علل یورش چنگيزخان مغول به ايران

82388743221564162815

یورش مغولان نیمی از کشور ایران را تخریب کرد و میلیون ها انسان کشاورز، سرباز، کودک و… کشته شدند و این وحشیان همه جارا ویران کردند. این خشونت و کشتار را نمیتوان به غرور بی جا و بی خردی سلطان محمد خوارزمشاه نسبت داد. خونخواری و خوی وحشی چنگیز شهرت فراوانی داشته و غرور محمد خوارزمشاه هم همینطور. برخلاف نظر مورخان که عقیده دارند سبب اصلی جنگ تنها کشته شدن بازرگانان مغول به دست سلطان محمد بوده است، دخالت عباسیان را نادیده گرفته اند.

دلایل یورش:

1- سفرا و بازرگانان مغول

چنگیز کاروانی با 500 سفیر و بازرگان به ایران فرستاد اما در اَترار توسط حاکم (غایرخان) غارت شدند و دلیل طمع خوارزمشاهیان به مال و زر آنها بود، بدین سبب چنگیز بسیار خشمگین شد اما از جنگ خودداری کرد و فقط تحویل دادن حاکم اَترار را از سلطان محمد خواستار شد. غایر خان نسبت خویشاوندی با ترکان خاتون، مادر سلطان محمد داشت و شاه از تسلیم کردن وی بنا به خواست و نفوذ مادرش سر باز زد، و فرستادگان را چنگیز را کشت، ریش انها را برید و برای چنگیز فرستاد. وصاف گويد: (چنگيز از اين عمل سلطان محمد سخت برآشفت در سال 615 ه.ق با لشگری از تاتار قصد ممالك سلطان محمد كرد، ابتدا قاصدی بفرستاد كه؛ به دست خود آب صاف صلح و صفا را گل كردي و آتش هوي را به باد خودرأيی تيره ساختي، جنگ را آماده باش كه به هر قطره خون بيگناهان سلامت جوي، جويي از خون چون جيحون روان خواهد شد و در عوض هر قيراط دينارها پرداخته خواهد گشت.) سپس چنگیز خود را آماده کرد و سپاه بزرگی را به ایران زمین فرستاد.

2- چنگیز و رفتار او

پدر چنگیز فردی جنگجو بود که قبیله ی خود را از باجگذاری به چینی ها رهایی ساخته بود و چنگیز خشونتش را از پدر به ارث برده بود. چنگیز در سن 13 سالگی پدر خود را از دست داد و از طرف قبیله تبعید شد. چنگیز و خانواده ی او سال ها به سختی و مشقت فراوان زندگی کردند. لازم به ذکر است که چنگیز برادر خود را چون با وی ناسازگاری داشت کشت. در آن سن کم این نشان دهنده ی خوی وحشی چنگیز می باشد. چنگیز دوست و کسی که وی را پناه داده بود را کشت و خود رییس تمام قبایل شد و نام اورا از (تموچین) به چنگیز تغییر دادند. وی پا به هرجا میگذاشت ان را ویران میکرد، پس نمیتوان انتظار داشت همچین موجودی فقط به خاطر چند بازرگان به ایران حمله کرده باشد. اگر هم کشتن بازرگانان صورت نمیگرفت باز هم خوی جهانگشایانه ی چنگیز بهانه ای دست و پا میکرد و این حمله را صورت میداد و بازرگانان بهانۀ خوبی بر این واقعه بیش نبودند.

3- عباسیان

خلیفه ی عباسی الناصرلدین الله، دل خوشی از محمد خوارزمشاه نداشت و همیشه در سدد آن بود که زور گویی های اورا جبران کند و توانست به خوبی مغولان را تحریک کند تا به ایران یورش برند. ابن اثیر که خود در آخرین دوران خلافت عباسیان بود می نویسد: (آنچه ايرانيان به او نسبت داده اند كه او مغولان را در مورد بلاد اسلامي به طمع انداخته و در اين رابطه با آنها به نامه نگاري پرداخته درست است، اين ضربۀ عظيمي است كه هر گناه بزرگي در مقابل آن كوچك است.) پاول هرن: (بايد گفت در اين موقع هستي خليفه در خطر بود زيرا خوارزمشاه مصمم بود خليفه را از سياستي ظاهري و روحاني محروم كند و به جاي او يك خليفه از علويان منصوب دارد و ناصرالدين الله از ترس جان، چنگيزخان را براي حمله به ايران تشويق كرد و چنگيزخان در اجابت اين دعوت، فرصت را از دست نداد.) ابوالغداء (729 ه.ق) يكي ديگر از مورخين اهل سنت: (از دشمني كه ميان ناصر و خوارزمشاه وجود داشت ناصر مي خواست كه خوارزمشاه گرفتار آنان (مغولها) باشد و قصد عراق نكنند.) ميرخواند صاحب روضة الصفا مي نويسد: (خليفه از روي ناچاري به اين فرمانروا يعني تموچين روي آورد تا خطري را كه از جانب همسايگان متوجه قلمرو خلافت بود دفع نمايد.) ناصرالدین الله هم دلیلی است بسیار مهم که توانست چنگیز را مجبور کند تا بدون شک به ایران حمله ور شود اما زیاد نمیتواند این گفته ها موثر باشد چون چنگیز تصمیمش را برای حمله گرفته بوده و جلوگیری از این جنگ اجتناب ناپذیر بوده است.

4- حکومت خوارزمشاهیان

سلطان محمد وقتی خود را در قدرت بلامنازعی دید، مغرور شد و به خود میبالید. مردم وی را دوست نداشتند و حمایت مردم که خود بزرگترین سپاه است را از دست داده بود و از طرفی به خاطر حملاتی که به کشور های همسایه کرده بود پشتیبانی خود را از دست داده و کمکی به او نمیشد. مردم در مقابل چنگیز مقاومیتی نکردند و سریعاً تسلیم میشدند تا جانشان در امان باشد و آنان که مقاومت میکردند مانند خراسان همه را میکشتند و سرها را میبریدند. از این رو ارتش سلطان محمد طاقتی در برابر چنگیز و لشگرش نداشت بلکه آن ها شدیداً به غارت می پرداختند و هرچیزی که سر راهشان قرار میگرفت میکشتند و می بردند و نابود می کردند.

5_مغولان چادر نشین

چنگیز نمیتوانست مغولان را بدون جنگ و جدال نگه دارد. آنها نخست چین  و سپس سرزمین های پیرامون خود را تسخیر کردند. چنگیز نیاز به بازرگانی در راه ابریشم داشت و چادرنشینان صحرایی کشوری با ثروت ایران را نمی توانستنند نادیده بگیرند. آنها نوپا بوده و در تلاش برای کشور گشایی. اجتناب از جنگ حکومت چنگیز را متزلزل می ساخت و برای جلوگیری از این امر مجبور به حمله و غارت و کشور گشایی میشدند. میتوان دلیل اصلی حمله ی چنگیز را ذات خونخوار او دانست و فرصتی که غایر خان با کشتن تاجرها به چنگیز داده بود. چنگیز کتاب خانه ها را سوزاند، دانشمندان را کشت و بعضی را به کشور خود فرستاد تا در آنجا مشغول به کار شوند، بسیاری را به بردگی کشید و نیمی از ایران را به قتل رساند. مغولان بیابان گرد با فرهنگ و جایگاه ایران زمین بیگانه بودند و برتری ایران را ننگ می دانستند. در هر صورت این جنگ غیر قابل اجتناب بود و اگر هم دلیلی پیدا نمیشد باز هم جلوی کشور گشایی چنگیز گرفته نمی شد و او بهانه ای دیگر برای خود دست و پا میکرد.

430px-During_the_battle_of_Indus

6 دیدگاه برای “علل یورش چنگيزخان مغول به ايران”

  1. يادم رفت بگويم. اتفاقا در همين دهه ها و سالها هم خبرهاي زيادي اطرافمان هست پر از تقصيرهايي كه قرار است به بچه هايمان ياد بدهيم مال ما نبوده اند. با همت تمام برايشان دنبال گردن مي گرديم و بچه هايمان هم راهمان را ادامه خواهند داد.

  2. خوارزمشاهیان خودشان ترک بودند و نسبتی با مردم فلات از نظر نزادی نداشتند و قومی وحشی و بیگانه بودند از تبارو منشی نزدیک به مغولان پس فرقی با مغول نداشتند تنها سلطه بر فلات داشتند طبیعی است با مردم ستم وغرور پیشه کنند و مردم انهار ازخویش ندانند چون انزمان در داخل فلات برخلاف امروز مردم ترک تبار بسیار اندک بودند و ترکان در صفحات شمالی فلات متمرکز بودند نه در دل فلات انچه که در تاریخ در باره شاهان خوارزمی و برخوردشان در موقع حمله مغول نوشته شده برخوردی بسیار احمقانه و زبونانه را ازانها به نمایش می گذارد سرکرده این سلسله بیگانه وقتی برای کمک خواهی ارایالات دیگر میرود بخاطر بیگانه بودن هیچ همکاری را با او نمیکنند و این سردار احمق بجای تمرکز قوا در شمال شرق فلات برای مانع شدن در برابر حمله قطعی مغول خانواده اش را در گرگان رها میکند و به سمت غرب و مرکز ایران برای گسترش فتوحات و ولگردی میرود ودران وقت مهم دست به ولگردی میزند دقیقا کار فردی که داری حماقت کوچرویی است و بیگانه وحشی است و مغولان هم در حمله به گرگان خانوداه اورا به فنا میدهند و او همچنان ول میگشته ودراخر هم تبدیل به یک روانی ولگرد میشود و در تاریخ گم میشود این مصداق این قوم بیگانه است که هیچ گاه نتوانست خودرا در ایران خودی کند وهمواره باعث جنگ افروزی و خسران مردم شد دقیقا حماقت های این قوم در دوران قاجار و صفوی و فرار کردنشان اینکه هنوز هم مردم این قوم را سبمل بلاهت نادانی وویرانگری میدانند وهمواره با انهاغریبگی میکنند بخاطر همین تاریخ سرشار از بلاهت و جنون انهاست تاریخ خوارزمشاهیان تاریخ جنون یک قوم بدوی کشور برباد ده است و باید توسط افراد ترک پرست دوباره خوانی شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *