جایگاه زن در دین زرتشت

مسلما تعالیم مزدایی که زنان و مردان را یکسان می نگرد؛ و فرقی بین آنان قائل نیست؛ در ارتقا مقام و شخصیت زن در ایران باستان اثری انکار ناپذیر داشته است. در دین زرتشت؛ هر انسانی که از دانش و نیکی برخوردار باشد؛ محترم است. بنا به معتقدات زرتشتی؛ در آغاز آفرینش به خواست اهورامزدا؛ در مهر روز مهرماه دو ساقه ریواس به هم پیچیده از زمین سر براوردند و گیاه کم کم از صورت گیاهی به صورت دو انسان درآمدند که در قامت و صورت شبیه هم بودند؛ یکی مذکر به نام ? مشیه? و دیگری مونث به نام ?مشیانه?

در کتاب ? بندهش ? فصل ۱۵ آمده است: ? آنگاه اهورامزدا روان را که پیش از پیکر آفریده بود در کالبد مشیه و مشیانه بدمید و آنان جاندار گشتند. پس به آنان گفت شما پدر و مادر مردم جهان هستید. شما را پاک و کامل بیافریدم. هر دو اندیشه و گفتار و کردار نیک به کار بندید؛ و دیوان را پرستش مکنید. پس مشیه و مشیانه از جای خود به حرکت آمدند٬ و خود را شستشو کردند٬ و نخستین سخنی که بر زبان راندند این بود اهورامزدا یگانه است. او آفریننده ماه و خورشید و ستارگان و آسمان و آب و خاک وگیاهان جاندارنست?. چنانچه ملاحظه میشود؛ در دین مزدیسنی که معتقدات زرتشتیان بر آن نهاده شده است زن و مرد هر دو از یک ریشه تکوین می یابند با هم از زمین سربر می دارند و یکسان رشد می کنند و اهورامزدا با آنان بیکسان و با یک زبان سخن می راند و دستور واحدی برایشان مقرر می فرماید. آن دو پس از اقرار به یگانگی اهورامزدا نخستین سخنی که به زبان می رانند این است ? هر یک از ما باید خشنودی و دلگرمی و محبت و دوستی دیگری را فراهم کند.? از این گفتار برمی آید که در دین زرتشت هیچ یک از زن و مرد را به یکدیگر تفوق و امتیازی نیست٬ و آن دو از نظر آفرینش و خلقت یکسان و برابرند. شخصیت زن در دین زرتشت نه تنها در آغاز جهان با مرد برابر است بلکه در پایان نیز با مرد یکسان و برابر است. بنا به معتقدات دینی زرتشتیان هنگامی که ? سوشیانت? موعود نجات بخش آخرالزمان از شرق ایران و حوالی دریاچه هامون ظهور می کند از هر گوشه ایران پاکان و دینداران به او می پیوندند. تعداد آنان سی هزار نفر است که نیمی از آن مرد و نیمی دیگر زن خواهد بود.

عظمت مقام زن را در آیین زرتشت از اینجا می توان دانست که بنا به معتقدات زرتشتی از شش امشاسپند دین زرتشت٬ سه امشاسپند ضمیر مذکر و سه امشاسپند ضمیر مونث دارند. سه امشاسپند مذکر عبارتند از:
۱- بهمن یا وُهومن یا وهومن که به معنای خرد کامل است.
۲- اردیبهشت یا اشاوهیشتا که به معنی نظم و بهترین راستی و هنجار و قانون و سامان آفرینش است.
۳- شهریور یا خشتروییریه که به معنی حکومت بر خویش٬ خویشتن داری٬ و شهریاری آسمانی است.
۴- اسفند یا سپندارمزد که مظهر مهر و محبت و عشق و باوری و موکل بر زمین است.
۵- خرداد یا اروتات که نمودار کمال٬ رسایی؛ شادی و خرمی و موکل بر آبهاست
۶- امرداد یا امرتات که مظهر جاودانگی و بی مرگی است؛ همچنین تعدای از ایزدان مذاهب زرتشت که در مرتبه پایین تری از امشاسپندان هستند(امشاسپند ملک؛ و ایزد فرشته) ضمیر مونث دارند.

مثلا پس از درگذشت انسان در سپیده صبح چهارم؛ در سر پل چینوت؛ مهر و سروش و رشن از روان درگذشته درباره اعمال و کارهای او پرسش می کنند. مهر ایزد و سروش ایزد از ایزدان مذکر؛ و رشن ایزد از ایزدان مونث است. همچنین ایزد دینا که به معنی وجدان و دین است؛ با رشن ایزد همکاری دارد.
ایزد چیستا که به معنی دانش و خرد است نیز مونث است. زرتشت از این ایزد بارها کمک طلبیده است. دیگر از ایزدان مونث اشی است که فرشته دهش و بخشایش و آسایش است. و زرتشت در گاتها او را چنین ستوده است: ? جهان از او راه رسم خداپرستی گرفت و اهریمن راه عزیمت گزید?.

در ایران باستان زرتشتیان زناشویی را تنها به منظور رفع حوایج جسمانی و جنسی انجام نمی دادند. بلکه برای آن هدف و آرمانی بسیار عالی و مترقی داشتند. این هدف فراهم کردن وسایل پیشرفت معنوی و غلبه نهایی نیکی بر بدی بود. تعالیم زرتشت بشر را در راه رسیدن به عالیترین مدارج روحانی یعنی فراهم نمودن و تسریع ظهور سوشیانت و غلبه نیکی بر بدی هدایت می کند. هدف از زناشویی مشارکت در نهضت بزرگ روحی است که در بیشتر ادیان الهی به بشر وعده داده شده است.

بنابراین؛ زناشویی در دین زرتشت عملی مقدس و ستایش انگیز است که از هر گونه تحقیر و تبعیض و نابرابری به دور است. به قول گیگر از خصوصیات موقعیت حقوقی زن و برابری او با مرد در دین زرتشت آن است که همانطوری که مرد پس از زناشویی به لقب ? نمان پیتی ? یعنی سرور و کدخدای خانه ملقب می گشت؛ زن نیز از زناشویی به لقب ? نمانوپیتی ? یعنی نور و فروغ خانه ملقب می گشت به عبارت دیگر مرد کدخدای و زن کدبانوی خانه بود. به قول همین دانشمند بزرگ آلمانی؛ و نویسنده کتاب ? تمدن ایرانیان خاوری? زن پس از ازدواج در صف همسری شوهر قرار می گرفت؛ نه در ردیف اموال و یا از تابعین او. به عبارت دیگر زن کنیز و برده مرد نبود٬ بلکه همسر و همدل و همراه مرد بود و در کلیه حقوق با مرد بربار و در جمیع امور با او شریک به شمار می آمد.

کریستن سن؛ خاورشناس بزرگ دانمارکی می گوید: ? رفتار مردان نسبت به زنان در ایران باستان همراه با نزاکت بود. زن چه در زندگی خصوصی و چه در زندگی اجتماعی از آزادی کامل برخوردار بود. در مورد آزادی در ازدواج هیچ چیزی مستندتر و موجه تر از رفتار خود زرتشت نسبت به دختر کوچکش پروچیستا نیست. زرتشت به دختر کوچکش پروچیستا می فرماید: ? پروچیستا من جاماسب را که مرد دانشمندی است( وزیر گشتاسب و منجم و ستاره شناس معروف زمان ) برای همسری تو برگزیدم؛ تو با خرد مقدس خود مشورت کن و ببین که آیا او را لایق همسری خود می دانی یا نه؟ در بند ۵ گاتها زرتشت خطاب به همه پسران و دختران جوان می گوید ? ای دختران شوکننده و ای دامادان اینک شما را می آموزم و آگاه می کنم٬ پندم را به خاطر بسپارید٬ و برابر اندرزم رفتار کنید تا در زندگی سعادتمند نائل گردید. هر یک از شما باید در پیمودن را زناشویی و مهرورزی و پاکی و نیکی بر دیگری سبقت جویید٬ زیرا تنها بدینوسیله می توان به یک زندگی سراسر شادی رسید.? (گاتهای زرتشت)

به طوری که می بینیم در زندگی زنان و مردان پارسا یکسان مورد خطاب قرار میگیرند. پس از مرگ نیز به روان و فروهر هر دوی آنها یکسان درود فرستاده می شود. در یشت ها آمده است: ? فروهر همه مردان و زنان نیک را می ستاییم. در فصل ۳۸ یسنا آمده است: ? ای اهورامزدا زنان این سرزمین را می ستاییم و زنانی که آیین راستی و نیکی برخوردارند.? در فروردین یشت؛ که طولانی ترین یشت اوستا است؛ بر فروهر زنان و مردان نیک جهان یکسان درود فرستاده شده است. زن زرتشتی در قرن اولیه ظهور زرتشت و نیز در زمان هخامنشیان از بیشترین حقوق متعالی برخوردار بود و یکی از درخشان ترین ادوار تاریخی خود را می گذاراند. نمونه کامل این زنان ماندانا مادر کورش بود؛ که بارها کوروش به وجود او افتخار کرده است و حضور زنانی از قبیل آتوسا؛ پانته آ؛ رکسانا ؛ آرتمیز؛ و غیره نمودار حضور فعال زن ایرانی در این دوران است و مشارکت همه جانبه زنان در این عصر چشمگیر است. از حفریات و کشفیات باستان شناسی که در تخت جمشید به عمل آمده٬ الواحی به دست آمد که نشان می دهد در ساختمان تخت جمشید عده زیادی از زنان مانند مردان مشارکت داشته و حقوق و مزایای جنسی از قبیل نان و شراب و غیره؛ مطابق مردان دریافت داشته اند. این الواح هم اکنون در موزه های جهان ضبط است.

پس از شکست هخامنشیان وضع اجتماعی زن ایرانی تغییر کرد و قوس نزولی را پیمود.در زمان ساسانیان که دین زرتشت اهمیت اولیه خود را بازیافت و سیستم حکومت نیز به طریق موبد شاهی اداره می شد؛ زن ایرانی تحت تعالیم مذهب زرتشت باز حقوق و امتیازاتی را به دست آورد. عصر ساسانیان به قول دارمستتر؛ نه تنها از لحاظ تاریخ ایران؛ بلکه برای تمام جهان واجد اهمیت است. از کارنامه اردشیر بابکان اینطور برمی آید که شخصیت زن از همان آغاز کار ساسانیان محترم شمرده می شد؛ و هیچکس حتی پادشاه نمی توانست به میل و دلخواه خود زنی را مورد آزار قرار دهد. به طوری که از الواح و مدارک و اسناد این دوران برمی آید زن از موقعیت خاصی در دوران ساسانیان برخوردار بوده است. مادر شاپور دوم نزدیک به بیست سال یعنی از پیش از تولد شاپور تا موقعی که او به سن رشد قانونی رسید؛ امور مملکت را با موبدان بزرگ اداره می کرد. در پندنامه آذرپاد مهر اسپند به پسر خود اینطور می گوید: ? اگر تو را فرزندی است؛ خواه دختر و خواه پسر او را به دبستان بفرست تا با فروغ خرد و دانش آراسته گردد و نیکو زندگی کند?.

بارتلمه مستشرق معروف آلمانی که کتاب ? حقوق زن در زمان ساسانی? را نگاشته؛ مطابق مندرجات آن؛ دختر در انتخاب همسر آزاد بود و اجباری نداشت مردی را که پدرش برای او در نظر گرفته به همسری قبول کند و پدر حق نداشت او را از ارث محروم نماید؛ و یا تنبیه دیگری درباره اش اعمال دارد.

فصل ۱۹ از کتاب ماتیکان هزار دادستان در بند ۳ و ۴ می گوید: ? دختران را بدون رضایت خودشان نمی توان به ازدواج مردی درآورد.? در بند ۲۹ از فصل ۲۸ همین کتاب می گوید: ? پسران و دختران پس از ازدواج در پرداخت قروض و دیون پدر و مادر متوفی خود سهیم و شریکند? ؛ و از این فتوا اینطور استنباط می گردد که دختران نه تنها در حقوق بلکه در تکالیف و مسئولیت ها نیز در ردیف پسران خانواده بوده اند. قانون خانواده حق نظارت مرد را در خانواده تعیین کرده بود و مرد وظیفه داشت که همسر و فرزندان خود به خوبی و مهربانی رفتار کند. پدر و مادر و فرزندان در برابر یکدیگر مسئولیت مشترک داشتند. اگر کسی اموال خود را به اشخاص بیگانه می بخشید و وارثین قانونی خود را محروم می کرد؛ این عمل قانونی نبود؛ و تنفیذ نمی شد. پس از درگذشت پدر خانواده حق ولایت با مادر بود؛ و ریاست خانواده به او تفویض می گشت. در صورتی که بین طرفین طلاق و جدایی صورت میگرفت؛ زن می توانست مهریه مطالبه کند؛ و مادام که شوهر اختیار نکرده و درآمدی از خودش نداشت؛ همسر سایق باید نفقه او را بپردازد. بارتلمه بر بنیاد کتاب ماتیکان هزار دادستان درباره حد نصاب ارث چنین می نویسد: ? تقسیم ارث در حقوق ساسانی پس از درگذشت پدر خانواده به این ترتیب بود که زن و پسران هر یک سهم مساوی از ارث داشتند. دختران در صورتی که ازدواج کرده و از خانه پدر جهیزیه به خانه شوهر برده بودن نصف؛ و در غیر این صورت مطابق برادران ارث می بردند.

مطابق قوانین اوستا:
۱- زن حق مالکیت داشته و می توانسته دارای خود را مستقلا اداره کند.
۲- زن می توانسته ولی و یا قیم و نگهدار فرزندان خود باشد.
۳- زن می توانسته مطابق قانون از طرف شوهر خود وارد محاکمه شود؛ و به نام او امور را اداره نماید(در صورت بیماری شوهر)
۴- زن می توانسته از شوهر ستمگر و بدرفتار خود به دادستان شکایت کند و سزای او را بخواهد.
۵- شوهر حق نداشته است بدون اجازه زنش دخترخود را شوهر دهد.
۶- در دادگاه گواهی زن پذیرفته می شد.
۷- زن می توانسته است داور یا وکیل شود.
۸ ? زن می توانسته وصی قرار گیرد و تمام اموال خود را وصیت کند.

همچنین اوستا برای دختر و پسر از حیث تعلیم و تربیت هیچ فرقی قایل نیست و در هوسپرم نسک آمده: ? رای اهورامزدا٬ به من فرزندی عطا کن که بتواند از عهده انجام وظایفش برآید و مسئولیت خود را درباره خانه و خانواده و شهر و کشور احساس کند( دختر یا پسر مطرح نیست).

آینه تمام نمای خصایص و روحیات و اعمال و نحوه زندگی و شخصیت باطنی و آرزوهای مردم ایران باستان است و می تواند ما را در این راه رهنمون باشد. همانطور که در صحنه های پر حادثه و حماسه ساز آن مردان بزرگی چون کاوه٬ و رستم و اسفندیار و سیاوش و سهراب و کیخسرو را می بینیم٬ با زنان دانا و خردمنی چون فرانک و سیندخت و گردآفرید و رودابه و تهمینه و کتایون و فرنگیس و کردیه و پوراندخت و آزرمیدخت و ….. روبرو می شویم که با کیاست و فراست و خرد و چاره گری کارهای بزرگ و خلاقه ای را انجام داده ؛ و حتی گاهی چراغی فرا راه مردان بوده اند.

آنچه فردوسی در شاهنامه به نظم آورده است؛ تخیلات و رویاهای شاعرانه نیست. بلکه تمام روایات و اخبار تاریخ کهن ایران است که سینه به سینه حفظ شده و یا کتابت گردیده و سرانجام به دست فردوسی رسیده؛ و این حماسه سرای بزرگ علیرغم محدویت و قضاوت نادرست و افکار کوته بینانه ای که در قرون سوم و چهارم هجری در مورد زنان معمول یا درایت و امانت داری ستایش انگیزی همان اخبار و روایت و شنیده ها را که درباره زن عهد باستان به دستش رسیده و نمودار ارج و اهمیت زن ایرانی در آن دوران است؛ با زبان شعر بازگو نموده؛ و نقش اجتماعی و موقعیت زن را آنچنان که در ایران قبل از اسلام بوده ؛ معرفی کرده است.

آبشخور:
پژوهشی از ماهان کیانی
تاریخ فا

اردشیر بابکان در نامۀ تنسر

به هنگام پرداختن به اردشیر پاپگان نمی توان از نامۀ تنسَر، موبد موبدان زمان او به گشنَسپ شاهک گیلان، صرف نظر کرد. زیرا بسیاری از حقایق در نامۀ تنسـر غوطه ور است. با این همه نباید پنداشتکه نامۀ تنسـر منبعی بی چون و چراست.

بنابر روایات عربی و پارسی، نامۀ تنسـر برای به قدرت رسیدن اردشیر سهمی مهم داشته است. تنسـر زاهدی بوده است افلاطونی مذهب که با ترک جایگاه شاهی، که از پدر به ارث برده بود، گوشه گرفته و مردم را به ظهور اردشیر مژده میداده است و چون اردشیر برآمد، رایزنی او را به عهده گرفت. چنین شد که همه از دم سر به چنبر فرمانش نهادند.

در نامۀ تنسر:

دربارۀ سه گروه گنهکاران، یعنی از دین برگشتگان، شورشیان و ستمکاران، اردشیر فرمود که از دین برگشتگان را به مدت یک سال به زندان افکنند و گاه به گاه فرهیختگان آنان را اندرز دهند و با برهان، زشتی رفتارشان را آشکار کنند. پس آنگاه اگر به راه درست افتادند که آزاد شوند وگرنه آنها را بکشند!

از شورشیان علیه شاهان، تنی چند را برای عبرت بکشند و برخی را زنده نگه دارند تا امید به بخشش داشته باشند و بخشیده شوند.

ستمکاران را چنین تنبیه کنند که آنان به رنج آیند و ستم دیدگان به آرامش رسند. البته نه چنان که دزدی را دست ببرند، که از این کار به هیچ کس سودی نرسد و تنها کاستی بزرگی در میان مردم فراهم می آید. دزد و زیانکار را باید تنبیه کرد و دیگر هیچ، تا هم شرمگین شوند و هم امیدوار به کار.

در سیاست کردن مردم نه باید چنان بود که از احساس امنیت پُررو شوند و نه باید کاری کرد که راه آوارگی پیش کشند.

دربارۀ اینکه چرا اردشیر ولی عهد خود را معرفی نمی کند، گفته شده است که اگر ولی عهد معرفی شود، او در انتظار محبت خواهد بود و اگر کسی به او احساس نزدیکی نکند به او کینه خواهد ورزید. دیگر اینکه همواره مرگ پدر را انتظار خواهد کشید و دل از مهر پدر خواهد شست. افزون بر این ولی عهد در معرض حسد و هلاک قرار خواهد گرفت. ولی عهد از خویشتن بینی، گناه خواهد و از گناهکار خشم خواهد گرفت و از سر خشم راه تعدی پیش خواهد کشید و چون چنین شد به انتقام گرفتن از او مشغول خواهند شد تا هلاک شود.

آبشخور:
تاریخ ساسانیان ؛ پرویز رجبی
پژوهشی از علیرضا کیانی ؛ تاریخ فا

فرمانروایان و نظام اداری در دوره ساسانیان

( شهرداران، واسپوهرگان، وَزُرگان و آزادگان )

در روز 28 آوریل 224 میلادی اردوان پنجم به ضرب نیزۀ اردشیر پاپگان از اسپ افتاد و نظام کشورداری و بافت اداری بسیار سادۀ اشکانیان « ارشکیان » هم به کلی از هم پاشید. هخامنشیان فرمانروایی بزرگی را در فلات ایران و پیرامون آن بنیان نهادند و اشکانیان از این فرمانروایی به قدر امکان پاسداری کردند، ولی ساسانیان کار را تمام کردند و به فرمانروایی بزرگی که بدون شک میراثی هخامنشی بود، هویتی ملّی دادند.

برای نخستین بار نام ایران، نه مانند زمان هخامنشیان بصورت نام قومی آریائی و ایرانی، بلکه بصورت یک کشور مطرح شد و در سنگ نبشتۀ شاهپور یکم  با نام ( ایران ) در کعبه زرتشت، به ثبت تاریخی رسید. گزیدن جای این سنگ نبشته به تنهایی برای خودآگاهی مؤسسان فرمانروایی ساسانی از برنامۀ پیش رویشان خبر میدهد.

کعبه زرتشت و پیرامون آن از مقدّس ترین مکان های روزگار هخامنشیان بود و جایی بود که سکوت پرصلابت تشییع پیکر داریوش بزرگ را تجربه کرده بود. شاید نه در زمان هخامنشیان و نه در روزگار اشکانیان حماسه سرایی مانند فردوسی بزرگ نمیتوانست با همان درون مایه ای که فردوسی در نخستین سده های دورۀ اسلامی داشت قلم به دست بگیرد. به عبارت دیگر، یکی از ویژگی های دیگرگونۀ ساسانیان بستر تاریخی جذابی بود که فردوسی در آن می غنود.

شاید بتوان حکومت ساسانیان را جمع بندیِ حکومت های هخامنشیان و اشکانیان دانست. یعنی نوزادی که کوروش بزرگ بر جای گذاشته بود در زمان ساسانیان بالغ شد. حاصل بی درنگ این بلوغ، تمرکز قدرت و ایجاد دین رسمی بود، که بد یا خوب به شیوه ای ثابت تبدیل شد.

در مقایسه با فرمانروایی های هخامنشی و اشکانی، فرمانروایان در دورۀ ساسانی به مراتب مستبدتر و خودرأی تر بودند. هخامنشیان و اشکانیان علاقۀ زیادی به دخالت در امور دینی و زندگی فردی و خانوادگی مردم زیر دست خود نداشتند. در نتیجه نیازی هم به قوانین بی شماری که تنظیم کنندۀ رابطۀ دولت با مردم از نظر دینی و اجتماعی باشد وجود نداشت. حاصل برداشت ویژه ای که ساسانیان از دین و دولت داشتند، تمرکز قدرت و حاکمیت مطلق دین رسمی بود که خود به خود به دگرگونی همه جانبۀ نظام اداری می انجامید. افزون شدن طبقۀ چهارم به طبقات سه گانه یکی از عوارض این دگرگونی بود.

توجه به این نکته ضروری است که منظور از دین، دینی است که آن را برای دورۀ ساسانی، با توجه به برخی از بدعت ها، به اصطلاح زرتشتیگری مینامیم.

فرمانروایی ساسانی با این نظریه که دین و حکومت تکیه گاه یکدیگرند، بدون اینکه خود را پاسخگوی کسی بداند، در تمام قلمرو قدرت سیاسی خود دست به تبلیغات دینی زد. در یکی از نوشته های سریانی [1]  آمده است، که اردشیر پاپگان فرمان داد تا به پاس ایزدان « فرشتگان » آتشکده های تازه برپا شود. مقام ایزد مهر، از همهء ایزدان بالاتر بود. اردشیر بسیاری از پیروان دیگر دین ها را به ستایش مهر و پرستش ( پرستاری ) اورمزد واداشت. اردشیر با شاه و دستِ خدا خواندن خود، با صراحت تکلیف حکومت را روشن کرده بود.

شاهپور یکم در سنگ نبشتۀ حاجی آباد مینویسد، که او در حضور شهرداران « شاهان »، واسپوهرگان « شاهزادگان »، وَزُرگان « بزرگان » و آزادگان، تیر خود را رها کرده است. به این ترتیب خیلی ساده تکلیف نام مقامات بالای کشور و ترتیب آنها روشن میشود. مهر نَرسی پسر شاهپور هم این ترتیب را در سنگ نبشتۀ پایکولی رعایت میکند. در متن یونانی سنگ نبشتۀ پایکولی، شهرداران همان شاهک های محلی ( از میان شاهزادگان ) هستند که عنوان شاهنشاه با تکیه بر حضور آنان و رأس آنان درست شده است؛ شاهنشاه: شاه شاهان.

واسپوهرگان با توجه به متن یونانی از هموَندان ( اعضاء ) خاندان ساسانی هستند، بدون اینکه مستقیماً از بَرِ شاهنشاه باشند. وزُرگان سران مهمترین خاندان های شاهنشاهی و سرانجام آزادگان دیگر بزرگان و به اصطلاح شریفان و نجیبان کشور هستند. در بیانیۀ شاهپور یکم نام هموندان معاصر این چهار گروه با مقام و وظایفشان در دربار و کشور آمده است. نَرسی در پایکولی نشان میدهد که شاهنشاه و نجبـا با شبکه ای از وظایف و وابستگی های متقابل و همچنین منافع مشترک با یکدیگر در پیوندی پیوسته و اجتناب ناپذیر هستند.

آمیانوس مینویسد، هنگامی که آنتونینوس فراری از دربار کنستانتینوس را در اُردوی زمستانی شاهپور دوم به حضور آوردند، افتخار بر سر نهادن تیارا را به او دادند. این کلاه به ایرانیان لایق اجازه میداد که بر سر سفرۀ شاه بنشینند و هم سخن او شوند. البته از نوشتۀ پروکوپیوس میدانیم که این هنجار در اواخر دورۀ ساسانی منسوخ شد. در این زمان اعتبار بلندپایگان بیشتر ناشی از تبار خود آنان بود تا موهبتی شاهانه. قباد در نظر داشته است که از دادن مشاغل به بیگانگان خودداری کند و کارها را به کسانی بسپارد که خاستگاه خانوادگیشان اجازه میداد.

آمیانوس دربارۀ تیارا میگوید که رنگ و نشانی که بر روی تیارا نشانده میشد نیز در نشان دادن درجه و مقام، نقش تعیین کننده ای داشت. افزون بر این هریک از بزرگان کمربند و حلقه و یراق ویژه خود را داشت. تئوفیلاکت با تأکید مینویسد که ارزش و اعتبار عنوان اعطایی از نام و تبار شخصی بیشتر بود.

خسرو انوشَه روان دادگر پس از سرکوبی نهضت شورشی مزدک، ظاهراً برای مقابله با عواقب اقتصادی این نهضت، نظام اجتماعی، سیاسی، اداری و نظامی کشور را به کلی دیگرگون کرد. به گزارش طبری [2] از این دگرگونی ها چنین پیداست که دربارۀ اصلاحات اجتماعی و اداری و مدنی زمان خسرو انوشَه روان اغراق نشده است. دگرگونی های همه جانبۀ نوشیروان قدرت هایی را نیز پدید آورد. مانند اسپهبُدان با مرزهای تازه. مهار این قدرت ها تنها از دست شخصی مانند انوشیروان ساخته بود.

شورش بهرام چوپینه از خاندان مهران در زمان پیروز چهارم و خسرو پرویز از نمونه های بارز این تحول نو بود. بهرام چوپینه پایه های فرمانروایی خاندان ساسانی را لرزاند و در پایان فرمانروایی ساسانیان دیدیم که اسپهبُدان و بزرگان به بازی چترَنگ ( شطرنج ) با شاهان واقعی پرداختند و از ناشی گری آنان شاهی پس از شاهی دیگر مات شد. سرانجام دو زن نیز به سبب قحط الرجال واقعی برای نخستین بار به حکومت ایران دست یافتند و آنها هم به زودی مات شدند.

گزارش مسعودی [3] دربارۀ منصب های گوناگون دورۀ ساسان بسیار سودمند است. او از پنج منصب نام میبرد که دارندگانشان واسط میان شاه و رعیت بودند. نخست و مهمتر از همه موبد بود که مقامی بالاتر از هیربُد بود و موبدِ موبدان، که در حد پیامبران بود، مقام قاضی القضاتی را داشت. منصب دوم وزیر بود که بزرگ فرمدار خوانده میشد. سوم اسپهبُد بود. چهارم دبیربُد بود که سالار امور دیوانی و نگهبان دفتر و دستک کشور بود و پنجم تخشه بُد بود که سالاری پیشه وران، کشاورزان و کاسبان را داشت و واستریوشان سالار نیز خوانده میشد. افزون بر این ، چهار مرزبان هر کدام مسئول نگهبانی از یک چهارم از مرزهای کشور بودند. مسعودی در ادامه مینویسد که ایرانیان کتابی دارند که منصب های کشور را در آن مینویسند. در این کتاب نام ششصد منصب مرتب شده است.

با این که در دورۀ ساسانی قانونی بیرون از چهارچوب اخلاق و سنت زرتشتی « زرتشتیگری » شناخته نمیشد، هرگز قانونی هم وجود نداشت که در همه جا و برای همه کس اعتباری یکسان داشته باشد! کتاب ماتیگان هزاردادِستان با ساخت و بافت و هنجاری که دارد گونه ای راهنما برای یافتن اصول کلی بوده است و در جزئیات سرانجام هر قاضی و داوری برداشت، تعبیر، تفسیر و نظر خود را داشته است. در منابع موجود جز روایات افسانه آمیز تقریباً چیزی دربارۀ نظام داوری کشور نیامده است.

با این همه به نظر میرسد که هرچه از پایتخت، یعنی جایی که شاه حضور دارد و مراکز قدرت فاصله بگیریم، هنجار داوری نیز دگرگون میشود و قانونمندی متفاوتی، برابر با سنت های بومی، رایج میشود. در عوض مانند امروز کدخدامنشی در داوری رونق بیشتری میگیرد. در هر حال قانون وراثت و تجارت در روزگار ساسانیان بسیار پیچیده و سختگیر بود و همین قانون است که بسیاری از مواد خود را برای جامعه اسلامی به ارث گذاشته است.

آبشخور:
1 ( پیگولِوسکایا، شهرهای ایران، 22 )
2 ( تاریخ طبری، 464/2 به بعد )
3 ( مسعودی، التبیه و الاشراف، 98-97 )
تاریخ ساسانیان ؛ پرویز رجبی
پژوهشی از علیرضا کیانی ؛ تاریخ فا

میترا از نگاهی دیگر

“ميترا” يكي از خدايان آريائيان ساكن در ايران و هند و آئيني است كه در سده هاي نخست پيش و پس از مسيحيت يا نزديك به دو هزار سال پس از گسيل آرياها به ايران پديدار شده و ديگر تيره هاي آريائي كه به اروپا كوچ كرده اند نامي از اين خدا نبرده اند.
براي اولين بار هردوت در سفر به ايران از ميترا نامبرده و جايگاه ميترا را با “آفروديت” خداي عشق يونان يكسان بيان داشته كه اينرا ميرساند وي در اروپا با چنين نامي تاكنون آشنا نبوده است.
از ميترا در بين تيره آريايي پيش از زرتشت نيز نشاني يافت نشده و در هيچ زماني برترين خداي آريائيان ايران و هند نبوده تا ديني بنام وي در آن زمان در ميان مردم برپا شده باشد.

آريائيان پيش از زرتشت خدايان فراواني را مي پرستيدند كه به آنان “دوا” به اوستائي “داوا” da e va يا فروغ آسمان ميگفتند.شماري از پژوهشگران نام “هنوتييست” يا ” كاتنوتييست” را بدليل پرستش خدايان فراوان براي آرياها برگزيده اند. آرياها با توجه به شرايط زماني يا مكاني به يكي از اين خدايان ارج بيشتري نهاده و آنرا سرور خدايان مي دانسته اند.
با بررسي هاي انجام گرفته پژوهشگران به اين نتيجه رسيده ان كه “ديايس” كه نماد آسمان بوده و ستايش آسمان در بسياري از سرزمينهاي كهن رواج و همه گيري داشته ، برترين خداي بوده است .

در “ريگ ودا” (دانش مقدس سرودها) كهن ترين يادمانده آراسته آرياها ،خداي “وارونا” “ورون” جايگزين “ديايوس” شده و بنام “ريته ون” (سازگار دهنده و سامان دار جهان) پرستش ميگردد.او سرور آسمان بوده و خورشيد نيز چشم اوست .
در “اوپانيشاد” از قديمي ترين متون آيين هندو اين خدا سرور خدايان بزرگ آريائي يا دوازده فرزندان آديتي ميشود كه آنها را “آديتيا” مي نامند. با اين وجود در سراسر اين دوران آرياها را هيچگاه ديائوس دين يا وارونا دين نخوانده اند و آرياها هم چنين نامي برخود ننهاده اند.

“ريگ ودا” جنگي آراسته از 1028 سرود بنام “سوكتا” تشكيل شده كه در ستايش خدايان آريائي سروده شده اند. در ستايش ميترا هيچ سرود مستقلي در ريگ ودا يافت نمي شود.و تنها در نه فراز در ماندالاي سوم سوكتاي 59 از ميترا سخن گفته و او را دوست انسانها كه انگيزه پيوند آنان ميگردد نام مي برند.ميترا آنگاه كه در كنار وارونا قرار ميگيرد داراي ارزش بيشتري شده و در 22 سرود ستايش ميشود.
مفهوم واژه ميترا در همه يادمانده هاي كهن ايراني ، هندي و حتي “گاتها” دوستي و پيمانداريست.در هيچ يادمانده كهن آريايي نامي از ميترا پرستي يا پرستنده ميترا بنام يك دين همگاني برده نشده است.

در اوستاي كهن از ميترا جز در يك يشت (ميثرَه يشت) سخن زياد گفته نشده است. در اين يشت هم اهورامزدا ميترا را آفريده است نه افريننده يا سرور خدايان تا بتوان ديني بنام ميترا (پيش از زرتشت) پنداشت. در زمان سرودن اين يشت ايرانيان زرتشتي بوده اند و اهورامزدا را آفريننده جهان و همچنين همه ايزدان مي دانسته اند. در ميثره يشت فرازي آمده (آنگاه كه من ميثره سرور چمنزارهاي فراخ را آفريدم ، اي اسپيتامد ، او را در ستايش و نماز هم ارج خويش ساختم) ((گفتار از زبان اهورامزدا))

كساني كه پيدايش زرتشت را به غلط در سده هاي هفتم تا هشتم پيش از ميلاد دانسته اند، بخشهايي از اين يشت را به زمان پيش از زرتشت نسبت داده اند؛ با اين همه اگر بخشي از اين يشت را كهن بدانيم ، قدمت آن هرگز به اندازه واداي كهن نخواهد بود و بهتر اينست كه شناسنامه ميترا از ريگ ودا بازسازي شود.
در سنگ نگاره هاي بجا مانده از آغاز فرمانرواي هخامنشيان نامي از ميترا نيست و تازه در نزديكي پايان يافتن فرمانروايي هخامنشي از ميترا در كنار آناهيتا ستايش شده و پرستشگاه هايي براي ميترا برپا ميگردد. از جشن ميتراگان (مهرگان) در همين دوران ياد شده است .

“”نويسندگان بسياري دين آرياها يا ايرانيان پيش از زرتشت را مهر ديني دانسته و مهر ديني را بنياد عرفان ايراني خوانده، استنادشان تكيه بر سرودهاي شاعراني چون فردوسي و عطار و مولوي و حافظ است كه تمامي آنان نيز نزديك به چند هزار سال پس از زرتشت ميزيسته اند استوار گرديده . با اينكه اين شعرا خود را مهر دين نخوانده و مورخ خود را معرفي نكرده اند.
مهر در ايران به مفهوم خورشيد بكار برده شده و ميشود.ميترا در هيچ زمان با خورشيد يكسان نبوده تا بتوان ميترائيسم را به مهر ديني برگرداند . در ميترايسم رومي نيز حتي ميترا با خورشيد يكي نبوده است. به باور استاد ما نمي توانيم از مهر ديني (خورشيد پرستي) سخن گوئيم و رسم و آيين ميتراييسم را در ميان گذاريم.””

آريائيان پيش از زرتشت در ايران و هند، مهر دين به معناي ستايشگر خورشيد در مرتبه آفريننده جهان و برترين خدايان نبوده اند.
با نگاهي دقيق تر فرازي كه در ميثره يشت در ستايش از ميترا سروده شده ،ميتوان دريافت كه سراينده مزدا پرست بوده و نه مهر دين.
مهري كه در شاهنامه درخشيده و در فرهنگ ايراني پرتو افكن شده با ميتراي وداي و ميثره اوستايي يكسان نبوده و مهر ديني آفريده سده بيستم ايرانيان، استوار بر برداشتي از ميترائيسم روميان ميباشد.
مهر هرچند واژه پارسي همان ميثرَه اوستايي است ولي ايندو يكي نيستند. ميثره اوستايي و ميتراي هندي هردو ايزد پيمان و خداي همبستگي و دوستي بودند، در حالي كه مهر با خورشيد يكسان بوده و بجاي اين واژه بكار گرفته ميشده است.در اوستا و ودا هرگز ميترا با خورشيد برابر نبوده است.

حتي در ميترائيسم رومي كه به ميتراس فرنام خورشيد شكست ناپذير (سل انويكتوس) دادند، خورشيد در كنار ميترا ستايش ميگردد و در همه ستايشگاهاي ميتراس (ميترابه) نقش خورشيد هم ديده ميشود.
گذشته بر اين پايگاه ششم ميترايي (هليو دروموس) يا پيك خورشيد نام داشت.با نگرش به اينكه در ايران ميترائيسم را مهر ديني برگردان كرده اند، نام هليو دروموس به نادرستي پيك مهر برگزيده شده است كه به مفهوم پيك ميترا خواهد شد نه پيك خورشيد و همچنين نام مهرابه نيز جايگاه و گنبد خورشيد ميشود، نه جايگاه يا زيارتگاه ميترا.

در ميثره يشت، برجسته ترين نشان مهر اوستائي چندين برهان بر اينكه ميثر و خورشيد دو ايزد متفاوتند در دست است.
از جمله :ميثره پيش از خورشيد فنا ناپذير و تيز اسب، بر بالاي كوه هرا نمايان ميگردد…
و هنگام ناپديد شدن خورشيد به ديده باني ميپردازد… جايگاه او را در بالاي كوه (هرابرزييتي) البرز (ياهرائيتي) خورشيد و امشاسپندان آنرا به فرمان اهورامزدا ساخته اند…
گردش او از باختر به خاور است (وارونه خورشيد)

در اوستا هم يشتي بنام ميثره و هم يشتي بنام خورشيد است. خورشيد در اوستا به معناي خور؛ درخشان است.
شيد يا (شت) Shet پهلوي يا خشئيت اوستايي به مفهوم درخشان است و خور به معناي كره خورشيد كه روي هم آن خور تابنده يا درخشان ميگردد.

آبشخور:
بر گرفته از ديدگاهاي استاد جلال الدين آشتياني
پژوهشی از نریمان ساسانی ؛ تاریخ فا