مجموعه قوانین یوستی نیانوس

مجموعه قوانین یوستی نیانوس

نگارنده : مرتضی حماسی

یوستی نیانوس اول از جمله حامیان بزرگ هنر و معماری بیزانس بود ، که یکی از طرح های ساختمانی او کلیسای سانتا سوفیا بود . اما یوستی نیانوس بیش از صرفا یک بنا کنندۀ کلیسا و ساختمان های عمومی بود . او طی دورۀ طولانی فرمانروایی اش از 527 تا 565 ، قوانین امپراطوری را یکسان ساخت و بخش هایی از امپراطوری روم غربی دوباره فتح کرد .
یوستی نیانوس ، برخلاف اکثر امپراطوران پیشین ، اشراف زاده نبود . در واقع ، این امپراطور در سال 482 در خانواده ای دهقانی نزدیک ساردیکا در عمق شبه جزیرۀ بالکان در چند صد مایلی شمال غربی قسطنطنیه به دنیا آمده بود . اصل و نسبش می تواند توضیح دهد که چرا او در مقام امپراطور ، هر چند تجمل و تشریفات را دوست داشت ، قابل دسترس نیز بود : « چرا که حتی مردان طبقۀ فرودست و به کلی گمنام آزادی کامل داشتند که نه تنها به پیشگاهش بیایند بلکه با او گفتگو کنند » . (1)

عمویش ، یوستینوس اول ، فرماندۀ نگهبانان کاخ بود و هنگامی که امپراطور آناستاسیوس اول در سال 518 درگذشت ، یوستینوس به عملیات موفقیت آمیزی دست زد تا فرمانروای جدید بیزانس شود . یوستینوس پیش از آن یوستی نیانوس را به قسطنطنیه آورده و این جوان ، پیش از آن که چندین سال را در سپاه سپری سازد ، در آن جا تحصیل کرده بود . یوستینوس اول پیرمردی بود که تفریح را کار ترجیح می داد . از این رو برادرزادۀ جاه طلب و باهوش خود را مسئول ادارۀ امپراطوری کرد . در سال 527 که یوستینوس درگذشت ، یوستی نیانوس یک مدیر با تجربۀ امپراطوری بود .
تجربۀ یوستی نیانوس ، همراه با هوش و میل شدیدش به سختکوشی ، از او فرمانروایی بسیار لایق ساخت . او تمام طول روز از بام تا شام را صرف کار و تلاش می کرد . افزون بر وظایف متعارفش ، برای تحصیل قانون ، معماری ، موسیقی ، شعر ، دین ، و فلسفه نیز وقت پیدا می کرد . چنان که تاریخ دان ویل دورانت می نویسد : « ذهنش پیوسته فعال بود و به طرح های بزرگ و جزئیات کوچک به یکسان توجه داشت » . (2)

شهبانو تئودروا

 

یوستی نیانوس اول در ادارۀ امپراطوری از یاری ارزشمند همسر و ملکه اش تئودورا برخوردار بود . تئودورا نیز مانند شوهرش عضو طبقۀ اشراف نبود . پدرش تریبت کنندۀ خرس و خودش بازیگر و رقصنده بود . هوش و لیاقت شهبانو تئودورا موقعیتی تقریبا به قدرتمندی موقعیت شوهرش ، یوستی نیانوس ، برایش به ارمغان آورد ، اما دیدگاه های سیاسی متفاوت آن دو غالبا آن ها را از هم دور می کرد .

این گذشته او را از تبدیل شدن به یکی از قدرتمند ترین افراد در امپراطوری بیزانس باز نداشت . باهوش ، شوخ طبع ، و جاه طلب بود و استعداد خوبی در امر سیاست داشت . شوهرش توانایی های او را به رسمیت می شناخت و عملا او را در فرمانروایی امپراطوری شریک کرد . می گفت :

« خداوند همسری به من بخشیده است که در تصمیم گیری [ در امپراطوری ] با من شریک و همراه است » . (3)

 

یک موزائیک کاری که تئودورا و ملازمانش را نشان می دهد . توصیۀ تئودورا به یوستی نیانوس کمک کرد تا ، پس از آن که دو حزب سیاسی را تا سرحد شورش خشمگین ساخت ، تاج و تخت خود را حفظ کند


از آن جا که یوستی نیانوس به « آبی ها » تعلق خاطر داشت و تئودورا به « سبز ها » ، این دو غالبا در دو جهت مخالف تلاش می کردند . یک بار ، آنتیموس ، اسقف اعظم قسطنطنیه ، از فرمان یوستی نیانوس سرپیچی کرد . امپراطور اسقف اعظم را از شهر تبعید کرد ، اما ملکه که احساس می کرد این حکم منصفانه نیست ، آنتیموس را به مدت دو سال در اقامتگاه خود پنهان کرد ، در حالی که می کوشید حکم تبعید را لغو کند . تئودورا ، پس از آن که تلاش هایش ناکام ماند ، آنتیموس را به تبعید فرستاد ، یعنی در کاخ خودش در آن سوی بوسفور ، که تنها سه کیلومتر از قسطنطنیه فاصله داشت ، اقامت داد . با این حال ، نقشه های تئودورا هر چقدر هم در کار یوستی نیانوس اخلال ایجاد می کرد ، امپراطور با ملاطفت و شکیبایی آن را می پذیرفت .

شورش نیکا

این تئودورا بود که یوستی نیانوس را در جریان بزرگ ترین بحران امپراطوری اش ، شورش نیکا در سال 532 ، نجات داد . در زمانی که « آبی ها » و « سبز ها » شکلی کاملا نادر با هم از در همکاری برآمده بودند ، یوستی نیانوس خشم هر دو حزب را برانگیخت که باعث برپایی شورش شد . ده ها هزار نفر با خشم و خشونت در خیابان های شهر به راه افتادند ، نگهبانان و دیگر مأموران حکومت را به قتل رساندند و بسیاری از ساختمان های دولتی و عمومی را به آتش کشیدند . شورشیان همچنان شهر را به هم می زدند ، فریاد بر می آوردند « نیکا » ، که واژه ای یونانی به معنای « پیروزی » بود .

به گفتۀ تاریخ نگار بیزانسی پروکوپیوس ، تنها تئودورا بود که با سخنان زیر یوستی نیانوس را شرمسار ساخت و باعث شد او از نقشۀ فرار از شهر و در نتیجه از دست دادن تاج و تختش دست بر دارد :

« نظر من [ تئودورا ] این است که اکنون زمان مناسبی برای فرار نیست ، هر چند این کار موجب ایمنی است . برای مردی که امپراطور بوده شایسته نیست که آواره شود . هرگز مباد که من از این جامۀ ارغوانی [ نشان سلطنت ] جدا شوم و مباد روزی که کسانی که به دیدارم می شتابند مرا ملکه نخوانند . این که اگر امپراطور به نجات خویش آرزومند است ، چنین کاری دشوار نیست . چون پول فراوان داریم ، دریا در برابر ماست و کشتی ها آماده . اما به این بیندیش که پس از این که نجات یافتی ، این احساس در وجودت رخنه نخواهد کرد که ای کاش مرگ را ترجیح می دادی . تا آن جا که من مربوط است ، به یک ضرب المثل قدیمی علاقه مندم که می گوید : سلطنت کَفَنی است پر شکوه » . (4)

یوستی نیانوس ماند ، نخست از یکی از دستیارانش خواست که به رهبران « آبی ها » رشوه دهد تا « سبز ها » را رها کنند . سپس سردار بلیزاریوس اکثر شورشیان را در ورزشگاه قسطنطنیه به دام انداخت و حدود سی هزار نفر از آنان را کشت و به شورش پایان داد . در آن زمان چنین کشتار گسترده ای سؤال برانگیز نبود ، چرا که فرمانروایان بیزانس به ندرت نسبت به دشمنان خود ترحم نشان می دادند .

اصلاح قوانین

بدین ترتیب ، یوستی نیانوس با پیروی از توصیۀ تئودورا تاج و تخت را خود را نجات داد . او پس از شورش نیکا دستور بازسازی شهر را که به شدت تخریب شده بود صادر کرد و به یکی از علایق بزرگش ، اصلاح مجموعۀ قوانین حقوقی روی آورد .
قوانین امپراطوری آمیزه ای از قوانین مدنی روم ، قوانین جداگانۀ هر منطقۀ امپراطوری ، احکام قضاوت ، و فرامین امپراطور بود . این مجموعۀ قوانین چنان آشفته بود که هیچ کس از آن سر در نمی آورد . یوستی نیانوس می خواست به این سردرگمی پایان دهد و یک مجموعۀ قوانین یکپارچه و رسمی پدید آورد . چنان که امپراطور نوشت :

« ما [ یوستی نیانوس ] دریافته ایم که سازماندهی کلی قوانینی که از زمان پایه گذاری شهر روم تا به امروز به ما رسیده چنان آشفته و در هم است که در حد درک و فهم انسان نیست ؛ و ما برای بررسی آن چه شاهزادگان پیشین به تصویب رسانده بودند تا قوانین اساسی خود را اصلاح و آن ها را قابل فهم تر سازند آغاز کنیم » . (5)

به نقل از کتاب عقاب ، هلال ، و صلیب ، امپراطور به رئیس بررسی قوانین دربارۀ وظایف کمیتۀ اصلاح قوانین این گونه دستور می دهد :

« ما به شما فرمان می دهیم که کتاب های مربوط به قوانین رومی را که قضات دوران باستان تهیه کرده اند بخوانید و بازبینی کنید به طوری که بتوان تمام جوهر و اساس [ این کتاب ها ] را گرد آورد ، و هیچ قانون همانند یا متضاد با یکدیگر باقی نماند [ و ] خلاصه ای از آن ها فراهم آید که جای همه را بگیرد .
ما کلیۀ قوانین را در پنجاه کتاب تقسیم خواهیم کرد ؛ و تمام قوانین باستانی را که طی 1400 سال به صورتی آشفته و نامنسجم بوده اند در این پنجاه کتاب پیش گفته خواهیم گنجاند . همۀ مؤلفان حقوقی از اختیار برابری برخوردار خواند بود و هیچ کدام بر دیگری رجحان نخواهد داشت ، چرا که هیچ کدام برتر یا کهتر از دیگری نیست .
به هیچ وجه به شما اجازه نمی دهیم قوانینی را ضمیمه کنید که در آثار باستانی ظاهر و اکنون از دور خارج شده اند ؛ چرا که تنها مایلیم آیین حقوقی ای متداول شود که بیش ترین کاربُرد را داشته یا سنت دیرپایی را بر جا گذاشته باشد .
مایلیم [ که ] از میان آگاهان به قوانین از این پس هیچ کس جرئت نکند هیچ شرح و تفسیری [ بر آن ] بیفزاید ، و با تلخیص کار پیش گفته ، چنان که در ادوار پیشین انجام می شد ، سردرگمی ایجاد کند
» . (6)

مجموعه قوانین یوستی نیانوس

یوستی نیانوس یک حقوق دان مشهور به نام تربیونیانوس را به ریاست هیئتی مرکب از ده کارشناس حقوقی برای مطالعۀ قوانین بیزانس منصوب کرد . تریبونیانوس و هیئت همکارش ، پس از خواندن ده هزار کتاب قانون ، مجموعه قوانین حقوقی تازه ای را به نام « کورپوس یوریس کیویلیس » یا « کودکس یوستی نیانوس » [ مجموعۀ قوانین یوستی نیانوس ] تهیه کردند که در سال 529 جایگزین مجموعۀ قوانین پیشین امپراطوری گردید . بعدا ، این مجموعۀ قوانین توسعه یافت تا فرامین یوستی نیانوس را در بر گیرد . تریبونیانوس ، به منظور کمک به دانشجویان حقوق در مطالعۀ این مجموعه قوانین ، یک کتاب درسی به نام آموزشگاه ها نیز نوشت .
این هیئت ، افزون بر مجموعه قوانین ، تمام احکام و آرای قضات پیشین رومی و بیزانسی را گرد آورد . این آرا می بایست در قضاوت در پرونده های جدید مورد استفاده قرار می گرفت . تریبونیانوس و دیگران در این گردآوری خیلی گزینشی عمل کردند . آن ها تنها آرایی را منظور داشتند که با اقتدار امپراطور تعارض پیدا نمی کرد و برای این منظور هر جا لازم بود عبارات را تغییر می دادند . آن ها برخی احکام را نیز تغییر دادند تا آن ها را با آیین و تعالیم مسیحی همسو سازند .
سرانجام ، تمام کار این هیئت به عنوان « مجموعۀ قوانین مدنی » منتشر شد ، هر چند هنوز به عنوان « مجموعۀ قوانین یوستی نیانوس » مشهور است . در حالی که مجموعۀ قوانین اولیۀ یوستی نیانوس به زبان لاتین بود ، اما مجموعۀ قوانین نهایی به زبان یونانی نوشته شد ، که تا پایان عمر امپراطوری در قرن پانزدهم زبان رسمی قوانین امپراطوری باقی ماند .

 

سرشت این مجموعۀ قوانین

مجموعه قوانین یوستی نیانوس در بسیاری جهات یک طرح کلی از جامعۀ بیزانسی بود و در دو مفهوم ریشه داشت : نخست این که همۀ قوانین از امپراطور منشأ می گیرد و دوم این که همه قوانین می باید بر مسیحیت ارتدکس ، یعنی مذهب رسما پذیرفته شده ، مبتنی باشند . این مجموعۀ قوانین حکم می کرد که شهروندان ، یعنی کسانی که آزاد زاده شده اند ، اشخاص بلند پایه یا عوام هستند . برده داری را به رسمیت می شناخت و هر چند آزادسازی بردگان را تشویق می کرد ، اجازه می داد دهقانان بی نوا از فرط درماندگی فرزندان نوزاد خود را به بردگی بفروشند . حکم می کرد که هر کشاورزی که برای بیش از سی سال در زمینش بماند باید خود و فرزندش برای همیشه در آن زمین ماندگار شوند ، که این باعث پیدایش طبقۀ سرف ها [ رعیت وابسته به زمین ] شد . سرف هایی را که بدون اجازه ارباب زمین خود را ترک می کردند می شد درست مانند بردگان بازگرداند . اما این مجموعۀ قوانین از برخی حقوق فردی نیز حمایت می کرد ، به ویژه هنگامی که به ارث یا مالکیت مربوط می شد . بر اساس قوانین یوستی نیانوس ، زن می توانست از دارایی ارث ببرد و اگر شوهرش می مرد ، می توانست سرپرستی فرزندانش را بر عهده گیرد . همچنین زنان اگر مرتکب زنای محصنه می شدند دیگر به مجازات مرگ محکوم نمی شدند ، هر چند مردان محکوم می شدند . تجاوز به عنف مستوجب اعدام بود و اموال متجاوز مصادره و به قربانی اش داده می شد .
در ابتدا ، تنها دلیلی که برای طلاق در این مجموعۀ قوانین به رسمیت شناخته می شد ورود زن یا شوهر به دیر یا صومعه بود . اما اعتراض هایی صریح باعث شد دلایلی دیگر برای طلاق وارد این مجموعۀ قوانین کنند . تا پس از مرگ یوستی نیانوس ، طلاق با رضایت طرفین در مجموعۀ یوستی نیانوس جایی نداشت ؛ اما در دوران زندگی او ، یک زن فی المثل در صورتی که شوهرش بی وفا بود یا او را به دروغ به زنا متهم می کرد یا در صورتی که او را در بند نگه می داشت ، می توانست طلاق بگیرد .

محاکمه و مجازات

بر اساس مجموعۀ قوانین یوستی نیانوس ، کسی را که به جرمی متهم می شد تنها به دستور قاضی می شد به زندان انداخت . پس از زندانی کردن می بایست محاکمه در فرجۀ معینی آغاز می شد . محاکمه می بایست یک قاضی منصوب از طرف امپراطوری انجام می داد . وکلا می بایست به کتاب مقدس قسم می خوردند که از موکلان خود به خوبی دفاع کنند ، در حالی که موکلانشان می بایست به درستی مدعایشان سوگند یاد می کردند .
متهمانی که مقصر شناخته می شدند با مجازات های متعددی مواجه بودند . ممکن بود جریمه شوند یا بخشی از تمام دارایی خود را از دست بدهند . برخی مجازات های سنگین تری وجود داشت ، هر چند قضات دادگاه می توانستند ملایمت نشان دهند و به مجازات های کم تری حکم کنند ، مثلا ، مأموران متقلب وصول مالیات یا بدعت گذارانی که دربارۀ وحدت طبیعت می نوشتند می بایست یک دستشان قطع شود . بینی برخی از متخلفان قطع می شد و برخی ها را نیز کور می کردند . جرایم مختلفی مجازات مرگ را از راه گردن زدن ، به صلیب کشیدن ، یا زنده سوزاندن را به همراه داشت . مردان همجنس باز پس از شکنجه ، قطع عضو ، و نمایش عمومی ؛ اعدام می شدند . اما زنان همجنس باز در این مجموعۀ قوانین نادیده گرفته می شدند .
سرانجام دیگر جوامع اروپایی در دورۀ رنسانس از مجموعۀ قوانین یوستی نیانوس تقلید کردند و این مجموعۀ قوانین تا به امروز در اروپا بخشی از بسیاری از مجموعه قوانین حقوقی باقی مانده است . پژوهشگر یکاترینا کریستو فیلوپولو می نویسد : 

« کار سترگ یوستی نیانوس در تدوین قوانین شالودۀ مجموعه قوانین اروپا را تشکیل داد . این کتابی است که پس از کتاب مقدس بیشترین تأثیرات را بر بشریت داشته است » . (7)

مجموعه قوانین یوستی نیانوس ، چنان که در تصویر دیده می شود ، در اصل به زبان لاتین نوشته شد و بعدا به یونانی ترجمه گردید . پایۀ اصلی این مجموعۀ قوانین این بود که همۀ قوانین از امپراطور منشأ می گیرد و باید با تعالیم مسیحی همسو باشند


پی نوشت و آبشخور :

1 – بنگرید به :

Sacret History . Translated by Richard Atwater . Ann Arbor : Universtity of Michigan Press , 1961

2 – بنگرید به :

Durant , The Age of Faith

3 – بنگرید به :

Quoted in Christophilopoulou , Bizantine History

4 – بنگرید به :

In History of Wars , Quoted in Brinton , A History of Civilization

5 – بنگرید به :

Justinian , The Civil Law . Translated by S. P. Scott. Quoted in Charles T. Davis , ed., The Eagle , the Crescent and the cross : Sources of medieval History , Vol, I ( c. 250-c. 1000 ) . New York : Appleton – Century – Crofts , 1967

6 – امپراطوری بیزانس ، جیمز آ. کوریک ، ترجمۀ مهدی حقیقت خواه ، تهران : ققنوس ، 1383 ، برگۀ 73 .
7 – بنگرید به :

Quoted in Christophilopoulou , Bizantine History


کلیسای سانتا سوفیا

کلیسای سانتا سوفیا

نگارنده : مرتضی حماسی

istanbul_hagia_sophia_25


معماری از همۀ هنرهای بیزانسی برجسته تر بود . معماری اصیل بیزانسی در دوران فرمانروایی امپراطور یوستی نیانوس اول در قرن ششم میلادی آغاز شد . پس از بلوای گستردۀ آبی ها – سبز ها (1) در سال 532 ، تمام بخش های قسطنطنیه به صورت ویرانه های در آتش سوخته بر جا ماند . یوستی نیان به زودی یک برنامۀ گستردۀ بازسازی را آغاز کرد . اما امپراطور برگردانِ ساختمان های ویران شده را نمی خواست ، بلکه چیزی تازه و بهتر می خواست . از این رو خواستۀ یوستی نیان طرح های ساختمانی ای سر برآورد که ، هرچند وامدار گذشته رومی و حال خاور نزدیک بود ، مشخصۀ آشکار بیزانسی داشت .

سَر معمارهای یوستی نیانوس ، آنتیموس ترالسی و ایزیدوروس ملیتوسی بودند که مشهورترین طرحشان کلیسای حاگیا سوفیا بود که بیش تر به کلیسای سانتا سوفیا مشهور است . این معماران طرح باسیلیکا ( = تالار اجتماعات ) روم را ، که ساختمانی شبیه به صلیب بود ، گرفتند و آن را با گنبد ، که در خاور نزدیک معمول بود ، درآمیختند . آنطور که نویسندۀ ال.اسپراگ دو کمپ این کلیسا را توصیف می کند :

« بخش مرکزی محوطه ای به وسعت 36*36 متر را در بر می گرفت . در هر گوشۀ این مربع یک ستون سنگی عظیم سی متری بالا می رفت . این ستون ها به نوبۀ خود چهار طاق هلالی شکل را نگه می داشتند که هر کدام هجده متر ارتفاع داشتند . این طاق ها گنبدی را نگه می داشتند که بالای آن پهن بود . در طرف شرق و غرب مربع ، دیوارهای نیم دایره ای که بنا را تقویت می کردند نیمه گنبد ها نگه می داشتند . طاق نما هایی که روی ردیف ستون ها سوار بودند داخل را تقسیم بندی می کردند . بیش تر آذین بندی پُر نقش و نگار در داخل بود ؛ نمای بیرونی عملا بدون آرایش رها شده بود » . (2)

 

برش

این تصویر برش عرضی سانتا سوفیا جزئیاتی را نشان می دهد که معماران آنتمیوس و ایزیدوروس در این طرح گنجانده اند . این کلیسای خوش ساخت برای عبادتگاه های مسلمانان و مسیحیان به صورت یک الگو درآمد .

 

ده هزار کارگر طی پنج سال زحمت کشیدند و نتیجه کارشان مسافران به قسطنطنیه را متحیر می ساخت . سانتا سوفیا حتی بیزانسی های دنیا دیده را شگفت زده می کرد . نویسندۀ بیزانسی پروکوپیوس نوشت که :

« آدم بی درنگ احساس می کند که این حاصل تلاش انسان نیست ؛ بلکه نتیجۀ قدرت الهی است ؛ و روح و روان در می یابد که در این جا خدا بسیار نزدیک است » . (3)

پروکوپیوس می نویسد :

« این کلیسا به یک نمایش با شکوه زیبایی حیرت انگیز تبدیل شده است که بینندگان را مجذوب خود می کند چرا که بلندای آن سر به آسمان برمی­دارد .
در بازتاب پرتو خورشید از مرمرهایش از نور غرق می شود . به واقع می توان گفت که اندرونش از بیرون با نور خورشید روشن نمی شود ، بلکه این درخشش از درون آن برمی­آید .
تمام سقف ها با طلای ناب پوشانده شده ، که شکوه را بر زیبایی آن می افزاید ، با این حال پرتوی که از سنگ بازتاب یافته غالب است و در رقابت با طلا جلوه گری می کند . و دو ردیف ستون در دو طرف قرار دارد که در تمام طول کلیسا ادامه دارد . این ستون ها با طلا آذین شده اند . یکی از این ردیف ستون ها به مردان نیایشگر و دیگری به زنان اختصاص یافته است . کیست که بتواند زیبایی این ستون ها و سنگ هایی را که کلیسا با آن تزئین شده توصیف کند ؟ چرا که به یقین ارغوانی برخی و سبزی برخی دیگر ، سرخی درخشان برخی و سفیدی نورافشان برخی دیگر ، و باز هم گوناگونی رنگ های ناهمگون او را در شگفتی و حیرت فرو می برد
» . (4)

istanbul-hagia-sophia-splendid-gate-mosaic-2

آنتمیوس و ایزیدوروس کار خود را خوب انجام دادند ، چون سانتا سوفیا هزار و پانصد سالِ مشحون از زمین لرزه ها ، جنگ ها ، بلوا ها ، و آتش سوزی ها را پشت سر گذاشته و امروزه هنوز هم پا بر جاست . سقف گنبدی که با سانتا سوفیا رواج یافت به یک مشخصۀ اصلی تمام ساختمان های عمومی بیزانس تبدیل شد و گنبد به اضافۀ باسیلیکا برای کلیسا های بیزانسی به صورت استاندارد درآمد ، و نه تنها کلیسا های شرقی دیگر بلکه کلیسا های اروپای غربی نیز به سرعت از آن تقلید کردند . در سال 1453 که قسطنطنیه به دست ترک های عثمانی افتاد ، فاتحان مسلمان بنا های مقدس خود را در راستای همان طرح کلی سانتا سوفیا ساختند .

پی نوشت :

1 – آبی ها و سبز ها در تیم مسابقات ارابه رانی بیزانسی بودند که پیروانشان در دو حزب سیاسی متشکل بودند . در این دو گزیده ( نخستین از تاریخ جنگ ها به نقل از شهرهای بزرگ جهان ، و دومی از تاریخ سرّی ) پروکوپیوس تاریخ نگار بیزانسی به شرح ذهنیت آبی ها و سبز ها می پردازد و دومی نشان می دهد که برخی از آبی ها برای جدا کردن خود از بقیۀ بیزانسی ها به چه کارهایی روی می آوردند .
« [ آبی ها ] سبک آرایش موی خود را به کلی تغییر دادند ، گذاشتند که مویشان هر چقدر که می خواهد بلند شود . اما [ بر آن شدند ] که موی جلو سرشان را تا گیجگاه کوتاه کنند و بگذارند در پشت سر به صورت بلند و نا مرتب آویزان شود . آن ها این ترکیب عجیب و غریب را مدل موی « هون » می نامیدند .
آستین پیراهنشان در سرآستین تنگ و چسبان بود ، در حالی که از آن جا تا شانه پهن و گشاد بود ؛ هر وقت دستشان را تکان می دادند ، مثلا موقع کف زدن در تئاتر یا تشویق یک ارابه ران در میدان ورزشی ، این آستین های بسیار گشاد به طرز مشهودی پیچ و تاب می خوردند . رَدا ، شلوار ، و چکمه های آن ها نیز متفاوت بودند . این ها را نیز سبک « هون » می نامیدند
» .

2 – بنگرید به :

de Camp , Great Cities of the Ancient World

3 – بنگرید به :

Quoted in Brinton , A History of Civilization

4 – امپراطوری بیزانس ، جیمز آ. کوریک ، ترجمه مهدی حقیقت خواه ، تهران : ققنوس ، 1383 ، برگۀ 66 .

گزارش پونتیوس پیلاته به امپراطور کلاودیوس

گزارش پونتیوس پیلاته به امپراطور کلاودیوس

نگارنده : مرتضی حماسی

 

456px-What-is-truth02

پیشگفتار :

این گزارش ، نامه ای از پونتیوس پیلاته حاکم کشور یهودیه در زمان مسیح است که به امپراطور روم نوشته شده است و پونیتوس پیلاته حاکمی بوده است که در زمان وی ، عیسی مسیح مصلوب می گردد . این گزارش آن چه که در عهد جدید بیان شده را اشاره داشته از جمله : پیش بینی ظهور ماشیح به عنوان ناجی یهودیان ، زایش مسیح از زنی باکره ، معجزات مسیح ، پسر خدا بودن مسیح ، توطئۀ فریسیان بر ضد عیسی مسیح ، دستگیر شدن مسیح و بازپرسی وی توسط پونتیوس پیلاطس ، دستور دادنِ پیلاطس به شلاق زدن مسیح به باورداشتِ اتهامات فریسیان ، سپردن وی به دستِ یهودیان برای مجازات او ، به صلیب کشیده شدن مسیح ، برخاستن و زنده شدن مسیح پس از سه روز ،پول دادنِ یهودیان به سربازانِ محافظِ جسد مسیح مبنی بر اینکه بگویند که جسد مسیح را شاگردان مسیح دزدیده بودند ؛ اشاره به کفن پوشی مسیح توسط شاگرد او ؛ یوسف نامی ، مشاهدۀ زنده شدن مسیح توسط سربازان رومی محافظ مقبرۀ سنگی مسیح و …

این گزارش در متن یونانی اعمال پطرس و پائول یافت می شود و به عنوان ضمیمه ای در انجیل گنوسی نیکودموس به زبان لاتین موجود است . ترجمۀ این گزارش به زبان انگلیسی توسط م.ر جیمیز ( M.R.James ) انجام شده است که نگارنده آن را به فارسی برگردان نموده است و واژگان تکمیل کننده را در ( ) آورده شده و مفهوم و معنی واژگان نیز در ( = ) آورده شده است .

ترجمۀ انگلیسی :

 

Pontius Pilate unto Claudius, greetingThere befell of late a matter which I myself brought to light (or, made trial of): for the Jews through envy have punished themselves and their posterity with fearful judgements of their own fault; for whereas their fathers had promises (al. had announced unto them) that their God would send them out of heaven his holy one who should of right be called their king, and did promise that he would send him upon earth by a virgin; he then (or this God of the Hebrews, then) came when I was governor of Judea, and they beheld him enlightening the blind, cleansing lepers, healing the palsied, driving devils out of men, raising the dead, rebuking the winds, walking upon the waves of the sea dry-shod, and doing many other wonders, and all the people of the Jews calling him the Son of God: the chief priests therefore, moved with envy against him, took him and delivered him unto me and brought against him one false accusation after another, saying that he was a sorcerer and did things contrary to law.But I, believing that these things were so, having scourged him, delivered him unto their will: and they crucified him, and when he was buried they set guards upon him. But while my soldiers watched him he rose again on the third day: yet so much was the malice of the Jews kindled that they gave money to the soldiers, saying: Say ye that his disciples stole away his body. But they, though they took the money, were not able to keep silence concerning that which had come to pass, for they also have testified that they saw him arisen and that they received money from the Jews. And these things have I reported (unto thy mightiness) for this cause, lest some other should lie unto thee (Lat. lest any lie otherwise) and though should deem right to believe the false tales of the Jews

 

ترجمۀ پارسی :

«پونتیوس پیلاته به جانب کلاودیوس ، درود می فرستد

در اینجا اتفاق زیادی افتاده است که من خودم به روشنی ( به سمع شما ) رساندم . چون یهودیان بخاطر حسادت، خودشان و اخلافشان را با مجازات های سخت خطایشان ، تنبیه کرده اند ; از اینرو به حقیقت پدرانشان وعده دادند که خدای آن ها به سوی شان از آسمان فردی پاک را خواهد فرستاد ، کسی که بایست به راستی پادشاهِ آن ها باشد ، و آن ها وعده داده اند که او ( = یهوه ) وی ( = مسیح ) را از طریقِ یک باکره به زمین خواهد فرستاد . وی ( یا : این خدای عبری ها ) آن وقتی آمد ، وقتی که من فرماندارِ یهودیه بودم ،و آنان او را دیدند که نابینا را روشنایی بخشید. ، جزامی ها را پاک می سازد ( = شفا می دهد ) ، افلیج را شفا می دهد ، شیاطین را دور می راند از انسان ها ، مُرده را برانگیخته می کند ( = مرده را زنده می کند ) ، بادها را سرزنش می کند ، بر روی امواج دریا راه می رود با کفشِ خشک ، و بسیار کارهای حیرت انگیز دیگر انجام می دهد ، و تمامی مردم یهود او را پسرِ خدا می نامیند : بدین خاطر رئیس فریسیان با حسادت بر علیه او اقدام کرد ، وی را دستگیر کرد وو چندین و چند اتهام ناروا بر علیه او اقامه کرد. . می گوید که او یک جادوگر بود چیزهایی مخالفِ قانون انجام داده است .
ولی من ، با اعتقاد بر این که این چیزها همین گونه بوده است ، او را به شلاق زدن وامی­دارم ، او را به اختیارِ آن ها ( = یهودیان ) سپردم : و آن ها وی را به صلیب کشیدند ، و هنگامی که او تدفین گشت آن ها روکشی بر روی بدنش کشیدند ; اما مادامیکه سربازانم او را نگهبانی می کردند ، او دگرباره در روزِ سوم برخاست . در این زمان اینقدر کینۀ یهودیان افروخته شد که آن ها به سربازانم پول دادند ، اظهار نمودند : شما ها بگویید که شاگردانِ او جسدش را دزدیدند . ولی آنان با وجود آنکه پول گرفته بودند، نتوانسته بودند درباره آنچه اتفاق افتاده بود، سکوت اختیار کنند.. در مقابل ؛ آن ها گواهی داده اند که آن ها او ( = عیسی ) را دیدند که برانگیخته شده همان آن هایی که از یهودیان پول دریافت کردند .

و این چیزها را بدین دلیل گزارش نموده ام مبادا باید برخی دیگر نزد تو سخن نادرست بگویند .هر چند برای باور کردن داستان های دروغین یهودیان، باید آنها را راست پنداشت » .

آبشخور :

 M. R. James , Quasten’s Patrology, vol. 1, p. 117

عادات هون ها به گزارش آمیانوس مارسلینوس

هون ها

نگارنده : مرتضی حماسی

هون

هون از اقوام شرقی ای بودند که بسیار برای امپراطوری پارس و روم شرقی زحمت آفرین بودند و به مرزهای این دو امپراطوری به قصد غارت حمله می کردند . در متون دینی ایرانی از این قوم به عنوان قاتلان زرتشت در نبرد میان ویشتاسپ با پادشاه این قوم یعنی « ارجاسپ » گزارش هایی در دست داریم . در میان گزارش های تاریخ نگاران رومی نیز از حملات این نژاد به مرزهای رومیان اخبار زیادی گزارش شده است .
اما گزارشی که تاریخ نگار بزرگ رومی آمیانوس مارسلینوس ( تاریخ نگار معاصر با شاپور اول ساسانی ) از عادات زندگی هون ها به ما رسانده است ؛ از جمله منابع معتبر برای بررسی فرهنگ هون های صحراگرد می باشد . او می نویسد :

« هون ها … نژادی هستند که در وحشی گری همتا ندارند . گونه های کودکانشان را درست در لحظۀ تولد با آهن داغ می کنند ، آن ها چنان خشن و جان سختند که نه به آتش احتیاج دارند و نه به غذای خوشمزه ، بلکه با ریشه ها ، یا گوشت نیمه خام حیوانات ، که آن را بین ران خود و پشت اسب هایشان قرار می دهند تا گرم شود ، شکم خود را سیر کنند .
آن ها هیچ گاه در زیر سقف خانه ای پناه نمی گیرند ، بلکه از آن دوری می جویند ، همان گونه که مردم معمولاً از گور دوری می جویند . همیشه سرگردانند ، در کوه و جنگل پرسه می زنند و از بدو تولد خود را به تحمل سرما ، گشنگی و تشنگی عادت می دهند .
در تمامی این کشور کسی نیست که بتواند روز و شب سوار بر اسبش باقی بماند . اما آن ها سوار بر اسب خرید و فروش می کنند ، می خورند و می آشامند ، و روی گردن باریک اسبشان لم می دهند .
هیچ کدامشان اهل کشاورزی نیستند ، جا و مکان درستی هم ندارند ، بی خانمان و سَرکشند ، با گاری هایشان که به منزلۀ خانۀ آن هاست ، به هر جایی می روند .
این نژاد ، پُر تکاپو از میل عنان گسیخته به غارت اموال دیگران به وجد می آید و به غارت و کشتار تمام ملت های همسایه اش ادامه می دهد
» .

آبشخور :

امپراطوری بیزانس ، جیمز آ. کوریک ، ترجمۀ مهدی حقیقت خواه ، تهران : ققنوس ، 1383 ، برگۀ 24 .

 

 

نظرات خود را در انجمن تاریخ فا در میان بگذارید : www.forum.tarikhfa.ir

فساد اخلاقی رومیان پیش از عصر مسیحیت

فساد اخلاقی رومیان پیش از عصر مسیحیت

نگارنده: مرتضی حماسی
در روم باستان فساد اخلاقی و فحشا بسیار گسترده بوده است چنان که از نوشته های مسیحی عهد جدید در احوال رومیان و یونانیان از فساد اخلاقی و پست کردن زنان مقام زن در میان آن ها به این نتیجه می توان رسید .

از عادات رومیان ، واگذاری همسرانشان به یکدیگر بوده است ؛ استرابو جغرافی دان بزرگ رومی که از سال 63 پیش از میلاد تا سال 19 پیش از میلاد ؛ و معاصر حکومت اشکانی بوده است ؛ با این که این رسم را می گوید که در میان تپورستانی ها ؛ مردمان شمال ایران گزارش شده است ؛ ولی با این نیز وی تنها گزارشی از این مورد شنیده است که در صحت و یا فراگیری آن اطلاعی در دست نیست ؛ ولی آن چه که وی با اطمینان می گوید ؛ این است که این رسم ، یک رسم کهن در میان رومیان است ؛ و مثالی تاریخی در این مورد نیز می زند .

استرابو می نویسد :

It is reported of the tapyri that it was a custom of theirs to give their wives in marriage to other husbands as soon as they had two or three children by them . just as in our times , in accordance with an ancient custom of the Romans, Cato gave Marcia in marriage to Hortensius at the request of the later

See : STRABO GEOGRAPHY , BOOK XI , CHAPTER 9

از تپورستان گزارش شده است که در آن جا رسمشان به دادن زنانشان به دیگر شوهران بود ؛ به محض این که آن ها ( = تپوری ها ) دو یا سه بچه از آن ها ( = زنانشان ) داشته باشند . فقط چنان که در زمان ما ، در تطابق با یک رسم باستانی رومیان ، کاتو همسرش را به ازدواج به هورتنسیوس داد ؛ در تقاضای واپس .

رسم دیگر رومیان باستان ؛ اسیر گرفتن زنان و دختران از کشورهایی که فتح می کردند و فرستادن آنان به روسپی خانه های شهر روم بوده است . یکی از مناطقی که این اتفاق توسط رومیان برایش روی داد ، بیت المقدس یهودیان بود . در نامۀ کهن تلمود بابلی به این رویداد اشاره شده که بسیار اخبار دردناکی را ثبت کرده است . در تلمود می خوانیم :

” چنین روایت شده است که بعد از خرابی معبد بیت همیقداش دوم ، ویسپاسیانوس امپراطور روم سه کشتی پُر از پسران و دختران جوان یهود به روم فرستاد ، تا ایشان را در روسپی خانه ها مورد استفادۀ عیاشان قرار دهند . لکن این نوجوانان که مرگ را بر زندگی خفت آمیز ترجیح می دادند ، طی راه همگی خود را به دریا افکندند و غرق شدند . داستان با این سخن می یابد ، که با دیدن این منظرۀ دلخراش ، روح القدس گریست و گفت : ” برای این ها من گریه می کنم ” . ” (مراثی ارمیا ، 1 : 16 ) ( ایخاربا ، 1 : 45 ) .

همچنین بنگرید به :

گنجینه ای از تلمود ، تالیف آبراهام کهن ؛ ترجمۀ امیر فریدون گرگانی ، تهران : اساطیر ، 1390 ، برگۀ 66 .

روم باستان با این که کانون فیلسوفان و اندیشمندان بزرگی بود ؛ اما آسایش طلبی ، شکم پرستی ؛ و فساد جنسی در آن موج می زد و از روایت بالا مشخص است که عیاش خانه های بسیاری در روم وجود داشته است ، دلیلی که برای این امر می توان آورد ؛ بت پرستی آن ها و پایبند نبودن به دستورات اخلاقی خاصی بوده است . چنان چه بعد از مسیحی شدن تدریجی رومیان ؛ این فساد اخلاقی کم کم از بین می رود ؛ زیرا که شهوت پرستی از امور نکوهش شده در متون عهد جدید و آموزه های مسیحیت بوده است .

و . م . میلر در کتاب ” تاریخ کلیسای قدیم در امپراطوری روم و ایران ” در مورد اخلاق یونانیان و رومیان در زمان ظهور مسیحیت می نویسد :

” یونانیان و رومیان باستان قدیم مشرک و به خدایان متعدد ذکور و اناث معتقد بودند و توالد ، تزویج ، اکل و شرب ، خوابیدن ، جنگیدن ، زخم برداشتن ، دزدیدن و زنا کردن را به این خدایان نسبت می دادند . ولی آن ها را ابدی و بی زوال می دانستند . معلوم است که ” کسی بهتر از معبودش نتواند شد ” . پس بدیهی است کسانی که معتقد به چنین خدایانی بودند ، البته به هر گونه گناه و آلایش آلوده می شدند ، چنان که پولس در فصل اول رساله به رومیان این مطلب را شرح می دهد . در ابتدا بسیاری از رومیان از غضب خدایان ترسیده و از شکستن قسم و ارتکاب به بعضی گناهان اجتناب می نمودند ، ولی در عصر مسیح بسیاری از دانایان ایشان دیگر معتقد به خدایان خود نبوده و چون شخصا نمی توانستند به معرفت خدای واحد و خالق کل موجودات برسند ، بنا بر این در پی ایمانی باقی ماندند . پس چون دیگر امیدی به حیات آینده و ترسی از روز قضاوت نداشتند ، آن چه می خواستند از ارتکاب آن دریغ ننمودند و در نتیجه به عاقبت وخیمی گرفتار گردیدند .

یک فیلسوف رومی به نام سِنِک که معاصر پولس رسول بود چنین می نویسد :
” دنیا پر از فسق و جنایت شده ؛ ارتکاب اعمال زشت به قدری است که قدرت اصلاح آن میسّر نیست . برای شرارت جدال عظیمی برپاست . جنایات دیگر نه در نهان بلکه در جلو چشم آشکار است . پاک دامنی نه فقط نادر بلکه اثری از آثارش پیدا نیست”

آبشخور :
تاریخ کلیسای قدیم در امپراطوری روم و ایران ، تالیف و . م . میلر ؛ ترجمه علی نخستین ، – تهران : اساطیر ، 1382 ، برگۀ 15 و 16 .

لینک این مطلب در تالار گفتمان تاریخ فا:
منبع: تاریخ فا

آرزوی قدرتمند‌ترین امپراطور روم چه بود؟

آرزوی قدرتمند‌ترین امپراطور روم چه بود؟

 


اولین هدف سزار انتقام گیرى از مردان پارتى بود که در 53 قبل از میلاد کراسوس و لژیونهایش را درکاره قتل عام کرده بودند و براى این کار دست اندرکار تهیه سپاهى عظیم بود.


 

امپراطورى روم در دوران طلایى خود فرماندهان بزرگى به خود دید اما شاید در بین آنها نتوان مردى به قدرت سیاسى، فرماندهى و جنگاورى سزار پیداکرد.

امپراتور روم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سزار طى سالهاى 70 تا 44 قبل ازمیلاد در عرصه سیاسى و نظامى روم ظاهرشد و توانست طى این سالها امپراطورى روم را در شمال آفریقا و جنوب غرب اروپا تثبیت کند و در شمال سنگین ترین ضربات را به گلها بزند و حتى در انگلستان نیرو پیاده کند.

اولین هدف سزار انتقام گیرى از مردان پارتى بود که در 53 قبل از میلاد کراسوس و لژیونهایش را درکاره قتل عام کرده بودند و براى این کار دست اندرکار تهیه سپاهى عظیم بود.

نبردهاى سزار از بسیارى جهات اهمیت داشت. سزار از معدود سرداران تاریخ بود که تقریباً هیچ شکست تعیین کننده اى در عمر خود نخورد و حداقل در 7 جنگ بزرگ شکست خردکننده اى به حریفهاى داخلى و خارجى خود وارد کرد. او تنها براثر جنون ناگهانى رقباى خود به قتل رسید و اگر زنده مى ماند، مى توانست روم را به قدرتى بسیارخطرناکتر از آنچه که بود، برساند. وى در هنگام مرگ 56 سال داشت. حال آنکه در آن زمان وى دیگر نه فردى جاه طلب و مالدوست بلکه فردى سیاستمدار و نظامى به صورت توأمان بود.

بى شک اگر سزار زنده مى ماند دنیاى متمدن آن زمان که هنوز از دست روم خارج مانده بود مانند ارمنستان، ایران، دول شرق ترکیه امروزى و حتى هند از او و لژیونهایش در امان نبودند.

اولین هدف سزار انتقام گیرى از مردان پارتى بود که در 53 قبل از میلاد کراسوس و لژیونهایش را درکاره قتل عام کرده بودند و براى این کار دست اندرکار تهیه سپاهى عظیم بود.

 

بى شک اگر سزار زنده مى ماند دنیاى متمدن آن زمان که هنوز از دست روم خارج مانده بود مانند ارمنستان، ایران، دول شرق ترکیه امروزى و حتى هند از او و لژیونهایش در امان نبودند.

دیگر اینکه سزار عملاً با فتح شمال غرب اروپا فرهنگ رومى را به این مناطق سرایت داد و موجب شد این مناطق به مرور از وضعیت قبیله اى و جنگل نشینى به حکومتهاى کوچک تحت فرمان روم تبدیل شوند. وى با نبردهاى متعدد خود عملاً امپراتورى روم را مبدل به یک «کل یکپارچه» کرد.

اگرچه دراین جنگها دهها هزار لژیونر و جنگل نشین جان خود را ازدست دادند، سزار عملاً با 10 سال جنگ، در سرزمینى به وسعت بیش از 6 میلیون کیلومتر مربع وضعیتى را به وجود آورد که «صداى پاى لژیونها» برابر با انهدام، ویرانى و مرگ باشد.

مرگ سزار و جنگهاى داخلى روم در نهایت سبب به قدرت رسیدن مارک آنتوانت و اکتاویوس شد. اکتاویوس در اروپا قدرت را در دست گرفت و آنتوانت پس از ازدواج با کلوپاتراى معروف، مصر، شمال آفریقا و آسیاى نزدیک را در اختیار گرفت. روم در آن سالها در اوج قدرت بود و لژیونرهاى این کشور، دنیاى متمدن آن روزگار را کاملاً تحت سیطره داشتند اما در شرق آنها موفق به ورود به خاک ایران و بعد از آن دسترسى به ثروت هندوستان نشده بودند.

منبع : فارس

معروفترین گلادیاتورهای تاریخ روم باستان

 Jean-Leon_Gerome_Pollice_Verso
شست‌برگشته (Pollice Verso) یک نقاشی از ژان لئون ژروم در سال ۱۸۷۲ که یک تابلوی معروف تاریخی و تحقیق‌شده در زمینه نبردهای گلادیاتوری است.

نویسنده : انی کاظمی

معروفترین گلادیاتورهای تاریخ روم باستان


گلادیاتورها، برده‌های خونخوار روم باستان بودند که زندگی‌های عجیب و متفاوتی داشتند برای بشر امروزی غیرممکن است که احساس گلادیاتورهای مبارز «کلزیوم» بزرگ روم باستان را درک کنند.

تماشاگران تشنه خون و خشونت از یک سو، تو را وادار می‌کنند برای گذران اوقات فراغتشان آدم بکشی و برده داری بی رحم از سوی دیگر تهدیدت کرده اگر نتوانی رضایت امپراتور و همراهانش را جلب کنی تو را زنده زنده در آتش می‌سوزاند!
برخلاف تصویر زیبا و حماسی‌ای که از گلادیاتورهای عصر باستان نشان داده می‌شود، این برده‌های بیچاره زندگی مشقت باری داشتند و همیشه بازنده بودند؛ چه در میدان جنگ برنده می‌شدند و با شمشیری خونین به سلول خود بازمی‌گشتند و چه شکست می‌خوردند و خونشان با خاک کلزیوم در هم می‌آمیخت! به همین دلیل است که بیشتر گلادیاتورهای جنگاور پس از مدتی نمایش با استفاده از کوچک ترین فرصتی فرار می‌کردند تا زندگی را مثل یک انسان تجربه کنند، نه یک حیوان خونخوار! هر چند همچنان زندگی این برده‌های جنگجو سوژه خوبی است برای پرده سینما یا صفحه تلویزیون؛ فیلم سینمایی «گلادیاتور» ساخته ریدلی اسکات با بازی راسل کرو و سریال آمریکایی «اسپارتاکوس» که هم اکنون طرفداران زیادی در جهان دارد، معروف ترین نمونه‌های این گونه محصولات هستند!
در آن روزها رومی‌ها آمفی تئاترها و مبارزات گلادیاتورها را نشانه تمدن خود می‌دانستند. پرورش گلادیاتورها هم سرمایه گذاری‌های مطمئنی به شمار می‌آمدند که داشتن قوی تری ن آنها افتخار هر اشراف زاده ای بود. جالب است که در آن دوران هیچ کس در مورد اخلاق انسانی و حقوق بشر حرف نمی‌زد و مخالفتی با این مبارزات وحشیانه نداشت. برده داران رومی ‌هم با افتخار از شغل خود سخن می‌گفتند. اولین مراسم رسمی ‌مبارزه گلادیاتورها در مراسم یادبود امپراتوری به نام جونیوس بروتوس پرا در سال ۲۶۴ قبل از میلاد برگزار شد. البته بعدها کاربرد این گونه مبارزات عوض شد. با رونق گرفتن مبارزات گلادیاتوری و استقبال زیاد مردم، امپراتوران رومی ‌از این مراسم برای تهییج احساسات عمومی ‌قبل از شروع جنگ استفاده می‌کردند. یعنی با برگزاری چند مبارزه هیجان انگیز بین گلادیاتورهای معروف، حس خشونت را بین سربازان و مردم عادی رواج می‌دادند تا جامعه بتواند هزینه‌های مالی، اجتماعی و سیاسی یک جنگ خونین جدید را بپذیرد. گاهی هم برخی امپراتوران رومی ‌برای سرپوش گذاشتن بر مشکلات سیاسی یا اقتصادی خود، چنین مراسمی ‌را برگزار می‌کردند تا توجه عموم از موضوعات مورد بحث روز دور شود و همه به تماشای گلادیاتورهای بخت برگشته ای بروند که برای زنده ماندن مجبورند همنوعان خود را بی رحمانه به قتل برسانند! البته مالکان گلادیاتورهایی که در صحنه مبارزه کشته می‌شدند مبلغی به عنوان خونبها دریافت می‌کردند! جالب است که بدانید حتی در برخی مراسم گلادیاتوری، زنان نیز در میدان مبارزه حاضر می‌شدند و برای رسیدن به جوایز بزرگ شمشیر می‌زدند. البته در مورد گلادیاتورهای زن اطلاعات و اسناد اندک و پراکنده ای وجود دارد ولی به هر حال بیشتر مورخان معتقدند در دوران بعد از اسپارتاکوس، گلادیاتورهای زن هم در صحنه کلزیوم حاضر می‌شدند و اما فهرست معروف ترین گلادیاتورها:


Gladiators_from_the_Zliten_mosaic_3
تکه ای از موزائیک مربوط به حدود سالهای ۸۰ تا ۱۰۰ میلادی، که از شهر زیلتن واقع در لیبی به دست آمده و صحنه ای از یک نبرد گلادیاتوری را نشان می دهد.



کومودیوس، خونخوارترین گلادیاتور تاریخ
دومین گلادیاتور معروف این فهرست، یک برده نبود بلکه او خودش امپراتور بود، کومودیوس! کومودیوس یکی از خونخوارترین گلادیاتورهایی بود که بر صحنه کلزیوم روم ظاهر شد؛ کسی که بی رحمانه گلادیاتورهای تیم‌های رقیب و حتی هم تیمی‌های خود را از لب تیغ می‌گذراند و هرگز از این همه کشتار بی رحمانه احساس پشیمانی نکرد. او معتقد بود انسان در جهانی زندگی می‌کند که تنها راه برای رسیدن به موفقیت و خوشبختی در آن از بین بردن تمام موانع است؛ مهم نیست به چه قیمتی! در واقع می‌توان گفت کومودیوس تجسم واقعی شعار معروف گلادیاتورهاست که «بکش یا بمیر!» او بین سال‌های ۱۷۷-۱۹۲ بعد از میلاد مسیح زندگی کرد و طبق نوشته‌های مختلف عصر باستان، وی در هزار مبارزه پیروز شده و یکی از رکوردداران جنگ‌های گلادیاتوری محسوب می‌شود. یکی دیگر از ویژگی‌های این امپراتور سنگدل بیزاری از سیاست بازی است؛ چنان که وی در زمانی که بر مسند امور قرار داشت، تمام احکام خود را در اعلامیه‌های مختلف به وضوح به اطلاع عموم می‌رساند و هیچ وقت منازعات سیاسی کاخ را مخفی نگه نمی‌داشت! او معتقد بود سیاسی کاری و پنهان کاری متعلق به انسان‌های ترسوست و یک شاه مقتدر باید بتواند احکام خود را به هر قیمتی که شده اجرا کند و مخالفان را بی رحمانه سرکوب!

فلاما، گلادیاتور خاموش
فلاما یکی از مرموزترین گلادیاتورهای تاریخ است. فلاما یک برنده ذاتی بود که همیشه در مبارزه تنها به پیروزی فکر می‌کرد و برای رسیدن به این هدف از هیچ کاری فروگذار نبود. نکته مرموز زندگی او اینجاست که فلاما چهار بار برنده جایزه رودیس شد! یعنی همان جایزه ای که او با آن می‌توانست آزادی خود را تضمین کند اما همیشه گلادیاتور بودن را انتخاب می‌کرد و حاضر نبود مثل یک انسان آزاد و معمولی زندگی کند. فلاما با سایر گلادیاتورهای جنگاور متفاوت بود: هرگز قبل از شروع جنگ کری خوانی نمی‌کرد و با صدای بلند تشویق تماشاگران را جلب نمی‌کرد. پس از پیروزی در جنگ هم به ابراز احساسات مردم پاسخ نمی‌داد و بعد از تعظیم در برابر امپراتور صحنه را ترک می‌کرد. هم تیمی‌های فلاما هم همیشه از کم حرفی و گوشه گیری وی سخن می‌گفتند؛ چنان که هرگز پیروزی‌های بزرگش را جشن نگرفت. گویی این مرد تنها برای جنگیدن به دنیا آمده بود و بس! جالب است بدانید جمله معروف «من برای آدمکشی به دنیا آمده ام!» به وی نسبت داده شده است؛ جمله ای که امروزه به زبان عبری بر لباس سربازان رژیم اشغالگر قدس نقش بسته است! آرامگاه این گلادیاتور مرموز در سیسیل ایتالیاست که روی سنگ قبر باستانی آن نوشته شده: «فلاما-گلادیاتور اهل سوریه- ۳۰ سال زندگی کرد… ۳۴ بار جنگید… ۲۱ بار پیروز از میدان خارج شد و نه مبارزه بی نتیجه داشت… چهار بار شکست خورد.» این سنگ قبر توسط دلیکاتوس- همرزم باوفای فلاما-ساخته شده و بر مزار وی قرار گرفته است؛ هرچند در مورد نوشته‌های آن تردیدهای زیادی وجود دارد!

پریسکوس و وروس، مثل دو برادر
گلادیاتورهای رومی‌ همیشه تنها بودند و فقط در مبارزات گروهی از هم تیمی‌های قدرتمند و فرمانبردار استفاده می‌کردند. اما در این میان یک استثنا وجود دارد؛ پریسکوس و وروس مثل دو برادر در تمام نبردها دوشادوش هم جنگیدند. پریسکوس یک برده به دنیا آمده بود اما وروس آزاد بود تا زمانی که در یکی از جنگ‌ها به اسارت ارتش روم درآمد. این دو جنگجوی نامی ‌در ارتش گلادیاتورهای سلتیک با هم آشنا شدند. هرگز در تاریخ روم باستان مشاهده نشده دو گلادیاتور تا این اندازه هماهنگ باشند و تمام پیروزی‌های جنگی خود را مشترکاً کسب کرده باشند. پریسکوس متخصص تاکتیک‌های نظامی‌ بود و همیشه بهترین طرح‌ها برای شکست تیم رقیب را او آماده می‌کرد. وروس هم یک گلادیاتور تنومند بود که هرگز در مبارزه با گلادیاتورهای قدرتمند شکست نمی‌خورد. این دو پس از سال‌ها مبارزه و کسب موفقیت‌های بی شمار با هم صحنه کلزیوم را ترک کردند. امپراتور روم به پاس سال‌ها مبارزه شجاعانه، آنها را قهرمان خطاب کرد و شمشیر چوبی رودیس را در اختیارشان گذاشت تا بین آزادی و گلادیاتور ماندن یکی را انتخاب کنند. پریسکوس و وروس هم در کنار هم صحنه مبارزه را ترک کردند تا وارد میدان زندگی واقعی شوند؛ این بار بدون جنگ و خونریزی! جنگاوری‌های پریسکوس و وروس جنبه هنری نیز پیدا کرده بود؛ در مبارزات روز اول جشن آمفی تئاتر فلاویان در سال ۸۰ بعد از میلاد، این دو همرزم مجبور بودند در مقابل هم قرار بگیرند. مبارزه نهایی! این مبارزه نفسگیر به یکی از مبارزات به یادماندنی تاریخ گلادیاتورها تبدیل شد؛ چنان که شعر حماسی ویژه ای در بخش اشعار حماسی مارتیال در وصف این مبارزه سروده شد و در حال حاضر این شعر تنها بازمانده از ثبت وقایع مبارزات گلادیاتوری به نظم است! نتیجه این مبارزه طولانی هم بسیار عجیب بود؛ امپراتور تیتوس هردوی این گلادیاتورها را برنده اعلام کرد و جایزه (آزادی) در اختیار هر دو قرار گرفت. در حالی که قبل و بعد از تیتوس هیچ امپراتوری حکم به پیروزی هر دو طرف مبارزه صادر نکرد.

کریکسوس
این گلادیاتور جنگاور یکی از دوستان باوفای اسپارتاکوس بود و در جنگ سوم برده‌ها، با دولت روم، فرماندهی ارتش گلادیاتورها را برعهده داشت. نام او در زبان گالی به معنی موفرفری است. ارتش کریکسوس در مبارزات اولیه توانست بر رومیان پیروز شود اما با حملات گسترده ارتش امپراتور به نقاط ضعف ارتش برده‌ها، کریکسوس و افرادش مجبور شدند عقب نشینی کنند. شرایط خاص آن دوران باعث شد کریکسوس تا مدت‌ها دور از اسپارتاکوس باشد و به اجبار در جنوب ایتالیا سنگر بگیرد. در سال ۷۲ قبل از میلاد، بخشی از ارتش امپراتور به رهبری لوشس گلیوس پابلیکولا به مواضع کریکسوس حمله کرد و با وجود رشادت‌های بسیار این فرمانده، ارتش برده‌ها به خاطر خیانت چند عنصر فاسد، شکست خورد. پس از جنگ و گریزهای سریالی بالاخره کریکسوس به دست رومیان کشته شد و تمام ارتش ۳۰ هزار نفری او که قدرت و شهرت فراوانی داشت از بین رفت. اسپارتاکوس بعد از اطلاع از مرگ همرزم وفادارش مسابقات ویژه ای برای یادبود وی برپا کرد که در آن ۳۰۰ سرباز رومی (اسیر جنگی) مجبور بودند مثل گلادیاتورها به جان همدیگر بیفتند تا زنده بمانند! در واقع اسپارتاکوس می‌خواست طعم زندگی و جنگ گلادیاتوری را به سربازان رومی ‌بچشاند!

اسپارتاکوس، شماره ۱ گلادیاتورها
شاید بتوان گفت معروف ترین گلادیاتور جهان اسپارتاکوس است که شهرت خود را مدیون کتاب‌ها، انیمیشن‌ها، سریال‌ها و فیلم‌های سینمایی ای است که با الهام از زندگی پرماجرایش ساخته شده‌اند. هرچند خود اسپارتاکوس آن قدر زنده نماند که این شهرت جهانی را به چشم ببیند! این برده رومی‌ که بین سال‌های ۷۱-۱۰۹ قبل از میلاد مسیح زندگی می‌کرد، در جنگ روم باتریس(سرزمینی کهن در حوزه کشورهای یونان، ترکیه و بلغارستان کنونی) اسیر شد و به صف گلادیاتورهای امپراتور روم اضافه شد. اما اسپارتاکوس با تمام برده‌های دیگر فرق داشت: شم ذاتی رهبری و مدیریت اسپارتاکوس به علاوه شهامت مثال زدنی اش باعث شد این گلادیاتورها جنگجو به سرعت به رهبر شورشیان زندان‌های روم تبدیل شود و سلطنت روم را با مشکلات بزرگی که به وجود آورد به چالش بکشد. مالک اسپارتاکوس، لانیستا لنتولوس باتیاتوس نام داشت که صاحب بزرگ ترین ارتش گلادیاتورهای آن زمان بود: لودوس! اسپارتاکوس دوستان باوفای خود کریکسوس و اونومائوس را در این ارتش پیدا کرد. معمولاً جنبه بیدادستیزی و شجاعت این سردار بزرگ مورد توجه نویسندگان و حتی سیاستمداران و عوام قرار می‌گیرد، در صورتی که در زمینه فنون جنگی و تاکتیک‌های نظامی ‌هم وی یکی از بهترین گلادیاتورهای زمان خود بود. به عنوان مثال بیشتر تاکتیک‌های نظامی‌ای که در جنگ علیه رومی‌ها مورد استفاده ارتش برده‌ها قرار گرفت توسط خود اسپارتاکوس طراحی شده بود. به علاوه امپراتور روم هم از طغیان و شورش اسپارتاکوس علیه سلطنتش گیج شده بود؛ چون اسپارتاکوس قبل از فرار یکی از بهترین گلادیاتورهای ارتش روم بود که همیشه توجه امپراتور و همراهانش را به خود جلب می‌کرد. دلیل این توجه زیاد هم آشنایی وی به فنون نظامی ‌و شکست دادن گلادیاتورهای مختلف بود.

اونومائوس
یک گلادیاتور جنگجوی دیگر از گال که به همراه اسپارتاکوس و کریکسوس از ارتش باتیاتوس فرار کرد تا ارتشی مهیا کند برای جنگ با سلطنت روم! او هم یکی از فرماندهان ارشد ارتش برده‌ها بود که جنگاوری‌ها و شجاعت‌های فراوانی از خود نشان داد اما در همان جنگ‌های اولیه با ارتش روم کشته شد. نام اونومائوس به عنوان معمار اولین پیروزی ارتش برده‌ها در تاریخ ثبت شده؛ به کمک درایت و شجاعت اونومائوس و همراهانش، ارتش برده‌ها توانست منطقه حساس جنگی مانت وسویوس را به تسخیر خود درآورد و اولین پیروزی بر ارتش روم را رقم بزند! مرگ زودهنگام این جنگجوی بی نظیر یکی از دلایل شکست نهایی ارتش برده‌ها بود. در واقع این حربه تاکتیکی رومی‌ها بود تا این سه فرمانده و سربازانشان از یکدیگر جدا شوند. اگر جدایی اسپارتاکوس از کریکسوس و اونومائوس محقق نمی‌شد، شاید مسیر تاریخ به کلی تغییر می‌کرد!

هادریانوس، امپراتور محبوب
پابلیوس ایلیوس ‌هادریانوس یکی از گلادیاتورهای بنام روم بود که در نهایت به مقام امپراتوری روم رسید(۱۱۷-۱۳۸ بعد از میلاد). جالب است بدانید او یکی از بهترین امپراتوری‌های روم باستان بوده؛ چنان که نامش در میان پنج امپراتور محبوب دوران روم باستان آمده و دلیل این محبوبیت نه جنگاوری و خونخواری در میدان جنگ، بلکه تلاش‌های فراوان ‌هادریان در ساخت بناهای تاریخی و رسیدگی به امور رفاهی مردم روم بوده است. او یکی از امپراتورهای مهربان روم بود که برخلاف دوران کوتاه جنگاوری اش به عنوان گلادیاتور همیشه دوست داشت صلح و امنیت در جامعه برقرار باشد. معبد ونوس در دوران حکومت او در رم ساخته شد. ‌هادریانوس تنها امپراتور روم بود که به تمام ایالت‌های امپراتوری بزرگ روم سرکشی می‌کرد و همیشه با فقرا و نیازمندان مهربان و بخشنده بود. در نوشته‌های باستانی اطلاعات زیادی در مورد کارهای نیک وی در دوران حکومتش وجود دارد؛ چنان که مردم روم پس از تراجان (امپراتوری که قبل از‌ هادریان بر روم حکومت می‌کرد و بسیار ظالم و خونخوار بود) او را فرشته ای می‌دانستند که از آسمان برای نجات آنها فرود آمده است!

مارکوس آتیلیوس
از دیگر گلادیاتورهای معروف می‌توان به مارکوس آتیلیوس اشاره کرد که پس از ورشکستگی، خود را به جای بدهی اش به ارتش گلادیاتورها فروخت و در آنجا به یک گلادیاتور حرفه ای تبدیل شد که برای به دست آوردن پول و طلا حاضر بود هر مبارزه ای را قبول کند. مارکوس در یک مبارزه تاریخی، هیلاریوس، گلادیاتور ویژه امپراتور نرون را شکست داد. در حالی که هیلاریوس قبل از آن ۱۳ مبارزه متوالی را با پیروزی پشت سر گذاشته بود. دیگر حریف قدر وی ریسویس فلیکس نام داشت که پس از ۱۲ برد متوالی در مقابل مارکوس شکست خورد و جان خود را از دست داد.