ديدگاه نيچه نسبت به ايران باستان

ديدگاه نيچه نسبت به ايران باستان

نگارنده: Shahram

Friedrich-Nietzsche-7-624x390

در مجموعه يِ نوشته هايِ نيچه دو بار از ايران (‏Persien‏) نام برده ميشود و چندين بار از ايراني (‏persisch‏) و ‏يكبار هم از پيشايراني (‏vorpersisch‏)،‎ ‎ ‎ ‎كه اشارههايى هستند به روابطِ دولتشهرهايِ يوناني با امپراتوريِ ايران ‏و گاه تحليلى از آن. توجّهِ او، پيش از هر چيز، به پيآمدهايِ جنگهايِ ايران و يونان ‏ و اثرِ ژرفِ آن بر دنيايِ ‏يوناني ست، كه به ’جنگِ پلوپونزي‘ ميانِ دولتشهرهايِ آتن و اسپارت، با شركتِ ديگر دولتشهرها، ميانجامد. ‏اين جنگ تماميِ يونان را به مدّتِ پنجاه سال درگير ميكند و ويرانيِ بسيار به بار ميآورد.‏ ‏ افزون بر اينها، ‏بيست و هشت بار از ايرانيان (‏die Perser‏) نام ميبرد و در برخى از پارهنوشته هايِ (‏Fragmente‏) او ميتوان ‏نگرهيِ او را نسبت به ايرانيانِ باستان و فرهنگِشان بهروشني يافت. وي، بهويژه، ستايشگرِ چيرگي ايرانيان در ‏تيراندازي و سواركاري و جنگاوري و نيز حالتِ سروري و قدرتخواهي شان است؛ و نيز پافشاري شان بر فضيلتِ ‏راستگويي.‏ ‏ اينها كردارها و ارزشهايى ست كه وي شايستهيِ زندگانيِ والامنشانهيِ انساني ميداند. امّا، ‏بالاترين درجهيِ توجّهِ خود به ايرانيان و بزرگداشتِ آنان را آن جا نشان ميدهد كه از زمانباوريِ ايرانيان سخن ‏ميگويد؛ باورى كه به ديدگاهِ او نسبت به زمان و ’بازگشتِ جاودانه‘يِ آن همانند است. اين ديدگاه در برابرِ آن ‏ديدِ متافيزيكيِ يوناني قرار ميگيرد كه با افلاطون هستيِ زَبَرزمانيِ ’حقيقي‘ را در برابرِ هستيِ ’مجازيِ‘ گذرا يا ‏زمانمند قرار ميدهد: ’من ميبايد به يك ايراني، به زرتشت، ادايِ احترام كنم. ايرانيان نخستين كسانى بودند كه ‏به تاريخ در تماميّتِ آن انديشيدند.‘ در دنبالِ آن نيچه در اين پارهنوشته به هزارهها در باورهايِ دينيِ ايرانيِ ‏باستان اشاره دارد و ميافزايد، ’[ايرانيان تاريخ را] همچون زنجيرهاى از فرايندها [انديشيدند]، هر حلقه به دستِ ‏پيامبرى. هر پيامبر هزاره (‏hazar‏)يِ خود را دارد؛ پادشاهيِ هزارسالهيِ خود را.‘‏ ‏ در چنين گفت زرتشت از ‏‏’هزارهيِ بزرگِ (‏grosser Hazar‏) پادشاهيِ زرتشت‘ سخن ميگويد، ’پادشاهيِ بزرگِ دوردستِ انسان، پادشاهيِ ‏هزارسالهيِ زرتشت.‘‏ ‏ ‏

در پاره نوشتهاى در ميانِ آثارِ منتشر شده پس از مرگاش، از يك فرصتِ از دست رفتهيِ تاريخي دريغ ميخورد ‏كه چرا به جايِ روميان ايرانيان بر يونان چيره نشدند: ’به جايِ اين روميان، چه خوب بود كه ايرانيان سرورِ ‏‏(‏Herr‏) يونانيان ميشدند.‘‏ ‏ اين يادداشتِ كوتاه را ميتوان اين گونه تفسير كرد كه نيچه اين جا نيز گرايشِ خود ‏به جهانبينيِ زمانباورِ ايرانيان در برابرِ متافيزيكِ يوناني نشان ميدهد. زيرا با فرمانرواييِ روميان بر يونان، فرهنگِ ‏يوناني و متافيزيكِ فلسفيِ آن بر فضايِ روم چيره شد و راه را برايِ ظهورِ مسيحيّت و نگرشِ آخرتانديش و ‏زمانگريز و‎ ‎‏ ديدِ هيچانگارانهيِ آن نسبت به زندگانيِ زميني گشود. نيچه بر آن است كه مسيحيّت، در مقامِ دينِ ‏‏’مسكينان‘، زندگانيِ گذرايِ زميني را به نامِ ’پادشاهيِ جاودانهيِ آسمان‘ رد ميكند و بدين سان نگرشِ مثبت يا ‏‏’آريگوي‘ به زندگي را بدل به نگرشِ منفي ميكند. حال آن كه فرمانرواييِ ايرانيان بر يونان ، با نگرشِ ‏مثبتشان به زندگي و زمان، ميتوانست روندِ اين جريان را دگر كند و از يك رويدادِ شوم در تاريخ پيشگيري كند.‏

زرتشتِ ايراني و زرتشتِ نيچه

نيچه در نخستين نوشتههاياش نامِ آشنايِ ‏Zoroaster‏ را به كار ميبرد كه از ريشهيِ يوناني ست و در زبانهايِ ‏اروپايي به كار ميرود.‏‎ Zoroaster‎نخستين بار در يادداشتهايِ ۱۸۷۰۷۱ ديده ميشود؛ يك دهه پيش از ‏نوشتنِ چنين گفت زرتشت. در اين يادداشت، چهبسا با لحنى دريغ آميز، ميگويد كه، ’اگر داريوش شكست ‏نخورده بود، دينِ زرتشت بر يونان فرمانروا شده بود.‘‏ ‏ همچنين در رسالهاى از اين دوران، كه پس از مرگِ او به ‏چاپ رسيده، به داستانِ شاگرديِ هراكليتوس نزدِ زرتشت (‏Zoroaster‏) اشاره ميكند.‏ ‎ ‎‏ نام زرتشت به صورتِ ‏ايرانيِ باستانياش، يعني ‏Zarathustra، نخستين بار در كتابِ دانشِ شاد، ‏ (پارهنويسِ ۳۴۲) پديدار ميشود كه ‏در ۱۸۸۲ انتشار يافته است. نيچه نخستين پارهيِ ’پيشگفتارِ زرتشت‘، يا نيايشِ او در برابرِ خورشيد، از كتابِ ‏چنين گفت زرتشت، را اين جا گنجانده است. اين پاره در سالِ پس از آن در نشرِ بخشِ يكم از چهار بخشِ چنين ‏گفت زرتشت در جايِ اصليِ خود قرار ميگيرد.‏

جايِ آن است كه بپرسيم نيچه چرا نامِ آشنايِ ‏Zoroaster‏ را رها كرد و به صورتِ ايرانيِ باستانيِ آن روي آورد، ‏يعنيZarathustra ‎؛ صورتى كه چهبسا جز فيلولوگهايِ سررشتهدار از زبانهايِ باستانيِ هند–و–ايراني كسى با آن ‏آشنا نبود؟‎ ‎او خود در اين باره توضيحى نميدهد، ولي دليلِ آن، به گمانِ من، ميتواند اين باشد كه نيچه ‏ميخواهد نه با زرتشتِ شناخته شده در اروپا از راهِ يونان، كه با زرتشتِ اصلي در سرآغازِ تاريخ از درِ همسخني ‏درآيد. و چنان كه خود ميگويد، با اين همسخني ميخواهد هم به انديشهگرِ بزرگِ آغازين ادايِ احترام كند و هم ‏بزرگترين ’خطا‘يِ او را به او يادآور شود و از زبانِ او اين خطايِ بزرگِ آغازينِ تاريخِ بشر را درست گرداند. خطايِ ‏اصليِ زرتشت—— و تماميِ دينآوران و فيلسوفانِ بزرگ كه بنيادِ تاريخِ انديشهيِ بشري را تا به امروز گذاشته اند—— ‏اين است كه هستي را بر بنيادِ ارزشها، بر بنيادِ اخلاق، بر بنيادِ نيك و بد، تفسير كرده اند. زرتشت، پيامبرِ ايراني، ‏در سپيدهدمِ تاريخِ بشري، هستي را پهنهيِ جنگِ نيك و بد دانسته است كه در دو چهرهيِ ايزديِ همستيز، يعني ‏اهورا و اهريمن، نمايان ميشود. اين تفسير پيشاهنگِ تفسيرِ مسيحياى ست كه هستي را پهنهيِ ’گناه و كيفرِ ‏جاودانه‘ ميشمارد و يا تفسيرِ سقراطي و افلاطونياى كه مثالِ ’نيكي‘ را، در مقامِ والاترين ارزش، بر تاركِ هستي ‏مينشاند. نيچه در برابرِ اين اخلاقباوري (‏Moralismus‏) اخلاقناباوريِ (‏Immoralismus‏) خود را مينشاند كه ‏هستي را در ذاتِ خود فارغ از ارزشهايِ بشري ميداند و بر آن است كه ’بيگناهيِ‘ نخستينِ آن را به آن ‏بازگرداند.‏ ‏ بدين سان است كه هستيشناسيِ اخلاقباورانهيِ زرتشتِ اصلي، كه در سرآغازِ تاريخ به ميدان آمده و ‏ذهنيّت و فرهنگِ بشري را شكل داده، در برابرِ هستيشناسيِ اخلاقناباورِ زرتشتِ نيچه قرار ميگيرد كه در پايانِ ‏اين تاريخ، در روزگارِ برآمدنِ ’واپسينِ انسان‘‏ ‏ ندايِ گذار از انسان به اَبَرانسان را سر ميدهد. اَبَرانسان انسانى ست ‏بر ’انسانيّتِ‘ خود چيره شده و به بيگناهيِ نخستين بازگشته؛ انسانى كه ميتواند بر ’انسانيّت اخلاقيِ خود، و ‏همهيِ تُرُشرويي و سختگيري و خشكيِ آن، خنده زند. اَبَرانسان انسانى ست ’خندان‘ كه هستي را از همهيِ ‏رنگها و نيرنگهايِ بشري (و بس بسيار بشري) آزاد ميكند و آن را، با ارادهيِ از ’كينتوزي‘ رها شدهيِ خويش، ‏چنان كه هست، ميپذيرد و به زندگاني ’آري‘ ميگويد.‏

بدينسان، اخلاقناباوريِ زرتشتِ نيچه درست پادنشين يا نقطهيِ مقابلِ اخلاقباوريِ زرتشتِ اصلي ست. نيچه در ‏كتابِ اينك، مرد!، كه در آن به شرحِ زندگانيِ روشنفكرانه و تحليلِ كوتاهى از آثارِ خويش ميپردازد، دليلِ گزينشِ ‏نامِ زرتشت را برايِ گزارشِ فلسفهيِ خويش بازميگويد:‏

هرگز از من نپرسيده اند، امّا ميبايست ميپرسيدند كه معنايِ نامِ زرتشت در دهانِ من چيست؛ در ‏دهانِ نخستين اخلاقناباور: معنايِ آن درست ضدِّ آن چيزى ست كه مايهيِ بيهمتاييِ شگرفِ اين ‏ايراني (‏Perser‏) در تاريخ است. زرتشت بود كه نبردِ نيك و بد را چرخِ گردانِ دستگاهِ هستي ‏انگاشت. ترجمانيِ اخلاق به مابعدالطبيعه، در مقامِ نيرو[يِ گرداننده]، علّت، غايت به ذاتِ خويش، ‏كارِ او ست. اين پرسش، امّا، در جا پاسخى در بُنِ خويش در بر داشت. زرتشت بود كه اين شومترين ‏خطا را پديد آورد، خطايِ اخلاق را: پس او ميبايد همچنين نخستين كسى باشد كه به اين خطا ‏پي ميبَرَد. او نه تنها از هر انديشهگرِ ديگر‎ ‎در اين باب تجربهيِ درازتر و بيشترى دارد كه——— تماميِ ‏تاريخ ردِّ تجربيِ اصلِ [وجودِ] بهاصطلاح ’نظمِ اخلاقيِ جهاني‘ ست——— بالاتر از آن اين است كه ‏زرتشت راستگوتر از هر انديشهگرِ ديگر است. آموزهيِ او، و تنها آموزهيِ او، ست كه راستگويي را در ‏مقامِ والاترين فضيلت مينشاند——— برخلافِ ترسوييِ’آرمانخواهانِ‘ و گريزِشان از برابرِ واقعيّت. ‏زرتشت به اندازهيِ تمامِ انديشهگرانِ ديگر دلاوري دارد. راست گفتن و نيك تير انداختن، اين ‏فضيلتِ ايراني ست.———فهميدند چه ميگويم؟ … از خويش برگذشتنِ اخلاق از سرِ راستگويي، از ‏خويش برگذشتنِ اهلِ اخلاق و به ضدِّ خويش بدل شدن—— به من—— اين است معنايِ نامِ زرتشت در ‏دهانِ من.‏

روايتِ سنّتيِ زرتشتي حكايت ميكند كه زرتشت در سي سالگي به كوهستان رفت و ده سال در آن جا به انديشه ‏پرداخت و سپس در مقامِ پيامآور از جانبِ ايزدِ نيكي، اهورامزدا، به سويِ مردمان آمد تا آنان را از گردشِ چرخِ ‏هستي بر محورِ جنگِ نيكي و بدي آگاه كند و آنان را به گرفتنِ جانبِ نيكي برانگيزد. امّا زرتشتِ دوّمين پيامى ‏درستِ ضدِّ اين دارد و نه تنها هستي را گردنده بر محورِ نيك و بد نميداند، كه آن را صحنهيِ رقص و بازياى ‏آزاد از هر قيدِ اخلاقيِ ماوراءِ طبيعي ميداند. اگر زرتشتِ نخستين، در سرآغازِ تاريخِ گشوده شدنِ افقِ روحاني به ‏رويِ بشر، از همسخني با خدا و پيامآوري از جانبِ او به سويِ انسانها بازميگردد و كتابِ ’آسماني‘ ميآورد، ‏زرتشتِ دوّمين در پايانِ اين تاريخِ روحاني پديدار ميشود و تكاندهندهترين و همچنين رهانندهترين پيام را با ‏خود دارد: خدا مرده است! با اين پيام او پايانِ امكانِ تفسيرِ اخلاقي و غايتباورانهيِ هستي و تاريخِ روحاني و ‏ماوراءالطبيعهيِ بنيادينِ آن را اعلام ميكند و امكانِ تاريخِ ديگرى را برايِ بشر بشارت ميدهد. پيامِ او اين است: ‏‏’به زمين وفادار باشيد و باور نداريد آنانى را كه با شما از اميدهايِ اَبَرزميني سخن ميگويند.

لینک این مطلب درتالار گفتمان:

موضوع: نیچه و ایران

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید و همچنین از کتابخانهو نگارخانه تاریخی این تارنما دیدن فرمائید:

با تاریخ فـا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان همراه باشید…

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان

بررسی چند متن مانوی دربارۀ ویشتاسپ و زرتشت

بررسی چند متن مانوی دربارۀ ویشتاسپ و زرتشت

نگارنده: مرتضی حماسی

z4_3f3b8

در میان خرده متن های منسوب به پیروان مانی که در اکتشافات تورفان در ترکستان چین یافت شده اند ؛ متنی در برگ به همراه متنی ضمیمه موجود است که دارای داده های تاریخی و زبانشناسی می باشد . به گفتۀ پروفسور هنینگ که با متون مانوی دانشمندان توانستند متن کتیبه های ساسانی را قرائت کنند [1] ؛ فلذا اسامی نامبرده شده در این متون ، ابهامات خوانش اسامی خاص در متون پهلوی را برطرف خواهد نمود .
متن مانوی مذکور و ضمیمۀ آن که توسط پروفسور و.ب هنینگ گردآوری شده است [2] ، بدین گونه می باشد :

291a. Order of pages unknown.

(Second page) . . . three thousand two hundred and eighty- . . . the beginning of King Vištāsp. . . . . in the palace he flamed forth (or: in the brilliant palace). And at night . . ., then to the broken gate . . . men . . . physicians, merchants, farmers, . . . at sea. ? . . . armoured he came out

APPENDIX , U. Parthian , T ii D 58. From the end ( . . . r š t) of a hymn.
. . . gifts. A peaceful sovereign [was] King Vištāsp, [in Aryā]n-Waižan 5; p. 74 Wahman and Zarēl . . . . The sovereign’s queen, Khudōs, received the Faith, the prince . . . They have secured (a place in) the (heavenly) hall, and quietude for ever and ever

فرمان از برگ های ناشناس
( برگ دوم ) … سه هزار و دویست و هشتاد … ابتدای پادشاه ویشتاسپ ….. در کاخ؛ او تمام تابش کرد ( یا : در کاخ تابان ) و در شب … ، در آن گاه به سوی دروازۀ شکسته شده …. سربازان … پزشکان ، بازرگانان ، کشاورزان ، … در دریا ؟ … مسلح وی بیرون رفت

متن ضمیمه ، به زبان پارتی ( = اشکانی ) :

… پیشکشی ها . پادشاه ویشتاسپ ( = گشتاسپ ) یک فرمانروای صلح جو [ بود ] ، [ در ایر]ان – ویج ; وَهمَن و زَریل … شهبانوی پادشاه ، خودوس ، ایمان پذیرفتند ، شاهزاده … آن ها مکانی در عمارت آسمانی به دست آورده اند ، و آرامش برای همیشه و همیشه ( = ابد الدهر ) .

متاسفانه به خاطر پارگی و افتادگی های بسیار که در متن بالا مشاهده می شود ، به سختی می توان از آن اطلاعاتی سودمند بیرون کشید . ولی باز این اوصاف نیز با وجود مختصر بودن این متن ؛ اطلاعات مهمی داراست .

متن نخست کمی گنگ می باشد و به خاطر زدگی هایش ، مفهومش مشخص نیست و منظور از عدد سه هزار و دویست و هشتاد مشخص نیست . آمدن نام سربازان ، پزشکان ، بازرگانان و کشاورزان ؛ کاملا مشخص است که به طبقات و شغل آن زمان ویشتاسپ پرداخته است .
شاید بهتر باشد بگوییم که نخستین کسی که وجود طبقات مختلف در میان مردمان را پایه ریزی نمود ؛ شخص زرتشت بوده است . در « فروردین یشت » ، بند 87 و 88 از زرتشت به عنوان شخصی یاد شده است که نخستین آذربان یا روحانی ، نخستین ارتشتار و نخستین برزیگر بوده است . همچنین به عنوان نخستین کسی که دارای مقام آموزش و تعلیم بوده است ، یاد شده است . همچنین نخستین شخص که اندیشۀ نیک ؛ گفتار نیک ، کردار نیک را به عمل درآورده است .

فروردین یشت ؛ کردۀ بیست و چهارم ، بند 87 و 88 :

[ فَرَوَشی ِگیومرت ِاَشَوَن را می ستاییم، نخستین کسی که به گفتار و آموزش ِاَهوره مَزدا گوش فرا داد و از او خانواده ی سرزمین های ایرانی و نژاد ِایرانیان پدید آمد.
اینک بخشایش و فَرَوَشی ِزَرتشت سِپیتمان ِاَشَوَن را می ستاییم …
… نخستین کسی که نیک اندیشید، نخستین کسی که نیک سخن گفت، نخستین کسی که نیک رفتار کرد .
نخستین آتُربان ، نخستین ارتشتار، نخستین برزیگر ِستورپرور، نخستین کسی که بیاموخت، نخستین کسی که بیاموزاند، نخستین کسی که ستور را، اَشَه را، «مَنثَره ی ِوَرجاوَند» را، فرمانبرداری از «مَنثَره ی ِوَرجاوَند» را، شهریاری ِمینُوی را و همه ی نهادهای ِنیک ِمزدا آفریده را که از آن ِاَشَه است، برای خود پذیرفت و دریافت ] .[3]

دربارۀ زرتشت در متون دینی مزدیسنا آمده است که دارای سه پسر بوده است که هر کدام پیشوای یکی از سه طبقۀ اجتماعی بوده اند . در بندهش دربارۀ فرزندان زرتشت می خوانیم :

بندهش ایرانی ؛ بخش بیستم :

[ از زرتشت سه پسر و سه دختر زاده شد . یکی ایسَتواستَر و یکی اوروَتَتِ نر و یکی وُروچِهر ؛ که ایستواستر آسروُن ، موبدان موبد ، بود . به یکصد سالگی دین درگذشت . اوروتت نر واستریوش ( = برزگر ) ( بود ) و سرورِ ورِ جمکرد که زیر زمین است . وروچهر اتشتار و سپاه سالار پشیوتنِ گشتاسپان ، ( به آن جا که ) کنگ دژ خوانند ، ( بود ) ] . [4]

این سه طبقه در متون مزدایی همیشه نامشان به هم برده می شود و از هر کدام تمجید شده است و وجودشان را ضروری بیان داشته اند . اما از میان این طبقات ؛ طبقۀ موبدان بالاتر از همه بوده است و در عهد ساسانی نیز این موضوع به عینه مشاهده می گردد . در کتاب سوم دینکرد ، کردۀ چهل و دو ؛ بیان شده که به چه دلیل طبقۀ موبدان از نظامیان و کشاورزان بالاتر است .

در متن ضمیمه نیز مطالب قابل توجه ای مشاهده می گردد . مانند این که پادشاه گشتاسپ را پادشاهی صلح طلب معرفی می نماید .

… پیشکشی ها . پادشاه ویشتاسپ ( = گشتاسپ ) یک فرمانروای صلح جو [ بود ]

در متون اوستایی و پهلوی ؛ شاهنامه فردوسی و تاریخ های دوران پس از اسلام ؛ به جنگ بزرگی که او با پادشاه خیون های تُرک می کند به تفصیل پرداخته شده است . در متنی پارتی موسوم به« یادگار زریران » ، که داستانی نوشته شده در زمان اشکانی است ، از این نبرد و دلاوری اسفندیار ( پسر ویشتاسپ ) و زریر ( برادر ویشتاسپ ) مفصلا بیان گشته است .
واژۀ « پیشکشی ها » در متن نخست معنایش مشخص نیست . احتمالا منظور هدایایی است که به دربار گشتاسپ فرستاده می شده است ؛ این احتمال که زرتشت و یا ارجاسپ برای گشتاسپ پیشکشی آورده باشند ؛ بسیار کم است . در تاریخ طبری آمده است ؛ ارجاسپ و گشتاسپ در صلح بوده اند و از شرایط صلح این بود که گشتاسپ اسب های پادشاهی به دربار ارجاسپ بفرستد ؛ ولی زمانی که زرتشت ظهور می کند به گشتاسپ می گوید که با ارجاسپ به دشمنی بپردازد و دیگر اسب و نگهبان آن را به دربار ارجاسپ نفرستد . [5]
لذا تفسیر این واژه احتمال دارد هدایایی باشد که وی به ارجاسپ می فرستاد ؛ اما این موضوع که زرتشت گشتاسپ را ترغیب به جنگ با وی کرده باشد ؛ بعید به نظر می رسد و به این خاطر که این داستان بیانی افسانه ای دارند یا آن که آگاهی تاریخی نیز در آن پیدا می شود ؛ و باید نتیجه گرفت این داستان از افسانه های زرتشتی است و احتمال دارد همان گونه که « خارس میتلینی »Chares of Mytilene ) ) ؛ تاریخ نگار اسکندر مقدونی ؛ در « آتنئوس » ( Athenaeus ) از کتاب های داستان اسکندر می نویسد [6] ؛ داستان عاشقانۀ زریادرس ( Zariadres) و اداتیس(Odatis) در میان ایرانیان بسیار محبوب بوده است که تصاویر آن را بر دیوارهای پرستشگاه ها ، قصرها و حتی خانه هایشان می نگاشتند . [7] وی همچنین آورده است که پادشاهی به نام ویشتاسپ ؛ پادشاه کشور ماد و کشور پایین بود و زریادرس پادشاه کشور بالا تا دروازۀ کاسپیان بوده است . به عقیدۀ پرفسور مری بویس ؛ داستان زریادرس اصلی مادی دارد که داستان گشتاسپ و کتایون دختر قیصر روم نیز از این داستان تأثیر گرفته است . [8] همچنین دکتر سعید عریان نیز راجع به داستان یادگار زریران می نویسد :

[ به نظر می رسد که یادگار زریران در اصل اثری نمایشی بوده که به وسیلۀ گوسان ها [9] به اجرا در می آمده است ] . [10]

در اینباره که خارس میتلینی آورده که ویشتاسپ شاه کشور ماد و کشور پایین بوده و زریادرس شاه شمال آن جا تا دروازۀ کاسپیان ( = حدود ری ) بوده باشد ؛ ناشناخته می باشد و در تاریخ ثبت نشده است جز این که ویشتاسپ پادشاه بلخ معرفی شده است ، در تاریخ ماد نیز پادشاهی با نام وی موجود نیست . احتمال دارد که منظور از ماد ؛ کشور ایران باشد چنان چه در نوشته های یونانی ماد و پارس بسیار به جای یکدیگر بکار رفته اند . در کفالایای قبطی مکانی که زرتشت با ویشتاسپ ملاقات می کند ، پارس نامیده شده است :

[ … / … he came to ] persia , up to Hystaspes the king

[ وی سوی پارس ، به سوی پادشاه هیستاسپ آمد ] . [11]

موضوع شخصیت ویشتاسپ و زمان او و زرتشت ؛ یکی از نامعلوم ترین مباحث تاریخی است که بعدا بدان خواهیم پرداخت . اکنون به ادامۀ بررسی متن مانوی مزبور می پردازیم :

[ در ایر]ان – ویج ; وَهمَن و زَریل … شهبانوی پادشاه ، خودوس ، ایمان پذیرفتند

این عبارت ؛ مهم ترین قسمت متن می باشد . در این جا آمده است که گشتاسپ و درباریانش در « ایران ویج » زندگی می کردند . « وَهمَن » برابر با « بَهمَن » می باشد . « زَریل » به احتمال زیاد « زَریر » می باشد . همان طور که متون مانوی مانند متون پهلوی ، دارای ابهام در خواندن واژه ها نمی باشند ، به احتمال زیاد می بایست املای صحیح نام زریر ( Zarēr) برابر با زریل باشد ؛ چون که در خط پهلوی ؛ در واک های L و R ، واکۀ L دارای یک بخش اضافه نسبت به واکۀ R می باشد که به خاطر تند نویسی در متون پهلوی ، اغلب این بخش اضافه نوشته نمی شود . در نتیجه واژۀ زریر در متون پهلوی ، می تواند زریل نیز خوانده شود .

قرائت دکتر سعید عریان از نام زریر در دو متن « یادگار زریران » و « شهرستانهای ایرانشهر » بدین شرح است .

یادگار زریران – بند 14 :

ud pas ān tahmag spāhbid ī nēw zarēr čiyōn-aš dīd kū wištāsp-šā nihīg būd zūd andarōn andar sūd

و سپس آن تهم سپاهبد دلیر ، چون دید که گشتاسپ شاه ترسان (؟) شد زود اندرون اندر شد .

شهرستانهای ایرانشهر – بند 36 :

šahristān ī bust bastwar <ī> zarērān kard

شهرستان بوست را بستور ِ زریران ساخت . [12]

در رابطۀ با شهرستان « بوست » ، در سنت زرتشتیان ، شخصی به نام « سین اهومستگان » از شهرستان بوست بوده است و این شخص یکی از شاگردان زرتشت بوده است که دارای 100 شاگرد بوده است . [13] با این حساب نمی توان گفت شهر بوست را بستور ساخته است ، ولی بازسازی آن را می شود به وی نسبت داد .

نام « خودوس » نیز در قرائت دکتر سعید عریان به املای « هوتُس » آمده است و بصورت ( Hutōs) نوشته شده است . در تاریخ طبری این واژه بصورت « خطوس » نگاشته شده است :

[ لهراسپ پدر بشتاسپ که پیری فرتوت و از کار افتاده بود با خزاین و اموال زنان شاه و خطوس بانوی حرم در بلخ بماند ] . [13]
با آن که واکه های T و D در پهلوی یک شکل نیستند ؛ اما کتب تاریخی زیاد دیده شده که به جای هم بکار روند ؛ مانند وهروت = وهرود ، آدور ، آتور و …

قدمت نسخۀ متن مانوی مزبور از نسخۀ یادگار زریران که متعلق به سال 691 یزدگردی می باشد [14] ؛ کهن تر می باشد ، و برای استناد به نام شهبانوی گشتاسپ که همسر و خواهر وی بوده است ؛ مناسب تر از نسخۀ MKمی باشد . در یَشت های اوستا نیز نام همسر ویشتاسپ به صورت « هوتَوسا » نوشته شده است . برای نمونه در « رام یشت » ؛ کردۀ نهم ؛ بند 35 – 37 آمده است :
35
« هوتـَوسا » دارنده ی برادران بسیار از خاندان نوذر، بر تخت زرین، بر بالش زرین، بر فرش زرین، در برابر بَرسَم ِگسترده، با دستان ِسرشار او را بستود …
36
… و از وی خواستارشد :
ای اَندَروای ِزبردست !
مرا این کامیابی ارزانی دار که در خانه ی کِی گـُشتاسپ، گرامی و دوست داشتنی و خوب پذیرفته باشم.
37
اَندَروای ِزبردست، این کامیابی را بدو ارزانی داشت و هوتـَوسا کامروا شد.

به هر حال نام همسر گشتاسپ با دو املای خوتس و هوتس در متون پهلوی و اوستایی و مانوی نوشته شده است .
با استناد متن مانوی که مورد بررسی قرار گرفت ؛ همان طور هم که در متون پهلوی و اوستایی مکتوب است ؛ گشتاسپ به همراهی خانوادۀ خود به دین زرتشت گرایید و از نگرش مانویان ؛ آن ها همیشه در سرای آرامش در آسمان به سر خواهند برد .

اکنون جای دارد به چند متن مانوی دیگر راجع به شخصیت و دین زرتشت بپردازیم .

همانگونه که مانی پیامبرانی همچون بودا ، زرتشت و عیسی مسیح را پیشروان دینی خود می شناخته است ، آموزه های این پیامبران در دین وی رسوخ نموده اند . چنان چه مانویان به تقلید از زرتشتیان ؛ نماز را به سوی نور می خوانند ؛ مانند خورشید . علاوه بر این ها در نوشتجات خود بعضا دیده می شود که از پیامبر زرتشتیان بصورت مستقیم یا غیر مستقیم نام برده می شود ؛ برای نمونه در قطعه ای ناقص نوشته شده است :

nangbed ud pesobay i den mazdes,

[ سرور و پیشوای نام دار دین مزدیسنا … ] . [15]

به گفتۀ ویلیایم جکسون ، آیین مزدیسنا به نام « دین مغان » معرفی شده است .

[ … اتفاقا اشارۀ ضمنی دیگر نیز در یک قطعۀ ترکی مانوی به « دین مغانه » ( moyuc nomin ) وجود دارد ] . [16]
در همان قطعه [17] همچنین نوشته شده است :

tu nog hammozag i xwarasan, ud rayenag i wahedenan

[ تو آموزگار نوین خراسان ( = شرق ) و سامان دهندۀ نیک دینان ( = مانویان ) ( هستی ) ] .

در این قطعه ؛ زرتشت آموزگار نوین خراسان لقب گرفته است . لذا باید شرقی بودن زرتشت را اجمالا بررسی نمائیم .

زرتشت سپنتمان ؛ پیامبر خراسان :

جغرافیای ایران در عهد ساسانی بر چهار بخش تقسیم می گشت :

1 – کوست خوراسان = مشرق
2 – کوست خوربران = مغرب
3 – کوست نیمروز = جنوب
4 – کوست اپاختر = شمال

و در کتاب « شهرستان های ایرانشهر » نیز به ترتیب این کوست ها ؛ شهرستان های ایران نام برده می شوند . لذا در بخش های نخستین این کتاب از شهرهای شرقی ایران یاد می شود .

معنی لفظی خراسان ؛ جایی است که « خور / خورشید » از آن جا طلوع می کند . در ابیات داستان ویس و رامین آمده است که شرق ایران و عراق را خراسان می نامیدند .

[ زبان پهلوی هر کاو شناسد **** خراسان آن بود کز وی خور آسد
خراسان پهلوی باشد خور آید **** عراق و پارس را خور زو برآید
خورآسان را بود معنی خورآیان **** کجا از وی خور آید سوی ایران ] . [18]

خراسان یکی از مناطقی بوده است که مانی هیئتی تبلیغاتی بدان جا می فرستد . در قطعه ای مانوی دربارۀ سفر این هیئت نوشته شده است :

dōdī , ka frēstagrōšn andar Holwan šahristān būd , xwand ō Mar Ammo hamōzāg , kē pahlawānīg dībēri ud izwān dānist ham m… ēnēn āšnāg . ō Abaršahr frēstād , abāg Ardaban wispuhr , ud brādarān dibērān , nibēgān nigār abāg

« دُ دیگر هنگامی که فرشتۀ روشنی ( = مانی ) در شهرستان حلوان بود ، مارآمو آموزگار را که دبیری و زبان پهلوانی ( = اشکانی ) می دانست و هم … آشنا ( بود ) فرا خواند همراه با ویسپوهر ( = شاهزاده ) اردوان و برادران دبیران و کتاب نگار به ابرشهر فرستاد … » . [19]

همچنین در این قطعه از کشور کوشان نام برده می شود که در خراسان قرار گرفته است .

wd k’ md hynd ‘w phrg ‘y kws’n, ‘yg pyd’g bwd w’xs ‘y hwr’s’n wymnd

phrg ‘y kws’n= pahrag i kusan : کشور کوشان در این زمان ( 265-270 م ) ؛ سرزمین های غرب آن توسط ساسانیان فتح شده بود .
hwr’s’n = هوراسان : خراسان ، به معنی مشرق است . [20]

به این دلیل که مانویت در شرق به قوت خود باقی مانده بود ؛ از آن به عنوان « دین خراسان » نیز نام برده شده است . متنی مانوی دربارۀ نیایش و سرود دوشنبه ؛ این مهم را اشاره داشته است ؛ پروفسور مری بویس دربارۀ اشارۀ این متن به دین خراسان می نویسد :
den i xwarasan
علت نام بردن از آن به عنوان « دین خاور » یا « دین خراسان » آشکار است زیرا که مانویت تنها در جوامع شرقی بازمانده بود ] . [21]

اکنون که دانستیم منظور از خراسان چیست ؛ به مکانی که زرتشت با گشتاسپ ملاقات کرد می پردازیم . در متون پهلوی و اسلامی و شاهنامه ؛ شهر بلخ بامی پایتخت گشتاسپ کیانی نوشته شده است . در جغرافیای موسی خورنی دربارۀ بلخ آمده است :

[ در شمال اریک شهر « پرتوک » قرار دارد و آن طور که بطلیموس می نویسد ، بین کرمان سرد و ورکان واقع شده است . اما پارس ها به علت وجود شهر بهل آن را بهل بامک ، یعنی بهل مشرق زمین می نامند و کتاب مقدس این سرزمین را پرتیوک آریایی نام نهاده است . اما پارس ها این ناحیه را خراسان یعنی « مشرق » می نامند که شامل استان های زیر است ؛ کمش ، ورکان ، ابرشهر ، مرو ، مروت ، گزکان ، و دز روئین تا رودخانه ای به نام ارنج است و آن طور که در حکایات آمده است ، در این رود گوگرد جریان دارد] . [22]

به عقیدۀ خورنی نام کشور پهلو / پلهه ریشه اش از نام بهل / بخل / بلخ گرفته شده است . در متن پهلوی شهرستان های ایرانشهر نیز برای این شهر ، عنوان « بامی » آمده است و در قسمت شهرهای خطۀ خراسان قرار گرفته است .

شهرستانهای ایرانشهر ؛ بند 8 و 9 :

[ در بلخ بامی شهرستان نوازه را اسفندیار پسر گشتاسپ ساخت و آتش بهرام ورجاوند را آن جا نشانید ، و نیزۀ خودش را آن جا زد و به یبغو خاقان و سنجبو خاقان و چون خاقان و خاقان بزرگ و گهرم و تژاو و ارجاسپ شاه خیونان پیام فرستاد که : « به نیزۀ من بنگرید ، هر که به وزش این نیزه بنگرد ، همانند این است که به ایرانشهر تازیده] . [23]

نکات قابل القاب تُرکی مانند یبغو – خاقان – چول – سنجبو است که در کنار ارجاسپ شاه خیونی / هیونی به عنوان شاهان تورانی مخاطب اسفندیار قرار گرفته اند .
دربارۀ شهرستان آمُل در این متن آمده است :

شهرستانهای ایرانشهر ؛ بند 59 :

šahristān ī āmōy zandīg ī purr-marg kard , zardušt ī spitāmān az an šahristān būd

[ شهرستان آموی را زندیق پر مرگ ساخت . زرتشت پسر سپنتمان از آن شهر بود ] . [25]

شهرستان آمُل / آموی در 100 مایلی شهر کرخی در سمت چپ آمودریا قرار دارد . هر چند که تاریخ های دوران اسلامی مکان تولد زرتشت را آذربایجان گفته اند ؛ ولی متون پهلوی و اوستایی جایی که پدر زرتشت موسوم به « پوروشسب » سکونت داشته است را در کنار رود « دائیتی » و « داراجه » رود نوشته اند . نمونه ای از این اسناد در پایین آورده شده است .

بندهش ایرانی ؛ بخش نهم ؛ دربارۀ رودهای نامور :

[ داراجه رود به ایرانویج است که خانۀ پوروشسب ، پدر زرتشت ، بر بارِ ( آن ) بود ] . [26]

وندیداد ؛ فرگرد 19 ، بخش 1 ، بند 4 :

[ اهریمن پرسید : تو که بر فراز کوهی در کرانۀ رود « درجا » در خانۀ « پوروشسب » ایستاده ای ، این سنگ را از کجای این زمین پهناور گوی سان دور کرانه برگرفته و برای چه آن را به چرخش درآورده ای ؟ ] . [27]

اکنون جای دارد کمی بیشتر دربارۀ مفهوم از خراسان بودن زرتشت بپردازیم ؛ پس می بایست واژۀ « ایرانویج » را بررسی کرد .

ایرانویج به چه مفهومی است ؟

بر اساس فرگرد نخست وندیداد ؛ ایرانویج یکی از شانزده سرزمینی است که اهورامزدا آفریده است و در کنار رود دایتای نیک می باشد .

[ من هر سرزمینی را چنان آفریدم که – هر چند بس رامش بخش نباشد – به چشم مردمانش خوش آید.
اگر من هر سرزمینی را چنان نیافریده بودم که – هر چند بس رامش بخش نباشد – به چشم مردمانش خوش آید، همه ی مردمان به « ایران ویج روی می آورند ] . [28]

ایرانویج به معنی مکان ِ نژاد و تخمۀ ایرانی ( = آریایی ) است . پژوهشگران ایرانویج را برابر با خوارزم در نظر گرفته اند ، ولی با توجه به این که برخی پژوهشگران دیگر ؛ مکان « اوروا »در وندیداد را را برابر با « اورغنج » پایتخت خوارزم می دانند ؛ این که ایرانویج در خوارزم باشد را نمی پذیرند . و به جای آن ؛ ایرانویج را در ناحیۀ نزدیک آذربایجان می دانند . چنان چه در بندهش نیز آمده است :

[ ایرانویج به ناحیت آذربایجان است ] . [29]

و همچنین نخستین مکانی که زرتشت در آن جا به پیامبری رسید ؛ ایرانویج خوانده شده است . در بندهش آمده :

[ زرتشت چون دین آورد و نخست در ایرانویج فرازیَشت ، پَرشیتوَت [30] و مدیوماه از او پذیرفتند ] . [31]

در متن سد در بندهش آمده است :

[ اکنون باید دانستن آن گاه که زرتشت اسپنتمان انوشروان باد دین در جهان روا بکرد و آشکاره و دیگر به هفت کشوربرسید و مردمان بر دین استوان و بی گمان شدند زرتشت اسپنتمان انوشروان باد ، برخاست که از ایرانویج شود … ] . [32]

این موضوع که زرتشت نخستین بار دینش را در ایرانویج آشکار ساخت ، اکنون برای ما مشخص گشت . اما در تاریخ از مهاجرت زرتشت به سوی دربار ویشتاسپ در بلخ سخن رفته است که در گات ها نیز اشاره ای به این ماجرا شده است . در یسنا 46 ، بند 1 زرتشت این گونه از اهورامزدا درد دل می کند ؟

[ به کدام زمین روی آورم ؟
و به کجا روم ؟
مرا از خویشاوندان و یارانم دور میدارند،
از همکاران نیز مرا خشنودی نیست،
و نه از شهریاران کشور که هواخواه دروغند

ای اهورامزدا،
چگونه میتوانم تو را خشنود گردانم ؟ ]

و سپس این گونه از ویشتاسپ به عنوان یاری رسان زرتشت نام برده می شود :

[ یسنا 46 ، بند 14 :
ای زرتشت،
کیست دوست راست کردار تو ؟
و کیست ،
آنکه به راستی ،
خواهان نیک نامی و بلند آوازی انجمن مغان
است ؟
این کس براستی کی گشتاسب دلیر است
ای اهورامزدا ،
من مردمان را
با سخنان برخواسته از اندیشه ی نیک
فرا میخوانم ،
تا به بارگاه تو راه یابند ]

زرتشت اگر در آذربایجان متولد نشده باشد و طبق متن شهرستانهای ایرانشهر در آموی ظهور کرده باشد ، آن چه که مسلم است وی مهاجری به دربار ویشتاسپ در بلخ بوده است . به همین دلیل نیز آمیانوس مارسلینوس وی را زرتشت بلخی / باکتریایی می نامد .

[ در سال های مدید ِ گذشته زرتشت باکتریایی سهم زیادی ایجاد نمود ، و پس از او ویشتاسپ شاه خردمند , پدر داریوش ] . [33]

in ages long past the Bactrian Zoroaster made many contributions, and after him the wise king Hystaspes, the father of Darius

با این نظر داراجه رود که در ایرانویج بوده است ؛ لازم است اسنادی که از ایرانویج اشاره داشته اند را بنگریم . طبق متن بندهش ، رود داراجه در ایرانویج بوده است که خانۀ پدر زرتشت یعنی پوروشسب در آن جا بوده است . در متن مانوی مذکور خواندیم که گشتاسپ در ایرانویج بوده است . در این جا تضادی وجود دارد ؛ اگر ایرانویج در آذربایجان باشد ، دیگر نمی شود بلخ نشیمنگاه گشتاسپ را نیز ایرانویج نامید ؛ مگر این که ایرانویج را کشوری بدانیم که از آذربایجان تا بلخ را شامل می شده است و در حقیقت هم همین است .
ولی از متن بندهش ایرانی ، مشخصۀ رود داراجه داشتن خرفستر زیاد است :

[ داراجه رود از ایرانویج بیاید ، به … بشود ؛ از همۀ رود ها خرفستر در او بیشتر است . چنین گوید که « دائیتی رود پر خرفستر » ] . [34]

قسمتی که با سه نقطه آمده است ؛ دارای املای مشکوکی بوده است که شادروان مهرداد بهار دربارۀ آن این گونه توضیح داده اند :
[ dwtst’n / gwtst’n (؟) ؛ وهرود و دائیتی رود عملا دو رود مختلف شمرده شده اند . اگر اغتشاش اساطیری و روایات این بخش را در نظر داشته باشیم ، می توان احتمال داد که این دو رود یکی است ؛ زیرا در ارتباط با سند با وهرود تردیدی نیست ؛ دربارۀ دائیتی رود نیز از پر خرفستر بودن آن سخن می گوید که با رود سند تطبیق می کند ، زیرا این رود ، در قسمت های سفلی ، دارای سوسمار و جز آن است . در این صورت ، سرزمین dwtst’n / gwtst’n جایی در شمال پاکستان و شمال غربی هندوستان – محتملا کشمیر – قرار خواهد داشت ] . [35]

املای این واژه با املای واژه ای که در پس از متن بندهش آمده است بسیار شبیه است . در ادامه متن بندهش آمده است :
[ در گام رود به … است ] . [36]

املای واژه ای که به جایش نقطه چین آمده است ؛ مهرداد بهار این گونه آن را توضیح داده اند :
[ هر سه دستنویس : d’wt / g’wt . آیا املاء ویران شده ای برای g’p است ؟ در این صورت ، واژه gaw خوانده می شود که تلفظ میانۀ کهنی برای gava- اوستایی است که تلفظ فارسی میانه بصورت gay یاد شده است ] . [37]

گام / گاو / گو از نام های ناحیۀ سغد هستند . در « رام یشت » ، کردۀ هفتم ، بند 27 این گونه آمده است :

[ گرشاسب ِ دلیر در « گوذ » ، آبشار ِ رنگ های مزدا آفریده ، بر تخت زرین ، بر بالش زرین ، بر فرش زرین ، در برابر ِ برسم ِ گسترده ، با دستان ِ گشوده او را بستود ] .

گوذ در این بخش سغد است و متن بندهش نیز املای سغد را دارد . گام که شکلی دیگر از سغدستان می باشد ؛ مسلما رود گام رود در سغد بایست باشد .
تفسیر شادروان مهرداد بهار دربارۀ داراجه رود می تواند صحیح باشد و داراجه را در شمال غربی هند دانست . در شمال پاکستان ؛ کتیبه های زیادی به زبان سغدی کشف شده اند که همگی متعلق به عهد ساسانی می باشند . فلذا اگر شمال پاکستان امکان دارد به خاطر مهاجرت سغدی ها در آن مکان ها ؛ سغدستان نامیده شود . علاوه بر این ، سغد نیز در متن پهلوی « مینوی خرد » در ایرانویج اشاره شده است . در وندیداد خواندیم که اورمزد از بین سرزمین هایی که آفرید ، ایرانویج را بهترآفرید و همین گفته برای ایرانویج آمده است که شخصی به نام « گوبد شاه » در آن جا سرکرده است . گوبد شاه به معنی پادشاه سغد می باشد .

[ مینوی خرد – فصل 43 – بند 24 – 35 :
و پیداست که اورمزد ایرانویج را از دیگر جای ها و روستا ها بهتر آفرید . و نیکی اش این است که زندگی مردم در آن جا سیصد سال است و زندگی گاوان و گوسفندان صد و پناه سال . و درد و بیماری کم دارند و دروغ نمی گویند و شیون و مویه نمی کنند و دیو آز به تن آنان کمتر مسلط است . و ده مرد از نانی ( = غذایی ) که می خورند سیر می شوند . و به هر چهل سال از زنی و مردی فرزندی زاده شود . و قانونشان بهی و دینشان پوریوتکیشی است . و چون بمیرند پارسایند و رد ( = سرکرده ) آنان گوبد شاه است و سرور و پادشاهشان سروش است ] . [38]

باز در همان کتاب – فصل 61 – بند 12 – 19 آمده است :

[ مینوی خرد پاسخ داد که کنگدز در سوی مشرق نزدیک ( دریاچۀ ) سدویس گمارده شده است در مرز ایرانویج . ورجمکرد در ایران ویج زیر زمین ساخته شده است . و همه گونه تخم از همۀ آفریدگان اورمزد خدا از مردم و ستور و گوسفند و پرنده ، هر چه بهتر و گزیده تر است ، بدانجا برده شده است . و هر چهل سال از هر زنی و مردی که آن جا هستند فرزندی زاده شود و زندگیشان سیصد سال است . و درد و آفت کم دارند ] . [39]

دربارۀ ور جمکرد در بندهش آمده است :

[ گور و وَر ِ جمکرد میان پارس است ، به سرواگ ] . [40]

مفهوم این بند قرار داشتن این وَر که پناهگاه زمستانی ساخته شده توسط جمشید بوده است ؛ این است که این وَر در بین پارس تا به مکانی نا مشخص به نام سرواگ است . با توجه به این که املای پارس و پارت در زبان پهلوی یک شکل است ؛ می توان به جای پارس در این متن ؛ پارت را قرار بدهیم . و به این دلیل که جمشید در فرگرد دوم وندیداد اشاره شده است که در نزدیکی رود دائیتی ساکن بوده است ؛ بنابراین وَر ِ جمکرد نیز به احتمال زیاد در شرق ایران است و نه این که تخت جمشید باشد . همچنین عبارات فصل 43 و 61 مینوی خرد دربارۀ ویژگی مردمان ایرانویج مانند هم است و ثابت شد که رود دائیتی در شرق ایران بوده است و وَر جمکرد نیز در شرق بوده است ؛ زیرا ایرانویج در شرق ایران بوده است .

با تمام اسناد ارائه شده مشخص می شود که زرتشت پیامبری بوده است که به پیامبر ِ خراسانی شناسا شده است ؛ به این دلیل که در شرق ایران و دربار گشتاسپ ساکن بوده است . و همچنین واژۀ« ایرانویج » که در متن مانوی به عنوان نشیمنگاه ویشتاسپ شناسا شده است ، به عنوان مکانی شرقی بوده است و برابر با بلخ یا باکتریا است .

منبع: تاریخ فا

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید و همچنین از کتابخانهو نگارخانه تاریخی این تارنما دیدن فرمائید:

با تاریخ فـا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان همراه باشید…

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان

 

ای زرتشت …

ای زرتشت … به سرزمین‎های ایران که من = اورمزد آفریدم ، به جادوگری بتازند …

اینان را پیمان و راستی و آیین نیست و به عهدی که کنند پایبند نیستند … در آن زمان ، همه‎ی مردم ،

فریفتار(=فریبکار) باشند ؛ یعنی بدِ یکدیگر خواهند … سپاس و آزرمِ(=شرمِ) نان و نمک ندارند …

مردمانِ تندخو و خُرد ، به بزرگی و فرمانروایی رسند. حقیرانِ آواره به حکومت رسند…

گفتار فرومایگان ، بدگویان ، نابکاران و دلقک‎ها را راست و باور دارند… همه‎ی مردم ، حریص و

ناراست‎دین باشند… آب رود ها و چشمه‎ها بکاهد و افزایش نباشد. ستور و گاو و گوسفند ،

کمتر بزایند… جوانان و کودکان ، اندیشناک(=هراسان)باشند و از دلشان ، شوخی و بازی و

رامش برنیاید… و آزاده و دهقان و بزرگان به درویشی و بیچارگی رسند… ایشان چنان

فرمانروایان بدی باشند که اگر مرد پرهیزگار یا مگسی را بکشند ، هر دو به چشمـشان یکسان

باشد… و پادشاهی به کامه‎ی دیو خشم برود… و بسیار شهوت زشت ورزند… زمین‎لرزه بسیار

باشد… پس ایزد مِهر به پشوتن بانگ کند : دین مزدا و تخت پادشاهی را دوباره بیارای…

و سپس سوشیانت ، آفرینش را دوباره پاک بسازد.
[ زند بهمن یسن ▬ برگردان : محمد تقی راشد محصل ▬ فشرده‎ای از رویه‎‎های 5 تا 19 ]

 

ای زرتشت … به سرزمین‎های ایران که من = اورمزد آفریدم ، به جادوگری بتازند …

اینان را پیمان و راستی و آیین نیست و به عهدی که کنند پایبند نیستند … در آن زمان ، همه‎ی مردم ،

فریفتار(=فریبکار) باشند ؛ یعنی بدِ یکدیگر خواهند … سپاس و آزرمِ(=شرمِ) نان و نمک ندارند …

مردمانِ تندخو و خُرد ، به بزرگی و فرمانروایی رسند. حقیرانِ آواره به حکومت رسند…

گفتار فرومایگان ، بدگویان ، نابکاران و دلقک‎ها را راست و باور دارند… همه‎ی مردم ، حریص و

ناراست‎دین باشند… آب رود ها و چشمه‎ها بکاهد و افزایش نباشد. ستور و گاو و گوسفند ،

کمتر بزایند… جوانان و کودکان ، اندیشناک(=هراسان)باشند و از دلشان ، شوخی و بازی و

رامش برنیاید… و آزاده و دهقان و بزرگان به درویشی و بیچارگی رسند… ایشان چنان

فرمانروایان بدی باشند که اگر مرد پرهیزگار یا مگسی را بکشند ، هر دو به چشمـشان یکسان

باشد… و پادشاهی به کامه‎ی دیو خشم برود… و بسیار شهوت زشت ورزند… زمین‎لرزه بسیار

باشد… پس ایزد مِهر به پشوتن بانگ کند : دین مزدا و تخت پادشاهی را دوباره بیارای…

و سپس سوشیانت ، آفرینش را دوباره پاک بسازد.
[ زند بهمن یسن ▬ برگردان : محمد تقی راشد محصل ▬ فشرده‎ای از رویه‎‎های 5 تا 19 ]

دانلود مجموعه کتاب های زرتشت و ادیان ایرانی

دانلود مجموعه کتاب های زرتشت و ادیان ایرانی

نگارنده: حامد محمدپور

 

مجموعه کتاب های زرتشت و ادیان ایرانی

 

درود بر کاربران گرامی سایت تاریخ فا، فهرست زیر مجموعه ای از کتاب های ارزشمند پیرامون دین زرتشت و سایر ادیان ایرانی می باشد که برای سهولت دسترسی شما عزیزان به این کتاب ها، فهرست زیر آماده شده است. شما می توانید به راحتی و به صورت رایگان این کتاب ها را از کتابخانه تاریخ فا، با لینک دانلود مستقیم دریافت نمائید.

(لازم به ذکر است که فهرست در حال بروز شدن است و در آینده کتاب های بیشتری به آن اضافه خواهد شد.)

 

دانلود کتاب آشنایی با آیین زردشت

دانلود کتاب دیدی نو از دینی کهن

دانلود کتاب آیین اختیار

دانلود کتاب زرتشت پیامبری که از نو باید شناخت

دانلود کتاب نقش و جایگاه زن در سنت زرتشتی و نظام حقوقی ایران باستان

دانلود کتاب جشن سده

دانلود کتاب پسر دانش کامه

دانلود کتاب تاریخ و اساطیر تطبیقی ایران باستان

دانلود کتاب پرتوی از فلسفۀ ایران باستان

دانلود کتاب گزیده های زادسپرم

دانلود کتاب آیین میترا

دانلود کتاب سوم دین‌کرد – دفتر دوم

دانلود کتاب سوم دین‌کرد – دفتر نخست

دانلود کتاب ادیان جهان باستان (جلد سوم – ایران)

دانلود کتاب وندیداد

دانلود کتاب تاریخچۀ مکتب مزدک

دانلود کتاب اهورا مزدا

دانلود کتاب اندرز دانایان به مزدیسنان

دانلود کتاب شناخت زرتشت

دانلود کتاب صد در نثر و صد در بندهش

دانلود کتاب یسنا

دانلود کتاب بندهش

دانلود کتاب بدانیم و سربلند باشیم

دانلود کتاب گاتها و تأثیر آن بر دانش ایران و جهان

دانلود کتاب ماتیکان هزار داتستان

دانلود کتاب اندرز اوشنر دانا

دانلود کتاب سور سخن

دانلود کتاب ویسپرد

دانلود کتاب تاریخ زرتشتیان پس از ساسانیان

دانلود کتاب خُرده اوستا (برگردان به شعر)

دانلود کتاب اسطورۀ زندگی زردشت

دانلود کتاب پیشگویی های زرتشت

دانلود کتاب گزیدۀ اندرز پوریوتکیشان

دانلود کتاب اندیشه های زرتشت

دانلود کتاب نیرنگستان (هیربُدستان)

دانلود کتاب سوشیانس (موعود مزدیسنا)

دانلود کتاب زند وُهومن یسن

دانلود کتاب ارداویرافنامه

دانلود کتاب ماتیکان گجستک ابالیش

دانلود کتاب گزارش گمان شکن

دانلود کتاب مینُوی خرد

دانلود کتاب اوستـا

دانلود کتاب وندیداد (مجموعه قوانین دین زرتشت)

دانلود کتاب خرده اوستا

دانلود کتاب سروده های زرتشت (گات ها)

 

با تاریخ فا همراه باشید:

پرتال تاریخ فا

کتابخانه تاریخ فا

تالار گفتمان تاریخ فا

گالری عکس تاریخی تاریخ فا

وبگردی تاریخ فا

آپلود سنتر تاریخ فا

 

 

 

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان

www.TarikhFa.com

 

اهورا مزدا در سخنان زرتشت »گاتاها«

اهورا مزدا در سخنان زرتشت »گاتاها«

 

Ahura-w

 

ای خدای دانا ، با اندیشه ی نیک نزد تو می آیم ؛ مرا از راه راستی و درستی ، نیکی و بهره ی هر دو هستی ، تنی و مینوی ، را ارزانی دار تا یارانم را به آسایش و آرامش برسانم . (اهنود گات – هات 2 )

به منظور آشنايي دقيق تر و داوري منصفانه لازم است نظر زرتشت را در كلام خود او «گاتاها» بجوييم. قديمي ترين و مقدس ترين قسمت اوستا گاتاها است. كه در ميان يسنا جاي داده شده است.
اين سرودها در خود اوستا «گاتا» و در پهلوي «گاس» ناميده شده كه جمع آن «گاسان» است و گاسانيك تركيب صفتي آن است. و در سانسكريت گاثا ناميده مي شود.
در كتب ديني بسيار قديمي برهمني و بودايي گاتا عبارت است از قطعات منظوميكه در ميان نثر قرار دارد. گاتاهاي اوستا نيز به اين صورت است و به دليل موزون بودن، گاتا ناميده مي شود.

گاتا از نظر زبان، وزن، سبك با ساير قسمتهاي اوستا فرق دارد. و شامل تعاليم، نصايح، و مكاشفات (الهامات) زرتشت است. شخصيتي كه از زرتشت در اين قسمت ارائه مي شود متفاوت از ساير قسمتهاي اوستا باشد. بسياري از كلماتي كه در گاتاها استفاده شده در اوستا نيست. و مطابق آنها را بايد دركتب قديمي ديني برهمنان جستجو نمود. ظاهراً گاتاي اوستا در قديم قسمتي از مطالب منثوري بوده است كه امروزه درست نيست زيرا مطالب را مختصر كرده و به شكلي در آورده اند كه مردم بتوانند به حافظه بسپرند. اين شكل و طرز نوشتن مخصوصاً در ميان اقوام هند و اروپايي متداول بوده است.

وضع گاتاي موجود دليل آن است كه زماني ضميمه مطالب منثور بوده است. از جمله اينكه تعدادي از فصول گاتا بدون آغاز و انجام است و بسياري از جاها بريده و ناتمام است. مي توان گفت تقريباً تمام گاتاي زمان ساسانيان موجود است زيرا به واسطه قدر و منزلتي كه داشت به دقت به حافظه ها سپرده مي شد و سينه به سينه نقل مي شد. و تا كنون محفوظ مانده است. گاتاها از قديم به 5 دسته تقسيم شده است و در ميان 72 يسنا جاي گرفته است. از نظر پور داوود تقسيم پنجگانه به مناسبت اوقات پنجگانه روز و نماز مخصوص به آنها نيست بلكه به مناسبت اوزان و قاعده شعري است كه به پنج بحر منقسم گرديد.

در گاتاها سخني از مراسم هوم ، فروشي ها ، مجموعه خدايان طبيعي نيست.اين مسأله يا به اين دليل است كه در گاتاها دين به شكل اوليه و عاليتر آن ارائه شده و يا اينكه، به احتمال بيشتر، اين سرودها عمدتاً به تعاليم پيامبر درباره ناسازگاري اورمزد و اهريمن پرداخته است. به هر حال گاتاها (سرودها)ي زرتشت به اندازه اي مقدس است كه در تمام اوستا به هر يك فصل (هايتي) آن و به هر يك قطعه (و چس تشتي) آن و به هر يك فرد (افسمن) آن و به هر كلمه(و چ) آن و به معني هر يك از كلمات (آزئينتي – زند) آن درود و ثنا فرستاده مي شود .

حال ببينيم زرتشت در گاتاها چگونه خداي خود، اهورامزدا، را توصيف كرده است. واژه اي كه زرتشت در اوستا (گاتاها) براي خداي يگانه به كار برده اهورامزدا است. در آغاز بيشتر نيايشها اين عبارت به چشم مي خورد: «خشنوتره اهورهه مزدا» يعني به خشنودي اهورامزدا. در گاتاها گاهي اهورامزدا جدا از هم استعمال شده است؛ مثلاً در يسناي 28 بند اول، مزدا تنها براي خدا آمده است. در بند هشتم همين يسنا ابتدا اهور و پس از چندين كلمه فاصله، مزدا آمده است. در بند ششم برعكس اول مزدا و پس از چند جمله، اهور ديده مي شود. در بند دوم مزدا اهورا به كار برده شده است. در سراسر گاتاها هر جا، اين دو واژه با هم آمده است، مزدا مقدم بر اهورا است. در يسنا 28 بند اول زرتشت مي گويد: «تو اي مزدا اهورا مرا از خرد خويش تعليم ده و از زبان خويش آگاه ساز كه روز واپسين چگونه خواهد بود؟» در ساير بخشهاي اوستا بر عكس گاتاها هر جا كه اين دو واژه با هم آمده، اهورا مقدم بر مزدا است البته در بعضي قسمتهاي اوستا نيز مزدا اهورا آمده است. در سنگ نوشته هاي ميخي نيز بيشتر اهورا مقدم بر مزدا مي باشد.

مزدا در بعضي بندهاي گاتاها به معني حافظه و به حافظه سپردن و به ياد داشتن است. اين واژه در سانسكريت مذش، به معني دانش و هوش مي باشد. بنابراين وقتي كه مزدا براي خدا به كار برده شده است از آن معني هوشيار و آگاه و دانا اراده كرده اند. پس اهورا مزدا به معني سرور دانا است.

از نظر زرتشت تنها اهورامزدا شايسته پرستش است: «تو بايد آن كس را با ستايش پارسايي خود بستايي كه هميشه مزدا اهورا نام دارد.» همچنين مي گويد: «كسي كه به ضد دروغپرست با زبان و انديشه و دست ستيزگي كند، خوشنودي مزدا اهورا را به جاي آورد.» (يسنا 33، بند 2) زرتشت عظمت و جبروت را مختص اهورامزدا مي داند و او را آفريننده يكتا و خداوند توانا مي داند. وي در سينا 44 با يك زبان شاعرانه درباره توحيد و اقتدار خداوند مي گويد: «از تو مي پرسم اي اهورا مزدا كيست پدر راستي؟ كيست نخستين كسي راه سير خورشيد و ستاره بنمود؟ از كيست كه ماه گاه تهي است و گاهي پر؟ كيست نگهدار زمين در پايين و سپهر در بالا؟ كيست آفريننده آب و گياه؟ كيست كه به باد و ابر تند روي آموخت؟ كيست آفريننده روشنايي سود بخش و تاريكي كيست كه خواب و بيداري آورد؟ كيست كه بامداد و نيمروز و شب قرار داد؟ و دينداران را به اداي فريضه گماشت؟ كيست آفريننده فرشته مهر و محبت آرمتي؟ كيست كه از روي دانش و خرد احترام پدر در دل پسر نها؟ پس از تمام اين پرسشها زرتشت در پاسخ چنين مي گويد: «من مي كوشم فردا كه تو را به توسط خرد مقدس آفريدگار كل به درستي بشناسم.» (پورداوود، ص 70-71)

اهورامزدا خيرخواه بندگانش است و ستايش ايشان را مي شنود: (يسناي 45 – بند 6) زرتشت خدايش را مي بيند و كلمات او را مي شنود او شنيدن صدا خدا را توضيح مي دهد او از خدا مي خواهد تا با او سخن بگويد «با دهان خودش» وي در همين ارتباط در جاي ديگر مي گويد: «اي اهورامزدا همين كه تو را با ديده دل نگريستم در انديشه خود دريافتم كه تويي سرآغاز و سرانجام، تويي سرچشمه منش پاك، تويي آفريننده راستي و تويي داور دادگر كارهاي جهاني» زرتشت عظمت خدا را نه با انديشه و تمركز بلكه با شهود مستقيم ديد. «پس آيا من در ذهنم مي فهمم كه تو قديم هستي، تو پدر خرد مقدس هستي من تو را با چشمانم درك كرده ام، تو حقيقت را آفريدي. تو اهورا هستي. (سينا 31، بند 8) همچنين در يسناي 44 آمده است كه او خالق همه چيز است همه چيز به او وابسته است. (سينا 44، بند 5) او همه چيز را مي داند او آينده را مي داند (يسناي 33، بند 13) و حكومت و شهرياري دارد.

از اين رو، با توجه به سخنان زرتشت در گاتاها، مي توان اذعان كرد كه او، به خدايي واحد و قادر مطلقي كه خالق همه چيز است اعتقاد داشت. يعني زرتشت هم به توحيد ذاتي و هم توحيد خالقي را باور داشت. حتي به نظر مي رسد كه زرتشت تدابير و امور عالم را نيز به خداي واحد يگانه نسبت داده و او را رب و مدبر عالم مي داند آنچه در يسنا 44 آمده است و پيشتر به آن اشاره شد بر اين ادعا صحه می گذارد .

گردآوری ازایراندخت آریانا,نویسنده مژگان سخایی . آریارمن

زن در آیین زرتشتی

زن در آیین زرتشتی

kurosh_kabir0-300x209

در گاتها نیز رابطه‌ی میان زن و شوهر، به گونه‌ای خاص تعریف شده است که قابل نقد و بررسی است.
در اوستا، گاتها، هات ۴۴، بند ۹، واژه‌ی پَئیتی (Paiti) به عنوان صفت اهورامزدا و به معنی خدا و سرور آمده است. در حقیقت و به طور دقیق‌تر، کریستین بارتولومه (Christian Bartholomae) این واژه را به معنی سَروَر[۲]، ابراهیم پورداود (پدر اوستاشناسی ایران) آن را به معنی «خداوندگار»[۳]و پروفسور شوشتری نیز این کلمه را به مفهوم «خداوند»[۴] گرفته‌اند. دکتر آبتین ساسان فر نوشته‌اند که واژه‌ی پئیتیشِ (paitišә) که در جمله حالت نهادی دارد، از ریشه‌ی پَئیتی (paiti) است، به معنی سَروَر، مالک، صاحب [۵]. همین گفتار را ابراهیم پورداود نیز بیان کرد[۶].
اکنون که معنی این واژه‌ روشن شد، نگاهی به گاتهای اوستا، هات ۵۳، می‌اندازیم. در بند سوم از این هات، زرتشت به کوچکترین دخترش (پوروچیستا) می‌گوید که من جاماسب را به عنوان همسر برای تو برگزیدم[۷] و در بند چهارم، دخترک می‌گوید که من نیز جاماسب را به عنوان شوهر(paithi) پذیرفتم[۸]. این واژه از ریشه‌ی “پئیتی” است. همان‌طور که گفته شد یعنی بزرگ، سرور، صاحب، خداوند![۹]  در نتیجه دخترِ زرتشت می‌گوید که من جاماسپ را به عنوان شوهر (یا همان سرور) خود پذیرفتم. موبد فیروز آذرگشسب در ترجمه بند ۳ و ۴ از هات ۵۳ گاتها می‌نویسد: «ای پوروچیست از دودمان هیچدسپ از خاندان اسپنتمان، ای جوان‌ترین دختر زرتشت! مزدا اهورا او را که به منش پاک و راستی و پاکی دلبستگی و ایمان دارد به عنوان سَرور و همسر به تو بخشید. پس برو با خردت نیک مشورت کن و با عشقی پاک و آگاهی کامل رفتار نما»[۱۰].

پی‌نوشت:

[۱]. بنگرید به مقاله «تحقیر زنان رنجدیده در دین زرتشتی»، «عقل زن در نگاه دين زرتشتي»، «برخورد دین زرتشتی با زنان روسپی» و «برتری پسر بر دختر در دین زرتشتی»

[۲]. ابراهیم پورداود، گاتها کهن‌ترین بخش اوستا، تهران: انتشارات اساطیر، ۱۳۸۴. ص ۲۰۱
[۳]. ابراهیم پورداود، همان، ص ۵۱۴
[۴]. عباس شوشتری مهرین، گاتها سروده‌های زرتشت، تهران: انتشارات فروهر، ۱۳۷۹. ص ۱۳۲-۲۷۳
[۵]. آبتین ساسانفر، گاتها سروده‌های آسمانی زرتشت، تهران: انتشارات بهجت، ۱۳۹۰. ص ۶۳۳
[۶]. ابراهیم پورداود، یادداشت‌های گاتها، تهران: انتشارات اساطیر، ۱۳۸۱. ص ۲۴۵-۲۴۴
[۷]. ابراهیم پورداود، گاتها کهن‌ترین بخش اوستا، تهران: انتشارات اساطیر، ۱۳۸۴. ص ۲۶۹ 
و موبد فیروز آذرگشسب، گاتها سروده‌های آسمانی زرتشت، تهران: انتشارات فروهر، ۱۳۷۹. ص ۱۰۶
گاتها، ترجمه موبد رستم شهزادی، هات ۵۳ :۳
[۸]. ابراهیم پورداود، یادداشت‌های گاتها، تهران: انتشارات اساطیر، ۱۳۸۱. ص ۲۴۵
و گاتها، ترجمه موبد رستم شهزادی، هات ۵۳ : ۴
[۹].ابراهیم پورداود، یادداشت‌های گاتها، تهران: انتشارات اساطیر، ۱۳۸۱. ص ۲۴۵-۲۴۴
[۱۰]. موبد فیروز آذرگشسب، گاتها سروده‌های آسمانی زرتشت، تهران: انتشارات فروهر، ۱۳۷۹. ص ۱۰۵-۱۰۶

دینکرد و دلایل ازدواج با محارم در آیین زرتشت

دینکرد و دلایل ازدواج با محارم در آیین زرتشت

 

ازدواج با محارم در آیین زرتشت

 

دینکرد دایرة المعارف بزرگ دین زرتشتی است که به جزئت می‌توان آن را از مهم‌ترین متون پهلوی در شرح و تفسیر و تلخیص اوستا دانست. این کتاب که نگارش آن توسط آذرفرنبغ پسر فرخزاد آغاز گردید و آترپت پسر هومت (اِمید) آن را پایان بخشید، در عصر مأمون (خلیفه بنی‌عباس) به عنوان متن رسمی توسط موبدان زرتشتی تثبیت گردید و در حقیقت به توضیح و تشریح اوستای ساسانی می‌پردازد. [۱] ابراهیم پورداود (پدر اوستاشناسی ایران) درباره اهمیت و اعتبار دینکرد (دینکرت) می‌گوید: » به خصوصه مندرجات دینکرد راجع به اوستا بسیار مهم است. از حیث مطالب علمی سرآمد کتب پهلوی است« و همچنین می‌گوید: »دینکرد ابداً در امور دینی مرمّت‌کاری ندارد. پایبند تعصب هم نیست.«[۲]

پس از بیان این مقدمه، اکنون به کتاب سوم دینکرد، باب ۸۰ می‌رسیم و تلخیصی از آن را ارائه می‌کنیم. عنوانِ کرده‌ (باب) هشتادم، از کتابِ سوم دینکرد چنین است: 

” اعتراض یک یهودی بر هیربد در عیب دانستنِ خُـوَیدودَه یا نیز اعتراض یک یهودی بر هیربد درباره‌ی بن‌انگیزه‌ی خویدوده و چرایی آن را از وی خواستار شدن؛ و پاسخ هیربد برابر آموزه‌ی دین بهی. “

از همین گفتار برمی‌آید که آن شخص یهودی به کرداری که از دید خود، نامتعارف و تأسف‌بار بود اعتراض نمود. حال آنکه ازدواج‌های رایج از دید یهودیان ایرادی ندارد. در ادامه روشن می‌گردد که »خُـوَیدودَه« که یهود بر آن اعتراض نمود، همان رسم »ازدواج با محارم« است. نگارنده‌ی دینکرد در ابتدا »خُـوَیدودَه« را تعریف می‌کند که عبارت است از »دَهشی از خویش به خویش در میان« و پیوند با خویشان برای رستگاری دوده و اینکه »خویشانِ هم‌خون با خویشان طبقه‌ی اول و هرچه نزدیک‌تر پیوند بندند.« در ادامه می‌گوید: » من (منِ هیربد) به ویژه سه گونه همپیوندی <از گونه‌ی خویدوده> را در نظر گرفته‌ام که اینانند: همپیوندی پدر با دختر؛ همپیوندی پسر با مادر؛ همپیوندی برادر با خواهر«. [۳]

سپس به تفصیل هریک می‌پردازد و آنگاه از ثواب داشتن این ازدواج سخن می‌گوید:

” از آنجایی که دیوان دشمن <افزایش شمارِ مردمان> اند، بر آنان <از خویدوده ورزی> بیم و رنج و دردی سخت درافتد؛ نیروی‌شان کاستی گیرد و نیز کمتر خواهانِ پتیارگی و گزند بر مردم شوند. از این روی این مسلم است که رنجور و دردمند و بیمناک کردن و ستیزش با دیوان ثواب دارد؛ این است آن راهی که ثوابکاران پاداش و مزد <ثواب> را از آن خویش می‌کنند.« [۴]

در ادامه بتز هم توضیح می‌دهد که ازدواج با محارم، سبب می‌شود که ویژگی‌های اخلاقی و جسمی در خانواده پاک بماند، نه اینکه با دیگر نژادها و دودمان‌ها ادغام و ضعیف گردد. سپس نویسندگان دینکرد برای اثبات حقانیت این کردار، مثالی عجیب می‌زند و آن اینکه اگر گرگ با سگ ازدواج کند، نتیجه‌ی این ازدواج موجودی خواهد بود که نه مانند گرگ است و نه مانند سگ! همچنین اگر کرّه‌ اسب شهری با کره اسب تازی وصلت کند، حاصل این پیوند، اسبی ناتوان خواهد بود. [۵]

در ادامه نیز هیربدِ نویسنده‌ی دینکرد با تحریک »عواطف ناموسی« مردم سعی می‌کند به توجیه ازدواج با محارم بپردازد! وی در گفتاری عجیب می‌گوید:

” اگر کسی بگوید این کار در نهاد خود زشت است، و در همان زمان زخمی بر آلت مادر یا خواهر یا دختر خویش ببیند، و ببیند که هیچ چاره‌ای نیست جز آنکه مرد پزشکی، زخم‌بند بر آن زخم نهد، <آیا مرد بیگانه> سزاوارتر است یا که پدر، پسر یا برادرش در امر پزشکی به فریاد رسند؟ دراین میان کدام <گزینه> در نهاد خویش زشت‌تر است؟ که آن جا <ی زخمین> را <پدر یا پسر یا برادر> با دست بپرماسند و زخم‌بند بر آن جا نهند، یا آنکه یک مرد <یا پزشک> بیگانه؟ <به همان گونه> اگر جفت گزیدن به زمان بایستگی رسیده باشد، کدام کار که در نهاد خویش زشت‌تر است، کم‌تر زیانمند خواهد بود؟ “

یعنی هیربد می‌گوید در هنگام نهادن پانسمان بر دستگاه تناسلی مادر، خواهر و یا دختر، شخص مَحرَم (پسر، برادر و پدر) نزدیک‌تر هستند و تا وقتی این افرد هستند، کدام مرد باغیرتی (؟!) حاضر می‌شود که یک پزشک بیگانه دستگاه تناسلی ناموس او را مداوا کند؟ چون پدر و برادر و پسر در مداوای دستگاه تناسلیِ ناموس خود ترجیح و اولویت دارند، پس در ازدواج هم همین است. [۶]

دیگر دلیل بر مشروعیت و برتری ازدواج با محارم این است که زنِ خودی اسرار خانواده را مخفی می‌دارد و کاستی را افشا نمی‌کنند، و چون بیگانه نیستند، در برابر درشتی‌های شوهر شکیبایی می‌ورزند. خواهر بدی‌های برادر را تحمل می‌کند. مادر زشتی‌های پسر را و دختر بدی‌های پدر را ! در حالیکه زنانِ بیگانگان چنین شکیبایی و محبتی در حق شوهران خود ندارند! و حتی ممکن است در مقابل کاستی‌های زندگی آبروی شوهر را ببرند. اما مادر و خواهر و دختر هیچگاه آبروی پسر یا برادر یا پدر خود را نمی‌برد. [۷] در پایان وقتی خود هیربد به نادرست و نامعقول بودن این سخنان پی می‌برد، می‌گوید: 

” هرکس می‌باید بداند که زشتی و نکویی، نه در گوهر <چیزها>، که برآمدِ <شیوه‌ی> دریافت و سُهش و گِرَوش و خویمندی باشندگان است. “

در ادامه مثالی می‌زند، بدین صورت که در برخی سرزمین‌ها پوشیدگی زشت و نامطبوع است. لیکن در سرزمین ما برهنگی ناخوشایند است. و یا ممکن است برخی بینی پهن را زیبا بدانند و برخی بینی کشیده را ! یعنی ایشان به زبانی ساده و با تمثیل بیان می‌دارد که ما این کار را دوست می‌داریم و به آن تمایل داریم. هرچند دیگران از این کار خشنود نباشند.

حتی هیربد در پاسخ به کسی که گفت:

” ایزد پس از آن فرموده است: خویدوده نورزید. “

پاسخ داد:

” هرکس چنین فرمانی را دانشمندانه بداند و رواج دهد، ما آن فرمان را دانشمندانه نه، که پوچ و بی‌ارزش می‌دانیم! “

در پایان نیز می‌گوید که “جرثومه‌ی هر زایشی که <در سرتاسر گیهان> از آیین خویدودهی سرباز زند <پی‌آمدی> جز سربه آشفتگی گذاردن ندارد. ” [۸]

برتولد اشپولر در تأیید وجود رسم ازدواج با محارم در ایران باستان می‌گوید که نوعی خاصی از ازدواج‌های ایرانِ عصر ساسانی، با آمدن اسلام ممنوع شد:

” ازدواج شاید با نوع متداول آن در عصر ساسانى، یعنى ازدواج موروثى و قدیمى با خویشاوندان ‏ارتباط داشت، كه در اسلام، حداقل تا مرتبه خاصى ممنوع است. [۹]

روشن است که اسلام با ازدواج‌های رایج و معقول مخالفتی نکرد، بلکه ازدواج با محارم را حرام اعلام نمود.

آرتور کریستین‌سن نیز می‌گوید:

” اهتمام در پاكى نسب و خون خانواده یكى از صفات بارزه جامعه‌ی ایرانى به شمار مى ‏رفت، تا به حدى كه ازدواج با محارم را جایز مى‏‌شمردند و چنین وصلتى ‏را خویذوگدس‏ (در اوستا خوایت‏‌ودث) مى‌خواندند. ”

در ادامه می‌گوید: 

” اگرچه معنى لفظ خوایت‌ودث در اوستاى موجود مصرح نیست، ولى در نسک‌هاى مفقود مراد از آن بى‏‌شبهه مزاوجت با محارم بوده. در “بغ‏ نسک” و “ورشتمان نسک” اشاره به اجر این عمل رفته، مثلاً اینكه مزاوجت بین برادر و خواهر بوسیله فره ایزدى روشن میشود و دیوان را بدور میراند. نرسى برزگمهر مفسر ادعا كرده، كه خویذوگدس معاصى كبیره را محو مى‌كند. در زمان ساسانیان نه تنها در كتب معاصران مثل آگاثیاس و كتاب منسوب به ابن‌دیصان‏ ذكر این عمل رفته، بلكه در وقایع آن دوره هم شواهدى چند مى‌بینیم. “

 همچنین می‌گوید:

” با وجود اسناد معتبرى كه در منابع زردشتى و كتب بیگانگان معاصر عهد ساسانى دیده می‌شود، كوششى كه بعضى از پارسیان جدید براى انكار این عمل، یعنى وصلت با اقارب می‌كنند، بى‏ اساس و سبك سرانه است. “

ایشان بخشی از عظیم از زندگانی خود را صرف پژوهش در تاریخ ساسانی نمودند، به صراحت وجود این رسم را تأیید می‌کنند. [۱۰] مری بویس (Mary Boyce) نیز بر وجود این رسم در میان زرتشتیان و مخصوصاً اشراف و بزرگان ایران باستان تأکید دارد و می‌گوید که این رسم هم در عصر هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان وجود داشت و حتی کرتیر (روحانی بزرگ عصر ساسانی) به ترویج هرچه بیشتر این مسئله اهتمام می‌ورزید. [۱۱]

پی‌نوشت:

[۱]. ابراهیم پورداود، گاتها کهن ترین بخش اوستا، تهران: انتشارات اساطیر، ۱۳۷۸. ص ۴۲ و ۷۴

[۲]. ابراهیم پورداود، همان، ص ۷۱

[۳]. کتاب سوم دین‌کرد، دفتر اول، به اهتمام فریدون فضیلت، تهران: انتشارات فرهنگ دهخدا، ۱۳۸۱. ص ۱۴۳

[۴]. کتاب سوم دین‌کرد، دفتر اول، همان، ص ۱۴۵

[۵]. کتاب سوم دین‌کرد، دفتر اول، همان، ص ۱۴۵-۱۴۶

[۶]. کتاب سوم دین‌کرد، دفتر اول، همان، ص ۱۴۷

[۷]. کتاب سوم دین‌کرد، دفتر اول، همان، ص ۱۴۷-۱۴۸

[۸]. کتاب سوم دین‌کرد، دفتر اول، همان، ص ۱۴۹-۱۵۰

[۹]. برتولد اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامى‏، ترجمه: جواد فلاطورى و مریم میراحمدى‏، تهران: انتشارات علمى و فرهنگى‏، ۱۳۷۳. ج ‏۲ ص ۱۸۱

[۱۰]. آرتور كرستین سن، ایران در زمان ساسانیان‏، ترجمه: رشید یاسمى‏، تهران: انتشارات نیاى كتاب، ۱۳۶۸. ص ۴۳۵

[۱۱]. مری بویس، زرتشتیان باورها و آداب دینی آنها، ترجمه ع. بهرامی، تهران: انتشارات ققنوس، ۱۳۹۱. ص ۸۱-۱۲۷-۱۴۱

منبع: پایگاه جامع ادیان

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید.

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان

یکی از همکاران ما در تالار گفتمان تاریخ فا ، پژوهشی برای رد دلایل ازدواج با محارم در دین زرتشتی آماده کرده است. جهت مشاهده پاسخ به این جستار به لینک زیر مراجعه کنید:

ازدواج محارم در ایران باستان دروغی بیش نیست …

 

 

حمایت برخی شاهزادگان ساسانی از پیامبر اسلام

حمایت برخی شاهزادگان ساسانی از پیامبر اسلام

نگارنده: حامد محمدپور

 

Capture

 

از ابتدای ظهور اسلام، شخص محمد رسول الله (صلی الله علیه و آله) مورد حمایت و تمجید برخی افراد و از سوی دیگر مورد دشمنی‌ها و خصومت‌های برخی گرو‌ه‌ها قرار گرفتند. اما جالب است بدانیم که دربار ساسانی هم از این مسئله مستثنا نبود. از لحظه‌ی تولد پیامبر، برخی از شاهزادگان و نجبای ساسانی به حمایت از ایشان اقدام نمودند و این امر تا سالیان بعد همچنان ادامه داشت.

در بسیاری از منابع تاریخی، از جمله در شاهنامه‌ی فردوسی (که بر اساس خداینامه‌های عصر ساسانی سروده شد)، آمده است که انوشیروان در شب تولد پیامبر خواب دید که خورشید از حجاز برخاست و جهانِ تاریکی را روشن نمود. انوشیروان از وزیر خردمندِ خود (بزرگمهر) تعبیر خوابش را خواست. بزرگمهر پاسخ داد که امشب، شب ولادت کسی است که جز به راستی و درستی گام برنمی‌دارد. او دینی برقرار خواهد نمود که در نهایت همه‌ی جهان را فرا می‌گیرد. امت او سرزمین تو را در اختیار خواهند گرفت و مُلک تو در دستان آنان خواهد افتاد. پس از اندک زمانی، برای انوشیروان خبر آوردند که طاق ایوان کسری شکست و آتشکده‌ی آذرگشسب خاموش گشت[۱].

ابوالفضل محمد بن حسين بیهقی (متوفای ۴۷۰ هجری)، می‌نویسد:

“چون بزرجمهر حکیم از دین گبرکان دست بداشت که دینی باخلل بوده است و دین عیسی پیغمبر گرفت و برادران را وصیت کرد که در کتب خوانده‌ام که آخرالزمان پیغامبری خواهد آمد نام او محمد مصطفی. اگر روزگار یابم نخست کسی من باشم که بدو بگروم و اگر نیابم امیدوارم که حشر ما را با امت او کنند، شما فرزندان خود را همچنین وصیت کنید تا بهشت یابید»[۲]. انوشیروان نیز پس از شنیدن این وصیت دستور داد تا بزرگمهر را در بند کرده، بسیار شکنجه نمودند.”

هنگامی که پیامبر اسلام به خسرو پرویز نامه نوشت و وی را به آیین مسلمانی فراخواند، او علاوه بر پاسخ توهین‌آمیز به پیامبر، نمایندگان خود در یَمَن را فرمان داد که به مدینه بروند و محمدِ مدعی پیامبری را بازداشت نموده، به ایران بفرستند! هنگامی که نمایندگان خسرو پرویز به مدینه رسیدند، پیامبر از جانب غیب به آنان خبر داد که دیشب خسرو پرویز به دست پسرش شیرویه کشته شد. نمایندگان حکومت ساسانی از شنیدن این خبر شگفت‌زده شدند و به یَمَن بازگشتند. هنگامی که شیرویه به پادشاهی رسید، به باذان نامه‌ای نوشت، و حکم پدرش (خسرو پرویز) را لغو کرد و دستور داد تا از هرگونه آسیب رساندن به محمد (صلی الله علیه و آله) خودداری کنند[۳]. بعدها همین ایرانیان در عصر پیامبر، از روی اختیار به آیین اسلام درآمدند و پیامبر نیز ایشان را به عنوان حاکم یَمَن و فرماندهان ارتش اسلام برگزیدند و این ایرانیان با جان و دل به حمایت از پیامبر پرداختند و علیه مرتدین و کفار جهاد کردند[۴]. به راستی چرا شیرویه مانع از آسیب رساندن به حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) شد؟ و این رازواره‌ای است که دست تاریخ و تاریخ‌پژوهی از افشای پشت پرده‌ی آن کوتاه است.
پوراندخت دختر خسرو پرویز نیز از کسانی بود که در مسیر حمایت از پیامبر اکرم تلاش نمود. طبری در تاریخ مشهور خود می‌گوید:

“چنان بود كه پوران براى پيمبر هديه فرستاده بود و او صلى الله عليه و سلم پذيرفت”[۵].

جالب است که بعدها پوراندخت در اثر خالی شدن دربار ساسانی از مرد به حکومت می‌رسد، اما پس از مدتی به طرزی مشکوک و رازگونه از صفحه روزگار محو می‌شود[۶]. برخی از سرداران سپاه ساسانی هم در زمان فتح ایران، به سپاه عرب پیوستند. هرچند این رفتار را با نگاهی بدبینانه می‌توان حمل بر قدرت‌طلبی کرد، اما حمایت برخی نجبای ساسانی از پیامبر اعظم را به هیچ روی نمی‌توان حمل بر جاه‌طلبی نمود. چه اینکه این حمایت‌ها در زمانی رخ می‌داد که اسلام قدرت قابل توجهی در عرصه‌ی بین‌الملل نداشت و پیامبر نیز هیچ‌گاه حکومت ایران را تهدید نکرده بود و از این جهت خطری برای دربار ساسانی وجود نداشت.

پی‌نوشت:

[۱]. بنگرید به «بشارت اوستا و متون پهلوی درباره اسلام»
[۲]. ابوالفضل محمد بن حسين بيهقى‏، تاریخ بیهقی، تهران: انتشارات مهتاب‏، ۱۳۷۴. ج‏ ۲ ص ۴۷۲
[۴]. تاريخ طبری، ترجمه ی ابو القاسم پاينده‏، تهران‏، نشر اساطير، ۱۳۷۵، ج‏۳، ص۱۱۴۲-۱۱۴۴ ؛ ج‏۴، ص ۱۲۸۶ 
و تاریخ بلعمی، تهران: انتشارات سروش،۱۳۷۸، ج‏۲، ص۸۲۷-۸۲۵-۸۴۲ و ابن اثير جزرى، تاريخ كامل بزرگ اسلام و ايران، ترجمه عباس خليلى و ابو القاسم حالت‏، تهران، انتشارات مؤسسه مطبوعات علمى‏، ۱۳۷۱، ج‏۷، ص۲۴۹-۲۵۱ و مجمل التواريخ و القصص، به تصحیح ملك‏‌الشعراء بهار، تهران: نشر كلاله خاور، ص ۲۵۲   
[۴]. بنگرید به «حقایقی شگفت‌انگیز از مسلمان شدن ایرانیان یَمَن در عصر پیامبر» و «ایرانیان و جهاد علیه اعراب مرتد در عصر پیامبر»
[۵]. تاريخ طبری، ترجمه ابو القاسم پاينده‏، تهران‏: انتشارات اساطير، ۱۳۷۵. ج‏ ۴ ص ۱۵۹۰
[۶]. بنگرید به «رمزگشایی از سرنوشت پوراندخت (دختر خسرو پرویز)»

منبع: پایگاه جامع ادیان

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید.

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان

 

 

 

 

دیدگاه گاتها درباره آسمان چگونه است؟

دیدگاه گاتها درباره آسمان چگونه است؟

نگارنده: حامد محمدپور

ابر-آسمان-تپه

آسمان در نگاه متون عقیدتی دین زرتشتی (و حتی متن اوستا)، پوسته‌ای سنگی بر روی جهان است. سابقاً در زمینه‌ی نقد این باور، اسنادی ارائه شد[۱]. جالب است بدانیم که این باور که جنس آسمان از سنگ است -و در حقیقت آسمان، پوششی سنگی است که زمین را دربرگرفته- ریشه در گاتها (کهن‌ترین بخشِ اوستا) دارد.

در اوستا، گاتها، هات ۳۰ بند ۵ آمده است: «از این دو گوهر، دوستدار دروغ، بدتر رفتار برگزید. راستی (برگزید) پاک‌تر روان، آنکه از آسمان استوارتر جامه در بر کرده و کسانی که شادمانه با کردارهای آشکار اهورامزدا را خشنود کنند»[۲]. در واقع آنچه در این گفتار، به «آسمان» ترجمه شده است، واژه‌ی اوستایی asεnō است. امروزه زبان‌شناسان تردید ندارند که این واژه کهن، به معنی «سنگ» است. دکتر آبتین ساسانفر –که گرایشات زرتشتی‌گری و باستان گرایی ایشان مشهود است- در پژوهش خود پیرامون گاتها، نوشته‌اند که این واژه علاوه بر معنیِ «سنگ»، از این جهت به «آسمان» ترجمه شده است که در گذشته می‌پنداشته اند آسمان از سنگ است[۳].

استاد ابراهیم پورداود –پدر اوستاشناسی ایران، متوفای ۱۳۴۷- می‌گوید: «آسمان= اَسَن asan و هیئت دیگر آن اَشَن ašan، همچنین اَسمَن asman در اوستا و فرس هخامنشی همان است که در فارسی آسمان و در پهلوی نیز آسمان گوییم. اَسَن asan نیز در اوستا به معنی سنگ است». ایشان به مواردی متعدد از اوستا اشاره می‌کنند که در آن، این واژه به معنی سنگ به کار رفته است و همچنین به مواردی از کاربرد این واژه در مفهوم «آسمان» اشاره کردند. از جمله در یسنای ۴۲: ۳، فروردین یشت: ۲، وندیداد ۱۹: ۳۵ و… ایشان در ادامه می‌افزایند: «اَسَن asan اصلاً به معنی سنگ است، چون آسمان بسان سنگ آسیا پنداشته شده، از این رو چنین نامزد گردیده است. این واژه نیز به معنی سنگ در فارسی به جا مانده، آس گوییم… از همین واژه آمیزش یافته واژه‌های آسیاب و باداس و دستاس و پاداس»[۴]. این آسمانِ سنگی در گاتها با صفت xraōjdištәŋ به معنی «سخت و سفت‌ترین» معرفی شده است[۵]. همچنین واژه‌ی اوستایی vastè هم برای آن به کار رفته است که به معنی «دربرگرفته شدن» و «پوشیده شدن» است. که نشان می‌دهد این آسمان، پوششی سنگی بر تن دارد (یا اینکه آسمان سنگی هرآنچه زیر خود قرار دارد را پوشانده و دربرگرفته است[۶].

برخی از مترجمین گاتها نیز به وضوح، واژه‌ی «آسمان»در متن گاتها (هات ۳۰ بند ۵) را به «صخره» یا «سنگ» ترجمه کردند. از جمله ترجمه دکتر نیما فرمین و فرامرز دادرس که چنین آمده است: «از این دو گوهر آغازین همزاد، دروندان بدترین کردار را برمی‌گزینند، پیروان راه راستی، پاک‌ترین منش راستی را، ای اهورا، اینان جامه‌ای از سخت‌ترین سنگ‌ها بر تن ‌می‌کنند، و با کردار نیک و فراگیری آیین مینوی تو را خشنود می‌کنند»[۷]. همچنین در ترجمه پروفسور پرادز شروو (استاد دانشگاه هاروارد، و یکی از برترین اوستاشناسان حال حاضر جهان) آمده است: «در گزینش میان این دو الهام، شما که تحت تسلط دروغ هستید، بدترین را پدید خواهید آورد. زندگی‌بخش‌ترین الهام، که در سخت‌ترین صخره‌ها مستور است، برپاداشتن نظم کیهانی را برمی‌گزیند و هر کسی که با اعمال راستین خود به اهوره مزدا بسیار نیکی کند»[۸].

بنا بر متن اوستا (و مخصوصاً بخش گاتها، که کهن‌ترین بخش اوستا هست)، این آسمان سنگی توسط اهورامزدا در بالا (و جدا از زمین) نگه داشته شده است[۹]

پی‌نوشت:

[۱]. بنگرید به «نگاهی به آسمان؛ عجایبی از نوشته‌های زرتشتی»
[۲]. ابراهیم پورداود، گاتها کهن‌ترین بخش اوستا، تهران: انتشارات اساطیر، ۱۳۸۴. ص ۴۵۲
[۳]. آبتین ساسانفر، گاتها سروده‌های اشو زرتشت، تهران: انتشارات بهجت، ۱۳۹۱. ص ۱۹۷
[۴]. ابراهیم پورداود، یادداشتهای گاتها، تهران: انتشارات اساطیر، ۱۳۸۱. ص ۸۲
[۵]. آبتین ساسانفر، گاتها سروده‌های اشو زرتشت، تهران: انتشارات بهجت، ۱۳۹۱. ص ۱۹۷-۱۹۴
ابراهیم پورداود، یادداشتهای گاتها، تهران: انتشارات اساطیر، ۱۳۸۱. ص ۸۲
[۶]. آبتین ساسانفر، همان، ص ۱۹۷ ؛ ابراهیم پورداود، ۱۳۸۱: ۸۲
[۷]. نیما فرمین و فرامرز دادرس، سرودهای مینوی زرتشت، پاریس: انتشارات فرهنگ ایران، ۲۰۱۲. ص ۱۹
[۸]. گاتها، به ترجمه پرادز شروو، هات ۳۰ بند ۵
[۹]. اوستا، پژوهش دکتر ج. دوستخواه، تهران: انتشارات مروارید، ۱۳۹۱. ج ۱ ص ۴۰۶
ames Darmesteter,The Zend Avesta, From The Sacred Books of The East, Translated By Various Oriental Scholars, Oxford, At the Clarendon Press, 1883, VOL.‎‎ XXIII , p.‎180
عباس شوشتری، گاتها سروده‌های زرتشت، تهران: انتشارات فروهر، ۱۳۷۹. ص ۱۲۹

منبع: پایگاه جامع ادیان

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید.

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان

 

 

روابط زرتشت و شاگردان ارمیای نبی

روابط زرتشت و شاگردان ارمیای نبی

 نگارنده: حامد محمدپور

 

biblija

 

درباره ی خاستگاه زرتشت دیدگاه های متفاوتی وجود دارد. در واقع مکان ولادت و رشد زرتشت همانند زمان زندگی او به درستی روشن نیست. پژوهشگران هر یک، دیدگاهی دارند و البته همه ی این دیدگاه ها از حد گمان فراتر نرفته اند. در میان نظرات گوناگون اما باور برخی جالب توجه است، بسیاری از تاریخ نگاران قدیم بر این اعتقادند که زرتشت اصالتاً مردی از مردم بنی اسرائیل و شاگردی از شاگردان ارمیای نبی بود که در اثر اتفاقاتی مبهم، مورد خشم ارمیای نبی قرار گرفت و پس از این رخدادها به سمت آتورپاتگان و سپس به سوی بلخ ، در شمال افغانستان امروزی مهاجرت کرد.

برای مثال محمد بن جریر طبری متوفای ۳۱۰ هجری، بزرگترین تاریخ نگار ایرانی این دیدگاه را در تاریخ خود چنین بیان نموده است :

” ظهور زرادشت‏ که مجوسیان وى را پیمبر خویش پندارند، به روزگار بشتاسب بود و به پندار جمعى از علماى اهل کتاب زرادشت‏ از مردم فلسطین بود و خادم یکى از شاگردان ارمیا بود و مقرب او بود و با وى خیانت کرد و دروغ گفت که نفرینش کرد و لک و پیس گرفت و به دیار آذربایجان رفت و دین مجوس را بنیاد کرد و از آنجا پیش بشتاسب رفت که به بلخ مقر داشت و چون پیش وى شد و دین خویش را وانمود، بشتاسب دل در آن بست و مردم را به قبول آن وادار کرد و بر سر این کار از رعیت خود بسیار کس بکشت، تا دین زرادشت‏ را پذیرفتند. ” [۱]

ابو سلیمان بناکتى‏، تاریخ نگار ایرانی قرن هفتم هجری نیز بر این باور بوده که زرتشت از بنی اسرائیل و شاگردی از شاگردان ارمیای نبی بوده است. [۲] همین سخن را ابن اثیر جزری از تاریخ نگاران قرن هفتم هجری ، مؤلف الکامل فی التاریخ نیز بیان کرده است [۳] که ترجمه ی فارسی این کتاب به اسم » تاریخ کامل بزرگ اسلام و ایران « یکی از معتبرترین منابع برای شناخت تاریخ ایران قبل از اسلام و پس از اسلام است.

گذشته از تاریخنگاران فوق، شرف الدین فضل الله حسینى قزوینى‏، تاریخ نگار ایرانی، متوفای ۷۴۰ هجری قمری، نیز در کتاب » المعجم فی آثار ملوک العجم ‏« معتقد است که زرتشت، شاگردی از شاگردان ارمیای نبی بوده است که مورد خشم قرار گرفت و مجبور به گریختن به سمت بلخ گردید. [۴] جالب اینجاست که شاهنامه و حتی متون تاریخی و عقیدتی زرتشتی همچون بندهشن، ارداویرافنامه نیز موافق با این نظریه هستند و زمان زندگی زرتشت را حدود سه قرن پیش از حمله اسکندر مقدونی به ایران ، و همزمان با عصر شاگردان ارمیای نبی می دانند.

ارمیای نبی به عنوان یکی از پیامبران بنی اسرائیل در عصر خود با جریانی منحرف مواجه بود که در پی آسیب رساندن به ادیان الهی بودند. ایشان در راه مبارزه با این جریان هرآنچه در توان داشت به کار بست تا جایی که بارها مورد اذیت و آزار مخالفین قرار گرفتند. شاگردان وی نیز در راه مبارزه با انحرافات اخلاقی و عقیدتی هرآنچه توانستند به جای آوردند. شاگردان انبیاء بعضاً دچار اشتباهات و بلکه خیانت هایی می شدند اما در میان انبیاء می توان شاگردان ارمیای نبی را از پاکترین و متعهدترین افراد دانست چه اینکه با وجود شکنجه ها و آزار دیدن ها همچنان در محضر پیامبر خداوند زانوی ادب می زدند.

اما اینکه طبری و دیگر مورخین نامبرده گفتند که زرتشت به دلیل خیانت به ارمیای نبی و شاگردان خاصش مورد خشم قرار گرفت، نکته ای از تاریخ است که رهبران جامعه زرتشتی علاقه ای به واکاوی آن ندارند و بیش از هر چیز سعی در پاک کردن صورت مسئله دارند. ما در این نوشتار بر اساس تحلیلی از گاتها و دیگر بخش های اوستا موضوع اختلاف زرتشت و شاگردان ارمیای نبی را بررسی خواهیم کرد.

در این میان نکته اول این است که موبدان تلاش می کنند تا مهاجرت زرتشت از نقطه ای نامعلوم [۵] در غرب ایران یا نقطه ای از آن طرف مرزهای ایران به بلخ را نوعی سفر تبلیغی معرفی کنند در حالی که متن گاتها از مسئله ای بحرانی خبر می دهد. ترجمه ی استاد پورداود، هات چهل و ششم گاتهای اوستا، بند یکم :

” به کدام زمین روی آورم ، به کجا روی نموده ؛ بروم ؟ از آزادگان و پیشوایان دورم دارند، برزیگران مرا خشنود نمی کنند …….. و نه آن فرمانروایان دروغ پرست کشور. چگونه تو را ای مزدا اهورا خشنود توانم ساخت ؟ ” [۶]

اما آنچه که موجب شده این قسمت از گاتها حساسیت نویسنده را برانگیزد، دو نکته است. اول اینکه بخشی از بند بیان شده در گذر زمان مفقود گردیده است، گرچه استاد پورداود تلاش کرده است تا بیان دارد که این بخش حذف شده، تأثیری در مفهوم این بند ندارد و صرفاً به وزن شعر آسیب رسانده است. [۷] اما نکته ی اساسی در این است که استاد پورداود هیچ گاه نتوانستند قسمت پاک شده را پیدا کنند، پس نمی توانند درباره ی ارزش و میزان تأثیر آن در مفهوم عبارت قضاوتی کنند.

و مسئله بعدی در این است که دکتر آبتین ساسان فر برای ترجمه ی واژه ی naemoi در متن اوستایی گاتها از کلمه ی » فرار کردن و روی آوردن « استفاده کرده و گفته است که کریستین بارتولومه نیز از واژه ی » فرار کردن « برای ترجمه ی این لفظ استفاده نمود. [۸] نکته ی دیگر در این است که سراینده ی گاتها ( که زرتشتیان اصرار دارند که بگویند سراینده ی گاتها همان زرتشت است ) در گاتها شخصی به اسم » گئوش تشن « را ستوده است. همان گونه که سابقاً بیان شد ، گئو و گئوش در اوستا به معنی گاو است. و روشن شد که در منطق دین زرتشتی، بر اساس متن اوستا و ترجمه ی پهلوی و همچنین متون تفسیری همچون بندهشن که توسط بزرگترین پیشوایان دین زرتشتی نوشته شده است، نخستین جانداری که اهورامزدا آفرید، گاو بود. پس از کشته شدن گاو به دست نیروهای شرور، روح این گاو منشأ خلقت جانداران و جهان سودمند گردید. از همین روی » گئوش اوروان « در ترجمه های برخی مترجمین از جهت استعاره به » روان جهان سودمند « ترجمه گردیده است. لیکن معنای حقیقی گئوش اوروان همان » روان گاو « است. [۹]

اما گئوش تشن کیست؟ آیا همان اهورامزدا است؟

در اوستا، گاتها، هات سی و یکم، بند نهم آمده است : 

” از آن تو بود سپندارمذ، نیز از آن تو بود سازنده ی جانداران، آن خرد مینوی؛ آنگاه که تو ای مزدا اهورا به او راه آزاد دادی از اینکه به کشاورز گراید یا به کسی که کشاورز نیست. ” [۱۰]

که البته شادروان پورداود در این بند » گئوش تشن « را بر اساس استدلال فوق به » سازنده ی جانداران « ترجمه نمودند. نکته ی مهم در این گفتار این است که اولاً به گفته ی استاد پورداود در » یادداشت های گاتها « ، واژه تشن tashan به معنی سازنده ، درست کننده و تراشنده است. [۱۱] پس گئوش تَشَن در واقع به معنی تراشنده و سازنده ی گاو است. نکته ی بعدی در این است که » گئوش تشن « همان اهورامزدا نیست. چرا که سراینده ی گاتها به اهورامزدا می گوید : 

” نیز از آن تو بود سازنده ی گئو … “

 یعنی سازنده و تراشنده ی گاو از آن ِ اهورامزدا است نه خود اهورامزدا. و نکته ی دیگر در این است که ایشان تأیید می کنند که گئوش تشن یا همان تراشنده و سازنده ی گئوش نام یکی از امشاسپندان و یا یکی ایزدان ( قدّیسان مأمور یا مأمورین تکوینی خداوند ) است. در حالی که ما می دانیم خالق جهان کسی جز اهورامزدا نیست. پس گئوش تشن به معنی آفریدگار جهان نیست. بلکه به معنی تراشنده ی گاو است، هم در لغت و هم در اصطلاح حقیقی. چه اینکه بر اوستا پژوهان روشن است که مفهوم » آفریدن « و » پدید آوردن « در زبان گاتها به صورت » ثوارِس  thwares « خوانده می شود نه به صورت » تش : tash « [۱۲]‎.

پروفسور پرودز اکتور شروو [۱۳] در ترجمه این بخش از گاتها یعنی هات سی و یکم، بند نهم چنین گفته است : 

” آرمئیتی با تو بود. الهام ِ پندار ِ راهنمای بزرگ در آنجا به شکل(؟) آفرینندهٔ گاو متعلق به شما بود، ای مزدا اهوره. وقتی که شما حق انتخاب راه ‌ها را به او می‌دادید، آمدن نزد علوفه‌‌ دهنده یا به سوی او که برایش علوفه‌ دهنده نخواهد بود. “

و دیگر گفتار گاتها به ترجمه ی شادروان پورداود، هات چهل و ششم، بند نهم : 

” کیست آن راد [ مردی ] که نخست بیاموزانید مرا از اینکه ما تو کارسازتر را بزرگ بداریم و داور درستکردار ؟ آنچه اردیبهشت تو [ و ] آنچه آفریننده ی جانداران به اردیبهشت گفت این را خواستار شنیدن اند آنان از بهمن تو. ” [۱۴] 

این بخش از گاتها نیز نشان می دهد و تأیید می کند که گئوش تشا همان اهورامزدا نیست.

البته موبد رستم شهزادی در ترجمه هات چهل و ششم ، بند نهم، » گئوش تشن « را به آفریننده ی پاکی ترجمه کرد و او را لایق پرستش و سرور راستی دانسته است و برای جبران این تناقض، تلاش کرده است تا گئوش تشا را همان اهورامزدا بداند. درحالیکه گاتها می گوید اهورامزدا و تراشنده ی گاو، دو شخصیت و ذات مستقل از یکدیگرند. همچنین در خود ترجمه ی موبد رستم شهزادی در بند دوم از هات بیست و نهم گاتها [۱۵] و همچنین برگردان دکتر دوستخواه [۱۶] و ترجمه ی شادروان پروفسور شوشتری مهرین همگی نشانگر این مسئله هستند که اهورامزدا همان » گئوش تشا « نیست. چه اینکه اگر » گئوش تشا « همان اهورامزدا باشد، اولاً با بندهای دیگر گاتها در تناقض خواهد بود و ثانیاً اگر چنین بپنداریم که تراشنده گاو همان اهورامزدا است، نتیجه چنین خواهد شد اهورامزدا نسبت به جهان هستی نا آگاه بوده و برای دانستن اسرار و حتی رخدادهای جاری در دنیا از مخلوقات خود پرسش می کند تا بداند ! برای مثال، ترجمه ی پروفسور شوشتری :

” ایدون سازنده گاو [ گیتی ] از اشا پرسید که را تو بر گاو رتو [ یعنی پیشوا ] بر می گزینی او که او را خداوند دادور و نگهدار و با دهش و پوینده که او را خداوند روشن باشد و بتواند بدکیشان و خشم کنندگان را از او بازدارد. ” [۱۷]

در این گفتار گاتها روشن است که تراشنده گاو از امشاسپند اشا می پرسد تا پاسخ سؤالش را بیابد و این از جهت جهل، در شأن خداوند نیست. گذشته از آنچه از متن گاتها در این مقاله ارائه گردید، بر هر پژوهشگری روشن است که زرتشت دست به سوی آسمان دراز می کند ، نماز می گزارد ، رامش و بهروزی می خواهد تا بتواند همه کارهایی را که از راستی و خرد پاک سرچشمه می گیرد انجام دهد تا اهورامزدا روان گاو را خشنود کند !

بنا بر این گفتار از گاتها ، هدف زرتشت از گرایش به اشا ، رسیدن به خشنودی روان گاو است . هدف او از خردمندی و پاکی جلب رضایت گئوش اوروان است. [۱۸] همچنین در سایر قسمت های اوستا نیز آمده است که زرتشت بارها و بارها بر قداست گاوها و گوساله ها تأکید می ورزید. مثلاً در اوستا، ویسپرد، کرده ی یازدهم، بند سوم ، در ادامه ی ستایش ها آمده است :

” این هوم اشون، این گاو خوب کُنش ، این اشون مرد و منش های کارآمد اشونان و منشهای کارآمد سوشیانتها … ” [۱۹]

و همچنین در کرده ی بیست و یکم ویسپرد ، بند دوم آمده است :

” گاو ، گیومرت ( نخستین انسان ) و منثره ورجاوند بی آلایش کارآمد را ستایش و نیایش می پذیرم… ” [۲۰]

و در یسنای اوستا، هات یکم ، بند یازدهم ، » ماه « از این بابت که نژاد گاو را در خود نگه داشته است، ستایش می شود و همینطور در هات سوم یسنا، بند سیزدهم  و … [۲۱] و در اوستا ، یشتها ، ابتدای فصل هفتم ( ماه یشت ) نیز ماه از همین بابت ستوده می شود. [۲۲] و در اوستا، یسنا، هات سیزدهم ، بند هفتم آمده است :

» فره وشی گاو خوب کُنش و گیومرت اشون را می ستایم. « [۲۳]

همانگونه که در این گفتار آمده است ، گاو دارای فره وشی ، پاکی و قداست شمرده شده است. در اوستا، یشت ها، فصل هشتم ( تیر یشت )، کرده ششم؛ بند شانزدهم آمده است که اهورامزدا به زرتشت گفت که تشتر ( یکی از ایزدان ) با همه فره مندی و رایومندی اش، به پیکر یک گاو زرین شاخ در می آید و پرواز می کند. [۲۴] به راستی که این گوساله ی طلایی که روح ایزدان مقدّس در آن حلول نموده است، بسیار برای پژوهشگران عرصه ی ادیان و مذاهب آشنا و قابل توجه است.

و مسئله عجیب تر، نوع سخن گفتن عجیب زرتشت با گاو است که در اوستا، وندیداد، فرگرد بیست و یکم، بند اول، سراینده می گوید:

” درود بر تو ای گاو پاک، درود بر تو ای گاو نیکوکار، درود بر تو که افزونی می بخشی، درود بر تو که می رویانی. درود بر تو که بهترین اشون و اشون هنوز نازاده را بهروزی می بخشی، درود بر تو که ستمگران و نا اشونان را نابود میکنی. ” [۲۵]

و این یعنی گاو مدنظر گوینده به انسان ها بهروزی و خوشبختی می بخشد …

از آنچه بیان شد درباره ی زندگی زرتشت میان بنی اسرائیل، اختلاف وی با شاگردان ارمیای نبی، تقدیر و ستایش کردن گاو و مخصوصاً گوساله ای با شاخ های طلایی، و اعتقاد به حلول روح مقدس در کالبد گاو، ستایش تراشنده گاو و حتی مراقبت و نگهبانی از  کالبد تراشیده شده ی گاو به خوبی نشان می دهد که ماجرای اختلاف میان زرتشت و شاگردان ارمیای نبی چه بوده است .

گذشته از همه این ها اعتقاد ما این است که پیامبران الهی از جمله زرتشت مصون از این مسائل هستند و اوستا و حتی گاتهای امروزی هیچ ارتباطی با زرتشت واقعی ندارد.

 

پی نوشت :

[۱]. تاریخ طبری ، ترجمه: ابو القاسم پاینده‏ ، ناشر: اساطیر ، تهران‏ ، چاپ پنجم‏ ، جلد ‏۲ صفحه ۴۵۶

[۲]. ابو سلیمان داود بن ابى الفضل بناکتى‏ ، روضة اولى الالباب فی معرفة التواریخ و الانساب، مشهور به تاریخ بناکتى‏ ، ناشر: انجمن آثار ملى‏ ، تهران‏ ، ۱۳۴۸‏ ، صفحه ۳۳
[۳]. ابن اثیر جزرى ، تاریخ کامل بزرگ اسلام و ایران ، ترجمه‏ عباس خلیلى، ابو القاسم حالت‏ ، ناشر : مؤسسه مطبوعات علمى‏ ، تهران‏ ، ۱۳۷۱ ، جلد ‏۳ صفحه ۱۰۵
[۴]. شرف الدین فضل الله حسینى قزوینى‏ ، المعجم فی آثار ملوک العجم‏ ، محقق : احمد فتوحى نسب‏ ، ناشر: انجمن آثار و مفاخر فرهنگى‏ ، تهران‏ ، چاپ اول‏ ، صفحه ۲۲۵
[۵]. خاستگاه اولیه زرتشت به راستی روشن نیست. و تمامی دیدگاه هایی که پژوهشگران امروزی ارائه می کنند ، در حد گمان و احتمال است. مرحوم استاد پورداود ، پدر اوستاشناسی ایران در این باره می گویند : « تحقیقاً نمی‌دانیم محل ولادت و زمان زندگانی زرتشت کجا و کی بود، چرا ؟ برای آنکه زرتشت متعلق به یک زمان بسیار قدیم است که دست تاریخ به آستان بلند آن نمی‌ر‌سد. »
ابراهیم پورداود ، گاتها کهن ترین بخش اوستا ، انتشارات اساطیر ، تهران ، چاپ دوم ، ۱۳۸۴ هـ ش ، صفحه ۴۱
[۶]. ابراهیم پورداود ، گاتها کهن ترین بخش اوستا ، انتشارات اساطیر ، تهران ، چاپ دوم ، ۱۳۸۴ هـ ش ، صفحه ۵۳۰
[۷]. همان ، پاورقی صفحه ۵۳۰
[۸]. آبتین ساسانفر ، گاتها سروده های آسمانی زرتشت ، انتشارات بهجت ، تهران ، چاپ اول ۱۳۹۰ ، صفحه ۷۳۶
[۹]. کلیک کنید.
[۱۰]. ابراهیم پورداود ، گاتها کهن ترین بخش اوستا ، انتشارات اساطیر ، تهران ، چاپ دوم ، ۱۳۸۴ هـ ش ، صفحه ۴۶۲
[۱۱]. ابراهیم پورداود ؛ یادداشت های گاتها ، انتشارات اساطیر ، تهران ، چاپ اول ، ۱۳۸۱ ، صفحه ۱۱۲
[۱۲]. همان ، صفحه ۲۸
[۱۳].  پرودز اکتور شروو prodz oktor shrevo متولد  ۱۹۴۴، پروفسور ایران ‌شناس در دانشکده زبان‌ها و تمدن خاور نزدیک دانشگاه هاروارد ؛ اهل نروژ و دانش‌آموخته زبان‌های باستانی ایرانی (اوستایی، پهلوی، غیره)، ادبیات و ادیان (زرتشتی، مانوی) و لهجه‌های ایرانی است. او در دانشنامهٔ ایرانیکا از سال ۱۹۸۵ تا ۱۹۹۱ دستیار ارشد ویراستاری بوده است و به دانشگاه هاروارد فراخوانده شد. او مقالات زیادی برای دانشنامه ایرانیکا همچون «اژدها»، «جمشید»، «الفبا و زبان‌های ایرانی»، «کلمات ایرانی در متون چینی» و «کیانیان» نوشته‌است. کلیک کنید.
[۱۴]. ابراهیم پورداود ، گاتها کهن ترین بخش اوستا ، انتشارات اساطیر ، تهران ، چاپ دوم ، ۱۳۸۴ ، صفحه ۵۳۴
[۱۵]. گاتها ، برگردان موبد رستم شهزادی ، هات ۲۹ بند ۲
[۱۶]. اوستا ، ترجمه دکتر جلیل دوستخواه ، انتشارات مروارید ، تهران ، چاپ شانزدهم ، جلد ۱ صفحه ۱۰
[۱۷]. گاتها سرودهای زرتشت ، برگردان پروفسور عباس شوشتری مهرین ، مؤسسه انتشاراتی فروهر ، تهران ، چاپ دوم ، صفحه ۲۶
[۱۸]. کلیک کنید.
[۱۹]. اوستا ، ترجمه دکتر جلیل دوستخواه ، انتشارات مروارید ، تهران ، چاپ شانزدهم ، جلد ۲ صفحه ۵۴۵
[۲۰]. همان ، جلد ۲ صفحه ۵۶۸
[۲۱]. همان ، جلد ۱ صفحه ۹۸ و ۱۰۹
[۲۲]. همان ، جلد ۱  صفحه ۳۲۵
[۲۳]. همان ، جلد ۱  صفحه ۱۵۹
[۲۴]. همان ، جلد ۱  صفحه ۳۳۳
[۲۵]. همان ، جلد ۲  صفحه ۸۷۹

 

منبع: پایگاه فرق و ادیان

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید.

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان