ابر مرد کیست؟

ابر مرد کیست؟

گات ها: بشود که فرمانروایان خوب و نیک کردار و دانشور بر ما فرمان برانند… رهبر فریفتار ، هر چند که خود را پاک وانمود کند، نمی تواند پیام آور تو (اهورامزدا) باشد.

 

تاریخ جهان گواه است که نخست نامها را با خون مینوشتند بر جایها…در تاریکی های تاریخ، آن زمان که کوهها، دشتها،جنگلها و دریاها نامی نداشتند، آنگاه که نامها به خون بود و ملتی وجود نداشت ، یا بهتر در کار نوشتن بودند، دوده هائی از دور یا نزدیک و از پس سرزمین های برف گیر ایران ویج و یا از سرزمین هائی که جدا از ما امروز قفقاز نامیده می شود . جاهائی که آن را کهن سرزمین سپید نژادان دانسته اند بسوی جنوب روانه شدند.هر تیره جائی گزید. از کوههای قفقاز و سرزمین مادهای جنگ آور تا پارسهای فرهنگ خدای تا کرانه های دریای هند سراسر ز دودمانها و خانواده های آریائی پوشیده گشت…پیوندی پاک پدید آمد از خون نخست آریاها با خاک پر ارج فلات ، خونی که در ذره ذره آن فرهنگ مزدیسنی و تعالیم وخشور ایران شعله می کشید ، این خون با خاک در آمیخت چونان اردی بهشت گان که آتش ها را بهم در آمیزند و آتش ورهرام سازند پس ایران متولد شد، دودمانها و سپس شاهی و سپس شاهنشاهی پدید آمد ، گاه شاهی ماد بود ، گاه شاهنشاهی کم نظیر در نظم هخامنشیان و گاه شاهنشاهی کم نظیر در شکوه ساسانیان.
آنگاه که تاریخ مفهوم ملت را به خود ندیده بود و مردمان گرفتار ضلالت کشاکش های تیره ای بودند، ابر مردی از تبار اندیشه وخشور پاک ایران متولد شد چونان ابر مرد نیچه که او را زائیده خدمت به زمین می داند. او متولد شد،خاک ایران با او نفس تازه کشید او کوروش بود فرزند ایران و شاگرد ممتاز مکتب مزدیسنی…

کوروش بزرگ با درایتی بی نظیر تیره ها و دودمانهای آریائی را به گرد هم آورد و به واژه ملت معنا بخشید، این ملت به رهبری کوروش به چهار گوشه جهان قدم نهاد ، این مایه افتخار تاریخ ایران است اما آنچه که نام کوروش را تا امروز زنده نگه داشته نه شاه بودن اوست و نه جهان گشایی های او ونه نبوغ بی نظیر نظامی او و نه حتی لطفهایی که او به اطرافیان خود کرده که اگر اینها بود نام او نیز در قسمتی از تاریخ متوقف شده بود.
نام کوروش زنده است و جاودانه خواهد ماند بواسطه این که او به مدنیتی فراتر از زمان خود می اندیشیده،بواسطه آزادگی وانسان دوستی و منش دموکرات او و بخاطر اینکه ما امروز در دنیایی زندگی میکنیم که آزاد زیستن یک اصل اساسی زندگی بشریت است و جستجو گر مدنیت در تاریخ هستیم،واژهای که در شخصیت کوروش به تبلور کامل می رسد.بالندگی فکری و فرهنگی بشر و ایجاد مدرنیته در یک قرن اخیر افق های فکری بشر را متحول کرده و عرصه برای مردمانی که به نیاکان جهان گشا ولی خون خوار خود می بالند بسیار تنگ شده است. همه مردمان در تاریخ خود در پی انسانهایی آزاده و مردم دار میگردند(که چون اکسیر کم یابست) نه انسان ستیز و بی منطق. یک آشوری دیگر به تاریخی که مملو از شلم نصرها، بخت النصر و آشوربانی پال هاست نمینازد!!! کتیبه های سراسر جنایت حکمرانان آشوری که یادآور نسل کشی های آلمان نازی است و یا حجاری های به قلاب آویختن و قصابی کردن انسانها بیشتر مایه شرم است تا افتخار…

اروپایی ها ارسطو ، سقراط ، افلاطون و فیساغورث را بر روی سرشان میگذارند وروشنفکران مصر امروز به سینوحه مینازند نه به خئوپس و رامیسس که خون خوارانی بی مانند بودند.
دنیای متمدن امروز دیگر جای افتخار به سازندگان ستمگر پلوزیون، ممفیس، دیوار هیدرین،اهرام جیزه و دیوار چین نیست بلکه افتخار از آن کسی است که مردم دار تر وانسان دوست تر بوده است.
داریوش بزرگ پارسه را با آن عظمت و شکوه ساخت ولی پرداخت حقوق یک روز یک کارگر مریض و لزوم استراحت سر موقع یک کارگر زن آبستن را هرگز از یاد نبرد آنچنان کرد که در تاریخ او را شاه مردم دار و آباد گر ومومن راستین اشو زرتشت نامیدن. شرق دور امروز به حکیم بزرگ کنفسیوس میبالد نه امپراتورانی که کارگران را لای جرز دیوار چین گذاشتند و با خودخواهی خویش سنگ را بر روی سنگ با ملات پیکر انسانها استوار کردند…

فلسفۀ آیین زرتشت

اشو زرتشت، پیامبر بزرگ ایران باستان، در جهان باستان یونان و روم بنام یکی از بزرگترین دانشمندان و حکیمان شناخته شده بود و تا سال 1771 میلادی به همین عنوان، در نوشته های مردمان اروپا، از او یاد میشد.
در سال 1771 میلادی بود که برای نخستین بار ترجمه اوستا که بوسیله دانشمند فرانسوی بنام انکیتیل دو پرون Anqueti du Perron انجام شده بود در دسترس علاقمندان قرار گرفت. دو سده از روزگار ترجمه مذکور میگذرد و در این مدت کارهای علمی بسیار و محققانه بوسیله دانشمندان مغرب زمین انجام شده. برخی از این دانشمندان تمام عمر را در کار تحقیق و تجسس در این زمینه بسر آورده و کارهای علمی و انتقادی ارزشمندی انجام داده اند.
برای ما لزومی ندارد که به بحث دربارۀ زمان زرتشت بزرگ بپردازیم. هیمن قدر کافی است تذکر داده شود که پیامبر ایران با قدیمترین نویسندگان دوره «وداها» (= کتاب مقدس هندوان) همزمان بوده است. مسئله زمان آنقدرها مهم نیست بلکه آنچه قابل اهمیت است، گفتار آسمانی پیامبر ایران است که در زمانهای بسیار دور سروده شده و برای فرزندان آدمی بیادگار مانده است.

ادامه خواندن “فلسفۀ آیین زرتشت”

ازدواج با محارم در دین زرتشت دروغی بیش نیست

بدیهی است آیین پاکی که درجه حقیقت شناسی و حکمت و معرفت را به انتها رسانده و تمام اوامر و تاکیداتش بر تنظیم و ترتیب امور عالم و صحت جسم و سلامت روح و حفظ درجات انسانیت با نیکویی تمام بوده هرگز کاری شنیع را تجویز ننموده است. یکی از مسایل مهم عالم عمل ازدواج است. در ایران باستان مرسوم بوده زمانی که پدر یک دختر فرزند پسری نداشته که نام خانوادگی او را زنده نگاه دارد با دختر و داماد خود قراری میگذاشته که نام خانواگیش را بر روی اولین فرزند پسر دخترش بگذارد و در مقابل پدر دختر تمام مخارج نگهداری آن پسر را می پرداخته.

جایگاه زن در دین زرتشت

مسلما تعالیم مزدایی که زنان و مردان را یکسان می نگرد؛ و فرقی بین آنان قائل نیست؛ در ارتقا مقام و شخصیت زن در ایران باستان اثری انکار ناپذیر داشته است. در دین زرتشت؛ هر انسانی که از دانش و نیکی برخوردار باشد؛ محترم است. بنا به معتقدات زرتشتی؛ در آغاز آفرینش به خواست اهورامزدا؛ در مهر روز مهرماه دو ساقه ریواس به هم پیچیده از زمین سر براوردند و گیاه کم کم از صورت گیاهی به صورت دو انسان درآمدند که در قامت و صورت شبیه هم بودند؛ یکی مذکر به نام ? مشیه? و دیگری مونث به نام ?مشیانه?

در کتاب ? بندهش ? فصل ۱۵ آمده است: ? آنگاه اهورامزدا روان را که پیش از پیکر آفریده بود در کالبد مشیه و مشیانه بدمید و آنان جاندار گشتند. پس به آنان گفت شما پدر و مادر مردم جهان هستید. شما را پاک و کامل بیافریدم. هر دو اندیشه و گفتار و کردار نیک به کار بندید؛ و دیوان را پرستش مکنید. پس مشیه و مشیانه از جای خود به حرکت آمدند٬ و خود را شستشو کردند٬ و نخستین سخنی که بر زبان راندند این بود اهورامزدا یگانه است. او آفریننده ماه و خورشید و ستارگان و آسمان و آب و خاک وگیاهان جاندارنست?. چنانچه ملاحظه میشود؛ در دین مزدیسنی که معتقدات زرتشتیان بر آن نهاده شده است زن و مرد هر دو از یک ریشه تکوین می یابند با هم از زمین سربر می دارند و یکسان رشد می کنند و اهورامزدا با آنان بیکسان و با یک زبان سخن می راند و دستور واحدی برایشان مقرر می فرماید. آن دو پس از اقرار به یگانگی اهورامزدا نخستین سخنی که به زبان می رانند این است ? هر یک از ما باید خشنودی و دلگرمی و محبت و دوستی دیگری را فراهم کند.? از این گفتار برمی آید که در دین زرتشت هیچ یک از زن و مرد را به یکدیگر تفوق و امتیازی نیست٬ و آن دو از نظر آفرینش و خلقت یکسان و برابرند. شخصیت زن در دین زرتشت نه تنها در آغاز جهان با مرد برابر است بلکه در پایان نیز با مرد یکسان و برابر است. بنا به معتقدات دینی زرتشتیان هنگامی که ? سوشیانت? موعود نجات بخش آخرالزمان از شرق ایران و حوالی دریاچه هامون ظهور می کند از هر گوشه ایران پاکان و دینداران به او می پیوندند. تعداد آنان سی هزار نفر است که نیمی از آن مرد و نیمی دیگر زن خواهد بود.

عظمت مقام زن را در آیین زرتشت از اینجا می توان دانست که بنا به معتقدات زرتشتی از شش امشاسپند دین زرتشت٬ سه امشاسپند ضمیر مذکر و سه امشاسپند ضمیر مونث دارند. سه امشاسپند مذکر عبارتند از:
۱- بهمن یا وُهومن یا وهومن که به معنای خرد کامل است.
۲- اردیبهشت یا اشاوهیشتا که به معنی نظم و بهترین راستی و هنجار و قانون و سامان آفرینش است.
۳- شهریور یا خشتروییریه که به معنی حکومت بر خویش٬ خویشتن داری٬ و شهریاری آسمانی است.
۴- اسفند یا سپندارمزد که مظهر مهر و محبت و عشق و باوری و موکل بر زمین است.
۵- خرداد یا اروتات که نمودار کمال٬ رسایی؛ شادی و خرمی و موکل بر آبهاست
۶- امرداد یا امرتات که مظهر جاودانگی و بی مرگی است؛ همچنین تعدای از ایزدان مذاهب زرتشت که در مرتبه پایین تری از امشاسپندان هستند(امشاسپند ملک؛ و ایزد فرشته) ضمیر مونث دارند.

مثلا پس از درگذشت انسان در سپیده صبح چهارم؛ در سر پل چینوت؛ مهر و سروش و رشن از روان درگذشته درباره اعمال و کارهای او پرسش می کنند. مهر ایزد و سروش ایزد از ایزدان مذکر؛ و رشن ایزد از ایزدان مونث است. همچنین ایزد دینا که به معنی وجدان و دین است؛ با رشن ایزد همکاری دارد.
ایزد چیستا که به معنی دانش و خرد است نیز مونث است. زرتشت از این ایزد بارها کمک طلبیده است. دیگر از ایزدان مونث اشی است که فرشته دهش و بخشایش و آسایش است. و زرتشت در گاتها او را چنین ستوده است: ? جهان از او راه رسم خداپرستی گرفت و اهریمن راه عزیمت گزید?.

در ایران باستان زرتشتیان زناشویی را تنها به منظور رفع حوایج جسمانی و جنسی انجام نمی دادند. بلکه برای آن هدف و آرمانی بسیار عالی و مترقی داشتند. این هدف فراهم کردن وسایل پیشرفت معنوی و غلبه نهایی نیکی بر بدی بود. تعالیم زرتشت بشر را در راه رسیدن به عالیترین مدارج روحانی یعنی فراهم نمودن و تسریع ظهور سوشیانت و غلبه نیکی بر بدی هدایت می کند. هدف از زناشویی مشارکت در نهضت بزرگ روحی است که در بیشتر ادیان الهی به بشر وعده داده شده است.

بنابراین؛ زناشویی در دین زرتشت عملی مقدس و ستایش انگیز است که از هر گونه تحقیر و تبعیض و نابرابری به دور است. به قول گیگر از خصوصیات موقعیت حقوقی زن و برابری او با مرد در دین زرتشت آن است که همانطوری که مرد پس از زناشویی به لقب ? نمان پیتی ? یعنی سرور و کدخدای خانه ملقب می گشت؛ زن نیز از زناشویی به لقب ? نمانوپیتی ? یعنی نور و فروغ خانه ملقب می گشت به عبارت دیگر مرد کدخدای و زن کدبانوی خانه بود. به قول همین دانشمند بزرگ آلمانی؛ و نویسنده کتاب ? تمدن ایرانیان خاوری? زن پس از ازدواج در صف همسری شوهر قرار می گرفت؛ نه در ردیف اموال و یا از تابعین او. به عبارت دیگر زن کنیز و برده مرد نبود٬ بلکه همسر و همدل و همراه مرد بود و در کلیه حقوق با مرد بربار و در جمیع امور با او شریک به شمار می آمد.

کریستن سن؛ خاورشناس بزرگ دانمارکی می گوید: ? رفتار مردان نسبت به زنان در ایران باستان همراه با نزاکت بود. زن چه در زندگی خصوصی و چه در زندگی اجتماعی از آزادی کامل برخوردار بود. در مورد آزادی در ازدواج هیچ چیزی مستندتر و موجه تر از رفتار خود زرتشت نسبت به دختر کوچکش پروچیستا نیست. زرتشت به دختر کوچکش پروچیستا می فرماید: ? پروچیستا من جاماسب را که مرد دانشمندی است( وزیر گشتاسب و منجم و ستاره شناس معروف زمان ) برای همسری تو برگزیدم؛ تو با خرد مقدس خود مشورت کن و ببین که آیا او را لایق همسری خود می دانی یا نه؟ در بند ۵ گاتها زرتشت خطاب به همه پسران و دختران جوان می گوید ? ای دختران شوکننده و ای دامادان اینک شما را می آموزم و آگاه می کنم٬ پندم را به خاطر بسپارید٬ و برابر اندرزم رفتار کنید تا در زندگی سعادتمند نائل گردید. هر یک از شما باید در پیمودن را زناشویی و مهرورزی و پاکی و نیکی بر دیگری سبقت جویید٬ زیرا تنها بدینوسیله می توان به یک زندگی سراسر شادی رسید.? (گاتهای زرتشت)

به طوری که می بینیم در زندگی زنان و مردان پارسا یکسان مورد خطاب قرار میگیرند. پس از مرگ نیز به روان و فروهر هر دوی آنها یکسان درود فرستاده می شود. در یشت ها آمده است: ? فروهر همه مردان و زنان نیک را می ستاییم. در فصل ۳۸ یسنا آمده است: ? ای اهورامزدا زنان این سرزمین را می ستاییم و زنانی که آیین راستی و نیکی برخوردارند.? در فروردین یشت؛ که طولانی ترین یشت اوستا است؛ بر فروهر زنان و مردان نیک جهان یکسان درود فرستاده شده است. زن زرتشتی در قرن اولیه ظهور زرتشت و نیز در زمان هخامنشیان از بیشترین حقوق متعالی برخوردار بود و یکی از درخشان ترین ادوار تاریخی خود را می گذاراند. نمونه کامل این زنان ماندانا مادر کورش بود؛ که بارها کوروش به وجود او افتخار کرده است و حضور زنانی از قبیل آتوسا؛ پانته آ؛ رکسانا ؛ آرتمیز؛ و غیره نمودار حضور فعال زن ایرانی در این دوران است و مشارکت همه جانبه زنان در این عصر چشمگیر است. از حفریات و کشفیات باستان شناسی که در تخت جمشید به عمل آمده٬ الواحی به دست آمد که نشان می دهد در ساختمان تخت جمشید عده زیادی از زنان مانند مردان مشارکت داشته و حقوق و مزایای جنسی از قبیل نان و شراب و غیره؛ مطابق مردان دریافت داشته اند. این الواح هم اکنون در موزه های جهان ضبط است.

پس از شکست هخامنشیان وضع اجتماعی زن ایرانی تغییر کرد و قوس نزولی را پیمود.در زمان ساسانیان که دین زرتشت اهمیت اولیه خود را بازیافت و سیستم حکومت نیز به طریق موبد شاهی اداره می شد؛ زن ایرانی تحت تعالیم مذهب زرتشت باز حقوق و امتیازاتی را به دست آورد. عصر ساسانیان به قول دارمستتر؛ نه تنها از لحاظ تاریخ ایران؛ بلکه برای تمام جهان واجد اهمیت است. از کارنامه اردشیر بابکان اینطور برمی آید که شخصیت زن از همان آغاز کار ساسانیان محترم شمرده می شد؛ و هیچکس حتی پادشاه نمی توانست به میل و دلخواه خود زنی را مورد آزار قرار دهد. به طوری که از الواح و مدارک و اسناد این دوران برمی آید زن از موقعیت خاصی در دوران ساسانیان برخوردار بوده است. مادر شاپور دوم نزدیک به بیست سال یعنی از پیش از تولد شاپور تا موقعی که او به سن رشد قانونی رسید؛ امور مملکت را با موبدان بزرگ اداره می کرد. در پندنامه آذرپاد مهر اسپند به پسر خود اینطور می گوید: ? اگر تو را فرزندی است؛ خواه دختر و خواه پسر او را به دبستان بفرست تا با فروغ خرد و دانش آراسته گردد و نیکو زندگی کند?.

بارتلمه مستشرق معروف آلمانی که کتاب ? حقوق زن در زمان ساسانی? را نگاشته؛ مطابق مندرجات آن؛ دختر در انتخاب همسر آزاد بود و اجباری نداشت مردی را که پدرش برای او در نظر گرفته به همسری قبول کند و پدر حق نداشت او را از ارث محروم نماید؛ و یا تنبیه دیگری درباره اش اعمال دارد.

فصل ۱۹ از کتاب ماتیکان هزار دادستان در بند ۳ و ۴ می گوید: ? دختران را بدون رضایت خودشان نمی توان به ازدواج مردی درآورد.? در بند ۲۹ از فصل ۲۸ همین کتاب می گوید: ? پسران و دختران پس از ازدواج در پرداخت قروض و دیون پدر و مادر متوفی خود سهیم و شریکند? ؛ و از این فتوا اینطور استنباط می گردد که دختران نه تنها در حقوق بلکه در تکالیف و مسئولیت ها نیز در ردیف پسران خانواده بوده اند. قانون خانواده حق نظارت مرد را در خانواده تعیین کرده بود و مرد وظیفه داشت که همسر و فرزندان خود به خوبی و مهربانی رفتار کند. پدر و مادر و فرزندان در برابر یکدیگر مسئولیت مشترک داشتند. اگر کسی اموال خود را به اشخاص بیگانه می بخشید و وارثین قانونی خود را محروم می کرد؛ این عمل قانونی نبود؛ و تنفیذ نمی شد. پس از درگذشت پدر خانواده حق ولایت با مادر بود؛ و ریاست خانواده به او تفویض می گشت. در صورتی که بین طرفین طلاق و جدایی صورت میگرفت؛ زن می توانست مهریه مطالبه کند؛ و مادام که شوهر اختیار نکرده و درآمدی از خودش نداشت؛ همسر سایق باید نفقه او را بپردازد. بارتلمه بر بنیاد کتاب ماتیکان هزار دادستان درباره حد نصاب ارث چنین می نویسد: ? تقسیم ارث در حقوق ساسانی پس از درگذشت پدر خانواده به این ترتیب بود که زن و پسران هر یک سهم مساوی از ارث داشتند. دختران در صورتی که ازدواج کرده و از خانه پدر جهیزیه به خانه شوهر برده بودن نصف؛ و در غیر این صورت مطابق برادران ارث می بردند.

مطابق قوانین اوستا:
۱- زن حق مالکیت داشته و می توانسته دارای خود را مستقلا اداره کند.
۲- زن می توانسته ولی و یا قیم و نگهدار فرزندان خود باشد.
۳- زن می توانسته مطابق قانون از طرف شوهر خود وارد محاکمه شود؛ و به نام او امور را اداره نماید(در صورت بیماری شوهر)
۴- زن می توانسته از شوهر ستمگر و بدرفتار خود به دادستان شکایت کند و سزای او را بخواهد.
۵- شوهر حق نداشته است بدون اجازه زنش دخترخود را شوهر دهد.
۶- در دادگاه گواهی زن پذیرفته می شد.
۷- زن می توانسته است داور یا وکیل شود.
۸ ? زن می توانسته وصی قرار گیرد و تمام اموال خود را وصیت کند.

همچنین اوستا برای دختر و پسر از حیث تعلیم و تربیت هیچ فرقی قایل نیست و در هوسپرم نسک آمده: ? رای اهورامزدا٬ به من فرزندی عطا کن که بتواند از عهده انجام وظایفش برآید و مسئولیت خود را درباره خانه و خانواده و شهر و کشور احساس کند( دختر یا پسر مطرح نیست).

آینه تمام نمای خصایص و روحیات و اعمال و نحوه زندگی و شخصیت باطنی و آرزوهای مردم ایران باستان است و می تواند ما را در این راه رهنمون باشد. همانطور که در صحنه های پر حادثه و حماسه ساز آن مردان بزرگی چون کاوه٬ و رستم و اسفندیار و سیاوش و سهراب و کیخسرو را می بینیم٬ با زنان دانا و خردمنی چون فرانک و سیندخت و گردآفرید و رودابه و تهمینه و کتایون و فرنگیس و کردیه و پوراندخت و آزرمیدخت و ….. روبرو می شویم که با کیاست و فراست و خرد و چاره گری کارهای بزرگ و خلاقه ای را انجام داده ؛ و حتی گاهی چراغی فرا راه مردان بوده اند.

آنچه فردوسی در شاهنامه به نظم آورده است؛ تخیلات و رویاهای شاعرانه نیست. بلکه تمام روایات و اخبار تاریخ کهن ایران است که سینه به سینه حفظ شده و یا کتابت گردیده و سرانجام به دست فردوسی رسیده؛ و این حماسه سرای بزرگ علیرغم محدویت و قضاوت نادرست و افکار کوته بینانه ای که در قرون سوم و چهارم هجری در مورد زنان معمول یا درایت و امانت داری ستایش انگیزی همان اخبار و روایت و شنیده ها را که درباره زن عهد باستان به دستش رسیده و نمودار ارج و اهمیت زن ایرانی در آن دوران است؛ با زبان شعر بازگو نموده؛ و نقش اجتماعی و موقعیت زن را آنچنان که در ایران قبل از اسلام بوده ؛ معرفی کرده است.

آبشخور:
پژوهشی از ماهان کیانی
تاریخ فا

اصحاب رس

در قرآن در دو مورد سخن از اصحاب الرسّ به میان آمده، نخست در آیه 12 سوره ق، كه از تكذیب آنها از پیامبرشان، سخن گفته شده، دوم در آیه 38 فرقان، كه بیانگر هلاكت و عذاب شدید اصحاب رسّ در ردیف قوم عاد و ثمود است، كه همانند آنها بر اثر عذاب الهى ریشه كن و نابود شدند.

واژه رسّ[1] اشاره به چاه آب یا نهر آب است كه در سرزمین اصحاب رسّ بود، درباره هویت اصحاب رسّ، و علت عذاب آنها در میان مفسّران اختلاف نظر است، ما از ذكر آنها در این جا صرف نظر كرده، و به ذكر داستان آنها كه حضرت رضا – علیه السلام – آن را از امیر مؤمنان على – علیه السلام – نقل كرده مىپردازیم:

یافث پسر نوح – علیه السلام – بعد از طوفان، در كناره چشمهاى نهال درخت صنوبرى را كاشت كه به آن درخت «شاه درخت»، و به آن چشمه «دوشاب» مىگفتند، این قوم در مشرق زمین زندگى مىكردند، و داراى دوازده آبادى در امتداد رودخانهاى بودند كه به آن رودخانه، رسّ مىگفتند.[2]

نامهاى این قریههاى دوازدهگانه به این نامها (ى دوازدهگانه ماههاى عجم) معروف بود، به این ترتیب:

آبان، آذر، دى، بهمن، اسفندار، فروردین، اردیبهشت، خرداد، مرداد، تیر، مهر و شهریور، بزرگترین شهر آنها اسفندار نام داشت كه پایتخت شاهشان به نام تركوذبن غابور، نوه نمرود بود، درخت اصلى صنوبر و چشمه مذكور در این شهر قرار داشت، از بذر همین درخت در هر یك از شهرهاى دیگر كاشته بودند و رشد كرده و بزرگ شده بود، آن قوم جاهل، آن درختهاى صنوبر را خداهاى خود مىدانستند، نوشیدن آب چشمه و روخانه را بر خود و حیوانات، حرام كرده بودند، هر كس از آن آب مىنوشید،

او را اعدام مىنمودند و مىگفتند: «این آب مایه حیات خدایان ما است، و كسى حقّ استفاده از آن را ندارد!!»

آنها در هر ماه از سال، یك روز را به عنوان عید مىدانستند در آن روز به نوبت كنار یكى از درختان دوازدهگانه مىآمدند و گاو و گوسفند پاى آن درخت قربان مىنمودند و جشن وسیع مىگرفتند، و آتش روشن مىكردند، وقتى كه دود غلیظ آتش مانع دیدن آسمان مىشد، در برابر درخت به خاك مىافتادند و آن را مى پرستیدند.

سپس گریه و زارى مىنمودند، و دست به دامن درخت مىشدند، وقتى كه حركت شاخههاى درخت، و صداى مخصوص آن درخت را (بر اثر باد شیطان) مىدیدند و مىشنیدند مىگفتند؛ درخت مىگوید: «اى بندگان من، من از شما راضى هستم.» آن گاه غریو شادى سر مىدادند، شراب مىخوردند و به عیش و نوش و ساز و آواز و عیاشى مىپرداختند و در پایان به خانههاى خود باز مىگشتند…

این قوم علاوه بر این عقاید خرافى، در رفتار و كردار نیز فاسد و منحرف بودند، به طورى كه همجنس گرایى و همجنس بازى در بینشان رواج داشت.[3]

خداوند پیامبرى از نوادگان یعقوب – علیه السلام – را (كه طبق بعضى از روایات، حنظله نام داشت) براى هدایت آن قوم گمراه به سوى آنها فرستاد.

این پیامبر، سالها در میانشان ماند و هر چه آنها را به سوى خداى یكتا و بى همتا، و دورى از بت پرستى دعوت كرد، گوش ندادند و به راه خرافى خود ادامه دادند.

سرانجام آن پیامبر، به خدا عرض كرد: «پروردگارا! این قوم لجوج دست از بت پرستى و درخت پرستى بر نمىدارند، و روز به روز بر كفر و گمراهى خود مىافزایند، و درختهایى را كه سود و زیان ندارند مىپرستند، همه آن درختها را خشك كن و قدرت خود را به آنها نشان بده، بلكه از درخت پرستى منصرف شوند.»

خداوند درختهاى آنها را خشكانید.

آنها وقتى كه صبح از خانه بیرون آمدند در همه آن دوازده شهر دیدند كه درخت معبود، خشك شده است (این حادثه مثل توپ در بینشان صدا كرد، هر كسى چیزى مىگفت) سرانجام آنها دو گروه شدند،

یك گروه مىگفتند: جادوى این شخصى كه ادعاى پیامبرى مىكند موجب خشك شدن درختها شده (یعنى درختها نخشكیده، بلكه سحر و جادوى او، چشمهاى ما را بسته به طورى كه ما چنین خیال مىكنیم)

گروه دیگر مىگفتند: خدایان ما به این صورت در آمدهاند تا خشم خود را نسبت به این شخص (كه مدعى پیامبرى است) آشكار سازند تا ما نیز از خدایان خود دفاع كنیم و جلو او را بگیریم، (فریاد و شعارشان بر ضدّ آن پیامبر بلند بود و) سرانجام همه تصمیم گرفتند تا آن پیامبر خدا را (با سختترین شكنجه) اعدام كنند.

آنها چاهى كندند، و قسمت تهِ چاه را تنگتر نمودند، و آن پیامبر خدا را دستگیر كرده در میان آن چاه افكندند و سر آن چاه را با سنگى بزرگ بستند، آن پیامبر پیوسته در میان چاه ناله و راز و نیاز كرد، و آنها كنار چاه مىآمدند و صداى ناله و راز و نیاز او را با خدا مىشنیدند، و مىگفتند امیدواریم كه خدایان ما (درختهاى صنوبر) از ما راضى گردند و سبز شوند و شادابى و خشنودى خود را به ما نشان دهند.

آن پیامبر در مناجات خود مىگفت: «خدایا! مكان تنگ مرا مىنگرى، شدّت اندوه مرا مىبینى، به ضعف و بىنوایى من لطف و مرحم كن، هر چه زودتر دعایم را به اجابت برسان، و روحم را قبض كن.»

آن پیامبر خدا با این وضع در آن چاه به شهادت رسید.[4]

عذاب سخت اصحاب رسّ؛

در این هنگام خداوند به جبرئیل فرمود: «به این مخلوقات بنگر كه حلم من آنها را مغرور كرده، و خود را از عذاب من در امان مىبینند، و غیر مرا مى پرستند، و پیامبر فرستاده مرا مىكشند… من به عزّتم سوگند یاد كردهام كه هلاكت آنها را مایه عبرت جهانیان قرار دهم.»

روز عید آنها فرا رسید، همه آنها در كنار درخت صنوبر اجتماع كرده و جشن گرفته بودند، ناگاه طوفان سرخ شدیدى به سراغشان آمد، همه وحشت زده به همدیگر چسبیدند و به دنبال پناهگاه بودند، ناگهان دریافتند كه هر جا پا مىگذارند، زمین مانند سنگ كبریت شعلهور، سوزان و داغ است، در همین بحران شدید، ابر سیاهى بر سر آنها سایه افكند، و از درون آن ابر، صاعقههایى از آتش بر آنها باریدن گرفت، به طورى كه پیكرهاى آنها بر اثر آن آتشها، هم چون مس ذوب شده، گداخته شد، و به این ترتیب به هلاكت رسیدند. پناه مىبریم به خدا از خشم و عذابش.[5]

منابع:

[1] رَسّ به معنى چاه و به معنى اثر مختصر آمده كه چیز اندكى از حادثهاى باقى بماند، نظر به این كه اصحاب رسّ بر اثر گناه نابود شدند، و خاطره كمى از این قوم در تاریخ باقى ماند، به آنها قوم رسّ گفتند.

[2] بعضى احتمال دادهاند كه منظور همان رودخانه «اَرَس» واقع در شمال آذربایجان است.

[3] بحار، ج 14، ص 12.

[4] اقتباس از عیون اخبار الرّضا، ج 1، ص 207 و 208.

[5] همان مدرك.