دانلود سخنرانی استاد رائفی پور پشت پرده جنایت فرودگاه جده

دانلود سخنرانی استاد رائفی پور پشت پرده جنایت فرودگاه جده 

نگارنده: حامد محمدپور

سعودی ها با این کارها می خواهند مردم ایران ماجرای یمن رو فراموش کنند.

موضع نگرفتن قاطع مقامات جمهوری اسلامی چه عواقبی را در پی دارد؟

رائفی پور یمن سعودی جده تجاوز

لینک دانلود فایل:

دانلود سخنرانی استاد رائفی پور پشت پرده جنایت فرودگاه جده

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید و همچنین از کتابخانه و نگارخانه تاریخی این تارنما دیدن فرمائید:

با تاریخ فـا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان همراه باشید…

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان

جمعیت مسلمانان و مسیحیان تا سال 2050 برابر خواهد شد…

جمعیت مسلمانان و مسیحیان تا سال 2050 برابر خواهد شد…

نگارنده: حامد محمدپور

73896586362050deslmanlarristiyannfusunayaklaacak

به گزارش تاریخ فا، مرکز تحقیقات PEW در جدیدترین ارائه آمار خود در رابطه با آینده ادیان در جهان آورده است که جمعیت مسلمانان اروپا تا سال 2050 با جمعیت مسیحیان در اروپا برابر می‌شود. 

بنا بر این گزارش، طی 4 دهه آتی، جمعیت هندوها 34 درصد رشد خواهد داشت و از اندکی بیش از یک میلیارد تن در حال حاضر به یک میلیارد و 4 میلیون تن افزایش خواهد داشت. این در حالی است که تعداد پیروان دین یهود که در سال 2010 میلادی، اندکی کمتر از 14 میلیون تن بوده است، به 16 میلیون و یکصد هزار نفر در سال 2050 میلادی خواهد رسید.

همچنین این گزارش پیش بینی کرده است که در سال 2050 دین اسلام دومین دین بزرگ در ایالات متحده آمریکا خواهد شد و درصد معتقدان به دین مسیحیت از 77 درصد به 66 در ایالات متحده آمریکا کاهش پیدا خواهد کرد و این نشان از آن است که جمعیت مسلمانان در سال 2050 از جمعیت یهودیان پیشی خواهد گرفت.

در گزارشی که از سوی هفته نامه روسی زبان “مسلم نیوز”، منتشر شده، آمده است: انتظار می رود دین اسلام در آغاز سال 2050 به دین اول روسیه تبدیل شود.

اين گزارش در ادامه می افزاید: علی رغم نبودن آمارهای رسمی در این رابطه، اما شواهد دال بر این است که در حال حاضر بعد از مذهب ارتدوکس، دین اسلام در رده دوم پرطرفدارترین دین روسیه قرار دارد. پیشینه ورود اسلام به روسیه به قرن ۸ قمری باز می‌گردد و نتیجهٔ آن جمعیتی حدود ۱۵ تا ۲۰ میلیونی مسلمانان در روسیه فعلی است.

در گزارشی که گاردین با توجه به آمار این مرکز تحقیقاتی به آن پرداخته نیز آمده است: جمعیت مسلمانان اروپا از زیر 6 درصد در سال 2010 (43 میلیون نفر) به بیش از 10 درصد در سال 2050(71 میلیون نفر) خواهد رسید.

بر اساس پیش بینی‌ها جمعیت مسلمانان در مقابل دیگر جمعیت‌های دینی در 45 سال آینده خصوصا در خاورمیانه، هند و کشورهای شمال آفریقا با سرعت بسیاری، افزایش خواهد داشت.

البته این گزارش تاکید کرده است که ممکن است علت‌های مختلفی جلوی این پیش بینی را بگیرد. علت‌هایی مانند حوادث طبیعی، جنگ‌ها، مهاجرت‌های گسترده و یا انقلاب‌ها می‌توانند در این پیش بینی تاثیرگذار باشند.

لینک این خبر در تیتر اخبار یاهو:

Study says Muslim, Christian global population could be equal by 2050

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید و همچنین از کتابخانه و نگارخانه تاریخی این تارنما دیدن فرمائید:

با تاریخ فـا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان همراه باشید…

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان

www.TarikhFa.com

 

القاب و عناوین روحانیون

القاب و عناوین روحانیون 

نگارنده: ایرانمهر

القاب و عناوین روحانیون 

درباره نام‌ها، القاب و عناوین علما و روحانیون باید گفت که القاب جدید تحت عناوین حجت الاسلام‌ والمسلمین، آیت الله و آیت الله العظمی و… ظاهراً از دوران مشروطیت به بعد مورد استفاده قرار گرفته است. پیش از آن در کتاب‌ها و نوشته‌ها هیچ‌یک از طبقات روحانیت با این القاب نام برده نشده‌اند. بلکه عناوینی که به کار می‌رفته است معمولاً به این صورت بوده است که برخی از آنها هنوز هم رواج دارند مانند:

شیخ: معانی مختلفی دارد، از جمله: پیر، حکیم، دانشمند و به طور کلی عنوان احترام‌آمیزی بوده است که برای بزرگان و اهل‌فضل به کار می‌رفته مثل: شیخ سعدی، شیخ‌الرئیس ابوعلی‌سینا، شیخ عطار و … از جمله برای علمای دین نیز به کار می‌رفته است. البته گفتنی است که برای علمای دینی که از فرزندان پیامبر اسلام صلی‌الله علیه‌وآله بوده‌اند به جای عنوان«شیخ» از لقب«سید» استفاده می‌شده است. 

سید: همان طور که گفته شد برای سادات اطلاق می‌شده است مثل سیدمرتضی و سیدرضی
ملّا: صیغه مبالغه از ریشه«ملأ» به معنی«پر» می‌باشد و ملّا یعنی کسی که پر و لبریز از علم و حکمت است.
میرزا: ظاهراً مخفف امیرزاده باشد و به ندرت برخی از علما با این عنوان ذکر شده‌اند.
آقا: بسیاری از عالمان دینی نیز با این نام خوانده می‌شوند و معمولاً با یکی از عناوین دیگر ترکیب می‌شده است مثل: آقا شیخ…، آقا میرزا…
علامه: به معنی کسی که بسیار زیاد علم و دانش دارد. به عده کمی از علما اطلاق می‌شده که سرآمد همگان بوده‌اند.
آخوند: ظاهراً مخفف جمله«آقاخواند» است. این اصطلاح در قدیم لقب بوده و الان به طبقه روحانی، اطلاق می‌شود.

القاب و عناوین روحانیون در عصر امروز: 

همان گونه که گفته شد القابی مانند حجت الاسلام و آیت الله و … سابقه‌ای طولانی ندارند و از حدود صدوپنجاه سال پیش مورد استفاده قرار گرفته است. این عناوین، عنوان‌های رسمی و اعطایی نیستند بلکه بیشتر جنبه عرفی دارند. لکن با همه این توصیفات یک تقسیم‌بندی کلی می‌توان برای آنها تعیین کرد:


ثقه‌الاسلام: به معنی«مورد وثوق و اطمینان برای اسلام» است و معمولاً به کسانی اطلاق می‌شود که به تازگی به کسوت طلبگی و روحانیت در آمده‌اند و لباس روحانی به تن ندارند و یا چند سالی بیش نیست که لباس روحانیت به تن کرده اند .

حجت الاسلام به معنی «دلیل و برهان اسلام»: برای کسانی که از مرحله ثقه‌الاسلامی ارتقا پیدا کرده‌اند اطلاق می‌شود. یعنی پس از مرتبه ثقه الاسلامی ، مرحله حجت الاسلامی است .

حجت‌الاسلام والمسلمین به معنی «دلیل و برهان و راهنمای اسلام و مسلمین»: به اکثریت قشر روحانی اطلاق می‌شود که مراحل مقدماتی تحصیلات حوزوی 0ثقه الاسلامی و حجت الاسلامی ) را گذرانده‌اند و در سطوح عالیه دروس حوزوی نیز یا مشغول به تحصیلند و یا آن را به اتمام رسانده‌اند ولی هنو به درجه اجتهاد نائل نگردیده‌اند.

آیت الله: به روحانیونی گفته می‌شود که سطوح عالی حوزوی را به اتمام رسانده و در یک یا چند باب فقهی صاحب‌نظر شده‌‌اند و به اصطلاح به درجه اجتهاد رسیده‌اند. این افراد در فروع دین مجاز به تقلید از مرجع تقلید نیستند و باید از خودشان تقلید کنند اما کسی هم نمی‌تواند از آنان تقلید کند.

آیت الله العظمی: از میان علمایی که به درجه اجتهاد می‌رسند، پس از سال‌ها تحقیق و تدریس، عده‌ای از آنان به پختگی و تبحر علمی و صلاحیت تقوایی ممتازتری دست پیدا می‌‌کند و به مقام مرجعیت شیعه می‌رسند که در جامعه به عنوان مرجع تقلید شناخته می‌شوند. از این افراد با لقب آیت الله العظمی یاد می‌شود. 

یرای توضیح بیشتر نگاه تاریخی به مساله می اندازیم :

در سده 4 قمری عنوان ثقه الاسلام برای محمد بن یعقوب کلینی به کار رفت. (دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج 2، ص 260) محمد بن یعقوب کلینی در نزد همه طوائف اسلامی مقبول بود، شیعه و سنی به او مراجعه می کردند و روی همین اصل به ثقه الاسلام شهرت یافت. او نخستین کسی است که در دوره اسلامی به این لقب اختصاص یافت. (ریحانه الادب، ج 5، ص 79، کلمه کلینی)

در سده پنج هجری قمری عنوان «حجه الاسلام» برای امام محمد غزالی به کار رفت. (دائره المعارف بزرگ اسلامی و ریحانه الادب، ج 4، ص 237

در سده هفتم هجری قمری عنوان «محقق» برای جعفر بن حسن حلی به کار رفت. (دائره المعارف بزرگ اسلام) کتاب «شرائع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام» نوشته همین محقق است و جواهر الکلام که در 43 جلد چاپ شده، شرح همین شرایع است.( در حوزه علمیه قم همین الان، محور درس خارج فقه برخی از مراجع، کتاب شرایع است. )

در سده هشت هجری قمری عنوان علامه و آیت الله برای حسن بن یوسف حلی به کار رفت که معروف به علامه حلی است. این لقبها قرنها مختص همین علماء بود.

در سده چهاردهم هجری قمری کاربرد برخی از این عنوان ها برای گروهی از فقهاء تکرار شد و رفته رفته گسترش یافت.

تا قرن چهاردهم هجری، فقط علامه حلی را آیت الله می نامیدند. در اوایل قرن چهاردهم هجری نخستین بار سید محمدمهدی بحرالعلوم آیت الله خوانده شد.

چند دهه پس از آن شیخ مرتضی انصاری و سید محمدحسن شیرازی آیت الله خوانده شدند. مورخان مشروطه، «آیت الله» را بر آخوند ملا کاظم خراسانی و دیگران اطلاق کردند. پیش از این همه مراجع را حجه الاسلام می نامیدند. پس از تشکیل حوزه علمیه قم توسط شیخ عبدالکریم حائری، شماری از فقهای بزرگ که در آن گرد آمدند، آیت الله لقب یافتند و به تدریج معدودی از آنها آیت الله العظمی نامیده شدند. (دائره المعارف بزرگ اسلامی) بنابر آنچه گفته شد القاب و واژه گان نیز همانند بسیاری از لوازم زندگی بشری سیر تحول داشته است و شاید راز آن در این نهفته باشد که برای نشان دادن برجستگی یک نفر در میان افرادی که قبلا هم تراز بودند به طور طبیعی از لقب ممتازتر استفاده می شود و این سیر هم چنان ادامه می یابد.

آیا به هرکس می توان آیت الله گفت : روشن شد که آیت الله که در حوزه یکی از درجه ها و رتبه های علمی است بر هر کس غیر فنی نمی توان اطلاق کرد، اما اگر آیت الله را به معنای لغوی آن که به معنای آیه و نشانه الهی است در این صورت و در این معنا برتمام موجودات قابل اطلاق است چرا که تمامی موجودات نشانه و آیه ای بر وجود خداوند هستند .

منبع: تارنمای چهارده معصوم

جهت مشاهده مقاله کامل این موضوع به لینک زیر در تالارگفتمان تاریخ فا مراجعه کنید:

موضوع: القاب روحانیت

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید و همچنین از کتابخانه و نگارخانه تاریخی این تارنما دیدن فرمائید:

با تاریخ فـا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان همراه باشید…

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان

www.TarikhFa.com

 

دانلود مجموعه کتاب های تاریخ اسلام

دانلود مجموعه کتاب های تاریخ اسلام

نگارنده: حامد محمدپور

دانلود مجموعه کتاب های تاریخ اسلام

درود بر کاربران گرامی سایت تاریخ فا، فهرست زیر مجموعه ای از کتاب های ارزشمند و کمیاب پیرامونتاریخ اسلام  می باشد که برای سهولت دسترسی شما عزیزان به این کتاب ها، فهرست زیر آماده شده است. شما می توانید به راحتی و به صورت رایگان این کتاب ها را از کتابخانه تاریخ فا، با لینک دانلود مستقیم دریافت نمائید.

(لازم به ذکر است که این فهرست در حال بروز شدن است و در آینده کتاب های بیشتری به آن اضافه خواهد شد.)

دانلود کتاب تاریخ طبری

دانلود کتاب آفرینش و تاریخ

دانلود کتاب تاج (آیین کشورداری در ایران و اسلام)

دانلود کتاب تاریخ تمدن

دانلود کتاب خلیفه و سلطان و مختصری دربارۀ برمکیان

دانلود کتاب تاریخ ابن خلدون

دانلود کتاب مقدمه ابن خلدون

دانلود کتاب اسلام در ایران

دانلود کتاب تاریخ کامل ابن اثیر

دانلود کتاب تاریخ تحلیلی انتقادی ایران

دانلود کتاب تاریخ بیهق

دانلود کتاب فتوح البُلدان

دانلود کتاب تاریخ اجتماعی ایران (جلد ۲)

دانلود کتاب زین الأخبار (تاریخ گردیزی)

دانلود کتاب چرا تاریخ می خوانیم

دانلود کتاب التنبیه و الإشراف

دانلود کتاب تاریخ نیشابور

دانلود کتاب مُروج الذهب و معادن الجوهر

 

 با تاریخ فا همراه باشید…

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید و همچنین از کتابخانهو نگارخانه تاریخی این تارنما دیدن فرمائید:

با تاریخ فـا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان همراه باشید…

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان

تمدن اسلامى در یک نگاه

تمدن اسلامى در یک نگاه

تمدن اسلامى به لحاظ پیشینه با ۱۴ قرن حیات از ریشه دارترین تمدنهاى انسانى به شمار مى‏آید، و از جهت دامنه گسترش آن، باید این تمدن را از گسترده‏ترین تمدنها به حساب آورد. آنچه امروزه به عنوان تمدن اسلامى مى‏شناسیم در واقع فرآیند و محصول چهارده قرن حضور مستمر و فعال «اسلام‏» در عرصه زندگى فردى و اجتماعى مسلمانان مى‏باشد. چهارده قرن است که مسلمانان با اسلام زندگى مى‏کنند یعنى سعى نموده‏اند تا دیدگاهشان، راجع به جهان هستى و خالق جهان، نیایش هایشان آداب معاشرت و معاملاتشان، ازدواج و زاد و ولدشان، جشنها و ماتم هایشان و… بر پایه‏ هایى از اعتقادات و دستورات اسلامى تنظیم نمایند.

«تمدن اسلامى که لااقل از پایان فتوح مسلمین تا ظهور مغول قلمرو اسلام را از لحاظ نظم و انضباط اخلاقى برترى سطح زندگى، سعه صدر و اجتناب نسبى از تعصب، و توسعه و ترقى علم و ادب طى قرنهاى دراز پیشاهنگ تمام دنیاى متمدن و مربى فرهنگ عالم انسانیت قرار داد. بی شک یک دوره درخشان از تمدن انسانى است و آنچه فرهنگ و تمدن جهان امروز بدان مدیونست اگر از دینى که به یونان دارد بیشتر نباشد کمتر نیست با این تفاوت که فرهنگ اسلامى هنوز در دنیاى حاضر تاثیر معنوى دارد و به جذبه و معنویت آن نقصان راه ندارد.»

سرگذشت پیدایش این تمدن و فرهنگ، سرعت پیشرفت و توسعه، عظمت و کمال، گستردگى دامنه و شرکت طبقات مختلف اجتماع و ملل گوناگون امورى هستند که اعجابها را در مورد تمدن اسلامى سخت برانگیخته است. جرجى زیدان مسیحى میگوید: «عربها (مسلمانان) در مدت یک قرن و اندى مطالب و علومى به زبان خود(عربى) ترجمه کردند که رومیان در مدت چندین قرن از انجام آن عاجز بودند، آرى مسلمانان در ایجاد تمدن شگفت آور خود در غالب موارد به همین سرعت پیش رفته ‏اند.»

و هم او مى‏گوید : «مسلمانان قسمت عمده علوم فلسفى و ریاضى و هیئت و طب و ادبیات ملل متمدن را به زبان عربى ترجمه و نقل کردند و از تمام زبانهاى مشهور آن روز بیشتر از یونانى و هندى و فارسى کتابهایى ترجمه کردند و در واقع بهترین معلومات هر ملتى را از آن ملت گرفتند مثلا در قسمت فلسفه و طب و هندسه و منطق و هیئت از یونان استفاده نمودند. و از ایرانیان تاریخ و موسیقى و ستاره‏شناسى و ادبیات و پند و اندرز و شرح حال بزرگان را اقتباس مى‏کردند، و از هندیان طب (هندى) حساب و نجوم و موسیقى و داستان و گیاه‏شناسى آموختند، از کلدانیان و نبطیها کشاورزى و باغبانى و سحر و ستاره‏شناسى و طلسم فرا گرفتند و شیمى و تشریح از مصریان به آنان رسید، و در واقع عربها (مسلمین) علوم آشوریان و بابلیان و مصریان و ایرانیان و هندیان و یونانیان را گرفته و از خود چیزهایى بر آن افزودند و از مجموع آن علوم و صنایع و آداب، تمدن اسلامى را پدید آوردند.»

دکتر عبدالحسین زرین کوب در پژوهشى پیرامون تمدن اسلامى از سرگذشت پیدایش این فرهنگ و عظمت و کمال آن به عنوان «معجزه اسلام‏» نام مى‏برد که تعبیر زیبا و بجایى است.

ویژگى‏هاى تمدن اسلامى
تمدن اسلامى در کنار سایر تمدنها،تمدن انسانى را پدید آورده‏ اند; این تمدن از ویژگیها و شاخصه‏هایى برخوردار است که آن را از تمدنهاى دیگر متمایز مى‏کنند; هر گونه رهیافتى به تمدن اسلامى در گرو توجه به این ویژگیها است.
۱ – تمدن اسلامى وقتى که پا به عرصه وجود گذاشت، نسبت به تمدنهاى پیشین موضع ویژه‏اى را اتخاذ نمود; بدین صورت که نه در مقابل آنها صف آرایى نمود و نه در برابر آن تمدنها منفعل شد بلکه دست آوردهاى مثبت آنها را گرفت و در خود هضم نمود و جهات منفى را هم نپذیرفت.
دکتر زرین کوب در این باره مى‏گوید: «تمدن اسلامى، نه تقلید کننده صرف از فرهنگهاى سابق بود، نه ادامه دهنده محض:ترکیب کننده بود و تکمیل سازنده‏».
۲ – تمدن اسلامى با محوریت قرآن از آغاز دیدگاهى جهانى و فرا ملیتى داشت و هیچگاه خود را منحصر در یک قوم و نژاد ننمود، لذا در حوزه وسیع دنیاى اسلام اقوام مختلف عرب ایرانى، ترک، هندى، چینى، مغولى، آفریقایى و حتى اقوام ذمى بهم آمیختند. و همین نکته سبب شد که مسلمانان از هر قوم و ملتى که بوده‏اند خود را منادى اسلام بدانند. یعنى مایه اصلى این معجون که تمدن و فرهنگ اسلامى خوانده مى‏شود در واقع اسلام بود، نه شرقى و نه غربى.

عوامل اساسى رشد و توسعه تمدن اسلامى:

تمدن و فرهنگ اسلامى در طول حیات خود فراز و نشیبهایى داشته است; در یک دوره تاریخى -از آغاز و لااقل از پایان فتوح تا ظهور مغول- تمدن اسلامى را بالنده و با شکوه و در اوج می‏بینیم که این دوره را به حق دوره درخشان تمدن اسلامى مى‏نامند، اما پس از آن تمدن اسلامى دچار افول مى‏شویم و کم کم به حاشیه صحنه اجتماع مى‏رود و چند دهه‏اى است که دوباره خیزش اسلامى، امیدبخش رجعت به آن عظمت و سرافرازى پیشین گشته است. کشف راز و رمز این تحولات در بررسى دقیق و عالمانه و ریشه‏یابى آنهاست.

در اینجا در پى شناسایى عوامل اساسى رشد و توسعه تمدن اسلامى در دوره درخشان آن هستیم عواملى که عظمت آفریدند و بدون شک افول تمدن بخاطر رخنه‏اى است که در آنها پدید آمد.

۱) تشویق اسلام به علم:توصیه و تشویق مؤکدى که اسلام در توجه به علم و علما مى‏کرد از اسباب عمده آشنایى مسلیمن با فرهنگ و دانش انسانى و در نتیجه رشد و توسعه تمدن اسلامى گردید.

جرجى زیدان با اینکه تعصب مسیحى دارد و در بعضى مسائل این تعصب کاملا نمودار است و گاهى مى‏خواهد اصرار بورزد که مسلمین اولیه با هر کتابى جز قرآن مخالف بودند مع ذلک اعتراف می‏کند که تشویق اسلام به علم، عامل موثرى در سرعت پیشرفت مسلمین بوده است. مى‏گوید: «همین که مملکت اسلام توسعه یافت و مسلمانان از انشاى علوم اسلامى فارغ شدند، کم کم فکر علوم و صنایع افتادند و براى خود همه نوع وسایل تمدن فراهم ساختند و طبعا در صدد تحصیل علم و صنعت برآمدند.و چون از کشیشان مسیحى مطالبى از فلسفه شنیده بودند، بیش از سایر علوم به فلسفه علاقه‏مند گشتند، بخصوص که احادیث وارده از (حضرت) رسول اکرم (ص) آنان را به تحصیل علم و بخصوص فلسفه تشویق مى‏نمود که از آن جمله فرموده است، علم بیاموزید اگر چه در چین باشد حکمت گمشده مؤمن است از هر که بشنود فرا مى‏گیرد و اهمیت نمى‏دهد که کى آن را گفته است. آموختن علم بر هر زن و مرد مسلمان واجب است.از گهواره تا گور، دانش بیاموزید.»

آقاى دکتر زرین پور در این رابطه مى‏نویسد: «توصیه و تشویق مؤکدى که اسلام در توجه به علم و علما مى‏کرد از اسباب عمده بود در آشنایى مسلمین با فرهنگ و دانش انسانى، قرآن مکرر مردم را به تفکر و تدبر در احوال کائنات و به تامل در اسرار آیات دعوت کرده بود، مکرر به برترى اهل علم و درجات آنها اشاره نموده بود و یکجا شهادت «صاحبان علم‏» را تالى شهادت خدا و ملائکه خوانده بود که این خود به قول امام غزالى در فضیلت و نبالت علم کفایت داشت. بعلاوه بعضى احادیث رسول که به اسناد مختلف نقل مى‏شد، حاکى از بزرگداشت علم و علماء بود. و این همه با وجود بحث و اختلاف که در باب اصل احادیث و ماهیت علم مورد توصیه در میان مى‏آمد از امورى بود که موجب مزید رغبت مسلمین به علم و فرهنگ مى‏شد و آنها را به تامل و تدبر در احوال و تفحص و تفکر در اسرار کائنات بر مى‏انگیخت. از اینها گذشته پیغمبر خود نیز در عمل، مسلمین را به آموختن تشویق بسیار مى‏کرد چنانکه بعد از جنگ بدر هر کس از اسیران که فدیه نمى‏توانست بپردازد در صورتى که به ده تن از اطفال مدینه خط و سواد مى‏آموخت آزادى مى‏یافت. همچنین به تشویق وى بود که زید بن ثابت زبان عبرى یا سریانى یا هر دو زبان را فرا گرفت و این تشویق و ترغیب سبب مى‏شد که صحابه به جستجوى علم رو آورند، چنانکه عبدالله بن عباس بنابر مشهور به کتب تورات و انجیل آشنایى پیدا کرد و عبدالله بن عمرو بن عاص نیز به تورات و به قولى نیز به زبان سریانى وقوف پیدا کرده بود. این تاکید و تشویق پیغمبر هم علاقه مسلیمن را به علم افزود و هم علما و اهل علم را در نظر آنان بزرگ کرد.»

و این بود که مسلمین از همان آغاز تمام همت و سعیشان را بر این گذاشتند که بر علوم و معارف جهان دست‏ یابند.

۲) تساهل و تسامح فکرى: یکى از علل سرعت پیشرفت مسلیمن در علوم این بوده است که در اخذ علوم و فنون و صنایع و هنرها تعصب نمى‏ورزیدند و علم را در هر نقطه و در دست هر کس مى‏یافتند از آن بهره‏گیرى مى‏کردند و به اصطلاح امروز «روح تساهل‏» بر آنها حکمفرما بوده است.

چنانکه مى ‏دانیم در احادیث نبوى به این نکته توجه داده شده است که علم و حکمت را در هر کجا و در دست هرکس پیدا کردید آن را فرا گیرید. رسول اکرم(ص) فرمود: همانا دانش راستین،گمشده مؤمن است هر جا آن را بیابد خودش به آن سزاوارتر است. حضرت امیرالمؤمنین(ع) در نهج البلاغه فرموده است: دانش راستین گمشده مؤمن است پس آن را فراگیر و بیاموز و لو از مردم منافق. و هم از کلمات آن حضرت است: حکمت را بیاموزید و لو از مشرکان. در روایات اسلامى، ائمه اطهار(ع) از حضرت مسیح(ع) نقل کرده‏اند که: حق را (هر چند) از اهل باطل فرا گیرید و اما باطل را (هر چند) از اهل حق فرا نگیرید، سخن سنج و حقیقت ‏شناس باشید.

این روایتها زمینه وسعت دید و بلند نظرى و تعصب نداشتن مسلمین را در فراگرفتن علوم و معارف از غیر مسلمانان فراهم کرد و به اصطلاح در مسلمین روح روح تساهل و تسامح و عدم تعصب در مقام در مقام فراگیرى و علم آموزى به وجود آورد. و از این رو مسلمین اهمیت نمى‏دادند که علوم را از دست چه کسى مى‏گیرند و به وسیله چه اشخاصى ترجمه و نقل مى‏شود و به دست آنها مى‏رسد. بلکه بر اساس آنچه از پیشواى عظیم الشان خود آموخته بودند، خود را به دلیل اینکه اهل ایمانند صاحب و وارث اصلى حکمتهاى جهان مى‏دانستند… معتقد شده بودند که علم و ایمان نباید از یکدیگر جدا، زیست کنند.

دکتر زرین کوب در توضیح این عامل مى ‏نویسد: «…بدینگونه، اسلام که یک امپراطور عظیم جهانى بود با سماحت و تساهلى که از مختصات اساسى آن بشمار مى‏آمد مواریث و آداب بى‏زیان اقوام مختلف را تحمل کرد، همه را بهم درآمیخت و از آن چیز تازه‏اى ساخت فرهنگ تازه‏اى که حدود و ثغور نمى‏شناخت و تنگ نظریهایى که دنیاى بورژوازى و سرمایه‏دارى را تقسیم به ملتها، به مرزها و نژادها کرد در آن مجهول بود. مسلمان، از هر نژاد که بود عرب یا ترک، سندى یا آفریقائى در هر جایى از قلمرو اسلام قدم مى‏نهاد خود را در وطن خویش و دیار خویش مى‏یافت… همه جا یک دین بود و یک فرهنگ.

و در جاى دیگر، مى‏نویسد: …آنچه این مایه ترقیات علمى و پیشرفتهاى عادى را براى مسلمین میسر ساخت در حقیقت همان اسلام که با تشویق مسلمین به علم و ترویج نشاط حیاتى، روح معاضدت و تسامح را جانشین تعصبات دنیاى باستانى کرد. و در مقابل رهبانیت کلیسا که ترک و انزوا را توصیه مى‏کرد با توصیه مسلمین به راه و بسط توسعه و تکامل صنعت و علم انسانى را تسهیل کرد. در دنیایى که اسلام به آن وارد شد. این روح تساهل و اعتدال در حال زوال بود. از دو نیروى بزرگ آن روز دنیا (بیزانس و ایران) بیزانس در اثر تعصبات مسیحى که روز بروز در آن بیشتر غرق مى‏شد هر روز علاقه خود را بیش از پیش با علم و فلسفه قطع مى‏کرد تعطیل فعالیت فلاسفه به وسیله ژوستى‏نیان اعلام قطع قریب الوقوع بود بین دنیاى روم با تمدن و علم در ایران هم اظهار علاقه خسرو انوشیروان به معرفت و فکر، یک دولت مستعجل بود، و باز تعصباتى که برزویه طبیب در مقدمه کلیله و دمنه به آن اشارت دارد هر نوع احیاء معرفت را در این سرزمین غیر ممکن کرد. در چنین دنیایى که اسیر تعصبات دینى و قومى بود اسلام نفخه تازه‏اى دمید.چنانکه با ایجاد دارالاسلام که مرکز واقعى آن قرآن بود نه شام و نه عراق تعصبات قومى و نژادى را با یک نوع جهان وطنى چاره کرد، در مقابل تعصبات دینى نصارى و مجوس،تسامح و تعاهد با اهل کتاب را توصیه کرد و علاقه به علم و حیات را و ثمره این درخت‏شگرف که نه شرقى بود نه غربى. بعد از بسط فتوحات اسلامى حاصل شد.»

پرفسور ارنست کونل آلمانى، استاد هنر اسلامى در دانشگاه برلین در سالهاى ۱۹۶۴ – ۱۹۳۵ در مقدمه کتاب هنر اسلامى مى‏گوید: اشتراک در معتقدات دینى در اینجا تاثیر قویتر از آنچه در دنیاى مسیحیت وجود دارد بر فعالیتهاى فرهنگى ملل مختلف داشته است. اشتراک در مذهب باعث‏شده تا بر روى اختلافات نژادى و سنن باستانى ملتها «پل‏» بسته و از فراز آن نه تنها علائق معنوى بلکه حتى آداب و رسوم کشورهاى گوناگون را به طرز حیرت انگیزى در جهت روشن و مشخصى هدایت نماید، چیزى که بیش از همه در این فعل و انفعال جهت ایجاد وحدت و پاسخ به جمیع مسائل زندگى قاطعیت داشت قرآن بود…»

شهید مرتضى مطهرى در کتاب ارزشمند خدمات متقابل اسلام و ایران، بعد از نقل این فراز از نوشته پرفسور ارنست کونل، آن را تحسین مى‏کند و مى‏گوید: «…نکته جالب در بیان این دانشمند اینست که مى‏گوید مسلمانان از نژادهاى مختلف بر روى اختلافات نژادى خود پل بسته بودند. یعنى اسلام براى اولین بار توانست کلیتى و وحدتى سیاسى و اجتماعى بر اساس عقیده و مرام و مسلک به وجود آورد، و همین جهت تسهیلات زیادى از لحاظ ایجاد تمدنى عظیم و وسیع به وجود آورد.»

نقطه آغازین تمدن اسلامى: اگر کسى برآید تا نقطه آغازین تمدن اسلامى را بنمایاند. نقطه ‏اى که تاریخ تمدن اسلامى در واقع از آنجا پرتو افکنى آغاز نموده است; و جلوه ‏هاى گوناگون تمدن اسلامى ازآن منشا گرفته است بدون تردید به مدینه مى‏رسد. پس از هجرت حضرت رسول(ص) و جمعى از یارانش به مدینه، حضرت این امکان را پیدا نمود تا پایه گزار اولین جامعه متشکل اسلامى و اولین حکومت اسلامى باشد; جوشش و جونبش علمى مسلمین با محوریت قرآن و احادیث نبوى از مدینه آغاز شد، و در آنجا بود که اولین حوزه علمى تاسیس شد، براى اولین بار عرب حجاز در مدینه با مسئله استادى و شاگردى و نشستن در حلقه درس و حفظ و ضبط آنچه از استاد مى‏شنود آشنا شد. مسلمین با حرص و ولع فراوانى آیات قرآن را که تدریجا نازل مى‏گشت فرا مى‏گرفتند و به حافظه مى‏سپردند و آنچه را که نمى‏دانستند از افرادى که رسول خدا(ص) آنها را مامور کتابت آیات قرآن کرده بود و به کتاب وحى معروف بودند مى‏پرسیدند. بعلاوه بنا به توصیه ‏هاى مکرر رسول خدا(ص) سخنان آن حضرت را که به سنت رسول معروف بود از یکدیگر فرا مى‏گرفتند، در مسجد پیغمبر رسما حلقه ‏هاى درس تشکیل مى‏شد و در آن حلقه به بحث و گفتگو درباره مسائل اسلامى و تعلیم و تربیت پرداخته مى‏شد. روزى رسول خدا وارد مسجد شد و دید دو حلقه در مسجد تشکیل شده است، در یکى از آنها افراد به ذکر و عبادت مشغولند و در یکى دیگر به تعلیم و تعلم. پس از آنکه هر دو را از نظر گذراند فرمود: کلاهما على خیر و لکن بالتعلیم ارسلت. یعنى هر دو جمعیت کار نیک مى‏کنند اما من براى تعلیم فرستاده شده‏ام، رسول خدا آنگاه رفت و در حلقه‏اى که آنجا تعلیم و تعلم بود نشست.

بعد از مدینه، عراق محیط جنب و جوش علمى گشت. در عراق ابتدا دو شهر بصره و کوفه مرکز علم بودند. اما پس از بناى بغداد، آن شهر مرکز علمى شد و در آن شهر بود که علوم ملتهاى دیگر به جهان اسلام منتقل گشت، بعدها رى خراسان و ماوراء النهر و مصر و شام و اندلس و غیره هر کدام به صورت یک مهد علمى در آمدند.

جرجى زیدان پس از آنکه همت و تشویق امرا و حکام مسلمان را به عنوان یک عامل بسیار مؤثر یاد مى‏کند، مى‏گوید: «دانش پرورى و علم دوستى بزرگان اسلام سبب شد که روز به روز مؤلف و کتاب در قلمرو اسلام فزونى یابد و دائره تحقیق وسعت پیدا کند، پادشاه و وزیر و امیر و دارا و نادار و عرب و ایرانى و رومى و هندى ترک و یهود و مصرى و مسیحى و دیلمى و سریانى، در شام و مصر و عراق و فارس و خراسان و ماوراء النهر و سند و افریقا و اندلس و غیره در تمام شبانه روز به تالیف مشغول شدند و خلاصه آنکه هرجا اسلام حکومت مى‏کرد علم و ادب به سرعت پیشرفت مى‏نمود، تالیفات گرانبها خلاصه‏اى از تحقیقات بنى نوع انسان از روزگار پیشین تا آن زمان دیده مى‏شد و مباحث مهمى از علوم طبیعى، الهى،نقلى، ریاضى، ادبى و عقلى در کتب جمع شده بود و در نتیجه تحقیقات علماى اسلام، علوم مزبور داراى شعب متعدد گشت.»

نخستین موضوع: اما اینکه نخسیتن موضوعى که توجه مسلمین را جلب کرد و حرکت علمى مسلیمن از آن شروع شد چه بود؟ نقطه آغاز قرآن است. مسلمانان علوم خویش را از تحقیق و جستجو در معانى و مفاهیم آیات قرآن و سپس حدیث آغاز کردند و لهذا نخستین شهرى که جنب و جوش علمى در آن پیدا شد مدینه بود، نخستین مراکز عملى مسلمین مساجد بود و نخستین موضوعات عملى آنان مسائل مربوط به قرآن و سنت و نخستین معلم شخص رسول اکرم است، علم قرائت، تفسیر، کلام، حدیث، رجال، لغت، نحو، صرف، بلاغت و تاریخ و سیره که جزء نخستین علوم اسلامى است به خاطر قرآن و سنت به وجود آمد.

ادوارد براون مى‏گوید: پروفسور دخویه عربى‏دان بزرگ، در مقاله‏اى که در موضوع طبرى و مورخین قدیم عرب براى جلد ۲۳ دائره المعارف بریتانیکا نوشت به طرز قابل ستایش نشان داد چگونه مسیر علوم مختلفه مخصوصا تاریخ در جامعه اسلامى به مناسبت قرآن شریف پیشرفت کرد؟ و چگونه این علوم در اطراف هسته مرکزى حکمت الهى تمرکز یافت. علوم مربوط به زبان شناسى و لغت طبعا در درجه اول قرار داشت. همین که خارجیان براى قبول اسلام هجوم آوردند احتیاج فورى به صرف و نحو و لغت عرب احساس شد. زیرا کلام الله مجید به زبان عربى نازل شده بود. بارى شرح معانى کلمات نادر و غریب که در قرآن آمده بود لازم شد اشعار قدیم (عرب) را به قدر امکان گرد آورند… براى درک معانى این اشعار لازم شد از اصحاب و تابعین راجع به اقوال و افعال نبى در اوضاع و احوال مختلف سؤالاتى بشود و در نتیجه علم الحدیث پدید آمد. براى تشخیص اعتبار احادیث لازم بود به متن و اسناد حدیث وقوف حاصل شود… براى تحقیق حقیقت اسناد علم به تواریخ و سیر و اوصاف و احوال این اشخاص ضرورت داشت و این امر باز به طریق دیگرى منجر به مطالعه شرح زندگانى مشاهیر رجال و تقاویم و ترتیب وقایع و علم ازمنه و اعصار گردید. تاریخ عرب هم کافى نبود. تواریخ همسایگان عرب على الخصوص ایرانیان و یونانیان و حمیریان و حبشیان و غیره تا حدى براى فهم معانى بسیارى از اشارات مندرج در قرآن و اشعار قدیم مورد لزوم بود، علم جغرافى نیز به همان منظور و به حمایت علمى دیگرى که با توسعه سریع امپراطورى اسلام ارتباط داشت واجب شمرده مى‏شد.

تمدن اسلامى، آغاز، اوج، فرود و…

تمدن مقوله‏ اى است انسانى و اجتماعى، بدین معنى که فقط انسان است که توانایى آفرینش تمدن را دارد و آنهم در متن اجتماع یعنى عامل انسانى مهمترین رکن براى تحقق تمدن است، اندیشه و روحیات عامل انسانى و نوع رابطه‏اى که با عوامل دیگر اتخاذ مى‏کند، زمینه ساز ظهور تمدنهاست، بنابر این هیچ تمدنى در خلاء و فقدان جامعه انسانى امکان ظهور نمى‏یابد. تمدن وقتى مقوله‏اى انسانى و بشرى شد بالتبع از هر آنچه که انسان را تحت تاثیر قرار مى‏دهد مانند دین، اقتصاد، محیط، تاریخ سنت‏ها و … متاثر مى‏گردد.

تمدن مانند هر ساختۀ دیگر انسان در یک موقعیت و شرایط ویژه‏اى به بار مى‏آید. مثلا هنر به عنوان یک فرآورده بشرى بخاطر لطائف و ظرائفى که در آن نهفته شده و دقتهایى که باید در آن بکار برود، در هر موقعیتى از انسان صادر نمى‏شود بخلاف نفس کشیدن،که صدور آن از انسان احتیاج به آموزش و فراهم آمدن موقعیتى خاص ندارد. تمدن سازى نیز هنرى است که فقط از انسان و در یک موقعیت ویژه تجلى مى‏یابد. تمدن به صورت دستورى و فورى محقق نمى‏شود بلکه باید در بستر زمان و به صورتى کاملا طبیعى بوجود بیاید تا ماندگار بشود.

مسلمانان به عنوان کسانى که تمدن اسلامى فرآیند کنش‏ها و واکنش‏هاى آنان در برابر پدیده‏هاى متفاوت و نوع ارتباطشان با عوامل گوناگون است، تاریخ پر فراز و نشیبى داشته‏اند و تمدن سازى آنان نیز متاثر از موقعیت تاریخى آنان بوده است; یعنى گاه در اوج بوده‏اند و اوضاع وفق مرادشان مى‏چرخیده لذا امکان تمدن سازى را در حد اعلا داشته‏اند بطوریکه تمام تمدنهاى معاصر را تحت الشعاع خود قرار داده‏اند، و دوره درخشان تمدن اسلامى حاصل این وقعیت‏خاص است و گاه، چنان دچار افول شده‏اند و از عزت و سربلندى افتاده‏اند که نه تنها توفیقى در تمدن سازى نداشته‏اند بلکه از آنچه هم داشته‏اند چشم پوشى کرده‏اند لذا تمدن اسلامى در آن دوره‏ها در انزوا به سر برده است. تاریخ نشان مى‏دهد که اسلام در موقعیتى ظهور کرد که جهان دچار بحران عظیمى شده بود و جهانیان در انتظار نیرویى بودند که این بحران را چاره نماید و آنها را از وضع اسفبارى که گرفتارش بودند نجات دهد.

دکتر زرین کوب در این رابطه مى‏ نویسد: «در پایان روزگار ساسانیان که ایران و بیزانس -دو دولت بزرگ آن روز جهان- آخرین رمق خود را در جنگهاى خونین بى‏فایده چندین صد ساله خویش از دست داده بودند و تعدى و نفاق و پریشانى آنها را به ورطه سقوط مى‏کشانید در وراى ریگزارهاى خشک عربستان، در سرزمین حجاز که تقریبا فراموش عالمى بود نیروى تازه‏ایى پدید آمد که بزودى بالید و برکشید و دیرى برنیامد که طومار قدرتهاى بزرگ جهان را درهم نوشت این نیروى تازه اسلام بود دین -محمد(ص)- بود که در مکه پدید آمد و به اندک زمان سرنوشت جهان را دگرگون کرد.»

اسلام به سرعت منشر شد و شعاع دایره آن روز بروز گسترده‏تر مى‏شد.

دکتر زرین کوب در این رابطه و اینکه محرک‏هاى اصلى اعراب(مسلمانان) در اقدام به انتشار اسلام چه بوده است، مى نویسد: بى هیچ شک سرعت و ثباتى که با فتوحات مسلمین همراه بود در تاریخ جهان سابقه نداشت. از این رو بعضى آن را معجزه خدایى خواندند که همه چیزها به تقدیر و مشیت اوست. از نظر مورخ اسلام بیشک معجزه‏اى همراه داشت اما این معجزه آن بود که درست به موقع خود ظاهر شد نه زودتر و نه دیرتر، در موقعى که در عربستان بت‏پرستى و پراکندگى جز آن که منجر شود به خدا پرستى و یگانگى هیچ راه دیگر در پیش نداشت و در بیرون عربستان هم دنیاى ایران و بیزانس چنان از بیداد اقویا و اختلافات کاهنان در فشار بود که در برابر نیروى اسلام مقاومتش ممکن نمى ‏نمود.

تامل در جهات و اسباب فتوحات اعراب نیز از نظر مورخ اهمیت تمام دارد محرک عمده اعراب (مسلمانان) اقدام به این مهاجمات در درجه اول بى هیچ تردید فقر و گرسنگى قوم بود این گرسنگى هم که اخبار و قراین بسیار بر وجود آن گواه است تا حدى به سبب نقصان کشاورزى پیش آمده بود. خاصه که از یک قرن پیش به سبب ضعف حکومت وضع آبیارى در جنوب جزیره خلل یافته بود و نفوس انسانى که ناچار از یمن به حجاز مهاجرت کرده بودند در معرض تلف و خطر بودند و مدتها بود که جستجوى آب و گیاه قبایل عرب را از هر جا به سوى مرزهاى فلسطین و شام و عراق و سواد مى‏راند.نشر اسلام و مجاهده در راه دین خدا هم محرک دیگر بود. مخصوصا که این کار اعراب را از فکر ارتداد و اختلافات باز مى‏داشت و آنها را در مقابل خطرهایى که از جنگ ناشى مى‏شد متحد و یکدل نگه مى‏داشت و بعلاوه جنگ مقدس بود و حتى کشته شدن در آن ثواب شهادت داشت و مژده بهشت. البته ضعف و فسادى که در حکومت بیزانس و ایران پدید آمده بود نیز تاثیر عمده‏اى داشت در آماده کردن قوم براى اینگونه مهاجمات.

البته به نظر مى‏رسد بزرگ کردن انگیزه فقر و گرسنگى و بدست آوردن غنیمت به عنوان محرک مسلمانان در فتوحات صدر اسلام با توجه به قریب العهدى به دوره رسالت پیامبر(ص) و تاثیراتى که از زندگى ساده و بى‏آلایش حضرت محمد(ص) پذیرفته بودند و حضور صحابه در لشکرها و ساده زیستى خلفا – حداقل تا زمان خلیفه سوم – چندان به واقع نزدیک نباشد. ولى به هر حال نمى‏توان این عامل را هم انکار کرد.

وقتى که پیامبر(ص) به همراهى ابوبکر و در دنبال یاران و پیروان چندین ساله از بیم آزار قریش زادگاه خود شهر مکه را ترک مى‏کرد و متوارى وار به سوى یثرب که او را با گشاده رویى و مهمان نوازى پناه داده بود مى‏رفت در بین کسانى که از شکست و فرار وى شاد و خوشحال بودند هیچ کس گمان نمى‏برد که هشت‏سال دیگر شهر مکه و بتخانه عظیم آن در برابر پیغمبر، همچون شکست‏ خورده‏ایى به زانو در خواهد آمد و حتى بیست‏سال از این ماجرا نخواهد گذشت که دعوت محمد(ص) از کرانه ‏هاى بیابان عربستان هم خواهد گذشت و مداین و بیت المقدس و دمشق و اسکندریه را نیز خاضع خواهد کرد. اما این چیزى که در خاطر هیچ کس نمى‏گنجید اتفاق افتاد و معجزه‏اى خدایى تلقى شد.»

«این پیشرفتهاى نظامى که در واقع دنباله غزوات پیغمبر بود، از زمان خلفاى راشدین قوت بیشتر یافت… فتوح مسلمین دوام یافت، هم عراق فتح شد و هم شام و مصر از دست بیزانس بیرون آمد. امویان و عباسیان هم که بعد از خلفاى راشدین برسر کار آمدند تا جایى که امکان داشت این فتوحات را تعقیب نمودند… چندى بعد اعراب (مسلمانان) هم بر فارس دست‏یافتند هم بر خراسان و ماوراء النهر. این فتوحات خیره کننده که تا حدى به تقدیر الهى یا معجزه اسلامى تعبیر شد در واقع فقط بدان سبب امکان داشت که همه جا در قلمرو ایران و بیزانس مقدم مهاجمان را عامه مردم با علاقه استقبال کردند.»

خلافت‏شیخین (ابوبکر و عمر) صرف نظر از منشا حق آنها که از همان اوقات نزد بعضى صحابه محل تردید و اختلاف شد، نوعى حکومت الهى بود که در آن، هم صلح به امر خدا – امر قرآن و سنت – بود و هم جنگ. بعلاوه، با وجود نارضایى عده معدودى هواخواهان اهل بیت، انصار مدینه با همان علاقه و حرارتى که در عهد پیغمبر به امر اتحاد کلمه داشتند همچنان متحد باقى ماندند. اما وقتى بعد از کشته شدن عمر شوراى شش نفرى، عثمان بن عفان را به خلافت نشاند با ضعف و سستى که در وى بود کار به دست بنى امیه دشمنان قدیم پیغمبر افتاد و بدینگونه غلبه قریش مکه، انصار مدینه را با سایر مسلمین نومید کرد و تا حدودى ناراضى. سیاست داخلى عثمان در طى دوازده سال خلافت منتهى به بروز نارضائیهاى شدید مسلمین شد که به شورش انجامید و به قتل عثمان. دوره کوتاه خلافت على(ع) هم صرف مبارزه با نتایج نا مطلوب آن شورشها شد و با قتل على(ع) که به دست‏یکى تن از خوارج صورت گرفت‏خلافت به دست معاویه پسر ابوسفیان که تا فتح مکه همه جا با پیغمبر مبارزه کرده بود افتاد. با معاویه خلافت تقریبا موروثى شد و دمشق مرکز آن. بدینگونه خلافت اسلامى که در آن، همه قدرتها ناشى از حکم خدائى بود به دست‏خانواده‏اى افتاد که اسلام را با علاقه نپذیرفته بودند در زمان پیغمبر تا آخرین نفس با پیشرفت آن مبارزه هم کرده بود.

امویها که خلافت را به نوعى سلطنت موروث دنیوى تبدیل کردند فتوح را نیز وسیله‏اى براى توسعه مملکت مى‏دیدند. در صورتیکه مسلمین – سپاه اسلام – هنوز همچنان مثل عهد شیخین فتوح را به منزله نشر اسلام تلقى مى‏کردند و نشر حکم خدا. اشتغال به فتوح از جانب امویها اگر اعراب را از اظهار نارضائى منصرف مى‏داشت، سیاست عربى آنها موجب نارضائى موالى گشت و سرانجام این نارضائى منتهى شد به سقوط بنى امیه بر دست‏ خراسانیها طرفدار آل عباس
…خلافت عباسیان نیز یک نوع سلطنت موروثى بیش نبود جز آنکه در اوایل حال، برخلاف حکومت امویان تخت آنها بر دوش موالى بود نه اعراب و مرکز آن نیز در عراق بود شهرى عظیم در حوالى تیسفون پایتخت قدیم ساسانیان بغداد.

این شهر که در زمان منصور دوانیقى بنا گشت عظمت و شهرت خود را مخصوصا در دوران خلافت هارون یافت که با زوجه‏اش زبیده و وزیرش جعفر برمکى قهرمانان بسیارى از قصه‏هاى خیال انگیز هزار و یک شب شدند. دربار هارون میعادگاه شاعران، مطربان قصه‏گویان و آوازه خوانها، مترجمان، منجمان و اطباء شد چنانکه پسرانش مامون و معتصم بیت الحکمه و مجالس علمى و وجود مترجمین و علماء و معتزله را نیز مثل یک زیور تازه به جلال و شکوه دربار پدر افزودند و بدینگونه هارون و فرزندانش بغداد را کانون درخشان تمدن و فرهنگ شرق کردند.

هارون الرشید که مقارن سده دوم هجرى در تمام غرب فقط شارلمانى را همطراز خویش داشت از این رقیب معاصر فرنگى خویش بمراتب مجلل‏تر و با فرهنگ‏تر. با اینهمه خلیفه با ارسال هدیه و اظهار محبت، شارل بزرگ فرانک را پنهانى بر ضد رقباى خویش – بیزانس و اندلس – تحریک مى‏کرد و مخصوصا بر ضد امویهاى اندلس.

در واقع، امویها از مدتها پیش در اندلس دم از استقلال مى‏زدند. اندلس در زمان ولید بن عبدالملک خلیفه اموى دمشق فتح شده بود و مدتها بوسیله حکام اموى اداره مى‏شد اما از امویها که در روى کار آمدن عباسیان تقریبا قتل عام شدند یک تن، نامش عبدالرحمن، به اندلس افتاد و آنجا را از قلمرو عباسیان جدا کرد. اخلاف او خلافت اموى اندلس را بوجود آوردند که شوق و علاقه آنها به حکمت و معرفت قرطبه را مرکز تمدن و فرهنگ غرب کرد نظیر بغداد – وقتى با غلبه ترکان بر دستگاه خلافت از عهد متوکل عباسى به بعد، بغداد رونق و قدرت خود را از دست داد تجزیه خلافت آغاز شد و شروع استقلالهاى محلى. در این حوادث طاهریان بر خراسان استیلا یافتند و آل طولون بر مصر.

در اندک مدت صفاریان، سامانیان، آل زیار و آل بویه خراسان و فارس و عراق را میدان تنازع و رقابت‏خویش یافتند چنانکه مصر بین آل طولون و آل اخشید دست بدست گشت تا به دست فاطمیان افتاد، که خلافت‏شیعى اسماعیلى را در آنجا بوجود آوردند و طولى نکشید که در دنیاى اسلام در یک زمان سه خلیفه حکومت مى‏راند: عباسى در بغداد، فاطمى در مصر، و اموى در اندلس. در موقعیکه ضعف خلفاى اندلس ملوک الطوایفى را در آنجا بوجود آورد، از خلافت عباسیان در بغداد جز نامى باقى نمانده بود و امراء آل بویه و غزنویان و الیک خانیان، قلمرو شرق خلافت را تقسیم کرده بودند در صورتى که فاطمیان مصر قدرتشان در تزاید بود. با این همه،تحریکات آنها در فلسطین بود که بهانه ‏یى به دست نصارى غرب داد براى جنگ جنگهاى صلیبى. در واقع جنگهاى صلیبى (۱۲۹۱ – ۱۰۹۶ میلادى) که مقارن عهد المستظهر بالله (Saint خلیفه عباسى بین شرق و غرب اتفاق افتاد و عنوانى که داشت عبارت بود از استرداد مزار مقدس از دست محمدیان، اما حقیقت آن چیزى نبود جز تجاوز غرب به شرق و ادامه جنگهایى که از دیر باز Sepulchre) شرق و غرب را در مقابل هم قرار مى‏داد….

در طى این جنگهاى دراز مخصوصا نورالدین زنگى و صلاح الدین ایوبى، سلاطین شام و مصر از بلاد مورد تجاوز رشیدانه دفاع کردند و حشاشین اسماعیلیه هم رعب و وحشت از خویش را – به عنوان تروریست – در قلوب صلیبیها نشاندند، در مدت این جنگهاى طولانى، سلاجقه که در شرق وقتى از حلب تا کاشغر فرمان مى‏راندند دولتشان تجزیه و منقرض شد، هجوم مغول، خوارزمشاهیان و اکثر حکومتهاى شرق اسلامى را بر انداخت‏یا منقاد کرد، و حتى با سقوط بغداد بر دست هولاکوى مغول خلافت عباسیان هم خاتمه یافت (۶۵۶ هجرى). دو قرن بعد که قسطنطنیه پایتخت قدیم بیزانس بدست ترکان عثمانى بود. اسپانیا از دست مسلمین خارج شده بود و ملوک الطوائف اسلامى آن سرزمین در مقابل وحدت عیسویان آنجا مقاومتش بى‏نتیجه ماند. غلبه ترکان عثمانى بر بیزانس (۱۴۵۳ میلادى) که تاریخ دوران جدید را براى اروپا شروع کرد اگر یک امپراتورى اسلامى بوجود آورد، نت‏خلافت را – با وجود نام خلیفه که ضمیمه عنوان سلطان عثمانى شد – نتوانست احیا کند.

سیستم اقطاع ارضى که در شرق از دوران سلاجقه نوعى استثمار بى هدف را بلاى جان اقتصاد مسلمین کرده بود در این هرج و مرج مغول و تاتار شدت یافت و ظلم و بیعدالتى ناشى از آن، روابط و امکانات مسلمین را با علم و فرهنگ محدود کرد. از این رو نه امپراطورى عظیم عثمانى… توانست قلمرو اسلام را از حالت رکود ناشى از تمام شدن بنیه اقتصادى نجات دهد، نه تشکیل دولت صفویه که نفحه نظامى تازه‏اى بود بمنظور تجدید عهد با آنچه نزد شیعه حقیقت اسلام بود در هند نیز نه سلاطین مملوک و آن تغلق به فرهنگ و تمدن چندان علاقه‏اى نشان دادند نه مغول کبیر با وجود آنکه اینها سنت تسامح اسلامى را تا حدى احیاء نمودند و فرصتى براى بسط و توسعه فرهنگ و دانش عرضه کردند. در تمام مدت عصر رنسانس و دوران جدید که غرب میراث تمدن اسلامى را تثمیر کرد و فزونى داد. عالم اسلامى تحت تاثیر ناامنى و تجاوزى که از اقتصاد متزلزلش ناشى بود مثل پهلوانى که تمام قواى خود را در یک جنگ طولانى اما اجتناب ناپذیر از دست داده باشد کرخت ماند و بى فعالیت.

خودآگاهى مجدد مسلیمن از وقتى شروع شد که ناپلئون بناپارت در دنبال شرکتهاى هند شرقى اروپا به دروازه دنیاى اسلام قدم نهاد و در پشت‏سر وى شبح استعمار غرب رسید با سعى در نفوذ مرئى و نامرئى. بدینگونه اگر در دو قرن اخیر یک جنگ صلیبى نامرئى و تازه قلمرو اسلام را در معرض تجاوز غرب نهاده است تفوق غرب در این برخورد مستمر جز تفوق اسلحه‏اش که علم و فرهنگ اوست‏سببى ندارد و اگر دنیاى اسلام مى‏خواهد در این معرکه مخفى هم دست کم بقدر معرکه قدیم پیروزى بیابد چاره‏اى جز آن ندارد که «نوع اسلحه‏» خویش تجدید نظر کند و بر اساس علم و فرهنگ گذشته خویش نه آنچه کور کورانه از غرب گرفته است بناى علم و فرهنگ تازه‏اى بگذارد. سابقه تمدن و فرهنگ هزار ساله‏اش که بى شک در تاریخ انسانیت نقش مؤثرى داشته است نشان مى‏دهد که این کار براى وى شدنى است زود یا دیر.
…اکنون همه چیز بشارت مى‏دهد که قلمرو اسلام بار دیگر از آن شوق و هیجان مقدس مشتعل خواهد شد.

منبع: وطن فا

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید و همچنین از کتابخانهو نگارخانه تاریخی این تارنما دیدن فرمائید:

با تاریخ فـا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان همراه باشید…

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان

tarikhfa.ir

 

سخن پیامبر اسلام (ص) درباره ی شخصی به نام»ذوالقرنین«

سخن پیامبر اسلام (ص) درباره ی شخصی به نام»ذوالقرنین«

بسم الله الرّحمن الرّحیموَ یَسئَلُونَکَ عَن ذِی القَرنِین…

در سوره ی «کهف»، آیه ی 83 بیان می شود که از پیامبر اسلام (ص) درباره ی شخصی به نام «ذوالقرنین» پرسیده شد.”و از تو (ای پیامبر) سوال از ذوالقرنین می کنند، پاسخ ده که من به زودی حکایتی از او بر شما خواهم خواند.”و این آیه مقدمه ای بود بر این که خداوند پاسخ را بدین گونه بدهد…

داستان ذوالقرنین، به نتیجه رسیدن، عکسی برای اثبات اشاره ی خداوند به کوروش در این آیات، چرا به کوروش نام ذوالقرنین داده شده در ادامه نوشتار

عکس ذوالقرنین

ذوالقرنین

در این تصویر دوشاخ بر سر مجسمهٔ منسوب به کوروش بخوبی نمایان است.

همانطور که تصویر میبینید تصویر منسوب به کورش بزرگ دارای دو شاخ در بالای سر تصویر هست معنی ذوالقرین یعنی دارنده دو شاخ

بسم الله الرّحمن الرّحیموَ یَسئَلُونَکَ عَن ذِی القَرنِین.

.. در سوره ی «کهف»، آیه ی 83 بیان می شود که از پیامبر اسلام (ص) درباره ی شخصی به نام «ذوالقرنین» پرسیده شد.”و از تو (ای پیامبر) سوال از ذوالقرنین می کنند، پاسخ ده که من به زودی حکایتی از او بر شما خواهم خواند.”و این آیه مقدمه ای بود بر این که خداوند پاسخ را بدین گونه بدهد:”ما او را در زمین تمکن و قدرت بخشیدیم و از هر چیزی رشته ای به دست او دادیم.

او هم رشته ای را پی گرفت. تا هنگامی که در حرکت و سیر خود به مغرب رسید، خورشید را که در دریای محیط، غروب می کرد چنین یافت که در چشمه ی آب تیره ای پنهان می شود؛ و آنجا قومی را یافت که چون کافر بودند به ذوالقرنین دستور دادیم که درباره ی این قوم یا قهر و عذاب (در صورتی که ایمان نیاورند) و یا لطف و رحمت (اگر ایمان آوردند) به جای آور. ذوالقرنین (خطاب به) آن قوم گفت: «ما هر کس از شما را که ظلم و ستم کرده به کیفر خواهیم رساند و سپس که (پس از مرگ) به سوی خداوند بازگردد، خدا او را به عذابی سخت کیفر خواهد داد. و اما هر کس به خداوند ایمان آورد و نیکوکردار باشد، نیکوترین اجر را خواهد یافت و ما هم امر را بر او آسان می گیریم.»

و باز وسیله و رشته ای را پی گرفت (سفرش را ادمه داد). هنگامی که به مشرق زمین رسید، آنجا دید که خورشید بر قومی می تابد که میان آنها و آفتاب مانعی قرار نداده ایم. همچنین بود، و البته ما از احوال او کاملاً باخبر بودیم. باز وسیله و رشته ای را پی گرفت (و به سمت شمال سفر را ادامه داد). تا چون رسید میان دو سد (دو کوه)؛ آنجا قومی را یافت که سخنی فهم نمی کردند (و سخت وحشی و زبان نفهم بودند). آنان گفتند: «ای ذوالقرنین، قومی به نام یأجوج و مأجوج در این سرزمین و پشت این کوه فساد (و خونریزی و وحشیگری) بسیار می کنند؛ آیا چنانچه ما خرج آن را بر عهده گیریم، سدی میان ما و آنها می بندی؟»

ذوالقرنین گفت: «تمکن و ثروتی که خداوند به من عطا فرموده (از هزینه کردن شما) بهتر است؛ شما (فقط) با قدرت بازویتان به من کمک کنید (هزینه را خودم بر عهده خواهم گرفت) تا سدی محکم برای شما بسازم (که مانع دستبرد آنها شود). برایم قطعات آهن بیاورید.» (آنگاه دستور داد که زمین را هنگام رسیدن به آب بکنند و از عمق زمین تا مساوی دو کوه از سنگ و آهن دیواری بسازند). زمانی که میان آن دو کوه را برابر ساخت، گفت: «در آتش بدمید» تا هنگامی که آهن را به سان آتش گداخت، گفت: «برایم مس گداخته آورید تا بر آن فرو ریزم».

از آن پس آن قوم نه هرگز توانستند به بالای آن سد برسند و نه هرگز بر شکستن آن سد و رخنه در آن توانایی یافتند.

ذوالقرنین گفت که این لطف و رحمتی از خدای من است و آنگاه که وعده ی خدای من فرا رسد (که روز قیامت و یا روز ظهور منجی بشریت است) آن سد را متلاشی و هموار با زمین گرداند و البته وعده ی خدای من محقق و راست است.” اول از همه این که خیلی از منابع تفسیرهای بسیار زیادی در این باره نوشتند، و شاید خواندن آنها برای شما خسته کننده باشد. چون می دانستم اکثر خواننده های این وبلاگ جوانند، پس من از تفسیرای خسته کننده استفاده نمی کنم… پیش ازگفتن هر چیزی لازم به ذکر است که بقایای این سد هنوز در خاک گرجستان باقی است و معنای نام محلی که این سد در آن قرار گرفته، به زبان پارسی برابر با “کوروش” است.

در ضمن معنای کلمه ی “ذوالقرنین” در پارسی “شخص صاحب دو شاخ“ است.اما با توجه به این که در این آیات…ذوالقرنین فردی است که توانسته جهان را تحت حکومت خود در بیاورد. پس ذوالقرنین می تواند یکی از این افراد باشد:١- کوروش بزرگ؛٢-داریوش بزرگ؛٣-اسکندر مقدونی.البته عده ای می گویند که یکی از پادشاهان یمن هم باید جزو لیست احتمالات اشاره به ذوالقرنین باشد، چون اول نامش “ذو” دارد! اما هیچ جای تاریخ به جهانگشایی پادشاهان عرب در پیش از اسلام اشاره ای نشده!برگردیم به لیست…!با توجه به این که داریوش بزرگ هنگامی به پادشاهی رسیده که خیلی از نواحی جهان را از پادشاهان قبل از خود به ارث برده و فقط مصر و چند کشور را خود او تحت سلطه درآورده، پس او را از لیست خارج می کنیم. پس فقط کوروش و اسکندر ماندند.

در آیات داریم که ذوالقرنین به نیکی با مردم رفتار می کرد و نیکوکردار بود. با توجه به منابع تاریخی خودمان که می دانیم اسکندر آنچنان هم نیکوکردار نبود! از آتش زدن تخت جمشید گرفته تا ویرانی ها و قتل و غارت های گسترده اش در سراسر جهان.اما درباره ی کوروش بزرگ؛ بهتر است نگاهی به استوانه ی نگاشته شده توسط او، معروف به کتیبه یا منشور حقوق بشر کوروش نگاه کنید که در آن شرح فتح بی خونریزی سرزمین های بابل (Babylon)، سومر (Sumer) و اکد (Akkad) آمده است.به علاوه سدی که در گرجستان واقع شده، و بسیاری دیگر دلالت بر اشاره ی این آیات به کوروش بزرگ دارد.همان طور که اول مطلب گفتم، ذوالقرنین یعنی صاحب دوشاخ. پس بهتر است خودتان را خسته نکرده و تصاویر زیر را که تندیس در تصاویر چند سال پیش در پارسه پیدا شد و مربوط به کوروش است را ببینید. اگر خوب به این تصاویر نگاه کنید، بر روی سر کوروش بزرگ، چیزی شبیه به دو شاخ می بینید.

اگر به خاطر داشته باشید قبلا هم گفته ام که کوروش بزرگ نخستین پادشاهی بود که توانسته بود دو سرزمین پادشاهی پارس ها و ماد ها را با صلح پایدار متحد کند. خود کوروش هم از این موضوع باخبر بود، و برای این افتخارش دستور داده بود که از دو طرف تاجی که برای او می سازند، دو شاخ به نشانه ی افتخار متحد ساختن این دو سرزمین وجود داشته باشد. پس ذوالقرنین مورد اشاره در قرآن، همان کوروش بزرگ است. اما حالا از چه افتخاراتی دیگر درباره ی کوروش بزرگ باخبر شدیم؟!کوروش…نخستین کسی که سدی بزرگ ساخت، نخستین کسی که آلیاژ ساخت، و نخستین های دیگر. دوباره آیات را بخوانید!

تفسیر آیه های قرآن درباره ذوالقرنین

ذوالقرنین در آیات83 تا 98سوره کهف آمده است. از این آیات چنین بر می آید که:

1_ این لقب را گروهی می شناسند و از پیامبر پرسش می کنند. همانطور که می دانیم یهودیان در مدینه بودند و در تورات از کوروش نوشته شده است و احتمالا یهودیان از پیامبر اکرم (ص) درباره عقاب شرق یا کوروش سوال کرده بودند.

2_ خداوند کشوری را به کف با کفایت او سپرده و وسایل فرمانروایی را برای او فراهم ساخته است.

3_ کارهای عمده او عبارت است از سه جنگ بزرگ، نخست در غرب تا آنجا که به حد مغرب رسیده است و آنجا را که خورشید غروب می کند به چشم دیده است (کوروش در ابتدا سرزمینهای ماد و لیدی و بابل را تصرف کرد)، دوم در جنگ مشرق تا آنجا رسیده است که دیگر جز صحرایی خشک و بدون آبادی ندیده است و ساکنین آن نیز بدوی بوده اند (با لشکر کشی کوروش به مکران و سیستان و حدود و حوالی بلخ و باکتربا انطباق دارد و ظن قوی این است که کوروش در این سفر ، بلاد سند را هم فتح کرده است و ایرانیان سند را هند می نامیده اند و از این جهت در کتیبه داریوش، نام هند نیز در میان نامهای ممالک بیست و هشت گانه مفتوحه ذکر شده است). کار سوم که شاهکار اوست ساختن سد بر تنگه و دره ای سخت گذر بوده که از ورای آن تنگه، عده ای مرتبا به ساکنین این منطقه هجوم می آورده اند و آنان را غارت می کرده اند. ساکنین این منطقه قوم مزبور را یاجوج و ماجوج نامیده بودند که قومی وحشی و بدون تربیت و فرهنگ بوده اند.

از آیات قرآنی چنین بر می آید که یاجوج و ماجوج دو قبیله وحشی و خونخوار جنگجو و غارتگر بوده اند و در دوردست ترین نقاط شمال آسیا زندگی می کردند. بر پایه دگرگونی واژگان و دگرگیسی زبان می توان گمان برد كه یاجوج و ماجوج همان مغولیان بوده‏اند، چون این دو كلمه به زبان چینى منگوك و یا منچوك است، و معلوم مى‏شود كه دو كلمه مذكور به زبان عبرانى نقل شده و یاجوج و ماجوج خوانده شده است، و در ترجمه‏هائى كه به زبان یونانى براى این دو كلمه كرده‏اند گوك و ماگوك مى‏شود، و شباهت تامى كه میان ماگوك و منگوك هست حكم مى‏كند بر اینكه كلمه مزبور همان منگوك چینى است همچنان كه منگول و مغول نیز از آن مشتق و نظائر این تطورات در الفاظ آنقدر هست كه نمى‏توان شمرد. پس یاجوج و ماجوج مغول هستند و مغول امتى است كه در شمال شرقى آسیا زندگى مى‏كنند، و در اعصار قدیم امت بزرگى بودند كه مدتى به طرف چین حمله‏ور مى‏شدند و مدتى از طریق داریال قفقاز به سرزمین ارمنستان و شمال ایران و دیگر نواحى یورش می بردند، ولی پس از آنکه سد ساخته شد به سمت شمال اروپا حمله مى‏بردند. اروپائیان آنها را سیت مى‏گفتند.

——————————————————–

می دانیم که کوروش نخستین کسی است که سد ساخته است و از آهن به نحو انبوه استفاده کرده است و این سد در تنگه داریال در گرجستان امروزی قرار دارد. در آثار باستانی ارامنه این دیوار « بهاگ کورایی » به معنی « تنگه کوروش » نامیده می شود.

سد یاد شده نه تنها از سنگ و آجر بوده بلکه از آهن و پولاد نیز در آن به کار رفته است و چنان عظیم و سدید بود که از هجوم غارت کنندگان جلوگیری کامل می نمود.

در قرآن آمده است که ذوالقرنین سپس چنین دستور داد: قطعات بزرگ آهن براى من بیاورید. هنگامى كه قطعات آهن آماده شد، دستور چیدن آنها را به روى یكدیگر صادر كرد تا كاملا میان دو كوه را پوشاند. صدف در اینجا به معنى كناره كوه است و از این تعبیر روشن مى‏شود كه میان دو كناره كوه، شكافى بوده كه یاجوج و ماجوج از آن وارد مى‏شدند، ذو القرنین تصمیم داشت آن را پر كند. از این رو به آنها گفت مواد آتشزا(هیزم و مانند آن) بیاورید و آنرا در دو طرف این سد قرار دهید، و با وسائلى كه در اختیار دارید در آن آتش بدمید تا قطعات آهن را، سرخ و گداخته كرد. در حقیقت او مى‏خواست از این راه قطعات آهن را به یكدیگر پیوند دهد و سدی یكپارچه‏اى بسازد، و با این طرح عجیب، همان كارى را كه امروز بوسیله جوشكارى انجام مى‏دهند انجام داد، یعنى به قدرى حرارت به آهنها داده شد كه كمى نرم شدند و به هم جوش خوردند. سرانجام آخرین دستور را چنین صادر كردگفت: مس ذوب شده براى من بیاورید تا بروى این سد بریزم و به این ترتیب مجموعه آن سد آهنین را با لایه‏اى از مس پوشانید و آن را از نفوذ هوا و پوسیدن حفظ كرد.

4_ پادشاهی عادل و رعیت نواز بوده و از خونریزی جلوگیری کرده و قوم مغلوب را آزار و کشتار نمی نموده است. وقتی که به قوم مغرب استیلا پیدا کرد مغلوبان گمان کردند که مثل سایر فاتحان مورد شکنجه و بیداد قرار خواهند گرفت. اما پادشاه چنین نکرد و گفت که نیکوکاران و رجال قوم از آسیب محفوظ خواهند بود و او کوشش خواهد کرد.

که به داد و دهش قلوب آنان را تسخیر کند. می دانیم که کوروش پس از استیلا بر ماد و لیدی و بابل و دیگر جاها نه تنها به مردمان مختلف کاری نداشت بلکه حتا به دین و آیین آنها هم احترام می گذاشت و با اینکه یکتاپرست و زرتشتی بود خدایان دیگر جاها از جمله مردوک خدای بابل را گرامی میداشت.
5_ ذوالقرنین به مال و اندوخته ی دنیایی نیاز نداشت و حریص نبود و حتی زمانی که ستم دیدگان خواستند برای ساخت سد پولی فراهم و جمع کنند، از گرفتن آن ابا کرد و گفت خداوند مرا از مال و اندوخته شما بی نیاز ساخته است، فقط به نیروی بازوی خویش مرا همراهی کنید تا سدی آهنین در برابر دشمن بنا کنیم. کوروش در همه جا از خود سخاوت نشان داد. به طور مثال از خزانه ی ایران هزینه ی دستور ساختن معبد اورشلیم برای یهودیان را داد و معبدهایی که نبوکدنصر خراب کرده بود دوباره آباد ساخت.

دلیل دیگری که می شود به آن استناد کرد عقیده ی قوم یهود است. کتابهای دینی یهود تصریح می کند که کوروش فرستاده خداوند و مسیح اوست که برای دادگستری و فراهم آوردن خشنودی خود، او را برگزیده است. همه می دانیم که یهودیان در تاریخ خود به ندرت از فردی غیر یهود تعریف کرده اند پس اگر کوروش یکتاپرست و دادگستر نبود هیچوقت از ایشان تعریف نمی کردند.

برخی با غرض یا به اشتباه اسکندر گجستک (ملعون) را ذوالقرنین می دانند لیكن‌ این‌ معنی‌ با لسان‌ قرآن‌ سازش‌ ندارد. چون‌ نخست قرآن‌ میگوید ذوالقرنین‌ مؤمن‌ به‌ خدا و روز قیامت‌ بوده‌ است‌ و دین‌ او دین‌ توحید بوده‌ است‌؛ ولی‌ ما می دانیم‌ كه‌ اسكندر مشرك‌ بوده‌ همچنان که قربانی کردنش برای سیاره مشتری خود شاهد آن است و یونانیان و مقدونیان ایزدان بسیاری داشتند که در تاریخ ثبت است. و دوم قرآن‌ ذوالقرنین‌ را مرد صالح‌ از عباد خدا و صاحب‌ عدل‌ و داد‌ می ‌شمارد که تاریخ‌ برای‌ اسكندر خلاف‌ آن را بیان‌ میكند. اسکندر سفاک و عیاش بوده است ( چنانچه در ماجرای آتش زدن تخت جمشید معروف است .( و سوم اینکه در هیچیك‌ از تواریخ‌ نیامده‌ است‌ كه‌ اسكندر مقدونی‌ سد یأجوج‌ و مأجوج‌ را بنا كرده‌ باشد. چهارم مسیر لشکرکشی اسکندر از غرب به شرق بوده است و حال آنکه به تصریح قرآن شروع لشکر کشی ذوالقرنین به سمت غرب بوده است. ضمنا یادی از اسکندر مقدونی در عهد عتیق نیست. گروهی از پژوهشگران دلیل این را که مفسران نخستین اسکندر را ذوالقرنین نامیده اند ناشی از ناآگاهی آنان از تاریخ باستان ایران و وجود شخصیتی اشکانی به نام اسکندر در برابر الکساندر مقدونی می دانند که خوش رفتاری های فرد اخیر به حساب جهانگیر مقدونی نهاده شده است. این موضوع می تواند مورد پژوهشی دقیق قرار گیرد. در پایان، سخنی که می توان بیان کرد دوتا از فروع دین ما یعنی تولی و تبری است که یعنی دوست داشتن دوستان خدا و دشمن داشتن دشمنان خدا. چون کوروش بزرگ دوست خدا و فردی بود که احکام الهی را در زمین جاری می کرد باید مورد احترام همگی ما باشد و مقامش را گرامی داریم. کوروش بزرگ نماد ملیت و هویتمان و هم نماد فردی نیک اندیش از نظر کتابهای آسمانی مانند تورات و قرآن است و هم نماد انسانی یکتاپرست و دادگستر در سراسر گیتی. مهرش افزون باد و ایرانش همیشه جاوید.

ذوالقرنین2

مورخین سده‌های اسلامی:(موافق بر ذوالقرنین بودن کورش بزرگ)

ابوالفرج بن عبری در مختصر الدول: کورُش، ابوریحان در آثار الباقیه بنا بر مدارک غربی نیز او را کورُش می‌نامد. مسعودی در مروج الذهب وی را کورُش، ابو جعفر محمد بن جریر طبری در تاریخ الرسل و الملوک او را کیرُش می‌نامد و لقب سپهبد بابل را به وی می‌دهد.ابن اثیر در تاریخ کامل خود وی را کیرُش و حمزهٔ اصفهانی در تاریخ سنن ملوک الارض و الانبیاء وی را کوروش می‌نامد و در ادامه بیان می‌دارد که: کی اردشیر را همان می دانند که یهودیان گویند بهمن است و در اخبار آنان به کوروش تعبیر شده و ما می دانیم که حروف «واو» در برخی از گویش‌های مناطق ایران نیز (همچو لهجه‌های جنوبی) گاهی به یاء دگرگون می‌شود، چنانکه خون را خین و دور را دیر گویند، و به همین دلیل کوروش نیز در نوشته‌های کهن (کی رش، کی ارش) نگاشته شده که گونه‌های درست آن است…
———————————
پس از فتح بابل توسط ایشان(بیت المقدس) خانه خدائی را که توسط ابراهیم و پسرش بنیان گذاشته و سپس توسط سلیمان پسر داود ساخته شده بود توسط بخت النصر تخریب
کردیده بود بدستور کوروش دستور بازسازی آن شروع و در زمان داریوش به پیان رسید.
عزرا باب ۶ آیات ۱۴ و ۱۵
۱۴- و مشایخ یهود به بنانمودن مشغول شدند و برحسب نبوت حجی نبی و زکریا با این عدو کار را پیش بردند برحسب حکم خدای اسرائیل و فرمان کوروش و داریوش و ارتحشیستا پادشاهان فارس آن را بنا نموده به انجام رسانیدند.
۱۵- و این خانه در روز سوم ماه آذار در سال ششم داریوش پادشاه تمام شد.
———————————-
منابع برای عوامی که دسترسی به منابع بالا ندارند
تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، تفسیر سوره کهف، آیه های ۸۳ تا ۹۷، جلد ۱۳
تفسیر نمونه، مکارم شیرازی و جمعی از نویسندگان، رویه (صفحه) های ۳۳۸ و ۵۳۲ و ۵۵۱ و ۵۵۲، جلد ۱۲
کوروش بزرگ(ذوالقرنین)، ابوالکلام آزاد، ترجمه ی محمد ابراهیم باستانی پاریزی

————————————————-

ابوالکلام آزاد، دانشمند شهیر هندی و وزیر فرهنگ دولت نهروهم این نگاره را ذوالقرنین خوانده و بر پایه آن، کوروش را همان ذوالقرنین یاد شده در قرآن دانسته است.

در تورات در «سفر دانیال» (8-1) از بیچارگی و رهایی و پیشگویی در نجات یافتن یهودیان به وسیله قوچ (تشبیه به کلاه کوروش)، به ذوالقرنین اشاره شده است. این موضوع در «سفر یشعاه و سفر یرمیاه» هم آمده است. او در رویای دانیال پیغمبر به صورت قوچی که دارای دو شاخ است، درمی آید. شخصیت کوروش در عقاید یهود دارای مکان و منزلت مهمی است.

قرن (هم در عربی و هم در عبری)  معنای شاخ و هم گیسو را می دهد که در واقع کوروش کلاهی بر سرش بوده مانند سرو، همانطور که در نگاره می بینیم. نگاره مزبور درباره لقب کوروش کمک شایانی به ما می کند که همانا ذوالقرنین است. دو بال نگاره هم گویای همان تصویری است که در سفر یشعاه (عقاب شرق) بیان شده بود. با توجه به اینكه نام كوروش در كتیبه مفقود شده بالای آن ذكر گردیده گرایش بیشتر وجود داشته كه همان «ذوالقرنین» یعنی دارنده دو شاخ موجود در  قرآن است. در کتاب عزرا (3-1 و 1) گفته شده که تمام اسیرانی که بوسیله نبوکد نصر گرفتار شده بودند به سرزمین خود اورشلیم بازگشته و معبد خود را از نو بنا کردند و در جای دیگر کوروش را به عقاب شرق تشبیه کرده است: «من عقاب شرق را فراخواندم. من این مرد را که از سرزمین دور می آید و خشنودی مرا فراهم می کند فراخوانده ام» (11:46). خلاصه از نص اسفار یهود چنین بر می آید که تصویر کوروش، همان ذوالقرنین است.

——————————-

با سپاس از آقای محسن قاسمی شاد

منبع : پارسیان دژ

تاریخ فا ، مرجع تاریخ ایران و جهان

گزیده ای از خصوصیات رسول خدا (ص)

گزیده ای از خصوصیات رسول خدا (ص)

10455337_1567471176799123_7840724922671412627_n

با هر کس روبه رو میشد چه کوچک و چه بزرگ سلام میکرد

هیچ گاه پایش را پیش کسی دراز نمی کرد

هنگام نگاه کردن به صورت کسی خیره نمی شد

با چشم وابرو به کسی اشاره نمی کرد وهنگام نشستن تکیه نمی داد

هنگام دست دادن ومصافحه، هیچ گاه دست خود را اول عقب نمی کشیدتاطرف دست خود را اول بکشد

هیچ غذایی را بد و مذمت نمی کرد وبه هیچ کس دشنام نمی داد

سخن ناراحت کننده ای به زبان نمی آورد وبدی را با بدی جواب نمی داد

زیر انداز خودش را زیر مهمان پهن می کرد

از روز بعثت تا زمان وفات در حال تکیه دادن غذا نخورد

هدیه را هر چند اندک قبول می کرد

رو به قبله می نشست وزانوهایش را پیش اشخاص باز نمی کرد

بر تند خوی غریبه ها صبر می کرد وآنها را ملامت نمی کرد ودر پی کشف اسرار کسی نمی بود

خنده هایش تبسم زیبا ودلنشین بودوقهقه سر نمی دارد خیلی شرمگین وبا حیا بود 

سخن کسی را قطع نمی کرد، فقط از جلوی خودش غذا می خورد

خیلی رئوف و مهربان بود ودر پی انتقام نمی بود.

 

ارتباط فرهنگ ساسانی و فرهنگ اسلامی

ارتباط فرهنگ ساسانی و فرهنگ اسلامی

بررسی از حسام الدین شافعیان

این مقاله به معرفی برخی مقاله های استاد بزرگ محمد محمدی ملایری می پردازد که نشان دادند نه تنها پس از ساسانیان دو قرن سکوت در کار نبود بلکه نقش ایران در انتقال فرهنگ ساسانی به اسلامی و در نتیجه پیوستگی فرهنگی ایران ما بسیار مهم و شگفت آور بوده است.

فرهنگ ساسانی و فرهنگ اسلام

شاهنامهء فردوسی و تاجنامه های ساسانی، محمد محمدی، بررسی های تاریخی ، خرداد و تیر ۱۳۴۹ – شماره ۲۶- (۲۱ تا ۳۴)

دکتر ملایری بخش هایی از صدها کتاب پهلوی دوره ساسانی را که در دوران عباسی به عربی برگردانده شدند باز یافتند.

ترجمه شده قطعات بازیافته از تاجنامگ خسرو انوشیروان به خامه خود خسرو:

 ”روزی در هنگامی که برای گذراندن تابستان به همدان می رفتم در دستگرد نشسته بودم، و برای سفیرانی که از سوی خاقان هیتالیان و چین و قیصر و بغپور دربارگاه ما بودند طعام گسترده بودند،که ناگاه مردی از اسواران با شمشیر آخته بدرون آمد و تا نزدیک پرده پیش دوید و پرده را در سه جای بدرید و میخواست بدانجا که ما نشسته بودیم درآید و بما حمله کند یکی از ملازمان به من اشاره کرد که شمشیر برکشم و به استقبال او شتابم. ولی من میدانستم که اگر او تنها یک مرد باشد میان من و او حائل خواهند شد و اگر گروهی باشند شمشیر من کاری از پیش نخواهد برد. ترس به خود راه ندادم و از جای نجنبیدم. یکی از نگهبانان او را گرفت مردی بود از ری از اطرافیان و خاصان خود ما تردیدی نبود که کسان بسیاری همرای او هستند. از من خواستند که در آنجا ننشینم و بزم شراب را در جمع حاضر نشوم تا کنه آنکار آشکار شود. خواست آنان را اجابت نکردم تا سفیران در من بیم و هراسی نبینند و برای شراب بیرون آمدم. چون از آن کار فراغت یافتم مرد رازی را ببریدن دست و عقوبت های دیگر بیم دادم تا نام کسی که او را بدینکار برانگیخته براستی بگوید و به او اطمینان دادم که اگر راست گوید از آن پس عقوبتی بدو نرسد، گفت گروهی که از خود کتاب ها و سخنانی پرداخته و گفته اند که از سوی خدا است او را بدینکار واداشته و بدو گفته اند که کشتن من او را به بهشت خواهد برد. چون از این امر جویا شدم آن را درست یافتم. دستور دادم تا مرد رازی را رها کنند و آنچه از مال او گرفته بودند باو باز پس دهند و بزدن گردن آن کسانی که دینی به دروغ آورده و او را بدینکار واداشته بودند فرمان دادم و از آنها کسی را برجای نگذاردم.”

درباره یکی از تاجنامه های ساسانی، محمد محمدی، الدراسات الادبیه، پاییز و زمستان ۱۳۴۳ – شماره ۲۳ و ۲۴

تاج نامه ها نام یک نوع از انواع ادبی هستند که شاهان مختلف در آداب کشور داری و آیین شاهی برای آیندگان خود می نگاشتند. تاج نامه اردشیر پاپکان در دوران عباسی هم به عنوان راهنمای فرزندان خلفا عمل می کرد.

در کتب مختلف مجموعه نامه نگاری ها و سخنان پندآمیز خسرو پرویز جمع شده و از پهلوی به عربی ترجمه شدند. این گونه ادبی بین مردم و طبقه دبیران و سیاستمداران محبوب بودند.

پیروزی های اولیه خسرو پرویز خسرو پرویز بر روم چنان سر و صدایی در دنیای آن روز بر پا کرد که حتی اعراب در مکه بر سر یکی از این دو ابرقدرت شرط بندی می کردند.

خسرو پرویز دستور داد تمام داستان های در اطراف ماجراهای او و بهرام چوبین به نگارش درآید و پس از بازبینی خود وی به عنوان کتاب داستان بین مردم پخش شود.

از منابع تحقیق درباره ادبیات ساسانی، محمد محمدی، الدراساتُ الأدبیّة، پاییز و زمستان ۱۳۴۵ – شماره ۳۱ و ۳۲

مقاله ای عالمانه که برای پژوهش های آینده برای دوران ساسانی بسیار مهم است. پیشنهاد های عمده استاد محمدی این است که اولا (۱) باید کتب مختلف ساسانی که بدون نام و نشان و با تحریف معرب شده اند را از لابه لای کتب عربی بیرون کشید، (۲) بسیاری از موسسات ساسانی را بر اساس مدل های عباسی آن ها می توان مورد مطالعه قرار داد و بازسازی کرد مثلا دانشگاه گندی شاپور را که مدلی برای بیمارستان های بغداد بود را می توان با اطلاعاتی که از این بیمارستان های اخیر موجود است مورد مطالعه قرار داد، انواع ادبی ساسانی را هم از طریق نسخه های عربی شان در ادبیات دوران عباسیان که خود ایرانی ها عهده دار بخش اعظم نگارش و ترجمه بودند فهمید (۳) واژگان با ریشه پارسی را از کلماتی که تصور می شود عربی هستند ولی در واقع معرب واژگان پهلوی اند باید بازیافت.

“کتاب المسائل” منسوب به خسرو انوشروان و ترجمه قطعه ای از آن، محمد محمدی، الدراساتُ الأدبیّة، بهار و تابستان ۱۳۴۴ – شماره ۲۵ و ۲۶

در ادبیات ایران در دوره ساسانی اندرزنامه ها و چند نامه ها رونق فراوانی داشتند، سنتی که در دوران پس از ساسانی همچنان تا به امروز به قوت خود باقی است. در فرهنگ دنیای قدیم مجموعه حکمت عملی و اخلاقی ایران نیز مانند فلسفه نظری یونان نام و آوازه ای داشتند. دکتر محمدی ملایری ترجمه عربی چند رساله ادبی و اخلاقی ساسانی منسوب به خسرو انوشیروان را در کتاب “ادب العرب و الفرس” نوشته مسکویه تشخیث دادند. ترجمه پاره ای از آن اینگونه است.

پرسیدند: خودپسندی و ریا چیست؟

[خسرو انوشیروان] گفت: خودپسندی آن است که آدمی در خود آن چیزی را گمان برد که در او نیست تا جاییکه تنها رای خود را صواب دادند و رای دیگران را خطا پندارد، و ریا آن است که در برابر مردم خودسازی کند و خویستن را اهل صلاح نشان دهد و در حالیکه از صلاح تهی است.

گفتند: کدام یک از این دو زیانمند ترند؟

گفت: برای خود آدمی خودپسندی و برای دیگران ریا، زیرا مردم گول ظاهر آراسته وی خورند و در مهمات خویش به وی اعتماد کنند در حالیکه از خیانت وی ایمن نمیتوانند بود.

آیین نامه های پهلوی و آثار باقیمانده آنها در ماخذ عربی، محمد محمدی، الدراساتُ الأدبیّة، تابستان و پاییز ۱۳۳۸ – شماره ۲ و ۳

بزرگان ایرانی حتی تا چهار قرن پس از ساسانیان کتب مختلفی از آیین نامه ها و تاج نامه ها که منقش به تصاویر رنگی بر روی کاغذهای بسیار خوش ساخت بودند در خانه داشتند.

نقل قول از مقاله:

آیین نامه به کتاب یا بدستهای از کتابها گفته میشد که شامل آداب و رسوم یا اصول و قواعد علم یا فن یا هنری بوده است،و معمولا این کلمه را بعنوان کتاب اضافه میکرده و مثلا آیین جنگ یا آیین تیراندازی یا آیین چوگان بازی و مانند اینها میگفتهاند.چنانکه معلوم است در دورهء ساسانیان در ایران کتابها یا رسالههای متعددی در موضوعات مختلف باین نام وجود داشته و ظاهرا مجموعه آنها را که هریک شامل فنی مخصوص بوده بنام مطلق “آیین نامه” یا “آیین نامهء بزرگ” میخواندهاند،و این همان کتاب بزرگ است که مسعودی در(التنبیه و الاشراف)از آن یاد کرده و گوید که “آن کتابی عظیم است در هزاران برگ که جز در نزد موبدان و بزرگان یافت نشود”.

الندیم در زیر عنوان«کتابهائیکه در فن سواری و سلاح گیری و ابزار جنگ»تألیف شده دو کتاب از کتابهای ایرانیان را هم نام میبرد؛یکی در موضوع «تعبیهء جنگ و آداب سواران و اینکه پادشاهان ایران چگونه مرزبانی بر مرزهای چهارگانه شرق و غرب و جنوب و شمال میگمارند» و دیگری در موضوع«آداب جنگ و قلعه گیری و شهر گشائی و کمین کردن و روانه کردن جاسوسان و اعزام پیش آهنگان و دستههای دیگر از لشگریان و ایجاد سلاح خانهها».این دو کتاب هم هر دو بزبان پهلوی بوده و بعربی ترجمه شده بوده است.کتاب دوم را خود ابن الندیم صاحب الفهرست چنانکه گوید از روی کتابی که برای اردشیر بابکان تألیف شده بوده بعربی ترجمه کرده است.

با همان صورتی که از الفهرست ذکر کردیم کتاب دیگری هم یاد شده بنام«آیین تیراندازی».ابن الندیم گوید این کتاب تألیف بهرام گور است و همو گوید که بعضی گفتهاند از بهرام چوبین است. بهرام گور و بهرام چوبین هر دو از مردان نامی دورهء ساسانی و از کسانی بودهاند که به شجاعت و دلاوری شهرت داشتهاند. اما این کتاب احتمالا تالیف بهرام گور است زیرا اوست که بیشتر به تیراندازی شهرت دارد.

کتاب التاج فی سیره انوشیروان، محمد محمدی، الدراساتُ الأدبیّة، شماره های سه و چهار، ۱۳۴۰ و ۱۳۴۱

کتاب التاج فی سیره انوشروان شرح حال و کارنامه ای بوده است از خسرو انوشیروان که انشا کنندة آن خود وی بوده و به اصطلاح امروز یک Auto Biographi است.

در شرح اینکه چطور از پنجاه سپاهی ترک پذیرش کرد:

بسیاری از رسولان،و بیست و نه پادشاه در یک روز بدرگاه ما رسیدند. و چون بآن پنجاه و سه هزار ترک رسیدم فرمودم تا در آنجا بصف ایستند و برای دیدن آنان سوار شدم،در آنروز شمارهء لشگریان خود من و آنها که بر من وارد شده و کسانیکه فرمان بندگی مرا گردن نهاده بودند باندازهای بود که مرغزاری بطول ده فرسخ گنجایش آنان را نداشت.خدای را بسیار سپاس گزاردم، و فرمودم که آن ترکها را با خانوادههایشان به هفت رتبه تقسیم کردند، و بر هر طبقهای سرداری از خودشان برگزیدم،و اقطاعی بآنها واگذاردم،و مردانشان را لبادس دادم،و برای آنها روزی مقرر داشتم،و فرمودم که آب و زمین بآنها بدهند.دستهای از آنها را با فرمانده سپاهیان خود در«رجان» و قسمتی را با فرمانده سپاهیان خود در«آلان»و دستهای را هم در آذربایجان جای دادم. و آنها را در مرزها،هرجا که لازم بود تقسیم کردم،و در زیر فرمان مرزبان آنجا گذاشتم.و هنوز هم از یکدلی و کوشش آنها در هر کار که بدان مأمور شوند در همهء شهرها و مرزها و جاهای دیگر نشانههائی میبینیم که موجب خوشنودی ما است.

بخشی از خطبه خسرو انوشیروان در مورد رعایت حال اتباع خارجی:

“غمخواری اهل نیاز و مهماننوازی غریبان را بر خود فرض بدانید، هرکس با شما همجوار است حق جوار او را گرامی دارید،با مردمانی که از ملتهای دیگر در میان شما بسر میبرند نیکرفتاری کنید زیرا آنان در پناه من هستند،آنها را نومید مسازید و بر آنها ستم روا مدارید و بزرگی مفروشید و سخت مگیرید،زیرا سختگیری موجب نافرمانی گردد.در برابر برخی از آزار آنان شکیبا باشید،امانت و پیمان خود را نگه دارید و آنچه را که از اینگونه اخلاق بشما سفارش کردم حفظ کنید،زیرا ما هرگز ندیدیم که ملک و ملتی نابود شود جز با ترک این اخلاق،و نه ملک و ملتی بزیور صلاح آراسته گردد جز با پیروی از این اخلاق.و در همه کارها اعتماد ما بخداوند است” .

بخشی از نامه انوشیروان به خاقان عهد شکن ترک: ‎”نوشتی که فرستادگان قیصر نزد تو هستند، بر این مطلب نیز وقوف یافتیم که در پذیرش آن ها از ما اجازه خواسته بودی، من تو را از دوستی هیچکس باز نمی دارم.”

منبع: امرداد

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان

www.TarikhFa.com

چرا فارسی نماز نمی خوانيم ؟

چرا فارسی نماز نمی خوانيم ؟

نگارنده: حامد محمدپور

 

چرا فارسی نماز نمی خوانيم ؟

 

ممكن است سؤال شود كه چرا ما نمي‌توانيم نماز را به فارسي بخوانيم در صورتي كه عربي خواندن نماز هيچ فايده‌اي براي ما ندارد بخاطر اينكه ما با عربي خواندن نماز چيزي نمي‌فهميم در صورتي كه اگر آن را فارسي بخوانيم به راحتي با خداي خودمان ارتباط برقرار كرده‌ايم. مگر هركس نمي‌تواند با هر زباني با خداي خود ارتباط برقراركند؟
خواندن نماز به زبان عربي، حكمت‌هاي متفاوتي دارد كه در ذيل به برخي از آنها اشاره مي‌شود:
۱– غناي زبان عربي از جهت واژگاني، ساختاري و معنائي –به ويژه در حوزه معارف ديني– به گونه‌اي است كه با ديگر زبان‌ها قابل قياس نيست. بررسي‌هاي انجام شده نشان مي‌دهد كه برخي از مفاهيم قرآني، در زبان‌هاي ديگر معادل ندارد. رايج‌ترين آيه قرآن، «بسم الله الرحمن الرحيم» به هيچ زباني ترجمه دقيق نشده است و گويي هيچ مترجمي نمي‌تواند معادل‌هاي دقيق براي برخي از واژه‌هاي به كار رفته در آن بيابد.
مارمادوك پيكتال، يكي از مترجمان نامدار قرآن به زبان انگليسي است. وي هرگز كلمه GOD را به جاي «الله» به كار نبرده است، بلكه «allah» را استعمال نموده و آن را از جهات متعددي برتر از «GOD» مي‌داند، بنابراين فارسي‌سازي نماز، مساوي با از دست دادن بسياري از وجوه معنائي دقيق و ژرف نماز است. [۱]
۲– لطافت و زيبائي و اعجازين‌بودن سوره‌هاي قرآن، در ترجمه از دست خواهد رفت و زيباترين ترجمه‌هاي بشري، هرگز جانشين لطافت و زيبائي كلام خداوند و آهنگ دلنشين و دل‌نواز آن نخواهد شد. «مارمادوك پيتكال» در مقدمه ترجمه انگليسي خود از قرآن مي‌نويسد: «قرآن را نمي‌توان ترجمه كرد؛ زيرا نغمه و آواي بي‌نظير و آهنگ دلنشين آن، انسان را دگرگون مي‌سازد و او را به خشوع و گريه و يا شور و شوق وا مي‌دارد». [۲]
مثالي كه مي‌توان زد اين است كه اگر كسي اشعار حافظ و يا سعدي و يا فردوسي را  ترجمه كند آن زيبائي و لطافتي كه در وزن و قافيه و دقت در انتخاب كلمات در جاي خود دارند، به كلي از بين مي‌روند و هيچگاه اشعار ترجمه شده، جاي خود شعر را نمي‌گيرند؛ بلكه با اين كار نظم و لطافت و زيبائي شعر از بين خواهد رفت. ترجمه قرآن و نماز هم دقيقا همين‌گونه خواهد بود. اگر قرآن و نماز ترجمه شوند آن لطافت و زيبائي و آهنگ مخصوص خود را از دست خواهد داد. همچنين در اين صورت ديگر قرآن معجزه نخواهد بود؛ چون ترجمه در حقيقت دخالت فهم بشر و جابجائي كلمات از جاي اصلي خود خواهند بود.
۳– زبان عربي، نه تنها زبان يك قوم؛ بلكه زبان دين ما است و آشنائي با آن، ما را مستقيما با پيام خدا و سنت قولي پيامبر (صلي‌ الله عليه و آله) و ائمه هدي (عليهم‌السلام) آشنا مي‌سازد. عربي بودن نماز، موجب انس و ارتباط دائمي مسلمانان با زبان دين و كتاب آسماني مي‌شود و زمينه آشنائي هر چه بهتر و مستقيم‌تر از معارف ديني را فراهم مي‌آورد.
۴– يكي از ابزارهاي وحدت انسان‌ها، اشتراك در زبان است و نماز الگوئي بسيار زيبا از وحدت بشري را به نمايش مي‌گذارد. پرستش خداي يگانه در سراسر جهان با افعال، اذكار و زبان واحد، چيزي است كه در هيچ جاي جهان، نظيري براي آن نمي‌توان يافت. وقتي كه تمام مسلمانان جهان در يك زمان و با يك زبان و به طرف يك قبله، نماز مي‌خوانند شكوه و عظمت مسلمانان را مي‌رساند و اين خود درسي ديگر براي اتحاد و يكپارچگي مسلمانان را تداعي مي‌كند و به ما يادآور مي‌شود.
۵– فهميدن و ترجمه نماز بسيار راحت است؛ يعني انسان در عرض دو ساعت كمتر و يا  بيشتر مي‌تواند تمام معاني نماز را ياد بگيرد و به راحتي آنها را بفهمد.

پی‌نوشت‌ها:

۱– پرسش و پاسخ‌هاي دانشجوئي، ج ۷ ص ۳۹۰
۲– همان

 منبع: پایگاه جامع ادیان

 افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید:

http://forum.tarikhfa.ir

 

تشبیه زن به کشتزار در قرآن

تشبیه زن به کشتزار در قرآن

 

64a4db1217391ebfad769e412d6c27de

 

قرآن بارها از زنانی بسیار به عنوان الگوی بشریت یاد کرده است. از آن جمله آیاتی متعدد درباره‌ی مریم مقدس و آسیه همسر فرعون و دیگر بانوان، که به خوبی نشانگر این است که از نگاه اسلام، راه رسیدن به والاترین مراتب انسانیت برای زنان نیز مهیا است[۱]. اما در این میان آیه‌ای از آیات قرآن توجه بسیاری را به خود جلب کرده است:

 ” نِساؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ فَأْتُوا حَرْثَکُمْ أَنَّى شِئْتُمْ وَ قَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ مُلاقُوهُ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنینَ ” [بقره/ ۲۲۳]

” زنان شما كشتزار شمايند، پس از هر سو و هر وقت كه خواستيد به كشتزار خود درآييد و از پیش براى خود (توشه‌ی آخرت) بفرستيد و از خدا پروا كنيد و بدانيد كه او را ملاقات خواهيد كرد و مؤمنان را بشارت ده. “

ممکن است گفته شود که اسلام در این آیه از قرآن به زنان توهین نموده، آنان را تحقیر کرده است. در پاسخ باید گفت که این آیه نه تنها توهین به زن نیست، بلکه در حقیقت تمجید از مقام زن است. بدین صورت که این آیه اشاره دارد به این نکته که «زن» بذر وجودیِ نوع بشر را پذیرفته و در حقیقت بستری برای بقای نسل انسان و امتداد تکامل معنوی و روحانی اوست.
آنچه قرآن بیان می کند حقیقت است، واقعیت است. قرآن اگر زن را به کشتزار تشبیه نموده، برای این است که در عالم واقع چنین است. زن بذر وجودِ انسان و انسانیت را در خود پذیرفته و می‌پروراند. در واقع کافی است این مسئله از بُعد نمادگرایی و معناگرایی بررسی گردد. به راستی واژه ی «حرث» به معنی کشتزار، در زبان قرآن نماد چیست؟ قران به عنوان کتابی الهی به دفعات از زبان و ادبیات نمادین بهره می برد. از جمله گیاه در قرآن نماد رشد و بالندگی است. خداوند درباره‌ی مریم مقدس (سلام الله علیها) می‌فرماید:

” فَتَقَبَّلَها رَبُّها بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَ أَنْبَتَها نَباتاً حَسَنا ” [آل‌عمران/ ۳۷]

” پروردگار، نذر مادر مریم را به نیکوترین وجه پذیرفت و به بهترین صورت، نهال وجود مریم را پرورش داد. “

حال وقتی مریم به نهال(یا گیاه) تشبیه شده است، مطمئناً محل رشد و بالندگی او کشتزار است و این مکان، جایی به جز دامان مادر نیست. در نتیجه «حَرث» یعنی محل رشد و بالندگی، یعنی جایگاه رویش بذر وجودی انسان.

پی‌نوشت:

[۱]. بنگرید به آیات متعدد از قرآن، چون سوره تحریم، آیه ۱۱-۱۲ / سوره هود، آیات ۶۹-۷۳ / سوره احزاب، آیه ۳۵ / سوره آل‌عمران، آیه ۳۵-۳۷ / سوره آل‌عمران، آیه ۴۲ و…
سيد محمدحسين طباطبايى، الميزان فى تفسير القرآن، قم: دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏‌ى مدرسين حوزه علميه قم،۱۴۱۷هـ.ق. ذیل آیات فوق
فضل بن حسن طبرسى، مجمع البيان فى تفسير القرآن، تهران: انتشارات ناصر خسرو، ۱۳۷۲. ذیل آیات فوق
تفسير محیی الدین ابن عربى، بیروت: دار احياء التراث العرب، ۱۴۲۲هـ.ق. ذیل آیات فوق