تاج السلطنه دختر منتقد دوره قاجار

تاج

 

دختر منتقد دوره قاجار

نگارنده : ایرانمهر

 

در دوران پادشاهى تاریخ ایران بى شک «مرگ» عاقبت اکثر کسانى بوده که به «نقد» شاهان مى پرداخته اند. در دوره قاجار هم چونان دوران پیشین این عقوبت گریبانگیر بسیارى از رجال سرشناس و منتقد حکومت بوده است.قائم مقام فراهانى، امیرکبیر و… از جمله کسانى هستند که در زمان هاى مختلف سر در راه نقد گذاشتند و آزادمردانه مرگ را به جان خریدند

 

در این میان اما زنان تقریباً بى نصیب مانده اند و این عدم توفیق به عدم حضور سیاسى و اجتماعى زنان در عرصه هاى مختلف بازمى گردد. زنان عموماً تریبونى در اختیار نداشتند تا بتوانند به وسیله آن آرا و عقاید خود را به گوش دیگران برسانند. پس اگر چنین نگاه نقادانه اى هم در میان آنان وجود داشت بیشتر به محافل زنانه و گپ ها و مراسم چاى و قلیان عصرگاهى خلاصه مى شد.

از مطرح ترین زنان منتقد دوره قاجار مى توان به تاج السلطنه دختر ناصرالدین شاه اشاره کرد. از تحصیلات تاج السلطنه اطلاع دقیقى در دست نیست. اما خاطراتى که از او باقى مانده حکایت از سطح آموزش و مطالعه او دارد. مطالعه آثار ویکتور هوگو و ژان ژاک روسو و آشنایى با افکار و عقاید بیسمارک باعث رشد فکرى او در حوزه هاى سیاسى- اجتماعى شده و به همین دلیل وى را تبدیل به یکى از منتقدین اصلى حکومت کرده است.

تاج السلطنه در سال ۱۳۰۱ ق به دنیا آمد. مادرش توران السلطنه دختر عموى شاه زنى مومن و دیندار بود اما با وجود همه تعاریفى که تاج السلطنه از او کرده وى اولین کسى است ک مورد نقد دخترش قرار مى گیرد. هر چند تاج السلطنه مقصر اصلى را مادر نمى داند و اخلاق حکومتى مى داند که راه سعادت را به روى همه زنان بسته و آنان را در جهل و بى اطلاعى نگاه داشته است. بى شک این نگاه تلخ تاج السلطنه از رسم سپردن اطفال به دایه و دورى از مادر نشأت مى گیرد که شامل او نیز بوده است.

در واقع دم تیز قلم تاج السلطنه ابتدا متوجه مادر و زنان هم عصر خویش است. او مهم ترین بدبختى زنان را در عدم شناخت و درک حقوق شان مى داند و گوشه خانه نشستن و خنده و حرافى را تنها هنر زنان هم نسل خود برمى شمرد. از این رو خاطرات تاج السلطنه بیشتر به نقد یک دوره پرانتقاد تاریخى به نام قاجار مى ماند که حتى پدر- شاه هم از آن برى نیست.

اعمال و رفتار پدر همیشه زیر ذره بین دختر بوده و بخش هاى بسیارى از خاطرات وى به بررسى مسائل و مشکلات رفتارى و کردارى پدر اختصاص یافته است. او عمده مشکلات داخلى مملکت را در عدم کفایت شاه و پرداختن او به لذایذ دنیوى مى داند و تاکید دارد که اگر شاه چنین رفتار کودکانه اى نداشت وضع مملکت به گونه اى دیگر بود. اما بیشترین انتقاد تاج السلطنه مربوط به حکومت دارى و رفتار برادرش مظفرالدین شاه است.

او برادر خود را فردى نالایق، بى خبر، بدون عزت نفس، نادان و عشرت طلب مى داند و هر کجا فرصتى دست داده شاه را مورد نکوهش قرار داده و مسافرت هاى بى مورد و وام هاى بى دلیل و پیشکاران نالایق و فرصت طلب مظفرالدین شاه را به باد انتقاد گرفته و از نسبت دادن بدترین القاب به نزدیکان شاه دریغ نکرده است.

تاج السلطنه یکى از زیباترین توصیفات را درباره حکومت مظفرالدین شاه دارد که بسیار جالب توجه است: «صدراعظمى و وزارت در دوره سلطنت برادر عزیز من خیلى شبیه به تعزیه شده بود که دقیقه به دقیقه تعزیه خوان رفته، لباس عوض کرده برمى گردد. این برادر عزیز من به حرف یک بچه دوساله یک صدراعظمى را فوراً معزول و به حرف یک مقلدى یک وزیر را سرنگون مى کرد.»

وى همچنین درباره مشروطه نیز تعریف مهمى دارد: «معنى مشروطه عمل کردن به شرایط آزادى و ترقى یک ملتى بدون غرض و خیانت، تکلیف هر ملت ترقى خواهى استرداد حقوق او است. حقوق خود را به چه قسم مى تواند مسترد دارد؟ در موقعى که مملکت مشروطه در تحت یک «رگلمان» صحیحى باشد ترقى از چه تولید مى شود؟ از قانون. قانون در چه موقعى اجرا مى شود؟ در موقعى که این استبداد برچیده شود. پس از این روى مشروطه بهتر از استبداد است.»

تاج السلطنه از کودکى به آموختن موسیقى، نقاشى، زبان فرانسه، مطالعات ادبیات، تاریخ و فلسفه دل بست و همواره از منتقدان عصر خود به شمار مى رفت.

بن مایه : خبر آنلاین

متن عهدنامه گلستان

 

عهد نامه گلستان – پیش درآمد و متن اصلی آن 

نگارنده : ایرانمهر 

 

در روايت ماجراى جنگ هاى ايران و روس، سرانجام به عهدنامه گلستان رسيديم. در شماره گذشته خوانديد كه فتحعلى شاه با ميانجى گرى سر گور اوزلى (سفيركبير بريتانيا در ايران) و نگران از طغيان هاى خراسان سرانجام با مصالحه ميان روسيه و ايران موافقت كرد و ميرزا ابوالحسن خان شيرازى را مامور كرد كه با «سردار روس» ملاقات كند و با او «عهد سازش» ببندد.

ناگفته پيداست كه اين تصميم براى شاهزاده عباس ميرزا و اطرافيانش كه مخالف تن دادن به سازش در آن شرايط بودند، تا چه اندازه تلخ بود. ميرزا ابوالقاسم فراهانى (قائم مقام دوم) در نامه اى كه در همان ايام براى كسى نوشته است اشاره اى عجيب و وهم انگيز به اين ماجرا دارد: «به خدا كه در اين سفر بعد از مرخصى از خدمت شما (ميرزا بزرگ نورى) هيچ چيز دو سر نديدم، مگر يك برّه كه يك روز قبل از مصالحه (با روسيه و انعقاد معاهده گلستان) ميش ملا بخشى تركمانى زاييد. به نظر ايچ آقاسى و وزير خارجه (ميرزا ابوالحسن) هم رسيد. دو سر داشت و سه گوش و يك تن؛ مثل آذربايجان كه يك ولايتى است در زير لگد دو دولت روس و شيعه (يعنى ايران). از دو گوشه مدعى آنجا بودند، روم هم حالا از گوشه ديگر در آمد و مدعى ايروان است!»

كابوس

اين كابوس را كه روز پيش از مصالحه بر مقامات ايرانى نازل شد، مى توان نشانه اى شوم از سرنوشت ايران پس از امضاى معاهده گلستان به حساب آورد. اين معاهده كه يك مقدمه و يازده فصل داشت در «معسكر روسيه در رودخانه زيوه من (از) محال گلستان متعلقه ولايت قراباغ» ميان دو طرف منعقد شد. فصل اول تأكيد مى كرد كه عداوت و دشمنى ميان دو طرف «الى الابد» پايان خواهد گرفت و «دوستى و وفاق شديد» ميان اعلى حضرتين برقرار خواهد شد.

فصل دوم بر پذيرش اصل «اسطاطسكواوپرزنديم» (وضعيت موجود) توسط دو طرف تاكيد داشت و خط مرزى را به اين شرح تعيين مى كرد: «از ابتداى اراضى آدينه بازار به خط مستقيم از راه صحراى مغان تا به معبر «يرى بلوك» رود ارس و از بالاى كنار رود ارس تا اتصال و الحاق رودخانه كپنك چاى به پشت كوه مقرى و از آنجا خط حدود سامان ولايت قراباغ و نخجوان از بالاى كوه هاى «الكزبدرلكزمرى» و از آنجا به سرحدات قراباغ و نخجوان و ايروان و نيز رسدى از سنور گنجه جمع و متصل گرديده، بعد از آن حدود مزبور كه ولايات ايروان و گنجه و هم حدود قزاق و شمس الدين لو را تا به مكان «ايشك ميدان» تشخيص و منفصل ميانرود از ايشك ميدان نيز از بالاى سر كوه هاى طرف راست طرق و رودخانه هاى حمزه چمن و از سر كوه هاى پلنگ الى گوشه حدود و محال شوره گل و از شوره گل از بالاى كوه برف دار الكز گذشته از سرحد محال شوره گل و ميانه حدود قريه مسدره و ارتيك به رودخانه ارپه چاى ملحق و متصل [شود].»

در اين فصل مقرر مى شد كه سرنوشت مرز در ناحيه تالش هم به نتيجه بررسى هاى دو طرف در مورد آن منطقه و مشخص شدن نقاطى كه در زمان انعقاد مصالحه در اختيار هر يك از طرفين است، موكول شود.

پادشاه ايران در فصل سوم معاهده «به عوض وليعهدان عظام تخت شاهانه ايران» نيز تصديق مى كرد كه ولايات قراباغ، گنجه، شكى، شيروان، قبه، دربند، بادكوبه، داغستان، گرجستان و… به «ممالك ايمپريه روسيه» تعلق دارد و به اين ترتيب حق تجديد ادعا را از جانشينان خود سلب مى كرد.

در عوض امپراتور روسيه نيز در فصل چهارم معاهده براى اظهار دوستى به شاه ايران، از سوى وليعهدان و جانشينان خود متعهد مى شد اولاً «هر يك از فرزندان عظام ايشان كه به وليعهدى دولت ايران تعيين مى گردد، هرگاه محتاج به اعانت و امداد روسيه باشد، مضايقه ننمايند» و ثانياً «اگر در سر امور داخله مملكت ايران فيمابين شاهزادگان مناقشتى روى نمايد، دولت روس را در آن ميانه كارى» نباشد.

فصل پنجم معاهده حق انحصارى دارا بودن كشتى جنگى در درياى خزر را به روسيه مى داد. در اين فصل آمده بود كشتى هاى تجارى دو طرف اجازه حمل كالا به بنادر طرف مقابل دارند و در صورت حادثه و گرفتارى در آب هاى طرف مقابل بايد به آنها كمك شود.

فصل ششم به موضوع اسرا و فراريان مى پرداخت و چنين معين مى كرد كه ظرف سه ماه پس از امضاى معاهده اسرا بايد آزاد شوند ولى چنانچه اسيرى بخواهد در مملكت مقابل بماند مأذون باشد و اگر كسى به كشور مقابل گريخته و پناهنده شده بوده نيز بتواند در همانجا بماند.

پادشاهان دو كشور در فصل هفتم معاهده متعهد مى شدند از سفراى طرف مقابل به شايستگى استقبال و پذيرايى كنند. همچنين مقرر مى شد نمايندگان تجارى هر يك از دو دولت در خاك دولت مقابل اجازه داشتن حداكثر ده مامور داشته باشند و بتوانند به آسودگى و محترمانه بر حفظ حقوق بازرگانانشان نظارت كنند.

فصل هشتم معاهده به مقررات آمد و شد «قوافل و ارباب معاملات» دو طرف و جزئيات مربوط به تعهدات هر يك از دو دولت در قبال آنها مى پرداخت.
فصل نهم نيز در مورد تجارت و ميزان باج و حق گمركى بود كه به مال التجاره بازرگانان ايران و روس كه به كشور ديگر سفر مى كردند تعلق مى گرفت و به منظور تسهيل فعاليت هاى بازرگانى در قرارداد گنجانده شده بود . ( امید پارسا نژاد – شرق )

 

معاهده گلستان ‎ _ سال ‎‏۱۸۱۳‏‎ ‎ میلادی

از جمله مناطقی که از ایران جدا شد عبارت‌اند از:

قره باغ
گنجه
خانات موشکی
شیروان
قوبا
دربند
باکو
هرجا از ولایات تالش را که بالفعل در ‏تصرف روسیه بود.
داغستان
گرجستان

 

متن کامل عهد نامه گلستان :

اعلیحضرت‌ قضا قدرت‌ ، خورشید رایت‌ ، پادشاه‌ جم‌ جاه‌ و امپراتوری‌ عالی‌ دستگاه‌ ممالك‌ بالاستقلال‌ كل‌ممالك‌ ایمپریه‌ روسیه‌ و اعلیحضرت‌ قدر قدرت‌ كیوان‌ رفعت‌ پادشاه‌ اعظم‌ سلیمان‌ جاه‌ ممالك‌ بالاستحقاق‌ ممالك‌ شاهانه‌ ایران‌ به‌ ملاحظه‌ كمال‌ مهربانی‌ و اشقاق‌ علیتین‌ كه‌ در ماده‌ اهالی‌ و رعایای‌ متعلقین‌ دارند رفع‌ و دفع‌ عداوت‌ و دشمنی‌ كه‌ برعكس‌ رأی‌ شوكت‌ آرای‌ ایشان‌ است‌ طالب‌ و به‌ استقرار مراتب‌ مصالحه‌ میمونه‌ ودوستی‌ جواریت‌ سابقه‌ مؤكده‌ را در بین‌الطرفین‌ راغب‌ می‌باشند به‌ احسن‌الوجه‌ رأی‌ علیتین‌ قرار گرفته‌ و درانجام‌ این‌ امور نیك‌ و مصوبه‌ از طرف‌ اعلیحضرت‌ قدر قدرت‌ پادشاه‌ اعظم‌ ممالك‌ روسیه‌ به‌ عالیجاه‌ معلی‌ جایگاه‌ جنرال‌ لیوتنان‌ سپهسالار روسیه‌ و مدیر عساكر ساكنین‌ جوانب‌ قفقازیه‌ و گرجستان‌ و ناظم‌ امور ومصالح‌ شهریه‌ ولایات‌ غروزیا و گرجستان‌ و قفقازیه‌ و حاجی‌ ترخان‌ و كارهای‌ تمامی‌ ثغور و سرحدات‌ این‌حدودات‌ و سامان‌، امر فرمای‌ عساكر سفاین‌ بحر خزر صاحب‌ حمایل‌ الكساندر نویسكی‌ و حمایل‌ مرتبه‌ اولین‌آنای‌ مرتبه‌دار رابع‌ عسكریه‌ مقتدره‌ حضرت‌ گیوركی‌ صاحب‌ نشان‌ و شمشیر طلاالمرقوم‌ به‌ جهت‌ رشادت‌ وبهادری‌ نیكولای‌ ریتشچوف‌ اختیار كلی‌ اعطا شده‌ و اعلیحضرت‌ قدر قدرت‌ والارتبت‌ پادشاه‌ اعظم‌ مالك‌ كل‌ ممالك‌ ایران‌ هم‌ عالیجاه‌ ، معلی‌ جایگاه‌ ایلچی‌ بزرگ‌ دولت‌ ایران‌ كه‌ مأمور دولتین‌ روس‌ و انگلیس‌ بوده‌اندعمده‌الامراء والاعیان‌ مقرب‌ درگاه‌ ذیشان‌ و محرم‌ اسرار نهان‌ و مشیر اكثر امور دولت‌ علیه‌ ایران‌ و از خانواده ‌دودمان‌ وزارت‌ و از امرای‌ واقفان‌ حضور در مرتبه‌ دوم‌ آن ‌، صاحب‌ شوكت‌ عطایای‌ خاص‌ پادشاهی‌ خود ازخنجر و شمشیر و كارد مرصع‌ و استعمال‌ ملبوس‌ ترمه‌ و اسب‌ مرصع‌ یراق‌ میرزاابوالحسن‌ خان‌ را در این‌ كارمختار بالكل‌ نموده‌اند حال‌ در معسكر روسیه‌ رودخانه‌ زیوه‌ من‌ محال‌ گلستان‌ متعلقه‌ ولایت‌ قراباغ‌ ، ملاقات‌ و جمعیت‌ نموده‌اند ، بعد از ابراز و مبادله‌ مستمسك‌ مأموریت‌ و اختیار كلی‌ خود به‌ یكدیگر و ملاحظه‌ و تحقیق‌امور متعلق‌ به‌ مصالح‌ مباركه‌ به‌ نام‌ نامی‌ پادشاهان‌ عظام‌ قرار و به‌ موجب‌ اختیار نامجات‌ طرفین‌ قیود و فصول‌ و شروط مرقومه‌ را الی‌الابد مقبول‌ و منصوب‌ و استمرار می‌داریم‌.

فصل‌ اول‌ ـ
بعد از این‌ امور جنگ‌ و عداوت‌ و دشمنی‌ كه‌ تا حال‌ در دولتین‌ روسیه‌ و ایران‌ بود به‌ موجب‌ این‌عهدنامه‌ الی‌الابد مقطوع‌ و متروك‌ و مراتب‌ مصالحه‌ اكیده‌ و دوستی‌ و وفاق‌ شدید فیمابین‌ اعلیحضرت‌ قضا قدرت‌ پادشاه‌ اعظم‌ امپراطور روسیه‌ و اعلیحضرت‌ خورشید رایت ‌، پادشاه‌ دارا شوكت‌ ممالك‌ ایران‌ و وراث‌ و ولیعهدان‌ عظام‌ ،میانه‌ دولتین‌ علیتین‌ ایشان‌ پایدار و سلوك‌ خواهد بود.

فصل‌ دوم‌ ـ
چون‌ پیش‌تر به‌ موجب‌ اظهار و گفتگوی‌ طرفین‌ قبول‌ و رضا در میان‌ دولتین‌ شده‌ است‌ كه‌ مراتب‌ مصالحه‌ در بنای‌ اسطاطسكو او پرزندیم‌ باشد یعنی‌ طرفین‌ در هر موضوع‌ حالی‌ كه‌ الی‌ قرارداد مصالحه‌ بوده‌ است‌ از آن‌ قرار باقی‌ و تمامی‌ اولكای‌ ولایات‌ خوانین‌ نشین‌ كه‌ تا حال‌ در تحت‌ تصرف‌ و ضبط هر یك‌ ازدولتین‌ بوده‌ ، كماكان‌ در ضبط اختیار ایشان‌ بماند ، لهذا در بین‌ دولتین‌ علیتین‌ روسیه‌ و ایران‌ به‌ موجب‌ خط مرقومه‌ ذیل‌ ثغور و سرحدات‌ مستقر و تعیین‌ گردیده‌ است‌ از ابتدای‌ اراضی‌ آدینه‌ بازار به‌ خط مستقیم‌ از راه‌ صحرای‌ مغان‌ تا به‌ معبر یدی‌ بلوك‌ رود ارس‌ و از بالای‌ كنار رود ارس‌ تا اتصال‌ و الحاق‌ رودخانه‌ كپنك‌ چای‌ به‌ پشت‌ كوه‌ مقری‌ و از آن ‌جا خط حدود سامان‌ ولایات‌ قراباغ‌ و نخجوان‌ و ایروان‌ و نیز رسدی‌ از سنور گنجه‌ جمع ‌و متصل‌ گردیده‌ بعد از آن‌ حدود مزبور كه‌ ولایات‌ ایروان‌ و گنجه‌ و هم‌ حدود قزاق‌ و شمس‌الدین ‌لورا تا مكان ‌ایشك‌ میدان‌ مشخص‌ و منفصل‌ می‌سازد و از ایشك‌ میدان‌ تا بالای‌ سر كوه‌های‌ طرف‌ راست‌ و رودخانه‌های‌ حمزه‌ چمن‌ و از سر كوه‌های‌ پنبك‌ الی‌ گوشه‌ محال‌ شوره‌گل‌ از بالای‌ كوه‌ برفدار آلداگوز گذشته‌ از سر حد محال ‌شوره‌گل‌ و میانه‌ حدود قریه‌ سدره‌ به‌ رودخانه‌ آرپه‌ چای‌ ملحق‌ و متصل‌ شده‌ معلوم‌ و مشخص‌ می‌گردد و چون‌ولایت‌ خوانین ‌نشین‌ طالش‌ در هنگام‌ عداوت‌ و دشمنی‌ دست‌ به‌ دست‌ افتاده‌ به‌ جهت‌ زیاده‌ صدق‌ و راستی‌ حدود ولایات‌ طالش‌ مزبور را از جانب‌ انزلی‌ و اردبیل‌ بعد از تصدیق‌ این‌ صلحنامه‌ از پادشاهان‌ عظام‌ معتمدان‌ ومهندسان‌ مأموره‌ كه‌ به‌ موجب‌ قبول‌ و وفاق‌ یكدیگر و معرفت‌ سرداران‌ جانبین‌ جبال‌ و رودخانه‌ها و دریاچه‌ وامكنه ‌، و مزارع‌ طرفین‌ تفصیلا تحریر و تمیز و تشخیص‌ می‌سازند آن‌ را نیز معلوم‌ و تعیین‌ ساخته‌ آن‌ چه‌ درحال‌ تحریر این‌ صلحنامه‌ در دست‌ و در تحت‌ تصرف‌ جانبین‌ باشد معلوم‌ نموده‌ آن‌ وقت‌ خط حدود ولایت ‌طالش‌ نیز در بنای‌ اسطاطسكو او پرزندیم‌ مستقر و معین‌ ساخته‌ هر یك‌ از طرفین‌ آن‌چه‌ در تصرف‌ دارد بر سرآن‌ باقی‌ خواهد ماند و هم‌چنین‌ در سرحدات‌ مزبوره‌ فوق‌ اگر چیزی‌ از خط طرفین‌ بیرون‌ رفته‌ باشد معتمدان‌ ومهندسان‌ مأموره‌ طرفین‌ هر یك‌ طرف‌ موافق‌ اسطاطسكو او پرزندیم‌ رضا خواهند داد.

فصل‌ سوم‌ ـ
اعلیحضرت‌ قدر قدرت‌ ، پادشاه‌ اعظم‌ كل‌ ممالك‌ ایران‌ به‌ جهت‌ ثبوت‌ دوستی‌ و وفاقی‌ كه‌ به‌ اعلیحضرت‌ خورشید مرتبت‌ امپراطور كل‌ ممالك‌ روسیه‌ دارند به‌ این‌ صلحنامه‌ به‌ عوض‌ خود و ولیعهدان‌عظام‌ تخت‌ شاهانه‌ ایران‌ و ولایات‌ قراباغ‌ گنجه‌ كه‌ الان‌ موسوم‌ به‌ یلی‌ سابط پول‌ است‌ و اولكای‌ خوانین‌ نشین ‌شكی‌ و شیروان‌ و قبه‌ و دربند و بادكوبه‌ هر جا از ولایات‌ طالش‌ را با خاكی‌ كه‌ الان‌ در تصرف‌ دولت‌ روسیه ‌است‌ و تمامی‌ داغستان‌ و گرجستان‌ و محال‌ شوره‌گل‌ و آچوق‌باشی‌ و گروزیه‌ و منگریل‌ و آبخاز و تمامی‌ اولكا و اراضی‌ كه‌ در میانه‌ قفقاز و سرحدات‌ معینه‌الحالیه‌ بود و نیز آنچه‌ از اراضی‌ و اهالی‌ قفقاز الی‌ كناردریای‌ خزر متصل‌ است‌ مخصوص‌ و متعلق‌ به‌ ممالك‌ ایمپریه‌ روسیه‌ می‌دانند.

فصل‌ چهارم‌ ـ
اعلیحضرت‌ خورشید رایت‌ امپراطور والاشوكت‌ ممالك‌ روسیه‌ برای‌ اظهار دوستی‌ و اتحاد خود نسبت‌ به‌ اعلیحضرت‌ قدر قدرت‌ پادشاه‌ اعظم‌ ممالك‌ ایران‌ و به‌ جهت‌ اثبات‌ این‌ معنی‌ بنابر همجواریت‌ طالب‌ و راغب‌ است‌ كه‌ در ممالك‌ شاهانه‌ ایران‌ رایت‌ استقلال‌ و اختیار پادشاهی‌ را در بنای‌ اكیده‌ مشاهده‌ وملاحظه‌ نمایند ، لهذا از خود و از عوض‌ ولیعهدان‌ عظام‌ اقرار می‌نمایند كه‌ هر یك‌ از فرزندان‌ عظام‌ ایشان‌ كه‌ به‌ ولیعهدی‌ دولت‌ ایران‌ تعیین‌ می‌گردد هرگاه‌ محتاج‌ به‌ اعانت‌ یا امدادی‌ از دولت‌ علیه‌ روسیه‌ باشند مضایقت‌ ننمایند تا از خارج‌ كسی‌ نتواند دخل‌ و تصرف‌ در مملكت‌ ایران‌ نماید و به‌ اعانت‌ و امداد دولت‌ روس‌ دولت ‌ایران‌ مستقر و مستحكم‌ گردد و اگر در سر امور داخله‌ مملكت‌ ایران‌ فیمابین‌ شاهزادگان‌ مناقشتی‌ روی‌ نماید دولت‌ علیه‌ روس‌ را در آن‌ میانه‌ كاری‌ نیست‌ تا پادشاه‌ وقت‌ خواهش‌ نماید.

فصل‌ پنجم‌ ـ
كشتی‌های‌ دولت‌ روسیه‌ كه‌ برای‌ معاملات‌ بر روی‌ دریای‌ خزر تردد می‌نمایند به‌ دستورسابق‌ ماذون‌ خواهند بود كه‌ به‌ سواحل‌ و بنادر جانب‌ ایران‌ عازم‌ و نزدیك‌ شوند و زمان‌ طوفان‌ و شكست‌ كشتی ‌از طرف‌ ایران‌ اعانت‌ و یاری‌ دوستانه‌ نسبت‌ به‌ آن‌ها بشود و كشتی‌های‌ جانب‌ ایران‌ هم‌ به‌ دستورالعمل‌ سابق‌ ماذون‌ خواهند بود كه‌ برای‌ معامله‌ روانه‌ ساحل‌ روسیه‌ شوند به‌ همین‌ نحو در هنگام‌ شكست‌ و طوفان‌ از جانب ‌روسیه‌ اعانت‌ و یاری‌ دوستانه‌ درباره‌ ایشان‌ معمول‌ گردد و در خصوص‌ كشتی‌های‌ عسكریه‌ جنگی‌ روسیه‌ به ‌طریقی‌ كه‌ در زمان‌ دوستی‌ و یا در هر وقت‌ كشتی‌های‌ جنگی‌ دولت‌ روسیه‌ با علم‌ و بیرق‌ در بحر خزر بوده‌اند حال‌ نیز محض‌ دوستی‌ اجازه‌ داده‌ می‌شود كه‌ به‌ دستور سابق‌ معمول‌ گردد و احدی‌ از دولت‌های‌ دیگر سوای ‌دولت‌ روس‌ كشتی‌های‌ جنگی‌ در دریای‌ خزر نداشته‌ باشند.

فصل‌ ششم‌ ـ
تمام‌ اسرائی‌ كه‌ در جنگ‌ها گرفته‌ شده‌اند یا این ‌كه‌ از اهالی‌ طرفین‌ اسیر شده‌ از كریستیان‌ ویا هر مذهب‌ دیگر باشند الی‌ وعده‌ سه‌ ماهه‌ هلالی‌ بعد از تصدیق‌ و خط گذاردن‌ در این‌ عهدنامه‌ از طرفین‌ مرخص‌ و رد گردیده‌ و هر یك‌ از جانبین‌ خرج‌ و مایحتاج‌ به‌ اسرای‌ مزبور داده‌ و به‌ قراكلیسا رسانند و وكلای‌ سرحدات‌ طرفین‌ به‌ موجب‌ نشر اعلامی‌ كه‌ در خصوص‌ فرستادن‌ آن‌ها به‌ جای‌ معین‌ به‌ یكدیگر می‌نمایند ، اسرای‌ جانبین‌ را باز یافت‌ خواهند كرد و اذن‌ به‌ كسانی‌ كه‌ به‌ رضا و رغبت‌ خود اراده‌ آمدن‌ داشته‌ باشند و آنان ‌كه‌ سبب‌ تقصیر و یا خواهش‌ خود از مملكتین‌ فرار نموده‌اند داده‌ شود كه‌ به‌ وطن‌ اصلی‌ خود مراجعت‌ نمایند و هر كس‌ از هر قومی‌ چه‌ اسیر و چه‌ فراری‌ كه‌ نخواسته‌ باشد بیاید كسی‌ را با او كاری‌ نیست‌ و عفو تقصیرات‌ ازطرفین‌ نسبت‌ به‌ فراریان‌ عطا خواهد شد.

فصل‌ هفتم‌ ـ
علاوه‌ از اقرار و اظهار مزبوره‌ بالا رأی‌ اعلیحضرت‌ كیوان‌ رفعت‌ امپراطور اعظم‌ روسیه‌ واعلیحضرت‌ قدر قدرت‌ پادشاه‌ اعظم‌ ممالك‌ ایران‌ قرار یافته‌ كه‌ ایلچیان‌ معتمد طرفین‌ كه‌ هنگام‌ لزوم‌ مأموردارالسلطنه‌ جانبین‌ می‌شوند بر وفق‌ لیاقت‌ رتبه‌ و امور كلیه‌ مرجوعه‌ ایشان‌ را حاصل‌ و پرداخت‌ و سجل‌ نمایندو به‌ دستور سابق‌ وكلائی‌ كه‌ از دولتین‌ به‌ خصوص‌ حمایت‌ ارباب‌ معاملات‌ در بلاد مناسبه‌ طرفین‌ تعیین‌ وتمكین‌ گردیده‌ زیاده‌ از ده‌ نفر عمله‌ نخواهد داشت‌ و ایشان‌ با اعزاز شایسته‌ مورد مراعات‌ گردیده‌ به‌ احوال ‌ایشان‌ هیچ‌گونه‌ زحمت‌ نرسیده‌ بل ‌زحمتی‌ كه‌ به‌ رعایای‌ طرفین‌ عاید گردد به‌ موجب‌ عرض‌ و اظهار وكلای ‌رعایای‌ مزبور رضای‌ ستمدیدگان‌ جانبین‌ داده‌ شود.

فصل‌ هشتم‌ ـ
در باب‌ آمد و شد قوافل‌ و ارباب‌ معاملات‌ در میان‌ ممالك‌ دولتین‌ علیتین‌ اذن‌ داده‌ می‌شود كه‌ هر كس‌ از اهالی ‌، تجار به‌ خصوص‌ به‌ ثبوت‌ این‌ كه‌ دوست‌ رعایا و ارباب‌ معاملات‌ متعلق‌ به‌ دولت‌ علیه‌ روسیه ‌یا تجار متعلق‌ به‌ دولت‌ بهیه‌ ایران‌ می‌باشند و از دولت‌ خود یا از سرحد داران‌ تذكره‌ و یا كاغذ راه‌ در دست ‌داشته‌ باشند از طریق‌ بحر و بر به‌ جانب‌ ممالك‌ این‌ دو دولت‌ بدون‌ تشویش‌ آیند و هر كس‌ هر قدر خواهد ساكن ‌و متوقف‌ گشته‌ به‌ امور معامله‌ و تجارت‌ اشتغال‌ نمایند و زمان‌ مراجعه‌ آن‌ها به‌ اوطان‌ خود از دولتین‌ مانع‌ ایشان‌ نشوند آنچه‌ مال‌ و تنخواه‌ از امكنه‌ ممالك‌ روسیه‌ به‌ ولایات‌ ایران‌ و نیز از طرف‌ ایران‌ به‌ ممالك‌ روسیه‌ برند و به‌ معرض‌ بیع‌ رسانند و یا معاوضه‌ با مال‌ و اشیاء دیگری‌ نمایند اگر در میان‌ ارباب‌ معاملات‌ به‌ خصوص‌ طلب‌ و غیره‌ شكوه‌ و ادعائی‌ باشد به‌ موجب‌ عادت‌ مألوفه‌ به‌ نزد وكلای‌ طرفین‌ یا اگر وكیل‌ نباشد به‌ نزد حاكم‌ آن‌ جا رفته‌ امور خود را عرض‌ و اظهار سازند تا ایشان‌ از روی‌ صداقت‌ مراتب‌ ادعای‌ ایشان‌ را مشخص‌ و معلوم‌ كرده‌ خود یا به‌ معرفت‌ دیگران‌ قطع‌ و فصل‌ كار را ساخته‌ و نگذارند تعرض‌ و زحمتی‌ به‌ ارباب‌ معاملات‌ عاید شود و ارباب‌ تجار طرف‌ ممالك‌ روسیه‌ كه‌ وارد به‌ ممالك‌ ایران‌ می‌شوند ماذون‌ خواهند بود كه‌ اگر با تنخواه‌ واموال‌ خودشان‌ به‌ جانب‌ ممالك‌ پادشاهانه‌ دیگر هم‌چنین‌ از طرف‌ دولت‌ علیه‌ روسیه‌ نیز درباره‌ اهالی‌ تجاردولت‌ ایران‌ كه‌ از خاك‌ ممالك‌ روسیه‌ به‌ جانب‌ سایر ممالك‌ پادشاهان‌ كه‌ دوست‌ روسیه‌ باشند می‌روند معمول ‌خواهد شد وقتی‌ كه‌ یكی‌ از رعایای‌ دولت‌ روسیه‌ در زمان‌ توقف‌ و تجارت‌ در مملكت‌ ایران‌ فوت‌ شد و املاك‌ واموال‌ او در ایران‌ بماند چون‌ ما یعرف‌ او از مال‌ رعایای‌ متعلقه‌ به‌ دولت‌ است‌ لهذا می‌باید اموال‌ مفوت‌ به‌ موجب‌ قبض‌الواصل‌ شرعی‌ رد و تسلیم‌ ورثه‌ مفوت‌ گردد و دیگر اذن‌ خواهند داد كه‌ املاك‌ مفوت‌ را اقوام‌ اوبفروشند چنان‌ كه‌ این‌ معنی‌ در میان‌ ممالك‌ روسیه‌ و نیز در ممالك‌ پادشاهان‌ دیگر دستور و عادت‌ بوده‌ متعلق‌ به‌ هر كه‌ باشد مضایقه‌ نمی‌نمایند.

فصل‌ نهم‌ ـ
باج‌ و گمرك‌ اموال‌ تجار طرف‌ دولت‌ بهیه‌ روسیه‌ كه‌ به‌ بنادر و بلاد ایران‌ می‌آورند از یك‌ تومان‌ مبلغ‌ پانصد دینار در یك‌ بلده‌ گرفته‌ از آن‌جا با اموال‌ مذكور به‌ هر ولایت‌ ایران‌ كه‌ بروند چیزی‌ مطالبه‌ نگردد وهم‌چنین‌ از اموالی‌ كه‌ از ممالك‌ ایران‌ بیرون‌ بیاورند آن‌ قدر زیاده‌ به‌ عنوان‌ خرج‌ و توجیه‌ و اختراعات‌ چیزی‌ ازتجار روسیه‌ با شر و شلتاق‌ مطالبه‌ نشود. به‌ همین‌ نحو در یك‌ بلده‌ باج‌ و گمرك‌ تجار ایران‌ كه‌ به‌ بنادر بلاد ممالك‌ روسیه‌ می‌برند و یا بیرون‌ بیاورند به‌ دستور گرفته‌ اختلافی‌ به‌ هیچ‌ وجه‌ نداشته‌ باشد.

فصل‌ دهم‌ ـ
بعد از نقل‌ اموال‌ تجار به‌ بنادر كنار دریا و یا آوردن‌ از راه‌ خشكی‌ به‌ بلاد سرحدات‌ طرفین‌ اذن ‌و اختیار به‌ تجار و ارباب‌ معاملات‌ طرفین‌ داده‌ شده‌ كه‌ اموال‌ و تنخواه‌ خودشان‌ را فروخته‌ و اموال‌ دیگر خریده ‌و یا معاوضه‌ كرده‌ دیگر از اعضای‌ گمرك‌ از مستأجرین‌ طرفین‌ اذن‌ و دستوری‌ نخواسته‌ باشند زیرا كه‌ بر ذمه ‌اعضای‌ گمرك‌ و مستأجرین‌ لازم‌ است‌ كه‌ ملاحظه‌ نمایند كه‌ تا معطلی‌ و تأخیر در كار تجارت‌ ارباب‌ معاملات ‌وقوع‌ نیابد باج‌ خزانه‌ را از بایع‌ یا از مبیع‌ یا از مشتری‌ هر نوع‌ با هم‌ سازش‌ می‌نمایند حاصل‌ و بازیافت‌ دارند.

فصل‌ یازدهم‌ ـ
بعد از تصدیق‌ و خط گذاردن‌ در این‌ شرط نامچه‌ بوكلای‌ مختار دولتین‌ علیتین‌ بلاتأخیر به ‌اطراف‌ جانبین‌ اعلام‌ و اخبار و امر اكید به‌ خصوص‌ بالمره‌ ترك‌ قطع‌ امور عداوت‌ و دشمنی‌ به‌ هر جا ارسال‌ خواهد كرد این‌ شروط نامه‌ الحاله‌ كه‌ به‌ خصوص‌ استدامت‌ مصالحه‌ دائمی‌ طرفین‌ مستقر و دو قطعه‌ مشروحه‌ باترجمان‌ خط فارسی‌ مرقوم‌ و محرر و از وكلای‌ مختار مأمورین‌ دولتین‌ مزبوره‌ تصدیق‌ و با خط و مهر مختوم ‌گردید و مبادله‌ با یكدیگر شده‌ است‌ می‌بایست‌ از طرف‌ اعلیحضرت‌ خورشید رتبت‌ پادشاه‌ اعظم‌ امپراطور اكرم‌ مالك‌ كل‌ ممالك‌ روسیه‌ و از جانب‌ اعلیحضرت‌ قدر قدرت‌ پادشاه‌ والاجاه‌ ممالك‌ ایران‌ به‌ امضای‌ خط شریف ‌ایشان‌ تصدیق‌ گردد و چون‌ این‌ صلحنامه‌ مشروحه‌ مصدوقه‌ می‌باید از هر دو دولت‌ پایدار بوكلای‌ مختار برسد لهذا از دولتین‌ در مدت‌ سه‌ ماه‌ هلالی‌ وصول‌ گردد. تحریراً فی‌ معسكر روسیه‌ رودخانه‌ زیوه‌ من‌ محال‌ گلستان‌متعلقه‌ به‌ ولایت‌ قره‌باغ‌ به‌ تاریخ‌ بیست‌ و نهم‌ ماه‌ شوال‌ 1228 هجریه‌ و تاریخ‌ دوازدهم‌ ماه‌ اوكد مبر سنه‌1813 (2 آبان‌ 1192 خورشیدی‌ برابر با 24 اكتبر 1813 میلادی‌).

جدایی افغانستان از ایران

جدایی افغانستان از ایران

نگارنده : پویامهر

imagesCAU0S8UL

23 ژانویه سال 1857 (بهمن 148 سال پیش) یک روز تاریک دیگردر تاریخ طولانی و پر رویداد میهن ما بود . در این روز نیروهای اعزامی انگلستان به ریاست « اوت رام » پس از 23 روز حمله ، بندر بوشهر را تصرف کردند تا دولت تهران مجبور به صرفنظر کردن از شهر هرات و افغانستان امروز شود که از زمان تاسیس کشور ایران به دست کوروش بزرگ همیشه بخشی وفادار از ایران و کانون فرهنگ و ادب ما و برای مدتی نیز شاهزاده نشین ایران و مقر حکومت خراسان بود و شاه عباس پیش از احراز سلطنت در آن شهر که در همان جا به دنیا آمده بود می زیست . این قسمت از ایران در عهد باستان « آریانا » خوانده می شد .

افغانستان نامی است که انگلیسی ها بر ایران خاوری گذاشته اند .

دوست محمد خان حاکم کابل پس از امضای پیمان پیشاورمورخ سی ام مارس سال 1855 با انگلستان به تحریک این دولت و برخلاف روش گذشته خود به تشویق حاکم هرات به تمرد از دولت ایران پرداخت . ناصر الدین شاه که در همان زمان به تمرد و سرکشی خان خوارزم (ترکمنستان امروز ) پایان داده بود حسام السلطنه را با لشکر خراسان و چند واحد نظامی از تهران ، گرگان و کرمان (سربازان مستقر در ارگ بم ) مأمور گوشمالی حاکم هرات کرد که با اعتراض شدید لندن روبرو شد .

چون تهران توجه نکرد ، انگلستان با به رسمیت شناختن فوری مرزهای افغانستان که خود در لندن ترسیم کرده بود ، روابطش را با تهرات قطع و اول نوامبر 1856 به ایران اعلان جنگ داد و بار دیگر به آبهای ما کشتی توپ دار و تفنگ دار روانه ساخت ایران که بر اثر مداخلات سیاسی قدرتهای اروپایی امکان (در حقیقت اجازه ) نیافته بود نیروی دریایی موثر و توپخانه ساحلی داشته باشد موفق به بازداری ناوگان اعزامی انگلستان که از هند به حرکت در آمده بود نشد و این ناوگان از اول ژانویه به گلوله باران کردن بوشهر دست زد ، اما بر اثر ایستادگی مردم محل 23 روز طول کشید تا بتواند تفنگ دار در ساحل مستقر سازد .

انگلستان که چنین مقاوت میهن دوستانه ای را انتظار نداشت خرمشهر را هم زیر حمله گرفت و اهواز را مورد تهدید نظامی قرار داد که دولت بی خبر تهران ار معارضات قدرتهای اروپایی با یکدیگر و بی اعتماد نسبت به احساسات میهنی ایرانی و نیز نا آگاهی نظامی از دشواری پیشروی سریع یک نیروی خارجی بدلیل وسعت کشور و کوهستانی بودن آن تسلیم اراده لندن شد و طبق توافق پاریس که با میانجی گری رئیس وقت کشور فرانسه انجام شد از اصلی ترین قطعه ایران صرفه نظر کرد ! باید دانست که قرارداد مربوط به هرات به دولت ایران اختیار داده است که درصورت احساس خطر و وجود تحریکات نظامی علیه خود در افغانستان غربی ( نزدیک مرزهای دو کشور ) بتواند نیرو به سرزمین بفرستد و این نیرو تا قطع خطر و تحریکات در آنجا دست به عملیات بزند و باقی بماند .

انگلیسی ها بعداً تلاشهای دیپلماتیکی فراوان کردند تا بصورتهای دیگر بهانه برای بلااثر گذاشتن این قسمت از قراداد هرات از جمله با امضای پیمان سعد آباد و قرداد دو جانبه عدم تعرض میان ایران و افغانستان بتراشند ولی موفقیت نداشتند . انگلیسها از سال 1919 تلاشهای مشابهی در مورد بی اثر ساختن قردادهای قبلی عثمانی و ایران بر سر برخی از مناطق شرق دجله به عمل آوردند و استالین نیز با ساختن جمهوری آذربایجان خواست که ایران نتواند روزگاری قراداد استعماری ترکمنچای را که نتیجه شکست نظامی و تعرض روسیه تزاری بود باطل اعلام کند و …

می دانیم که قردادهای نتیجه شکست نظامی (تحمیلی و اضطراری ) پس از فراهم شدن فرصت ، قابل اعراض و اعتراض هستند .

 

متن معاهده پاریس میان ایران و انگلیس و جدایی خراسان خاوری(افغانستان امروزی)

 

بسم الله الرحمن الرحيم

چون اعليحضرت خورشيد آيت اقدس همايون، پادشاه اعظم و شاهنشاه بالاستقلال كل ممالك ايران و اعليحضرت شاهنشاه انگليس هر دو علي السويه از روي صدق مايل اين هستند كه مصائب جنگي را كه منافي ميل و مكنونات خاطر دوستانه ايشان است رفع نمايند و روابط دوستي كه مدت مديدي فيمابين دولتين عليتين برقرار بوده مجدداً به يك صلحي كه بر وفق فوايد طرفين باشد بر بنيان محكم برپا نمايند، لهذا به جهت اجراي اين مقصود و مطلوب، اعليحضرت پادشاه ايران جناب جلالتمآب مقرب الخاقان فرخ خان امين الملك سفير كبير دولت عليه ايران صاحب تصوير همايون و حمايل آبي و داراي كمر مكلل به الماس و غيره و غيره و غيره را و اعليحضرت پادشاه انگليس جناب مجدت نصاب هنري ريچارد چارلز بارون كاولي از امناي دولت انگليس و از اجزاي مشورتخانه مباركه مخصوصه اعليحضرت پادشاه انگليس حامل نشان بزرگ و شريف حمام و سفير كبير مخصوص و مختار دولت انگليس در نزد اعليحضرت امپراطور فرانسه و غيره و غيره و غيره را وكلاي مختار خود تعيين فرموده اند و ايشان بعد از آن كه اختيارنامه هاي خود را ابراز و مبادله نمودند و موافق تركيب رسمي ديدند فصول ذيل را مقبول و مقرر داشتند:

فصل اول- از روز مبادله امضانامه هاي عهدنامه حال فيمابين اعليحضرت شاهنشاه ايران و اعليحضرت شاهنشاه انگليس و ايرلاند و نيز فيمابين أخلاف و ممالك و رعاياي طرفين صلح و دوستي دايمي خواهد بود.

فصل دويم- چون به دولت و اقبال فيمابين دولتين ايران و انگليس صلح برقرار گرديد بحكم اين فقره مقرر است كه عساكر دولت انگليس ممالك ايران را تخليه خواهند كرد موافق شرايط و تعهدات مسطوره ذيل.

فصل سيم- دولتين عليتين معاهدتين تعهد مي كنند كه كل اسرايي كه حين جنگ به دست عساكر طرفين افتاده باشند بلادرنگ آزاد نمايند.

فصل چهارم- اعليحضرت شاهنشاه ايران تعهد مي كند كه بلافاصله بعد از مبادله امضانامه هاي اين عهدنامه يك عفونامه كامل اعلام نمايد كه بواسطه آن، جميع رعاياي ايران كه در وقت جنگ، با مراوده خود با عساكر انگليس، مصدر خيانتي شده باشند از عقوبت اين حركت خود معاف باشند بطوري كه هيچ كس هر درجه كه داشته باشد به جهت اين حركت خود مورد تنبيه و اذيت و تعدي نخواهد بود.

فصل پنجم- اعليحضرت پادشاه ايران تعهد مي كند كه بلادرنگ لازمه تدابير را به كار ببرد كه عساكر و كارگزاران ايران را از خاك و شهر هرات و ساير نقاط افغانستان بيرون بكشد. تخليه ممالك مزبوره تا مدت سه ماه بعد از مبادله امضانامه هاي اين عهدنامه خواهد بود.

فصل ششم- اعليحضرت شاهنشاه ايران راضي مي شود كه ترك بكند كل ادعاي سلطنتي بر خاك و شهر هرات و ممالك افغان [را] و هرگز مطالبه نكند از رؤساي هرات و ممالك افغان هيچ علامت اطاعت مثل سكه و خطبه و باج و نيز اعليحضرت ايشان تعهد مي كند كه بعد از اين از هر مداخله در امورات داخله افغانستان اجتناب نمايد و قول مي دهند كه هرات و تمام افغانستان را مستقل شناخته و هرگز در صدد اخلال استقلال اين ولايات برنيايند.

و نيز در صورت ظهور و منازعه فيمابين دولت ايران و ممالك هرات و افغانستان دولت ايران تعهد مي كند كه اصلاح آن را رجوع به اهتمامات دوستانه دولت انگليس نمايد و اقدام به جنگ نكند مگر در صورتي كه اهتمامات دوستانه دولت انگليس مثمر ثمري نشود.

از طرف ديگر دولت انگليس تعهد مي كند كه همه وقت اعتبار خود را در ممالك افغان به كار برد و نگذارد كه از آنها و هيچ يك از آنها باعث هيچ نوع تشويش و پريشاني دولت ايران بشود و اگر دولت ايران در وقوع مشكلات رجوع به دولت انگليس نمايد، دولت انگليس نهايت كوشش را خواهد نمود كه منازعات فيمابين را موافق حق و مطابق شأن دولت ايران اصلاح نمايد.

فصل هفتم- در صورتي كه از جانب هرات و ممالك افغان بر سر حدات ايران تجاوزي بشود، هر گاه ترضيه شايسته داده نشود دولت ايران حق خواهد داشت كه به جهت دفع و تنبيه جانب متعدي، اقدام به حركات جنگ نمايد، اما اين صراحتاً معلوم و مقبول است كه هر لشكر از جانب دولت ايران كه به جهت مقصود مزبور از سر حد بگذرد به محض اجراي مقصود خود، مراجعت به خاك خود خواهد كرد و استعمال حق مزبور نبايد بهانه توقف دائمي عساكر دولت ايران به الحاق شهري يا يك جزو ممالك مزبوره به ممالك ايران بشود.

فصل هشتم- دولت ايران تعهد مي كند كه بلافاصله بعد از مبادله امضانامه هاي اين عهدنامه، جميع اسرائي كه در حين جنگ در افغانستان به دست عساكر ايران افتاده باشند بدون عوض نقدي آزاد نمايند و همچنين جميع أفاغنه كه به اسم گروي يا به جهت امور دولتي در هر جاي ممالك ايران مقيد باشند، به همان طور آزاد خواهند بود، به شرط آنكه أفاغنه هم از طرف خود اسرا و مقيدين ايراني را كه در دست آنها باشد بدون عوض نقدي آزاد نمايند. دولتين معاهدتين در صورت لزوم مأمورين نصب خواهند كرد كه شرايط اين فقره را معمول دارند.

فصل نهم- دولتين عليتين تعهد مي كند كه در باب نصب و اعتراف قونسولهاي جنرال و قونسولها و وكلاي قونسول هر يك از اين دو دولت در ممالك همديگر حالت دول كاملة الوداد را خواهند داشت و نسبت به رعاياي طرفين و تجارت ايشان در هر باب همان طور رفتار خواهد شد كه با رعايا و تجارت دول كامله الوداد مي شود.

فصل دهم- بلا فاصله بعد از مبادله امضانامه هاي اين عهدنامه سفارت انگليس مراجعت به طهران خواهد كرد و دولت ايران قبول مي نمايد كه سفارت مذكور را با معذرت و تشريفات معينه، كه وكلاي مختار طرفين معظمتين، امروز در نوشته اي جداگانه ممضي نموده اند، بپذيرند.

فصل يازدهم- دولت ايران تعهد مي كند كه در مدت سه ماه بعد از مراجعت سفارت انگليس به طهران يك مأموري را تعيين نمايد كه باتفاق يك مأمور دولت انگليس مطالبات نقدي جميع رعاياي انگليس را از رعاياي دولت ايران تحقيق و مشخص نمايند و دولت ايران هر يك از اين مطالبات كه به تصديق مأمورين مزبور باشد يا دفعتاً يا به قسط خواهد داد در يك مدتي كه بيشتر از يك سال از تاريخ اعلام مأمورين نباشد.

همچنين هر تبعه ايراني با رعاياي ساير دول كه تا زمان حركت سفارت انگليس از طهران در تحت حمايت انگليس بوده و از آن به بعد ترك آن را ننموده اند دعاوي و ادعايي با دولت عليه داشته باشند، مأمورين مزبور به آن هم رسيدگي كرده و حكم خواهند داد.

فصل دوازدهم- باستثناي آنچه در فصل سابق مقرر شده دولت انگليس اين حق را ترك و انكار خواهد كرد كه حمايت نكند بعد از اين هيچ يك از رعاياي ايران را كه بالفعل در نوكري سفارت و قونسول ها و وكلاي قونسول انگليس نباشد، به شرط اين كه چنين حقي به دول ديگر نداده و معمول شود و در اين باب و جميع خصوصات ديگر دولت انگليس مطالبه مي كند و دولت ايران هم تعهد مي كند كه همان امتيازات و معافات در ممالك ايران به دولت انگليس و نوكرها و رعاياي آن داده خواهد شد كه به دول كاملة الوداد و به نوكرها و رعاياي ايشان داده مي شود و همچنين دولت انگليس و نوكرها و رعاياي آن بهره ياب خواهند بود از همان احترام و اعتبار كه به دول كاملة الوداد و به نوكرها و رعاياي آنها داده مي شود.

فصل سيزدهم- دولتين عليتين معاهدتين به حكم اين فصل تجديد مي كنند آن قرار را كه در ماه آغوست سنه يك هزار و هشتصد و پنجاه و يك عيسوي مطابق شهر شوال سنه يك هزار و دويست و شصت و هفت هجري در باب رفع تجارت غلام و كنيز در خليج فارس فيمابين اين دو دولت داده شده است و علاوه بر اين تعهد مي كند كه قرار مزبور پس از انقضاي مدت برقراري آن كه عبارت از ماه آغوست سنه يك هزار و هشتصد و شصت و دو عيسوي باشد تا مدت ده سال ديگر برقرار خواهد بود و به اين نحو امتداد خواهد يافت تا يكي از جانبين به يك اعلام رسمي قرار مزبور را موقوف بدارد، اما اعلام مزبور معمول نخواهد بود مگر يك سال بعد از ظهور آن.

فصل چهاردهم- بلافاصله مبادله امضانامه هاي اين عهدنامه، عساكر انگليس هر نوع حركات خصمانه را نسبت به دولت و مملكت ايران ترك خواهد كرد. دولت انگليس علاوه بر اين تعهد مي كند به محض اين كه قرارداد تخليه هرات و ممالك افغانستان از عساكر ايران و همچنين قرارداد پذيرايي سفارت انگليس به طهران كاملاً مجري شد، عساكر انگليس خود را از جميع ولايات و اماكن و جزاير كه تعلق به ايران دارند بلادرنگ پس خواهند كشيد و دولت انگليس تعهد مي كند كه در اين اثنا سركرده عساكر انگليس عمداً هيچ حركتي كه موجب ضعف اطاعت رعاياي ايران نسبت به اعليحضرت شاهنشاه ايران باشد نخواهد كرد، بلكه تقويت اطاعت مزبوره نهايت مقصود دولت انگليس است. علاوه بر اين دولت انگليس تعهد مي كند كه بقدر امكان رعاياي ايران از زحمت حضور عساكر انگليس ايمن خواهند بود و همچنين آذوقه كه به جهت عساكر مزبوره لازم شود دولت ايران تعهد مي كند كه به كارگزاران خود قدغن ننمايد كه عساكر انگليس را در تحصيل آذوقه مزبور اعانت كنند و نيز دولت انگليس تعهد مي كند كه در حين اخذ اشياء قيمت آن را موافق نرخ روز از جانب مأمورين انگليس بلادرنگ داده خواهد شد.

فصل پانزدهم- عهدنامه حال ممضي خواهد شد و امضانامه هاي آن مبادله خواهد شد در بغداد در مدت سه ماه يا زودتر هر گاه ممكن شود.

به جهت اثبات مسطورات فوق ايلچيان طرفين اين عهدنامه را ممضي و به مهر خود ممهور ساختند در پاريس در چهار نسخه، يوم هفتم شهر رجب المرجب سنه يك هزار و دويست و هفتاد و سه تحرير يافت.

محل مهر امين الملك فرخ خان سفير كبير دولت عليه ايران

محل مهر و امضاي كاولي

منبع: مهر میهن

اقدامات مفید آقامحمدخان قاجار

اقدامات مفید آقامحمدخان قاجار

نگارنده: حامد محمدپور

نقاشی عبدالله خان از آقا محمدخان قاجار در کاخ سلیمانیه کرج
نقاشی عبدالله خان از آقا محمدخان قاجار در کاخ سلیمانیه کرج
  • ساختن ضریح مرقد برای نخستین امام شیعیان (از طلا)
  • اهل کتاب خواندن مسیحیان، یهودیان، و زرتشتیان. (آنها در دوران حکومت او اجازه یافتند در روزهای بارانی از خانه خارج شوند، تا پیش از آن اگر پیروان ادیان دیگر در روزهای بارانی از خانه خارج می‌شدند چون نجس بودند مجازات می‌شدند.
  • همچنین به آنها اجازه داد برای خود عبادتگاه بسازند. در دوره آقامحمدخان اهانت کنندگان به ادیان کتابی به شدت مجازات می‌شدند.)
  • فرستادن نماینده (اسماعیل آقای مکری) به بخارا برای مذاکره با شاه سعیدخان حاکم مرو جهت جلوگیری از فروش هزاران نفر اهالی ایرانی و اسیر مرو و اخطار به او.
  • یکپارچه کردن کشور که در زمان زندیه به چند قسمت تقسیم شده بود و فتح کردن سرزمین‌های بسیار و افزایش دادن مرزهای ایران تا شمال دریای خزر.
  • خریدن وآزاد کردن بردگان مسلمان برای جلوگیری از خرید و فروش آنها.

پی نوشت: خواجه تاجدار اثر ژان گور

صنایع ومعادن در دوران قاجاریه

صنایع در دوران قاجاریه

صنایع ومعادن در دوران قاجاریه

«صنعت» در لغت به معنای کار و پیشه می­باشد و در اصطلاح به آنچه که پروده دست انسان می­باشد، گفته می­شود.[1]
درباره صنایع دوره قاجار باید گفت که تولیدات صنعتی مانند محصولات کشاورزی، همه نیازهای زندگی ساده و محقر اکثریت جامعه ایران را تأمین می­کرد و در مواقع جزئی نیاز به کالاهای وارداتی می­شد.
صنایع­ دستی ایران بیشتر به مصرف داخلی می­رسید و چندان در اقتصاد و تجارت اهمیتی نداشت. در اوایل دوره قاجار صنایع دستی ایران پیشرفت مختصری کرد؛ اما چندی بعد بر اثر افزایش واردات فرآورده­های ماشینی اروپا رو به نابودی رفت؛ تنها فرش رونق مختصری گرفت و بازارش بهتر از دیگر منسوجات، از جمله «حریر بافی، ابریشم بافی و ریسندگی» بود.[2]


فرش


دو کلمه فرش و ایران از دیر باز همواره در کنار یکدیگر به چشم می‌خوردند، حتی می­توان ادعا کرد قالی­های بافته شده در ایران، نام آن را با خود به دورترین نقاط برده است. این صنعت، با توجه و علاقه پادشاهان قاجار همچون “فتحعلی شاه” و “ناصرالدین شاه” و نیز علاقه خاص مردم به «قالیبافی» و «تجارت» رونق گرفت. در نتیجه کارگاه­های زیادی در شهرهای مختلف ایجاد شد که علت آن بیشتر توسعه تجارت خارجی به دلیل علاقمندی اروپاییان به فرش ایرانی بود. به جز قالی­هایی که بیشتر در شهرهایی همچون «هریس آذربایجان»، «شیراز»، «همدان»، «کرمان» و «فراهان اراک» بافته می­شد، فرش‌های «ایلیاتی ترکمن»، «بلوچی»، «قشقایی» و «بختیاری» نیز جای خود را به خوبی در بازار باز کرده بود.
ابتدا بافت فرش توسط زنان در خانه­ها و یا در کارگاه­های کوچک سرمایه‌داران خرده پا بافته می­شد؛ اما بعدها در کارگاه­های بزرگ‌تری که توسط سرمایه­گذاران خارجی برپا شده بود، تولید فرش رونق بیشتری گرفت؛ چنانچه در سال 1289هـ.ق. صادرات فرش به بیش از 45 میلیون قِرآن رسید.[3]


ابریشم بافی


از میان صنایع مهمی که بسیار لطمه دید «ابریشم­ بافی» است؛ چرا که به جای صدور بافته­های ابریشمی، ابریشم خام صادر می­شد و منسوجات ابریشمی از خارج وارد می­گردید. مهمترین کارخانه­های ابریشم بافی در «کاشان»، «یزد»، «اصفهان»، «تبریز» و «مشهد» دایر بود.
ابریشم ایران بسیار زیبا و با دوام بوده و از نظر شکوه و اطمینان رنگ با ابریشم اروپا قابل مقایسه نبود.[4]


شال‌های ایرانی


در یزد «شال» مخصوصی به نام «شال ابریشم» بافته می­شد که رنگ‌های آن از «روناس»، «گل زعفران»، «نیل»، «پوست انار»، «استات آهن» و «زاج کبود» تهیه می­شد و قسمتی نیز از «هند» وارد می­شد. مراکز تولید رنگ نیز «صباغ­خانه­ها» بودند. شهرهای اصلی تولید شال، «کرمان» و «مشهد» بودند. این شال‌ها بسیار مرغوب بود و با شال­های «کشمیری» برابر بود؛ اما با قیمتی نازل­تر از شال­های کشمیر عرضه می‌شد. این صنعت در زمان “امیرکبیر” رونق خوبی پیدا کرده بود؛ اما بعد از قتل امیرکبیر شال­های کشمیری با قیمت نازل وارد شد و در عوض مواد خام این شال‌ها به هند فروخته می­شد.[5]


کرباس


«کرباس» پارچه­ای خشن و ضخیمی بود که بیشتر برای تولید چادر به کار می­رفت و بیشتر در شهرهای «قم»، «سمنان» و «آباده شیراز» در کارگاه­های کوچک خانگی بافته می­شد. کرباس بیشتر برای احتیاجات داخلی به کار می­رفت؛ اما نوع مرغوب آن که رنگ خوبی نیز داشت، برای پوشاک خود ایرانیان و مردم قفقاز به کار می­رفت.[6]


چرم


تولید «چرم» بیشتر در همدان رواج داشت. چرم همدان برای دوخت کفش تولید می­شد و چرم مرغوب «ساغری» هم از پوست الاغ با رنگ سبز براق تهیه می­شد. در کرمان، چرم از پوست بز و قوچ کوهی تهیه می­شد. کارگاه­های چرم سازی با 40 تا 50 کارگر برای تولید فرآورده­هایی که بیشتر نیاز خارجیان بود، فعالیت می­کردند.


نمد


مهارت بسیار زیاد ایرانی­ها در تولید انواع و اقسام «نمد» با طرح­های زیبا و خطوط رنگی حاشیه دوزی، این محصول را ممتاز کرده بود. این نمدها بیشتر در یزد تولید می­شد و اگرچه ضخامت نسبتاً زیادی داشتند؛ اما بسیار منعطف و نرم بودند.


اجناس پشمی


نوعی «پتوی» ضخیم و بادوام، از پشم در کرمان تولید می­شد که آب در آن نفوذ نمی­کرد. در خراسان نوع دیگری از پارچه­های پشمی به نام «برک» از «پشم شتر» بافته می­شد که بسیار گرم و بادوام بود. جوراب‌های ایرانی بافته شده از پشم نیز بسیار لطیف و خوش رنگ بوده و بهترین آن در «شیراز» و «خوی» تهیه می­شده است. بافت پارچه­هایی مثل «تافته»، «کنف»، «مخمل» و «اطلس» نیز در آن روزگار جز صنایعی بوده است که بیشتر در «مشهد» و «کاشان» رونق داشته و مردم با آن روزگار می­گذراندند.[7]


حنا و تریاک 


«کرمان» در اواخر دوره قاجار نه تنها در ایران بلکه در تمام خاورمیانه تنها منطقه تولید «حنا» به شمار می­رفت. «تریاک» نیز یکی از تولیدات قابل ملاحظه در این دوره بود و بیشتر در کارگاه­های «مشهد» به صورت مواد خام و یا شیره تولید می­شد.[8]


معادن


به جز منسوجات و صنایع دستی، «معادن» سرشار ایران نیز راه را برای ایجاد صنایع دیگر فراهم کرده بود؛ اگر چه ایرانی‌ها از دانش استخراج معادن بی­بهره بودند و این صنعت تماماً در دست عاملان روسی و انگلیسی بود. ذخایر عظیم «مس»، «آهن»، «سرب»، «نمک طعام» و «گوگرد» به دلیل فقدان دانش کافی و نبود راه­ها و هزینه­های گزاف استخراج، چندان کمکی به اقتصاد و صنعت ملی نکرد. فقط قسمت بسیار اندکی از معادن غنی آهن مملکت در مازندران و خراسان استخراج می‌شد و بقیه «آهن» مورد نیاز از «هند» وارد می­شد. کارگران ایرانی، از آهن شمشیر­های بسیار مرغوبی تولید می­کردند، که به «شمشیرهای دمشقی» شیراز و مشهد معروف بود. در کارگاه­های اسلحه­سازی اصفهان، شیراز و تهران اسلحه­های آتشین خصوصاً «تفنگ» از روی نمونه اروپایی ساخته می­شد. فقط «سرب» و «لاجورد» به مقدار زیاد و کیفیت مطلوب تولید و به مصرف داخلی می­رسید. معادن لاجورد در روستای قمصر کاشان و نزدیکی قزوین بودند.[9]


رشد و افول صنایع


در پرتو اعاده نظم توسط سلاطین قاجار اکثر صنایع دستی بار دیگر در ایران شکوفا شد و جای خود را در بازارهای داخلی و خارجی باز کرد. البته یکی از عوامل این رونق شاید کاهش صادرات اروپا به دلیل جنگ­های ناپلئونی باشد؛ ولی کالاهای ماشینی اروپایی خطر بسیاری را در همان زمان برای صنایع داخلی به وجود آورد و آن را به زوال کشاند.
در اوایل سلسله قاجار بعضی از اولیای امور متوجه زیان­های رقابت فرآورده­های اروپایی بودند و برای جلوگیری و یا دست­­کم محدود ساختن ورود محصولات خارجی تلاش می­کردند، مثلاً “آقا محمدخان” دستور داد تا هر کسی را که مزاحم تجار شود به شدت مجازات کنند و شهر «مرو» را به صورت مرکز بازرگانی بزرگی در آورد تا به واسطه آن صنایع داخلی رونق بیشتری بگیرد و یا در زمان صدارت “قائم­مقام فراهانی” این تلاش‌ها بیشتر شد، نماینده انگلیس به وزیر خارجه کشورش این طور می­نویسد: «شاه هر وسیله­ای را برای جلوگیری از مصرف فرآورده­های صنعتی اروپایی برای تشویق مصرف تولیدات ایرانی اتخاذ می­کند. به این منظور اخیراً به تولیدکنندگان بعضی از پارچه­ها مساعدت پولی و پاداش­هایی داده و تأکید نموده است که درباریان به تدریج پارچه­های پشمی ایرانی و شال­های کرمان را به جای پارچه­هایی که در زمان حاضر در لباس­هایشان به کار می­رود، به کار ببرند؛ البته این تلاش‌ها پشتیبانی در خارج از دربار ندارند و به جایی نخواهند رسید.»[10] ولی فشار و تهدید بیگانگان مانع از آن می­شد که نتیجه­ای به دست آید.
با تمام این تلاش‌ها تا پنجاه سال اول حکومت قاجارها هنوز صنایع دستی کما بیش وضع خود را حفظ کرده بودند. در سال‌های بعد نیز صنایع ایران به جز فرش و بعضی صنایع که فرآورده­های آنها مورد علاقه اروپاییان بود، پیشرفتی نکرد.


دلایل افول صنایع ایران


تا قبل از دوره نخست تلاش‌های بسیاری برای رشد صنایع انجام شد؛ اما به دلایلی به موفقیت نرسید. علل این ناکامی ناتوانی رقابت صنایع دستی ایران با صنایع ماشینی اروپا بود. در ایامی که صنایع ماشینی در اروپا به سرعت توسعه می­یافت، در ایران جز چند کارخانه کوچک که بیشتر آنها نیز دوامی نیاورد، صنایع جدیدی تأسیس نشد. مانع بزرگ پیشرفت ایران در تأسیس صنایع ماشینی که مستلزم سرمایه­گذاری زیاد بود، فقدان امنیت بود. مردم هم از نشان دادن سرمایه خود می­ترسیدند و از اینکه مالک محصول خود خواهند ماند، اطمینان نداشتند.
“جیمز فریزر” که در زمان فتحعلی شاه به ایران سفر کرده می­نویسد: «مانع عمده بهبود و رونق کشور ایران را ناامنی می­داند… هیچ کس دست به تولید کالایی که ساعتی بعد از چنگش به در برند­، نخواهد زد.»
در همین دوران بحران شدیدی در کارخانه­های بافندگی کاشان رخ داد که به خوابیدن بیش از 1500 کارخانه منجر شد؛ اما بخشیدن مالیات دولتی توسط فتحعلی شاه باعث شد، این کارخانه­ها دوباره مشغول کار شوند؛[11] گرچه این اقدامات دولت برای حفظ و حمایت از صنایع داخلی با گشودن دروازه­های کشور به روی بیگانه در تضاد کامل قرار داشت، که این امر مسأله حمایت از صنایع داخلی را خود به خود منتفی می­کرد.[12] از کارخانه­جات نساجی و اسلحه سازی و زربافت و مخمل ایران که روزگاری به تمام مشرق زمین صادر می­شد، خبری نبود. همجواری با انگلیس و پر کردن بازارهای ایران از اجناس ماشینی این کشور این نتیجه شوم را در برداشت.[13] ایرانیان در دوران محمدشاه به تدریج به زیان‌های ناشی از باز گذاشتن دروازه­های مملکت آگاه شده بودند که این مصنوعات زیبای اروپا به بهای نیستی مملکت و فقر و گرسنگی مردم و تولید­کنندگان تمام می­شود؛ اما اقدامات ایرانیان برای مبارزه با این امر از شعار و پند و تهدید و گاهی تحریم نیم­بند تجاوز نمی­کرد.


امیرکبیر و احیاء صنایع


اواخر دوره قاجار و همزمان با پیشرفت صنایع در اروپا تأسیس کارخانه­ توسط امیرکبیر در ایران آغاز شد. امیر معتقد بود که صنایع جدید اروپا را باید با احداث کارخانجات، در خود ایران رواج داد و به عبارت دیگر باید احتیاجات مادی جدید را که از لوازم تمدن اروپا می­باشد، در داخل کشور بسازند، ضمناً تشویق از صنایع ملی را جزء مواد اساسی برنامه اقتصادی خود قرار داده بود.
در سال 1268هـ.ق. کارخانه شکرسازی در میدان «ارگ» ساری و بابل ساخته شد که شکر مازندران را تصفیه کرده و قند و شکر سفید تولید می­کرد. کارخانه بلورسازی و چینی­سازی در تهران و شکر سازی قم و اصفهان، در همین سال احداث شد. کارخانه­های دیگری همچون چراغ برق در مشهد، پنبه کاری در سبزوار، صابون‌پزی، آجرپزی، کاغذسازی و ریسمان­ریسی در تهران و چلواربافی و حریربافی در کاشان از دیگر مؤسسات صنعتی بودند.
امیرکبیر برای گسترش و رشد صنایع، هنروران و صنعتگران را طی سال‌های 1267 و 1275هـ.ق. برای آموختن دانش ماهوت­بافی، چینی­سازی و کاغذگری به اروپا فرستاد. امیر در استخراج معادن ایران طبق اصول علمی اروپایی بسیار اهتمام کرد و متخصصینی را نیز از اتریش آورد که به پیشرفت قابل ملاحظه­ای در این امر منجر شد. کارخانه­هایی نیز برای پنبه­ پاک­کنی و کشیدن روغن زیتون و چوب­بری توسط روسها و کارگاه آهنگری در آذربایجان به دست آلمان‌ها به راه افتاد.
صدراعظم به غیر از تولید صنایع خارجی در داخل به توسعه و رونق صنایع ملی نیز بسیار علاقمند بود، در مازندران شال چوخای­پشمین که مخصوص لباس اهالی آنجا بافته می­شد، با تلاش امیرکبیر به حدی رونق گرفت که به جای ماهوت، در دوخت لباس نظامیان به کار گرفته شد.[14]
بعد از مرگ امیر در تمام دوره حکومت قاجار تمام برنامه­ها و نقشه­های او به دست فراموشی سپرده شد؛ رشد صنعت متوقف شد و از کارگاه­ها و کارخانه­هایی که به هزاز امید و تلاش تأسیس شده بودند، ویرانه­ای بیش نماند. از صنعت و تجارت تنها دو نام بی­مسمای «وزارت صنایع» و «وزارت تجارت» باقی ماند و به جای احیای صنایع داخلی اعطای امتیازات به بیگانگان خصوصاً روس و انگلیس متداول شد؛ کمپانی­ها و کارخانه­های خارجی بر اقتصاد، تولید و تجارت ایران چنگ انداخته و کارخانه­های ایرانی را یکی پس از دیگری به تعطیلی کشاند.[15]

[1]. لغت‌نامه دهخدا، معنای کلمه صنیعه.
[2]. نصر، تقی؛ ایران در برخورد با استعمارگران، تهران، شرکت مؤلفان و مترجمان، چاپ اول، ص398.
[3]. تاجبخش، احمد؛ فرهنگ و تمدن در قاجار شیراز، نوید شیراز، 1373، ص52.
[4]. عیسوی، چارلز؛ تاریخ اقتصادی ایران، ترجمه یعقوب آژند، تهران، گستره، چاپ دوم، 1369، ص429.
[5]. کرزن، لرد؛ ایران و مسأله ایران، ترجمه علی جواهرکلام، تهران، سینا، 1347، ص230.
.[6] پولاک، سفرنامه پولاک، ترجمه کیکاووس جهانداری، تهران، خوارزمی، صص165ـ169.
[7]. عیسوی، پیشین، ص441.
[8]. نصر، پیشین، ص398.
.[9] همان، صص396تا 457.

[10]. لرد کرزن، پیشین، ص238.
[11]. فشاهی، محمدرضا؛ تکوین سرمایه داری در ایران، تهران، گوتنبرگ، 1990، ص211.
[12]. معتضد، خسرو؛ تاریخ تجارت و سرمایه‌گذاری در دوره قاجار، تهران، جانزاده، 66، ص287.
.[13] فلاندن، اوژن؛ سفرنامه، ترجمه حسین میر صادقی، تهران، کتابفروشی اشرفی، ص338.
.[14] آدمیت، فریدون؛ امیرکبیر و ایران، تهران، خوارزمی، 1362، ص411.
[15]. شیخ نوری، محمد؛ فراز و فرود اصلاحات در زمان امیرکبیر، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 86، ص70.

 

نویسنده :  سعيده سلطاني مقدم

پدر روشنفكران ایران کیست؟

پدر روشنفكران ایران کیست؟

   نگارنده: حامد محمدپور


جریان روشنفكری ، در تولد خود در ایران تولدی بیمارگونه و وابسته داشت . یكی از بزرگترین و فلج كننده ترین بیماری روشنفكران در عصر قاجاریه ، وابستگی شدید آنان به غرب می باشد . یكی از این افراد ، میرزا ملكم خان ناظم الدوله می باشد .


 

ملکم خان

معرفی : میرزا ملكم خان ناظم الدوله در سال 1249 ه.ق در اصفهان متولد شد . پدر وی ” میرزا یعقوب ” از ارامنه جلفای اصفهان بود كه دینش را تغییرداده و به كسوت مسلمانی در آمده بود و مورخان این تغییر را پوششی برای نفوذ در دربار و انجام جاسوسی می دانند . میرزا یعقوب كه زبان فرانسه را خوب می دانست با سفارتخانه های فرانسه و روسیه ارتباط پیدا كرد و چون با ” میرزا آقاخان نوری ” صدراعظم وقت و رقیب میرزا تقی خان امیركبیر دوست بود توانست ملكم را به پاریس بفرستد . ملكم در پاریس در علوم طبیعی و در مسائل سیاسی مطالعاتی انجام داد .

پس از قتل امیركبیر به عنوان یكی از مهره های سیاست استعماری انگلیس به ایران بازگشت او به عنوان مترجم به دربار ناصرالدین شاه راه یافت و با انجام چند ماموریت خارج از كشور مورد توجه قرارگرفت . دریكی از این سفرها در سن 24 سالگی به عضویت لژ فراماسونری در آمد و پس از بازگشت به ایران با كمك پدرش و فریب ناصرالدین شاه ، اقدام به تأسیس فراموشخانه نمود. پس از چندی شاه كه به تشكیلات فراموشخانه بدبین شده بود دستورتعطیلی آن و تبعید ملكم را صادر كرد.

ملكم به تركیه رفت و در آنجا به” اصلاح خط “به عنوان راه پیشرفت و ترقی معتقد شد و با میرزا فتحعلی آخوند زاده در این زمینه مراوده پیدا كرد. پس از چندی میانه او و ناصرالدین شاه و با وسا طت میرزا حسین خان مشیرالدوله كه صدر اعظم شده بود بهبود یافت و به سفارت لندن می رسد و از این زمان ، نقش وی در واگذاری امتیازات حساس به خارجیها و مخصوصاً انگلیسی ها شروع می شود. ازجمله آنها می توان از امتیاز رویتر و كشتی رانی در كارون و لاتاری نام برد.

ناصرالدین شاه تحت فشارعلما مجبور به لغو امتیاز لاتاری می گردد و لذا از ملكم می خواهد 40 هزار لیره دریافتی را مسترد دارد و چون ملكم از این كارخود داری می نماید او را از سفارت عزل وتمام القاب او را می گیرد . ملكم اقدام به نشر روزنامه قانون می نماید كه در آن نشر تعالیم تشكیلات فراماسونری ” جامع آدمیت ” و تمجید از شاه بطور مشخص  انجام می شود.

پس از قتل ناصرالدین شاه و در زمان سلطنت مظفرالدین شاه مجدداً  ملكم به خدمت دستگاه شاهی در آمده و به سفارت رم منصوب می گردد و روزنامه قانون را تعطیل می كند . ملكم در سوئیس درگذشت و بنا به وصیت وی جسدش سوزانیده شد .

ارگان فراماسونری ایران : ابوالقاسم لاهوتی در آخرین كتاب خود كه به زبان تاجیكی نوشته ، در ابتدای فصلی كه بدان نام (تصادف نجات بخش ) داده ، درباره شناساییش با جمعیت فراماسونری آدمیت ، چنین می نویسد : یك روز پدرم به مجلس دوستانش رفته بود ، از منزل كه موعود بود پسر صاحبخانه را به خانه ما فرستاد و به وسیله او به من پیغام داد كه آخرین شعر او را پیدا كرده برایش بفرستم . من زود آن شعر را پیدا كرده فرستادم .

ملكم در ترویج افكارش در فراموشخانه ، وبعد جامع آدمیت ، از آیین انساندوستی ” اگوست كنت ” فیلسوف و جامعه شناس فرانسوی الهام گرفته است

اما دراین ضمن ناگهان ، به روزنامه قانون ملكم برخورد كردم . بطوری كه بعدها شنیدم این روزنامه در لندن چاپ می شد و پنهانی برای اعضای جمعیت آدمیت به همه نقاط ایران ، منجمله كرمانشاه ، می فرستادند . مندرجات اولین شماره قانون را مرا مفتون و به خود مشغول كرد. وقتی به خود آمدم كه پدرم را بر بالای سر دیدم . او تبسم كنان  مرا می نگریست . معلوم شد كه من ساعتها غرق خواندن قانون بودم ، تا جایی كه آمدن پدرم را حس نكرده بودم . از اینكه بدون اجازه روزنامه را برداشته و خوانده بودم ، عرق ریزان به پدرم التماس كردم كه گناه مرا ببخشید . پدرم گفت: پسر جان ! من گناه دارم كه تاكنون ترا از وجود این روزنامه آگاه نكرده ام .

آنگاه پدرم به تفصیل در باره قانون با من سخن گفت . او از مسلك ماسونیك و مندرجات مجله، توضیحات كافی به من داد و اضافه كرد كه قانون خیلی سری و خطرناك است . درهر خانه ای كه آن را بیابند آن خانه و ساكنان آن را نابود می كنند . پر و بالم از شنیدن جملات پدر گشاده شد و خستگی و نومیدی از من دوری گرفتند به خود گفتم : این همان آتشی است كه در طلبش بودم ، باید هرچه زودتر به این جمعیت داخل شوم . همه شماره های قانون ملكم مرتباً و بطور مخفی برای پدرم می رسید . هر شماره ای كه می رسید ، در نیمه دویم شب می خواندیم ، وبعد از چند روز مخفیانه آن را می بردند . من هنوز نمی دانم آورنده و پس گیرنده آنها كه بود ، شاید پدرم از جای مخصوصی آنها را می گرفت .  نه تنها خود لاهوتی در باره عضویتش در جمعیت آدمیت ، در شرح حالش نوشته ، بلكه بوتلس دانشمند و ایرانشناس شوروی و میكائیل زند ایرانشناس معاصر و عضو آكادمی علوم تاجیكستان و استاد شعبه ادبیات انستیتوی ملل آسیایی آكادمی اتحاد شوروی نیز در این باره اطلاعات ذیقیمتی نوشته اند .

ملكم خان درباره ایجاد  فراموشخانه ، به ” بلنت ” مستشرق انگلیسی چنین گفته است :

« … هنوز بیش از بیست سال ازعمر من نگذشته بود كه صاحب قدرت و نفوذ مخصوص در ایران شدم . چون بدی آیین مملكت داری و عقب افتادگی وسائل زندگانی مادی مردم ایران را دیدم ،‌ به اندیشه اصلاح اوضاع افتادم و به اروپا رفتم و در آنجا با مبادی و اصول دین و اجتماع و سیاست … كه با عقاید عیسوی آمیخته بود از راه تحصیل آشنا شدم و كیفیت تربیت و تنظیم انجمن های مخفی و سری و تشكیل محافل فراماسونری را آموختم ، سپس در میان فلسفه سیاسی اروپا و حكمت این آسیا سازش دادم و دریافتم كه سعی و تلاش برای انتظام امور ایران ، به شیوه ممالك اروپایی كاری بیهوده خواهد بود ، و از این جهت نقشه عمل خویش را در لفافه دین – كه با روحیات مردم ایران سازگارتر بود – پوشیدم و چون به كشور خود بازگشتم ، بزرگان پایتخت و دوستان خودم را كه احساس احتیاج به اصلاح ملل اسلامی می كردند ، پیش خواندم ، به ذیل شهامت و شرافت معنوی ایشان دست توسل زدم .»

میرزا ملکم خان

 

ملكم در ترویج افكارش در فراموشخانه ، وبعد جامع آدمیت ، از آیین انساندوستی ” اگوست كنت ” فیلسوف و جامعه شناس فرانسوی الهام گرفته است و به هنگام تشبیه هیكل انسانی به هیات اجتماع مدنی ، فلسفه تحقیقی او را مد نظر داشته است . آنچه از اصول آزادی و اصالت فرد و حیثیت انسانی در نوشته و افكار و رسالات ملكم مشاهده می شود اقتباس از عقاید ” جان استوارت میل ” متفكر انگلیسی است .

دست تقدیر !! : خان ملك ساسانی به نقل از گزارش هفته اول جمادی الاول 1281 سفیر ایران در اسلامبول می نویسد: «… یك روز به میرزا حسین خان خبر می دهند كه ملكم خان برای ازدواج با هانریت ، دختر اراكل بیك ارمنی ، معروف به توپچی باشی به طرف خانه ارامنه رفتند ، از مسلمانی به قانون دین مسیح ابا و استغفار كرده و به آیین عیسوی در آمده در شب یكشنبه 29 جمادی 1281 در كلیسای ایا استفانوس مراسم نكاح را در قانون مذهب عیسوی انجام داده است .

میرزا حسین خان ملكم را احضار كرده و می گوید : سالیان دراز بوده دعوی مسلمانی كرده با خود من به مشاهده متبركه عراق به زیارت آمدی ، و در معابر و مساجد مسلمانان نمازها كردی ، حالا به قانون اسلام مرتد می شوی و تكلیف مشكل خواهد شد .

ملكم خان در جواب می گوید : من همیشه معتقد به این مطلب بودم كه امور دنیا بسته به عقل و تدبیر است ، لیكن امروز می گویم كه كارهای دنیا بسته به دست تقدیر می باشد و تقدیر برای من این طور پیش آورده است .

اسباب پیشرفت امور سفارت !! : میرزا ملكم خان با ” هنریت ” دختر ارالكیان ارمنی ازدواج كرد . هنریت تا پایان عمر درآیین اجدادش باقی ماند ، و به هیچ وجه اشتیاقی به كارهایی سیاسی و اجتماعی همسرش نداشت . تنها امتیازی كه از طرف دولت ایران به همسر ملكم داده شد ، اعطای نشان آفتاب به مشارالیها بود .

میرزا ملكم خان در یكی ازنامه هایش در این باره می نویسد :

« … در سفر دوم وقتی مامور برلین شدم ، چون می دانست ] یعنی میرزا حسین خان سپهسالار[ كه در فرنگستان ، اسباب عمده پیشرفت سفارت عیال سفر است ، گفت به عیال شما نشان آفتاب مرحمت شد … »

پس از قتل امیركبیر به عنوان یكی از مهره های سیاست استعماری انگلیس به ایران بازگشت او به عنوان مترجم به دربار ناصرالدین شاه راه یافت و با انجام چند ماموریت خارج از كشور مورد توجه قرارگرفت

سند 40 هزار پوندی و یك كوزه خاكستر!! : میرزا ملكم در سوئیس در تابستان 1908 م در سن 72 سالگی در شهر لوزان از دنیا رفت . خان ملك ساسانی كه در آن موقع در سوئیس تحصیل می كرده و در مراسم تشییع جنازه اش شركت داشته ، می نویسد :

« … طبق وصیت خودش ، او را به شهر برن – كه دارای دستگاه سوزاندن اجساد است – منتقل كردند، و خاكسترش را برای تسلیم به وارث در كوزه ای ریختند . دختران ملكم خان در بیمارستانهای انگلستان پرستار بودند ، وقتی كه خبر مرگ پدر را شنیدند به شهر لوزان شتافتند .

وصی پدرشان اسناد بانكها را كه از آن جمله سند 40 هزار پوند لاتاری بود ، كه دست نخورده در بانك دو فرانس گذارده بود ، به انضمام كوزه كوچكی محتوی خاكستر مرحوم ابویشان را كه رویش شئونات و القاب و خدمات و تالیفات و آثار پدرشان با آب و تاب فراوان نوشته شده بود ، تسلیم دختران نمود. ابوالقاسم خان ناصر الملك قراگوزلو – كه محمد علی شاه به اروپا تبعیدش كرده بود – با جمعی دیگر ازهم مسلكان ماسونی و عده ای از ایرانیان جزو مشایعت كنند گان نعشش بودند . نویسنده این سطور نیز درتشریفات مزبور حاضر بودند … .»

علی جان مرادی جو

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید.

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان

 

 

سوغات ناصرالدین شاه از فرنگ

سوغات ناصرالدین شاه از فرنگ

  نگارنده: حامد محمدپور


سفرهای سه‌گانه ناصرالدین شاه به اروپا در سال 1290 ه. ق (1873م) با همراهی حاجی میرزا حسین خان سپهسالار، وزیر علوم و فواید عامه، سفیر ایران در پترزبورگ، چند تن از شاهزادگان، دکتر تولوزان، طبیب فرانسوی و عکاس‌باشی و… آغاز شد.


این سفر که دو مرتبه دیگر در سال‌های 1295 ه. ق و 1306 نیز تکرار شد، برای ایران و ایرانیان دستاوردهای بسیاری داشت؛ روبرو شدن شاه ایران با نظم و هماهنگی نهاد‌ها و مۆسسات در کشورهای غربی، بازدید از تأسیسات نظامی و غیر نظامی این کشور‌ها، امضای قرارداد‌ها و به طور کلی قرار گرفتن در برابر تکنولوژی غرب، در ادامه کشورداری ناصرالدین شاه نقش بسزایی ایفا کرد.

 

زنان ناصرالدین شاه

 

زنان رعیتها و کشاورزان از آنجا که به طور عمده نیروی کار جامعه کوچکشان بودند معمولاً چادر و روبند استفاده نمی کردند . لباس آنها عبارت بود از یک دامن کوتاه چین دار به نام شلیته یا قِر که تقریباً تا پایین زانو می رسید و روی آن نیز پیراهن گشادی به تن می کردند که رنگ این دامن و پیراهن معمولاً به رنگ بنفش و از جنس پارچه های نخی پنبه ای دست باف محلی خودشان بود . زنان سر خود را با یک چارقد که دنباله آن تا کمر می رسید و در جلو در زیر چانه گره می خورد یا با سنجاق بسته می شد می پوشاندند ولی هیچگاه مثل زنان شهری و زنان اعیان و خوانین صورت خود را از دیگران پنهان نمی کردند . اما زنان اعیان به تقلید از زنان شهری نقاب به رخسار می زدند این نقاب از مو بافته شده بود .

لباس زنان اعیان و خوانین عبارت بود از پیراهن کوتاه و ارخالق از آن کوتاهتر که برای پوشاندن بالای تنه به کار می رفت و زیر جامه ای که تا پشت قدمها را می پوشاند . در زمستان کلجه ای هم برای حفظ سرما برآن اضافه می شد . سرپوش آنها هم چارقدی بود که سر و موهای بافته بلند آنها را می پوشاند وقتی که می خواستند از خانه بیرون بروند چاقچوری یا شاخشوری که زیر جامه در آن بگنجد ، برپا و چادر سیاهی برسر و روبندی از پارچه سفید با قلابه جواهری که از پشت کله آنها می درخشید به صورت می زدند.

این تغییر و تحول تا مدت‌ها در پوشش زنان ایرانی وجود داشت، اما با گذشت زمان تب استفاده از این نوع پوشش هم در میان درباریان و هم عامه مردم فروکش کرد و کم کم لباس‌ها از حالت چسبان و کوتاه خارج شده و به آنچه که در دوره‌های بعدی می‌بینیم تبدیل شد

نقاب موئی هم مال خانم کربلاییها و پیرزنها بود . کفشهای آنها نوعی از گالش یا گیوه های پارچه ای بود که در محل دوخته می شد.

اما دوران 48 ساله حکومت ناصرالدین شاه ، عصر پذیرش فرهنگ اروپایی بود ، و لباس ایرانیان در عصر مذکور ، به پیروی از لباس اروپاییها تغییر عمده ای کرد .

بعد از سفر ناصرالدین شاه به اروپا و از آنجا که لباس تنگ و چسبان رقصنده‌های پترزبورگ مورد توجه وی قرار گرفته بود، در

زنان ناصرالدین شاه

 

بازگشت به ایران دستور داد زنان حرمسرایش زیرجامه‌های خود را تنگ و کوتاه کنند و معلوم است بعد از مدتی کار افراط تا آنجا رسید که نه تنها زنان حرمسرا، بلکه بسیاری از زنان شاه‌زادگان، وزرا و درباریان و… نیز به تبعیت از زنان شاه طول زیر جامه‌هایشان را کاهش دادند و این وضع تا زمانی که هوس شاه فرونشست و نیم تنه و چادر نماز جای آن را گرفت به قوت خود باقی بود.

 کارلا سرنا، سفرنامه‌نویسان ایتالیایی که تا پایان سفر دوم ناصرالدین شاه در ایران حضور داشت درباره وضع پوشاک بانوان ایرانی می‌نویسد: «لباس خارج از خانه زنان ایرانی، از لحاظ یکنواختی نوعی کشتی ونیزی را به یاد انسان می‌آورد. آنان دارای هر موقعیتی از نظر اجتماعی باشند، بدون استثنا خود را در چادرهایی به رنگ سرمه‌ای می‌پوشانند. شلوارهای گشادی از چلوار سبز، بنفش، خاکستری یا قرمز رنگ که مانند جوراب پا‌ها را نیز می‌پوشاند، به اضافه دمپایی‌های پاشنه‌دار، پوشاک یکنواخت همه زنان ایرانی را تشکیل می‌دهد.»

البته شرایط پوشش جامعه به خصوص در قشر خانواده‌های درباری در زمان حضور بانو سرنا، و پس از سفر اول شاه به سن پترزبورگ بسیار تغییر پیدا کرده بود، چنانچه در داخل خانه آرایش زنان غلیظ‌تر و پوشش آنان سبک‌تر و کمتربود.‌‌ لباس‌های کوتاه و چسبان از طرف مادر ناصرالدین شاه رایج گردیده بود.

این تغییر و تحول تا مدت‌ها در پوشش زنان ایرانی وجود داشت، اما با گذشت زمان تب استفاده از این نوع پوشش هم در میان درباریان و هم عامه مردم فروکش کرد و کم کم لباس‌ها از حالت چسبان و کوتاه خارج شده و به آنچه که در دوره‌های بعدی می‌بینیم تبدیل شد.

فرآوری:طاهره رشیدی

 

 

منابع:1-روزنامه خاطرات ناصرالدین شاه در سفر سوم ناصرالدین شاه، چاپ دوم 1371

      2-سفرهای سه‌گانه ناصرالدین شاه، قبله عالم در اروپا، حمید نجار، روزنامه اعتماد ملی، 18 آذر1386

      3- وبلاگ میمه

 

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید.

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان

مهدعلیا،زن مقتدر و توطئه‌گر سلسله قاجار

مهدعلیا،زن مقتدر و توطئه‌گر سلسله قاجار

  نگارنده: حامد محمدپور


 در سال 1220 هجری (1805 پس از زایش مسیح) دختری در خانواده امیر محمد قاسم خان قاجار و بیگم خانم دختر فتحعلیشاه به دنیا آمد که او را ملک جهان نام نهادند.


 

مهد علیا

 

جهان خانم نوه فتحعلیشاه، زن محمدشاه سومین پادشاه از سلسله قاجار، مادر ناصرالدین شاه، و مادر زن امیر کبیر صدر اعظم ایران بود.

جهان خانم به چند عنوان آراسته بود، او را مهد علیا می‌خواندند.

این عنوانی بود که نخستین بار به همسر سلطان محمد خدابنده داده شد.

در دوران پادشاهان قاجار این عنوان به مادر فتحعلیشاه داده شد و از آن پس مادر شاه را در سلسله قاجار، مهد علیا نامیدند.

مهد علیا از زنان با نفوذ و توانای دوران قاجار بود که در سرنوشت ملک و ملت نقش چشم گیر داشت.

قدر مسلم سایه او در ورای حوادث تاریخی عصر ناصری مشهود است. اما همین زن بنابه گفته اسناد و منابع از زنان هم‏عصر خویش باسوادتر و با معلومات‏تر بوده است. وی به ادبیات فارسی تسلط داشت و در بیان مطالب بسیار توانا بود. توانایی او در ادبیات فارسی و سبک روان و ساده نگارشش از نامه‏های بجامانده از او به خوبی مشخص است. این نامه‌‏ها حاوی جملات کوتاه و روان و ساده بود. به طوری که از اسناد موجود برمی‏آید در بیان سخن اهل درازی نبود و نامه‌‏هایش به ناصرالدین شاه لحنی مۆدبانه و صمیمانه دارد، اما در مورد دیگران از لحنی آمرانه و تند استفاده می‏کند.

مهدعلیا، به ظاهر زیبا نبود ولی از موهبات معنوی بهره‌ای بسزا داشت. بانویی پرمایه و باکفایت بود. به مطالعه‌ی تاریخ و دیوان اشعار شعرا رغبتی وافر داشت و کتابخانه‌ی خصوصی او را، این دو نوع کتاب تشکیل می‌داد. گاهِ سخن، شیرین‌گفتار و به وقت محاوره، حاضرجواب بود. امثال و حکایات و اشعار بسیار، از بر داشت و ضمن گفتگو، آنها را در جای خود به‌کار می‌برد.

این زن دسیسه ‏جو یکی از پایه‌‏های استحکام سلطنت ناصرالدین شاه به حساب می‏آمد. وی با ولخرجی‏های بسیار و پخش انعام و هدایا دوستانی برای پسرش خریداری و از اخبار پشت پرده مطلع می‏شد گاه عرایض ایل قاجار و زنان درباری را به عرض شاه می‏رسانید، و به ضمانت افراد پرداخته آنان را به مشاغل گوناگون می‏گمارد

با همه این تفاسیر، تاریخ ازمهد علیا به عنوان زنی بدنام، توطئه چین، دسیسه گر و جاه طلب یاد می کرد که در فن مکر زنانه بی بدیل بوده است. مهدعلیاشاهزادگان و صدر اعظم‌های شایسته و ارزنده را از کار بر کنار و مردانی فتنه گر و ریا کار را به کار گماشت.

 

این زن دسیسه ‏جو یکی از پایه‌‏های استحکام سلطنت ناصرالدین شاه به حساب می‏آمد. وی با ولخرجی‏های بسیار و پخش انعام و هدایا دوستانی برای پسرش خریداری و از اخبار پشت پرده مطلع می‏شد گاه عرایض ایل قاجار و زنان درباری را به عرض شاه می‏رسانید، و به ضمانت افراد پرداخته آنان را به مشاغل گوناگون می‏گمارد.

 شروع و آغاز دخالت وی در امور دولتی و خصوصی، در همان اوان ازدواجش با محمدشاه شکل گرفت، چراکه سستی اراده شاه و ناتوانی او در اداره کشور، مریضی نقرسش و عقیده درویش مسلکی باعث شده بود که محیطی مناسب برای رشد و بروز خودکامگی ملک جهان خانم باز شود. او در دربار دم و دستگاهی بسیار گسترده و باشکوه داشت. مهدعلیا با صدراعظم وقت میرزا آغاسی سر ناسازگاری داشت و به دنبال بهانه و فرصتی بود که خیلی سریع وی را از میدان به در برد که فوت محمدشاه به او امکان این کار را داد.

مهد علیا

حکومت 44 روزه مهدعلیا در تهران

بعد از مرگ محمدشاه قاجار در محله باغ فردوس، مهدعلیا بلافاصله میرزا آغاسی را طی نامه ای از صدارت عزل کرد تا آنجا که آغاسی از ترسش به حرم حضرت عبدالعظیم پناه برد و از فردای روز درگذشت شاه، وی عملا زمام امور مملکت را به دست گرفت و به مدت 44 روز تا رسیدن پسرش ناصرالدین شاه به تهران، فرمانروای پایتخت بود و سفرا، نمایندگان خارجی مقیم تهران برای حل مشکلات با وی مذاکره و مکاتبه می کردند.

وی با همکاری کشورهای روسیه و انگلیس و ترفندهای خاصش، توانست دست عباس میرزا نایب السلطنه و خدیجه خانم زن دیگر محمدشاه را از سلطنت کوتاه کند و آنها با کمک میرزا معتمدالدوله به سفارت انگلستان پناه بردند و در آنجا تحصن کردند. مشهور است که در این زمان وی در در های پشت پرده زنبوری می نشست و به گزارش های ماموران گوش فرا می داد و به رتق و فتق امور می پرداخت و علی قلی میرزا اعتضادالسلطنه را به پیشکاری خود انتخاب کرد.

مهدعلیا در این دوران دو چادر بر سر می کرد، یک چادر مشکی به نشانه سوگواری در مرگ شوهر و چادر دیگری به رنگ الوان به شادمانی از پادشاهی فرزند. با رسیدن شاه و امیرنظام (امیرکبیر) به پایتخت، مهدعلیا تصمیم داشت که میرزا آقاخان نوری را صدراعظم کند که ناصرالدین شاه، میرزا تقی خان را صدراعظم کرد و تیر مادر شاه به سنگ خورد و برای مدتی، حکومت تهران از دستش خارج شد.

امیرکبیر که با دسیسه های مهدعلیا آشنایی داشت و می دانست وی در پشت پرده های حرمسرا مشغول کشیدن نقشه و توطئه است، دایره عمل وی را در دربار محدود کرد.

امیرکبیر معتقد بود که ملک جهان، آفتی بزرگ برای سلطنت ناصرالدین شاه است و این موضوع را بارها به شاه اعلام کرده بود و شاه هم پذیرفته بود که مادرش به شدت زیرنظر امیرکبیر و یاران وی قرار گیرد تا کار خلافی از او سر نزند

اگر شاه قاجار بر تخت سلطنت به امیران و وزیران دستورهای مملکتی می داد، مهدعلیا نیز در قصر خویش بسیاری از کارها را به دست گرفته بود و شوراهای غیررسمی که نقش مخرب در اداره امور کشور را داشت، به راه انداخته بود.

بقعه دروغین زبیده خاتون

امیرکبیر معتقد بود که ملک جهان، آفتی بزرگ برای سلطنت ناصرالدین شاه است و این موضوع را بارها به شاه اعلام کرده بود و شاه هم پذیرفته بود که مادرش به شدت زیرنظر امیرکبیر و یاران وی قرار گیرد تا کار خلافی از او سر نزند، اما مهدعلیا برای آنکه بتواند به دسیسه گری هایش ادامه دهد و پیغام خود را برای براندازی امیرکبیر به افراد موردنظرش برساند در منطقه شهرری، امامزاده ای دروغین ساخت. ماجرا از این قرار بود که پیرمردی به نام حاجی علی، باغی داشت که پس از مرگ دخترش زبیده، وی را در آن باغ دفن کرده بود. مهدعلیا با آگاهی از این باغ دستور می دهد تا یکی از گیس سفیدان در میان دربار شایعه کند که خواب نما، شده و خواب زبیده خاتون دختر سیدالشهدا، که بعد از واقعه کربلا به شهرری آمده، را دیده که در این باغ مدفون است. جریان خواب قلابی بلافاصله در ارگ بر سر زبان ها افتاد و همه کسانی که از قبل توسط مادرشاه تحریک شده بودند، شاه را در فشار گذاشتند تا از مادرش بخواهد گنبد و بارگاهی برای زبیده خاتون برپا کند و شاه جوان و کم تجربه نیز خواسته آنها را پذیرفت.

مهد علیا

 

مهدعلیا به خواست خود، مخارج احداث بقعه و بارگاه را تقبل کرد و به بهانه سرکشی به ساختمان و زیارت هرچند روز یکبار به شهرری می رفت و در آنجا پیغام های نهانی اش را برای افراد موردنظر می فرستاد. توسط همین پنهان کاری ها بود که نواب توانست فرمان عزل امیرکبیر را از شاه بگیرد و وی را به باغ فین تبعید کند.مادر شاه به دلیل علاقه ای که به میرزا آقاخان نوری خوش سیما داشت وی را جایگزین امیرکبیر کرد و سرانجام در حالت مستی ناصرالدین شاه، حکم مرگ امیرکبیر را از شاه گرفت و عزت الدوله دخترش را عزادار کرد. در این دوران، دوباره مهدعلیا به دوران اوج خود بازگشت و دربار را کاملا در اختیار خود قرار داد به طوری که در امر عزل و نصب افراد دخالت کامل داشت.

مهد علیا در اواخر عمر نسبت به انجام امور مذهبی متمایل گشته بود. وی در املاک پدری خویش در حضرت عبدالعظیم، مدرسه‌‏ای ساخته و دکاکین اطرافش را موقوفه قرار داد. و در عمارت خود حسینیه‌‏ای بنا نمود و بساط تعزیه‌‏ای همه ساله ایجاد می‏کرد و به انجام مراسم تاسوعا و عاشورا اهتمام می‏ورزید. در ماه صیام بانوان درجه اول حرمسرا را جمع می‏نمود و بر سر سفره افطار می‏نشانید و پس از آن برای مقابله قرآن مجید، انجام اعمال شبهای احیا و خواندن ادعیه در تالار مخصوص گرد می‏آورد. گاه خود به تلاوت قرآن می‏پرداخت و گاه شاه به طور سرزده در جمع شرکت می‏کرد و به مقابله می‏پرداخت. در ماههای محرم و صفر نیز همه روزه چند تن از روضه‏‌خوانهای خوش صوت یکی پس از دیگری بر این مجالس عزا گرد می‏آمدند و به ذکر مصیبت می‏پرداختند. مهدعلیا همچنین به اعیاد ملی و مذهبی توجه داشت و جشن‏هایی در آن روزها برگزار می‏نمود و هدایای به اهل حرم می‏داد. اسناد باقیمانده از قروض مهدعلیا پس از مرگ بیانگر این نوع کارهای اوست.

سرانجام مهدعلیا در 70 سالگی در ششم ربیع الثانی 1290ه . ق هنگامی که ناصرالدین شاه به سفر فرنگ رفته بود، در تهران درگذشت و تا بازگشت شاه، جنازه وی را در مسجد سلطانی شاه، نگه داشتند و بعد از آمدن ناصرالدین شاه، وی مدتی بر سر جنازه گریست سپس به فرمان وی جنازه آن زن مکار و فتنه گر در حرم حضرت معصومه(س) در قم به خاک سپرده شد.

فرآوری : طاهره رشیدی 

منابع:1-آفتاب / 2- نورپرتال / 3-سیمرغ

 

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید.

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان

رابطه امیر کبیر با روحانیت

رابطه امیر کبیر با روحانیت

  نگارنده: حامد محمدپور


میرزا تقی خان فراهانی (متولد 1186 – درگذشتهء 20 دی 1230) مشهور به امیرکبیر، یکی از صدراعظم‌های ایران در دوره ناصرالدین‌شاه قاجار بود. « امیرکبیر، یکی از کسانی بود که سبب شد مردم ایران در راه تمدن قدم گذارند»


 

اصلاحات امیرکبیر اندکی پس از رسیدن وی به صدارت آغاز گشت و تا پایان صدارت کوتاه او ادامه یافت. مدت صدارت امیر کبیر 39 ماه (3سال و 3ماه) بود.

امیر کبیر

 

امیر كبیر مردی مذهبی و متدین بوده و از غیرت دینی كم نظیری برخوردار بوده است، همین دین داری و غیرت او بود كه او را وادار به اصلاحات بسیار موثر در پیشرفت كشور و امور مذهبی می‌نمود او به سختی با بدعتگران مبارزه و با تمام قوت آنها را سركوب می‌نمود. لذا دشمنان سرسختی داشت كه بر علیه او توطئه چینی می‌كردند. و شایعاتی را بر علیه او تبلیغ می‌نمودند.

او در دوران صدارت كوتاه مدت با تدابیری كه در برنامه ریزی كشور اعمال كرد اوضاع كشور را منظم و امور را برقرار و به چرخه‌های پیشرفت سوار نمود، كه امروزه آثار برخی از اقدامات مهم برای ما محسوس است. خدمات دینی كه امیر كبیر برای تشیع و مذهب انجام داده است، بسیار برجسته و مهم است و می‌توان گفت اصولی ترین و زنده ترین ارزش تشیع را از گرفتاری به خرافات و تحریف و فراموشی نجات داد. این عملكرد بسیار شایسته امیركبیر برخورد مناسب و ریشه افكن با مدعیان مهدویت و بابیت بود كه سالها تشیع را از انواع موهومات نجات بخشید.

در حالات امیر كبیر آمده است كه وی كاملا متعبد بود و در ایام محرم زیارت عاشورا را با آداب خاصه به جای می‌آورد. در حالیكه در میان صدر اعظمهای ایران در عصر قاجار مردی نظیر او دیده نشده است.

او مساجد دینی و مدارس علمی از جمله مدرسه دینی شیخ عبدالحسین در بازار تهران و ساختمان امام زاده زید تهران را بنا نمود، او دستور حكومتی صادر كرد كه طی آن چاپخانه ها موظف بودند كه آیات قرآنی را روی كاغذهای باطل چاپ نكرده، و از اهانت به قرآن جلوگیری نمایند. مشروبات الكلی را ممنوع كرد بنابراین در دیانت و مذهبی بودن امیر كبیر هرگز نمی توان تردید نمود، چون شواهد تاریخی زیادی وجود دارد كه در اینجا نمونه كوچكی عرضه شد.

در حالات امیر كبیر آمده است كه وی كاملا متعبد بود و در ایام محرم زیارت عاشورا را با آداب خاصه به جای می‌آورد. در حالیكه در میان صدر اعظمهای ایران در عصر قاجار مردی نظیر او دیده نشده است.

امیرکبیر مردی دین دار و با ایمان بود و از آن جهت با تمام چیزهایی که مخالف مذهب می دید، مقابله می کرد.

امیرکبیر با عالم‌نمایانی که از موقعیت دینی شان سوء استفاده می نمودند مبارزه می کرد. او هرگاه می دید یا می شنید که عالمی روحانی به نام دین و مذهب مانع اجرای اصول صحیحه ایست که وی برای اداره مملکت و مصالح عامه پیش گرفته، جلوی کار او را می گرفت و راه نفوذ غیر مشروعش را می بست. به عنوان نمونه می توان به میرزا ابوالقاسم امام جمعه برادرزاده و داماد میر محمد مهدی حسنی حسینی خاتون آبادی که پس از فوت وی در سال 1263 امام جمعه تهران شد، اشاره نمود که وی در زمان صدارت امیر، احکام سرسری به دست مردم می داد و مجرمین را در خانه و مسجد سلطانی به بست می پذیرفت و مانع اجرای حکم عدالت می شد که امیر در پی اقداماتش او را بر سر جایش نشاند.

ضمن آنکه حرمت عمل «بست» را شکست، زیرا هیچ ریشه و دلیل دینی نداشت و اجازه نداد که دیگر خانه مجتهدین و غیره، مأمن خلافکاران گردد.

البته ایشان از روحانیون مخلص حمایت می کرد، چنانکه شیخ عبدالحسین را که از روحانیون باتقوای اصفهان بود بعد از مدتی به تهران طلبیده و حاکم شرع گردانید.

درگیری امیر کبیر با روحانیون

درگیری‌های امیركبیر با گروهی از روحانیان و ایستادگی امیركبیر در برابر مخالفان خود، از حب و بغض‌های شخصی او خالی بود. اگر او میرزا ابوالقاسم امام جمعه تهران را با عنوان برخی از رویه‌های قضایی ناسالم او از اختیارات قضایی‌اش محروم و شغل او را به پیشنمازی مسجدشاه محدود كرد، در همان حال، وقتی تقاضای امام جمعه را درباره عزل حاكم نطنز درست و عادلانه یافت، بی درنگ پذیرفت. همچنین به گزارش منابع، شیخ ملاعبدالرحمن بروجردی كه ریاست بزرگ‌ترین محكمه شرع تهران را بر عهده داشت، به آن سبب كه در رسیدگی به پرونده‌ ای برآن شد تا ناعادلانه به نفع یكی از طرفین پرونده كه اتفاقا از آدم‌‌های امیركبیر بود حكم صادر كند، امیركبیر بی‌درنگ او را عزل و تبعید كرده و شیخ‌العراقین را كه به پرهیزكاری و عدالت شهرت داشت برای بر عهده گرفتن ریاست بزرگ‌ترین محكمه شرع دعوت كرد.

اصلاحات امیرکبیر اندکی پس از رسیدن وی به صدارت آغاز گشت و تا پایان صدارت کوتاه او ادامه یافت. مدت صدارت امیر کبیر 39 ماه (3سال و 3ماه) بود

امیركبیر صدور احكام ناسخ را قدغن كرد؛ چون موجب بی‌عدالتی می‌شد، ترتیبی اتخاذ كرد تا دعواهایی را كه یك طرف آن مسلمانان و طرف دیگر از اقلیت‌های مذهبی بودند، برای صدور حكم به دیوانخانه در تهران احاله شود تا از احتمال اعمال نفوذ و تعصبات دینی بر ضد اقلیتهـای مذهبی جلوگیری شود. امیركبیر برای اولین بار در میان زرتشتیان، كلانتر انتخاب كرد تا خودشان به مشكلات خود رسیدگی كنند. بی‌عدالتی مالیاتی را درباره مسیحیان مقیم ایران برانداخت. كشیشان را از پرداخت مالیات معاف كرد. تلاش فراوانی را به كار گرفت تا با جلوگیری از بی‌عدالتی نسبت به اقلیت‌های مذهبی در ایران، بی‌توجهی به حقوق آنان موجب ایجاد تفرقه و دستاویزی برای سوءدخالت‌ها و توطئه‌های انگلیس و روسیه در ایران نشود.

امیر کبیر

 

در بررسی مواضع و اقدام امیركبیر در لغو آیین بست‌نشینی، كه یكی از مهم‌ترین علل تنش گروه‌هایی از روحانیان با امیر‌كبیر بود، توجه به چند نكته ضروری است. در ساختار سنتی جامعه ایرانی، بست‌نشینی از بنیادهای مدنی كهن بود. از دیرباز برخی از امامزاده‌ها و اماكن مذهبی، خانه مجتهدان بلندپایه، مسجد شاه تهران، اصطبل شاهی و نیز بعدها برخی از سفارتخانه‌های خارجی در ایران، پناهگاه و ملجاء ستمدیدگان و مظلومانی بود كه در نتیجه بی‌قانونی و بی‌عدالتی‌ها، در آن اماكن پناهنده ملی شدند تا حق خود را باز ستانند، یا حداقل از گزند ظالمان و ظلم و بی‌عدالتی آنان رهایی یابند. اما به تدریج به سبب بی‌قانونی و عدم انتظام در آیین بست‌نشینی و سوءاستفاده برخی از صاحبان و متولیان آن اماكن از حرمت و امتیاز آن اماكن برای سودجویی‌ها و رقابت‌طلبی‌ها و قدرت‌جویی‌های شخصی و صنفی و سیاسی، آیین بست‌نشینی و كاربست آن دچار انحراف شد. گاه گناهكار و هرزه‌كار و فاسد، برای رهایی از اجرای عدالت و مجازات گناه و هرزگی و مفسده خود به بست می نشستند. به تدریج این بی‌قاعدگی به چنان قاعده‌ ای تبدیل شد كه عامل بی‌عدالتی و بی‌نظمی‌هایی شد كه نه با عدالت اجتماعی سازگار بود و نه با آیین نظم و قانونمندی‌ﺝچی كه امیركبیر به آن دلبستگی داشت.

امیركبیر اهل قانون و نظم و عدالت و ایجاد و تقویت دولت متمركز بود. وی چون آیین بست‌نشینی را كه دستاویز سوءاستفاده شد، مغایر قانون و نظم و عدالت یافت در برابر آن ایستاد. ایستادگی او در برابر آیین بست نشینی، محدود به روحانیان برخوردار از آن امتیاز نبود. او دستور داد تا جلوی آخورهای مسجد شاه را تیغه بكشند.

همچنان‌ كه بی‌پروا به اقدام كنسول انگلیس در تبریز برای پناه دادن اشرار و مجرمان اعتراض كرد. البته هنگامی كه امیر در سال 1266 آیین بست‌نشینی را لغو كرد، این تصمیم و اقدام او با جلب همراهی و موافقت امام جمعه تهران صورت گرفته بود. لغو بست‌نشینی به وسیله امیركبیر، نه تنها مخالفت آن گروه از افراد را كه از این آیین به‌عنوان یك امتیاز برای خود منافعی داشتند، برانگیخت بلكه ناخرسندی سفارتخانه‌های خارجی را نیز كه از آن به‌عنوان یك دستاویز برای مداخله و سوءمداخله در ایران استفاده می كردند، به دنبال داشت.

مخالفت و اعتراض شیل، وزیر مختار انگلیس به اقدام امیركبیر در لغو بست‌نشینی كه به روشنی در گزارش شیل به پالمرستون دیده می شود، نمونه‌ای از ضربه‌ای بود كه این اقدام امیركبیر بر بخشی از امتیازات دولت‌های خارجی برای سوءدخالت در ایران وارد كرد.

فرآوری:هدی هدایت 


 

منابع: 1-عباس اقبال آشتیانی، میرزا تقی خان امیرکبیر

        2-حسین مکی، زندگی میرزا تقی خان امیرکبیر

       3- فرهان

       4-روزنامه شرق

      5- وطن فا

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید.

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان

محمدعلی شاه و كلنل لیاخوف

 محمدعلی شاه و كلنل لیاخوف

 نگارنده: حامد محمدپور

در دومین روز از تیرماه سال 1287 هجری شمسی، مجلس شورای ملی كه به دست مشروطه خواهان تأسیس شده بود و تنها 2 سال از عمرش می گذشت به فرمان محمدعلی شاه قاجار و به دست كلنل لیاخوف روسی به توپ بسته شد. در ادامه تصاویری از محمدعلی شاه و نیز كلنل لیاخوف آمده است…

محمدعلی شاه قاجار

 

عبور كالسكه حامل عكس محمدعلی شاه قاجار از خیابانهای تهران جهت انتقال به مجلس شورای ملی .

محمدعلی شاه قاجار

 

محمدعلی شاه قاجار
محمدعلی شاه قاجار

 

محمدعلی شاه قاجار

 

به غل و زنجیر كشیدن جمعی از مشروطه خواهان توسط مأمورین محمدعلی شاه در بازداشتگاه باغ شاه.

محمدعلی شاه قاجار

 

 

 

 لیاخوف ( فرمانده قزاقخانه ) به اتفاق جمعی از افسران ایرانی و روسی قزاقخانه

محمدعلی شاه قاجار

 

مظفرالدین شاه به اتفاق محمدعلی میرزا ( ولیعهد ) و سه تن از رجال دوره مشروطیت.

محمدعلی شاه قاجار
محمد علی شاه قاجار
محمدعلی شاه قاجار

 

 

محمدعلی شاه به اتفاق عده ای از رجال و درباریان هنگام اقامت در باغ شاه در جریان قیام مشروطیت.

محمدعلی شاه قاجار

 

كلنل لیاخوف  به همراه سردار اسعد بختیاری سوار بر كالسكه هنگام عبور از خیابانهای تهران برای رفتن به بانك شاهی 

منبع: مرکز اسناد انقلاب اسلامی

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید.

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان