه چون كوروش ايراني و زاده شده و تربيت يافته در اين سرزمين بود،تافته منش فروهنده و آنهمه ارزشهاي انساني و معنوي او را،فرهنگ و رسوم و آداب ايراني بافته بود.

با توجه به اينكه نويسندگان يوناني نسبت به ايرانيان خوشبين نبوده اند،هنگامي كه ميخوانيم نويسندگان يوناني از قبيل هرودوت و گزنفون چگونه كوروش را در مقام انسان بي نظير و بزرگ و برتر ستايش و تمجيد كرده اند،آن وقت به بزرگي مقام انساني ،رهبري ،جهانگيري و بشردوستي كوروش بزرگ بيشتر پي ميبريم.

منابع:
1 (عباس خليلي،كوروش بزرگ،تهران موسسه مطبوعاتي علمي،1324ص70-71)
2 (شاپور شهبازي-1349 خورشيدي كوروش بزرگ ص408)
3 (کتاب مقدس، کتاب اشعیاء نبی، باب 45)
4 (مجید زاده، 324 / تاریخ تمدن های مشرق زمین، سناخریب، امپراتوری آشور)

مهرداد دوم

مهرداد دوم یا مهرداد بزرگ(اشک نهم) نهمین شاه ایران از دودمان اشکانی است که از حدود ۱۲۳ تا ۸۷ پ. م سلطنت کرد. لقب کبیر را به دلیل مقتدر بودن و نظم و سازمان دادن به امور ایران به او داده‌اند. وی هنگامی به شاهی رسید که ایران از هر سو آماج تهاجم اقوام مختلف شده بود. مهرداد با دلاوری و درایت تمام نواحی اشغال شده را پس گرفت و مرزهای ایران را در شرق تا کوههای هیمالیا و در غرب تا میان‌رودان رساند. در زمان پادشاهی او ایران و روم هم‌مرز شدند. وی همچنین به اوضاع داخلی ایران نظم و سازمان داد و اقتصاد شکوفایی را پایه‌ریزی کرد.

مهرداد پس از نشستن بر تخت شاهی نخست بابل را از تازیان پس گرفت و سپس لشکر به ارمنستان کشید. وی در سال ۱۱۳پ. م سراسر میان‌رودان را به دست آورد و آنگاه رو به شرق نهاد. پیش از رسیدن مهرداد به شاهی، حدود سال ۱۳۳پ. م در شرق، سکاها به مرزهای ایران و بلخ تاختند، دولت بلخ را نابود کردند و دولت‌های کوچک یونانی را تا نزدیک هندوستان از میان بردند. آنها به داخل ایران نیز تاخته و پارت و گرگان را لگدکوب اسبان خود کردند. گروهی از آنان به سیستان و افغانستان رفته و حکومتی سکایی پدید آوردند و از این پس سرزمین زرنگ سکستان(سیستان) نامیده شد. حتی اردوان دوم شاه ایران که پدر مهرداد دوم است نیز در نبردی با آنان کشته شد. مهرداد با نبردی سهمگین سکاها را چنان شکست داد که دیگر مدت‌ها متعرض ایران نشدند. او پارت و هرات را آزاد کرد و دولت سکایی سیستان را وابسته به دولت اشکانی کرد. وی همچنین مرو و بخش‌هایی از فرارود را نیز تصرف کرد.

پس از پیروزی‌هایی که ذکر آن رفت مهرداد فرصت یافت تا به امور داخلی کشور بپردازد. او نخستین کس از خاندان اشکانی است که خود را شاهنشاه خواند و ادعا کرد که خاندان اشکانی از نسل اردشیر دوم هخامنشی است. این کار او اقدامی آگاهانه بود که اشکانیان را ادامه دهنده هویت ایرانی نشان دهد و همینطور این کار حکومت اشکانیان را در پرتو ارتباط یافتن با هخامنشیان بر حق جلوه داد. مهرداد دوم بسیار پای‌بندی به فرهنگ، آداب و سنن ایرانی بود. وی با تلاشی خستگی ناپذیر بر آن شد تا فرهنگ ایرانی را از مظاهر فرهنگ یونانی هلنی پاک کند. در عرصه بازرگانی و سر و سامان دادن به اقتصاد کشور مهرداد اقدامات بسیاری کرد و در روزگار او بود که را بازرگانی ایران به چین که در تاریخ به “راه ابریشم” معروف است گشوده شد. از این پس مبادلات کالا میان چین، هند، عربستان و برخی سرزمین‌های دیگر موجب شکوفایی اقتصاد کشور گردید.

به دلیل اهمیت سرزمین‌های غربی ایران و میان‌رودان مهرداد در سال ۹۴پ. م به سرزمینهای شمالی میان دجله و فرات تاخت و پس از کسب پیروزی‌هایی در این منطقه رود فرات را به عنوان مرز غربی ایران تعیین کرد. وی همچنین در امور ارمنستان که دارای اهمیت بسیاری بود و شاهان آن از تبار اشکانی بودند دخالت کرد.

در سال ۹۶پ. م رومیان در راستای سیاست جهانگشایی خود به کرانه غربی رود فرات رسیدند و مصمم بودند که ایران و هند را به قلمرو خود ضمیمه کنند. فرمانده قوای روم شخصی به نام سولا بود. مهرداد به خاطر گرفتاریهای زیادی که در آن زمان برای اشکانیان پیش آمده بود صلاح دید که با رومیان وارد جنگ نشود، لذا به آنان پیشنهاد صلح کرد. این پیمان بسته شد ولی نماینده اشکانی به دلیل تحقیری که سولا بر او روا داشته بود در بازگشت اعدام شد.

در پایان زندگی مهرداد دوم(حدود ۸۷ پ. م) در شرق و غرب تهاجماتی صورت گرفت. تیگران(Tigranes) شاه ارمنستان از مرگ مهرداد بهره جسته و بخش شمالی میان‌رودان را تصرف کرد. در این زمان گودرز که در زمان مهرداد دوم در بابل قیام کرده بود برای مدت کوتاهی به شاهنشاهی رسید. اُرُد گودرز را از حکومت انداخت و پس از دوره کوتاهی سیناتروک بر جای او به شاهنشاهی نشست.

منابع:

خدادادیان، اردشیر، اشکانیان، منصور ۱۳۸۰
دانشنامه آزاد.