قلمرو اشکانیان

قلمرو اشکانیان

پس از مرگ اسكندر گجسته، سلوكيان از سال 350 تا 250 پ.م در ايران فرمانروایی كردند و سرانجام اشكانيان ايشان را از ايران برون راندند.

شاهنشاهي اشكاني از سال 250 پ.م تا 224 ميلادي (474 سال) بهدرازا کشید و 29 شهریار از این خاندان بر ایران پادشاهی نمودند.

اشك اول كه سلوكيها را شكست داد و اين سلسله را تاسيس كرد، از 250 تا 248 پیش از ميلاد فرمانروا بود.

مهرداد (میترادات) اول (اشک 6) را بنیانگذار شاهنشاهی اشكاني میدانند؛ امپراتوري او از جيحون تا فرات و از درياي مازندران تا خليج فارس ادامه داشت. پژوهشگران نقش او در دودمان اشکانیان را همتای کورش بزرگ در دودمان هخامنشیان میدانند. گرچه رفتار هیچ فرمانروایی در همه دوران ایران زمین هرگز به پای کورش کبیر نرسیده و نخواهد رسید.

برای مهرداد دوم (اشک 9) اشکانی نیز نقشی همانند داریوش بزرگ هخامنشی قائل هستند. (1)

اردوان پنجم (اشک 29) در جنگ هرمزگان از اردشیر بابکان نخستین پادشاه ساسانی شکست خورد؛ وی دختر اردوان را به همسری خود درآورد.

 

پادشاهان اشکانی:

1- ارشک نخست 250 – 248 پیش از میلاد 16- ارد دوم 4 – 8 م

2- تیرداد نخست 248 – 214 پ م 17- ونون نخست 8 – 17 م

3- اردوان نخست 214 – 196پ م 18- اردوان سوم 17 – 42 م

4- فریباپت 196 – 181پ م 19- پروان 42 – 45 م

5- فرهاد نخست 181 – 174 پ م 20- گودرز 45 – 51 م

6- مهرداد اول 174 – 136 پ م 21- ونون دوم 51 – 52 م

7- فرهاد دوم 127 – 136 پ م 22- بلاش نخست 52 – 78 م

8- اردوان دوم 127 – 124 پ م 23- پاکر 78 – 108 م

9- مهرداد دوم 124 – 76 پ م 24- خسرو 108 ـ 128 م

10- سنتروک 76 – 67 پ م 25- بلاش دوم 130 – 148 م

11- فرهاد سوم 67 – 60 پ م 26- بلاش سوم 148 – 191 م

12- مهرداد سوم 60 – 56 پ م 27- بلاش چهارم 191 – 208 م

13- ارد نخست 56 – 37 پ م 28- بلاش پنجم 208- 216 م

14- فرهاد چهارم 37 – 2 پ م 29- اردوان پنجم 216- 224 م (۲)

15- فرهاد پنجم 2 پ م – 4 میلادی

 

 

قلمرو فرمانروایی:

کشور پهناور ایرانِ اشکانی از سمت خاور تا هندوکش و حدود پنجاب و از شمال تا رود جیحون و دریای کاسپین(مازندران) و از جنوب تا دریای پارس(عمان) و خلیج فارس و از سمت باختر نیز تا (بیشتر) رود فرات گسترش داشت. البته این مرزبندیها همیشه به همین صورت نبوده است و این حدود مربوط به دورهی اوج و گستردگی اشکانیان است؛ گرچه گاهی نیز مرزهای این دولت از این حدود نیز فراتر میرفته است؛ چنان که در زمان پادشاهی ارد، سپاهیان پارتی در باختر از رود فرات نیز گذشته و تا انطاکیه و تنگه هلسپونت پیش رفتند.
سرزمین ایران اشکانی شامل شماری دولتهای خودمختار دست نشانده هم میشد. آنچه که بهوسیله ساتراپهای اشکانی اداره میشد، شامل هجده استان یا ساتراپی بود که یازده استان را که در بخش شرقی کشور جای داشتند، استانهای بالا (علیا)؛ و هفت استان غربی را استانهای پایینی (سفلا) میخواندند.

 

استانهای غربی:

1- میان رودان (Mesopotimia) با زمینهای شمال بابل.

2- آپولونیاتیس (Apolloniatis): جلگه خاور دجله.

3- خالونیتیس (Chalonitis): بلندیهای زاگرس

4- ماد غربی: حدود نهاوند.

5- کامبادین (Cambaden): حدود بیستون و بخش کوهستانی ماد.

6- ماد بالا: اکباتانا (همدان).

7- رگیان (Rhagiana): نواحی شرقی ماد.

 

استانهای شرقی:

8- خوارنه (Choarene): سر دره خوار.

9- کومیسنه (Comisene): کومس (قومس).

10- هورکانیا (Hyrcania): گرگان.

11- استابنه (Astabene): ناحیه استو (قوچان).

12- پارتیا (Parthyene): خراسان.

13- اپهورکتیکنه (Apavarcticene): ابیورد، حدود کلات.

14- مرگیانه (Margiane): ولایت مرو.

15- آریا (Aria): هریوه، هرات.

16- انائون (Anauen): جنوب هرات.

17- زرنگیان (Zarangiane): زرنج، کنار هامون.

18- آراخوزیا (Arachosia): رخج در ساحل علیای هیرمند در قندهار

استانهای خودمختار:

افزون بر این استانهای هجدهگانه، شماری دیگر از استانهای پیشین هخامنشی در این دوره (اشکانی) به صورت خودمختار اما متحد و زیر سلطه (تحتالحمایه) دولت اشکانی وجود داشتند. این استانها در هنگام نیاز سپاه و دیگر امکانات در اختیار شاهنشاهان اشکانی قرار میدادند؛ (گرچه گاهی نیز از فرمان پادشاهان اشکانی سرپیچی میکردند.)
این دولتهای تابع که در نهایت جز قلمرو رسمی دولت اشکانی به شمار میآمدند به قرار زیر است:
19- سکستان: نیز که در بخش پایین هیرمند دولت محلی خودمختار داشت، در برخی منابع، استان نوزدهم دولت اشکانی به شمار آمده است.

20- ارمنستان: که پادشاه آن، همپیمان، دست نشانده و از خاندان پارتیان بود.

21- کرودئن (Cordoen): در جنوب دریاچه وان (ترکیه) و خاور دجله که سرزمینی کوهستانی بود.

۲۲- آدیابن(Adiabene): (حدیب، حاجیآباد) در کنار رود زاب که شامل سرزمین آشور میشد و مرکز آن، اربل(Arbela) خوانده میشد.

۲۳- امارت هترا (Hatra): در باختر دجله جای داشت و به خاطر قلعه استوارش نامدار بود.

۲۴- آتروپاتن (Atropaten): سرزمین آذربایجان که ماد کوچک نیز خوانده میشد و در دوران سلوکی نیز مستقل بود. این استان در زمان اشکانیان توسط یک شاهزاده اشکانی اداره میشد که همپیمان و زیر حمایت دولت اشکانی بود. این استان در زمان سلوکیان و اشکانیان یک مرکز دینی و یک مرکز ایرانیگری در برابر یونانیمآبی بهشمار میآمد.

25- میسان (Mesene): که در زمینهای میانرودان جنوبی در پیرامون مصب دجله و فرات جای داشت و مرکز آن به نام خاراکس (Charax) تقریباً در خرمشهر کنونی بود.

۲۶- ایلام (Elymais): که در خاور دجله و شامل شوش و اهواز کنونی بود و تا بخشهایی از درههای زاگرس ادامه داشت. مهرداد نخست آنجا را گشود اما بعدها دوباره خودمختاری و استقلال محلی یافت.

27- پارس: که پادشاهان کوچک و محلی آن، در زمان سلوکیان مستقل بودند؛ در زمان اشکانیان بخشی از جنوب کرمان نیز به قلمرو آنان افزون گشت. این قلمرو کانون آیین زرتشت بود.

28- اسروئن (Osroene): در شمال خاوری میانرودان که مرکز آن ادسا (Edessa) نام داشت. (3)

 

پایههای نگاشته:

1- زرینکوب، عبدالحسین (1380) روزگاران، تهران: انتشارات سخن

2- پیشاهنگ، حسنعلی (1384) تاریخ ایران برای نوجوانان، تهران: نشر صادق

3- یزدان صفایی (31/4/1389)، قلمرو اشکانیان، (9/7/1389)

کاخ هترا(اثر به جا مانده از اشکانیان)

Hatra_Ruins

هترا نیز یکی از آثار به جا مانده از دوران اشکانی است که امروزه در کشور عراق قرار دارد . شهر هترا دارای معماری خاصی است که می توان سه نوع تمئن ایرانی ، یونانی و رمی را در آن دید ، که مهمترین محوطه باستانی به جا مانده از دوران اشکانیان محسوب می گردد .

تغیر دائمی مرزهای جغرافیایی از مشخصه های بارز تاریخ طولانی ایران است . در طول تاریخ این سرزمین کهن ، مرزهای سیاسی و فرهنگی بارها تغییر شکل داده اند .

اهمیت هترا وقتی آشکار می شود که بدانیم هیچ بنا یا محوطه ای با این درجه اهمیت از دوران اشکانیان در داخل مرزهای ایران باقی نمانده است . با توجه به معیارهای هترا در ۲۹۰ کیلومتری شمال شهر بغداد و ۱۵۰ کیلومتری جنوب غرب موصل قرار دارد . اما در دوران باستان این شهر در فاصله ۵۰ کیلومتری شمال غرب پایتخت آشور باستان واقع بود .

هترا از اوایل قرن اول میلادی ، قلمرو حکرآنی یک سلسله محلی بوده است .

موقعیت جغرافیایی این شهر که مرز بین امپراتوری اشکانی و روم بود و در مسیر مهم کاروانهایی که از سمت شرق به سوی سوریه و پترا در اردن و بعلبک در لبنان و آسیای صغیر می رفتند ، قرار داشت موجب شده بود که روز به روز بر قدرت این شهر و حاکمانشان افزوده شود .

در نتیجه این تحولات هترا که در آغاز یکی از هجده ایالت آمپراتوری اشکانی بود ، تبدیل به قلمرو کوچک و به نسبت مستقلی می شود . در دوران اشکانیان که ایران به صورت ملوک الطوایفی اداره می شد ، حکمرانان این شهر شاه خوانده می شدند و در سلسله مراتب پایینتر از شاه اشکانی که شاه شاهان خوانده می شد ، جای می گرفتند .

شواهد باستانشناسی و ترجمه متن کتیبه های موجود در این شهر نشان می دهند که هترا در قرن دوم میلادی رونق گرفت و در همان دوران به میزان چشمگیری بر وسعت آن افزوده شده است .

بر اساس همین شواهد ، دوران رونق هترا بسیار کوتاه بود و تنها پس از اندکی با سقوط این شهر به دست ساسانیان ، هترا برای همیشه خالی از سکنه ماند .

خرابه و بقایای این شهر را جهانگردان اروپایی در قرن نوزدهم و نخست با جی راس در سال ۱۲۱۵ ه . ش و یا ۱۲۱۶ ه . ش کشف شد .

به رغم اینکه برخی از محققان معتقدند ، سکونت و تمدن در این ناحیه از دوران آشوریها و یا در نهایت از دوران هخامنشیان آغاز شده است ، اما تا کنون هیچ مدرکی دال بر وجود شهر هترا پیش از دوران اشکانی به دست نیامده است و چنین ادعاهایی همگی مبتنی بر فرضیات هستند .

نام این شهر برای اولین بار در سال ۱۱۷ م ، در گزارش تراجان پادشاه روم که به بین النهرین لشکر کشی کرده بود ، ثبت شده است .

سقوط هترا با شاپور اول ساسانی که به متروک ماندن ابدی این شهر منجر شد ، سپس به افسانه و داستان آمیخته شد و در حالی که هنوز رگه هایی از حقیقت را در خود داشت ، در داستانهای عربی و فارسی نقل گردید که از آن جمله می توان به کتابهای تاریخ طبری و تاریخ مسعودی اشاره کرد . در این میان داستان نازمیرا شاهزاده خانم هترایی که به علات عشق خود ، به شهر هترا خیانت کرد ، به ادبیات غرب نیز راه یافت و سرمایه خوبی برای هانس کریستین اندرسون نویسنده معروف دانمارکی در داستان شاهزاده خانم و نفود گردید .

در مرکز شهر بنای مستطیل شکل بسیار بزرگی قرار داشت که تمنوس خوانده میشد این بنا که مهمترین ساختمان شهر بوده شامل هفت تالار است که دارای اندازه های مختلف هستند و به موازات یکدیگر قرار گرفته اند. تالارها تماما دارای سقف ضربی هستند و ارتفاع آنها متفاوت است ، فضای داخلی تالارها فضاهای بستهای نبودند بلکه به صورت ایوانهای مسقفی رو به شرق ساخته شده بودند و تیرهای استوانهای شکل بلندی سقف آنها را بالا نگه میداشتند. وجود چنین ساختمانهایی باعث شد افرادی نظیر ارنست هرتزفلد به این نتیجه برسند که احتمالاً ساکنان این شهر در این اماکن چادر برپا کرده و در این چادرها به شیوه صحرانشینان عرب زندگی میکردند. او به این نتیجه رسیده بود که شیوه ساخت این ساختمانها با ورود اشکانیان به این ناحیه به سرعت در این منطقه رواج یافته بود و ساکنان محلی این نقطه هنوز خود را با زندگی در این ساختمانها وفق نداده بودند.
زیارتگاه اصلی هترا در مرکز این بنا قرار گرفته به معبد بزرگ و یا ایوان بزرگ مشهور است. معبد امه (یا همان شمش) خدای خورشید نیز درست در کنار آن قرار دارد. در این محل و در ناحیه مرکزی هترا علاوه بر این دو معبد که به خدایان هترایی تعلق داشتند معبدی هلنیستی (یونانی) با مجسمههای خدایان رومی و یونانی از جمله آپولو (که در فرهنگ هترایی بالمارین خوانده میشد)، پوسیون، اروس، هرمس و فورتونا نیز قرار داشت. معبد شهیرو، ایزدبانوی ستاره صبح نیز از دیگر ساختمانهای مهم این مجموعه بوده است. علاوه بر اینها معبد دیگری نیز در ناحیه مرکزی هترا وجود دارد که محققان هنوز درباره آن به توافق نرسیدهاند اما چنین به نظر میرسد که این معبد زمانی به پیروان آیین میترایی تعلق داشته است.
از تزئینات داخلی تالارها چیزی بدست نیامده است ولی فیلوستارت Philostrate تالار کاخ ها را چنین معرفی می نماید. «تالاری است که بوسیله طاقی پوشانیده شده است و زیر آن طاق دانه هایی از لعل کبود نشانده اند بطوریکه بصورت آسمان در آمده است. روی زمینه آبی سنگ های قیمتی تصویر خدایان را از طلا می ساختند که مانند ستارگانی که در آسمان باشند ، می درخشیدند. در این تالار پادشاه می نشست و اجرای عدالت می کرد».
به نظر می رسد که ساختمان های زمان اشکانی از نظر طرح و ساختمان و حتی تزئینات داخلی کاملا شرقی بوده و فقط نمای خارجی بنا را به سبک یونانی یا یونانی- رومی تزئین می کردند.
از آن جایی که مرکز این شهر به معابد خدایان گوناگون تخصیص داده شده و هیچ اثری از وجود کاخ شاهی در این ناحیه به چشم نمیخورد بعضی محققان به این نتیجه رسیدهاند که این شهر یک شهر مذهبی و مقدس بوده و نوعی حکومت مذهبی بر آن حکمرانی میکرده است. با این حال نمیتوان انکار کرد که هترا قدرت و توان مالی و رونق اقتصادیاش را مدیون نقش این شهر به عنوان یک مرکز تجاری بوده است.
امروزه از طریق الواح و نوشتههای بر جا مانده میدانیم که معبد اصلی و معبد امه (یا شمش) اوایل قرن دوم میلادی ساخته شدهاند. معابد کوچکتر و زیارتگاههایی که به شیوه یونانی ساخته شدهاند باید از قدمت بیشتری نسبت به این بنا برخوردار باشند.

سازماندهی ارتش و مهم ترین اصلاحات نظامی دوران ساسانی

sasanisarbaz1

در زمان ساسانیان همه اقشار جامعه به جز خانواده سلطنتی به چهار طبقه اصلی تقسیم میشدند : ارتشتاران ، دبیران ، موبدان و مردم عادی که شامل دهقانان، کشاورزان و پیشه وران میشدند. از بین ارتشتاران، سواره نظام افرادی نخبه و برگزیده بودند که فقط از بین نجیب زادگان اصیل ایرانی انتخاب میشدند و بین مردم به بزرگی و نجابت شهره بودند. هر یک از واحدهای سواره نظام ایرانی برای خود درفش اختصاصی داشتند که در روز جنگ پیشاپیش آنها حمل میشد. سواره نظام ارتش ساسانی از چند گروه تشکیل شده بود و شامل سه طیف یا دسته اصلی بوده: دسته اول متعلق به اعضای خانواده سلطنتی و شش خانواده دیگر ایرانی با ریشه پارتی (اشکانی) بنام های اسپهبد پهلوی، کارن پهلوی، سورن پهلوی، سپندیاز، مهران و گیو بودند. دسته دوم شامل نجیب زادگانی بودند که بنام آزاتان (آزادگان) معروفند. برخی به اشتباه ایشان را بردگان آزاد شده میدانند در حالی که این حقیقت ندارد و آنها فرزندان خانواده های اصیل آریایی بودند که در دوران مادها و یا پیش از آن صاحب اسم و رسمی بوده اند. این دسته از سواران، بدنه اصلی سواره نظام ارتش ساسانی را تشکیل میدادند. دسته سوم حاصل اصلاحات خسرو اول (انوشیروان) بودند که به طبقه دهقان اجازه ورود در سواره نظام ارتش را میداد.

مهم ترین و اصلی ترین واحد سواره نظام ایران هم جاویتان (جاویدان) نام داشت که از ده هزار جنگجوی ماهر ایرانی تشکیل شده بود و تحت رهبری فرماندهی با عنوان ورثرگ نیگان خدای قرار داشتند. سواران جاویدان از ابتدای سلطنت ساسانی حضور داشتند و در حقیقت تقلیدی بودند از یگان جاویدانی که در زمان داریوش بزرگ هخامنشی، اورا در نبردها همراهی میکردند. وظیفه این نیروی همیشه آماده حفظ و حراست کشور از حملات دشمن بود و اغلب در نبردها به عنوان نیروی ذخیره در لحظات حساس و بحرانی وارد عمل میشدند. لازم به ذکر است که حضور این سواران در میادین نبرد وزنه روانی سنگینی برای ارتش ایران محسوب میشده. چراکه با مهارت بالایی که در حرفه جنگاوری داشتند، کمتر واحد نظامی را یارای برابری با ایشان بود.

گروه دیگری از سواران بودند که آنان را به عنوان پشتیگبان میشناختند و تحت فرماندهی پشتیگبان سالار هدایت میشدند. اینان در زمان صلح به عنوان گارد سلطنتی در پایتخت انجام وظیفه میکردند و استعدادشان به هزار نفر میرسید. عده ای دیگر هم در بین سواره نظام ساسانی به چشم میخوردند که به جان اوسپاران مشهور بودند. این افراد به خاطر شجاعت و بی باکی در عرصه نبرد زبانزد بودند و معروف بود که آماده اند تا جان خود را فدا کنند . در عصر سلطنت خسرو دوم (خسرو پرویز) دو گروه دیگر به سواره نظام سلطنتی اضافه شد تحت عناوین : خسروگتا (متعلق به خسرو) و فیروزیتان (پیروزان). واحد دیگری که در زمان خسرو پرویز در سواره نظام ایران خدمت کرده، نیزه داران طلایی بودند که متشکل از پنجاه هزار سرباز سواره بود. گویا در زمان ساسانیان ، افسران و فرماندهان سایر قسمت های ارتش نیز از بین همین سواران ساسانی انتخاب میشده اند. چنانکه فرماندهی پیادگان ساسانی را در جریان فتح یمن، افسری از سواران نخبه بنام واهریز به عهده داشت.

sasanisarbaz2
نگاهی به سازمان ارتش ساسانیان؛
در اوایل عصر ساسانیان، ارتش سازمانی مشابه با همتایان اشکانی ایشان داشت. آنها برای سازمان دهی ارتش خود از سه اصطلاح استفاده میکرده اند: 1 – وشت (همان وست اشکانی) یک گروهان و کوچک ترین بخش لشگر بود 2 – درفش که واحدهای بزرگتر از هزار مرد را در بر میگرفتو دارای پرچم مخصوص به خود بوده 3 – گند که همان لشگر بزرگ و منظم بوده و تحت فرماندهی گندسالار (سرلشگر) هدایت میشده. هر گند از چند واحد درفش و هر درفش مرکب از چند واحد وشت بوده. با این که تعداد کل نیروهای نظامی حرفه ای ساسانی 12 هزار تن بوده، ولی سواره نظام همواره مایه غرور و افتخار ارتش ساسانی محسوب میشد. در زمان پارت ها نسبت سواره نظام نیزه دار به سوارن کماندار یک به ده بوده، ولی این نسبت در زمان ساسانیان به سود نیزه داران تغییر کرد و تعداد سواره نظام نیزه دار بیشتر شد. به احتمال زیاد ساسانیان نیز مانند پیشینیان خود برای سازماندهی ارتش از تقسیمات ده دهی استفاده میکردند زیرا از عناوینی همچون هزارمرد، هزاربد (فرمانده هزار جنگجو) و نظیر آن برای تقسیم بندی گروه ها استفاده میکردند.

عناوین نظامی؛

زمانی که پادشاه از پایتخت خارج میشد یا در جنگی شرکت میکرد، مسئولیت اداره امور کشور بر عهده جانشین یا وزیر اعظم بود با عنوان وزرگ فرماندار (فرماندار بزرگ) قرار میگرفت. انجام مذاکرات دیپلماتیک با نماینگان کشورهای متخاصم به خصوص پس از پایان نبرد از عمده وظایف او بود. اما بزرگترین عنوان نظامی در ارتش ساسانی ایران اسپهبد نام داشت. صاحب این عنوان که در واقع وزیر جنگ محسوب میشد، فرماندهی کل ارتش شاهنشاهی را در دست داشت. این شخص از لحاظ سیاسی اختیارات ویژه ای برای بستن قرار داد های صلح داشت و گاهی با عنوان امرزبد به پادشاه جهت برقراری صلح یا ادامه جنگ مشاوره میداد. شایان ذکر است که پادشاهان ساسانی در مواقع لزوم خود عهده دار فرماندهی میشدند.

مقام بعدی پس از اران اسپهبد منصب فرمانده گروه سواره نظام بود که با عناوینی چون اسپ بد یا ساواران سالار بیان میشد. مربی کل سواران نیز که وظیفه آموزش جنگ جویان سواره نظام را بر عهده داشت، ارض بد اسپورگان نامیده میشد و میبایست از بین نجیب زادگان انتخاب میگردید. فرمانده پیاده نظام نیز پایگان سالار نام داشت. آنگونه که از بررسی منابع تاریخی بر می آید، بین اصطلاحاتی نظیر اسپهبد، مرزبان، کنارنگ، پایگسپانان و ایستاندار تفاوت کمی دیده میشود. اسپهبد، سرلشگر سپاه بود و می توانست فرمانده نیروهای مسلح نیز باشد. جانشین و دستیار او پادگسبان نامیده میشد و افسرانش آدان نام داشت. تفاوت بین اسپهبد و مرزبان دقیقا مشخص نیست با این وجود عده ای معتقدند که اسپهبد علاوه بر منصب نظامی گری نماینده سیاسی نیز بود و زمانی که از طرف پادشاه به او ابلاغی میشد، اختیارات فراوانی برای انجام مذاکرات سیاسی داشت. اما مرزبان مطلقا شخصی نظامی بود و تنها فرماندهی نواحی و استان های مهم مرزی را بر عهده داشت. کنارنگ نیز یک اصطلاح متعلق به شرق ایران بود و ظاهرا عنوانی بود که به فرمانده بخشی از آسیای مرکزی اعطا میشد. ایستاندار نیز فرمانده استان یا بخش درونی هر استان بود.

sasanisarbaz4
شمار دیگری از اصطلاحات نظامی که به شیوه هخامنشی نامگذاری شده بود، در اواسط دوران ساسانی شکل گرفتند. ارتشتاران سالار یک اصطلاح اصیل هخامنشی بود که به سربازانی نسبتد داده میشد که دارای شجاعت بسیار زیاد در میادین نبرد بودند. از میان جنگجویانی که به این رتبه و مقام رسیده بودند، میتوان به ژنرال سیاوش و بهرام پنجم (همان بهرام گور) اشاره کرد. مقام و منصب ارگبد نیز که مقابل دژبان ارگ محسوب میشد، یکی دیگر از عناوین نظامی بود که مقام فرماندهی آن میبایست از میان اعضای خاندان سلطنتی انتخاب میشد. خاندان آزاده ها دارای وظایف خاصی بود. مانند ارتابید که وظیفه تاجگذاری پادشاه جدید را برعهده داشت. یک گروه از وزورگان (بزرگان قبایل) نیز همواره در این مراسم حضور داشتند. مغ ها و موبدان (روحانیون) زرتشتی نیز نقش بسیار مهمی در جامعه داشتند و سربازان را در جنگ ها همراهی میکردند. روحانی اعظم یا موبد موبدان شخصیت بسیار مهمی در دربار بود. نقوش برجسته روی صخره ها اغلب مغ ها را همراه پادشاه و سواران او نشان میدهد.

اصلاحات خسرو انوشیروان؛
اصلاحاتی که خسرو اول (معروف به انوشیروان) در طول دوران پادشاهی خود انجام داد، منجر به 4 تغییر اساسی در جامعه شد. اول اینکه نجیب زادگان درجه دوم یا همان دهگانان که رتبه و مقام پایین تری در جامعه داشتند، در مقام سواران پذیرفته شدند و به این ترتیب نیروی سواره نظام کارآمد، عظیم تر و قدرتمند تری به وجود آمد. دوم به دلیل اینکه صفوف سواره نظام سبک اسلحه به خصوص کماندارن تیر انداز به طور چشمگیری کاهش یافته بود، نیروهای خارجی و بیگانه به خدمت گرفته شدند تا در این پست انجام وظیفه کنند.

در این دوران سواران به عنوان یکی از مقامات دولتی و حکومتی پذیرفته شدند و حقوق و مواجب دولتی دریافت میکردند و هم چنین از کمک های مالی و تسلیحاتی ویژه برخوردار بودند. سوم اینکه بازرسی ها و بازدید هایی که از ارتش صورت میگرفت و از ابتدای تاسیس سلسله ساسانی وجود داشت، بیشتر شده بود و فاصله بین بازرسی ها به کمتر از 40 روز میرسید. حتی پادشاه نیز از این مرحله معاف نبود و اگر در تحویل لباس یا اسلحه مشکلی پیش می آمد، حقوق پادشاه پرداخت نمیشد. چهارم اینکه مقام فرماندهی کل (اران اسپهبد) حذف شد و به جای آن چهار فرمانده با لقب اسپهبد در چهار گوشه شاهنشاهی جایگزین وی گردیدند. این اقدام علاوه بر آنکه مانع از تمرکز قدرت نظامی در دست یک شخص میشد، باعث میشد تا فرماندهان بتوانند با اختیارات بیشتری از مرزهای کشور دفاع کنند. در این زمان مرزبانان که هر یک به طور مجزا از مرزهای کشور حراست میکردند ، تحت رهبری اسپهبد همان بخش در می آمدند.

وظیفه هر اسپهبد حراست و مراقبت از یک ناحیه و منطقه شاهنشاهی ایران بود . اسپهبد شرق مامور حراست از منطقه خراسان ، سکستان (سیستان) و گرمان (کرمان) بود. اسپهبد ناحیه جنوب مراقبت پارس، سوسیانا (خوزستان) و سواحل خلیج پارس را بر عهده داشت. اسپهبد منطقه شمالی از ماد، کردستان، آذربایجان و اران و به همان نسبت از گذرگاه ها و معابر مهم رشته کوه های قفقاز (گذرگاه در بند ) حفاظت میکرد. اسپهبد منطقه غرب نیز وظیفه دفاع از مناطق بسیار مهم اقتصادی کشاورزی و تجاری بین النهرین و شهر های نصبین، انطاکیه و تیسفون را که آسیب پذیر ترین و حساس ترین مناطق نسبت به حمله رومی ها بودند، بر عهده داشت. همچنین هر اسپهبد موظف به جمع آوری نیرو و به خدمت گرفتن سربازان در محدوده خود بود.

sasanisarbaz3

 

سقوط ساسانیان 1

800px-Naqsh-_e_Rostam_VI_relief_Shapur_Ist

اکثر اسلام شناسان غربی و پژوهش گران ایرانی بر این باورند که اعراب مسلمان در نیمه نخست قرن هفتم میلادی پس از شکست دادن ارتش یزدگرد سوم در جنگ های به اصطلاح قادسیه و نهاوند سلسله ساسانیان را سرنگون کردند و ایران را به تصرف خود درآوردند. منبع خبری این محققان، به استثنای سبئوس (Sebeos)، تاریخ نویس ارمنی از قرن هفتم، طبری و نویسندگان عرب هستند که حدود دو قرن بعد از مرگ یزدگرد سوم (۶۵۲) از جنگ های قادسیه و نهاوند خبر داده اند. به خصوص پژوهشگران معاصر ایرانی برای بازسازی وقایع قرن هفتم خبر های طبری را یا لغت به لغت بازگو یا در نهایت اخبار این تاریخ نویس را تفسیر می کنند و به خواننده ارائه می دهند. در واقع این تاریح شناسان بیش تر واسطه گر تاریخ طبری به خواننده هستند تا اینکه خود به طور علمی به کند و کاو گذشته بپردازند:

if the historian permits his authorities to stand uncriticized, he abdicates his role as critical historian. He is no longer a seeker of knowledge but a mediator of past belief; not a thinker but a transmitter of tradition. (1)
شرق شناس آلمانی تئودور نولدکه (۱۸۳۶ – ۱۹۳۰) اشاره می کند که طبری مشخص نکرده که از چه منبع خبری اطلاعات تاریخی خود را به دست آورده است و فقط در مواردی و آن هم به طور غیرمستقیم این تاریخ نویس از افراد مطلعی نام برده است که این اخبار را به او داده اند. این شرق شناس ادامه می دهد که طبری حتی در بخش تاریخ ساسانیان از نام بردن این افراد مطلع نیز خودداری کرده است. با وجود این نولدکه تاریخ طبری را معتبر می دانست.(۲)

به عقیده اسلام شناس دانمارکی Patricia Crone می توان یک کمی امید به بازسازی تاریخ اولیه اسلام داشت اگر ما، بدون رجوع به اسناد اسلامی به یافته ها و اکتشافات از حفاری ها (باستان شناسی) و به پاپیروس ها از این دوره استناد کنیم:

Without correctives from outside the Islamic tradition, such as papyri, archaeological evidence, and non- Muslim sources, we have little hope of reconstituting the orginal shapes of this early period. (3)
این نوشته کوتاه سعی می کند با رجوع به تاریخ قرن هفتم بیزانس، تحقیقات باستان شناسان، بررسی سکه های عرب-ساسانی و پاپیروس، نشان دهد که در مرحله اول اعراب نقش مهمی در سرنگونی سلسله ساسانیان ایفا نکردند، بلکه این ارتش بیزانس بود که با درهم شکستن نیروی نظامی خسرو پرویز در جنگ های ارمنستان (۶۲۲) و نینوا (دسامبر ۶۲۷) در موصل (عراق) مقدمات فروپاشی شاهنشاهی ساسانی را آماده کرد.

اوضاع سیاسی دولت ساسانیان در اوائل قرن هفتم میلادی

خسرو دوم پرویز در سال ۵۹۰ به سلطنت می رسد و بهرام چوبین، سپهبد ارتش که ادعا می کرد از خاندان اشکانیان است از فرمان این پادشاه سرباز می زند و قیام می کند. خسرو دوم که نتوانست در مقابل بهرام چوبین مقاومت کند، مجبور به ترک ایران می شود و به موریکیوس پادشاه بیزانس پناه می برد. خسرو دوم با کمک ارتش بیزانس به ایران بازمی گردد و پس از شکست دادن بهرام چوبین در سال ۵۹۱ دوباره قدرت را در دست می گیرد. در بیزانس موریکیوس به دست یک افسر ارتش با نام فوکوس به قتل می رسد. خسرو دوم که از قتل پشتیبان خود موریکیوس به خشم آمده بود برای گرفتن انتقام از فوکوس به بیزانس حمله می کند. فوکوس به دست هراکلیوس سرنگون می شود، اما ارتش خسرو دوم به پیش روی خود در خاک بیزانس ادامه می دهد. ساسانیان پس از شکست دادن یک واحد نظامی بیزانس در انطاکیه، (۶۱۳) دمشق و اروشلیم (۶۱۴) را به سادگی تصرف می کنند. در اروشلیم شهروراز، فرمانده لشگر ساسانیان، صلیب دار مسیح را به غنیمت می گیرد و همراه با زاخاریاس (Zacharias)، کشیش شهر، برای خسرو دوم به تیسفون می فرستد. اوائل سال ۶۱۹ ساسانیان مصر را نیز اشغال می کنند؛ اما نکته قابل توجه در تصرف اروشلیم، دمشق و مصر این بود که لشگر شهروراز با یک نیروی نظامی یا ارتشی که از این شهرها دفاع کند رویارو نشدند. تصرف ساده دمشق، اورشلیم و مصر به دست نیرو های ساسانیان این نظریه را تقویت می کند که بیزانس در این شهرها سپاهی مستقر نکرده بود. تاریخ شناسان اسرائیلی Yehuda D. Nevo and julith Koren اشاره می کنند:

 

In any case, the ease with which the Persians overran al-Šām (Syria – Palestine area) indicates that Byzantine military control of Syria-Palestine (and also Egypt) was slight. (4)

ارتش بیزانس در قرن ۶ میلادی سوریه را ترک کرده بود:

that the Bzyantium withdrawal began at least a hunderd years before the Sassanians started their forays into the empire’ s domains in 604 . (5)

پاپیروس های که در در سال ۱۹۳۰ در صحرای نگب (اسرائیل) کشف شده اند (Nessana papyri) این ادعای دو نویسنده اسرائیلی را تایید می کنند که بیزانس از اوائل قرن هفتم از این مناطق خارج شده بود. این پاپیروس ها متعلق به سال های ۴۶۰ تا ۶۳۰ میلادی هستند. تا سال ۶۰۱ نویسنده های پاپیروس نام خود را به یونانی، زبان رسمی بیزانس می نوشتند، اما نام نویسنده ها در هشت پاپیروس از سال ۶۰۱ به بعد به زبان عربی است. (۶) غسانیان، اعراب متحد با بیزانس، از قرن هفتم سوریه و غرب شبه جزیره عربستان را اداره می کردند. همچنین تاریخ نویس انگلیسی James Howard-Johnston اشاره می کند که سپاهیان ایران در حمله به مناطق بیزانس با مقاومت جدی روبه رو نشدند:
The Persian encountered only limited local resistance as they set about occupying the rich Roman provinces of the Near East… Syria and Palestine were rapidly overrun in the course of the following four years. (7)

لشگرکشی هراکلیوس به سمت ارمنستان

در آغاز، بیزانس واکنشی به حمله ساسانیان و تصرف شهر های دمشق و اورشلیم از خود نشان نداد، اما کلیسای بیزانس نمی توانست قبول کند که صلیب مسیح به غنیمت برود. با فشار و کمک مالی کلیسا، هراکلیوس، پادشاه جوان بیزانس، در آپریل ۶۲۲ پیشاپیش یک لشگر پایتخت بیزانس را نه به سمت مصر یا دمشق برای پس گرفتن این شهرها از سپاهیان ساسانیان، بلکه به سوی ارمنستان ترک می کند. پس از حرکت هراکلیوس به طرف ارمنستان، شهروراز مجبور می شود با لشگر خود از مناطق اشغالی دمشق و اروشلیم خارج شود و پادشاه بیزانس را دنبال کند. نخستین نبرد میان دو سپاه در ارمنستان اتفاق افتاد که با شکست ساسانیان خاتمه یافت. در سال ۶۲۳ هراکلیوس به سمت آذربایجان حرکت می کند و در گنجک آتشکده آذرگشنسپ را به تلافی خراب کردن مقبره مقدس در اروشلیم به دست ساسانیان، آتش می زند. تا سال ۶۲۶ هیچ کدام از دو طرف موفق به یک پیروزی نهایی بر دیگری نشدند. در این سال حتی ساسانیان به کُنستانتینوپول ( قسطنطنیه)، پایتخت بیزانس حمله کردند، اما نتوانستند این شهر را تصرف کنند. سرانجام در ۱۲ دسامبر سال ۶۲۷ نبرد شدیدی میان دو ارتش در منطقه نینوا روی می دهد که این بار نیز بیزانس پیروز می شود. در جنگ نینوا راهزاد، فرمانده ارتش ساسانیان و سه افسر ارشد نیز کشته می شوند؛ اما شکست سپاهیان خسرو دوم پرویز در نینوا به مراتب شدیدتر از جنگ در ارمنستان (۶۲۲) بود. در این جنگ، به نقل از Yehuda Nevo و julith Koren، ارتش ساسانیان قلع و قمع می شود:

In effect he had destroyed Sassanian military power, leaving the civil administration intact (۸)

بعد از جنگ نینوا دولت ساسانیان دیگر دارای یک ارتش منظم که بتواند به وسیله آن از مرزها دفاع و یکپارچگی ایران را حفظ کند نبود. تنها نیروی باقی مانده، سواره نظام زره پوش (کاتافراکت) بود که ساسانیان این واحد نظامی را برای جلوگیری از نفوذ هون های سفید (هپتالیان) در سرحدات شمال شرقی ایران مستقر کرده بودند.

پس از ترک سپاهیان ساسانیان از دمشق و اروشلیم در سال ۶۲۲ و شکست آنان در ارمنستان از بیزانس در همین سال اعراب این مناطق و غرب شبه جزیره عربستان از زیر سلطه ساسانیان رهایی می یابند و مستقل می شوند. از معاویه یک سنگ نبشته از سال ۶۶۳ با نقش علامت صلیب در حمام شهر قدیمی یونانی Gadara (ام قیس در فلسطین) به دست آمده است:
این سنگ نبشته به مناسبت ترمیم یک حمام در ام قیس حکاکی شده است. سه تاریخ، زمان حکاکی این سنگ نبشته را ثبت کرده اند: تاریخ سال مالیاتی بیزانس، تاریخ سال محلی شهر و تاریخ بنا به سال عرب ها (سال ۴۲ عرب ها). سنگ نبشته معاویه در ام قیس از سال عرب ها نام برده است و نه از سال هجری (اسلامی ). بنا به تاریخ این سنگ نبشته سال یک اعراب برابر است با سال ۶۲۲ (میلادی). شاید برای معاویه که خود زاده سوریه بود سال ۶۲۲، سالی که با شکست ایران از بیزانس در ارمنستان، حکم فرمایی ساسانیان بر اعراب سوریه خاتمه یافت، سال اول عرب ها به حساب می آمد.

در سال ۶۲۸، خسرو دوم پرویز به دست سپهبد شهروراز و پسر این پادشاه، شیرویه، به قتل می رسد. پس از قتل پدر، شیرویه تاج سلطنت را بر سر می گذارد. شیرویه بیمار می شود و در بستر مرگ پسر خود، اردشیر سوم، را به دست پادشاه بیزانس می سپارد. اردشیر سوم را سپهبد معروف ارتش، شهروراز، به قتل می رساند (۶۳۰). در همین سال شهروراز در اروشلیم پس از بازگرداندن صلیب مسیح یک پیمان صلح با هراکلیوس می بندد که طبق آن دولت ساسانی متعهد می شود از مناطق اشغالی (اروشلیم، سوریه و مصر) عقب نشینی کند. قصد هراکلیوس از حمله به ایران تصرف سرزمین های ایران و تیسفون، پایتخت ساسانیان، نبود، بلکه بازگرداندن ساسانیان به خط مرزی که قبل از پیش روی ارتش خسرو دوم پرویز به سمت غرب بین ایران و بیزانس تعیین شده بود. بعد از قرارداد صلح با ایران هراکلیوس اورشلیم و دمشق را ترک کرد:

” Byzantium did not reenter all the ‘ liberate areas,’ and Byzantine control was slight….- a real imperial army was not stationed there, and the border area was not regarrisoned or militarily strengthened with Byzantine tropps”. (۹) 

با وجود اینکه ارتش هراکلیوس دمشق و اورشلیم را ترک کرده بود و حکم رانان عرب خود این مناطق را مانند گذشته (از اوائل قرن هفتم) اداره می کردند و خراج به بیزانس می پرداختند طبری و نویسندگان عرب قرن ۸ و ۹ خبر از جنگ های متعدد (اجنادین و یرموک) اعراب با بیزانس می دهند:

Perhaps there was indeed a great invasion, with battle after battle between tens of thousands of opposing soldiers, over the course of several years (629 to 636 ). But if there were, it would seem that, at the time, nobody noticed. (10)

تا به حال هیچ شی جنگی یا قبرهای دسته جمعی از کشتگان در محل این جنگ های اعراب با بیزانس، یا اعراب با ایران یافت نشده است.
طبری ادامه می دهد که ارتش بیزانس بعد از شکست در یرموک به انطاکیه عقب نشینی و با کشتی این منطقه را ترک می کند.

در ایران شهروراز، به نقل از کریستن سن، به دست سه تن از نجبای ساسانی به قتل می رسد. از زمان قتل خسرو دوم پرویز (۶۲۸) تا به قدرت رسیدن یزدگرد سوم (۶۳۲) تقریبا کشور ایران ۱۰ پادشاه به خود دید. کریستن سن ادامه می دهد: به این ترتیب همه کشور ایران، برای آخرین بار در زیر فرمان یزدگرد سوم درآمد و صورت واحد گرفت. (۱۱) در رابطه با سن یزدگرد سوم در زمان تاج گذاری نظریه های مختلفی بیان شده است؛ دینوری اشاره می کند که یزدگرد سوم در سن ۱۸سالگی تاج گذاری کرده است. به نقل از طبری این پادشاه ساسانی در سن ۲۸ سالگی به قتل رسید و با در نظر گرفتن ۲۰ سال سلطنت باید یزدگرد سوم در سن هشت سالگی تاج سلطنتی را بر سر گذاشته باشد. همچنین اسلام شناس آلمانی، نولدکه معتقد است که یزدگرد سوم در سن هشت سالگی به سلطنت رسید است (سکه های ۱۰ سال نخست سلطنت یزدگرد سوم، به نقل از نولدکه، این پادشاه را بدون ریش نشان می دهند.)

 

نگاهی گذرا به سرزمین و نژاد پارس

خطّه پارس از معدود سرزمین هایی است که در نزد جغرافیادانان جهان باستان همچون بطلمیوس[1]، هکاته[2] و استرابون[3]، اهمیّت داشته و به کرّات از آن در آثارشان نام برده اند. در منابع لاتینی پارس به عنوان سرزمین پارسیان یا سکونتگاه پارسها در جنوب غربی ایران معرّفی شده است[4]. در این منابع نام «پرسیا[5]» یا «پرزیا[6]» به عنوان نام سرزمین فوق به کار برده شده است. در زبان یونان باستان همین نام به مفهوم استان فارس آمده است.

ادامه خواندن “نگاهی گذرا به سرزمین و نژاد پارس”

زنان در دوران اشکانیان

 

پس از انقراض سلسله سلوکیان ( ۷۳ سال حکومت ) که بواسطه یورش اسکندر و تثبیت حکومت یونانیان در ایران پدید آمده بود و باعث پراکندگی اوستا و حاکمیت خط یونانی و … در ایران شده بود ٬ در حدود 250 سال پیش از میلاد، سلسله ی اشکانیان به دست ارشک اول تاسیس شد.
تازه در اواخر اشکانیان بود که خط یونانی از میان رفت و خط پهلوی جایگزین آن شد و ولخش اول اشکانی (۵۱-۷۸ میلادی ) دستور داد تا اوستای پراکنده را از اطراف و اکناف گرد آورند.

جنگ تراژان، نبرد خسرو اشکانی با رومیان

از حدود سالهاى ۲۰ ميلادى به بعد امپراطورى روم رو به ترقى بود حال آن که ايران دوران پارت مرتب ضعيف تر مى شد. پادشاهان اشكانى به سرعت جاى خود را به نفرات بعدى مى دادند و امپراطورى پارت ديگر قدرت يك قرن قبل خود را نداشت.
در اين ميان اما در روم پس از مرگ نروا حاكم بزرگ رومى، تراژان كه فردى اسپانيايى الاصل بود به امپراطورى رسيد. تراژان يك نظامى جنگ ديده بود كه قصد داشت مرزهاى شرقى روم را وسعت دهد و به همين جهت به بهانه دخالت ايران در امور ارمنستان در ۱۱۴ ميلادى با لژيونرهاى ورزيده اروپايى خود عازم سوريه شد.

نگاهی به ایران، به هنگام برآمدن اردشیر بابکان

دو خاندان ساسانی و صفوی را میتوان از دو نظر با یکدیگـر مقایسه کرد: تأسیس حکـومتی یکپارچه و فراگیر در روزگاری که ایران مرکزیتی نیرومند بود و توجه به اهرم مذهب. با این که کمی باید در به کار بردن اصطلاح ملوک الطوایفی ( شبه فدرال ) محتاط بود، در دوره ی اشکـانی دخالت و نظارت مرکـزیت شاهنشاهی در کارهای استان ها یا ساتراپی ها به مراتب کمتر از دوره های پیش بود و کشور کم و بیش به صورت ملوک الطوایفی یا به تعریفی دیگر فدراتیو، ولی بسیار گسیخته اداره میشد. از دور که مینگریم، با همۀ بالندگی آغاز کار اشکانیان به رستاخیزی ملی می مانست، با این که اشکانیان بیش از دو برابر هخامنشیـان فرمان راندند، هرگز نتوانستند ایران هخامنشی را از نظر سازمان اداری و نظامی و اعتبار ملی و جهانی بازبیـابند.

به این ترتیب، با گذشت حدود نیم هزاره از فرمان راندن هخامنشیان، در ذهن کُند آن روزگارانِ کم حافظه، همه چـیز به آرامی دگـرگـون شده و ریخت و هنجاری کاملاً متفاوت یافته بود. پس از اسکندر و اسکندریان، دگرگونی در کرانه های شرقی و غربی ایران نیز یکپارچگی کشور و روابط برون مرزی را تحت تأثـیر قرار داده بود. اگر کـوچندگـان یونانی و قوم های همراهشان به شرق کـشور و قـلمرو افغانـستان امـروزی هنجاری متفاوت داده بودند، رومیان در غرب نه تنها جای یونانیان را گرفته بودند، آنان را به کلی از ذهن منطقه پاک کرده بودند. حتی با نقشی که رومیان در منطقه ارمنستان و آسیای مقدم و میانرودان یافته بودند، به رغم مواج بودن مرزها، ایرانیان را برای نخستین بار تقریباً در مـرزهای طبیعی خود متوقف کـرده بودند و میـانـرودان که در زمان هخـامـنشیـان بخشی حـساس و تعیین کـننده از شـاهنشـاهی بود تقریباً از دست رفته بود.

این دگرگونی ها با این که از نتایج حـمله ی اسکندر بود، با شیوه ی سپاه گردانی اشکانیان و همچنین بی علاقگی آنان به قـلمروهای فرهنگی بیگانه نیز در پیوند بود. وگرنه پس از شکست تاریخی کراسوس از سپهبد رستم سورن، میشد به روابط ایران و روم آهنگی دیگر بخشید. در کنار نبود دینی رسمی در ایـران دوره ی اشکـانی، یا بی عـلاقگی این خـاندان به دینی رسمی، پیـشرفت ادیـان ابراهیمی همچون یهود و مسیحی، که در زمان اشکانیان پدیدار گشته بود، در میانرودان نیز سبب تمایل روزافـزون مردم مرزهای غربی کشور به غـرب می شد.

برای نمونه ایـزد، شاهک اوسروئِنِه، پنج پسر خود را برای تربیت به رُم فرستاد و حتی اشکانیان درگیر با رومیان برخی از شاهزادگان خود را برای اقامتی درازمدت به رم فرستادند. اکـنون مسیحیت، که در آسیای مقدم زاده شده و دینی بومی بود، با غرب و به عبارت دیگر با اروپا مترادف شده بود و رومیان خود را متولی مسیحیت می دانستند. چنین است که واتیکان پایتخت جهان مسیحیت قلب رم را تسخیر کـرده است. و چنیـن است که رم فرمانـدهی جـنگ های درازمدت صلیبـی ( چـلیـپـی ) را برای غرب به عـهـده گـرفت.

همزمان با پیدایش مسیحیت، در کرانه های شرقی ایران ( باختر ) نیز دین دیگری در برابر آئین زرتشت قد علم کرد؛ و آن دین بودا بود. در این جا آئـین بودا رخنه ای قابـل توجه کرد و حتی توانست با نـقش فرهنگی خود هنر قندهاری را پدید آورد، که هنری مذهبـی است.
( از نقش آئین بودا در عرفان در دوره ی اشکانی، اگرهم این عرفان در دوره ی اسلامی راه مستقلی را برای خود یافت،نمیتوان صرف نظر کرد. هم ریشه بودن « بُت » و « بودا / بوتا » خود حقیقتی را در پشت خود پنهان دارد. در زمان فرمانروایی دینی و یکتاپرستانه سـاسـانیـان از رخنه ی آئـین بودا به ایران، به شدت جلوگـیری شد و حتی بودائـیان مورد تعقیب و آزار قرار گرفتند. )

مـا آگـاهی چندانی از نگـرانی مردم جامعه ی اشکـانی نداریم، ولی پیداست که رخنه یا عرض اندام سه دیـن بزرگ در پیـرامون ایـران می توانسته است سبب نگرانی ایرانیان شود و آنها را به عکس العمل وا دارد.

( از همین روست که اردشیر پاپگان آئین زرتشت را برای کشور رسمی میکند ). و پیداست که ایرانیان میتوانسته اند گناه را متوجه شاهان اشکانی کنند، که خود به خود به سبب ناتوانی در فراهم آوردن قـدرت مرکزی نیرومند، بویژه در اواخر این دوره، ناگزیر از تحمل بار منفی بزرگی بودند. البته نباید نقش مُغـان و روحانیان را در فراهم آمدن واکنش ها ناچیز انگاشت.

ما، جز اینها و جز آرزوهای پنهان ایرانیان در یَـشت ها ( بخشی از اوستای به اصطلاح متأخـر )، چیـزی درباره ی اوضاع اجـتماعی ایـران  به هنگام خیـزش اردشیـر پاپگـان نداریم؛ ولی توجه به دیـن در آغاز کار میتواند ناشی از درک هوشمندانه روح زمان باشد، که اردشیر از آن بهـره مند بوده است. پس میتوان نتیجه گرفت که ایـران در پایان کار اشکـانیان از نظر دینـی و آرامش مدنـی اوضاع بد و نابسامانی داشته است.

نباید فراموش کرد که بازرگانی ایران با همسایگان نیز به سبب قرار گرفتن در محاصره ی سه دین بزرگ یهود، مسیحیت و بودایی و همچنین غیبت یک فرمانروایی یکـپـارچه و نیـرومند نمـی تـوانسته است تکـاپوی سنتی و راحت خود را داشتـه باشد. در اواخر دوره ی اشکانی  حتی نمی توان از یکپـارچگی صوری سخن گفت. حتماً پیشه وران پائین دست این بازرگانی نیز ناراحتی های خاص خود را داشته اند.

دورۀ پرشکوه ساسانی، واپسین دوره ِ ایران باستان. دوره ای که فصل تاریخ سیاسی و فرهنگی ایران باستان و  میراثی برای ایران دورۀ اسلامی شد.

آبشخور:
تاریخ ساسانیان ؛ پرویز رجبی
پژوهشی از علیرضا کیانی ؛ تاریخ فا

نهضت پرنی ها

حدود 250 پیش از میلاد پرنی ها به ناگهان به سرداری ارشک ( اشک / آرش ) از خاک ترکمنستان امروزی به سمت جنوب سرازیر شده و پس از غارت استانهای مرزی وارد خاک اصلی ایران پارس شدند. این بار پرنی ها به جای آریا هرات و مرو به نسا، واقع در جلگه های حاصلخیز اترک حمله کردند.

ارشک از این واهمه داشت که از عهدۀ استحکامات این دو شهر برنیاید. ارشک در سال 247 پیش از میلاد در شهر آساک، نزدیک قوچان امروزی در حوزۀ نسا، از سوی پرنی های پیروز به شاهی برگزیده شد. اشک آباد، که امروزه با نام عشق آباد پایتخت جمهوری ترکمنستان است، می تواند نشان خوبی باشد از نخستین شهر اشکانیان. موقعیت اشک آباد را در پناه کوه های شمال خراسان، که شهر را در زمان سلوکی از درون ایران در امان نگه می داشت، نمی توان نادیده گرفت. با به حکومت رسیدن ارشک، که باید او را یکی از مهمترین چهره های تاریخ ایران نامید، دودمان اشکانیان با کمک مستقیم و رستاخیز پرنی های آریایی/سکایی تأسیس شد.

پس از ارشک یکم دیگر شاهان این سلسله نیز به پاس احترام ارشک/اشک خود را ارشک/اشک نامیدند. به قول گیرشمن پیروزی پرنی ها، پیروزی کوچ نشینان بر ماندگارترین روستایی و شهری بود و با اینکه اشکانیان چندین سده بر ایران فرمانروایی کردند، هرگز شکاف میان کوچ نشینان و ماندگاران پر نشد.

پیوند مستقیم اَپـَرنه با اَوَر- شَترو ( اَپـَرشهر، اَبـَرشهر و اَوَرَنک ) در بُندِهِشن که مارکوارت به میان کشیده است و ایران شناسانی چند به آن استناد و یا اشاره کرده اند ، هنوز با مدارک موجود قابل دفاع نیست. مگر اینکه اَبـَرشهر نیشابور را شهری از منطقۀ اَپـَرنه بدانیم.

در اشارۀ کریستین سن به این شهر، آنجا که شاهپور پس از پیروزی بر پهلیزگ، شاه تورانی؟! شهر نوشاهپور را در محلی که جنگ روی داده است، بنا میکند، این نکته دارای اهمیت است که کریستین سن این شهر را کرسی استان اَبـَرشهر یعنی ناحیۀ پَرَنی ها میخواند. اینکه آیا در زمان اشکانیان به پاس یاری های پَرَنی ها ایالتی به نام آنها خوانده شده است هنوز به درستی روشن نیست.

در سنگ نبشتۀ شاهپور یکم در کعبه زرتشت، در پهرست استانهای زیر فرمانروایی شاهپور از اَپـَرخشَتر ( اَپـَرشهر ) نام برده شده است و همین استان در متن یونانی سنگ نبشته با عبارت « همۀ بخش های بالا » آمده است.

آبشخور:
تاریخ اشکانیان ؛ پرویز رجبی
پژوهشی از علیرضا کیانی ؛ تاریخ فا

فرمانروایان و نظام اداری در دوره ساسانیان

( شهرداران، واسپوهرگان، وَزُرگان و آزادگان )

در روز 28 آوریل 224 میلادی اردوان پنجم به ضرب نیزۀ اردشیر پاپگان از اسپ افتاد و نظام کشورداری و بافت اداری بسیار سادۀ اشکانیان « ارشکیان » هم به کلی از هم پاشید. هخامنشیان فرمانروایی بزرگی را در فلات ایران و پیرامون آن بنیان نهادند و اشکانیان از این فرمانروایی به قدر امکان پاسداری کردند، ولی ساسانیان کار را تمام کردند و به فرمانروایی بزرگی که بدون شک میراثی هخامنشی بود، هویتی ملّی دادند.

برای نخستین بار نام ایران، نه مانند زمان هخامنشیان بصورت نام قومی آریائی و ایرانی، بلکه بصورت یک کشور مطرح شد و در سنگ نبشتۀ شاهپور یکم  با نام ( ایران ) در کعبه زرتشت، به ثبت تاریخی رسید. گزیدن جای این سنگ نبشته به تنهایی برای خودآگاهی مؤسسان فرمانروایی ساسانی از برنامۀ پیش رویشان خبر میدهد.

کعبه زرتشت و پیرامون آن از مقدّس ترین مکان های روزگار هخامنشیان بود و جایی بود که سکوت پرصلابت تشییع پیکر داریوش بزرگ را تجربه کرده بود. شاید نه در زمان هخامنشیان و نه در روزگار اشکانیان حماسه سرایی مانند فردوسی بزرگ نمیتوانست با همان درون مایه ای که فردوسی در نخستین سده های دورۀ اسلامی داشت قلم به دست بگیرد. به عبارت دیگر، یکی از ویژگی های دیگرگونۀ ساسانیان بستر تاریخی جذابی بود که فردوسی در آن می غنود.

شاید بتوان حکومت ساسانیان را جمع بندیِ حکومت های هخامنشیان و اشکانیان دانست. یعنی نوزادی که کوروش بزرگ بر جای گذاشته بود در زمان ساسانیان بالغ شد. حاصل بی درنگ این بلوغ، تمرکز قدرت و ایجاد دین رسمی بود، که بد یا خوب به شیوه ای ثابت تبدیل شد.

در مقایسه با فرمانروایی های هخامنشی و اشکانی، فرمانروایان در دورۀ ساسانی به مراتب مستبدتر و خودرأی تر بودند. هخامنشیان و اشکانیان علاقۀ زیادی به دخالت در امور دینی و زندگی فردی و خانوادگی مردم زیر دست خود نداشتند. در نتیجه نیازی هم به قوانین بی شماری که تنظیم کنندۀ رابطۀ دولت با مردم از نظر دینی و اجتماعی باشد وجود نداشت. حاصل برداشت ویژه ای که ساسانیان از دین و دولت داشتند، تمرکز قدرت و حاکمیت مطلق دین رسمی بود که خود به خود به دگرگونی همه جانبۀ نظام اداری می انجامید. افزون شدن طبقۀ چهارم به طبقات سه گانه یکی از عوارض این دگرگونی بود.

توجه به این نکته ضروری است که منظور از دین، دینی است که آن را برای دورۀ ساسانی، با توجه به برخی از بدعت ها، به اصطلاح زرتشتیگری مینامیم.

فرمانروایی ساسانی با این نظریه که دین و حکومت تکیه گاه یکدیگرند، بدون اینکه خود را پاسخگوی کسی بداند، در تمام قلمرو قدرت سیاسی خود دست به تبلیغات دینی زد. در یکی از نوشته های سریانی [1]  آمده است، که اردشیر پاپگان فرمان داد تا به پاس ایزدان « فرشتگان » آتشکده های تازه برپا شود. مقام ایزد مهر، از همهء ایزدان بالاتر بود. اردشیر بسیاری از پیروان دیگر دین ها را به ستایش مهر و پرستش ( پرستاری ) اورمزد واداشت. اردشیر با شاه و دستِ خدا خواندن خود، با صراحت تکلیف حکومت را روشن کرده بود.

شاهپور یکم در سنگ نبشتۀ حاجی آباد مینویسد، که او در حضور شهرداران « شاهان »، واسپوهرگان « شاهزادگان »، وَزُرگان « بزرگان » و آزادگان، تیر خود را رها کرده است. به این ترتیب خیلی ساده تکلیف نام مقامات بالای کشور و ترتیب آنها روشن میشود. مهر نَرسی پسر شاهپور هم این ترتیب را در سنگ نبشتۀ پایکولی رعایت میکند. در متن یونانی سنگ نبشتۀ پایکولی، شهرداران همان شاهک های محلی ( از میان شاهزادگان ) هستند که عنوان شاهنشاه با تکیه بر حضور آنان و رأس آنان درست شده است؛ شاهنشاه: شاه شاهان.

واسپوهرگان با توجه به متن یونانی از هموَندان ( اعضاء ) خاندان ساسانی هستند، بدون اینکه مستقیماً از بَرِ شاهنشاه باشند. وزُرگان سران مهمترین خاندان های شاهنشاهی و سرانجام آزادگان دیگر بزرگان و به اصطلاح شریفان و نجیبان کشور هستند. در بیانیۀ شاهپور یکم نام هموندان معاصر این چهار گروه با مقام و وظایفشان در دربار و کشور آمده است. نَرسی در پایکولی نشان میدهد که شاهنشاه و نجبـا با شبکه ای از وظایف و وابستگی های متقابل و همچنین منافع مشترک با یکدیگر در پیوندی پیوسته و اجتناب ناپذیر هستند.

آمیانوس مینویسد، هنگامی که آنتونینوس فراری از دربار کنستانتینوس را در اُردوی زمستانی شاهپور دوم به حضور آوردند، افتخار بر سر نهادن تیارا را به او دادند. این کلاه به ایرانیان لایق اجازه میداد که بر سر سفرۀ شاه بنشینند و هم سخن او شوند. البته از نوشتۀ پروکوپیوس میدانیم که این هنجار در اواخر دورۀ ساسانی منسوخ شد. در این زمان اعتبار بلندپایگان بیشتر ناشی از تبار خود آنان بود تا موهبتی شاهانه. قباد در نظر داشته است که از دادن مشاغل به بیگانگان خودداری کند و کارها را به کسانی بسپارد که خاستگاه خانوادگیشان اجازه میداد.

آمیانوس دربارۀ تیارا میگوید که رنگ و نشانی که بر روی تیارا نشانده میشد نیز در نشان دادن درجه و مقام، نقش تعیین کننده ای داشت. افزون بر این هریک از بزرگان کمربند و حلقه و یراق ویژه خود را داشت. تئوفیلاکت با تأکید مینویسد که ارزش و اعتبار عنوان اعطایی از نام و تبار شخصی بیشتر بود.

خسرو انوشَه روان دادگر پس از سرکوبی نهضت شورشی مزدک، ظاهراً برای مقابله با عواقب اقتصادی این نهضت، نظام اجتماعی، سیاسی، اداری و نظامی کشور را به کلی دیگرگون کرد. به گزارش طبری [2] از این دگرگونی ها چنین پیداست که دربارۀ اصلاحات اجتماعی و اداری و مدنی زمان خسرو انوشَه روان اغراق نشده است. دگرگونی های همه جانبۀ نوشیروان قدرت هایی را نیز پدید آورد. مانند اسپهبُدان با مرزهای تازه. مهار این قدرت ها تنها از دست شخصی مانند انوشیروان ساخته بود.

شورش بهرام چوپینه از خاندان مهران در زمان پیروز چهارم و خسرو پرویز از نمونه های بارز این تحول نو بود. بهرام چوپینه پایه های فرمانروایی خاندان ساسانی را لرزاند و در پایان فرمانروایی ساسانیان دیدیم که اسپهبُدان و بزرگان به بازی چترَنگ ( شطرنج ) با شاهان واقعی پرداختند و از ناشی گری آنان شاهی پس از شاهی دیگر مات شد. سرانجام دو زن نیز به سبب قحط الرجال واقعی برای نخستین بار به حکومت ایران دست یافتند و آنها هم به زودی مات شدند.

گزارش مسعودی [3] دربارۀ منصب های گوناگون دورۀ ساسان بسیار سودمند است. او از پنج منصب نام میبرد که دارندگانشان واسط میان شاه و رعیت بودند. نخست و مهمتر از همه موبد بود که مقامی بالاتر از هیربُد بود و موبدِ موبدان، که در حد پیامبران بود، مقام قاضی القضاتی را داشت. منصب دوم وزیر بود که بزرگ فرمدار خوانده میشد. سوم اسپهبُد بود. چهارم دبیربُد بود که سالار امور دیوانی و نگهبان دفتر و دستک کشور بود و پنجم تخشه بُد بود که سالاری پیشه وران، کشاورزان و کاسبان را داشت و واستریوشان سالار نیز خوانده میشد. افزون بر این ، چهار مرزبان هر کدام مسئول نگهبانی از یک چهارم از مرزهای کشور بودند. مسعودی در ادامه مینویسد که ایرانیان کتابی دارند که منصب های کشور را در آن مینویسند. در این کتاب نام ششصد منصب مرتب شده است.

با این که در دورۀ ساسانی قانونی بیرون از چهارچوب اخلاق و سنت زرتشتی « زرتشتیگری » شناخته نمیشد، هرگز قانونی هم وجود نداشت که در همه جا و برای همه کس اعتباری یکسان داشته باشد! کتاب ماتیگان هزاردادِستان با ساخت و بافت و هنجاری که دارد گونه ای راهنما برای یافتن اصول کلی بوده است و در جزئیات سرانجام هر قاضی و داوری برداشت، تعبیر، تفسیر و نظر خود را داشته است. در منابع موجود جز روایات افسانه آمیز تقریباً چیزی دربارۀ نظام داوری کشور نیامده است.

با این همه به نظر میرسد که هرچه از پایتخت، یعنی جایی که شاه حضور دارد و مراکز قدرت فاصله بگیریم، هنجار داوری نیز دگرگون میشود و قانونمندی متفاوتی، برابر با سنت های بومی، رایج میشود. در عوض مانند امروز کدخدامنشی در داوری رونق بیشتری میگیرد. در هر حال قانون وراثت و تجارت در روزگار ساسانیان بسیار پیچیده و سختگیر بود و همین قانون است که بسیاری از مواد خود را برای جامعه اسلامی به ارث گذاشته است.

آبشخور:
1 ( پیگولِوسکایا، شهرهای ایران، 22 )
2 ( تاریخ طبری، 464/2 به بعد )
3 ( مسعودی، التبیه و الاشراف، 98-97 )
تاریخ ساسانیان ؛ پرویز رجبی
پژوهشی از علیرضا کیانی ؛ تاریخ فا