نَسک های پَهلَوانی (7)

Scan-140420-0004

« اندرز دستوران به بهدینان »

پیشگفتار :

این متن پهلوی یعنی ” اندرز دستوران به بهدینان ” , نیز یکی از اندرزنامه های پهلوی است که جزء متن های پهلوی فراهم آورده ی جاماسپ جی دستور مینوچهرجی جاماسپ آسانا به چاپ رسیده است .
این متن از روی دستنویس های کهن فراهم شده و دارای هفتصد و نود واژه است و صفحه های 121-127 کتاب جاماسپ آسانا را پر ساخته است . این اندرزنامه را دستور کیخسرو و جاماسپ جی جاماسپ آسا به انگلیسی ترجمه کرده است و اکنون عین متن فراهم آورده ی جاماسپ آسانا و ترجمه ی فارسی آن از نظر خوانندگان می گذرد .
…………

متن کتاب اندرز دستوران به بهدینان :

به نام یزدان

بهدین مردم را پیدا ( ست ) که دستوران گفته اند که مردمان را هر روز به اوشبام ( بامداد پگاه ) سه دیو پیش آید چون نسروشت ( = دیو پلیدی و آلودگی ) , اشگهانی ( = دیو تنبلی ) و انُستوانیِ ( سستیِ ) به دین .
گفته شده است که پیش از آنکه خورشید برآید , دست به گمیز ( = ادرار ) گاوان شویید ( و پس ) به آب شویید , پس دیو نسروشت زده شود ( کشته شود ) و به روان آن گونه سودمند ( بُود ) که گویی به برشنوم ( = غسل ) شسته اید . و چون به مان آتش شوید و آتش نیایش کنید پس دیو اشگهانی زده شود . و چون نیایش خورشید به نیروی یزدان کرده شود پس دیو نااستواری ( = انستوانی ) دین زده شود . 


دستوران گفته اند که سه ( گونه مردم ) اند , اندر گیتی , که ایشان را روزی نبخشیده اند , به ستم از گیتی همی ستانند و خورند , ایشان را به تن پسین ( = رستاخیز ) آماری سخت بُود . یکی مردم در ایان جَوِش ( = سخن گفتن اهریمنی ) و دیگر اشگهان ( مردم ) و سه دیگر دشچشم ( = شور چشم ) ( مردم ) . 


در ایان جوشی آن گون شگفت ( است ) که چون مردم در ایان جوش همی خورد و همی دراید , هزار دیو به نیروی او آبستن شود , بیور دیو به نیروی او بزاید و دَمِش ( = نفس ) زفر ( = دهان اهریمنی ) و گندگی او به گرزمان ( = عرش ) به پیش هرمزد شود و مزه ی چاشنی آن خورش به اهرمن و دیوان رسد و خورداد و امرداد بر تن او نفرین کنند که : تو از خورداد و امرداد بیش در ایان مخوری .

دُ دیگر دستوران گفته اند که مردم مرگرزان را به زندگان , خورش دادن آیین ( است ) و اشگهان ( = تنبل ) را ( خورش ) دادن آئین نه . 

سه دیگر دشچشم مردم آنگونه شگفت ( است ) که ( از بد چشمی او ) خورشید و ماه را روشنی کم و آب را تازش ( = جریان ) کم و اوروران ( = گیاهان ) را رویش کم شود . دشچشم آن بود که از نیکی کسان ( او را ) دشخواری بود . سرخ ( یا شور ) چشمان را آنگون پیداست که هر کس چنین بود بِه , به تن و چیز خویش ( است ) , و بد , به آن کسان . ( = تن و چیز کسان ) .

پرسید که اندر تن خرفستران جان که کرد . 

گفته شده است هرمزد . و از ایرا کرد , چه اهریمن تن خرفستر ساخت , 18 پیمان به به هرمزد داریید ( = گفت ) که جان اندر ایشان کن یا اینکه پیمان را مُهر نکنم . و هرمزد برای اینکه بشایستگی دادستانی ( = قضاوتی ) بزرگ درباره ی تن پسین کرده شود جان اندر تن خرفستر کرد , چون خرفستر همی زنند , باید گفتن که زنم , کُشم , ترک گناه را و دوستی کرفه ی ( ثواب ) روان را . چون بدان آیین گفته شود چندِ زنش ( = کشتن ) و ارزش ( زنش ) آن خرفستر , گناهی که آن مردم کرده است , از بُن بشود , ( و ) چندِ زنش آن خرفستر کرفه به بُن بوَد . و به هر کار و کرفه که کنند این را باید گفتن که ” ترک گناه و دوستی کرفه ی روان را همی کنم ” , تا کرفه دو چندان بوَد . 

پرسید که بر سر خوراک فراوان سر به زمین باید مالیدن یا نه ؟ 

گفته شده است که باید . زیرا میَزَد بهان که به نیروی ( یا نیرنگ ) یزدان کنند تا مردمان را پیش از بسیاری خواری بر سر خورش ( = غذا ) فراوان دارند ( = آورند ) , اهریمن و دیوان و دیوزادگان با سختی و بدی ایستند و چون بر سر خورش فراوان سر به زمین نمالند ( آن میزد ) به زین افزار اهرمن و دیوان رسد ( = جزء سلاح اهرمن و دیوان شود ) و هست که ( = نیز گفته اند که ) با آن نیرو ( یا نیرنگ ) دیوان دیگر درست توان کردن . 

پرسید که به دوزخ , از هرمزد کسی گماشته شده است که روان دروندان را پادافره ( = جزا ) نماید یا نه .

گفته شده است از آنِ هرمزد اندرون دوزخ کسی گماشته نشده است مگر بینش یزدان , تیشتر ( = تیر ) و ستویس و ونند و هفتورنگ ( = نام چهار اختر ) . این نیز گویم که ایشان را بینش آنگونه تیز است که دورترین ( جای ) دوزخ را آنگونه بینند , ایشان بسیار بهتر بینند . 

و اگر برای پناهی ایشانستی , اهرمن و زادگانش همه ی روان دروندان ( = گناهکاران , دروغزنان ) را , در دوزخ بمیرانندی .

این نیز پیداست که که دروند به هر گناه پل ( = عقوبت ) و پادافراه(ی) چند باید برد(ن) . و هم تر از وی آن ( = هم وزن آن ) , پل و پادافره برد . مگر بجز آن تازیانه ی هشت لای ( سلاح ؟ ) که به روان اوزنند بدین گونه , تا رستاخیز و تن پسین شود . هر روز سه بانگ از بهشت و سخن امشاسپندان اشنوند که مترسید چه تان رِست ( = جسد ) بازویراییم . از ایشان چند بار به گیتی , سخن روان را , دوستانه , نیکان , به شما گفتند و راه راست به شما نمودند و نپذیرفتید . و هر روز سه بار هوم به گوش شوید که رامش کنید ( = متن : کنم ) و مترسید چه هوش ( = مرگ ) از روانتان بازدارم و روانتان هوشمند ( = مرگمند ) نباشد , چنانکه تن(تان) هوشمند ( است ) . 

پرسید که این کرفه کردن و گذاشتنِ ( = رها کردن ) گناه را خود نیکی ( = سود , بخشندگی ) کدام ( است ) . 

گفته شده است خرفستر کشتن و آتش به داد پرهیجنتن ( = دور داشتن پلیدی ها از آتش ) چه خرفستر(ان) همه تن از اهریمن ( اند و با این کار ) اهریمن دردمند شود . ( دیگر ) اهلوداد ( = بخشش به مردم پارسا ) ( است ) . اهلودادی را که به بهان دهند , کرفه ( = ثواب ) کم نیست , بلکه ( آن را ) دو گونه کرفه بود یکی بن کار و دیگر اهلوداد دَهی , چه اهلوداد به گنج دادار هرمزد رسد . 

پرسید که گوشت مُردار چرا که نخورند ؟ 

گفته شده است زیرا که دیوان بدان پتیاره کنند و به زیان مردمان یارد بودن . چون مردمان بخورند , پتیاره به مردمان ( متن : به تن مردمان ) رسد , اندر تن و روان , و ( به ) امشاسپندان , ناسپاس , مهر دروغ ( = پیمان شکن ) و گناهکار بودند . 

پرسید که به خانه ی مردمی که گذران بود ( = در حال مرگ بود ) , اندر سه شب گوشت تازه , چرا که نخورند و چون خورند چه جدایی ( = فرق , اختلاف ) بوَد . 

گفته شده است زیرا که نسروشت پتیاره , اندر آن خانه چون بر جسد درگذشته رسد , هر که از آن خورش بخورد آن دیو نسروشت , پتیاره ی آن ( در ) گذشته را به تن او برساند ( متن : برسد ) و برای آن ( متن : برای آن داده ) هوش ( = مرگ ) پیشتر و مردن سخت تر و تیزتر اندر رسد و جان دادن , او را , دشخوارتر بود و اندر جان کندی بدی , بر او , بیش برآید .
نویسنده : موری حماسی

http://forum.tarikhfa.ir/thread5666-7.html#post23859

نَسک های پَهلَوانی (6)

 Scan-140420-0004

 

« ماتیکان گجستک ابالیش »

 

پیشگفتار :

رساله پهلوی « گجستک ابالیش » ماجرای گفتگوی بین ابالیش و موبدی زرتشتی به نام « آذرفرنبغ , پسر فرخزاد » است , که دردربار مامون انجام پذیرفته و در آن جلسه بزرگان مسیحی و مسلمان و قاضی دربار هم حضور داشته اند , و ابالیش که در این رساله زندیک ( = زندیق ) خوانده شده , 7 پرسش به گونه ایراد از آذرفرنبغ درباره ی دین زرتشت می نماید , و آذرفرنبغ به پرسش های او پاسخ می گوید و باعث مسرت مامون می گردد , ابالیش سرافکنده از دربار مامون رانده می شود . 
ابالیش به گونه های مختلفی در زبان پهلوی خوانده می شود « ابال , ابالیا , ابالی , اباله , ابالیش , ابالیس » برخی این واژه را « ابله » معنی میکنند , ولی این واژه باید از ریشه ی « ابلیس » عربی گرفته شده باشد , که همراه گجستک « ابلیس ملعون » معنی می دهد . ( آقای خانلری حدس می زنند که ابال ممکن است عبدالله اسم عربی خوانده شود )
« اذرفرنبغ » از پیشوایان مزدیسنان بوده , که نام او در نوشته های پهلوی آمده است و هم اوست که کتاب دینکرت را گرد آوری کرده و چنین بر می آید که در قرن هشتم تا اوایل قرن نهم میلادی میزیسته است . 
در کتاب فرزانگان زرتشتی رشید شهمردان مولف و گرد آورنده ی بخش مهم دینکرت را « اثر فرنبغ » پور فرخزاد می داند که با منوشچهر معاصر بوده و در زمان مامون خلیفه ی عباسی ( 272-252 یزدگردی ) در حضور وی با ابالیش مباحثات مذهبی داشته است . 
زمان این گفتگو را می توان در حدود ( 218 – 198 ) هجری فرض کرد . مسعودی در مروج الذهب می گوید : که مامون رغبت زیادی در مباحثه و مناظره بین متکلمین داشته است پس می توان نتیجه گرفت گفتگویی این چنین در حضور مامون واقعیت داشته , و این رساله واقعیتی تاریخی است . برای ترجمه از : 
Gajastak abalish . by homi . f . cahaca . ba
استفاده شده است . همچنین واژه نامه های زاداسپرم ( مهرداد بهار ) , مینوی خرد ( احمد تفضلی ) , شایست نشایست ( محمود طاووسی ) , روایات داراب هرمزدیار ( جلد یک ) , فرزانگان زرتشتی ( رشید شهمردان ) , مروج الذهب ( مسعودی ) , زبان و ادبیات پهلوی ( ج . تاوادیا ) فرهنگ پهلوی ( آبراهامیان ) .

…………

متن کتاب ماتیکان گجستک ابالیش :

 

به نام یزدان کرفه گران
ایدون گویند , که گجستک اباله از استخر( = شهری نزدیک تخت جمشید ) بود , مردی نیک روان دوست بود , و روزی گرسنه و تشنه به آتشگاه پشت رفت ( یعنی از در پشت رفت ) ( اندیشید ) که واج گیرم ( = صدقه بگیریم ) ایدر ( = آنجا ) کسی نبود که واج دادی و بیرون آمد و مردی که خشم به تن مهمان بود پذیره آمد , او گفت که چه ( را ) باید این ورزیدن و به آن مردم نیکی کام بودن , که مردی چون تو فراز رسد , او را واجی نه دهند و سست و خوار و بی آرزم دارند . 
اباله نخست « دین هرمزد » نام بود , منش ( = اندیشه ) او آشفت , و خشم اندر تن « دوراست » ( = هجوم بردن ) او دست از کار کرفه ( یزش یزدان کردن ) بازداشت , راه بغداد و درگاه امیر المومنین ( پیش ) گرفت ( تا با ) همگی دانایان بهدینان و تازیکان ( = اعراب ) و ترسایانِ ( = مسیحیان , ترسا نام نخستین ایرانی است که مسیحی شد ) پارس ایروزینه ( = مباحثه کند ) , مامون امیر المومنین فرمود که همگی دانایانِ خود و آن نیز که یهودان ترسایان به پیش خواستند , ( تا ) اباله ایروزیند , و پس از فرمان امیرالمومنین آذرفرنبغ فرخ زادان , چون خوب دینان پیشوا بود , کادی ( = قاضی ) بزرگ و خود مامون و اباله با هم نشستند و اباله گفت : که موبد نخست تو پُرسی یا من , موبد گفت که تو بپرس تا من ویچارم ( = شرح دهم ) .

1

پرسید گجستک اباله که : موبد , آتش و آب ( را ) که آفرید 
موبد گفت : که هرمزد 
اباله گفت : پس چرا با هم زننده و تباه کننده اند . 
موبد گفت : آگاه دانش بُوَد , که هیچ چیز نیست که هرمزد آفرید , گجستک اهریمنِ دروند , پتیاره ( = دشمن ) بهش نه بَرَد . ( همچنین ) به آب و آتش , خویدی ( = رطوبت ) ( به ) آب , سوزندگی ( به ) آتش ( داد ) . چون به هم رسند , آن دروج که با آتش ( است ) , به آب رسد , همانند پدر و پسر , که ایشان را هر یک دشمنی هست , چون به هم رسند , گرفتار دارند , آن دشمنی که با پدر ( است ) , پسر ( را ) زند , نه شاید ( = شایسته نیست ) گفتن , که پدر پسر خود زنش کرد. 
و مامون , امیر المومنین , آن سخن پسندید و به خوب داشت و رامش بسیار پذیرفت . 

2

گجستک ( = ملعون ) اباله ( دیگر ) این پرسید که : آتش و آب سوزان , که ایشان ( یکدیگر را ) زنند , گناه آن بیشتر است , از آن که ایشان را نسا بهش ( بَرَند ) , به جای بماند .
موبد گفت که : آب و آتش همانند ( است ) چون گاوی یا اسبی که از رمه خود بیرون به آورند , به رمه گوسپندان برند و ایدر گیاه و خورش و بنه ( = بدست آورد بیابد ) , و پناهی او کنند , و چون نسا ( = مردار ) بهش بَرَند , چون که او را به رمه شیران و گرگان ( = گرگ ها ) ( برند ) , اوشان ( را ) زنند و کشند . به او بارند ( = ببلعند , فرو برند ) . مامون امیرالمونین پسندید ….

3

سه دیگر ( این ) پرسید که : زخم ( و ) پادافره ( = کیفر و پاداش ) که به مردم ( کنند ) هرمزد فرماید , یا اهریمن چه این که زنش و کشتن ( و ) زخم و پادافره پس آنگاهشان خدایان به گناه مردمان کنند , و دست بُرَند , به چوب زنند , پس آنگاهشان فرمان اهریمن کرده باشند , که ایشان , مردم ( را ) هرمزد پادافره کند , به کدام خرد سزد باوریدن , و اگر هرمزد پادافره فرمود , پس آنگاه ما را از اهریمن ترسی نیست .
موبد گفت که : دادستان ( = قضاوت ) این , آنگونه همانند ( است ) , چون فرزندی که انگشت ( او را ) مار گزید و پدر برای اینکه زهر به همه تن نرسد , فرزند نمیرد , انگشت فرزند را بُرَد , پدر را نه نادان و دشمن ( نه ) باید پنداشتن , بلکه و دوست ( باشد ) .
همانگونه موبدان , دستوران و داوران ( را نه ) نادان و دشمن , بلکه دوست و نیک کام باید پنداشتن , چون مردمان گناه کنند , روان ریش کنند و راه بهترین زندگی ( = بهشت ) , جاده آن را ( بر ) خود بندند , گیتی یا نه ( = بگونه جسمانی ) ( آنان را ) پادافره کنند , که روان ایشان بدست دیوان و دروجان مرساد . 
مامون و کادی , افد ( _شگفت ) پسندیدند …..

4

چهارم این پرسید که : دست به گُمیز شستن پاک تر ( است , یا ) , که به آب , چه اگر گُمیز پاک تر است , دیگر باز نیز نه سزد شستن ( = دیگر شستن شایسته نیست ) .
موبد گفت که : شما اندر خانه سرگین ( = مدفوع ) و چیزی که گندی و ریمن ( = نجاست ) گرد آید , خود برید یا به بندگان فرمائید به ببرند ؟
اباله و مامون , امیرالمومنین ( و ) کادی ( = قاضی ) گفتند : که نه هیچ چیز , به آن آئین , هر کس به بنده فرماید پرهیختن ( = پاک کردن ) 
موبد گفت : که ما به شب چون دروجِ « نسروشت » ( = پلیدی , ناپاکی ) به تن رسد , نخست به آن گمیز , یا به آب تن تخم ( = تم تمومه _ یتمم _ آب نباتی _ سماق ) فرمائیم بردن , نه به آب آویژه ( = خالص ) پاک , از این رو که نسروشت به تن هر کس رسد , و هر کس , همداستان ( = موافق ) ( است ) چه یهودان , تازیکان ( = اعراب , مسلمین ) , ترسایان ( = مسیحیان ) , هر کس بامداد , چون از بستر برخیزد , دست ( و روی ) نشوید نماز ایزد ستایش یزدان نکند , به دست به هیچش خورش به کار نگیرد , و اگر کس گیرد ( او را ) گناهکار و نادان دانند . 
مامون , امیرالمومنین پسندید , به خوب داشت و رامشی بسیار پذیرفت ….

5

پنجم این پرسید که : نماز به آتش بهرام بردن ( و یا ) ازش خواستن که : دِه به من , ای آذر هرمزد , تیزخواری ( = آسایش بسیار ) تیز سرایشی ( = زندگی دراز ) , تیز زندگی ( = زندگی دراز ) که چگونه این آشنا ( ست ) , که آتش خود نزار و ناتوان و درویش ( = فقیر ) که چون مردم , روزی خورش هیزم ( به او ) ندهند , بمیرد , از او که به خویشتن , نشاید آیغت ( = زندگی دراز ) از او ( آیغت ) خواستن , خردمندانه نیست .
موبد گفت که : دادستان ( = قضاوت ) این , آنگونه همانند ( است ) , چون شهرستانی ( که ) همه ( آئین ) پیشه ور اندر ( او ) اَند , آهنگر , کفشگر , دروگر و درزی و کفش کار , از آهنگر خواهش کند که : آهنگر که دست افزار مرا به ویرای ( = آماده کن ) , تا من موزه ( = کفش ) ترا خوب ( درست ) کنم , و کفشگر موزه درزی دوزد , درزی جامه کفشگر ویراید , همانگونه نه آتش به تن کرده گی نیازمند است به ما , به وندادن ( = مراد ) زوهر و بوی ( = چربی مقدسی که آتش پیشکش می کنند ) و هیزم ؛ و ما نیز به مینو کرداری , به زدن دروج نامرئی , چون بیماری و تب و آفت و خشم , نیازمندیم به آتش , همانگونه ( که ) خدایان نیازمندند به بندگان , بندگان نیازمند به خدایان .
و مامون امیرالمومنین پسندید , به خوب داشت , رامشی بسیار پذیرفت ……

6

ششم این پرسید که : این روشن پیداست , که هر کس همدادستان ( است ) که تن اشوان ( = پاکان , پرهیزکاران ) فرارون کنشنان پاک تر و آویژه تر که ( از ) آن دروندانِ , گناهکاران , شما گویید که نسا ( = جسد ) دروندان انیران گناه کاران ( = گناهکاران بیگانه , منظور گناه کاران دیگر ادیان ) پاک تر که آن اشوان , و این بی چَم ( = بی دلیل , بی منطق ) و ناپذیرفته است . 
موبد گفت که : هنگوشیده ( = همانا ) , این چیز نه ایدون ( = اینچنین ) شما اندیشید , چه دروندان بمیرند , آن دروج که به زندگی با ( او ) بود , ( او را ) گیرد , به دوزخ ( او را ) نهد , نزدیک اهریمن , نسا با دروج نیست , ( او ) پاک ( است ) . و اشوان فرارون کنشنان چون بگذرند ( = بمیرند ) , امشاسپندان روان ( ایشان را ) گیرند , به پذیرند , باز به پیش هرمزد خدای برند , آن دروج نسروشت , با نسا بُوَد , به خانه تن مهمان بُوَد , و آن نسا ( را ) ریمن ( = کثیف ) کند , همانند دشمنی که به شهرستانی آید , و اگر شان ( = اگر ایشان را ) شهریار آن شهرستان گرفتن نتوان , نا امیدوارانه به همان شهرستان اندر شود ( = داخل شود ) و شهرستان ویران کند .
مامون , امیرالمومنین , چون آن سخت اشنود – بسیار پسندید , او افدسمست ( = تعجب نمود ) …..

7

هفتم این پرسید که : کُستی بستن ( = کمربند بستن ) چم ( = سبب ) چه ( هست ) , اگر کُستی بستن کرفه بُوَد خران , شتران , و اسپان , پیش تر , به بهشت شوند , که شب و روز 7 بار تنگ بسته دارند .
موبد گفت که : چیز بی چَم ( = دلیل ) نیست , به نادان و دوش آگاهان ( = بد آگاهان ) , بی چم سهد ( = بی جهت می نماید ) , که نا آگاهند , که چم ( هر ) چیز ( را ) ندانند , و چم چیز روشن نیست , به تو , من روشن کنم , ما ایدون ( = اینگونه ) گوئیم چنانکه ما را ویراشن به دو بُندهش ( = دو بنیاد ) بی پیمان ( = بیکران _ نامحدود ) ( معتقدی ) به آن که خود ( ما از آن ) پیدا شده است , بهره هرمزدی روشنی و گرزمان است , به هنگوشیده ایدون ( است ) , و هر چه زِبَر ( = بالای ) نیمه تن ( است ) , چون ( گوشن « گویایی » ) , اشنوشن ( = شنوایی ) , ( بنیشن ) و هنویشن ( = بویایی ) , جای فرد و جان و اخو ( = خود آگاهی ) و هوش و ویر ( = ذهن ) و آسن خرد ( = خرد غریزی ) و گوشو سرود خرد ( = خرد اکتسابی ) , جای یزدان و امشاسپندان و چون مردم نیمه زبر ( = نیمه ی بالا ) ( را ) هنگوشیده که بهشت دادند , بُن دَهِش ( آن , این ) چم است , و نیمه زیرین , هست چون گندگی ها , جای ریمنی , آمیزش , گندگی همانند ( است ) , و گریسته ( = پناهگاه ) جای اهریمن است و دیوان و اگر کس آشکار دارندش , بن دهش گیرند , و به آهو ( به عیب ) بر نگیرند , و کُستی سامان کار ( = تعیین کننده حد ) است , تنان ( = تن ها ) ( را ) بدین رو کُستی خوانند , چه اش ( = چه او ) تن را به دو کست ( = سو , جانب ) جدا کرده است , همانگونه چون شما جای نشست ( را ) از آن ( جای ) گمیز ( = ادرار ) جدا کرده اید , و این ( همانند ) دیواری به میان بر ایستد .
مامون , امیرالمومنین و کادی پسندیدند , به خوب داشتند , رامش بسیار پذیرفتند . 

……….

پس اوشان به اباله گفتند که شو , چه ات ( چه ترا ) ایروزینه ( = بحث ) نتوان . چه هر چند بیش پرسی و نیکو تر و روشن تر , به چمی تر ( = منطقی تر ) ویچارد ( = تفسیر کند ) .
دروند اباله , کاسته ( = تحقیر شده ) , شکسته و بسته و سرافکنده ( و مات ) هامنند بود 
انوشه روان باد , آذرفرنبغ , فرخ زادان که گجستک ابالیش را شکست ( داد ) , ایدون باد , ایدون تر باد , ورج ( = بزرگی ) و فره افزاید , هرمزدِ خدا را با همه امشاسپندان و دیگر ایزدان , و زد شکست و نفرین باد , آن گنامینو , دروند نادان , دوش دادن , فریفتار با دیوان , دروجان , و جادو گان , و پریکان و ساستاران ( = و گناهکاران ) . 
فرجامید , به درود , شادی رامش

……….

