ورزش و فرهنگ با نگاهی بر تأثیر متقابل‌ این دو بر یکدیگر از گذشته تا امروز

ورزش و فرهنگ با نگاهی بر تأثیر متقابل‌ این دو بر یکدیگر از گذشته تا امروز

نگارنده: حامد محمدپور

 

هر مقوله‌ای‌ را که‌ انسان‌ به‌ ذهن‌ می‌آورد و جزء قضایای‌ ذهنی‌ است‌ و یا در عالم‌ خارج‌ مصداق‌ پیدا می‌کند، همراه‌ او، فرهنگ‌ آن‌ به‌ ذهن‌ می‌آید. فرهنگ‌ لازمة‌ لاینفک‌ هر پدیده‌ و مقوله‌ای‌ است، مثلاً‌ وقتی‌ تجارت‌ و اقتصاد را به‌ ذهن‌ می‌آوریم‌ و یا در خارج‌ بدان‌ اشتغال‌ داریم‌ قطعاً‌ فرهنگ‌ تجارت‌ و یا اقتصاد را باید بدانیم‌ و یا لااقل‌ فرهنگ‌ متداول‌ و رایج‌ آن‌ مقوله‌ و به‌ عبارت‌ دیگر، فرهنگ‌ عمومی‌ آن‌ را بدانیم‌ تا در میان‌ تجار و اقتصاددانان‌ دارای‌ ارزش‌ باشیم‌ والا‌ از مقوله‌ اقتصاد و تجارت‌ بیرونیم‌ و یا لااقل‌ اقتصاددان‌ و یا تاجر موفقی‌ نیستیم. لذا فرهنگ‌ در تمام‌ مقوله‌ها و پدیده‌های‌ عبادی‌ و معاملی‌ وجود دارد. مثل‌ فرهنگ‌ نماز، فرهنگ‌ عبادت، فرهنگ‌ تجارت، ورزش‌ و فرهنگ … ما در این‌ مقاله‌ بر آن‌ هستیم‌ تا فرهنگ‌ ورزش‌ و خاستگاه‌ و مبانی‌ ورزش‌ را به‌ نقد و تحلیل‌ بکشیم. نخست‌ از آن‌جا که‌ دین‌ اسلام‌ دین‌ مقدس‌ و آسمانی‌ است‌ و برای‌ هدایت‌ بشر آمده‌ است، تمام‌ آداب‌ و رسوم‌ و فرهنگ‌ اجتماع‌ را به‌ هم‌ نریخته‌ است، بلکه‌ فرهنگ‌هایی‌ که‌ در میان‌ مردم‌ متداول‌ بوده‌ و با هدف‌ دین‌ سازگاری‌ داشته‌ و یا می‌توانست‌ با اندک‌ تغییری‌ آن‌ را در خدمت‌ دین‌ قرار داد، اسلام‌ آن‌ را تقویت‌ و ترویج‌ نموده‌ است؛ لذا ورزش‌ یک‌ مقوله‌ای‌ بوده‌ که‌ با سکناگزیدن‌ بشر در روی‌ زمین‌ وجود داشته‌ و ممکن‌ است‌ با این‌ روش‌ جدید و پیچیده‌ امروزین‌ نبوده، ولی‌ به‌ شکل‌ ابتدایی‌ وجود داشته‌ و اسلام‌ به‌ آن‌ جهت‌ بخشیده‌ و آن‌ را در خدمت‌ دین‌ قرار داده‌ است.

ورزش و فرهنگ

تعلیم‌ و تربیت‌ در حقیقت‌ با پیدایش‌ و سکنا گزیدن‌ بشر در روی‌ زمین‌ آغاز شده‌ است. خاک، سنگ، کوه، تپه، دریا، جنگل، جویبار و دیگر مظاهر طبیعت‌ و نیز خود زندگی‌ و نیازهای‌ آن، نخستین‌ کتاب‌های‌ درسی‌ بشر بوده‌اند. از قدیم‌ترین‌ روزگاران‌ و حتی‌ پیش‌ از پیدایش‌ خط، نیاز به‌ تأمین‌ خوراک‌ و پوشاک‌ از راه‌ شکار حیوانات‌ و احتیاج‌ به‌ کسب‌ توانایی‌ برای‌ مقابله‌ با خطرهای‌ طبیعی‌ و دشمنان‌ گوناگون، جوامع‌ کهن‌ بشری‌ را واداشته‌ بود که‌ به‌ امر تربیت‌ بدنی‌ و ورزش‌ بعنوان‌ یکی‌ از مهم‌ترین‌ امور زندگی‌ توجه‌ نمایند و این‌ حقیقت‌ را دریابند که‌ قدرت، استقامت، مهارت‌ و سرعت‌ را که‌ در زندگی‌ انسان‌ها از اهمیتی‌ برخوردار است، می‌توان‌ با بهره‌گیری‌ از تمرین‌ها و فعالیت‌های‌ جسمانی‌ تا حد قابل‌ ملاحظه‌ای‌ تقویت‌ کرد.

همراه‌ با خلقت‌ انسان‌ و دست‌ و پنجه‌ نرم‌ کردن‌ او با زندگی، خصوصاً‌ انسان‌های‌ اولیه‌ که‌ در درون‌ غار زندگی‌ می‌کردند، ورزیدگی‌ و تربیت‌ بدن‌ برای‌ آنان‌ دارای‌ اهمیت‌ فوق‌ العاده‌ بوده‌ و تا به‌ امروز که‌ تربیت‌ بدنی‌ و ورزش‌ یکی‌ از اصول‌ مسلم‌ زندگی‌ فردی‌ و اجتماعی‌ و حتی‌ برای‌ حکومت‌ها و دولت‌ها درآمده‌ است.

امروزه‌ دانشمندان، ورزش‌ را نه‌ تنها برای‌ پرورش‌ تن‌ یک‌ اصل‌ قرار داده‌اند، بلکه‌ به‌ صورت‌ یک‌ اهرم‌ قدرت‌ و سیاست‌ برای‌ جوامع‌ بین‌المللی‌ مطرح‌ کرده‌اند. انسان‌شناسان‌ در قرون‌ گذشته‌ از انسان‌ بعنوان‌ هوموارکتوس‌ (انسان‌ مستوی‌القامه) و هوموفابریگوس‌ (انسان‌ ابزارساز) و هوموپولیتیکوس‌ (انسان‌ سیاست‌ورز) سخن‌ گفته‌اند. امروزه‌ از انسان‌ بعنوان‌ هومورلیجیوسرس‌ (انسان‌ دین‌ورز) سخن‌ گفته‌اند؛ چرا که‌ بر وفق‌ جدیدترین‌ پژوهش‌های‌ جامعه‌شناختی‌ چه‌ در آفریقای‌ جنوبی‌ و مکزیک‌ و چه‌ در ایرلند و آمریکا، بیش‌ از نود و شش‌ درصد انسان‌ها به‌ وجود خدا ایمان‌ دارند و همین‌ واقعیت، نظریه‌ای‌ را که‌ مدعی‌ بود با پیشرفت‌ اجتماعی‌ و افزایش‌ رفاه‌ مادی، دین‌ و اندیشه‌ دینی‌ انحطاط‌ می‌یابد، ابطال‌ می‌کند . مؤ‌ید دیگر برای‌ دین‌ورز بودن‌ سرشتی‌ انسان، این‌که‌ محققان‌ هیچ‌ قومی‌ از اقوام‌ بشری‌ را نیافته‌اند که‌ دیندار یا به‌ هر حال‌ صاحب‌ نوعی‌ دین‌ نبوده‌ باشند.

‌۱- تاریخچه‌ کلی‌ ورزش‌

تربیت‌ بدنی‌ و ورزش‌ برابر با پیدایش‌ انسان‌ و حیات‌ اوست. طبق‌ قانون‌ طبیعت، هر جانداری‌ در سایه‌ حرکت‌ و جنبش‌ زنده‌ می‌ماند و انسان‌ نیز مستثنا از این‌ قاعده‌ نیست، بلکه‌ متحرک‌ترین‌ جانداران‌ می‌باشد. اگر انجام‌ کلیه‌ حرکات‌ اعضای‌ بدن‌ را در سلامت‌ مؤ‌ثر بدانیم‌ و هر حرکت‌ را که‌ موجب‌ سلامتی‌ می‌شود یک‌ نوع‌ ورزش‌ بدانیم، باید این‌ امر را بپذیریم‌ که‌ ورزش‌ با حیات‌ بشر توأم‌ بوده‌ و برای‌ پیدایش‌ ورزش‌ نمی‌توان‌ تاریخ‌ دقیقی‌ مشخص‌ کرد، زیرا انسان‌ در بدو تولد خویش‌ حیوان‌ بالفعل‌ است‌ و انسان‌ بالقوه. یعنی‌ جسم‌ و بدنش‌ مقدم‌ بر شخصیت‌ اوست؛ لذا برای‌ تأمین‌ زندگانی‌ خویش‌ نیاز به‌ حرکات‌ مختلف‌ اعضای‌ بدن‌ داشته‌ و تا آخرین‌ لحظات‌ زندگی‌ مجبور به‌ انجام‌ حرکات‌ لازم‌ بوده‌ است. بنابراین‌ باید گفت‌ ورزش‌ با انسان‌ خلق‌ شده‌ و با زمان‌ تکمیل‌ خواهد شد.

انسان‌ در دورانهای‌ اولیه‌ زندگانی‌ برای‌ تهیه‌ و تأمین‌ معاش‌ خود مجبور به‌ زد و خورد با حیوانات‌ وحشی‌ بوده‌ است‌ و برای‌ حفظ‌ خود از سرما و گرما در غارها و بیشه‌ها زندگی‌ کند. این‌ حرکات‌ و زد و خوردها و تلاشی‌ که‌ برای‌ نیل‌ به‌ مقصود، یعنی‌ تأمین‌ زندگی‌ انجام‌ می‌شده‌ و انسان‌ اولیه‌ به‌ آن‌ مبادرت‌ نموده، یک‌ ورزش‌ طبیعی‌ به‌ شمار می‌رود. پس‌ به‌ تمام‌ کارهایی‌ که‌ باعث‌ به‌ حرکت‌ درآوردن‌ اعضا می‌شود و در بدن‌ فعالیت‌ و حرارت‌ و قدرت‌ ایجاد می‌کند می‌توان‌ ورزش‌ گفت. البته‌ نباید تربیت‌ بدنی‌ را با ورزش‌ طبیعی‌ اشتباه‌ گرفت؛ به‌ حرکاتی‌ که‌ در وجود بشر (جسمی‌ و فکری) خستگی‌ تولید می‌کند و آن‌ عملیات‌ تحت‌ اصول‌ و قواعد معین‌ برای‌ قسمتی‌ از بدن‌ یا تمام‌ آن‌ و برای‌ احتیاج‌ و منظور خاص‌ اجرا می‌شود، تربیت‌ بدنی‌ گفته‌ می‌شود. حضرت‌ علی می‌فرماید: بزرگترین‌ تفریح‌ و ورزش، کار است‌ (یعنی‌ فعالیت‌ بدنی).

پس‌ تعلیم‌ و تربیت‌ بدنی‌ و ورزش‌ با پیدایش‌ بشر و سکنا گزیدن‌ بشر در روی‌ زمین‌ آغاز شده‌ است. خاک، سنگ، کوه، تپه، دریا، جنگل، جویبار و دیگر مظاهر طبیعت‌ و نیز خود زندگی‌ و نیازهای‌ آن، نخستین‌ کتابهای‌ درسی‌ نوع‌ بشر بوده‌اند.

از قدیم‌ترین‌ روزگاران‌ و حتی‌ پیش‌ از پیدایش‌ خط، نیاز به‌ تأمین‌ خوراک‌ و پوشاک‌ از راه‌ شکار حیوانات‌ و احتیاج‌ به‌ کسب‌ توانایی‌ برای‌ مقابله‌ با خطرهای‌ طبیعی‌ و دشمنان‌ گوناگون، جوامع‌ کهن‌ بشری‌ را واداشته‌ بود که‌ به‌ امر تربیت‌ بدنی، بعنوان‌ یکی‌ از مهم‌ترین‌ امور زندگی‌ توجه‌ نمایند و این‌ حقیقت‌ را دریابند که‌ قدرت، استقامت‌ و سرعت‌ را که‌ در زندگی‌ انسان‌ها از اهمیتی‌ برخوردار است، می‌توان‌ با بهره‌گیری‌ از تمرین‌ها و فعالیت‌های‌ جسمانی‌ تا حد‌ قابل‌ ملاحظه‌ای‌ تقویت‌ کرد. وقتی‌ با گذشت‌ زمان، حکومت‌ و دولت‌ ولو به‌ صورت‌ اولیه‌ تشکیل‌ شد دولتها برای‌ حفظ‌ و یا گسترش‌ مرزها نیازمند قدرت‌ و بازوان‌ قوی‌ بودند که‌ متناسب‌ با آن‌ زمان‌ در جنگ‌ پیروز شوند و به‌ اهداف‌ خود دست‌ یابند.

ویل‌ دورانت، مورخ‌ مشهور، در این‌ باره‌ می‌نویسد:

«از ضروریات‌ دولت‌ها و تأکید بر روی‌ حفظ‌ نیروی‌ جسمانی، پیروزمندی‌ در جنگ‌هایی‌ بوده‌ است‌ که‌ متکی‌ بر قدرت‌ بدنی‌ و نیرومندی‌ جسمانی‌ بوده‌ است‌ و نیرومندی‌ و مهارت‌ بدنی، حاصل‌ نخواهد شد مگر در ورزش‌هایی‌ که‌ (در بازی‌های‌ المپیک) مقرر گردیده‌ است.»

و بزرگترین‌ هدفهای‌ تربیت‌ بدنی‌ در اجتماعات‌ اولیه‌ عبارت‌ بودند از:

۱- تکامل‌ و توسعه‌ استعدادهای‌ جسمانی

۲- ایجاد گروههایی‌ برای‌ بهتر زیستن

۳- ایجاد سرگرمی.

در پژوهش‌هایی‌ که‌ بر روی‌ زندگی‌ انسان‌های‌ نخستین‌ و عادات‌ آنها انجام‌ شده‌ است‌ معلوم‌ شده‌ است‌ که‌ این‌ عادات‌ و رسوم‌ اغلب‌ در مراسم‌ مذهبی‌ و معتقدات‌ دینی‌ ظاهر گشته‌ است.

‌ ‌۲- تاریخچه‌ ورزش‌ در ایران‌

در ایران‌ به‌ معنای‌ قدیم‌ آن، ورزش‌ پهلوانی‌ و رزمی‌ و وزنه‌برداری‌ برای‌ شرکت‌ در جنگ‌ معمول‌ بوده، همانطور که‌ حکیم‌ ابوالقاسم‌ فردوسی‌ در رابطه‌ با پهلوانی‌ و جنگ‌آوری‌ رستم‌ و سهراب‌ و کشتی‌ پهلوانی‌ دو پهلوان‌ پدر و پسر یعنی‌ رستم‌ و سهراب‌ بیان‌ می‌کند و حتی‌ حضور زنان‌ پهلوان‌ در شاهنامه‌ فردوسی‌ می‌درخشد، حرکت‌ و حضور گردآفرید بعنوان‌ یک‌ زن‌ قهرمان‌ و پهلوان‌ در جنگ، نشان‌ از روحیه‌ ایرانیان‌ برای‌ تربیت‌بدنی‌ و کارکرد آن‌ در میان‌ نبرد و جنگ‌ با غیر ایرانیان‌ بود. در میان‌ کشورهای‌ مشرق‌ زمین‌ باید گفت‌ ایران، کشوری‌ بود که‌ به‌ تعلیم‌ و تربیت‌ بدنی‌ و سلامتی‌ تن‌ و روان‌ اهمیت‌ خاصی‌ قایل‌ بود، در این‌ باره‌ هرودوت، مورخ‌ شهیر یونانی، می‌نویسد:

ایرانیان‌ از پنج‌ سالگی‌ تا بیست‌ سالگی‌ سه‌ چیز را می‌آموختند:

۱- سواری‌

۲- تیروکمان‌

۳- راستگویی

جوانان‌ تمرینات‌ روزانه‌ را از طلوع‌ آفتاب‌ با دویدن‌ و پرتاب‌ سنگ‌ و پرتاب‌ نیزه‌ آغاز می‌کردند و از جمله‌ تمرینات‌ معمولشان، ساختن‌ با جیرة‌ اندک‌ و تحمل‌ گرمای‌ بسیار و پیاده‌روی‌های‌ طولانی‌ وعبور از رودخانه‌ بدون‌تر شدن‌ سلاح‌ها و خواب‌ در هوای‌ آزاد بود. سواری‌ و شکار نیز دو فعالیت‌ معمول‌ و رایج‌ بود و جستن‌ بر روی‌ اسب‌ و فروپریدن‌ از روی‌ آن‌ در حال‌ دویدن‌ و بطور کلی‌ سرعت‌ و چالاکی‌ از ویژگی‌های‌ سوارکاران‌ سواره‌نظام‌ ایران‌ بود.

هنستین، مورخ‌ دیگر یونانی، می‌نویسد:

پارت‌ها جنگ‌ و شکار را دوست‌ داشتند. این‌ قوم‌ از دوران‌ طفولیت‌ تا به‌ هنگام‌ کهولت‌ همیشه‌ با ورزش‌ و تمرینات‌ سخت‌ جنگی‌ و شکار بار آمده‌ بودند. بعد از رحلت‌ پیامبر اسلام خصوصاً‌ در زمان‌ حکومتهای‌ جبار بنی‌امیه‌ و بنی‌عباس‌ در بلاد اسلامی، خصوصاً‌ در ایران‌ ، پرداختن‌ به‌ تربیت‌بدنی‌ و ورزش‌ بیشتر در سه‌ جمعیت‌ (فتیان، عیاران، شطاران) مشاهده‌ می‌شود.

‌ ‌الف) فتیان

فتوت‌ در لغت‌ از لفظ‌ «فتی» گرفته‌ شد و به‌ معنی‌ مردی‌ و مردانگی‌ آمده‌ است‌ و فتیان‌ یا جوانمردان‌ از زمان‌های‌ بسیار قدیم‌ حتی‌ پیش‌ از ظهور اسلام‌ زیست‌ می‌کردند و پس‌ از گسترش‌ اسلام‌ از فرهنگ‌ غنی‌ اسلام‌ و تشیع‌ سود جستند و به‌ فتوت‌ و جوانمردی‌ جهتی‌ صحیح‌ داده‌ و شهرت‌ پهلوانی‌ و خصال‌ انسانی‌ آنها زبانزد خاص‌ و عام‌ شد. در قرآن‌ کریم‌ در سه‌ مورد از جوانمردی‌ با لفظ‌ فتی‌ ذکر به‌ میان‌ آمده‌ است. یکی، در مورد حضرت‌ ابراهیم۷ و دیگری، در حق‌ حضرت‌ یوسف و سومی، درباره‌ اصحاب‌ کهف‌ می‌باشد. از آن‌جا که‌ ابراهیم نفس‌ و مال‌ و فرزند خود را به‌ ترتیب‌ فدای‌ محبت‌ حق‌ تعالی‌ و قربانی‌ فرمان‌ دوست‌ کرد، او را جوانمرد و فتی‌ خواند.

حضرت‌ یوسف را از آن‌ جهت‌ جوانمرد گویند که‌ گناه‌ برادران‌ را به‌ روی‌ ایشان‌ نیاورد.

و بالاخره‌ قرآن‌ مجید اصحاب‌ کهف‌ را به‌ دلیل‌ آن‌ که‌ روی‌ به‌ حق‌ آوردند و پشت‌ بر اهل‌ و مال‌ و اقارب‌ کردند و از لذات‌ دنیوی‌ دست‌ کشیده‌اند و توجه‌ به‌ رحمت‌ خداوندی‌ کرده‌اند جوانمرد خواند. اخبار و روایات‌ درباره‌ فتوت‌ و جوانمردی‌ فراوان‌ است، چنانچه‌ صاحب‌ فتوت‌ و کرامت، حضرت‌ علی۷ ارکان‌ فتوت‌ را چهار اصل‌ دانسته:

۱- عفو کردن‌ با توانایی‌

۲- بردباری‌ در وقت‌ خشم‌

۳- نیک‌اندیشی‌ با دشمن‌

۴- ایثار کردن‌ با وجود احتیاج

نمونه‌ و سمبل‌ فتیان، شخص‌ عزیز و بزرگوار حضرت‌ علی۷ مرد حق‌ و عدالت، دشمن‌ ستمگران‌ و یاور حق‌پرستان، صاحب‌ دریای‌ بی‌کران‌ فتوت‌ بود. جوانمردی، دلیری، حق‌طلبی، بی‌باکی‌ و سخاوت‌ او زبانزد همه‌ قرار گرفت‌ و از آن‌جا که‌ حضرت‌ فضایل‌ و خصایل‌ انبیا و اولیا را در خود جمع‌ داشته‌ و در عین‌ حال‌ تواضع‌ و فروتنی‌ را سرلوحه‌ زندگی‌ اجتماعی‌ و روابط‌ انسانی‌ خویش‌ قرار داده‌ بودند او را بزرگترین‌ پهلوان‌ فتی‌ جهان‌ نامیدند.

در بعضی‌ روایات‌ چنین‌ آمده‌ است‌ که: روزی‌ رسول‌ اکرم۹ با جمعی‌ از اصحاب‌ نشسته‌ بود و سائلی‌ از آن‌ جمع‌ می‌گذشت‌ که‌ درخواست‌ یاری‌ کرد. پیامبر گرامی‌ روی‌ به‌ یاران‌ کردند و فرمودند: با وی‌ جوانمردی‌ کنید. علی بلافاصله‌ برخاست‌ و رفت‌ به‌ همراه‌ یک‌ دینار و پنج‌ درهم‌ و یک‌ قرص‌ نان‌ بازگشت. حضرت‌ رسول‌ اکرم۹ فرمودند: یا علی‌ موضوع‌ چیست؟ علی در پاسخ‌ گفتند: چون‌ طلب‌ کمک‌ فقیر را شنیدم‌ بر دلم‌ گذشت‌ که‌ او را قرص‌ نانی‌ دهم، باز در دلم‌ آمد که‌ پنج‌ درهم‌ به‌ وی‌ بپردازم‌ و در مرتبه‌ سوم‌ به‌ خاطرم‌ رسید که‌ یک‌ دینار به‌ او بدهم. اکنون‌ روا نداشتم‌ آنچه‌ را که‌ برخاطرم‌ آمد و بر دلم‌ نشست‌ عمل‌ نکنم.

رسول‌ گرامی‌ اسلام۹ در این‌جا فرمودند: «لافتی‌ الا علی»، یعنی‌ جوانمردی‌ جز علی‌ نیست.

چنانچه‌ سعدی‌ شیرازی‌ در فتوت‌ مولا چنین‌ گفته‌ است:

جوان‌ مرد باش‌ دو گیتی‌ تراست‌ دو گیتی‌ بود بر جوانمرد راست‌

جوان‌ مرد اگر راست‌ خواهی‌ ولی‌ است‌ کرم‌ پیشه‌ شاه‌ مردان‌ علی‌ است‌

و حضرت‌ امیر سمبل‌ فتوت‌ می‌فرماید: اصل‌ فتوت، وفا و راستگویی‌ و امنیت‌ و سخا و فروتنی‌ و نصیحت‌ و هدایت‌ و توبه‌ است.

‌ ‌قدرت‌ پهلوانی‌ در ایران‌

در ایران، اهل‌ فتوت‌ به‌ خاندان‌ نبوت‌ و امامت‌ و خصوصاً‌ حضرت‌ علی گراییدند و قدرت‌ جسمی‌ و فکری‌ و وارستگی‌ و صمیمیت‌ و حق‌طلبی‌ و فروتنی‌ و بی‌باکی‌ و سخاوت‌ و جوانمردی‌ علی را بزرگترین‌ سرمشق‌ فعالیت‌ها و اعتقادات‌ خود قرار دادند و به‌ نام‌ او تولی‌ جستند. لذا آیین‌ پهلوانی‌ در ایران‌ از مذهب‌ شیعه‌ الهام‌ گرفت‌ و اخوت‌ و فتوت‌ نشأت‌ گرفته‌ از تشیع‌ مروج‌ حق‌ امامت‌ حضرت‌ علی می‌گردد.

ایرانیان‌ با شعار دفاع‌ از حق‌ خاندان‌ علی بر ضد خلفای‌ جابر بنی‌امیه‌ و بنی‌عباس‌ قیام‌ می‌کنند و در لوای‌ مذهب‌ شیعه‌ به‌ آیین‌ پهلوانی‌ و عیاری‌ درمی‌آیند. کسوت‌ اخوت‌ و فتوت‌ موجب‌ ترویج‌ مذهب‌ شیعه‌ شده‌ و در این‌ راه‌ برای‌ توان‌ روح‌ و تحکیم‌ مبارزات‌ با قدرت‌ها از فعالیتهای‌ ورزشی‌ کمک‌ می‌گرفتند و به‌ این‌ ترتیب‌ است‌ که‌ کسوت‌ دلاوری‌ و پهلوانی‌ ایرانیان‌ در فرهنگ‌ اسلامی‌ تبدیل‌ به‌ فتوت‌ و عیاری‌ می‌گردد. و همین‌ عوامل‌ بعدها زورخانه‌ و ورزش‌ پهلوانی‌ را در ایران‌ پایه‌ریزی‌ نموده‌ که‌ در فصول‌ آینده‌ پیرامون‌ زورخانه‌ بحث‌ خواهیم‌ کرد.

‌ ‌ب) عیاران‌

در حاشیه‌ کتاب‌ تاریخ‌ ملک‌ الشعرای‌ بهار چنین‌ آمده‌ است‌ که: عرب‌ اشخاص‌ کاری‌ و جلد و هوشیار را که‌ در هنگام‌ غوغاها خودنمایی‌ کرده‌ و یا در جنگها جلدی‌ و فراست‌ به‌ خرج‌ داده‌اند، عیار نامیده‌ است.

از تواریخ‌ بر می‌آید که‌ در زمان‌ بنی‌عباس، عیاران‌ در خراسان‌ و بغداد فزونی‌ گرفتند مخصوصاً‌ در سیستان‌ و نیشابور فعالیت‌ آنها دامنه‌ و وسعت‌ بیشتری‌ پیدا کرد. اینان‌ در هر شهری‌ برای‌ خود رییس‌ انتخاب‌ می‌کردند و او را سرهنگ‌ می‌نامیدند. گاهی‌ در یک‌ شهر تشکیلات‌ عیاران‌ دارای‌ چند هزار عیار می‌گشت. آنها از مردان‌ غیور این‌ مرز و بوم‌ بودند که‌ در راه‌ جهاد با خلفای‌ بنی‌امیه‌ و بنی‌عباس‌ پیوسته‌ مراقب‌ حال‌ فقرا و ضعفا بودند. اگر حکومت‌ و زورگویان‌ حقوق‌ فرد یا افرادی‌ را غصب‌ می‌نمودند و در کمک‌ به‌ مستمندان‌ قصور می‌کردند ایشان‌ ابتدا آنان‌ را به‌ اعاده‌ حق‌ مردم‌ دعوت‌ می‌کردند و چنانچه‌ به‌ این‌ تذکر بی‌اعتنایی‌ می‌نمودند عیاران‌ به‌ زور وجوه‌ سنگینی‌ را از آنها دریافت‌ کرده‌ و همه‌ را بین‌ فقرا تقسیم‌ می‌کردند.

عیاران‌ پرشور و شجاع‌ در مراکز قیام‌ خود دفاع‌ از خاندان‌ نبوت‌ و امامت‌ را شعار مبارزه‌ خود قرار داده‌ بودند و به‌ پیروی‌ از مکتب‌ امیرالمؤ‌منین۷ و اعتقاد پاک‌ شیعه‌ به‌ شدت‌ با دشمنان‌ می‌جنگیدند.

در قابوسنامه‌ عنصر المعالی‌ در وصف‌ عیاران‌ چنین‌ آمده‌ است:

جوانمردترین‌ عیاران‌ آن‌ بود که‌ او را چند هنر بود. به‌ هر کاری‌ بردبار باشد. دلیر و مردانه‌ بود. به‌ کس‌ زیان‌ نکند. پاک‌دل‌ پاک‌سرشت‌ باشد. به‌ عهد خود وفا کند. نقش‌ عیاران‌ ایران‌ و دلاوری‌ها و هوشمندی‌ها و فداکاری‌های‌ فوق‌العاده‌ آنان‌ حیرت‌انگیز می‌باشد.

‌ ‌ج) شطاران‌

در فرهنگ‌ عرب‌ به‌ معنای‌ کثیرالتردد به‌ کار رفته‌ است‌ که‌ حرفه‌ اصلی‌ آنها راهپیمایی‌ یا دویدن‌ در مسافتهای‌ طولانی‌ بوده‌ است. از این‌ جهت‌ گروهی‌ شطاران‌ را دوندگان‌ حرفه‌ای‌ دنیای‌ قدیم‌ می‌دانند. شطاران، تقوا و صداقت‌ و امانت‌ و جوانمردی‌ را به‌ مثابه‌ عیاران‌ زنده‌ نگه‌ می‌داشتند. لازم‌ به‌ یادآوری‌ است‌ که‌ ورزش‌ و تربیت‌ بدنی‌ ایران‌ تا قرن‌ ششم‌ هجری‌ در دو جمعیت‌ فتیان‌ و عیاران‌ اهمیت‌ بیشتری‌ داشت. شطاران‌ نیز به‌ این‌ فعالیت‌ می‌پرداختند. زورخانه‌ بعنوان‌ یک‌ هسته‌ مقاومت‌ و انسجام‌ دهنده‌ بود که‌ در آن‌ عملیات‌ ورزشی‌ انجام‌ می‌دادند. ارسال‌ نامه‌ها و پیامهای‌ سر‌ی‌ نظامی‌ بوسیله‌ شطاران‌ از شهری‌ به‌ شهری‌ انجام‌ می‌گرفت. آنان‌ نقشه‌ها و پیامهای‌ جنگی‌ و… را در حال‌ دویدن‌ به‌ مقصد مورد نظر می‌رساندند.

«اَلمؤ‌مِنُ‌ القَوِ‌یُّ‌ خَیرٌ‌ وَ‌ اَحَبُّ‌ مِنَ‌ المُؤ‌مِنِ‌ الضَّعیفِ»

شخص‌ با ایمان‌ قوی‌ و نیرومند، از شخص‌ با ایمان‌ ضعیف‌ بهتر و دوست‌داشتنی‌تراست. مسأله‌ توجه‌ به‌ پرورش‌ تن‌ و ورزش‌ در دنیای‌ پیچیده، امروز به‌ صورتی‌ فراگیر شده‌ است‌ که‌ کمتر جامعه‌ یا ملتی‌ را می‌توان‌ پیدا کرد، در امور ورزش‌ و پرورش‌ تن‌ دلارها خرج‌ نکند و شاید بتوان‌ ادعا کرد که‌ بیش‌ از نیمی‌ از جمعیت‌ جهان‌ به‌ عناوین‌ مختلف‌ با آن‌ سروکار دارند. برخی‌ از مردم‌ ورزشکار حرفه‌ای‌اند و گروهی‌ ورزشکار آماتور، برخی‌ طرفدار و ورزش‌دوست‌ هستند و برای‌ دیدن‌ مسابقات‌ ورزشی‌ حاضرند وقت‌ها صرف‌ کنند و پول‌ها خرج‌ کنند. به‌ همین‌ دلیل‌ وزارتخانه‌ها و سازمان‌ها برای‌ آن‌ تدارک‌ دیده‌اند و اسلام‌ که‌ دین‌ زنده‌ و پویا می‌باشد، در این‌ امر مهم‌ توجه‌ ویژه‌ای‌ داشته‌ است.

مسأله‌ توجه‌ به‌ پرورش‌ تن‌ در اسلام‌ و تعبیری‌ که‌ در قرآن‌ در زمینه‌ داستان‌ طالوت، وقتی‌ که‌ بعنوان‌ فرمانروای‌ مردم‌ انتخاب‌ می‌گردد و از سوی‌ بعضی‌ کم‌خردان‌ مورد انتقاد و اعتراض‌ قرار می‌گیرد، پیامبر قوم‌ در توجیه‌ انتخاب‌ طالوت‌ می‌فرماید: او دارای‌ دو خصلت‌ خوب‌ است؛ یکی، آگاهی‌ و علم‌ و دومی، توانایی‌ جسمی. می‌بینیم‌ که‌ نیرومندی‌ جسمی‌ و بدنی‌ در کنار نیرومندی‌ فکری‌ و روحی‌ و آگاهی‌ مطرح‌ گردید:

«اِنَّ‌ اَ‌ اصطَفیهُ‌ عَلَیکُم‌ وَ‌ زادَهُ‌ بَسطَةً‌ فِی‌ العِلمِ‌ وَ‌ الجِسمِ»

خداوند او را بر شما برگزیده‌ و علم‌ و (قدرت) جسم‌ او را وسعت‌ بخشیده‌ است.

اصولاً‌ با دیدی‌ که‌ اسلام‌ مترقی‌ در مورد انسان‌ دارد و او را دارای‌ ابعاد مختلف‌ وجود می‌داند و تکامل‌ و رشد انسان‌ را بواسطة‌ وجود تن‌ او می‌داند و این‌ حقیقت‌ در روایتی‌ از لسان‌ پیامبر گرامی‌ اسلام‌ به‌ صراحت‌ آمده‌ است:

«اِنَّ‌ اَ‌ عَزَوَجَل: رَکَّبَ‌ فِی‌الملائکةِ‌ عقلاً‌ بلا‌ شهوة‌ وَ‌ رَکَّبَ‌ فِی‌البهائمِ‌ شهوةً‌ بلا‌عقل‌ ِ‌و رکَّبَ‌ فِی‌ بنی‌آدمِ‌ کِلِیهِما وَ‌ مَن‌ غَلَبَ‌ عقلُهُ‌ شهوتَهُ‌ فَهُوَ‌ خَیرٌ‌ مِنَ‌ الملائکةِ‌ وَ‌ مَن‌ غَلَبت‌ شهوتُهُ‌ عقلُهُ‌ فَهُوَ‌ شَرُّ‌ مِنَ‌ البهائم»

رسول‌ عزیز اسلام‌ می‌فرماید: خداوند سه‌ نوع‌ موجود در جهان‌ خلق‌ کرده‌ و حصر نیز حصر عقلی‌ می‌باشد، یعنی‌ قسم‌ چهارمی‌ در جهان‌ موجود نمی‌باشد:

ملائکه‌ را بدون‌ شهوت‌ خلق‌ کرده‌ و بهائم‌ را همراه‌ با شهوت‌ و انسان‌ را ترکیبی‌ از شهوت‌ و عقل‌ -(ملائکه‌ و بهائم)- اگر عقل‌ انسان‌ بر شهوت‌ و تن‌ و جسم‌ او غالب‌ شود او بهتر از ملائکه‌ است‌ و اگر بر عکس، تن‌ و جسم‌ و شهوت‌ بر عقل‌ غالب‌ شود چنین‌ کسی‌ از بهائم‌ پست‌تر می‌شود.

تکامل‌ و حرکت‌ در فرشته‌ها و ملائکه‌ وجود ندارد، چون‌ تک‌ بعدی‌ هستند. از اول‌ که‌ خلق‌ شده‌اند دایماً‌ یک‌ حالت‌ دارند؛ جنبة‌ ملکوتی‌ و عرفانی‌ و اخلاقی‌ محض‌ هستند و بهائم‌ و چهارپایان‌ نیز به‌ دلیل‌ تک‌ بعدی‌ بودن‌ تکامل‌ در زندگیشان‌ یافت‌ نمی‌شود، مثلاً‌ موریانه‌ و زنبور عسل‌ از همان‌ اول‌ خلقتشان‌ بهترین‌ لانه‌ها را می‌ساختند که‌ مهندسین‌ را به‌ حیرت‌ وا می‌داشتند. الان‌ نیز همان‌ لانه‌ را می‌سازند. بهترین‌ سیستم‌ حکومت‌ نظامی‌ و پلیسی‌ در زنبور عسل‌ وجود دارد که‌ اگر زنبوری‌ از شهد گل‌ بدبو بنوشد و قصد ورود به‌ کندو را داشته‌ باشد سربازان‌ محافظ‌ کندو حق‌ حیات‌ را از او می‌گیرند و او را اعدام‌ می‌کنند که‌ نباید اجتماع‌ را آلوده‌ کند. همیشه‌ به‌ همین‌ روال‌ است، چون‌ تک‌ بعدی‌ است‌ و جنبه‌ خاکی‌ و ناسوتی‌ و حیوانی‌ دارد.

در این‌ میان‌ تنها انسان‌ است‌ که‌ تکامل‌ و حرکت‌ دارد. انسان‌ ایستا نیست‌ و این‌ حرکت‌ و تکامل‌ به‌ خاطر دو بعدی‌ بودن‌ آن‌ است، یعنی‌ بواسطه‌ تن‌ و جسم، جان‌ و روان‌ و یا فرشته‌ و حیوان. لذا انسان‌ متحرک‌ است‌ و حرکت‌ انسان‌ یا به‌ طرف‌ بالا است‌ و یا سقوط‌ می‌کند. اگر می‌خواهد صعود کند باید جسم‌ خود را که‌ مقدمه‌ و محل‌ عبور روح‌ و عقل‌ است‌ پرورش‌ دهد والا‌ سقوط‌ خواهد کرد. به‌ تعبیر دیگر، عقل‌ سالم‌ در بدن‌ سالم‌ می‌باشد. مولانا این‌ مهم‌ را به‌ زیبایی‌ بیان‌ فرمود:

در حدیث‌ آمد که‌ خلاق‌ مجید خلق‌ عالم‌ را سه‌ گونه‌ آفرید

یک‌ گروه‌ را جمله‌ عقل‌ و علم‌ و جود آن‌ فرشته‌ است‌ و ندارد جز سجود

نیست‌ اندر عنصرش‌ حرص‌ و هوا نور مطلق‌ زنده‌ از عشق‌ خدا

نوع‌ دیگر از دانش‌ تهی‌ همچون‌ حیوان‌ از علف‌ در فربهی‌

او نبیند جز که‌ اصطبل‌ و علف‌ از شقاوت‌ غافل‌ است‌ و از شرف‌

نوع‌ سوم‌ هست‌ آدمیزاد و بشر از فرشته‌ نیمی‌ و نیمش‌ ز خر

اسلام‌ می‌خواهد انسان‌ واقع‌ بین‌ و معتدل‌ باشد و یک‌ جهته‌ خطمشی‌ خود را تعیین‌ نکند. این‌ حالت‌ اعتدال‌ و همه‌جانبه‌نگری، یکی‌ از خواص‌ اسلام‌ عزیز است. این‌که‌ می‌فرماید: در نماز توجه‌ و تعبد و قصد قربت‌ و تمرکز حواس‌ را به‌ سوی‌ خدا معطوف‌ کند و خود را یکپارچه‌ متوجه‌ خدا نمایید. در عین‌ حال، وقتی‌ برای‌ نماز به‌ مسجد می‌روید بهترین‌ و تمیزترین‌ لباس‌ خود را بپوشید. همانطوری‌ که‌ می‌گوید: خدا توبه‌کنندگان‌ را دوست‌ دارد «اِنَّ‌ ایحبُّ‌التوابینَ». در عین‌ حال، آنهایی‌ که‌ خودشان‌ را تمیز نگاه‌ می‌دارند دوست‌ می‌دارد «اِنَّ‌ اَ‌ یحبُّ‌ المطَّهرینَ»، یعنی‌ آن‌ توجه‌ ملکوتی‌ و روحانی‌ را با تمیزی‌ و لطافت‌ و نشاط‌ بدنی‌ همراه‌ کنید و یا بعد از این‌که‌ عبادات‌ را انجام‌ دادی‌ به‌ دنبال‌ کار و کوشش‌ و زندگی‌ برو و کار را عبادت‌ معرفی‌ می‌کند، یعنی‌ فعالیت‌ بدنی.

اسلام‌ می‌گوید: غرق‌ در دنیا نشوید و خود را در آن‌ گم‌ نکنید. در مقابل‌ می‌فرماید: به‌ دنبال‌ تلاش‌ و معاش‌ باشید. «من‌ لا‌ معاش‌ له‌ لا معاد له» دنیا و آخرت‌ با هم‌ و در کنار هم‌ دیده‌ می‌شود. روح‌ و تن، جسم‌ و جان‌ با هم‌ دیده‌ می‌شود. هر کدام‌ لازمة‌ لاینفک‌ دیگری‌ است‌ و به‌ همین‌ دلیل‌ می‌توان‌ گفت‌ ضرورت‌ دارد که‌ انسان‌ به‌ پرورش‌ بدن‌ خود همت‌ ورزد و به‌ رشد و سلامت‌ بدن‌ خود رسیدگی‌ کند و همین‌طور راه‌ و وسیله‌ برای‌ اندیشیدن‌ انسان‌ همین‌ بدن‌ و پیکر و اندام‌ اوست. چشم‌ است‌ که‌ می‌بیند و گوش‌ است‌ که‌ می‌شنود و زبان‌ است‌ که‌ می‌چشد و…. در هر حال‌ سلول‌های‌ مغزی‌ ابزار و وسیله‌ تلاش‌ و تفکر انسان‌ است‌ که‌ آدم‌ درست‌ بفهمد و درست‌ تفکر نماید. پس‌ باید بدنش‌ سالم‌ باشد. بنابراین، پیوند عمیقی‌ بین‌ تن‌ و روان‌ انسان‌ وجود دارد و باید همیشه‌ مورد توجه‌ باشد. لذا ورزش‌ از جهات‌ مختلف‌ دارای‌ اهمیت‌ فراوان‌ است‌ که‌ ما به‌ بیان‌ چند نمونه‌ از اهداف‌ ورزش‌ اکتفا می‌کنیم.

در مجموع، ورزش‌ به‌ دو دسته‌ کلی‌ تقسیم‌ می‌شود : ۱- ورزش‌ فکری، مثل‌ شطرنج‌ ۲- ورزش‌ رزمی‌ و جسمی، مثل‌ ورزش‌ زورخانه‌ای‌ که‌ هر کدام‌ فرهنگ‌ خاص‌ خود را دارد. ورزش‌ زورخانه‌ای‌ که‌ به‌ آن‌ ورزش‌ باستانی‌ نیز اطلاق‌ می‌گردد، ورزشی‌ است‌ که‌ کاملاً‌ بُعد مذهبی‌ داشته‌ و به‌ سختی‌ با مذهب‌ در آمیخته، به‌ گونه‌ای‌ که‌ اگر بخواهیم‌ ورزش‌ زورخانه‌ای‌ را از مذهب‌ جدا سازیم، دیگر ماهیت‌ خود را از دست‌ می‌دهد و دیگر ورزش‌ زورخانه‌ای‌ نخواهد بود.

در این‌ ورزش، تنها به‌ تقویت‌ جسم‌ توجه‌ نشده، بلکه‌ تقویت‌ روح‌ و روان‌ و تربیت‌ مذهبی‌ و اخلاقی‌ جوانان‌ نیز مورد توجه‌ ویژه‌ قرار گرفته‌ است. در این‌ ورزش، ورزشکاران‌ یاد می‌گیرند که‌ همراه‌ بدن، بلکه‌ قبل‌ از بدن‌ و تن، ایمان‌ خود را تقویت‌ نموده، و هر چه‌ بر قوت‌ و قدرت‌ بدنی‌ و رزمی‌ آنان‌ افزوده‌ می‌گردد، تواضع‌ آنان‌ نیز فزونی‌ می‌یابد. ورزشکاران‌ بنابر آنچه‌ که‌ اسلام‌ آموزش‌ داده‌ – در زورخانه‌ای‌ که‌ بر مبنای‌ تعلیمات‌ اسلام‌ و اهل‌ بیت‌ رسول‌ خدا۹ بنا شده‌ – متوجه‌ می‌شوند که‌ ورزش، هدف‌ نیست، بلکه‌ وسیله‌ای‌ است‌ برای‌ بیشتر و بهتر خدمت‌ نمودن‌ به‌ خدا و خلق‌ خدا و می‌فهمند که‌ قوی‌ترین‌ مردم‌ کسی‌ است‌ که‌ بر هواهای‌ نفسانی‌ خود غلبه‌ نموده‌ و به‌ هنگام‌ خشم، آن‌ را فرو برده‌ و به‌ هنگام‌ غلبه‌ بر خصم، عفو را شکرانه‌ نعمت‌ پیروزی‌ که‌ خدا به‌ آنان‌ عطا فرموده، قرار دهد.

پوریای‌ ولی، یکی‌ از پیروان‌ حضرت‌ علی که‌ شاید بتوان‌ وی‌ را از بنیانگذاران‌ ورزش‌ زورخانه‌ای‌ دانست، درباره‌ قهرمان‌ واقعی‌ می‌گوید:

گر بر سر نفس‌ خود امیری‌ مردی‌ , بر کور و کر ار نکته‌ نگیری‌ مردی‌

مردی‌ نبود فتاده‌ را پای‌ زدن‌ , گردست‌ فتاده‌ای‌ بگیری‌ مردی‌

گر مرد رهی، نظر به‌ ره‌ باید داشت‌ , خود را نگه‌ از کنار چه‌ باید داشت‌

در خانه‌ دوستان‌ چو گشتی‌ محرم‌ , دست‌ و دل‌ و دیده‌ را نگه‌ باید داشت‌

در این‌ رشتة‌ ورزشی، همه‌ چیز، اشعار، آداب، تشویق‌ها، شکل‌ و ساختمان‌ زورخانه، شکل‌ گود و تعداد اضلاع‌ آن، ساعات‌ تمرین‌ و حتی‌ شمارش‌ حرکات‌ ورزشی‌ و… رنگ‌ مذهبی‌ دارد. از این‌ رو می‌توان‌ زورخانه‌ را یک‌ مکتب‌ دانست.

ورزش‌ در زورخانه، با نام‌ خدا و ذکر ائمه‌ اطهار آغاز می‌شود و پایان‌ می‌گیرد. در گذشته‌ نه‌ چندان‌ دور، پهلوانان‌ نه‌ تنها پرورش‌ جسم‌ را به‌ جوانان‌ می‌آموختند، بلکه‌ درس‌ آزادی، انسانیت، تقوا و پرهیزکاری‌ به‌ آنان‌ داده‌ و مسایل‌ شرعیه‌ را نیز گوشزد می‌کردند. ما در این‌جا برای‌ روشن‌ شدن‌ رابطه‌ تنگاتنگ‌ این‌ ورزش‌ با دین‌ و مذهب‌ و اثبات‌ ادعای‌ خود ناگزیریم‌ به‌ برخی‌ از آداب‌ و مقررات‌ زورخانه‌ و نیز شکل‌ ساختمان‌ و … اشاره‌ داشته‌ باشیم.

‌ ‌۱- آداب‌ زورخانه

۱- ورزشکار باید موقع‌ ورود به‌ گود، از نظر شرعی‌ پاک‌ باشد (شخص‌ جنب‌ و یا محتلم، حق‌ ورود به‌ گود ندارد).

۲-ختم‌ ورزش‌ را میاندار، با اجازه‌ بزرگترها و حضار اعلام‌ می‌کند، و برای‌ دعا تعارف‌ و پیشنهاد می‌کند تا یکی‌ از پیش‌کسوتان‌ در باشگاه، مراسم‌ دعا را انجام‌ دهد.

۳- موقع‌ مراسم‌ دعا باید همه‌ ساکت‌ و خاموش‌ باشند و هر کس‌ هر کجا هست‌ باید بی‌حرکت‌ باشد و گوش‌ به‌ سخنان‌ دعا کننده‌ بدهد (چه‌ ورزشکار و چه‌ تماشاچی)

۴- اگر ضمن‌ دعا، تماشاچیان‌ از باشگاه‌ خارج‌ شوند، به‌ ورزشکاران‌ داخل‌ گود بی‌احترامی‌ است.

۵- داخل‌ گود و روبه‌روی‌ سردم، محل‌ ورود ورزشکاران‌ به‌ گود است‌ که‌ پایین‌ترین‌ نقطة‌ گود محسوب‌ می‌شود، و بالعکس، بالاترین‌ محل‌ آن‌ جنب‌ سردم‌ است.

۶- ورزشکاران‌ در داخل‌ گود به‌ ترتیب‌ سوابق، از پایین‌ به‌ بالا می‌ایستند، غیر از سادات‌ که‌ آنها چنانچه‌ مبتدی‌ هم‌ باشند، بالا دست‌ قرار می‌گیرند و بعد از همه‌ می‌چرخند.

-۷ کباده‌ کشیدن، که‌ اصطلاحاً‌ به‌ آن‌ کباده‌ زدن‌ هم‌ می‌گویند، بر خلاف‌ چرخیدن‌ از سادات‌ و بزرگترها شروع‌ می‌شود و هنگام‌ کباده‌ کشیدن‌ باید کمان‌ در دست‌ چپ‌ و زنجیر (چله) در دست‌ راست‌ قرار گیرد.

۲- در زورخانه‌

از گذشته‌های‌ دور چنین‌ معمول‌ بوده‌ است‌ که‌ در زورخانه‌ها را کوتاه‌ می‌ساختند. گویند در زورخانه‌ از آن‌ جهت‌ کوتاه‌ ساخته‌ شده، که‌ چنانچه‌ کسی‌ خواست‌ وارد شود، خمیده‌ و سر به‌ زیر و با ادب‌ وارد شود و بداند آن‌جا مکان‌ جوانمردان‌ است. دیگر آن‌که، وجود لنگرگاه‌ (زورخانه) در زیرزمین‌ها به‌ این‌ دلیل‌ بود که‌ دشمن‌ مکان‌ پهلوانان‌ و عیاران‌ را پیدا نکند.

‌ ‌۳- احترام‌ به‌ سادات

همان‌گونه‌ که‌ در آداب‌ زورخانه‌ اشاره‌ شد، در این‌ ورزش‌ به‌ سادات‌ و فرزندان‌ حضرت‌ زهرا(س) احترام‌ فوق‌العاده‌ای‌ گذاشته‌ می‌شود و سادات‌ مبتدی‌ را بر پیش‌کسوتان‌ باسابقه‌ و قدیمی‌ مقدم‌ می‌دارند، هم‌ در چرخیدن‌ و هم‌ در کباده‌ زدن‌ و هم‌ در ترتیب‌ ایستادن‌ در گود.

طرز ایستادن‌ در گود زورخانه‌ این‌گونه‌ است‌ که‌ میاندار رو به‌ مرشد، وسط‌ می‌ایستد و آن‌که‌ پیش‌کسوت‌ است، پشت‌ به‌ مرشد در کنار دیوار گود و همین‌طور به‌ ترتیب‌ رتبه‌ و سابقه‌ زیردست‌ یکدیگر تا آخر، ولی‌ اگر یکی‌ از پهلوانان‌ و یا حتی‌ مبتدیان‌ سید و از اولاد حضرت‌ زهرا(س) باشد به‌ جای‌ اولین‌ نفر، پشت‌ به‌ مرشد قرارش‌ می‌دهند. در مورد نحوه‌ ورود و خروج‌ ورزشکاران‌ نیز چنین‌ است. اگر عده‌ای‌ از ورزشکاران‌ بخواهند دسته‌ جمعی‌ به‌ زورخانه‌ بروند یا از آن‌ خارج‌ شوند، حق‌ تقدم‌ با سادات‌ پهلوان، پیش‌کسوتان‌ و بعد نوبت‌ بقیه‌ است. در این‌ رشته‌ ورزشی، محل‌ ورزش‌ پهلوانان‌ در داخل‌ گود است‌ و این‌ به‌ معنای‌ تواضع‌ پهلوانان‌ در برابر حضار است. با این‌که‌ بطور معمول، ورزشکاران‌ از سایرین‌ از نظر جسمی‌ و بدنی‌ قوی‌تر می‌باشند، ولی‌ زور بازو آنان‌ را مغرور نساخته، بلکه‌ روز به‌ روز، هماهنگ‌ با قدرت‌ بدنی، به‌ تواضع‌شان‌ نیز افزوده‌ می‌شود.

‌ ‌۴- گود زورخانه

اما نکته‌ قابل‌ توجهی‌ که‌ ارتباط‌ گود را با مذهب، هر چه‌ بیشتر آشکار می‌سازد، شکل‌ خاصی‌ است‌ که‌ در ساختمان‌ گود رعایت‌ می‌شود. گود زورخانه‌ بویژه‌ از زمان‌ صفویه، به‌ یاد قبر شش‌گوشه‌ حضرت‌ سیدالشهدأ۷ و یا به‌ افتخار امام‌ هشتم، شش‌ ضلعی‌ یا هشت‌ ضلعی‌ و گاهی‌ کمتر یا بیشتر درست‌ می‌شد که‌ همه‌ عنوان‌ مذهبی‌ داشت. سردم‌ در زمان‌ صفویه‌ آن‌چنان‌ شد که‌ بر آن‌ می‌نشستند و علاوه‌ بر آنچه‌ گفته‌ شد، حتی‌ در تعزیه‌ حضرت‌ امام‌ حسین۷ شعرها می‌خواندند و یا تبلیغ‌ مذهب‌ جعفری‌ می‌نمودند، مخصوصاً‌ تا این‌ اواخر، این‌ عمل‌ برای‌ ماههای‌ محرم‌ و رمضان‌ انجام‌ می‌گرفت‌ و هنوز هم‌ در بسیاری‌ زورخانه‌ها معمول‌ است. چنانچه‌ در فیلم‌ شب‌ دهم‌ در داستان‌ حیدر خوش‌مرام‌ دیدیم‌ که‌ زورخانه‌ چطور به‌ محل‌ تعزیه‌ و عزای‌ امام‌ حسین۷ تبدیل‌ شد و از یک‌ عشق‌ مجازی‌ و زمینی‌ به‌ عشق‌ واقعی‌ و الهی‌ نزدیک‌ شد.

‌ ‌۵- زورخانه‌ و رمضان

وقتی‌ که‌ از ماه‌ مبارک‌ رمضان‌ سخن‌ به‌ میان‌ می‌آید، ذهن‌ انسان‌ به‌ سوی‌ روزه‌ و ارتباط‌ با خداوند متوجه‌ می‌شود. از آن‌جا که‌ روزه‌ ماه‌ رمضان‌ واجب‌ بوده‌ و ترک‌ آن‌ گناه‌ و موجب‌ کفاره‌ است، انسان‌ نباید کاری‌ کند که‌ مجبور به‌ ترک‌ و یا نقض‌ روزه‌ شود، و بطور کلی‌ انجام‌ هر کاری‌ مانند خون‌ گرفتن‌ و حمام‌ رفتن‌ که‌ باعث‌ ضعف‌ شود، بر شخص‌ روزه‌دار مکروه‌ است.(۱۴) هر چند مجبور به‌ خوردن‌ روزه‌ خود نشود. از این‌ رو می‌بینیم‌ که‌ برنامه‌ کار زورخانه‌ در ماه‌ رمضان، با سایر ماههای‌ سال‌ متفاوت‌ است. زورخانه‌ در بسیاری‌ از اوقات، صبح‌ و عصر و شب، دایر بوده‌ و هر کس‌ به‌ مقتضای‌ کاری‌ که‌ پیشه‌ داشته، اوقات‌ فراغت‌ مخصوص‌ خود را با وقت‌ زورخانه‌ متناسب‌ می‌ساخته‌ و ورزش‌ می‌کرده، به‌ استثنای‌ ماه‌ مبارک‌ رمضان‌ که‌ فقط‌ شب‌ها دایر بوده‌ و می‌باشد.(۱۵)

‌ ‌۶- حرکات‌ ورزشی‌

ارتباط‌ ورزش‌ زورخانه‌ای‌ و مذهب، آن‌چنان‌ قوی‌ و نزدیک‌ است‌ که‌ حتی‌ شمارش‌ حرکات‌ ورزشی‌ نیز در این‌ رشته‌ رنگ‌ مذهبی‌ به‌ خود گرفته‌ است. برای‌ نمونه، به‌ نحوه‌ شمارش‌ سنگ‌ گرفتن‌ و شنا در این‌ رشته‌ ورزشی‌ اشاره‌ می‌نماییم.

در ابتدا شعری‌ به‌ مناسبت‌ شروع‌ ورزش‌ سنگ‌ با آواز مخصوص‌ می‌خوانند و سپس‌ شروع‌ به‌ شمردن‌ می‌کنند:

اول‌ دفتر به‌ نام‌ ایزد دانا صانع‌ و پرودگار حی‌ توانا . یک‌ است‌ خدا، دو نیست‌ الله، سبب‌ ساز کل‌ سبب، چاره‌ بیچارگان، پنج‌ تن‌ آل‌عبا، شش‌ طاق‌ عرش‌ مجید، امام‌ هفتم، قبله‌ هشتم، نوح‌ نبی، دهنده‌ بی‌منت‌ الله، علی‌ و یازده‌ فرزندش، جمال‌ هشت‌ و چهار صلوات، زیاد باد دین‌ نبی، چهارده‌ معصوم‌ پاک، نیمه‌ کلام‌ الله‌ مجید، شانزده‌ گلدسته‌ طلا، هفده‌ کمربسته‌ مولا، هجده‌ هزار عالم‌ و آدم، ختم‌ پوریای‌ ولی، آقای‌ خوبان‌ علی.

شمارش‌ سنگ‌ در تهران‌ ۱۱۷ عدد است‌ که‌ به‌ آن‌ ۱۱۷ کمر بسته‌ مولی‌ می‌گویند. اما در کاشان‌ و اصفهان‌ و بعضی‌ ولایات‌ جنوبی‌ عدد ۱۱۴ مرسوم‌ است‌ که‌ به‌ ۱۱۴ سوره‌ کلام‌ الله‌ مجید استناد شده‌ و در بعضی‌ از شهرهای‌ خراسان‌ و شهرهای‌ شمال‌ عدد ۱۱۰ را برای‌ شمارش‌ مبنا می‌گیرند که‌ طبق‌ حروف‌ ابجد، نام‌ مبارک‌ علی۷ است. یکی‌ دیگر از بخش‌های‌ ورزش‌ زورخانه‌ای، شنا می‌باشد که‌ با شکل‌های‌ گوناگون‌ و در چند مرحله‌ انجام‌ می‌گیرد. مجموعه‌ شناها اغلب‌ به‌ هزار می‌رسد و آنها که‌ قدرت‌ ندارند، یک‌ در میان‌ می‌روند یا زانوها را بر زمین‌ نهاده، هماهنگ‌ دیگران‌ سر تکان‌ می‌دهند. شنا در تقویت‌ تمام‌ ماهیچه‌های‌ بدن، بویژه‌ عضلات‌ سرشانه‌ها و بازوها مؤ‌ثر است. در قدیم، مرشد دعای‌ جوشن‌ کبیر می‌خواند، که‌ هزار نام‌ خدا در آن‌ است‌ و با هر نامی‌ که‌ می‌برد، پهلوانان‌ به‌ شنا می‌رفتند و در پاسخ‌ مرشد می‌گفتند (یا الله) و احتمالاً‌ در بعضی‌ از شهرستان‌ها هنوز مرسوم‌ است.

به‌ دلیل‌ اهمیت‌ و قداست‌ قرآن، اولین‌ منبع‌ استدلال‌ را قرآن‌ قرار می‌دهیم:

قرآن، کتاب‌ آسمانی، سرمشق‌ و راهگشای‌ زندگی‌ انسانها در همه‌ شؤ‌ون‌ و امور تا قیامت‌ می‌باشد. در این‌ کتاب‌ مقدس‌ آیاتی‌ وجود دارد که‌ به‌ گونه‌ای‌ بر اهمیت‌ ورزش‌ و نیرومندسازی‌ جسم‌ در کنار تقویت‌ روح‌ و بعد علمی‌ آن‌ دلالت‌ دارد. ما در این‌جا به‌ برخی‌ از آیات‌ که‌ دلالت‌ بر ورزش‌ و تقویت‌ جسم‌ دارد، اشاره‌ می‌کنیم‌ و به‌ تحلیل‌ آن‌ می‌پردازیم:

‌ ‌۱- توان‌ رزمی‌ طالوت‌

«اِنَّ‌ اَ‌ اصطَفیهُ‌ عَلَیکُم‌ وَ‌ زَ‌ادَهُ‌ بَسطَةً‌ فِی‌ العِلمِ‌ وَ‌ الجِسمِ»

خداوند او را بر شما برگزیده‌ و علم‌ و (قدرت) جسم‌ او را وسعت‌ بخشیده‌ است. از جمله‌ مواردی‌ که‌ نیرومندی‌ جسمانی‌ بعنوان‌ یک‌ مزیت‌ و امتیاز و ارزش‌ در قرآن‌ مطرح‌ شده، داستان‌ طالوت‌ و قوم‌ بنی‌اسرائیل‌ است. قوم‌ یهود که‌ در زیر سلطة‌ فرعونیان، ضعیف‌ و ناتوان‌ شده‌ بودند، بر اثر رهبری‌های‌ حکیمانه‌ حضرت‌ موسی‌ نجات‌ یافته‌ و به‌ قدرت‌ و عظمت‌ رسیدند، ولی‌ پس‌ از مدتی‌ دچار غرور شده‌ و دست‌ به‌ قانون‌ شکنی‌ زدند. و سرانجام‌ از قوم‌ جالوت‌ که‌ در کنار دریای‌ روم، بین‌ فلسطین‌ و مصر، می‌زیستند شکست‌ خورده‌ و ۴۴۰ نفر از شاهزادگانشان‌ به‌ اسارت‌ جالوتیان‌ در آمدند. این‌ وضع‌ چندین‌ سال‌ ادامه‌ داشت‌ تا آن‌که‌ خداوند پیامبری‌ را به‌ نام‌ اشموئیل برای‌ نجات‌ و ارشاد آنها مبعوث‌ کرد. بنی‌اسرائیل‌ گرد او جمع‌ شدند و از او خواستند امیری‌ برای‌ آنان‌ انتخاب‌ کند تا همگی‌ تحت‌ فرمان‌ او با دشمن‌ نبرد کنند و عزت‌ و اقتدار از دست‌ رفته‌ خویش‌ را باز یابند.

گروهی‌ که‌ این‌ درخواست‌ را مطرح‌ کردند طبقه‌ اشراف‌ و به‌ اصطلاح‌ قرآن‌ «ملأ» بودند. در ضمن‌ باید دانست‌ در زمان‌ بنی‌اسرائیل‌ نبوت‌ در یک‌ خاندان‌ و پادشاهی‌ و امیری‌ نیز در خاندان‌ دیگر بود. نبوت‌ در بین‌ فرزندان‌ لاوی‌ (پسرحضرت‌ یعقوب) و پادشاهی‌ در بین‌ فرزندان‌ (یهود) حضرت‌ یوسف‌ بود. اشموئیل‌ خواسته‌ قوم‌ خود را به‌ پیشگاه‌ خداوند عرضه‌ داشت. به‌ او وحی‌ شد که‌ طالوت‌ را به‌ پادشاهی‌ ایشان‌ برگزیدم.

«و قالَ‌ لَهُم‌ نَبیُّهُم‌ اِنَّ‌ ا قَد‌ بَعَثَ‌ لَکُم‌ طَالُوتَ‌ مَلِکاً»

و پیامبرشان‌ به‌ آنها گفت: خداوند طالوت‌ را برای‌ زمامداری‌ شما مبعوث‌ کرده‌ است. چون‌ طالوت‌ مردی‌ کشاورز بوده‌ و توانایی‌ مالی‌ چندان‌ نداشت، اشراف‌ با انتخاب‌ طالوت‌ مخالفت‌ کردند.

«قالوُ‌ا اَنی‌ یَکُونُ‌ لَهُ‌ المُلکُ‌ عَلَینا و نَحنُ‌ اَحَقُّ‌ بِالمُلکِ‌ مِنهُ‌ ولَم‌ یُؤ‌تَ‌ سَعَةً‌ مِنَ‌ المالِ»

گفتند: چگونه‌ او بر ما حکومت‌ داشته‌ باشد با این‌که‌ از او شایسته‌تریم؟ و او ثروت‌ زیادی‌ ندارد. او نه‌ ثروت‌ و قدرت‌ مالی‌ دارد و نه‌ موقعیت‌ اجتماعی‌ و خانوادگی، و از خاندان‌ نبوت‌ و پیامبری‌ نبوده‌ و از خاندان‌ پادشاهی‌ نیز نمی‌باشد. اشموئیل‌ در پاسخ‌ معترضین‌ فرمود:

«اِنَّ‌ اَ‌ اصطَفیهُ‌ عَلَیکُم‌ وَ‌ زادَهُ‌ بَسطَةً‌ فی‌ العِلمِ‌ و الجِسمِ»

خداوند او را بر شما برگزید و علم‌ و قدرت‌ جسمی‌ او را وسعت‌ بخشیده‌ است.

چنان‌که‌ ملاحظه‌ می‌شود، اشموئیل‌ پیامبر، دو خصلت‌ گسترش‌ علمی‌ و توانایی‌ جسمی‌ را بر دو خصوصیت‌ دیگر، یعنی‌ قدرت‌ مالی‌ و افتخارات‌ نژادی‌ و نسبی‌ ترجیح‌ می‌دهد و دارنده‌ این‌ دو مقام‌ علم‌ و قدرت‌ توانمندی‌ در جسم‌ را شایسته‌تر می‌داند. در این‌جا قدرت‌ بدنی‌ به‌ صراحت‌ بعنوان‌ یک‌ مزیت‌ و فضیلت‌ و امتیاز در کنار علم‌ مطرح‌ شده‌ است. پس‌ قرآن‌ اصل‌ توانایی‌ و قدرت‌ جسمی‌ را امتیاز و فضیلت‌ می‌شمارد و مقدمه‌ توانایی‌ جسم‌ و قدرت‌بدنی‌ را که‌ ورزش‌ می‌باشد از باب‌ مقدمه‌ دارای‌ فضیلت‌ و امتیاز می‌داند.

‌ ‌۲- توان‌ رزمی‌ حضرت‌ داوود

«فَهزَمُوهُم‌ بِاِذنِ‌ اِ‌ وَ‌ قَتَلَ‌ داوُودُ‌ جالوُتَ‌ وَ‌ اتیهُ‌ اُ‌ المُلکَ‌ والحِکمَةَ‌ وَ‌ عَلَّمَهُ‌ مِما یَشأُ»

سپس‌ آنان‌ به‌ فرمان‌ خدا، سپاه‌ دشمن‌ را به‌ هزیمت‌ و شکست‌ واداشتند و داوود (جوان‌ کم‌ سن‌ و سال، ولی‌ نیرومند و شجاع‌ که‌ در لشکر طالوت‌ بود) جالوت‌ را کشت‌ و خداوند حکومت‌ و دانش‌ را به‌ او بخشید و از آنچه‌ می‌خواست‌ به‌ او تعلیم‌ داد. زمانی‌ که‌ طالوت‌ برای‌ مبارزه‌ با جالوت‌ به‌ سوی‌ او حرکت‌ می‌کند جنگجویان‌ فراوانی‌ از بنی‌اسرائیل‌ وی‌ را همراهی‌ کردند، ولی‌ در نهایت‌ با تعداد نیروی‌ اندک‌ در مقابل‌ سپاه‌ عظیم‌ و لشکریان‌ فراوان‌ جالوت‌ صف‌آرایی‌ کردند. خداوند به‌ اشموئیل‌ پیامبر وحی‌ فرستاد که‌ قاتل‌ جالوت‌ شخصی‌ است‌ که‌ زره‌ حضرت‌ موسی به‌ تن‌ او اندازه‌ باشد و او مردی‌ است‌ از فرزندان‌ لاوی‌ ابن‌ یعقوب‌ و نامش‌ داوود بن‌ ایش‌ است. ایش، مرد چوپانی‌ بود که‌ ده‌ پسر داشت‌ و داوود کوچک‌ترین‌ آنها بود. طالوت‌ به‌ هنگام‌ جمع‌آوری‌ سپاه‌ به‌ دنبال‌ ایش‌ می‌فرستد که‌ خود و فرزندانت‌ در لشگر من‌ حضور یابید. آن‌گاه‌ زره‌ حضرت‌ موسی۷ را به‌ تن‌ یک، یک‌ فرزندان‌ ایش‌ می‌کند، ولی‌ برای‌ هر کدام‌ یا کوتاه‌ است‌ و یا بلند. می‌پرسد: آیا پسر دیگری‌ نیز داری؟ می‌گوید: آری‌ کوچک‌ترین‌ پسرم‌ را با خود نیاوردم، تا از گوسفندان‌ نگهداری‌ کند. طالوت‌ به‌ دنبال‌ داوود می‌فرستد. وقتی‌ زره‌ را به‌ وی‌ می‌پوشانند آن‌ را درست‌ به‌ اندازه‌ وی‌ می‌یابد.

داوود شخصی‌ قوی‌ هیکل، نیرومند و شجاع‌ بود. طالوت‌ برای‌ این‌که‌ به‌ توان‌ رزمی‌ و قدرت‌ بدنی‌ داوود پی‌ ببرد، از او می‌پرسد: تاکنون‌ قدرت‌ و نیروی‌ خود را آزمایش‌ کرده‌ای؟ وی‌ پاسخ‌ می‌دهد: آری، هرگاه‌ شیری‌ به‌ گله‌ من‌ حمله‌ نموده‌ و گوسفندی‌ را به‌ دهان‌ می‌گیرد، من‌ خود را به‌ آن‌ شیر رسانده‌ و با قدرت، دهانش‌ را باز نموده‌ و گوسفند را از آن‌ خارج‌ می‌کنم! جالوت‌ که‌ دارای‌ عظمت‌ و ابهت‌ ویژه‌ای‌ بود، در پیشاپیش‌ لشگر خودش‌ بر فیلی‌ سوار بوده‌ و تاجی‌ بر سرگذاشت، یاقوتی‌ نیز بر پیشانی‌ وی‌ می‌درخشید. داوود به‌ اقتضای‌ شغل‌ چوپانی، فلاخونی‌ در اختیار داشت‌ که‌ سنگ‌ در آن‌ نهاده‌ و به‌ طرف‌ حیوانات‌ درنده‌ای‌ که‌ قصد دریدن‌ گوسفندان‌ را داشتند، پرتاب‌ می‌کرد.

سنگی‌ در فلاخن‌ نهاده‌ و آن‌ را به‌ طرف‌ سربازانی‌ که‌ در سمت‌ راست‌ جالوت‌ بودند پرتاب‌ نموده‌ و آنان‌ را متفرق‌ می‌کند. سربازان‌ سمت‌ چپ‌ وی‌ را به‌ همین‌ ترتیب‌ دور می‌سازد. آن‌گاه‌ آخرین‌ سنگی‌ را که‌ همراه‌ آورده‌ بود در فلاخن‌ نهاده‌ و آن‌ را به‌ سوی‌ جالوت‌ پرتاب‌ می‌کند. سنگ‌ به‌ یاقوتی‌ که‌ روی‌ پیشانی‌ جالوت‌ بود اصابت‌ نموده‌ و آن‌ را خرد کرده‌ و به‌ مغزش‌ اصابت‌ می‌کند! ناگاه‌ پیکر بی‌جان‌ جالوت‌ بر روی‌ زمین‌ قرار می‌گیرد. خداوند بدین‌ صورت‌ رهروان‌ راه‌ حق‌ را پیروز گردانید و به‌ داوود که‌ خدمت‌ بزرگی‌ کرده‌ بود و شایستگی‌ خود را نشان‌ داد حکومت‌ و دانش‌ بخشید

«فَهَزَمُوهُمَ‌ بِاذنِ‌ اِ‌ وَ‌ قَتَل‌ داوُودُ‌ جالُوتَ‌ و اتیهُ‌ اُ‌ المُلکَ‌ و الحِکمَةَ‌ و عَلَّمَهُ‌ مِما یشأُ»

طالوت‌ نیز با دیدن‌ لیاقت‌ و شایستگی‌ و شجاعت‌ داوود، دختر خویش‌ را به‌ عقد ازدواج‌ وی‌ درآورد. نکته‌ قابل‌ توجه‌ این‌که، دلیل‌ حکومت‌ و دانش‌ بخشیدن‌ به‌ حضرت‌ داوود را قدرت‌ بدنی‌ و شجاعت‌ او می‌داند؛ گرچه‌ شجاعت‌ تنها کافی‌ برای‌ حکومت‌ نیست. باید در کنار قدرت‌ و شجاعت، علم‌ و تعهد و تقوا باشد، ولی‌ آیه‌ مبارکه‌ صراحت‌ دارد بعد از قتل‌ جالوت‌ و شجاعت‌ داوود حکومت‌ و علم‌ به‌ او بخشیده‌ شد. پس‌ اصل‌ توان‌ رزمی‌ و شجاعت‌ که‌ جز با ورزش‌ حاصل‌ نمی‌شود بعنوان‌ یک‌ اصل‌ در قرآن‌ پذیرفته‌ شده‌ است.

‌ ‌۳- مسابقه‌ برادران‌ یوسف

«یا اَبَانا اِنا ذَ‌هَبنا نَستَبِقُ‌ و تَرکنا یوسُفَ‌ عِندَ‌ مَتَاعِنا فَاَکَلَهُ‌ الذٍّئبُ»

ای‌ پدر! ما رفتیم‌ و مشغول‌ مسابقه‌ شدیم‌ و یوسف‌ را نزد اثاث‌ خود گذاردیم‌ و گرگ‌ او را خورد.

در قصه‌ حضرت‌ یوسف و برادرانش‌ در قرآن‌ آمده‌ و خداوند آنان‌ را نشانه‌های‌ هدایت‌ برای‌ سؤ‌ال‌کنندگان‌ و مطالعه‌کنندگان‌ آن‌ معرفی‌ می‌کند. «لَقَد‌ کانَ‌ فی‌ یُوسُفَ‌ وَ‌ اِخوَتِهِ‌ آیاتٌ‌ لِلسائلینَ» نکات‌ آموزنده‌ فراوانی‌ به‌ چشم‌ می‌خورد، خصوصاً‌ مسأله‌ لزوم‌ ورزش، بازی‌ و تحرک‌ برای‌ کودکان‌ و جوانان. حضرت‌ یعقوب دوازده‌ پسر داشت‌ که‌ دو نفر از آنها (یوسف‌ و بنیامین) از یک‌ مادر بودند که‌ راحیل‌ نام‌ داشت. یعقوب‌ به‌ جهاتی‌ نسبت‌ به‌ این‌ دو فرزند محبت‌ بیشتری‌ ابراز می‌نموده‌ و همین‌ مسأله‌ باعث‌ برانگیخته‌ شدن‌ حس‌ حسادت‌ در سایر برادران‌ شد. آنان‌ به‌ یکدیگر گفتند: با این‌که‌ ما ده‌ برادر گروهی‌ نیرومند و تواناییم، ولی‌ باز هم‌ پدرمان‌ به‌ یوسف‌ و برادرش‌ بنیامین‌ علاقه‌ بیشتری‌ دارد.

«اِذ قالُوا لَیُوسُفَ‌ وَ‌ اَخُوهُ‌ اَحَبُّ‌ اِلی‌ اَبینا و نَحنُ‌ عُصبَةٌ»

از آن‌جا که‌ این‌ علاقه‌ نسبت‌ به‌ یوسف‌ خیلی‌ شدیدتر بود برادران‌ ناتنی‌ تصمیم‌ گرفتند یوسف‌ را بکشند و یا این‌که‌ از پدر دور سازند. برای‌ اجرای‌ این‌ نقشه، نزد پدر آمده‌ و با قیافه‌های‌ حق‌ به‌ جانب‌ و زبانی‌ نرم‌ و همراه‌ بایک‌ نوع‌ انتقاد ترحم‌برانگیز گفتند: پدرجان! چرا تو هرگز یوسف‌ را از خود دور نمی‌کنی‌ و به‌ ما نمی‌سپاری؟ چرا ما را نسبت‌ به‌ برادرمان‌ امین‌ نمی‌دانی، در حالی‌ که‌ ما بطور قطع‌ خیرخواه‌ او هستیم؟! آن‌گاه‌ ادامه‌ می‌دهند:

«اَرسِلهُ‌ مَعَنا غَداً‌ یَرتَع‌ وَ‌ یَلعَب‌ وَ‌ اِنا لَهُ‌ لَحافِظُونَ»

او را فردا با ما (به‌ خارج‌ شهر) بفرست‌ تا در چمن‌ و مراتع‌ بگردد و بازی‌ کند و البته‌ ما (از هر خطری) حافظ‌ و نگهبان‌ اوییم.

پدر از این‌که‌ مبادا یوسف‌ در اثر غفلت‌ آنان‌ طعمه‌ گرگ‌ شود، چون‌ در بیابان‌ و مراتع‌ گرگ‌ فراوان‌ است، ابراز نگرانی‌ می‌کند و پسران‌ در پاسخ‌ می‌گویند:

«لَئِن‌ اَکَلَهُ‌ الذِئبُ‌ و نَحنُ‌ عُصبةٌ‌ اِنا اِذاً‌ لَخاسِروُنَ»

اگر گرگ‌ او را بخورد، با این‌که‌ ما گروه‌ نیرومندی‌ هستیم، پس‌ ما از زیانکاران‌ خواهیم‌ بود (و هرگز چنین‌ چیزی‌ ممکن‌ نیست).

خلاصه، پدر را قانع‌ ساخته‌ و یوسف‌ را با خود به‌ صحرا برده‌ و در مخفیگاه‌ چاه‌ قرار می‌دهند، تا کاروانیان‌ رهگذر او را به‌ دیاری‌ دوردست‌ برده‌ و از حضرت‌ یعقوب‌ دور گردانند. اکنون‌ از دست‌ یوسف‌ راحت‌ شده‌اند، می‌باید عذری‌ موجه‌ و قابل‌ قبول‌ برای‌ پدر بیاورند که‌ چرا یوسف‌ را با خود برنگرداندند. نقشه‌ای‌ کشیدند و آن‌ این‌ بود که‌ با صحنه‌سازی‌ به‌ پدر وانمود می‌کنیم‌ که‌ یوسف‌ را گرگ‌ دریده‌ است، زیرا هم‌ پدر این‌ احتمال‌ را داده‌ و هم‌ در این‌ روزگار در بیابان‌ گرگ‌ خیلی‌ها را دریده‌ است. لذا پیراهن‌ یوسف‌ را به‌ خونی‌ دروغین‌ آغشتند و شب‌ هنگام‌ با چشمی‌ گریان‌ به‌ سوی‌ پدر بازگشتند.

«وَ‌ جاؤُ‌ اَباهُم‌ عِشأً‌ یَبکُونَ»

و برای‌ این‌که‌ دلیل‌ قانع‌ کننده‌ای‌ برای‌ غفلت‌ خود از یوسف‌ ارایه‌ دهند، گفتند:

«یا اَبانا اِنا ذَ‌هَبنا نَستَبِقُ‌ و تَرَکنا یُوسُفَ‌ عِندَ‌ مَتاعِنا فَاَکَلَهُ‌ الذٍّئبُ»

ای‌ پدر! ما رفتیم‌ و مشغول‌ مسابقه‌ شدیم‌ و یوسف‌ را نزد اثاث‌ خود گذاردیم‌ و گرگ‌ او را خورد! و برای‌ این‌که‌ این‌ دروغ‌ را به‌ پدر بباورانند، پیراهن‌ یوسف‌ را به‌ خون‌ آلوده‌ کردند و بعنوان‌ سند و مدرک‌ به‌ پدر ارایه‌ نمودند.

«وَ‌ جاؤُ‌ عَلی‌ قَمیصِهِ‌ بِدَمٍ‌ کَذِبٍ»

نکاتی‌ که‌ از این‌ داستان‌ به‌ دست‌ می‌آید:

۱- نیرومندی‌ و ورزشکار بودن، یک‌ مزیت‌ و فضیلت‌ است؛ به‌ همین‌ دلیل‌ برادران‌ یوسف‌ در دو جا مطرح‌ کردند ما گروهی‌ نیرومند و ورزشکاریم. «نَحنُ‌ عُصبَهٌ» داشتن‌ نیرو و توان‌ رزمی‌ و جسمی‌ را مشخصه‌ یک‌ محافظ‌ و پاسدار می‌دانند.

۲- بازی‌ کردن‌ و تحرک‌ را که‌ خود نوعی‌ ورزش‌ است‌ برای‌ کودکان‌ لازم‌ و ضروری‌ می‌داند. به‌ همین‌ دلیل‌ برادران‌ یوسف‌ به‌ بهانه‌ بازی‌ کردن، یوسف‌ را از پدرش‌ – که‌ خود یک‌ پیامبر الهی‌ و معصوم‌ و دارای‌ بینش‌ کافی‌ است‌ – جدا می‌کنند و پیامبر این‌ بازی‌ را برای‌ کودک‌ لازم‌ می‌داند و اعتراضی‌ نمی‌کند.

۳- بازی‌ و تحرک‌ و ورزش‌ بهتر است‌ در هوای‌ آزاد و محیط‌ باز باشد تا در هوای‌ بسته.

۴- در حالی‌ که‌ برادران‌ یوسف‌ بزرگ‌ترین‌ و نابخشوده‌ترین‌ گناهان‌ را مرتکب‌ شده‌ و به‌ قول‌ خودشان‌ برادرشان‌ را از روی‌ غفلت‌ به‌ کشتن‌ داده‌اند، بهترین‌ و پیامبر پسندیده‌ترین‌ عذری‌ که‌ ارایه‌ می‌کنند، اشتغال‌ به‌ ورزش‌ و مسابقه‌ ورزشی‌ است. لذا می‌گویند:

«یا اَبانا اِنا ذَ‌هَبنا نَستَبِقُ‌ و تَرَکنا یُوسُفَ‌ عِندَ‌ مَتاعِنا فَاَکَلَهُ‌ الذٍّئبُ»

و حضرت‌ یعقوب، پیامبر عظیم‌الشأن، به‌ آنان‌ خرده‌ نمی‌گیرد که‌ چرا به‌ ورزش‌ و مسابقه‌ ورزشی‌ پرداختند، والا‌ بیان‌ می‌کرد و همین‌ کار دلیل‌ بر فضیلت‌ ورزش‌ و مسابقه‌ ورزشی‌ است.

‌ ‌۴- نیرومندی‌ و جوانی‌ حضرت‌ موسی

«یا اَبَتِ‌ استَأجِرهُ‌ اِنَّ‌ خَیرَ‌ مَنِ‌ استَأجَرتَ‌ القَوِ‌یُّ‌ الاَمینُ»

همانا بهترین‌ کسی‌ که‌ می‌توانی‌ استخدام‌ کنی، آن‌ کسی‌ است‌ که‌ قوی‌ و امین‌ باشد.

درباره‌ حضرت‌ موسی قرآن‌ کریم‌ چنین‌ می‌فرماید:

«وَ‌ لَما بَلَغَ‌ اَشُدَّهُ‌ وَ‌استَوی‌ اتَیناهُ‌ حُکماً‌ وَ‌ عِلماً‌ وَ‌ کَذلِکَ‌ نَجزِ‌ی‌ المُحسِنینَ»

هنگامی‌ که‌ موسی‌ نیرومند و کامل‌ شد، حکمت‌ و دانش‌ به‌ او دادیم، و این‌گونه‌ نیکوکاران‌ را جزا می‌دهیم. «اشد» از ماده‌ شدت، به‌ معنای‌ نیرومند شدن‌ است‌ و «استوی» از ماده‌ اِستوا، به‌ معنای‌ کمال‌ خلقت‌ و اعتدال‌ آن‌ است.

بر اساس‌ آیه‌ شریفه، ظاهراً‌ یک‌ نحو ارتباط‌ بین‌ سلامتی‌ و نیرومندی‌ جسمانی‌ و یادگرفتن‌ حکمت‌ و دانش‌ وجود دارد، همان‌طور که‌ فرموده‌اند: عقل‌ سالم‌ در بدن‌ سالم‌ است. در مجموع‌ یکصد و بیست‌ و چهار هزار پیامبر، هیچ‌یک‌ از آنان‌ ضعیف‌ و یا ناقص‌الخلقه‌ نبوده‌اند. و در مورد جانشینان‌ دوازده‌گانه‌ پیامبر عظیم‌ الشأن‌ اسلام‌ و امامان‌ ما نیز به‌ همین‌ نحو است. به‌ همین‌ جهت‌ در آیه‌ مذکور فرمود: هنگامی‌ که‌ موسی‌ نیرومند و کامل‌ شد، حکمت‌ و دانش‌ به‌ او دادیم. در اصل‌ داستان‌ موسی داریم‌ که‌ وقتی‌ موسی‌ از قصر فرعون‌ خارج‌ شد و وارد شهر می‌شود متوجه‌ شد یکی‌ از پیروان‌ او با یکی‌ از مأمورین‌ فرعون‌ که‌ می‌خواست‌ از او بیگاری‌ بکشد درگیر شده‌ و توان‌ کافی‌ برای‌ دفاع‌ از خویشتن‌ را ندارد. هنگامی‌ که‌ چشم‌ شخص‌ باایمان‌ به‌ حضرت‌ موسی‌ افتاد او را شناخت‌ و از او یاری‌ طلبید.

«وَ‌ دَخَلَ‌ المَدینَهَ‌ علی‌ حینِ‌ غَفلَةٍ‌ مِن‌ اَ‌هلِها فَوَجَدَ‌ فیها رَجُلَینِ‌ یَقتَتِلانِ‌ هذا مِن‌ شِیعَتِهِ‌ وَ‌ هذا مِن‌ عَدُوهِ‌ فَاستَغثَهُ‌ الَّذی‌ مِن‌ شِیعَتِهِ‌ عَلَی‌ الَّذی‌ مِن‌ عَدُوهِ»

موسی‌ در موقعی‌ که‌ اهل‌ شهر در غفلت‌ بودند وارد شهر شده، ناگهان‌ دو مرد را دید که‌ به‌ جنگ‌ و نزاع‌ مشغولند. یکی‌ از پیروان‌ او بود و دیگری‌ از دشمنانش. آن‌ یکی‌ که‌ از پیروان‌ او بوده‌ از وی‌ در برابر دشمنش‌ تقاضای‌ کمک‌ کرد. موسی‌ که‌ دارای‌ روحیه‌ دفاع‌ از مظلوم‌ در مقابل‌ ظالم‌ بود، بلافاصله‌ به‌ کمک‌ مظلوم‌ شتافته، با ظالم‌ درگیر می‌شود. او تنها با زدن‌ یک‌ مشت‌ به‌ سینه‌ دشمن‌ او را از پای‌ درمی‌آورد. حضرت‌ موسی‌ توان‌ رزمی‌ و قدرت‌ خدا را در دفاع‌ از مظلوم‌ به‌ کار می‌گیرد. همان‌طور که‌ حضرت‌ امیر به‌ فرزندان‌ خویش‌ وصیت‌ فرمودند:

«کُونا لِلظالِمِ‌ خَصماً‌ و لِلمَظلوُمِ‌ عَونًا»

همواره‌ دشمن‌ ظالم‌ و یاور مظلوم‌ باشید.

آن‌گاه‌ حضرت‌ موسی‌ به‌ خاطر قتل‌ ناخواسته‌ به‌ درگاه‌ خدا استغفار می‌کند و پس‌ از این‌ ماجرا مجبور می‌شود از شهر بگریزد. حضرت‌ موسی‌ باید به‌ سرعت‌ از شهر خارج‌ شود. پیاده‌ راه‌ می‌افتد. آن‌قدر پیاده‌روی‌ می‌کند که‌ کفش‌هایش‌ پاره‌ می‌شود. با پای‌ برهنه‌ و شکم‌ گرسنه‌ به‌ راه‌ ادامه‌ می‌دهد و این‌ راهپیمایی، هشت‌ روز طول‌ می‌کشد. وی‌ برای‌ رفع‌ گرسنگی‌ از گیاهان‌ بیابان‌ و برگ‌ درختان‌ استفاده‌ می‌کند.

کم‌کم‌ شهر مدین‌ نمایان‌ می‌شود و آرامش‌ بر قلب‌ او می‌نشیند. وقتی‌ نزدیک‌ شهر مدین‌ شد گروهی‌ از چوپانان‌ را می‌بیند که‌ برای‌ سیراب‌ کردن‌ چهار پایان‌ خود، بر سر چاهی‌ اجتماع‌ کرده‌اند و پایین‌تر از آنها دو زن‌ را می‌بیند که‌ کناری‌ ایستاده‌ و از گوسفندان‌ خود مراقبت‌ می‌کنند، اما به‌ چاه‌ نزدیک‌ نمی‌شوند. وضع‌ این‌ دختران‌ که‌ بسیار متین‌ و باعفت‌ نیز به‌ نظر می‌رسند و در گوشه‌ای‌ ایستاده‌اند و به‌ آنها فرصت‌ استفاده‌ از آب‌ داده‌ نمی‌شود، توجه‌ موسی‌ را به‌ خود جلب‌ می‌کند. به‌ سوی‌ دختران‌ رفته‌ و می‌پرسد: کار شما چیست؟ چرا پیش‌ نمی‌روید و گوسفندان‌ خود را سیراب‌ نمی‌کنید؟ می‌گویند: دلو سنگین‌ است، ما نمی‌توانیم‌ آب‌ بالا بکشیم. ما منتظریم‌ چوپانان‌ بروند اگر آب‌ باقی‌ ماند از باقیمانده‌ آنان‌ برای‌ سیراب‌ کردن‌ گوسفندان‌ خود استفاده‌ کنیم.

موسی‌ پیش‌ رفته‌ و چوپانان‌ را از سر چاه‌ کنار زده، روی‌ چاه‌ سنگ‌ بزرگی‌ برای‌ محافظت‌ از چاه‌ وجود داشت‌ که‌ چندین‌ نفر باید آن‌ را برمی‌داشتند. چوپانان‌ مطمئن‌ بودند موسی‌ به‌ تنهایی‌ نمی‌تواند از چاه‌ آب‌ بکشد. به‌ کناری‌ رفته‌ و می‌گویند: بفرما، اگر می‌توانی‌ آب‌ بکش. موسی با این‌که‌ به‌ شدت‌ خسته‌ و گرسنه‌ بود، پیش‌ رفته‌ و با قدرت‌ کم‌ نظیر خویش‌ سنگ‌ را به‌ سویی‌ پرتاب‌ می‌نماید و سپس‌ به‌ تنهایی‌ با همان‌ سطل‌ بزرگ‌ برای‌ گوسفندان‌ دو دختر جوان‌ (که‌ دختران‌ حضرت‌ شعیب‌ پیامبر بودند) آب‌ کشیده‌ و گوسفندان‌ آنها را سیراب‌ می‌نماید. آن‌گاه‌ از شدت‌ خستگی‌ و گرسنگی‌ در زیر سایه‌ درختی‌ به‌ استراحت‌ پرداخته‌ و از خداوند طلب‌ خیر می‌کند.

علامه‌ طباطبایی‌ (ره) می‌فرماید:

اکثر مفسران، این‌ گفته‌ موسی‌ را که‌ در دعای‌ خود عرض‌ کرد (پروردگارا! هر خیر و نیکی‌ بر من‌ فرستی، من‌ به‌ آن‌ نیازمندم)، چنین‌ تفسیر کرده‌اند که‌ موسی‌ ازخدا مقداری‌ غذا خواست‌ تا از گرسنگی‌ نجات‌ یابد. بنابراین‌ بهتر است‌ مراد موسی‌ را که‌ از خدا طلب‌ کرده، قدرت‌ و قوت‌ بدنی‌ بدانیم؛ همان‌ قدرتی‌ که‌ به‌ کمک‌ مظلوم‌ آمد و گوسفندان‌ را سیراب‌ کرد. پس‌ اظهار فقر به‌ غذا در حقیقت‌ فقر به‌ قدرت‌ بدنی‌ است‌ که‌ غذا مقدمه‌ پرورش‌ بدن‌ است.

در این‌ هنگام، ناگهان‌ یکی‌ از آن‌ دو دختر – در حالی‌ که‌ با نهایت‌ حیا گام‌ برمی‌داشت‌ – به‌ سراغ‌ او آمد و گفت: پدرم‌ از تو دعوت‌ می‌کند تا مزد سیراب‌ کردن‌ گوسفندان‌ را به‌ تو بپردازد. دختر پیشاپیش‌ حرکت‌ می‌کند و موسی‌ از پی‌ او روان‌ می‌شود. در بین‌ راه‌ باد می‌وزید و لباسهای‌ دختر این‌ سو و آن‌ سو می‌رفت. موسی‌ که‌ خدا را در نظر دارد به‌ دختر می‌گوید: من‌ جلو می‌روم‌ تو از پشت‌ سر حرکت‌ کن‌ و راه‌ را نشانم‌ بده. وقتی‌ به‌ خدمت‌ شعیب‌ پیامبر می‌رسند موسی‌ داستان‌ خود را برای‌ او تعریف‌ می‌کند. آن‌گاه‌ یکی‌ از آن‌ دو دختر به‌ پدر پیشنهاد می‌کند که‌ موسی‌ را استخدام‌ نماید و در ادامه‌ دلیل‌ این‌ پیشنهاد و انتخاب‌ را چنین‌ بیان‌ می‌کند:

«اِنَّ‌ خَیرَ‌ مَنِ‌ استَاجَرتَ‌ القَوِ‌یُّ‌ الاَمینُ»

همانا بهترین‌ کسی‌ که‌ می‌توانی‌ استخدام‌ کنی، آن‌ کسی‌ است‌ که‌ قوی‌ و امین‌ باشد. در آیه‌ مبارکه، باز قوی‌ بودن‌ بعنوان‌ یک‌ امتیاز و اصل‌ مطرح‌ است؛ البته‌ اگر قوی‌ بودن‌ همراه‌ امین‌ بودن‌ باشد و حضرت‌ شعیب‌ پیشنهاد را می‌پذیرد و موسی‌ را استخدام‌ می‌کند و یکی‌ از دختران‌ خودش‌ به‌ نام‌ صفورا را به‌ ازدواج‌ وی‌ در می‌آورد. نکته‌ مهم‌ این‌ است‌ که‌ انسان‌ قوی‌ و نیرومند بهتر می‌تواند امانت‌ را حفظ‌ کند. لذا امین‌ بودن‌ و قوی‌ بودن‌ دارای‌ ارتباط‌ نزدیک‌ با هم‌ هستند. از این‌ رو قرآن‌ کریم‌ دو کلمه‌ قوی‌ و امین‌ را در کنار یکدیگر به‌ کار برده‌ است.

‌ ‌۵- تقویت‌ قدرت‌ دفاعی‌

«وَ‌ اَ‌عِدُّوا لَهُم‌ مَا استَطَعتُم‌ مِن‌ قُوَّةٍ»

در برابر دشمنان‌ آنچه‌ توانایی‌ دارید از نیرو آماده‌ سازید.

البته‌ هر چه‌ می‌توانید به‌ اندازه‌ استعداد خود، قدرت‌ خود را زیاد کنید. این‌ قدرت‌ اعم‌ از توانایی‌ و قدرت‌ اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، نظامی‌ و… تا در برابر دشمن‌ پیروز شوید. گرچه‌ «قوه» معنای‌ عام‌ و وسیع‌ دارد، حتی‌ در برخی‌ از روایات‌ می‌خوانیم‌ «مِنهُ‌ الخضابُ‌ السَّواد». یعنی‌ یکی‌ از مصادیق‌ قوه‌ در آیه، موهای‌ سفید را رنگ‌ کردن‌ و سیاه‌ کردن‌ است‌ تا پیرمرد، جوان‌ نشان‌ داده‌ شود در مقابل‌ دشمن. پس‌ در آیه‌ فوق‌ نیز اصل‌ قوه‌ و قدرت‌ یک‌ امتیاز بزرگ‌ و مورد تکریم‌ قرار گرفته‌ است. قدرت‌ بدنی‌ که‌ یکی‌ از مصادیق‌ می‌باشد جز با ورزش‌ به‌ دست‌ نمی‌آید.

‌ ‌۶- جانشینان‌ توانمند قوم‌ نوح۷

وَ‌ زادکُم‌ فِی‌ الخَلقِ‌ بَصطَةً

و به‌ جسم‌ فزونی‌ داد.

زمانی‌ که‌ بعد از طوفان‌ حضرت‌ نوح، قوم‌ دیگر جانشین‌ آنان‌ شدند مردان‌ قوی‌ هیکل‌ و نیرومند بودند که‌ حضرت‌ هود پیامبر می‌خواهد یکی‌ از نعمت‌های‌ خدا را بر قوم‌ خود بشمارد، آیه‌ فوق‌ را تلاوت‌ می‌کند که‌ خداوند به‌ جسم‌ شما فزونی‌ داده‌ است. و در تاریخ‌ نیز می‌خوانیم: آنها مردمی‌ درشت‌ استخوان، قوی‌پیکر و نیرومند بودند. در جای‌ دیگر، قرآن‌ از قول‌ آن‌ مردان‌ می‌فرماید:

مَن‌ اَشَدُّ‌ مِنا قُوَّةً

چه‌ کسی‌ از ما نیرومندتر است؟ پس، اصل‌ قوه‌ و قدرت‌ و نیرومندی‌ مورد ستایش‌ قرار گرفته‌ است. نتیجه: قدرت‌ لایزال‌ الهی، منشأ همه‌ قدرت‌ها . در پایان‌ استدلال‌ به‌ آیات‌ باید توجه‌ داشته‌ باشیم‌ که‌ خداوند بزرگ‌ در آیات‌ زیاد و متعدد خود را قوی‌ می‌نامد؛ گرچه‌ قوی‌ بودن‌ خداوند به‌ معنای‌ قوت‌ جسمی‌ نمی‌باشد. او مسلط‌ بر همه‌ چیز می‌باشد، ولی‌ اصل‌ قدرت‌ و قوت‌ را یک‌ امتیاز می‌شمارد و خود را بدان‌ نسبت‌ می‌دهد. ما در این‌جا به‌ برخی‌ از آیات‌ اشاره‌ می‌کنیم:

۱- عَلَّمهُ‌ شَدیدُ‌ القُوی‌ ذُو مِرَّةٍ‌ فَاستَوی

خدا آن‌ کسی‌ را که‌ قدرت‌ عظیمی‌ دارد (پیامبر را) تعلیم‌ داده‌ است، همان‌ کس‌ که‌ توانایی‌ فوق‌العاده‌ و سلطه‌ بر همه‌ چیز دارد.

۲- اَنَّ‌ القُوَّةَ‌ ِ‌جَمیعاً

تمامی‌ قدرت‌ و توانایی‌ از آن‌ خداوند است.

۳- اَوَلَم‌ یَرَوا اَنَّ‌ اَ‌ الَّذی‌ خَلَقَهُم‌ هُوَ‌ اَشَدُّ‌ مِنهُم‌ قُوَّةً

آیا آنها ندانستند، خدا که‌ آنها را خلق‌ فرموده‌ بسیار از آنان‌ تواناتر است؟!

۴- لا قُوَّةَ‌ اِ‌لا‌ بِاِ‌ 

جز قدرت‌ خداوند قوه‌ای‌ نیست.

۵- اِنَّ‌ اَ‌ هُوَ‌ الرَّز‌اقُ‌ ذُوالقُوَّةِ‌ المَتینُ

همانا روزی‌ بخشنده‌ خلق‌ تنها خداست‌ که‌ صاحب‌ قدرت‌ و اقتداری‌ سخت‌ استوار است.

۶- اِنَّ‌ اَ‌ قَو‌یٌ‌ شَدیدُ‌ العِقاب

همانا خداوند توانا و سخت‌ کیفر است.

۷- اِنَّ‌ رَبَّکَ‌ هُوَ‌ القَوِ‌یُّ‌ العَزیزُ

همانا پروردگار تو مقتدر و پیروز است.

۸- کَتَبَ‌ اُ‌ لاَ‌غلِبَنَّ‌ اَنَا وَ‌ رُسُلی‌ اِنَّ‌ اَ‌ قَوِ‌یُّ‌ عَزیزٌ

خداوند نگاشته‌ و حتم‌ گردانیده‌ که‌ البته‌ من‌ و رسولانم‌ بر دشمنان‌ غالب‌ شویم‌ که‌ خدا توانا و پیروزمند است. اگر قوی‌ و نیرومند بودن، صفت‌ خوبی‌ نبود هرگز خداوند خود را به‌ آن‌ متصف‌ نمی‌کرد.

از مجموع‌ همه‌ آیات‌ به‌ این‌ نتیجه‌ می‌رسیم:

اولاً) خداوند خود و پیامبر و اولیای‌ خود را به‌ قوی‌ و نیرومند بودن‌ و قدرت‌ داشتن‌ متصف‌ کرده‌ است.

ثانیاً) قوت‌ و قدرت‌ در جسم‌ را بعنوان‌ یک‌ اصل‌ قابل‌ ستایش‌ بیان‌ فرموده‌ است.

ثالثاً) بعضی‌ از انبیا همانند حضرت‌ داوود، هود، صالح‌ و طالوت‌ اهل‌ ورزش‌ و رزم‌ و پیاده‌روی‌ و… بودند؛ گرچه‌ نام‌ ورزش‌ روی‌ آن‌ نبوده، ولی‌ هدف‌ و نتیجه‌ ورزش‌ را که‌ تربیت‌ جسم‌ بوده‌ از آن‌ می‌گرفتند.

رابعاً) قوی‌ و نیرومند بودن‌ و قدرت‌ در جسم، حتی‌ بهتر تفکرکردن، نتیجه‌ و سرانجام‌ ورزش‌ می‌باشد. پس، ورزش‌ از باب‌ مقدمه، یک‌ اصل‌ اساسی‌ و پایه‌ در تقویت‌ جسم‌ به‌ شمار می‌رود.

جه‌ می‌رسیم:

اولاً) خداوند خود و پیامبر و اولیای‌ خود را به‌ قوی‌ و نیرومند بودن‌ و قدرت‌ داشتن‌ متصف‌ کرده‌ است.

ثانیاً) قوت‌ و قدرت‌ در جسم‌ را بعنوان‌ یک‌ اصل‌ قابل‌ ستایش‌ بیان‌ فرموده‌ است.

ثالثاً) بعضی‌ از انبیا همانند حضرت‌ داوود، هود، صالح‌ و طالوت‌ اهل‌ ورزش‌ و رزم‌ و پیاده‌روی‌ و… بودند؛ گرچه‌ نام‌ ورزش‌ روی‌ آن‌ نبوده، ولی‌ هدف‌ و نتیجه‌ ورزش‌ را که‌ تربیت‌ جسم‌ بوده‌ از آن‌ می‌گرفتند.

رابعاً) قوی‌ و نیرومند بودن‌ و قدرت‌ در جسم، حتی‌ بهتر تفکرکردن، نتیجه‌ و سرانجام‌ ورزش‌ می‌باشد. پس، ورزش‌ از باب‌ مقدمه، یک‌ اصل‌ اساسی‌ و پایه‌ در تقویت‌ جسم‌ به‌ شمار می‌رود.

منبع: پارک دانش

نویسنده: حامد محمدپور

مانده ام سخت عجب، کز چه سبب ساخت مرا ، یا چه بوده ست مراد وی ازین ساختنم...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *