اسکندر ایرانی (بخش اول)

فسانه گشت و کهن شد حدیث اسکندر

سخن نو آر که نو را حلاوتی‎ست دگر

فسانه‎ی کهن و کارنامه‎ی به دروغ 

به کار ناید ، رو در دروغ رنج مبر

 [فرخی سیستانی]


یکی از بزرگترین (اگر نگوییم بزرگترین) دروغ‎های تاریخ جهان ماجرای «اسکندر» می‎باشد.

دروغی که پایه و اساس تمدن غرب را ساخته است. دروغی که همواره در سخنرانی‎ها ، سمینارها و سینمایشان از آن بهره می‎برند ؛ و هر چند گاه یکبار با نوشتن کتاب یا مقالاتی ، آن را زنده می‎کنند.

userupload_2013_926413711375299954.2819

در این جستار ، بر آن هستیم تا به یاری مزدا و به فرموده‎ی استاد : «احمد حامی» :  شرّ این هیولای دروغین را از سر تاریخ ایران بِکَنیم.

گفتنی‎ست که در این جستار به تک تک رویدادها و اشتباهات این داستان نپرداخته‎ایم و اصولاً یک مقاله‎ی اینترنتی را گنجایش این کار نیست و برای این کار نیاز به نوشتن چندین و چند کتاب است.

در راستای نقد داستان الکساندر مقدونی ، به دوستان توصیه میشود که مستند ارزشمند   «نقد و بررسی ترجمه لوح های بابلی مرتبط با الکساندر» که به کوشش 2 تن از پژوهشگران و هم‎میهنان ارجمندمان به نام‎های «پرنیان حامد» و «نوید صلح‎دوست» فراهم آمده است را نیز ببینند.


هنگام خواندن و بررسی ماجرای اسکندر ، تاریکی‎ها و ابهاماتی به چشم می‎خورد که متأسفانه بسیاری از پژوهشگران به سادگی از کنار آن گذشته‎اند.

«علی بن حسین مسعودی» در دفتر «التنبیه و الاشراف» می‎نویسد :
{ایرانیان با اقوام دیگر درباره‎ی تاریخ اسکندر ، یک اختلاف بزرگ دارند و بسیاری از مردم از این غافل مانده‎اند زیرا ما آن طوری که در ولایات فارس و کرمان و دیگر سرزمین عجمان دیده‎ایم ، این یک راز دینی و شاهی است و تقریباً هیچ‎کس جز موبدان و هیربدان و اهل علم و درایت ندانند و در کتاب‎هایی که درباره‎ی اخبار ایرانیان تألیف کرده‎اند و دیگر کتب و سرگذشت و تاریخ نیست.}
[برداشت از : اسکندر تاریخ ایران ، الکساندر یونانی نیست ▬ پرنیان حامد ▬ رویه‎ی 10 ▬ بازگفت از : مسعودی]

«آملی کورت» نیز نوشته است :
{یکی از پرسش‎های تاریخی که هنوز حل نشده این است که اسکندر چگونه و چرا توانست  ایرانیان را شکست دهد؟}
[هخامنشیان ▬ آملی کورت ▬ برگردان : مرتضی ثاقب‎فر ▬ رویه‎ی 78]

هم‎اکنون چکیده‎ای از کارنامه‎ی «الکساندر مقدونی» را می‎نگریم : { 1. الکساندر در سال 356 پیش از میلاد به دنیا امد.

2. در سال 336 پیش از میلاد در اغاز 21 سالگی به جای پدرش به پادشاهی مقدونیه در آمد.

3. در سال 334 پیش از میلاد یعنی 2 سال پس از رسیدن به فرمانروایی ، طرح حمله به ایران را ریخت.

4. در سال 334 پیش از میلاد پس از ورود پیروزمندانه به ایران و پشت سر گذاشتن نبرد «گرانیک» نخستین جنگ را در منطقه‎ی «ایسوس» با ایرانیان به موفقیت به پایان رسانید که در نتیجه «داریوش سوم»(=آخرین شاه هخامنشی) راه فرار را پیش گرفت و خانواده‎ی شاهی به اسارت در آمدند.

5. در سال 332 پیش از میلاد از ایسوس به مصر رفت و پس از گرفتن لقب خدایی از کاهنان معبد «آمون» و ساختن شهر اسکندریه از مصر به «بابِل» بازگشت و از بابل به «اربیل»  رفت و پس از تار و مار کردن سپاه پارسیان ، داریوش سوم را باری دیگر فراری داد.

6. در سال 327 پیش از میلاد پس از کشته شدن داریوش ، با هدف ظاهری تعقیب  قاتلان داریوش اما در واقع با هدف فتح هندوستان و رسیدن به قله‎ی «پاراپامیزاس» ، از منطقه‎ی کنونی گرگان در سواحل بحر خزر ، شروع به پیشروی به سوی مقصد کرد.

7. و سرانجام پس از رسیدن به بلندترین قله‎ی پیروزی در اوجِ موفقیت پس از بازگشت از هندوستان در سال 323 پیش از رسیدن به 33 سالگی ، در بابِل ، جان به جان‎آفرین تسلیم کرد. }
[کارنامه‎ی به دروغ ▬ پوران فرخزاد ▬ رویه‎ی 473 و 474]

هنگام بررسی نام‎های جغرافیایی که در کتاب‎های تاریخی آمده ، با موضوعی به نام  «جغرافیای دوبل» روبرو می‎شویم. به این معنی که یک نام ، ممکن است به دو مکان (و حتی بیشتر) تعلق داشته باشد.

افزون بر موضوع جغرافیای دوبل ، مشکل دیگری که در بررسی نام‎های تاریخی – جغرافیایی وجود دارد این است که تفسیرهای امروزی این نام‎ها با واقعیتْ ناسازگار است.

در این بخش از جستار ، برخی از این ابهامات جغرافیایی را مینگریم :
{◄ «گرگان / گرگانج / جرجان» : در شرق و جنوب شرقی دریای خزر ، و «گئورگیا» و «جئورجیا» و «گرجستان»

در غرب آن دریا در ناحیه‎ی قفقاز.

◄ «نونکت» در ماوراءالنهر ، و «بیت‎اللحم»(به معنی «نونکت») در فلسطین.

◄ «کاشان» در ماوراءالنهر ، و «کاشان» در ایران مرکزی.

◄ «سغد» و «سغدبیل» در کنار رود «کُر» ، و «سغد» در ماوراءالنهر قدیم در شمال شرقی ایران.}
[قصه‎ی سکندر و دارا ▬ اصلان غفاری ▬ رویه‎ی 132 و 133]

و نمونه‎های فراوان دیگر که برخی از آنها را در ادامه‎ی جستار خواهیم دید.

اینک نام‎های سرزمین‎‎های زیر فرمان هخامنشیان را طبق کتیبه‎ی «نقش رستم» به همراه  تفسیرها و تطبیق‎های پژوهندگان امروزی می‎نگریم :

 

1. ماد = ماد = آذربایجان. عراق عجم. قسمتی از کردستان.

2. خووج یا خوژ = خوزستان یا ایلام قدیم.

3. پرثو = پارت = خراسان و گرگان.

4. هرایو = هرات.

5. باختریش = باختر = بلخ.

6. خوارزمیش = خوارزم = خیوه.

7. زرنک = سیستان.

8. هرخوتیش = رخج = افغانستان جنوبی تا قندهار.

9. ثت گوش = ساتاگید هرودوت = افغانستان مرکزی تا سند.

10. گندار = بعضی صفحه‎ای در شمال شرقی کابل. بعضی کابل و پیشاور کنونی.

11. هندوسش = سند.

12. سک هوم ورک = اقوام حوالی سیحون.

13. سک تیگر خئودا = در چاپ کتاب نیفتاده است.

14. بابیروش = بابل.

15. آثورا = آشور.

16. آربای = عربستان بادی‎های بینِ بین‎النهرین و شامات.

17. مودرایا = مصر.

18. کتپ توک = کاپادوکیه.

19. سپرد = لیدیه / سارد.

20. یئون = یونانیان آسیای صغیر.

21. سکودر = مقدونیه.

22. یئوناتک برا = یونیان سپردار = تراکیه.

23. پوتی‎یه یا پون‎تیه = بعضی سومالی

24. کوشیا = حبشستان.

25. مکیا یا مچیا = بعضی مکران. بعضی طرابلس غرب و برقه.

26. کرخا یا کرکا = بعضی گرجستان. بعضی کاریه …

27. پارس که باید به اسامی بالا اضافه شود و در بعضی از کتیبه‎ها در ردیف اول اسم برده شده است./

قبل از توضیح در اطراف اسامی بالا باید یادآور شویم که اطمینان چندانی به صحت تلفظ  این اسامی نیست و همچنین به تطبیق اسامی به نحوی که ذکر شد ، ایرادات بی‎شماری وارد است که اهم آنها به قرار زیر است :
1. برای نواحی مختلف افغانستان و سیستان امروزی ، 6 اسم فرض شده به این قرار :

 

یک :
هرایو = هرات.

دو :
باختریش = بلخ.

سه :
هرخوتیش رخج و افغانستان جنوبی.

چهار :
ثت گوش = افغانستان مرکزی تا سند.

پنج :
گندار = کابل و پیشاور.

شش :
زرنک = سیستان.

و در عوض ، ایالات مهمی چون گرگان ، کرمان ، سوریه ، فنیقیه وووو  نام برده نشده است و اگر ایراد شود که چرا نام گرگان ، سوریه ، یا فنیقیه و غیره جزو اسامی کتیبه نیست جواب می‎دهند که سوریه و فنیقیه جزو ساتراپی بابِل بوده است. ولی معلوم نیست که چگونه این ولایات با وجود صحاری و بیابان‎های وسیع در وسط آنها ــــ که به قرار ردیف 16 جدول اسامی ، یک ساتراپی نیز در وسط آنها فرض شده (ساتراپی عربستان ، بنا به تطبیق مورخین جدید!!) ــــ یک ساتراپی شده ولی نواحی مختلف افغانستان با آن همه به هم پیوستگی ، 6 ساتراپی؟!

حقیقت آنکه برای این اسم‎گذاری‎ها هدف خاصی وجود داشته است.}
[ قصه‎ی اسکندر و دارا ▬ اصلان غفاری ▬ رویه‎ی 134 تا 136]

نگارنده: جمشید کیانی

لینک این مطلب در تالار گفتمان:

 http://forum.tarikhfa.ir/thread6034.html#post23145

نویسنده: حامد محمدپور

مانده ام سخت عجب، کز چه سبب ساخت مرا ، یا چه بوده ست مراد وی ازین ساختنم...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *