بررسی چند متن مانوی دربارۀ ویشتاسپ و زرتشت

بررسی چند متن مانوی دربارۀ ویشتاسپ و زرتشت

نگارنده: مرتضی حماسی

z4_3f3b8

در میان خرده متن های منسوب به پیروان مانی که در اکتشافات تورفان در ترکستان چین یافت شده اند ؛ متنی در برگ به همراه متنی ضمیمه موجود است که دارای داده های تاریخی و زبانشناسی می باشد . به گفتۀ پروفسور هنینگ که با متون مانوی دانشمندان توانستند متن کتیبه های ساسانی را قرائت کنند [1] ؛ فلذا اسامی نامبرده شده در این متون ، ابهامات خوانش اسامی خاص در متون پهلوی را برطرف خواهد نمود .
متن مانوی مذکور و ضمیمۀ آن که توسط پروفسور و.ب هنینگ گردآوری شده است [2] ، بدین گونه می باشد :

291a. Order of pages unknown.

(Second page) . . . three thousand two hundred and eighty- . . . the beginning of King Vištāsp. . . . . in the palace he flamed forth (or: in the brilliant palace). And at night . . ., then to the broken gate . . . men . . . physicians, merchants, farmers, . . . at sea. ? . . . armoured he came out

APPENDIX , U. Parthian , T ii D 58. From the end ( . . . r š t) of a hymn.
. . . gifts. A peaceful sovereign [was] King Vištāsp, [in Aryā]n-Waižan 5; p. 74 Wahman and Zarēl . . . . The sovereign’s queen, Khudōs, received the Faith, the prince . . . They have secured (a place in) the (heavenly) hall, and quietude for ever and ever

فرمان از برگ های ناشناس
( برگ دوم ) … سه هزار و دویست و هشتاد … ابتدای پادشاه ویشتاسپ ….. در کاخ؛ او تمام تابش کرد ( یا : در کاخ تابان ) و در شب … ، در آن گاه به سوی دروازۀ شکسته شده …. سربازان … پزشکان ، بازرگانان ، کشاورزان ، … در دریا ؟ … مسلح وی بیرون رفت

متن ضمیمه ، به زبان پارتی ( = اشکانی ) :

… پیشکشی ها . پادشاه ویشتاسپ ( = گشتاسپ ) یک فرمانروای صلح جو [ بود ] ، [ در ایر]ان – ویج ; وَهمَن و زَریل … شهبانوی پادشاه ، خودوس ، ایمان پذیرفتند ، شاهزاده … آن ها مکانی در عمارت آسمانی به دست آورده اند ، و آرامش برای همیشه و همیشه ( = ابد الدهر ) .

متاسفانه به خاطر پارگی و افتادگی های بسیار که در متن بالا مشاهده می شود ، به سختی می توان از آن اطلاعاتی سودمند بیرون کشید . ولی باز این اوصاف نیز با وجود مختصر بودن این متن ؛ اطلاعات مهمی داراست .

متن نخست کمی گنگ می باشد و به خاطر زدگی هایش ، مفهومش مشخص نیست و منظور از عدد سه هزار و دویست و هشتاد مشخص نیست . آمدن نام سربازان ، پزشکان ، بازرگانان و کشاورزان ؛ کاملا مشخص است که به طبقات و شغل آن زمان ویشتاسپ پرداخته است .
شاید بهتر باشد بگوییم که نخستین کسی که وجود طبقات مختلف در میان مردمان را پایه ریزی نمود ؛ شخص زرتشت بوده است . در « فروردین یشت » ، بند 87 و 88 از زرتشت به عنوان شخصی یاد شده است که نخستین آذربان یا روحانی ، نخستین ارتشتار و نخستین برزیگر بوده است . همچنین به عنوان نخستین کسی که دارای مقام آموزش و تعلیم بوده است ، یاد شده است . همچنین نخستین شخص که اندیشۀ نیک ؛ گفتار نیک ، کردار نیک را به عمل درآورده است .

فروردین یشت ؛ کردۀ بیست و چهارم ، بند 87 و 88 :

[ فَرَوَشی ِگیومرت ِاَشَوَن را می ستاییم، نخستین کسی که به گفتار و آموزش ِاَهوره مَزدا گوش فرا داد و از او خانواده ی سرزمین های ایرانی و نژاد ِایرانیان پدید آمد.
اینک بخشایش و فَرَوَشی ِزَرتشت سِپیتمان ِاَشَوَن را می ستاییم …
… نخستین کسی که نیک اندیشید، نخستین کسی که نیک سخن گفت، نخستین کسی که نیک رفتار کرد .
نخستین آتُربان ، نخستین ارتشتار، نخستین برزیگر ِستورپرور، نخستین کسی که بیاموخت، نخستین کسی که بیاموزاند، نخستین کسی که ستور را، اَشَه را، «مَنثَره ی ِوَرجاوَند» را، فرمانبرداری از «مَنثَره ی ِوَرجاوَند» را، شهریاری ِمینُوی را و همه ی نهادهای ِنیک ِمزدا آفریده را که از آن ِاَشَه است، برای خود پذیرفت و دریافت ] .[3]

دربارۀ زرتشت در متون دینی مزدیسنا آمده است که دارای سه پسر بوده است که هر کدام پیشوای یکی از سه طبقۀ اجتماعی بوده اند . در بندهش دربارۀ فرزندان زرتشت می خوانیم :

بندهش ایرانی ؛ بخش بیستم :

[ از زرتشت سه پسر و سه دختر زاده شد . یکی ایسَتواستَر و یکی اوروَتَتِ نر و یکی وُروچِهر ؛ که ایستواستر آسروُن ، موبدان موبد ، بود . به یکصد سالگی دین درگذشت . اوروتت نر واستریوش ( = برزگر ) ( بود ) و سرورِ ورِ جمکرد که زیر زمین است . وروچهر اتشتار و سپاه سالار پشیوتنِ گشتاسپان ، ( به آن جا که ) کنگ دژ خوانند ، ( بود ) ] . [4]

این سه طبقه در متون مزدایی همیشه نامشان به هم برده می شود و از هر کدام تمجید شده است و وجودشان را ضروری بیان داشته اند . اما از میان این طبقات ؛ طبقۀ موبدان بالاتر از همه بوده است و در عهد ساسانی نیز این موضوع به عینه مشاهده می گردد . در کتاب سوم دینکرد ، کردۀ چهل و دو ؛ بیان شده که به چه دلیل طبقۀ موبدان از نظامیان و کشاورزان بالاتر است .

در متن ضمیمه نیز مطالب قابل توجه ای مشاهده می گردد . مانند این که پادشاه گشتاسپ را پادشاهی صلح طلب معرفی می نماید .

… پیشکشی ها . پادشاه ویشتاسپ ( = گشتاسپ ) یک فرمانروای صلح جو [ بود ]

در متون اوستایی و پهلوی ؛ شاهنامه فردوسی و تاریخ های دوران پس از اسلام ؛ به جنگ بزرگی که او با پادشاه خیون های تُرک می کند به تفصیل پرداخته شده است . در متنی پارتی موسوم به« یادگار زریران » ، که داستانی نوشته شده در زمان اشکانی است ، از این نبرد و دلاوری اسفندیار ( پسر ویشتاسپ ) و زریر ( برادر ویشتاسپ ) مفصلا بیان گشته است .
واژۀ « پیشکشی ها » در متن نخست معنایش مشخص نیست . احتمالا منظور هدایایی است که به دربار گشتاسپ فرستاده می شده است ؛ این احتمال که زرتشت و یا ارجاسپ برای گشتاسپ پیشکشی آورده باشند ؛ بسیار کم است . در تاریخ طبری آمده است ؛ ارجاسپ و گشتاسپ در صلح بوده اند و از شرایط صلح این بود که گشتاسپ اسب های پادشاهی به دربار ارجاسپ بفرستد ؛ ولی زمانی که زرتشت ظهور می کند به گشتاسپ می گوید که با ارجاسپ به دشمنی بپردازد و دیگر اسب و نگهبان آن را به دربار ارجاسپ نفرستد . [5]
لذا تفسیر این واژه احتمال دارد هدایایی باشد که وی به ارجاسپ می فرستاد ؛ اما این موضوع که زرتشت گشتاسپ را ترغیب به جنگ با وی کرده باشد ؛ بعید به نظر می رسد و به این خاطر که این داستان بیانی افسانه ای دارند یا آن که آگاهی تاریخی نیز در آن پیدا می شود ؛ و باید نتیجه گرفت این داستان از افسانه های زرتشتی است و احتمال دارد همان گونه که « خارس میتلینی »Chares of Mytilene ) ) ؛ تاریخ نگار اسکندر مقدونی ؛ در « آتنئوس » ( Athenaeus ) از کتاب های داستان اسکندر می نویسد [6] ؛ داستان عاشقانۀ زریادرس ( Zariadres) و اداتیس(Odatis) در میان ایرانیان بسیار محبوب بوده است که تصاویر آن را بر دیوارهای پرستشگاه ها ، قصرها و حتی خانه هایشان می نگاشتند . [7] وی همچنین آورده است که پادشاهی به نام ویشتاسپ ؛ پادشاه کشور ماد و کشور پایین بود و زریادرس پادشاه کشور بالا تا دروازۀ کاسپیان بوده است . به عقیدۀ پرفسور مری بویس ؛ داستان زریادرس اصلی مادی دارد که داستان گشتاسپ و کتایون دختر قیصر روم نیز از این داستان تأثیر گرفته است . [8] همچنین دکتر سعید عریان نیز راجع به داستان یادگار زریران می نویسد :

[ به نظر می رسد که یادگار زریران در اصل اثری نمایشی بوده که به وسیلۀ گوسان ها [9] به اجرا در می آمده است ] . [10]

در اینباره که خارس میتلینی آورده که ویشتاسپ شاه کشور ماد و کشور پایین بوده و زریادرس شاه شمال آن جا تا دروازۀ کاسپیان ( = حدود ری ) بوده باشد ؛ ناشناخته می باشد و در تاریخ ثبت نشده است جز این که ویشتاسپ پادشاه بلخ معرفی شده است ، در تاریخ ماد نیز پادشاهی با نام وی موجود نیست . احتمال دارد که منظور از ماد ؛ کشور ایران باشد چنان چه در نوشته های یونانی ماد و پارس بسیار به جای یکدیگر بکار رفته اند . در کفالایای قبطی مکانی که زرتشت با ویشتاسپ ملاقات می کند ، پارس نامیده شده است :

[ … / … he came to ] persia , up to Hystaspes the king

[ وی سوی پارس ، به سوی پادشاه هیستاسپ آمد ] . [11]

موضوع شخصیت ویشتاسپ و زمان او و زرتشت ؛ یکی از نامعلوم ترین مباحث تاریخی است که بعدا بدان خواهیم پرداخت . اکنون به ادامۀ بررسی متن مانوی مزبور می پردازیم :

[ در ایر]ان – ویج ; وَهمَن و زَریل … شهبانوی پادشاه ، خودوس ، ایمان پذیرفتند

این عبارت ؛ مهم ترین قسمت متن می باشد . در این جا آمده است که گشتاسپ و درباریانش در « ایران ویج » زندگی می کردند . « وَهمَن » برابر با « بَهمَن » می باشد . « زَریل » به احتمال زیاد « زَریر » می باشد . همان طور که متون مانوی مانند متون پهلوی ، دارای ابهام در خواندن واژه ها نمی باشند ، به احتمال زیاد می بایست املای صحیح نام زریر ( Zarēr) برابر با زریل باشد ؛ چون که در خط پهلوی ؛ در واک های L و R ، واکۀ L دارای یک بخش اضافه نسبت به واکۀ R می باشد که به خاطر تند نویسی در متون پهلوی ، اغلب این بخش اضافه نوشته نمی شود . در نتیجه واژۀ زریر در متون پهلوی ، می تواند زریل نیز خوانده شود .

قرائت دکتر سعید عریان از نام زریر در دو متن « یادگار زریران » و « شهرستانهای ایرانشهر » بدین شرح است .

یادگار زریران – بند 14 :

ud pas ān tahmag spāhbid ī nēw zarēr čiyōn-aš dīd kū wištāsp-šā nihīg būd zūd andarōn andar sūd

و سپس آن تهم سپاهبد دلیر ، چون دید که گشتاسپ شاه ترسان (؟) شد زود اندرون اندر شد .

شهرستانهای ایرانشهر – بند 36 :

šahristān ī bust bastwar <ī> zarērān kard

شهرستان بوست را بستور ِ زریران ساخت . [12]

در رابطۀ با شهرستان « بوست » ، در سنت زرتشتیان ، شخصی به نام « سین اهومستگان » از شهرستان بوست بوده است و این شخص یکی از شاگردان زرتشت بوده است که دارای 100 شاگرد بوده است . [13] با این حساب نمی توان گفت شهر بوست را بستور ساخته است ، ولی بازسازی آن را می شود به وی نسبت داد .

نام « خودوس » نیز در قرائت دکتر سعید عریان به املای « هوتُس » آمده است و بصورت ( Hutōs) نوشته شده است . در تاریخ طبری این واژه بصورت « خطوس » نگاشته شده است :

[ لهراسپ پدر بشتاسپ که پیری فرتوت و از کار افتاده بود با خزاین و اموال زنان شاه و خطوس بانوی حرم در بلخ بماند ] . [13]
با آن که واکه های T و D در پهلوی یک شکل نیستند ؛ اما کتب تاریخی زیاد دیده شده که به جای هم بکار روند ؛ مانند وهروت = وهرود ، آدور ، آتور و …

قدمت نسخۀ متن مانوی مزبور از نسخۀ یادگار زریران که متعلق به سال 691 یزدگردی می باشد [14] ؛ کهن تر می باشد ، و برای استناد به نام شهبانوی گشتاسپ که همسر و خواهر وی بوده است ؛ مناسب تر از نسخۀ MKمی باشد . در یَشت های اوستا نیز نام همسر ویشتاسپ به صورت « هوتَوسا » نوشته شده است . برای نمونه در « رام یشت » ؛ کردۀ نهم ؛ بند 35 – 37 آمده است :
35
« هوتـَوسا » دارنده ی برادران بسیار از خاندان نوذر، بر تخت زرین، بر بالش زرین، بر فرش زرین، در برابر بَرسَم ِگسترده، با دستان ِسرشار او را بستود …
36
… و از وی خواستارشد :
ای اَندَروای ِزبردست !
مرا این کامیابی ارزانی دار که در خانه ی کِی گـُشتاسپ، گرامی و دوست داشتنی و خوب پذیرفته باشم.
37
اَندَروای ِزبردست، این کامیابی را بدو ارزانی داشت و هوتـَوسا کامروا شد.

به هر حال نام همسر گشتاسپ با دو املای خوتس و هوتس در متون پهلوی و اوستایی و مانوی نوشته شده است .
با استناد متن مانوی که مورد بررسی قرار گرفت ؛ همان طور هم که در متون پهلوی و اوستایی مکتوب است ؛ گشتاسپ به همراهی خانوادۀ خود به دین زرتشت گرایید و از نگرش مانویان ؛ آن ها همیشه در سرای آرامش در آسمان به سر خواهند برد .

اکنون جای دارد به چند متن مانوی دیگر راجع به شخصیت و دین زرتشت بپردازیم .

همانگونه که مانی پیامبرانی همچون بودا ، زرتشت و عیسی مسیح را پیشروان دینی خود می شناخته است ، آموزه های این پیامبران در دین وی رسوخ نموده اند . چنان چه مانویان به تقلید از زرتشتیان ؛ نماز را به سوی نور می خوانند ؛ مانند خورشید . علاوه بر این ها در نوشتجات خود بعضا دیده می شود که از پیامبر زرتشتیان بصورت مستقیم یا غیر مستقیم نام برده می شود ؛ برای نمونه در قطعه ای ناقص نوشته شده است :

nangbed ud pesobay i den mazdes,

[ سرور و پیشوای نام دار دین مزدیسنا … ] . [15]

به گفتۀ ویلیایم جکسون ، آیین مزدیسنا به نام « دین مغان » معرفی شده است .

[ … اتفاقا اشارۀ ضمنی دیگر نیز در یک قطعۀ ترکی مانوی به « دین مغانه » ( moyuc nomin ) وجود دارد ] . [16]
در همان قطعه [17] همچنین نوشته شده است :

tu nog hammozag i xwarasan, ud rayenag i wahedenan

[ تو آموزگار نوین خراسان ( = شرق ) و سامان دهندۀ نیک دینان ( = مانویان ) ( هستی ) ] .

در این قطعه ؛ زرتشت آموزگار نوین خراسان لقب گرفته است . لذا باید شرقی بودن زرتشت را اجمالا بررسی نمائیم .

زرتشت سپنتمان ؛ پیامبر خراسان :

جغرافیای ایران در عهد ساسانی بر چهار بخش تقسیم می گشت :

1 – کوست خوراسان = مشرق
2 – کوست خوربران = مغرب
3 – کوست نیمروز = جنوب
4 – کوست اپاختر = شمال

و در کتاب « شهرستان های ایرانشهر » نیز به ترتیب این کوست ها ؛ شهرستان های ایران نام برده می شوند . لذا در بخش های نخستین این کتاب از شهرهای شرقی ایران یاد می شود .

معنی لفظی خراسان ؛ جایی است که « خور / خورشید » از آن جا طلوع می کند . در ابیات داستان ویس و رامین آمده است که شرق ایران و عراق را خراسان می نامیدند .

[ زبان پهلوی هر کاو شناسد **** خراسان آن بود کز وی خور آسد
خراسان پهلوی باشد خور آید **** عراق و پارس را خور زو برآید
خورآسان را بود معنی خورآیان **** کجا از وی خور آید سوی ایران ] . [18]

خراسان یکی از مناطقی بوده است که مانی هیئتی تبلیغاتی بدان جا می فرستد . در قطعه ای مانوی دربارۀ سفر این هیئت نوشته شده است :

dōdī , ka frēstagrōšn andar Holwan šahristān būd , xwand ō Mar Ammo hamōzāg , kē pahlawānīg dībēri ud izwān dānist ham m… ēnēn āšnāg . ō Abaršahr frēstād , abāg Ardaban wispuhr , ud brādarān dibērān , nibēgān nigār abāg

« دُ دیگر هنگامی که فرشتۀ روشنی ( = مانی ) در شهرستان حلوان بود ، مارآمو آموزگار را که دبیری و زبان پهلوانی ( = اشکانی ) می دانست و هم … آشنا ( بود ) فرا خواند همراه با ویسپوهر ( = شاهزاده ) اردوان و برادران دبیران و کتاب نگار به ابرشهر فرستاد … » . [19]

همچنین در این قطعه از کشور کوشان نام برده می شود که در خراسان قرار گرفته است .

wd k’ md hynd ‘w phrg ‘y kws’n, ‘yg pyd’g bwd w’xs ‘y hwr’s’n wymnd

phrg ‘y kws’n= pahrag i kusan : کشور کوشان در این زمان ( 265-270 م ) ؛ سرزمین های غرب آن توسط ساسانیان فتح شده بود .
hwr’s’n = هوراسان : خراسان ، به معنی مشرق است . [20]

به این دلیل که مانویت در شرق به قوت خود باقی مانده بود ؛ از آن به عنوان « دین خراسان » نیز نام برده شده است . متنی مانوی دربارۀ نیایش و سرود دوشنبه ؛ این مهم را اشاره داشته است ؛ پروفسور مری بویس دربارۀ اشارۀ این متن به دین خراسان می نویسد :
den i xwarasan
علت نام بردن از آن به عنوان « دین خاور » یا « دین خراسان » آشکار است زیرا که مانویت تنها در جوامع شرقی بازمانده بود ] . [21]

اکنون که دانستیم منظور از خراسان چیست ؛ به مکانی که زرتشت با گشتاسپ ملاقات کرد می پردازیم . در متون پهلوی و اسلامی و شاهنامه ؛ شهر بلخ بامی پایتخت گشتاسپ کیانی نوشته شده است . در جغرافیای موسی خورنی دربارۀ بلخ آمده است :

[ در شمال اریک شهر « پرتوک » قرار دارد و آن طور که بطلیموس می نویسد ، بین کرمان سرد و ورکان واقع شده است . اما پارس ها به علت وجود شهر بهل آن را بهل بامک ، یعنی بهل مشرق زمین می نامند و کتاب مقدس این سرزمین را پرتیوک آریایی نام نهاده است . اما پارس ها این ناحیه را خراسان یعنی « مشرق » می نامند که شامل استان های زیر است ؛ کمش ، ورکان ، ابرشهر ، مرو ، مروت ، گزکان ، و دز روئین تا رودخانه ای به نام ارنج است و آن طور که در حکایات آمده است ، در این رود گوگرد جریان دارد] . [22]

به عقیدۀ خورنی نام کشور پهلو / پلهه ریشه اش از نام بهل / بخل / بلخ گرفته شده است . در متن پهلوی شهرستان های ایرانشهر نیز برای این شهر ، عنوان « بامی » آمده است و در قسمت شهرهای خطۀ خراسان قرار گرفته است .

شهرستانهای ایرانشهر ؛ بند 8 و 9 :

[ در بلخ بامی شهرستان نوازه را اسفندیار پسر گشتاسپ ساخت و آتش بهرام ورجاوند را آن جا نشانید ، و نیزۀ خودش را آن جا زد و به یبغو خاقان و سنجبو خاقان و چون خاقان و خاقان بزرگ و گهرم و تژاو و ارجاسپ شاه خیونان پیام فرستاد که : « به نیزۀ من بنگرید ، هر که به وزش این نیزه بنگرد ، همانند این است که به ایرانشهر تازیده] . [23]

نکات قابل القاب تُرکی مانند یبغو – خاقان – چول – سنجبو است که در کنار ارجاسپ شاه خیونی / هیونی به عنوان شاهان تورانی مخاطب اسفندیار قرار گرفته اند .
دربارۀ شهرستان آمُل در این متن آمده است :

شهرستانهای ایرانشهر ؛ بند 59 :

šahristān ī āmōy zandīg ī purr-marg kard , zardušt ī spitāmān az an šahristān būd

[ شهرستان آموی را زندیق پر مرگ ساخت . زرتشت پسر سپنتمان از آن شهر بود ] . [25]

شهرستان آمُل / آموی در 100 مایلی شهر کرخی در سمت چپ آمودریا قرار دارد . هر چند که تاریخ های دوران اسلامی مکان تولد زرتشت را آذربایجان گفته اند ؛ ولی متون پهلوی و اوستایی جایی که پدر زرتشت موسوم به « پوروشسب » سکونت داشته است را در کنار رود « دائیتی » و « داراجه » رود نوشته اند . نمونه ای از این اسناد در پایین آورده شده است .

بندهش ایرانی ؛ بخش نهم ؛ دربارۀ رودهای نامور :

[ داراجه رود به ایرانویج است که خانۀ پوروشسب ، پدر زرتشت ، بر بارِ ( آن ) بود ] . [26]

وندیداد ؛ فرگرد 19 ، بخش 1 ، بند 4 :

[ اهریمن پرسید : تو که بر فراز کوهی در کرانۀ رود « درجا » در خانۀ « پوروشسب » ایستاده ای ، این سنگ را از کجای این زمین پهناور گوی سان دور کرانه برگرفته و برای چه آن را به چرخش درآورده ای ؟ ] . [27]

اکنون جای دارد کمی بیشتر دربارۀ مفهوم از خراسان بودن زرتشت بپردازیم ؛ پس می بایست واژۀ « ایرانویج » را بررسی کرد .

ایرانویج به چه مفهومی است ؟

بر اساس فرگرد نخست وندیداد ؛ ایرانویج یکی از شانزده سرزمینی است که اهورامزدا آفریده است و در کنار رود دایتای نیک می باشد .

[ من هر سرزمینی را چنان آفریدم که – هر چند بس رامش بخش نباشد – به چشم مردمانش خوش آید.
اگر من هر سرزمینی را چنان نیافریده بودم که – هر چند بس رامش بخش نباشد – به چشم مردمانش خوش آید، همه ی مردمان به « ایران ویج روی می آورند ] . [28]

ایرانویج به معنی مکان ِ نژاد و تخمۀ ایرانی ( = آریایی ) است . پژوهشگران ایرانویج را برابر با خوارزم در نظر گرفته اند ، ولی با توجه به این که برخی پژوهشگران دیگر ؛ مکان « اوروا »در وندیداد را را برابر با « اورغنج » پایتخت خوارزم می دانند ؛ این که ایرانویج در خوارزم باشد را نمی پذیرند . و به جای آن ؛ ایرانویج را در ناحیۀ نزدیک آذربایجان می دانند . چنان چه در بندهش نیز آمده است :

[ ایرانویج به ناحیت آذربایجان است ] . [29]

و همچنین نخستین مکانی که زرتشت در آن جا به پیامبری رسید ؛ ایرانویج خوانده شده است . در بندهش آمده :

[ زرتشت چون دین آورد و نخست در ایرانویج فرازیَشت ، پَرشیتوَت [30] و مدیوماه از او پذیرفتند ] . [31]

در متن سد در بندهش آمده است :

[ اکنون باید دانستن آن گاه که زرتشت اسپنتمان انوشروان باد دین در جهان روا بکرد و آشکاره و دیگر به هفت کشوربرسید و مردمان بر دین استوان و بی گمان شدند زرتشت اسپنتمان انوشروان باد ، برخاست که از ایرانویج شود … ] . [32]

این موضوع که زرتشت نخستین بار دینش را در ایرانویج آشکار ساخت ، اکنون برای ما مشخص گشت . اما در تاریخ از مهاجرت زرتشت به سوی دربار ویشتاسپ در بلخ سخن رفته است که در گات ها نیز اشاره ای به این ماجرا شده است . در یسنا 46 ، بند 1 زرتشت این گونه از اهورامزدا درد دل می کند ؟

[ به کدام زمین روی آورم ؟
و به کجا روم ؟
مرا از خویشاوندان و یارانم دور میدارند،
از همکاران نیز مرا خشنودی نیست،
و نه از شهریاران کشور که هواخواه دروغند

ای اهورامزدا،
چگونه میتوانم تو را خشنود گردانم ؟ ]

و سپس این گونه از ویشتاسپ به عنوان یاری رسان زرتشت نام برده می شود :

[ یسنا 46 ، بند 14 :
ای زرتشت،
کیست دوست راست کردار تو ؟
و کیست ،
آنکه به راستی ،
خواهان نیک نامی و بلند آوازی انجمن مغان
است ؟
این کس براستی کی گشتاسب دلیر است
ای اهورامزدا ،
من مردمان را
با سخنان برخواسته از اندیشه ی نیک
فرا میخوانم ،
تا به بارگاه تو راه یابند ]

زرتشت اگر در آذربایجان متولد نشده باشد و طبق متن شهرستانهای ایرانشهر در آموی ظهور کرده باشد ، آن چه که مسلم است وی مهاجری به دربار ویشتاسپ در بلخ بوده است . به همین دلیل نیز آمیانوس مارسلینوس وی را زرتشت بلخی / باکتریایی می نامد .

[ در سال های مدید ِ گذشته زرتشت باکتریایی سهم زیادی ایجاد نمود ، و پس از او ویشتاسپ شاه خردمند , پدر داریوش ] . [33]

in ages long past the Bactrian Zoroaster made many contributions, and after him the wise king Hystaspes, the father of Darius

با این نظر داراجه رود که در ایرانویج بوده است ؛ لازم است اسنادی که از ایرانویج اشاره داشته اند را بنگریم . طبق متن بندهش ، رود داراجه در ایرانویج بوده است که خانۀ پدر زرتشت یعنی پوروشسب در آن جا بوده است . در متن مانوی مذکور خواندیم که گشتاسپ در ایرانویج بوده است . در این جا تضادی وجود دارد ؛ اگر ایرانویج در آذربایجان باشد ، دیگر نمی شود بلخ نشیمنگاه گشتاسپ را نیز ایرانویج نامید ؛ مگر این که ایرانویج را کشوری بدانیم که از آذربایجان تا بلخ را شامل می شده است و در حقیقت هم همین است .
ولی از متن بندهش ایرانی ، مشخصۀ رود داراجه داشتن خرفستر زیاد است :

[ داراجه رود از ایرانویج بیاید ، به … بشود ؛ از همۀ رود ها خرفستر در او بیشتر است . چنین گوید که « دائیتی رود پر خرفستر » ] . [34]

قسمتی که با سه نقطه آمده است ؛ دارای املای مشکوکی بوده است که شادروان مهرداد بهار دربارۀ آن این گونه توضیح داده اند :
[ dwtst’n / gwtst’n (؟) ؛ وهرود و دائیتی رود عملا دو رود مختلف شمرده شده اند . اگر اغتشاش اساطیری و روایات این بخش را در نظر داشته باشیم ، می توان احتمال داد که این دو رود یکی است ؛ زیرا در ارتباط با سند با وهرود تردیدی نیست ؛ دربارۀ دائیتی رود نیز از پر خرفستر بودن آن سخن می گوید که با رود سند تطبیق می کند ، زیرا این رود ، در قسمت های سفلی ، دارای سوسمار و جز آن است . در این صورت ، سرزمین dwtst’n / gwtst’n جایی در شمال پاکستان و شمال غربی هندوستان – محتملا کشمیر – قرار خواهد داشت ] . [35]

املای این واژه با املای واژه ای که در پس از متن بندهش آمده است بسیار شبیه است . در ادامه متن بندهش آمده است :
[ در گام رود به … است ] . [36]

املای واژه ای که به جایش نقطه چین آمده است ؛ مهرداد بهار این گونه آن را توضیح داده اند :
[ هر سه دستنویس : d’wt / g’wt . آیا املاء ویران شده ای برای g’p است ؟ در این صورت ، واژه gaw خوانده می شود که تلفظ میانۀ کهنی برای gava- اوستایی است که تلفظ فارسی میانه بصورت gay یاد شده است ] . [37]

گام / گاو / گو از نام های ناحیۀ سغد هستند . در « رام یشت » ، کردۀ هفتم ، بند 27 این گونه آمده است :

[ گرشاسب ِ دلیر در « گوذ » ، آبشار ِ رنگ های مزدا آفریده ، بر تخت زرین ، بر بالش زرین ، بر فرش زرین ، در برابر ِ برسم ِ گسترده ، با دستان ِ گشوده او را بستود ] .

گوذ در این بخش سغد است و متن بندهش نیز املای سغد را دارد . گام که شکلی دیگر از سغدستان می باشد ؛ مسلما رود گام رود در سغد بایست باشد .
تفسیر شادروان مهرداد بهار دربارۀ داراجه رود می تواند صحیح باشد و داراجه را در شمال غربی هند دانست . در شمال پاکستان ؛ کتیبه های زیادی به زبان سغدی کشف شده اند که همگی متعلق به عهد ساسانی می باشند . فلذا اگر شمال پاکستان امکان دارد به خاطر مهاجرت سغدی ها در آن مکان ها ؛ سغدستان نامیده شود . علاوه بر این ، سغد نیز در متن پهلوی « مینوی خرد » در ایرانویج اشاره شده است . در وندیداد خواندیم که اورمزد از بین سرزمین هایی که آفرید ، ایرانویج را بهترآفرید و همین گفته برای ایرانویج آمده است که شخصی به نام « گوبد شاه » در آن جا سرکرده است . گوبد شاه به معنی پادشاه سغد می باشد .

[ مینوی خرد – فصل 43 – بند 24 – 35 :
و پیداست که اورمزد ایرانویج را از دیگر جای ها و روستا ها بهتر آفرید . و نیکی اش این است که زندگی مردم در آن جا سیصد سال است و زندگی گاوان و گوسفندان صد و پناه سال . و درد و بیماری کم دارند و دروغ نمی گویند و شیون و مویه نمی کنند و دیو آز به تن آنان کمتر مسلط است . و ده مرد از نانی ( = غذایی ) که می خورند سیر می شوند . و به هر چهل سال از زنی و مردی فرزندی زاده شود . و قانونشان بهی و دینشان پوریوتکیشی است . و چون بمیرند پارسایند و رد ( = سرکرده ) آنان گوبد شاه است و سرور و پادشاهشان سروش است ] . [38]

باز در همان کتاب – فصل 61 – بند 12 – 19 آمده است :

[ مینوی خرد پاسخ داد که کنگدز در سوی مشرق نزدیک ( دریاچۀ ) سدویس گمارده شده است در مرز ایرانویج . ورجمکرد در ایران ویج زیر زمین ساخته شده است . و همه گونه تخم از همۀ آفریدگان اورمزد خدا از مردم و ستور و گوسفند و پرنده ، هر چه بهتر و گزیده تر است ، بدانجا برده شده است . و هر چهل سال از هر زنی و مردی که آن جا هستند فرزندی زاده شود و زندگیشان سیصد سال است . و درد و آفت کم دارند ] . [39]

دربارۀ ور جمکرد در بندهش آمده است :

[ گور و وَر ِ جمکرد میان پارس است ، به سرواگ ] . [40]

مفهوم این بند قرار داشتن این وَر که پناهگاه زمستانی ساخته شده توسط جمشید بوده است ؛ این است که این وَر در بین پارس تا به مکانی نا مشخص به نام سرواگ است . با توجه به این که املای پارس و پارت در زبان پهلوی یک شکل است ؛ می توان به جای پارس در این متن ؛ پارت را قرار بدهیم . و به این دلیل که جمشید در فرگرد دوم وندیداد اشاره شده است که در نزدیکی رود دائیتی ساکن بوده است ؛ بنابراین وَر ِ جمکرد نیز به احتمال زیاد در شرق ایران است و نه این که تخت جمشید باشد . همچنین عبارات فصل 43 و 61 مینوی خرد دربارۀ ویژگی مردمان ایرانویج مانند هم است و ثابت شد که رود دائیتی در شرق ایران بوده است و وَر جمکرد نیز در شرق بوده است ؛ زیرا ایرانویج در شرق ایران بوده است .

با تمام اسناد ارائه شده مشخص می شود که زرتشت پیامبری بوده است که به پیامبر ِ خراسانی شناسا شده است ؛ به این دلیل که در شرق ایران و دربار گشتاسپ ساکن بوده است . و همچنین واژۀ« ایرانویج » که در متن مانوی به عنوان نشیمنگاه ویشتاسپ شناسا شده است ، به عنوان مکانی شرقی بوده است و برابر با بلخ یا باکتریا است .

منبع: تاریخ فا

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید و همچنین از کتابخانهو نگارخانه تاریخی این تارنما دیدن فرمائید:

با تاریخ فـا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان همراه باشید…

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان

 

ایزدی ها چه کسانی هستند؟

ایزدی ها چه کسانی هستند؟

نگارنده: حامد محمدپور

IMG20163460

ایزدی‌ها از اقلیت‌های مذهبی کرد هستند که در شمال عراق، سوریه، جنوب شرقی ترکیه و قفقاز زندگی می‌کنند.
پایگاه فرق و ادیان : ایزدی‌ها به زبان کردی و با گویش کرمانجی صحبت می‌کنند، و آیین آنان ایزیدی است که یک دین باستانی کردی است و در آئین‌های باستانی چون مانوی و زرتشتی ریشه دارد.
البته اجداد ایزدیان به وسیله شیخ عدی مسلمان شدند. شیخ عدی و ملک طاووس دو عنصر مهم در آیین ایزدیان‌اند. طاووس، نماد طایفه یزیدیه است؛ ایزدیان معتقدند که طاووس نماد «فرشته اعظم» است.

 

جمعیت ایزدی ها

آمار رسمی و مشخصی در مورد شمار ایزدیان در دست نیست، و شمار آنان در عراق، سوریه، ترکیه و قفقاز، تا پانصدهزارنفر برآورد می‌شود که حدود دویست‌هزارنفر از آنان در عراق زندگی می‌کند. البته تحسین سعید بیک رئیس ایزدیان گفته است که آنان در عراق بین ۶۰۰٬۰۰۰ الی ۷۰۰٬۰۰۰ نفر و در دنیا نیز حدود ۱٬۵۰۰٬۰۰۰ نفر هستند.

 

ایزدی یعنی چه؟

گفته می شود که ایزدی از واژه فارسی ایزد مشتق شده است که به معنی الهه یا رب‌النوع است. نام ایزدی، که ایزدی‌ها خود را به آن می‌نامند، به معنی “پرستندگان خدا” است.

 

پیشینه

این دین پیش از ورود اسلام در مناطق یاد شده، وجود داشته‌است و تحت تأثیر ادیان زرتشتی و مانوی قرار گرفته‌است و عقاید مهرپرستانه و ثنویت زرتشتی بر آن تأثیر داشته‌اند. تأثیراتی از دین یهود و فرقهٔ «نسطوری» و عقاید صوفیه (پس از اسلام) نیز در منابع برشمرده شده‌اند.

 ایزدی‌ها، قرن‌ها در کوهستان حلوان و نواحی آن در عراق این سکونت‌گاه‌ها در روستاهای دورافتاده و در انزوا زیسته‌اند ولی برخی آنان را با نام «شیطان‌پرست» می‌شناسند، عنوانی که ایزدی‌ها با آن مخالفند.

البته با وجود آن‌که در باور ایزدی‌ها، دین آنان پیشینه‌ای به قدمت تاریخ بشر دارد اما مورخان، کیش ایزدی را در شمار دیگر فرقه‌هایی طبقه‌بندی می‌کنند که پس از اسلام، به نیت احیای سنت‌های پیشینیان و با انگیزه حفظ و بازیافت هویت تاریخی در نقاط مختلف خاورمیانه زاییده شدند و رشد کردند؛ هرچند بنیان‌گذاران‌شان صوفی‌های مسلمان بودند.

ایزدی‌ها تاریخ مذهب خود را به چهارهزارسال‌پیش می‌رسانند اما به گفته پژوهشگران، کیش ایزدی در قرن چهاردهم میلادی در جنوب جلگه بین‌النهرین پدید آمده‌است.

عقاید ایزدی‌ها تلفیقی از مذاهب گوناگون است که در این منطقه رواج داشته‌اند.

اعتقاد به تناسخ و سیر تکاملی روح از طریق زایش‌های پی‌در پی و دمیده‌شدن در کالبدهای پیاپی، ایزدی‌ها را با مسالک شرقی پیوند می‌دهد.

ایزدی‌ها هم مثل بسیاری از پیروان ادیان باستانی اعتقاد دارند که «جهان و هرچه در او هست» از چهار عنصر اصلی یعنی «آب، باد، خاک و آتش» ترکیب یافته‌است.

تصاویر “ملک طاووس” در زیارتگاه ها و مقابل ایزدی ها دیده می شود

ایزدی‌ها همچون صوفیان در مراسم خود به ذکر و سماع می‌پردازند و پیروان این کیش، به طبقات پیر و شیخ و مرید تقسیم می‌شوند.

البته برخی جوانان ایزدی صرف نظر از باورهای اجدادی خود مبنی بر دوری‌گزیدن از پیروان دیگر ادیان، وارد جنبش‌های چپ‌گرا در میان کردهای عراقی شدند و در صف پیشمرگه‌ها با رژیم صدام جنگیدند. خانواده‌های آنان نیز چون بسیاری دیگر از کردهای عراقی آماج حملات ارتش رژیم سرنگون شده بعث قرار گرفتند.
پس از سرنگونی رژیم بعث و خروج اشغالگران آمریکایی از این کشور، ایزدی‌ها برای نخستین‌بار در قانونگذاری و حکومت سهیم شده‌اند، و نمایندگانی در مجلس محلی منطقه کردستان عراق و همچنین پارلمان ملی این کشور دارند.

با این حال، نخستین ایزدی که قانون‌گذار شد، نه در عراق بود و نه در هیچ کجای دیگر در این منطقه؛ بلکه دختر جوانی بود در آلمان که از سوی حزب سوسیال دموکرات این کشور به پارلمان اروپا راه جُست.

فلک‌ناز اوجا که هشت سال پیش در سن ۲۲ سالگی نماینده پارلمان اروپا شد و اکنون دومین دوره قانونگذاری خود را در جمع قانونگذاران اتحادیه اروپا می‌گذراند، از خانواده‌ای کرد ایزدی از ترکیه در آلمان متولد شده و روابط نزدیکی با گروه‌های کرد ترکیه دارد.

گفته می‌شود در آلمان سی‌هزار ایزدی زندگی می‌کنند که عمدتاً از پناهندگان کرد عراقی و ترکیه‌ای‌اند و بزرگ‌ترین جامعه ایزدی در خارج از قلم‌روی اجدادی‌شان را تشکیل می‌دهند.
زنان ایزدی در “سنجار” عراق، لباس‌های سنتی سفید می‌پوشند؛ آن‌ها مانند سایر اقوام عراق در زمان رژیم بعث به‌شدت زیرفشار بودند؛ و رژیم صدام آن‌ها را وادار می‌کرد از قلم‌روی کوهستانی خود به زمین‌های بایر کوچ کنند؛ طی این کوچ‌های اجباری، بسیاری از مراتع و کشت‌زارهای آن‌ها نابود شد، بسیاری از آن‌ها مجبور به ترک عراق شدند و اینک به عنوان پناهنده در کشورهای غربی زندگی می‌کنند.

منبع: ادیان نیوز

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید.

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان