داستان سومری ایوب

نخستین ایوب ؛

داستان سومری ایوب

 

 

در 29 دسامبر 1957 م در « انجمن ادبیات تورات » خطابه ای زیر عنوان « انسان و خدایش » ایراد نمودم . موضوع خطابه را از داستان ایوب سومری ترجمه کرده بودم . این ترجمه مبتنی بر یکی از مقالات منظوم سومری بود که از 135 سطر تشکیل شده است . متن مقالۀ سومری از به هم پیوستن شش پاره لوح گلی فراهم آمده است . الواح را هیئت باستان شناسی دانشگاه پنسیلوانیا در نیپور ، در 160 کیلومتری جنوب بغداد امروزی ، کشف کرده بود . چهار پاره لوح از آن هم اکنون در موزۀ دانشگاه فیلادلفیا وجود دارد ، و دو پاره لوح دیگر آن در موزۀ شرق باستانی استانبول است .

تا زمان ایراد خطابه فقط دو لوح از الواح موزۀ دانشگاه فیلادلفیا انتشار یافته بود ، لذا مضمون کلی مقاله مبهم و نامفهوم به نظر می رسید . در سال های 1951 – 1952 م ، از طرف مؤسسۀ فولبرایت ، به قصد تحقیق و مطالعه به استانبول سفر کردم . در این سفر موفق شدم دو پاره لوح موزۀ استانبول را بشناسم و استنساخ کنم . پس از مراجعت به فیلادلفیا با دستیاری ادمند جردن ، دانشیار قسمت بین النهرین موزۀ دانشگاه ، دو پاره لوح دیگر از مقالۀ « ایوب » را شناختم . ضمن بررسی ترجمه ای از قصیده ، که برای چاپ آماده کرده بودم ، ناگهان دریافتم که پاره لوح های استانبول در واقع ضمیمه و دنبالۀ دو پاره لوح از الواح موزۀ دانشگاه اند . به عبارت دیگر همۀ این پاره لوح ها اجزای یک لوح اند که در روزگاران گذشته ، یا در حین عملیات حفاری ، خرد شده و پاره های آن جداگانه به دو موزۀ دور از یکدیگر – یکی بر سواحل دریای مرمره و دیگری بر کنارۀ رودخانۀ شیلکل – برده شده اند . خوشبختانه در سال 1954 م ضمن مسافرتی به استانبول از طرف مؤسسۀ بولینگن رابطۀ پاره لوح ها کاملا بر من محقق گشت .

بر اثر آشنایی و به هم پیوستن اجزای لوحه ، که یک اقیانوس از هم فاصله داشتند ، توانستم قسمت عمدۀ قطعه را به انگلیسی برگردانم . پس از آن معلوم گشت این نخستین اثری است که از رنج و تسلیم انسان سخن گفته است ، یعنی همان موضوعی که به وسیلۀ سفر ایوب در تورات ، به جهان ادبیات و معتقدات مذهبی راه یافته است . البته منظومۀ سومری را از نظر عمق معنی و شیوایی بیان و دامنۀ وسیع موضوع نمی توان با سفر ایوب مقایسه کرد ؛ اهمیت « ایوب سومری » در تقدم آن است ، زیرا این نخستین کوششی است که بشر برای توصیف حال رنج و طاعت مبذول داشته است . این موضوع ، در عین قدمت ، هنوز هم تازگی دارد . تقریبا تمام پاره لوح های « ایوب سومری » دست کم هزار سال پیش از تدوین سفر ایوب تحریر شده اند .

بیان شاعر سومری بر این نکته تکیه دارد که در حال رنج و تیره بختی ، هرچند غیر عادلانه جلوه کند ، شخص نگونبخت را از توکل و زاری و استغفار مداوم به درگاه پروردگار گریزی نیست ؛ باشد که خدای بر او رحمت آرد و دعایش را اجابت کند . منظور از پروردگار در عبارت بالا ، خدای خاص انسان رنجدیده است که ، طبق عقاید سومری ، عهده دار شفاعت او در مجمع خدایان بوده است . شاعر برای اثبات دعوی خود متوسل به اندیشه های فلسفی و مباحثه های الاهی نمی گردد ، وی ، چنان که رسم و شیوۀ سومریان بود ، به حادثه ای که عملا روی داده است ، استناد می جوید . شاعر بی آن که نام کسی را ببرد ، داستان مردی ثروتمند و دانا و درستکار ( یا لااقل متظاهر به درستکاری ) را می سراید که دوستان و بستگان بسیار داشت . روزی رنج و بیماری وی را از پای درآورد . آیا با قضای الاهی به ستیز و معارضه پرداخت و کفر ناسزا گفت ؟ خیر ، هرگز چنین نکرد ! وی با خضوع و خشوع روی به خدا آورد و مکنونات قلبش را با گریه و زاری در حال دعا و استغاثه بیان نمود . خدایش از این کردار خشنود شد و به چشم مرحمت بدو نگریست و دعای او را اجابت فرمود و تیره روزی اش را به بهروزی بدل کرد .
منظومه را از لحاظ ترکیب به چهار قسمت می توان تقسیم کرد : قسمت اول ، مقدمۀ موجزی است که انسان را به ستایش و نیایش پروردگار ترغیب می کند و به او اندرز می دهد که با تضرع و زاری خوشنودی و رضای خدا را بجوید . در قسمت دوم ، شاعر حال مرد ناشناخته را توصیف می کند که در عین سیه روزی و رنجوری ، اشکریزان و مویه کنان روی به درگاه خدا می نهد . در قسمت سوم ، التماس و زاری مرد مصیبت دیده تشریح می شود و بخش عمدۀ قصیده را نیز دربرمی­گیرد . این قسمت با توصیف کج رفتاری مردم زمانه ، چه دوست و چه دشمن آغاز می شود ؛ سپس آن مرد بر بخت بد و طالع نگون خود افسوس می خورد و با بیانی شیوا و دلنشین از رامشگران و کسان خود می خواهد که با او هم آواز شوند ؛ و در پایان به گناهان خویش اعتراف می کند و نجات و رهایی می طلبد . قسمت چهارم ، پایان خوش داستان است ، زیرا شاعر به ما اطلاع می دهد که دعاهای آن مرد بی اثر نماند و خدا لابه و التماس وی را اجابت کرد و او را از پریشانی و نامرادی رهایی بخشید ، و مرد محنت زده همچنان حمد و ثنای ایزد خود را ادامه داد .

برای تجسم روح و حالت اشعار این قطعه قسمت هایی از آن که مفهوم ترند ، نقل می شوند . خواننده باید همواره به یاد داشته باشد که رموز زبان سومری هنوز کاملا گشوده نشده است و هر چه زمان بگذرد ترجمه تغییر می یابد و اصلاح می شود . قسمتی از سوز و گداز مرد مصیبت زده را از زبان خود او در زیر درج می کنیم :

« من مردی روشندلم ، ولی هر کس مرا گرامی دارد کامیاب نخواهد شد ،
سخنان راست من به دروغ بدل شده اند ،
مرد نیرنگ باز ، « بادهای جنوبی » را بر من چیره کرد و من ناگزیرم که او را خدمت کنم ، آن کس که مرا بزرگ ندارد ، نزد تو خوارم کرده است .

مرا در رنج و دردی افکندی که هر دم تازه­ تر می­شود ،
به خانه پای می نهم ، اندوهگینم ،
به کوچه می روم ، قلبم محزون است ،
شبان دلاور و درستکارم بر من خشم گرفته ،
و خصمانه به من می نگرد .

چوپان من قوای اهریمنی را بر من مسلط کرد ،
من که دشمن او نیستم ،
یارانم با من به راستی سخن نمی گویند ،
و گفتۀ راست مرا دروغ می پندارند ،
مرد دغل­کار علیه من دسیسه می­چیند ،
و تو ، ای خدای من ، کوشش او را خنثا نمی کنی … .

من که فرزانه و عاقلم ، چرا باید در بندِ جوانان کم مایه باشم ؟
مرا که خردمند و روشندلم ، در زمرۀ نابخردان می پندارند ،
غذا همه جا فراوان است ، اما بهرۀ من گرسنگی است ،
آن روز که قسمت و نصیب همه را دادند سهم من رنج و ناکامی گشت .

خداوندا ! به تو پناه می آورم تا به تو سخن گویم ، … ، سخن من آه و ناله است ،
پروردگارا ! رازم را به تو می گویم ، و از تلخ کامی خود نزد تو می نالم ،
می نالم و پریشانم …

مگذار که مادرم ، که هستی من از اوست ، از بیان درد و رنجم نزد تو کوتاهی کند .
مگذار خواهرم آهنگ خوشبختی بنوازد ،
بگذار خواهرم با چشمانی اشکبار از درد و رنج من سخن گوید ،
و همسرم به زاری از درد من به درگاه تو سخن گوید ،
بگذار نغمه سرای خوش الحان ، سرگذشت تلخ مرا بخواند .

خداوندا ! روشنایی روز همه جا را دربرگرفت ، اما روز من تیره و تار است .
روز روشن و درخشان است چون …
اشک و غم و افسردگی و ملال در دل من خانه کرده است ،
رنج و درد چنان بر من مستولی است که گویی جز اشک نصیبی ندارم ،
بخت شوم مرا در چنگال خود می فشارد و از نفس کشیدن بازمی­دارد،
بیماری جانکاهی بر من چیره گشته است …

خداوندا ، تو که پدر من هستی و هستی من از توست ، مرا یاری کن تا بر پای خیزم ، چون گاو بی گناهی می نالم از دریغ ،
تا چند مرا ندیده می گیری و بی پناه می گذاری ؟
چون گاوی نر ، … ،
تا کی مرا سرگشته و گمراه رها می کنی ؟

حکیمان باریک­ اندیش سخن درست گفته اند :
هیچ مادری کودک بی گناه نزاد ،
و از دیرباز کودک بی گناه دیده بر جهان نگشود » .

همین قدر برای نشان دادن خضوع و خشوع مرد بس بود . پایان خوش داستان در بخش چهارم از این قرار می باشد :

« خداوند اشک و گریۀ آن مرد را دید ،
شکوه و ناله اش را شنید و خرسند شد ،
سخن درست و پاک او را پذیرفت ،
اعترافاتی که هنگام دعا بر زبان رانده بود ،
شاد کرد … ، « گوشت » خدا را و دست بلا را از وی کوتاه نمود ،
… که دل افسرده سازد ، … وی دربرگرفت ،
اهریمنِ ناتوانی را که بر او سایه افکنده بود دور راند ،
دردی که او را چون … ، کوفته بود زایل شد ،
سرنوشت شومی را که برایش مقدر شده بود ، تغییر داد ،
رنج و دردش را به شادی مبدل ساخت ،
فرشتۀ مهربانی را برای حمایت و نگهداری او گماشت ،
فرشته ای خوش سیما … بدو سپرد
» .

 

 

آبشخور :

الواح سومری ، سمیوئل ، نوآ کرامر ، ترجمۀ داود رسائی ، تهران : شرکت انتشارات علمی و فرهنگی ، 1383 ، برگۀ 99-103 .

سنگ ستون ادادنراری سوم پادشاه آشوری

سنگ ستون ادادنراری سوم پادشاه آشوری

نگارنده : مرتضی حماسی

 

در نیمۀ نخست قرن نهم پیش از میلاد مسیح ، آخرین پادشاه مقتدر آشور به نام آشوربانی­پال دوم ( 883-859 پ.م ) و سلمانسر سوم ( 858-824 پ.م ) امپراطوری شان را تا سوریه بسط دادند . بعد از آن آشور دچار بحران می گردد ولی نوۀ سلمانسر به نام « ادادنراری سوم » حمله ای به غرب آشور انجام می دهد و از سوی شرق نیز فتوحاتی کرده و تا دریایی که به گفتۀ خودش محل طلوع خورشید است ؛ پیشروی کرده و بسیاری از مناطق کشور مادها را متصرف می شود . سند این حمله ، ستون سنگی وی است که در موزۀ استانبول نگاهداری می شود و به لوح انتاکیه ، لوح تل الریماه ، لوح نمرود نیز شناخته می شود و شناسۀ آن ANET3 281= CoS 2.14G می باشد و بخشی از آن نیز شکسته شده و موجود نیست . ترجمه موجود سنگ ستون توسط ا.لئو اپنهایم ( A.Leo Oppenheim ) و ک.لاوسون یانگر ( K.Lawson Younger ) انجام یافته است .


نقش ادادنراری سوم بر روی کتیبۀ مکشوفه در عراق

ترجمه سنگ ستون ادادنراری سوم :

بند 1 – 14 :
مایملکِ ادادنراری ، شاه بزرگ ، شاه قانونی ، شاه جهان ، شاه آشور – شاهی که آشور ; پادشاه اگیگی-خدایان (1) او را پیش از این گزینش کرده بود ، هنگامی که او یک جوانک بود ، او را به مرتبه ای بدون یک رقیب وامی­گذارد . پادشاهی که خلق را هدایت می کند به گونه ای که مطبوع به مردم آشور است به مانند رایحۀ نهال زندگی است . پادشاهی که اورنگش را آنان به محکمی برقرار داشتند ، بزرگ روحانی مقدس و نگاهبانِ خستگی ناپذیرِ معبدِ ( .s r.ra ) که مناسکِ معبد مقدس را نگاه می دارد . کسی که فقط به الهام های الهی امید بخش داده شده از سوی آشور ، سرورِ او ، عمل می کند .
کسی که فرمانروایان را در چهار گوشۀ جهان به زیر پای خود ، مطیع ( = تسلیم ) ساخته است . تسخیر می نماید از کوهستان سیلونا ( Siluna ) تا جایی که خورشید طلوع می کند ، کشورهای سابان ، الی پی ، هَرهَر ، کشور مادها ، گیزیل بوندا در سراسر محدودۀ آن ، کشورهای مونا ، پرسیس ، آلبریا ، آپدادانا ، نائیری با سراسر مناطق آن ، آندیو ( که به فاصلۀ دور در کوهستان ها قرار دارد ) تا به دریای بزرگِ طلوع خورشید ، و از کناره های فرات ، کشور هَتی ( = هیتی ) ، آمورو در سراسر محدودۀ آن ، سرزمین تیر ، سرزمین صیدون ، سرزمین اسرائیل ، سرزمین اِدوم ، سرزمین فیلیستیا ( = فلسطین ) . من آن ها را در زیرِ پایم مطیع ساخته ام ، باج بر آن ها تحمیل می شود .

بند 15 – 21 : من به سرزمین دَمَسکوس (2) یورش بردم ، من ماری پادشاه دَمَسکوس را اسیر کردم ، در شهر دَمَسکوس ، شهر سلطنتی اش ، شکوه و جلال ترسناک آشور ، خدای من ، آنان را در هم شکست ، و او در برابرم تسلیم شد . او خراجگزار من شد . 2300 تالنت از نقره ، 20 تالنت از طلا ، 3000 تالنت از برونز ، 500 تالنت از آهن ، جامه های کتانی با تزئیناتِ رنگارنگ ، یک بسترِ عاج کاری شده ، یک تختِ با عاج کاری جواهرنشان شده ، مایملک او و دارایی های بی شمارش ، من در کاخ اَش در دَمَسکوس ؛ شهر سلطنتی اَش ؛ به چنگ آوردم .

بند 22 – 24 :
پادشاهان سرزمین کلده خراجگزار من گشتند ، مالیات و باج بطور دائم بر آن ها تحمیل گشت . در بابل ، بورسیپا ، کوثی ، آن ها نشان پیکشی به خدایان بِل ، نَبو ، و نرگال(3) تحویل داده شدند . من قربانی پاک محیا نمودم .

پی نوشت :

1 – ایگیگی : اسم جمع برای خدایان بزرگ در آسمان .
2 – دَمَسکوس = دمشق ، پایتخت امروزی سوریه .
3 – بعل یا انلیل : سروری قائم به خویش ، خدای طوفان . پدر خدایان ، تعیین و تثبیت کنندۀ سرنوشت جهان ، خدای شهر نیپور .
نَبو : خدایی که سرنوشت انسان ها و روزهای عمرش را می نویسد ، خدای دبیری و نویسندگی .
نرگال : خدای زیرزمینی ، گاهی همسر ارشکیگال خوانده شده است . خدای طاعون .

تثلیث خدایان میانرودان

تثلیث خدایان میانرودان

 

 
نگارنده : مرتضی حماسی
 
 
در نزد سومریان و اکدیان هیچ موجودی ازلی نیست . در آغاز عدم مطلق بود ، تدریجا در این عدم محض دو موجود معین پیدا شد . یکی نر موسوم به آپسو که دریایی از آب شیرین و محیط بر زمین است . و دیگری ماده موسوم به تیامات که دریای آب شور است . از این دو اصل همۀ کائنات بوجود آمد .شعری در باب پیدایش جهان کشف شده است چنین شروع می گردد :« آن هنگام که در بالا آسمان نامی نداشت و در پایین زمین را هیچ اسمی نبود ، آب آپسوی نخستین پدر آن ها ، آب تیامات مضطرف طوفانی مادر همۀ آن ها ، با هم اختلاط و اتحاد داشت ، هنوز بیشه ها پیدا نبود و نیزار ها پدیدار نبود ، هنوز هیچ کدام از خدایان نامیده نشده بودند و هیچ سرنوشتی ثابت نگشته بود ، در آن هنگام خدایان خلق شدند» .

از آن دو موجود نخستین ، لاح مو Lahmou و لاحامو Lahamou پدیدار گردید . ولی این دو خدا چندان تأثیری در جهان نکردند . بعد زمانی نامعین گذشت و از دو موجود نخستین انشر Anshar و کیشر Kishar به وجود آمدند . از انشر و کیشر سه خدا بوجود آمد که مجموع آن ها را تثلیث اول گفتند ، از این قرار : آنو Anou و انلیل Enlil و اِآ Ea .

تثلیث اول :

آنو خدای بزرگ نقاش در آسمان است . انلیل یا بل Bel خدای نیپور Nippour ، خدای هوا و زمین است . اِآ خدای اقیانوس نخستین است .
از روزگار قدیم آنو را رب اعلی دانسته اند . در اوج آسمان مسکن دارد و آن جا را آسمان آنو می خوانند . درگاه او را دو تن از خدایان موسوم به تموزTammouz و گیزیدا پاسبانی می کنند و در برابرش عصا و تاج فرمانروایی نهاده شده است . سایر خدایان هنگام طوفان هراسان شدند و به آسمان انو پناه بردند و مانند سگ در روی دیوار قصر او چمپاته زدند و چندان در آن جا توقف کردند تابوی قربانی اوتاناپیشتیم Out-Napishtim که به شکرانۀ ختم طوفان کباب به مشام آن ها رسید و مانند مگس بر قربانی جوشیدند .
با این که کسی در علو مقام آنو شکی نداشت ؛ پس از انقراض دولت سومر و آکاد و استیلا یافتن بابل عظمت مقام آنو به خدای بابل « مردوک » رسید .

 

پیکره ایزد مردوک


انلیل خدای هوا و زمین ، در بعضی کتیبه ها خیلی با عظمت نام برده شده است و تاج و تخت آنو را به او داده اند ، او را بل به معنی خداوند خوانده اند . شغل او بیشتر مستشاری خدایان است . طوفان به امر او حادث گردید . هم اوست که بشر را به دست سلاطین داد تا او را در طریق عدل هدایت کنند .

اِآ Ea در لغت سامی یعنی خانۀ آب است . این خدا در سرمنزل معرفت مقام دارد و مظهر معرفت آبی است که حامل زمین و محیط بر خاک است . تمثال او را به شکل حیوانی مرکب از بز و ماهی رسم کرده اند . این پروردگار برای معرفت به حکمت خود انسان را از مشتی گل سرخ ساخت و از نفس خویش در او دمید ، چون طوفان فرا رسید جمعی را نجات داد ، صنایع و پیشه های بسیاری به بشر آموخت ، این خدا به پادشاهان عقل می بخشید و روحانیان را در اجرای تکالیف دینی و کارهای جادوگری کمک می کرد .

تثلیث دوم :

تثلیث دوم مرکب از سین Sin خدای ماه و دو فرزند او شمش Shamash خدای خورشید و ایشتار Ishtar خدای زهره .
در اور or یعنی شهری که طبق سفر پیدایش تورات ، حضرت ابراهیم از آن جا هجرت کرد ، سین « خدای ماه » سلطنت می کرد . اوقات و ازمنه را در اختیار داشت و گناهکار را قرین آه و اشک می ساخت .
شمش یا خدای خورشید ؛ خدای عدالت و قاضی بزرگ جهانیان است که ظلم را از میان می برد و قوانین حقه را به حمورابی و سایر پادشاهان دادگر تلقین می کند . علامت او در کتیبه ها قرصی است مزین به یک ستاره که دارای چهار شاخه است و از میان هر شاخه رشته نور مواجی ساطع است و گویی دو شعلۀ آتش از دوش های مجسمۀ او برمی­خیزد .

ایشتار خدای نیک خواه است . گاهی او را دختر آنو و گاهی دختر سین و زمانی خدای جنگ و شهوت خوانده اند . کوشش او در فریفتن و عاشق کردن بنی آدم است . سایر خدایان ماه که در میانرودان بودند در شخص ایشتار مستتر شدند . او را بصورت زنی جنگجو که بر پشت دو شیر ایستاده است و تیری در دست دارد نشان می دهدن . در یک دست سلاحی منحنی و در دست دیگر گرزی با سرشیر گرفته است .

آبخشور :

آشنایی با ادیان قدیم ایران و بین النهرین ، مهرداد ایزد پناه ، تهران : محور ، 1381 ، برگۀ 90-93 .

 

 

گیلگمش و طوفان نوح

گیلگمش و طوفان نوح

نگارنده : Actinium

71_8_42b

گیلگمش بعد از مرگ انکیدو به فکر جاودانگی و یافتن راز بی‎مرگی افتاد. او در سفر پرطول و دراز خود، به «اوتناپیش‎تیم» می‎رسد. اوتناپیش‎تیم در پاسخ گیلگمش
که از راز جاودانگی می‎پرسد داستان طوفان را تعریف می‎کند. به قسمتی از این داستان با گزارش هنری تامک نگاه می‎کنیم:
«خدایان تصمیم گرفتند طوفان بزرگی بر انسان نازل کنند. فقط «اِئا» است که مقام و مرتبه را زیر پا می‎گذارد و اوتناپیش‎تیم را از وقوع فاجعه مطلع می‎سازد. :

«…خانه‎ات را برچین و یک قایق بساز…
اموالت را رها کن و به جستجوی موجودات زنده درآی
اموال شخصی را بگذار و زندگان را نجات ده!
تخم همه چیزهای زنده را در قایق بگذار»

اوتناپیش‎تیم قایقی بزرگ می‎سازد و آن را از چیزهای لازم پر می‎کند:

«…آن را با هر آن چیزی که بود پر کردم،
آن را با نقره پر کردم، آن را با طلا پر کردم
آن را با تخم همه چیزهای زنده، همه آنها پر کردم
همه دوستان و خویشانم را بر قایق سوار کردم
رمه‎های دشت باز را، جانوران وحشی دشت باز را، انواع افزارمندان را بر قایق سوار کردم…»

سرانجام طوفان و موج‎های سرکش آب همه جای زمین را فرا می‎گیرد. قایق بر آب‎ها سرگردان به پیش می‎رود
و طوفان پس از شش روز و هفت شب فرو می‎نشیند.

«…من به هوا نگریستم، سکوت غالب شده بود.
چون همه انسان‎ها به خاک بازگشته بودند
دشت سیلابی مانند پشت‎بام صاف شده بود
من دریچه را گشودم و نور به چهره‎‎ام تابید
من به زانو در آمدم، نشستم و گریستم…»

جالب اینجاست که در پایان طوفان، اوتناپیش‎تیم نیز همچون نوح برای مطمئن شدن از پیدا شدن خشکی، کلاغ و کبوتر را به هوا می‎فرستد.
تشابهی اینگونه جرئی و دقیق در این دو روایت، اعجاب‎انگیز است.

قبل از هر چیز باید توجه داشته باشیم که کتابت حماسه گیلگمش و بخش طوفان آن حداقل به 2100 قبل از میلاد مسیح مربوط می‎شود و به این ترتیب از نظر زمانی این نوشته حتی از روایت تورات نیز سبقت می‎گیرد. باستانشاناسان لوح‎های مربوط به آن را از معبد نبو و کتابخانه کاخ آشور بانیپال به دست آورده‎اند.

ساموئل هنری هرک می‎نویسد:

آنچه گفته شد (اسطوره طوفان) در لوح یازدهم حماسه گیلگمش آمده است. از دوازده لوحی که به این حماسه می‎پردازند این لوح از همه طولانی‎تر است و از الواح دیگر سالم‎تر مانده است. این اسطوره در خاور باستان به خوبی شناخته شده بوده است. عجیب این است که تکه‎‎هایی از این اسطوره در شکل هیتی آن یافت شده است.»

او در ادامه بحث خود با اشاره به کاووش‎های باستان‎شناسی ، خبر از لایه‎هایی از رسوب می‎دهد که امکان وقوع سیلی آنچنان بزرگ را تایید و تقویت می‎کند:

«در حفاری‎هایی که در جایگاه‎های مختلف بین النهرین به عمل آمده است به نشانه‎هایی بر می‎خوریم که خبر از سیل‎های شدیدی در شهرهای اور، کیش و ارخ می‎دهد…»

زمینه اصلی قصه نوح با تفاوت‎هایی فراوان در اساطیر ایرانی نیز دیده می‎شود. جان هینلر با اشاره به حضور این فضا در اسطوره‎های اسکاندیناوی، سایقه آن را به هزاران سال پیش یعنی به زمان هند و اروپاییان باز می‎گرداند.

«جم همچنین به خاطر ساختن وَرَه -وَر – یا دژی زیرزمینی مورد تمجید است. آفریدگار به او هشدار داده بود که مردمان گرفتار زمستانی هراس‎انگیز خواهند شد که بر اثر آن همه مردمان و حیوانات نابود خواهند گشت.
از این رو جم وری ساخت و تخمه‎های انواع حیوانات مفید ، گیاهان و بهترین مردمان را آنجا برد.
اگر چه این عقیده تفاوت بارزی با داستان طوفان سامیان دارد، اما بنا به روایات متون متاخر ایرانی، هدف از ور این بوده است که پس از اتمام آن زمستان که در پایان تاریخ جهان پیش می‎آید دوباره جهان آبادان شود. آنجا که عقاید مشابهی در عقاید اسکاندیناویان وجود دارد این احتمال هست که این دو روایت که صورت اولیه خود را حفظ کرده‎اند، اسطوره‎هایی را در بر داشته باشند که تاریخ آنها به هزاران سال پیش یعنی به زمان هندو-اروپاییان باز گردد.

 

منبع: تاریخ ده هزار ‎ساله ایران، عبدالعظیم رضایی، چاپ پنجم، تابستان 73، انتشارات اقبال، جلد اول

دعای نبونید – Prayer Of Nabonidus

دعای نبونید – Prayer Of Nabonidus


 

پیشگفتار :

نَبونَئید ( به یونانی : نبونیدوس ) پسر نَبو بلاسی ایقبی ، واپسین پادشاه بابل بوده است که به مدت هفده سال در سال های 556/555 الی 539/538 پیش از میلاد حکومت بابل را در دست داشته است . مادرِ نبونید نیز کاهنه سین ؛ خدای ماه در حران بوده و آن گونه که نَبونَئید در منشوری که در خرابه های باستانی شهر سیپار از وی کشف شده است ؛ سرنوشتِ شاهانه را سین ( خدای ماه ) و نینگال ( همسر سین ) به وی عطا نموده اند . (1)
نَبونَئید از تبار شاهان بابل نبود و تنها سردستۀ شورشیان ضد کلدانی بوده است که با کشتنِ لاباشی مردوک ؛ پادشاه جوانی که نبونید وی را شاهی بی لیاقت می دانست ؛ خود را توانست بر تخت سلطنت بابل بنشاند . نظر به سالنامه ای که از نَبونَئید در دست داریم ؛ در سالِ نخست از پادشاهی اش به کشور کیلیکیه در آسیای صغیر هجوم می برد ( سال 555/554 پیش از میلاد ) و طبق همان سالنامه ؛ وی دو سال در کلیلیکه مانده و در سال سوم از پادشاهی اش به سوی ادوم در شام پیشروی می کند و سپاهیان ادومی را شکست می دهد . در سالنامۀ وی می خوانیم که در زمان اقامت نبونید در کیلیکیه ( بابلی : اَمَّنَنوم ) ؛ نبونید به بیماری مبتلا می شود ولی بزودی بهبود می یابد . (2)
متأسفانه وقایع سال های چهارم و پنجم پادشاهی وی به خاطر شکستی در سالنامۀ وی ؛ بر ما روشن نیست . در سال ششم ذکر شده است که آستیاگ واپسین شاه مادها به رویارویی کوروش بزرگ می رود که در نهایت سپاهیان آستیاگ بر پادشاهشان شورش می کنند و آستیاگ را به کوروش بزرگ تحویل می دهند و کوروش نیز به هگمتانه می تازد و از آن جا غنیمت جنگی دریافت می کند .
در سال هفتم پادشاهی نَبونَئید ذکر شده است که وی در شهر تیما در عربستان اقامت می کند و تا سال یازدهم پادشاهی اش به اقامت وی در تیما اشاره شده است . متأسفانه وقایع سال های دوازدهم تا پانزدهم لوح بابلی دارای آسیب فراوانی است که خوانش آن را ناممکن ساخته است . هنگامی که یکی از مردمان بابل به نام گوبریاس ( گئوبروه ) که حکومت ایالات واقع میان رودخانه های زاب و دجله را بر عهده داشت بر ضد نَبونَئید شورش می کند و به این خاطر که کوروش بزرگ در بابل طرفداران زیادی داشت ؛ در سال 539 پ.م عملیات جنگی خود را بر علیه بابل آغاز می کند ، طبق تاریخ هرودوت ، کوروش بزرگ مسیر رود فرات را تغییر داد که از سوی بابل عبور نکند و همچنین سپاهیان بابل به خاطر کمبود آب ، به زحمت بیفتند و هم راهی برای رخنه کردن به شهر بابل پدید آورد . در این هنگام نبونید ادارۀ بابل را به پسرش بالتازر سپرده بود که در کتاب دانیال به جای نَبونَئید ، وی پادشاه بابل خطاب شده است و در این کتاب از نَبونَئید هیچ اسمی بُرده نشده است . هنگامی که بالتازر در سال 539 پ.م در شهر اُپیس ( Opis ) در شمال بابل اردو زد و ارتباطش با پایتخت قطع شد ، کوروش بر وی به آسانی غلبه یافت و او را کشت و در همین هنگام جمع دیگری از سپاهیان کوروش ، نَبونَئید را از بورسیپا ( Borsippa ) واقع در جنوب شهر بابل و محل اقامت وی راندند و نَبونَئید فرار کرده (3) ؛ و در همین زمان گوبریاس وارد بابل می شود و به فرمان کوروش از تخریب معابد خودداری می کند و مردم بابل به استناد به منشور گلی کوروش ؛ از وی استقبال می کنند . (4)
نَبونَئید به خاطر بازسازی های معابد خدایان بابلی ، مالیات های سنگینی بر بابلیان تحمیل می کرد و همین نیز باعث نارضایتی مردم از وی شد ، ولی همانگونه که در منشور بابلی کوروش ؛ کاهنان بابلی از زبان کوروش می نویسند ، نَبونَئید خدایان بابل را بی احترامی کرده و معابد آن ها را ویران می کند که کوروش در اینجا خود را بازسازندۀ معابد خدایان بابلی معرفی می کند .
این موضوع می تواند بدین دلیل باشد که طبق قطعه ای که در اکتشافات دریای مُرده از قول نَبونَئید ؛ دعایی یافت شده است که دارای مضامین یکتاپرستی می باشد و این مهم ؛ دلیل این است که او دیگر به خدایان بابلی اعتقادی نداشت و دلیل این تغییر عقیده ، آشنایی وی با یک دعا نویس یهودی در تیما بوده است ؛ شهری که در عهد باستان ، مسکن یهودیان در عربستان به شمار می رفت .

در این مقاله ، به متن قطعۀ مزبور خواهیم پرداخت که با نام دعای نَبونَئید ( Prayer of Nabonidus ) شناسا شده است . این متن آرامی به طومارهای معروف دریای مرده تعلق دارد؛ پنج پاره‌ نوشته روی پوست از غار شماره 4، که معمولا با عنوان 4Q242 خوانده می‌شود، و از روی یک نمونه اصلی قدیمی‎تر در نیمه دوم قرن نخست پیش از میلاد، رونویسی شده است. داستان دربردارنده روایت پیشینی است: پادشاه بابل که بیمار است، به مدت هفت سال در قرنطینه زیست می‌کند و در همین مدت به حقانیت کیش یگانه‌پرستی پی می‌برد .

 

تصاویری از قطعات پاره پارۀ دعای نبونید


این روایت می‌بایستی حول و حوش داستانی یهودی درباره پادشاه دیوانه بابل باشد که عازم تیما می‌شود تا شعور خویش را باز یابد و به شناخت خدای متعال نائل شود. دو فرد به بازپرداخت این داستان ِ اصیل اقدام کرده‌اند: یکی از تصنیف‌کنندگان کتاب دانیال، نام سلطان را تغییر داد و تصنیف‌ کننده ستایش‌نامه، بیماری را (به منظور تطبیق داستان با روایت سِفر لاویان 13 ؟ ) . این داستانِ بازپرداخته‌ شده، به تنهایی اثبات‌کننده دو نکته می‌باشد که توسط تصنیف‌ کننده « روایت منظوم » طرح شده است : نبونید از یک اختلال روانی رنج می‌برد و با اندیشه‌های یگانه‌ پرستانه خویش به دستگاه روحانیون بابل توهین کرد . البته این اثبات‌کننده دیوانگی نبونید نیست ، بلکه بر قدمت بسیار این اتهام صحه می‌گذارد .

 

تصویر از قطعات به هم متصل شدۀ دعای نَبونَئید

 

ترجمه قطعه :

ستایش‌نامه ، گفته ‌شده توسط نبونید ، پادشاه بابل ، پادشاه [ بزرگ] ، [ آن هنگام که مبتلا شده بود ] به سودا به فرمان خداوند بلند‌ مرتبه در تیما . [ من، نبونید ] مبتلا شده بودم [ به سودایی پلید ] به مدت هفت سال، و به دور از [ انسان‌ها ] من [ رانده شده بودم، تا آنکه خداوند بلند‌ مرتبه را ستایش گفتم . ] و یک جنّ‌گیر ( دعانویس ) گناهانم را آمرزید . او یک یهودی بود [ از فرزندان تبعید ِ یهود ، و گفت ] « بازگو کن این را با نوشتن ، برای تسبیح و بزرگداشت اسم [خداوند بلندمرتبه . » پس من این را نوشتم : ] « آن هنگام که به مدت هفت سال مبتلا شده بودم [ به دست خداوند بلندمرتبه ] در طیّ اقامتم در تیما به سودایی پلید ، [ برای ] خدایان طلایی و نقره‌ای ، [ برنزی و آهنی ، ] چوبی، سنگی و آهکی ستایش گفتم ، چون [ می‌پنداشتم و تصور می‌کردم ] آنها را خدایان […]

پایان متن از بین رفته (5)

 

آبشخور و پی نوشت :

1 – بنگرید به :

The Nabonidus Cylinder from Sippar , L1-7

i.1-7] I, Nabonidus, the great king, the strong king, the king of the universe, the king of Babylon, the king of the four corners, the caretaker of Esagila and Ezida, for whom Sin and Ningal in his mother’s womb decreed a royal fate as his destiny, the son of Nab -bal ssi-iqbi, the wise prince, the worshiper of the great gods

من نَبونَئید ، پادشاه بزرگ ، پادشاهِ نیرومند ، پادشاهِ جهان ، پادشاهِ بابل ؛ پادشاهِ چهار گوشۀ جهان ، سرپرستِ اِسَگیلا ( معبد مردوک ) و اِزیدا ( معبد نَبو – ایزد نویسندگی ) ، کسی که سین ( ایزد ماه ) و نینگال ( همسر سین ) در رحم مادرش حکم نمودند سرنوشتی ملوکانه را بعنوانِ سرنوشتش ، پسر نَب – بَل سی – ایقبی ، شاهزاده خردمند ، پرستش کنندۀ خدایانِ بزرگ .

2 – بنگرید به :

chronicle of nabonidus – cyrus , L1

Third year (553/552): In the month of Âbu, to the Ammananum [in Cilicia], the mountains of [many?] fruit trees. All kinds of fruits he sent to Babylon

The king fell sick, but he recovered. In the month Kislîmu, the king called up his army, [he sent?] to Nabû Bel-Dan of Amurru, and marched to [lacuna]. Against the capital of Edom they pitched camp [lacuna] the gateway of Šintini [lacuna] he killed [lacuna] troops



در ماه آبـو ( پارسی باستان: دَرَن‌بـاچـی = مرداد) ، از اَمَّـنَـنـوم (واقع در کیـلـیـکـیـه) ، از کوهستان‌هایی با درختان میوه [ فراوان؟ ]، همه گونه میوه به بابل فرا فرستاده شد. شاه را بیماری در ربود، اما بزودی بهبودی باز آمد.
در ماه کـیـسْـلـیـمـو (= آرامی: کِـسْـلِـو/ فارسی باستان: آثْـری‌یـادی‌یَـه/ آذر)، شاه سپاهش را فراخواند و [سپاهیان را با شاه متحد کرد؟]. نَـبـوتَـتّـان اوسـورُف آمـورّو و [ شکستگی ] پیش تاختند بسوی [ شکستگی ]
آنان در برابر پایتخت اَدومّـو (= اِدوم) اردو زدند [ شکستگی ] دروازه شـیـن‌تـیـنـی [ شکستگی ] سپاه دشمن فرو کوفته شد .

3 – اوزبیوس تاریخ نگار ارمنی سدۀ چهارم میلادی به نقل از فلاویوس ژوزیفوس [ بنگرید : Ap_1’128-160 ] دربارۀ فرار کردنِ نبونید می نویسد :

 

After Nebuchadnezzar, his son Amilmarudoch became king for 12 years. He is called Evilmerodach in the Hebrew histories. Polyhistor says that after him, Neglissar ruled the Chaldaeans for 4 years, and then Nabonidus for 17 years. In his reign, Cyrus the son of Cambyses led an army against the land of the Babylonians. Nabonidus met him [in battle], but was defeated and put to flight.

 

پس از نبوکدنصر ؛ پسرش امل مردوک برای 12 سال پادشاه شد ؛ وی در تواریخ عبرانی اِویل مردوک خوانده شده است . ( الکساندر ) پولی هیستور می گوید که پس از وی ؛ نِگلیسار ( نرگیلسار ) برای 4 سال کدانی ها را فرمان داد و پس از وی نبونیدوس برای 17 سال . در دوران پادشاهی او ؛ کوروش پسر کامبیز ( کمبوجیه ) لشگری بزرگ به سوی سرزمین بابلیان هدایت کرد . نبونید با او [ در جنگ ] برخورد کرد ؛ ولی هزیمت گشته بود و به فرار پرداخت .

بروسوس ( Berossus ) ، پیشوای یونانی معبد مردوک در قرن سوم پیش از میلاد که برای آشنایی یونانیان با بابل ؛ کتابی تحت عنوان « بابیلونیکا / تاریخ بابل » نوشت ؛ دربارۀ سال های پایانی حکومت نَبونَئید می نویسد :

In the seventeenth year of the reign of Nabonnedus, Cyrus came out of Persia with a great army, and having conquered all the rest of Asia, advanced hastily into the country of Babylonia. As soon as Nabonnedus perceived he was advancing to attack him, he assembled his forces and opposed him, but was defeated, and fled with a few of his adherents, and was shut up in the city of Borsippus. Upon this Cyrus took Babylon, and gave orders that the outer walls should be demolished, because the city appeared of such strength as to render a siege almost impracticable. From thence he marched to Borsippus, to besiege Nabonnedus: but Nabonnedus delivered himself into his hands without holding out the place: he was therefore kindly treated by Cyrus, who provided him with an establishment in Carmania, but sent him out of Babylonia. Nabonnedus accordingly spent the remainder of his life in that country, where he died . — Joseph. contr. App. lib. 1. c. 20.—Euseb. Præp. Evan. lib. 9 .


در هفدهمین سالِ پادشاهی نبونیدوس ؛ کوروش از پارس با لشگری عظیم خروج کرد ، و تمام حمایت آسیا را در اختیار می داشت ، شتابان به سوی کشور بابل پیش رفت ، به محض این که نبونیدوس مشاهده نمود او در حال پیش روی به سوی جنگ با وی بود ، او لشگریانش را گرد آورد و با او ( = کوروش ) مصاف داد ، اما شکست خورد ؛ و فرار کرد به همراهِ پیروانِ اندک خود ، و در شهر بوریسپوس ( = بورسیپا در جنوب بابل ) وقفه کرد . به محض این کوروش بابل را متصرف شد و دستور داد که دیوارهای بیرونی می بایست تخریب شده ؛ چون شهر از چنان استحکام پدیدار گشته ، در این باره درآوردنِ یک حصار تقریبا اجرانشدنی است .
از روی دیگر او به سوی بورسیپا پیشروی کرد ، به محاصرۀ نبونیدوس : لیکن نبونیدوس ، خودش را به دستانش تحویل داد بدون خودداری کردن از مقام : اما او بدین خاطر با مهربانی توسط کوروش رفتار شده بود ، که ( کوروش ) او را میسّر به مستقر گشتن در کارمانیا ( = کرمان ) ساخت ، و او را از بابل خارج ساخت . نبونیدوس بر این اساس باقی عمرش را در آن کشور گذراند ؛ در آن جا وی وفات یافت .
[ بروسوس ( سدۀ سوم پ.م ) به نقل از فلاویوس ژوزیفوس ؛ کونترا آپیونِم ؛ کتاب 1 ، فصل 20 —- اوزبیوس ؛ آمادگی انجیلی ، کتاب 9 ] .

4 – تاریخ سرزمین ایران ، عباس پرویز ، تهران : مؤسس انتشارات نگاه ، 1389 ، برگۀ 56 و 57 .

5 – بنمایۀ ترجمه انگلیسی قطعه آرامی دعای نَبونَئید رجوع کنید :

 

http://www.livius.org/ct-cz/cyrus_I/…04.html#Prayer

اندیشه های خود را در انجمن تاریخ فا دربارۀ این موضوع به میان بگذارید :

http://forum.tarikhfa.ir/thread9247.html

 

امثال و حکم سومری

امثال و حکم سومری

نگارنده: مرتضی حماسی

پیکره سومری

تمدن کهن سومر یکی از چهار تمدن بزرگ در عهد کهن بود که مانند بوستانی در هزارۀ سوم پیش از میلاد در دل صحرا در جنوب میانرودان سر بر آورد . در همین زمان ، فرهنگ و تمدن مصریان در کنار رود نیل ، هندوستان در کنار رود سِند و گَنگ و چین باستان در کنار رود وی و هُوانگهو ؛ با تأثیرپذیری و داشتن اشتراکات بسیار ، بصورت مستقل به سیر تکاملی خود ادامه می دادند .
سومریان علاوه بر این که کهن ترین تمدن بشری در قرن بیستم از سوی باستانشناسان لقب گرفتند ؛ دارای فرهنگ و ادبیاتی غنی نیز بوده اند که اساطیری همچون اسطورۀ گیلگمش 1 ؛ انوماالیش 2 و … از نخستین و بهترین آثار ادبی میانرودان می باشند که داستان هایی آموزنده و حاوی مضامین اخلاقی فراوانی هستند که از نگرش انسانِ عهد باستان به جهان و مسائل آن ، اندیشه هایی ژرف و نکته های باریک در خود پنهان دارد .
لیکن علاوه بر داستان و اسطوره پردازی در میان سومریان ، امثال و حکم های متعدد نیز یکی از اشکال ادبی ای بوده است که مبدع آن سومریان بوده اند . در این مقاله به چند نمونه از این امثال که نخستین امثال و حکم جهان است و توسط ساموئل کریمر گردآوری شده است ؛ اشاره خواهیم داشت:

« مرگ برای همه هست ؛ گشاده دست باش ؛
عمر دراز است ، صرفه جویی کن .
تهیدست را مرگ به از زندگی است ؛
اگر نان به دست آرد ، نمک ندارد
و اگر نمک یابد ، نان ندارد ،
و اگر گوشت به چنگ آرد ، بره ندارد
و اگر بره به او رسد ، گوشت نخواهد داشت .

کسی که نقره اش بیش است ، شاید خوشبخت باشد ،
کسی که جو ، بیش تر دارد ، شاید خوشبخت باشد ،
اما کسی که چیزی ندارد ، خواب راحتی دارد .

من آن اسب اصیلم که مرا با استری بستند ،
اکنون باید گاری بکشم و نی و کاه حمل کنم .

کسی که مسئول زن و فرزند نیست ،
از قید بندگی رها است .

گاو شخم می زند ، سگ شیارهای کود را زیر و رو می کند .

سگ آهنگر که نمی تواند سندان را برگرداند ، ظرف آب را بر می گرداند .

روباه را نگرفته به فکر قلادۀ آن است .

از گاو نر وحشی فرار کردم و گرفتار گاو مادۀ وحشی شدم .

( اگر ) دست به دست هم دهیم ، خانۀ مرد آباد می شود ؛
( اگر ) شکم ها را سیر کنیم ، مرد ، خانه خراب می شود .

اگر خانه ات را مانند خواجه بنا کنی ، چون برده ای زندگی می کنی ؛
و اگر خانه ات را مانند چون خانۀ برده بنا کنی ، مانند خواجه زندگی می کنی .

گاهی تو سرزمین دشمن را زیر تسلط داری ، و گاهی دشمن سرزمین تو را .

می توان سروری داشت ، می توان پادشاهی داشت ؛
از از مأمور وصول مالیات باید هراس داشت » . 3

پی نوشت :

1 – گیلگمش – Gilgamash : پسر ایزدبانو نین سون و کاهنی از کولاب ، پنجمین پادشاه اوروک پس از طوفان . معماری بزرگ میان مردگان جهان زیرزمینی بود . مجموعه ای اشعار حماسی در باب نام او سروده اند .

2 – انوما الیش – Enumma Elish : حماسۀ آفرینش سامی که خلقت خدایان ، شکست نیروهای آشوب جهانی توسط خدای جوان مردوک و آفرینش انسان از خون کینگو ، قهرمان شکست خورده آشوب را توصیف می کند . این اصطلاح از نخستین کلمات حماسه ، « زمانی در فراز … » گرفته شده است .

3 – برگرفته شده از :
ساموئل ، کریمر ، الواح سومری ، ترجمۀ داود رسایی ، ابن سینا ، تهران ، 1340 .

کتابنامه :

حماسه گیلگمش ، ن . ک ساندارز ، ترجمۀ دکتر محمد اسماعیل فلزی ، تهران : انتشارات هیرمند ، چاپ سوم ، 1388 .
خاور نزدیک باستان ، کلاریس سویشر ، ترجمۀ عسکر بهرامی ، تهران : ققنوس ، 1383 .

 

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید و همچنین از کتابخانه و نگارخانه تاریخی این تارنما دیدن فرمائید:

با تاریخ فـا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان همراه باشید…

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان

 www.TarikhFa.com

موزه ملی عراق در بغداد پس از ۱۲ سال، رسما بازگشایی شد.

موزه ملی عراق در بغداد پس از ۱۲ سال، رسما بازگشایی شد.

موزه ملی عراق که از ۱۲ سال قبل و در پی حملات نیروهای ائتلاف تعطیل شده بود روز شنبه در بغداد رسما بازگشایی شد.

موزه ملی عراق که از ۱۲ سال قبل و در پی حملات نیروهای ائتلاف تعطیل شده بود روز شنبه در بغداد رسما بازگشایی شد.

مقام‌های عراقی می‌گویند بخش زیادی از اشیاء عتیقه این موزه که در سال‌های اخیر غارت شده بود بازگردانده و مرمت شده اند.

بازگشایی موزه ملی عراق واکنشی از سوی مقام‌های این کشور به انتشار ویدئویی محسوب می‌شود که اخیرا گروه موسوم به “دولت اسلامی” (داعش) از تخریب آثار تاریخی در موزه موصل منتشر کرد.

حیدر العبادی نخست وزیر عراق در مراسم افتتاح موزه ملی در بغداد وعده داد که با تخریب‌کنندگان موزه موصل برخورد خواهد کرد: “تروریست‌های وحشی و مجرم می‌خواهند میراث بشریت و تمدن عراق را نابود کنند ولی ما آنها را به سزای عمل‌شان می‌رسانیم.”

در پی تخریب اشیاء تاریخی در موزه موصل به دست گروه داعش، سازمان یونسکو خواستار تشکیل جلسه اضطراری شورای امنیت برای بحث درباره حفاظت از میراث فرهنگی عراق شد.

سابقه برخی آثار به نمایش درآمده در مراسم بازگشایی موزه بغداد که از مناطق اطراف موصل هستند به قرن دوم پیش از میلاد می‌رسد
سابقه برخی آثار به نمایش درآمده در مراسم بازگشایی موزه بغداد که از مناطق اطراف موصل هستند به قرن دوم پیش از میلاد می‌رسد
نخست وزیر عراق در مراسم بازگشایی موزه بغداد وعده داد که با تخریب‌کنندگان آثار موزه موصل برخورد می‌شود
نخست وزیر عراق در مراسم بازگشایی موزه بغداد وعده داد که با تخریب‌کنندگان آثار موزه موصل برخورد می‌شود.
ورودی موزه ملی بغداد
ورودی موزه ملی بغداد

قیس حسین رشید، معاون وزارت جهانگردی و آثار تاریخی عراق، به خبرگزاری فرانسه گفته است که اقدام داعش در موزه موصل باعث شد که بازگشایی موزه بغداد به سرعت انجام شود.

مقام‌های عراقی تخمین می‌زنند که به دنبال نا آرامی‌های پس از سقوط حکومت صدام حسین، نزدیک به ۱۵ هزار قطعه از آثار موجود در موزه بغداد ربوده شد. به گفته این مقامات، تاکنون حدود یک سوم این آثار به موزه بغداد بازگردانده شده اند.

مجموعه آثار موجود در موزه بغداد شامل اشیائی است که تاریخ هفت هزار ساله بین‌النهرین را به نمایش می‌گذارد.

مناطقی در داخل و یا پیرامون بغداد همچنان شاهد حملات خشونت‌بار روزانه است. روز شنبه در دو حمله جداگانه در شمال پایتخت عراق دستکم ۲۵ نفر کشته شدند.

 

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید و همچنین از کتابخانهو نگارخانه تاریخی این تارنما دیدن فرمائید:

با تاریخ فـا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان همراه باشید…

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان

واقعیت هایی درباره سومری ها

واقعیت هایی درباره سومری ها

سومر که به عنوان سرزمین پادشاهان متمدن نیز شناخته می شود، تمدن شکوفایی مربوط به حدود 4500 قبل از میلاد است. سومری ها در عراق امروزی زندگی می کردند. خود سومری ها باور داشتند که از جایی دیگر به کنار فرات آمده اند. احتمال نیز دارد که آنها از سمت ایران با قایق از خلیج فارس عبور کرده باشند…

حمیده احمدیان راد
سومر که به عنوان سرزمین پادشاهان متمدن نیز شناخته می شود، تمدن شکوفایی مربوط به حدود 4500 قبل از میلاد است. سومری ها در عراق امروزی (در واقع بین دو رود دجله و فرات و در سرزمینی که به بین النهرین مشهور است) زندگی می کردند. خود سومری ها باور داشتند که از جایی دیگر به کنار فرات آمده اند. احتمال نیز دارد که آنها از سمت ایران با قایق از خلیج فارس عبور کرده باشند. یکی از دلایلی که این نظریه را تأیید می کند این است که اولین شهرهایشان را نزدیک خلیج فارس بنا کردند گرچه بعدها این شهرها به سمت شمال عراق کنونی گسترش یافتند. اما بسیاری هم می گویند که آنها بومی سرزمین عراق بوده اند. به این ترتیب اطلاعات دقیقی درباره نژاد این مردمان وجود ندارد.
سومری ها در عین این که تمدن پیشرفته ای داشتند از زبانی نیز برخوردار بودند که استادانه درست شده بود. چنان که می دانیم خط نیز از ابداعات سومری ها بوده و از آنها شروع شده است. سومری ها از دانش وسیعی در حوزه نجوم به ویژه منظومه شمسی و ریاضیات برخوردار بودند. ما هنوز هم از همان سیستم ریاضیاتی و سیستم های زمان و تقویمی که به وسیله سومری ها ایجاد شدند استفاده می کنیم. علاوه بر آن چه گفته شد سومری ها از روش های پیشرفته کشاورزی نیز استفاده می کرد. در این مطلب به واقعیت های جالبی درباره فرهنگ و اختراعات سومری ها اشاره می شود:
-سومری ها همان طور که سیستم زبانی استادانه ای داشتند از سیستم مذهبی پیچیده ای نیز برخوردار بودند که در آن صدها خدا وجود داشت. براساس متون سومری، هر شهری در این تمدن به وسیله خدای خودش محافظت می شد. براساس این متون انسان ها و خدایان در میان یکدیگر زندگی می کردند و انسان ها بندگان این خدایان بودند.

یک الهه سومری

-یکی از لوح های گلی به دست آمده از سومر باستان توجه زیادی را به خود جلب کرده. چراکه نشان می دهد سومریان در 6000 سال پیش از وجود پلوتون با خبر بوده اند. این موضوع چنان شگفت انگیز تلقی می شود که برخی دلایل ماورایی برای آن عنوان می کنند.
-سومری ها با انجام اختراعاتی مهم سهم بزرگی در تمدن بشریت ایفا کرده اند. آنها نخستین شکل نوشتن، یک سیستم اعداد، اولین وسایل نقلیه چرخ دار، آجرهایی که در آفتاب خشک می شوند و سیستم آبیاری برای انجام کشاورزی را اختراع کردند. همه این ها برای توسعه تمدن بشر مهم بودند.
-یکی از علاقه مندی های علمی سومری ها نجوم و حرکت ماه و ستارگان بوده است. آنها از این اطلاعات برای ساخت تقویمی دقیق تر بهره بردند.
-سیستم اعداد آنها براساس عدد 60 بوده، مثل ما که سیستم اعدادمان بر عدد 10 استوار است. آنها بر اساس همین سیستم اعداد، یک ساعت را به 60 دقیقه و یک دایره را به 360 درجه تقسیم بندی کردند. ما امروزه هنوز هم این بخش بندی استفاده می کنیم.
-آنها معابد بزرگی به نام زیگورات ساختند و دیوارهایی حول شهرهایشان کشیدند. برخی از مورخان فکر می کنند که زیگورات شهر اریدو همان برج بابل کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان است. بر این اساس فرزندان نوحسعی کردند برجی بسیار بلند بسازند تا به آسمان و خدا برسند ولی خداوند با ایجاد سردرگمی زبانی در آنها از این کار ممانعت کرد.
-سومری ها پروژه های آبیاری عظیمی داشتند. کانال هایی حفر می کردند تا آب را از دجله و فرات به خشکی بین این دو رود منتقل کنند. بنابراین توانستد تولید غذا را افزایش دهند. به این ترتیب جمعیت زیادی هم می توانستند در این منطقه زندگی کنند.
-برخی از دولت شهرهای سومر بسیار بزرگ بودند. تصور بر این است که شهر اور بزرگ ترین دولت شهر آنها بوده و در دوران اوجش جمعیتی معادل 65،000 نفر داشته است.
-سومری ها ساختمان ها و خانه های خود را از آجری که در آفتاب خشک شده بود می ساختند.
-به نظر می رسد که سومریان نوشتن را در حدود 3000 قبل از میلاد آغاز کرده باشند.
-سومری ها از برنز استفاده می کردند. احتمالاً سومری ها اولین کسانی در جهان بودند که قلع را به مس اضافه کردند و برنز ساختند آن هم به این دلیل که سنگ برای ساخت ابزار کم داشتند.
-همسایه سومری ها از جانب شرق، ایران امروزی بود. به عبارت دیگر سومری ها با عیلامی ها همسایه بودند. آنها هم با یکدیگر تجارت می کردند و هم با هم می جنگیدند. سومری ها در غرب با اموری ها همسایه بودند که به زبان سمیتیک (خویشاوند زبان عبری و عربی امروزی) صحبت می کردند.
-در حدود 2500 سال قبل از میلاد زبان اکدی جایگزین زبان سومری شد.
-براساس متون سومری، آنها قبل از بروز سیلی عظیم 7 پادشاه و 7 مرد عاقل (یا نیمه خدا) داشتند که به آنها کمک می کردند. سومری ها عقیده داشتند خدایان از این مردان عصبانی شدند و سیلی بزرگ را فرستادند که همه چیز را نابود کرد و تنها چند تن زنده ماندند تا همه چیز را از نو بسازند. این حادثه بر اساس متون سومری مربوط به 2900 قبل از میلاد بوده است. باستان شناسان دنبال یافتن نشانه هایی از این سیل هستند.

منابع:

http://www.annunaki.org/history/sumerian-aliens/
http://www.ducksters.com/history/mesopotamia/ancient_sumer.php
Sumerians – Mesopotamia for Kids!

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید و همچنین از کتابخانهو نگارخانه تاریخی این تارنما دیدن فرمائید:

با تاریخ فـا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان همراه باشید…

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان

tarikhfa.ir

 

سابقه ‘استرس عصبی پس از حادثه’ به تمدن بین النهرین برمیگردد

سابقه ‘استرس عصبی پس از حادثه’ به تمدن بین النهرین برمیگردد

محققان میگویند سابقه ابتلا به “استرس عصبی پس از حادثه” به ۱۳۰۰ سال پیش از میلاد مسیح و پیشتر از نبردهای ایران و یونان باز میگردد.
بنا به شواهد و مطالعات تازه ای که از سوی محققان دانشگاه انگلیا راسکین در کمبریج صورت گرفته، رویارویی رزمندگان دوران باستان با “اشباح میدان نبرد” با نشانههای “استرس عصبی پس از حادثه” (ptsd) که در دوران مدرن تعریف شده است همخوانی دارد.
این گروه از محققان در مطالعات خود، ترجمه متون باستانی بازمانده از بین النهرین (عراق امروزی) را بررسی کرده اند.
پژوهشگران دانشگاه انگلیا راسکین نتیجه گرفته اند که موقعیت مبتلایان به “استرس عصبی پس از حادثه” عمری به درازای تمدن بشری دارد.
پروفسور جیمی هکر هیوز، مشاور پیشین روانشناسی بالینی در وزارت دفاع بریتانیا، می گوید نخستین تعاریف از بیماری “استرس عصبی پس از حادثه” اغلب به هرودوت مورخ یونانی نسبت داده می شود.
به گفته این استاد دانشگاه، هرودوت با اشاره به یکی از رزمندگان سپاه یونان به نام اپیزلوس که در نبرد ماراتن با سپاه ایران جنگیده بود می نویسد: “او ناگهان بینایی هر دو چشمش را از دست داد بدون آنکه چیزی به او برخورد کند.”
اما بنا به تحقیقات پروفسور هیوز، ارجاعاتی به این اختلال عصبی در متون بازمانده از تمدن آسوری در بین النهرین در فاصله سالهای ۱۳۰۰ تا ۶۰۹ پیش از میلاد هم وجود دارد.
اشباح

در آن دوران، مردان پیش از اعزام به جبهه نبرد به مدت یک سال در پروژههای جاده سازی و پل سازی مشغول به کار بودند، بعد یک سالی را در خط مقدم می جنگیدند، و پس از آن برای یک سال به خانوادههای خود می پیوستند تا این چرخه تکرار شود.
پروفسور به بیبیسی می گوید: “نشانههای تقریبی عوارض بعد از نبرد، همان چیزهایی بوده که امروزه استرس عصبی پس از حادثه نامیده می شود.”
این محقق با اشاره به متونی که وضعیت رزمندگان باستانی را توصیف کرده می گوید: “آنها صدا و تصاویر اشباحی را شرح داده اند که با آنها صحبت می کردند. شاید اشباح کسانی بوده اند که همین رزمندگان در میدان نبرد کشته بودند. این دقیقا همان تجربه ای است که سربازان دوران مدرن با آن مواجه هستند. یعنی کسانی که در جنگ هایی با فاصله نزدیک به دشمن حضور داشته اند.”
درک بهتر از عارضه “استرس عصبی پس از حادثه” در سالهای پس از جنگ ویتنام تشخیص داده شد.
پروفسور هیوز می گوید: “از زمانی که تمدن بشری و جنگ بوده، استرس پس از حادثه هم وجود داشته است. این موضوع مربوط به قرن ۲۱ نیست.”

چگونه شهر شوش ویران شد ….

چگونه شهر شوش ویران شد ….

آشور‌بانی‌پال آخرین فرمانروای مقتدر آشوریان بود که جانشین پدرش اسرحدون شد.

در بخشی از کتیبه آشور بانی‌پال که به مناسبت ویرانی شهر شوش نوشته شده، چنین آمده‌است:

“من، شوش، شهر بزرگ و مقدس را به خواست خدایان آشور گشودم. من وارد کاخ‌های معبد شوش شدم و هر آنچه از سیم و زر و مال فراوان بود، همه را به غنیمت برداشتم. من همه آجرهای زیگورات شوش را که با سنگ لاجورد تزئین شده بود، شکستم. من تمامی معابد ایلام را با خاک یکسان کردم، شهر شوش را به ویرانه‌ای تبدیل کردم و بر زمینش نمک پاشیدم. من همه دختران و زنان را به اسارت گرفتم. از این پس دیگر کسی، صدای شادی مردم و سم اسبان را در ایلام نخواهد شنید.”

در این نقش برجسته، سپاهیان آشور در حال ویران کردن معبد با کلنگ دو سر و دیلم هستند و همچنین از شهر شوش زبانه‌های آتش بلند می‌شود. تعدادی هم از سربازان آشوری مشغول خارج کردن گنج‌های آن هستند. این اثر در موزه بریتانیا نگهداری میشود.

10673_589142371230808_1078041372728796321_n

10383651_589142497897462_1326615495721004881_n

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان