خدای باستان میترا

BritishMuseumMithras
تندیس میترا در حال قربانی کردن گاو نر، موزه بریتانیا لندن

خدای باستان میترا

پیش گفتار

مهر، میترا یا میثره از ایزدان باستانی هندوایرانی پیش از روزگار زرتشت است، که معنی پیمان و دوستی و خورشید نیز می دهد. نماد او خورشید می باشد. پس از آمدن زرتشت یکی از ایزدان یا فرشتگان آیین مزدیسنا گردید. نیروهای طبیعت مانند خورشید و ماه و ستارگان و آتش و خاک و باد و آب مورد ستایش آریاییان بوده است. خدایانی را هم که نشانه ی نیروهای طبیعت بوده اند «دئوه» می خوانده اند. در بین این خدایان برتر از همه ایندرا بوده است که اژدهاکش و پروردگار تندر و برق و جنگ به شمار می آمده است. این خدا با این نام در بین آریاهای ایران آن رواج را که میان هندوان می داشت نیافت. نزد ایرانیان آشکارا پرستش میترا (مهر) جای آن را گرفت و ایندرا رفته رفته و به ویژه از زردشت در ردیف دیوان مردود درآمد. در فرهنگهای فارسی مهر را فرشته ای نشان بر مهر و دوستی و خرد در کارهای مالی و مصالحی دانسته اند که در ماه مهر (ماه هفتم از سال خورشیدی) و روز مهر (روز شانزدهم هر ماه) بدو پیوند یافته است و شمارآفریدگان از نیکی و بدی به دست اوست.

روند مهر پرستی در ایران
به درستی نمی شود گفت آیا میترا خدای آفریدگار بوده یا پیامبر، آنچه می توان از خویشکاری او در باور پرستندگانش دریافت این است که او میانجی یا رهایی بخشی در میان مردم بوده و در زمان نبودنش نیز دوستدارانش باید برای باز گشتش به زمین می پیوسیدند (بردبار می بودند). در باور غربی او پسر خورشید بود و در پایان زمان به زمین باز می گشت. خورداد و خورتات و خور واژگانی وابسته به این خدا یاپیامبر هستند. خورشید از دو واژه خور(خدا) و شید (درخشنده و ماندگار) آمیخته شده است مانند جم شید.
در ايران با آمدن اسلام ميترا جاني تازه مي گيرد, ريشه هاي آسماني باور به ميترا و آيين پرستش او در آميزش با اسلام زيباترين و با شکوه ترين انديشه را پديد مي آورد. اين که مولوي و حافظ و هاتف و…. بي پروا از آمد و شد خود به خرابات (خورآباد يا پرستشگاه خورشيد که نماد ميترا است) يا از آيين هاي آن (سروده هاي حافظ گزارش انجام آيين مهرپرستي است نه اينکه انباشته اي از وازه هاي کنايي) سخن مي گويند ويهاني (برهاني) بر اين گفته است. براي نمونه در اين سروده علامه طباطبايي : “پرستش به مستيست در کيش مهر….” از نوشيدن مي هوم هنگام پرستش در آيين مهر پرستي سخن به ميان است. پله هاي چيستا (عرفان) نيز بازتابي از پله هايي است که رهرو ميترايي براي رسيدن به پله شير مردي و سر انجام “پير” شدن, بايد بپيمايد.

اشعار مولانا جلال الدین که مذهب اشعری گاهی چون دماغهٔ در بحر کلامش بستر می گستراند، میتوان دریافت جایی که می گوید:
نه شبم نه شب پرستم که حدیث خواب گویم چوغــلام آفتابم هـمــه ز آفــتـاب گویــم
کمتر شاعر و روشنفکر زمانه ها را تاریخ ادب سرزمین ما بیاد دارد که در ستایش و نیایش خورشید گلدسته های کلام نیاراسته باشد. اما همه گلدسته چیده اند، ولی دقیقی بلخی ابر از چهره خورشید بر کشید تا جهان از گلهای هستی ما را در نور آن روشن بنمایاند، و «بدان را به دین خدای آورد».در پرتوی این آرمان سترگ است که دقیقی بلخی پس ازبر خوانی سروده های روزگاران تابناکی مادر شهر خرد، که بدست اهریمنان آدم روی تازی در حجله دودین به ماتم فصل های افتابی خویش می گیریست، به تصویر شگفتن درخت گشن خرد در باغستان دامن ان مادر، در آن روز گاران می پردازد:

چو یک چند سالان بر آمد برین *** درختی پدید آمد اندر زمین
در ایوان گشتاسب بر سوی کاخ *** درختی گشن بود بسیار شاخ

دقیقی بزرگ با آوردن نام پاک زرتشت روزنه ای را به سوی گلستان رنگین اعتقاد ات اهورایی چند هزار سالهٔ مردم ما می کشاید، گلستان که در آن هزاران شاخه گل از راز و رمز خوشبختی، زیبای، لطف وسعادت همگانی انسان ها، معطر با شبنم نماز یزدان، شمیم می افشاند و:
همه بـرگ وی پند و بارش خرد *** کسی کــو خرد پرورد کی مرد
خجسته پی و نام او زردهـشـت *** که آهرمن بد کنش را بکـشـت

آمیختگی آئین مهرپرستی با عقاید جادوگری
آئین مهرپرستی توام با عقاید عجیب به جادوگری بود وروحانیون این آئین معتقد بودند که با این اعمال پیچیده عبادی میتوانند راه نجات پیروان خود را نشان دهند. مهرپرستی یا آیین مهر بر پایه پرستش ایزد ایرانی مهر (میترا) بنیاد شده بود. به دلیل ارزشمندی خورشید در این دین برخی آن را خورشید پرستی دانسته اند. از زمانهای دور پیش از تاریخ ایرانیان پیرو آیین مهر یا کیش بغانی بودند. آیین مهر یک دین یا قانون تدوین شده نیست آیین و سنتی است که آغاز آن تاریک است. در زمان هخامنشی مهر همپایه اهورامزدا و آناهیتا بوده است. هرودوت میگوید مهر از ایزدان به نام ایرانی بوده است و به نام او سوگند یاد می کردند و شاه ایران تنها در جشن مهرگان مست می شده است. دین مهر ۸ هزار سال قدمت دارد. بر اساس شواهد اشکانی شاهان اشکانی به آیین مهر اعتقاد داشتند و در زمان آنها بود که این آیین جهانی شد. آنان نیز به مهر سوگند یاد می کردند. همچنین شاپور دوم ساسانی به مهر سوگند خورد که آسیبی به پادشاه ارمنستان نمی رساند. در نقش رستم هم میترا دیده می شود همچنین بر بالای دو طاق کوچک و بزرگ در کرمانشاه موسوم به طاق بستان دو فرشته میترا وجود دارند.
بزرگ ترین معضل تحقیق دربارة آیین مهری
بزرگ ترین معضل تحقیق دربارة آیین مهری، عدم وجود منبع و مأخذی است که حاوی اطلاعاتی مستقیم دربارة اصول و مبانی اعتقاداتی مهر پرستان باشد.علاوه بر تصویر قربانی که یکی از وجوه مشخص آیین نیایش مهر و تعالیم سری اوست، در نگاره های میترایی اغلب تصاویر مربوط به زایش میترا از دل سنگ دیده می شود.کیش مهر از زمرة آیین های ثنوی به شمار می رود. ثنویت در این دین، تنها یک تصور متافیزیکی نبود، بلکه اساس یک سیستم اخلاقی بارز و تلقی خاص از زندگی را تشکیل می داد. امید به تفوریالقی دنیوی و فلاح اخروی، انگیزه پرهیزکاری و پاکدامنی، سخت کوشی و رشادت، قاطعیت و رعایت جدی مقررات و علم پژوهی پیروان این مسلک است. تفاوت عمدة این گونه تعالیم با آموزه های اغلب آیین های دیگر عرفانی در آن است که مرد مؤمن پیرو میترا، به جای اعتکاف و گوشه گیری و ترک علایق مادی و رها کردن امور دنیوی- به منظور تزکیة نفس- مرد عمل و رشادت و دانش اندوزی است.گرویدن به آیین مهر به مثابه خدمت نظامی بوده و مهر پرستان زندگی در جهان خاکی را نبردی در راه خدای پیروز می دانستند.هم چنان که نظام و نظامی و نظامی گری ار امور مردانه است، آیین مهری نیز ظاهرا مردانه بود و نشانی از تشرف زنان به این دین و دخالت و شرکت آنان در مراسم و آیین های مذهبی به چشم نمی خورد.

زروانی

زروان آفریننده اهورا و اهرمن برای داوری در جنگ بزرگ میان آنان است او حاکم مطلق زمان است و آن را در دست دارد.

زروان دارای شمایلی به شکل آدمیزاد و دارای سر شیر بود و چهار بال داشت دو تا رو به بالا و دو تای دیگر رو به پایین در همه نگاره ها ماری به دورش هفت دور پیچیده یا لنگ پوشیده یا از روی پایش مار رد شده و بر روی یک سپر ایستاده.

نام او در نوشته های یونان ائون است ودر پهلوی زروان. در نوشته های پهلوی سه باور گوناگون در مورد زروان بیان شده:

۱. بر پایه نوشته های خود زردشت زروان آفریده اهورامزدا خدای نیکویی است.

۲. بر پایه نظریه ای دیگر دو دیدگاه در جهان هست که خوبی و بدی نام دارند.

۳. در نظر گروهی دیگر مربوط به دوران ساسانی زروان بیکران خدای زمان بی پایان دلیل بودن ومکان است و اهریمن و اهورامزدا از او سرجشمه می گیرد.

ودر برابر او میترا در همه دوران یاری دهنده مردم در برابر بدی هاست. او مردم را از خشکسالی و گرسنگی رهایی داده و این کارها را با رها کردن تیر از کمان و زدن آن به سنگ خارا ((که حاصل خروج آب بود)) و آموختن شکار به مردم. میترا را ایزد شکارچی نیز میدانند چون آمده که او با یک تیر کمان و یک خنجر به دنیا آمد و همچنین تیری نبود که پرتاب کند ولی به هدف برخورد نکند.

هوری ها

هوری ها دارای تمدنی بودند که از دامنه های زاگرس تا نزدیکی دریای مدیترانه را فراگرفته بود. در هزاره سوم پیش از میلاد اثری از آنها در میانرودان عُلیا دیده نشده ولی ظاهراً در بین 1950 و 1750 پیش از میلاد در این ناحیه استقرار یافته و در قرن پانزدهم و شانزدهم پیش از میلاد نفوذ فوق الهاده ای در این حدود به دست آورده اند.

مهاجرت هوری ها از ارتفاعات شرق ترکیه امروزی به طرف میانرودان و سوریه، به صورت امواج گسترده ای بوده است، ظاهراً اورارتوئیان ( خالدهای ) هزاره نخست پیش از میلاد اخلاف هوری ها بودند که در این سرزمین اقامت گزیدند.

زبان هوری ها که به خط میخی نوشته میشد نه سامی بود و نه هند واروپائی، بلکه به گروه زبانهای ” آسیائی ” تعلق داشت. استفاده از ارابه های جنگی بوسیله هوری ها در خاور نزدیک معمول شده است.

نفوذ گسترده هوری ها در سراسر شمال میانرودان و به قدرت رسیدن آنها تحت رهبر خاندان آریایی میتانی، در اواخر نیمه نخست هزاره دوم پیش از میلاد اهمیت ویژه ای را در هنر آشور و به طور کلی خاورمیانه داشته است.

در تمدن هوری خدایان مختلف اقوام مختلف مورد پرستش بودند، ولی خدایان اصلی در تمدن هوری، ” نَشوب ” رب النوع رعد و همسر او ” هِپا “ رب النوع خورشید بوده اند.

گذشته از این دو، در میان خدایان آریایی که مخصوص طبقه ممتاز هوری ( ماریانی ” از واژه هندی ماریا، بمعنی جوان قهرمان “) بوده، میتوان میترا، ورونا و ایندرا را نام برد.

آبشخور:
تاریخ تمدن های مشرق زمین ؛ آسیای کوچک
پژوهشی از علیرضا کیانی ؛ تاریخ فا

میترا از نگاهی دیگر

“ميترا” يكي از خدايان آريائيان ساكن در ايران و هند و آئيني است كه در سده هاي نخست پيش و پس از مسيحيت يا نزديك به دو هزار سال پس از گسيل آرياها به ايران پديدار شده و ديگر تيره هاي آريائي كه به اروپا كوچ كرده اند نامي از اين خدا نبرده اند.
براي اولين بار هردوت در سفر به ايران از ميترا نامبرده و جايگاه ميترا را با “آفروديت” خداي عشق يونان يكسان بيان داشته كه اينرا ميرساند وي در اروپا با چنين نامي تاكنون آشنا نبوده است.
از ميترا در بين تيره آريايي پيش از زرتشت نيز نشاني يافت نشده و در هيچ زماني برترين خداي آريائيان ايران و هند نبوده تا ديني بنام وي در آن زمان در ميان مردم برپا شده باشد.

آريائيان پيش از زرتشت خدايان فراواني را مي پرستيدند كه به آنان “دوا” به اوستائي “داوا” da e va يا فروغ آسمان ميگفتند.شماري از پژوهشگران نام “هنوتييست” يا ” كاتنوتييست” را بدليل پرستش خدايان فراوان براي آرياها برگزيده اند. آرياها با توجه به شرايط زماني يا مكاني به يكي از اين خدايان ارج بيشتري نهاده و آنرا سرور خدايان مي دانسته اند.
با بررسي هاي انجام گرفته پژوهشگران به اين نتيجه رسيده ان كه “ديايس” كه نماد آسمان بوده و ستايش آسمان در بسياري از سرزمينهاي كهن رواج و همه گيري داشته ، برترين خداي بوده است .

در “ريگ ودا” (دانش مقدس سرودها) كهن ترين يادمانده آراسته آرياها ،خداي “وارونا” “ورون” جايگزين “ديايوس” شده و بنام “ريته ون” (سازگار دهنده و سامان دار جهان) پرستش ميگردد.او سرور آسمان بوده و خورشيد نيز چشم اوست .
در “اوپانيشاد” از قديمي ترين متون آيين هندو اين خدا سرور خدايان بزرگ آريائي يا دوازده فرزندان آديتي ميشود كه آنها را “آديتيا” مي نامند. با اين وجود در سراسر اين دوران آرياها را هيچگاه ديائوس دين يا وارونا دين نخوانده اند و آرياها هم چنين نامي برخود ننهاده اند.

“ريگ ودا” جنگي آراسته از 1028 سرود بنام “سوكتا” تشكيل شده كه در ستايش خدايان آريائي سروده شده اند. در ستايش ميترا هيچ سرود مستقلي در ريگ ودا يافت نمي شود.و تنها در نه فراز در ماندالاي سوم سوكتاي 59 از ميترا سخن گفته و او را دوست انسانها كه انگيزه پيوند آنان ميگردد نام مي برند.ميترا آنگاه كه در كنار وارونا قرار ميگيرد داراي ارزش بيشتري شده و در 22 سرود ستايش ميشود.
مفهوم واژه ميترا در همه يادمانده هاي كهن ايراني ، هندي و حتي “گاتها” دوستي و پيمانداريست.در هيچ يادمانده كهن آريايي نامي از ميترا پرستي يا پرستنده ميترا بنام يك دين همگاني برده نشده است.

در اوستاي كهن از ميترا جز در يك يشت (ميثرَه يشت) سخن زياد گفته نشده است. در اين يشت هم اهورامزدا ميترا را آفريده است نه افريننده يا سرور خدايان تا بتوان ديني بنام ميترا (پيش از زرتشت) پنداشت. در زمان سرودن اين يشت ايرانيان زرتشتي بوده اند و اهورامزدا را آفريننده جهان و همچنين همه ايزدان مي دانسته اند. در ميثره يشت فرازي آمده (آنگاه كه من ميثره سرور چمنزارهاي فراخ را آفريدم ، اي اسپيتامد ، او را در ستايش و نماز هم ارج خويش ساختم) ((گفتار از زبان اهورامزدا))

كساني كه پيدايش زرتشت را به غلط در سده هاي هفتم تا هشتم پيش از ميلاد دانسته اند، بخشهايي از اين يشت را به زمان پيش از زرتشت نسبت داده اند؛ با اين همه اگر بخشي از اين يشت را كهن بدانيم ، قدمت آن هرگز به اندازه واداي كهن نخواهد بود و بهتر اينست كه شناسنامه ميترا از ريگ ودا بازسازي شود.
در سنگ نگاره هاي بجا مانده از آغاز فرمانرواي هخامنشيان نامي از ميترا نيست و تازه در نزديكي پايان يافتن فرمانروايي هخامنشي از ميترا در كنار آناهيتا ستايش شده و پرستشگاه هايي براي ميترا برپا ميگردد. از جشن ميتراگان (مهرگان) در همين دوران ياد شده است .

“”نويسندگان بسياري دين آرياها يا ايرانيان پيش از زرتشت را مهر ديني دانسته و مهر ديني را بنياد عرفان ايراني خوانده، استنادشان تكيه بر سرودهاي شاعراني چون فردوسي و عطار و مولوي و حافظ است كه تمامي آنان نيز نزديك به چند هزار سال پس از زرتشت ميزيسته اند استوار گرديده . با اينكه اين شعرا خود را مهر دين نخوانده و مورخ خود را معرفي نكرده اند.
مهر در ايران به مفهوم خورشيد بكار برده شده و ميشود.ميترا در هيچ زمان با خورشيد يكسان نبوده تا بتوان ميترائيسم را به مهر ديني برگرداند . در ميترايسم رومي نيز حتي ميترا با خورشيد يكي نبوده است. به باور استاد ما نمي توانيم از مهر ديني (خورشيد پرستي) سخن گوئيم و رسم و آيين ميتراييسم را در ميان گذاريم.””

آريائيان پيش از زرتشت در ايران و هند، مهر دين به معناي ستايشگر خورشيد در مرتبه آفريننده جهان و برترين خدايان نبوده اند.
با نگاهي دقيق تر فرازي كه در ميثره يشت در ستايش از ميترا سروده شده ،ميتوان دريافت كه سراينده مزدا پرست بوده و نه مهر دين.
مهري كه در شاهنامه درخشيده و در فرهنگ ايراني پرتو افكن شده با ميتراي وداي و ميثره اوستايي يكسان نبوده و مهر ديني آفريده سده بيستم ايرانيان، استوار بر برداشتي از ميترائيسم روميان ميباشد.
مهر هرچند واژه پارسي همان ميثرَه اوستايي است ولي ايندو يكي نيستند. ميثره اوستايي و ميتراي هندي هردو ايزد پيمان و خداي همبستگي و دوستي بودند، در حالي كه مهر با خورشيد يكسان بوده و بجاي اين واژه بكار گرفته ميشده است.در اوستا و ودا هرگز ميترا با خورشيد برابر نبوده است.

حتي در ميترائيسم رومي كه به ميتراس فرنام خورشيد شكست ناپذير (سل انويكتوس) دادند، خورشيد در كنار ميترا ستايش ميگردد و در همه ستايشگاهاي ميتراس (ميترابه) نقش خورشيد هم ديده ميشود.
گذشته بر اين پايگاه ششم ميترايي (هليو دروموس) يا پيك خورشيد نام داشت.با نگرش به اينكه در ايران ميترائيسم را مهر ديني برگردان كرده اند، نام هليو دروموس به نادرستي پيك مهر برگزيده شده است كه به مفهوم پيك ميترا خواهد شد نه پيك خورشيد و همچنين نام مهرابه نيز جايگاه و گنبد خورشيد ميشود، نه جايگاه يا زيارتگاه ميترا.

در ميثره يشت، برجسته ترين نشان مهر اوستائي چندين برهان بر اينكه ميثر و خورشيد دو ايزد متفاوتند در دست است.
از جمله :ميثره پيش از خورشيد فنا ناپذير و تيز اسب، بر بالاي كوه هرا نمايان ميگردد…
و هنگام ناپديد شدن خورشيد به ديده باني ميپردازد… جايگاه او را در بالاي كوه (هرابرزييتي) البرز (ياهرائيتي) خورشيد و امشاسپندان آنرا به فرمان اهورامزدا ساخته اند…
گردش او از باختر به خاور است (وارونه خورشيد)

در اوستا هم يشتي بنام ميثره و هم يشتي بنام خورشيد است. خورشيد در اوستا به معناي خور؛ درخشان است.
شيد يا (شت) Shet پهلوي يا خشئيت اوستايي به مفهوم درخشان است و خور به معناي كره خورشيد كه روي هم آن خور تابنده يا درخشان ميگردد.

آبشخور:
بر گرفته از ديدگاهاي استاد جلال الدين آشتياني
پژوهشی از نریمان ساسانی ؛ تاریخ فا