تاریخچه روستا ده بزرگ (از توابع باشت) | نبرد طا محمدحسین ده بزرگی و نادرشاه افشار

تاریخچه روستا ده بزرگ (از توابع باشت) | نبرد طا محمدحسین ده بزرگی و نادرشاه افشار

نویسنده: حامد محمدپور

 

تاریخچه روستا ده بزرگ


ده بزرگ . [ دِه ْ ب ُ زُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان پشتکوه باشت و بابوئی بخش گچساران شهرستان بهبهان . واقع در 89 هزارگزی شمال خاوری گچساران. دارای 120تن سکنه است . آب آن از چشمه و ساکنین از طایفه ٔ باشت و بابوئی هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).

روستای ده بزرگ در سه فرسخ و نیم شمال شهر باشت باوی (از توابع گچساران – كهگیلویه‌ و بویراحمد) از ایلات لُر استان و پیرو مذهب تشیع می باشند. روستای ده بزرگ دارای قدمتی بیش از 2000 سال می باشد و به دلیل قرار گیری در موقعیت جغرافیایی و سوق الجیشی مناسب به همراه بلاد شاپور و دهدشت قدیم اولین مکان های این منطقه بوده اند. این روستا به دلیل بزرگی روستا و افراد بزرگی که داشت بیش از 1000 سال پیش، از نام “چنار رهیا” به ده بزرگ تغیر نام داده شد.

آسیاب ده بزرگ مربوط به سده های میانه دوران های تاریخی پس از اسلام است و در شهرستان گچساران، بخش باشت، دهستان بابونی، روستای ده بزرگ واقع شده و این اثر در تاریخ ۶ اسفند ۱۳۸۵ با شمارهٔ ثبت ۱۷۵۴۱ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

طا محمد حسین ده بزرگی در زمان نادر شاه افشار، خان آن منطقه محسوب می شد. به دلیل سرپیچی ار فرمان نادرشاه و به خاطر ادعای حکومت جنوب کشور، نبردی میان طا محمدحسین ده بزرگی و نادرشاه افشار صورت گرفت.

این جنگ ابتدا در “حقه سنگر” (محلی نزدیک به نورآباد ممسنی) بین سپاه نادر شاه و لشکر طامحمد حسین ده بزرگی صورت گرفت.
ده بزرگی ها و فامیل های زن طا محمد حسین که از طایفه شیاس ها (گشینی ها) بودند، با بستن راه سپاه نادر جنگ را آغاز کردند و در اثر ضربه ای که در ابتدای جنگ از طرف طامحمد حسین به اسب نادر شاه زده شد، اسب نادر زخمی شد. بعد از آن نادر تصمیم به عقب نشینی گرفت، ترس از سپاه افغان ها که در مورچه خورت اصفهان جمع شده بودند و همچنین احتمال طلفات زیاد ناشی از درگیری با ده بزرگی ها، از دلایلی بود که نادرشاه به اجبار دستور عقب نشینیداد.

بعد از عقب نشینی ابتدا در مورچه خورت اصفهان، افغان ها را شکست داد و سپس به سوی ده بزرگ حمله کرد. نبرد دوم در تگری کنونی صورت گرفت، گویند هفتاد کدخدا به اسم علی در آن جنگ کشته شدند.

بعد از جنگ پیرزنی که از ترس در غار پنهان شده بود و در حال خواندن این بیت بود:

“سر طاوی ده بزرگ جدولی روونه او و او جدول نخریت خون نوجوونه” »شعر به زبان لری«

“از کوه طاوی ده بزرگ جوی خونی روان شده است، از آب این جوی نخورید که به خون نوجوانان آغشته شده است.” »ترجمه به زبان فارسی«

نادر با شنیدن این اشعار دستور داد که پیرزن را بیاورند و یک خواسته اش را برآورده کنند. پیرزن را نزد نادر شاه آوردند. نادرشاه گفت یک نفر از فامیلت را بگو تا آزاد کنیم و نکشیم. پیرزن گفت: برادرم، پدرم، فرزندم و شوهرم در اسارت هستند. برادرم را آزاد کنید. نادر پرسید چرا شوهر یا فرزند و یا پدرت را آزاد نکنیم.
پیرزن گفت: پدرم که پیر است و به زودی خواهد مرد، میتوانم ازدواج کنم و دارای شوهر و فرزند شوم، اما دیگر برادر نخواهم داشت…

بعد از این ماجرا افرادی که هنوز از خاندان ده بزرگی ها زنده مانده بودند را به شیراز تبعید کردند. چندمدت بعد از تبعید ساکنین روستا به نواحی مختلف، به خاطر نگهداری از زمین ها و باغ ها، دو نفر را به روستا آوردن از طایفه نوری و ملا محمدحسین.

پس از تبعید به شیراز و به دنبال عدم اطاعت و سرپیچی دوباره از دستورات نادرشاه، عده ای باز به حوالی بوشهر و برازجان تبعید شدند که این گروه پس از انحلال حکومت افشاریان به روستای ده بزرگ بازگشتند.

از سال 1235 اهالی روستای ده بزرگ دو خانوار – سه خانوار، به شیراز آمده و در خارج از دروازه اصفهان هر یک خانه ی محقری از گل و چینه ساخته، متوطن گشتند و بازماندگان آن ها به پیشینیان پیوستند و نزدیک به 150 خانوار شدند و محله ی معتبری شدند و در شیراز نام آن محله را به مناسبت از پیشنیان “ده بزرگ” نامیدند.

پی نوشت:
فارسنامه ناصری، حاج میرزا حسن حسینی فسائی

همچنین داستان رایج میان اهالی روستا که سینه به سینه نقل شده است.

 

جهت مشاهده مقاله کامل این موضوع به لینک زیر در تالارگفتمان تاریخ فا مراجعه کنید:

موضوع: تاریخچه روستا ده بزرگ (از توابع باشت) | نبرد طا محمدحسین ده بزرگی و نادرشاه افشار

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید و همچنین از کتابخانه و نگارخانه تاریخی این تارنما دیدن فرمائید:

با تاریخ فـا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان همراه باشید…

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان

www.TarikhFa.com

 

 

نویسنده: حامد محمدپور

مانده ام سخت عجب، کز چه سبب ساخت مرا ، یا چه بوده ست مراد وی ازین ساختنم...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *