تاریخچه آیین نوروز در ادوار مختلف | محصولی از کارگروه پژوهشی تاریخ فا

تاریخچه آیین نوروز در ادوار مختلف

(بررسی رویداد های تاریخی در عید نوروز از زمان کوروش بزرگ تا سال 1390)

نام کتاب: تاریخچه آیین نوروز


شمار برگ ها: 23


گنجایش: 1.34 M.B


پسوند مقاله: پی دی اف PDF


ناشر: انتشارات کارگروه پژوهشی تاریخ فا


آبشخور الکترونیکی: تاریخ فـا


نگارنده: حامد محمدپور

کتاب شناسی: نوروز و آيين هاي باشكوه آن، مسيري سه هزار ساله را پيموده تا به ما رسيده است. «نوروز» كهنسالترين آيين ملي در جهان است كه جاودانه مانده و يکي از عوامل تداوم فرهنگ ايرانيان و مردمی است که در محدوده امپراتوری پیشین پارسیان زندگی می کنند. چند دهه است که مورخان معاصر، کشورهایی را که نوروز جشن ملی آنان است «منطقه نوروز» نوشته اند از آناتولی تا دره سند، بخشی از هند و کوههای پامیر و از آسیای میانه و قفقاز تا خلیج فارس. اصحاب نظر بعید نمی دانند که با ایجاد اتحاد میان این کشورها یک بلوک سیاسی تازه بوجود آید و وزنه ای سنگین در سیاست جهان شود. همه تلاش جهان غرب بر این است که چنین اتحادی تحقق نیابد و بویژه ناسیونالیسم ایرانی باردیگر طلوع نکند. 
آيين هاي برگزاري این آیین های بزرگ در عصر حاضر با سه هزار سال پيش تفاوت چشمگير نكرده و به همين دليل، عامل وحدت فرهنگي ساكنان «منطقه نوروز» به شمار مي رود كه آن را در هرگوشه از جهان كه باشند، يكسان برگزار مي كنند و بزرگ مي دارند. انديشمندان، «نوروز» را مظهر پايدار هويت و ناسيوناليسم ايراني خوانده اند كه مورخان در قوه محركه اين ناسيوناليسم ترديد ندارند؛ زيرا كه در طول تاريخ نيروي عظيم و كارآيي هاي فراوان آن را مشاهده كرده اند.

 

منبع: تاریخ فا

روزه در دین زرتشت

https://www.tarikhfa.ir/wp-content/uploads/2013/01/20120307_1239695547.jpg

روزه چیست؟
روزه به معنای کم خوردن نیست، بلکه به معنای خودداری از خوردن، آشامیدن، داشتن روابط جنسی، سخن گفتن و بالاخره پرهیز از کار کردن است که در فرهنگهای مختلف به نام “روزه داری” معروف شده است. روزه در دین زرتشت به صورتی که در ادیان ابراهیمی وجود دارد نیست. در دین زرتشت سستی و تنبلی ناپسند است، همانطور که در وندیداد میخوانیم:‹‹…آن کس که سیر خوراک می‌خورد، توانایی می‌یابد که نیایش بکند، کشاورزی کند و فرزندان به وجود آورد. جاندار از خوردن زنده می‌ماند و از نخوردن می‌میرد.›› بدین منظور اگر آب و غذا به مراتب به بدن نرسد از کارایی و توان میکاهد وباعث به عقب افتادن کار روزانه و تن پروری میشود. پس گرسنگی و تشنگی هیچ نقشی در دین زرتشت و تفکر او وجود نداشته و ندارد.

روزه ی زرتشتیان به اینگونه است که در هر ماه 4 روز به ترتیب زیر را از خوردن گوشت خودداری میکنند:

1- وُهمَن، روز دوم هر ماه زرتشتی
2- ماه، روز دوازدهم هر ماه
3- گوش، روز چهاردهم هر ماه
4- رام، روز بیست و یکم هر ماه

این 4 روز متعلق به امشاسپندان: وُهمَن، ماه، گوش و رام است که پشتیبان و نگهدارنده ی چهارپایانند. در روز وُهمَن که امروزه به بهمن دگرگون شده خوردن گوشت در بین زرتشتیان نهی شده بود و به همین صورت روز های ماه، گوش و رام نیز چنین است. نماد بهمن سپیدی و پاکی است، از همین رو موبدان زرتشتی سپید می پوشند چرا که، منش نیک یعنی سپیدی. این چهار روز پرهیز از خوردن گوشت خود یک نوع «حفظ الصحه» است. زرتشتیان پس از مرگِ یکی از نزدیکانشان نیز به مدت سه شب از پختن یا خوردن گوشت اجتناب می‌کنند که این هم از جمله روزه‌های زرتشتیان است.

دکتر اردشیر خورشیدیان از این رو گفته است: در اوستا مفهوم روزه به روزه باطنی نسبت داده می شود و روزه ظاهری وجود ندارد، اگرچه امساک و تحت فشار قرار دادن جسم برای تمرکز بیشتر بر اعمال و مناسک دینی عملی ستودنی است. وی اظهار داشت: در عین حال در آیین زرتشت در 4 روز مخصوص در هر ماه هر نوع کشتار و قربانی کردن حیوانات و استفاده کردن از گوشت ممنوع است. دکتر خورشیدیان در تشریح معنای روزه باطن گفت: ما زرتشتیان باید در سه بخش معنوی “شنوایی”، “اندیشه” و “حساس” همیشه روزه داشته باشیم یه آن معنا که از طریق این سه حس از نیکی دور نشویم و به “اندیشه و حساس و شنوایی” مان همیشه سرشاز از نیکی باشد. دکتر خورشیدیان افزود: همچنین در اوستا بر روزه بزرگتری تاکید شده است و آن حفظ هفت عضو بدن، مشتمل بر دو چشم، دو دست، دو پا و زبان در تمام طول زندگی از هرگونه آلودگی است و این هفت عضو همیشه باید پاک نگه داشته شوند که از این عمل نیز تحت عنوان روزه یاد می شود.

مرگ شاه، عزاداری و آیین تدفین در دربار هخامنشیان

نقش-رستم
عزاداری عمومی
به نظر می‌رسد که با مرگ شاهِ فرمانروا،جانشین تعیین شده بی‌درنگ شاه نمی‌شود.در فاصله فوت شاه و اعلام نام فرمانروایِ جدید،دوره عزا حکمفرما بود که مجموعه‌ای از احکام تشریفاتی و رسمی  که درباره آن‌ها اطلاعاتی در اختیار داریم،در مورد آن وجود داشت(پولیانوس،کتاب 7،فصل 7،بند 17 ؛ کورسیوس روفوس،کتاب 3،فصل 12،بند 13). این دوره با عزاداری عمومی آغار می‌شود همانند عزایی که اسکندر با مرگ هفستیون آن را اعلام کرد: «او حکم داد که عزای عمومی در تمامی پهنه سرزمین بربر،یعنی در تمام مناطق امپراتوری برقرار شود» (آلیانوس،کتاب 7،فصل 14،بند 9).در هنگام مرگ تریداتس خواجه محبوب اردشیر دوم نیز چنین بود: «در تمامی آسیا عزای عمومی برقرار شد»(الیانوس،حکایات گوناگون،کتاب 12،فصل 1).همچنین کورسیوس روفوس روایت می‌کند هنگام مرگ اسکندر «عزاداری به درون حصارشهر (بابل) محدود نبود،بلکه خبر این مصیبت عظیم در تمام مناطق و در بخش مهمی از آسیا،آن‌ سوی فرات،به سرعت منتشر شد»(کتاب 10،فصل 5،بند 18).
این دوره عزاداری با فروکشتن آتش‌ها آغاز و با افروختن دوباره آن پایان می‌گرفت.این همان چیزی است که گزارش دیودوروس(کتاب 17،فصل 114،بند 4-5) در مورد اقدامات اسکندر پس از مرگ هفستیون نشان می‌دهد: « به تمامى ساكنين آسيا دستور داد كه تا پايان مراسم خاك‏سپارى، آتشى را كه پارسيان مقدّس مى‏شمارند،خاموش نمايند.پارسيان‏ چنين رسمى را برپا نمى‌دارند مگر در مرگ شاه بزرگ‏.مردم صدور اين فرمان را به نشانه‏ رويدادى شوم مى‌نگرند و كنايه از آن مى‌دانند كه خدايان مرگ شاه را خبر مى‏ دهند.»
پارسیان بر خلاف احکام اوستا می‌کوشیدند اندوه خود را از مرگ شاه با حرکات پر سر و صدا و مشهود نشان دهند.مثلاً در برابر بستر مرگ کمبوجیه «پارسیان تمام جامعه‌های خود را دریدند و ناله‌های بی‌پایان سر دادند»(هرودوت،کتاب 3،بند 65). کورسیوس روفوس نقل می‌کند که با مرگ اسکندر«پارسیان بر طبق رسوم موهای سر خود را تراشیدند» و خود،زنان و فرزندانشان را جامه‌های عزا بر تن کردند.وجود این رسم از طریق روایتی که هرودوت(کتاب 9،بند 24) از مرگ ماسیستیوس پارسی در پلاته در سال 479 پ.م ارائه می‌دهد،مورد تایید قرار گرفته است:«بربرها مو و ریش های خود و موی یال و دم اسبان و جانوران باربر خود را زدند.» همچنین پس از مرگ هفستیون،اسکندر دستور داد موی تمام اسبان و قاطران را به نشانه عزا بچینند(پلوتارک،کتاب اسکندر،فصل 72،بند 2) و خود شاه به نوشته آریانوس(کتاب 7،فصل 14،بند 14) موهای خود را کوتاه کرد.
کوکبه تدفین:
جانشین موظف بود جسد پدرش(یا شاه متوفی) را تا گور سلطنتی هدایت کند.این مراسم دارای اهمیت سیاسی فراوان بود و از خلال آن استمرار سلسله سلطنتی و حقوق ولیعهد ظاهر می‌شد.وقتی شاه بیرون از پارس جان می‌سپرد معمولاً جانشین تعین شده مکلف بود برای ارسال جسد شاه در معیت ملازمان و در ارابه‌ای که به این منظور تهیه شده بود،اقدام لازم را به عمل بیاورد.
کتزیاس می‌نویسد که پس از مرگ کورش و بازگشت سپاه، «کمبوجیه جسد پدر را تحت مراقبت خواجه گاپاتس به پارس فرستاد تا در آنجا دفن شود.»(بند 9) و می‌افزاید که کمبوجیه «همه چیز را بر اساس خواسته‌های پدر تنظیم کرد». این تصریح لااقل بعضاً باید به نحوه برگزاری مراسم تدفین توسط ولیعهد مربوط باشد.خشایارشای دوم نیز دستور داد جسد پدر و مادر را که در یک روز وفات یافته بودند،به تخت جمشید ببرند(بند 44).اسکندر نیز در فرستادن پیکر داریوش به تخت جمشید و صدور فرمان دفن او در مقبره سلطنتی همانند شاهانی که پیش از او سلطنت کرده بودند کوتاهی نکرد(آریانوس،کتاب 3،فصل 27،بند1).اسکندر قصد داشت در مقابل بسوس،که غاصب نامیده می‌شده،نشان دهد که او نماینده حقیقی رسوم سلطنتی هخامنشی و تنها جانشین داریوش است.در واقع انتقال قدرت از همان قواعدی تبعیت می‌کند که در تعیین جانشین خانوادگی موثر است.شاه متوفی از طریق جانشین خود که مراسم تدفین را هدایت می‌کند تداوم می‌یابد.این همان چیزی است که توضیح می‌دهد که چرا در مواردی که برای جانشینی در میان چند نفر رقابت وجود دارد،نبرد سیاسی- ایدئولوژیکی پیرامون جسد شاه جریان می‌یابد. هنگام مرگ اردشیر اول،نخست پسر مشروع یعنی خشایارشای دوم باگوزاروس را مسئول بردن جسد پدر و مادرش به تخت جمشید کرد(کتسیاس 44).به نظر می‌رسد که پیش از حرکت کاروان تدفین خشایارشای دوم به دست سغدیانوس به قتل می‌رسد کتسیاس در این باب می نویسد: «در نتیجه اجساد سلطنتی با هم به تخت جمشید رسید.در واقع،قاطرهایی که ارابه تدفین را می‌کشیدند،از حرکت سر باز می‌زدند.گویی منتظر جسد پسر بوده باشد اما وقتی جسد خشایارشا رسید به سرعت به حرکت درآمدند».سغدیانوس «به این بهانه که او بدون رضایت شاه(سغدیانوس) جسد پدر(ارشیر) را نگه داشته بود» فرمان قتل باگوزاروس را صادر کرد(کتسیاس 46).پس باگوزاروس توسط سغدیانوس مسئول ارابه تدفین بود،همان طور که توسط خشایارشای دوم مسئول حمل جسد اردشیر و داماسپیا شده بود.بر اساس این روایت می توان فهمید که سغدیانوس رفتار باگوزاروس را تمرد و شیوه ای برای به تردید افکندن مشروعیت خود تلقی کرده بود.
پولیانوس نیز(کتاب 7،فصل 7،بند 17) نشان می‌دهد که اخوس هنگام مرگ پدرش،اردشیر،از به قدرت رسیدن خود هنوز مطمئن نیست.اخوس نیز طی 10 ماه مرگ اردشیر را پنهان کرد و مهر پدرش را پای اسناد نهاد.اما همین که در مقام شاه مشروع شناخته شد بر طبق قوانین پارسی اعلام عزای سلطنتی کرد.
تشریفات پاسارگاد:
شهریار جدید می‌بایست طی آئین تاج گذاری و انتصاب رسمی مقام سلطنت،به لحاظ سیاسی-مذهبی تقدیس شود. متن شناخته شده پلوتاک (اردشیر،فصل 3،بند 1-2) را در اختیار داریم که مراسم انتقال مقام سلطنت به اردشیر دوم را با این عبارات شرح داده است: اندكى پس از مرگ داريوش(دوم) بود كه به پاسارگاد رفت براى انجام آيينى كه بايستى به هنگام تخت‌نشينى با دست مؤبدان انجام گيرد.در آنجا ستايش‌گاهى است به نام خداى مادينه جنگ دوستى كه مى‏توان آن را مانند آتنه دانست و در اين پرستشگاه است كه كسى كه نامزد تخت‏ و تاج است لباس خود را كنده،و لباسی را كه کورش پيش از پادشاهى بر تن خود داشته مى‌پوشد،شیرینی انجیر می‌خورد،بنه بجود و تا آخرین قطره جام می‌آکنده از آب شیر می‌نوشد.گذشته از اين آيين‌هاى ديگرى هست اما کسی از آن اطلاعی ندارد.
شاه جدید یا به عبارت دقیق‌تر کسی که قرار است شاه اعلام شود،باید از رژیم گیاه‌خوارانه‌ای بر مبنای نباتات و شیر پیروی کند.اشاره به بنه منحصر به فرد نیست.در واقع می‌دانیم که مادها از سر تحقیر پارسیان را بنه‌خور مینامیدند.از سوی دیگر به نوشته استرابون(کتاب 15،فصل 3،بند 18) جوانان پارسی تحت تعالیم خاص نیز می‌بایست از فراورده های گیاهی از جمله بنه تغذیه می‌کردند. این مراسم در پاسارگاد شهر کوروش انجام می‌شود. پوشیدن جامه کوروش استمرار قدرت را آشکار می‌کند.
شاه جدید:
احتمال دارد که قبضه رسمی قدرت با مجموعه‌ای از حرکات نمادین نشان داده می‌شد که به منظور استقرار قدرت شاه جدید صورت می‌گرفت.از آن پس شاه جدید مهر خاص خود را به کار می‌برد(کتاب 7،فصل 7،بند 17).همچنین می‌دانیم که خراجی را که اقوام امپراطوری بدهکار بودند، به آنها می‌بخشید(هرودوت،کتاب 6،بند 59) .به نوشته یوسفوس(تاریخ باستانی یهود،کتاب 1،بند 185)اردشیر پس از به دست گرفتن قدرت فرمانروای 27 خشترپاون‌نشین را از هند تا اتیوپی تعیین کرد.اشاره مشابهی توسط دیودروس(کتاب 11،فصل 71،بند 1) صورت پذیرفته است: اردشیر اندکی پس از جلوس به تخت سلطنت مجموعه ‌ای از تدابیر مساعد را برای پیش‌رفت قلمرو سلطنتی و حفظ منافع خود اتخاد کرد:«به همین سبب از میان خشترپاون‌هایی که بر سر کار بودند،تمامى خشترپاون‏هايى را كه با وى دشمنى داشتند، عزل كرد و حكومت‏هايشان را به دوستان وفادارش سپرد».
نتیجه:
قبضه قدرت توسط شاه جدید بر حسب فرایند پیچیده‌تر و نامعلوم‌تری صورت می‌گرفت.بین مرگ شاه و اعلام شاه جدید،در دوره تقریبا طولانی‌ای قرار داشت که برای کودتا و اعتراض های دودمانی مناسب بود.در هیچ حالتی،تنها تبار برای تحمیل شاه کافی نبوده است. همچنین لازم بود مشروعیت جدیدی از خلال مجموعه‌ای از آئین‌ها و مراسم کاملا مشخص برقرار شود.این آئین‌ها و مراسم به شاهپور امکان می‌داد که از یک سو،خود را ضامن سلسله و قدرت هخامنشی مطرح سازد و از سوی دیگر حمایت اشراف پارسی را برای خود تامین سازد.
_______________________
آبشخور:
بریان،پی‌یر:1386،وحدت سیاسی و تعامل فرهنگی در شاهنشاهی هخامنشی،ترجمه ناهید فروغان،تهران،انتشارات اختران

تارنمای جاوید ایران

 

مقدس بودن چهار اخشیج در دین زرتشت

557057_207031136094561_710266431_n

چهار اخشیج

از دیرباز در بین ایرانیان چهار عنصر اب ، خاک ، هوا، اتش بسیار مقدس و قابل احترام بوده و هرگز این چهار عنصر را هیچگاه الوده نمیکردند و اغلب نیایشگاه های خود را در کنار اب جاری مانند رودخانه و چشمه میساختند تا این  چهار عنصر پاک کنندده را داشته باشند.

بکوشید تا گوهران هر چهار          بدارند  پاکیزه  و  بی  غبار
ز باد لطیف و ز آب  روان           ز رخشنده آتش ز خاک گران

چهار عنصر پاک کننده یا چهار اخشیج:

ایرانیان باستان هر عنصر مفید و سودمندی که نقش در زندگی انسان داشته باشد را مقدس میدانشتند و از ان به نیکی استفاده میکردند. آب یکی از عناصری است که ایرانیان ان را مقدس میدانند و از ان برای شستشو پاکیزگی محل عبادت (در مراسم یسنه بسیار از اب استفاده میشود) و همچنین برای بقا استفاده میکردند و از جایگاه ویژه ای برخوردار بود. در کتاب اوستا از این عنصر به نیکی سخن گفته شده اب از هر جهت نیروبخش بوده ، هم تن انسان را شاداب و سرزنده میکرد و هم روح را جلا میبخشید. آب نماد مادی خورداد امشاسپند است و بعد از آتش مهم ترین اخشیج بین زرتشتیان است و بلندترین یشت که روایت کننده ی تقدس آب برای ایرانیان است (آبان یشت) نامیده میشود.

یکی از نیاز های که اگر از دست برود جبران نشود هوا است  و اگر الوده شود مریضی هایی با خود همراه دارد و برای زرتشتیان پاکیزه بودن هوا بسیار مهم بوده درگاه شمار زرتشتیان روز بیست و دوم ماه به نام باد است. باد یا فارسی شده ی ان (هوا) در بین زرتشتیان محترم و آورنده ی شادابیست.

اوستا خاک یا زمین  را با (زامیاد یشت) ستایش میکند. خاک هم مانند سه عنصر دیگر برای ویژپی های مفیدی که دارد ستوده میشود. با خاک است که کشاورزی رونق میابد و ابادانی میشود. در ایران باستان کشاورزی را برترن کار میشمردند و در اوستا به آباد کردن زمین اشارات فراوانی شده است و بیست و هشتمین روز از گاه شمار زرتشتیان به نام زامیاد (زمین) است.

آتش مهمترین اخشیج است و مانند سه اخشیج دیگر مورد احترام است. آتش از بین برنده ی ناپاکی ها، روشن کننده ی تاریکی ها و گرما بخش در شب های سرد و سوزان است. از آتش در شاهنامه هم یاد شده است که بعد مهار کردن و آموختن ساختن ان زندگی مردم دگرگون و رو به پیشرفت بوده.  یکی از بزرگترین جشن های زرتشتیان سده است که گرامی داشت آتش پاک است. زرتشتیان آتش آتشکده ها را همچنان فروزان نگه داشته اند و مانند پرچم کشوری پابرجا مانده است. آتش قبله ی زرتشتیان است و نماز خود را رو به روشنایی آتش میخوانند و دربرابر پاکی خدای خود اهورامزدا را ستایش میکنند. آتش نهمین روز از ماه زرتشتی به نام (آذر) است.

محترم شمردن چهار اخشیج و پاکیزه نگه داشتن طبیعت زبان زد جهانیان بوده است.

سازمان آموزش در ایران باستان

دوران های پیش از اسلام

در بحث و بررسی درباره ی آموزش و پرورش عصرهای باستانی ایران، کمبود شدید مدارک و اسناد وجود دارد و هر اندازه به تاریخ ورود اسلام به ایران نزدیک می گردیم اسناد این چنینی افزایش می یابد. با این حال افزایش چنین اسنادی هرگز بدان حد نیست که بتوان مستقیماً به آموزش و کیفیت آن در عصرهای باستانی دست یافت.
لیکن با توجه به نوشته های مورخان غربی دوران باستان و همچنین اسناد و کتیبه های بر جای مانده از آن دوران و با اندکی تعمق و تحلیل تا حدی میتوان از آموزش و پرورش عصرهای باستانی ایران و ویژگی های آن ها آگاه گردید.
با نگاهی به شواهد بر جای مانده از دوران های باستان میتوان گفت که در ایران باستان عوامل اولیه ی آموزش و پرورش به قرار زیر بوده اند:
١- طبیعت و وضع جغرافیایی کشور.
٢- آرا و عقایدی که آریایی ها با خود آورده بودند و زرتشت آنها را پیراسته و اصلاح کرده بود، به عبارتی نقش دین در روند آموزش.
٣- دولت و نقش ویژه ی آن در پرورش دادن دانش آموزان (صدیق، برگ ۵٢).

ادامه خواندن “سازمان آموزش در ایران باستان”

شهرسازی و معماری در شاهنامه

شهرسازي و ساكن شدن در جايي از مراحل تكامل اجتماعي هر هازماني (:جامعه اي) است.شهرسازي و معماري در شاهنامه ،نخستين بار به فرمان جمشيد اجرا شد.وي به ديوان فرمان داد تا آب و خاك را با هم بياميزند و خشت بزنند و با سنگ و گچ ديوار بسازند و بر پايه مهندسي از روي نقشه ،گرمابه و كاخ هاي بلند بسازند.

از ديد تاريخي ،شهرهاي چون جيرفت،سيلك،مارليك و شهرهاي باستاني ديگر با بيش از هفت هزار سال پيشينه تاريخي،شاهكارهايي از شهرسازي و معماري ايرانيان و نشان از پيشرفت آنان در اين زمينه دارد.

در ونديداد آمده است كه اهورامزدا از جم خواست سكونتگاه هايي چهارگوش كه درازاي هر بر آن به اندازه يك ميدان اسب باشد،بسازد و به اندازه ي هزار گام آب در آن انبار كند و بازاري بسازد و خانه هايي با اتاق ها و ستون ها و ديوارها و حصارها و از تخمه ي مردان و زنان و حيوانات و گياهان و درختان و…در آن جاي دهد تا هنگام رسيدن سرماي سخت،نژادها از بين نروند….پس جمشيد آنرا به سه بخش كرد؛
در بخش نخست هزار تن ،در بخش مياني ششصد تن و در بخش پاياني سيصد تن را جاي داد.

اين شيوه چهارگوش سازي شهرها يكي از نمونه هاي بسيار مهم شهرسازي در ايران باستان است كه در سده هاي پس از آن نيز كاربرد بسيار داشته و كم و بيش تا آغاز زمان قاجار بكار ميرفته است؛
به ويژه در زمان باستان چهارتاقي را روي نقشه اي چهارگوش مي ساختند و همين روش در فضاهاي بيروني نيز بكار ميرفته است؛بدين روش شهر داراي سه بخش:
كهندژ در مركز ،شارستان در پيرامون آن و ربض در پيرامون شارستان ساخته ميشده است.

در چند شهري نيز كه در شاهنامه به ساختن آن اشاره شده است،اين كهن الگو بكار گرفته شده و آنچه از بخش بندي فضاهاي شارستان در آن ياد شده است،بيشتر به شهرهاي ساسانيان مي ماند؛چرا كه آگاهي هاي بيشتري در دسترس فردوسي بوده است.
در ساخت شهرها به دو نكته بايد توجه ميشد؛نخست برآورده سازي آب مورد نياز ساكنان شهر به ويژه در جاهاي گرمسير و جنوبي ايران بود كه تا امروز نيز يكي از مهمترين ويژگي هاي ادامه زندگي در آنهاست.در ساخت دارابگرد در شاهنامه بدين مهم اشاره شده است:

چو بگشايد داننده زان آب بند        يكي شهر فرمود بس سودمند

دوم امنيت شهر بوده است ؛از همين روي در پيرامون بسياري از شهرها،ديوارهاي بلند و استوار با چندين دروازه ميساختند تا از يورش دشمنان در امان باشند.پس از آن ساختن آتشكده در مكاني سپند،كه ممكن بود در مركز شهر باشد يا بر بالاي كوه يا در كنار چشمه،سپس يك يا چند بازار ،كه در شهرهاي بزرگ بازارهاي تخصصي چون بازار آهنگران نيز وجود داشته است:

چو بگشاد لب هردو بشتافتند        به بازار آهنگـــران تافتـند

همچنين در شهر يك يا چند ميدان بزرگ با كاركردهاي گوناگون وجود داشته كه كاخ پادشاه،آتشكده ،بازار و گلشن و بوستاني در آن قرار داشت.در شاهنامه به ميداني اشاره شده است كه كاخي بلند با ايوان در كنار آن قرار داشته و باغ و گلشني نيز در كنار آن بوده است كمابيش شبيه به ميدان نقش جهان(كه داراي ايواني است كه بزرگان از آن برگزاري جشنها و مراسم ديگر را مي ديدند و در پشت آن باغها و سكونتگاه ها ساخته شده اند و در كنار آن بازار ومسجد).

اما اگر خواهان آمد و شد مردم در تمام شبانه روز نبودند ،كاخ را در ارگي ميساختند كه فضاي آييني از آن جدا باشد؛همچنين ميدان هايي براي رسيدگي به كارهاي اجتماعي و دادخواهي مردم:

به ميدان شده بامداد پگاه       برفتي كسي كو بدي دادخواه

يا ميداني ويژه چوگان بازي و گاهي ميداني ويژه اعدام.
در بخشهايي از شاهنامه به همسايگي آتشكده ها با مراكز مهم شهري اشاره شده است كه شايد اين الگو در شهرهاي ساسانيان بوده است.ساختن برخي از شهرها را به پادشاهان باستاني نسبت ميدهند،مانند ساخت استخر،دباوند و بلخ به كيومرس،ساخت بابل،شوش و تستر و ري به هوشنگ،و مرو و بسياري از شهرها و آتشكده هاي ديگر به تهمورس.

در شاهنامه ساخته شدن چند شهر مانند خره اردشير،داراب گرد ،سياوش گرد ،ايوان مداين ، زيب خسرو و شارستان سورسان آمده است كه به آنها اشاره خواهيم كرد.

منبع:

نریمان ساسانی ؛ تاریخ فا