فرازی از مقالۀ «فرزندان و نوادگان یزدگرد سوم در چین» تورج دریایی

فرازی از مقالۀ «فرزندان و نوادگان یزدگرد سوم در چین» تورج دریایی

در مورد علت های سقوط ساسانیان موارد بسیاری گفته شده است و اینکه ایرانیان در مقابل اعراب مقاومتی نداشته اند .
لیکن اسناد تاریخی از مقاومت بی وقفۀ یزدگرد و فرزندش پیروز و نوادگانش سخن رانده اند ولی آنچه که مدنظر نگارنده جستار است ؛ نقش مسیحی شدن یزدگرد سوم و نوادگانش می باشد احتمالا موجب عدم رسمیت یافتن وی در نزد بزرگان و شاهکان ایران در اوضاع آشفتۀ اواخر دورۀ ساسانی می باشد.
در این جستار ؛ فرازی از مقالۀ « فرزندان و نوادگان یزدگرد سوم در چین » ارائه شده از :
ناگفته های امپراطوری ساسانیان ، دکتر تورج دریایی ، ترجمۀ آهنگ حقی – محمود فاضلی بیرجندی ؛ تهران : چاپ دوم ۱۳۹۲ ، بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه ، صص ۱۱۸ و ۱۱۹ .
این مقاله بصورت کامل در مجلۀ ایرانشناسی ، دورۀ جدید ، سال ۱۵ ، ص ۵۴۰ – ۵۴۸ به چاپ رسیده است .
qianling-tomb2
تصویر مجسمه های بی سر در آرامگاه گازُنگ در چین چیانلینگ ( Qianling )
پیروز پسر یزدگرد سوم در اینجا دفن شد اما مجسمۀ او مانند دیگر مجسمه ها ، بدون سر است ، در جلوِ آرامگاه گازُنگ وجود دارد و در پشت آن مجسمه این کتیبه نوشته شده است :
You Xiao wei da jianguin jian Bosi dudu Bosi wang Bilusi
پیروز ، شاه پارس ( ایران ) سپهسالار / سردار بزرگ گارد جنگی راست و سپهبد پارس ( ایران ) (۱)

فرازی از مقاله :

چنانکه گفته شد ، پیروز در سال ۶۷۷ م دست به ساختن معبدی زد که منابع چینی آن را « معبد پارس » می خوانند . قبل او نیز یزدگرد چندین بار گروهی را به چین فرستاده بود و معابدی نیز در چین برپا شده بود . نویسندگان بر این باور بودند که این معابد آتشکده های زردشتی بوده است . ولی این باور اشتباه به نظر می رسد . زیرا تمام اطلاعیه هایی که مذهب مسیحیت را در چین آزاد و قانونی می شمارند ، کلمۀ Bosi-Jing و معبد Bosu-si می خوانند . (۲) در سال ۶۴۷ م اولین نمایندۀ یزدگرد به نام Alopen که مسیحی بود درخواست کرد مذهب مسیحیت را در چین به رسمیت شناسند . جالب آنکه این معبد « پارسی » نام گذاشته شده و به گفتۀ فرته انگار « پارسی » با مذهب مسیحیت ربط داشته یا به چشم چینیان این چنین بوده است . (۳)
چرا یزدگرد درخواست ساختن یک معبد مسیحی کرده ؟ احتمال دارد که خاندان ساسانی و عده ای از بزرگان به این مذهب گرویده بودند . (۴) آیا ممکن است این دلیلی باشد بر به رسمیت نشناختن یزدگرد در بعضی نقاط ایران ، و حرکت او به سوی شرق ؟
ما مدارک متعددی دربارۀ گرویدن خاندان شاهی و بزرگان ساسانی به مذهب مسیحیت از قرن پنجم تا هفتم میلادی در دست داریم که به صورت کتاب های مربوط به شهیدان به جای مانده است . اما در کتیبه های دو زبانه ای که بر روی استودان در چین وجود دارد به نام شخصی ، ماهشی نام که دختر پهلماست از قبیلۀ سورن بوده و سال درگذشت او به سال یزدگردی و چینی داده شده است برمی خوریم . او در ۲۶ سالگی درگذشته و گفته شده که درخواست او این بوده که جای او در کنار اهورامزدا و امشاسپندان باشد . (۵) سال درگذشت او ۸۷۴ م و نشان دهندۀ اقامت خاندان بزرگ ایرانی در چین است ، و این نشان می دهد که ایرانیانِ مسیحی و زردشتی در کنار هم در چین میزیستند .
در پایان می توان از این بررسی چند نتیجه به درست آورد . اول اینکه نباید تصور کرد خاندان ساسان و ایرانیان پس از حملۀ اعراب از ایرانشهر دفاع نکردند و آن را به آسانی رها کردند . نه تنها یزدگرد ، بلکه پسرانش پیروز و بهرام به سختی با اعراب جنگیدند . سپس نرسه فرزند پیروز ، و خسرو به کارزار اعراب رفتند . با اینکه برای مدتی در قرن هفتم میلادی ساسانیان در سیستان حکومت کردند ، سرانجام اعراب بر آنها پیروز شدند .
موضوع دیگری که در اینجا به نظر می رسد این است که با اینکه ایرانیان به سختی با اعراب جنگیدند چرا مهاجمان توانستند ساسانیان را شکست دهند ؟
این شکست ها معمولاً به خاطرِ ضعفِ جامعۀ ساسانی دانسته شده است ، ولی این باور کاملاً اشتباه است چون نه تنها اعراب توانستند ایرانشهر را شکست دهند ، بلکه در سال ۷۵۱ م چینیان را نیز شکست سختی دادند و آسیای میانه را به تصرف خود درآوردند . هراکلیوس / هرقل امپراطور روم نیز تمام سوریه ، فلسطین ، مصر و قسمتی از آناتولی را به اعراب باخت . پس باید علت شکست ایرانیان ، چینیان و رومیان را در امر دیگری جست .
به نظر من ، استفادۀ از فناوّری نظامی رومی مانند منجنیق ، و سواره نظام سریع و سبُک اعراب می توانست سواره نظام سنگین و کُند ساسانی را به راحتی شکست دهد و همین طور هم شد .
نکتۀ آخر مسئلۀ رواج مسیحیت در ایران است . مدارک چینی نشان می دهد که اکثر ایرانیان در چین مسیحی بودند و یزدگرد و فرزندانش نیز معابد / کلیسای مسیحی در چین برپا کردند .

پی نوشت : 

۱ – برای ترجمه دوباره و آوانسی متن مدیون همکارم دکتر لای چن سون ، استاد تاریخ آسیای شرقی در دانشگاه فرلرتن ، هستم . ( تورج دریایی )
Chan Guocan , ” Tang Qianling Shirenxsiang ” , Ji Qi Xianming Yanjiu m 1980
۲ – بنگرید به :
Forte , 1996/2 , p. 353 – 355 .
۳ – همان ، برگۀ ۳۶۳ .
۴ – Harmatta , 1971 , p. 125 .
۵ – از قرون پنجم تا هفتم میلادی شهیدنامه هایی دربارۀ خاندان نجبای زردشتی وجود دارد که بیشتر آنها دربارۀ زنان است مانند شیرین در قرن ششم ، گلین دخت در قرن ششم و کریستا در قرن هستم ، نیز نک :  Brock , 1998 , p. 63-99 .

کتاب نامه : 

Brock , S. ( 1998 ) . ” Persian Martyrs ” , Holly Women of Syrian Orient
Guocan , Chan ( 1980 ) . ” Tang Qianling Shienxiang ” , Ji Qi Xianming de Yanjiu
Forte , A . ( 1996/1 ) . ” On the so-called Abraham from persia ” , in P . Peliliot , L.’Inscription Nestorienne de Si-ngan -fou , edited with Supplemments By A. Forte , Paria
با سپاس از مرتضی حماسی

لینک این مطلب در تالار گفتمان تاریخ فا:

 

تاریخ فا | مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان

www.Tarikhfa.com

هویت قوم هیون ها بر مبنای اسناد تاریخی

هویت قوم هیون ها بر مبنای اسناد تاریخی

نگارنده: مرتضی حماسی
 
هویت قوم هیون ها بر مبنای اسناد تاریخی
 
در باب نام این قوم که چگونه در پهلوی نوشته می شود ، برای نمونه بند 2 این متن دارای این آوانویسی است :
ud pas arjasp <i> xiyonan xwaday azd mad ku wishtasp-sa
و سپس ارجاسپ خیونان خدای خبر آمد که ویشتاسپ شاه …
متن های پهلوی ، گردآوریده جاماسپ جی دستور منوچهر جی جاماسپ آسانا ؛ پژوهش سعید عریان ، تهران : نشر علمی ، 1391 ، صفحه ی 39 .
املای Xiyonan برای این قوم مشاهده می گردد که جمع Xiyon با پسوند -an می باشد . در ترجمه های دیگر متون پهلوی این نام بصورت < هیون > نیز دیده می شود که هر دو املا صحیح است زیرا واکه های ه و خ در متون پهلوی اغلب به یک شکل نوشته می شوند .
بحثی که موضوع این نوشتار است این است که همین قوم با شاهان ساسانی درگیر بوده اند یا خیر ؟ نخست به وقوع حمله ارجاسپ به دیگر متون نگاهی افکنیم :
جاماسپ نامه دَر ِ شانزدهم – فقره 49 :
<< و پس آن مرد چون آن آگاهی شنود ، بت بس سپاه گوند زابل ، به میان ایرانشهر آید و با آن مردمان به آن دشت چنانکه تو گشتاسپ با خیونان سپید ( هون های سفید ) به سپیدزور ( صحرای سفید ) کردی >>
منبع :
زند وهومن یسن و کارنامه اردشیر پاپکان / [ مترجم ] صادق هدایت – تهران : جامه دران – 1383- صفحه ی 124

اکنون همگان خواندند که ارجاسپ از قوم خیونان سفید بوده است . شاهنامه فردوسی نیز بیشتر آن ها را ترکان و هیونان می نامد .
در تاریخ مشهور است که در زمان پیروز ، هیونان به مرزهای شرقی ایران زیاد حمله می کردند تا انوشیروان به تخت نشست و با همکاری شاه ترک ها ، آن ها را شکست داد .
در بندهش آمده است :

<< در شاهی ِ پیروز ِ یزدگردان ، شش سال باران نبود . مردم را بدی و سختی ِ گران رسید . سپس ، خوشنَواز ، هپتالان شاه ؛ آمد . پیروز را کشت و قباد و خواهر ( او ) ، آتشک ( = دکتر تورج دریای این واژه را اردشیر موبد می خوانند ) را به گروگان به هفتالان برد …

تا انوشیروان خسرو قبادان به برنائی آمد ، مزدک را کشت ، دین مزدیسنان را سامان بخشید و آن هیونان را که به ایرانشهر اسب تازی می کردند ، بسپوخت و گذر ( ایشان ) را بست ، ایرانشهر را بی بیم کرد >>
منبع :
بندهش / فرنبغ دادگی – گزارنده مهرداد بهار . – تهران : توس ، 1378 – صفحه ی 141 .

در این جا از شخص به نام < خوشنَواز > به عنوان شاه هپتالی نام برده شده و از قوم < هیونان > همان قومی که با ارجاسپ جنگید ، با همان املاء که قبل تر آوردم ، نام برده می شود .
یوشع استیلیتس در کتابش در سال 502 می نویسد :

Even in our days Peroz, the king of the Persians, because of the wars that he had with the Kushanaye or Huns, very often received money from the Romans
حتی در روزگار ما ، پیروز پادشاه پارسیان ، چون که از جنگ هایی که با کوشنَیا یا هون ها داشت ، غالبا پول از رومی ها دریافت می کرد . 
منبع :
A HISTORY OF THE TIME OF AFFLICTION AT EDESSA AND AMIDA AND THROUGHOUT ALL MESOPOTAMIA. Translated by William Wright
 
پریسکوس اهل پانیوم که در سال 410 میلادی زاده شده است ؛ در کتاب خود می آورد :
When the Romans had replied that they would send help and a man to command it, an embassy arrived from the Persian which announced that they had crushed the Kidarite Huns and had taken their city of Balaam
هنگامی که رومیان پاسخ داده بودند که آن ها می خواهند کمک بفرستند و لشگری به سرکردگی آن ؛ نماینده ای از سوی پارسیان وارد شد که اعلان نمود آن ها ، هون های کیداری را شکست دادند و شهرشان بلعام را گرفته اند . 
پریسکوس نام شاه هیونان سفید را کونچَس نوشته است که شکلی دیگر از خوشنَواز است .
So Perozes (for this was the name of the current Persian king) sent to Kunchas, the leader of the Huns
بنابراین پیروز به سوی کونچَس فرمانروای هون ها فرستاد .
منبع :
Priscus , Entered by Keenan Baca-Winters University of California, Irvine

سبئوس مورخ ارمنی قرن هفتم میلادی در فصل اول کتابش می نویسد :

Then king Peroz released upon him many Hun troops, commanding that the rebels be killed with great severity and that all males be put to the sword
پس از آن پادشاه پیروز بر فراز ِ وی سپاهیان زیاد ِ هون با قدرت رها شدند , که شورشیان به سختی زیاد کشته شدند و آن که تمام ِ مردان بوسیله ی شمشیر عذاب گشتند.
منبع :
Sebeos History, Translated from Classical Armenian by Robert Bedrosian, Sources of the Armenian Tradition , New York, 1985 
 
پروکوپیوس این قوم را هپتالی / هیاطله می نامد . وی در کتاب اول – فصل سوم – بند اول می نویسد :
At a later time the Persian King Perozes became involved in a war concerning boundaries with the nation of the Ephthalitae Huns, who are called the White Huns, gathered an imposing army and marched against them
در زمانی بعد ؛ پیروز پادشاه ِ پارسی درگیر ِ جنگی مربوط به مرزها شد ، با قوم ِ هون های هفتالی که هون های سفید نامیده هستند .
منبع :
History of the Wars , Trans. H. B. Dewing. Loeb Classical Library Cambridge: Harvard Univ. Press, 1914
 
در کتاب تاریخی سریانی موسوم به ” تاریخ ادسا ” که به صورت وقایع نگاری نوشته شده است ، نام این قوم در آن هون نوشته شده است که به مرزهای شرقی روم حمله می کردند .
And in the month of Tammuz (July) of the same year, the Huns crossed over to the territory of the Romans
و در ماه ِ تَموز ( جولای ) همان سال ، هون ها سوی ِ رومیان گذشتند . 
رک :
The Chronicle of Edessa, L 40

در تاریخ تئوفیلکت سیموکاتا ؛ مورخ بیزانسی ، مطلب جالبی آمده است . همان گونه که در متن های ایرانی این قوم را از ترکان معرفی کرده اند ، در این کتاب نیز این موضوع آمده است .
Accordingly, after the Huns, who dwell towards the north-east and whom it is customary for Persians to call Turks, had been outfought exceedingly mightily,
بنابراین ، پس از آن هون ها که نزدیک به شمال شرق مقیم هستند و آنان برای پارسیان به نام گزاری ِ ” ترک ها ” مرسوم هستند ؛ با قدرت ِ زیاد پیروز گشته بودند .

منبع :
Theophylact Simocatta and the Persians, Warren Soward California State University, Fullerton

در تاریخ طبری آمده است :

<< فیروز سوی قوم هیطالیان رفت که بر تخارستان تسلط داشتند و در اول پادشاهی خویش تایید آن ها کرده بود به سبب آن که وی را بر ضد برادر کمک داده بودند . چنان که گویند این قوم روش قوم لوط داشتند و فیروز روا نداشت آن دیار را به دست آن ها واگذارد و به جنگشان رفت که او را بکشتند و چهار پسر و چهار برادر وی نیز در این جنگ ها کشته شدند که همگی عنوان شاهی داشتند و هیطالیان بر تمام خراسان تسلط یافتند و یکی از پارسیان به نام سوخره که اهل شیراز بود سوی آن ها رفت >> .
منبع :
تاریخ طبری ، ترجمۀ ابوالقاسم پاینده ، انتشارات اساطیر ، چاپ دوم : 1362 ، صفحه ی 629


همگی مشاهده کردیم که قومی هیون های سفید ، مربوط به مشرق ایران بوده اند که البته از سوی شمال غربی ایران نیز یورش می آوردند و بدین خاطر نیز انوشیروان سدی در قفقاز برای این کار ساخت که اسکندر قبلا در آن جا طبق نوشته بار ابریوس از آهن ساخته بود و این سد همان سدی است که ابوریحان گفت در شمال غربی آبادان ِ جهان است .

قوم هیون هایی که با گشتاسپ جنگیدند ؛ با همان املای نامشان ” هیونان ” در بندهش آمد که همان ها توسط انوشیروان سرکوب گشتند .
تا انوشیروان خسرو قبادان به برنائی آمد ، مزدک را کشت ، دین مزدیسنان را سامان بخشید و آن هیونان را که به ایرانشهر اسب تازی می کردند ، بسپوخت و گذر ( ایشان ) را بست
و همچنین مشاهده نمودیم که این قوم را هیونان سفید نیز می خواندند که در اسناد کلاسیک رومی و یونانی این را به عینه دیدیم .

At a later time the Persian King Perozes became involved in a war concerning boundaries with the nation of the Ephthalitae Huns, who are called the White Huns, gathered an imposing army and marched against them
در زمانی بعد ؛ پیروز پادشاه ِ پارسی درگیر ِ جنگی مربوط به مرزها شد ، با قوم ِ هون های هفتالی که هون های سفید نامیده هستند .
با تمام این سخنان چگونه این خانم رفته اند و این قوم را برابر با یونانیان کشف کرده اند ؟! تمام اسناد و مدارک آن ها را ترک می داند . خود شخص فردوسی بزرگ که ایشان تمام کتابشان را تاریخ ِ محض می داند ، آن قوم را تُرک معرفی کرده است . در خود متن یادگار زریران به محل هیون ها اشاره ای شده است :
ānōh pad xutan ī was razūr ud murv ī zarduštān kē nē kōf ī burz ud nē war zofr , bē pad ān dašt ī hāmōn aspān nēw payān wizārišn ašmā az ānōh āyēd tā amā az ēdar āyēm ud ašmā wēnēd , amā ašmā wēnēm
آن جا به ختن بس بیشه و مرغ زردشتان که نه کوه بلند و نه دریاچه ژرف دارد ، فقط در آن دشت هامون ، اسبان نیکو پی باید ( نتیجۀ نبرد را ) گزارش کنند . 
شما از آن جایید که هنگامی که ما ( نیز ) ار ایدر آییم ، و شما ما بینید ( و ) ما شما را بینیم .
منبع : 
متن های پهلوی ، گردآوریده جاماسپ جی دستور منوچهر جی جاماسپ آسانا ؛ پژوهش سعید عریان ، تهران : نشر علمی ، 1391 ، برگۀ 40 و 169 .
 

لینک این مطلب در تالار گفتمان تاریخی تاریخ فا:

موضوع: مقايسه ی سرگذشت ارجاسپ و كهرم در تاريخ ايران با فيليپ و الكساندر نوشته ي يونانيان!!!

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید و همچنین از کتابخانهو نگارخانه تاریخی این تارنما دیدن فرمائید:

با تاریخ فـا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان همراه باشید…

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان

چگونگی نام گذاری جندی شاپور به پلاباد

چگونگی نام گذاری جندی شاپور به پلاباد

نگارنده : مرتضی حماسی
تیم پژوهشی تاریخفا

جندی شاپور
دربارۀ چگونگی نام گذاری جندی شاپور به پیل آباد ، در تاریخ بلعمی داستانی آمده است که بر مبنای آن ، نامِ این شهر در زمان شاپور اول ساسانی از نامِ قیّمِ آن در بنای آن گرفته است ؛ و نامِ آن شخص بیل بوده است که پیرمردی شبان بود که توسط شاپور به فرمانداری جندی شاپور منسوب می گردد .

در تاریخ بلعمی آمده است :

شاپور شهر های بسیار بنا کرد یکی به پارس نامِ آن شاد شاپور و در اهواز شهری بنا کرد نامِ آن جندی شاپور و در اهواز شهری از آن آبادان تر نیست و تابستان و زمستان سبز بود و گویند چرا خور بود و چون شاپور آنجا رسید و سبزی و گیاهِ فراوان دید فرود آمد که جای جستم و شهری بنا کرد و آنجا شبانی دید پیر او را بخواند و گفت چه نام داری گفت تبل (1) گفت اینجا شهری توان کرد گفت اگر اینجا شهری آید از من دبیری (2)آید شاپور در تعجب بماند و آنجا فرود آمد و آن پیر را به وزیرِ خویش داد (3) گفت به هیچ حال از آنجا نروم تا آن پیر را دبیر نکنید وزیر یک سال زمان خواست شاپور زمان دادش و خود با سپاه در آن صحرا فرود آمد وزیر آن پیر را به معلمی داد و گفت این پیر را شمار کردن بیاموز و هر روز اندک اندک بیاموز و هر روز یک مسئله بیاموز تا یک سال سیصد و شصت باشد و یاد گیرد چون سالی سیصد و شصت مسئله بیاموخت بدان علم عالم بود و چون یک سال بر آمد شاپور از احوالِ آن پیر پرسید ، وزیر آن پیر را نزدِ خود خواند و پیشِ شاپور آورد و پیر در آن یک سال بسیار آموخته بود و دبیر شده پس شاپور گفت از اینجا شهر آید یا نه ؟ گفت ای ملک هر چه خواهی آید تو که پیر ، دبیر توانستی کرد همه چیز توانی کرد پس شاپور آن شهر بنا کرد و آن را جندی شاپور نام کرد(4) و آن پیر را قیّم بر نفقات و خراجِ آن کرد و خود به مداین رفت و مردمان آن شهر را تبل(5)خوانند به نامِ آن پیر و آن شهر به زندگانی شاپور تمام شد و شاپور در ملک سی و یک سال بماند و پس فرمان یافت و پسرش به جای او در ملک نشست .

پی نوشت :
1 – تیل ( ب ، ح – ن ) ، بیل ( طبری ) .
2 – گفت اگر از من دبیری آید در این زمین شهر نیز تواند شد ( ب : ح – ن ) .
3 – و آن پیرِ شبان را به دبیرِ خویش داد .
4 – وسماها بهاوه اندیو سابور و تاویل ذلک خیر من انطاکیه مدینة سابور و هی التی تسمی جندی سابور ( طبری ) .
5 – و اهل الاهواز یسمونها بیل باسم القیم علی بنائها ( طبری ص 486 ) .

(1) در تاریخ طبری مشاهده می شود که اهل اهواز ؛ یعنی اهالی خوزستان این شهر را به اسمِ قیّم آن یعنی بیل می شناسند . نام این شهر در نسک پهلوی « شهرستان های ایرانشهر » به شکل « پلاباد » ضبط شده است

در شهرستانهای ایرانشهر ؛ بند 48 آمده است :

شهرستان گندی شاپور و شهرستان ایران کرد شاپور را شاپورِ اردشیران ساخت و او آن جا را پلاباد نام نهاد . (2)
همچنین در متنی مانوی که به زبانِ پارتی نوشته شده و دربارۀ مرگ مانی است ، نامِ این شهر به شکل « بیلاباد » ضبط شده است . در این متن این گونه آمده است :
… و فرمانروایی … اختر ( = برج ) ، چهار روز گذشته از شهریور ماه ، شهریور روز ، دو شنبه و یازدهمین ساعت ، اندر ایالتِ خوزستان و شهرستانِ بیلاباد ( = جندی شاپور ) ، وقتی که رحلت کرد آن پدرِ روشنی به کردگاری ، به بهشتِ روشنیِ خود . (3)

نام این شهر در متون سریانی که در بابِ شهیدانِ مسیحی در دورانِ حکومتِ ساسانیان نوشته شده نیز به شکلِ « بیت لاپات » ضبط شده است . در متون سریانی که با نام اعمال شناخته می شوند و در ذکر شهیدان مسیحی نوشته شده ، در بارۀ شخصیتی به نام پیروز در زمانِ بهرام پنجم این گونه آمده است :

سالِ 733 ، بر طبقِ تقویمِ یونانی ( پنجم سپتامبر 421 میلادی ) اولین سال سلطنتِ بهرام پادشاهِ پارس بود که به جای پدر بر تختِ سلطنت نشست . وی تسلیمِ اصرارِ موبدان و بزرگانِ دربار و به خصوص برادرانِ خویش که او را تاج گذاری بودند شد . او به پیروی از مهرشاپور رئیسِ موبدان ، مُرده هایی را که در زمانِ پدرانشان دفن شده بودند ، از زیرِ خاک بیرون آورد و به هر بیشتر آنها ، به این کار بسنده نکرد و تعقیب و آزار ظالمانه ای را بر علیهِ قومِ خدا و آنانی که به دینِ عیسای ناصری اعتقاد داشتند ، آغاز نمود .
موبدان با دریافتِ این فرمان ، از شادی در پوستِ خود نمی گنجیدند زیرا پادشاه نشان می داد که وارثِ لیاقتِ پدرش می باشد ، پدری که در اواخرِ زندگی خود تمامِ نقشه هایش را از بین برد ، یعنی صلح را دگرگون ساخت و اذیت و آزار را آغاز نمود .
در آن زمان در بیت لاپات یکی از شهر های معروفِ بیت هوزایه ( خوزستان فعلی ) مردِ بسیار سرشناسی زندگی می کرد که نامش پیروز ( یعنی سرشار از پیروزی ) بود . (4)
بیت لاپات از سه پارۀ بیت + ل + اپات ( آپات – آباد ) تشکیل شده است . ولی به نظر می رسد که این واژه در واقع شکلی تحریف یافته از بیت بیلاپات باشد . زیرا واژه ی « بیت » که پیشوندی برای شهر هایی مانند بیت همیقداش ، بیت زبده ، بیت هوزایه و … بوده است به معنی مکان و مان است و واژۀ اپات نیز به معنی آباد شده و یا ساخته شده ؛ می باشد . لذا پارۀ دومِ این واژه که تک واکۀ « ل » است از نظرِ معنایی بی معنا به نظر می رسد و مجهول است . همچنین به نظر نمی رسد که واژۀ « بیلاباد » در متون مانوی شکلی تحریف شده از « بیت لاپات » باشد ، زیرا که طبق تاریخی طبری – بلعمی نام این شهر از بانی آن گرفته شده و مردم خوزستان آن را به این اسم می خوانند و در نسک پهلوی شهرستان های ایرانشهر نیز واژه « پلاباد » آمده است که با واژه سریانی « بیت لاپات » متفاوت است . پس می توان نتیجه گرفت که آن چه که دربارۀ نام گذاری این شهر در تاریخ های اسلامی آمده است ؛ باید درست باشد و نامِ دیگرِ جندی شاپور در نزد خوزستانی ها و سریانی های مسیحی بیل اباد بوده است که ریشه از قیّمِ بانیِ آن در بنایِ این شهر می گیرد .

پی نوشت و آبشخور :
1 – تاریخ بلعمی ( ترجمه تاریخ طبری ) بخش مربوط به ایران ، ترجمه دکتر محمد جواد مشکور ، تهران : دنیای کتاب ، 1382 ، برگۀ 94-95 .

2 – متن های پهلوی ، گردآوریده جاماسپ جی دستور منوچهر جی جاماسپ آسانا ؛ پژوهش سعید عریان ، تهران : نشر علمی ، 1391 ، برگۀ 52 .
3 – ترجمۀ چند دست نبشتۀ مانوی ، ابوالقاسم اسماعیل پور مطلق ، مجله چیستا ، مهر 1368 ، شماره 61 ، صص 29-34 ، برگۀ 29 .
4 – شهادت مسیحیان کلیسای قدیم ما ؛ در پی مسیح ، شاهد امین و راستین ، انتشاراتِ تاریخفا ، برگۀ 111 .

 

نقد تثلیث مسیحیت در دینکرد

نقد تثلیث مسیحیت در دینکرد

نگارنده: مرتضی حماسیdurer-trinity

در کهن نام گرانسگ و سپندِ دینکرد، در کتاب سوم؛ دفتر نخست؛ کردۀ 40؛ که دربار هست شدنِ هستی و پیدا شدنِ ذات ( = تجلّیِ ذات ) است، سخنانی در باره این باور مسیحیان به میان آمده است که پدر و پسر در این باور، هر دو جاودانه هستند و پدر و پسر از یکدیگر پیشی نمی گیرند و هر دو، یکی محسوب می شوند.

در این کرده؛ دیده می شود که ایزد نمی تواند هم پیشین بر همه چیز باشد و در همین حالت، نسبت به آفریده اش بدون پیشین باشد و آفریده تنها می تواند پسین بر آفریننده باشد. بدین گونه که پسر از پدر به آفرینش می آید و برای همین نیز، پدر بر پسر پیشین است و پسر که از تخمه پدر است، در سنجش با پدر، پسین خواهد بود. سخنان دینکرد در این جُستار بدین گونه است:

« آن دسته (از کیش داران) که کیشِ شان می گوید:

” جهان آفرین در گوهرِ خویش یگانَسته است و نیز، استوار بر پدری و پسری است؛ ( و نیز مدّعی اَند ) پدر نه پیشین از پسر و پسر نه پسین بر پدر است و هر دو ) = پدر و پسر ) بُنمند و جاودانه اند ” ، ) با این ادعا گفته ای ( ناشدنی و پوچ را ) بر زبان می رانند؛ ( در همان دم ) آموزش می دهند  (āfrāhēd ī): ” او یگانسته در ذاتِ خود و در ذاتِ خود یگانسته است “، و پس از آن نیز او را ( = ایزد را ) دو بُنی می انگارند و او را” پیشین بر همه چیز ولی ( در همان دم ) بی پیشین ، و او را پس از ( آفریده اَش ) و ( در همان دم ) نه پسینی به نسبتِ آفریده اَش ” ، ( در نظر می آورند و متناقضانه ) یکی را نسبت به دیگری ( هم ، پیشین بنیاد و هم پسین بنیاد ) می دانند .

( ما مزداییان می گوییم ) درباره ی پدری و پسری ، می توان بی هیچ اعتنایی به پیشینی و پسینی سخن گفت که : یکی پسرِ یکی ( و در همان دم ) پدرِ کسِ دیگر باشد آن هم در موضوعِ نطفه ها (؟) ؛ ولی نه در موضوعِ پدری ( = پدر بودگی ) ؛ که از آفرینش ( پدر ) بر پسر پیشینی دارد و پسر از او ( به جهان ) می آید ؛ و پسر ، که از آفرینش بر پدر (خود) پسین بنیاد است و از (تخمه ی ) پدر است .)

آبشخور:

دینکرد ، کتاب سوم ، آراستاری ، آوانویسی ، یادداشت ها و ترجمه / مترجم فریدون فضیلت ، تهران : فرهنگ دهخدا ، 1381 ، برگه ی 70 .

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید:

http://forum.tarikhfa.ir/forum.php

سیستم زهکشی ساسانیان بر مبنای گردش ماه (بخش اول)

سیستم زهکشی ساسانیان بر مبنای گردش ماه
پژوهش : مرتضی حماسی

تیسفون

کشورِ پهناور ایران به نسبتِ کرانه ی جغرافیایی خود، جزو کشورهایِ کم آب حساب می شود . گذشتگانِ ما از روزگارانِ کهن با حفر کانال ها ، کاریز ها ، قنات ها و سیستم هایِ زه کشی توانستند که مشکلِ کم آبی و رساندنِ آب به مناطق خشک و کم آب را برای استفاده های کشاورزی و آب آشامیدنی بر طرف سازند .

یکی از مناطقی که در آن ایرانیان این نوع سیستم آبیاری را بسیار اجرا می کردند ، کشور عراق کنونی بود که با توجه به اینکه طبیعتی گرم و خشک دارد ، ولی با حفر کانال ها و کاریز های فراوان ، هیچوقت در عراق مشکلِ کم آبی نداشتند .

در زمانِ پادشاهیِ اُرُد اول ( 57-38 پ.م ) زمانی که اشکانیان در اوج قدرت خود بودند ، تیسپون پایتخت ایران می شود . در نوشته های مورخین چینی در عهد اشکانیان ، شهر تیسپون به شهری توصیف شده است که زمینش پر از ریگزار است و از طریق قنات ، کشتزار هایِ ان آبیاری می شده است .

در اسناد تاریخیِ چینی در مورد شهر تیسپون می خوانیم :

« تیسپون پایتخت ایران ( به زبان چینی سوهلی ) بیش از یکصد هزار خانوار دارد . زمینِ آن هموار و اشیایی چون طلا ، نقره ، مرجان ، عنبر ، بلور ، الماس ، شیشه آلات ، پارچه های ملیله دوزی ، قلاب دوزی ، پنبه ، قالی ، پرده و کاغذ دیواری در آنجا پیدا می شد . هوا بسیار گرم و مردم در خانه ها یخ می گذاشتند . زمین بیشتر ریگزار و برایِ آبیاری آب را از راهِ قنات یا کاریز به کشت زار می رساندند . از غله و حبوبات پنج نوع در آنجا پیدا می شد . اسب خوب داشت و الاغ بزرگ ( قاطر ) و شتر و شیر و مرغی که تخم بزرگ می گذارد و مانند شتر است ، زیاد دیده می شد » . (1)

سیستم آبیاری به شیوه یِ قنات و کاریز در عهد ساسانیان به مسئله ای حقوقی در نظام ساسانی تبدیل می شود ، چنانکه در کتاب ماتیکان هزار دادستان که کتابی حقوقی متعلق به اواخر عهد ساسانی است ، فصل 22 مرتبط به قنات و کاریز است و دارای 9 ماده است که جا دارد 2 ماده ی آنرا در اینجا مورد بررسی قرار بدهیم . لذا متن پهلوی ، ترجمه واژه به واژه و شرح آن را در پایین می آوریم :

ماده اول ؛ متن پهلوی :
1 – کهس مرت پت زمیکِ خویش پت زمیکِ همبرکان کُنَد کا-ش گوش – بالا کَنَد . اویشان کا-ش پیرامون همک زمیک ی کسان اداک -ایچ آویشان کی آن زمیک خویش نیندر داشت میزد ی آن کهس بی پت خنسندیه اُ بیرون داشت میزد ی آن کهس بی پت اپی زیانی ی اوی که کهس خویش اینیا کهس کندان نی پاتشخای .

ماده اول ؛ ترجمه و.ب.و :
1 – کاریز مرد به زمین خویش یا همبرکان کُند هرگاه – اش گوش بالا کند هر گاه – اش پیرامون هم زمین کاسن اداک – نیز اویشان که آن زمین خویش نندر داشت مزد آن کاریز بی به خورسندی و بیرون داشت میزد آن کاریز بی به بی زیانی اوی کاریز خویش اینیا کاریز کندان نه پادشاه .

ماده اول ؛ شرح :
کاریز ( = کانال ) که مرد در زمینِ خویش یا در زمینِ همبرکان ( = مجاورین ) ایجاد کند هرگاه آن را تا به اندازه بلندیِ گوش بکَند و هرگاه – آن را پیرامونِ همه زمینِ کسان ببرد به این نیز ( = در چنین شرایطی ) ایشان که آن زمین خویش نیندر دارند ( = آبیاری می کنند ؟ ) ، باید مُزدِ آن کاریز با خرسندی بدهند همچنین آنها هم که آبیاری را بیرون از زمینِ خویش دارند ( = و می برند ) مُزدِ آن کاریز را نیز با بی زیانی کسی که کاریز را خویش ( = مالک ) است یعنی کاریز را کندان ( = کَنَنده ی کاریز ) بدهند و پادشاه نیستند استفاده کنند مگر با شرایط گفته شده .

ماده دوم ؛ متن پهلوی :
2 – کس پت 2 مرت کَند تا سپُر بویت همی کا ایویک کنیت آن ی نی پاتخشای بی کا کنیت ایاپ افزون بهری خویش اپر اوی ی دیت بی هلد .

ماده دوم ؛ ترجمه و.ب.و :
2 – کاریز به دو مرد کَند تا سپُر بود همی ای هرگاه یک کند آن دیگر نه پادشاه بی ، هرگاه کند یا افزون بهر خویش ابر اوی دیگر بهلد .

ماده دوم ؛ شرح :
کاریز را که دو مرد می کَنَند تا سپُر بُوَد ( = تا کار پایان می یابد ) تا زمانی که یکی می کَنَد ، آن دیگری نه پادشاه است ( = مجاز نیست ) مگر که بکند یا آن که افزون بهر خویش را به آن دیگری بهلد ( = واگذار کند ) . یعنی پس از شروعِ به کندنِ قنات هیچ کدام نمی توانند کار را رها کنند اگر یکی نخواهد کار را ادامه بدهد و نکند قانونا مجاز به این کار نیست مگر آنکه سهم خود را به دیگری واگذار کند . (2)

یکی از مورخان ایرانی که در مورد سیستم زهکشی در دوران ساسانی مطالبی نقل کرده است ، عبدالله ابن مسلم ابن قتیبه دینوری از دانشمندان ایرانی و مولف کتاب عیون الاخبار است .

او در کتاب عیون الاخبار ، جلد اول ، برگۀ 44 می نویسد :

« ایرانیان گفته اند : آنکه از روان ساختنِ آب ها و کندنِ جوی ها و استخر ها و بستنِ راهِ سیلاب بر زمین هایِ گود و کاهش و افزایشِ آب ها در روز های سال و گردش ماه و حساب سطح سه گوش و چهار گوش و چند گوش و ساختن پُل ها و جسر ها و بر نهادنِ دولاب ها و چرخاب ها بر رود ها و بر چاه ها و دشواری هایِ حساب ، آگاهی ندارد ، در دبیری ناتوان است » . (3)

جناب امام شوشتری در کتاب « پرتویی از فرهنگ ساسانی » این روایت را کامل بررسی نموده اند که به شرح آن خواهیم پرداخت ؛ ولی نخست باید اشاره شود که ایرانیان پیش از اسلام نیز به این نکته رسیده بودند که گردشِ کره ی ماه باعث کاهش و افزایشِ آب رودخانه ها یا جوی ها می شود .

در متنی پهلوی موسوم به « ستایش سی روزه » در مورد ماه آمده است :

« سپاس دارم از دادار بِه ، که او فراز آفرید تو ماهِ زیبا و بامی ( را ) برای روشناییِ شب . و فراز روش هستی از بندهش تا به فرشکرد کرداری . به نمو کردن و کاستن اندر ماه به درازیِ 15 شبانه روز نمو کنی و 15 شبانه روز بکاهی – و زمانی که نمو کنی همه ی جهانِ اورمزد داده افزائی و آشکارتر ، آبِ دریاچه ها ، دریا ها ، و نیز رودان ، چشمه ها و نیز بسیار گیاهان زرین و تر … » . (4)

جمله ای که در متن پهلوی به کار رفته است ، یعنی این جمله : « و فراز روش هستی از بندهش تا به فرشکرد کرداری » ، بدین معنی است که ماه از آغازِ هستی تا باز آراستنِ گیتی در حرکت و رَوِش است .

در ادبیات پهلوی برای دورانِ افزودن و کاستن در کامل بودنِ ماه اصطلاح اندر ماه ، پُر ماه ، ویشپتث بکار می رفته است . اندر ماه زمانی است که هلالِ ماه به صورتِ تیغه است ، پُر ماه زمانی است که ماه پُر است ، و ویشپتث زمانِ کاستنِ ماه می باشد .

با این توضیحات این جمله که در متن پهلوی به کار رفت ، یعنی : « زمانی که نمو کنی همه ی جهانِ اورمزد داده افزائی و آشکارتر ، آبِ دریاچه ها ، دریا ها ، و نیز رودان ، چشمه ها و نیز بسیار گیاهان زرین و تر »، بدین معنی است که در زمانِ نمو کردنِ ماه ، ماه باعث افزایشِ آب دریاچه ها و دریاها و رود ها و چشمه ها و این کار در نتیجه باعثِ افزایشِ گیاهان و سرسبزی خواهد شد .

جناب امام شوشتری در مورد این روایت :

« ایرانیان گفته اند : آنکه از روان ساختنِ آب ها و کندنِ جوی ها و استخر ها و بستنِ راهِ سیلاب بر زمین هایِ گود و کاهش و افزایشِ آب ها در روز های سال و گردش ماه و حساب سطح سه گوش و چهار گوش و چند گوش و ساختن پُل ها و جسر ها و بر نهادنِ دولاب ها و چرخاب ها بر رود ها و بر چاه ها و دشواری هایِ حساب ، آگاهی ندارد ، در دبیری ناتوان است » .

در کتاب « پرتوی فرهنگ ساسانی » تجزیه و تحلیلی زیبا انجام داده اند که قسمت هایی از آن را در اینجا می آورم : (5)

این روایت مربوط به وظایف کاردارانِ دیوانِ خراج و دیوانِ کاست برفزود ( اداره آبیاری ) است و روشن شدن معنی برخی جمله هایِ آن نیاز به توضیح دارد که در زیر به کوتاهی آورده می شود :

الف – در سرزمین عراق که پایگاهِ دولتِ ساسانی در آنجا بود ، خطر کم آبی وجود نداشت زیرا مقدارِ ریزشِ دو رودخانه ی دجله و فرات و رود های دیگری که از کوهستانِ غربیِ ایران در جلگه ی عراق سرازیر می شد ، بیش از اندازه ی نیازِ آن سرزمین به آب بود .

خطری که از باستان زمان در آنجا ، زمین هایِ کشاورزی را تهدید می کرد هجوم سیلاب ها به کشتزار ها و تبدیلِ آن ها به مرداب هایِ زیانمند بوده زیرا بلندیِ سطحِ جلگه رسوبی عراق از سطحِ آبِ رودخانه های دجله و فرات ، حتی در زمانِ کم آبی ( پاییز ) از 2 متر بیشتر نیست و در هنگام بر آمدنِ سیلاب در آن رود ها ( فصل بهار ) سطحِ آب در آن ها از سطحِ بسیاری از کشتزار ها در جنوبِ آن کشور بلند تر می شود . در آن هنگام این خطر به سختی وجود دارد که آبِ رود ها زمین هایِ کشاورزی را فرا گیرد و هزار ها هکتار زمینِ حاصلخیز را مبدل به مرداب سازد . از این رو ایرانیان در مدت هزار و دویست سالی که بر این سرزمین فرمانروا بودند ، یک شبکه آبیاری پدید آورده بودند که تا کنون نظیرِ آن در جهان دیده نشده است .
شرحِ جزئیاتِ این شبکه ی آبیاریِ عظیم نیاز به نوشتنِ کتابی ویژه دارد و چنین کتابی در عراق به نام « النظام الوی » نوشته شده که جا دارد به فارسی برگردانیده شود . نویسنده در اینجا به دو قسمت از دستگاه آبیاری مذکور اشاره می کند که وابستگی به روایتِ دینوری دارد . نوشتنِ آن دو قسمت برای روشن ساختنِ معنی این روایت ضروری است .

نهروان : در خاورِ عراق به موازاتِ رودخانه ی دجله نهری کنده بودند که از زیرِ شهرِ تکریت آغاز می شد و پس از سیراب کردنِ سرزمین های بسیار پایابِ آن در نزدیکِ بصره به یکی از شاخه های خلیج فارس می ریخت . این کانالِ عظیم را نهروان ( = نهربان ) می نامیده اند به معنیِ نهرِ محافظ . زیرا این نهر کشتزار ها و شهر ها و دیه هایِ جنوبِ عراق را از خطرِ سیلاب هایِ بهاره رودِ دجله و شاخه هایِ آن حفظ می کرد و همه سیلاب هایِ کوهستانِ غربیِ ایران را در خود می گرفت و مانع می شد در بسترِ دجله فرو ریزند و سطحِ آب در آن رودخانه بیش از اندازه بالا بیاید .

خندق شاپور : و نیز در امتدادِ رودِ فرات در باخترِ آن از جنوبِ شهر ( هیت ) تا خلیج فارس ، به فرمانِ شاپور دوم ساسانی ( 379 – 310 میلادی ) کانالی کنده شده بود که قسمتی از آبِ رودِ فرات در آن جریان داشت و پایابِ آن پس از آبیاریِ کشتزار هایِ میانه راه به خلیج فارس ریخته می شد . در کنارِ خندق شاپور دزهایی ساخته بودند که در آنها پادگان هایی نشیمن داشت و این سپاهیان مامور بودند خاک عراق را از دستبرد اقوام وحشی حفظ کنند .

چنان که اشاره شد ، سطحِ آب در این دو کانال و دجله و فرات به ویژه در جنوبِ عراق در هنگامِ بر آمدنِ سیلاب ها ، از سطحِ زمین های کشاورزی بلند تر می شد . از این رو در کناره آنها بند هایی از خاک پدید آورده بودند تا راهِ هجومِ آب ها بر کشتزار ها بسته شود . نامِ این بند ها در کتاب های عربی ( مسناه – مسنایه ) گفته می شود و آن ها به منزله ی یک خرند خاکی بودند که در سراسرِ کناره ی رودخانه ها در دو طرف به درازای صد ها کیلومتر پدید آمده بود . جمله ی « بستنِ راه سیلاب ها بر زمین های گود » نگر بر داشتنِ تخصص در نگهداری و تعمیرِ اینگونه بند ها است که مامورِ دیوان کاست برفزود باید از آن آگاه بوده باشد .

مرداب هایِ بزرگِ جنوبِ عراق و در دنباله ی آنها مردابِ هور العظیم در خوزستان به واسطه ی شکستنِ اینگونه بند های جانبیِ رود دجله و نهروان پدید آمده است . چنانکه بلاذری بغدادی در کتاب فتوح البلدان نوشته است ، در اواخر پادشاهی خسرو پرویز در این بند ها شکاف هایی پدید امد که پرویز تلاش بسیاری برای بستن آنها به کار برد و خود در محل حضور یافت و درهم و دینار برادیم ها چون تپه ها انباشته بود و به کارگران می داد تا شکاف ها را بر گیرند و کشتزار ها در سیلاب ها غرقه نگردد . پس از آن ، هجوم مسلمانان و فرو ریختنِ سازمانِ دولتِ ساسانی سبب گردید که کسی از اینگونه بند های جانبیِ رود ها نگهداری نکند . از اینجا بود که همه ساله هنگامِ بر آمدنِ سیلاب های بهاره تعدادِ دیگری از زمین های کشاورزی در زیر آب نهان می شد و سرانجام بیشترِ زمین های استانِ حاصلخیزِ کشکر که مرکزِ آن شهر « مغار » بود و استان میشان که آباد ترین استان های عراق در جنوب بودند ، به مرداب های بزرگ مبدل شد که آنها را به عربی « بطایح » می نامیدند و هنوز هم برخی از آنها به همان حال باقی است .

ج – جمله ی « گردشِ ماه » در روایت اشاره به جاهایی است که زمین های کشاورزی به وسیله ی بر آمدنِ آبِ رودخانه ها در اثرِ فشارِ مَدِ دریا آبیاری می شود .

می دانیم در اثر جاذبه ، ماه بر سطح اقیانوس ها و نیز نیروی گریز از مرکز که در اثرِ چرخشِ زمین به دورِ خود پدید می آید ، نمود ( فنومن ) جزر و مد در اقیانوس ها رخ می دهد ، این نمود در خلیج هایی که به اقیانوس پیوسته است به ویژه خلیج های قیفی شکل نیز خیلی پر زور تر دیده می شود . خلیج فارس از خلیج هایی است که بلندیِ مَد در آن از 2 متر بالاتر می رود .

 ادامه دارد …
لینک این مطلب در تالار گفتمان تاریخ فا:

سیستم زهکشی ساسانیان بر مبنای گردش ماه