پیش از عرب چگونه سخن میگفتیم / واژگان در زبان پهلوی (= پارسی میانه ) – بخش اول

پیش از عرب چگونه سخن میگفتیم / واژگان در زبان پهلوی (= پارسی میانه ) – بخش اول

pahlavi(2)

اَسَژاک = نالایق

پَهسا = مطابق

هَمِستار=ضد

اَکاریتَن= akãritan نگاه کنید به: اَکارِنیتَن

اَکاریْه= akãrih بی اثری، بیهودگی، ناکارآمدی، نامفیدی، ناسودمندی، غیر انتفاعی، بیکاری، بی حاصلی، سستی، بی صلاحیتی، ناشایستگی

اَکاریهَستَن= akãrihastan بی اثر ـ ناکارآمد ـ نامؤثر ـ عاطل ـ بیهوده ـ غیر مفید ـ از حیز انتفاع ساقط شدن

اَکام= akãm ـ 1ـ ناکام، ناموفق، شکست خورده 2ـ بی میل، بی آرزو، سرخورده 

اَکام اومَند= akãm umand نگاه کنید به: اکام

اَکام اومَندیْه= akãm umandih ناکامی، شکست، عدم موفقیت

اَکام تَچیشنیْه= akãm tachishnih با ناامیدی ـ بی میلی ـ به اجبار ـ از روی ناچاری به کاری پرداختن

اَکامَک= akãmak نگاه کنید به اَکام

اَکامَک اومَند= akãmak umand نگاه کنید به اَکام

اَکامَک اومَندیْه= akãmak umandih ناکامی، عدم موفقیت، شکست، سرخوردگی

اَکامَک خْوَتای= akãmak xvatãy فرمانروا ـ حاکم ـ رئیس جمهور ـ رهبری نالایق که مطابق خواست مردم نیست

اَکامَکیْه= akãmakih ناکامی، عدم موفقیت، شکست، سرخوردگی

اَکامَگومَند= akãmagumand بی میل، بی علاقه

اَکَرْت= akart ناکرده، انجام نشده، به فعلیت در نیامده، قوه، به عمل در نیامده، غیر فعال

اَکَرْتار= akartãr ناکردار، ناعامل، نافاعل، راکد

اَکَرْتاریْه= akartãrih رکود، ناکرداری، غیر فعالی

اَکَرد = akardاَکرت

اَکُرِز= akorez هرگز
ِ
اِکسیارِت= eksyãret نام پدر زن ایرانی اسکندر که دخترش رُکسانا همسر اسکندر شد. (پارسی باستان(

اَکَنارَک = akanãrak بی پایان، بی کرانه، بی انتها، بی نهایت، بی حد

اَکَنارَک اومَند = akanãrak umand بی پایان، بی کرانه، بی انتها، بی نهایت، بی حد

اَکَنارَک اومَندیْه = akanãrak umandih بی پایانی، بی کرانی، بی انتهایی، بی نهایتی

اَکَنارَک زَمانَک = akanãrak zamãnak زمان ازلی ـ بی پایان، ابد

اَکَنارَک زَمانیْه = akanãrak zamãnih زمانه ی بی کران ـ بی پایان، ابدی

اَکَنارَک زَمانیْها = akanãrak zamãnihã جاوانانه، به طور ابدی

اَکَنارَکیه = akanãrakih بی پایانی، بی کرانی، بی انتهایی، بی نهایتی، بی حدی

اَکَنارَگ = akanãrag اَکَنارَک

اَکَنارَگ اومَند= akanãrag umand اَکَنارَک اومَند

اَکَنارَگ اومَندیْه = akanãrag umandihاَکَنارَک اومَندیْه

اَکَنارَگ زَمانَک = akanãrag zamãnakاَکَنارَگ زَمانَک

اَکَنارَگ زَمانیْه= akanãrag zamãnih اَکَنارَک زَمانیْه

اَکَنارَگ زَمانیها= akanãrag zamãnihã اَکَنارَک زَمانیها

اَکَنارَگیه = akanãragih بی پایانی، بی کرانی، بی انتهایی، بی نهایتی، بی حدی

اَکْنِگوئین= akneguin اکنون، اینک، الآن، حالا

اَکنِن= aknen ـ 1ـ باهم، همزمان، مقارن 2ـ بی درنگ، بلافاصله

اَکنِن وانیتاریْه= aknen vãnitãrih ـ 1ـ پیروزی ـ فتح ـ موفقیت ناگهانی یا غیر قابل انتظار 2ـ با سرعت خراب ـ ویران ـ منهدم کردن

اَکِنیْه= akenih پاکدلی، بی کینه ای، غفوری، رحیمی
اَکوشیتار= akushitãr ناکوشا، غیر فعال، سست، تنبل، تن پرور

اَکومَن= akuman دیو ـ شیطان ـ اهریمن بدگمانی، نماد اندیشه های نادرست. این دیو از یاران اهریمن اصلی است و ضد آن، وَهومَن است که فرشته ی نیک اندیشی می باشد.

اَکومَندیها= akumandihã بدمندانه، از روی بدی

اَکونَویَتا= akunavyatã انجام ـ اجرا می شود (پارسی باستان(

اَکیسیا= akisyã نام همدان پیش از مادها

منبع: تاریخ فا

 

لینک این نوشته در تالار گفتمان تاریخ فا:

پیش از عرب چگونه سخن میگفتیم 17 / واژگان در زبان پهلوی (= پارسی میانه )

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید:

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان

نویسنده: حامد محمدپور

مانده ام سخت عجب، کز چه سبب ساخت مرا ، یا چه بوده ست مراد وی ازین ساختنم...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *