نگاه سنتی و مدرن به تاریخ

نگاه سنتی و مدرن به تاریخ

هنگامی که تاریخ می خوانیم، بسیار پیش می آید که با جملاتی نظیر، آسیابانی یزدگرد سوم را برای به دست آوردن زیورآلات شاهانه اش بکشت و اینْ سبب انقراضِ یک بارهِ ساسانیان گردید و اسلام به مانند ریشه های رستنی تنومندی در ایران زمین شروع به رشد و نمو نمود، یا با قتل طغرل سومْ حکومت سلجوقیان به خاموش خانه تاریخ سپرده شد و حکومت خوارزمشاهیان از نیستی به هستی رسید، رو به رو شویم.

این گونه خط کشی ها در عالم واقع وجود ندارند و صرفا برای دسته بندی کردن ادوار _ که در تاریخ‌نگاری مدرن نادرست است _ به کار می روند و اعتبار علمی ندارند، چرا که تحولات تاریخی، از آن روی که نه در خلاء شکل می گیرند و نه یک ساحتی ( نه بُعد ) هستند و نه به یک باره رخ می دهند، دارای هیچ گونه نظم معینی نیستند و می بایست تاریخ و رخ داد های آن را به صورت همان رخ داد ها نگریست. نباید تصویر پازلی را که قطعات گم شده دارد با حدس و گمان خود باز سازی تصویری کرد، چرا که روی داد و حادثه در میانِ مردمان، زمان، مکان، جامعه، فرهنگ و… خاصی که فقط مربوط به همان واقعه می باشد اتفاق افتاده است و تصویر سازی ما برای آن پیشامد، بر اساس ذهنیت امروزین ما صورت بندی خواهد شد، که به ناگاه تصویری غریب با آن چه بوده است، در پیش روی ما قرار می دهد.

تاریخ نگاری مدرن به ما می آموزد که چگونه از بند این گونه تصویر سازی ها برهیم، و نشان می دهد که بی آن که خودمان به کامل کردن پازل بپردازیم، چگونه با همین قطعاتِ موجود تصویری هرچند نا روشن ( نه تاریک ) بسازیم تا بتوانیم تاریخی نزدیک به واقعیت ( نه حقیقت ) را تحقق ببخشیم.

حنیف علوی

@tarikhfa

تاریخ فا – مرجع تخصصی تاریخ، فرهنگ و ادب

فرازی از مقالۀ «فرزندان و نوادگان یزدگرد سوم در چین» تورج دریایی

فرازی از مقالۀ «فرزندان و نوادگان یزدگرد سوم در چین» تورج دریایی

در مورد علت های سقوط ساسانیان موارد بسیاری گفته شده است و اینکه ایرانیان در مقابل اعراب مقاومتی نداشته اند .
لیکن اسناد تاریخی از مقاومت بی وقفۀ یزدگرد و فرزندش پیروز و نوادگانش سخن رانده اند ولی آنچه که مدنظر نگارنده جستار است ؛ نقش مسیحی شدن یزدگرد سوم و نوادگانش می باشد احتمالا موجب عدم رسمیت یافتن وی در نزد بزرگان و شاهکان ایران در اوضاع آشفتۀ اواخر دورۀ ساسانی می باشد.
در این جستار ؛ فرازی از مقالۀ « فرزندان و نوادگان یزدگرد سوم در چین » ارائه شده از :
ناگفته های امپراطوری ساسانیان ، دکتر تورج دریایی ، ترجمۀ آهنگ حقی – محمود فاضلی بیرجندی ؛ تهران : چاپ دوم ۱۳۹۲ ، بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه ، صص ۱۱۸ و ۱۱۹ .
این مقاله بصورت کامل در مجلۀ ایرانشناسی ، دورۀ جدید ، سال ۱۵ ، ص ۵۴۰ – ۵۴۸ به چاپ رسیده است .
qianling-tomb2
تصویر مجسمه های بی سر در آرامگاه گازُنگ در چین چیانلینگ ( Qianling )
پیروز پسر یزدگرد سوم در اینجا دفن شد اما مجسمۀ او مانند دیگر مجسمه ها ، بدون سر است ، در جلوِ آرامگاه گازُنگ وجود دارد و در پشت آن مجسمه این کتیبه نوشته شده است :
You Xiao wei da jianguin jian Bosi dudu Bosi wang Bilusi
پیروز ، شاه پارس ( ایران ) سپهسالار / سردار بزرگ گارد جنگی راست و سپهبد پارس ( ایران ) (۱)

فرازی از مقاله :

چنانکه گفته شد ، پیروز در سال ۶۷۷ م دست به ساختن معبدی زد که منابع چینی آن را « معبد پارس » می خوانند . قبل او نیز یزدگرد چندین بار گروهی را به چین فرستاده بود و معابدی نیز در چین برپا شده بود . نویسندگان بر این باور بودند که این معابد آتشکده های زردشتی بوده است . ولی این باور اشتباه به نظر می رسد . زیرا تمام اطلاعیه هایی که مذهب مسیحیت را در چین آزاد و قانونی می شمارند ، کلمۀ Bosi-Jing و معبد Bosu-si می خوانند . (۲) در سال ۶۴۷ م اولین نمایندۀ یزدگرد به نام Alopen که مسیحی بود درخواست کرد مذهب مسیحیت را در چین به رسمیت شناسند . جالب آنکه این معبد « پارسی » نام گذاشته شده و به گفتۀ فرته انگار « پارسی » با مذهب مسیحیت ربط داشته یا به چشم چینیان این چنین بوده است . (۳)
چرا یزدگرد درخواست ساختن یک معبد مسیحی کرده ؟ احتمال دارد که خاندان ساسانی و عده ای از بزرگان به این مذهب گرویده بودند . (۴) آیا ممکن است این دلیلی باشد بر به رسمیت نشناختن یزدگرد در بعضی نقاط ایران ، و حرکت او به سوی شرق ؟
ما مدارک متعددی دربارۀ گرویدن خاندان شاهی و بزرگان ساسانی به مذهب مسیحیت از قرن پنجم تا هفتم میلادی در دست داریم که به صورت کتاب های مربوط به شهیدان به جای مانده است . اما در کتیبه های دو زبانه ای که بر روی استودان در چین وجود دارد به نام شخصی ، ماهشی نام که دختر پهلماست از قبیلۀ سورن بوده و سال درگذشت او به سال یزدگردی و چینی داده شده است برمی خوریم . او در ۲۶ سالگی درگذشته و گفته شده که درخواست او این بوده که جای او در کنار اهورامزدا و امشاسپندان باشد . (۵) سال درگذشت او ۸۷۴ م و نشان دهندۀ اقامت خاندان بزرگ ایرانی در چین است ، و این نشان می دهد که ایرانیانِ مسیحی و زردشتی در کنار هم در چین میزیستند .
در پایان می توان از این بررسی چند نتیجه به درست آورد . اول اینکه نباید تصور کرد خاندان ساسان و ایرانیان پس از حملۀ اعراب از ایرانشهر دفاع نکردند و آن را به آسانی رها کردند . نه تنها یزدگرد ، بلکه پسرانش پیروز و بهرام به سختی با اعراب جنگیدند . سپس نرسه فرزند پیروز ، و خسرو به کارزار اعراب رفتند . با اینکه برای مدتی در قرن هفتم میلادی ساسانیان در سیستان حکومت کردند ، سرانجام اعراب بر آنها پیروز شدند .
موضوع دیگری که در اینجا به نظر می رسد این است که با اینکه ایرانیان به سختی با اعراب جنگیدند چرا مهاجمان توانستند ساسانیان را شکست دهند ؟
این شکست ها معمولاً به خاطرِ ضعفِ جامعۀ ساسانی دانسته شده است ، ولی این باور کاملاً اشتباه است چون نه تنها اعراب توانستند ایرانشهر را شکست دهند ، بلکه در سال ۷۵۱ م چینیان را نیز شکست سختی دادند و آسیای میانه را به تصرف خود درآوردند . هراکلیوس / هرقل امپراطور روم نیز تمام سوریه ، فلسطین ، مصر و قسمتی از آناتولی را به اعراب باخت . پس باید علت شکست ایرانیان ، چینیان و رومیان را در امر دیگری جست .
به نظر من ، استفادۀ از فناوّری نظامی رومی مانند منجنیق ، و سواره نظام سریع و سبُک اعراب می توانست سواره نظام سنگین و کُند ساسانی را به راحتی شکست دهد و همین طور هم شد .
نکتۀ آخر مسئلۀ رواج مسیحیت در ایران است . مدارک چینی نشان می دهد که اکثر ایرانیان در چین مسیحی بودند و یزدگرد و فرزندانش نیز معابد / کلیسای مسیحی در چین برپا کردند .

پی نوشت : 

۱ – برای ترجمه دوباره و آوانسی متن مدیون همکارم دکتر لای چن سون ، استاد تاریخ آسیای شرقی در دانشگاه فرلرتن ، هستم . ( تورج دریایی )
Chan Guocan , ” Tang Qianling Shirenxsiang ” , Ji Qi Xianming Yanjiu m 1980
۲ – بنگرید به :
Forte , 1996/2 , p. 353 – 355 .
۳ – همان ، برگۀ ۳۶۳ .
۴ – Harmatta , 1971 , p. 125 .
۵ – از قرون پنجم تا هفتم میلادی شهیدنامه هایی دربارۀ خاندان نجبای زردشتی وجود دارد که بیشتر آنها دربارۀ زنان است مانند شیرین در قرن ششم ، گلین دخت در قرن ششم و کریستا در قرن هستم ، نیز نک :  Brock , 1998 , p. 63-99 .

کتاب نامه : 

Brock , S. ( 1998 ) . ” Persian Martyrs ” , Holly Women of Syrian Orient
Guocan , Chan ( 1980 ) . ” Tang Qianling Shienxiang ” , Ji Qi Xianming de Yanjiu
Forte , A . ( 1996/1 ) . ” On the so-called Abraham from persia ” , in P . Peliliot , L.’Inscription Nestorienne de Si-ngan -fou , edited with Supplemments By A. Forte , Paria
با سپاس از مرتضی حماسی

لینک این مطلب در تالار گفتمان تاریخ فا:

 

تاریخ فا | مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان

www.Tarikhfa.com

هویت قوم هیون ها بر مبنای اسناد تاریخی

هویت قوم هیون ها بر مبنای اسناد تاریخی

نگارنده: مرتضی حماسی
 
هویت قوم هیون ها بر مبنای اسناد تاریخی
 
در باب نام این قوم که چگونه در پهلوی نوشته می شود ، برای نمونه بند 2 این متن دارای این آوانویسی است :
ud pas arjasp <i> xiyonan xwaday azd mad ku wishtasp-sa
و سپس ارجاسپ خیونان خدای خبر آمد که ویشتاسپ شاه …
متن های پهلوی ، گردآوریده جاماسپ جی دستور منوچهر جی جاماسپ آسانا ؛ پژوهش سعید عریان ، تهران : نشر علمی ، 1391 ، صفحه ی 39 .
املای Xiyonan برای این قوم مشاهده می گردد که جمع Xiyon با پسوند -an می باشد . در ترجمه های دیگر متون پهلوی این نام بصورت < هیون > نیز دیده می شود که هر دو املا صحیح است زیرا واکه های ه و خ در متون پهلوی اغلب به یک شکل نوشته می شوند .
بحثی که موضوع این نوشتار است این است که همین قوم با شاهان ساسانی درگیر بوده اند یا خیر ؟ نخست به وقوع حمله ارجاسپ به دیگر متون نگاهی افکنیم :
جاماسپ نامه دَر ِ شانزدهم – فقره 49 :
<< و پس آن مرد چون آن آگاهی شنود ، بت بس سپاه گوند زابل ، به میان ایرانشهر آید و با آن مردمان به آن دشت چنانکه تو گشتاسپ با خیونان سپید ( هون های سفید ) به سپیدزور ( صحرای سفید ) کردی >>
منبع :
زند وهومن یسن و کارنامه اردشیر پاپکان / [ مترجم ] صادق هدایت – تهران : جامه دران – 1383- صفحه ی 124

اکنون همگان خواندند که ارجاسپ از قوم خیونان سفید بوده است . شاهنامه فردوسی نیز بیشتر آن ها را ترکان و هیونان می نامد .
در تاریخ مشهور است که در زمان پیروز ، هیونان به مرزهای شرقی ایران زیاد حمله می کردند تا انوشیروان به تخت نشست و با همکاری شاه ترک ها ، آن ها را شکست داد .
در بندهش آمده است :

<< در شاهی ِ پیروز ِ یزدگردان ، شش سال باران نبود . مردم را بدی و سختی ِ گران رسید . سپس ، خوشنَواز ، هپتالان شاه ؛ آمد . پیروز را کشت و قباد و خواهر ( او ) ، آتشک ( = دکتر تورج دریای این واژه را اردشیر موبد می خوانند ) را به گروگان به هفتالان برد …

تا انوشیروان خسرو قبادان به برنائی آمد ، مزدک را کشت ، دین مزدیسنان را سامان بخشید و آن هیونان را که به ایرانشهر اسب تازی می کردند ، بسپوخت و گذر ( ایشان ) را بست ، ایرانشهر را بی بیم کرد >>
منبع :
بندهش / فرنبغ دادگی – گزارنده مهرداد بهار . – تهران : توس ، 1378 – صفحه ی 141 .

در این جا از شخص به نام < خوشنَواز > به عنوان شاه هپتالی نام برده شده و از قوم < هیونان > همان قومی که با ارجاسپ جنگید ، با همان املاء که قبل تر آوردم ، نام برده می شود .
یوشع استیلیتس در کتابش در سال 502 می نویسد :

Even in our days Peroz, the king of the Persians, because of the wars that he had with the Kushanaye or Huns, very often received money from the Romans
حتی در روزگار ما ، پیروز پادشاه پارسیان ، چون که از جنگ هایی که با کوشنَیا یا هون ها داشت ، غالبا پول از رومی ها دریافت می کرد . 
منبع :
A HISTORY OF THE TIME OF AFFLICTION AT EDESSA AND AMIDA AND THROUGHOUT ALL MESOPOTAMIA. Translated by William Wright
 
پریسکوس اهل پانیوم که در سال 410 میلادی زاده شده است ؛ در کتاب خود می آورد :
When the Romans had replied that they would send help and a man to command it, an embassy arrived from the Persian which announced that they had crushed the Kidarite Huns and had taken their city of Balaam
هنگامی که رومیان پاسخ داده بودند که آن ها می خواهند کمک بفرستند و لشگری به سرکردگی آن ؛ نماینده ای از سوی پارسیان وارد شد که اعلان نمود آن ها ، هون های کیداری را شکست دادند و شهرشان بلعام را گرفته اند . 
پریسکوس نام شاه هیونان سفید را کونچَس نوشته است که شکلی دیگر از خوشنَواز است .
So Perozes (for this was the name of the current Persian king) sent to Kunchas, the leader of the Huns
بنابراین پیروز به سوی کونچَس فرمانروای هون ها فرستاد .
منبع :
Priscus , Entered by Keenan Baca-Winters University of California, Irvine

سبئوس مورخ ارمنی قرن هفتم میلادی در فصل اول کتابش می نویسد :

Then king Peroz released upon him many Hun troops, commanding that the rebels be killed with great severity and that all males be put to the sword
پس از آن پادشاه پیروز بر فراز ِ وی سپاهیان زیاد ِ هون با قدرت رها شدند , که شورشیان به سختی زیاد کشته شدند و آن که تمام ِ مردان بوسیله ی شمشیر عذاب گشتند.
منبع :
Sebeos History, Translated from Classical Armenian by Robert Bedrosian, Sources of the Armenian Tradition , New York, 1985 
 
پروکوپیوس این قوم را هپتالی / هیاطله می نامد . وی در کتاب اول – فصل سوم – بند اول می نویسد :
At a later time the Persian King Perozes became involved in a war concerning boundaries with the nation of the Ephthalitae Huns, who are called the White Huns, gathered an imposing army and marched against them
در زمانی بعد ؛ پیروز پادشاه ِ پارسی درگیر ِ جنگی مربوط به مرزها شد ، با قوم ِ هون های هفتالی که هون های سفید نامیده هستند .
منبع :
History of the Wars , Trans. H. B. Dewing. Loeb Classical Library Cambridge: Harvard Univ. Press, 1914
 
در کتاب تاریخی سریانی موسوم به ” تاریخ ادسا ” که به صورت وقایع نگاری نوشته شده است ، نام این قوم در آن هون نوشته شده است که به مرزهای شرقی روم حمله می کردند .
And in the month of Tammuz (July) of the same year, the Huns crossed over to the territory of the Romans
و در ماه ِ تَموز ( جولای ) همان سال ، هون ها سوی ِ رومیان گذشتند . 
رک :
The Chronicle of Edessa, L 40

در تاریخ تئوفیلکت سیموکاتا ؛ مورخ بیزانسی ، مطلب جالبی آمده است . همان گونه که در متن های ایرانی این قوم را از ترکان معرفی کرده اند ، در این کتاب نیز این موضوع آمده است .
Accordingly, after the Huns, who dwell towards the north-east and whom it is customary for Persians to call Turks, had been outfought exceedingly mightily,
بنابراین ، پس از آن هون ها که نزدیک به شمال شرق مقیم هستند و آنان برای پارسیان به نام گزاری ِ ” ترک ها ” مرسوم هستند ؛ با قدرت ِ زیاد پیروز گشته بودند .

منبع :
Theophylact Simocatta and the Persians, Warren Soward California State University, Fullerton

در تاریخ طبری آمده است :

<< فیروز سوی قوم هیطالیان رفت که بر تخارستان تسلط داشتند و در اول پادشاهی خویش تایید آن ها کرده بود به سبب آن که وی را بر ضد برادر کمک داده بودند . چنان که گویند این قوم روش قوم لوط داشتند و فیروز روا نداشت آن دیار را به دست آن ها واگذارد و به جنگشان رفت که او را بکشتند و چهار پسر و چهار برادر وی نیز در این جنگ ها کشته شدند که همگی عنوان شاهی داشتند و هیطالیان بر تمام خراسان تسلط یافتند و یکی از پارسیان به نام سوخره که اهل شیراز بود سوی آن ها رفت >> .
منبع :
تاریخ طبری ، ترجمۀ ابوالقاسم پاینده ، انتشارات اساطیر ، چاپ دوم : 1362 ، صفحه ی 629


همگی مشاهده کردیم که قومی هیون های سفید ، مربوط به مشرق ایران بوده اند که البته از سوی شمال غربی ایران نیز یورش می آوردند و بدین خاطر نیز انوشیروان سدی در قفقاز برای این کار ساخت که اسکندر قبلا در آن جا طبق نوشته بار ابریوس از آهن ساخته بود و این سد همان سدی است که ابوریحان گفت در شمال غربی آبادان ِ جهان است .

قوم هیون هایی که با گشتاسپ جنگیدند ؛ با همان املای نامشان ” هیونان ” در بندهش آمد که همان ها توسط انوشیروان سرکوب گشتند .
تا انوشیروان خسرو قبادان به برنائی آمد ، مزدک را کشت ، دین مزدیسنان را سامان بخشید و آن هیونان را که به ایرانشهر اسب تازی می کردند ، بسپوخت و گذر ( ایشان ) را بست
و همچنین مشاهده نمودیم که این قوم را هیونان سفید نیز می خواندند که در اسناد کلاسیک رومی و یونانی این را به عینه دیدیم .

At a later time the Persian King Perozes became involved in a war concerning boundaries with the nation of the Ephthalitae Huns, who are called the White Huns, gathered an imposing army and marched against them
در زمانی بعد ؛ پیروز پادشاه ِ پارسی درگیر ِ جنگی مربوط به مرزها شد ، با قوم ِ هون های هفتالی که هون های سفید نامیده هستند .
با تمام این سخنان چگونه این خانم رفته اند و این قوم را برابر با یونانیان کشف کرده اند ؟! تمام اسناد و مدارک آن ها را ترک می داند . خود شخص فردوسی بزرگ که ایشان تمام کتابشان را تاریخ ِ محض می داند ، آن قوم را تُرک معرفی کرده است . در خود متن یادگار زریران به محل هیون ها اشاره ای شده است :
ānōh pad xutan ī was razūr ud murv ī zarduštān kē nē kōf ī burz ud nē war zofr , bē pad ān dašt ī hāmōn aspān nēw payān wizārišn ašmā az ānōh āyēd tā amā az ēdar āyēm ud ašmā wēnēd , amā ašmā wēnēm
آن جا به ختن بس بیشه و مرغ زردشتان که نه کوه بلند و نه دریاچه ژرف دارد ، فقط در آن دشت هامون ، اسبان نیکو پی باید ( نتیجۀ نبرد را ) گزارش کنند . 
شما از آن جایید که هنگامی که ما ( نیز ) ار ایدر آییم ، و شما ما بینید ( و ) ما شما را بینیم .
منبع : 
متن های پهلوی ، گردآوریده جاماسپ جی دستور منوچهر جی جاماسپ آسانا ؛ پژوهش سعید عریان ، تهران : نشر علمی ، 1391 ، برگۀ 40 و 169 .
 

لینک این مطلب در تالار گفتمان تاریخی تاریخ فا:

موضوع: مقايسه ی سرگذشت ارجاسپ و كهرم در تاريخ ايران با فيليپ و الكساندر نوشته ي يونانيان!!!

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید و همچنین از کتابخانهو نگارخانه تاریخی این تارنما دیدن فرمائید:

با تاریخ فـا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان همراه باشید…

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان

زنده به گور کردن انسان ها در ایران باستان!!!

نویسنده : حامد محمدپور

هرودوت در کتاب هفتم در شرح لشکرکشی خشایار به یونان می نویسد :
«سپاهیان خشایارشا در نقطه مشهور به نه راه از پلی عبور کردند ، آنجا سرزمین طایفه ادرنی است و چون معلوم شد آن محل نیز “نه راه” (nine way)نام دارد ، 9 پسر و 9 دختر بومی را بر سبیل نذری زنده به گور کردند ، این یک رسم پارسیان است و شنیده ام امستریس دختر [همسر] خشایارشا نیز در دوره سالخوردگی به همین اقدام مبادرت ورزید و 14 پسر از نجیب زادگان پارسی را به عنوان صدقه و آرزوی درازی عمر خویش قربانی کرد ! »

تواریخ هرودوت با ترجمه استاد وحید مازندرانی ، انتشارات علمی و فرهنگی ، برگه 386

ترجمه انگلیسی راولینسون :
After propitiating the stream by these and many other magical ceremonies, the Persians crossed the Strymon, by bridges made before their arrival,at a place called “The Nine Ways,” which was in the territory of the Edonians. And when they learnt that the name of the place was “The Nine Ways,” they took nine of the youths of the land and as many of their maidens, and buried them alive on the spot. Burying alive is a Persian custom I have heard that Amestris, the wife of Xerxes, in her old age buried alive seven pairs of Persian youths, sons of illustrious men, as a thank-offering to the god who is supposed to dwell underneath the earth.

ترجمه گادلی :
After using these enchantments and many others besides on the river, they passed over it at the Nine Ways in Edonian country,by the bridges which they found thrown across the Strymon. When they learned that Nine Ways was the name of the place, they buried alive that number of boys and maidens, children of the local people . To bury people alive is a Persians custom; I have learned by inquiry that when Xerxes’wife Amestris reached old age, she buried twice seven sons of notable Persians as an offering on her own behalf to the fabled god beneath the earth

نخست سند مکتوب تاریخ در مورد زنده به گور کردن در جهان به نام کمبوزیه پسر کوروش است ؛ ویل دورانت در این باب می نویسد :
«کبوجی نعش های مومیایی شده شاهان را از گورها بیرون کشید و به لعنتهای قدیمی که برای نبش کنندگان قبور شده بود هم توجهی نکرد ؛ معابد را با پلیدی آلود و فرمان داد تا بت هایی را که در آنها بود بسوزانند. گمان وی آن بود که با چنین کارها مردم مصر از بند خرافات و اوهام رهایی خواهند یافت. چون دچار حمله بیماری شد- که شاید آن بیماری صرعی بوده است- برای مصریان شکی نماند که این بیماری کیفری است که خدایان به او داده اند ، از آن پس دیگر هیچ مصری در راستی و درستی دین خویش شک نداشت . کبوجیه برای آنکه زشتیهای حکومت مطلقه را هر چه بیشتر آشکار سازد ؛ به این معنی که خواهر و همسر خود رکسانه را کشت و پسر خود پرکساسپس را به تیر زد ، و دوازده نفر از بزرگان پارسی را زنده به گور کرد ، و به کشتن کرزوس فرمان داد و پس از آن پشیمان شد ، و چون دانست که حکم او را اجرا نکرده اند خوشحال شد ، ولی کسانی را که از اجرای آن تن زده بودند کیفر داد ! » (سند و سند)

اشاره ویل دورانت به مطلبی است که هرودوت در کتاب سوم خود آورده است :
«کمبوجیه با “کمترین بهانه” دستور بازداشت دوازده تن از پارسیان والانسب را داد و آنها را زنده به گور کرد »(برگه 207 از ترجمه پارسی استاد مازندرانی از تواریخ هرودوت)

در ترجمه انگلیسی راولینسون می خوانیم.

he took twelve of the noblest Persians, and, without bringing any charge worthy of death against them, buried them all up to the neck.

در ترجمه انگلیسی گادلی :
Thus did Cambyses then; at another time he took twelve Persians, equal to the noblest in the land, convicted them of some minor offense, and buried them alive up to the neck

تحقیقات باستان شناسی نشان می دهد که 5000 سال ق.م در شهر سوخته (Burnt city) که پارسیان بدان افتخار می کنند ؛ زنده به گور کردن و قربانی کردن انسانها (Human Sacrifice) انجام می گرفته و یک سنت رایج بوده است (سند)

شادروان عبدالحسین زرین کوب در جلد دوم کتاب “تاریخ ایران پس از اسلام” می نویسند :
«همه برگزیدگان آئین مزدک هلاک ، و به روایتی زنده به گور شدند» (برگه های ۱۸۱-۱۸۲)
سند و گزارش دیگری نیز از کتزیاس موجود است که توجه بدانرا مدیون دوست بسیار ارجمندم جناب حمورایی هستم که در بخش نظرات مطرح کردند و به موجب این سند کتزیاس مورخ بزرگ یونانی در تاریخ خود می نویسد که :
«به دستور اردشیر ، آپولونیدس دو ماه به غل و زنجیر بسته شده و شکنجه شد و سپس وی را زنده به گور کردند .» (برگه ۸۸ از ترجمه فارسی)

اما نظراتی پیرامون نویسنده ای که چنین یاوه هایی را به ایران باستان ربط داده است:

بی طرفی مورخ که حتی در روزگار ما افسانه را می ماند، از فردی مانند هرودوت انتظاری بیهوده بوده است. شگفت آنکه یونانیان او را به جانبداری از ایرانیان متهم میکنند و ایرانیان جانبداری از آتن را بر وی خرده می گیرند.هم آنانکه نوشته های او را پذیرفته و او را به عنوان” پدر تاریخ “ستوده اند و هم آنانکه تلاش کرده اند چهره ی دیگری از وی معرفی کنند و با دیدی محتاطانه و نقادانه لقب “پدرخوانده ی تاریخ “را به او بدهند بر این باورند که علاقه و تعصب هرودوت به آتن در نوشته های او نیز نمود یافته است.

مرتضی ثاقب فر در یادداشتی که بر ترجمه اش از کتاب یونانیان و بربرها نوشته آورده است:” آنچه از موضوع پژوهش های او(امیرمهدی بدیع) میتوان یافت،آن است که گرچه تواریخ هرودوت درواقع افسانه ی دروغ و غرض ورزانه ای است که به منظور خدمت به تبلیغات آتن در عصر پریکلیس برای خوشایند و روحیه بخشی به آتنی ها و کمک به ایشان در تسلط بر سایر دولت شهرهای یونانی نوشته شده (و من می افزایم که هدف های شخصی هرودوت برای کسب جایزه ی نقدی به مقدار ده تالان طلا معادل با 60 هزار فرانک طلا و نیز کسب مقام شهروندی آتن نیز در این امر دخیل بوده اند که البته هرودوت در اولی کامیاب و در دومی ناکام ماند…)”

عباس اقبال در مقدمه ای که بر ترجمه تاریخ هرودوت بوسیله غلامعلی وحید مازندرانی نوشته ضرورت چنین نگاهی را به تاریخ هرودوت یادآور شده و با تمام علاقه ای که به هرودوت دارد می نویسد:”البته مجموع تاریخ هرودوت در نظر یک نفر مورخ منتقد که از غرض خالی باشد بی عیب نیست بلکه دو عیب بزرگ دارد که یکی از آن نتیجه و معلول نقص معلومات مولف است در باب تاریخ و جغرافیای ملل قدیم و ندانستن زبان ایشان و دسترسی نداشتن او باسناد و مدارک کتبی تاریخ آن ملل،دیگری ناشی از حس ملت پرستی او و عجب و غروری است که او نیز مانند سایر یونانیان آن عصر در خصوص علو مقام وطن خود دانسته است و بهمین جهت سایر اقوام را در مقام مقایسه با یونانیان،حقیر،پست و در زمره ی ملل وحشی پنداشته است.بعلاوه چون هرودوت بیش از هر چیز منشی و شاعرمآب بوده و کمتر با حکمت و منطق سروکار داشته است،از قبول اغراق ها و مبالغاتی که دیگران در نقل وقایع می کرده اند،یا طبع شاعرانه ی خود او بسمت آنها منحرف شده،ابا نکرده و رد این زمینه نکاتی را پذیرفته یا گفته است که امروز با هیچ میزان عقلی درست در نمی آید.”(تاریخ هرودت 1384،ص3)

ارزش تاریخی

با توجه به منابع مورد استفاده هرودوت و یکسو نگری و تعصب وی که شرح آن گذشت و باید توجه داشت کتاب هرودوت پر از افسانه ها و داستان هایی است که انقدر رگه های خرافی در آنهاست که یافتن ارتباطی هر چند کوچک میان آنها و « تاریخ » بسیار دشوار می نماید ، گرچه عده ای معتقدند آمیختن افسانه ها با واقعیت هم استادی خاصی می طلبد که هرودوت توانسته است این دشواری را هم پیروزمندانه پشت سر نهد .

پوران فرخزاد معتقد است: هرودوت و کتزیاس و پلوتارک و …” قلم به مزدانی هستند که به آگاهی و دانستگی دست به این یاوه نویسی های تنگ اندیشانه سپرده و با خیانت به تاریخ همیشه درخشان شرق موجودی خیالی را آفریده ، ارایه کرده و آذین بسته اند .” وی دو پرسش مطرح می کند که به راستی جای اندیشیدن دارد که چرا تاکنون در هیچ جا این نکته بررسی نشده است . 1- نسخه های اصلی آثار نگارندگانی چون هرودوت ، آریان ، دیودور ، پلوتارک و … در کدامین موزه نگاهداری می شود ؟
2- به فرض نابود نابود شدن نسخه های اصلی ، این آثار نسخه های دست نویس آنها در چه تاریخی و به دست چه کسانی بازنویسی شده است ؟

سپاه گمشده کمبوجیه

سپاه گمشده کمبوجیه

نگارنده: حامد محمدپور

 

تصویری از سپاه گمشدهٔ کمبوجیه، نقاشی در سدهٔ نوزدهم.

 
 

سپاه گمشدهٔ کمبوجیه به سپاه پنجاه هزار نفری‌ای گفته می‌شود که کمبوجیه دوم جهت تسخیر سرزمین آمونی‌ها واقع در لیبی امروزی اعزام کرد و از آنها هرگز خبری باز نیامد.

در کتاب سوم تاریخ هرودوت آمده‌است که کمبوجیه پس از تسخیر مصر از مقر خود در شهر تبس واقع بر کرانهٔ شرقی رودخانهٔ نیل در مصر، سه لشکر از سپاهیان خود جدا کرد، یکی را مأمور فتح کارتاژ (تونس کنونی) و دیگری را به عزم تصرف حبشه روانه ساخت و دستهٔ سومی را که هرودوت نوشته است، پنجاه هزار نفر بودند، برای انقیاد آمونی‌ها یا پرستندگان آمون پروردگار بسیاری از اقوام قدیمی به لیبی فرستاد. این عده با چند راهنما تا واحهٔ سیوه در ناحیهٔ مرزی مصر و لیبی پیش رفتند.

هرودوت می‌نویسد:

از اطلاعاتی که بدست آمده‌است چنین بر می‌آید که این لشکر به واحه‌ای که دیار سعیدان نام داشت رسیدند اما از آن پس راجع به سرگذشت آنها هیچ گونه اطلاعی در دست نیست. در هر حال آن دسته به حدود آمونی‌ها نرسیدند و به مصر هم مراجعت نکردند ولی به گفتهٔ آمونی‌ها و دیگران که گویا از ایشان شنیده باشند هنگامی که این عده واحه را ترک کردند، ضمن پیشروی در صحرای بین این آبادی و سامان طایفهٔ آمونی باد جنوبی با شدتی تمام برخاست و لشکر شاهی را که مشغول خوردن غذای نیمروز بودند، در زیر ریگ روان مدفون و به کلی ناپدید کرد.[۱]

در اکتشافی در بیابانی در غرب مصر، بقایای اجساد سربازان تنومند و حجم بزرگی از تجهیزات نظامی از جمله سلاح‌های برنزی، دستبندهای نقره‌ای، گوشواره‌ها کشف شده‌است. مطابقت این یافته‌ها با اسناد تاریخی پیشنهاد می‌کند که اجساد مربوط به بقایای سربازان ایرانی کامبیز دوم (کمبوجیه)، پادشاه هخامنشی ایران است که در ۵۲۵ سال پیش از میلاد مسیح در اثر یک توفان شن، زنده در زیر لایه‌های شن صحرا مدفون شده بودند.[۲]

پانویس:

  1. کتاب هرودوت قسمت توضیحات، ص ۵۴۵
  2. تابناک

منبع: تاریخ فا

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید:

http://forum.tarikhfa.ir/forum.php

لباس کوروش چه رنگی بود ؟

لباس کوروش چه رنگی بود ؟

نگارنده: حامد محمدپور

کوروش بزرگ
کوروش بزرگ

 

یک تاریخ شناس می گوید پوشش ایرانی ها در زمان هخامنشیان، حتی اسکندر مقدونی را هم به خود جلب کرده است.

ایرانی ها در دوره هخامنشی چه لباسی می پوشیدند؟ لباس کوروش رنگ مخصوصی داشت؟ کدام فرمانروای خارجی در پوشیدن لباس خود و ملتش از ایرانیان الگو گرفت؟ پاسخ این پرسش ها را در این گزارش بخوانید.
«عشرت بدر» پژوهشگر، محقق و بنیانگذار موزه لباسهای ایران به نکات جالبی از جزئیات پوشش مردم در دوره پارسها اشاره می کند.
او می گوید: «با توجه به نوشته بیشتر تاریخ نویسان مثل هردوت ،کرناس و گزنفون پارسیان بعد از آنکه مادهارا شکست دادند و حکومت را به دست گرفته، استفاده از لباس مادها را شروع و از آن اقتباس کردند.یکی از دلایل آنها برای استفاده از لباس مادی این بود که آن لباسها را مجلل تر از پوششهای خود دیدند ،چنانکه گزنفون در این مورد می نویسد کورش از لباس مادها اقتباس کرد و نزدیکان خود را بر آن داشت تا این لباسها را بپوشند مهمترین حسن این پوشاک نشان ندادن معایب است و اشخاص را بزرگتر و شکیل تر می نمایاند.»
 
 

لباس خاص کوروش

 

آن طور که بنیانگذار موزه لباس های ایران می گوید، لباس کوروش لباس ویژه ای بوده است:«کورش کلاهی داشت که اسم آن تیارا بوده ،تیارا از نظر شکل دارای نوک تیز بود لباس او به رنگ ارغوانی کم رنگ و نیم سفید بود این نوع لباس فقط مخصوص شاه بودو در زیر این لباس نیم شلواری می پوشید که رنگی تند داشته و روی لباس ردایی معمولا به رنگ ارغوانی استفاده می کرده است.»

سارابیس، لباس ویژه ایرانی”
 
سارابیس” این، نام معروف ترین لباس ایرانی ها بوده است. بدر در این باره می گوید:« این لباس از تعداد قطعاتی تشکیل شده بود شامل یک نیم تنه، این نیم تنه بدن را تا کمی پاینتر از کمر می پوشانده یعنی در اصل شکل آن یک بالا پوش یا شنل نیم دایره بوده که وقتی دستها را پائین می انداختند وبه شکل آماده می ایستادند تعدادی چین در اطراف دستها به وجود می آمد.»از نظر نوع یقه هایی که در حجاریها مشهود است یقه های به شکل هفت کوچک و یا گرد و بعضی نمونه ها به شکل قایقی است این نمونه های شنل در بعضی از حجاریها جلوی آن باز است و با یک دکمه روی گردن بسته شده و نوع دیگر آن جلو بسته و از سر پوشیده می شده در قسمت پائین بالا پوش در جلو آزاد و افتاده است.اگر پوشنده این بالا پوش، دستهایش را باز کند بالا پوش از یک مچ تا مچ دست دیگر به شکل کمانی است که در وسط آن کمی شکل فرورفته دارد.درقسمت دیگر لباس دامن است که در حجاریها با دقت بررسی شده و دو نوع دامن دیده شده و وجود دارد یک نوع دامن راسته چین است که فقط یک راسته چین در جلو به وجود آمده، نوع دوم دامن دو راسته چین است که در موقع پوشیدن شکل آن مثل دامن لنگی پوشیده می شده و آن قسمتی که اضافه دامن و به شکل دو راسته چین در آمده قسمت اضافه پیچیدن آن به دور بدن است.


ایرانیان باستان چه رنگی می پوسیدند؟
 
آن طور که عشرت بدر می گوید هخامنشیان (پارسیان)به دلیل فراوانی مواد اولیه طبیعی و پشم و ابریشم و رونق بافندگی برای تهیه شنل و دامن از پارچه های کار دست که در گارگاههای خانگی بافته می شده استفاده می کردند:« در دوره آنان از رنگهای متنوع با نقش و نگار زیبا استفاده می شده ،رنگهایی که آثاری از آن برجا مانده نارنجی ،قهوهای،سفید و زرد است که روی نقشها بر جامانده است.کفش پارسیان هم از نظر مدل با کفش مادها که حالتی چسبیده داشته که درون پاشنه آن باعث بلندی قد می شده فرق دارد نمونه کفش یا به شکل بندار است یا بابند ازمچی پا تا زیر زانوبسته شده رنگ آن از چرم که زرد یا قهوهای بوده ساخته شده است.مردم عادی هم تیاره های که از نمد مالیده شده واز جنس پشم بوده بر روی سر می گذاشتند ولی خود کورش تیاره متفاوت و نوک تیز داشته که دور تیاره افسری پیچیده داشته توصیف کرده اند و معمولا تاجی که داریوش به سر می گذاشته به اسم دیهیم و آن را به رنگ سفید و آبی نوشته اند.بدر درباره اشاره مورخان معروف به نوع پوشش ایرانی ها هم چنین می گوید:«در بعضی از نسخه های تاریخ نویسان از یک شلوار سه قسمتی یا سه پارچه در لباس هخامنشیان اسم برده اند که این شلوار سه برش داشته که شامل دوقسمت پا و یک میان پای مربع شکل که به زاویه های دو پای شلوار وصل می شده و این نمونه شلوار در هنگام سوارکاری راحتی بی نظیری داشته و در بیشتر پوشاک پادشاهان و ثروتمندان و اشراف از موادی چون طلا و نقره و سنگهای قیمتی برای تزیئن و رودوزی لباس استفاده و مرصع دوزی می کردند .«هرودت» پوشاک مردم عامی پارسی را بدین طریق عنوان می کند شامل زیر جامه ،قبا و ردا یا بالا پوش زمستانی در باره پوشاک زنان آن دوره آثار و نشانه کمی بدست آمده مثل فرش پازیریک که سه زن را روی آن نشان داده است.


ارغوانی، رنگ هر سال هخامنشیان
 
بنیانگذار موزه لباس های ایران، درباره رنگ موردتوجه ایرانی ها برای لباس هم به نکته جالبی اشاره می کند: در دوره پارسیان رنگ ارغوانی رنگ مهم و مورد توجه خاص مردم بوده و حالت تقدس و احترام داشته یکی از مهمترین هدایا لباس ارغوانی بوده و شاهان هخامنش در زمان انجام مراسم رسمی و مذهبی و کارهای حکومتی از لباس به رنگ ارغوانی استفاده کرده اند و به نوشته مورخان مردم عادی و سپاه دارای پوششهای رنگی هستند مانند رنگ زرد ،نارنجی،قهوه ای،قرمز ،آبی و زعفرانی استفاده زیادی کرده اند ولی در هیچ جا از رنگ مشکی استفاده نشده و اسمی برده نشده است.
 
منبع: تاریخ فا
 
لینک این نوشته در تالار گتمان:
 
افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید:

جشن تیرگان ، روز ملی دماوند

جشن تیرگان

روز ملی دماوند
روز ملی دماوند

تشتر، ستاره ی رایومند فرهمند را می ستاییم؛ که شتابان به سوی «فراخکرت» بتازد. چون آن تیر ِدر هوا پَران که آرش تیرانداز – بهترین تیرانداز ایرانی – از کوه «اَیریو خشتوثَ» به سوی کوه «خوانونـَت» بیانداخت … آنگاه آفریدگار اهوره مزدا بدان دمید، پس آنگاه [ ایزدان ] آب و گیاه، مهر فراخ چراگاه، آن [ تیر ] را راهی پدید آوردند.

اوستا – تشتر یشت، کرده ی چهارم

 

جشن تیرگان
جشن تیرگان



«جشن تیرگان» از بزرگ ترین جشن های ایران باستان است در ستایش و گرامیداشت «تیشتـَر»(تِشتـَر- تیر- شباهنگ – شِعرای یَمانی)، ستاره ی باران آور در باورهای مردمی، و درخشان ترین ستاره ی آسمان که در نیمه ی دوم سال، همزمان با افزایش بارندگی ها، در آسمان سرِ شبی دیده می شود.

این جشن در کنار آب ها، همراه با مراسمی وابسته با آب و آب پاشی و آرزوی بارش باران در سال پیش ِرو همراه بوده و همچون دیگر جشن هایی که با آب در پیوند هستند، با نام عمومی «آبریزگان» یا «آب پاشان» یا «سر شوران» یاد شده است.

یکی دیگر از مراسم این جشن مانند بسیاری از جشن های ایرانی «فال کوزه»(چکُ دولَه) می باشد.

روز پیش از جشن تیرگان، دوشیزه ای را برمی گزینند و کوزه ی سفالی سبز رنگ دهان گشادی به او می دهند که «دوله» نام دارد، او این ظرف را از آب پاکیزه پر می کند و یک دستمال سبز ابریشمی را بر روی دهانه ی آن می اندازد آنگاه «دوله» را نزد همه ی کسانی که می برد که آرزویی در دل دارند و می خواهند در مراسم «چک دولَه» شرکت کنند و آن ها جسم کوچکی مانند انگشتری، گوشواره، سنجاق سر، سکه یا مانند این ها در آب دوله می اندازند. سپس دختر دوله را به زیر درختی همیشه سبز چون سرو یا مورد می برد و در آن جا می گذارد. در روز جشن تیرگان و پس از مراسم آبریزان، همه ی کسانی که در دوله جسمی انداخته اند و نیت و آرزویی داشتنه اند در جایی گرد هم می آیند و دوشیزه، دوله را از زیر درخت به میان جمع می آورد. در این فال گیری بیشتر بانوان شرکت می کنند و سال خوردگان با صدایی بلند به نوبت شعرهایی می خوانند و دختر در پایان هر شعر، دست خود را درون دوله می برد و یکی از چیزها را بیرون می آورد، به این ترتیب صاحب آن جسم متوجه می شود که شعر خوانده شده مربوط به نیت، خواسته و آرزوی او بوده است.

در آغاز جشن بعد از خوردن شیرینی، بندی به نام «تیر و باد» که از 7 ریسمان به 7 رنگ متفاوت بافته شده است به دست می بندند و در باد روز از تیرماه (9 روز بعد) این بند را باز کرده و در جای بلندی مانند پشت بام به باد می سپارند تا آرزوها و خواسته هایشان را به عنوان پیام رسان به همراه ببرد.
این کار با خواندن شعر زیر انجام می شود :

تــیـــر بــرو بــاد بــیـا غــم بــرو شـادی بـیا
محنت برو روزی بیا خـوشه ی مرواری بیا

در باورهای مردم، درباره ی جشن تیرگان دو روایت وجود دارد که روایت نخست همچنان که در بالا گفته شد مربوط به فرشته باران یا «تیشتر» می باشد و نبرد همیشگی میان نیکی و بدی است :

در اوستا، تشتر یشت (تیر یشت)، تیشتر فرشته ی باران است که در ده روز نخست ماه به چهره ی جوانی پانزده ساله در می آید و در ده روز دوم به چهره ی گاوی با شاخ های زرین و در ده روز سوم به چهره ی اسبی سپید و زیبا با گوش های زرین.

تیشتر به شکل اسب زیبای سفید زرین گوشی، با ساز و برگ زرین، به دریای کیهانی فرو می رود. در آنجا با دیو خشکسالی «اپوش» که به شکل اسب سیاهی است و با گوش و دم سیاه خود، چهره ای ترسناک دارد، روبه رو می شود. این دو، سه شبانه روز با یکدیگر به نبرد برمی خیزند و تیشتر در این نبرد شکست می خورد، به نزد خدای بزرگ آمده و از او یاری و مدد می جوید و به خواست و نیروی آفریننده این بار بر اهریمن خشکسالی پیروز می گردد و آب ها می توانند بدون مانعی به مزرعه ها و چراگاه ها جاری شوند. باد ابرهای باران زا را که از دریای گیهانی برمی خاستند به این سو و آن سو راند، و باران های زندگی بخش بر هفت کشور زمین فرو ریخت و به مناسبت این پیروزی ایرانیان این روز را به جشن پرداختند.

منبع: تاریخ فا

ادامه این جستار را در تالار گفتمان دنبال کنید:

http://forum.tarikhfa.ir/thread6282.html#post24521

همچنین از  طریق لینک زیر نیز می توانید فایل پی دی اف جشن تیرگان را دانلود نمایید.

دریافت فایل فشرده شده به حجم 562 کیلو بایت

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید.

http://forum.tarikhfa.ir/