وحدت سیاسی و تعامل فرهنگی در شاهنشاهی هخامنشی

وحدت سیاسی و تعامل فرهنگی در شاهنشاهی هخامنشی

b59.jpg.w300h204

هجوم اسکندر به ایران همواره در هاله ای از ابهام و افسانه مورد نقد و نظر پژوهش گران بسیاری قرارگرفته است. «پییربریان» در کتاب «وحدت سیاسی و تعامل فرهنگی در شاهنشاهی هخامنشی» بر آن است که این تحول را از منظرهای گوناگون با نگاه به زیرساختهای جامعه هخامنشی مورد بررسی قراردهد. او کوشیده است در ابتدا نهادهای پارسی را با نگاهی مقایسه گرایانه در تاریخنگاری یونانی به دقت موردمطالعه و سپس ارزیابی کند.

این خوانش انتقادی از متون یونانی پرتوی از نور به مناسبات عصر هخامنشیان افکنده است که میتواند راهگشای خوبی برای پژوهشهای بعدی باشد. با هم نگاهی داریم به صورتبندی اقتصادی – اجتماعی هخامنشی از دیدگاه «پییر بریان» و تداوم آن در دوران سلوکی.

بریان معتقد است در مورد پادشاهان هخامنشی بهتر است از اصطلاح سهم «مالکیت ممتاز» صرفنظر کرد و از کنترل سلطنتی بر وسایل تولید سخن گفت که این کنترل میتواند بی آنکه مالکیتی (به مفهوم رومی اصطلاح) در کار باشد به میانجیگری سیاست (برای مثال استرداد زمین اهدایی) اعمال شود.

در این سیستم مالکیت خصوصی به مفهوم اخص کلمه وجود نداشتهاست وتمام اراضی داده شده یا اعطاشده به دست شاه مشمول تکالیف میشوند
در این سیستم مالکیت خصوصی به مفهوم اخص کلمه وجود نداشته است وتمام اراضی داده شده یا اعطاشده به دست شاه مشمول تکالیف میشوند (سرباز، مالیات و وظایف خشثرپاونی (شهربانی)) به عبارت دیگر اینها همه اراضی خدمت (سلطنتی) هستند که بنا به تعریف میتوانند توسط شاه مسترد یا بازتوزیع شوند. در ادامه مطالعات بریان نشان میدهد تنها بر اثر سقوط امپراتوری هخامنشی است که حداقل بعضی از قلمروهای آنها بر اثر وابسته شدن به قلمروهای شهری پیرامون به اراضی خصوصی تبدیل میشوند مانند چند عطیه اراضی دوران سلوکی که با وابسته بودن زمین اعطایی به خاک یک دولت شهر یونانی نزدیک پیوند خورده است.

بریان در ادامه با بررسی وضعیت خزانهداری و تشکیلات مالی پادشاهان یونانی مآب (سلوکی) آنها را میراثدار هخامنشیان میداند که با حاکمیت خود به تعبیر او کل ارگانیک ساختارهای اقتصادی- اجتماعی و نیز تشکیلات دولتی خراج گزار را تقویت کردند.

او همچنین معتقد است مبادله کالاها، اشخاص و افکار و معتقدات در زمان هخامنشی بسیار فعال و توسعه یافته بوده و امکانات بالقوه فراوانی را در خدمت اسکندر قرار داده بودهاست. بریان با در نظر داشتن ظهور دولتی بسیار ساختارمند با بلندپروازیهای بین قارهای گسترش سیستم خراجگزارانه و شهربانی، تحکیم و بسط قدرت سلطنتی بر اراضی و معابر، گسترش بیسابقه نیروهای تولیدی، تعمیم و تشدید نقش دستگاههای دولتی در توسعه نیروهای تولیدی و لحاظ کردن پیوند دولت با برداشت خراجگزارانه محصول اضافی و وابستگی روستایی صورتبندی اقتصادی – اجتماعی هخامنشی را شاهنشاهی خراج گزار مینامد که این شیوه صورت بندی شیوه های تولیدی گوناگون (شیوه تولیدی باستان در دولت شهرهای یونانی) که در تحکیم شیوههای تولیدی خراجگزار موثرند بدون از میان بردنشان دربر میگیرد به همین دلیل بانگاه به وضعیت اقتصادی جانشینان اسکندر یعنی سلوکیان وی اسکندر را احیاگر اقتصاد هخامنشی میداند و دلایل آن را گردآوری تمام اراضی هخامنشی در بطن یک ساختمان شاهنشاهانه دراختیارگرفتن دستگاههای دولتی (تشکیلات اداری مرکزی و ایالتی) و حتی بیشتر کارکنان هخامنشی، مصادره وحتی بسط اراضی سلطنتی، نظام خراجگزار و تشکیلات مربوط به وابستگی روستایی و به کارگیری دستگاههای ایدئولوژی دولت هخامنشی از درون ارزیابی میکند، او اسکندر را «آخرین پادشاه هخامنشی» میداند که در سالهای ۳۲۴- ۳۲۳ آگاهانه و به گونه ای نظام مند کل ارگانیک سیستم هخامنشی را بازسازی کرده و میپروراند.

بریان مهمترین آسیب در دوران هخامنشی را در این راستا نبود ایدئولوژی شاهنشاهانه ارزیابی میکند و سیستم تکسالار قوم – طبقه مسلط را آسیب شناسی می کند. او بر این باور است که صورت بندی شاهنشاهی هخامنشی که به لحاظ سیاسی پیرامون شاه بزرگ و قوم – طبقه مسلط پارسیان شکل گرفته بود، گواه حفظ چند مرکزی قومی – فرهنگی بود که در نهایت با تمرکز اختیارات هماهنگی نداشت. البته او تاکید دارد که شعور سیاسی – فرهنگی پارسی بسیار منسجم و مواردی وجود داشت که باعث میشد اقوام مغلوب نیز به هنجارها و سنتهای خودوابسته بمانند. (ولی این وابستگی به منزله هماهنگی تمام عیار با مرکز نبود.)

نقطه قوت سیستم آن بودهاست که باعث شده فاتح نظامی یعنی اسکندر هم با همان الگو به حکومت بپردازد. نقطه ضعف سیستم هم نبود ایدئولوژی و اندیشه حکومت سیاسی و سیستم ناکارآمد بر پایه بسته بودن قدرت است

بریان با بررسی مشخص مورد مصر در زمان هخامنشیان با در نظرداشتن اشکال عمده حکومت یعنی نبود ایدئولوژی مسلط میگوید وفاداری مصریان گرویده به پارسیان (و اقوام دیگر) تنها از نظر شخصی در رابطه با شاه از خلال رابطه انسان با انسان موثر بود و مستلزم گرویدن بیقید و شرط به خود نظام شاهنشاهی نبود.» بنابراین چنین ساختار سیاسی – ایدئولوژیکی سرنوشت امپراتوری را لزومن به دست نیروهای نظامی میسپرد و این نیروهای نظامی بودند که برگزیدگان سرزمینها را وامیداشتند به سرعت به پیروزمند ملحق شوند و سوگند وفاداری را به او منتقل سازند. (پس همهچیز در میدان جنگ رقم می خورد.) در یک جمعبندی میتوان نقطه قوت هخامنشیان را از دیدگاه «پییر بریان» پیشرفت نیروهای تولیدی و پویایی درونی جوامع خراجگزار با توجه به عنصر دولت هخامنشی ونقش فعال آن در توسعه شیوه تولید خراج گزار دانست. به زبان ساده اینکه دستگاههای دولتی در کارکرد و پویایی شیوه های تولید جایگاه استراتژیکی داشتهاند. نقطه قوت سیستم آن بودهاست که باعث شده فاتح نظامی یعنی اسکندر هم با همان الگو به حکومت بپردازد. نقطه ضعف سیستم هم نبود ایدئولوژی و اندیشه حکومت سیاسی و سیستم ناکارآمد بر پایه بسته بودن قدرت است به طوری که اسکندر میتواند با غلبه بر پادشاه در یک پیروزی نظامی در کل بازی پیروز میدان رقابت باشد.

«وحدت سیاسی و تعامل فرهنگی در شاهنشاهی هخامنشی» نوشته «پییر بریان» با ترجمه «ناهید فروغان» را نشر اختران در ۶۸۰ صفحه با قیمت ۱۲۰۰۰ تومان رهسپار بازار کتاب کرده است؛ کتابی برای بحث هایی بیشتر درباره ابعاد متفاوت ظهور و سقوط هخامنشیان در گذرگاه تاریخ.

منبع:جواد لگزیان/ رادیو کوچه

نویسنده: حامد محمدپور

مانده ام سخت عجب، کز چه سبب ساخت مرا ، یا چه بوده ست مراد وی ازین ساختنم...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *