نَسک های پَهلَوانی (7)

Scan-140420-0004

« اندرز دستوران به بهدینان »

پیشگفتار :

این متن پهلوی یعنی ” اندرز دستوران به بهدینان ” , نیز یکی از اندرزنامه های پهلوی است که جزء متن های پهلوی فراهم آورده ی جاماسپ جی دستور مینوچهرجی جاماسپ آسانا به چاپ رسیده است .
این متن از روی دستنویس های کهن فراهم شده و دارای هفتصد و نود واژه است و صفحه های 121-127 کتاب جاماسپ آسانا را پر ساخته است . این اندرزنامه را دستور کیخسرو و جاماسپ جی جاماسپ آسا به انگلیسی ترجمه کرده است و اکنون عین متن فراهم آورده ی جاماسپ آسانا و ترجمه ی فارسی آن از نظر خوانندگان می گذرد .
…………

متن کتاب اندرز دستوران به بهدینان :

به نام یزدان

بهدین مردم را پیدا ( ست ) که دستوران گفته اند که مردمان را هر روز به اوشبام ( بامداد پگاه ) سه دیو پیش آید چون نسروشت ( = دیو پلیدی و آلودگی ) , اشگهانی ( = دیو تنبلی ) و انُستوانیِ ( سستیِ ) به دین .
گفته شده است که پیش از آنکه خورشید برآید , دست به گمیز ( = ادرار ) گاوان شویید ( و پس ) به آب شویید , پس دیو نسروشت زده شود ( کشته شود ) و به روان آن گونه سودمند ( بُود ) که گویی به برشنوم ( = غسل ) شسته اید . و چون به مان آتش شوید و آتش نیایش کنید پس دیو اشگهانی زده شود . و چون نیایش خورشید به نیروی یزدان کرده شود پس دیو نااستواری ( = انستوانی ) دین زده شود . 


دستوران گفته اند که سه ( گونه مردم ) اند , اندر گیتی , که ایشان را روزی نبخشیده اند , به ستم از گیتی همی ستانند و خورند , ایشان را به تن پسین ( = رستاخیز ) آماری سخت بُود . یکی مردم در ایان جَوِش ( = سخن گفتن اهریمنی ) و دیگر اشگهان ( مردم ) و سه دیگر دشچشم ( = شور چشم ) ( مردم ) . 


در ایان جوشی آن گون شگفت ( است ) که چون مردم در ایان جوش همی خورد و همی دراید , هزار دیو به نیروی او آبستن شود , بیور دیو به نیروی او بزاید و دَمِش ( = نفس ) زفر ( = دهان اهریمنی ) و گندگی او به گرزمان ( = عرش ) به پیش هرمزد شود و مزه ی چاشنی آن خورش به اهرمن و دیوان رسد و خورداد و امرداد بر تن او نفرین کنند که : تو از خورداد و امرداد بیش در ایان مخوری .

دُ دیگر دستوران گفته اند که مردم مرگرزان را به زندگان , خورش دادن آیین ( است ) و اشگهان ( = تنبل ) را ( خورش ) دادن آئین نه . 

سه دیگر دشچشم مردم آنگونه شگفت ( است ) که ( از بد چشمی او ) خورشید و ماه را روشنی کم و آب را تازش ( = جریان ) کم و اوروران ( = گیاهان ) را رویش کم شود . دشچشم آن بود که از نیکی کسان ( او را ) دشخواری بود . سرخ ( یا شور ) چشمان را آنگون پیداست که هر کس چنین بود بِه , به تن و چیز خویش ( است ) , و بد , به آن کسان . ( = تن و چیز کسان ) .

پرسید که اندر تن خرفستران جان که کرد . 

گفته شده است هرمزد . و از ایرا کرد , چه اهریمن تن خرفستر ساخت , 18 پیمان به به هرمزد داریید ( = گفت ) که جان اندر ایشان کن یا اینکه پیمان را مُهر نکنم . و هرمزد برای اینکه بشایستگی دادستانی ( = قضاوتی ) بزرگ درباره ی تن پسین کرده شود جان اندر تن خرفستر کرد , چون خرفستر همی زنند , باید گفتن که زنم , کُشم , ترک گناه را و دوستی کرفه ی ( ثواب ) روان را . چون بدان آیین گفته شود چندِ زنش ( = کشتن ) و ارزش ( زنش ) آن خرفستر , گناهی که آن مردم کرده است , از بُن بشود , ( و ) چندِ زنش آن خرفستر کرفه به بُن بوَد . و به هر کار و کرفه که کنند این را باید گفتن که ” ترک گناه و دوستی کرفه ی روان را همی کنم ” , تا کرفه دو چندان بوَد . 

پرسید که بر سر خوراک فراوان سر به زمین باید مالیدن یا نه ؟ 

گفته شده است که باید . زیرا میَزَد بهان که به نیروی ( یا نیرنگ ) یزدان کنند تا مردمان را پیش از بسیاری خواری بر سر خورش ( = غذا ) فراوان دارند ( = آورند ) , اهریمن و دیوان و دیوزادگان با سختی و بدی ایستند و چون بر سر خورش فراوان سر به زمین نمالند ( آن میزد ) به زین افزار اهرمن و دیوان رسد ( = جزء سلاح اهرمن و دیوان شود ) و هست که ( = نیز گفته اند که ) با آن نیرو ( یا نیرنگ ) دیوان دیگر درست توان کردن . 

پرسید که به دوزخ , از هرمزد کسی گماشته شده است که روان دروندان را پادافره ( = جزا ) نماید یا نه .

گفته شده است از آنِ هرمزد اندرون دوزخ کسی گماشته نشده است مگر بینش یزدان , تیشتر ( = تیر ) و ستویس و ونند و هفتورنگ ( = نام چهار اختر ) . این نیز گویم که ایشان را بینش آنگونه تیز است که دورترین ( جای ) دوزخ را آنگونه بینند , ایشان بسیار بهتر بینند . 

و اگر برای پناهی ایشانستی , اهرمن و زادگانش همه ی روان دروندان ( = گناهکاران , دروغزنان ) را , در دوزخ بمیرانندی .

این نیز پیداست که که دروند به هر گناه پل ( = عقوبت ) و پادافراه(ی) چند باید برد(ن) . و هم تر از وی آن ( = هم وزن آن ) , پل و پادافره برد . مگر بجز آن تازیانه ی هشت لای ( سلاح ؟ ) که به روان اوزنند بدین گونه , تا رستاخیز و تن پسین شود . هر روز سه بانگ از بهشت و سخن امشاسپندان اشنوند که مترسید چه تان رِست ( = جسد ) بازویراییم . از ایشان چند بار به گیتی , سخن روان را , دوستانه , نیکان , به شما گفتند و راه راست به شما نمودند و نپذیرفتید . و هر روز سه بار هوم به گوش شوید که رامش کنید ( = متن : کنم ) و مترسید چه هوش ( = مرگ ) از روانتان بازدارم و روانتان هوشمند ( = مرگمند ) نباشد , چنانکه تن(تان) هوشمند ( است ) . 

پرسید که این کرفه کردن و گذاشتنِ ( = رها کردن ) گناه را خود نیکی ( = سود , بخشندگی ) کدام ( است ) . 

گفته شده است خرفستر کشتن و آتش به داد پرهیجنتن ( = دور داشتن پلیدی ها از آتش ) چه خرفستر(ان) همه تن از اهریمن ( اند و با این کار ) اهریمن دردمند شود . ( دیگر ) اهلوداد ( = بخشش به مردم پارسا ) ( است ) . اهلودادی را که به بهان دهند , کرفه ( = ثواب ) کم نیست , بلکه ( آن را ) دو گونه کرفه بود یکی بن کار و دیگر اهلوداد دَهی , چه اهلوداد به گنج دادار هرمزد رسد . 

پرسید که گوشت مُردار چرا که نخورند ؟ 

گفته شده است زیرا که دیوان بدان پتیاره کنند و به زیان مردمان یارد بودن . چون مردمان بخورند , پتیاره به مردمان ( متن : به تن مردمان ) رسد , اندر تن و روان , و ( به ) امشاسپندان , ناسپاس , مهر دروغ ( = پیمان شکن ) و گناهکار بودند . 

پرسید که به خانه ی مردمی که گذران بود ( = در حال مرگ بود ) , اندر سه شب گوشت تازه , چرا که نخورند و چون خورند چه جدایی ( = فرق , اختلاف ) بوَد . 

گفته شده است زیرا که نسروشت پتیاره , اندر آن خانه چون بر جسد درگذشته رسد , هر که از آن خورش بخورد آن دیو نسروشت , پتیاره ی آن ( در ) گذشته را به تن او برساند ( متن : برسد ) و برای آن ( متن : برای آن داده ) هوش ( = مرگ ) پیشتر و مردن سخت تر و تیزتر اندر رسد و جان دادن , او را , دشخوارتر بود و اندر جان کندی بدی , بر او , بیش برآید .
نویسنده : موری حماسی

http://forum.tarikhfa.ir/thread5666-7.html#post23859

نویسنده: پویا ایرانمهر

درد من حصار برکه نیست ...درد من از زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *