پارمنیدس

Parmenides

پارمنيدسمعروفترين فيلسوف الئاتيك پارمنيدس است. او در خانواده اى برجسته در الئا واقع در جنوب ایتالیا بین سالهای (۵۱۵/۵۴۰ پیش از میلاد) بدنيا آمد. از پارمنيدس غالباً به عنوان شاگرد زنوفان ياد میشود. وى نزد ھمشھريان خود به خاطر وضع يك سرى از احترام بالايى برخوردار بود. پارمنيدس به خاطر زندگى نمونه اش مورد تحسين بود به طورى كه از زندگى خاص وى در ميان يونانيان ضرب المثل وجود داشت. پارمنيدس معاصر ھراكليتوس بود چنانچه در بعضى جاھا با كنايه به مخالفتھايى با وى میپردازد كه بيانگر فلسفه ھاى كاملا متفاوت اين دو است؛ فلسفه ھراكليتوس فلسفه تغيير و تحول است و فلسفه اضداد و فلسفه اى كه حس در آن نقش اساسى بازى میكند. بر خلاف آن فلسفه پارمنيدس فلسفه آرامش و سكون و بی حركتى و وحدت است كه فقط بر عقل تكيه دارد و حس در آن بكلى كنار گذاشته شده است. او زندگى بشر را داراى دو بُعد می دانست؛ بعد اول كه حقيقت و درستى است كه او اين بعد را به عقل و خرد مربوط میكرد وبعد دوم خطا پذير و پر از اشتباه است كه دنيا حواس است.

پارمنيدس نيز مانند ديگر يونانيان عقيده داشت كه ھر چه وجود دارد پيوسته وجود داشته است وخواھد داشت. او درگامى ديگر تبديل و حركت و تغيير را خطاى حواس دانست و منكر ھمه آنھا شد واينگونه او نيز محض قرار داد. وى درباره ازلى بودن وجود (Rationalism) مانند استاد خود را در زمره عقل گرايان بدين شكل استدلال میكند: اگر وجود آغازى داشت يا از وجود پديد آمده يا از عدم، اگر بگوييم كه از وجود پديدار شده پس منشأ آن خود است و حادث بودن منتفى، و اگر بگوييم از عدم پديد آمده از لحاظ عقلى غيرقابل قبول است.

در مورد تغيير و تحول و مرگ و فنا چنين میگويد:
تحول و تغيير يا از وجود است به وجود، يا از وجود
است به فنا. اگر از وجود است به وجود، پس تغييرى نداريم و اگر از وجود است به عدم، كه اين گزينه از لحاظ عقلى اشتباه است يا حركت اينگونه رد میكند. حركت بايد در مكان باشد و مكان ھم يا وجود است يا عدم. اگر وجود است پس حركت وجود در وجود است، يعنى سكون و اگر عدم است ديگر حركت ممكن نيست چون حركت بايد در مكان باشد.

پارمنيدس خلأ را نيز با چنين استدلالھايى رد میكند. او میگويد وجود يكى است و پيوسته و بدون اجزا زيرا اگر اجزايى داشت يا چند تا بود بين اين اجزا بايد خلأ باشد، و خلأ يا وجود است يا عدم. اگر وجود است كه ديگر بين اجزا وجود پيوستگى وجود دارد و اگر عدم است، عدم قادر به ايجاد گسستگى بين اجزا نيست. در مجموع وى وجود را يكى، نامحدود، ھمگن، قايم به ذات ازلى و ابدى و غير متحرك می پندارد و محسوسات ما را كه ھمه خلاف اين را نشان میدھد باطل میداند و راه اثبات را فقط در عقل و مجردات
می بيند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *