سواد آموزی عامه در بین ساسانیان

سواد آموزی عامه در بین ساسانیان

سواد آموزی عامه در بین ساسانیان

نویسنده: مرتضی حماسی

ادبیات پهلوی
به نظر می رسد روحانیان دانشمند ، از این امکان تازه و پربار داشتن متون مکتوب ، مشتاقانه بهره می جستند . اوستای بزرگ با زند فارسی میانه ی آن همراه بود که اینک ( هر چند هنوز هم به خط ناقص پهلوی و با آن هزوارش ها ) به تمامی نگاشته شده بود . از جمله دیگر کارها در این زمینه این بود که روحانیان چکیده ها و مجموعه هایی از این زند درباره مضامین خاص را برای استفاده ی دیگران و نیز احتمالا بزرگان غیر روحانی فراهم آوردند . مهمترین این آثار ، بندهش ، به معنای آفرینش است که زند آگاهی به معنای آگاهی از زند ، هم خوانده می شود .
این اثر در طول نسل ها افزوده هایی یافت و بازنویسی شد ، به طوری که سرانجام اثری مطول با سه مضمون عمده شد : درباره ی چگونگی آفریدگان خاکی ، و کیانیان که نیاکانان ادعایی ساسانیان باشند .
گسترش سواد به این معنی بود که در اواخر دوره ساسانی ، بسیاری از آثار سبک تر آموزشی دینی ( و غیر دینی ) هم نوشته شدند که اغلب تنها از نامشان خبر داریم . مجموعه هایی از سخنان حکمت آمیز محبوبیت داشتند که آنها را به خردمندان افسانه ای مشهور گذشته های دور ، یا دوره ی خود ساسانیان منسوب میدانستند . برخی از این سخنان حکمت های دنیوی بودند و بقیه جنبه ی آموزش اخلاق داشتند .
نام فارسی میانه ی این متن ها ” اندرز ” بود . یکی از آثار مهم این چنینی که احتمالا در سده ی ششم میلادی نگاشته شده و به نظر میرسد از این نوع باستانی ادبیات پدید آمده باشد . دادستان مینوی خرد است .
در این اثر جوینده ای در پی اثبات حقیقت کیش زرتشتی است و خود از مینوی خرد تعلیم می گیرد که اینگونه اظهار می دارد :
« از نخست ، من که خرد غریزی هستم از مینوان و گیتیان با اهرمزد بودم و آفریدگار اهرمزد ، ایزدان آفریده به مینو و گیتی و دیگر آفریدگان را به قدرت … خرد غریزی آفرید و نگاه میدارد و اداره می کند » . ( فصل ۵۶ ، بند ۴-۵ ) .
آنگاه مینوی خرد ، جوینده را در باب آموزه های بنیادین این دین روشن می سازد ، و اصولی اخلاقی را تعیین می کند که باید راهنمای زندگی اش باشد و مختصری درباره ی دانش سنتی در برخی حوزاه ها ارائه می کند که از اوستا گرفته شده است .
در سراسر این اثر تاکید زیادی بر ثنویت می شود .
« … ایزدان … گذشته از نیکی ، هیچ گونه بدی ندهند و اهریمن و دیوان ، گذشته از بدی ، هیچگونه نیکی ندهند » ( فصل ۵۱ ، بند ۱۵ ) .
سفارش میشود که از جمله وظایف بنیادین فرد مومن ، نمازهای سه گانه ی روز است ” برابر خورشید و مهر ، چون این دو با هم با هم حرکت می کنند ” . و برگزاری گاهنبارها ، انجام خودده و پرستش ایزدان و پرهیز از دیو پرستی ( فصل ۵۲ ، بند ۳ ؛ فصل ۳ ، بند ۳ ؛ فصل ۱ ، بند ۹۳ ) .این چیزها را باید از وسایل حاصل از تلاش سخت به انجام رسانند و از آنها بی پناهان را پناه دهند ، بیچارگان را کمک کنند و نیکان را بهره رسانند . ( فصل ۵ ، بندهای ۶_۸ ؛ فصل ۱ ، بندهای ۴۲_۴۴ ) .
مخاطب این کتاب که به زبانی روشن و ساده نوشته شده ، آشکارا مردم عادی هستند . از دیگر منابع می توان دریافت که در اواخر دوره ی ساسانی مردمان عادی تحصیل کرده ای هم بودند که به موضوعات دینی علاقه داشتند .
در یک متن کوچک موسوم به خسرو و ریدگ ( خسرو و غلامک ) خسرو از جوانی متعلق به خانواده ای نیک (پدر جوانک از بزرگان و مادرش دختر روحانی ای بلند پایه ای است ) ، به قصد آزمودن شایستگی اش برای ورود به جرگه ی غلامان وی ، درباره ی فضیلت هایش می پرسد . پاسخ های پسرک که نشان می دهند او در زمینه ی خوردنی ها و شراب ، موسیقی و شعر ، عطریات ، گل ها ، زنان ، زنان ، اسبان ، خبره است ، دنیایی سرشار از نعمت و خوشی های بی عش را به طور زنده تصویر می کنند . ولی جوانک مدعی است دانش وی حاصل آموزش دینی درستی است که دیده است : ” به هنگام ، به مدرسه ( فرهنگستان ) فرستاده شدم و به فرهنگ آموختن ، سخت بشافتم . و یشت و هادخت و بغان یسن و وندیداد را چون هیربدان از بر آموختم و بند بند زند را گوش فرا دادم . مرا دبیری آنگونه است که خوب نویس و تندنویس ، با انگشتانی هنرمندانه ام “( Bailey , 160 ) .
ظاهرا فرهنگستان ، مدرسه ای عمومی بود ( فرهنگ صرفا یعنی تربیت ) ، به طوری که از ” هیربدستان ” و ” دبیرستان ” خاص روحانیان و دبیران متمایز بوده است .
مورد دیگر مشابه با اظهارات این غلامک خیالی ، از زندگی واقعی مهرام گشنسب از بزرگان پارسی ، گزارش شده که مسیحی شد و به گفته ی قدیس گیورگیوس ، به سال ۶۱۴ م در زمان خسروپرویز به شهادت رسید . مهرام گشنسب از سوی پدر با خانواده ی سلطنتی ساسانی خویشاوندی داشت و مادر او هم دختر یکی از روحانیان بلندپایه بود . وی که در جوانی یتیم شده بود ، به دست پدربزرگ پدری اش پرورش یافت که هر چند عامی بود ، ولی ( به گفته ی زندگینانه نویس مسیحی وی ) مهرام گشنسب را از همان سال های نخست ” در ادبیات پارسی و دین مغان آموزش داده بود ، چندان که پیش از هفت سالگی ، می توانست یسنا بخواند و برسم به دست گیرد … گزارش توانایی وی شاهنشاه هرمزد [ چهارم پسر خسرو انوشیروان ] را بر آن داشت که وی را به دربار بخواند و فرمان دهد تا مطالبی از دین مغان را برخواند . وی بی درنگ چنین کرد ” . شاه خرسند شد و او را به غلامی خویش گماشت . وی بعدها مومنانه پیمان خودده بست و خواهر خویش را به زنی گرفت ( Hoffman , 93-94 ) .
آبشخور :
زردشتیان : باورها و آداب دینی آنها / مری بویس ؛ ترجمه عسکر بهرامی . – تهران : ققنوس ، ۱۳۸۱ ، ۱۶۷ و ۱۶۸ .
لینک این مطلب در تالار گفتمان تاریخ فا:
تاریخ فا | مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان

www.Tarikhfa.com

قداست کعبه نزد ایرانیان باستان

قداست کعبه نزد ایرانیان باستان

نگارنده: حامد محمدپور

 قداست کعبه نزد ایرانیان باستان

كعبه نزد ايرانيان قديم (ایرانیان پیش از اسلام را می‌گویم) از قداست ويژه‌اى برخوردار بود، ایرانیان باستان، به احترام كعبه به زيارت بيت الله الحرام مى‌رفتند و بر آن طواف مى‌بردند. حتی چاه زمزم به این علت زمزم نامیده شد که مردمان فارس به گرد این چاه زمزمه می‌کردند (و دعا می‌خواندند). حتی یک شاعر عربِ پیش از اسلام، به صراحت چنین سرود:

زَمزَمت الفُرسُ عَلَى زَمزَمِ

وَ ذلكَ من سالَفَهَا الأقـدَمِ
 
یعنی «ایرانیان بر گرد چاه زمزم، زمزمه کردند و این از زمان‌های قدیم بوده است».
منابع متعدد تاریخی این موضوع را بیان کرده اند.[۱] 
بعد از ظهور اسلام يكى از شاعران ايرانى به زبان عربی چنين گفته است:
 
و ما زلنا نحج البيت قِدْما
و نُلْقى بالاَبٰاطح اَميناًو ساسانُ بنُ بابَك سارَ حَتّى
أتى البيت العتيق بأصْيَديناوطٰافَ بِه و زمزم عند بئر
لاسماعيلَ تَروْى الشّار بينٰا
 
یعنی «ما از زمان‌هاى پيش کعبه را حج مى‌گزارديم و در آن سرزمین ايمن بوديم و ساسان همراه با دليران ما راه پيمود تا به بيت‌العتيق رسيد و كعبه و زمزم را طواف كرد، آن چاه را كه از اسماعيل است و نوشندگان را سيراب مى‌كند.»[۲]
به موجب اين اخبار، ايرانيان صدر اسلام افتخار مى‌كردند در عصرى كه مشركان جزيرة العرب كعبه را با بت‌هاى خود آلوده كرده زشت‌ترين گناهان را در مطاف و مسجدالحرام مرتكب مى‌شدند، به زيارت حج مى‌رفتند و هدايايى به كعبه تقديم مى‌داشتند.
در روايات اسلامى راجع به حفر چاه زمزم به وسيلۀ عبدالمطلب آورده‌اند كه چاه زمزم مدت‌ها از دسترس مردم خارج شده بود، لذا وقتى عبدالمطلب زمزم را دوباره حفر کرد، دو آهوى طلا و چند شمشير و زر بسيار به دست آورد كه یکی از بزرگان ايران به حرم كعبه اهدا كرده بود و عبدالمطلب نیز درب كعبه را با آن‌ها ساخت.[۳]
 
پی‌نوشت:
[۱]. أبو الحسن علي بن محمد بن حبيب الماوردي، أعلام النبوة، بيروت: دار الكتاب العربي، ۱۹۸۷. باب ۱۸، ص ۲۱۵. و ابن المطهر، البدء والتاريخ (نسخه موقع الوراق)، ص ۲۱۱. و ابوالحسن علي بن الحسين المسعودي، مروج الذهب (نسخه موقع الوراق)، ج ۱، ص ۱۳۰. و محمد بن عبد المنعم الحِميري، الروض المعطار في خبر الأقطار، بيروت: مؤسسة ناصر للثقافة، ‌۱۹۸۰، ص ۲۹۳. و ياقوت بن عبد الله الحَمَوي، معجم البلدان، بيروت : دار الفكر، ج ۳، ص ۱۴۸.
[۲]. ياقوت بن عبد الله الحموي، همان، ج ۳، ص ۱۴۸.
[۳]. علی قاضی عسکر، حج در اندیشه اسلامی، تهران: نشر مشعر، ١٣٨۴. ص ۹۳-۹۴
 لینک این مطلب در تالار گفتمان تاریخ فا:
افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید و همچنین از کتابخانه و نگارخانه تاریخی این تارنما دیدن فرمائید:

با تاریخ فـا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان همراه باشید…

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان

 www.TarikhFa.com

 

زنده به گور کردن انسان ها در ایران باستان!!!

نویسنده : حامد محمدپور

هرودوت در کتاب هفتم در شرح لشکرکشی خشایار به یونان می نویسد :
«سپاهیان خشایارشا در نقطه مشهور به نه راه از پلی عبور کردند ، آنجا سرزمین طایفه ادرنی است و چون معلوم شد آن محل نیز “نه راه” (nine way)نام دارد ، 9 پسر و 9 دختر بومی را بر سبیل نذری زنده به گور کردند ، این یک رسم پارسیان است و شنیده ام امستریس دختر [همسر] خشایارشا نیز در دوره سالخوردگی به همین اقدام مبادرت ورزید و 14 پسر از نجیب زادگان پارسی را به عنوان صدقه و آرزوی درازی عمر خویش قربانی کرد ! »

تواریخ هرودوت با ترجمه استاد وحید مازندرانی ، انتشارات علمی و فرهنگی ، برگه 386

ترجمه انگلیسی راولینسون :
After propitiating the stream by these and many other magical ceremonies, the Persians crossed the Strymon, by bridges made before their arrival,at a place called “The Nine Ways,” which was in the territory of the Edonians. And when they learnt that the name of the place was “The Nine Ways,” they took nine of the youths of the land and as many of their maidens, and buried them alive on the spot. Burying alive is a Persian custom I have heard that Amestris, the wife of Xerxes, in her old age buried alive seven pairs of Persian youths, sons of illustrious men, as a thank-offering to the god who is supposed to dwell underneath the earth.

ترجمه گادلی :
After using these enchantments and many others besides on the river, they passed over it at the Nine Ways in Edonian country,by the bridges which they found thrown across the Strymon. When they learned that Nine Ways was the name of the place, they buried alive that number of boys and maidens, children of the local people . To bury people alive is a Persians custom; I have learned by inquiry that when Xerxes’wife Amestris reached old age, she buried twice seven sons of notable Persians as an offering on her own behalf to the fabled god beneath the earth

نخست سند مکتوب تاریخ در مورد زنده به گور کردن در جهان به نام کمبوزیه پسر کوروش است ؛ ویل دورانت در این باب می نویسد :
«کبوجی نعش های مومیایی شده شاهان را از گورها بیرون کشید و به لعنتهای قدیمی که برای نبش کنندگان قبور شده بود هم توجهی نکرد ؛ معابد را با پلیدی آلود و فرمان داد تا بت هایی را که در آنها بود بسوزانند. گمان وی آن بود که با چنین کارها مردم مصر از بند خرافات و اوهام رهایی خواهند یافت. چون دچار حمله بیماری شد- که شاید آن بیماری صرعی بوده است- برای مصریان شکی نماند که این بیماری کیفری است که خدایان به او داده اند ، از آن پس دیگر هیچ مصری در راستی و درستی دین خویش شک نداشت . کبوجیه برای آنکه زشتیهای حکومت مطلقه را هر چه بیشتر آشکار سازد ؛ به این معنی که خواهر و همسر خود رکسانه را کشت و پسر خود پرکساسپس را به تیر زد ، و دوازده نفر از بزرگان پارسی را زنده به گور کرد ، و به کشتن کرزوس فرمان داد و پس از آن پشیمان شد ، و چون دانست که حکم او را اجرا نکرده اند خوشحال شد ، ولی کسانی را که از اجرای آن تن زده بودند کیفر داد ! » (سند و سند)

اشاره ویل دورانت به مطلبی است که هرودوت در کتاب سوم خود آورده است :
«کمبوجیه با “کمترین بهانه” دستور بازداشت دوازده تن از پارسیان والانسب را داد و آنها را زنده به گور کرد »(برگه 207 از ترجمه پارسی استاد مازندرانی از تواریخ هرودوت)

در ترجمه انگلیسی راولینسون می خوانیم.

he took twelve of the noblest Persians, and, without bringing any charge worthy of death against them, buried them all up to the neck.

در ترجمه انگلیسی گادلی :
Thus did Cambyses then; at another time he took twelve Persians, equal to the noblest in the land, convicted them of some minor offense, and buried them alive up to the neck

تحقیقات باستان شناسی نشان می دهد که 5000 سال ق.م در شهر سوخته (Burnt city) که پارسیان بدان افتخار می کنند ؛ زنده به گور کردن و قربانی کردن انسانها (Human Sacrifice) انجام می گرفته و یک سنت رایج بوده است (سند)

شادروان عبدالحسین زرین کوب در جلد دوم کتاب “تاریخ ایران پس از اسلام” می نویسند :
«همه برگزیدگان آئین مزدک هلاک ، و به روایتی زنده به گور شدند» (برگه های ۱۸۱-۱۸۲)
سند و گزارش دیگری نیز از کتزیاس موجود است که توجه بدانرا مدیون دوست بسیار ارجمندم جناب حمورایی هستم که در بخش نظرات مطرح کردند و به موجب این سند کتزیاس مورخ بزرگ یونانی در تاریخ خود می نویسد که :
«به دستور اردشیر ، آپولونیدس دو ماه به غل و زنجیر بسته شده و شکنجه شد و سپس وی را زنده به گور کردند .» (برگه ۸۸ از ترجمه فارسی)

اما نظراتی پیرامون نویسنده ای که چنین یاوه هایی را به ایران باستان ربط داده است:

بی طرفی مورخ که حتی در روزگار ما افسانه را می ماند، از فردی مانند هرودوت انتظاری بیهوده بوده است. شگفت آنکه یونانیان او را به جانبداری از ایرانیان متهم میکنند و ایرانیان جانبداری از آتن را بر وی خرده می گیرند.هم آنانکه نوشته های او را پذیرفته و او را به عنوان” پدر تاریخ “ستوده اند و هم آنانکه تلاش کرده اند چهره ی دیگری از وی معرفی کنند و با دیدی محتاطانه و نقادانه لقب “پدرخوانده ی تاریخ “را به او بدهند بر این باورند که علاقه و تعصب هرودوت به آتن در نوشته های او نیز نمود یافته است.

مرتضی ثاقب فر در یادداشتی که بر ترجمه اش از کتاب یونانیان و بربرها نوشته آورده است:” آنچه از موضوع پژوهش های او(امیرمهدی بدیع) میتوان یافت،آن است که گرچه تواریخ هرودوت درواقع افسانه ی دروغ و غرض ورزانه ای است که به منظور خدمت به تبلیغات آتن در عصر پریکلیس برای خوشایند و روحیه بخشی به آتنی ها و کمک به ایشان در تسلط بر سایر دولت شهرهای یونانی نوشته شده (و من می افزایم که هدف های شخصی هرودوت برای کسب جایزه ی نقدی به مقدار ده تالان طلا معادل با 60 هزار فرانک طلا و نیز کسب مقام شهروندی آتن نیز در این امر دخیل بوده اند که البته هرودوت در اولی کامیاب و در دومی ناکام ماند…)”

عباس اقبال در مقدمه ای که بر ترجمه تاریخ هرودوت بوسیله غلامعلی وحید مازندرانی نوشته ضرورت چنین نگاهی را به تاریخ هرودوت یادآور شده و با تمام علاقه ای که به هرودوت دارد می نویسد:”البته مجموع تاریخ هرودوت در نظر یک نفر مورخ منتقد که از غرض خالی باشد بی عیب نیست بلکه دو عیب بزرگ دارد که یکی از آن نتیجه و معلول نقص معلومات مولف است در باب تاریخ و جغرافیای ملل قدیم و ندانستن زبان ایشان و دسترسی نداشتن او باسناد و مدارک کتبی تاریخ آن ملل،دیگری ناشی از حس ملت پرستی او و عجب و غروری است که او نیز مانند سایر یونانیان آن عصر در خصوص علو مقام وطن خود دانسته است و بهمین جهت سایر اقوام را در مقام مقایسه با یونانیان،حقیر،پست و در زمره ی ملل وحشی پنداشته است.بعلاوه چون هرودوت بیش از هر چیز منشی و شاعرمآب بوده و کمتر با حکمت و منطق سروکار داشته است،از قبول اغراق ها و مبالغاتی که دیگران در نقل وقایع می کرده اند،یا طبع شاعرانه ی خود او بسمت آنها منحرف شده،ابا نکرده و رد این زمینه نکاتی را پذیرفته یا گفته است که امروز با هیچ میزان عقلی درست در نمی آید.”(تاریخ هرودت 1384،ص3)

ارزش تاریخی

با توجه به منابع مورد استفاده هرودوت و یکسو نگری و تعصب وی که شرح آن گذشت و باید توجه داشت کتاب هرودوت پر از افسانه ها و داستان هایی است که انقدر رگه های خرافی در آنهاست که یافتن ارتباطی هر چند کوچک میان آنها و « تاریخ » بسیار دشوار می نماید ، گرچه عده ای معتقدند آمیختن افسانه ها با واقعیت هم استادی خاصی می طلبد که هرودوت توانسته است این دشواری را هم پیروزمندانه پشت سر نهد .

پوران فرخزاد معتقد است: هرودوت و کتزیاس و پلوتارک و …” قلم به مزدانی هستند که به آگاهی و دانستگی دست به این یاوه نویسی های تنگ اندیشانه سپرده و با خیانت به تاریخ همیشه درخشان شرق موجودی خیالی را آفریده ، ارایه کرده و آذین بسته اند .” وی دو پرسش مطرح می کند که به راستی جای اندیشیدن دارد که چرا تاکنون در هیچ جا این نکته بررسی نشده است . 1- نسخه های اصلی آثار نگارندگانی چون هرودوت ، آریان ، دیودور ، پلوتارک و … در کدامین موزه نگاهداری می شود ؟
2- به فرض نابود نابود شدن نسخه های اصلی ، این آثار نسخه های دست نویس آنها در چه تاریخی و به دست چه کسانی بازنویسی شده است ؟

شکارهاى سلطنتی پادشاهان هخامنشی

نویسنده : پویامهر

 1266818790_Models-Shirt

مانند تمام دربارهای خاور نزدیک ( و نقاط دیگر) در دوران باستان، شاهان به شکارهاى دسته جمعى طولانى علاقه داشتند. شکار آشکارا معرف یکى از اماکن ممتاز معاشرت اشراف و درباریان بود. تمرینهاى کاملى که پارسیان جوان در این زمینه دریافت مى کردند این امر را به خوبى به اثبات مى رساند ( استرابون، کتاب ۱۵، فصل ۳، بند ۱۸). بازنماییهاى شکار بر مهرها و استلهای هخامنشى از شمار بیرون است.

گزنوفون در هنگام شرح یکى از وقایع مربوط به شکار- که آن را بسیار ستایش مى کند- نشان مى دهد که کوروش صغیر « آن قدر از جانورانى که در پردیس ( paradeisos ) در تعقیبشان بود، کشت که آستواگس از جمع کردنشان براى او عاجز شد» ( کتاب ا، فصل ۴، بند ۵). شکار یا در فضاهاى باز یا در پردیسهاى بسته، مانند پردیس داسکولیون انجام مى شد ( هلنیکا، کتاب ۴، فصل ا، بند۱۵)، در کلایناى فریگیاى بزرگ، « کوروش اقامتگاه و پردیس بزرگى آکنده از جانوران وحشى داشت که وقت مشق خود و مشق دادن اسبهایش، در آن شکار مى کرد ( کتاب ا، فصل ۲، بند ۷). پردیسها، که مرکز تجربه اندوزیهاى باغبانى و تصویر زنده فضایل شاه در زمینه برکت بخشى بودند ( فصل ششم، بند ۵)، دربرگیرنده ذخایر شکار نیز به شمار مى آمدند، مانند پردیس سغدیانا، که کوئینتوس کورسیوس روفوس آن را شرح داده است:
در این نواحى، شکوه و جلال بربرها بیشتر در وجود درندگان پرابهتى تبلور مى یابد که در پردیسها و جنگلى وسیع به صورت گروهى محبوس شده اند. به این منظور جنگلهاى وسیع را برمى گزینند که به چشمه هاى فراوان، با آبهاى روان مزین است ؛ این جنگلها با دیوار محصور شده است ( muris nemora cinguntur ) و دارای برجهایى است که پناهگاههایى براى شکارچیان در آنها تعبیه شده است ( کتاب ۸، فصل ۱، بند ۱۱ – ۱۲ ) .

پردیسى که نزدیک اکباتان بود نیز چنین بود: در مدخل پردیس نگهبانانى مى گماشتند ( کتاب ۷، فصل ۲، بند ۲۹ ). این پردیسها بسیار وسیع بود، چون کوروش صغیر در پردیس کلایناکا، از گردانهاى خود، که روى هم رفته از ۱۳۰۰۰ مرد تشکیل شده بود، سان دید ( آناباسیس ، کتاب ۱، فصل ۲، بند ۹ ) و اسکندر در پردیس سغدیانا با تمام لشکر خود شام خورد ( کوئینتوس کورسیوس روفوس، کتاب ۸، فصل ۱، بند ۱۹) . شمار جانوران محبوس در این پردیسها نیز باید فراوان بوده باشد، چون به نوشته کوئینتوس کورسیوس روفوس ( کتاب ۸، فصل ۱، بند ۱۹) اسکندر و نزدیکانش حدود ۴۰۰۰ جانور را در این پردیس شکارکردند.
این عادت را مقدونیان احتمالاً از پارسیان اقتباس کرده بودند:

اعضاى خاندان سلطنتى مقدونیه شیفته شکار بودند، و با اختصاص اراضى که براى شکار از همه مناسبتر بود، مکانهایى را برای گردآورى نخجیر پدید آورده بودند. در تمام مدت جنگ، چون همیشه، از این نواحى به دقت محافظت شد، اما در طول چهار سال در آن هرگز شکارى صورت نپذیرفت،چون کارهاى دیگرى بایست انجام مى شد. از این رو، پردیسها آکنده از انواع جانوران شده بود… ایمیلیوس پائولوس شکارچیان تازى دار سلطنتى ( kynegoi basilikoihoi ) را در اختیار اسکیپیون جوان نهاد و براى سازماندهى شکار همه نوع آزادى به او داد ( پولوبیوس، کتاب ۳۱، فصل ۲۹) .
اخلاق اشرافى استفاده از تله را به هیچ وجه منع نمى کرد (ر.ک. پولیانوس کتاب ۷، فصل ۱۴، بند ۱) . مى دانیم که جوانان پارسى در طى تربیت خود بافتن تورهاى شکار را فرا مى گرفتند ( استرابون، کتاب ۱۵، فصل ۳، بند ۱۸) . در قطعه اى از هرودوت نمونه زنده اى از این نوع شکار را مى توان یافت. به نوشته او پارسیان مقاومت یونانیان را در پایان شورش ایونیا چنین تضعیف کردند:
هر بارکه ناوگان جزیره اى را فتح مى کرد، بربرها با تصرف جزیره، ساکنان آن را گویى در تور افتاده باشند، به دام مى افکندند. براى این کار به ترتیب زیر عمل مى کردند: سربازان دستهایشان را به هم مى دادند و زنجیرى که از ساحل شمالى تا ساحل جنوبى امتداد مى یافت، پدید مى آوردند. بعد در جزیره پیش مى رفتند و کسانى را که در آن ساکن بودند، از محل خود بیرون مى کشیدند ( کتاب ۶، بند ۳۱).
پیداست که پارسیان در جنگ روشى را به کار مى بردند که در شکار، در میان شکارچیان و کسانى که شکار را به جایى که باید مى راندند، متداول بود. وانگهى در نقش برجسته های آشور اغلب شکار با تور بازنمایى شده است.

پس تمام شکارهاى سلطنتى مستلزم تدارکات دقیقى بود که احتمالاً تحت ریاست مأموران مخصوص فراهم مى آمد، یعنى همان کسانى که نویسنده کتاب عالم (۳۹۸ a ) آنان را « سازمان دهندگان شکار) مى نامد. باید جانوران را که در محلهای مخصوص تغذیه و آماده مى شدند دست چین کرد ( پلوتارک،اسکندر ، کتاب ۷۳ ، بند ۶ ) . سپس همان طور که در نقش برجسته ها می بینیم، لازم بود آنان را از قفسى که در آن محبوس بودند، آزاد کرد ؛ سگ هاى تازی را هم بایستى گردآورد . پس شرکت کنندگان متعدد، در سطوح متعدد، با وظایف متعدد وجود داشتند، همان طور که در یکى از وقایع کوروپدیا آن را مى بینیم : « ایشتوویگو کوروش را به شکار برد، شمار فراوانى از مردان سواره و پیاده و نیز کودکان را جمع آورى کرد، صید را به محلى که در دسترس اسبان باشد، راند و شکار بزرگى ترتیب داد» ( کوروپدیا، کتاب ۱، فصل ۴ ، بند۱۴) . نویسنده اقدامات ضرورى براى حفظ امنیت را نیز خاطرنشان مى کند: « ایشتوویگوکوروش را با عمویش و ملازمانى که از افراد مسن تر تشکیل مى شدند، روانه کرد تا از او مراقبت کنند و اگر به مخمصه افتاد، نجاتش دهند و از او در برابر جانوران وحشى، اگر خود را نشان دادند، حمایت کنند » ( کتاب ۱، فصل۴، بند ۷ ) . البته در این مورد خاص کوروش بسیار جوان است و شکار در فضاى باز جریان دارد.

سپس ملازمان سلطنتى عزیمت مى کنند. در این مورد نیز از میان اصیلزادگان دربارى تنى چند برگزیده مى شوند. تمیستوکلس مى گوید که برگزیده شدن در مقام ملازم شکار افتخار بزرگى به شمار مى آمد. شخص منتخب « در شکار، شاه و سرگرمیهاى کاخ شرکت مى کرد » ( پلوتارک تمیستوکلس، کتاب ۲۹، فصل ۶ ). در شکار، شاه در میان وفادارترین ندیمان خود بود ( یا چنین فرض مى شد: الیانوس، کتاب ۶، فصل۱۴ ) . به یقین محافظان شخصى شاه نیز با او بودند، چون در شکار شاه از هر جاى دیگر آسیب پذیرتر بود: دو داستان دربارى شرح سوء قصدهایى است که در شکار به شاه شده است ( هرودوت، کتاب ۳ ، ۳۰ ؛ الیانوس، کتاب ۶، فصل۱۴ ) . بى تردید براى درخشان تر کردن شکوه شکار، شاه با همراهان بسیار عازم آن مى شد، حتى هراکلیدس تصریح مى کند که شاه بدون خنیاگران و رامشگرانش به شکار نمى ر فت.

منبع: وطن فا

داریوش بزرگ در زمان کوروش بزرگ و کمبوجیه

داریوش بزرگ در زمان کوروش بزرگ و کمبوجیه 

10432156_1548065868776676_3113611219657298863_n

داریوش درهنگام لشکرکشی کوروش بزرگ برای جنگ با ماساژتها (قوم سکایی) جوانی 20ساله بودکه هنوز به سن سربازی نرسیده بود و در پارس به سر می برد.

هرودوت روایت کرده که چون کوروش به خاک ماساژتها گام گذاشت، شب هنگام در خواب دید که از شانه های داریوش دو بال برآمده که یکی بر آسیا سایه افکنده و دیگری بر اروپا.

چون ازخواب بیدارشد، ویشتاسپ پدر داریوش را به نزد خود خواند و به او گفت که از برای خوابی که درباره داریوش دیده ام به او مظنونم. سپس از ویشتاسپ خواست هنگامی که به پارس بازگشتم داریوش را نزد من بیاور تا او را بیازمایم. ولی کوروش بزرگ هیچوقت از این جنگ باز نگشت و کشته شد.

در زمان کمبوجیه ، داریوش وارد خدمت نظام شد و بزودی وارد دسته نگهبانان شاهی شد و با سمت افتخاری نیزه دار کمبوجیه راهی مصر شد.

در صحت روایت هرودوت تردیدهایی هست به خصوص اینکه خوابی که کوروش دیده و… را بعدها وارد داستان کرده اند تا جنبه تقدیر و اقبال داریوش را نشان دهند. در مورد کشته شدن کوروش هم که روایات سه مورخ بنام های هرودوت، کتزیاس و بروس کلدانی نشان می دهد در جنگ با اقوام سکایی کشته شده است و فقط گزنفون مرگ او را طبیعی دانسته است.

در اینکه داریوش بزرگ در زمان کوروش هنوز به سن قانونی نرسیده بوده شکی نیست.

بن مایه:

تواریخ هرودوت

پیرنیا تاریخ باستان

گزنفون تربیت کوروش

تاریخ باستان مهرآبادی

گردآوری: علی آریایی

 

تاریخ فا ، بزرگترین سایت تاریخی پارسی زبان

 

 

شاپور یکم و غلبه بر کوشانی ها

شاپور یکم و غلبه بر کوشانی ها

شاپور یکم ساسانی - تاریخ فا
شاپور يكم، شاه ساساني ايران كه با هدف حذف مناطق خودمختار امپراتوری و تامین اقتدار حکومت مرکزی (به شکلی که در دوران هخامنشیان بود) به ايران خاوري لشكر كشيده بود در آگوست سال 248 ميلادي (امردادماه) پادشاه كوشانها را مغلوب و به جداطلبی آنان پایان داد و این منطقه را بمانند سابق تبديل به حكومت محلي و به نوشته مورخان اروپایی؛ دست نشانده كرد. در پی این پیروزی، دستگاه اداری دولت ساسانیان ساتراپی های سابق (استانها) آن منطقه را باردیگر احیاء کرد ازجمله ساتراپی باکتریا (بلخ) و …. اشکانیان با خودمختاری محدود مناطق دوردست ایران مخالفت نداشتند ولی برخی از حکام این مناطق هنگامی که دولت مرکزی را به دلایلی در بحران می دیدند براختیارات محلی خود می افزودند ازجمله کوشانها در دو قرن یکم و دوم میلادی.
شاپور یکم پس از پيروزي بر دولت محلی کوشان كسي را مجازات نكرد و مقامي را تغيير نداد. وي به كوشانهاي ايراني تبار گفت كه بخش خاوری ايرانزمين نمي تواند شاه مستقل داشته باشد و اگر داشته باشد مفهوم آن این است که ایران در یک زمان دارای دو شاه است که چنین وضعیتی از سوی اکثریت ملت پذیرفتنی نیست. ولي آنان (کوشانها) مي توانند بمانند ارمنيان، شاه داخلي داشته باشند و انتصاب اين شاه كه «پادشاه» خوانده خواهد شد بايد قبلا به تاييد تيسفون (پايتخت وقت ايران) برسد. منطقه كوشان مي تواند در امور داخلي آزاد باشد ولي حق جنگ خارجي و ارتباط مستقيم با دولتهاي بيگانه و عقد قرارداد و سپردن تعهد را ندارد زيرا كه اگر در جنگ شكست بخورد، همه ايران «شكست خورده» تلقي خواهد شد. بايد احساس خطر تعرض خارجی را قبلا به ستاد جنگ (وزارت دفاع) در تيسفون اطلاع دهد تا ارتش ايران خطر را برطرف سازد نه سپاه محلی و محدود كوشان كه بيم شكست خوردنش زياد است.
استقلال كوشانها (گاهی کم و گاهی زیاد) حدود دو قرن طول كشيده بود. در دوران سلطنت ساسانيان ازدواج شاهزادگان ساساني با دختران بزرگان کوشان کاري متداول بود و عمدتا جنبه سیاسی داشت.
كوشان ها آريايي هاي ايراني تباري بودند كه در تاجيكستان امروز، شمال شرقي و شرق افغانستان فعلي، كشمير و پنجاب سكونت داشتند و «پيشاور» يكي از شهرهاي بزرگ آنان بود. اعقاب كوشان هاي باستان اينك عمدتا در دو پنجاب (هند و پاكستان)، كشمير، دره پنجشير، نورستان، بدخشان و جمهوري تاجيكستان و مناطق تاجیک (پارس) نشین دیگر منطقه فرارود که دولت وقت مسکو ضمن تقسیمات جغرافیایی اتحاد جماهیر شوروی به ازبکستان ضمیمه کرده است بسر مي برند. در قديم، اشكانيان كه از ميان مردم خراسان بزرگتر برخاسته بودند كوشانها را «تخارها» مي ناميدند كه ايالت تخارستان افغانستان از نام آنان گرفته شده است. تاجيكان منطقه، خود را از اعقاب اشكانيان (پارتي = پلهوي = پهلوي) و نیز تخارها (كوشانها) مي دانند. كوشان ها اوايل هزاره يكم ميلادي (اواخر دوران اشكانيان و به ضعف گراييدن اين دودمان) در منطقه خود دولتي مستقل تشكيل داده بودند. بحران جاری در افغانستان و پاکستان (مشابه آنچه را که در دهه سوم قرن 20 در منطقه فرارود شوروی وقت صورت گرفت) و اختلافات مرزی هند و پاکستان و مسئله کشمیر در سرزمین کوشانهای باستان جریان دارد و بانی آن دولت لندن است که با ترسیم «خط دوراند» و تجزیه یک ملت آن را بوجودآورده است و راه حل نظامی ندارد، بزرگ کردن داستان القاعده بهانه است.

پژوهش: نوشيروان کيهاني زاده – iranianshistoryonthisday

روزی که فرهاد دوم وارثان اسكندر را از آسيا بيرون راند

روزی که فرهاد دوم وارثان اسكندر را از آسيا بيرون راند

روزی که فرهاد دوم وارثان اسكندر را از

در آخرين ماه تابستان 129 پيش از ميلاد و طبق بعضي از تاريخها، نهم سپتامبر این سال، فرهاد دوم شاه اشكاني در جنگي كه با سلوكيها در سوريه كرد، براي هميشه وارثان اسكندر مقدوني را از آسيا بيرون راند و شكست ايران از ارتش اسكندر تلافي شد. در اين جنگ 17 هزار سلوكي كشته و 12 هزار و هفتصد تن اسير شدند و اين اسراء هرگز آزاد نشدند. علت پيروزي اسكندر مقدوني بر هخامنشيان اين بود كه در نخستين جنگ، فرماندهان محلی ارتش (و به احتمال زیاد با موافقت شاه هخامنشي وقت – داريوش سوم) عمدتا از جنگجویان مزدور خارجي (مرسنر) استفاده كرده بودند.
درسي كه جهان از اين جنگ گرفت اين بود كه در جنگهاي دفاعي، بايد صرفا از سربازان داخلي استفاده شود كه بدانند شكست آنها برابر است با تصرف وطنشان توسط بيگانه و انهدام عزیزانشان و بنابراين، تا آخرين نفس پايداري خواهند كرد. از آن پس دولتها از جنگجوی مزدور تنها در تعرّض به ساير ملل استفاده كردند تا دست اين افراد براي غارت باز باشد و به طمع غنيمت بهتر بجنگند.

پژوهش: نوشيروان کيهاني زاده – iranianshistoryonthisday

باستان ستیزی و هویت ملی

باستان ستیزی و هویت ملی

Persepolis Ruins - Winged Lion Engraving 3

همانطور که بیشتر تمدنهای کهن بشری پر از نقاط تریک و روشن و پستی و بلندی بوده است تاریخ کهن و دیرین ایران زمین نیز پر از نقاط تاریک و روشن و پستی و بلندی هایی است که به دست مردمان این سرزمین پدید آمده است. برای هر قوم و ملتی، توجه و پرداختن به نکات برجسته و مثبت تاریخ خود، به همان میزان افتخارآفرین است که بیان تاریکی ها و نکات منفی آن، رنج آور و درد آور است. اما باید به خاطر داشت که کشور ما ایران نیز با توجه به داشته های باستانی و گذشته خود و سایر تمدن ها و ملل باستانی دارای نقاط تاریک بوده اما در مقام مقایسه دارای نقاط روشن و برجستگی های گوناگون و بیشتر از سایر کشور های صاحب تمدن نیز بوده است.

از آنجا که گذشته هر ملت و کشوری همچون کشور های صاحب تمدن وقدیمی همواره جزئی از هویت ملی آن کشورها به شمار می رود برای کشور ما نیز گذشته پیش از اسلام و باستانی اش در کنار سده های اسلامی جزئی از هویت ملی به شمار می آید. در شرایطی که هجوم فرهنگی غرب و شرق بر کشوری همچون ما تمرکز کرده است هستند کسانی با اغراق در نقاط ناروشن و تاریک گذشته و حتی روشن و برجسته باستانی کشور به نوعی دست به باستان ستیزی زده و حتی بسیاری از دستاوردهای گذشته فرهنگ و تمدن ایران زمین را در سده های باستانی منکر شده یا به کل آنرا دروغ و کذب می خوانند.این امر در حالی صورت می گیرد که امروز کشورهای غرب وشرق جهان و حتی کشور هایی که گذشته  روشنی نداشته و حتی تاریخ پیدایش آنها به یک سده یا چند دهه هم نمی رسد دست به تاریخ سازی و جعل حقایق نموده و با ابزار قدرتمند رسانه تلاش کرده اند تا از گذشته خود، تصویری آرمانی و زیبا ارایه و جلوه دهند. اما به راستی چرا ما ایرانیان خود در نشان دادن برجستگی ها و نقاط روشن و افتخارآمیز گذشته خود تلاش نمی کنیم و از این امر در جهت تحکیم هویت ملی،امنیت ملی و قدرت  سیاسی فرهنگی و تمدنی خود به طور کامل بهره نمی بریم ؟ آنچه مشخص است باستان ستیزی و استفاده از سیاه جلوه دادن گذشته کشور و سیاست های افراطی در عرصه باستان ستیزی، ثمره ای جز زدودن بخشی از تاریخ و هویت ملی ایران در پی ندارد و می تواند پیامدهای متعدد و منفی گسترده ای برروی حوزه های گوناگون در حال و همچنین آینده برای کشور داشته باشد.در این حال باید توجه داشت همان گونه که سو استفاده از میراث ملی و باستان گرایی مطلق و غرق شدن در گذشته برای کشوری و امیال سیاسی کاری ناپسند است، حمله به میراث روشن، افتخار آمیز و برجسته گذشته و نفی خانه برانداز آن کاری به مراتب خطرناک تر است و در حقیقت نفی تاریخ و هویت کهن کشور است و در کلام دیگری نوعی هم صدایی با تهدید کنندگان هویت و امنیت ملی کشور عزیزمان است.

منبع: تمدن ما