ساخت کارخانه رب گوجه در کنار آرامگاه کوروش بزرگ

ساخت کارخانه رب گوجه در کنار آرامگاه کوروش بزرگ

نگارنده: حامد محمدپور

به گزارش تاریخ فا ، محوطه جهاني پاسارگاد در 70 كيلومتري شمال تخت جمشيد و در جاده اصلي شيراز- اصفهان واقع شده است. در اين محوطه آثار ارزشمندي مانند آرامگاه كوروش، كاخ بارعام، كاخ دروازه، كاخ اختصاصي، زندان سليمان، تل تخت، محوطه مقدس و باغ و آب نماهاي سنگي همچنين كاروانسرا و مسجد وجود دارد كه در فاصله با يكديگر قرار گرفته اند.

شاخص ترين اثر در اين محوطه، آرامگاه كوروش است كه در گوشه جنوبي محوطه پاسارگاد قرار گرفته كه بيش از دو هزار و 500 سال پيش از سنگ هاي آهكي سفيد متمايل به زرد بنا شده كه هنوز هم پابرجاست.

قاعده يا زيربناي اصلي آرامگاه، سكويي سنگي با طرح يك مربع مستطيل به طول 13 متر و عرض 12 متر مربع است. ارتفاع كلي بنا به بيش از 11 متر مربع مي رسد كه شامل شش سكو و پلكان است.

اخیرا اعلام شده که قرار است یک کارخانه تولید رب گوجه در حریم درجه یک پاسارگاد ساخته شود.

1398_ZKtMmJvN

این در حالیست که همواره یکی از مشکلات بنای تاریخی ساخت و ساز در محدوده این بناها به ویژه حرائم آن است که باعث شده با واکنشهای دوستداران میراث فرهنگی واقع شود.

سرپرست پايگاه جهاني پاسارگاد با اشاره به صدور مجوز ساخت کارخانه رب گوجه فرنگی در حریم درجه یک این کارخانه گفت: ساخت این کارخانه در فاصله چهار کیلومتری بنا و به گونه ای در حریم درجه یک آن است.

محمد نصیری حقیقت با اشاره به اینکه بر اساس ضوابط یونسکو هر گونه ساخت و ساز  در حریم مجموعه ممنوع است، ادامه داد: این ساخت و ساز طبق قوانين  در حريم درجه يك اين اثر جهاني ممنوع است و بايد هر چه سريع تر اين كارخانه به محل ديگري منتقل شود.

وی با اشاره به صدور مجوز برای ساخت این کارخانه بیان کرد: متاسفانه جهادکشاورزی از میراث فرهنگی شهرستان دیگری به نام خرم بید برای احداث آن استعلام گرفته و کارشناس مربوطه ساخت در این مجموعه را بلامانع دانسته در صورتیکه این بنا در شهرستان پاسارگاد است.

AIPTEK

وی افزود: در این راستا نظر نهايي بر عهده معاونت ميراث فرهنگي اداره كل در شيراز بوده كه متقاضي بدون آن كه جواب استعلام را به اداره كل ارسال كند مجوز احداث كارخانه را از جهاد كشاورزي گرفته است.

سرپرست پايگاه جهاني پاسارگاد گفت: هم اكنون يكي از دو سوله اين كارخانه ساخته شده و ميراث فرهنگي نيز با تهيه پرونده اي، شكايت خود را مطرح كرده است.

نصیری حقیقت  اظهار داشت: متاسفانه چندی قبل نیز ساخت شهرک صنعتی در حریم پاسارگاد نگرانیهایی را به همراه داشت اما به رغم تاکید میراث فرهنگی و مشخص کردن مکان برای راه اندازی این شرکت اما به تعهدات خود عمل نکردند که این امر مشکلاتی را به همراه داشت.

وی با اظهار نگرانی از ساخت و ساز در حریم پاسارگاد بیان کرد: در این راستا دایره حقوقی میراث فرهنگی پیگیر موضوع است تا از ادامه ساخت و ساز کارخانه رب گوجه فرهنگی جلوگیری شود.

منبع : مهر

کشف جدید در آبراهه تخت جمشید

کشف جدید در آبراهه تخت جمشید 

10593024_672209379536324_1948118596462155759_nدر فصل جدید کاوش آبراهه‌های تخت جمشید، خروجی جدیدی کشف شد.

به گزارش احمد علی اسدی، سرپرست گروه کاوش تخت جمشید، با اشاره به پایان موفقیت آمیز کاوش آبراهه‌های تخت جمشید گفت: با بررسی نقشه ها مشخص شد که به جز خروجی کنونی آبراهه‌ها، مجموعه خزانه تخت جمشید از یک خروجی منحصر به فرد دیگر برخوردار است.

وی مهار آب های سطحی تختگاه تخت جمشید را مهمترین هدف این فصل از حفاری دانست و افزود: کاوش امتداد مسیری که به احتمال فراوان به خروجی خزانه منتهی می شود، از اهداف دیگر این دور از فعالیت های کاوش به شمار می رود.

طرح مطالعاتی درآبراهه‌های زیر زمینی مجموعه جهانی پارسه پاسارگاد، با حضور چهار کارشناس باستان شناس، دوکارشناس مرمت و ده نیروی کار در خزانه مجموعه جهانی و با بیش از یک میلیارد ریال هزینه در یک ماه انجام شد.

 

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید و همچنین از کتابخانهو نگارخانه تاریخی این تارنما دیدن فرمائید:

با تاریخ فـا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان همراه باشید…

 

شیردال (در پارسی میانه: بَشکوچ)

شیردال (در پارسی میانه: بَشکوچ) 

نگارنده : حامد محمدپور

Shiraz / Persepolis

شیردال (در پارسی میانه: بَشکوچ[۱]) موجودی افسانه‌ای با تن شیر و سر عقاب (دال) و گوش اسب است. تندیس‌های به شکل شیردال در معماری کاربرد زیادی دارند.

شیردال‌ها در معماری عیلامی کاربرد داشتند و نمونه برجسته‌ای از آن در شوش پیدا شده است. روی کفل این شیردال نوشته‌ای است به خط میخی عیلامی از اونتاش گال که آن جانور را به اینشوشیناک خدای خدایان عیلام هدیه کرده است. این شیردال که بدست بانو گیرشمن بازسازی شده‌است در قلعه شوش نگهداری می‌شود. مردم ایران باستان شیردال‌ها را نگهبان گنجینه‌های خدایان می‌پنداشتند.

پانویس:

 MacKenzie, D.N. A concise Pahlavi dictionary. Reissue, with corrections. London 1990. و همچنین:
Studia Iranica, vol. 34/1 (2005) – D. BUYANER, On the etymology of Middle Persian bashkuch (winged monster), p. 19-30.

منبع: تاریخ فا

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید:

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان

شیوه های معماری در دوره هخامنشیان

شیوه های معماری در دوره هخامنشیان

پارسیان با بهره گیری از سنت های معماری كاخ های ستوندار رایج در مناطق مرتفع مشرف بر بین النهرین و هنر دستی ایونی ها (inoniens) ،در تزیینات كاخ از سنت های هنری كهن مردمانی استفاده كرده اند كه در پی كشور گشایی های كوروش و داریوش به امپراطوری نو پای پارس پیوسته بودند . ویژگی بارز این سنت های هنری ، پیچیدگی هنری بود كه خود ریشه در آمیزش هنری آن داشت. …

از یك سوی امپراطوری های مغلوب آشور و بابل تا زمان سقوط خود به دست سپاهیان پارس، میراثی را حفظ كرده بودند كه به گذشته های دور در عصر سومریان یعنی میراثی كه عناصر جهانی را در هنر خویش تجسم می كرد.

از سوی دیگر مردم مناطق لوان levant در ساحل شرقی مدیترانه ،آرامی ها و بالاخص فنیقی ها شماری از مضامین تصویرگری را كه از بین النهرین ،مصر و مناطق حاشیه دریای اژه به عاریه گرفته بودند، حفظ كرده بودند. لیكن با سقوط سازمان پادشاهی و سیستم اجرایی و اداری وسیع آن ،مفاهیم اسطوره ای اولیه به فراموشی سپرده شد. لذا پارسیان كه به تازگی یكجانشین شده بودند و به مقام سروری ملت های آن دوره رسیده بودند،هنری را پذیرفتید كه از مكاتب مختلف و گاه متعارض هنری شكل یافته بود. عاریه های هنری از هنر یونان ،هنر درباری پارسیان را كه در خدمت شكوه پادشاه و مردم سرزمین های وی بود،غنا بخشید.

رشد و پیشرفت هنر تزیینی در عصر سلطنت كوروش و داریوش هر چند نخستین شكل اولیه هنر تزیینی كاخ های هخامنشی در پاسارگاد دیده می شود اما امروز،می دانیم كه این هنر در دو مرحله گسترش یافته است. بر روی قطعات بجای مانده از تزیینات حجاری كاخ كوروش كبیر در پاسارگاد با همان تالار بار عام ، مجموعه ای نقش برجسته را می بینم كه نگهبان خدایان آشور و بابل بودند ولی فارغ از مفاهیم نمادین اولیه خود این كاخ آفریده شده اند:نگهبان خدای خورشید به شكل انسان ـ گاو و نگهبان خدای تباهی به شكل فرشته ـ ماهی در مقابل در كاخ ورودی و بر روی یكی از درگاه های جانبی تالار كه به شكل سنگی یكپارچه هنوز پا برجا است، نقش انسانی را می بینم كه وجود كتیبه ای به سه زبان (كه امروزه تقریبا از بین رفته است ) گواه آن دارد كه نقش فوق،تصویری از كوروش كبیر می باشد.

به واقع تاج سه شاخ كه به نظر می رسد از هنر تصویرگری مقدس مصریان به عاریه گرفته شده است ـ در آن هنگام مصر هنوز توسط پارسیان فتح نشده بود و منطقه لوان در حد فاصل ایران و مصر نقش واسطه ای در این انتقال هنری ایفا كرده بود ـ و نیز بال های آن به گونه ای است كه نقش فرشته حامی شبیه نقش نگهبان كیهانی فراموش شده معابد آشور و بابل را در ذهن متبادر می سازد. چهره نجیب و شریف این نقش بیانگر تصویری آرمانی از انسان است كه امروزه به دلیل شناخت كافی از سیاست شامح و مدارای كوروش با رعایای خویش مشخص شده است كه ارایه چنین تصویری با این سیاحت بی ربط نمی باشد.

لباس عیلامی كه نمونه مشابه آن بر روی نقش برجسته های آشور بنیپال شناسایی شده است و از نظر زمانی در حدود یك قرن تقدم زمانی به آن دارد،سنت پادشاهی بومی آن منطقه را یادآوری می سازد كه پارسیان مهاجر و نو وارد به این منطقه سعی داشتند كه خود را با این سنت مرتبط سازند. دروازه های اصلی نیز با نقش حیوانات عظیم الجثه ای تزیین یافته بودند كه امروزه تقریبا از بین رفته اند . این نقش برجسته ها از تزیینات كاخ های آشوری كه در آن زمان امكان دیدن آنها وجود داشته است ،الهام گرفته شده اند. با این حال این داریوش بود كه در فاصله سال های 521 تا 486 قبل از میلاد به هنر درباری هخامنشی شكلی ثابت بخشید و از آن حمایت كرد به گونه ای كه جانشینان وی نیز قواعد این هنر را پذیرفتند و آن را دنبال كردند.

پیروزی های متوالی داریوش در 2سال نخست پادشاهی اش بر یاغیان امپراطوری و قدرتی كه از این فتوحات به دست آورده بود ، سرانجام در صخره بیستون ، مشرف بر جاده بین النهرین و ماد به تصویر كشیده شده است. برای نخستین بار رویدادهای و وقایع تاریخی دوران یك پادشاه به شكل تركیبی و نه حادثه ای به تصویر كشیده شده است. چنین روایتی را می توان ریشه در سنت جاری بین النهرین در عصر پادشاهی نارام سین كبیر، فرمانروای آكد در دو هزار سال قبل از آن دانست كه داریوش نیز از آن الهام گرفته بود.

در این نقش برجسته ،تصویر گوماتا، دشمن اصلی داریوش را می بینیم كه در زیر پای وی بر روی سنگ حك شده است و نقش افراد دیگر به عنوان نمایندگان ملت های مغلوب در حالی كه دست و پای آنها بسته شده و به صف ایستاده اند،در پیش روی داریوش به تصویر كشیده شده است. بر فراز این نقش ها ، تصویر خدایی را می بینیم كه در میان حلقه ای بالدار قرار گرفته است و داریوش مراسم سپاس و احترام به وی را برگزار می كند. این خدا شباهت بسیاری با خدای خورشید حامی پادشاهان آشور دارد كه آنها نیز از حلقه خورشید مصریان الهام گرفته بودند.

اما آنچه كه به نظر واقعی تر می رسد این است نقش فوق ،تصویر اهورامزدا ، خدای آریان یا ایرانیان، حامی و مددكار سلسله هخامنشی است . نكته مهم در این است كه چگونه مضمونی تصویری برای نشان دادن اسطوره ای كیهانی كه فاقد ارزش اولیه است،پذیرفته شده است، و نمادگرایی پیچیده ای را آفریده است كه ایدئولوژی پادشاهی و خداشناسی جدیدی را به با یكدیگر در هم آمیخته است . در نقش برجسته بیستون چین های پهن لباس پادشاه،تقلیدی ناشیانه از نمونه حجاری یونانیان در گنجینه سیفنوس siphnos در دلف delphes در مركز مذهبی یونان قدیم می باشد. اگر بخواهم به شكلی صحیح تر سخن بگویم به نظر می رسد كه پارسیان مجبور بودند از چنین مدلی الهام بگیرند.

زیرا بر خلاف آشوریان سعی داشتند تا با نشان دادن چین لباس با سنت هنر بومی كه پیشتر در لرستان و اورارتو به تصویر كشیده شده بود،بار دیگر رابطه برقرار سازند.
آنها با این كار،قصد داشتند كه برای بیان ثبات پادشاهی جهان گستر خود این هنر را از آن خود سازند.
هنر در خدمت ایدئولوژی امپراطوری

داریوش در تزیینات كاخ ها و آرامگاه خود بدون در نظر گرفتن پیروزی ابتدایی خود كه به طور قطعی به دست آمده بود،این ایدئولوژی را بیان كرده است. به این ترتیب وی آن را با آرمان صلح ،كوروش كبیر در گستره وسیع تری مرتبط می سازد. در آرامگاه داریوش در دل دیواره های سنگی نقش رستم واقع در مجاورت مكان باستانی آیینی عیلامیان، این نگاه جنبه تركیبی تری به خود می گیرد. بر فراز ورودی آرامگاه،سردری دیده می شود كه از هنر مصری به عاریه گرفته شده است و شبیه ایوان ورودی كاخ ستوندار هخامنشی است و سر ستون های آن كه پیشتر كوروش نیز آنها را به كار برده است ،سرویس های تزیینی گاو دوسره می باشد . این نقش ها و مجسمه ها كه جزو هنر اولیه پارسیان به شمار می آیند، بعدها در ساخت كاخ های شوش و تخت جمشید با عناصری نظیر طوماری سر ستون كه از هنر مردم لوان به عاریه گرفته شده اند و نیز با سر ستون های گلدانی شكل مصری و بدنه و شال یونانی ستون ها تكمیل شده است.

در ایوان این كاخ و یا شاید داخل آن سكویی در دو طبقه دیده می شود كه تقلیدی از نمونه یافت شده در ایذه ـ مالمیر می باشد كه شاهزادی عیلامی در اواخر هزاره دوم قبل از میلاد بر روی سنگ آفریده است. همچنین آشوریان در نقش برجسته های خود تصویری از تخت سلطنتی را نشان داده اند اما این بار ستون های پهلوان پیكر اساطیری این تخت را بر دست گرفته اند. دایوش به جای ستون های پهلوان پیكر از نقش افرادی استفاده كرده است كه نماینده ملت های مغلوب می باشند و هر یك از این افراد را می توان با توجه به لباس آنها شناسایی كرد. برخی از این افراد مسلح هستند . این بدان معنا است كه افراد مذكور اسیر به شمار نمی آمدند بلكه آنها مردمانی آزاد محسوب می شدند كه در سرزمین های امپراطوری هخامنشی حق زندگی داشتند.
پادشاه كه بر روی تخت سمبلیك نشسته است ،در حال تكریم و ادای احترام به اهورامزدا است كه بر فراز آتش مقدس نشان داده شده است. با وجود این كه آتش یكی از عناصر مذهب باستان ایرانیان بوده است ،ثابت نشده است كه مذهب باستانی ایرانیان، زرتشتی بوده است.

شوش و تخت جمشید

هر چند كه داریوش پیشتر كاخی را برای اقامت زمستانی خود در بابل داشت ولی وی كاخ های شوش را نیز صرفا برای اقامت خود در طول زمستان بنا نهاد. برای رسیدن به كاخ ها از سمت شهر سلطنتی باید از دروازه باشكوهی عبور می كردند كه خشایارشاه ساخت آن را به پایان رسانید. در دو سوی این دروازه دو مجسمه ساخته شده در مصر قرار داشت كه بزرگ تر از اندازه های طبیعی بودند و فقط یكی از آنها در سال 1971 پیدا شد. سرمجسمه كشف شده از بین رفته است اما قبلا مكنم mecquenem سرمجسمه ای با همان صورت را همراه با قطعات دیگر ساخته شده از سنگ های آن محل پیدا كرده بود. همین مسأله این امكان را به ما می دهد كه بتوانیم تصویری از چهره پادشاه را در ذهن تجسم كنیم كه صورت وی پوشیده از 5 ردیف حلقه مو است. از نظر هنری كار بسیار قوی و خوبی بر روی آن صورت گرفته است . اما به نظر می رسد كه چون سنگ مجسمه رنگ آمیزی شده بود،آن را بسیار صیقل نداده بودند.

در ضلع شمالی محوطه ، كاخ آپادانا قرار دارد كه بر اساس سنت زندگی مردمان كوهستان، محلی برای گردهمایی افراد به شمار می رفت. بنای كاخ از خشت خام ساخته شده است. پس از حمله اسكندر و سقوط امپراطوری پارس،بنای كاخ به دلیل متروكه ماندن رو به ویرانی نهاد از این رو تزیینات زیبا و با شكوه لعابدار دیواره های كاخ كه مطابق با دمای هوای آن منطقه ساخته شده بودند، امروزه از بین رفته اند. به گونه ای كه دیگر نمی توان محل دقیق آجرها، نگاره های شوش با نقش كمانداران پارسی را در كاخ شناسایی كرد. لباس با شكوه این سربازان پارسی نكته قابل ذكری در این آجر نگاره ها است ولی یقین داریم كه به هنگام جنگ و نبرد از این لباس استفاده نمی كردند. بر روی لباس چیندار و رنگارنگ این سربازان آذین های گلسرخی تزییناتی دیده می شود كه نقوش معماری برج های كنگره ای قلعه های قدیمی را در ذهن تداعی می كند.

این نقوش معماری را می توان با جان پناه های به دست آمده در پای دیواره تراس تخت جمشید مقایسه كرد كه به نظر می رسد در ابتدا در محلی مرتفع تر قرار داشتند. در رابطه با رنگ روشن و یا تیره پوست این جنگ جویان نمی توان نظر دیولافوا dieulafoy را پذیرفت كه به هنگام كشف آنها تصور می كرد كه این تفاوت رنگ به تفاوت نژاد آنها بر می گردد. مقایسه نقش این كمانداران با گارد جاویدان پادشاه ، نوعی اتفاق و وحدت در بین این دو را مشخص می سازد. در كنار نقش كمانداران پارسی ، می توان نقش حیوانات عظیم افسانه ای و یا حتی واقعی را دید كه از فرهنگ و تمدن هنری آشور و بابل به عاریه گرفته شده اند . اما نمایش آنها در این كاخ فارغ از ارزش نمادین و اسطوره ای آنها است. به این ترتیب می توان چنین نتیجه گرفت كه نقش شیرها در نمای شمالی حیات شرقی هیچ رابطه ای با الهه ایشتار ishtar ندارد و گاو های بالدار هرگز نمی توانند تجسمی از آداد adad خدای توفان باشند.

سرانجام داریوش كار احداث مجموع كاخ های پارسا را ـ كه یونانیان آن را پرسپولیس می نامیدند و با وجود این كه بسیاری از آنان در ساخت این كاخ مشاركت داشتند، مدت ها بعد در كتب خود به وجود چنین شهری اشاره كرده اند ـ آغاز كرد. تخت جمشید پایتخت كوهستانی امپراطوری پارس بود كه در نقطه مقابل شوش قرار داشت ،همانگونه كه عیلامیان نخستین ساكنان منطقه ، آنشان anshan را به عنوان پایتخت زمستانی خود داشتند. وجود مفهوم دوگانگی كه تقلیدی از دوگانگی عیلام باستان است حتی در ساخت و گزینش مكان پایتخت ها جلوه گر شده است. در تخت جمشید وجود سنگ های خوب و مناسب محلی زمینه را برای معماری كاخ های ستوندار با تزیینات حجاری و رنگ آمیزی شده و نیز استفاده از آجرهای لعابدار در برخی قسمت ها را فراهم آورده بود.

هنر در خدمت شكوه و اقتدار امپراطوری

در تخت جمشید و در مقایسه با معماری و تزیینات كاخ های شوش به نظر می رسد كه هنر منسجم به كار برده شده در ساخت و تزیین كاخ ها هدفی جز بیان شكوه و عظمت امپراطوری و بالاخص شخص پادشاه ندارد،در وسط دیواره های تراس آپادانا،نقش برجسته هایی وجود داشت كه در آن تصویر شاه را بر روی سنگ آفریده بودند. شاه در زیر سایبانی بر روی تخت پادشاهی نشسته است و شاهزاده و جانشین وی نیز به حالت ایستاده كنار او دیده می شود. امروزه این نقش برجسته ها در محل خود دیده نمی شوند.

چهره پادشاه و جانشین وی به یك شكل نشان داده شده است زیرا در آفرینش این نقش ها چهره پردازی برای شاه مد نظر نبوده است بلكه می خواستند تمثال های برجسته ای بیافرینند كه با چهره آرمانی كه در هنر آشور دیده می شود،قرابت داشته باشد و در این میان با نمونه چهره آرمانی كه كوروش در نقش برجسته فرشته بالدار در پاسارگاد بر روی یكی از درگاه های كاخ ورودی آفریده است ،شباهتی ندارد. دو پیشخدمت در پشت سر پادشاه دیده می شود كه یكی دستمال و دیگری تبرزین جنگی پادشاه را به دست گرفته اند. نیام خنجری كه به كمربند وی بسته شده است كنده كاری شده است. یكی از درباریان و نجیب زاده ها كه همانند مادها لباس پوشیده است،پارسیان و سایر نمایندگان ملت ها را به حضور پادشاه معرفی می كند . بنابر دلایلی كه تاكنون نیز مكتوم مانده است ،این دو نقش برجسته از محل اصلی خود جدا شده و به داخل حیات اصلی ،گنجخانه منتقل شده اند ؛ ( برخی معتقدند كه بر خلاف نظر اشمیث باستان شناس مشهور آلمانی كه مطالعات بسیاری در خصوص تخت جمشید و امپراطوری هخامنشیان انجام داده است،نقش پادشاه در این نقش برجسته ها از آن داریوش نبوده و خشایار می باشد.

جانشین وی نیز داریوش ، فرزند ارشد خشایار است. در مورد علت جابه جایی این نقش برجسته ها نیز دكتر فرخ سعیدی در كتاب خود چنین آورده است : «در ده سال آخر دوران شاهی خشایار،آرتاپانوس ،فرمانده نگهبانان شاه كه در مقام هازاراپاتین مورد اعتماد شاه نیز بود،با همدستی یكی از خویشاوندان مادی به نام آسپی میتریس كه خواجه سالار دربار بود ، خشایار را شب هنگام در كاخش می كشند.

سپس سوی اردشیر اول یكی از پسران جوان خشایارشا شناخته و داریوش فرزند ارشد او را متهم به شاه كشی می كنند. ( اردشیر اول بی درنگ فرمان قتل داریوش را صادر می كند و خود بر تخت می نشیند. دیری نمی پاید كه توطئه علیه اردشیر آشكار می شود . هر دو گرفتار شده و به فرمان اردشیر اعدام می شوند… لذا اردشیر اول با توجه به این كه نمی خواست نقش آنها را در كاخ آپادانا در معرض دید جهانیان قرار بدهد و از سوی دیگر نابودی آنها نیز ممكن نبود،دستور داد كه در سال 465 قبل از میلاد این دو نقش برجسته را به گنجخانه منتقل سازند. »ـ مترجم )

پس از این انتقال ،خشایارشا دستور داد كه به جای آن نقش برجسته دیگری آفریده شود. امروزه در محل آنها نقش سربازان پارسی و مادی را می بینیم كه رو به روی هم ایستاده اند.در دو سوی آنها دو نقش برجسته دیده می شود كه در هر یك از آنها شیری،گاوی را با پنجه و دندان شكار كرده است . صحنه شكار گاو توسط شیر را می توان تجسمی از اسطوره های باستانی به صورت حیوانی دانست كه فارغ از مفاهیم نمادین اسطوره ای و ستاره شناسی در این جا نشان داده شده اند.

در جبهه غربی تراس ، سربازان پارسی در سمت راست در سه ردیف نشان داده شده اند در حالی كه در جبهه شمالی سربازان پارسی به تناسب و به صورت متقارن در سمت چپ قرار گرفته اند. در ردیف بالایی ، ارابه باشكوه پادشاه نیز وجود داشت كه امروزه فقط نقش ارابه ران باقی مانده است . در اسناد مكتوب به جای مانده از دوران هخامنشیان، در لوح استوانه ای كوروش كه امروزه در بریتیش میوزیوم نگهداری می شود به استفاده از این وسیله نقلیه اشاره شده است كه پادشاه برای شكار شیر به سوی آنها هدف گرفته است.

ملت های امپراطوری

بر روی دیواره پلكان آپادانا و در سه ردیف متقارن نقش برجسته هایی دیده می شود كه در قالب نمایندگان ملت های امپراطوری برای تقدیم هدایای نمادین به پادشاه كه در منطقه خود تولید كرده اند،در كاخ حاضر می شدند.
هر چند بسیاری از باستان شناسان سعی كرده اند هویت این افراد را شناسایی كنند با این وجود به نظر می رسد كه نمی توان هویت آنها را به طور قطعی شناسایی كرد. چرا كه همانند نقوش آرامگاه های هخامنشی كه در آن تصویر نمادین ملت ها به صورت متفاوت از هم بر روی دیواره سنگی كوه حك شده اند،و نام آنها نیز نوشته شده است ، در پلكان آپادانا هیچ كتیبه ای برای شناسایی هویت این افراد وجود ندارد ( در نقش رستم 28 ملت امپراطوری هخامنشی كه تخت پادشاه را بر دست دارند،از روی لباس شناسایی شده اند و در كتیبه پشت نقش شاه و همچنین میان دو نیمه ستون مركزی ، نام تك تك این ملت ها آورده شده است كه در شناسایی آنها بسیار مؤثر بوده است ـ مترجم ).

در میان این نقش برجسته ها،مادها را می توان با توجه به فرم سر و كلاه آنها شناخت و در پشت سرمادها،ارمنیان قرار گرفته اند كه همانند مادها لباس سرهم پوشیده اند . در ردیف زیری ارمنیان ، خوزی ها دیده می شوند كه همه پیراهن و دامن چین دار پوشیده اند و هدیه آنها عبارتست از یك شیر ماده و دو بچه شیر،یك جفت خنجر مشابه خنجری كه داریوش در مجسمه خود كه در شوش یافت شده است،به كمر بسته است. به دنبال آن هراتیان aryens ها قرار گرفته اند كه شتر دو كوهانه ای با خود آورده اند، بابلی ها با گاومیش كوهان دار،و لیدیه ای ها (یا سوریه ای ها؟) كه جواهرات و ارابه دوچرخی را به عنوان هدیه برای پادشاه آورده اند؛ جواهرات عبارتند از : گلدان های پر نقش و نگار با بریدگی های عمودی ، دو كاسه سرباز ، بازوبندهای نفیس مزین به نقش گریفون ،حیوان اسطوره ای (یا سه شیر؟)

در ادامه نقش برجسته ها می توان اهمیت مردمان ساكن در مناطق شرقی امپراطوری پارس و در آسیای مركزی را به خوبی دریافت كرد كه به نظر می رسد پارسیان روابط دوستانه نزدیك خود را با آنها حفظ كرده بودند به عنوان مثال می توان چهره دو سكاهای تیز خود « saka tigrakhavda » را شناسایی كرد كه اسب كوتاه قد آراسته، دستبندهایی با سر حیوانات ، پارچه های چین دار و جبه به عنوان هدیه با خود آورده اند. تمام این افراد مسلح هستند و این امر مؤید آن است كه حضور آنها در خاك امپراطوری پارس و زندگی در آن با روابط دوستانه با پادشاه همراه است . تمامی هیأت های نمایندگان به طور همزمان برای تكریم پادشاه به هنگام برگزاری مراسمی با شكوه در آپادانا گردهم آمده اند. به نظر می رسد این نقش تصویری از واقعیتی است كه در صفحه آپادانا همه ساله وجود داشت .

به هر حال نمی توان به راحتی پذیرفت كه این افراد به هنگام برگزاری مراسم سال نو در تخت جمشید گردهم می آمدند ( برخی از محققان نظیر دكتر فرخ سعیدی و شاپور شهبازی معتقدند كه دلیل حضور این نمایندگان از دورترین نقاط در این كاخ برای شركت در مراسم نوروز بوده است و هدف از این نقش ها،صرفا آرایش دیوار پلكان نبوده است بلكه هدف مستند ساختن جشن نوروز بود كه در این كاخ برگزار می شد، از سوی دیگر یكی از اهداف دوگانه ساخت جمشید را برگزاری مراسم جشن نوروز می دانند،هدف دوم ایجاد گنجخانه ای شایسته برای گردآوری ثروت كشور بود. مترجم)

كاخ صد ستون

كاخ صد ستون یا تالار تخت در سمت شمال،اندكی بالاتر از گنجخانه و رو به روی آپادانا قرار دارد. طرح آن از ابتدا ریخته شده بود ولی خشایارشا ساخت بنای آن را آغاز كرد. این كاخ چهار گوش با یك صد ستون و 70 متر طول و عرض نمونه مشابهی از كاخ آپادانا است كه خشایارشا نتوانست ساخت آن را در زمان حیات خود به پایان برساند و اردشیر شاه ( 424 ـ 465 ق. م ) كار احداث آن را به پایان رساند. ( بر روی سنگی كه در گوشه جنوب شرقی كاخ به همت هرتسفلد پیدا شده است ،چنین آمده است :«اردشیر شاه می گوید:این كاخ خشایارشا شاه و پدر من پی اش را ریخت. در حمایت اهورامزدا من ،اردشیر شاه آن را برآوردم و تمامش كردم ». ـمترجم).

از نظر معماری تفاوت های بین این كاخ و كاخ آپادانا وجود دارد.

در سه ضلع كاخ ،دو ردیف دیوار ساخته شده است و دالان باریكی را بین خود تشكیل داده اند كه به بیرون راه ندارند ولی از طریق دو درگاه بزرگ و با شكوه به تالار مركزی راه داشتند.

موقعیت و محل قرار گرفتن دالان ها و درگاه ها به گونه ای است كه به نظر می رسد دیوارهای داخلی بلند تر از دیوارهای بیرونی بوده است . لذا در بخش فوقانی پنجره های بلندی زیر سقف تعبیه شده بود. تا از طریق آنها نور به داخل فضای بزرگ و تاریك آن بتابد. بر این اساس می توان چنین برداشت كرد كه پنجره و تاقچه ای سنگی بین دروازه های بزرگ سنگی بسته بودند . تنها نمای جبهه شمالی كاخ مشابه نمای كاخ های كهن لوان evantl -است كه آشوریان آنها را هیلانی hilani می نامیدند. در نمای شمالی تالار صد ستون ایوان ستوندار مجسمه گاو به عنوان نگهبانان بزرگ دو دروازه اصلی ورودی به كاخ دیده می شد . تزیینات درگاه های بزرگ ، شبیه نمای آپادانا است .

در روی درگاه ها شاه را به صورت نشسته بر روی یك صندلی می بینیم كه در پایین آن در 5 ردیف پارسیان و مادها به صف ایستاده اند. نقش سایر ملت های امپراطوری بر روی درگاه های دروازه های جنوبی تالار كه دروازه های تصنعی تالار بودند ـ زیرا برای ورود به تالار از آنها استفاده نمی شد و این دروازه ها تنها به دالان های باریك و بن بست ضلع جنوبی باز می شدند ـ آفریده شده است. نقش این ملت ها شبیه نقش برجسته های آرامگاه های هخامنشی در زیر تخت پادشاه حك شده است . موضوع تزیینات دروازه های داخلی تالار ،موضوعی سیاسی است كه در آن قهرمان ،پیراهن پادشاهی به تن كرده است كه تجسمی از قوم پارس و یا شخص پادشاه است كه با دیو یا حیوان اسطوره ای نبرد می كند و او را از پای درمی آورد . به هر حال نمی توان نبرد این دو را ،نبرد اهورامزدا علیه اهریمن خدای شر (تجسم بشری از شر) دانست چرا كه در هیچ یك از متون مربوط به این دور ،نیز به وجود این مبارزه اشاره نشده است.

كاخ داریوش

كاخ آپادانا به كاخ كوچكتری راه دارد كه داریوش نخست آن را در بخش جنوبی تخت جمشید بنا نهاد . این كاخ قچر هدیش نام دارد. تزیینات نمای سكوی كاخ ،نقش ارتش امپراطوری پارس با لباس های با شكوه را نشان می دهد كه در گوشه و كنار آن ردیفی از افراد نیز دیده می شود كه آذوقه و حیوانات زنده را حمل می كنند و بر روی دیواره پلكان های متقارن كاخ حك شده اند.
تزیینات درگاه های دروازه های كاخ ،زندگی روزمره دربار را نشان می دهد. شاه وارد محمل اقامت خود می شود و پشت سر وی خدمتگزاران هستند كه چتری بر سر شاه نگهداشته اند . در درگاه دیگر پشت سر شاه 2 نفر ندیمه دیده می شود كه حوله و عطردان پادشاه را حمل می كنند كه با نمونه مصری آن شباهت بسیاری داد.

كاخ سه درگاهی tripylon

كاخ اختصاصی داریوش نخستین بنا و اقامتگاه خصوصی شاهان هخامنشی است كه در بخش جنوبی تخت جمشید ساخته شده است . زمان حكومت اردشیر بنای كوچكی در انتهای جنوبی حیاط وسیع جلوی پلكان شرقی آپادانا ساخته شد كه به نظر می رسد محلی است برای ورود به قسمت كاخ های خصوصی كه بعد از داریوش ،خشایارشا و اردشیر نیز اقامتگاه خصوصی خود را در جنوب تخت جمشید ساخته بودند ( ماهیت نقش برجسته ها كابرد بناها را تا حدودی روشن می سازد لذا حدس قریب به یقین این است كه تالار شورا محل ملاقات پادشاه با بزرگان مملكتی بوده است و در این كاخ با آنها به مشاوره می پرداخت وجود نقش های بی شمار نجبای پارسی و مادی بر روی پلكان این كاخ این فرضیه را تقویت می كند. لذا حتی این كاخ را به نام كاخ شورا نیز می شناسند مترجم). بر روی یكی از دیواره های داخلی درگاه های ورودی كاخ،پادشاه را می بینیم كه بر روی تخت نشسته است و 28 تن از نمایندگان كشورها تخت را بر دوش گرفته اند. پشت سر شاه به هنگام ورود یا خروج به تالار خدمتگزاران قرار داشتند كه یكی چتری باز بر سر شاه نگهداشته و دیگری حوله و مگس پران در دست دارد.

بر روی این نقوش و به هنگام كشف آثار آنها در سال 1933 نقاشی های اولیه كاخ هنوز باقی مانده بود. آبرنگ هایی كه یكی از باستان شناسان از نقوش این درگاهها كشیده است ،نشان می دهد كه پیراهن پادشاه ،قرمز رنگ بود و كفش های وی آبی رنگ.
نقوش پلكان های ورودی كاخ به خوبی رابطه نزدیك و برادری بین پارسیان و مادها را نشان می دهد. نجبای پارسی و مادی در حالی كه بسیار دوستانه به همدیگر نگاه می كنند، از پله ها بالا می روند و برخی شاخه گلی در دست دارند و برخی دیگر دست بر شانه دیگری نهاده اند . در شرق زمین نمونه مشابه این تزیینات بر روی ظروف سلطنتی بلخ در سر حدات امپراطوری ایران و آسیای مركزی در حدود 1500 سال قبل دیده شده است.

مهرها و طلاجات

به نظر می رسد كه شاهان هخامنشی حتی پس از استقرار امپراطوری پارس،عادات نیاكان خود را حفظ كرده بودند و به طور متناوب در شوش ،تخت جمشید،بابل و همدان اقامت می كردند . آنها همچنین علاقه مندی و میل به داشتن اشیاء زرین را از آنها به ارث برده بودند . هنر به كار رفته در ظروف سلطنتی، دستبندها،بازوبندهای كمانداران و گردن بندهای سربازان و پادشاهان باسنت دیرین شناخته شده در گورهای مارلیك و حسنلو ارتباط پیدا می كنند. هنر زرگری دوران هخامنشی از فنون و تكنیك های ظریف ملل مغلوب بالاخص مصریان در تسلط بر كاربرد همزمان طلا و نقره و مرصع كاری با سنگ های با ارزش وارداتی از مناطق دور نظیر فیروزه ،لاجورد ،عقیق سرخ بهره گرفته است. نشانه هایی كه از این هنر بر روی نقش برجسته های تخت جمشید به جای مانده است ،به خوبی هماهنگی و نظم به كار رفته در آمیزش سبك ها و موضوعات تصویر گری های تمدن های مخلتف موجود در امپراطوری پارس را نشان می دهد.

در خصوص اشیایی كه در نقش برجسته تخت های سلطنتی دیده می شود باید یادآوری كرد كه تنها نمونه های نادری از آنها باقی مانده است نظیر عاج هایی كه در داخل چاهی در شوش یافت شده اند ، كه به نظر می رسد جزو لوازم آرایش بودند . شانه هایی با نقش قهرمانان پارسی و محفظه هایی به شكل زن و پلاك های كوچكی كه قبلا بر روی اثاثیه و صندوق ها به كار برده می شد.

بسیاری از این اشیاء سبك كاملا مصری دارند كه نشان دهنده وارد كردن آنها از مصر به امپراطوری پارس است و نیز اشیایی كه بر روی آنها طرح های یونانی دیده می شود كه به سبك میدیاهای midias آتنی به شكل ظریفی حك شده است . هنر لووانی levantine نیز در برخی از این اشیاء دیده می شود كه قبلا در امپراطوری آشور گسترش یافته بود. ذوق گزینش گرای پارسیان در مهرهای دیوانی تخت جمشید كه در تمامی امپراطوری نیز متداول بود ، مشهود است:مهرهای استوانه ای مهرهای دیوانی تخت جمشید كه در تمامی امپراطوری نیز متداول بود.مشهود است :« مهرهای استوانه ای بر اساس سنت یكپارچه خط الرسم میخی ، بر روی الواح گلی عیلامی و نیز نقش مهرهایی كه برای مهمور كردن اسناد نوشته شده به زبان آرامی بر روی پاپیروس در تمامی امپراطوری به كار می رفت . بر روی مهرهای استوانه ای نقوشی دیده می شود كه نمی توان معنای اولیه آنها را درك كرد . بر روی این مهرها، قهرمانان پارسی رو به روی هم نشان داده شده اند كه همانند خدایان آشور و بابل دیوان نگهبان آسمان آنها را بر روی شانه های خود نگهداشته اند گاهی سربازان پارسی و مادی جایگزین آنها می شوند كه در حال ادای احترام به اهورامزدا هستند.

 

لینک مطلب در انجمن:

http://forum.tarikhfa.ir/thread5649.html

نبرد نمادین شیر و گاو در نقش برجسته های تخت جمشید

نبرد نمادین شیر و گاو در نقش برجسته های تخت جمشید

محمد نوبخت

يكي از نقش‌برجسته‌هاي بسيار زيباي تخت‌جمشيد كه اتفاقاً بجز يكي دو نمونه، بقيه بخوبي حفظ شده‌اند، صحنه‌ي نمادين نبرد شير با گاو است. اين نقش نسبتاً بزرگ و تكرار شونده، بي‌ترديد مؤيد يك پيام بسيار مهم بوده است كه اينگونه به تكلف و تأكيد نقش شده‌اند. رومن گريشمن، باستان‌شناسي معروف امريكايي كه در سالهاي نخستين سلسله‌ي پهلوي به ايران آمده، آثارش در باستان‌شناسي ايران بسيار مورد استناد واقع مي‌شود، معتقد است اين نقش گوياي تغيير فصول، از نيم‌سال سرد به نيم سال گرم، و به بيان ديگر بازگو كننده حلول بهار است.

 استنتاج گريشمن، از اين فرضيات نشأت گرفته كه اولاً، وي تقريباً پذيرفته بود كه فلسفه‌ي  ساخت تخت‌جمشيد، صرفاً برگزاري جشنهاي نوروزي بوده و در حكم محلي بوده است براي پذيرش رعاياي امپراطوري.

07042220

و دوم آن كه، بوميان ايران، سال را به دو فصل، يعني فصل گرم و فصل سرد تقسيم مي‌كرده‌اند. در واقع اعتقاد بوميان ايران (و حتي ماده‌ها شايد؟) بر اين بود كه با اعتدال بهاري فصل گرم و با اعتدال پاييزي فصل سرد شروع مي‌شود. تغييرات طبيعت اهم از بلند و كوتاه شدن طول روز، افزايش و كاهش دما و … كه به خوبي در اين دو فصل قابل تفكيك و دسته‌بندي بودند نيز آنها را بر اين تقسيم‌بندي استوار‌تر مي‌نمود. اما مي‌دانيم كه تا پيش از هخامنشيان، سال نو با اعتدال پاييزه شروع مي‌شده است و هخامنشيان به تقليد از تمدنهاي ميان‌روداني، سال نو را از اعتلال بهاري شروع كردند. اما با اين وجود معلوم نيست كه سال هخامنشيان نيز دو فصلي نبوده باشد. گريشمن با اين دو فرض و نماد قرار دادن گاو به نشانه‌ي فصل سرد و شير به علامت فصل گرم، اين طور نتيجه گرفته كه نقش برجسته‌ي چيرگي شير بر گاو، جهت نماياندن پايان سرما و شروع گرماست.

 

نگارنده با احترام به نظر اساتيد بزرگ، معتقد است كه معني نمادين چنين نقشي پيچيده و تكرار شونده، با تأكيد زياد براي ديده شدنش، نبايد صرفاً گوياي اين امر بديهي باشد كه سال كهنه تمام شده و سال نو پديد آمده است!! فراموش نكنيم كه در جهان باستان، اين نقش‌ها هستند كه به عنوان الفبايِ فرهنگ شفاهي سخن مي‌گويند. چه آن كه اصولاً اكثر مردم توان خواندن نداشته‌، در ارتباطات با هم از فرهنگ تصويري يا پيغامهاي شفاهي كمك مي‌گرفتند. از اين روست كه در جهان باستان، به خصوص در بين مردماني كه هنوز خط را نياموخته بودند، رويداد‌نگاري تصويري بسيار شايع است. شرح فتوحات، جنگها، كشتارها، اسارتها، راندن‌ها و … همگي به مدد سنگ‌نگاره‌ها يا نقش‌برجسته‌ها روايت مي‌شد. از اين روست كه نگارنده اعتقاد دارد نقش‌برجسته‌هاي تخت‌جمشيد، نه يك تزيين كوركورانه و فئوداليسمي جهت فخرفروشي به ملل ديگر، كه گوياي تاريخ، اساطير، فرهنگ و ارتباطات اقوام باستان هستند و البته كه مردمان آن روزگار به خوبي مفهوم اين نقش‌ها را مي‌دانسته‌اند و جايگاه خود را در آنها مي‌يافتند و حتي درك معاني اين نقشها به قدري بديهي بوده كه كسي به صرافت ثبت و ضبط و توضيح آنها نيفتاده است. و از جمله‌ي آنهاست نبرد چیرگی شیر بر گاو .

در اين نقش شير از پشت روي كمر گاو يورش برده، دو دست خود را روي پشت و پهلوي او نهاده، به نظر مي‌رسد چانه‌ي خود را روي كمر جانور مي‌فشرد. اثري از خشونت، زخم و خشم وجود ندارد[1]. دندانهاي شير ديده نمي‌شوند و چنگالهايش در پوست گاو فرو نرفته‌اند. نكته جالب آنكه نقش شير در اين حجاري‌ها، تنها تصوير تمام رخ در تخت‌جمشيد است و غير از نقش شير، تصوير تمام انسانها و حيوانات، نيم‌رخ مي‌باشند كه اين نيز دليل ديگري است بر اهميت اين نقش. گاو نيز با حالتي خاص روي دوپا بلند شده، به پشت سر مي‌نگرد. به نظر مي‌رسد از اتفاق در شُرُف وقوع خرسند و راضي است! نترسيده، قصد مقابله هم ندارد و حتي به نظر مي‌رسد لبخند مي‌زند!

07042560

نماد نبرد شير و گاو به صورت دو نقش قرينه‌ي هم، بر كنارهاي پلكان كاخ آپادانا (هم ايوان شمالي و هم شرقي)، پلكان كاخ تچر، هديش و شورا نَقر شده‌ است و در جاي ديگر تكرار نمي‌شود. از اين رو به نظر مي‌رسد شعاري كه از اين نقش برداشت مي‌شده، در سالهاي نخستين حكومت هخامنشيان بيشتر مورد نظر بوده است.

 

0704M190

 

و اما تفسيري جديد از اين نقش: مي‌دانيم كه مادها دامپرور بوده‌، زندگي شباني داشته‌اند. نُمود اين زندگي نيز در نامهاي اين مردم بسيار هويداست[2]. گاو نيز يكي از مهمترين نُمادهاي زندگي شباني بوده، از سويي جانور مقدس در اديان باستاني مانند مهر‌پرستي مي‌باشد. قرباني كردنش در دين زردشت ممنوع شد و حتي در مقاطعي در بين مردم شبه‌قاره، به مرز تقدس و پرسش رسيد. گويي كه اين جانور سمبلي براي مردم ماد (و هم ميان‌رودان) بود. از سوي ديگر پارسها كه زندگي خود را در فلات ايران با مزدوري براي اورارتوها و مادها شروع كرده، يكجانشين يا دست‌كم، نيمه‌عشاير (قشلاق و ييلاق ثابت) بودند، شجاعت، درايت و قدرت رهبري را نُمادهاي آرماني خود مي‌دانستند و شير در بر دارنده‌ي اين خصوصيات بود. آنگونه مي‌توان از اين مقدمه نتيجه گرفت كه گاو در اين نقش‌برجسته، نماد مادها و شير نماد پارسها است. شير سمبل هخامنشيان شده بود (اين باور تا امروز نيز به طول انجاميده و در مجامع بين‌المللي اين جانور را سمبل ايران مي‌دانند).  تنها چهره‌ي تمام رخ تختگاه و هميشه همراه گاو نقش مي‌شد.

هخامنشيان با تأكيد زياد خواسته‌اند اين نكته را بخصوص به مادها – كه در واقع از دامن آنها برخواسته و دستشان را در حكومت بازگذارده بودند – القا نمايند كه اولاً ما از پَسِ شما آمده‌ايم (شير در پشت گاو است)، دوم آنكه آنكه بر شما چيره شده‌ايم و سوم اينكه قصد از بين بردن شما را نداريم (شير كمر گاو را گرفته نه گلويش را و حالت تهاجمي شديد هم ندارد).

پانویس:

1- فراموش نكنيم كه هنرمندان سازنده‌ي تخت‌جمشيد بر نشان دادن حالات دروني در صورت نقشها بسيار تأكيد داشته‌اند و حالات شادي، غم، خشم و اطاعت‌پذيري را با هنرمندي در صورت افراد نقش كرده‌اند. جاي استثناء ندارد كه در اين نقش برجسته نخواسته باشند حالات خشم شكارچي و ترس صيد را نشان ندهند. برعكس، به نظر مي‌رسد از نشان دادن حالت آرامش در صيد و صياد قصد خاصي را دنبال مي‌كرده‌اند. اگر دندان و چنگال شير در بدن گاو فرو نرفته، اين به علت محدوديت توان حجاران نبوده، بلكه نخواسته‌اند كه اينگونه باشد. وگرنه اغراق و پرداختن در جزئيات از خصوصيت حجاري تخت‌جمشيد است.

3- مادها نيز مانند بسيار از ملل، به معجزه‌ي نام معتقد بودند و در نامگذاري فرزندانشان از الهامات طبيعت پيرامونشان كمك مي‌گرفتند. از جمله استفاده وافر از پسوند «- اسپَ» (=اسب) در نامهايي مانند گرشاسپَ، لهراسپَ، جاماسپَ، ويشتاسپَ و…

منبع: وبلاگ زیر این گنبد کبود

جاده‌های هخانشی و ایستگاه‌های آن

 

لوحه‌های تخت جمشید وجود جاده‌های عظیم را تأیید می‌کنند. در این لوحه‌ها حرکت گروه‌ها یا افرادی که وارد ایران می‌شده یا در ایران مسافرت می‌کرده‌اند ثبت شده‌است و ما می‌توانیم از آن‌ها پی ببریم که هندوستان، آراخوزیا، کرمان و بلخ همگی از طریق نظام عظیم راه‌های ایران با هم ارتباط داشته‌اند. (کورت ۱۳۸۹: ۱۱۵)
متون به دست آمده از تخت جمشید گواه آن است که شبکه‌ی جاده‌ها سراسر امپراتوری پهناور ایران را پوشش می‌داده و از این روی، سیستم نگهبانی و تدارک راه‌ها و مسافران در تمام ایالات از شرق تا غرب عمل می‌کرده است.(Graf 1995:167-189)در میان لوحه‌ها به چهار سفر میان سارد و شوش (یا تخت جمشید) برمی‌خوریم. از بسیاری مناطق دیگر امپراتوری نظیر بلخ، کرمان، هندوستان، آراخوزیا یا قندهار، هرات، بابلیه، ماد، مصر نام برده شده است. (برای دیدن ارجاعات این لوحه‌ها بنگرید به بریان ۱۳۸۸: ۱۱۴)

به عنوان یک امر بدیهی می‌توان گفت که جاده‌های شاهی ایران پیش از این‌که مورد استفاده‌ی پارسیان قرار بگیرند، مورد استفاده‌ای آشوریان بوده‌اند. به ویژه آن‌که قسمت شرقی جاده‌ای شاهی که کیلیکیه را به شوش می‌پیوست، از نظر قدمت پیش از تشکیل دولت پارس بوده است. (رامسی ۱۳۵۰: ۵۲۸)

این راه‌ها و تدارکات مرتبط، در انتقال سپاه از یک منطقه به منطقه بسیار اهمیت داشته است چرا که یک امپراتوری با چنان وسعتی دائماً با خطر آشوب و یا تجزیه‌طلبی همراه بوده است. (بریان ۱۳۸۸: ۱۱۲-۱۱۳)

ما از طریق هرودوت درباره‌ای راه شاهی می‌دانیم که: «در سراسر اینجاده ایستگاه‌های شاهی تعویض اسب و نیز مهمانسراهای عالی ساخته شده است و جاده در همه‌جا از مناطق مسکونی و ایمن می‌گذرد. اینجاده در لودیا و فریگیه بیست ایستگاه شاهی دارد که بنابراین مسافت آن برابر با ۹۴/۵فرسنگ است. پس از فریگیه به رود هالیس [قزل ایرماق کنونی] می‌رسد؛ در این‌جا دروازه‌هایی هست که یگانه محل‌های گذر محسوب می‌شوند و نیز دژ استواری در آن ساخته شده است. در آن سوی رودخانه، کاپادوکیه است؛ تا مرزهای کیلیکیه ۲۸ ایستگاه وجود دارد و بنابراین ۱۰۴ فرسنگ است. برای ورود به کیلیکه باید از دو دروازه گذشت و از برابر دو دژ عبور کرد. پس از آنجاده به اندازه ۳ ایستگاه کیلیکه را می‌پیماید که برابر ۱۵/۵ فرسنگ است. رودخانه‌ای که باید با قایق از آن گذشت مرز کیلیکیه با ارمنستان را تشکیل می‌دهد، و این رودخانه فرات نام دارد. در ارمنستان در سراسر راه ۱۵ ایستگاه و ۱۵ مهمانسراست که پس مسافتی برابر با ۵۶/۵ فرسنگ را جاده طی می‌کند که البته دژی نیز وجود دارد. […] پس از ارمنستان به سرزمین ماتی‌ین‌ها می‌رسیم که در آن چهار ایستگاه شاهی است. سپس سرزمین کیستی [کاسی] است که در طول جاده آن یازده ایستگاه ساخته شده و بنابراین ۴۲/۵فرسنگ است تا خواسپس [کرخه] یعنی رودی که از آن نیز باید با قایق گذشت و شهر شوش در کنار آن ساخته شده است. بنابراین جمع ایستگاه‌های تعویض اسب شاهی ۱۱۱ و به همین تعداد مهمانسرا در اختیار مسافرانی است که از سارد به شوش می‌روند.» (هرودوت، کتاب پنجم، بند ۵۲)

اطلاعات هرودوت کمی گیج‌ کننده است چرا که فاصله‌ی میان دو ایستگاه شاهی میان لودیه و فریگیه می‌باید ۴/۷۲۷ فرسنگ بوده باشد از طرفی فاصله‌ی دو ایستگاه میان کاپادوکیه و کیلیکیه ۳/۷۱۴ فرسنگ است. در ادامه هرودت اطلاعاتی درباره‌ی راه بعد از «دو دژ» ارائه کرده که به موجب آن فاصله‌ی ایستگاه‌ها ۵/۱۶ فرسنگ بوده است فاصله‌ی ایستگاه‌ها در ارمنستان ۳/۷۶ و در سرزمین کاسی‌ها (درباره‌ی کاسی‌ها نک به صفایی ۶: ۱۳۹۰) ۸۶/۳ فرسنگ بوده است. گویا فاصله‌ی یستگاه‌ها ارتباط مستقیمی با میزان تأمین بودن امنیت راه‌ها داشته است و اینگونه نبوده که در تمام طول راه، فاصله هر دو ایستگاه، ثابت و به یک اندازه باشد.
امنیت محورهای بزرگ توسط پادگان‌ها و پاسگاه‌های نگهبانی متعدد تأمین می‌شد (بریان ۱۳۸۸: ۱۲۰-۱۲۱)

آرشام، ساتراپ ایران در مصر، به بازرس خود «نهتی‌هور» طی گذرنامه‌ای اجازه می‌دهد تا با استفاده از آن در طول راه‌ در ایستگاه‌ها، سهمیه‌ی غذایی دریافت کند. مقامات مربوطه مقادیر قید شده در مجوز را تهیه می‌کنند و می‌پردازند و گزارش آن‌ را به حسابداری مرکزی می‌دهند که در آن‌جا حساب صادرکننده‌ی مجوز بدهکار می‌شود. دریافت این جیره‌ها بسیار منظم انجام می‌گرفت و اگر دارنده‌ی مجوز از حد خود تجاوز می‌کرد و بیشتر توقف می‌کرد مقامات مجاز نبودند که سهمیه‌ی بیشتری در اختیارش قرار دهند. (کورت ۱۳۸۹: ۱۱۸) در این گذرنامه‌ می‌خوانیم:
«از آرشام به مردوک، بازرس پکید در […]، نبودالانی بازرس در لائیر، زاتوواهیای بازرس در آرزوهین، اوپاستابارای بازرس در آربلا، […]، و ماتالوباش، باگافارنای بازرس در سالام، و فرادافارنا و گائوزانا بازرسان دمشق.
[اکنون] بازرس من به نام نهتی‌هور در حال حرکت به مصر است. شما باید سهمیه‌های زیر را به حساب املاک من در ایالات خود روزانه به آن‌ها بپردازید:
آرد سفید دو کوارت، آرد رامی سه کوارت، شراب یا آب جو دو کوارت، [گوسفند] یک رأس. همچنین به هر یک از ده خدمتکار ایشان روزانه یک کوارت آرد و علوفه برای اسبانش داده شود. به دو کیلیکیه‌تی و یک پیشه‌ور که هر سه از خدمتکاران من و با او در حال حرکت به مصر هستند، هر یک روزانه یک کوارت آرد داده شود. هر بازرس باید بنا به جاده‌ای که از هر ایالت به ایالت دیگر تا رسیدن به مصر وجود دارد، به آن‌ها این جیره‌ها را پرداخت کند. اگر او خواست در محلی بیش از یک روز توقف کند، برای روزهای اضافی به آن‌ها سهمیه بیشتر داده نشود.» (Driver 1975/1965 no.6 , Whitehead 1974:64-66)

پیک‌های اسپارتی که می‌خواستند به ایران بروند می‌بایست از فرمانده سپاهیان مناطق ساحلی مجوز دریافت کنند (هردوت، کتاب هفتم، بندهای ۱۳۵-۱۳۶) نمونه‌های دیگری وجود دارد که نشان می‌دهد حتی سفیران یونانی برای عبور در این راه‌ها به مجوز استانداران هخامنشی نیاز داشته‌اند (نک به بریان ۱۳۸۸: ۱۱۶-۱۱۹)

گزنفون، تأسیس چاپارخانه را به کورش منسوب داشته است: «یکی از ابتکارات کورش که مخصوصاً با توجه به وسعت عظیم امپراتوری‌اش بسیار حائز اهمیت است این است که از گوشه‌های بسیار دوردست مملکت خویش پیوسته آگاه بود و جزئیات وقایعی که در کلیه‌ی ایالات می‌گذشت بر او پوشیده نبود. چون قدرت و توانایی اسبان چاپار محدود بود، لذا در فواصل معین چاپارخانه‌های مجهز با اسبان چابک به تعداد کافی معین نموده بود و قاصدان همیشه آماده‌ی رساندن خبر بودند. در هر چاپارخانه مرد تیزهوشی مراقب بود که به محض اینکه چاپاری با پیام و نام می‌رسید آن را تحویل می‌گرفت و به مرد مطمئنی که آماده بود تحویل می‌داد و او را روانه می‌ساخت و اسب و چاپار استراحت می‌کردند تا چاپار از سمت دیگر برسد و به مقصد حرکت کنند.» (گزنفون، کتاب هشتم، فصل ششم، ص ۲۶۴)

این جاده‌ها و چاپارخانه‌ها بعد از دوره‌ی هخامنشی نیز در ایران مرسوم بوده‌اند. ایزیدور خاراکسی اطلاعات سودمندی در مورد آن‌ها در دوره‌ی اشکانی به یادگار گذاشته است. (Isidor of charaxi 1914) وی در این اثر راه‌ها و جاده‌های شاهی را که از شرق به غرب و از شمال به جنوب در قلمرو پارت‌ها امتداد داشته توصیف می‌کند. (علی‌محمدی ۱۳۸۸: ۶۰-۶۱)

کتاب‌نامه
بریان، پی‌یر. ۱۳۸۸. مقاله‌ی «از سارد تا شوش» در کتاب «تاریخ هخامنشیان، آسیای صغیر و مصر فرهنگ‌های کهن در یک شاهنشاهی نوین» دانشگاه خروننینگن. ترجمه‌ی مرتضی ثاقب‌فر. تهران: توس. صفحات۱۱۱-۱۳۳.
رامسی. ۱۳۵۰. جغرافیایی تاریخی آسیای صغیر (راه شاهی). ترجمه‌ی هایده معیری. شماره‌ی ۹۱. صفحات ۵۲۷-۵۴۲.
صفایی، یزدان. ۱۳۹۰. کاسی‌ها در بابل. دوهفته‌نامه‌‌ی امرداد، شنبه: ۸/۱۱/۱۳۹۰. شماره‌‌ی پیاپی ٢٧١، صفحه‌ی ۶.
علی‌محمدی، نعمت‌الله. ۱۳۸۸. چاپارخانه‌های ایزیدور خاراکسی. کتاب ماه و تاریخ جغرافیا. شماره‌ی ۱۳۹. صفحات ۶۰-۶۳.
کورت، آملی، ۱۳۸۹٫ هخامنشیان. ترجمه‌ی مرتضی ثاقب‌فر. تهران: ققنوس.
گزنفون. ۱۳۸۸٫ کورش¬نامه، ترجمه‌ی رضا مشایخی. تهران: علمی و فرهنگی.
هرووت، ۱۳۸۹٫ تاریخ هرودوت، جلد دوم. ترجمه‌ی مرتضی ثاقب‌فر تهران: اساطیر.

Driver G.R (1957/1965) Aramic Documents of the Fifth Century BC (abridged and rev.edn) Oxford.

and Change, ed. A. Kuhrt, M. Root & H. Sancisi-Weerdenburg. Leiden: Nederlands

Graf, D.F. (1995). “The Persian royal road system” in Achaemenid History VIII: Continuity

Instituut voor het Nabije Oosten.. pp 167-189.

Isidor of charaxi. (1914). Transcribed from the orginal by h. Wilfred Schoff. Partian station. London eidition.

Withehead J.D. (1974). Early Aramic Epistolography: the Arsames correspondes.University of Chicago.

کاخ آپادانا تخت جمشید

کاخ آپادانای تخت جمشید از قدیمی‌ترین کاخ‌های تخت جمشید است. این کاخ که به فرمان داریوش بزرگ بنا شده‌است، برای برگزاری جشن‌های نوروزی و پذیرش نمایندگان کشورهای وابسته به حضور پادشاه استفاده می‌شده‌است.کاخ آپادانای شوش در زمان داریوش اول در حدود سال‌های ۵۱۵ تا ۵۲۱ قبل از میلاد و به دستور او بر روی آثار و بقایای عیلامی در شوش بنا شد. دیوارهای این کاخ از خشت با نمای آجری و ستون‌های آن از سنگ است. دیوارهای داخلی آن با آجر لعاب‌دار پوشیده شده‌بود و دارای نقش‌های سربازان گارد جاویدان، شیر بالدار و گل نیلوفر آبی بوده ‌است. بخش‌های مهمی از این کاخ در زمان اردشیر اول (۴۶۱ پیش از میلاد) دچار آتش‌سوزی شد و در زمان اردشیر دوم (۳۵۹ پیش از میلاد) بازسازی شد. این کاخ در حفاری‌های بین سال‌های ۱۳۱۱ تا ۱۳۱۴ از زیر خاک بیرون آورده شده است.

دلیل ساخت تخت جمشید چه بود؟

تخت جمشید کجاست؟

تخت جمشید در استان فارس روی صفحه ای بنا شده که بیش از صدوبیست و پنج هزار مترمربع وسعت دارد. این صفحه بر فراز صخره ای است که از سمت شرق پشت به کوه مهد (کوه رحمت) داده است و از شمال، جنوب و مغرب، درون جلگه مرودشت است و شکل آن را می توان یک چهارضلعی دانست که ابعاد تقریبی آن 455متر در جبهه غربی، 300متر در طرف شمالی، 430متر در سوی شرقی و 390متر در سمت جنوبی است.
کتیبه بزرگ داریوش بر دیوار جبهه جنوبی تخت، صریحا گواهی می دهد که در این مکان هیچ بنایی قبل از آن وجود نداشته است.





ساخت تخت جمشید

سوالی که در اذهان مردمان در طول تاریخ پدید آمد این بود که تخت جمشید چرا ساخته شد؟
واقعا هدف از ساخت چنین مجموع عظیم چه بوده است؟آیا هدف نشان دادن شوکت جلال سلسله هخامنشی بوده ویا هدف پادشاهان هخامنشی آن بوده که با ساخته شدن این بنای
فرهنگی اعتقاد و مذهب و سیاست خود را به بینندگان القاء نمایند وبرای همیشه به یادگار بگذارد؟
تخت جمشید نه یک شهر بود و نه یک دژ ونه یک پرستشگاه در آن زمان دین زرتشت دین شاهنشاه ایران بود و نقش اهورا مزدا بالای سردرهای سنگی ((تخت جمشید)) مکرر به چشم میخورد وگمان میرود مراسم دینی در((نقش رستم)) امروزی در نزدیکی ((تخت جمشید))یا در((پاسارگاد)) مکان مقدس نیاکان هخامنشی انجام می گرفت.همه باستان شناسان هم عقیده می باشند که سران هخامنشی به علت وسعت خاکشان به داشدن یک پایتخت اکتفا نکرده وهرکدام داری چند پایتخت داشته اند(چناچه قبلا ذکر شد) تخت جمشید پایتخت سیاسی یا اداریمهمی نبوده است و تنها ازاین ساختمان برای بار عام دادن و پذیرایی از فرستادگان بزرگان کشور های تابع ایران ویا برگذاری جشن های بزرگ ایرانی و هدیه آورندگان که از گوشه کنار این سرزمین پناور به تخت جمشید می آمدند مورد استفاده قرار می گرفته است. اگر چه بنیاد تخت جمشید به داریوش اول منتسب است اما شواهد حاکی از آن هستند که پیش از آن که داریوش دست به احداث ابنیه ای در این منطقه بزند هخامنشیان دراین منطقه وجود داشته اند.
دو مدرک غیر مستقیم در این زمینه نوشته های دو نویسنده متاخر کلاسیک یعنی ((ژوستین))و((دیودروس سیسیلی)) در باره شهر پارسه زمان کوروش و کمبوجیه است.
از سوی دیگر در حوالی تخت جمشید آثاری چون تخت رستم که گروهی از محققان آن را آرامگاه ناتمام کمبوجیه دوم میدانند و کاخ دشت گوهر شناسائی شده اند که بر اساس مشخصات فنی وسبک قدمت آنها به حدود530تا520ق.م یعنی فاصله بین پایان کار ساختمانی در پاسارگاد وآغاز کار ساختمانی در تخت جمشید میرسد . در باره آغاز کار عملیات ساختمانی در تخت جمشید تردید های وجود دارد.گروهی معتقد اند که داریوش پس از تثبیت پایه های سلطنت خود یعنی در سال 519ق.م کار احداث تخت جمشید را آغاز کرده است . اما براساس نظریه ای دیگر کار احداث تخت جمشید در زمانی آغاز شده است که داریوش هنوز در گیر سرکوب شورش های پیامد کشته شدن گئوماته مغ بود . پس در سال 520ق.م داریوش در سرزمین مادری خود در دامنه کوه رحمت که احتمالا از قبل محل حائز احمیت بوده دست به ساخت دژ عظیمی که پایگاه او برای سرکوب شورشیان باشد زد. شاهدان بر این مدعا با روی مستحکم تخت جمشیید است که از شمال/ غرب /جنوب وحتی شرق بر بالای کوه رحمت آن را احاطه کرده است.
برخی گفته اند داریوش ازآن جهت تخت جمشید را ساخت تا پاسارگاد پایتخت کوروش بزرگ را از مرکزیت بیندازد. این عقیده نادرست است زیرا کارهای ساختمانی وتعمیرات پاسارگاد در تمام دوره هخامنشی دامه داشته و((پلوتارخوس)) نوشته شده است که تاج گذاری شاهنشاه هخامنشی در پاسار گاد انجام شده است به علاوه وقتی اسکندر مقدونی به پاسارگاد آمد مشاهده نمود که گنج انبوهی آنجا نهفته است و آرامگاه و کاخ کوروش با دقت وتقدیس حفظ می شود. داریوش در کتیبه عیلامی منقور به دیوار جنوبی صفه در نزدیکی محلی که احتمالا ورودی اول تخت جمشید بوده این موضوع را گفته است.