عوامل گرایش ایرانیان به تشیع چیست؟

عوامل گرایش ایرانیان به تشیع چیست؟

نگارنده: حامد محمدپور
 
 
emam-ali-21-copy_3000
 

عوامل پیدایش و گسترش مکتب تشیّع در ایران بسیار است که هر کدام باید در جای خود بررسی شود. در پاسخ به این پرسش، به سه عامل مردمی اشاره میشود که در گسترش فرهنگ تشیع نقش بسزایی داشته اند: [1]

1. موالی (ایرانیان مهاجر)

2. هجرت علویان و سادات به ایران

3. حضور امام رضا (علیه السلام) در خراسان

 

موالی چه کسانی هستند و چه نقشی داشتند؟

موالی آن دسته از ایرانیانی بودند که به قبایل عرب پیوستند و با آنان پیمان اتحاد بستند؛ از جمله حدود چهار هزار نفر از ایرانیان بودند که در جنگ قادسیه به آنان سپاه شاهنشاه میگفتند و در زمان یزدگرد سوم به فرماندهی شخصی به نام رستم به جنگ مسلمانان آمدند و سرانجام به سپاهیان عرب پیوستند. آنان برای پیوستن به سپاه عرب، شرط کردند که پس از جنگ بدر هر کجا خواستند ساکن شوند و با هر قبیله ای که خواستند، ازدواج کنند و سهمی نیز از غنایم جنگی داشته باشند. اعراب نیز موافقت کردند و گروهی از آنان را به شام و گروهی دیگر را به بصره فرستادند.[2] در مجموع، آنان خواستار برابری و مساوات میان خود و اعراب بودند و امید داشتند در لوای دین اسلام، طعم عدالت حقیقی را بچشند. هر چند بسیاری از آنان، تحقیر و ناملایمات فراوانی را متحمل شدند، ولی اسلام را پذیرفتند و به افتخار مسلمانی دست یافتند.

 

چرا موالی به مکتب تشیّع روی آوردند؟

بر خلاف پیمانی که میان موالی و سپاه عرب بسته شده بود، اعراب میان خود و آنان، تبعیض روا میداشتند که همین مسأله، آنان را از خلفای بنی امیه رویگردان کرد.

برخی رفتارهای تبعیض آمیز اعراب بدین قرار بود:

1. موالی در عراق شهروند درجه دوّم بودند.

2. کارهای پر مشقت مانند: چرخاندن امور بازار، راهسازی و اصلاح درختان به آنان واگذارشد.

3. از زمان خلیفه دوّم مرسوم بود که عجم ها را به «مدینة الرسول» راه نمیدادند. موالی را نیز به مدینه راه نمیدادند.

4. عربها از موالی زن میگرفتند، ولی به آنان زن نمیدادند.

5. اسلام موالی را اسلام حقیقی نمی دانستند و از اسلام عربها پایینتر می شمردند. به همین دلیل، موالی حق نداشتند امام جماعت باشند یا در صف اوّل نماز بایستند.[3]

 6. کار تا جایی پیش رفت که حتی در نکوهش زبان فارسی، به نقل از ابو هریره از پیامبر (صلی الله علیه وآله) به این مضمون حدیث جعل کردند: ” مبغوضترین زبان نزد خدا زبان فارسی است. ” [4]

موالی نسبت به اسلام و پیامبر(صلی الله علیه وآله) خوشبین بودند، ولی از رفتار و برخورد خلفا و حاکمانی که خود را جانشینان پیامبر میدانستند، بسیار متنفر بودند. از آن طرف، حضرت علی (علیه السلام) در زمان خانه نشینی، به خلفا نصیحت می کرد که با موالی به عدالت رفتار کنند. خود نیز در زمان حکومت داری، با موالی با محبت رفتار می کرد. برای نمونه، اموال بیت المال را به نسبت مساوی میان آنان و اعراب تقسیم می کرد و می فرمود: ” حضرت آدم نه غلامی به دنیا آورد و نه کنیزی؛ بندگان خدا آزادند. اگر مالی نزد من باشد، در تقسیم آن میان سیاه و سفید فرق نخواهم گذاشت.” حتی در بسیاری اوقات، سهم خود را از بیت المال برای آزادی اسیران ایرانی مصرف میکرد.[5]

دیدن آن همه ستم و بی عدالتی از بنی امیه و دیدن این همه لطف و عدالت از علی (علیه السلام) بغض اموی و حبّ علوی را در دل موالی پدید آورد. این کار، پیدایش تشیّع سیاسی بود.[6] شیعه گری موالی به این معنا بود که آنان، علی را از دیگر خلفا بالاتر و برتر و تنها ادا کننده حقوق خود میدانستند. البته شیعه بودن آنان از نظر اعتقادی در سطح قابل توجهی مطرح نبود.

به گفته شهید مطهری، مردم ایران که مردمی باهوش بودند و سابقه فرهنگ و تمدن نیز داشتند، روح و معنای اسلام را در خاندان رسالت یافتند؛ چون آن بزرگواران، خواسته ایرانیان عدل و مساوات را برقرار و روح شیرین عدالت جویی ایرانیان را سیراب می کردند.[7] این تشیّع سیاسی با توجه به ارتباط همیشگی دیگر امامان (علیهم السلام) با ایرانیان مهاجر و ادامه یافتن رفتارهای تبعیض آمیز خلفای بنی امیّه با آنان، نهایتاً زمینه ساز پیدایش تشیّع اعتقادی گردید. در این مورد، سیاست امام سجاد (علیه السلام) قابل توجه است. ایشان با گریه های مداوم بر امام حسین (علیه السلام)، احساسات حسینی و ضد اموی را به آنان منتقل می کرد. در نتیجه، موالی به تشیّع گرایش قلبی پیدا کردند و این احساس را به دیگر سرزمین ها از جمله ایران انتقال دادند.[8] هجرت علویان و سادات بیشتر به خاطر امنیت موجود در ایران و علاقه مردم نسبت به خاندان پیامبر (صلی الله علیه وآله) و فشارهای حاکمان عباسی و اموی شام و عراق صورت میگرفت.

این مهاجرت ها[9] بیشتر از قرن دوّم به بعد و پس از آن آغاز شد که یحیی بن زید بن علی (علیه السلام) به گرگان ایران آمد. یکی از اهداف سادات هاشمی در مهاجرت به سوی ایران، جذب نیرو برای قیام بود. آنان در این کار موفق بودند، به گونه ای که یاران یحیی بن زید رو به فزونی نهاد و هارون مجبور شد 50 هزار نفر را برای دستگیری او اعزام کند.[10]

ماجرای یحیی بن زید و ورود امام رضا (علیه السلام) به خراسان، حرکت گروهی سادات و شیعیان را به ایران در پی داشت. علویان از موقعیت به وجود آمده برای امام رضا (علیه السلام) در حکومت مأمون استفاده کردند و به صورت گروهی راهی ایران شدند. آنان به شوق دیدار با امام رضا (علیه السلام) از مدینه به سوی مرو می رفتند که در میانه راه شمار زیادی از علاقه مندان امام رضا (علیه السلام) نیز به آنان می پیوستند. شمار این گروه وقتی به دروازه شیراز نزدیک میشد، به چند هزار نفر می رسید.

مأمون که از فروپاشی حکومتش می ترسید، به حاکم فارس دستور داد از ورود آنان جلوگیری کند. رهبری کاروان با احمد بن موسی (علیه السلام) (شاهچراغ) و محمد بن موسی (علیه السلام) بود. آنان پس از درگیری با لشکر فارس، به یاران خود دستور دادند لباس مبدل بپوشند و در اطراف پراکنده شوند تا از گزند حکومت مأمون در امان باشند. به همین دلیل گفته می شود بیشتر امامزادگانی که در شهرهای گوناگون ایران مدفون شده اند، جزء همان قافله هستند.[11] مردم ایران چون به سادات و آل رسول عشق می ورزیدند، به این گروه پناه دادند و آنان را یاری کردند. حضور آنان در میان عاشقان اهل بیت پیامبر (پیروان شیعه سیاسی) به گسترش تشیع اعتقادی انجامید.

در این میان، حضور علی بن محمد باقر (علیه السلام)[12] را نباید نادیده گرفت که پس از ورود امام رضا (علیه السلام) به ایران، برای ارشاد مردم به منطقه فین کاشان آمده بود. همین مسأله دلیل آن است که در آن زمان، مردم این منطقه هوادار خاندان رسالت بوده اند. در تواریخ آمده است که 6 هزار نفر از مردم کاشان و حومه به استقبال این امامزاده بزرگوار رفتند. هم چنین با استقرار ایشان در آنجا، مردم قم و کاشان و روستاهای اطراف در نماز جمعه ایشان شرکت می کردند. این موقعیّت ممتاز علی بن محمد سبب شد حکومت وقت، دستور قتل ایشان را صادر کند.[13] امروزه شیعیان، مراسم قالیشویان را در جمعه دوّم مهر ماه هر سال، به یاد ایام شهادت آن بزرگوار برگزار میکنند.

 

ورود امام رضا (علیه السلام) به ایران

پس از آن که مأمون بر برادرش امین پیروز شد، با توجه به علاقه مردم ایران به علویان، از موقعیت استفاده کرد و امام رضا (علیه السلام) را به ولیعهدی فرا خواند.

ابن خلدون میگوید: ” فراوانی جمعیت شیعه در ایران سبب چنین دعوتی از سوی مأمون شد، به گونه ای که مأمون لقب الرضا بن آل محمد را به او داد و دستور داد سپاهیان جامه سیاه برکنند و سبز بر تن کنند. ” [14]

خراسان یکی از نخستین مراکز تشیع در ایران بود. پس از استیلای بنی عباس بر بنی امیه و تسلط آنان بر خراسان، مردم به بنی عباس گرایش یافتند. مردم می پنداشتند میان علوی و عباسی تفاوتی نیست؛ چون هر دو از بنی هاشم هستند. با این حال، پس از ورود امام رضا (علیه السلام) به این منطقه، تشیّع واقعی و اعتقادی، گسترش پیدا کرد.[15]

امام رضا (علیه السلام) از لحظه حرکت از مدینه تا مرو همیشه از روش های گوناگون برای شناساندن شیعه بهره برد. رجابن ابی الضحاک که مأمور آوردن امام به مرو بود، می گوید: امام در هیچ شهری از شهرها فرود نمی آمد، مگر این که مردم به سراغ او می آمدند و مسایل دینی و اعتقادی خویش را از او می پرسیدند.

امام در طول مسیر، احادیث را از طریق پدارنش به حضرت علی و پیامبر (رحمه الله) می رساند که این بهترین روش برای معرفی مکتب تشیّع و خنثی کننده توطئه هایی بود که شیعه را خارج از دین می شمرد. نمونه برجسته آن، حدیث سلسله الذهب بود. ایشان در جمع مردم نیشابور فرمود:

من از پدرانم شنیدم و آنان از پیامبر شنیدند و او از خداوند باری تعالی شنید که فرمود: ” لا اله الا الله قلعه محکم من است هر آن کس داخل آن شود از عذاب ایمن است. “

سپس با کمی تأمل فرمود:

این مطلب شروطی دارد که یکی از شرایط آن، پذیرش ولایت من »اهلبیت پیامبر(صلی الله علیه وآله« است.

ایشان با این بیان، شیعه واقعی و اعتقادی را معرفی کرد و به محبت مردم به علویان جهت داد.[16] آن حضرت حتی هنگام ورود به دربار مأمون که وی از امام خواست خطبه بخواند، به معرفی ولایت خود و ائمه (علیهم السلام) پرداخت و فرمود:

ما به واسطه رسول خدا بر شما حق داریم و شما نیز از جانب پیامبر (صلی الله علیه وآله) بر ما حق دارید. زمانی که شما حق ما را ادا کردید، ما نیز بر خود لازم می دانیم که حق شما را به جای آوریم. پس در زمینه حق شما، حق ما هم باید ادا شود.[17]

حضور امام در مناظره یکی دیگر از کارهایی بود که در پی آن، مکتب شیعه به درستی معرفی شد و استدلال مخالفان باطل گشت. مأمون برای محکوم کردن امام در جلسه های مناظره با بزرگان ادیان دیگر به تشکیل چنین جلسه هایی دست یازیده بود. با این حال، امام از همه آنها سربلند بیرون آمد. پس از استقبال مردم از این جلسه ها، مأمون دستور داد مردم را از در خانه امام دور کنند تا مبادا شیعه واقعی به مردم معرفی شود.[18]

همچنین مجموعه نامه هایی که امام برای توضیح مبانی تشیع به افراد گوناگون می نوشتند، در این زمینه نقش داشت. نامه های ایشان در تبیین جایگاه اهل بیت در کتاب خدا و سنّت پیامبر (صلی الله علیه وآله)، مسایل اختلافی با اهل سنّت مانند: ایمان آوردن ابوطالب، توضیح مصداق شیعه واقعی، مراد از اولوالامر در قرآن، گسترش فکر شیعی و استحکام پایه های اعتقادی در ایران بسیار اثر داشت.[19]

پی نوشت:

[1] عواملی همانند نقش حکومت های ایرانی طاهریان، صفاریان، صفویان و… در جای خود قابل بررسی است.

[2] فتوح البلدان (بخش ایران)، احمدبن یحیی بلاذری، آذرتاش آذرنوش، سروش 1374، صص 41 – 40.

[3] تاریخ تشیّع در ایران تا قرن هفتم، رسول جعفریان، سازمان تبلیغات اسلامی، صص 54 – 49، برگرفته از: عقدالفرید، ابن عبد ربه، ج3، ص413.

[4] المجروحین، محمدبن حیان، دارالوعی، 1402، ج1، ص29.

[5] تاریخ تشیع در ایران، صص 57 – 55، برگرفته: از روضه کافی، ص 69، ح 26; تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 181.

[6] تاریخ تشیع در ایران، ص 55.

[7] خدمات متقابل اسلام و ایران، مرتضی مطهری، دفتر انتشارات اسلامی، 1362، ص 113.

[8] البته در میان موالی، افرادی بودند که سنی و حتی ناصبی شدند، ولی بیشتر آنان شیعه بودند.

[9] تاریخ تشیّع در ایران، ص159.

[10] همان، صص 161-160.

[11] شبهای پیشاور، سلطان الواعظین شیرازی، ج1، ص130.

[12] مقاتل الطالبین، ابوفرج اصفهانی، ص 311.

[13] شرح زندگانی و شهادت علی بن باقر)، آیت الله مدنی کاشانی، نشر مرسل، 1378، ج6، صص 27، 30 و 35.

[14] تاریخ ابن خلدون، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ج2، ص383; تاریخ طبری، اساطیر، ج13، ص565.

[15] تاریخ تشیع، علامه محمد حسین مظفر، برگردان: سید محمدباقر حجّتی، نشر فرهنگ اسلامی، 1368، ج1، ص

[16] تاریخ تشیع در ایران، رسول جعفریان، سازمان تبلیغات اسلامی، ص54.

[17] تاریخ انتشارات تشیّع در ایران، اصحابی دامغانی، نشر علامّه، 1350، ج1، ص251.

[18] عیون اخبارالرضا، شیخ صدوق، جهان، 1378ق، ج2، ص170.

[19] تاریخ تشیع در ایران، رسول جعفریان، صص 158-157.

 منبع: پایگاه حوزه

 

 

نویسنده: حامد محمدپور

مانده ام سخت عجب، کز چه سبب ساخت مرا ، یا چه بوده ست مراد وی ازین ساختنم...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *