اسکندر در تاریخ دینوری

اسکندر در تاریخ دینوری

نگارنده: مهرداد آریا

دینوری ماجرای اسکندر را با جنگ میان دارا پسر بهمن (دارای بزرگ) پادشاه ایران و فیلفوس پادشاه روم(یونان) آغاز میشود که پس از پیروزی لشگریان ایران پادشاه روم خراج گزار ایران میشود و دارا با دختر فیلفوس ازدواج میکند و نتیجه این ازدواج اسکندر است که بعد ها جای فیلفوس را میگیرد. به عقیده دینوری اسکندر نوه دختری فیلفوس و فرزند دارا پسر بهمن پسر اسفندیار است .
او نیز همانند طبری در داستانی آمیخته با افسانه علت نامگذاری اسکندر را بوی تند و بد بدن دختر فیلفوس که با دارا پسر بهمن ازدواج کرده بود و برای رفع بوی بد بدن وس را با سندر شستشو دادند و سرانجام این دختر به نزد پدرش باز میگردد و چون باردار بوده است نام نوزاد را مشتق از نام همان گیاه شستشو که مادرش را با ان معالجه کرده بودند اسکندر گذاشتند.

دینوری عنوان میدارد :

چون اسکندر پادشاه شد همتی جز به دست اوردن ملک پدرش دارا(دارای بزرگ) نداشت و با برادر خویش داریوش پسر دارا درباره پادشاهی جنگ کرد.

دینوری در ادامه افسانه اسکندر میافزاید:
اسکندر در ابتدای کار انسانی ستمگر و سرکش است اما تحت تعالیم استادش ارسطو وی فردی مومن و خداپرست میشود .
{دینوری ، اخبارالطوال ، ص 52و53و54}

دینوری مینویسد :
اسکندر از یمن آهنگ تهامه کرد و در آن هنگام قبیله خزاعهساکن مکه بر آن شهر چیره شده بودند. نصر بن کنانه نزد اسکندر آمد و اسکندر از او پرسید چرا باید این گروه از خزاعه در حرم مکه ساکن باشند؟ و خزاعه را از مکه بیرون راند و مکه را مخصوص نصر و فرزندانش کنانه قرار داد اسکندر حج خانه کعبه گزارد و میان فرزندان معدبن عدنان که ساکن حرم بودند جوایز و بخشش هایی پخش کرد و از جده از راه دریا آهنگ مغرب کرد و آن جا خبر آبادانی و شکوه و خردمندی قنداقه ملکه مغرب زمین به گوش وی رسید اسکندر به او نامه نوشت و او را به خدا پرستی دعوت کرد و پس از شنیدن پاسخ منفی قنداقه به سرزمین او لشگر کشی میکند و قیروان را با منجنیق میگشاید و در پایان کار قنداقه تسلیم میشود و اسکندر با او صلح میبندد و سپس راهی سرزمین ظلمات میشود و سپس به روم باز میگردد و آنگاه آهنگ سرزمین چین میکند و پس از فتح چین به محلی میرسد و بر روی قوم یاجوج و ماجوج سد میسازد و پس از ساختن سد به یرزمین دیگری میرسد که عادت خاصی در زناشویی داشتند و سپس به فرغانه و سمرقند و بخارا و از راه خراسان به مرو نیشابور و طوس و سپس ری می آید آنگاه از ناحیه جبل و حلوان به سوی عراق میرود و در تیسفون یکسال اقامت میکند و سپی به شام و بیت المقدس میرود و سرانجام در بیت المقدس زندگی او به پایان میرسد. {دینوری ، اخبارالطوال ، ص 59و62و63}

حال پرسشی که پیش رو داریم این است که :

دینوری از کدام اسکندر میگوید؟
چرا مسیر لشگر کشی هایی که دینوری از آنها میگوید با لشگر کشی های
اسکندر مقدونی که مورخین یونانی از آن نام میبرند متفاوت است؟
آیا این اسکندر ها افسانه هستند و یا تاریخ ما و ادبیات ما زندگی دو اسکندر را
در قالب یکی با هم در آمیخته است ؟

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید و همچنین از کتابخانهو نگارخانه تاریخی این تارنما دیدن فرمائید:

با تاریخ فـا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان همراه باشید…

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان

tarikhfa.ir

نویسنده: حامد محمدپور

مانده ام سخت عجب، کز چه سبب ساخت مرا ، یا چه بوده ست مراد وی ازین ساختنم...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *