بنای تخت جمشید

4_1
عکس هوایی از تخت جمشید(برای دیدن در اندازه واقعی روی آن کلیک کنید)

 

پارسه نام باستانی بنایی است که ما آنرا به نما تخت جمشید می شناسیم،پارسه در یکی از سنگ نبشته های خشایارشا ثبت شده است.یونانیان به این محل پرسپولیس می گفتند .این محل یکی از پایتختهای هخامنشیان بودو به دستور داریوش بزرگ در ۴۳ کیلومتر جنوب پاسارگاد، پایتخت کورش کبیر ، ساخته شد. این بنا به عنوان یکی از ۱۰ بنای برتر تاریخی جهان در سازمان یونسکو ثبت شده است.

شواهدی در دست است که نشان می دهد این محل در زمان کورش و و کمبوجیه نیز یک مرکز حکومتی بوده ولی از آن دوران بنایی موجود نیست و بناهای تخت جمشید همگی از زمان داریوش به بعد ساخته شده اند.در همه کاخها سنگنبشته ای قرار دارد که سازنده بنا را معرفی کرده است.جدا از این کتیبه های اصلی لوحهای گلی زیادی در تخت جمشید کشف شده که همگی در آتش افروزی شاه مقدونی به سفال تبدیل شدند و پس از گذشت قرنها سالم به دست ما رسیده اند.این لوحها اطلاعات جالبی از امور حکومتی و زندگی مردم آن زمان به ما منتقل کرده اند.
در ابتدای عملیات ساختمانی صفه ای به ابعاد۴۵۰*۳۰۰ متر توسط مردان داریوش مسطح گشت.آنطور که خود او وصف کرده مکانهای مرتفع بریده شده و مکانهای تو رفته با سنگریزه پر شدند تا همگی یکدست و مسطح شوند .اولین بنایی که ساخته شد خزانه شاهی در جنوب شرقی صفه بود. در این بنا غنایمی که از سرزمینهای زیر سلطه هخامنشیان گرفته شده بود و همچنین هدایایی که شاهان باوفای آن سرزمینها مخصوصا در مراسم نوروز اهدا می کردند نگه داری می شد.خزانه اولیه کوچکتر از آن بنایی است که امروزه موجود است و طی گذشت سالها وسعت آن افزوده گشت.بر طبق لوحهای سفالی به جای مانده از آن زمان دست کم ۱۳۴۸ نفر در سال ۴۶۷ پیش از میلاد در خزانه کار می کردند.
در همین زمان کاخ آپادانا نیز ساخته شد. این کاخ را می توان قلب تخت جمشید دانست. پلکان معروف شرقی آن یکی از شاهکارهای جهان می باشد که در آن صف هدیه آورندگان در صمیمیت به نمایش گذاشته شده است. در قسمت مرکزی کاخ هزاران نفر در یک زمان جای می گرفتند. ۷۲ ستون سقف بنا را در ۲۵ متری از کف بنا نگه می داشتند
 بر طبق سنگ نبشته ای از سازنده بنا داریم
 داریوش شاه بزرگ شاه شاهان شاه کشورها پسر هیشتاسپ یک هخامنشی این بنا را ساخت.در این مرحله از ساخت تخت جمشید معابری نیز برای عبور آب و فاضلاب در سنگها تعبیه شده  است که هم اکنون نیز آثار آن کاملا مشخص است.
مرحله دوم ساخت بناهای تخت جمشید از سال ۴۹۰-۴۸۰ پ.م. در زمان داریوش اول آغاز شد و در زمان خشایارشا پسر و جانشین داریوش خاتمه می یابد.
خشایارشا می گوید:
وقتی داریوش از این دنیا رفت با تایید اهورامزدا من جانشین او شدم .پس از اینکه شاه شدم کارهای نیمه تمام پدر را تمام کردم و خود نیز به آنها اضافه کردم
 
در مرحله سوم ساخت تخت جمشید کاخ تچر نیز ساخته شد ، این کاخ محل زندگی داریوش اول بود . دروازه ملل و پلکان ورودی آن نیز ساخته شد.خصوصیت منحصر به فرد این پلکان دو طرفه این است که جز با وقار و به آرامی نمی توان از آن بالا رفت.در دهه بعدی یعنی ۴۸۰-۴۷۰ پ.م. کاخ هدیش ساخته شد که دو برابر کاخ تچر است .در کنار آن، کاخ معروف به حرمسرا ساخته شد که زنان شاه در اتاقهای خصوصی آن زندگی می کردند.در مرحله چهارم کاخ صد ستون ساخته شد.در عین حال خزانه نیز کمی بزرگتر شد.کار ساخت کاخ بزرگ۷۰*۷۰ متری صد ستون در زمان اردشیر اول فرزند خشایارشا اتمام یافت.از سال ۴۵۰ پ.مپ تا یک صده تقریبا اتفاق خاصی در ساخت و ساز تخت جمشید نیافت .
اردشیر سوم در ۳۵۸-۳۳۸ یک کاخ ۳۲ ستونی و مقداری راه درون تخت جمشید ساخت. در آخر هنگامیکه داریوش سوم اقدام به ساخت یک دروازه بزرگ در شمال کاخ صد ستون کرد، کل تخت جمشید در هفته های اول سال ۳۳۰ پیش از میلاد توسط شاه مقدونی مورد حمله قرار گرفت و به  دستور اسکندر به آتش کشیده شد.
از نکات قابل تامل در طرحهای تخت جمشید حس دوستی ، آرامش و همامنگی افراد مختلف است، حتی در یک طرح ارامنه با اسلحه خود به حضور شاه می رسند. همه افراد دست در دست هم و صحبت کنان در کنار هم ایستاده اند و اثری از خشونت و خونریزی دیده نمی شود.در حالی که با مقایسه این نقوش با سایر نقوش باستانی به یادگار مانده ،آنها مملو از خشونت هستند.
نزدیک ۲۰۰ سال شاهان هخامنشی در این کاخها زندگی کردند وبیش از ۲۰ ساتراپی را اداره می کردند. سلسله هخامنشی توسط کورش کبیر تاسیس می شود و داریوش به آن جان می بخشد به طوری که اصولی که داریوش ابداع می کند تا انتهای حیاط هخامنشی پا برجا می ماند. تا اینکه توسط شاه مقدونی مورد هجوم قرار می گیرد و نابود می شود.

 

برگرفته از ایران اتلس

 

آیا ساسانیان دودمان هخامنشی را فراموش کرده بودند؟

همگی ما اگر شاهنامه را نخوانده باشیم دست کم با مطالب آن آشنا هستیم و می دانیم که در این تاریخنامه ی ایرانیان نامی از هخامنشیان برده نشده است. شاهنامه فردوسی در حقیقت برگردانی از خداینامه کتاب تاریخی ساسانیان است که سرگذشت ایران زمین را از آغاز خلقت شرح می دهد.پس غیبت نام هخامنشیان تقصیر فردوسی نیست بلکه باید گفت حتی درخداینامه زمان ساسانیان نیز نامی از هخامنشیان برده نشده است.

ادامه خواندن “آیا ساسانیان دودمان هخامنشی را فراموش کرده بودند؟”

میترا از نگاهی دیگر

“ميترا” يكي از خدايان آريائيان ساكن در ايران و هند و آئيني است كه در سده هاي نخست پيش و پس از مسيحيت يا نزديك به دو هزار سال پس از گسيل آرياها به ايران پديدار شده و ديگر تيره هاي آريائي كه به اروپا كوچ كرده اند نامي از اين خدا نبرده اند.
براي اولين بار هردوت در سفر به ايران از ميترا نامبرده و جايگاه ميترا را با “آفروديت” خداي عشق يونان يكسان بيان داشته كه اينرا ميرساند وي در اروپا با چنين نامي تاكنون آشنا نبوده است.
از ميترا در بين تيره آريايي پيش از زرتشت نيز نشاني يافت نشده و در هيچ زماني برترين خداي آريائيان ايران و هند نبوده تا ديني بنام وي در آن زمان در ميان مردم برپا شده باشد.

آريائيان پيش از زرتشت خدايان فراواني را مي پرستيدند كه به آنان “دوا” به اوستائي “داوا” da e va يا فروغ آسمان ميگفتند.شماري از پژوهشگران نام “هنوتييست” يا ” كاتنوتييست” را بدليل پرستش خدايان فراوان براي آرياها برگزيده اند. آرياها با توجه به شرايط زماني يا مكاني به يكي از اين خدايان ارج بيشتري نهاده و آنرا سرور خدايان مي دانسته اند.
با بررسي هاي انجام گرفته پژوهشگران به اين نتيجه رسيده ان كه “ديايس” كه نماد آسمان بوده و ستايش آسمان در بسياري از سرزمينهاي كهن رواج و همه گيري داشته ، برترين خداي بوده است .

در “ريگ ودا” (دانش مقدس سرودها) كهن ترين يادمانده آراسته آرياها ،خداي “وارونا” “ورون” جايگزين “ديايوس” شده و بنام “ريته ون” (سازگار دهنده و سامان دار جهان) پرستش ميگردد.او سرور آسمان بوده و خورشيد نيز چشم اوست .
در “اوپانيشاد” از قديمي ترين متون آيين هندو اين خدا سرور خدايان بزرگ آريائي يا دوازده فرزندان آديتي ميشود كه آنها را “آديتيا” مي نامند. با اين وجود در سراسر اين دوران آرياها را هيچگاه ديائوس دين يا وارونا دين نخوانده اند و آرياها هم چنين نامي برخود ننهاده اند.

“ريگ ودا” جنگي آراسته از 1028 سرود بنام “سوكتا” تشكيل شده كه در ستايش خدايان آريائي سروده شده اند. در ستايش ميترا هيچ سرود مستقلي در ريگ ودا يافت نمي شود.و تنها در نه فراز در ماندالاي سوم سوكتاي 59 از ميترا سخن گفته و او را دوست انسانها كه انگيزه پيوند آنان ميگردد نام مي برند.ميترا آنگاه كه در كنار وارونا قرار ميگيرد داراي ارزش بيشتري شده و در 22 سرود ستايش ميشود.
مفهوم واژه ميترا در همه يادمانده هاي كهن ايراني ، هندي و حتي “گاتها” دوستي و پيمانداريست.در هيچ يادمانده كهن آريايي نامي از ميترا پرستي يا پرستنده ميترا بنام يك دين همگاني برده نشده است.

در اوستاي كهن از ميترا جز در يك يشت (ميثرَه يشت) سخن زياد گفته نشده است. در اين يشت هم اهورامزدا ميترا را آفريده است نه افريننده يا سرور خدايان تا بتوان ديني بنام ميترا (پيش از زرتشت) پنداشت. در زمان سرودن اين يشت ايرانيان زرتشتي بوده اند و اهورامزدا را آفريننده جهان و همچنين همه ايزدان مي دانسته اند. در ميثره يشت فرازي آمده (آنگاه كه من ميثره سرور چمنزارهاي فراخ را آفريدم ، اي اسپيتامد ، او را در ستايش و نماز هم ارج خويش ساختم) ((گفتار از زبان اهورامزدا))

كساني كه پيدايش زرتشت را به غلط در سده هاي هفتم تا هشتم پيش از ميلاد دانسته اند، بخشهايي از اين يشت را به زمان پيش از زرتشت نسبت داده اند؛ با اين همه اگر بخشي از اين يشت را كهن بدانيم ، قدمت آن هرگز به اندازه واداي كهن نخواهد بود و بهتر اينست كه شناسنامه ميترا از ريگ ودا بازسازي شود.
در سنگ نگاره هاي بجا مانده از آغاز فرمانرواي هخامنشيان نامي از ميترا نيست و تازه در نزديكي پايان يافتن فرمانروايي هخامنشي از ميترا در كنار آناهيتا ستايش شده و پرستشگاه هايي براي ميترا برپا ميگردد. از جشن ميتراگان (مهرگان) در همين دوران ياد شده است .

“”نويسندگان بسياري دين آرياها يا ايرانيان پيش از زرتشت را مهر ديني دانسته و مهر ديني را بنياد عرفان ايراني خوانده، استنادشان تكيه بر سرودهاي شاعراني چون فردوسي و عطار و مولوي و حافظ است كه تمامي آنان نيز نزديك به چند هزار سال پس از زرتشت ميزيسته اند استوار گرديده . با اينكه اين شعرا خود را مهر دين نخوانده و مورخ خود را معرفي نكرده اند.
مهر در ايران به مفهوم خورشيد بكار برده شده و ميشود.ميترا در هيچ زمان با خورشيد يكسان نبوده تا بتوان ميترائيسم را به مهر ديني برگرداند . در ميترايسم رومي نيز حتي ميترا با خورشيد يكي نبوده است. به باور استاد ما نمي توانيم از مهر ديني (خورشيد پرستي) سخن گوئيم و رسم و آيين ميتراييسم را در ميان گذاريم.””

آريائيان پيش از زرتشت در ايران و هند، مهر دين به معناي ستايشگر خورشيد در مرتبه آفريننده جهان و برترين خدايان نبوده اند.
با نگاهي دقيق تر فرازي كه در ميثره يشت در ستايش از ميترا سروده شده ،ميتوان دريافت كه سراينده مزدا پرست بوده و نه مهر دين.
مهري كه در شاهنامه درخشيده و در فرهنگ ايراني پرتو افكن شده با ميتراي وداي و ميثره اوستايي يكسان نبوده و مهر ديني آفريده سده بيستم ايرانيان، استوار بر برداشتي از ميترائيسم روميان ميباشد.
مهر هرچند واژه پارسي همان ميثرَه اوستايي است ولي ايندو يكي نيستند. ميثره اوستايي و ميتراي هندي هردو ايزد پيمان و خداي همبستگي و دوستي بودند، در حالي كه مهر با خورشيد يكسان بوده و بجاي اين واژه بكار گرفته ميشده است.در اوستا و ودا هرگز ميترا با خورشيد برابر نبوده است.

حتي در ميترائيسم رومي كه به ميتراس فرنام خورشيد شكست ناپذير (سل انويكتوس) دادند، خورشيد در كنار ميترا ستايش ميگردد و در همه ستايشگاهاي ميتراس (ميترابه) نقش خورشيد هم ديده ميشود.
گذشته بر اين پايگاه ششم ميترايي (هليو دروموس) يا پيك خورشيد نام داشت.با نگرش به اينكه در ايران ميترائيسم را مهر ديني برگردان كرده اند، نام هليو دروموس به نادرستي پيك مهر برگزيده شده است كه به مفهوم پيك ميترا خواهد شد نه پيك خورشيد و همچنين نام مهرابه نيز جايگاه و گنبد خورشيد ميشود، نه جايگاه يا زيارتگاه ميترا.

در ميثره يشت، برجسته ترين نشان مهر اوستائي چندين برهان بر اينكه ميثر و خورشيد دو ايزد متفاوتند در دست است.
از جمله :ميثره پيش از خورشيد فنا ناپذير و تيز اسب، بر بالاي كوه هرا نمايان ميگردد…
و هنگام ناپديد شدن خورشيد به ديده باني ميپردازد… جايگاه او را در بالاي كوه (هرابرزييتي) البرز (ياهرائيتي) خورشيد و امشاسپندان آنرا به فرمان اهورامزدا ساخته اند…
گردش او از باختر به خاور است (وارونه خورشيد)

در اوستا هم يشتي بنام ميثره و هم يشتي بنام خورشيد است. خورشيد در اوستا به معناي خور؛ درخشان است.
شيد يا (شت) Shet پهلوي يا خشئيت اوستايي به مفهوم درخشان است و خور به معناي كره خورشيد كه روي هم آن خور تابنده يا درخشان ميگردد.

آبشخور:
بر گرفته از ديدگاهاي استاد جلال الدين آشتياني
پژوهشی از نریمان ساسانی ؛ تاریخ فا