ابر مرد کیست؟

ابر مرد کیست؟

گات ها: بشود که فرمانروایان خوب و نیک کردار و دانشور بر ما فرمان برانند… رهبر فریفتار ، هر چند که خود را پاک وانمود کند، نمی تواند پیام آور تو (اهورامزدا) باشد.

 

تاریخ جهان گواه است که نخست نامها را با خون مینوشتند بر جایها…در تاریکی های تاریخ، آن زمان که کوهها، دشتها،جنگلها و دریاها نامی نداشتند، آنگاه که نامها به خون بود و ملتی وجود نداشت ، یا بهتر در کار نوشتن بودند، دوده هائی از دور یا نزدیک و از پس سرزمین های برف گیر ایران ویج و یا از سرزمین هائی که جدا از ما امروز قفقاز نامیده می شود . جاهائی که آن را کهن سرزمین سپید نژادان دانسته اند بسوی جنوب روانه شدند.هر تیره جائی گزید. از کوههای قفقاز و سرزمین مادهای جنگ آور تا پارسهای فرهنگ خدای تا کرانه های دریای هند سراسر ز دودمانها و خانواده های آریائی پوشیده گشت…پیوندی پاک پدید آمد از خون نخست آریاها با خاک پر ارج فلات ، خونی که در ذره ذره آن فرهنگ مزدیسنی و تعالیم وخشور ایران شعله می کشید ، این خون با خاک در آمیخت چونان اردی بهشت گان که آتش ها را بهم در آمیزند و آتش ورهرام سازند پس ایران متولد شد، دودمانها و سپس شاهی و سپس شاهنشاهی پدید آمد ، گاه شاهی ماد بود ، گاه شاهنشاهی کم نظیر در نظم هخامنشیان و گاه شاهنشاهی کم نظیر در شکوه ساسانیان.
آنگاه که تاریخ مفهوم ملت را به خود ندیده بود و مردمان گرفتار ضلالت کشاکش های تیره ای بودند، ابر مردی از تبار اندیشه وخشور پاک ایران متولد شد چونان ابر مرد نیچه که او را زائیده خدمت به زمین می داند. او متولد شد،خاک ایران با او نفس تازه کشید او کوروش بود فرزند ایران و شاگرد ممتاز مکتب مزدیسنی…

کوروش بزرگ با درایتی بی نظیر تیره ها و دودمانهای آریائی را به گرد هم آورد و به واژه ملت معنا بخشید، این ملت به رهبری کوروش به چهار گوشه جهان قدم نهاد ، این مایه افتخار تاریخ ایران است اما آنچه که نام کوروش را تا امروز زنده نگه داشته نه شاه بودن اوست و نه جهان گشایی های او ونه نبوغ بی نظیر نظامی او و نه حتی لطفهایی که او به اطرافیان خود کرده که اگر اینها بود نام او نیز در قسمتی از تاریخ متوقف شده بود.
نام کوروش زنده است و جاودانه خواهد ماند بواسطه این که او به مدنیتی فراتر از زمان خود می اندیشیده،بواسطه آزادگی وانسان دوستی و منش دموکرات او و بخاطر اینکه ما امروز در دنیایی زندگی میکنیم که آزاد زیستن یک اصل اساسی زندگی بشریت است و جستجو گر مدنیت در تاریخ هستیم،واژهای که در شخصیت کوروش به تبلور کامل می رسد.بالندگی فکری و فرهنگی بشر و ایجاد مدرنیته در یک قرن اخیر افق های فکری بشر را متحول کرده و عرصه برای مردمانی که به نیاکان جهان گشا ولی خون خوار خود می بالند بسیار تنگ شده است. همه مردمان در تاریخ خود در پی انسانهایی آزاده و مردم دار میگردند(که چون اکسیر کم یابست) نه انسان ستیز و بی منطق. یک آشوری دیگر به تاریخی که مملو از شلم نصرها، بخت النصر و آشوربانی پال هاست نمینازد!!! کتیبه های سراسر جنایت حکمرانان آشوری که یادآور نسل کشی های آلمان نازی است و یا حجاری های به قلاب آویختن و قصابی کردن انسانها بیشتر مایه شرم است تا افتخار…

اروپایی ها ارسطو ، سقراط ، افلاطون و فیساغورث را بر روی سرشان میگذارند وروشنفکران مصر امروز به سینوحه مینازند نه به خئوپس و رامیسس که خون خوارانی بی مانند بودند.
دنیای متمدن امروز دیگر جای افتخار به سازندگان ستمگر پلوزیون، ممفیس، دیوار هیدرین،اهرام جیزه و دیوار چین نیست بلکه افتخار از آن کسی است که مردم دار تر وانسان دوست تر بوده است.
داریوش بزرگ پارسه را با آن عظمت و شکوه ساخت ولی پرداخت حقوق یک روز یک کارگر مریض و لزوم استراحت سر موقع یک کارگر زن آبستن را هرگز از یاد نبرد آنچنان کرد که در تاریخ او را شاه مردم دار و آباد گر ومومن راستین اشو زرتشت نامیدن. شرق دور امروز به حکیم بزرگ کنفسیوس میبالد نه امپراتورانی که کارگران را لای جرز دیوار چین گذاشتند و با خودخواهی خویش سنگ را بر روی سنگ با ملات پیکر انسانها استوار کردند…

کاسی ها

thl

آنچه که در پژوهش حاضر مورد بحث و بررسی قرار گرفته است، در باره قوم کاسیت (کاسی) می باشد. قوم کاسیت به خاطر هنر مفرغ سازی شان در سراسر دنیا معروف هستند و موزه های معتبر دنیا به این اشیای مفرغی کاسیان مزین شده اند. این قوم 576 سا ل بر بابل حکومت کردند و این شهر بزرگ و باستانی آن زمان را به زیر سلطه خویش درآوردند. و کاسیان شکست نخوردند مگر به دست دولت ایلام که توانست کاسیان را از بابل بیرون براند. و این باعث شد که کاسیان به موطن اصلی خود یعنی (لرستان) بازگردند. کاسیان پس از بازگشت از بابل و بین النهرین بیکار ننشستند و توانستند هنر مفرغ سازی را به اوج خود برسانند به طوری که رومن گیرشمن باستانشناس معروف در مورد آنها چنین می گوید که هنر ایران باستان یعنی هنر مفرغ سازی لرستان. او بر این عقیده بود که اوج هنر ایرانیان باستان در هنر برنزهای لرستان می باشد البته او سازنده گان اشیای مفرغی را کیمریان می داند.[1] کاسیت ها بر حکومت های پس از خود نیز تاثیرات به سزایی گذاشتند از جمله اینکه در طرز کوچک نمودن تصاویر، آنان پیشوای هنرمندان جانور نگار عهد هخامنشی بوده اند.[2]

به عقیده محمد سهرابی (نویسنده کتاب لرستان و تاریخ قوم کاسیت) لباس شال و ستره ایی که امروزه در میان مردمان لرستان رایج است همان لباسی است که کاسیان می پوشیده اند. [3]به طوری که مینورسکی عقیده دارد که مردم امروز لرستان از نسل قوم کاسیت می باشند. آثاری که از کاسیان بر جای مانده اکثرا اشیای مفرغی هستند که به طور وحشیانه ایی توسط عوامل داخلی و خارجی به سرقت رفته اند و کمتر از طریق علمی و باستان شناسی به دست آمده اند. البته باستان شناسان معروفی چون آقایان اشمیت و رومن گیرشمن و … نیز مطالعاتی را در نقاط باستانی لرستان انجام داده اند. در انجام این پژوهش سعی بر آن شده که از منابع کمی که در اختیار بوده نهایت استفاده را برده باشیم. هر چند که این تحقیق دارای نقایص زیادی است.

1- کاسیان پیش از ورود به لرستان

1-1 واژه کاسی:

الف) مفهوم واژه کاسی: مفهوم این واژه را نمی توان امروزه به طور دقیق مشخص کرد. رومن گیریشمن معتقد است که واژه (کاشو) نام خدای بومیان قدیم لرستان بوده است و او در این مورد شکی ندارد.[4] به نظر او این واژه ( کاسی تیروس) یک واژه یونانی است و به معنای فلز (قلع) است و آن را از سرزمین کاسی ها می آوردند. به هر حال ممکن است که اصطلاح کاس- سی یا کاسپی شامل نژادی وسیع بوده است که فراتر از قوم واحد معروف کاسی بوده باشد و این نام روزگاری به طور عام به همه اقوام مسدر کوههای زاگرس اطلاق می شده است که در دوره پیش از ورود آریایی ها به ایران در نواحی مذکور به سر برده اند و از آنان به نام اقوام آسیانی در تاریخ یاد شده است.[5] نام کاسیان چنانکه بعد ها توسط استرابون یاد شده به منزله میراثی است از سکنه بسیار قدیم ناحیه زاگرس میانی و غرب و جنوب غربی ایران. راولینسون می نویسد که واژه کاسی به شکل کوسایویی بوده و در زمان اسکندر یونانیان به مردم لرستان اطلاق می کردند. به احتمال قرین به یقین کاشو مساوی است با کاش- شو نام خدای قبیله ای قوم مذکور بوده است. خدای این قوم کاشن، شاید قوم کاسی نام خود را از آن گرفته باشند. کاشن احتمالا تا اواخر دوره هخامنشیان به سرزمین لرستان کنونی گفته می شده است. واژه لرستان نامی بوده است که در دوره های اسلامی بر این ناحیه نهاده شده است. احتمال می رود که نام کاشو یا کاشن را قوم مذبور در چند هزار سال پیش از میلاد به هنگام مهاجرت از شرق و آسیای میانه با خود به همراه آورده باشند. [6] ما با نام قوم کاسپیان در نواحی چیترال هند و کافرستان افغانستان آشنایی داریم. واژه مذکور شکل جمع کلمه کاسی می باشد. دکتر(ژور ژکنتنو) دانشمند و باستانشناس معروف از محلی به نام آریا کاشن در نواحی رود جیحون نام می برد.

ب) مقایسه واژه کاسی و کاسپی: از گفته ها و نوشته های برخی از دانشمندان به روشنی معلوم می گردد که این دو واژه با هم تفاوت چندانی ندارند جزء اینکه واژه کاسی مفرد و کلمه کاسپین جمع ان است. هرتسفلد می نویسد اگر بنا باشد اسمی به سکنه ایران پیش از اریایی ها داده شود هیچ کلمه ای شایسته تر از واژه کاسپین نیست. ریشه این کلمه را می توانیم در بسیاری از نقاط ایران بیابیم و روشن تر از همه بحر کاسپین(خزر) است. بنا بر رای هنری فیلد ریشه کاسی ها همان کاسپین است. بارتلد واژه های کاسیان و کاسپیان را یکی می داند و به نظر ایشان حرف پ در واژه کاسپی نشانه جمع است و در این مورد به واژه های لولوپوم و ماتاپه(مادها) و آراپوم(آریاها) اشاره می کند که حرف پ در آنها نشانه جمع است. [7] دیاکانوف به نقل از و. ا.ی علی اف می نویسد: اصطلاح (آر ی بی) یا (آر ی پی) که یک بار در متن آشوری در مورد بخشی از مردم ماد شرقی(مادهای دور دست) به کار رفته است، از ریشه(آری) آریا+ پسوند عیلامی پ تشکیل شده و به معنای آریا ها(جمع) می باشد. بنا بر این شواهد معلوم می گردد که حرف پ در واژه کاسپی نشانه جمع بوده و از زبان عیلامی به زبان کاسی رسیده است. برخی از دانشمندان کاسیان و عیلامیان را خویشاوند یکدیگر دانسته اند. اگر این موضوع را بپذیریم می توان تصور کرد که زبان عیلامی با زبان کاسی قرابت داشته است. [8] برخی از پژوهشگران از یک زبان واحد به نام عیلامی- کاسپی سخن رانده اند. این زبان گویش متداول اقوام باستانی قبایل ساکن در سرزمین ایران به ویژه کوههای زاگرس بوده است و بعدا مادها و پارس ها در داخل اقوام مذکور جای گرفته اند و زبان آریایی جای زبان عیلامی- کا سپی را گرفته است.

ج) صورتهای مختلف واژه کاسی: واژه کاسی در اسناد و منابع تاریخی به اشکال گوناگون نوشته شده است در متون و زبان اشوری به صورت کاشو یا کاشی نوشته شده است . از قوم کاسی به نامهای هسی ، اوکسی، اوکسیان و هوزی یا خوزی یاد شده است .اشکال دیگر این واژه عبارتند از کوسی ، کوس-سی ، کاش-شو، کوشین، کوسان، کاسو، کاسیت، کشو، کاسیوس، کوسای، کیس-سی، کاسکان، کوسه، کاسپی،اکسیان، اکس-سی-و غیره.[9] نام قدیمی شهر کنونی همدان پیش از ورود مادها در دوره اقوام کاسی ” اکسیان ” بوده است.[10] پرسی سایکس می نویسد که واژه امروزی هوز یا خوز از کلمه هسی یا اوکسی یعنی نام قوم کاسی گرفته شده است. او کاسی ها را یکی از قبایل قدیمی سرزمین خوزستان امروز و یا عیلام باستان می داند.[11] استرابون جغرافیادان یونانی از کاسیان به نام کوسایوئی یاد کرده است . احتمال می رود واژه های که امروز بنام های ، کوشک ، کوشکی ، کوسه ، کاسیو که بر اماکن جغرافیایی یا طوایف در لرستان اطلاق می شود بازمانده و یادگار اقوام معروف کاسیان باشد. مرحوم شیخ محمد مردوخ معتقد است که واژه های امروزی کاک، کاکا، کاکاوند، کاکه و مانند اینها مأخوذ از واژه کاسی هستند.[12] برخی معتقدند که نام رود کشکان که از رودههای مرکزی لرستان است از نام کاسکان یا کاسیان یا کشو گرفته شده است. امروزه نام کاسپین یعنی نام قدیمی دریای خزر و شهر قزوین شکل دیگری از واژه کاسی است . احتمال می رود که نام شهر کنونی کاشان ماخوذ از همین واژه باشد بنا به روایات تاریخی در اواسط هزاره سوم در شمال خوزستان امروز یا جنوب لرستان محلی به نام کاشن وجود داشته است . شاید این مکان بعدها تبدیل به شهر اللور باستانی در دوره های اسلامی شده باشد. یونانیان به فلز قلع (کاسی تیروس) می گفتند یعنی همان فلزی که از ناحیه ی کاسیان بدست آمده است[13].

1-2 منشا قومی و جغرافیایی کاسیان:

الف) کاسیان و دین زرتشت: از بررسی و مطالعه برخی از مفرغهای ساخت دست کاسیتها معلوم میگردد که آئین مهرپرستی و عناصری از دین زرتشت در میان سازندگان این مصنوعات رواج داشته است و این موضوع به خوبی در هنر مفرغ کاری ان انعکاس یافته است. می دانیم که ایزد سروش از ایزدان اصیل زردشتی به شمار می رود و در گاثه ها که از قدیمی ترین متون اوستا می باشد بارها از ان یاد شده است. لقب همیشگی ایزد سروش اشیه می باشد که به معنای اشی است و این الهه مادر که به صورت خواهر ایزد سروش در آمده است یکی از کهن ترین ایزدان آریایی است. اشی ایزد باروری و بارداری و فرشته آبادانی و نیز نگهبان جوانان و دوشیزه گان آماده زناشویی بوده است. به هنگام جنگ ایزدان سروش، رشنو و مهر یا میترا و اشی با هم هستند. بنا بر نوشته های گیریشمن در میان برنز های لرستان دو تصویر وجود دارد که وی آنها را تصاویر خدای سروش و الهه اشی مکتوب در کتاب اوستا و دین زردشت می داند. این امر نشان می دهد که ایین میترائیسم یا مهر پرستی و عقاید اولیه دین زردشت پیش از ظهور این پیامبر در میان سازندگان مفرغهای لرستان وجود داشته است. گیریشمن در این باره می گوید” به نظر می رسد این بت (ایزد سروش) که مظهر خدای عدالت است چند سر دارد و قسمتهای مختلف بدن او از حیوانات مختلف تشکیل شده و به شکل های گوناگون ظاهر می شود. داشتن چند سر که هر کدام دو صورت، یکی در مقابل و دیگری در عقب باعث گردیده است که تعداد زیادی چشم و گوشهای قوی به آن داده شود و این نشانه قدرت بی پایان این خداست و ما را به یاد مهر و میترا می اندازد که در کتاب اوستا به آن اشاره شده است…، بنا بر این رب النوع سروش چیزی شبیه میترا را به یاد می آورد. این برنز ها قدیمی ترین تصاویر دینی ایرانیان را می رساند که متعلق به زمانهایی است که یشتها کهن ترین قسمت های کتاب اوستا شفاهاً به وجود آمده است”.[14] (رنه دوساد) اولین کسی بود که تصویر جشن هوما و دسته های مذهبی شبیه مهر پرستان را بر روی سنجاق ها و کمربندهای مفرغی لرستان تشخیص داد. برخی شواهد از جمله اسامی مقدسات آنها، نشان می دهد که کاسی ها خورشید و خدایان ریگودا را مثل سوریاش و ماروتاش را پرستش می کردند. این خدایان که خود متعلق به اوایل مذهب ودیک(vedik) بوده اند، بعدا مذهب زردشتی به آن جنبه روحانیت داده است.[15]

ب) کاسیان و اقوام هند و اروپایی: اکثر قریب به اتفاق دانشمندان ایرانی و غیر ایرانی کاسیان را شاخه ای از مردمان هند و اروپایی و هند و ایرانی دانسته اند که در چند هزار سال ق.م در یکی از نواحی آسیای میانه به سوی غرب مهاجرت نموده اند. از جمله دلایل آنان شباهت نام خدایان کاسیت با اقوام هندو اروپایی و آریایی نژاد است. این مشابهت ها و مشترکات زبانی و دینی احتمال می رود که مربوط به دوران هایی باشد که مردمان مزبور در مجاورت هم و در مکان واحدی به سر برده اند. اینک میان نام برخی از ایزدان کاسی با خدایان اقوام هندو اروپایی مقایسه ای به عمل می آوریم:

1- از مهمترین خدایان قوم کاسی سوریاش یا خدای خورشید بوده است، دانشمندان این واژه را یک واژه هندو اروپایی دانسته اند و از همین روی حدس می زنند که کاسیت ها متعلق به نژاد هند و اروپایی بوده اند.
2- سومالیای کاسی که به معنای خدای قلل کوهستان بوده است با سیمالیا زبان سانسکریت قابل مقایسه است.
3- خدای آفتاب کاسیان یعنی ماروتاش با ماروت هندی یکی دانسته اند.
4- بوریاش خدای رعد و باران در آیین کاسیان را با بوریای هندی یکی دانسته اند.
5- سوریاش کاسی را همان هلیوس یونانی می دانند.
6- شیمالیا ایزد قلل کوهستان کاسی که نام دیگر آن شیبارو است را با هیمالیای زبان سانسکریت می توان مقایسه نمود.
7- واژه با گاس یا بوگاش که نام یکی از ایزدان قوم کاسی بوده است را همان باگای پارسی باستان و بوگای اسلاو قدیم می دانند. باگاس در گویش و زبان پارسی امروز همان کلمه بگ و یا بغ می باشد. باید توجه داشت که نام یکی از پادشاهان سلسله کاسی آندا بوگاش بوده است که جزء دوم آن همان بوگاس یا بوگاش است.[16]

گیریشمن تصاویری را که بر روی لوحه مربوط به ترکش دادن(قرن7-8 پ. م) یکی ازآثار مفرغی لرستان که درموزه مترو پلیتن نیویورک قرار دارد مربوط به خدایان هندی می داند. این شواهد تاریخی ثابت می کند که اولاً قوم کاسی از بومیان اولیه لرستان نبوده، بلکه از مهاجران شرقی فلات ایران بوده که در حدود 4000 سال پیش به ایران آمده اند. ثانیاً آنان منصوب به قبایل هند و اروپایی و هند و ایرانی بوده و در آغاز از آیین و فرهنگ مشترکی پیروی کرده اند.

ج) کاسیان و سرزمین چین: دانشمندان نمونه های زیادی از مفرغ های لرستان را در سر زمین چین یافته اند، این اشیائ فلزی عینا همانند اشیائی هستند که از قبور لرستان به دست امده اند. این موضوع سبب این فرضیه شده است که سازندگان این مصنوعات فلزی با چین باستان رابطه داشته اند و یا اینکه آنان از شمال آمده اند و یا روزگاری در مرز و همسایگی کشور مزبور به سر برده اند و بعد ها از ان نواحی به سوی غرب مهاجرت نموده و پس از عبور از منطقه ما وراء النهر و گذر از جنوب سیبری وارد فلات ایران شده اند. بنا به گفته گیریشمن هنر لرستان بر مفرغ سازی چین باستان دوران هان تاثیر داشته است. نقش حیوانات متقابل به پا خواسته که در هنر نشانه سازی به کار می رود، موضوع مورد توجه هنر آسیای غربی است و در هنر لرستان نیز بسیار ارجمند است. این هنر در آخر هزاره اول قبل از میلاد در هنر هان در چین شناخته شده بوده است. حتی لگام هایی که به شکل حیواناتی که صنعتگران لرستان آنها را می ساختند، در زمانی که چینی ها با بیابانگردان در جنگ بودند از این چنین اشیائی نیز در میان آثار انان به چشم می خورد. نزدیک به هزار سال و کیلومترها بیش از این مقدار حیوانات روی یک سنجاق لر ستانی را از بز کوهی چینی که یک سنجاق حلقه ای را می آراید، جدا می سازد… به این ترتیب مشاهده می شود که گیریشمن رد پای مفرغ های لرستان را از این سرزمین تا کشور چین گام به گام و منزل به منزل دنبال می کند و به روشنی می گوید که این هنر از استپ ها یعنی از همان مکانی آمده اند که مادها و پارس های ایرانی نژاد و آریایی ها زندگی می کردند آمده است.[17] او می نویسد: هنر لرستان در سیبریه جنوبی پرورش یافت و در مغولستان درخشید، در مجموعه پتر کبیر تزار روسیه و در زمره لوحه های زرین او جای گرفت و الهام بخش هنر چین باستان در دوره امپراطوری هان شد.
پرسش مهم اینجاست که این اشیای مفرغی لرستان چگونه وارد سرزمین چین شده اند؟
پاسخ این پرسش دو حالت دارد: یکی آنکه این اشیاء از طریق تجارت و توسط بازرگانان به آنجا رفته اند و حالت دوم اینکه این قوم ابتدا در شمال چین میزیستند و سپس به لرستان آمده اند.

2- میان رودان زیر سلطه کاسیان:

2-1- دولت بابل:

بابلیها از نژاد سامی بودند، در روزگاری که دولت ایلام از سمت مشرق کشور بین النهرین را مورد تاخت و تاز قرار داده بود، از سمت مغرب قومی به نام آموری واقع در نواحی سوریه و فلسطین امروز که از نژاد سامی بودند در حدود سال 2050 ق.م شهر کوچک بابل را که از شهرهای دوره سومریان بود و در کنار رود فرات قرار داشت تصرف کردند. آموری ها در حدود 3000 سال حکومت کردند و جانشین دولت سومر شدند. خدایان انها عبارت بودند از مردوک خدای ملی قوم بابل، ایشتار خدای عشق و زیبایی وشمَش (خدای خورشید) و… بود. [18]

2-2- چگونگی تصرف بابل:

ساکنان بین النهرین از جمله بابلیان در طول زندگی خود در این منطقه، حملات گسترده ای را به سمت کوههای زاگرس از جمله لرستان داشته اند. آنان از حملات خود دو هدف سیاسی و اقتصادی را دنبال می کردند، آنها با حملات خود هم از حمله ساکنان این ناحیه به سرزمین خود جلوگیری می کردند و هم از ثروت های آنان استفاده می کردند.[19] اما کاسیان پس از ورود به لرستان و قدرت گیری در آنجا شروع به حمله به نواحی اطراف کردند و نه تنها در مقابل دشمنان خود تسلیم نشدند بلکه برای تصرف نواحی همجوار نیز اقدام کرند. کاسیان بین سالهای2043 تا 2080ق.م از جانب کبیر کوه و پشتکوه در دوره ششموایلونه پسر حمورابی به بین النهرین حمله کردند ولی مغلوب شدند و300 سال بعد در سال 1750ق.م بار دیگر به رهبری گاندیش به بابل حمله نمودند و تا پانصد سال یعنی تا 1180ق.م در آنجا تسلط داشتند و در این مدت 36 پادشاه از آنان فرمانروایی کردند و آنها مردم بین النهرین را با پرورشاسب آشنا کردند. ولی مردم کاسی به هیچ وجه آمیختگی نژادی با مردم بین النهرین نداشته اند. کاسیان در سال1186ق.م با شکست در مقابل دولت عیلام، بابل را رها کردند و به موطن اصلی خویش باز گشتند. [20]

کاسیان پس از شکست از حملات اولیه به بابل با روش دیگری یعنی از طریق صلح جویی و برای کار کردن در بابل توانستند در دل مردم بابل رخنه کنند و این ارتباطات با مردم بابل سبب شد که گاندیش رهبر مردم کاسیت به راحتی شهر بابل را تصرف کند.[21] چنانکه نوشته اند: سمسوایلونا پسر حمورابی در سال 1896 قبل از میلاد مهاجمان کاسی را عقب راند، اما کاسی ها دست از نقشه خود برنداشتند و از این تاریخ تا 150 سال نام کاسیان را در الواح و اسناد بابلی می بینیم که کشاورز، دروگر و صاحب مسافر خانه بوده اندو پس از آن رفته رفته داخل بابل شدند تا سال 1750 قبل از میلاد که پادشاه کاسی موسوم به گاندیش دولت بابل را به کلی منقرض کرد و خود بر اریکه قدرت نشست و تا سال 1734ق.م فرمانروایی کرد و از این پادشاه کتیبه ای باقی است که خود را پادشاه اقالیم اربعه عالم خوانده است و16 سال حکومت کردو خود را پادشاه خواند.[22]

2-3- شغل مردم کاسی:

اکنون می توان این حدس را بیشتر محتمل دانست که کاسیان قبیله ای بودند کوهستانی و پیشه دامداری داشتند و به زبانی که با زبان عیلامی قرابت داشت سخن می گفتند.[23] الواح بابلی، کاسیان را مردمی فلاحت پیشه نوشته اند که دارای پیشه های دیگر نیز بوده اند.[24] در هزاره دوم پیش از میلاد قبیله های شبان پیشه و کشاورز پدید آمدند و در پیشه های گوناگون که بستگی به ناحیه س ت ایشان داشت مهارت پیدا کردند و پیشرفت های مهمی در تولیدات صورت گرفت. در آن زمان تولید مفرغ را به خوبی آموخته بودند و چرخ کوزه گری در همه جا به کار افتاده بود و بهره کشی از بردگان نیز به طور همیشگی پی در پی انجام می گرفت و از دوران فتوحات گوتیان، اسیر گرفتن بیگانگان یک امر معمول و متداول بود، و گاه و بیگاه از کوههای زاگرس به دره رود دیاله نفوذ کرده و به بابل دستبرد می زدند.

2-4- شاهان کاسیت در بابل:

ما نخستین شاهان کاسی را به نام می شناسیم و از مدت سلطنت ایشان به تقریب اطلاع داریم(گاندیش به تقریب از 1721 تا1741ق.م، آگوم بزرگ تقریبا از1704تا 1725ق.م، کاش تی لیاش اول تقریبا از 1704 تا 1683ق.م، اوشی گوروماش پایان قرن هفدهم قبل از میلاد) ولی در باره کارهایی که انجام داده اند یا وقایعی که در عهد سلطنت ایشان وقوع یافته چیزی نمی دانیم، فقط کتیبه آگوم دوم ملقب به کاک ریمه که به معنای شمشیر رحمت است، که به احتمال زیاد معاصر واقعی غارت بابل به دست هیتیان بوده، اطلاعات چندی به دست می دهد.[25] از کتیبه آگوم دوم ملقب به کاک ریمه که به احتمال قوی همزمان غارت بابل به دست هیتی ها در سال 1595 ق.م می زیست، آگاهی زیادی در دست است. در کتیبه مزبور، آگوم دوم خود را بازمانده نورانی شوکا مونا، خداوند و پادشاه کاسیان و اکدیان و کشور پهناور بابل ونیز پادشاه آلمان( قسمتی از عراق کنونی) و پادان و پادشاه گوتیان بی خرد خوانده است.[26] شاهان کاسی به صورت شاهان واقعی بابلی در آامدند و تا زمانی که دره دیاله در دست شاهان کاسی بود ، ایشان قادر بودند کماکان با میهن کوهستانی خویش در ارتباط باشند و عنصر نژادی کاسی محفوظ بماند و در توده مردم محلی مستحیل نگردند و کاسیان در عهد امارنه با مصر در تماس بودند و نیز بین سلاطین این دو کشور مکاتباتی برقرار بوده که برخی از آنها تاکنون محفوظ مانده و در دست است و در زمان سلسله کاسی در اواسط مجرای دجله ، دولت آشور ظاهر شد و عهدنامه ای به دست آمده است که در سده پانزدهم قبل از میلاد بین پادشاه کاسی کاراینداشی و پادشاه آشور(ریمنی ششو) بسته شده است.[27]

فهرست شاهان کاسی از نظر جورج کامرون:
1- گاندیش موسس سلسله کاسیت
2- سرآگوم یکم
3- کاش تی لیاش یکم
4- اوشی
5- آبی راتاش
6- تازی گوروماش
7- آگوم دوم(ملقب به کاک ریمه)
8- هاربه- شیباک
9- تی پارک زی
10- بورنا بوریاش
11- پادشاهی ناشناخته
12- کشتی لیاش دوم
13- اولام- بوریاش[28]

2-5- شکست کاسیان در بابل:

انقراض کاسیان توسط قوای بابلی صورت نگرفت، بلکه عیلام نخستین دولتی بود که در هنگامی که کاسیان هنوز به شدت بابل را تحت اشغال داشتند، نیرو گرفت و آخرین ضربت خود را وارد آورد. در حدود هزاره سوم قبل از میلاد سلسله ای جدید در عیلام مستقر شد. حکمرانی عالیقدر مانند شوتروک- ناخونته، کوتیر- ناخونته و شیلهاک- اینشوشیناک، عهد طلایی عیلام را به وجود آوردند. بابل با سلسله منحط کاسیت دیگر رقیبی خطرناک به شمار نمی رفت و عیلام توانسته بود بر آن غلبه کند ولی تهدید بیشتر از جانب آشور بود که دست دوستی به سوی بابل دراز کرده بود. در این میان جنگی در گرفت و در نتیجه عیلام به نخستین موفقیت خود نائل آمد. عیلام در زمان سلطنت شوتروک- ناخونته اول(1207تا 1171ق.م) به اوج قدرت خود رسید، وی معابدی در همه شهر های قلمرو خویش بنا کرد.[29] کاسی ها کم کم فر و شکوه پیشین خود را از دست دادند و به زادگاه نخستین خود یعنی کوههای زاگرس مرکزی باز گشتند و در لرستان کنونی ساکن شدند و تا نزدیکی های میلاد مسیح و چندی پس از آن به نام کاس زندگی می کردند. پژوهشگران و زبان شناسان زبان کاسیان را جزء زبان های ایرانی می پندارند و بنا بر الواح و سنگ نوشته های آشوری، یکی از دبیران بابلی فهرستی از لغات کاسی را گرد آوری کرده و معنی آنها را به زبان اکدی نوشته است و مطابق ان معلوم می شود که زبان کاسی ها ایرانی بوده است.[30]

نزدیک به اواسط هزاره دوم یعنی زمانی که کاسی ها در ایران و بین النهرین به انتهای قدرت رسیده بودند، صنعت مفرغ سازی به طور وضوح رو به تنزل نهاد و جنبش مجدّدی که در ساختن اشیاء مفرغی بین 1100 و700 ق.م به وجود آمد موجب شد که ان دوره پرکارترین زمان فلز کاری در لرستان شمرده شود. چنین به نظر می رسد بعد از آنکه مجددا کاسی ها پس از رانده شدن از بابل بار دیگر به سرزمین خود یعنی لرستان روی آوردند و این بازگشت توام با سیل جدیدی از مهاجران کوهستانهای قفقاز(100ق.م) بود، نیروی جدیدی در فلز کاران به وجود آورد که آنها را در اجتماع آن زمان در ردیف جادوگران و شامانها قرار داد. لازم به ذکر است که این دو فرقه در اجتماع آن زمان مقام بارزی داشته اند. [31] احتمالا شهر کنونی همدان یکی از مراکز مهم مسی کاسی ها بوده است، زیرا منابع آشوری از ان به نام کارکاشی یا شهر کاسیان یاد نموده است. کاسیان بعد از بازگشت به لرستان در داخل سرزمین و زادگاه خود استقلال داشتند و با وجود این در دوره تهاجم اشور به غرب ایران در طول هزاره اول بارهب مورد هجوم قرار گرفته و به غارت رفته است، اما مردم سرزمین لرستان(کاشن) به عنوان یکی از اعضاء اتحادیه سه گانه اقوام غرب ایران به رهبری خش شریته و سایر یران قبایل بر علیه آشور متحد شدند و مقدمات شکست امپراتوری خون خوار و غارتگر آشور و روی کا آمدن دولت آینده ماد را فراهم نمودند.[32]

th

3- برنزهای لـرستان

اشیاء مفرغی لرستان که نخستین بار در سال 1928 میلادی به بازار های عتیقه فروشی دنیا عرضه شد، اکتوت به حد وفور در موزه های ملی و شخصی دیده می شود. این اشیاء مفرغی نشان دهنده ذوق و سلیقه مردم سازنده آنها می باشد و شکل و شبک آنها به کلی با دیگر آثار باستانی مردم خاور نزدیک متفاوت است. [33] با اینکه در حدود نیم قرن از کشف مفرغ های لرستان گذشته است هنوز ابهام زیادی در مورد این اشیاء وجود دارد. در واقع اشیاء مفرغی یاد شده در گورستان های لرستان در هر زمان دارای ویژگی هایی است که شاید حاکی از این باشد که برای اقوام گوناگون و صاحب باورهای مذهبی و اجتماعی مختلف ساخته شده است. شاید حدود 4000 سال قبل از میلاد کاسیت ها بر این ناحیه حکومت می کردند.[34]

3-1 انواع مفرغ ها:

الف)سنجاق ها: سنجاق ها از جمله اشیایی هستند که در تمام مجموعه های برنزی لرستان یافت میشوند اکثر آنها استادانه درست شده اند و دارای سر بزرگ برنزی هستند ، اما میله. آنها آهنی و یا برنزی است سرهای تخت این سنجاق ها هم به صورت یکدست و متراکم و هم به صورت مشبک و فاصله دار توری مانند درست میشدند .اشکال روی این سنجاق ها مانند اشکال نشانها به صورت همان سبک مشهور (ارباب حیوانات) و در بعضی موارد هم فقط یک هیولای اسطوره ایی هستند که با سبکی خاص حکاکی شده اند .سنجاق های دیگری هم با سرهای تخت گرد بزرگ برنزی چکش کاری شده وجود دارند که آنها را هم با صحنه های جالبی تزئین کرده اند.[35] درمیان اشیائ مفرغی لوازم ارایش بسیار دیده میشود .سر سنجاق ها دارای تنوع بسیارند و به شکل سر جانوران و پرندگان یا حیوانات کامل میباشند در روی لوحه کمربندی که در ان بسیار کار کرده اند صحنه های بسیاری از شکار یا موضوعات اساطیری نقش شده ، ایینه های مفرغی در این زمان دارای دسته ای است به شکل زنی عریان مانند ستونی که مجسمه زن باشد و از نیم رخ شبیه به تیغه شمشیرهای بسیار ممتاز لرستان است.[36]

باید از سنجاق ذکری خاص به میان آورد سنجاق دارای صفحه ای بزرگ است که حاوی سری برجسته در مرکز می باشد.ان باید سر رب النوع مادر اقوام اسیانی باشد که از آسیای صغیر تا شوش مورد پرستش بوده است. قطعه ای از این دسته اشیاء رب النوع مذکور را نشسته در حال زایمان نشان می دهد. او پستان های خود را در دست گرفته است و همین وضع در اشیاء دیگر نیز مشاهده می گردد. [37] هنر سنجاق سازی و امثال آن مثل قبه های سپر و نیزه بیشتر متعلق به گروه مذهبی بوده اند که تصور اشکال عالم هستی را با کمی تمایل به جانب هنر های آسوری نقش کرده است و شامل فنونی بوده اند که اکنون معلوم شده است، منحصر به لرستان نبوده بلکه در کردستان و آذربایجان و همچنین در دره های البرز در جنوب دریای خزر نیز به کار می رفته است و همچنین علائمی از کارهای نواحی اورارتوو دریاچه وان بر آنها دیده می شود.[38]

ب) سلاح ها: آنچه مربوط به سلاح های لرستان است این است که دوره آن با یک سری از خنجرها و شمشیر های کوتاه که در بابل و سوریه رایج بوده است آغاز می شود. نوشته های میخی که روی این ابزار جنگی است نشان می دهد که قسمتی از آنها مربوط به بخت النصر اول پادشاه بابل1146تا 1123 ق.م و بقیه مربوط به پادشاهان سلسله دوم(ایسین) 1158تا 1027 ق.م است، به احتمال قوی این سلاح ها غنائمی بوده که از دشمن به دست آمده، سپس به وسیله سلاطین بابل و عیلامی اهدا گردیده است. [39] کلنگ ها و تبرهای آهنی یا مفرغی غالبا مزین به تصاویر حیوانات یا اجزائی از حیوانات است. ممتاز ترین آنها عبارت است از تبرهایی با تیغه یا قبضه ای که از فکین باز جانوری درنده خارج می شود و نیز باید اشیاء دیگری را نام برد: سرنیزه وتعداد بسیاری از سرتیرهای آهنی یا مفرغی به شکل برگ درخت غار، مخروطی، یا مشکل از سه قطعه اجزای ساز و برگ اسب یا گردونه مخصوصا دهنه و کلگی مستقیم یا شکسته که مجموع آن ها به مفرغ کاران غالبا زمینه ای نا محدود در انتخاب موضوعات می داد.[40]

تبرها با سر جانوری که تیغه را از دهن بیرون می اندازد به نظر می رسد عنصری ممتاز از هنر هوریان باشد. بعضی از الواح کمربندها اگر خطا نکنیم هنر کهن سکائیان را(آنچنان که در حفریات جنوب روسیه شناخته شده اند) افشا می کند. موضوعات جاری در هنر سوری- ختی متعلق به قرن هشتم یا هفتم قبل از میلاد نیز در اشیاء مورد بحث دیده می شود. [41] شناسایی ابزار و سلاح های لرستان مشکل تر از دیگر اشیاء مفرغی است. اما بعضی از انواع آن ها مشخص و انحصاری هستند. به عنوان مثال تبرزین هایی که انتهای آن ها در سمت دسته میخکوبی شده که این میخ ها به اشکالی مانند سر حیوانات منتهی می شوند و تبر زین های حلالی شکل که در محل اتصال پایه به لبه سر یک شیر قرار دارد. از دیگر آثار خاص لرستان دسته های سنگ جاقو تیزکن هستند که در محل اتصال آن ها به بدنه، یک سر بزگاهی همراه با یک سر شیر مشاهده می شود.[42] استدلال ما در این است که سلاح هایی که در لرستان به دست آمده، دارای سر گاو که انتهای دسته آن تیغه ای است باریک و منحنی که مختص لرستان بوده و تاریخ هایی که بر آن حک شده همزمان سلاح هایی است که در بالا نام برده شد و این ها شواهدی است بر ادعای ما که در اواخر قرن دوازده قبل از میلاد صنعت فلز کاری مجددا رونق گرفته است.[43]

ج) اشکال حیوانات: حیواناتی که صنعت گران لرستان بر روی فلزات نقش می بستند عبارت بودند از گوزن کوهی،اسب، شیر ماده، پلنگ خال دار و احیانا ببر. ترسیم شکل این حیوانات تنها به خاطر رابطه آن ها با اقوام شکارگر نبوده، بلکه جنبه مذهبی نیز داشته است، گوزن کوهی که هنوز از جمله شکارهای سلطنتی ایران شمرده می شود و شیر که در آن هنگام در بین النهرین وجود داشته است، پلنگ ها که در تپه ها و کوهستان ها به وفور یافت می شده است، موضوع این نقوش هستند. اسب را با اندامی باریک و تزئیناتی بر سر و گردن نشان می دادند. علت دیگر انتخاب این حیوانات ان بود که سنبل و نمونه و شاهد قدیمی ترین مذهب دنیایی ایران آن زمان بوده اند.[44] اشکال خدایان ریش دار و شیاطین شاخدار که هر کدام حیوانی به همراه دارد، گوزن کوهی که نشانه مردانگی و برتری است، حیوانی گربه شکل که نشانه ترس و شقاوت است و اسب که نشانه ثروت و جاه و جلال است. حیوانات دیگری مانند آهوان کوچک، بز های وحشی، خرس و خرگوش نیز دیده می شود، ولی گوسفند و گاو های اهلی به ندرت مشاهده شده است.[45]

این گروه حیوانات و شیاطین که به صورت تزئینات کوچک و سر سنجاق و دیگر لوازم دیده می شوند، شواهدی هستند از ایمان به مذاهب(انیمی) و (شمانی) که این قبایل شکارچی در نتیجه تماس با طبیعت به آن ها معتقد بودند. مذاهبی که انسان را با وحوشی مرتبط می نموده است. باید یاد آوری کرد که بز کوهی با شاخ های طویل شاهکار نگار گران جانواران لرستان است که آن را از هنرمندان آشور به ارث بردند و آن شاهکار درجه ای بسیار عالی از قدرت تعبیر را نشان می دهد و در طرز کوچک نمودن تصاویر آنان پیشوای هنرمندان جانور نگار عهد هخامنشی بوده اند. این هنرمندان در نقش دایره چهره کمتر موفق شده اند صورت را بسیار مسطح بدون تجسم، بینی را همیشه بارز و طویل و چشم ها را گرد و کاملا باز کشیده اند. [46] نقش حیوانات در میان اشیاء مفرغی لرستان شاید نشانه توتم پرستی در میان سازندگان این اشیاء باشد. احتمالا کاسیان حیواناتی چون اسب و بز کوهی را بسیار محترم می شمرده اند. زیرا این حیوانات در زندگی آنان بسیار نقش داشته است. مانند اسب که برای حمل و نقل و سوار کاری و در جنگ ها از آن استفاده می شده است.

د) اشیاء مذهبی: اشیاء فلزی مذهبی نمودار معتقدات آنان بوده است. هر یک از آلات ساخته شده از یک هیکل انسانی شکل بوده که 9 اینچ بلندی و ظاهری مانند استوانه دارد. در دو طرف این شکل دو موجود پر دار که برجسته نیست، ساخته می شد، که سر خود را به طرف پیکر وسط متمایل نموده و پیکر وسط با دست های خود گردن این دو موجود را گرفته است و گاهی حیوانات دیگری مثل سگ ها و مرغ های شکاری به پشت این موجودات چسبیده اند. در عین آنکه این گروه به نظر بی تناسب می آید ولی خالی از لطف و ظرافت نیست. تقریبا 50 نوع از این اشکال به دست آمده و در بیشتر آن ها، پیکر انسانی در وسط قرار دارد که یا زن است یا زن و مرد، گاهی دست این زن روی پستانش قرار دارد که حکایت از بارداری و باروری است. این زن بر دنیای حیوانات حکومت داشته است و آن حیوانات عبارت اند از شیرها، سلطان جانوران و عقاب های شکاری و سگ ها که برای شکار به دنبال شیر ها می روند و مفهوم آن حفظ تعادل طبیعت است.[47]

بر روی صفحه یکی از میله های نظری الهه را در حالت وضع حمل و به دنیا آوردن فرزندش می بینیم. و او در همان حال با دو دست ، شیر خود را نثار می کند . نکته جالب توجه اینکه هنوز هم در میان مردم ایلات و روستاهای لرستان زنان باردار و مادران به همین شیوه مذکور بچه به دنیا می آوردند.[48] در میان قطعات نذری که منظور از ان ها در دست روشن نیست .تصاویر بز کوهی یا گوشتخواران که مربوط به نشان های خانوادگی است و یا اشیائ مشبک که معرف جدال قهرمان با دو جانور جنگلی است دید ه می شود.[49] یکی از مجسمه های مفرغی لرستان که نشان دهنده ی قربانی کردن گوسفند در ان زمان می باشد این مجسمه برنزی کوچک گوسفندی را در بغل گرفته و برای قربانی کردن می برد.[50] در حالی که شماری معین از ابزارهای مذهبی لرستان به طور غیر قابل انکاری به خدایان قابل پرستش پیشکش شده است و احتمالا در مهراب های مقدس به امانت گذارده شده بودند .امکان دارد برخی دیگربه عنوان پادشاه به سرکرده گان یاری دهنده لایق داده شده باشند .کاسه مفرغی و دو خنجر در غاری نزدیک کرمانشاه به دست آمده است.

ز) رقص های گروهی: در میان اثار کاسیان یکسری از آنها مرتبط با رقص و موسیقی می باشد .برای اثبات این قضیه به امثال زیر توجه می کنیم. قطعه سفالی که از (کاسو) ها یا کاسی ها در هزاره سوم پیش از میلاد در کوهستانهای زاگرس در شمال ایلام بدست امده است سه انسان را در حال رقص در نزدیکی چادرها یا کلبه هایی نشان داده است. این سفال از نظر معرفی حالت و نوع دیگری از رقص که دران اجرا کننده گان هر کدام بازوان را از پشت گردن یکدیگر است.گذرانیده و دستها رابر روی شانه های نفرات طرفین خود نهاده اند ، جالب توجه است. [51] در لرستان از هزاره یکم پیش از میلاد سر پرچم مفرغی مشبکی بدست امده که جزو مجموعه پروفسور زاره در موزه لوور محفوظ.است.در داخل دایره این سر پرچم رقص دست به دست چهار نفر با ترکیب بندی بدیع و ماهرانه ای نشان داده شده است .باز درپایه همان سر پرچم که محل گذرانیدن نیزه یا چوب پرچم بوده مجسمه دو انسان از پهلودر حال رقص دست به دست هم نشان داده میشود.[52] این نوع رقص شباهت زیادی به رقص های گروهی امروزه مردم لرستان دارد . فراموش نکنیم که رقص گروهی مشخصه مردم آریایی است.

ه) ویژگی های برنز های لرستان: شرح ویژگی برنزهای لرستان دشوار است اما اکثر آنها به سبک خاص قابل تشخیصی با اشکال خیالی تزئین شده اند .حیوانات موضوع های غالب این اشکال هستند ، گاهی به شکل واقعی ولی اکثرا به صورت مخلوقات افسانه ای ، بعضی بالدار و ندرتا شکل انسان نیز به چشم می خورد. اشکال حیوانات بویژه بزها و شیرها دستمایه های رایج و متداول تصاویر روی برنز ها و نشان دهنده سازش شدید طبیعت گرایی با سبک گرایی است. بویژه شیر ها که سعی شده کلیشه ای، با چشمانی گرد برجسته، گوش های پیش آمده، بدن های کشیده و دم های دراز با یک پیچ در انتها نشان داده شوند. چهره انسان با فرم تغییر یافته با خصوصیاتی چون بینی دراز منقاری، چشمان برجسته و گوش های ساده که در امتداد صورت قرار دارند، ارائه شده است. این اشکال سبک دار در بسیاری از آثار برنزی لرستان مشترک هستند. علاوه بر این در فرم و ترتیب بندی ساخت نیز دارای ویژگی خاص می باشند.[53]

نتایج تحقیق حاضر به شرح زیر می باشد:

1- کاسیان را باید جزء اقوام هند و اروپایی قرار داد. دلیل این مطلب در تحقیق حاضر آورده شده است و ما اگر فقط به فهرست خدایان هند و اروپایی نظری بیافکنیم می بینیم که یک سری از این خدایان با خدایان قوم کاسی برابری می کنند و اسامی آنها شباهت زیادی با هم دارند و این خود هند و اروپایی بودن کاسیان را به اثبات می رساند.

2- اسامی به جا مانده مانند کاسپین، کشکان، کوسه، کاشان و…که هرکدام نام مکانی است، از نام قوم کاسی گرفته شده اند و مربوط به این دوره از تاریخ ایران می باشد.

3- قوم کاسی برای نفوذ به بابل تنها متوسل به زور نشده و آن ها با صلح و آرامش و تدبیر توانستند به دل مردم بابل راه یابند و قبل از حمله نظامی ان ها دل های مردم بابل را تصرف کرده بودند.

4- اشیاء مفرغی کاسیان شاهکار تاریخ ایران هستند و این قوم با فرهنگ، شگفت انگیز ترین آثار تاریخی ایرانیان را ایجاد کرده اند.

5- طرز لباس پوشیدن کاسیان شباهت زیادی با شال و ستره مردم امروزی عشایر لر دارد. به طوری که می توانم گفت فرق چندانی با هم ندارند و کاسیان نیز همین لباس را می پوشیده اند. آن ها این لباس را نیز در میان قوم ماد ترویج دادند و مادی ها آن را لباس رسمی خود قرار دادند و در نقش برجسته های تخت جمشید به خوبی می توان آن را مشاهده کرد.

6- شاید مهمترین نتیجه گیری که از مطالعه اشیاء مفرغی لرستان بتوان گرفت، آن است که تاثیر ان ها را بر اقوام پارس و ماد نمی توان منکر شد. به طوری که ویلیام کالیکان در کتاب ایران باستان به روایت موزه بریتانیا معتقد است که بدون مطالعه آثار مفرغی لرستان نمی توان دوران های هخامنشی و مادی را مورد بررسی قرار داد.

7- نام هایی چون رشنو و اشه یا اشی که امروزه در لرستان متداول اند(رشنو نام یکی از خدایان کاسیت بوده و امروزه این نام بر یکی از طوایف لر اطلاق می شود و نیز اشی نام یکی دیگر از خدایان کاسی بوده که از قدیم تا به امروز این نام بر برخی از بانوان لر ستانی نهاده شده است.

__________________

پی نبشت ها؛

[1] رومن گیریشمن، ایران از آغاز تا اسلام، دکتر محمدمعین، انتشارات نگاه، 1386، چاپ دوم، ص76
[2] همان، ص 120
[3] محمد سهرابی، لرستان و تاریخ قوم کاسیت، انتشارات افلاک، 1376، چاپ اول، ص 120
[4] همان، ص 89
[5] [5] محمد سهرابی، لرستان و تاریخ قوم کاسیت، ص 90
[6] همان، ص 92
[7] همان، ص 93
[8] محمد سهرابی، لرستان و تاریخ قوم کاسیت، ص 94
[9] همان، ص 88
[10] عبدالعظیم رضایی، گنجینه تاریخ ایران، انتشارات اطلس، 1378، چاپ اول، جلد اول، ص 3
[11] محمد سهرابی، لرستان و تاریخ قوم کاسیت، ص 89
[12] همان، ص 89
[13] عبدالعظیم رضایی، گنجینه تاریخ ایران، جلد اول، ص 3
[14] محمد سهرابی، لرستان و تاریخ قوم کاسیت، ص 109
[15] ویلیام کالیکان، باستان شناسی و تاریخ هنر در دوران مادی ها و پارسی ها، گودرز اسعد بختیار، انتشارات پازینه، 1385، چاپ دوم، ص 18
[16] ویلیام کالیکان، باستان شناسی و تاریخ هنر در دوران مادی ها و پارسی ها،ص 107
[17] ویلیام کالیکان، باستان شناسی و تاریخ هنر در دوران مادی ها و پارسی ها،ص 112
[18] محمد سهرابی، لرستان و تاریخ قوم کاسیت، ص 132
[19] عبدالعظیم رضایی، گنجینه تاریخ ایران، جلد سوم، ص 12
[20] محمد سهرابی، لرستان و تاریخ قوم کاسیت، ص 98
[21] عبدالعظیم رضایی، گنجینه تاریخ ایران، جلد سوم، ص 9
[22] صدیق صفی زاده، تاریخ پنج هزار ساله ایران، انتشارات آرون، 1382، چاپ اول، جلد اول، ص 211
[23] دیا وف، تاریخ ماد، کریم کشاورز، انتشارات علمی و فرهنگی، 1383، چاپ هفتم، ص 120
[24] عبدالعظیم رضایی، گنجینه تاریخ ایران، جلد سوم، ص 10
[25] دیا وف، تاریخ ماد، ص 123
[26] عبدالعظیم رضایی، گنجینه تاریخ ایران، جلد سوم، ص 14
[27] صدیق صفی زاده، تاریخ پنج هزار ساله ایران، جلد اول، ص 212
[28] محمد سهرابی، لرستان و تاریخ قوم کاسیت، ص 131
[29] رومن گیریشمن، ایران از آغاز تا اسلام، ص 78
[30] صدیق صفی زاده، تاریخ پنج هزار ساله ایران، جلد اول، ص 213
[31] ویلیام کالیکان، باستان شناسی و تاریخ هنر در دوران مادی ها و پارسی ها،ص 11
[32] محمد سهرابی، لرستان و تاریخ قوم کاسیت، ص 149
[33] ویلیام کالیکان، باستان شناسی و تاریخ هنر در دوران مادی ها و پارسی ها،ص 7
[34] عبدالعظیم رضایی، گنجینه تاریخ ایران، جلد اول، ص 85
[35] جان کورتیس، ایران باستان به روایت موزه بریتانیا، آذر بصیر، انتشارات امیر کبیر، 1385، چاپ اول، جلد اول، ص 56
[36] رومن گیریشمن، ایران از آغاز تا اسلام، ص 117
[37] همان، ص 118
[38] ویلیام کالیکان، باستان شناسی و تاریخ هنر در دوران مادی ها و پارسی ها،ص 17
[39] همان، ص 12
[40] رومن گیریشمن، ایران از آغاز تا اسلام، ص 117
[41] همان، ص 122
[42] جان کورتیس، ایران باستان به روایت موزه بریتانیا، ص 56
[43] ویلیام کالیکان، باستان شناسی و تاریخ هنر در دوران مادی ها و پارسی ها،ص 12
[44] همان، ص 14
[45] همان، ص 15
[46] رومن گیریشمن، ایران از آغاز تا اسلام، ص 120
[47] ویلیام کالیکان، باستان شناسی و تاریخ هنر در دوران مادی ها و پارسی ها،ص 15
[48]محمد سهرابی، لرستان و تاریخ قوم کاسیت، ص 201
[49] رومن گیریشمن، ایران از آغاز تا اسلام، ص 118
[50] محمد سهرابی، لرستان و تاریخ قوم کاسیت، ص 202
[51] محمد صیف زاده، پیشینه تاریخی موسیقی لرستان، انتشارات افلاک، 1377، چاپ اول، ص 7
[52] محمد صیف زاده، پیشینه تاریخی موسیقی لرستان، ص 8
[53] جان کورتیس، ایران باستان به روایت موزه بریتانیا، ص 52

به نقل: نشریه الکترونیکی دانشجویان لر دانشگاه زابل

آموزش و پرورش در دوران مـادها و هخامنشیان


آموزش و پرورش در دوران فرمانروایی مادها
:

مدارک موجود درباره ی تمدن و فرهنگ مادها آن چنان اندک است که امکان اظهار نظر قطعی را درباره ی اوضاع فرهنگی مادها دشوار میسازد. در واقع درباره ی “معارف مادها” اطلاعاتی در دست نیست زیرا که نه سنگ نبشته ای از آنان تاکنون کشف شده است تا مدرک قرار داده شود و نه از یونانی ها و یا ملل دگر در زمینه ی اوضاع فرهنگی آنان اطلاعات جامعی به دست آمده است (بیژن، برگ١٢٠). حتا تاکنون هیچ مدرک مستقیمی که بر آشنایی مادها با خط و کتابت دلالت کند به دست نیامده است (دیاکونوف، برگ ٣٣٩). لیکن تا حدی آموزش و پرورش اجتماعی مادها را میتوان از کیفیت آموزش و پرورش عصر هخامنشی حدس زد، زیرا که پارسها در بادی امر از نظر تمدن و معارف در رتبه ای پایین تر از مادها قرار داشتند، لیکن همنژاد و همکیش و همزبان آنان بودند و وقتی که پارسیان بر آنان سلطه یافتند تمدن آنان را نیز گرفتند (با توجه به این نکته که تمدن هخامنشی از تمامی تمدنهای تابع خود از جمله تمدن ایلامی برای رشد خویش استفاده نموده است).

ادامه خواندن “آموزش و پرورش در دوران مـادها و هخامنشیان”

دین مـادها

از زرتشتی بودن مـادها آگاهی در دست نیست. ولی از نشانه ها چنین پیداست که آنها میتوانسته اند زرتشتی بوده باشند. آرامگاه مادی « قیـزقـاپان » در درۀ شهر زور، نزدیک سلیمانیۀ عراق امروزی و مقبرۀ « دکـان داوود » در سه کیلومتری جنوب شرقی سرپل ذهاب، نشان از پرستاری از آتش در زمان مادها را دارند. در قیزقاپان، در بخش بالای سردر گور، نگاره ای از آیین نیایش در برابر آتش قرار دارد. گزیدن مجلس نیایش در برابر آتش، برای کسی که آرامگاه از آن اوست، تعیین کننده است. باور به نقش آتش پس از مرگ به این گزینش کمک کرده است. مقام دینی ای که در سمت چپ ایستاده است، لباس ویژۀ مغـان را بر تن دارد. این مغ در سمت راست شاه ایستاده و هردو پَنام بر سر و بر چهره و جلو دهان دارند تا نفسشان به آتش مقدس نخورد. گور دکان داوود هم بنایی همانند دارد. احتمالاً قیزقاپان گور کیخسرو « هُوخشـثرَه » و دکان داوود گور « آژی دهاگ »، شاهان مادی است.

ادامه خواندن “دین مـادها”

زرتشت، کهن مردی که جهان را تازه و تازه و تازه تر می خواست

«بیاییم از کسانی شویم که زندگانی و جهان را پیوسته تازه و باز هم تازه‌ تر می‌سازند.»

« زرتشت »

آیا می‌توان از یاد مردی که بیش از 3700 سال پیش، زندگانی و جهان را تازه و باز هم تازه‌ تر می‌خواست، به سادگی گذشت؟ براستی دینی که وی پایه گذاشت، از چه اندیشه‌هایی آب می‌خورد که در آن روزگار کهنه چنین نیایش‌هایی داشت، نیایش‌هایی که در جهان و با زندگی نوین هم هنوز تازگی خود را از دست نداده است؟

مادر زرتشت «دوغْدو» نام داشت. وی در کودکی و نوجوانی پرسش‌های بسیاری می‌کرد که مایۀ شگفتی همگان می‌شد. آوازۀ پرسش‌های شک‌آمیز او به گوش فرمانروایان و پیشوایان دینی شهر و روزگارش هم رسید. دگراندیشی و دلاوری دغدو سرانجام پدرش را بر آن داشت که از ترس فرمانروایان و پیشوایان دینی آن روزگار، دست دختر را گرفته روانۀ سرزمین دوری شود. دوغدو در سرزمین تازه، عروس شد و پسری آورد که او را زرتشت نامیدند.

این رویداد تاریخی در ششم فروردین سال 1767 پیش از میلاد، و در خراسان بزرگ رخ داد.

پسر، کمی بزرگ شد و روشن گشت که براستی فرزند مادرش است. او نیز هزاران پرسش داشت که پدر و مادر می‌کوشیدند به آنها پاسخ گویند. آن دو هم به زودی در پاسخ‌گویی در ماندند و آموزش وی را به استادان و دانشمندان روزگار سپردند. چند سال گذشت، اما پرسش‌های زرتشت که مانند پرسش‌های مادرش، رنگ‌وآبی از دگراندیشی و دلاوری داشت و به فرهنگ چیره بر مردم به دیدۀ سنجش می‌نگریست، پایانی یافت.

زرتشت می‌خواست ریشۀ ایزدان رنگارنگی را که مردم می‌پرستیدند، بیرون بکشد. در بارۀ اینکه چرا و چگونه انجام کارهای شگفتی را به ایزدان می‌بندند، چراها و اماهای بسیار داشت و پاسخ روشن و خردمندانه می‌جست. آیین‌های خونین و رنگین پیشوایان کیش را سخت زیر سنجش می‌کشید و با ترازوی خرد می‌سنجید و می‌خواست از ریشه‌های آنها سر درآورد. پیِ سرچشمۀ زور و زورگویی و ستم فرمانروایان زمانه می‌گشت. راه رهایی ستم‌دیدگان را می‌جست. اما پاسخ روشنی نمی‌یافت و از همین روی، پافشاری بیشتری می‌نمود.

فرمانروایان و پیشوایان، دیگر تاب نیاوردند و زرتشت جوان را سخت از پیش خود راندند. پدر خواست کار را باز به سامان درآورد. بار دیگر، پیشوایان دینی را پیش خود و زرتشت خواند، اما پسر نواندیش، باز هم سخنانی گفت که فرمانروایان و پیشوایان را رنجاند و آنان وی را تنها گذاشتند.

زرتشت، دیگر امید به هیچ پاسخی نداشت، تنهایی را برگزید و در خود فرو رفت و ناچار همه چیز را از خودش پرسید. ژرف‌تر به دانش‌ها و آموخته‌ های پیشین خویش اندیشید. وی که تا آن هنگام ستاره‌شناس و گاه‌شماری چیره‌ دست شده بود، از سامان‌مندی ستارگان به شگفتی درآمد. بالا و پایین شدنِ خورشید، کاستن و فزودن ماه، فصل‌های چهارگانه، زمین و گیاهان، همه و همه پیرو قانون‌های باریک‌سنجانه‌ای بودند که هیچ‌کدام یک‌درصد هم لغزش نداشت. بر همه جای طبیعت، «سامانی» خدشه‌ناپذیر فرمان می‌راند. زرتشت به اینبرآیند رسید که در پشت این سامان شگفت‌انگیز، چیزی جز یک «دانای بسیار بزرگ» نتواند بود. وی آن را «اَبـَردانا» خواند که به زبان خودش «مزدا» می‌شد.

وی با زهم به رازهای ناگشوده پی می‌برد: پروردگار که چیزی جز ابردانا نتواند بود، نمی‌تواند نیازمند به هیچ یار و همکاری باشد، چون دانستن همان توانستن است. از اینجا بود که زرتشت یکتاپرست گردید. وی نخستین پکتاپرستی است که برای خدا دربار نساخته است! وی مزدا را آفریننده و پیشرفت‌دهندۀ آفرینش دید، آفریدگاری که از کار خود بازنایستاده و همچنان دارد می‌آفریند. جادوگری، سوزاندن جانوران در آتش، فال‌گیری، ستم و می‌خوارگی را کنار زد و «دروغ» را مخرج مشترک همۀ آنها دانست. او دروغ را نه تنها سخنِ ناراست، بلکه در کردار و اندیشۀ ناراست نیز می‌شمرد.

زرتشت جهان را جهانی روبه‌پیشرفت می‌بیند. در چنین جهانی، دو نیروی هم‌ستیز هستی دارد: خوبی یا روشنی، بدی یا تاریکی. از نگاه وی، آدمی «آزاد» است و می‌تواند از این دو راه یکی را به خواست خود برگزیند. آنچه آدمی را به این گزینش و گزینش درست، توانا می‌سازد، «خرد» است. خرد، نیرویی است که آدمی با بهره‌مندی از آن می‌تواند خوب و بد را از هم جدا سازد. اما خوب چیست و بد چه؟ آدمی با چه سنجه‌ای (معیاری) می‌تواند خوب و بد را از هم بازشناسد؟ پاسخ زرتشت به این پرسش بسیار ساده و کارآمد است: خوب آن چیزی است که به «سود جهان زنده» است و بد هر آن چیزی است که به زیان جهان زنده باشد. آدمی باید این سنجه را به کار بندد و راه نیک را در پیش گیرد.

اما آیندۀ آدمی در پی پیروی از خرد و گزینش راه نیک چه خواهد بود؟

پیروی آدمی از نیکی که هماهنگ با راستی و سامان هستی است، «فرمانروایی نیک و برگزیدۀ مردم» را پدید می‌آورد. پس مردم به پایه‌ای از خرد خواهند رسید که به دست و با گزینش خود، فرمانروایی نیکی را بر خویش چیره سازند. به دنبال چنین فرمانروایی مردمی و نیکی، «آرامش و آشتی» در جهان پدیدار خواهد شد و همواره بیشتر و همه‌گیرتر خواهد گشت. این، خود آبستن «پیشرفت» بزرگی در جهان خواهد بود، پیشرفتی که به «رسایی» خواهد انجامید، به جهانی که در آن همه چیز می‌سد و چیزی کم‌وکاستی ندارد. رسایی به «بی‌مرگی» و خداگونگی خواهد انجامید. این راهی است که گیتی خواهد پیمود، ور هر کس با

گزینش راستی و نیکی باید گام در راهش نهد.

زرتشت در سی‌سالگی اندیش‌های تازه‌ای را که سروده بود، بر همگان آشکار ساخت و «دین بهی» را بنیاد  گذاشت. سروده‌های او «گات‌ها» کهن‌ترین سروده و نوشتۀ ایرانی است.

سروده‌های زرتشت لرزه بر تن فرمانروایان و پیشوایان زمانه انداخت. آنان که دگراندیشی او را به سود خود نمی‌دیدند، میان به آزار وی و یارانش بستند. سرانجام، زرتشت و یارانش پس از ده سال رنج، ناچار سوی سیستان رفتند. در آن روزگار، گشتاسپ، شاه کیانی بر سیستان فرمان می‌راند. گشتاسپ که گذشته از رزم‌جویی و کامرانی، در سخن‌دانی و خردمندی هم دست بالایی داشت، گوش سنجش به گفتارهای زرتشت سپرد و دو سال را در اندیشه و سنجش گذراند.

سرانجام، «دین بهی» را پذیرفت و همراه خانواده و دستگاه فرمانروایی‌اش، آشکارا به آن گروید. گشتاسپ از پرخاش‌جویی و ستیزه‌جویی با دیگران و فرمانروایی‌های همسایه دست کشید و جویای آشتی و دوستی با همگان شد. آرزوی چیرگی بر دشمنان را کنار گذاشت و آرزومند آبادانی و کامیابی مردمان گشت.

زرتشت، روش پیام‌رسانی را به شاگردانش آموخت و آنان را راهی ساخت. اندیشه‌های تازه و پیشرفتۀ زرتشت به هر گوشۀ سرزمین رسید. از ایرانیان و انیرانیان خواسته شد که پیام را با هر آنچه که شنیده و دانسته‌اند بسنجند و اگر خواستند دین بهی را برگزینند.

زرتشت در هفتادوهشت‌سالگی چشم از جهان فرو بست، اما گل اندیشه‌های او پس از گذشت بیش از 37 سده، همچنان تازه و خوش‌بوست.

آبشخور:
ا. ح. اکبری شالچی

هُوَخشثرَه توانگرترین شاه ماد

هووَخشَترَه (دوره حکومت: ۶۲۵ تا ۵۸۵ پ. م.) تواناترین شاه ماد اولین پادشاهی است که یک سلطنت سراسری را در ایران تشکیل داد و ایران را به عنوان یک قدرت مهم جهان آن زمان مطرح کرد. هووخشتره را باید بنیانگذار واقعی دولت ماد و معمار حقیقی امپراتوری ایرانیان باستان دانست.[۱]

نام هووخشتره پادشاه ماد را یونانیان به صورت (کی آخسارو، کیخسرو) (کیخسرو که او را صورت افسانه‌ای هووخشتره پادشاه ماد می‌پندارند.[۲]) نوشته‌اند که در فارسی تلفظ فرانسوی آن یعنی سیاگزار Cyaxares را نیز زیاد نوشته و بکار برده‌اند.[۳]

به احتمال قوی، معنی نام او «خوش‌نشانه» است در معنی کسی که می‌تواند خوب نشانه‌گیری کند. ریشه نام او از فعل هَخش (Haxsh) در پارسی باستان آمده که به معنی نشانه‌گیری کردن است. اجزاء این نام عبارت‌اند از هو (خوب)+هخش (نشانه‌گیری)+تر (اضافه دستوری)[۴]

هووخشتره ارتش ماد را تجدید سازمان و نوسازی کرد و با نَبوپَلَّسَر شاه بابل متحد شد. برای استوارسازی این اتحاد، دختر هووخشتره به نام امیتیس به همسری پسر نبوپلسر یعنی بخت‌النصر دوم درآمد. امتیس از زندگی در جلگه میان‌رودان دلگیر شد و برای کوه‌های بلند میهنش دلتنگی بسیار کرد. از این رو بُخت‌النصر دوم به عنوان هدیه برای همسرش دستور ساختن باغ‌های معلق بابل را داد تا بلندای دیوارهای آن برای امتیس حکم کوهساران را داشته باشد.

هووخشتره، در جوانی، شکست پدرش، خشتریته را در برابر آشوری‌ها دیده بود و از آن درس عبرتی آموخته بود. او فهمید که برای مقابله در برابر آشوریان، می‌بایست نیروی نظامی مجهزی تشکیل دهد. زیرا سربازانی که رؤسای زمین دار جمع آوری می‌کنند، هرگز از عهدهٔ سپاه منظم بر نمی‌آیند. از این رو، بر آن شد که سپاهی رزمی، مانند آشور، بنا کند. این نیرو، مجهز به تیر و کمان و شمشیر و سواره نظام ماهر بود.

هووخشتره، تصمیم به بیرون راندن سکاها گرفت. او، فرماندهٔ سکاها و سردارانش را به یک میهمانی دعوت کرد و همهٔ آنان را یکجا مسموم کرد. سپس، لشکریان سکاها را از سرزمین ایران بیرون راند.

کیاخسار خبر هرودوت همان هوخشتره‌است همانکه در اساتیر کی خسرو است.

چون از جهت سکاها، آسودگی خاطر فراهم شد، هووخشتره، تصمیم به نابودی امپراتوری آشور گرفت. هووخشتره، با این نیروی نظامی، به سوی آشور حرکت کرده، و پایتخت آن یعنی شهر آشور را محاصره و فتح کرد. هوخشتره در سال ۶۱۴ پ م از کوه‌های زاگرس گذشت و ضمن تسخیر آبادی‌های آشوری سر راه، شهر آشور پایتخت دولت آشور را در محاصره گرفت. پس از سقوط شهر آشور، پادشاه بابل نبوپلسر در شهر آشور به دیدار هووخشتره آمد و در آنجا پیمان دوستی ایران و بابل تجدید شد. در سال ۶۱۳ پ. م. شاه آشور در نینوا بود.

هووخشتره و نبوپلسر توانستند با همیاری، پایتخت دوم آن یعنی شهر نینوا را در ۶۱۲ پ. م فتح کنند. ساراگوس، چون در برابر مادها و بابل، تاب مقاومت نیاورد، خود و خانواده اش را در آتش، سوزاند، سپس، شهر نینوا، با خاک یکسان شد. هووخشتره و نبوپلسر توانستند امپراتوری آشور را درهم‌شکسته و دنیا از جنایات دولت ستمگر آشور، رهایی یافت.

پس از این پیروزی، مادها میان‌رودان شمالی، ارمنستان و بخش‌هایی از آسیای کوچک و بخش شرقی رود هالیس (قزل ایرماق امروزی) را نیز ضمیمه امپراتوری خود کردند. در این شرایط رود هالیس به عنوان مرز بین امپراتوری قدرتمند ماد و سرزمین لیدیه شد. جنگ معروف بین مادها و لیدی‌ها که با نام نبرد هالیس معروف است، در ۲۸ ماه مه ۵۸۵ پیش از میلاد مسیح، به دلیل خورشیدگرفتگی ناگهانی پایان یافت.

نبرد بین ماد و سکا را هرودت اینگونه نقل می‌کند:

بین لیدی و مادها جنگ به پا شد و تا پنج سال طول کشید. که در این سال‌ها گاهی مادها لیدی‌ها را عقب می‌راندند و گاهی لیدی‌ها مادها را به عقب می‌راندند و همچنین در شب نیز می‌جنگیدند. با این حال به جنگ با نتیجه برابر خود ادامه دادند. در ششمین سال نبردی در گرفت که تا جنگ شروع شد روز شب شد. و این تغییر روز را تالس میلسی برای لیدی‌ها پیشگویی کرده بود و این همین سال را مشخص کرده بود. مادها و لیدی‌ها وقتی دیدند که روز شب شد دست از جنگ برداشتند و هر دو مشتاق بودند که صلح برپا شود. و کسانی که بین آنها صلح به پا کردند سینسیس کیکیلیانی و لابینتوس بابلی بودند. این‌ها کسانی بودند که هر دو را تشویق به سوگند خوردن کردند و مبادله ازدواجی را به پا کردند تا آلایتس دختر خود آرینس را به ایشتوویگو پسر هووخشتره بدهد چون بدون یک رابطه قوی صلح پایدار نخواهد ماند. (Histories, 1.73-74, trans. Macaulay)

هووخشتره پس از این که جنگ با پیروزی پسرش ایشتوویگو (آستیاگ) به پایان رسید از دنیا رفت. ایشتوویگو پدربزرگ مادری شاهنشاه کوروش بزرگ، و پدر شاه‌دُخت ماندانا (مادر کوروش بزرگ) بود.

منابع:
1 تاریخ مردم ایران قبل از اسلام، ص
2 اطلس تاریخی ایران / نشر دانشگاه تهران ۱۳۵۰, p. ۱۱.
3  اطلس تاریخی ایران / نشر دانشگاه تهران ۱۳۵۰, p. ۱۱.
4 Etymological dictionary of the Iranian verb / by Johnny Cheung, Leiden: Brill ۲۰۰۷, p. ۱۷۰
تاریخ ماد. ایگور میخائیلوویچ دیاکونوف. ترجمه کریم کشاورز، تهران: نشر امیرکبیر.
آقابابایی، رضا، راوی. قم:گنج عرفان، ۱۳۸۱.
دانشنامه آزاد