( ترجمه از استاد ابراهیم میرزای ناظر ) 

 

 

نویسنده : موری حماسی

http://forum.tarikhfa.ir/thread5666-7.html#post23859

 

نَسک های پَهلَوانی (5)

Scan-140420-0004

« خسرو و ریدکی قبادان ( ثعالبی ) »
پیشگفتار :

روایت دیگر گزارش پهلوی « خسرو پرویز و ریدک قبادی » را ابومنصور ثعالبی بین سالهای 408_412 در شاهنامه ی خود نقل نموده است . روایت ثعالبی با وجود اختصار , چهار همپرسه افزوده بر متن دارد و حاوی نکته های تازه ایست , از اینرو برگردان این روایت برای تکمیل گزارش پهلوی لازم به نظر می رسد . 

ترجمه ی حاضر از کتاب « غرر اخبار ملوک الفرس و سیرهم » طبع زوتنبرگ ( h . Zotenberg , paris 1900 ) با استفاده از از « شاهنامه ی ثعالبی » ترجمه ی آقای محمود هدایت به پارسی درآمده است .

……………..

متن کتاب خسرو و ریدکی قبادان ( ثعالبی ) :

…. دیگر از آن او ( = یعنی خسرو پرویز ) « ریدک خوش آرزو » بود , و او جوانی بود از واسپورزادگان , و از پرستندگان ویژه ی خسرو پرویز به شمار می رفت . 

دانش او در خوراکی های خوش و بهره مندی های تن از همه بیش بود و کسی مانند او نمی توانست همه ی خوشی های این گیتی را برشمارد . 

روزی , خسرو پرویز از ریدک پرسید : « کدام خوراک خوش تر , دلپذیر تر و با مزه تر است ؟ » . 

ریدک گفت : « آن خوراک که به تندرستی , بی بیمی , شادمانی و گرسنگی با نزدیکان یکدل بخورند » . 

شاه گفت : « نیک است ولی بگوی از گوشت چهار پایان کدام خوش تر است ؟ » . 

جوان گفت : « بره ای که به شیر دو میش پرورده و دو ماه چریده است , آنرا پشم ( نه پوست ! ) بکنند و در تنور برشته بکنند . یا بزغاله ی فربهی که در شورباج ( = آب و نمک ) بپزند ؛ و یا سینه ی جوانه گاو که در سکباج ( = سرکه و آب در هم جوشانیده ) پخته اند » . 

پرویز گفت : « پسندیدم ولی از این خوراکی های نیکو , نیکو تر ؟ » . 

گفت : « ماهیچه و زرده ی تخم مرغ » . ( که برای آن کار دیگر نیکو شاید ! ) . 

پرویز گفت : « از گوشت های مرغان , کدام بهتر است ؟ » . 

گفت : « گوشت دراج فربه , کبک زمستانی , جوجه کبوتر فربه , و فره مرغی که با گندم و شاهدانه و روغن زیتون پروار شده است » . 

خسرو پرسید : « از افسرد ها ( = خوراک پخته ی سرد مثل قورمه ) کدام بهتر است ؟ » . 
گفت : « گوشت گوتر ( = گوساله ) که با سرکه ی ترش و خردل تند پخته اند » . 

خسرو پسندید و گفت : « از خامیز ها ( = گوشت خام پرورده ) کدام نیکو تر است ؟ » . 

گفت : « گوشت آهوی جوان که لخت لخت بریده در سرکه و خردل و شورابه ( = شورباج ) و شبت و سیر و زیره بگذارند » .

پرویز پرسید : « از شیرینی ها کدام بهتر است ؟ » . 

گفت : « ( کماج ) که از خمیر آرد برنج , شیر تازه و قند , و چربی آهو درست کنند . 

دیگر جوزینه ( با آرد برنج و گردو ) و روغن بادام شیرین و گلاب . 

و دیگر لوزینه ( با آرد برنج و بادام ) و نبات و گلاب . 

همچنین پالوده ای که با ( گشنیز و ) شکر و عسل بسازند » . 

آنگاه خسرو از دلپذیرترین باده ها پرسید . 

جوان پاسخ داد : « می انگور خوش رنگ , خوش بو و ناب , که بکام خوشگوار باشد و مایه آن نه تیره و نه تنک باشد و مستی اش زود بر سر رود . از این دست , باده ی بلخی , مرورودی , بوشنجی , بستی , گوری , قنارزی , و درغمی است ولی من می آسوری ( = آشوری ) و قطر بلی را دوست تر دارم » . 

سپس از بهترین میوه ها پرسش شد . ریدک گفت : « مغز بادامی که کوبیده و پوسته ی آنرا دور ساخته اند , با شکر ؛ نارگیل تازه با نبات ؛ دانه های انار میخوش با گلاب ؛ گلاب خشک ؛ سیب شامی یا کرمانشاهی ؛ خرمای آزاد تازه با مغز بادام ؛ هلوی ارمنستان که گوشت آن به آسانی از هسته جدا می شود ؛ و ترنج ( = بادرنگ ) طبرستان » . 

خسرو پرسید : « از سپرغم ها کدام خوش بوی تر است ؟ » . 

گفت : « شاهسپرم که با داربوی ( = عود ) , مشک و شاهبوی ( = عنبر ) و گلاب اندوده اند » . پرسید : « دیگر ؟ » گفت : « بنفشه با شاهبوی , نیلوفر با مشک , و گل باقلی آغشته به کافور » .

پرسید : « بوی سپرغم ها به چه مانند است ؟» . 

گفت : « بوی نرگس ایدون چون بوی جوانی ماند , و بوی گل سرخ ایدون چون بوی دوستان , و بوی شاهسپرم چون بوی فرزندان , و بوی خیری شب بو , به بوی گرامیان مانند است » . 

پرسید : « بوی بهشت را به چه مانند کنند ؟ » . 

گفت : « هرگاه بوی باده ی خسروانی , سیب شامی و گل سرخ پارس , شاهسپرم سمرقند و بادرنگ طبرستان , نرگس مشکی و بنفشه ی سپاهان , زعفران قم و بونی , و نیلوفر شیروانی را در هم آمیخته , بوی های سه گانه ی داربوی هند , شاهبوی شحری و مشک تبتی را بر آن بیفزایند , بوی بهشت را که به پارسایان نوید داده اند , خواهی شناخت » . 

آنگاه خسرو از ریدک پرسید : « کدام نوا نیکو تر است ؟ » . 

پاسخ داد : « نوای سازی که نغمه ی تار هایش به آواز ماند و آوازی که نوایش به آواز ساز مانند باشد » . 

پرویز گفت : « آنچه گفتی چگونه است ؟ » . جوان افزود : « بربتی که چهار تار داشته باشد , چنگ و ساخته ( = چنگ کوک شده ) , و تنبور هماهنگ و نای همراه دستان اصفهان , آواز نهاوندی , چکاوک نیشابوری و هر آوازی که از لب و دهان ساده و زیبایی بیرون آید ( یا به عبارت ثعالبی « هر آوازی که از زیر سبیل بیرون نیاید ! » ) . 

هنگامی که خسرو از خوشگوار ترین آب ها پرسید , ریدک در پاسخ گفت : « آب سردی است که در غلغلک نو , در تشنگی بنوشند » . 

پرسید : « بهترین جامه کدام است ؟ » . 

گفت : « برای بهار , جامه ای است که از پارچه ی مرو یا دبیقی , برای تابستان از پارچه ی توزی و شطوی , برای پاییز از پارچه ی ری با پود دولا یا پارچه ی در هم تافته , و برای زمستان جامه ای که از پارچه ی پشمی و ابریشمی یا پوست خز دوخته باشند و در سرمای سخت جامه ی خز که آستر آن نیز از خز باشد » . 

پرسید : « بهترین بستر ها » . گفت : « بستری زری که از پر کلنگان اکنده , بر روی هم نهاده باشند » . 

خسرو پرویز پرویز پرسید : « زیباترین و نیکوترین زن چگونه است ؟ » . 

گفت : « نخست , کسی که دل او را بخواهد و به او نیازان باشد . ولی دلپذیر تر آنکه نه چندان پیر و نه چندان جوان ؛ نه بزرگ و نه کوچک ؛ و نه بسیار باریک و نه بسیار فربه بوده ؛ به بالا , میانه ؛ روی خوش ؛ به نهاد گرم و گیرنده باشد . پیشانی او راست ؛ ابرو ها کمانی ؛ چشم ها بادامی ؛ بینی برازنده ؛ لب ها باریک و عقیقی ؛ دهان تنگ ؛ دندان ها مانند مروارید با لبخندی شیرین ؛ چانه گرد ؛ گردن ساغری ؛ رنگ انارگون ؛ پوست مانند ابریشم ؛ موی سیاه بوده , دارای پستانی چون سیب , اندامی چون زنبور و شکمی کوچک , نافی گرد , سرینی برجسته , پا هایی کوچک , بویی دلپذیر , آوایی نرم باشد , و پر گو بی آزرم نباشد » . 

خسرو پرویز خندید و آفرین ها گفت و فرمود دوازده هزار مثقال سیم ( = نقره ) به ریدک دادند و بیش از پیش او را به خود نزدیک گردانید . 

……………

برگردان متن پهلوی و تصحیح و مقابله از استاد ایرج مالکی . 

 

 نویسنده : موری حماسی

http://forum.tarikhfa.ir/thread5666-7.html#post23859

نَسک های پَهلَوانی (4)

Scan-140420-0004

« خسرو و ریدکی قبادان »

پیشگفتار :

خسرو و ریدگ رسالهای است که در آن ریدکی (به معنی غلام یا پسر جوانی که در خدمت بزرگان و اشراف بودهاست.) به نام خوش آواز که از نجبای دربار خسرو پرویز بوده به سؤالات این پادشاه پاسخ میدهد. در آغاز رساله ریدک برای خسرو شرح میدهد که از خاندانی مرفه بوده و پدرش در خردسال او درگذشتهاست. اما به سبب برخورداری از میراث پدر، توانستهاست به مردسه (فرهنگستان) برود و اطلاعات لازم دینی را به دست آورد و دبیری را فرا گیرد و سپس در سواری و تیراندازی و نیزهپرانی و موسیقی و ستارهشناسی و بازیهای گوناگون مهارت پیدا کند. پس از این مقدمه از شاه میخواهد که او را بیازماید و شاه دربارهٔ بهترین خوراکها و میها و آنچه با می میخوردند، نغمهها، گلها و عطرها، و زنان و اسبان و غیره سیزده سؤال مطرح میکند و همهٔ پاسخهای او مورد پسند میافتد. سپس شاه برای آزمایش تهور او از وی میخواهد که دو شیر را که موجب وحشت رمهٔ اسبان شاه شدهاند، زنده دستگیر کند. ریدک پس از توفیق در این کار به سمت مرزبان منصوب میگردد.
( واژگان تکمیل کننده در ( ) و معانی واژگان در ( = ) جای گرفته اند ) .

………………
متن کتاب خسرو و ریدکی قبادان :

خسرو و ریدکی قبادان
1 . ریدکی ( = پسر جوان ) پرورده ی ایران از دودمان قبادی به نام واسپور دست به سینه پیش شاهنشاه ایستاده بود .
2 . او ستایش و آفرین بسیار کرد .
3 . و گفت که : « شاهنشاه انوشه زید و جاویدان پادشاه هفت کشور و کام انجام بود »
4 . اگر انوشه فرمائید : دودمانی که من ازش بودم از آزادگی نیاکان خوب شما همه نامی و توانگر و کامروا بودند .
5 . و ایشان را هیر ( = مال ) به قدر بایسته ( = ضرورت ) خویش بوده است .
6 . پدرم به کودکی درگذشت و مادری را که من پسرش بودم , پسری دیگر نبود .
7 . از ایشان باره و سپر و کمان پدر و نقدینه بسیار ( = پارک ستبر ) و خوراک گونه – گونه و جامه خوب و چابک ( = قبراق ) نیکو ( بهره ) داشتم .
8 . به هنگام به فرهنگستانم ( = آموزشگاه ) دادند و من در فرهنگ کردن ( = کسب کردن ) ساخته ( = آماده ) و شتابنده بودم .
9 . من یشت و هادوخت و یسنا و وندیداد را هیربدانه نرم ( با تمئنینه ) آموختم و جای جای زند ( = گزارش اوستا ) را نیوشه ( = به گوش ) کردم .
10 . و دبیری ام ( = نویسندگی ) آنگونه است که خوب نویس و رازنویسی ( = از اقسام خطوط متداول ) باریک ( = دقیق ) هستم و دانش کام ( = دانش دوست ) و تاریخ دوست و فرزانه سخنم . و چابکیم در سواری و کمان وری آن گونه است که دیگری ( = حریف ) را خوشبخت باید اگر دانست اگر از برابر سر اسبم بتواند گذشت .
( ترجمه معین از انولا : …. اگر بتواند تیر مرا از پشت اسبش از خود بگذراند . )
12 . و نیزه وری من آنگونه است که بدبخت باید دانست , اسواری را که به اسب ( = از حیث اسب ) , نیزه و شمشیر به هم-رانی ( = هم عنانی ) و هم نبردی من آید و نیز دراسپ ریس ( = میدان اسب دوانی ) چوگان , بی زمانی آسودگی , کش آخیز ( = به پهلو نیم خیز شدن برای زدن گوی ) , زیر تنگ ( = دوال زبن ) و به سر اسب چنان زنم ( که گویی سر چوگان ) رخ راک ( = دژکوب ) است . و چکش ( = آلت نبرد ) و پیکان من همواره بر یک جای پیدا آید .
13 . به چنگ , ون ( = بربط هندی ) , بربت ( = عود ) , تمبور , کنار ( = از انواع ون ) و هر سرود و چکامه ( = داستان عاشقانه ی منظوم ) , و نیز پتواژه ( = وابستگی شعر و موسیقی ) گفتن و پای ( = پایکوبی؟ ) بازی کردن استاد مردم .
14 . و به آنچه درباره ی ستارگان و اختران است چنان ژرف شدم که ایشان که اندر آن پیشه اند همه در ( پیش ) من خوارند .
15 . به شطرنج ( = چترنگ اوستایی = چهار رنگ ) , نو اردشیر ( = تخته نرد ) و هشت پای ( = یک نوع بازی ) از همالان ( = رقیبان ) فراترم .
16 . برای بستن دو گونه ی زهب از دو راه به ریشه ی « وینداد گشنب » نشینم .
17 . ولی اکنون دوده ام آشفته , نزار و تباه شد و مادرم نیز به بهشت شد .
18 . اینک اگر به آن بزرگی خدایگان ( = شاهان ) در کار من فرمائید نگریستن .
19 . شاهنشاه به ریدک گفت که تو ریدک که ایدون خوش آرزوئی و دانش تو در خوراک خوش و جامه ( = لباس ) خوب و چابک است بگوی که از خوراک ها کدام خوش تر و با مزه تر است .
20 . گوید ریدک که پادشاه هفت کشور انوشه و کامروا باد خوراک آن خوش تر و بامزه تر است که گرسنگی و تندرستی و بی بیمی خورند .
21 . ولیکن بزغاله دو ماهه که به شیر مادر و آن ( = شیر ) گاو پرورده است . روتن ( = پیراستن ) , و هم برشتن ( = کباب کردن ) و با آبکامه ( = نوعی نان ) اندوده ( = پوشیده ) خورند یا سینه گاو گاوفربه به سپید باک ( = نوعی خوراک ) خوب پخته به شکر و تبرزد ( = قند ) خورند .
22 . شاهنشاه پسندید و سخن او راست پنداشت .
23 . دو دیگر فرمود پرسیدن که کدام مرغ خوشتر و با مزه تر است .
24 . ریدک گوید که انوشه بوید این مرغان همه خوش و نیکو اند .
25 .فره ( = جوجه ) مرغ , چور ( = نوعی کبک ) , کرک ( = ماکیان ) , تذرو , تیهو , سپیددمک سرخ پرک سیرنگ ( = کبک دری ) , سی توژک , غاز پرورده کلنگ ( = درنا ) گشن , چرز تیرماهی ( = نوعی مرغ مهاجر ) , کبکنجیر ( = مرغ خوشگوشت ) , خشنسار ( = مرغ آبی ) و مرغابی .
26 . اما با اردک خانگی گشن که به شاهدانه و کامه ی سیکین ( = خمیری ) و روغن زیتان پرورده است , تاختن رنجه کردن ( خویش است ) . ( پس باید آن را ) پیش به روزی یک ( یک روز پیشتر ) کشتن و روتن و بیک پای آویختن و دو دیگر روز , گردن آویز ( = پهلوی : گردن آکو ) به سولاچه ( = کوره ذغالی ) برشتن و از آن ( مرغ ) خوش , پشت خوش تر است و از آن ( پشت ) آنکه به سوی دم نزدیک تر است خوش تر .
27 . شاهنشاه پسندید و سخن او راست پنداشت .
28 . سه دیگر ( : سوم ) فرمود پرسیدن که از آن ( گوشت ) که به آفسرد ( = سرد شدن ) نهند کدام خوش تر .
29 . ریدک گوید انوشه بوید این همه گوشت خوش و نیکوست .
30 . گاو و گور و گوزن و گراز و اشتر کوسته ( = خایه کوبیده ) و گوتر ( = گاو جوان ) یک ساله و گاومیش و گور خانگی و خوک خانگی .
31 . اما گور گشن ( = گشن شدن , طالب نر شدن ) که با سپست ( = یونجه ) و جو پرورده است و پیه دارد و آن را به شیر ( = ماست ؟ ) ترش بیالایند ( چرب کردن ؟ ) و چاشنی به آئین دهند پشت و آن به هلام ( = درست ) نهند افسردی بس خوش تر .
32 . شاهنشاه پسندید و سخن او راست پنداشت .
33 . چهارم فرمود پرسیدن که کدام خامیز( = تکه های گوشت خام ) تر و تازه تر است .
34 . ریدک گوید خامیز خرگوش لطیف تر و خامیز اسب رود ( = نام مرغ سنگخواره ) خوش بوی تر و آن سیمور ( = کبک دری ) و با مزه تر و آنان که از سر تذرو و درست کنند خوش گوارتر است .
35 . اما با آهوی ماده سترون که افسرد شده است و پیه دارد هیچ خامیز را پیکار ( = رقابت ) نیست .
36 . شاهنشاه پسندید و سخن او راست پنداشت .
37 . پنجم فرمود پرسیدن کدام شیرینی بهتر و خوش تر است .
38 . ریدک گوید انوشه بوید این شیرینی ها همه خوش و نیکو اند .
39 . به زبستان ( = تابستان ) لوزینه ( = حلوا لوز ) جوزینه ( = حلوا جوزی ) و جوز آفروشه ( = نان خورشی ) و چرب آفروشه ( = آروشه ی مرغوب تر سنگسریها ) و چرب انگشت ( = نوعی حلوا ) که از پیه ی آهو یا چربی بز کنند و به روغن گردو سرخ کنند .
40 . به تابستان ( = در متن : زمستان ) لوزینه و شفتینه ( = شهد میوه ) و برفینه ( بستنی ؟ ) ( پالوده با ) تبرزد و گشنیز و گلاب . ( = تبرزد و گشنیز و گلاب , ترکیبات یک نوع پالوده که از قلم افتاده )
41 . اما با پالوروایکه ( = نوعی شیرینی ) از آب سیب و سیب سیمین کرده اند هیچ شیرینی را بیکار نیست .
42 . شاهنشاه پسندید و سخن او راست پنداشت .
43 . ششم فرمود پرسیدن که کدام امبه خوش تر .
44 . ریدک گوید انوشه بوید این امبه ها همه خوش و نیکوست .
45 . انبه ی خار ( = لیموی خاردار ) با درنگ که که با پوست خورند , به وزنجبیل و هلیله و گردوی سبز و با درنگ و بهمن سپید ( مربای بهمن , گلی سپید رنگ ) .
46 . ولی با زنجبیل چینی و هلیله پرورده هیچ امبه را پیکار نیست .
47 . شاهنشاه پسندید و سخن او راست پنداشت .
48 . هفتم فرمود پرسیدن که کدام دارینه تر و تازه تر است .
49 . ریدک گوید , انوشه بوید همه ی این دارینه ها خوش و نیکو است .
50 . نارگیل که با شکر خورند ( بهند وانارگیل خوانند و به پارسی جوز هندی خوانند ) .
51 . پسته ی گرگانی که به سولاچه ( = کوره )برشته کنند و نخود تر که با آبکامه ( دوشاب ) خورند .
52 . خرمای آزاد ( = در متن : هیراتیک ) که به گردو آکنده است , پسته تر و شفتالوی ارمنی بلوط _ شاه بلوط با شکر و تبرزد .
53 . اما همواره با شاهدانه ( = کنف ) شهر زوری که به پیه پازن ( = بز نر ) برشته است . هیچ خشکبار را پیکار نیست چه : خوش به خوردن ( یعنی از حیث خوردن ) خوش بو به دهان و خوش گوار به شکم و برای آن کار دیگر فراز تر است .
54 . شاهنشاه پسندید و سخن او راست پنداشت .
55 . فرمود پرسیدن کدام مَی بِه و نیکوست .
56 . ریدک گوید انوشه بوید .
57 . می بوزه ( = شرابی از آرد برنج و ارزن و جو ) که نیکو ویرایند ( = درست کنند)و می هروی ( = هراتی ؟ ) و می مرورودی ( = مرو کوچک ) می بستی ( = نام یک شهر ) و باده ی الوندی ( = دارنده ی تندی و تیزی ) .
58 . ولی همواره می آسوری ( = بین النهرین ) و باده ی کازرینی ( = کازرون ؟ ) هیچ می را پیکار نیست .
59 . شاهنشاه پسندید و سخن او راست پنداشت .
60 . نهم فرمود پرسیدن , کدام خنیاگری خوش و نیکوست .
61 . ریدک گوید انوشه بوید . این همه خنیاگری خوش و نیکوست .
62 . چنگ ( = چنگ سر خمیده ایرانی ) سرائی , ون ( = نوعی ساز ایرانی ) سرائی , ون کنار ( = چنگ ویژه ی ایرانی ) سرائی , خوراژک ( = ضرب بیضی هندی ) , مشتک ( = ساز چینی ) سرائی , تمبور ( = تنبور ) سرائی , بربت ( عود کوتاه ایرانی ) سرائی , نای ( = سرنای )سرائی , دمبرک ( = دمبک ) سرائی , رسن بازی ( = رقص ریسمان )پذشخواری و گیلی و زنجیر بازی ( = رقص با زنجیر ) , دار بازی ( = رقص با شاخه ی گل ) و مار بازی ( = رقص با مار ) و چمبر بازی ( = رقص چرخیدن ) . تیر بازی , تاس بازی ( = رقص جام ) , بندک بازی ( = رقص با توپ ) , اندروای بازی ( = اصطلاح هنر نمایی رامشگران ) , کرمیل سرائی , سیوارسرائی ( = نوای نهاوندی ) , تمبورمس ( سرائی ) ( = تنبور بزرگ ) , سپر بازی ( ( = رقص با زنگ ) , زین بازی , زنگ بازی , سر بازی ( = رقص روی سر ) , شمشیر بازی ( = نوعی ساز ؟ ) , دشنه بازی ( = رقص دشنه ) , گرز بازی ( = رقص گرز ) , شیشک بازی ( = رقص با تیهو ) , کپی بازی ( = کپی : میمون ) , این همه خنیاگری خوش و نیکو اند .
63 . ولی با ( : از نظر ) چنگسرای زن نیکو ( روی ) به شبستان , کنیزک ( = زن جوان ) چنگسرائی به ( : نیکوتر است ) که او را بانگ تیز و آواز خوش , و به آن کارگر دیگر هم , نیکو شاید . و ون _ سرائی خوب رویِ بزرگ ( سال ) . چنین خنیاگری را پیکار نیست .
64 . شاهنشاه پسندید و سخن او راست پنداشت .
65 . دهم فرمود پرسیدن که : اندر می نخست , دو دیگر , سه دیگر , چهارم , پنجم , ششم و هفتم چه گوئی ؟
66 . ریدک گوید : « مردان پهلوم , انوشه بوید ! اندر می نخست , خوشبویی ( = بوی خوش گلها ) , دو دیگر , دارینه ( = خشکبار ) . سه دیگر , هلیله ی پرورده ( = مربای هلیل ) . چهارم , خامیز . پنجم , بزماورد ( = لقمه قاضی ) . ششم , شام بسنده ( = شام کافی ) . هفتم , روغن اندوده بخفتن .
67 . شاهنشاه پسندید و سخن او راست پنداشت .
68 . یازدهم فرمود پرسیدن که : « اسپرم ( = گل و گیاه خوشبو ) , کدام خوشبوی تر ؟ »
69 . گوید ریدک که : « مردان پهلوم , انوشه بوید ! اسپرم یاسمین خوشبوی تر . چه : او را , ایدون چون بوی خدایان ( = شاهان ) ماند .
70 . اسپرم خسرو ( = نوعی گل ) بوی , ایدون چون بوی شهرداران ( = ساتراپ ها ) .
71 . گیتی ( = گل گیتی ) بوی , ایدون چون بوی نیاکان خوب .
72 . گل ( = ورد ) بوی , ایدون چون بوی ….. ( از متن افتاده ) .
73 . نرگس بوی , ایدون چون بوی جوانی .
74 . خیری سرخ ( = گل آتشین ) بوی , ایدون چون بوی دوستان .
75 . خیری زرد ( = گونه ای دیگر ) بوی , ایدون چون بوی زن آزاد ناروسپی ( = عفیف ) .
76 . کافور ( = گل کافور ) بوی , ایدون چون بوی دستوری ( = مقام روحانیت ) .
77 . سمن سپید ( = گل پنج برگ سپید ) بوی , ایدون چون بوی فرزندان .
78 . سمن زرد بوی , ایدون چون بوی زن آزاد ناروسپی .
79 . سوسن سپید ( = گلی از جنس نیلوفر ) بوی , ایدون چون بوی دوستی .
80 . مارو ( = گل برتاشک ) اردشیران بوی , ایدون چون بوی مادران .
81 . ماروی سپید بوی , ایدون چون بوی پدران .
82 . بنفشه ( = گل متعلق به میترا ) بوی , ایدون چون بوی دختران .
83 . شاهسپرم ( = نوعی ریحان ) بوی , ایدون چون بوی گرامیان .
84 . مورد ( = گیاهی با برگ سبز ) بوی , ایدون چون بوی دهبدان ( = فرمانروایان کشور ) .
85 . نیلوفر ( = گلی کبود رنگ ) بوی , ایدون چون بوی توانگری ( = بنیاد جامعه ی ایرانی ) .
86 . مرزنگوش ( = از تیره ی نعناعیان ) بوی , ایدون چون بوی پزشکی .
87 . سپیده بوی , ایدون چون بوی بیماران .
88 . پلنگ _ مشک ( = پلنگمش ) بوی , ایدون چون بوی عروسان ( پهلوی : VAYUK ) .
89 . کوپل ( = شکوفه ) بوی , ایدون چون بوی خسروی ( = نیک نامی ) .
90 . نسترن بوی , ایدون چون بوی پیرزن .
91 . منج ( = شکوفه ی بادام کوهی ) بوی که نشکفت , ایدون چون بوی زن کامگی ( = زن دوستی ) و چون شکفته است ( او را ) بوی , ایدون چون بوی گرامیان ( ماند ) .
92 . سیسنبر ( = سوسنبر ) بوی , ایدون چون بوی آزادگان .
93 . بوی این همه اسپرمها , اندر ( برابر ) بوی یاسمین همچو خوار ( است ) . چه : بویش چون بوی خدایان ماند .
94 . شاهنشاه پسندید و سخن او راست پنداشت .
95 . دوازدهم فرمود پرسیدن , که : کدام زن بهتر ؟
96 . ریدک گوید که انوشه بوید , زن آن بهتر است که به منش ( = حالت روانی ) مرد دوست بود و از برای افزونی ( = زیبایی ) او : بالا , میانه ؛ بر , پهن ؛ کپل , گردن , پر ( بود ) .
پای او , کوتاه , و میان ( اش ) ( = میانِ پا ) باریک و زیر پای , گشاده ( = کف پا منحنی ) که انگشتان آن دراز ( = کشیده ) بود .
اندام او نرم , سخت آگنده و بهی پستان ( = به پستان ) ( بود ) .
ناخن او , برفین ؛ گونه اش , انارین ؛ چشم او , بادامین ؛ لب بسدین ( لب مرجانی ؟ ) ؛ ابرو , تاق ( = کمان ) ؛ دندان سپید و ترون و خوشاب ( = آبدار ) ؛ گیسو سیاه , و روغن _ ویراست ( = ویراستن : صاف کردن ) بود . و به بستر مردان سخن به بی شرمی نگوید .
97 . شاهنشاه پسندید و سخن او راست پنداشت .
98 . سیزدهم فرمود پرسیدن که : « باره , کدام بهتر است » .
99 . ریدک گوید که : « انوشه بوید ! این همه باره نیکو است : اسب , اشتر , اشتر تژک ( = تیز رو ) و ستور چاپاری .
100 . ولی همواره با باره ی شبستانی ( = کنیزکان مشکو ! ) هیچ باره را پیکار نیست » .
101 . شاهنشاه پسندید و سخن او راست پنداشت .
102 . شاهنشاه گفت که : « تو بس مادّه _ کامه ای ( = زن دوستی ) » .
103 . ریدک گوید که : « مردان پهلوم انوشه بوید . از 10000 ( = این رقم افسانه ایست ) کنیزک که اندر مشک _ اپر _ زین ( = حرمسرا ) تواند , اینشان کامه ( است ) و بنده نیز , رامش شما را گفتم » .
104 . شاهنشاه پسندید و سخن او راست پنداشت .
105 . پس شاهنشاه به ماه خسروپور انوش خسرو فرمود که 1 داور به آنچه این ریدک بررسد ( : محاسبه کند ) 12000 درهم پُر ( : تمام ) دهد و آنچه این ریدک گفت به آزمایش رساند و هر روز خورشی که این ریدک گفت آراسته و ویراسته پیش ما فرستد تا بررسیم ( : بسنجیم ) .
106 . به او هر روز 4 دینار فرمود دادن .
107 . پس از ماهیانی چند , ریدک به در شاهنشاه آمد و سردار دربان را پیش شاهنشاه فرستید ( = فرستاد ) .
108 . او به نبشته ای اینگونه نبشته است که : مردان پهلوم ( : مردان شاه ) انوشه بود . گنجی که شاهنشاه به پدیخوئی خورش داد ( از آن ) چابک و بیآهو هستم .
109 . و اگر شایدتان ( : شایسته دانید ) اندر کار ما , به سزاوار نگرش فرمائید کردن . و شاهنشاه به همان اندازش ( : قرار ) به همه ( عمل ) کرد .
110 . سردار آخوربدان فراز شد و به شاهنشاه گفت که : « مردان پهلوم , انوشه بوید . آگاه فرمائید که 2 شیر آمد که اسب _ رمکان ( : رمه های اسب ) از جای خویش سپوخته ( = بزور رماندن ) دارد .
111 . آگر شایدتان آن شیران از اسب رمکان باز فرمائید داشتن .
112 . شاهنشاه اندر زمان , ریدک به پیش خواست و او را گفت که : « هنر و شایندگی ترا بایسته است که آن شیران را زنده سوی ما آورید » .
113 . و ریدک به همان زمان شد ( : رفت ) .
114 . یک زن دید بس نیکو .
115 . ریدک به آن زن گفت : « اگر شاید , مرا هل ( : بگذار ) تا کامه ی تو بگزارم » .
116 . زن به ریدک گفت که : « اگر آن گناهان که تا امروز من کرده ام به سوی خود بپذیری , آن کرفگی ها که تو کرده ای به من بسپاری , ترا بهلم ( : بگذارم ) تا با من کامه ی ( خویش ) بگزاری .
117 . ریدک اندر همان زمان ( از ) پیش او بازگشت و رفت و آن ورن ( = هوس ) به نگزارد .
118 . سوی گدار ( = گذرگاه ) شیران شد و به گدار شیران بنشست و هر دو شیر را به کمند بگرفت و زنده پیش شاه شاهنشاه آورد .
119 . شاهنشاه , افد ( = شگفت ) سهست ( = تعجب کرد ) و به ریدک گفت که : « شو و شیران را باوژن و ریدک شد و شیران را باوژید ( : بیفکند ) .
120 . و پس فرمود , ریدک را اندر شهر بزرگ مرزبان کرد .
121 . سپس , از آن آگاهی به شاهنشاه رسید که : « هنگامی که ریدک به گرفتن شیر شد . اندر راه یک زن دید و به آن زن شد و آن زن را چه گفت و آن زن به ریدک چه پاسخ داد . و ریدک از آنجا فراز رفت و آن ورن ( : هوس ) بنگزارد .
122 . و شاهنشاه کجا ( : هنگامیکه ) از او سخن شنود , گفت که آن ریدک پس بخرد بود که آن گناهکاریها به نپذیرفت و آن ورن نگزارده به بهشت .
123 . و این از همه بیش بود ( : افضل بود ) که : همه ی ان کارهایی که گفت , کرد .
124 . و او به ریدک گاه و پایه ی بزرگ داد . و از آن فراز به نزدیکی خویش داشت .
125 . انوشه روان بود خسرو شاهنشاه کواتان * و آن ریدک خوش آرزو . ایدون باد !

 

فرجامید به درود و شادی و رامش

………..
*. ممکن است « انوشه روان » ( : جاوید روان ) در مقام دعا برای خسرو پرویز بکار رفته باشد ولی اکنون شبهه ای نیست که کواتان ( = قبادان ) را همان زرتشتی مومنی اظافه نموده که در عنوان کتاب دست برده باشد .

نویسنده : موری حماسی

http://forum.tarikhfa.ir/thread5666-7.html#post23859

نَسک های پَهلَوانی (3)

Scan-140420-0004

« اندرز کودکان »

 

پیشگفتار :

کتاب « اندرز کودکان » عنوان متنی کوتاه به زبان پهلوی است که جزء اندرزنامه های پهلوی محسوب می شود و در مورد توصیه های شاگرد نسبت به آموزگار و شیوه ی تربیت کودکان است .
متن زیر توسط بانو کتایون مزداپور از پهلوی به پارسی امروزی برگردان شده است .

…………

متن کتاب اندرز کودکان :

به نام دادار اورمزد
خویشکاری ( = تکلیف ) پسرکان را بدین شرح , بزرگِ دبیرستان ( = مدرسه ) ( دستور ) داده است : 
هر روز , در شب در فردا ( = شبگیر روز آینده ) , پیش چو خورشید برآید , از بستر برخیزید . پس خویشتن دست و روی را به دستشویی یا با آب شویید* . پگاه ( = در وقت خود ) , بنابر قاعده , به دبیرستان روید . در جای ( = بی درنگ ) , بر سر خویشکاری دست خویش ( = تکلیف در دست انجام دادن ) , بیایید .
در دبیرستان چشم و گوش و دل و زبان را چنان به فرهنگ ( آموختن متوجه ) دارید که چون شما را از دبیرستان مذخص کنند , در راه هوشیارانه , ( بر طریق ) فرهنگ ( آموختگان ) رفتار کنید . مردم آشنای نیک , که شما را به پذیره همی آید , هر کس آماده باشد , او را نماز ( به ) آیین برید . کار را نیز ( چون ) به خانه آمده باشید , هوشیارانه و بنا بر اندرز کنید . به هیچ روی پدر و مادر را نیازارید . خواهر و برادر و بنده و پرستار و ستور را نزنید , بلکه ( آنان را ) خوب و ( به ) آیین , ( گرامی ) دارید . ناسازگار نباشید , بلکه خوب و سازگار باشید .
چون شما را نان خوردن فرمایند , بینی پاک کنید و دست بشویید . نان به پیش نهید . بنشینید , « ایتا آت یزه میده » بخوانید , « اشم وهو » را سه ( بار ) بخوانید , و نان بخورید . همچون که نان خورده باشید …. ( با ) آواز آهسته , جایگاه را مرتب کنید . آب بر دست ریزید و هم سر به پیش ( بر سفره ) نهید ( و اسپرغمِ ) اَبَر را بر سر نهید . مِی را , آن ( اندازه که ) بیابید ( = به شما دهند ) , بخورید , و آن را که نیابید , نخورید . پس اگر شما را ( به هنگام طعام خوردن ) سخنی باشد , سه ( بار ) « اشم وهو » و دو ( بار ) « یتا اهو وئیرو » بگویید , اسپرغم را ( برگیرید , و ) با آواز آهسته ( سخن گویید ) . چون مسواک را به جای خویشکاری خود برید ** . ( پس ) بنا بر اندرز نشینید .
خوش بخسبید ( = بخوابید ) ( و ) به تندرستی برخیزید . دبیرستان را همی به آرزو یابید .
یکی درود و اندرز نیک همی کنم به شما کودکان که چون از هیربدستان بروید , در راه راست ( به سوی خانه ) روید , و سگ و مرغ و ستور را پس , نزنید ( و ) نیازارید . مردم نیک آشنا که تو را به پذیره آید , چونان سروران , درود گویی کنید و با خوش زبانی نماز برید . چون به خانه روید , پیش پدر و مادر دست به سینه , به فرمانبرداری بایستید . هر کار که تو را فرمایند , با هوشیاری , بنا بر اندرز انجام دهید , تا فرمان نیابید , منشینید . 
پس تا نان خوردن فرمایند , بینی را پاک کنید , دست بشویید , نان به پیش نهید . « ایتا آت » یک ( بار , و ) سه ( بار ) « اشم وهو » ( و ) دو ( بار ) « یتا اهووئیرو » بخوانید . مسواک را به جایی که خویشکاری خود باشد , ببرید . خوش بخسبید , به تندرستی برخیزید . 
پس , روز دیگر , فردا پیش چو خورشید برآید , دست ( و ) روی را سه بار , به دستشوی , هفت بار با آب , بنا بر قاعده , خوب بشویید . آیین ( نماز ) اشهین گاه *** را پگاه برگزار کنید . 
( چون ) از استاد زخم ( = کتک ) ( و ) خواری ( باشد ) , همانا بر او پادافره , گران نخواهد رسید . زیرا که در ( آن ) روز ( که دیگر ) به دبیرستان نروید , پشیمان شوید و اگر او ( شما را ) تنبیه نکرده باشد : تا که سن ( شما ) به بیست سال رسد . ( و چون به ) پیش دانایان و هیربدان و دستوران برسید , و از شما سخن به دانایی پرسند , ( هرگاه ) شما پاسخ کردن ندانید , ( پس ) مردم به شما نگرند , ( و ) شما بر زمین ) **** ! .
………….
یادداشت ها :

* واژه ی « دستشوی » در معنای خاصی به کار رفته است , و منظور از آن مایع پاک کننده ای شبیه به صابون دستشویی است . خاصیت ضد عفونی کننده ی گمیز گاو را می شناختند و آن را با آب مخلوط می کردند و برای دستشویی در بامداد , و نیز غسل های گوناگون به کار میبرده اند ( نگاه کنید , شایست نشایست , فصل 20 , بند 5 ) به این اعتبار , و نیز به قیاس با مورد ارجاع یادداشت شماره 7 در متن , واژه ی مبهمی که می تواند تصحیفی از واژه های خنور ( = آلات و لوازم خانه از ظرف و کاسه و کوزه و خم و… , کنور : فرهنگ معین ) , آوند و نیز HAWAND ( = همانند , نظیر ) هم باشد , « آب » خوانده شد .
** دو واژه ای که به « مسواک » برگردانیده شد , خلال دندان هم بوده , و دور انداختن آن به افسون و نیرنگ خاصی نیاز داشته است . نک به اندرز دستوران به بهدینان ( یادداشت شماره 13 , کرده ی 5 از پتیت پشیمانی بزرگ , در اینجا شاید اشاره به آیین دور انداختن آن باشد ؛ و یا یاد آوری شود که کودک باید ابراز پاک کردن دندان را در جایی ویژه , و جزء وسایل شخصی خود بگذارد .
*** یکی از پنج وعده نماز و نیایش زرتشتی است که پیش از دمیدن خورشید برگزار می شود .
**** حدس زده اند که شاید اشاره به آزمایش از فارغ التحصیلان مدرسه باشد .

 

نویسنده موری حماسی

نسکهای پهلوانی

نَسک های پَهلَوانی(2)

Scan-140420-0004

به نام یزدان
1- اندر ماهِ بهمن سال ششصد و بیست و هفت , پس از سال بیستُمِ ( سلطنتِ ) یزدگرد , شاهنشاه شهریاران , نافِ ( = نسلِ ) خسرو پرویز هرمزدان شاهنشاه , در آغازِ روز دِی به مِهر , هنگامی که واژه(هایِ) نیک در انجمن روان بودند , به پادشازنی گرفت مردی بَهمان نام , بَهمانِ بَهمانان ؛ پسرِ بَهمان ( = فلانی پسرِ فلانی ) , ( که در ) بَهمان روستا , بَهمان دِه زندگی می کند , کنیزکی ( = دختری ) بَهمان نام , بَهمانِ بهمانان را به پادشاهی , دختر ( نیز در ) همان بَهمان دِه زندگی می کند .

2- او به سالاریِ بَهمان پدر آمده است , همان گونه که با ( دختر نیز در مقامِ ) همسری ( به جُز ) یگانه ولی ( = شخصی که در هنگام ازدواج بر دختر ولایت قهری دارد ) کسی نیامده است .

3- ایدون ( = اینچنین ) , بَهمان , با خواستنِ خرسندیِ بَهمان پدر و دادنِ ( اجازه و ) همداستانی هم بَهمان , به ( عنوانِ ) اهلو داد ( = عمل پسندیده و نیک ) ( او را ) به پادشایی زنی گرفت .

4 – و هم بَهمان پدرِ بَهمان , بَهمان ( دختر ) را به ( عنوان ) اهلو داد , با سه گویش , به پادشازنی* , به بَهمان داد .

5- و بَهمان ( دختر ) هم او را پذیرفت , اینگونه که بَهمان این را نیز بپذیرد که در دارازیِ زندگی از ( مَوازین ) همسری و یگانگی ( در زناشویی ) و فرمانبرداری و رعایتِ احترام نسبت به بَهمان , ( و نیز ) از فروتنی و بهدینی ( = اعتقاد به دین مزدیسنا ) نَگردَم ( = روی بَر نَتابَم ) .

6 – و نیز بَهمان این را گفت که : در درازای زندگی ( بَهمان دختر را ) به زنی ( = در زناشویی ) گرامی , به کدبانویی استوار , و به خورش , جامه و خواب و پوشاک و شوی و ری سالاری ( = مراتبِ همسریِ زن در برابر شوهر ) دارای اختیار و در ( گذشت ) زمانه به تناسب ( او را ) خوب ( و ) به آزرم دارم و فرزند(ی) را که از او زاده شَوَد , به پادشایی فرزندی** خویش دارم .

7 – و چون این خواست همگونه بود , بَهمان هَم , بَهمان را به پادشایی ( زنی ) قبول کرد و پس از ( منعقد ) کردن این پیمان , بَهمان هَم , بَهمان را به خوبی پسندید ( و به او ) علاقمند شد , و ( گرفتن ) سه هزار دِرهَم شهر آورش ( = رایجِ کشور ) بابتِ گوهری*** , سه هزار درهم سیمین ( = نقره ای ) شهر آورش را از او شایسته دانست ؛ ( وی افزود ) در دادن شماری از همه خواسته(هایی) که به دارندگی و خویشی ( = مالکیتِ ) ( من ) درآمده است مُختار بوده و نیز در دادَنِ آنچه که از اکنون به بعد دارندگی و خویشی ( = مالکیتِ ) ( من ) می رسد دارایِ اختیار هستم به دو بَهر , بَهری ( از آن دارایی ) را به بَهمان بَهمانان داده ام , و بر ( بَهر دیگری از دارایی ) , هم ( باز ) بَهمان بَهمانان را چیره کردم , ایدون که , هرگاه بَهمان یا کسِ ( دیگری ) از بَهمان ( آن ) داده را خواستاری ( = بخواهد ) کند , بی بهانه به او بسپارم و در برابرِ او نافرمانی و خودسَری نکنم .

8 – و بَهمان ( دخترِ ) بَهمان هم , این اختیارداری ( = مالکیت ) در برابر سه هزار دِرهَم گُهری را با اشتیاق ( = در حالی که پسندید ) پذیرفت ( و ) بیش ( از آن ) مخالفت نکرد .

9 – و پدرِ بهمانِ بَهمانان , بر این ( اَمر ) شهادت داد ( که ) بَهمان ( دختر ) بَهمان با اشتیاق ( = در حالی که پسندید ) پذیرفت ( و ) بیش از آن مخالفت نکرد .

10 – و هم بَهمانِ بَهمانان ( اظهار کرد که ) من ( به قصد ) پُرسیدن , خواستن و پژوهیدن همین امر و ( نیز مسائل ) دیگر برآمدم زیرا خویشکاریِ ( = وظیفه ی ) ( من ) بود , چونان که پیمان زناشویی ( بر این اساس استوار ) بوده است .

11 – و هنگامیکه بَهمانِ بَهمانان همداستانیِ ( خود را ) گفت , بَهمانِ بَهمانان این سند را آنگونه از گُفت و گویش همداستانی هم بَهمانِ بَهمانان و هم بَهمانِ بَهمان ( و نیز ) برای اعتقاد پدر بَهمانِ بَهمان بر اساس گواهی هم بَهمانِ بَهمان و بَهمانِ بَهمان و بَهمانِ بَهمان ( نوشت ) .

توضیحات :

* = پادشازن ؛ یکی از 5 حالت ازدواج در دوران ساسانی است که به ازداوج دختر باکره ی شوهر نکرده اطلاق می شده است که نسبت به سایر ازدواج ها از حقوق و مزایای بیشتری برخوردار بوده است .

** = به فرزندان پادشازن , پادشاه فرزند گفته می شده است . همچنین که به فرزندان چَکَر زن ؛ چَکَر فرزند می گفتند .

*** = گُهری مبلغی است که داماد باید به عنوان نوعی ضمانت اجرایی در برابر تعهدات خود به عروس می پرداخت و این مبلغ جزو مالکیت زن محسوب می شد . احتمالا با مهریه برابر باشد

 

نویسنده : موری حماسی

نسکهای پهلوانی

نَسک های پَهلَوانی (1)

Scan-140420-0004

به نام یزدان پاک

در بین متون باستانی ایران ؛ متون پهلوی از چندان جاذبه ای برخوردار است که پیوسته یک حقیقت را در ذهن تداعی می کند و آن این که « گاهی اوقات نفس تلاش برای رسیدن به هدف ارزشمند است و خود هدف در برابر این تلاش رنگ می بازد » . به کلام دیگر ؛ در پی واژه ها و عبارات پهلوی چنان حقیقت پیچیده ای نهفته است که گویی هیچگاه نمی توان به آن دست یافت و همیشه باید به تلاش و کوشش برای رسیدن به آن دل خوش کرد و شاید زیبایی و ارزش این متون نیز در همین است که پیوسته انگیزه ای ناشناخته وجود دارد که پژوهشگر دلباخته را به چندین و چند بار خواندن آن تحریک می کند .
انگیزه ای که طلب ایجاد می کند ؛ وجد می آفریند ؛ معرفت می زاید ؛ و در نهایت ؛ عشق و علاقه ای ناگسستنی را به نظاره می نشیند .

 

« درباره ی پیمان کدخدایی »

پیشگفتار :

پیمان کدخدایی , متنی است که با 11 بند در صفحات 141-143 مجموعه ی متون پهلوی جای گرفته است .

این متن که به شیوه ی خواستگاری , میزان مهریه و تعهدات همسران نسبت به یکدیگر می پردازد . بنا بر مندرجات بند 1 در تاریخ « روی دِی به مِهر ؛ ماه بهمن سال 672 , بیست سال پس از سلطنت یزدگرد » تدوین شده است .

در متن فوق مطالب بسیار جالبی دیده می شود . از جمله اینکه از طرف عروس ؛ تنها ولی قهری و یا شخصی صاحب رای و از سوی داماد نیز تنها پدر وی در مقام مذاکره بر می آمده اند . ( بند 2 ) .

در مورد تعهدات دو طرف نیز آمده است ( بند 6-5 ) .

« و بَهمان دختر هم او را پذیرفت , اینگونه که بَهمان ( = پسر ) این را نیز بپذیرد که در طول زندگی از موازین همسری و یگانگی در امر زناشویی و فرمانبرداری و رعایت احترام متقابل و نیز از فروتنی و اعتقاد به بهدینی ( = دین زرتشتی ) روی بَر نَتابَد » .
« و نیز بَهمان ( = پسر ) این را گفت که در طول زندگی بَهمان دختر را به زنی گرامی , به کَد بانویی استوار و به خورش , جامه و خواب و پوشاک و مراتب همسری در برابر شوی , دارای اختیار و در طول زمان به تناسب او را خوب و محترم دارم … »

مطلب جالب دیگر در این متن اینکه داماد می باید به عروس 3000 دِرهَم سیمین ( = نقره ای ) شهرآورش ( = رایجِ کشور ) می پرداخت و عروس نیز در برابر آن مبلغ دارایِ اختیارِ تام بود . ( بند 7-8 ) .

برای آگاهی بیشتر : تاوادیا 1355 , 145 ؛ عریان 1371 , 39-40 ؛ عریان 1382 , 331-327 ,

mackenzie – perikhanian 1969 , jamasp-asana 1897 , 47

…………………………

{ نگارش این متن پهلوی ؛ با یک سند سغدی در مجموعه ی اسناد کوه مغ که در مورد ازدواج دو زوج بوده است ؛ از نظر مفاد تعهدات طرفین و برابری حقوق زن و شوهر و خویشکاری ( = وظیفه ) زن و شوهر نسبت به یکدیگر بسیار شباهت دارد ؛ ن.ک ازدواج در ایران باستان : نگار طیبی در اینجا = http://forum.hammihan.com/post4352410-140.html }

واژه های تکمیل کننده در ( ) و واژه های هم معنی در ( = ) قرار داده شده است .

……………………….

متن کتاب پیمان کدخدایی 

 

 

نویسنده موری حماسی

http://forum.tarikhfa.ir/thread5666.html

پاپیروس های پهلوی و تصرف مصر توسط ساسانیان

پاپیروس های تعدادی از شهر های مصر مانند بابیلون ، توفیس ، و کاینون و چندی دیگر را نام برده اند که مرکز اشغال سرزمین توسط پارسیان بوده است .

02

« به نام یزدان دادار »
درود بر دوستان گرامی تاریخفایی ….

در زمان 10 سال حکومت ساسانیان در مصر ، چند صد پاپیروس به زبان و خط پهلوی کشف شده که بیشتر آنها در کتابخانه اتریش نگاهداری می شوند . این اسناد اطلاعات بسیار مفیدی از سیستم نامه نامه نگاری و اداری ، دژ ها و نام های خاص به ما می دهند و علاوه بر این ، پایپروس هایی نیز از دوران اولیه اسلامی که شامل فتح مصر توسط اعراب می باشد ، به معما ها و نا شناخته های تاریخ ، پاسخ می دهد .
اکنون به بررسی چند مقاله در این مورد خواهیم پرداخت .

« تصرف مصر توسط ساسانیان »
( به قلم استاد تورج دریایی ؛ دانشگاه ایالت کالیفرنیا ؛ فورلرتن )
پس از اینکه کسرا ( خسرو دوم ) 14 سال حکومت کرد ؛ بیزانسی ها موریس را برکنار کرده و کشتند و مردی را به نام فوکاس به تخت نشاندند . تمام جانشینانش را از میان بردند و تنها پسرش به نزد خسرو پناهنده شد .
خسرو از شنیدن خبر بیزانسی ها از سرپیچی از موریس و قتل وی ، بسیار خشمگین شد . فرمانده ی غرب در این زمان شاهین نام داشت ( پادوسبان غرب ) ، او به پیشروی دست زد و گرفتن مصر و اسکندریه را تا سرزمین نوبیا ادامه داد و کلید های شهر اسکندریه را در سال 28 فرمانروایی خسرو به او باز گرداند ( سال 617 میلادی ) .
برای دومین بار در تاریخ ، ایرانیان شمال آفریقا را گرفتند به مدت یک دهه ، و نه تنها مصر بلکه لیبی شمالی تا جنوب و تایباد ؛ یعنی مرز سلطنت نوبیان را نیز گشودند .
تصرف خاور نزدیک و آفریقای شمالی در زمان خسرو دوم ( 590 – 628 م ) که به « پرویز » معروف است ؛ روی داد و این آخرین فتح دوران میانی پیش از آمدن تازیان ( اعراب ) مسلمان بود .

به خاطر نزدیکی زمانی پیروزی پارسیان و اعراب مسلمان در مصر فشار بر ساخت اجتماعی – سیاسی منطقه منطقه آنچنان زیاد بود که مصریان از آخرین یورش اعراب قافل ماندند .
از نمونه وامدهی پارسیان به مصریان ؛ می توان از مراسم سال نو و نوروز نام برد . پس از یورش تازیان ، نوروز همچنان توسط مصریان برگزار می شد و جشن گرفته می شد . آنان با پوشاک نو و بهترین آرایش ها به دید و بازدید و بزم تا شب می پرداختند . این جشن تا سده ی چهاردهم و زمان سلطنت سلسله ی مملوک محدود شد ولی تا زمان کلیسا ادامه یافت .
دیگر مراسمی که توسط ایرانیان ساسانی به مصر راه پیدا کرد ، آیین روز صلیب مقدس بود . این آیین سالروز یافتن صلیبی را که مسیح بر آن مصلوب شده بود زنده نگه می داشت . روزی که صلیب از ایران به اورشلیم باز گردانده شد ( 628 م ) .
رخنه ی هنر ساسانیان بر مصری ها نیز شایان نگرش است ، تا جایی که نساجی آتینو و صنایع دستی از عاج نیز از آن به وام گرفته شده اند .
با آن که آل تبری مقاومت بسیاری کردند ( در زمان یورش ایرانیان به مصر 617 م ) ؛ اما ساسانیان در 618 م به فرماندهی شاهین وارد مصر شدند . بر اساس منابع قبطی به نظر می رسد این پیروزی به سختی بوده است .
در نخستین یورش ، دوستی بیشتری بین فرماندهان قبطی و قانون گذاران ساسانی برقرار شد . نباید فراموش کرد که پیش از نبرد ساسانیان ، موریس امپراطور بیزانس ، نمایندگان مسیحی خود را به رهبران قبطی ارسال کرد که مونوفریت بودند ؛ یعنی دین دیگری داشتند ؛ و بنابراین کشمکش زیاد بین این دو درگرفت .

جان نیکیو می گوید : « این فشار شدید به انگیزه ی خواست نابخردانه ی امپراطور بیزانس در تصرف زمین پیش آمد . بنابراین ؛ هنگامی که نخستین گشایش به دست پارسیان روی داد ، به گونه ای یک فاجعه روی داد ؛ نتیجه آن شد که هنگامی نیروی های رومی از منطقه رانده شدند ، فرماندهان مذهبی قبطی به تنها قدرت و حاکمیت مذهبی تبدیل شدند ؛ در این بخش منابع یونانی ، قبطی ، عربی و پارسی میانه در نظر گرفته شده اند ، گروه آخر بیشتر سند های پاپیروس به جا مانده از فرماندهان ایرانی و سربازانشان در مصر ، در دهه ی دوم از سده ی هفتم میلادی است ……..

بیشتر پاپیروس ها در فایوم در زمان فرمانروایی خسرو دوم یافت شده اند و هم اکنون از مهمترین منابع آن دوران به حساب می آیند . این پاپیروس ها دارای فهرست های تجهیزات ، نام های افراد ؛ درجه ها و سازمان های نظامی آنهاست . پاپیروس های پارسی میانه آگاهی هایی درباره ی وزن و اندازه : درهم در پارسی میانه و قیرات مقیاس وزن در پارسی میانه و لاگناگ در پارسی میانه را دربر دارند .
این پاپیروس ها در شناخت شیوه ای که حروف نوشته می شدند ، فرماندهان خوانده می شدند و درباره ی اینکه نام و نشان و درجه شان چگونه گفته می شد بسیار سودمندند .

هانسن ( o . hansen ) و دیگران همچون j . de menasce و از مهمترین اساتید در این مورد D.weber بسیاری از آنها را چاپ کرده اند .

در نوشته های پارسی میانه ی زرتشتی ، مصر به نام : آجیپتوس agiptus و جایگاه آن در بندهش به این گونه است :
« آجیپتوس بوم که مصر نیز خوانند . رودی که در این سرزمین جاری است نیل نام دارد » .

پاپیروس های تعدادی از شهر های مصر مانند بابیلون ، توفیس ، و کاینون و چندی دیگر را نام برده اند که مرکز اشغال سرزمین توسط پارسیان بوده است .
ساختار این نامه ها ( = پاپیروس ها ) یکسان است و می شود هر کدام را به 3 بخش تقسیم کرد :

1 – بافت آغازین با اشاره به X ( هر کسی که گیرنده ی نامه است ) آغاز می شود که در بر گیرنده ی شادباش و ستایش است که به او ابراز می شد .
2 – متن اصلی این نامه ها که درباره ی فرمان ها ، دادن غذا و حمل و نقل در میان نگرش های دیگر است .
3 – درود فرستادن های دوباره به کسی که به او نامه فرستاده شده است .

نوشته های بسیار سخت خوانده و رمز گشایی می شوند اما ویژگی آنها در نشان دادن شیوه ی نگارش همگانی که میان پارسیان سده ی هفتم روایی داشته است ؛ بازتابی از دانش نگارش در دوران باستانی نزدیک تر را به ما می دهند .
SASANIKA : پروژه ی دوران باستان متاخر در خاور نزدیک بر آن است که میزان از این پاپیروس ها را در اینترنت در دسترس سازد .
این روندِ بسیار کند و سختی خواهد داشت ، اما بررسی هر چه بیشتر این نوشته ها می تواند نوری به زمان شایسته ی نگرشی در تاریخ خاور نزدیک و آفریقا در دوران باستانِ نزدیک بتاباند .

بازنویسی و ترجمه توسط هانسن و همکاری WEBER و با چند پیشنهاد از سوی نگارنده ( تورج دریایی ) انجام شد .
ساخت جمله ها ( پاره ها ) در پاپیروس های پهلوی چیزی جدا از متن های پهلوی زرتشتی است و نوشته ها سخت تر است و برداشت ها و خوانش های دگرگونی نه تنها از دیدگاه سند که از گزارش های ( تفسیر و بررسی ) آنها نیز خواهد بود . امیدواریم این کوشش ، پیشنهاد های استادان دیگری در این زمینه را بدست آورد .

آوانوشت :

… ایی خَویش اَبایست

او نی نَماز مَرد

نیبیشت کو اَز بابیلون

تا اَبَر ایر-کاش فِریست
… نیو ؟ زَند …

ترجمه پارسی :

از سوی خویش باید …
او به مردی که از بابیلون بود نماز نبرد ، تا زمانی که درود ها فرستاده نشد …
نو ؟ بخشی از کشور …

یادداشت و بررسی :

این پاپیروس در اندازه ی 12*5/16 سانتی متر ، ویژگی و دشواری در تفسیر و ترجمه دارد .
هانسن متن را به آن سختی که هست ترجمه نکرده و شیوه ی خواندن خود را به کار برده است . برابر با آنچه که در این متن خوانده ایم ؛ سند درباره ی کسی است که گرامی داشت رسمی و درود ها را به کار نبرده و در نتیجه پیشامد خوبی در پی نداشته است .
خط نخست از میان رفته و حرف آغازین متن افتاده است ، خط دوم قابل خوانده است به جز از آخرین واژه که هانسن آن را نخوانده است . بسیار دشوار است که بدانیم چیست ، اما اگر واژه نباشد گویا شماره است ( 30+؟ ) اگر چه برابر با متن نمی توان بیگمان بود که شماره هم باشد . در خط سوم عبارت نماز مرد ویژگی هایی دارد چون تنها یک جای دیگر یاد شده :
در فیلادلفیا ، پاپیروس ( E . 16 . 485 ( WEBRE P . 3 S

واژه ی نماز نمایاندن ستایش و درود است و زمانی در متون پارسی میانه یافت می شود که کار نماز بردن یعنی ارزش گذاری و درود فرستادن نزد یک مقام بالاتر انجام شود .
پیش از ساسانیان به نظر می رسد بایسته می بود که کسان در نزد پادشاه نماز ببرند ( یونانی : پروسکینیسس ) این نگرش در کارنامه اردشیر پاپکان ( سال های 224 – 240 ) در شیوه ای که در زیر بدان اشاره می شود آمده :

درباریان در برابر شاه شاهان اردشیر نخست نماز می بردند ؛
پیش اردشیر شد و پیش روی او ایستاد و نماز برد ،

هرودوت نیز به این آیین ایرانیان در تاریخش اشاره کرده است .
در خط چهارم ما به داده ای جغرافیایی بر می خوریم ، دژ بابیلون که رومیان بنا نهاده بودند و ایرانیان توانستند با شتاب در نخستین پیروزی آن را بگیرند .

چیزی که مهم است در اینجا این است که فتح اعراب مسلمان در یک دهه پس از اشغال ایرانیان است . در شهر اسلامی قاهره اینجا به عنوان جنوبی ترین منطقه به شمار می آید . بابلیون به دژ نظامی است که ایرانیان پس از شکست دادن نیرو های بیزانسی آن را گرفتند و و برجستگی آن در این است که این دژ در کانون مصر شمالی و مصر جنوبی واقع شده است .

این نگرش نیز شایان بررسی است :

باور بر این است که خود دژ در زمان هخامنشیان ساخته شده است اما امپراطور رومیان تراجان به انگیزه ی مشکلات آب ، آن را نزدیک صخره های کرانه ی دریا به کنار رودخانه جا به جا کرده اند .
دیوار های دژ بابیلون 40 پا درازا دارد و دروازه ی برتری به شمار می آید به همین دلیل جایی بود که ایرانیان و تازیان مسلمان آن را گشودند . اعراب مسلمان در حقیقت واژه بابیلون و فوسطات را به سبب شهری که در کنار آن بنا نهادند ، بکار می بردند و این حقیقت در پاپیروس های کهن تازی نیز دیده می شود . در عربی این مکان قصر الشمع ( دژ شمع ) نیز خوانده می شود .

 

منبع مقاله :

( پاپیروس های پارسی میانه از اشغال مصر توسط ساسانیان در سده ی هفتم میلادی ، تورج دریایی ، دانشگاه ایالت کالیفرنیا ، فولرتن ، ترجمه ی فاتن خزایی )

 

نویسنده : موری حماسی

برای دیدار جستار به لینک زیردر انجمن مراجعه نمائید…

http://forum.tarikhfa.ir/thread6110.html#post23824

شاهکار های هنری ایران

پروفسور پوپ در شش فصل به هنرهایی مانند سفال های منقوش، مفرغ کاری ها، نقره کاری ها، فلزکاری ها، گچ کاری ها، سنگ تراشی-ها، منبت کاری ها، نقاشی روی عاج، کتاب سازی، جلدسازی، تذهیب، قالی-بافی و …

orange001.preview

« به نام یزدان »

 

پوپ، آرثر آبهام.، 1338، شاهکارهای هنر ایران، اقتباس و نگارش پرویز ناتل خانلری، تهران، بنگاه مطبوعاتی صفعلیشاه، 209 ص، مصور. Pope, Arthur Upham., 1945, Masterpieces of Persian Art, New York, Dryden Press.

پوپ یکی از معروف ترین و پرکارترین ایران شناسان آلمانی بود.
حوزه تخصصی پوپ هنر ایران است که حاصل آن چندین مجموعه تألیف عظیم همچون مجموعه شانزده جلدی وی با عنوان پژوهشی در هنر ایرانی (A Survey in Persian Art)است.کتاب شاهکارهای هنر ایران تصاویر بسیار زیادی با کیفیت بالایی را از انواع هنرهای پیش از تاریخ و تاریخی مناطق مختلف ایران که در موزه های خارجی و داخلی نگه داری می شود را شامل می شود.

پروفسور پوپ در شش فصل به هنرهایی مانند سفال های منقوش، مفرغ کاری ها، نقره کاری ها، فلزکاری ها، گچ کاری ها، سنگ تراشی-ها، منبت کاری ها، نقاشی روی عاج، کتاب سازی، جلدسازی، تذهیب، قالی-بافی و …

در دوره های مختلفی چون مادها، هخامنشیان، ساسانیان، آل بویه و سلجوقیان می پردازد. پوپ معتقد است که “در سراسر تاریخ دراز و پرحادثه ایران که پر از انقلاب ها و پیروزی ها و شکست ها و کام ها و ناکامی هاست و همیشه در پی افول و نزولی صعود و ترقی پرثمری داشته، هنر بزرگ ترین مایه و صفت خاص آن و هدیه دائم ملت ایران به تاریخ جهان بوده است”( پوپ، 1338: 2).

پوپ ویژگی های اصلی و محوری هنر ایرانی را در مقدمه کتاب ذکر می کند که آنها را می توان در موارد زیر خلاصه کرد:

1) ارتباط با زندگی؛
2) جستجوی نیروهای آسمانی؛
3) زمینه اندیشه عرفانی در هنرمندان، که زیبایی را مظهر الهی می شمردند؛
4) پیوند انواع هنرها با یکدیگر؛
5) اشتقاق یافتن هنرها از یکدیگر مانند نقاشی و شعر؛
6) گمنامی و بی نشانی هنرمندان؛
7) تزئین گرایی به عنوان منبع اصلی و هدف هنر ایرانی؛
8) ابهت و جنبه روحانی؛
9) اندیشه محوری آثار؛
10) تقلید و خلاقیت؛
11) تقابل نور و تاریکی با بازنمودی از اساطیر؛
12) تعادل، تناسب و جامعیت؛
13) موضوع و اسلوب بسیار متنوع؛
14) اهمیت ریزه کاری؛
15) همزیستی پیچیدگی و سادگی؛
16) فراروی از زمان و مکان، از تقلید طبیعت و امور واقعی.

پوپ در کنار برشمردن خصوصیات مطلوب هنر ایرانی به نواقص آن نیز می پردازد:
1) عدم برانگیختن انعکاسات ذهنی درباره امور نامرئی برخلاف نقاشی چینی؛
2) عدم برجستگی منظم نقوش برخلاف هنر غربی؛
3) اصولی که در نقاشی ایرانی تکامل یافت متعدد و مفید و مهم بود اما به تدریج متحجر و یکنواخت شد و مانع آزادی مشاهده و تخیل هنرمند گردید.

پوپ به سوی اندیشه هنر ایران به مثابه “هنر نقش مطلق” متمایل است، چراکه از نظر وی مهم ترین نمونه های هنر تزئینی ایران به “موسیقی مرئی” به دلیل زیبائی اجزاء، حسن ترکیب و کلیت تأثیرگذار بر احساس تعبیر شده است.

علاوه بر مقدمه کتاب که به مختصات هنر و تاریخ ایران اختصاص دارد، جزئیات فصول شش گانه آن که همگی دارای تصاویر الواح می باشند به شرح زیر است.

فصل اول: سفال های منقش پیش از تاریخ؛
فصل دوم: مفرغ های لرستان، هنرهای آذربایجان، دوره هخامنشی؛
فصل سوم: نقره کاری، مفرغ کاری و سفال سازی ساسانی و مابعد آن؛
فصل چهارم: فلزکاری از قرن چهارم ببعد، گچ بری، سفالینه های لعابی کهن، نقاشی روی عاج، بافته های دوره آل بویه و سلجوقیان، سنگ تراشی، سفالینه های لعابی جدید، منبت کاری؛
فصل پنجم: هنر کتاب سازی، جلدسازی، تذهیب، درهای منقش چهل ستون؛
فصل ششم: قالی بافی، بافته های عصر صفوی. پوپ دوره های مهم تاریخی ایران پیش از میلاد را به عصر حجر اخیر (8000-55000)، عصر مس (5500-4500)، عصر مفرغ (4500-3500)، عصر آهن (3500-2550) تقسیم بندی کرده و به شرح آثار هنری هر کدام از دوره-های فوق در میان مطالب فصول می پردازد.

 

انسانشناسی و فرهنگ

( به قلم اصغر ایزدی جیران )

 

نویسنده: موری حماسی

http://forum.tarikhfa.ir/thread6120.html#post23704

نقش هرکول در بشقاب ساسانی

جالب ترین نمونه نقش هرکول را می توان در یک بشقاب ساسانی در حال انجام خان چهارم ( شکار گراز آرکادیا ) دید .

herakles-boar-go

 

« به نام یزدان »

 

در میان اساطیر و افسانه های کهن در میان اقوام مختلف ، اشتراکات زیادی وجود دارد که چه بسا این اشتراکات رابطه ی مستقیمی با هم داشته باشند . به عنوان نمونه می توان به وامداری یونانیان از ایزدان مصری اشاره داشت ، چنانچه هرودوت و دیگر مورخین یونانی نیز این موضوع را بیان کرده اند . دیودور سیسیلی در کتاب اول از کتابخانه ی تاریخی اش در مورد اقتباس ایزدان یونانی از ایزدان مصری می نویسد :

3 Now I am not unaware that some historians give the following account of Isis and Osiris: The tombs of these gods lie in Nysa in Arabia, and for this reason Dionysus is also called Nysaeus. And in that place there stands also a stele of each of the gods bearing an inscription in hieroglyphs. 4 On the stele of Isis it runs: “I am Isis, the queen of every land, she who was instructed of Hermes, and whatsoever laws I have established, these can no man make p89void. I am the eldest daughter of the youngest god Cronus; I am the wife and sister of the king Osiris; I am she who first discovered fruits for mankind; I am the mother of Horus the king; I am she who riseth in the star that is in the Constellation of the Dog;58 by me was the city of Bubastus built. Farewell, farewell, O Egypt that nurtured me ……………….”
Library of History Diodorus Siculus Book I

The myths, kings and customs of Egyp

 

البته این اساطیر تنها به مصر پایان نمی یابد و به اساطیر حوری ، هیتیایی و بابلی نیز مربوط می شود ، چنانچه بانو فریده فرنود فر در مقدمه ی کتاب تئوگونی اثر هسیودس نیز به وامداری اساطیر یونانی از مشرق زمین اشاره کرده بودند .

جالب این است که اگر مورخین یونانی بار ها به جای اینکه نام ایزدان دیگر ملل را بیاورند ، نمونه ی یونانی آن را می گفته اند ، به احتمال زیاد به خاطر این است که این اساطیر و ایزدان از یکدیگر اقتباس شده است و چون قدمت فرهنگی یونان از ایران ، مصر ، میانرودان و آسیای صغیر کمتر است ، لذا این فرهنگ و تمدن ها نمی توانند از یونان تقلید کرده باشند .
کریستن سن در کتاب « ایران در زمان ساسانی » برگه 66 می نویسند :

” ….. در خرابه های یک معبد زرتشتی واقع در نزدیکی شهر پارسه ، که کمی بعد از ویران شدن این شهر توسط اسکندر بنا شده ، کتیبه هایی به زبان یونانی یافته اند ، که در آن اهورامزدا و میثر و آناهیتا به نام های یونانی ماگیستس زویس و آپولون و آتنه ذکر شده اند ، خدایان بابلی و یونانی را با خدایان ایرانی تطبیق کرده اند ، مثلا اهورامزدا را با بعل و میثر را با شمش ، آناهیتا را با ایشتار یکی دانسته اند . انتیوخوس پادشاه کماژن مجسمه های بسیاری از « زویس – ارماسدس » ( ارماسدس – اهورمزداه – اورمزد ) و « آپولون – مثر ( میترا ) – هلیوس – هرمس » و « آرتاگنس ( ورث غن – بهرام ) – هراکلس – آرس » و ایزدی که آن را « وطن من کماژن حاصلخیز » می نامد ، بر پا ساخت …… “

در پاسخ به این سخنان باید گفت که این یگانگی خدایان چگونه به حمله الکساندر مربوط است زمانی که هرودوت ؛ زئوس را برابر اهورامزدا می نامد ؟ همچنین صفات ایزد هلیوس که در اثر هسیودس شاعر یونانی ، خورشید تابان نامیده شده است و با ارابه به آسمان می رود ، دقیقا توصیفات ایزد مهر است . اگر اشکانیان از فرهنگ یونانیان تقلید کرده اند ؛ پس چرا پارسیان اندکی بعد از الکساندر باید از ایزدان قومی که با آنها دشمن هستند استفاده کنند ؟! پس سخن ایشان تنها یک تفسیری است که قابل پذیرش نیست .

حال به ایزد بهرام که همان هراکلس است باید پرداخت . در کتیبه ای از دوران اشکانی که تا کنون همه آنرا هرکول یونانی نامیده بودند ؛ در ترجمه اش آمده است :

” ــ در سال 4 ارشک بلاش شاه شاهان پسر مهرداد شاه در میشان علیه مهرداد شاه پسر پاکر شاه شاهان جنگید مهرداد شاه را از آنجا بیرون راند همه میشان را گرفت این پیکر ایزد بهرام را از میشان آورد به عنوان نظر به معبد تیریه (عراق) نهاد “

ن . ک راهنمای زبان پارتی – رضا باغ بیدی – برگه 141

 

جالب ترین نمونه نقش هرکول را می توان در یک بشقاب ساسانی در حال انجام خان چهارم ( شکار گراز آرکادیا ) دید .

 

نویسنده : موری حماسی

برای دیدار جستار در انجمن تاریخ فا به لینک زیر مراجعه کنید:

http://forum.tarikhfa.ir/thread5858-2.html#post23707