فرازی از مقالۀ «فرزندان و نوادگان یزدگرد سوم در چین» تورج دریایی

فرازی از مقالۀ «فرزندان و نوادگان یزدگرد سوم در چین» تورج دریایی

در مورد علت های سقوط ساسانیان موارد بسیاری گفته شده است و اینکه ایرانیان در مقابل اعراب مقاومتی نداشته اند .
لیکن اسناد تاریخی از مقاومت بی وقفۀ یزدگرد و فرزندش پیروز و نوادگانش سخن رانده اند ولی آنچه که مدنظر نگارنده جستار است ؛ نقش مسیحی شدن یزدگرد سوم و نوادگانش می باشد احتمالا موجب عدم رسمیت یافتن وی در نزد بزرگان و شاهکان ایران در اوضاع آشفتۀ اواخر دورۀ ساسانی می باشد.
در این جستار ؛ فرازی از مقالۀ « فرزندان و نوادگان یزدگرد سوم در چین » ارائه شده از :
ناگفته های امپراطوری ساسانیان ، دکتر تورج دریایی ، ترجمۀ آهنگ حقی – محمود فاضلی بیرجندی ؛ تهران : چاپ دوم ۱۳۹۲ ، بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه ، صص ۱۱۸ و ۱۱۹ .
این مقاله بصورت کامل در مجلۀ ایرانشناسی ، دورۀ جدید ، سال ۱۵ ، ص ۵۴۰ – ۵۴۸ به چاپ رسیده است .
qianling-tomb2
تصویر مجسمه های بی سر در آرامگاه گازُنگ در چین چیانلینگ ( Qianling )
پیروز پسر یزدگرد سوم در اینجا دفن شد اما مجسمۀ او مانند دیگر مجسمه ها ، بدون سر است ، در جلوِ آرامگاه گازُنگ وجود دارد و در پشت آن مجسمه این کتیبه نوشته شده است :
You Xiao wei da jianguin jian Bosi dudu Bosi wang Bilusi
پیروز ، شاه پارس ( ایران ) سپهسالار / سردار بزرگ گارد جنگی راست و سپهبد پارس ( ایران ) (۱)

فرازی از مقاله :

چنانکه گفته شد ، پیروز در سال ۶۷۷ م دست به ساختن معبدی زد که منابع چینی آن را « معبد پارس » می خوانند . قبل او نیز یزدگرد چندین بار گروهی را به چین فرستاده بود و معابدی نیز در چین برپا شده بود . نویسندگان بر این باور بودند که این معابد آتشکده های زردشتی بوده است . ولی این باور اشتباه به نظر می رسد . زیرا تمام اطلاعیه هایی که مذهب مسیحیت را در چین آزاد و قانونی می شمارند ، کلمۀ Bosi-Jing و معبد Bosu-si می خوانند . (۲) در سال ۶۴۷ م اولین نمایندۀ یزدگرد به نام Alopen که مسیحی بود درخواست کرد مذهب مسیحیت را در چین به رسمیت شناسند . جالب آنکه این معبد « پارسی » نام گذاشته شده و به گفتۀ فرته انگار « پارسی » با مذهب مسیحیت ربط داشته یا به چشم چینیان این چنین بوده است . (۳)
چرا یزدگرد درخواست ساختن یک معبد مسیحی کرده ؟ احتمال دارد که خاندان ساسانی و عده ای از بزرگان به این مذهب گرویده بودند . (۴) آیا ممکن است این دلیلی باشد بر به رسمیت نشناختن یزدگرد در بعضی نقاط ایران ، و حرکت او به سوی شرق ؟
ما مدارک متعددی دربارۀ گرویدن خاندان شاهی و بزرگان ساسانی به مذهب مسیحیت از قرن پنجم تا هفتم میلادی در دست داریم که به صورت کتاب های مربوط به شهیدان به جای مانده است . اما در کتیبه های دو زبانه ای که بر روی استودان در چین وجود دارد به نام شخصی ، ماهشی نام که دختر پهلماست از قبیلۀ سورن بوده و سال درگذشت او به سال یزدگردی و چینی داده شده است برمی خوریم . او در ۲۶ سالگی درگذشته و گفته شده که درخواست او این بوده که جای او در کنار اهورامزدا و امشاسپندان باشد . (۵) سال درگذشت او ۸۷۴ م و نشان دهندۀ اقامت خاندان بزرگ ایرانی در چین است ، و این نشان می دهد که ایرانیانِ مسیحی و زردشتی در کنار هم در چین میزیستند .
در پایان می توان از این بررسی چند نتیجه به درست آورد . اول اینکه نباید تصور کرد خاندان ساسان و ایرانیان پس از حملۀ اعراب از ایرانشهر دفاع نکردند و آن را به آسانی رها کردند . نه تنها یزدگرد ، بلکه پسرانش پیروز و بهرام به سختی با اعراب جنگیدند . سپس نرسه فرزند پیروز ، و خسرو به کارزار اعراب رفتند . با اینکه برای مدتی در قرن هفتم میلادی ساسانیان در سیستان حکومت کردند ، سرانجام اعراب بر آنها پیروز شدند .
موضوع دیگری که در اینجا به نظر می رسد این است که با اینکه ایرانیان به سختی با اعراب جنگیدند چرا مهاجمان توانستند ساسانیان را شکست دهند ؟
این شکست ها معمولاً به خاطرِ ضعفِ جامعۀ ساسانی دانسته شده است ، ولی این باور کاملاً اشتباه است چون نه تنها اعراب توانستند ایرانشهر را شکست دهند ، بلکه در سال ۷۵۱ م چینیان را نیز شکست سختی دادند و آسیای میانه را به تصرف خود درآوردند . هراکلیوس / هرقل امپراطور روم نیز تمام سوریه ، فلسطین ، مصر و قسمتی از آناتولی را به اعراب باخت . پس باید علت شکست ایرانیان ، چینیان و رومیان را در امر دیگری جست .
به نظر من ، استفادۀ از فناوّری نظامی رومی مانند منجنیق ، و سواره نظام سریع و سبُک اعراب می توانست سواره نظام سنگین و کُند ساسانی را به راحتی شکست دهد و همین طور هم شد .
نکتۀ آخر مسئلۀ رواج مسیحیت در ایران است . مدارک چینی نشان می دهد که اکثر ایرانیان در چین مسیحی بودند و یزدگرد و فرزندانش نیز معابد / کلیسای مسیحی در چین برپا کردند .

پی نوشت : 

۱ – برای ترجمه دوباره و آوانسی متن مدیون همکارم دکتر لای چن سون ، استاد تاریخ آسیای شرقی در دانشگاه فرلرتن ، هستم . ( تورج دریایی )
Chan Guocan , ” Tang Qianling Shirenxsiang ” , Ji Qi Xianming Yanjiu m 1980
۲ – بنگرید به :
Forte , 1996/2 , p. 353 – 355 .
۳ – همان ، برگۀ ۳۶۳ .
۴ – Harmatta , 1971 , p. 125 .
۵ – از قرون پنجم تا هفتم میلادی شهیدنامه هایی دربارۀ خاندان نجبای زردشتی وجود دارد که بیشتر آنها دربارۀ زنان است مانند شیرین در قرن ششم ، گلین دخت در قرن ششم و کریستا در قرن هستم ، نیز نک :  Brock , 1998 , p. 63-99 .

کتاب نامه : 

Brock , S. ( 1998 ) . ” Persian Martyrs ” , Holly Women of Syrian Orient
Guocan , Chan ( 1980 ) . ” Tang Qianling Shienxiang ” , Ji Qi Xianming de Yanjiu
Forte , A . ( 1996/1 ) . ” On the so-called Abraham from persia ” , in P . Peliliot , L.’Inscription Nestorienne de Si-ngan -fou , edited with Supplemments By A. Forte , Paria
با سپاس از مرتضی حماسی

لینک این مطلب در تالار گفتمان تاریخ فا:

 

تاریخ فا | مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان

www.Tarikhfa.com

سازماندهی ارتش و مهم ترین اصلاحات نظامی دوران ساسانی

sasanisarbaz1

در زمان ساسانیان همه اقشار جامعه به جز خانواده سلطنتی به چهار طبقه اصلی تقسیم میشدند : ارتشتاران ، دبیران ، موبدان و مردم عادی که شامل دهقانان، کشاورزان و پیشه وران میشدند. از بین ارتشتاران، سواره نظام افرادی نخبه و برگزیده بودند که فقط از بین نجیب زادگان اصیل ایرانی انتخاب میشدند و بین مردم به بزرگی و نجابت شهره بودند. هر یک از واحدهای سواره نظام ایرانی برای خود درفش اختصاصی داشتند که در روز جنگ پیشاپیش آنها حمل میشد. سواره نظام ارتش ساسانی از چند گروه تشکیل شده بود و شامل سه طیف یا دسته اصلی بوده: دسته اول متعلق به اعضای خانواده سلطنتی و شش خانواده دیگر ایرانی با ریشه پارتی (اشکانی) بنام های اسپهبد پهلوی، کارن پهلوی، سورن پهلوی، سپندیاز، مهران و گیو بودند. دسته دوم شامل نجیب زادگانی بودند که بنام آزاتان (آزادگان) معروفند. برخی به اشتباه ایشان را بردگان آزاد شده میدانند در حالی که این حقیقت ندارد و آنها فرزندان خانواده های اصیل آریایی بودند که در دوران مادها و یا پیش از آن صاحب اسم و رسمی بوده اند. این دسته از سواران، بدنه اصلی سواره نظام ارتش ساسانی را تشکیل میدادند. دسته سوم حاصل اصلاحات خسرو اول (انوشیروان) بودند که به طبقه دهقان اجازه ورود در سواره نظام ارتش را میداد.

مهم ترین و اصلی ترین واحد سواره نظام ایران هم جاویتان (جاویدان) نام داشت که از ده هزار جنگجوی ماهر ایرانی تشکیل شده بود و تحت رهبری فرماندهی با عنوان ورثرگ نیگان خدای قرار داشتند. سواران جاویدان از ابتدای سلطنت ساسانی حضور داشتند و در حقیقت تقلیدی بودند از یگان جاویدانی که در زمان داریوش بزرگ هخامنشی، اورا در نبردها همراهی میکردند. وظیفه این نیروی همیشه آماده حفظ و حراست کشور از حملات دشمن بود و اغلب در نبردها به عنوان نیروی ذخیره در لحظات حساس و بحرانی وارد عمل میشدند. لازم به ذکر است که حضور این سواران در میادین نبرد وزنه روانی سنگینی برای ارتش ایران محسوب میشده. چراکه با مهارت بالایی که در حرفه جنگاوری داشتند، کمتر واحد نظامی را یارای برابری با ایشان بود.

گروه دیگری از سواران بودند که آنان را به عنوان پشتیگبان میشناختند و تحت فرماندهی پشتیگبان سالار هدایت میشدند. اینان در زمان صلح به عنوان گارد سلطنتی در پایتخت انجام وظیفه میکردند و استعدادشان به هزار نفر میرسید. عده ای دیگر هم در بین سواره نظام ساسانی به چشم میخوردند که به جان اوسپاران مشهور بودند. این افراد به خاطر شجاعت و بی باکی در عرصه نبرد زبانزد بودند و معروف بود که آماده اند تا جان خود را فدا کنند . در عصر سلطنت خسرو دوم (خسرو پرویز) دو گروه دیگر به سواره نظام سلطنتی اضافه شد تحت عناوین : خسروگتا (متعلق به خسرو) و فیروزیتان (پیروزان). واحد دیگری که در زمان خسرو پرویز در سواره نظام ایران خدمت کرده، نیزه داران طلایی بودند که متشکل از پنجاه هزار سرباز سواره بود. گویا در زمان ساسانیان ، افسران و فرماندهان سایر قسمت های ارتش نیز از بین همین سواران ساسانی انتخاب میشده اند. چنانکه فرماندهی پیادگان ساسانی را در جریان فتح یمن، افسری از سواران نخبه بنام واهریز به عهده داشت.

sasanisarbaz2
نگاهی به سازمان ارتش ساسانیان؛
در اوایل عصر ساسانیان، ارتش سازمانی مشابه با همتایان اشکانی ایشان داشت. آنها برای سازمان دهی ارتش خود از سه اصطلاح استفاده میکرده اند: 1 – وشت (همان وست اشکانی) یک گروهان و کوچک ترین بخش لشگر بود 2 – درفش که واحدهای بزرگتر از هزار مرد را در بر میگرفتو دارای پرچم مخصوص به خود بوده 3 – گند که همان لشگر بزرگ و منظم بوده و تحت فرماندهی گندسالار (سرلشگر) هدایت میشده. هر گند از چند واحد درفش و هر درفش مرکب از چند واحد وشت بوده. با این که تعداد کل نیروهای نظامی حرفه ای ساسانی 12 هزار تن بوده، ولی سواره نظام همواره مایه غرور و افتخار ارتش ساسانی محسوب میشد. در زمان پارت ها نسبت سواره نظام نیزه دار به سوارن کماندار یک به ده بوده، ولی این نسبت در زمان ساسانیان به سود نیزه داران تغییر کرد و تعداد سواره نظام نیزه دار بیشتر شد. به احتمال زیاد ساسانیان نیز مانند پیشینیان خود برای سازماندهی ارتش از تقسیمات ده دهی استفاده میکردند زیرا از عناوینی همچون هزارمرد، هزاربد (فرمانده هزار جنگجو) و نظیر آن برای تقسیم بندی گروه ها استفاده میکردند.

عناوین نظامی؛

زمانی که پادشاه از پایتخت خارج میشد یا در جنگی شرکت میکرد، مسئولیت اداره امور کشور بر عهده جانشین یا وزیر اعظم بود با عنوان وزرگ فرماندار (فرماندار بزرگ) قرار میگرفت. انجام مذاکرات دیپلماتیک با نماینگان کشورهای متخاصم به خصوص پس از پایان نبرد از عمده وظایف او بود. اما بزرگترین عنوان نظامی در ارتش ساسانی ایران اسپهبد نام داشت. صاحب این عنوان که در واقع وزیر جنگ محسوب میشد، فرماندهی کل ارتش شاهنشاهی را در دست داشت. این شخص از لحاظ سیاسی اختیارات ویژه ای برای بستن قرار داد های صلح داشت و گاهی با عنوان امرزبد به پادشاه جهت برقراری صلح یا ادامه جنگ مشاوره میداد. شایان ذکر است که پادشاهان ساسانی در مواقع لزوم خود عهده دار فرماندهی میشدند.

مقام بعدی پس از اران اسپهبد منصب فرمانده گروه سواره نظام بود که با عناوینی چون اسپ بد یا ساواران سالار بیان میشد. مربی کل سواران نیز که وظیفه آموزش جنگ جویان سواره نظام را بر عهده داشت، ارض بد اسپورگان نامیده میشد و میبایست از بین نجیب زادگان انتخاب میگردید. فرمانده پیاده نظام نیز پایگان سالار نام داشت. آنگونه که از بررسی منابع تاریخی بر می آید، بین اصطلاحاتی نظیر اسپهبد، مرزبان، کنارنگ، پایگسپانان و ایستاندار تفاوت کمی دیده میشود. اسپهبد، سرلشگر سپاه بود و می توانست فرمانده نیروهای مسلح نیز باشد. جانشین و دستیار او پادگسبان نامیده میشد و افسرانش آدان نام داشت. تفاوت بین اسپهبد و مرزبان دقیقا مشخص نیست با این وجود عده ای معتقدند که اسپهبد علاوه بر منصب نظامی گری نماینده سیاسی نیز بود و زمانی که از طرف پادشاه به او ابلاغی میشد، اختیارات فراوانی برای انجام مذاکرات سیاسی داشت. اما مرزبان مطلقا شخصی نظامی بود و تنها فرماندهی نواحی و استان های مهم مرزی را بر عهده داشت. کنارنگ نیز یک اصطلاح متعلق به شرق ایران بود و ظاهرا عنوانی بود که به فرمانده بخشی از آسیای مرکزی اعطا میشد. ایستاندار نیز فرمانده استان یا بخش درونی هر استان بود.

sasanisarbaz4
شمار دیگری از اصطلاحات نظامی که به شیوه هخامنشی نامگذاری شده بود، در اواسط دوران ساسانی شکل گرفتند. ارتشتاران سالار یک اصطلاح اصیل هخامنشی بود که به سربازانی نسبتد داده میشد که دارای شجاعت بسیار زیاد در میادین نبرد بودند. از میان جنگجویانی که به این رتبه و مقام رسیده بودند، میتوان به ژنرال سیاوش و بهرام پنجم (همان بهرام گور) اشاره کرد. مقام و منصب ارگبد نیز که مقابل دژبان ارگ محسوب میشد، یکی دیگر از عناوین نظامی بود که مقام فرماندهی آن میبایست از میان اعضای خاندان سلطنتی انتخاب میشد. خاندان آزاده ها دارای وظایف خاصی بود. مانند ارتابید که وظیفه تاجگذاری پادشاه جدید را برعهده داشت. یک گروه از وزورگان (بزرگان قبایل) نیز همواره در این مراسم حضور داشتند. مغ ها و موبدان (روحانیون) زرتشتی نیز نقش بسیار مهمی در جامعه داشتند و سربازان را در جنگ ها همراهی میکردند. روحانی اعظم یا موبد موبدان شخصیت بسیار مهمی در دربار بود. نقوش برجسته روی صخره ها اغلب مغ ها را همراه پادشاه و سواران او نشان میدهد.

اصلاحات خسرو انوشیروان؛
اصلاحاتی که خسرو اول (معروف به انوشیروان) در طول دوران پادشاهی خود انجام داد، منجر به 4 تغییر اساسی در جامعه شد. اول اینکه نجیب زادگان درجه دوم یا همان دهگانان که رتبه و مقام پایین تری در جامعه داشتند، در مقام سواران پذیرفته شدند و به این ترتیب نیروی سواره نظام کارآمد، عظیم تر و قدرتمند تری به وجود آمد. دوم به دلیل اینکه صفوف سواره نظام سبک اسلحه به خصوص کماندارن تیر انداز به طور چشمگیری کاهش یافته بود، نیروهای خارجی و بیگانه به خدمت گرفته شدند تا در این پست انجام وظیفه کنند.

در این دوران سواران به عنوان یکی از مقامات دولتی و حکومتی پذیرفته شدند و حقوق و مواجب دولتی دریافت میکردند و هم چنین از کمک های مالی و تسلیحاتی ویژه برخوردار بودند. سوم اینکه بازرسی ها و بازدید هایی که از ارتش صورت میگرفت و از ابتدای تاسیس سلسله ساسانی وجود داشت، بیشتر شده بود و فاصله بین بازرسی ها به کمتر از 40 روز میرسید. حتی پادشاه نیز از این مرحله معاف نبود و اگر در تحویل لباس یا اسلحه مشکلی پیش می آمد، حقوق پادشاه پرداخت نمیشد. چهارم اینکه مقام فرماندهی کل (اران اسپهبد) حذف شد و به جای آن چهار فرمانده با لقب اسپهبد در چهار گوشه شاهنشاهی جایگزین وی گردیدند. این اقدام علاوه بر آنکه مانع از تمرکز قدرت نظامی در دست یک شخص میشد، باعث میشد تا فرماندهان بتوانند با اختیارات بیشتری از مرزهای کشور دفاع کنند. در این زمان مرزبانان که هر یک به طور مجزا از مرزهای کشور حراست میکردند ، تحت رهبری اسپهبد همان بخش در می آمدند.

وظیفه هر اسپهبد حراست و مراقبت از یک ناحیه و منطقه شاهنشاهی ایران بود . اسپهبد شرق مامور حراست از منطقه خراسان ، سکستان (سیستان) و گرمان (کرمان) بود. اسپهبد ناحیه جنوب مراقبت پارس، سوسیانا (خوزستان) و سواحل خلیج پارس را بر عهده داشت. اسپهبد منطقه شمالی از ماد، کردستان، آذربایجان و اران و به همان نسبت از گذرگاه ها و معابر مهم رشته کوه های قفقاز (گذرگاه در بند ) حفاظت میکرد. اسپهبد منطقه غرب نیز وظیفه دفاع از مناطق بسیار مهم اقتصادی کشاورزی و تجاری بین النهرین و شهر های نصبین، انطاکیه و تیسفون را که آسیب پذیر ترین و حساس ترین مناطق نسبت به حمله رومی ها بودند، بر عهده داشت. همچنین هر اسپهبد موظف به جمع آوری نیرو و به خدمت گرفتن سربازان در محدوده خود بود.

sasanisarbaz3

 

رستم سورن پهلو «سورنا»

سورنا یا سورن (سردار سپهبد رستم سورن پهلو) [۲] (۵۲-۸۲ پیش از میلاد) فرزند آرخش (آرش) و ماسیس [۲] یکی از سرداران سپاه ایران در زمان اشکانیان است.

بر پایه گفتهٔ پلوتارک [۴] «سورنا در دلیری و توانایی پیشروترین پارتی/ایرانی دوران خود بود.» و در جای دیگر گفته‌است: «سورنا بلندقدترین و خوش چهره ترین مرد زمان خود بود.» [۵][۶]

سورنا سردار پارتی معاصر اشک سیزدهم، ارد اول (قرن اول ق م.) وی از نظر نژاد و ثروت و شهرت پس از شاه رتبهٔ اول را داشت و بسبب نجابت خانوادگی در روز تاجگذاری پادشاه حق داشت که کمربند شاهی را بکمر بندد. سورنا اُرُد را به تخت نشانید و شهر سلوکیه را متصرف شد و اول کسی بود که بر دیوار شهر مذکور بر آمد و با دست خود اشخاصی را که مقاومت می‌کردند بزیر افکند. وی در این هنگام بیش از ۳۰ سال نداشت، بااین وجود به احتیاط و خردمندی شهره بود و بر اثر این صفات کراسوس سردار رومی را مغلوب کرد، چه نخست جسارت و تکبر کراسوس و یأسی که بر اثر بدبختیها سورنا را دست داده بود، به آسانی وی را در دامهایی افکند که سورنا برایش گسترده بود. با وجود این ارد بجای اینکه سورنا را پاداش نیک دهد، بر او رشک برد و نابودش کرد.[۷]

سورنا (سورن پهلو) یکی از سرداران بزرگ و نامدار تاریخ در زمان اشکانیان است که سپاه ایران را در نخستین جنگ با رومیان فرماندهی کرد و رومی‌ها را که تا آن زمان در همه جا پیروز بودند، برای اولین بار با شکستگی سخت و تاریخی روبرو ساخت.

وی از خاندان سورن یکی از هفت خاندان معروف ایرانی (در زمان اشکانیان و ساسانیان) بود. سورن در زبان فارسی پهلوی به معنی نیرومند می‌باشد.[۸] (نمونه دیگر این واژه در کلمه اردیسور آناهیتا یعنی ناهید بالنده و نیرومند بکار رفته‌است).[۹] از دیگر نام‌آوران این خاندان ویندهفرن (گندفر) است که در سده نخست میلادی استاندار سیستان بود؛ قلمرو او از هند و پنجاب تا سیستان و بلوچستان امتداد داشت. برخی پژوهشگران او را با رستم دستان قهرمان حماسی ایران یکی می‌دانند. ذکر نام رستم در منظومه پهلوی اشکانی درخت آسوریک ارتباط او را با اشکانیان نشان می‌دهد[۱۰].

ژولیوس سزار (Julius)، پومپه (Pompee) و کراسوس (crassus) سه تن از سرداران و فرمانروایان بزرگ روم بودند که سرزمینهای پهناوری را که به تصرف دولت روم در آمده بود، به طور مشترک اداره می‌کردند. آنها در سوم اکتبر سال ۵۶ پیش از میلاد در نشست لوکا (Luca) تصمیم حمله به ایران را گرفتند.[۱۱]

کراسوس فرمانروای بخش شرقی کشور روم آن زمان؛ یعنی شام بود و برای گسترش دولت روم در آسیا، قصد حمله به ایران و هند را داشت.[۱۲]

کراسوس (رییس دوره‌ای شورا) با سپاهی مرکب از ۴۲ هزار نفر از لژیون‌های ورزیده روم که خود فرماندهی آنان رابرعهده داشت به سوی ایران روانه شد و اُرُد (اشک۱۳) پادشاه اشکانی، سورنا سردار نامی ایران را مأمور جنگ با کراسوس و دفع یورش رومی‌ها کرد. نبرد میان دو کشور در سال ۵۳ پیش از میلاد در جلگه‌های میانرودان و در نزدیکی شهر حران یا کاره (carrhae) روی داد. در جنگ حران، سورنا با یک نقشه نظامی ماهرانه و به یاری سواران پارتی که تیراندازان چیره‌دستی بودند، توانست یک‌سوم سپاه روم را نابود و اسیر کند. کراسوس و پسرش فابیوس Fabius (پوبلیوس) دراین جنگ کشته شدند و تنها شمار اندکی از رومی‌ها موفق به فرار گردیدند.

روش نوین جنگی سورنا، شیوه جنگ و گریز بود. این سردار ایرانی را پدیدآورنده جنگ پارتیزانی (جنگ به روش پارتیان) در جهان می‌دانند. ارتش او دربرگیرنده زره‌پوشان اسب‌سوار، تیراندازان، نیزه داران، شمشیرزنان و پیاده‌نظام همراه با شترهایی با بار مهمات بود.[۱۲]

افسران رومی درباره شکستشان از ایران به سنای روم چنین گزارش دادند: سورنا فرمانده ارتش ایران در این جنگ از تاکتیک و سلاحهای تازه بهره گرفت. هر سرباز سوار ایرانی با خود مشک کوچکی از آب حمل می‌کرد و مانند ما دچار تشنگی نمی‌شد. به پیادگان با مشکهایی که بر شترها بار بود آب و مهمات می‌رساندند. سربازان ایرانی به نوبت با روش ویژه‌ای از میدان بیرون رفته وبه استراحت می‌پرداختند. سواران ایران توانایی تیراندازی از پشت‌سر را دارند. ایرانیان کمانهایی تازه اختراع کرده‌اند که با آنها توانستند پای پیادگان ما را که با سپرهای بزرگ در برابر انها و برای محافظت از سوارانمان دیوار دفاعی درست کرده بودیم به زمین بدوزند. ایرانیان دارای زوبینهای دوکی شکل بودند که با دستگاه نوینی تا فاصله دور و به صورت پی‌درپی پرتاب می‌شد. شمشیرهای آنان شکننده نبود. هر واحد تنها از یک نوع سلاح استفاده می‌کرد و مانند ما خود را سنگین نمی‌کرد. سربازان ایرانی تسلیم نمی‌شدند و تا آخرین نفس باید می‌جنگیدند. این بود که ما شکست خورده، هفت لژیون را به طور کامل از دست داده و به چهار لژیون دیگر تلفات سنگین وارد آمد.[۱۳]

جنگ حران که نخستین جنگ بین ایران و روم به شمار می‌رود، دارای اهمیت بسیار در تاریخ است زیرا رومیها پس از پیروزیهای پی‌درپی برای اولین بار در جنگ شکست بزرگی خوردند.

پس از پیروزی سورنا بر کراسوس و شکست روم از ایران، دولت مرکزی روم دچار اختلاف شدید شد. پس از این جنگ نزدیک به یک قرن، رود فرات مرز شناخته شده بین دو کشور گردید و مناطق ارمنستان، ترکیه، سوریه، عراق تبدیل به استانهایی از ایران گردیدند. رومیها برای جلوگیری از شکستهای آینده و به پیروی از ایرانیان ناچار شدند به وجود سواره نظام در سپاه خود توجه بیشتری نمایند.[۱۳]

سورنا پس از شاه مقام اول کشور را داشت؛ وی ارد را به تخت سلطلنت نشانید و به سبب نجابت خانوادگی در روز تاجگذاری شاهنشاه ایران کمربند شاهی را به کمر پادشاه بست. او به هنگام گرفتن شهر سلوکیه نخستین کسی بود که برفراز دیوار دژ شهر برآمد و با دست خود دشمنانی را که مقاومت می‌کردند بزیر افکند. سورنا در این هنگام بیش از ۳۰ سال نداشت.[۱۴]

سورنا و ویشکا دو بار جان فرهاد چهارم، پادشاه ایران را از ترور رومیان نجات دادند. که بار دوم به قیمت جانشان تمام شد و آنها به وسیله مزدوران رومی کشته شدند. قتل سورنا بدست ارد دوم ساخته و پرداخته تاریخ نویسان مغرضی همچون گیریشمن فرانسوی بوده و عاری از حقیقت می‌باشد چرا که ارد دوم دو سال قبل از سورنا در انزوا و تنهایی مُرد. البته اروپاییها همانند همیشه برای چسباندن برچسب وحشیگری به ایرانیان، مرگ ارد دوم را نیز به گردن فرزندش فرهاد چهارم افکندند. [۱۳]

سورنا در زمان پادشاهی اشک سیزدهم اُرد اول اشکانی، سپاه ایران را در نخستین جنگ با رومیان(نبرد حران) فرماندهی کرد و رومیان را که تا آن زمان در همه جا پیروز بودند، برای اولین بار به سختی شکست داد. در این جنگ کراسوس، پسرش و بیشتر سربازانش نابود شدند که این، بزرگ‌ترین شکست رومی‌ها از ایرانیان در طول تاریخ بوده‌است.

کراسوس که قصد داشت به مانند اسکندر، ایران و هند را فتح کند، از سورنا، سردار ایرانی، شکست خورد و خود و اغلب سربازانش کشته شدند.

منابع:

PersianEmpire.info.
۲٫۰ ۲٫۱ Iran Chamber Society
۳٫۰ ۳٫۱ «Flags of Persia/Iran – پرچم‌های ایران». بازبینی‌شده در ۸ نوامبر ۲۰۱۱.
سورنا بزرگ اشکانی
Plutarch. «Crassus». بازبینی‌شده در سیزدهم مارس ۲۰۱۲.
Jona Lendering. «Surena». بازبینی‌شده در سیزدهم مارس ۲۰۱۲.
فرهنگ معین
Justi, Ferdinand. Iranisches Namenbuch. Leipzig/Marburg: Elwert، ۱۸۹۵. ۳۱۶–۳۱۷.
فره‌وشی ب. ایرانویچ. چاپ سوم. انتشارات دانشگاه تهران. ۱۶۵.
مجله دانشکده ادبیات، سال ۱۲، شماره ۲، بهمن سرکاراتی
تاریخ ایرانیان در این روز، دکتر نوشیروان کیهانی زاده
۱۲٫۰ ۱۲٫۱ زرین‌کوب ع. «اشکانیان». در روزگاران (تاریخ ایران). چاپ سوم. ۱۳۸۰. ص..
۱۳٫۰ ۱۳٫۱ ۱۳٫۲ ر. گریشمن. «اشکانیان». در ایران از آغاز تا اسلام. ترجمهٔ محمد معین.
دکتر محمد معین. فرهنگ معین جلد پنجم. ترجمهٔ م. انتشارات امیرکبیر. دانشنامه آزاد.