دیدگاه گاتها درباره آسمان چگونه است؟

دیدگاه گاتها درباره آسمان چگونه است؟

نگارنده: حامد محمدپور

ابر-آسمان-تپه

آسمان در نگاه متون عقیدتی دین زرتشتی (و حتی متن اوستا)، پوسته‌ای سنگی بر روی جهان است. سابقاً در زمینه‌ی نقد این باور، اسنادی ارائه شد[۱]. جالب است بدانیم که این باور که جنس آسمان از سنگ است -و در حقیقت آسمان، پوششی سنگی است که زمین را دربرگرفته- ریشه در گاتها (کهن‌ترین بخشِ اوستا) دارد.

در اوستا، گاتها، هات ۳۰ بند ۵ آمده است: «از این دو گوهر، دوستدار دروغ، بدتر رفتار برگزید. راستی (برگزید) پاک‌تر روان، آنکه از آسمان استوارتر جامه در بر کرده و کسانی که شادمانه با کردارهای آشکار اهورامزدا را خشنود کنند»[۲]. در واقع آنچه در این گفتار، به «آسمان» ترجمه شده است، واژه‌ی اوستایی asεnō است. امروزه زبان‌شناسان تردید ندارند که این واژه کهن، به معنی «سنگ» است. دکتر آبتین ساسانفر –که گرایشات زرتشتی‌گری و باستان گرایی ایشان مشهود است- در پژوهش خود پیرامون گاتها، نوشته‌اند که این واژه علاوه بر معنیِ «سنگ»، از این جهت به «آسمان» ترجمه شده است که در گذشته می‌پنداشته اند آسمان از سنگ است[۳].

استاد ابراهیم پورداود –پدر اوستاشناسی ایران، متوفای ۱۳۴۷- می‌گوید: «آسمان= اَسَن asan و هیئت دیگر آن اَشَن ašan، همچنین اَسمَن asman در اوستا و فرس هخامنشی همان است که در فارسی آسمان و در پهلوی نیز آسمان گوییم. اَسَن asan نیز در اوستا به معنی سنگ است». ایشان به مواردی متعدد از اوستا اشاره می‌کنند که در آن، این واژه به معنی سنگ به کار رفته است و همچنین به مواردی از کاربرد این واژه در مفهوم «آسمان» اشاره کردند. از جمله در یسنای ۴۲: ۳، فروردین یشت: ۲، وندیداد ۱۹: ۳۵ و… ایشان در ادامه می‌افزایند: «اَسَن asan اصلاً به معنی سنگ است، چون آسمان بسان سنگ آسیا پنداشته شده، از این رو چنین نامزد گردیده است. این واژه نیز به معنی سنگ در فارسی به جا مانده، آس گوییم… از همین واژه آمیزش یافته واژه‌های آسیاب و باداس و دستاس و پاداس»[۴]. این آسمانِ سنگی در گاتها با صفت xraōjdištәŋ به معنی «سخت و سفت‌ترین» معرفی شده است[۵]. همچنین واژه‌ی اوستایی vastè هم برای آن به کار رفته است که به معنی «دربرگرفته شدن» و «پوشیده شدن» است. که نشان می‌دهد این آسمان، پوششی سنگی بر تن دارد (یا اینکه آسمان سنگی هرآنچه زیر خود قرار دارد را پوشانده و دربرگرفته است[۶].

برخی از مترجمین گاتها نیز به وضوح، واژه‌ی «آسمان»در متن گاتها (هات ۳۰ بند ۵) را به «صخره» یا «سنگ» ترجمه کردند. از جمله ترجمه دکتر نیما فرمین و فرامرز دادرس که چنین آمده است: «از این دو گوهر آغازین همزاد، دروندان بدترین کردار را برمی‌گزینند، پیروان راه راستی، پاک‌ترین منش راستی را، ای اهورا، اینان جامه‌ای از سخت‌ترین سنگ‌ها بر تن ‌می‌کنند، و با کردار نیک و فراگیری آیین مینوی تو را خشنود می‌کنند»[۷]. همچنین در ترجمه پروفسور پرادز شروو (استاد دانشگاه هاروارد، و یکی از برترین اوستاشناسان حال حاضر جهان) آمده است: «در گزینش میان این دو الهام، شما که تحت تسلط دروغ هستید، بدترین را پدید خواهید آورد. زندگی‌بخش‌ترین الهام، که در سخت‌ترین صخره‌ها مستور است، برپاداشتن نظم کیهانی را برمی‌گزیند و هر کسی که با اعمال راستین خود به اهوره مزدا بسیار نیکی کند»[۸].

بنا بر متن اوستا (و مخصوصاً بخش گاتها، که کهن‌ترین بخش اوستا هست)، این آسمان سنگی توسط اهورامزدا در بالا (و جدا از زمین) نگه داشته شده است[۹]

پی‌نوشت:

[۱]. بنگرید به «نگاهی به آسمان؛ عجایبی از نوشته‌های زرتشتی»
[۲]. ابراهیم پورداود، گاتها کهن‌ترین بخش اوستا، تهران: انتشارات اساطیر، ۱۳۸۴. ص ۴۵۲
[۳]. آبتین ساسانفر، گاتها سروده‌های اشو زرتشت، تهران: انتشارات بهجت، ۱۳۹۱. ص ۱۹۷
[۴]. ابراهیم پورداود، یادداشتهای گاتها، تهران: انتشارات اساطیر، ۱۳۸۱. ص ۸۲
[۵]. آبتین ساسانفر، گاتها سروده‌های اشو زرتشت، تهران: انتشارات بهجت، ۱۳۹۱. ص ۱۹۷-۱۹۴
ابراهیم پورداود، یادداشتهای گاتها، تهران: انتشارات اساطیر، ۱۳۸۱. ص ۸۲
[۶]. آبتین ساسانفر، همان، ص ۱۹۷ ؛ ابراهیم پورداود، ۱۳۸۱: ۸۲
[۷]. نیما فرمین و فرامرز دادرس، سرودهای مینوی زرتشت، پاریس: انتشارات فرهنگ ایران، ۲۰۱۲. ص ۱۹
[۸]. گاتها، به ترجمه پرادز شروو، هات ۳۰ بند ۵
[۹]. اوستا، پژوهش دکتر ج. دوستخواه، تهران: انتشارات مروارید، ۱۳۹۱. ج ۱ ص ۴۰۶
ames Darmesteter,The Zend Avesta, From The Sacred Books of The East, Translated By Various Oriental Scholars, Oxford, At the Clarendon Press, 1883, VOL.‎‎ XXIII , p.‎180
عباس شوشتری، گاتها سروده‌های زرتشت، تهران: انتشارات فروهر، ۱۳۷۹. ص ۱۲۹

منبع: پایگاه جامع ادیان

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید.

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان

 

 

ابر مرد کیست؟

ابر مرد کیست؟

گات ها: بشود که فرمانروایان خوب و نیک کردار و دانشور بر ما فرمان برانند… رهبر فریفتار ، هر چند که خود را پاک وانمود کند، نمی تواند پیام آور تو (اهورامزدا) باشد.

 

تاریخ جهان گواه است که نخست نامها را با خون مینوشتند بر جایها…در تاریکی های تاریخ، آن زمان که کوهها، دشتها،جنگلها و دریاها نامی نداشتند، آنگاه که نامها به خون بود و ملتی وجود نداشت ، یا بهتر در کار نوشتن بودند، دوده هائی از دور یا نزدیک و از پس سرزمین های برف گیر ایران ویج و یا از سرزمین هائی که جدا از ما امروز قفقاز نامیده می شود . جاهائی که آن را کهن سرزمین سپید نژادان دانسته اند بسوی جنوب روانه شدند.هر تیره جائی گزید. از کوههای قفقاز و سرزمین مادهای جنگ آور تا پارسهای فرهنگ خدای تا کرانه های دریای هند سراسر ز دودمانها و خانواده های آریائی پوشیده گشت…پیوندی پاک پدید آمد از خون نخست آریاها با خاک پر ارج فلات ، خونی که در ذره ذره آن فرهنگ مزدیسنی و تعالیم وخشور ایران شعله می کشید ، این خون با خاک در آمیخت چونان اردی بهشت گان که آتش ها را بهم در آمیزند و آتش ورهرام سازند پس ایران متولد شد، دودمانها و سپس شاهی و سپس شاهنشاهی پدید آمد ، گاه شاهی ماد بود ، گاه شاهنشاهی کم نظیر در نظم هخامنشیان و گاه شاهنشاهی کم نظیر در شکوه ساسانیان.
آنگاه که تاریخ مفهوم ملت را به خود ندیده بود و مردمان گرفتار ضلالت کشاکش های تیره ای بودند، ابر مردی از تبار اندیشه وخشور پاک ایران متولد شد چونان ابر مرد نیچه که او را زائیده خدمت به زمین می داند. او متولد شد،خاک ایران با او نفس تازه کشید او کوروش بود فرزند ایران و شاگرد ممتاز مکتب مزدیسنی…

کوروش بزرگ با درایتی بی نظیر تیره ها و دودمانهای آریائی را به گرد هم آورد و به واژه ملت معنا بخشید، این ملت به رهبری کوروش به چهار گوشه جهان قدم نهاد ، این مایه افتخار تاریخ ایران است اما آنچه که نام کوروش را تا امروز زنده نگه داشته نه شاه بودن اوست و نه جهان گشایی های او ونه نبوغ بی نظیر نظامی او و نه حتی لطفهایی که او به اطرافیان خود کرده که اگر اینها بود نام او نیز در قسمتی از تاریخ متوقف شده بود.
نام کوروش زنده است و جاودانه خواهد ماند بواسطه این که او به مدنیتی فراتر از زمان خود می اندیشیده،بواسطه آزادگی وانسان دوستی و منش دموکرات او و بخاطر اینکه ما امروز در دنیایی زندگی میکنیم که آزاد زیستن یک اصل اساسی زندگی بشریت است و جستجو گر مدنیت در تاریخ هستیم،واژهای که در شخصیت کوروش به تبلور کامل می رسد.بالندگی فکری و فرهنگی بشر و ایجاد مدرنیته در یک قرن اخیر افق های فکری بشر را متحول کرده و عرصه برای مردمانی که به نیاکان جهان گشا ولی خون خوار خود می بالند بسیار تنگ شده است. همه مردمان در تاریخ خود در پی انسانهایی آزاده و مردم دار میگردند(که چون اکسیر کم یابست) نه انسان ستیز و بی منطق. یک آشوری دیگر به تاریخی که مملو از شلم نصرها، بخت النصر و آشوربانی پال هاست نمینازد!!! کتیبه های سراسر جنایت حکمرانان آشوری که یادآور نسل کشی های آلمان نازی است و یا حجاری های به قلاب آویختن و قصابی کردن انسانها بیشتر مایه شرم است تا افتخار…

اروپایی ها ارسطو ، سقراط ، افلاطون و فیساغورث را بر روی سرشان میگذارند وروشنفکران مصر امروز به سینوحه مینازند نه به خئوپس و رامیسس که خون خوارانی بی مانند بودند.
دنیای متمدن امروز دیگر جای افتخار به سازندگان ستمگر پلوزیون، ممفیس، دیوار هیدرین،اهرام جیزه و دیوار چین نیست بلکه افتخار از آن کسی است که مردم دار تر وانسان دوست تر بوده است.
داریوش بزرگ پارسه را با آن عظمت و شکوه ساخت ولی پرداخت حقوق یک روز یک کارگر مریض و لزوم استراحت سر موقع یک کارگر زن آبستن را هرگز از یاد نبرد آنچنان کرد که در تاریخ او را شاه مردم دار و آباد گر ومومن راستین اشو زرتشت نامیدن. شرق دور امروز به حکیم بزرگ کنفسیوس میبالد نه امپراتورانی که کارگران را لای جرز دیوار چین گذاشتند و با خودخواهی خویش سنگ را بر روی سنگ با ملات پیکر انسانها استوار کردند…

آیین ازدواج و زناشوئی در آیین زرتشت

در کیش ایران باستان زناشویی به منظور زندگی خوش و خرم و اتحاد و اتفاق و ازدیاد نفوس و تشکیل خانواده چنان بر پایه صحیح و محکم استوار بوده که خود به خود ضامن بقا و دوام زندگی مشترک بود و مهر و محبت را بین زن و شوهر برای همیشه برقرار می ساخت. زرتشت در گات ها یسنا پنجاه و سه بند به پسران و دخترانی که می خواهند با هم پیمان ازدواج ببندند اندرز می دهد که ای دختران شوی کننده و ای دامادان ،اینک بیاموزم و آگاهتان کنم .با غیرت از برای زندگانی پاک منشی بجوشید.هر یک از شما باید در کردار نیک از دیگری پیشی جوید و از این راه زندگانی خود را خوش و خرم سازد.در کیش زرتشتی از لحاظ نظم به کارهای دنیا و محکم ساختن یگانگی و جلوگیری از فساد اخلاقی ،در مورد زناشویی تاکید زیاد گردیده و این کار به خوبی ستوده شده است.چنانکه در فرگرد چهارم بند چهل و هفت وندیداد اهورامزدا می گوید: “ای اسپیتمان زرتشت هر آینه ،من مرد زندار را بر مرد بی زن و مرد حانه دار را بر مرد بی خانمان ترجیح می دهم.”باز در فقره چهل و چهار می گوید:”وظیفه هر شخصی است که برادران همکیش خود را در کسب مال و داشتن همسر راهنمایی و مساعدت کند.”در دین زرتشت کمک کردن برای ازدواج کسانی که به سن بلوغ رسیده و به علت ناداری بی همسر مانده اند،از کارهای خوب و پرثواب شمرده می شود.

عقد و ازدواج؛
در دین زرتشت عقد و ازدواج به پنج گونه انجام می گیرد.
1. پادشاه زنی-این ازدواج عبارت از این است که پسر و دختر برای نخستین بار با رضایت والدین خود با یکدیگر ازدواج کنند.

2. ایوک زنی (یگانه-منحصر به فرد)-یعنی مردی بخواهد با یگانه دختر پدری ازدواج کند.چون دختر نمیتواند دارایی خانه پدر را به خانواده دیگر منتقل کند،موظف است که پس از ازدواج،نخستین پسر خود را به جای فرزند پدرش قرار داده دارایی را به او بسپارد تا از انقراض خانواده پدرش جلوگیری کند. چنین زنی را ایوک زنی می گویند.

3. چاکر زنی-این ازدواج در مورد زن یا مرد بیوه است که بخواهد پس از در گذشت همسر اول همسر دیگر انتخاب کند.چون برابر کیش زرتشتی ،جفت اول در گیتی و عالم پس از مرگ همسر شخص است و مقام پادشاه را دارد،لذا همسر دوم در عالم دیگر،مقام چاکر را در برابر همسر اول خواهد داشت.همچنین وقتی که مرد بخواهد برای دارا شدن فرزند با رضایت زن اول همسر دیگری اختیار کند.زن دوم نیز در مقابل زن اول مقام چاکر زنی را خواهد داشت،یعنی در حقیقت به منزله چاکر و خدمتکار است.

4. خودسر زنی-این ازدواج عبارت است از اینکه دختر و پسر بالغ پیش از رسیدن به بیست و یک سالگی بخواهند بدون رضایت پدر و مادر خود با یکدیگر ازدواج کنند،در این صورت موبد حق دارد صیغه عقد را جاری سازد ،ولی مادامی که نارضایتی اولیای آنها باقی است،این زن و شوهر از ارث محروم خواهند بود.
(دختر در شانزده سالگی و پسر در هجده سالگی میتواند با رضایت اولیای خود ازدواج کند).

5. ستر زنی-اگر زن و شوهری بچه دار نشوند و بچه ای را از سر راه برداشته یا از قوم و خیشان بی بضلعت گرفته به فرزندی قبول کنند،در مورد این بچه وقتی که بزرگ شد مانند ایوک زنی عمل میشود،بدین طریق که اولین پسر آن دختر خوانده،فرزند پدر خوانده محسوب می شود و پس از فوت پدر خوانده ،صاحب دارایی و املاک خواهد شد.

موانع زناشویی؛
زناشویی در میان خویشاوندان در موارد زیر ممنوع است:
1. نسبت به زن-نزدیکتر از پسر عمو و پسر خاله و پسر دایی و همچنین پدر خوانده،برادر خوانده و پسر شوهر جایز نیست.
2. نسبت به مرد-نزدیکتر از دختر عمو و دختر عمه ودختر دایی و نیز مادر خوانده،و دختر خوانده را به زنی گرفتن جایز نیست.
3. نسبت به زن و مرد-در مورد برادران یا خواهران رضاعی بطور کلی موانع مزبور جاری است.
در مورد مهریه-در کیش زرتشتی چون رهایی اختیاری نیست ، به این جهت برای زناشویی مهریه ای قید نمیشود.

امکان فسخ زناشویی یا رهایی؛
1. یکی از طرفین دیوانه بوده یا اختلال حواس داشته باشد در صورتی که طرف دیگر آگاه نبوده باشد،بنا به تقاضای طرفی که سالم است ازدواج قابل فسخ است.
2. هرگاه شوهر عنین بوده و مردی نداشته باشد زن میتواند تقاضای طلاق کند.
3. هر گاه ثابت شود زن مرتکب زنا شده،شوهر میتواند او را رها سازد و اگر ثابت شود که شوهر با زن دیگر زنا کرده است ،زن هم میتواند تقاضای طلاق کند.
4. هر گاه شوهر به مدت سه سال مخارج زندگی زن را ندهد،زن میتواند تقاضای طلاق دهد.
5. هر گاه زن از اذیت شوهر در خطر باشد میتواند تقاضای رهایی کند.
6. هر گاه زن ناشزه(زنی که به شوهر خود تمکین نکرده،نا فرمانی کند)باشد و رفتارش باعث خطر گردد،شوهر میتواند تقاضای طلاق کند.
7. هر گاه شوهر زن دیگری داشته که در موقع ازدواج پنهان کرده و یا زن شوهر دیگری داشته باشد ازدواج بعدی خود به خود باطل است.
8. وقتی که مرد یا زن ترک دین زرتشت کند طلاق جایز است.

گواه گیران مجلس عقد؛
در این مجلس بزرگان و موبدان حاضر می شوند،موبد پس از شنیدن اقرار رضایت از عروس و داماد اندرزهای سودمند اخلاقی و دینی داده برایشان چنین دعا میکند:

هر دو تن را شادمانی افزون باد.همیشه با فر و جلال باشید ، به خوبی و خوشی زندگی کنید،در ترقی و افزایش باشید، به کردار نیک سزاوار باشید، نیک پندار باشید، در گفتار نیکو باشید، در کردار نیکی به جای آورید، از هر گونه بد اندیشی دور بمانید.هر گونه بکاهد، هر گونه بدکاری بسوزاد، راستی پایدار باد،جادویی سرنگون باد،در مزدیسنی استوار باشید، محبت داشته باشید با کردار نیک مال تحصیل کنید.
با بزرگان یک دل و یک زبان باشید،با یاران فروتن و نرم خو و خوشبین باشید،غیبت مکنید، غضبناک نشوید، از برای شرم گناه نکنید، حرص مبرید، از برای چیزی بیجا دردمند نشوید،حسد مبرید،کبر و منی نکنید، هوی و هوس نپرورید،مال کسان را به نا حق مبرید، از زن و شوهر کسان پرهیز دارید از کوشش نیک خود برخوردار باشید، با حرص انباز مشوید،با غیبت کننده همراه نباشید، با بدنام پیوند نکنید، با بیچارگان پیکار نکنید، پیش پادشاهان سخن سنجیده گویید، مانند پدر نامور باشید،در هر صورت مادر را نیازارید،و به واسطه راست گفتن کامیاب و کامروا باشید.
پس از آن عروس و داماد دست پیوند بهم داده دور آتش میگردند و سایر تشریفات عروسی به طور معمول است انجام میشود.

آبشخور:
پژوهشی از پیمان
تاریخ فا

بهشت و دوزخ در دین زرتشت

بر پایه ی قانون اشا انسان برعکس موجودات دیگر ، با توانایی اندیشیدن آفریده شده است و همین ویژگی، او را از سایر پدیده های هستی متمایز کرده است.

به عبارت دیگر، اگر گوهر اندیشه و خرد را از انسان بگیرند در حقیقت ارزش های انسانی را از او گرفته اند.

آشکار است که آزادی و اختیار ، مسئولیت را نیز به همراه دارد. که اگر جز این باشد، پاداش یا کیفر، به هر گونه که هست بی داد و بی منطق است.

قانونِ عکس العمل ، بخشی از قانونِ اَشا است. رفتار انسان، اختیاری است ولی بازتاب آن جبری و انکار ناپزیر است و این قانون، جزیی از نظام خلل ناپذیر حاکم بر هستی است.

بهشت یا دوزخ، بازتاب طبیعی رفتار انسان به خود اوست.

اهورامزدا برای همه خوشبختی و رستگاری آرزو دارد، از این رو راه درست زیستن را به کسی که از خِرَدَش بهره می گیرد نشان داده است.

آنها که کژاندیشی برگزینند، بدگفتاری و زشت کرداری به وجود می آورند، بر خلاف قانونِ اَشا گام بر می دارند بر اساس فرآیند کنش و واکنش نتیجۀ رفتار خود را دریافت خواهند کرد. از این دیدگاه هرگز پروردگار، جایگاهی به نام دوزخ برای شکنجۀ انسان پدید نیاورده بلکه این خودِ انسان است که از روی عملکردش، بهشت و دوزخ را پدید می آورد.

بهشت یا بهترین مکان هستی، رسیدن به شادی و آرامش روان است که بازتاب اندیشه و کردارنیک انسان است. دوزخ یا بدترین جای هستی، یعنی عزاب وجدان و افسردگی روان، پی آمدِ کژاندیشی است که در دو جهان مادی و مینوی (تن و روان ) به سوی انسان باز خواهد گشت.

به بیان دیگر، نیکی یا بدی، واکنش طبیعی خود را، خود به خود به وجود می آورد. آنچه از بررسی فرهنگ زرتشتی بدست می اید آن است که کیفر و پاداش و بهشت و دوزخ در فرهنگ راستین زرتشتی جنبه مادی ندارد و بلکه چهره معنوی و روانی دارد و این موضوع نخست از خود مفهوم دو واژه بهشت و دوزخ بدست می آید و دیگر از درونمایه گاتها.

معنای بهشت و دوزخ:

دوزخ در اوستا به چهره “دروج ودمان” است که معنای “سرای دروغ “را میدهد. همانگونه که میدانیم “دروغ” به معنای کژ اندیشی، کژگفتاری و کژکرداری در فرهنگ زرتشتی بالاترین و زشت ترین و بزرگترین گناهان است و سرای دروغ بمعنای واقعی سرای همه بدیهاست و گرفتار شدن آدمی در سرای دروغ به معنای گرفتار شدن آدمی در بالاترین شکنجه های روانی و اندیشه ایست.

واژه بهشت از واژه “وُهو” به معنای “به” و “نیک” و “خوب” گرفته شده و بهشت یعنی “بهترین” جای بهترین فروزه ها که در فرهنگ زرتشتی راستی است.

آبشخور:
اندیشه های زرتشت
پژوهشی از علیرضا کیانی ؛ تاریخ فا

میترا از نگاهی دیگر

“ميترا” يكي از خدايان آريائيان ساكن در ايران و هند و آئيني است كه در سده هاي نخست پيش و پس از مسيحيت يا نزديك به دو هزار سال پس از گسيل آرياها به ايران پديدار شده و ديگر تيره هاي آريائي كه به اروپا كوچ كرده اند نامي از اين خدا نبرده اند.
براي اولين بار هردوت در سفر به ايران از ميترا نامبرده و جايگاه ميترا را با “آفروديت” خداي عشق يونان يكسان بيان داشته كه اينرا ميرساند وي در اروپا با چنين نامي تاكنون آشنا نبوده است.
از ميترا در بين تيره آريايي پيش از زرتشت نيز نشاني يافت نشده و در هيچ زماني برترين خداي آريائيان ايران و هند نبوده تا ديني بنام وي در آن زمان در ميان مردم برپا شده باشد.

آريائيان پيش از زرتشت خدايان فراواني را مي پرستيدند كه به آنان “دوا” به اوستائي “داوا” da e va يا فروغ آسمان ميگفتند.شماري از پژوهشگران نام “هنوتييست” يا ” كاتنوتييست” را بدليل پرستش خدايان فراوان براي آرياها برگزيده اند. آرياها با توجه به شرايط زماني يا مكاني به يكي از اين خدايان ارج بيشتري نهاده و آنرا سرور خدايان مي دانسته اند.
با بررسي هاي انجام گرفته پژوهشگران به اين نتيجه رسيده ان كه “ديايس” كه نماد آسمان بوده و ستايش آسمان در بسياري از سرزمينهاي كهن رواج و همه گيري داشته ، برترين خداي بوده است .

در “ريگ ودا” (دانش مقدس سرودها) كهن ترين يادمانده آراسته آرياها ،خداي “وارونا” “ورون” جايگزين “ديايوس” شده و بنام “ريته ون” (سازگار دهنده و سامان دار جهان) پرستش ميگردد.او سرور آسمان بوده و خورشيد نيز چشم اوست .
در “اوپانيشاد” از قديمي ترين متون آيين هندو اين خدا سرور خدايان بزرگ آريائي يا دوازده فرزندان آديتي ميشود كه آنها را “آديتيا” مي نامند. با اين وجود در سراسر اين دوران آرياها را هيچگاه ديائوس دين يا وارونا دين نخوانده اند و آرياها هم چنين نامي برخود ننهاده اند.

“ريگ ودا” جنگي آراسته از 1028 سرود بنام “سوكتا” تشكيل شده كه در ستايش خدايان آريائي سروده شده اند. در ستايش ميترا هيچ سرود مستقلي در ريگ ودا يافت نمي شود.و تنها در نه فراز در ماندالاي سوم سوكتاي 59 از ميترا سخن گفته و او را دوست انسانها كه انگيزه پيوند آنان ميگردد نام مي برند.ميترا آنگاه كه در كنار وارونا قرار ميگيرد داراي ارزش بيشتري شده و در 22 سرود ستايش ميشود.
مفهوم واژه ميترا در همه يادمانده هاي كهن ايراني ، هندي و حتي “گاتها” دوستي و پيمانداريست.در هيچ يادمانده كهن آريايي نامي از ميترا پرستي يا پرستنده ميترا بنام يك دين همگاني برده نشده است.

در اوستاي كهن از ميترا جز در يك يشت (ميثرَه يشت) سخن زياد گفته نشده است. در اين يشت هم اهورامزدا ميترا را آفريده است نه افريننده يا سرور خدايان تا بتوان ديني بنام ميترا (پيش از زرتشت) پنداشت. در زمان سرودن اين يشت ايرانيان زرتشتي بوده اند و اهورامزدا را آفريننده جهان و همچنين همه ايزدان مي دانسته اند. در ميثره يشت فرازي آمده (آنگاه كه من ميثره سرور چمنزارهاي فراخ را آفريدم ، اي اسپيتامد ، او را در ستايش و نماز هم ارج خويش ساختم) ((گفتار از زبان اهورامزدا))

كساني كه پيدايش زرتشت را به غلط در سده هاي هفتم تا هشتم پيش از ميلاد دانسته اند، بخشهايي از اين يشت را به زمان پيش از زرتشت نسبت داده اند؛ با اين همه اگر بخشي از اين يشت را كهن بدانيم ، قدمت آن هرگز به اندازه واداي كهن نخواهد بود و بهتر اينست كه شناسنامه ميترا از ريگ ودا بازسازي شود.
در سنگ نگاره هاي بجا مانده از آغاز فرمانرواي هخامنشيان نامي از ميترا نيست و تازه در نزديكي پايان يافتن فرمانروايي هخامنشي از ميترا در كنار آناهيتا ستايش شده و پرستشگاه هايي براي ميترا برپا ميگردد. از جشن ميتراگان (مهرگان) در همين دوران ياد شده است .

“”نويسندگان بسياري دين آرياها يا ايرانيان پيش از زرتشت را مهر ديني دانسته و مهر ديني را بنياد عرفان ايراني خوانده، استنادشان تكيه بر سرودهاي شاعراني چون فردوسي و عطار و مولوي و حافظ است كه تمامي آنان نيز نزديك به چند هزار سال پس از زرتشت ميزيسته اند استوار گرديده . با اينكه اين شعرا خود را مهر دين نخوانده و مورخ خود را معرفي نكرده اند.
مهر در ايران به مفهوم خورشيد بكار برده شده و ميشود.ميترا در هيچ زمان با خورشيد يكسان نبوده تا بتوان ميترائيسم را به مهر ديني برگرداند . در ميترايسم رومي نيز حتي ميترا با خورشيد يكي نبوده است. به باور استاد ما نمي توانيم از مهر ديني (خورشيد پرستي) سخن گوئيم و رسم و آيين ميتراييسم را در ميان گذاريم.””

آريائيان پيش از زرتشت در ايران و هند، مهر دين به معناي ستايشگر خورشيد در مرتبه آفريننده جهان و برترين خدايان نبوده اند.
با نگاهي دقيق تر فرازي كه در ميثره يشت در ستايش از ميترا سروده شده ،ميتوان دريافت كه سراينده مزدا پرست بوده و نه مهر دين.
مهري كه در شاهنامه درخشيده و در فرهنگ ايراني پرتو افكن شده با ميتراي وداي و ميثره اوستايي يكسان نبوده و مهر ديني آفريده سده بيستم ايرانيان، استوار بر برداشتي از ميترائيسم روميان ميباشد.
مهر هرچند واژه پارسي همان ميثرَه اوستايي است ولي ايندو يكي نيستند. ميثره اوستايي و ميتراي هندي هردو ايزد پيمان و خداي همبستگي و دوستي بودند، در حالي كه مهر با خورشيد يكسان بوده و بجاي اين واژه بكار گرفته ميشده است.در اوستا و ودا هرگز ميترا با خورشيد برابر نبوده است.

حتي در ميترائيسم رومي كه به ميتراس فرنام خورشيد شكست ناپذير (سل انويكتوس) دادند، خورشيد در كنار ميترا ستايش ميگردد و در همه ستايشگاهاي ميتراس (ميترابه) نقش خورشيد هم ديده ميشود.
گذشته بر اين پايگاه ششم ميترايي (هليو دروموس) يا پيك خورشيد نام داشت.با نگرش به اينكه در ايران ميترائيسم را مهر ديني برگردان كرده اند، نام هليو دروموس به نادرستي پيك مهر برگزيده شده است كه به مفهوم پيك ميترا خواهد شد نه پيك خورشيد و همچنين نام مهرابه نيز جايگاه و گنبد خورشيد ميشود، نه جايگاه يا زيارتگاه ميترا.

در ميثره يشت، برجسته ترين نشان مهر اوستائي چندين برهان بر اينكه ميثر و خورشيد دو ايزد متفاوتند در دست است.
از جمله :ميثره پيش از خورشيد فنا ناپذير و تيز اسب، بر بالاي كوه هرا نمايان ميگردد…
و هنگام ناپديد شدن خورشيد به ديده باني ميپردازد… جايگاه او را در بالاي كوه (هرابرزييتي) البرز (ياهرائيتي) خورشيد و امشاسپندان آنرا به فرمان اهورامزدا ساخته اند…
گردش او از باختر به خاور است (وارونه خورشيد)

در اوستا هم يشتي بنام ميثره و هم يشتي بنام خورشيد است. خورشيد در اوستا به معناي خور؛ درخشان است.
شيد يا (شت) Shet پهلوي يا خشئيت اوستايي به مفهوم درخشان است و خور به معناي كره خورشيد كه روي هم آن خور تابنده يا درخشان ميگردد.

آبشخور:
بر گرفته از ديدگاهاي استاد جلال الدين آشتياني
پژوهشی از نریمان ساسانی ؛ تاریخ فا