نام و نشان کاسپیان و کادوسیان

بارتولد عقیده دارد که “نام کاسپی جمع واژهٔ کاس است و پسوند «پی» علامت جمع عیلامی است. بنابر این کاسپیان همان کاسیان هستند، به عبارت دیگر کاسپیان تیره ای از کاسی ها هستند که کرانه های دریای خزر را به کوهستان های غرب ایران و زاگرس مرکزی ترجیح دادند و به همراه سایر تیره های این قوم به غرب کوچ نکردند”. کاشّو و کاشیتو ایزد و الهۀ گیاه مستی آور (هوم) بوده اند.

نظر شخصی من با توجه به اینکه والری فلاک، کاسپیان را سگپرست نامیده این است که این نام ترکیبی از واژه های اوستایی “کا” (دوست داشتن) و “سپه” (سگ) است. در مقابل نام کادوسیان (کاتوزیان شاهنامه) مرکب از “کا” (دوس داشتن) و “توزی/توژی” (کوه زی/ بزکوهی) است. آئلین، هرکانیان و استرابون، آلبانیان را نیز سگپرست معرفی نموده اند. ولی از نویسندگان قدیم کسی کادوسیان را سگپرست معرفی نکرده است. نظر به معنی لفظی سکا (شاک کُردی و شُکای مازندرانی به معنی بزکوهی) کادوسیان را می توان از مهاجرین سکایی شمرد.

راجع به ریشه و معنی واژه توژی (کوه زی) گفتنی است، کسروی معتقد است پسوند “تی” (تو) در نام کوههای آذربایجان به معنی کوه بوده است. تهه سانسکریت و تاو قفقازی و تبر مازندرانی به معنی کوه و تپه فارسی (تَپ/تَو کوچک) درستی این نظر را تأیید می کنند. به نظر می رسد کوتی مازندرانی به معنی تپه در اصل کوه کوچک ( کِه و تی) بوده باشد.

احتمال اینکه توژی در اصل تو ژی یعنی مار نیرومند هم درک میشده است، زیاد است چه هم در سمت نواحی کردنشین و هم سمت گیلان و هم سمت خراسان و بلخ با تقدیس اژدها مواجه میشویم: موسی خورنی ازویشاپازوننر ها (اژدها نژادان) سمت کوه آرارات منظور کُردان سخن گفته و در بلخ سکه ای با تصویر اژدها کشف شده و کوه البرز در اساطیر با آژی دهاک تازی پیوند خورده و نقش اژدها بر درفش پارتیان سمت خراسان نقش بسته بوده است. مطابق هرودوت، اسکیتان، الهۀ مادر زمین خود را به صورت نیمه زن و نیمه مار تجسم می نمودند. لذا بی جهت نیست که یونانیان نام کیمریان سکایی را به شکل شیمِریا به صورت بزکوهی شیر مار به تصویر کشیده اند.

تصور میکنم ی کی از این حیوانات اساطیری٬ توزی دوسی در نام کا توزی/کا دوسی (توزی/دوسی پرست) بوده است. بیشتر آن گریفون جلب توجه می نماید (آن گریفونی که تن شیر و سر عقاب دارد)؛ چه در اسطوره گرجی امیران٬ سگبالدار در ارتباط با مردم کادژی (کاتوزی/کادوسی) است.

تاریخنامه چینی تانگ شو در رابطه با نام تبرستان میگوید: “یک تو پا سه تان (محل موجود درنده/ببر) هم آنجا وجود دارد که آن را تو پا سا تان (تبرستان) نیز می نامند.” از گفته این تاریخنامه معلوم میشود تبرستان (مازندرانی) دیگری نیز وجود داشته است که به غیر از این تبرستان بوده است. نام مشابه با نام قدیمی مازندران یعنی کاسپیان (گرامی دارندگان سگان) را در نام شهر کاسپاتیر در نواحی پاکتیک ها (پختو/پشتو ها) می یابیم که نامش را می توان به معنی محل گرامی دارندگان سگ وحشی و آسیب رسان گرفت که به نظر میرسد همان شهر کنونی تیراه پاکستان در نزدیکی مرز افغانستان بوده باشد. مطابق هرودوت سگان وحشی (گرگان سرخ) در این ناحیه هند که در جوار شهر پاکتیک نشین کاسپاتیر بوده در روی معادن طلا کنام داشته اند و هندی ها تصور میکرده اند که طلای این نواحی را نوعی مورچه تولید می کند و ایشان برای بدست آوردن طلا باید از سد این سگان وحشی و مورچه های پدید آورنده طلاها که هرودوت آنها را در هم آمیخته بگذرند. برای این کار با گاریی که به یک شتر ماده دارای بچه شیرخوار و دو شتر نر دو سوی آن می بستند و طلا ها را بر داشته و به سرعت از آنجا دور میشدند تا گرفتار سگان وحشی درنده مورچه ها نگردند. هرودوت به صراحت اضافه میکند که “شاه منطقه از این حیوانات چند رأس دارد.” از این گفته هرودوت معلوم میشود که سگان وحشی یا گرگان سرخ سمت هند مقدم مقام توتمی و تقدس داشته اند.

بنابراین معلوم میشود نام مازندران هم در اصل مزن درَ ان بوده است یعنی محل درنده بزرگ (ببر). از آنجاییکه مطابق روایت کتاب پهلوی زادسپرم در مورد مقتول شدن ثریت توسط سگان وحشی ایرانیان باستان، ببر (درنده) را سگ وحشی می گفته اند، نام و نشان سرزمین کاسپاتیریان سمت هند پاکستان و افغانستان با کاسپیانه مازندران در هم آمیخته است.

زنده یاد حسین کریمان می آورد: “در شاه نامه، مازندران بر دو محل ناظر است: یکی در مغرب در عربستان و حدود یمن و مصر و شام و دیگری در مشرق در لاهور و مولتان و کشمیر و حدود بدخشان و فلات پامیر. ” ولی وی از مازندران اصلی که همین مازندران ایران است صرف نظر میکند.

اطلاق نام دیوان مازنی و دیوان دژ بهمن به مردم سمت نواحی امپراطوری آشور از آنجا عاید شده است که لشکریان آشوری تحت رهبری رئیس رئیسان شانابوشو در آغاز عهد آشوربانیپال برای تسلیم خشثریتی (سومین فرمانروای ماد، کیکاوس شاهنامه) که از سمت کاشان (کارکاشی) به شهر آمل مازندران پناه برده بود، رفتند و در آن منطقه از آترادات پیشوای آماردان (گرشاسب/رستم) و مادها شکست خورده و قتل عام شدند و نام و نشان اساطیری آشوریان در روایات دینی به عنوان دیوان مازندران و دیوان دژ بهمن (نینوا) ثبت شد.

علی مفرد

منبع: پارسیان دژ

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید و همچنین از کتابخانهو نگارخانه تاریخی این تارنما دیدن فرمائید:

با تاریخ فـا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان همراه باشید…

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان

tarikhfa.ir

نظر جالب تیلک دانشمند هندی در مورد خاستگاه آریاییان

نظر جالب تیلک دانشمند هندی در مورد خاستگاه آریاییان

نگارنده: حامد محمدپور

aryan people

در سال1903م یک دانشمند هندی بنام تیلک شگفت آورترین خاستگاه را برای آریاییان مطرح ساخت.وی خاستگاه ایشان را قطب شمال دانست.تیلک نظریه زمین شناسان آمریکایی را دلیل گرفته که میگفتند بازپسین دوران یخبندان در8000سال ق.م بوده و وضع معتدل دوران میان یخبندانها راکه جانوران وگیاهان استوایی تا منتهای شمال گسترده شده بودند توضیح داد.وی معتقد بود که انسان در دوران پیش از آخرین یخبندان با آسودگی میتوانست در پیرامون قطب زندگی کند.سپس به شرح برخی خواص آسمان قطبی پرداخت که:

1-خورشید از جنوب سر میزند.
2-ستارگان به دور آسمان میگشتندو طلوع وغروب نمیکردند.
3-سال عبارت بود از یک روز ویک شب بلند که هریک شش ماه طول میکشید.

آنگاه وی این ضوابط رابا مطالب مستور در اوستا منطبق ساخت وشواهدی برای این عوارض یافت وادعا کرد که اینها همه ما رابه سوی قطب رهبری میکند.به اعتقاد او باشروع بازپسین عصر یخبندان مردم هندو اروپایی ناچارشدند به سوی جنوب مهاجرت کنندتا مساکن کنونی خویش رابیابند.ولی خاطرات دوران اقاما ایشان درخاستگاه قطبی ،در وداهاونیز در اوستا باقی مانده است.دراینجا باید دانست که در جای جای فرگرد دوم وندیداد که مربوط به زمان جمشید است وبسیاری آنرا با رویداد مهاجرت آریاییان درپیوند میدانند ؛پیوسته سخن از زمستان ونواحی پربرف به میان آمده است وهمین امر دلیل محکمی برای تیلک وابراز چنین عقیده ای گردید.

هدف مطلب بالا آشنایی با نظرات مختلف درمورد خاستگاه آریاییان است و لزوما بیانگر نظر اینجانب نمی باشد.

باسپاس : “گردآوری علی آریایی”

بن مایه:

تاریخ ایران باستان مهرآبادی
وندیداد فرگرد دوم
سه گفتار درباره آریاییان نقل درمالوری ص41

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید و همچنین از کتابخانهو نگارخانه تاریخی این تارنما دیدن فرمائید:

با تاریخ فـا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان همراه باشید…

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان

 

شکل صحیح نگارش نام آذربایجان بر اساس اسناد معتبر تاریخی

شکل صحیح نگارش نام آذربایجان بر اساس اسناد معتبر تاریخی

در این جستار برآنیم تا با استفاده از اسناد دست اول و معتبر تاریخی پیرامون یکی دیگر از تحریفات و جعلیات آشکار و مضحک محافل پانترکی و تجزیه طلب ، یعنی تغییر شکل نوشتاری نام آذربایجان و استفاده از شکل نوشتاری مجعول و ساختگی « آ/ز/ر/ب/ا/ی/ج/ا/ن » به بحث بنشینیم.

نام آذربایجان همواره در منابع معتبر تاریخی به شکل « آذربایجان » و با استفاده از حرف « ذ » به تحریر درآمده بطوریکه ابن اثیر،یاقوت حموی، ابن واضح یعقوبی، مسعودی، طبری، الفخری و دیگران همگی «آذربایجان» را با « ذ » نوشته اند. در هیچیک از متون تاریخی «آذربایجان» با « ز» نوشته نشده است. در ادامه اسنادی تاریخی و معتبر پیرامون موضوع مذکور ارائه میگردد.

سند شماره یک : تصویری از نقشه جهان ترسیم شده توسط محمد بن علی بن حوقل معروف به ابن حوقل جغرافی‌دان قرن چهارم هجری قمری ( قرن دهم میلادی ) در کتاب «مسالک و الممالک » یا «صورة الارض» ، نام آذربایجان در مرکز تصویر با کادر قرمز رنگ مشخص شده است .( 1 )

سند شماره دو : تصویری از نقشه جهان ترسیم شده توسط محمود بن حسین بن محمد کاشغری نویسنده نخستین فرهنگ ترکی، دیوان لغات الترک که در قرن پنجم هجری ( قرن یازدهم میلادی ) می زیسته است . نام آذربایجان در تصویر با کادر قرمز رنگ مشخص شده است .( 2 )

سند شماره سه : تصویری ازحدود دریای خزر ترسیم شده توسط محمد بن علی بن حوقل معروف به ابن حوقل جغرافی‌دان قرن چهارم هجری قمری ( قرن دهم میلادی ) در کتاب «مسالک و الممالک » یا «صورة الارض» ، نام آذربایجان در تصویر با کادر قرمز رنگ مشخص شده است .( 1 )

سند شماره چهار : تصویری ازحدود مناطق آذربایجان و اران و ارمنیه ترسیم شده توسط محمد بن علی بن حوقل معروف به ابن حوقل جغرافی‌دان قرن چهارم هجری قمری ( قرن دهم میلادی ) در کتاب «مسالک و الممالک » یا «صورة الارض» ، نام آذربایجان در تصویر با کادر قرمز رنگ مشخص شده است. ( 1 )

سند شماره پنج : تصویری از نقشه جهان ترسیم شده توسط الشریف الادریسی یکی از سه جغرافیدان بزرگ عربِ قرن 12 میلادی در کتاب نزهة المشتاق فی اختراق الآفاق ، نام آذربایجان در تصویر با کادر قرمز رنگ مشخص شده است.( 3 )

سند شماره شش : تصویری از نقشه جهان ترسیم شده توسط عمر بن مظفر بن عمر ابن الوردی معروف به ابن الوردی جغرافیدان بنام قرن 14 میلادی ، نام آذربایجان در تصویر با کادر قرمز رنگ مشخص شده است. ( 4 )

در ادامه اسنادی از آرشیو دولتی نخست وزیری جمهوری ترکیه بخش عثمانی پیرامون موضوع مورد بحث ارائه میگردد .

سند شماره هفت : تصویر سندی از آرشیو دولتی نخست وزیری جمهوری ترکیه زیرگروه امپراطوری عثمانی بخش روابط با ایران . این سند متعلق به سال 1787 میلادی یعنی 225 سال پیش می باشد و مربوط است به حمله ارتش روسیه به بخش هایی از سرزمین های شمالی رودخانه ارس ( آران ) که در آن مقطع زمانی به دلیل آشفتگی های موجود در دولت زندیه ،تحت تصرف امپراطوری عثمانی قرار گرفته بود . نام آذربایجان در تصویر با کادر قرمز رنگ مشخص شده است.( 5 )

سند شماره هشت : تصویر نقشه ای متعلق به آرشیو دولتی نخست وزیری جمهوری ترکیه بخش عثمانی و مربوط به سال ۱۳۳۳ هجری قمری برابر با ۱۹۱۱ میلادی با قدمت تحقیقی ۱۰۱ سال ، نام آذربایجان در تصویر با کادر قرمز رنگ مشخص شده است. ( 5 )

سند شماره نه : تصویر نقشه ای متعلق به آرشیو دولتی نخست وزیری جمهوری ترکیه بخش عثمانی و مربوط به حدود جغرافیایی ایرانزمین ، نام آذربایجان در تصویر با کادر قرمز رنگ مشخص شده است. ( 5 )

در ادامه تصاویری از اسناد موجود درسازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران ( کتابخانه و اسناد دیجیتال ) پیرامون موضوع مورد بحث ارائه میگردد.

سند شماره ده : تصویر صفحه ای از کتاب مجمع التواریخ اثر شهاب‌الدین عبدالله بن الطف الله بن عبدالرشید خوافی معروف به حافظ اَبرو تاریخنگار و جغرافیدان مشهور ایرانی قرن نهم هجری ، نام آذربایجان در تصویر با کادر قرمز رنگ مشخص شده است.( 6 )

سند شماره یازده : تصویری از صفحه ی اول نخستین شماره روزنامه « آذربایجان » که در حدود 106 سال پیش یعنی سال 1906 میلادی و با سردبیری آقای علیقلی و به زبان پارسی در آذربایجان چاپ می شده است . نام آذربایجان در تصویر با کادر قرمز رنگ مشخص شده است. ( 7 )

منابع :
______________________________

1. ابن حوقل , صورة الأرض , دار صادر للطباعه والنشر , بیروت 1928

2. Besim Atalay, Divanü Lügati’t – Türk, Türk Tarih Kurumu Yayınları, Ankara 2006 ISBN 975-16-0405-2.
3. الادریسی، ابی عبدالله، الشریف،.(نزهة المشتاق فی اختراق الآفاق) مکتبة الثقافة الدینیة، بورسعید، الظاهرة: چاب ششم، انتشار سال ۱۹۷۹ میلادی. به (عربی).

4. البعلبكي، منير. ابن الوردي ، زين الدين عمر بن مظفَّر. موسوعة المورد. موسوعة شبكة المعرفة الريفية. وُصِل لهذا المسار في 30 تشرين الثاني 2011.
5. آرشیو دولتی نخست وزیری جمهوری ترکیه بخش عثمانی
http://www.devletarsivleri.gov.tr/Forms/pgArticle.aspx?Id=0f2a5cfb-c614-4f67-9c7f-db18cb167ed1
6. کتاب مجمع التوارخ حافظ اَبرو / سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران ( کتابخانه و اسناد دیجیتال ) http://dl.nlai.ir/UI/ImageLayers/a6c9a455-bf1f-401b-880c-7ca22e13bb5a/index.html
7. آرشیو بخش روزنامه ها / سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران ( کتابخانه و اسناد دیجیتال )
http://dl.nlai.ir/UI/145dd2a2-b4c3-477e-8721-0bd83b6b927f/LRRView.aspx
پاینده ایران و ایرانی

منبع: پارسیان دژ

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید و همچنین از کتابخانهو نگارخانه تاریخی این تارنما دیدن فرمائید:

با تاریخ فـا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان همراه باشید…

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان

tarikhfa.ir

 

بیشینه یا قدمت کوه گیلویه و بویر احمد

بیشینه یا قدمت کوه گیلویه و بویر احمد

افسانه های باستانی وداستان های اسطوره ای علم تفسیر اساطیر،شخصیت واقعی تسمیه وشناسنامه کوه گیلویه وبویر احمد را در پشت خاکریزهای ایران باستان پنهان کرده است، غافل از اینکه بدانند (کوه گیلویه) با قامت رسا ودر کنار آن (بویر احمد) قدمتی برابر با هزاره سوم پیش از میلاد را نشان می دهد.

بلاد شاپور-1- که سرزمین وسیعی از (انزان)و(انشان) بوده وشهر باستانی(ارجان) که مرکز آن محسوب می گردید، همراه با سرزمین (خوزستان) در حدود 5000 سال پیش مسکن اولیه دولت مقدر عیلامیان از نژاد (سام)-2- بوده است.

لیکن-3- پیوند میان چمن زارهای حاصلخیز و پرآب و سرزمین های زراعی سوزیان (شوش) و دره های بلند و سلسله جبال (انشان) در شما و شرق دشت (منطقه بختیاری امروز) {و کوه گیلویه و بویر احمد} که از نظر چوب و آهن ثروتمند بودند،این پیوند مبنای اصلی ویژگی تاریخ و تمدن مستقیم عیلام است. وقتی این ارتباط حیاطی در قرن هفتم قبل از میلاد شکست و مادها و پارس ها کوه های عیلام را به تصرف در آوردند،کشور رو به زوال رفت. احتمال دارد قرن ها تلاش لازم بوده است تا ساکنان دشت های سوزیان (شوش) وچوپانان صحرا  گرد (منطقه بختیاری) {و کوه گولیه و بویر احمد}، کوه های انشان بصورت یک گروه (مردم عیلام) در آید، علاوه بر این به نظر میرسد که این اتحاد سیاسی فقط به وسیله فرمانروایان قوی حاصل میشد و اگر فرمانروایی از این قبیل وجود نداشت نواحی مختلف عیلام به حالت انزوای اولیه خود باز می گشت.

به همین دلیل عیلام همیشه بصورت یک کشور فدرال سازمان یافته ،در تلاش برای متحد کردن مناطق مختلف فدراسیون شاهان که حکمرانان برتر بودند سعی کردند شاهزاده نشین های کوچک را از طریق ارتباط های خونی(ژنتیکی) به خود وفادار سازند،نتیجه این امر نوعی هیئت سیاسی بود که بر یک خط مشی غیر عادی پیچیده ودر واقع بی همتا شکل می گرفت.

خاندان هایی فرمانروایی که در این امر موفق بوده اند به نظر میرسد که از سرزمین های کوهستانی برخاسته باشند نه از سوزیان،گرچه خود شوش در اوایل  کار موقعیت پایتخت را به دست آورد.-4-

همچنین از ابتدای کار در میابیم که فدراسیون عیلام به بوسیله یک قدرت فائقه اداره میشد که بر یک دسته شاهزادگان دست نشانده حکومت داشت. در دوران استقلال عیلام این قدرت فائقه لقب شاه (به عیلامی {زونیگر})  را داشت که معمولا (شاه انشان و شوش خواده میشد.-5-

به این وصف انزانی ها و انشانی ها دو گروه از مردم کوه نشین جنگاور و عموزادگان متخاصم بوده اند که در قسمت پارس انزانی ها و در قسمت خوزستان انشانی ها زندگی می کرده اند.

کورش بزرگ در کتیبه ای ،خود را از تبار انزانی دانسته است و در هیچ یک از الواح و کتیبه ها و حتی در هیچ یک از متون یونانی بازمانده، اخبار قیام وعدم اطاعت مردمان کوه گیلویه یعنی انزانی ها علیه هخامنشیان دیده نمیشود.

نقشه کوه گیلویه و بهبهان در نقشه قدیم انزان و انشان
نقشه کوه گیلویه و بهبهان در نقشه قدیم انزان و انشان

 

پانوشت:

1- بلاد شاپور: این ناحیه در مرز بین خوزستان و فارس در مشرق ارجان قرار دارد و این همان سرزمین پهناور کوه گیلویه است که در کنار آن شهر باستانی (دهدشت) و در 60 کیلومتری آن شهر ارجان مرکز آن بوده است.

2- (سام) پسران سام،عیلام،عاشور،ارفکشاد،لود و رام- نقل از تاریخ ایران نوشته سرپرسی سایکس (ج1،ص 62)،تاریخ جغرافیا خوزستان،نوشته امام شوشتری (ج1،ص 79) ،موسی سیادت،تاریخ جغرافیا عرب خوزستان ص 27.

3-مردم شوش (عیلام) کشور خود را (انزان سوسونکا) می خواندند. استرابو و مورخین اسکندر نیز (سوسینا)لفظ ایلام (عیلام) یا عیلامتو را که یونانیان (الیمائیس) می خواندند به معنی جبال است و چون آشوری ها (ساکنان بین النهرین) با کوهستان عیلام ابتداء رابطه پیدا کردند و دامنه قدیم جلگه های آن کم وسعت تر از امروز بوده،بنابر این اهمیت جبال آن بیشتر بوده است.

4- دنیای گمشده عیلام (بازسازی یک تمدن گمشده ) تالیف والتر هینس،ترجمه فیروز فیروزنیا، چاپ 1371 ناشر: انتشارات فرهنگی هنری،ص 79-70.

5- ایلام ها در روزگارخود،همسایگان کوه نشین خود را مطیع خویش ساختند و بدین ترتیب در کوه های زاگرس متصرفاتی بدست آوردند و مهمترین قسمت ایلام (عیلام) در کوه های زاگرس زاگرس (انشان ) نام داشت،که در مغرب استان فارس امروزی (کوه گیلویه و بویر احمد) واقع بود که توسط کورش پادشاه پارسیان به تصرف در آمد (تاریخ ایران و جهان در روزگاران باستان ) ص 53

برگرفته شده از کتاب (تاریخ سرزمین ستارگان) ج 2 – سیدعلی موسوی نژاد سوق

منبع: پارسیان دژ – http://parsiandej.ir/

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید و همچنین از کتابخانهو نگارخانه تاریخی این تارنما دیدن فرمائید:

با تاریخ فـا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان همراه باشید…

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان

tarikhfa.ir

کرماشان : مکان مقدس مردم ماد

کرماشان

نگارنده: antares

کرماشان : مکان مقدس مردم ماد

در مقدمه ی کتاب “مبانی زبانشناسی” نوشتهی “جین اجیسون” چنین آمده است: «بابی مواظب واژهها باش…» مادر بزرگ راست میگوید چون هرکاری بکنی باز هم از واژه هایی استفاده میکنی که تمام روز و شب واژهها برایت اهمیت دارند.

اگر داخل بشکهای زندگی کنی و غیر از خودت با کس دیگری حرف نزنی، باز هم واژهها برایت اهمیت دارند برای اینکه واژهها ابزار تفکر هستند. زبان بشری دارای قدمت زیادی است و در طول سالیان متمادی همیشه در معرض تغییر و تحول بوده است .

در یک جامعهی زبانی یک قوم تا حدودی به زبان یکسانی سخن میگویند. واژهها حافظ ارزشهای فرهنگی اصیل و قدیمی آن قوم است در تحقیقات علمی و معلوم کردن مجهولات نیز زبان نقش ویژهای دارد.

گاهی اوقات واژهای میتواند به یک مردمشناس که در محیطهایی با فرهنگهای مختلف به مطالعهی زبان میپردازد کمک بزرگی کند و همچنین جامعهشناس را مدد نماید که از طریق موقعیتهای زبانشناسی وضعیت اجتماعی دورههای مختلف یک جامعه را بررسی کند. گاهی اوقات وجه تسمیهی یک مکان جغرافیایی به روشنشدن و اثبات یک حقیقت تاریخی در زمانهای کهن کمک مینماید.

در این جستار ابتدا نظریات جغرافیدانان و مورخین را در بارهی کرمانشاه میآوریم و سپس در حد توان به ریشهیابی واژهی کرمانشاه میپردازیم.

در کتاب “ایرانشهر” که بر مبنای “جغرافیای موسی خورنی” تالیف شده در بارهی ناحیهی غرب و استان مای این چنین نوشته شده است: «مای به فارسی امروزه ماه به فارسی باستان ماده است که از ناحیهی معبر حلوان (سرپل ذهاب) تا نزدیکی همدان ادامه داشت. ماد در زمان ساسانیان به مای تبدیل شده که هنوز در زبان کُردی رایج است و در قرون اولیهی اسلامی آنرا ماد می گفتند. مثل ماهالبصر (نهاوند) و ماهالکوفه (دینور)».
“جرجی زیدان” در کتاب “تاریخ تمدن اسلام” مینویسد: «اعراب ماه را از نظر مالیاتی به دو قسمت کرده بودند ماهالکوفه و ماهالبصر».
پس از فتح ایران به دست مسلمانان مالیات دینور به کوفه و مالیات نهاوند به بصره میرفت. به همین جهت این اسامی را بر آنان اطلاق میکردند.

“مقدسی” سیاح و جهانگرد دورهی سامانیان در مورد شهر کرمانشاه نوشته است: «شهری دلگشاست. پیرامونش را باغها فرا گرفته و جامع در میان بازار است».
“ابوالفداء” مورخ و جغرافیدان قرن هشتم در کتاب “تقویم البلدان” در بارهی کرمانشاه چنین مینویسد: «قرمسین شهریست در کوههای عراق، در سی فرسخی همدان نزدیک دینور».

“رشیدالدین فضلالله” نیز در اوایل قرن هشتم در کتاب “جامعالتواریخ” از واژهی قرمسین استفاده کرده است، «چون فخرالدوله به سرای آخرت تحویل کرد، لشکر بر امارت پسر او مجدالدوله بیعت کردند… برادرش شمس الدوله ولایت همدان و قرمیسین تاحدود بغداد در تصرف داشت. و اما “حمدالله مستوفی” در “کاب نزهه القلوب” دربارهی کرمانشاه چنین مینویسد: «آنرا در کتب قرماسین (قرماشین) نوشتهاند. آنجا را بهرامابنشاپورذوالاکتاف ساسانی ساخت و قبادابنفیروز تجدید عمارتش کرد و انوشیروان در آنجا دکهای ساخت صد گز در صد گز، نهری وسط بود و اکنون دیهی است و صفهی شبدیز در آن حدود است و خسروپرویز ساخته و در صحرای آن باغی ساخته دوفرسنگ در دوفرسنگ…».

“دکتر معین” نیز در فرهنگ فارسی خود احتمالا با استنادی به گفتهی حمدالله مستوفی در ذیل واژهی کرمانشاه چنین مینویسد: «این شهر در زمان ساسانیان بنا شده و بانی آن بهرامچهارم (لقب به کرمانشاه) بوده است». در کتاب “بند هشن” که مطالبی در بارهی جغرافیای اساطیری و موجودات مختلف از حیوانات و درختان و سرزمینها و کوهها و رودها در آن دیده میشود و تالیف اولیهی آن در دوران ساسانی انجام گرفته به واژهی کرمینشان اشاره شده است: «کوه مرغ به لاران کوه زرین به ترکستان کوه بهستون به کرمینشان دیگر از این شمار که محل رفت و آمدند… کوه بوم انگاشته می شوند».
مرحوم “دکتر مهرداد بهار” در قسمت یادداشتهای بند هش آورده است: «باید توجه داشت که نام واژهی کرمانشاه محتملا تبدیلی است از کرمینشان. کرمیشان و کرماشان نام کهن این سرزمین در دورهی میانهی تاریخ ماست و کرمانشاهیها خود را کرماشانی میخوانند».
اما واقعیت قضیه این است که واژهی کرماشان از سه جزء «کار – مای – سیای» تشکیل شده و به معنی مکان مقدس مردم ماد است و معنی این سه جزء را در کتیبهی بیستون میتوانیم پیدا کنیم.
دکتر محسن ابوالقاسمی در کتاب تاریخ زبان فارسی کتیبهی داریوش را واژه به واژه معنی کرده که در اینجا به ذکر سه جزء مورد نظر اشاره می کنیم:
kara یعنی مردم ارتش.

madai حالت مفعول فیه مفرد مذکر از mada که به معنی «ماد» است.
siyan در زبان عیلامی در کتیبهی بیستون به معنی مکان مقدس است.
مجموع این سه واژه به معنای «مکان مقدس مردم ماد» که در درازنای زمان به گونههای مختلف از جمله: «قرمیسین، قرماسین، قرماشین، کرماشین، کرمیشان، کرماشان، نوشته شده است».

یکی دیگر از دلایل تقدس این سرزمین این است که ریشهی بغستان است و بغستان به معنی پرستش خداست. “ملک الشعرای بهار” در کتاب “سبک شناسی” درباره بیستون چنین مینویسد: «بیستون در اصل بغستان و تازیان غالبا آنرا بهستون خوانده اند، اما بغستان به معنی جایگاه خدایان بوده است، زیرا در عهد هخامنشی و تا چند قرن بعد بغ نام پروردگار عالم بوده است».

 

کیسیِن و اوکسیِن | شول و بختیاری امروزی

کیسیِن و اوکسیِن | شول و بختیاری امروزی

در منابع کهن یونانی در نواحی جنوب غرب ایران از دو مردم به نام کیسیِن و اوکسیِن نام برده شده است که نام اولی به صورت کِسین در سانسکریت به معنی شیر (شول) است و نام دومی به وصورت وَخشین در اوستایی مترادف با بختیار به معنی خوشبخت است. یعنی نامهای تاریخی کهن کیسین و اوکسین در سیر طولانی تاریخ تبدیل به ترتیب تبدیل به شول و بختیاری شده اند که از این میان هویت قومی بختیاری ها بهتر بر جای مانده است.

 

Lur_peoples_map(2)

 

نام ایل دامدار شول قدیم را که خویشاوند نزدیک شبانکاره بوده اند می توان با واژه سانسکریتی و اوستایی سورَ به معنی شجاع و دلیر و جنگی سنجید چه این مردم را متمایل به جنگ و پیکار معرفی کرده اند. گویا در شعر محلی بختیاری، “شول بختیار” به معنی”بختیار دلاور” است. اصلاَ در سانسکریت ریشۀ کلمۀ شیر درندۀ فارسی در واژه های شورَ و سهورَ به معانی شجاع و درنده و قوی و قهرمان که نامهایی بر شیر بوده اند، باقی مانده است. از اینجا معلوم میشود که شیر در مقام حیوان توتمی بختیاری ها شول نامیده می شده است که از همان ریشۀ شورَ ِ سانسکریت می باشد.

در منابع کهن یونانی در نواحی جنوب غرب ایران از دو مردم به نام کیسیِن و اوکسیِن نام برده شده است که نام اولی به صورت کِسین در سانسکریت به معنی شیر (شول) است و نام دومی به وصورت وَخشین در اوستایی مترادف با بختیار به معنی خوشبخت است.

در رابطه با نام شبانکاره گفتنی است، می دانیم خود واژۀ چوپان (شُبان) هم در اصل مرکب از فشو(گله) و پان (بان، نگهبان) است و کاره به معنی گروه جنگی است و نیز به معنی صاحب شغل است. تا دهه های اخیر در آذربایجان کسانی که صرفاَ در خدمت گله بوده و کوچ نشینی میکردند چوبان کره (دارندگان شغل چوبانی) می نامیدند که ظاهراً صورتی از همان نام شبانکاره فارس است که معنی گروه شبانان جنگاور را نیز می دهد.

در لغت نامه دهخدا در بارۀ قبیلۀ شول می خوانیم:

شول. (اِخ) نام قبیله ای است از قبایل فارس. این قبیله نخستین بار در لرستان سکونت داشت و در حدود سال ۳۰۰ هَ. ق. نیمی از لرستان را تحت فرماندهی قرار داده بود و بوسیلهٔ سیف الدین ماکان روزبهان (که اجداد او از دورهٔ ساسانیان بر این منطقه حکومت داشتند) اداره میشد و او را با لقب پیشوا میخواندند.
مورخان اسلامی اطلاعی از این قبیله نداده اند، ولی نجم الدین که از نوادگان او بود در زمان حمدا۶۵۰۱۰; مستوفی در این منطقه حکومت میکرد. (ابن بطوطه ۷۴۸ هَ . ق.)
در راه شیراز به کازرون به قبیلهٔ شول برخورد کرده است و گوید که آنان قبیله ای از اعاجم اند که صحرانشینند و میان آنها مردمانی پرهیزگار و متقی وجود دارد. شهاب الدین العمری (متوفی بسال ۷۴۹ هَ. ق.) گوید که قبیلهٔ شول با شبانکاره خویشاوندی مستحکمی دارند.

اجمالاً کوچیدن شولها و تمایل آنان به جنگ و پیکار و حمله های قبایل مجاور علیه آنها از علل ازهم پاشیدگی ایشان و مستهلک شدنشان در دیگران بوده است و اکنون در منطقهٔ فارس آثار مختصری از آنان بجای مانده است مانند: شول گب (کوهی در شمال بوشهر)، داره شولی (قبیله ای ازقشقائی)، دو قریه بنام شول یکی نزدیک دالکی و دیگری نزدیک شمال غرب شیراز است و شاید قریۀ شولی که در خارج شهر بوده است آخرین دژ قبیلهٔ شول بوده و از سبک معماری خانه ها پیداست که در حفظ و نگاهداری سنتهای ایرانی و خصوصیات آن میکوشیدند.

رجوع به دائرة المعارف اسلام و فهرست اعلام تاریخ گزیده و تاریخ غازان ص ۲۸۷ و تاریخ جهانگشای جوینی ج ۲ ص ۱۱۴ شود:

جهان آسوده گشت از دزد و طرار
ز کرد و شول و ترک و مرد عیار. (ویس و رامین)
از لور و شول و فارس صدهزار مرد پیاده جمع کنیم. (جهانگشای جوینی). در آنجا لشکری بسیار از کُرد و تُرکمان و شول بودند. (ذیل جامع التواریخ رشیدی) – بلاد الشول . رجوع به شولستان شود.
دهخدا در لغت نامه معنی عربی شول را مرد سبک و چالاک در هر کار آورده است.

روستاهای شول نام در لغت نامه دهخدا:
شول. (اِخ) نام محلی در حومهٔ شیراز واقع در نه فرسخی میانهٔ شمال و مغرب شیراز. (از فارسنامهٔ ناصری).
شول. (اِخ) قریه ای است در چهارفرسخی مغربی پالنگری فارس. (از فارسنامه ٔ ناصری).
شول. (اِخ) دهی است در دو فرسخ و نیم میانهٔ جنوب و مشرق گله دار فارس. (از فارسنامه ٔ ناصری).
شول. (اِخ) دهی است در پنج فرسخ بیشتر میانهٔ شمال و مغرب گاوکان فارس. (از فارسنامه ٔ ناصری).
شول. (اِخ) دهی است در یک فرسخ بیشتر در شمال فتح آباد فارس. (از فارسنام ٔ ناصری).
شول. (اِخ) نام محلی کنار راه شیراز به اردکان میان گلستان و سنگر در ۶۰۵۰۰گزی شیراز. (یادداشت مؤلف).
شول. (اِخ) (… کامفیروز) نام رودخانه ای در فارس آبش شیرین و گوارا است که از آب چشمهٔ سرقدم برخیزد و چندین ده کام فیروز را آب دهد و در نزدیکی صغاد کام فیروز با رودخانهٔ کام فیروز بیامیزد. (از فارسنامه ٔ ناصری).
شول گپ. [ گ َ] (اِخ) نام قصبهٔ گناوه است به فارس. (از فارسنامهٔ ناصری).

شولستان. [ ل ِ] (اِخ) بلوکی از توابع شاپور کازرون که طایفهٔ ممسنی از ایلهای فارس در آنجا ساکن اند. هوایش سرد است. (از فرهنگ فارسی معین). ابن بطوطه که در سال ۷۳۰ هَ. ق. کازرون را دیده است گوید اطراف کازرون را بلادالشول گویند و امروز به شولستان معروف است. (سرزمینهای خلافت شرقی لسترنج ص۲۸۸). » بلادالشول». نام بلوکی است در فارس. این ناحیه در دوره ٔ ساسانیان داخل در منطقۀ شاپورخوره بود و قصبهٔ آن را شاپور اول بنا نهاد و در سال ۲۳ هَ. ق . / ۶۴۳ م. عثمان بن ابی العاص این منطقه را به تصرف درآورد.

شولستان پس از یک دورهٔ ویرانی مجدداً در عهد اتابک چاولی (متوفی در ۵۱۰ هَ. ق.) دست نشاندهٔ سلجوقیان آبادگردید و در اواخر دورهٔ صفویه یا پس از قیام نادر جنگجویان لر ممسنی شولستان را تصرف نمودند و این ناحیه بدیشان منسوب گردید و اینک آن را بلوک ممسنی خوانند که مساحت آن ۱۰۰ * ۶۰ میل مربع و محدود است از مشرق به کام فیروز و اردکان و از شمال و غرب زرگرد و لرستان و کهگیلویه و از جنوب کازرون و کوه مره شگفت. رجوع به دایرة المعارف اسلام ، جغرافی غرب ایران ص ۴۴، تاریخ عصر حافظ ج۱ (فهرست اعلام)، تاریخ گزیده (فهرست اعلام)، نزهةالقلوب ج ۳ ص۷۰، تاریخ مغول، روضات الجنات ص ۴۰۸ و حبیب السیر چ تهران ص ۹۲، ۱۰۲ و ۱۰۷ شود.

پزوهش: علی مفرد